‌‌‌داستان - Ketab Farsi

ketabfarsi.org

‌‌‌داستان - Ketab Farsi

ازمرگنميهراسم؛

تنهاترسماز مرگيست

كه ازعشق

نباشد.‏

گابریل گارسیا مارکز


مديرمسئول:‏ محمدجواد جزيني

سردبير:‏ مصطفيعليزاده

تحريريه:‏

ميترا صادقي)دبير داستان(،‏ آزاده حسيني)دبيرنقد وبررسي(،‏ عليرضا رحيمي،نازنين جودت،‏

حسين صابري)دبيرانديشه(،‏ آريا يعقوب زاده،‏ مرجان جامي)دبيرگزارش و گفتگو(،ليالباقري،‏

سوسن شريفي،‏ فائزه شکيبا،‏ زهرا هادي،‏ شاهين کرباليي طاهر)دبير سینما(‏ ، افسانه احمدي و

ويدا رهبر

طراحگرافیک:‏ ليال ثابتي

ويراستار:‏ زهره مسکني

درشمارهای آينده میخوانید:‏

زمان و روايت

مرگ درادبيات داستاني

کافکائيسک

يادنامهسيميندانشور

و ...

همکاران اين شماره:‏

دلآرا فريديان،‏ شیرین محمد،‏ مينوظهوريان،‏ کيميا گودرزي

با سپاساز:‏

عبداله کوثري،‏ اسداله امرايي،‏ شيوامقانلو،‏ محمدعليعلومي،کاوه فوالدينسب

و رامبد خانلري

نقدهاي مندرج درداستاننامه،‏ صرفاً‏ ديدگاه نويسندگان آن ميباشد.‏

داستاننامهاز همکاري عالقمنداناستقبال مينمايد.‏

مقاالت و داستانهاي خود را بههمراه عکس و بيوگرافي مختصر به آدرس ايميل نشريه

ارسالنماييد.‏

داستاننامه در ويرايش و تلخيص مطالب آزاد است.‏

وب سایت:‏ www.DastanNameh.com

پست الكترونيكی:‏ info@dastannameh.com


3

سردبیر/‏ سرمقاله ها

مقاله 6 جزيني/‏ كجاست؟/محمدجواد رئالیسم اين جادویی ريشههاي 10

نسب/‏ فوالدي کاوه نیست!/‏ جعل به نيازی 12

/ میگوید التين آمريکاي جادويي ادبيات از کوثری عبداله 16

رحیمی/‏ فوئنتس/علیرضا نگاه در مکزیک داستان

19

شیوامقانلو/‏ تامر،‏ شعله/زکریا ميان در بهار 22

/ امرایی بلوم،اسداله لیلیانا العاذر/‏ 23

خانلری/‏ رامبد آباد/‏ ظن 29

مسکنی/‏ زهره براق/‏ آبی هاي چشم با پسري 32

طباطبايي/‏ فائزه اي/‏ فيروزه آبي داستان

نقد 36

حسيني/‏ آزاده دنيا/‏ تارک استخدام 38

فریدیان/‏ دلآرا فوئنتس/‏ کارلوس زندگی«‏ ‏»بهای داستان بررسي /40

هادی بزرگ«/زهرا بسیار بالهای با فرتوت ‏»پیرمرد داستان به نگاهی 41

رحیمی/‏ علیرضا ‏»رخداد«/‏ منظر از قشنگم«‏ ‏»بركه داستان بررسی گفتگو

43

ايراني/‏ جادویی رئالیسم درباره علومی محمدعلی با گپی انديشه

49

نويسيم؟/‏ مي شگفت چرا 52

/ شریفی سوسن واقع/‏ خيال 54 یعقوبزاده/‏ آریا ادبی/‏ متن روانکاوانه‏ تحلیل گزارش

56

شکیبا/‏ فائزه کاغذي/‏ هاي عتيقه سینما

59

طاهر/‏ کربالیی شاهين سینما/‏ در ادبی اقتباس 61

جودت/‏ ‏/نازنین سینما تاریخ در موفق اقتباسی آثار 64

محمد/‏ شیرین سینما/‏ و جادویی رئالیسم مارکز،‏ گارسیا گابریل 67

احمدی/‏ افسانه جوان/یوسا،‏ نویسنده یک به هایی نامه 68

داستانی/‏ ادبیات ناشرین 69

اخبار/‏


یادداشتاول

5

صفر

شماره اول«‏ ‏»یادداشت در را حرفمان ما اما باشد.‏ نشریه آن مانیفست بهنوعی نشريه،‏ هر اول شماره سرمقاله که است متعارف نيست.‏

روا تکرار بنابراين و خواند.‏ سطور همان البالی از میتوان را حرکتمان سمتوسوی و آغاز چرایی نگاه،‏ نوع و زدهایم و بازخوانی را نکتهای اجمال و اختصار به داستاننامه،‏ نخست شماره اول«‏ ‏»یادداشت در تا شد سبب غیرمنتظره امری رخداد اما صفر،‏

شماره در داشتيم قصد بود.‏ داستاننامه پيششماره از داستاني ادبيات عالقمندان گسترده استقبال رخداد،‏ آن و نمايم مرور شناساندن

و معرفي مصروف تالشي بايد،‏ که آنچنان ازاينرو و کنيم گرم را دستهايمان اصطالح به و بسنجيم را عيارمان صرفاً‏ کاغذي

نشريات تيراژ همان معادل ميتواند که - ‏»داستاننامه«‏ دانلودهاي تعداد هفته،‏ دو از کمتر زماني در اما ننموديم.‏ داستاننامه انتشار

از ماه سه که اکنون و گذشت 1000 عدد از برنگردد-‏ دفترمجله به دکهها از نشريه آن از نسخهاي هيچ آنکه شرط به باشد،‏ جهت

برنامهاي و عزم نبود به توجه با که کننده دلگرم و مبارک اتفاق اين است.‏ رسيده 1600 به عدد اين گذشته،‏ صفر شماره ظرفيتهاي

آن،‏ و دارد؛ خود در تاملبرانگيز نکتهاي مينمود،‏ غيرمنتظره پويا،‏ وبسايتي راهاندازي عدم نيز و داستاننامه شناساندن است.‏

مجازي نشر دنیای

که امکاناتی است.‏ گسترانده آن کاربران فراروی دغدغه(‏ کم بگویم،‏ درستتر بیدغدغه)یا و فراخ عرصهای مجازی،‏ دنیای وضع

با که نیز را داستان کوچه اهالی و نویسندگان ما حتی که است چنان میدهد،‏ قرار فرهنگ حوزه فعاالن اختیار در اینترنت مینماید،‏

محال دیگر سنتی،‏ ظرفیتهای به اتکا با روزها این که کاری میسازد.‏ امیدوار باشیم،‏ ناامید میبایست طبیعتاً‏ موجود،‏ نوعی

که درآمدزا،‏ پیشهای نه نویسندگی آن،‏ در که سرزمینی و زمانه در میرسد؛ سرانجام و سامان به اینترنت مجازی فضای در ادبیات

حوزه در تا آورد هم گرد نشریهای دفتر در را - جوان بگو تو حاال - نویسنده ای عده اینکه است،‏ درآمدسوز دلبستگی دیگر

شود،‏ منتشر سرزمین این سراسر در و شده کاغذی نشریهای عرقریزانشان،‏ حاصل و نمایند متن و محتوا تولید داستانی مینماید.‏

شگفت ‏»اتفاق«ی یا نشدنی نیست،‏ گرم جایی به پشتشان که آنها و غیردولتیها برای است

کذایی و فضایی هزینههای آن با مجله دفتر و ساختمان به نیازی نه دیگر میرسد:‏ امکان به مجازی دنیای در نشدنی،‏ امر این طور

به خاکی کره این تمام از که شهر،‏ يک گوشهگوشه از تنها نه نویسندگان،‏ حاال و ديگر.‏ پرهزينه سختافزاري ملزومات نه و شود.‏

منتشر آراسته و مدون نشریه،‏ یک قالب در تا میآفرینند اندیشه و متن و میشوند جمع هم گرد مجازی داستاني

ادبيات نشرمجازي موجوديت پذيرش ناگزيري و اهميت نيز صاحبنام و پيشکسوت نويسندههاي حتي دیگر اکنون قدم

مجازي دنياي به و شده‏ همراه نشرمجازي رونق به توجه مسير در جوان نويسندگان با بااحتياط،‏ و آهسته و کردهاند باور را هک دارد وجود امکان اين نيز و ميبازند رنگ تاحدودي آن در ‏»بايد«ها سليقهاي،‏ سختگيرانه تحديدهاي از فارغ که دنيايي نهادهاند؛ شود.‏

فراهم نيز مخاطب و نويسنده بين گفتگو و تعامل برقراري فرصت آن،‏ کنار در و شود منتشر پهناور گسترهاي در ادبي آفريدة مامت از ازاينرو،‏ و است امکانات حداقل فراهمآوردن و نرمافزاري – سختافزاري ملزومات تهیه کارِ‏ در هنوز داستاننامه قلخ به معطوف درحالحاضر را خود اهتمام و توجه اساساً‏ و است.‏ نکرده بهرهبرداری اینتنرنتی مجازی-‏ نشر بالقوه ظرفیتهای زا پس تا است آن بر اما نمودهاست.‏ متفاوت توزيعاي گستره و شيوه با اما کاغذي،‏ نشريات متعارف مولفههاي تمام با مجلهاي مجازي)نظير

نشر ظرفيتهاي تمام از بهرهگيري مصروف را خود توان تدريج،‏ به پذيرفتني،‏ و قابلتوجه نقطهاي به دسترسي هک آن،‏ نویسندگان و داستاننامه دستاندرکاران کاستيها،‏ تمام رغم به و داشتهها همه وجود با نمايد.‏ ...( و چندرسانهاي امکانات اتفاقی

پديدآوردن سوی به رو و کرده کار در جدی عزم باشد،‏ ايران پيشکسوت و جوان نويسندگان از بيانتها فهرستي قراراست دارند.‏

داستانی ادبیات در متفاوت سردبیر

داستاننامه

شهریور‎91‎


مقاله

ريشههايجادویىاينرئالیسمکجاست؟

داستاننامه

شهریور‎91‎

محمدجوادجزینی

پژوهشهای ادبی تأکید دارند که اصطالح ‏»رئالیسم جادویى«‏

را نخستین بار ‏»فرانز روه«‏ بهکار برده است.‏ گفتهاند او در

سال‎1924‎ در مقالهای درباره ‏»پست اکسپرسیونیسم«‏ اصطالح

‏»رئالیسم جادویی«‏ را بهکار برده است.‏ ‏»روه«‏ این اصطالح را

برای توصیف آثار یک نقاش اهل مونیخ،‏ به نام ‏»کارل هایدر«‏

بهکار گرفت که سعی کرده بود واقعگرایی سنتی را با عناصری

از تمایالت سوررئال و خیالی تلفیق کند.‏ ‏»روه«‏ مدعى بود اين

هنرمند ‏»موضوعهاى معمولى را از ديد و منظرى شگفت نقاشى

مىكند و بدين طريق به اشيا صورتى جادويى مىبخشد.«‏

‏»داستان جادویی«‏ مبدعی اروپایی دارد،‏ اما بعدها آثار نویسندگان

امریکای التین باعث رونق،‏ گسترش و بالندگی آن شد.‏ رئالیسم

جادویی درآلمان پا گرفت.‏ این گونهی داستانی،‏ بخشی از

جریانی ادبی تازهای بود که به نام ‏»واقعگرایی نو«‏ در آلمان

مشهور شده بود.‏ آنها ازاین شیوه به عنوان تالش نو برای

‏»عریانسازی واقعیتی پنهان و پر رمز و راز«‏ یاد میکردند.‏ کسانی

مثل ‏»ارنست یونگر«،‏ ‏»گونتر گراس«،‏ ‏»پاتریک زوسکیند«،‏ و...‏ .

