x (2)

hadii

انسان خداست حرف من اين است

اگر به ٓر مفکران ارانى و ‏ٓرا اشان در ب اسان و بى راگی

امكات وجودی او توه کنيم می بييم که مسئ اسان كامل قرن ها

مفکران ما را به خود مشغول داشت است.‏

بى هيچ گمان اسلام کی از مترن ادنى است از ويى مقام اسان

سخن گفه و در کتاب عرفانى مسلمين است که ‏«‏ج رما»‏ ر فرق

اسانها نهاده شده است که:‏ ‏«ولقد رما بنى ‏ٓدم ‏....و فضلناهم لى کثير

ممن لقا ‏(اسرا

. (٧ -٢

مشابه همين سخنان را در اندشه و ٓر سوفسطائيان نيز می توان پيدا

رد مل سخن روگوراس که ‏«اسان را مقاس همه يز می داند»‏

حتى همين مكاتب فلسفی امروزی مل اومانسم اگزستاسيالسم که

اصالت را به اسان می دهند.‏

.

The Logos

مفهوم اسان كامل همان كلمه ی هيه رار است

که در اسلام و تمدن اسلامی به صورت های مختلف تجلى رده است.‏

رای رشه بى ان كلمه تحققاتى صورت گرفه اما ٓه م است نبايد

از مشابهات ان عقده ٓه در شيع بعنوان ولايت پذرفه شده است

غفلت رد.‏ و اينکه تصوف اسلامی از مسئ ولايت سرچشمه می گيرد.‏

اما مفهوم اسان كامل تمام ‏ٓمختگی های که عقايد اسلامی و قر‏ٓن

و ديث و م شيعی دارد،‏ دارای رشه های ير اسلامی است.‏ و

شكل نظام فه ای است که از فکر يونى مايه سيار گرفه است.‏

در اندشه ان عربى به اوج رسيده است در ان مان اندشه خرمدينان

نيز قابل مل است ٓن ر ان عقده بوده اند که ٓه در انا دگرگون

می شود«‏ سما و ‏«جسم»‏ ٓن است وگرنه انا همه اخلاف شرايع و

ادن شان ک يز بشتر نسد وک روح اند.‏


«

از مظر مولا اسان در نقطه ای استاده که ‏«‏ان»‏ و ‏«‏ان ان»‏

را احساس می کند و پاگاه او در كاينات ورن كاينات است.‏ ان

اسان که ريبى است از اضداد ‏«غرزه و عقل»‏ و از جگ ان اضداد

است که كامل اسان به ‏«اسان هی»‏ است حتى لار اندشه

اسان هی که اتباع ان عربى ‏ٓن را ‏«اسان كامل»‏ می خوانند.‏ نظريه

اسان

كامل كامل که در سراسر نقل قولها بدان اشاره شده است يعنى اسان هم

به صورت دا هم ان ان که فذ در تمام ان ‏ٓفريش است.‏

اندشه حضور اسان كامل طبق نظريه ی معرفت شناسى ان عربى

است و طبق معرفت شناسى او الم ر صورت اسان وجود دارد و

اسان ر صورت الم و به سب همين شابه خودشناسى اسان رار

است معرفت وی از الم است .

در عقايد ما مسلمين نيز من عرف نفسه فقد عرفه ربه و در م مولا

ررن شناخت ها و عملها خودشناسى است وبه نظر ان عربى اسان

كامل قلبى است در جسم الم .