اما مشهور است که ‏»آلخوکارپانتیه«‏ نخستین داستانهای

جادویی جهان را نوشته است.‏ او تالش میکرد بین گرایش

رئالیسم جادویی اروپا و رئالیسم جادویی امریکای التین،‏

مرزی را مشخص کند.‏ او میگوید:‏ ‏»روشنگری باعث شد تا

فرد اروپایی توانایی تجربه واقعیت جادویی را از دست بدهد.‏

درحالیکه در امریکای التین باورهای اسطورهای و اعتقاد به

ارواح،‏ بخشی طبیعی از زندگی روزمره است.«‏

درباره این که آیا رئالیسم جادویى جنبش یا مکتب ادبی مستقلی

محسوب میشود یا نه،‏ در میان پژوهشگران اتفاق نظر وجود

ندارد.‏ گروهی معتقدند آثاری که به نام رئالیسم جادویى مشهور

شدهاند،‏ ادامه شیوه نگارشی سوررئالیستی است و نباید آنرا

گونهای مستقلبه حساب آورد.‏ آنها معتقدند کهاین شیوه،‏ همان

تمایالت مکتب ‏»سوررئالیسم«‏ است.‏ روشن است که نخستین

آثار رئالیسم جادویی همزمان با گسترش مکتب سوررئالیسم

اروپائی پدید آمد.‏ به همین دلیل برخی پژوهشگران ادبی ریشه

جریان ادبی رئالیسم جادویی را در این مکتب جستجو میکنند.‏

یکی از استنادهای این گروه از پژوهشگران،‏ شباهت ساختار

داستانهای جادویی و سوررئالیستی است که در هر دو گونه،‏

عناصرغریب و شگفت وجود دارد.‏

از دیگر استنادهای این دسته از تحلیلگران،‏ آثار و آرای

‏»آلخوکارپانتیه«‏ است.‏ کارپانتیه را بسیاری یک سوررئالیست‏

محسوب میکنند.‏ او پس از تبعید از کوبا،‏ در پاریس،‏ با

همکاری ‏»روبردسنوس«‏ وآشنایی با ‏»آندره برتون«‏ رهبر معنوی

سوررئالیستها به همكاری با نشریه ‏»انقالب سوررئالیستی«‏

دعوت میشود و زمینه دوستیاش با ‏»لویی آراگون«،‏

‏»تریستان تزارا«،‏ ‏»پل الوار«،‏ ‏»ژرژ سادول«‏ و...‏ فراهم میآید.‏

اگرچه همکاری او با سوررئالیستها چندان ادامه نیافت،‏ اما

دیدگاههای او همواره به مشرب فکری سوررئالیستها نزدیک

بود.‏‎1‎

کارپانتیه درمقدمه‏ ‏»پادشاهي این جهان«‏ تأکید می کند که

سوررئالیسم را میشناسد و به طور ضمنی نیز به همزیستی

خود با آن مکتب ادبی اذعان میکند.‏ و بعد آن را سراب ادبی

میخواند و می نویسد:‏ ‏»باید اعتراف كنم این داستان ‏)داستان

جادویی(‏ ذاتاً‏ نوعی واكنش ضد رئالیسم است.‏ من در سال

1949 سوررئالیسم را در بهترین لحظههایش زیر نظر داشتم و

با آن زندگی كردهام و دادهها و تنگناهای درونی آن را دریافتم.‏

سپس به آمریكای ‏»التین«‏ بازگشتم و در آنجا جوانان شیفته

بسیاری را دیدم كه كارشان را از به‏ خدمت گرفتن ابزار هنری

سوررئالیسم آغاز كردند كه چیزی جز سرابی فریبنده و یك

استراتژی وهمی بیش نبود.«‏ کارپانتیه بعدها خود درباره تفاوت

سوررئالیسم و رئالیسم جادویی گفته است:‏ ‏»سوررئالیسم

چیزهای غریب و شگرف را از طریق هنر خلق میکند،‏ اما

رئالیسم جادویی امریکای التین زندگی روزمره است،‏ ادغام

شده در شگفتیها و اعجاز.«‏‎2‎

گسترش شیوه رئالیسم جادویی همزمان بود با جریانهای ادبی

تازهای دراروپا،‏ که به مرزهای نوعی مدرنیسم نزدیک میشد.‏

این گروه از پژوهشگران میکوشند با برشمردن برخی عناصر

اصلی داستانهای ‏»پست مدرن«اثبات کنند داستانهای جادویی

6


7

فرداروپاییتواناییتجربه

شدتا روشنگریباعث درحالیکه

بدهد.‏ دست از را جادویی واقعیت اعتقاد

و اسطورهای باورهای التین امریکای در است

روزمره زندگی از طبیعی بخشی ارواح،‏ به نیست.‏

مدرن«‏ ‏»پست داستان شکلگیری روند جز چیزی التین؛

آمریکای کوتاه ‏»داستان مقاله در بومن«‏ جی ‏»هری التین

آمریکای مدرن داستان تاریخچه‏ درباره فرهنگی«‏ سنت کوتاه

داستان اهمیت پر دوران استعمار،‏ از بعد ‏»دورهی میگوید:‏ وجود

به آن در جدید انگارهی که میشود تلقی التین آمریکای در

مدرن و رئال سبکهای رمانتیک،‏ هنری مکتب است.‏ آمده اب داستانها اصلی شخصیتهای و میشود زاده دوران همین داستان

هدف میشوند.‏ انتخاب اندوهشان و غم شدت به توجه میشود.«‏

آدمها فردی وخصوصیات محیط توصیف نویسندگان

از گروه دو 1910 سال از ‏»بعد میگوید:‏ ‏»بومن«‏ عناصر

گروه یک شدند.‏ پدیدار پستمدرن کوتاه داستان اما

کردند،‏ تعریف دوباره را مخلوط نژاد داستانهای تکنیکی برای

دیگر گروه کردند.‏ حفظ را امریکایی نثر و هوا و حال و

شیوه بر و آوردند وجود به را بینالمللی محیطی خود تمرکز

گروهها این دوی هر در شدند.‏ متمرکز جهانی سبک مسائل

داستان،‏ تضادهای و کشمکشها بود.‏ داستان شکل در و

سیاسی مسائل گذشته مانند نه میگرفت بر در را شخصی داستانهای

بنیادی ویژگی کاراکترها روانی مشکالت اجتماعی.‏ قابل

نقش شاعرانه عناصر زمان این در بود.‏ ادبی دورهی این فرانسه

متون سوی از بیشتر اروپا ادبیات تاثیرات یافتند.‏ توجهی بود.«‏‎3‎

انگلیسی و گونههای

دیگر و جادویی داستان شکلگیری تبیین در بومن جنگ

از بعد که دارد تأکید التین آمریکای در داستانی و

واکنش عنوان به جدید)نئورئالیسم(‏ رئالیسم دوم،‏ جهانی نئورئالیست،‏

است.‏ یافته ظهور ذهنگرایی به عکسالعملی در

میکنند.‏ رد را غیره و انتزاعی سمبلیک،‏ جادویی،‏ فانتزی،‏ آنها

میروند.‏ پیش سنتی رئالیسم از فراتر آنها واحد،‏ آنِ‏ فقط

آنها مینویسند.‏ اخالقی پندهای نظرگرفتن در بدون موقعیتهای

با کنش در را انسانی خواستههای میخواهند به

نئورئالیست کوتاه داستانهای دهند.‏ ارائه پیچیده اجتماعی نویسنده

یک فقدان موارد همهی به عالقهمند ویژهای صورت توصیفات،‏

هستند.‏ محتوا در منفعل و بیطرف کامالً‏ و است.‏ که

اثراتی و روانی صورت به کاراکترها و میباشند تهی و سرد حاضر

حال در نمیشوند.‏ داده توضیح میگذارد آنها بر محیط بر

را کارهایشان بنیاد و شالوده التین امریکای نویسندگان میدهند.‏

قرار شد ذکر باال در که گرایشهایی و روندها تمامی خود

اسالف از گرفتن پیشی برای جدید تکنیکهای از تعدادی و پوچ غیرواقعی،‏ جهان بر داستانهایشان در میکنند.‏ استفاده داستانهای

تمرکزمیکنند.‏ میکنیم زندگی آن در که غیرمنطقی منعکس

را جدید التین امریکای اجتماعی واقعیتهای دیگر غالباند.‏

حاضر حال در اجتماعی نوشتههای و نثرها میکنند.‏ تعبیر

داستان«‏ ‏»فرا عنوان به داستان گونه این از اسکولز«‏ ‏»رابرت شیوههای

از که میداند داستانی از فزاینده نوعی را آن و میکند گونهای

به آن از گاه و میشود دور رمانس یا سنتی و معمول و آزاد حرکت در را تازهای شیوه که میبرد نام ‏»افسانهپردازی«‏ مختلف

گونههای به آثار گونه این میکند.‏ ممکن روایی ابتکار فرم،سبک،‏

موضوع،‏ مورد در تازه تجربیات رهگذر از و و

اسطورهای خیالی،‏ عناصر با امورعادی آمیزش زمانی،‏ توالی میکنند

نقض را رمان در رایج توقعات و هنجارها کابوسگونه،‏ و

وحشتناک و غیرجدی و جدّی امر میان سنتی تمایزات و عدم

به او میرود.‏ میان از اثر در کمیک و تراژیک و مضحک توجه

با يك هر اما است.‏ معتقد انسجام عدم و تناقض قاطعيت،‏ ارائه

شيوه اين از رنگارنگي طيفهاي خود زندگي محيط به پست

التين آمريكايي و آسيايي كشورهاي بيشتر در دهند.‏ مي ميدهد.‏

ارائه جادويي رئاليسم در را خود جلوهي مدرنيسم تمایل

نوعی را جادویی رئالیسم داستان پژوهشگران از گروهی آمریکای

سیاسی و فرهنگی مناسبات توصیف برای اجتماعی دست

آنها میآورند.‏ حساب به بیستم قرن آغاز در التین ‏»فقر«،‏

‏»خشونت«،‏ ‏»یأس«،‏ ‏»فروپاشی«،‏ عدالتی«،‏ ‏»بی مایههای زمین«‏

تکهای برای رعیتها نبرد و»‏ مردم«‏ تودهی ‏»بیچارگی میدانند.‏

ادعا این گواه را و...‏ در

جادویی رئالیسم پیدایش شرح در مارکز«‏ گارسیا ‏»گابریل و اهمیت با را اشغالگران با مبارزه انگیزه اسپانیا،‏ مستعمرههای مستعمرههای

در ‏»شوالیهگری میگوید:‏ و میکند تلقی جدی و

بال تخیل به که بود این جرمشان بود.‏ شده ممنوع اسپانیایی جادویی

رئالیسم بعدها که شده زاده تخیلی دنیای میدادند.‏ پر داستاننامه

شهریور‎91‎


داستاننامه

شهریور‎91‎

نام گرفت.«‏ او ترویج این دنیای تخیلی را شیوهی مبارزه با

اشغالگران و بعدهای نفی هر نوع سلطه میبیند.‏ بورخس

هم در تشریح علل پیدایش رئالیسم جادویی از تعبیر ‏»پایان

حقارت«‏ استفاده میکند و میگوید:‏ ‏»این شیوه نوشتن پایان

نوعی عقده حقارت را به نویسنده آمریکای التین بشارت داد.«‏

‏»فرهنگ اصطالحات ادبی«‏ درباره علل پیدایش رئالیسم

جادویی،‏ اختناق و حکومتهای دیكتاتوري را یکی از عوامل

به وجود آمدن این گونه داستانی بر میشمرد:‏ ‏»حاكمیت جو

خفقان و اختناق دیكتاتوري و حكومتهاي استعماري در

مستعمرهها مانع از تجربه آزادانه در حوزه رئالیسم توسط این

اقوام و ملیتها ميشده است.‏ در نتیجه روایت واقعیتهاي

تاريخي از خالل افسانهها و باورهایي كه دهان به دهان

ميگردند،‏ امكان بیان پیدا ميكنند و در این راه چنان با این

مواد در هم ميآمیزند كه جلوهاي دوگانه ميیابند:‏ الیه حوادث

و رویدادهاي واقعي بر بستر سیالي از افسانهها و باورها شناور

است و نویسنده دائماً‏ خواننده را بين واقعیت و افسانه نگاه

ميدارد.«‏‎4‎

بورخس در تشریح علل پیدایش رئالیسم جادویی

میگوید:‏ ‏»این شیوه نوشتن پایان نوعی عقده

حقارت رابهنویسنده آمریکای التینبشارت داد.«‏

نقشه تحوالت سیاسی و ادبی،‏ جغرافیای آمریكای التین را

سرزمین مهمی نشان میدهد.‏ سه تن از شاعران و نویسندگان

این سرزمین به فاصله نسبتاً‏ کوتاهی برنده جایزه نوبل شدهاند.‏

برخی پژوهشگران همواره به این اقبال و توجه اروپائیان به دیده

تردید نگریستهاند.‏ آنها معتقدند این توجه به ادبیات امریکای

التین،‏ نوعی سیاست برای مبارزه با رشد نوعی انقالبیگری در

اندیشه نویسندگان این سرزمین بوده است.‏ اين ديدگاه بيشتر

در نظريات ‏»پسا استعماري«‏ ديده ميشود.‏ پيروان اين نظريه

‏»پسا استعماري«‏ تالش میکنند مسائل و حتي پديدههاي ادبي

را در سايه استعمارگري اروپا تحليل كنند.‏ آنها اعتقاد دارند

همه تحوالت سياسي و فرهنگي معاصر با رويه گفتمان غرب

گره خورده است.‏

‏»فوگوئت وگومز«‏ ميگويد:‏ ‏»وقتي در سال 1492 كريستف

كلمب به خاك امريكا قدم نهاد،‏ بوميان جزاير او را با شور و

هيجان مورد ستايش قرار دادند.‏ زيرا او را يك فرستاده آسماني

ميپنداشتند.‏ پس از اين مراسم تشريفاتي مربوط به صدور

فرمان تصرف امريكا با نام خدا و پادشاهي اسپانيا انجام شد.‏ او

با دادن شيشههاي رنگي به بوميان،‏ آنها را به شگفتي انداخت

و رضايت آنها را جلب كرد.‏ حال بعد از پانصد سال،‏ اعقاب

بوميان سرزمين امريكا سعي دارند مهربانيهاي درياساالران

را جبران كنند و شيشههاي رنگي را به بازار بينالمللي كتاب

روانه كردهاند تا رضايت و لذت خوانندگان را برانگيزند.‏ اين

شيشههاي رنگي چيزي نيستند جز رئاليسم جادويي.«‏‎5‎

برخی پژوهشگران رئالیسم جادویی را محصول رویارویی

تمدن غرب و سنتهای کشورهای امریکای التین و در معنای

گسترده آن کشورهای جهان سوم میدانند.‏ پیش از آن که

اروپاییان،‏ کشورهای امریکای التین را مستعمره خود سازند،‏

مردم این مناطق،‏ در سایه عادات،‏ افکار و عقاید خود زندگی

میکردند.‏ آن چه از نظر اروپاییان خرافه به نظر میرسید،‏

بخشی از زندگی مردم این مناطق بود.‏ صنعت و فرهنگ غرب

همراه اروپاییان تازه وارد به این سرزمین به تضاد بین سنت و

تجدد تبدیل شد.‏ از طرف دیگر انقالب مکزیک و بعد دلواپسی

غرب از نفوذ این تفکر به دیگر کشورها،‏ به شکل سیاستهای

فرهنگی جلوهگر شد.‏ درون مایه اصلی آثار رئالیسم‏ جادویی

بیشتر خشونتهای سیاسی،‏ فقر،‏ ظلم و دیکتاتوری،‏ تبعیض

نژادی و جست‏ و جوی هویت ملی است.‏‎6‎

وقتی آمریكای التین مستعمره اروپا شد،‏ ساکنان آن سرزمین

زندگی دوگانهای پیدا کردند.‏ از یك سو بورژوازی جدید،‏ آنها

8


و بشوند اروپاییان شبیه که میبرد تازهای فرهنگ سوی به را وجدان

سوی به را آنها کهن آیین و اسطورهها دیگر سوی از تحقق

برای شرایطی قومی،‏ وجدان این میداد.‏ سوق قومی هنرهای

شكوفایی زمینه كار،‏ این نتیجه آفرید.‏ جدید فرهنگ است.‏

التین آمریكای اصیل روح بیانگر كه کرد فراهم را ملّی که

میبیند تازه هویتی به رسیدن نوعی را موضوع این بورخس بشارت

التین آمریکای نویسنده به را حقارت عقده نوعی پایان داد.‏

رئاليسم

داستان که باورند این بر ادبی پژوهشگران برخی تالش

گروه این است.‏ ادبی مستقل گونهی یک جادويى این

شونده تکرار مایههای بن و عناصر شناسی باز با که کردهاند کنند.‏

ترسیم را گونه این ساختار داستانها از دسته هفت

به نزدیک جادويى«‏ رئاليسم ‏»داستان اصطالح چه اگر تعريف

هنوز اما گیرد،‏ می قرار استفاده مورد كه است دهه اصطالح

جادویی رئالیسم است.‏ نشده ارائه آن از كاملى جادو«‏

« و » ‏»رئالیسم ترکیب نخست نگاه در است.‏ متناقضی معنا،‏

دراین میشود.‏ اصطالح این از روشنی برداشت مانع گفته

زندگى معتبر و موثق تصویر و ترسیم به بیشتر رئالیسم امکان

که میشود اطالق غریب پدیدهای به ‏»جادو«‏ و میشود داستانی

گونه سه شباهت نیست.‏ واقعی جهان در آن رخداد پدیده

داشتن جهت از جادویی«‏ ‏»رئالیسم و ‏»فانتزی«‏ ‏»وهمى«،‏ را

‏»وهمى«‏ داستانهاى نیست.‏ یکی اما است زیاد بسیار غریب ‏»وهمى«‏

داستانهاى در دانست.‏ یکی جادویى رئالیسم با نباید یکی

ذهن در تنها پدیده این اما میدهد رخ غریب رویدادی در

درحالىکه دارد.‏ وجود توهم یک صورت به اشخاص از واقعیت

یک مثل » غریب ‏»رویداد پدیده جادویى،‏ رئالیسم است.‏‎7‎

باورکردنی و واقعی حتمی،‏ ها:‏

نوشت پی فاشیسم.‏

علیه كارپانتیه،‏ الخو جادویی.‏ رئالیسم تا سوررئالیستی انقالب از . 1 شرق‏‎۱۳۸۸‎

میرعباسی.‏ كاوه غریفی.تبیان

قاسم فضل.‏ صالح ‏.دکتر التین آمریکای در جادویی رئالیسم . 2 3. Zamora , L.P. & Wendy B.s.) (1995), Magical Realism, Theory, History,

Community, DukeUniversity Press, Durham, North Carolina, USA.

58

شماره فارابي.‏ فصلنامه فاريس.‏ ‏.ب.‏ وندي جادویی.‏ رئالیسم فرهنگ نقد 4. ‌شود‍نر‍پ ؛‌نو‍فو‍ک دو‍ل‍ک التین.‏ آمریکای‏ کوتاه‏ آئینهها.داستانهای‏ فراسوی‏ از 5. آبی،‏‎۱۳۸۱‎

تهران:‏ توسلی. وریا.‏

اچه گونسالس روبرتو کوشش به التین امریکای کوتاه داستانهای 6. نی.‏‎28‎

نشر کوثری.‏ عبدا..‏ ریختشناسی

کوتاه.‏ داستان گونههای با آشنایی جواد.‏ محمد جزینی.‏ 7. سپيد.‏‎1390‎

نيلوفر جادويي.‏ رئاليسم داستان داستاننامه

شهریور‎91‎

9


مقاله

جادویی

رئالیسم مقوله به نگاهی نيازیبهجعلنیست!‏

داستاننامه

شهریور‎91‎

فوالدینسب

کاوه دیگری

هرچیز از بیش جادویی رئالیسم اصطالح ایران در مارکز

گارسیا گابریل )1967( تنهایی«‏ سال ‏»صد رمان نام با دهه

در رمان این ترجمه از پس و شده عجین 1927( ‏)متولد فارسیزبان

نقد ادبیات وارد اصطالح این که بوده شمسی پنجاه برمیگردد.‏

پیشترها خیلی به اما اصطالح این تاریخ است.‏ شده روه‎1‎

فرنز کرد،‏ مطرح را اصطالح این بار اولین برای که کسی کتابی

1925 سال در او بود.‏ آلمانی هنری منتقد )1965-1890( . 2

اروپا«‏ جدید نقاشی مسایل جادویی:‏ ‏»رئالیسم نام به کرد منتشر به

ربطی که حال عین در جادویی رئالیسم که بود معتقد روه تمرکز

چراکه است،‏ آن از متمایز کامالً‏ میکند،‏ پیدا سوررئالیسم در

آنها واقعی وجود و اشیا مادی جسم روی جادویی رئالیسم واقعیتهای

روی سوررئالیسم تمرکز مقابل در و است جهان است.‏

ناخودآگاه و روانی ذهنی،‏ این

اروپا زمان آن نقاشهای آثار از روه تفسیر دیگر عبارت به ویژگیهای

با را واقعی موضوعات نقاشها آثار،‏ این در که بود موضوعات

و روزمره زندگی به و میکنند درآمیخته اعجابآور مه تالش البته و میدهند جادویی جنبهای افتاده ‏پا پیش کارهایشان