ان اسان است که مظهر تجلى حق است و هيچ يز جز اسان نمی

تواند دا را در ر گيرد در نظر عرفا اسان كامل همان روح محمد ‏(ص)‏

است و بقول ان عربى نها فرق دای تعالى اسان كامل در ان

است که او واجب ات است و اسان واجب لغير.‏

ان عربى اسان كامل را به منز ستون ان لقت می داند همچناکه

انه خيمه بدون ستون نمی پايد الم نيز بدون اسان كامل رقرار نمی

ماند و نها اسان كامل است که می تواند ليفه الهی در روی زمين

گردد.‏ چرا که اسان كامل مظهر اسم اعظم ‏«الله»‏ است و ان لفظ

لا مجمع جميع اسما و صفات الهی است و چون اسما و صفات

هی لاياهی است.‏ اسان كامل نيز بى رانه است

اندشه اسان كامل را به معنای دقق كلمه نخستين ر ان عربى به كار

رد هرچد خود ان ‏ٓموزه پش از وی به خوبى شناخه شده بود است

زرا از مظر تصوف حضرت محمد ‏(ص)‏ كاملترن

مظهر اسان كامل است اساسا ان گفه پيامبر

ظر به همين معناست:‏ ‏«اولين يزی که

دا ‏ٓفريد نورمن ‏(نوری)‏ روح من

‏(رو‏)‏ بوده به ان طريق اندشه

اسان كامل را عملا می داستد.‏

سعی اگزستاسياليزم ر ان است که بت

کند اسان هيچ نست مگر ‏ٓن ه از خود

.


هم«‏

می سازد ارفان ما از اسان به الم صغير

الم صغيری که الم اکبر در او نهفه است د می کند و می گويند

اسان در ذات خود می تواند همه يز شد امكان ‏«بودن»‏ و چگوگی

بودن در ‏ٓدمی بى نهايت است می تواند ‏«الى ليين كاينات»‏ شد و

می تواند ‏«اسفل اسافلين»‏ موجودات شد.‏

‏«‏الم صغير»‏ ان وک در ان مظر اوليه صورت بيرونى اسان

است ال ٓکه ‏«‏الم بير»‏ ان زرگ وجود بيرونى اوست به عبارت

دگر اصطلاح ‏«‏ان زرگ»‏ ات اشاره به وجود درونى الم و نه

صورت بيرونى ‏ٓن و ان وجود درونى دققا عبارت است از اسان كامل.‏

اکبر تويى مولا به معنى الم اصغر تويى س به هر صورت الم س

\

س معلوم شد که اصل محمد بوده است که لولاک ما لقت فلاک ،

اگر تو محمد نبودی ‏ٓسمانها را نمی ‏ٓفريدم و هر يزی که هست از شرف

تواضع و حكم و مقامات بلند همه بخشش اوست و سايه او ، زرا که از

او پيدا شده است.‏

‏ٓدمی اسطرلاب حقست،‏ اما مجمی يد که اسطرلاب را بداند،‏ ره

فروش بقال اگره اسطرلاب دارد،‏ اما از ‏ٓن ه فايده گيرد و به ‏ٓن

اسطرلاب ه داند،‏ احوال افلاک را و دوران و را و ت‏ٔثيرات و

انقلاب را الى يرذلک،‏ س،‏ اسطرلاب در حق مجم سودمد است،‏

که:‏ مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَ‏ هُ‏ فَقَدْ‏ عَرَفَ‏ رَبَ‏ ‏ُه.‏

همچناکه ان اسطرلاب مسين ‏ٓينۀ افلاک است وجود ‏ٓدمی-‏ که،‏ وَلَقَدْ‏

كَرمْ‎‏َا بَنيِ‏ ‏ٓدَمَ‏ ‏(هما که ما فرزندان ‏ٓدم را سيار گرامی داشيم اسراء

اسطرلاب حقست،‏ چون اورا حق تعالى بخود الم و دا

‏ٓشنا رده شد،‏ از اسطرلاب وجود خود تجلى حق را و جمال بيچون را

دم بدم و لمحه به لمحه می بد،‏ و هرگز ‏ٓن جمال از ان ‏ٓئه الى نباشد.‏


-

(٧٠


حق را عزّول بندگانند که اشان خودرا به حكمت و معرفت و رامت

می پوشانند،‏ اگره لق را ‏ٓن نظر نست که اشان را ببند،‏ اما از

يرت خودرا می پوشانند،‏ چاکه منبىّ‏ می گويد:‏

لَ‎سْ‏ نَ‏ الْوَ‏ شىْ‏ َ لاَ‏ مُ‎‏َجَمّ‏ ‏ِلاَ‏ تٍ‏

وَلکِنْ‏ كىَ‏ ْ يَصُ‏ نَ‏ بهِ‏ الْجَمَالاَ‏

امه های ر نقش و گار پوشيدند نه بدان اطر که خود را بيارايند،‏

بلکه جمال خوش را در بدان نقش و گار نهان دارند.‏

واقعيت درونى اسان كامل رار واقعيت درونى

كل الم است.‏ اسان كامل نمونه ی اسانى است که به همه ی امكانهای

نهفه ی وجود ‏ٓدمی دست فه و در تمام ‏«‏م ها يعنى ذوات تمام اشيا

و موجودات»‏ و ذوات که در اسان لقوه وجود دارد تحقق فه و به

فعليت رسيده است.‏

:

عبد الرزاق كاشانى در تعريفی که از اسان كامل می ‏ٓورد بدن گونه

توضيح می دهد که هو ظرف احوا و صفاته و افعا‏»‏ او اسان

كامل که به عنوان صاحب روززگار از او تعبير می کند ظرفتى است از

رای الات و صفات و افعالش.‏

» :

و هم چين شنويد از عزز سفی که در مجموه اسان الكامل خوش

چگونه تقرر می کند:‏

=)

=)

چين جم موجودات از عقل اول صادر نخستين در لق الم)‏

پيدا ‏ٓمدند به اسان رسيدند چون بعد از اسان يز دگری نبود

معلوم شد که اسان موه درخت موجودات است و چون اسان به عقل

رسيد و بعد از عقل يز دگری نبود معلوم شد که تخم اول عقل بود .

در مورد اسان و كامل ‏ٓن از ماده مر شريت وٓگاه ر ان قاس

ا و سير ان ان و پيوستن به ان فرشتگی مر لار مر

اليه الراجعون ان که از روزگار قل از مولوی سخنان سيار گفه شده

است.‏

محی ان در فوات مکه تمثيل دگری از مقام اسان دارد که می

گويد:‏ در سراسر ان تفصيلى گسترش فه)‏ وجود اسان است و

اسان کتاب امع هستى ، روح كاينات است و ان همچو پيکری

است ران و اسان همچون مانى است که در كالبد گيتى دمده شده

است کمال الم به اسان است ٓگونه که کمال جسد به روح ، از ان

روی مقصود از ‏ٓفريش اسان بوده است.‏


و)‏

قطب محی رمی از شيفگان مولا در ان ره می گويد:«مابدن ان

که ان را اثبات کنيم ‏«‏ان ام»‏ خواهيم که مساوق ‏«هستى»‏ است نه

‏ٓن ان که حکن ‏ٓن را اثبات رده اند و ‏ٓسمان را انوری پنداشته اند.‏

ان عربى و پيروان و شاران او ارف را در فاص ک قدمی ٓه

ممکن است ‏«همه دايى»‏ خوانده شود

می بييم ان مقصود ان عربى از ‏«ودت الوجود»‏ ه بوده واقعا چدان

روشن نست و شيوه ی مبهمی که در شرح نظرش به كار گرفه

عث سوتفاهم و قدری سر در گمی شده است.‏ البته ودت وجود او

به ‏«همه در دايى»‏ زدکتر است ‏«همه دايى»‏ می توان ‏ٓن را نوعی

توحد خواند که هم از ‏«همه انى»‏ و هم از ‏«بى انى»فاص دارد.‏

ر طبق تعاليم لاج تصوف اساسا عبارت بود:‏ از دا بودن بدون

دلستگی به هيچ يز دگر.‏ بناران وقتى صوفى تماما در وجود دا

اضر بود کسره در خود محو می شد و ان يزی بود که صوفان ‏ٓن

را ‏«فا»‏ مده اند.‏

استغراق ‏ٓن شد که او در مان نباشد و اورا د نماند و فعل و حرت

نماند،‏ غرق ‏ٓب شد.‏ هر فعلى را که از او ‏ٓيد ‏ٓن فعل او نباشد،‏ فعل

دست و پای می زند،‏ اورا غرق گويند،‏ اگر هنوز در ‏ٓب شد.‏ ‏ٓب

گی می زند که:‏ ‏ٓه غرق شدم.‏ ان را نيز استغراق گويند.‏

که از طريق او داوند خودو مخلوقات خود را می شناسد

‏،محييان،اساراسخهيامعومختصرشريفتلقيمیكندهجميعمعانيعالمكيردر‏ٓنو

جوددارد.‏

ازديدگاهابنعربياسان،‏الماصغراستوبهمنزلهيروحعالماكبروس‏ٓن،‏اينكهجرمش