در را وهم و خیال آثار ویژگیهای که میکنند اصطالح

1950 و 1940 دهههای طول در بعدها نکنند.‏ وارد در

غیرطبیعی واقعگرایی نوعی توصیف برای جادویی رئالیسم و

)1897-1983( آلبرایت ایوان آمریکایی نقاشان بعضی آثار جادویی،‏

رئالیسم این رفت.‏ کار به )1920-2011( توکر جورج محتوایی

الزاماً‏ و همیشه ادبیات،‏ در استفادهاش برخالف زندگی

به بلکه نمیگرفت،‏ بر در را اسرارآمیز و خارقالعاده میکرد

نگاه مرموز گاه و فوقواقعگرایانه نظرگاهی از روزمره روه

نظری بنیانهای نقاشی،‏ و تجسمی هنرهای حوزه در بهجز گذاشت.‏

زیادی تأثیر نیز التین آمریکای و اروپا ادبیات روی نویسنده

- )1878-1960( 3 بونتمپلی ماسیمو مثال،‏ بهعنوان هنر

در را جادویی رئالیسم که نویسندهای اولین و ایتالیایی و خارقالعاده ‏»کیفیت کرد تالش - کرد وارد داستاننویسی معتقد

او کند.‏ ارائه و دهد توسعه و بسط را ادبیات«‏ اسرارآمیز نوعی

ایجاد برای باشد وسیلهای میتواند ادبیات که بود اسطورهای

چشماندازهای کردن ‏»باز طریق از جمعی آگاهی تا

بود تالش در همیشه و واقعیت«‏ سوی به اسرارآمیز و تحت

زمان آن که ملتی برای بنویسد الهامبخش نوشتههایی که

است این امر حقیقت اما داشت.‏ قرار فاشیستها حکومت رئالیسم

پایگاه و منزلگاه جدیترین بیستم قرن اول نیمه اواخر از اغلب

نویسندههایش که سرزمینی بود.‏ التین آمریکای جادویی،‏ در

برلین و پاریس نظیر اروپا فرهنگی مراکز و خود کشور میان تأثیر

زمانه هنری جنبشهای از ترتیب این به و بودند رفتوآمد بسیار

رویداد یک میدادند.‏ قرار تأثیر تحت را آنها و میگرفتند 1927

سال در اسپانیولی به روه کتاب ترجمه زمینه این در مهم اولین

کوبایی-‏ نویسنده - )1904-1980( کارپنتیه‎4‎ آلیخو بود.‏ در

را جادویی رئالیسم اصطالح 1949 سال در که بود کسی نوشت

آن تشریح و توصیف در و برد کار به امروزیاش معنای آن

در که میرود کار به نگارش از شیوهای آثار نوع این در و

ادیان و طبیعی مافوق جنبههای با روزمره زندگی رویدادهای است.‏

شده عرضه التین آمریکای محلی و بومی اسطورههای که

دانست جایی بتوان را او نظریات بخش مهمترین شاید میکند:‏

مطرح را سوررئالیسم و جادویی رئالیسم میان تفاوت هنرمندانه

شگفتانگیز و غریب چیزهای سوررئالیسم ‏»در در

روزمره زندگی جادویی رئالیسم در اما میآیند،‏ وجود به بورخس

لوییس خورخه میشود.«‏ مستحیل اعجاز و شگفتیها بود

کسانی مهمترین از - آرژانتینی نویسنده - 1986( - )1899 قابلیتهای

توسعه به تشویق را التین آمریکای نویسندههای که قرن

پنجاه و چهل دهههای طول در کرد.‏ جادویی رئالیسم در

بهخصوص و التین آمریکای در جادویی رئالیسم بیستم رسید.‏

خود اوج به آرژانتین منطقه

و التین آمریکای ‏»در میگوید:‏ مارکز جعل

یا ابداع به چندانی نیاز هنرمندان کارائیب،‏ حقیقت

در آنها مشکل برعکس ندارند.‏ داستان را

زندگی واقعیات چگونه که بوده این همیشه دهند«‏

جلوه باورپذیر 10


خود

بینالمللی سفر جادویی رئالیسم که بود دوره این از پس تأثیر

تحت را جهان داستانی ادبیات سرعت به‏ و کرد شروع را اسلوب

را مکتب این جهان نویسندههای از بسیاری داد.‏ قرار واقعی،‏

مسایل آن با میتوانستند که میدانستند بیانیای شیوه یا از

کنند.‏ تصویر و روایت را سرزمینشان بومی و تاریخی خورخه

میتوان جادویی رئالیسم نویسندههای مهمترین آستوریاس

آنخل میگل مارکز،‏ گارسیا گابریل بورخس،‏ لوییس ‏)متولد

گراس گونتر گواتماالیی،‏ نویسنده )1899-1974( نویسنده

)1923-1985( کالوینو ایتالو و آلمانی نویسنده 1927( برد.‏

نام را ایتالیایی است

این میکند دنبال جادویی رئالیسم که هدفی مهمترین مافوق

جنبههای بتواند و دهد گسترش را واقعگرایی حوزه که تبیین

برای تالشی کند:‏ وارد آن در نیز را اسطوره و دین طبیعی مبتنی

پیشفرضهای که تصور این با و نامعقول شکلی به جهان کنار

میتوان را هستی از خردگرا صرفاً‏ و مدرنیستی قرائت بر این

در پرداخت.‏ هستی تبیین به تازه نظرگاهی از و گذاشت رؤیایی

عناصر و وهم و خیال با واقعگرایی الگوهای آثار دست هیچ‏

به که است ترکیبی درآمیختگی این نتیجه و میآمیزند در و واقعگراست نه یعنی نیست.‏ شبیه سازندهاش عناصر از کدام منحصر

خصوصیاتی جدید فراورده این موهومی.‏ و خیالی نه جادویی

رئالیسم مکتب خیالانگیزی و دارد مستقل و بهفرد این

از داستانهایی در میرسد.‏ خود اوج به که همینجاست سیال

زمان نیست.‏ مرتب زمانی توالی ترتیب معموالً‏ دست جهان

که است مدام برگشتهای و رفت خالل در و است میدهد.‏

نشان خواننده به را خود و میگیرد شکل داستان علوم

و عادت خرق از داستانهایی چنین نوشتن در نویسندهها هم

توصیفها و فضاسازی در و میگیرند بهره جادو و ماورایی استفاده

میکنند.‏ استفاده اکسپرسیونیستی ویژگیهای از معموالً‏ آنها

شاکله و جادویی رئالیست داستانهای عادت،‏ خرق از هک دالیلی از یکی و میکند افسانهها و قصهها شبیه بسیار را رئالیست

داستانهای به جهان سراسر در مخاطبان اقبال برای باشد.‏

همین میتواند میشود،‏ برشمرده جادویی مستقلی

مکتب نمیتوان را جادویی رئالیسم کلی شکل در و است واقعگرایی از شاخهای حقیقت در چراکه دانست؛ است

اصولی و ضوابط همان آن،‏ بر حاکم کلی اصول و ضوابط اصلی

مشخصات است.‏ حاکم رئالیسم یا واقعگرایی در که دانست:‏

اینها میتوان را جادویی رئالیسم بافتی

در تخیلی شاید و تصور قابل‏ غیر عناصر تنیدن درهم - جلوه

ممکن و واقعی امر،‏ ظاهر که طوری به معقول و رئالیستی کند.‏

جادویی،‏

واقعیت در عینی و منطقی و ملموس واقعیت ذوب - وهم.‏

و رؤیا بر مبتنی واقعیتی نیست،‏

مألوف انسان برای آنچه و ناشناختهها کردن تبدیل - او.‏

روزمره زندگی از پارههایی به و

التین آمریکای ‏»در میگوید:‏ جایی در مارکز گارسیا گابریل داستان

جعل یا ابداع به چندانی نیاز هنرمندان کارائیب،‏ منطقه که

بوده این همیشه حقیقت در آنها مشکل برعکس ندارند.‏ از

ما وضع و دهند جلوه باورپذیر را زندگی واقعیات چگونه حقیقت

در ما ادبیات در است.‏ بوده چنین تاریخ آغاز همان حال

عین در و ناپذیرتر باور آثارش که نیست نویسندهای هیچ کارائیب

منطقه در ... باشد آنتیل جزایر وقایعنگاری از واقعیتر عالوه

اینجا در میرسند.‏ خود اوج به باورنکردنی واقعیتهای وجود

جادویی،‏ مفاهیم و بدوی اساطیر یعنی اصلی،‏ عناصر بر همراه

اینها همه است،‏ بوده مؤثر نیز فرهنگها گوناگون انواع جذابیت

که میشوند جاری جویباری در باهم هماهنگ و است.«‏

پایانناپذیر خالقهشان باروری و هنرمندانه منابع:‏

/ تقیزاده التین،‏ آمریکای در باورنکردنی واقعیت گاربریل،‏ / مارکز گارسیا 1. 1366

علمی،‏ انتشارات تهران،‏ صفدر،‏ 1387

سخن،‏ انتشارات تهران،‏ داستاننویسی،‏ راهنمای جمال،‏ / میرصاقی 2. 1390

سخن،‏ انتشارات تهران،‏ داستانی،‏ ادبیات جمال،‏ / میرصادقی 3. :

ها نوشت پی 1-Franz Roh

2-Magical Realism: Problems of the newest European painting

3-Massimo Bontempelli

4-AlejoCarpentier

داستاننامه

شهریور‎91‎

11


گفتگو

میگوید

التين آمريکاي جادويي ادبيات از کوثری عبداله جابجاییواقعیتموجود

باواقعیتیآرزوشده!‏

داستاننامه

شهریور‎91‎

نقش

که میدانند خوب هستند،‏ حرفهای خوان داستان که آنها داستانی

اثر یک جذابیت و گیرایی در او،‏ قلم و مترجم یک باشد

قرار آنکه اگر خصوص به است؛ مهم چقدر خارجی کوثری،‏

عبداله التینبخوانند.‏ آمریکای رمانیازادبیات یا داستان ترجیح

همواره خوانندگان که است زبردستی و باسابقه مترجم بخوانند.‏

را التین آمریکای داستانی آثار از او ترجمه دهند می ترجمههای

با التین آمریکای ادبیات نویسندگان از بسیاری اند.‏

شده معرفی ایرانی خوانندگان به کوثری،‏ ادبیات

از کوثری عبداله نظیر کم و خواندنی ترجمههای آورده

ارمغان به او برای را متعددی جوایزی التین،‏ آمریکای جايزه

از دوره چند در همچنین او است.‏ شده تقدیر بسیار و است.‏

داشته حضور داور عنوان به گلشيري هوشنگ همین

و دارد سکونت مشهد در است،‏ همدان متولد که کوثری او

با نشستن گفتگو به و ارتباط برقراری جغرافیایی،‏ فاصله و فروتنی با امر،‏ این اما مینمود.‏ دشوار ‏»داستاننامه«‏ برای را حاال

و شد محقق توانا مترجم و نویسنده این توجه حسن شماره،‏

اولین در تا دارند را امکان این ‏»داستاننامه«‏ خوانندگان آمریکای

جادویی ادبیات درباره را خود محبوب مترجم نظرات التینبخوانند.‏

اروپا

ادبیات تاثیر اشارهبه منتقدین،با گروهیاز داستاننامه:‏ التین،‏

آمریکای شکوفایی دوره ادبیات گیری شکل در دوره

ادبيات از جهان ادبيات متقابل اثرپذیری نوعی از نظر

این با آیا اند.‏ گفته سخن نیز التين آمريکاي شکوفايي ادبیات

از جهان ادبیات اثرپذیری قائلبه اگر و هستید موافق رویداد

چگونگی و تاثیر میزاناین هستید،از شکوفایی دوره آنبگویید.‏

و

همهجانبه تحقیق نیازمند پرسش این به پاسخ کوثری:‏ ع.‏ جایی

در نه و بودهام فکرش به خودم نه من که است وسیع میگویم.‏

میرسد،‏ نظرم به که را کلی نکته چند اما خواندهام.‏ ادبیات

زمان این در بود.‏ 1960 دهه با مقارن شکوفایی دوره پا

کم کم است(‏ متحده ایاالت و غربی اروپای ‏)منظورم غرب نگران

رمان آینده درباره منتقدان از برخی که مینهاد دورانی به فقدان

و تکرار نوعی به ظاهراً‏ غربی رئالیسم چون بودند.‏ شده تشدید

بعد دهههای در که بود شده دچار نیرومند انگیزههای قرن

آثار با بتواند که مهمی ادبی اثر بعد به هفتاد دهه از ما و شد در

کند رقابت دوم جنگ پایان تا بیستم قرن اوایل و نوزدهم جایگاهی

در حال هر در غرب ادبیات اما نمیبینیم.‏ ادبیات این از

من و بگیرد.‏ مستقیم تأثیر ادبیات آن یا این از بخواهد که نبود و شور با غربیها که میدانیم گرچه نخواندهام چیزی تاثیر این تولد