سببهكلعالمكوچكومختصراستامّادرمعنيسيارزرگوعظستوبهتنهاييبرارمجمو

ععالمومظهرجميعموجوداست

ال اينکه اگر همه ‏ٓدا اسان كامل می شدند ان از مان می رفت و

اگر همه گمراه و سرگشته می شدند بى نظمی و ‏ٓشفگی ان را فرا می

گرفت و ‏ٓن را فرو می پاشيد.‏ وجود هر دو ضروری است حقايق

ازلى نهفه در اسما و صفات الهی امكان تجلى داشته شند.‏

‏ٓخر ان االحق گفتن مردم می پندارندکه دعوی زرگی است.‏ االحق

عظيم تواضع است،‏ زرا ان که می گويد:‏ من عبد دايم.‏ دو هستى

اثبات می کند:‏ کی خودرا و کی دا را.‏ اما ‏ٓن که االحق می گويد،‏

خودرا دم رد،‏ به د داد:‏ می گويد االحق.‏ يعنى من نستم،‏ همه

اوست،‏ جز دا هستى را هستى نست،‏ من كلی دم محضم و هيچم.‏

تواضع در ان بشتر است.‏ ان است که مردم فهم نمی کنند.‏

مرگ فقط پان نست توی دگر است.‏ در نظر مولا مرگ مانند

پلى است که يد از ‏ٓن گذشت به داره ی االيه الراجعون رسيد.‏

مرگ حققت ما را می گويد از نظر او مرگ ‏ٓينه است و مجال هستى

تو در خوش لوه گر می کند اگر زشتى ، زشت است و اگر زيبايى ،

نظريه اسان كامل به معنای الى رن نوع اسان و سى که به کی در کی شدن داوند رسيده روح الم عقل الم به شمار می رفت که زيباست.‏

حققت ظاهر و طن را در وجود خود ريب رده او واسطه ای است

قر‏ٓن ريم

غزليات شمس تبرزی/‏ مولا لال ان بلخی ؛ مقدمه ، گزيش و تفسير.‏ تهران:‏ شرسخن.‏

شفعی کدکنى،‏ محمدرضا گنجينه معنوی مولا؛ ٓری از حسين نصر،‏ ويليم چتيک ‏،‏‏ٓنماری شيمل.‏ تهران:‏ شرگلشن.‏

عباسى،شهاب ان تهران:‏ شراطلاات.‏

شففعی کدکنى و صد ها سال نهايى ؛ در ب ‏ٓرای شفعی کدکنى فضى ‏،‏ريم تهران:‏ شرلمی و فرهنگی.‏

نهج البلاه شهيدی ‏،سيد جعفر رمز و داستان های رمزی در ادب فارسى/‏ تحليلى از داستانهای عرفانى-فلسفی ان سا و سهروردی.‏ تهران:‏ شرلميوفرهنگی.‏

پورمدارن،محمد تقی فه ما فه مولاتهران:‏ شروری.‏

فروزانفر،بديع الزمان شر سخن.‏

تهران تصوف ارانى از مظر ريخی ‏ٓن؛ رجمه ی مجدان يوانى زرن وب،عبدالحسين لوزون ، لئورد ‏(‏‎۱۳۸۸‎‏).فراسوی کفر و ايمان؛شيخخ محمود شستری؛رجمهمداينکوانى ، تهران ، شر مرکز.‏

نيكلسون،رينو‎١٣٨٢)‏).تصوفاسلامورابطهاسانودا؛رجمهمحمدرضاشفعيکدکنى؛چ ‎٣‎‏،تهران:‏ سخن.‏



:


.

.



.


.( ١٣٨٧ )


.( ١٣٨٣ )


.( ١٣٨٨ ) -٤

.( ١٣٨٩ )


.( ١٣٨٩ )


.( ١٣٨٩ )


.( ١٣٨٣ )



-١٠

١١- محمدبلخی،مولالالان؛كلياشمستبرزی

) بى .(

-١٢ ) بى .(

-١٣

‏(بى ( .

-١٤ شاملو ، احمد

شفعيکدکنى،محمدرضا

رمانى ، طوبى

١)

‏ٓيدا در ‏ٓينه ؛ شعر حماسه

مقام اسان در عرفان ارانى:‏

اسان بير و المم صغير(اسان كامل)‏ در اندشه ملاصدرا و سوابق ريخی ‏ٓن.‏

(٢)

Similar magazines