از و رفتند شکوفایی دوره رمانهای استقبال به بسیار شوق گفتند.‏

سخن رمان دوباره است.‏

بوده کار در تأثیراتی بیگمان جهان،‏ مناطق سایر در اما نیمه

‏»بچههای رشدی،‏ سلمان نخست رمان دو من نظر به مثالً‏ رشدی

اما بود.‏ پذیرفته تأثیر مارکز از حتماً‏ ‏»شرم«‏ و شب«‏ در

بومی کامالً‏ عناصری با را تأثیر این و است توانایی نویسنده آمریکای

رمان که نکنیم فراموش گذشته این از بود.‏ آمیخته هم را

این و است غرب رمان وامدار مختلف دالیل به خود التین،‏ فاکنر،‏

چون نویسندگانی کردهاند.‏ تأیید بارها آنجا نویسندگان نویسنده

استرن و سروانتس مهمتر همه از و پو،‏ الن ادگار داشتهاند

التین آمریکای ادبیات بر مستقیم تأثیر شندی تریسترام است.‏

بوده چنین نیز فرانسه سورئالیست جنبش همچنین و جادویی

رئالیسم پیشگام که نویسندهای دو که نکنیم فراموش آستوریاس

آنخل میگل و کارپانتیه آلهخو یعنی شدهاند،‏ شناخته با

و بودند پاریس در سورئالیست نهضت اوج زمان در دو هر التین،‏

آمریکای نویسندگان اصوالً‏ داشتند.‏ رابطه نویسندگان آن این

پس میدانند.‏ اروپا فرهنگ از شاخهای را خود فرهنگ تکنیکهای

آخرین از داشت،‏ که بومی عناصر از جدا ادبیات،‏ بود

همین هم موفقیتش دلیل و بود گرفته بهره غرب ادبیات به

نمیتوانست سورئال یا خیالی دنیایی ارائه صرف به وگرنه یابد.‏

دست موفقیت این بوده

این داده،‏ روی اخیر دهه چهار سه این در که مهمی اتفاق سایر

به غرب از ماندگار و بزرگ رمانهای تولید مرکز که هند

شرقی،‏ اروپای التین،‏ آمریکای مثل جاهایی به یعنی نقاط دالیل

بیگمان موضوع،‏ این شد.‏ منتقل جهان مناطق سایر و 12


13

عکس از وب سایت رومیسا مفید

اتفاق مهمی که در این سه چهار دهه اخیر روی داده،‏

این بوده که مرکز تولید رمان‏ های بزرگ و ماندگار از

غرببه سایرنقاط،‏ به جاهایی مثل آمریکای التین،‏

اروپایشرقی،هند وسایرمناطقجهان منتقلشد

گوناگون دارد.‏ اما یک نکته را بد نیست یادآور شوم.‏ کارلوس

فوئنتس در مصاحبهای که من اخیراً‏ ترجمه کرده ام،‏ میگوید:‏

روزی دانلد بارتلمی،‏ نویسنده آمریکایی،‏ از من پرسید شما

نویسندگان آمریکای التین چهطور میتوانید رمانهای چنین

پرحجم بنویسید و این همه مطلب در آن بگنجانید؟ من در

جوابش گفتم ما احساس میکنیم خیلی چیزها هست که برای

ما ناگفته مانده؛ ما سه قرن خاموش بوده ایم ‏)به دوران استعمار

اشاره میکند(‏ و حاال کلی حرف برای زدن داریم.‏

من فکر میکنم این چیزی است که برای اغلب این مناطق روی

داده است.‏ یعنی نویسندگان کشورهایی که قبالً‏ به جهان سوم یا

دنیای توسعهنیافته مشهور بودند،‏ امروز خود را کشف کردهاند

و میخواهند این کشف خود را به زبان رمان بیان کنند.‏ ادبیات

آمریکای التین احتماالً‏ جدا از ایجاد حس اعتماد به نفس برای

این نویسندگان،‏ این را نیز به آنها آموخته که در پی تعریف

هویت خود برآیند و بتوانند تعریفی از خود به جهانیان عرضه

کنند و به این منظور تاریخ خود را خوب بخوانند و از آن بهره

بگیرند.‏ همان کاری که همه نویسندگان آمریکای التین کردهاند

و یک مضمون همیشگی در رمانهای آنها،‏ همین تالش برای

رسیدن به هویت ملی یا منطقهای و بازخوانی و بازپردازی

تاریخ پرماجرایشان بوده است.‏

داستان نامه:‏ شما سالهاست به عنوان مترجم و پژوهشگر

ادبيات آمريکاي التين،‏ به مطالعه در این حوزه پرداخته اید.‏

چه تعریفی از رئاليسم جادويي و ماهیت آن دارید؟

ع.‏ کوثری:‏ در مورد ماهیت رئالیسم جادویی تاکنون چند مقاله

ترجمه کردهام که اغلب در نشریات منتشر شده است.‏ از آن

جمله میتوان به مقاله بسيار سودمند بارگاس یوسا با عنوان

‏»آمریکای التین:‏ افسانه و واقعیت«‏ اشاره کرد که در نشریه کلک

چاپ شد و در کتاب ‏»چرا ادبیات«‏ نیز آمده است.‏ اما بد نیست

این را بگویم که اصوالً‏ شگرد یا روش یا تدبیر فرا رفتن از

واقعیت برای بیان چیزی که با تصاویر مألوف و کلمات متعارف

به بیان در نمیآید،‏ با آمریکای التین شروع نشده است.‏ این نوع

نگاه،‏ چیزی است به دیرینگی خود ادبیات.‏ ما در کتاب مقدس

به صحنههایی بر میخوریم که به راستی حیرتانگیز است؛

از کتاب ایوب تا کتاب جامعه و از آن عجیبتر،‏ مکاشفات

یوحنا.‏ در ادبیات خودمان هم چیزی مثل ارداویرفنامه داریم

که تخیل هولانگیز و حیرتآوری است.‏ در ادبیات و شعر

عرفانیمان هم مثالً‏ در تذکره االولیا یا در غزلهای مولوی یا

مثالً‏ در رسائل فارسی شیخ اشراق به‏ خصوص عقل سرخ،‏ این

روش را مشاهده میکنیم.‏ و نیز در سخنان منسوب به بایزید

بسطامی و ابوالحسن خرفانی.‏

در غرب،‏ به طور مشخص بعد از جنگ اول و به سبب بیاعتبار

شدن بسیاری از معیارهای اخالقی و هنری و ...، جوانانی که

از جنگ برگشته بودند،‏ هم برای دهنکجی به جامعه بورژوایی

غرب و هم در جستجوی راهی جدید برای بیان افکار و

عواطفی جدید،‏ نهضت دادائیسم و بعد سورئالیسم را برپا

کردند که ثمرات بسیار داشت.‏ همانطور که گفتم کارپانتیه و

داستاننامه

شهریور‎91‎


داستاننامه

شهریور‎91‎

واقعیت آمریکای التین به خیال و رویا نزدیکتر

است.‏ این در نهایت به نوعی روایت میانجامد

که تأثیر منحصر به فرد آن وابسته به روش بیان

رویدادهاینامتعارفاست.‏

آستوریاس هم به این نهضت نزدیک بودند و از آن تاثیر پذیرفتند

و همچنین بر آن تاثیر نهادند.‏ در عین حال فراموش نکنیم که

ادبیات آمریکای التین پیش از آن که به رئالیسم جادویی

برسد،‏ سبکهای گوناگون را تجربه کرده بود؛ از رومانتیسم تا

ناتورالیسم غربی و عالوه بر آن،‏ ژانرهایی بومی مثل رمانهایی

که میتوان آنها را رمان منطقهای یا بومی نام نهاد.‏ رمانهایی

که به توصیف طبیعت این قاره میپرداخت؛ رمان صحرا،‏ رمان

جنگل،‏ رمان وابسته به سنت گاچوها و سرانجام رمان شهری و

مدرنیسم.‏ حاال برای تعریفی اجمالی و نظاممند از این سبک،‏ از

فیلیپ سوانسن کمک میگیرم که در کتابAmerican Latin

Fiction میگوید:‏

‏»رئالیسم جادویی خالء میان رئالیسم اجتماعی و رمان منطقهای

و میان خیالپردازی)فانتزی(‏ و نوآوری در فرم را پر کرد.‏ این

سبک نشانه شناخت تفاوت میان ادراک و واقعیت است.‏ در

این سبک از تکنیکهای اروپایی وام گرفته میشود تا نویسنده

بتواند با امکانات بیشتر،‏ ماهیت خاص بودن واقعیت آمریکای

التین را کشف و بیان کند.‏ رئالیسم جادویی بر این باور استوار

است که آمریکای التین اصوالً‏ نامتعارف و شگفتانگیز است

و این به علت جنبه افراطی تاریخ،‏ جغرافیا،‏ تحوالت،‏ مذهب

و قومیت آن است.‏ به عبارت دیگر واقعیت آمریکای التین به

خیال و رویا نزدیکتر است.‏ این در نهایت به نوعی روایت

میانجامد که تأثیر منحصر به فرد آن وابسته به روش بیان

رویدادهای نامتعارف است.‏ رئالیسم جادویی با آلهخو کارپانتیه

آغاز میشود.‏ او در رمان پادشاهی این عالم که مضمون آن

همان مضمون آشنای آمریکای التین یعنی استقالل،‏ پیشرفت

و هویت فرهنگی است،‏ ماجرای شورش بردگان سیاه هائیتی

را توصیف میکند.‏ در این رمان همه رویدادها از چشم بردهای

سیاه روایت میشود که وابسته به سنت شفاهی است و سراپا

غرقه در اوهام و اعتقادات جادویی.‏ بدینسان واقعیتی آفریده

میشود کامالً‏ متفاوت با واقعیت معهود تمدن غربی.«‏

آمریکای التین به گفته فوئنتس دنیایی است که قرار است

‏"بشود".‏ هنوز منتظر تکوین کامل خویش است.‏ یعنی گذار

آن از سنت به مدرنیته کامل نشده.‏ این فرهنگ،‏ بیش از هرچیز

آرزو می کند و رویا میپرورد.‏ این سرزمینی است که قرار

بود بهشت روی زمین بشود و بدل به دوزخی برای بیشتر

مردمانش شد؛ نخست زیر چکمه استعمارگران اسپانیایی و

آنگاه در زنجیر و قید و بند دیکتاتورهای مادامالعمر.‏ باری،‏

نویسندگان آمریکای التین گویی سبکی برای بیان این آرزوها

و رویاها آفریدند تا واقعیت موجود را با واقعیتی آرزو شده در

دنیایی که همه چیزش با دنیای قدیم تفاوت دارد عوض کنند.‏

داستان نامه:‏ عالقمندان و خوانندگان ادبيات داستاني در

جهان،‏ از رئاليسم جادويي و در کل از ادبيات آمريکاي التين

استقبال قابل توجهی به عمل آورده اند.‏ به گونه ای که آثار

ادبیات آمریکای التین پس از انتشار،‏ به سرعت به زبانهای

دیگر ترجمه شده و در سرزمینهای دیگر گسترش یافته اند.‏

علت این استقبال و توجه را در چه می بینید؟

ع.‏ کوثری:‏ ادبیات آمریکای التین یگانه ادبیاتی نیست که در

مملکت ما و در جهان مورداستقبالبودهاست.‏ قبالًادبیات فرانسه،‏

ادبیات روس و نیز آمریکای شمالی و ... در همین جایگاه بوده اند

و هنوز هم تا حدودی هستند.‏ بدیهی است که این ادبیات،‏ مثل

هر ادبیات غنی،‏ بدیع و نوآور دیگر،‏ خوانندگان فراوان خواهد

یافت.‏ اما ویژگی منحصر به فرد آن،‏ یعنی همین جهان ماورای

واقعیت،‏ بیگمان در جذابیت آن موثر بوده است.‏ چنان که گفتم

رمان آمریکای التین درست در زمانی که رمان غربی رو به افول

نهاده بود،‏ خونی تازه در رگ رمان ریخت و در واقع رمانی نو

پدید آورد.‏ این را هم از یاد نبریم که همه نویسندگان بزرگ این

منطقه پیرو سبک رئالیسم جادویی نبودهاند و نیستند.‏

14


15

داستان نامه:‏ در رئالیسم جادویی،‏ بین ‏»امر غريب و

ماورايي«‏ و ‏»عقل گرايي رئاليستی«‏ نوعی همنشيني

غیرمتعارف و متناقض نما دیده میشود؟ تحلیل شما از

چرایی امکان و رویداد این همنشینی چیست؟

ع.‏ کوثری:‏ منظور شما از همنشینی امر غریب و ماورایی با

عقلگرایی رئالیستی را متوجه نشدم.‏ اگر منظور این است که

قرن بیستم قرن عقلگرایی رئالیستی است و با عنصر جادو

و خیال سازگار نیست،‏ باید در جواب بگویم حرکت از

کالسیسیسم به رومانتیسم و آنگاه ناتورالیسم و سپس رئالیسم

‏)با همه انواعی که دارد(‏ در زمان خود خیلی سادهتر نبوده است.‏

گذشته از این میتوان گفت رمان آمریکای التین منطق نثر را بر

هم زده و تا حد زیادی به شعر نزدیک شده است.‏ ما بسیاری

چیزها را در شعر میپذیریم که در نثر از آنها حیرت میکنیم.‏

اما مقدمات این کار از همان جنگ اول به بعد فراهم شد.‏

یعنی تفسیر واقعیت تغییر کرد و واقعیت دیگر صرفاً‏ به معنای

واقعیت ملموس مادی نبود.‏ نویسندگان مدرن غرب آنچه

را که در ذهن میگذشت را نیز در شمار واقعیت آوردند و

بدینسان بود که در جست و جوی زمان از دست رفته پذیرفته

شد و یولیسس جویس و خیلی کارهای دیگر نیز پذیرفته

شدند.‏ بنابراین در قلمرو هنر،‏ معیار واقعیت مدتها بود تغییر

کرده بود.‏ آمریکای التین از این فضا سود جست و بسیاری

عناصر بومی خود مثل سنتهای روایت مایا و آزتک و اینکا

و نیز وقایعنامههای دوران فتح قاره و ویژگیهای اقلیمی خود

را به کار گرفت و آمیزهای پدید آورد که همگان را خیره کرد.‏

داستان نامه:‏ فوئنتس،‏ یکی از بزرگ ترین و تاثیرگذارترین

نویسندگان آمریکای التین،بهتازگی درگذشتهاست و مارکز

نیز که به واقع بزرگ ترین نویسنده آمریکای التین است،‏

به سبب شرایط نامناسبی که از نظر سالمتی دارد،‏ از نوشتن

دست کشیده است.‏ چه آينده ای برای رئاليسم جادويي

آمريکاي التين،‏ پساز فوئنتس و مارکز،‏ می توان متصوربود؟

ع.‏ کوثری:‏ هیچکس نمیتواند آخر و عاقبت سبک یا مکتب

یا ژانری هنری را پیشگویی کند.‏ بدیهی است که در رمان

آمریکای التین نیز تحوالتی رخ داده و خواهد داد.‏ خوسه

دونوسو نویسنده شیلیایی همنسل فوئنتس و مارکز که

کارهایش ارزش کمتری از آنها ندارد ‏)و من یک رمانش را

ترجمه کردهام که متأسفانه مجوز نگرفته(‏ در اواخر دهه هفتاد

یا اوایل هشتاد این بحث را مطرح کرد که این سبک دیگر به

حد اشباع رسیده و باید فکری برایش بکنند.‏ دونوسو خود

آمریکای التین به گفته فوئنتس دنیایی است که

قرار است ‏"بشود".‏ هنوز منتظر تکوین کامل

خویش است.‏ یعنی گذار آن از سنت به مدرنیته

کاملنشده.‏ این فرهنگ،بیش از هرچیز آرزو می

کند و رویا میپرورد.‏

رمانی نوشته با عنوان پرنده وقیح شب bird( the Obscene

)of night که در واقع نقطه اوجی در رئالیسم جادویی است

و انگار میخواست با این کار ختم این سبک را بر چیند.‏ اگر

به کتاب داستانهای کوتاه آمریکای التین نگاه کنید،‏ میبینید

نویسندگان جوانتر از مارکز و فوئننس،‏ هر یک به راه خود

میروند؛ نویسنده بزرگی چون ماریوبارگاس یوسا خودش را

رئالیست مینامد.‏ اما توجه داشته باشید که ما به دالیل مختلف

هنوز بسیاری از آثار مهم آمریکای التین را ترجمه نکردهایم

و نویسندگانی چون اوگوستو روئا باستوس و کارپانتیه خوان

کارلوس اونتی و دیگران هنوز چنان که بایست معرفی نشدهاند.‏

باری رئالیسم جادویی نیز مثل هر سبک دیگر نقطه اوج و نقطه

فرودی دارد و از میان آثار نویسندگانش آنچه ماندنی است،‏

میماند و بقیه فراموش خواهد شد.‏

داستاننامه

شهریور‎91‎


فوئنتس«‏

‏»کارلوس يادِ‏ به فوئنتس

مکزیکدرنگاه عليرضارحيمي

التين

آمريکای و مکزيک سرشناس نويسنده فوئنتس کارلوس رئيس

درگذشت.‏ ‎83‎سالگی در جاری سال می ماه پانزدهم در اعالم

را فوئنتس درگذشت خبر پیامی در مکزيک جمهوری از

بزرگ،‏ نویسنده این درگذشت از عميق اندوه ابراز با و کرد کرد.‏

ياد جهانی حال عين در و مکزيکی نويسندهای بهعنوان او نويسندگان

ترین بزرگ از یوسا،‏ و مارکز کنار در فوئنتس ترجمه

دنيا هاي زبان از بسياري به آثارش که بود التین آمریکای نويسندهي

اين است.‏ بوده تاثيرگذار جهان ادبيات بر و شده فراوانی

جوايز ادبي درخشان فعاليت دهه چند طي سرشناس دریغ

او از که بود عنوانی ادبيات،‏ نوبل جایزه اما كرد،‏ کسب او

نوبل جوايز اخير دورهي چند در كه درحاليست اين شد؛ ميشد.‏

محسوب ادبيات شاخه‏ اصلي نامزدهاي از يكي داشت،‏

نیز سیاسی متعدد فعالیتهای که مکزیکی نویسنده این چند

در مکزیک سفیر عنوان به 1978 تا 1965 سالهای طی بود.‏

کار به مشغول ایتالیا،‏ و فرانسه انگستان،‏ نظیر اروپایی کشور از

یکی داستانی،‏ ادبیات دنیای فوئنتس،‏ کارلوس درگذشت با به

که ای نویسنده داد؛ دست از را نویسندگانش بزرگترین دوستان،‏

نهتنها « یوسا،‏ بارگاس ماریو اش،‏ قدیمی دوست تعبیر خواهد

تنگ او برای واقعاً‏ دلشان خوانندگان،‏ از بسیاری بلکه شد.«‏

خاطر،‏

آسوده کروز،‏ آرتیمیو مرگ چون آثاری صاحب فوئنتس میباشد.‏

سوخته آب و آئورا انداختن،‏ پوست پیر،‏ گرینگوی مهم

مولفه چند که درمييابيم آثار،‏ این اجمالی بررسی با در

مکزیک چهره و قومی هویت مانند التین آمریکای از انکارناپذیر

متعدد انقالبهای با آمیختگیاش که اخیر قرون جملگی

انقالبهاست،‏ این سرشت که خشونتی و است وضوح

به حدودی تا وی آثار در که است آشکارگوییهایی آمریکای

ادبیات در ملی هویت مقوله ولی است.‏ دریافت قابل مدخلی

میتواند فوئنتس نگاه از مکزیک باالخص و التین مولفه

نیز و دیگری«‏ و ‏»من چون مباحثی به ورود برای باشد است.‏

التین آمریکای نویسنده این بارز ویژگیهای از که زمان درون

از آمده پدید است دغدغهای مکزیک ملی هویت مسئله این

از پس که انقالبهایی نیز و قرن 3 مدت به اسپانیا استعمار . میآید وجود به دوره داستاننامه

شهریور‎91‎

16


17

نیست

خطی زمان از من فهم گوید:‏ می فوئنتس آثار

در است.‏ زمان بازگشت و دورانی بلکه دارد.‏

وجود اکنون در گذشته فوئنتس ادبیات

به اسپانیائی زبان ورود شاهد اسپانیا استعمار از بعد شکوفایی

علل از که هستیم التین امریکای آن بالتبع و مکزیک استعمار

قرن سه از پس است.‏ جهانی عرصه در ادبیات این انقالب

مانند آمریکا و اروپا در که انقالبهایی نیز و اسپانیا دیده

با هم التین امریکای روشنفکران میدهد،‏ رخ فرانسه انقالب

به منتج سرانجام که مینگرند موضوع به انتقادآمیزی . میشود مکزیک آزادیبخش نگاه:‏

یک در مکزیک انقالبهای تاریخ جمهوری

ریاست و فرانسه تهاجم آنا،‏ آنتا ساله 20 دوره یک ساله

30 دوره یک که فئواری بنیتو نام به پوست سرخ یک که

میشود پدیدار مکزیک در دموکراسی دوره یک است،‏ به

مکزیک انقالب و میشود برچیده اوئرتو ژنرال توسط . مییابد ظهور دوره این از پس پانچوویال و زاپاتا رهبری شد

اشاره آن به که گذرا و موجز که عدیده تحوالت این برای

نهد.‏ می بنیان را فوئنتس آثار دورنمایه که است رهیافتی از

که مکزیکی فردیت و مکزیک جدید چهره شدن نمایان این

زمان به کند می رجوع هویت این احقاق برای طرفی گذشته.‏

تاریخ یعنی تحوالت اطالعات

از انباشتی فوئنتس نگاه در گذشته همچنین و تاریخ مهمتر

و گذشته و حال دادن ارتباط او نظر در نیست.‏ بیثمر از

من فهم میگوید:‏ زیرا است.‏ یکدیگر با آنها دادن آشتی آثار

در است.‏ زمان بازگشت و دورانی بلکه نیست خطی زمان،‏ .

دارد وجود اکنون در گذشته فوئنتس متفکر

این آثار مهم مولفههای دیگر از دیگری و من جستجوی و

هویت همان به میگردد باز که بحثی باشد می نویسنده و فرهنگ

در خود مشاهده یا دیگری در خود دیدن مسئله اصالت.‏ برابر

در خود نمودن معرفی برای است طریقی که دیگری نویسندگان

دیگر که است آئینهای ساختار همان این دیگری.‏ .

هستند آن پیرو هم التین آمریکای : میآید آئورا ابتدای در که گونه همان پیش

روز هر فرصتی چنین میخوانی.‏ روزنامه در را آگهی " سک هیچ به خطاب گویی میخوانی.‏ باز و میخوانی . نمیآید تو".‏

مگر نیست دیگری

در ‏»تو وجود به آئورا در فوئنتس خطابی،‏ راوی ترفند با غالب

را خود مخاطب اثر این ادامه در دارد«.‏ آشکار ای اشاره شخصیتهای

تمام در تبدیل و تکثیر این و میبینید شخصیت شخصیتها

بارها برسیم پایان به تا و میکند پیدا بازتاب هم اثر میان

از آینده و حال و گذشته میان مرز و مییابند شکل تغییر هستند

التین‏ آمریکای تاریخ نسلهای همان اینها میرود.‏ همواره

و باشند می شدن دیگری و تکرار حال در مدام که میکند:‏

جستجو آثارش کلیه در فوئنتس که دغدغهایست آینده

میگوید:‏ که گونه آن زمان.‏ با ارتباط در هویت رابطه و

حال در خاطرهای گذشته و است حال در آرزویی درون موضوع.‏

این رساندن تحقق به برای عاملی شخصیتها داستاننامه

شهریور‎91‎


Match Seller,1920, Otto Dix (1891-1969)

داستاننامه

شهریور‎91‎

کبریت فروش،اثراتودیکسنقاش و طراح آلمانی

)1891-1969(

دیکس از جمله نقاشانی است که فرانتس روه با بررسی

آثارشان،‏ اصطالح رئالیسم جادویی را که اشاره به شکل

جدیدی از نقاشی های پسااکسپرسیونیستی داشت،‏ ابداع کرد.‏

در این اثر،‏ دیکس ، کهنه سرباز معلول و کوری را نشان می

دهد که صورتش هم اندازه تنش است و کلماتی به صورت

کارتونی از دهانش خارج شده؛ بر روی سنگفرش نشسته و

سگی دارد مقابل او ادرار می کند.‏ به نظر می رسد عابرینی که

پاهایشان در عکس دیده می شود،‏ در حال سقوط هستند و این

به سبب زاویه غریبی است که پاهایشان در نقاشی دارند.‏

رئالیسم آثار اوتو دیکس در مقابل سوررئالیسم قرار میگیرد.‏

این شیوه که به رئالیسم جادویی مشهور شد،‏ شیوهای از

شبیهسازی است که چون در آن اشیای پیش پا افتاده با صراحت

و موشکافی اغراقآمیز و غیرمنتظرهای نمایش داده میشوند،‏

هالهای خیالپردازانه پیدا میکند.‏ مثالً‏ بدن سوژه های این گونه

نقاشی های اتودیکس،‏ به طور غیرمتناسبی در مقایسه با صورت

های برجسته و تاکیدشده شان کوچک نشان داده می شوند.‏

18


داستان-ترجمه

داستاننامه

شهریور‎91‎

19

بهاردرمیانشعلهها

زکریاتامر

مقانلو

شیوا برگردان:‏ ۱۹۳۱ سال در طنزپرداز‏ و روزنامهنگار نویسنده،‏ تامر زکریا 1957

سال در را خود داستانهای اولین آمد.‏ دنیا به دمشق در اغلب

میکند.‏ زندگی انگلستان در ۱۹۸۱ سال از و کرد منتشر مسائل

رویکردیاعتراضیبه سوررئال فضای در داستانهایاو عناصر

مهمترین از طنز و نویسی ساده دارد.‏ اجتماعی و سیاسی و

کودک ادبیات زمینهی در سوری نویسنده این اوست.‏ آثار از

یکی تامر است.‏ کرده منتشر ارزشمندی کتابهای نوجوان است.‏

عرب نویسندگان ترین پرخواننده و ترین مهم مزارع

وسط که داشت وجود کوچک شهری روزگاری،‏ روزی میشد.‏

آبیاری سرشار ای رودخانه از و بود شده ساخته سرسبز نامشان

که داشتند جیبشان در کلفتی کاغذ تکه شهر مردم همه بود.‏

شده نوشته رویش فرهنگ

با پولدارها فقیر.‏ هم برخی و بودند غنی مردم از برخی تن

به براق کفشهای و سفید رداهای و بودند کار مالحظه و و موقرانه تعظیم مودبانه،‏ سخنان رقص،‏ در آنها میکردند.‏ فرزندانشان

و بودند کارکشته و ماهر نیز خانمها دست بوسیدن میکردند.‏

صدا ‏»مامی«‏ بسیار ظرافت با را خود مادران تف

زمین روی میخندیدند،‏ زمختی با خوشحالی وقت فقرا پذیرایی

بهشت در مرگ از پس که داشتند باور میانداختند،‏ میزدند.‏

صدا ‏»ننه«‏ خشونت با را مادرانشان همیشه و میشوند مرگ

به نسبت خاص احترامی اندازه یک به فقرا و اغنیا کمی

مردم میشد،‏ برگزار ای جنازه تشییع وقتی بودند:‏ قائل میزد.‏

برق چشمانشان در ترس و اندوه میکردند.‏ درنگ قابل

مسافت تا ناشناس جسد آن تا میکردند همراهی برخی لقمه¬ی

و غذا شروع هنگام شود.‏ دور و بدرقه مالحظه¬ای در

و مهربان«‏ بخشنده خداوند نام ‏»به میگفتند سادگی به اول شکر«.‏

را ‏»خدا میکردند زمزمه هم غذا پایان تیز

چاقوی یک با فوراً‏ میشد،‏ گناهی مرتکب ای دوشیزه اگر میکردند.‏

قطع بدنش از را سرش مخفیانه

عاشقها میکردند.‏ کار ساعت هشت روزی کارگرها میکردند.‏

مالقات سینما سالنهای تاریکی در را یکدیگر آهسته

را ‏»غذا میداشتند:‏ ابراز مکرر را نصایحشان هم دکترها پیرها

کنید.«‏ دوری الکل و سیگار از بروید؛ بستر به زود بجوید؛ ‏»چه

میگفتند:‏ لب زیر و میدادند تکان اندوه با را سرشان هم والدینشان

به ها بچه و میپوشند شلوار زنها شده،‏ پستی جهان آخرالزماناند«.‏

عالئم اینها نمیگذارند.‏ احترام رو

خیر«‏ به ‏»صبح عبارت با یکدیگر با صبح اول هر دوستان میشدند.‏

رو به مقرر

وقت در که داشت خورشیدی اما بود کوچک شهر گرچه با

که داشت شبی غروب.‏ هم مقرر وقت در و میکرد طلوع ماه

طلوع هنگام که شبی بود.‏ شده جواهرنشان بسیار ستارههای میشد.‏

نورانی تماماً‏ سپید،‏ صورتی

میکرد.‏ زندگی شهر آن در اسم،‏ یک با مردی،‏ روی

پریده رنگ و خشک پوستی که داشت شکل جمجه که

میخواست دلش خیلی بود.‏ شده کشیده استخوانهایش نومیدی

سرگردان.‏ ابر یک یا پرنده،‏ یک یا میبود،‏ گل یک خوبی

به او چون نمیکرد؛ پیدا مرد این از بهتر محملی گاه هیچ ابر

یک یا پرنده یک یا گل یک نمیتواند هرگز که میدانست


داستاننامه

شهریور‎91‎

سرگردان باشد.‏ از تنها زندگیکردن در یک خانه ی ساکت و

مالیخولیایی خسته شده بود و یک روز در یک لحظه ی دلتنگی

فهمید که باید برای خودش زنی بخرد.‏ زنی که همراهش میشد

و صدایش زنگاری را که به روزهای مرد خورده بود،‏ میزدود.‏

بنابراین به نزدیکترین بازار رفت و زنی انتخاب کرد با دو

چشم درشت که در کاسه فرو رفته بودند و اندوهی داشتند

که با راز و رمز درآمیخته بود.‏ مرد قیمت زن را به فروشنده

پرداخت و به خودش گفت ‏»شاید او بتواند خارپشتی را که در

خونم میخزد،‏ بکشد.«‏

در راه که به سمت خانه میرفتند،‏ مرد یک کلمه هم با زن حرف

نزد.‏ اما وقتی به خانه رسیدند از او پرسید ‏»اسمت چیست؟«‏ زن

با صدایی لرزان که هم نرم بود و هم کمی متکبرانه پاسخ داد:‏

‏»نامم نادا ‏)شبنم(‏ است.«‏

یک روز که کنار زن نشسته و آرنجهایش را روی زانوانش

گذاشته بود،‏ ناگاه تصویری از زن به نظرش رسید که در

ساحلی ماسه ای نشسته و رو به دریای آبی دارد که امواج گرم

و شورش بدن او را خیس کردهاند.‏ با تجسم این تصویر،‏ با

صدایی بیقرار از زن پرسید:‏

- تو اهل کدام سرزمینی؟

- من سرزمینی ندارم.‏

مرد زن را به دقت ورانداز کرد.‏ بعد گفت:‏

- تو زیبایی.‏

دهان باطروات و کمی تیره رنگ او به نظر مرد بسیار نامعمول

می آمد.‏ مرد انگشتان دستش را در هم گره کرد و به آرامی

گفت:‏

- نامت هم زیباست.‏

زن با لبخندی محزون گفت:‏

- نام اصلیام شهرزاد است.‏

مرد،‏ دستخوش حیرت و شادی،‏ فریاد زد:‏

- تو همان شهرزادی؟

زن گفت:‏

- من شهرزادم.‏ داس مرگ مرا درو نکرد،‏ اما شهریار مرده.‏

مرد به حرف آمد:‏

- شهریار نمرده،‏ او هنوز زنده است.‏ او منم!‏

زن گفت:‏

- آه،‏ سرورم!‏

- آه شهرزاد،‏ قلمروم نابود شد.‏

- از هم جدا افتادیم.‏

- روی زمین آواره شدیم.‏

- همه جا را دنبالت گشتم.‏

- گشنگی بدنم را ضعیف کرد.‏

- من در اتاقی در بسته زندانی بودم.‏

- مرا به بیراهه کشاندند.‏

- من با ردایی سیاه در کوچه ها میگشتم.‏

- من زمین را با ناخنهایم چنگ میزدم.‏

- من به عنوان تنها زن شهر مردان زنده ماندم.‏

- به صورتم تف میانداختند.‏

- مردان ثروتمند مرا میخریدند.‏

- من مرد فقیری هستم.‏ خدای من،‏ چرا مرا تنها گذاشتی؟

- آه که چه قدر رنج کشیدیم.‏

یکدیگر را در آغوش کشیدند و بسیار گریستند.‏ مرد با صدایی

لزران زمزمه کرد:‏ دوستت دارم.‏

زن با چشمانی نمناک از اشک که در عمقشان تمنا فریاد

میکشید،‏ به او نگریست.‏ مرد میخواست او را ببوسد که

فریادی از خیابان به گوشش رسید:‏ ‏»دشمن حمله کرده ...

بکشید،‏ بکشید...‏ پیش به سوی جنگ!«‏

صدای کوفتن طبل برخاست؛ آهنگین،‏ مصر،‏ خشمگین،‏ که

مردان نمیتوانستند ناشینده اش بگیرند.‏ مرد زن را با حرکتی

20


تند عقب راند و زن ملتمسانه فریاد زد:‏

- ترکم نکن،‏ به جنگ نرو،‏ کنارم بمان.‏

مرد گفت:‏

- آرام باش...‏ کوچه های شهر...‏ مامم مرا میخواند.‏

شمشیرش را که روی دیوار آویزان بود برداشت و به خیابانی

رفت که مردان در تاریکی شب مشغول نزاع با یکدیگر بودند.‏

او به قلب غائله کشیده شد و شروع کرد با شمشیرش به

شکافتن هر سینه ای که سر راهش میآمد.‏ از این که تیغه ی

بلند و محکم شمشیرش را با آن حرکات وحشیانه و سبعانه به

بدن افتاده ی مردان فرو میکرد،‏ غرق لذت میشد.‏ جنگ که

پایان یافت او هم دست کشید،‏ در حالی که بدنش از خون و

عرق خیس بود.‏

ناگهان به وحشت افتاد چون به نظر میرسید او تنها انسان زنده

مانده در آن سرزمین است.‏ اجساد همه مردم به شکل کپه هایی

پاره پاره روی آسفالت خیابان تلنبار شده بود.‏ مرد خودش را

روی زمین لکه دار از خون انداخت و به تلخی شروع به زاری

کرد و در همان حال شعله های آتش خانه های شهر و کشتگان

شهر را میبلعدیند.‏

آتش که به نزدیکیش رسید،‏ دست از گریستن کشید و با سرعت

از شهر به سمت مزارع دوردست گریخت.‏ وقتی به پشت سر

و شهر نگریست،‏ دید که شهر به توده ی مهیبی از آتش سرخ

رنگ تبدیل شده و در قلب شب تاریک میدرخشد.‏ روی

علفها به زانو افتاد و به خوابی عمیق فرورفت و تا آفتاب روز

بعد باال نیامد،‏ بیدار نشد.‏

سکوت همه جا را گرفته بود.‏ شهر حاال توده ی سیاه بزرگی

بود که از آن دود به هوا برمیخاست.‏ مرد صدای زاری بلندی

را شنید و چشمانش را به هرسو چرخاند تا این که دختر جوانی

را دید که روی علفها دراز کشیده بود.‏ مرد کنار او رفت و

پرسید:‏

- چرا گریه میکنی؟

‏-شهر سوخته و همه مردهاند.‏ هیچ‏ کس باقی نمانده.‏

دختر پاسخی نداد اما گریه اش را از سرگرفت.‏ مرد دوباره

پرسید:‏

- چرا گریه میکنی؟

دختر که صورتش را میان دستهایش پنهان کرده بود،‏ گفت:‏

من گرسنهام.‏

مرد او را بلند کرد و رفت تا برایش دنبال غذا بگردد.‏ چشمش

به درخت سیبی افتاد که شاخههایش سرشار از میوه های

آبدار بود و ذوق کرد.‏ چند سیب چید و برای دختر برد.‏ و

همانطور که دختر حریصانه مشغول خوردن بود،‏ خم شد تا

بهتر تماشایش کند.‏

مرد از قدیم و همیشه دلش میخواست که یک گل یا یک

پرنده یا یک ابر سرگردان باشد.‏ از خودش پرسید:‏ ‏»اسم این

دختر شهرزاد نیست؟«‏ دختر صورتش را با گوشه ی لباسش

پاک کرد و با اشتیاقی عمیق به مرد خیره شد.‏ چهره اش آرام

بود.‏ مرد نگاهش کرد.‏ به یاد روزهای گذشته افتاد و با اندوه

گفت:‏

- پس فقط ما زنده ماندهایم.‏

دختر ساکت ماند اما لبهایش کمی از هم فاصله گرفتند.‏ مرد

چشمش به غنچه ی قرمز کوچکی کمی آن سوتر افتاد.‏ آن را

چید و با دستپاچگی به دختر هدیه داد.‏ و او هم با لبخندی

خجوالنه قبولش کرد.‏ زن شادی را در وجود مرد بیدار کرده

و عاشقانه ترین آوازها را در رگهایش به جوشش آورده بود.‏

مرد به زن کمک کرد تا برخیزد.‏ با گامهایی آهسته در کنار هم

به سوی شهر مرده و سیاه به راه افتادند.‏ در راه صدای پرنده ای

را شنیدند که میخواند و کمی ایستادند.‏ بعد ناگهان به نظر مرد

رسید که در دوردست فریادهای کودکانی را میشنود که با ناله

هایی ضعیف درآمیختهاند.‏ عاشق و هماهنگ،‏ کنار هم،‏ به سوی

صدا شتافتند.‏ خورشید پیش رویشان روشن بود.‏

طرح از مینو ظهوریان

داستاننامه

شهریور‎91‎

21


داستان-ترجمه

داستاننامه

شهریور‎91‎

العاذر

ليليانابلوم

امرايي

اسداله برگردان:‏ متولد

مكزيكي،‏ جوان نويسندهي ) Liliana V.Blum( بلوم ليليانا نامائوليپاس

در مادرو شهر در اکنون هم او است.‏ 1974 سال مکزیکینسل

یکیازاولیننویسندگان ميكند.او زندگي مكزيك نخستين

است.‏ شده ترجمه انگلیسی به آثارش که است خودش او

از است.‏ رسيده چاپ به 2002 سال در داستانش مجموعه شدهاست.‏

منتشر و چاپ مختلف مجالت در داستانهايبسیاری فرصت

كه زماني اما بود.‏ نخواسته را معجزه اين وقت هيچ خانهات

‏»به شیرینی و نوشته پارچه انتظار نگفت.‏ نه داد،‏ دست دست

ميرفت،‏ كه ده طرف به اما نداشت.‏ هم را آمدي«‏ خوش داشتند،‏

دوستش بودن زنده موقع كه كساني داشت انتظار كم اهميتي

خود برهنگي به ببوسند.‏ و كنند بغل را او و بيايند گندیدهی

گوشت و بودند خورده كرمها را تنش نصف نميداد.‏ ميزد.‏

ذوق توی سفيد،‏ چرب استخوانهای روي زردگون كش

نداشت لب که صورتی بر لبخندي و ميرفت عجله با ماه

ميكرد.‏ بلند هوا به خاك پاشنهاش استخوان با ميآمد.‏ وس آن و سو اين تنبل پرههايي شب ميدرخشيد.‏ بيرمقي كي ميپراكندند.‏ هوا در غباری مات بالهای با و ميپريدند درخت

روي از و پرهايش الي بود انداخته باد سفيد جغد نگاهش

سوظن با بود،‏ كرده خم سر ميوه بار از كه تيغدار گالبي ميكرد.‏

گذاشته

كه زماني آن از بدتر ديد،‏ آشفته و درهم را خانهاش برايش

چيزي نه چون سوخت.‏ زنش براي دلش بود.‏ رفته و ورود

از پيش كند.‏ حمايت او از كه پسري نه و بود گذاشته كند

صاف را سفت گيسكي تا كشيد سرش به دستي خانه به كه

را كرمي بعد بود.‏ آويزان پوسيدهاش جمجمهي از هنوز كه ميرفت

بينياش از و ميكرد بازي باشك قايم صورتش روي انداخت.‏

زمين به و كند ميآمد،‏ بيرون چشمش كاسه از و تو شد

بلند در لوالي خشك صداي وقتي داد،‏ هل را در آرامي به باشد.‏

خوشآمد شاهد تا ايستاد پا پنجهي روي داد.‏ فحشي ديد

را پيرش مادر بیجانی،‏ شمع كنار مجاور،‏ اتاق سايهي در با

نداشت.‏ حسي هيچ آدم،‏ و عالم از بريده ميبافت؛ بافتني كه به

زاهدش مادر كه اين تصور از خانواده پسر تك خودخواهي ‏»ماميتا!‏

گفت:‏ و جست او جلو شد.‏ لذت غرق ميكند فكر او تو!«‏

العاذر منم!‏ از

كالف و ميل بيچاره پيرزن نرفت.‏ پيش او مراد وفق قضيه جرخوردن

صداي و زد بيرون حدقه از چشمهايش افتاد.‏ دستش آب

از بيرون ماهي مثل ميرسيد.‏ گوش به چشمش حدقهي نقش

دستپاچه العاذر كشيد.‏ را آخر نفس و كرد باز دهان فكر

خيالش آسايش براي شد.‏ منكر او قلبي سكته در را خود بود.«‏

كرده را عمرش بيچاره ‏»پيرزن كرد:‏ رفت.‏

خود عروسي خواب اتاق طرف به تازهاي اميد با بعد چشم

جلو داشت،‏ تعلق او به چه آن هر كه نشد متوجه چندان جاري

تهياش چشمان پيش كه منظرهاي ديدن با در دم نيست.‏ بيوهي

زندگياش،‏ عشق محبوبش،‏ همسر زد.‏ خشكش بود،‏ ده

از فرمان ششمين آنها بود!‏ خاشوا رفيقش بغل عزادارش مقابل

در هرگز كه شوري با زنا.‏ بودند،‏ گذاشته پا زير را فرمان حساب

به قانونياش و شرعي شوهر كه بود نداده بروز او براي

بود.‏ پوسيده اشكش مجاري زیرا نجوشيد،‏ اشكي ميآمد.‏ از

را چه آن و انداخت دست خود اندوه عمق دادن نشان كند.‏

بود مانده چشمش ارود،‏

كنار تا رفت بيرون خانه از و شد دور اتاق از شلزنان خشمگين

نسب و بياصل سگ اما بگيرد.‏ آرام وفادارش سگ روي

كه را باقيمانده گوشتهای تكه ميخواست و كرد خرهاي به

بود مجبور العاذر بكند.‏ بود آويزان اندوهگين انسانيت اين سفيد

جغد نه بار اين اما برگردد.‏ آمده كه راهي همان از شتاب نميشد

ختم رم به كه جادهای پرهها.‏ شب نه گذاشت محلش از

پوشيده قبري سنگ روي رساند.‏ قبرستان دروازهي به را او سعي

كه كرد تماشا را عقربهايي و نشست زرد علفهای شب

اين در شوند.‏ پنهان او پاي استخوانهای زير ميكردند زندگي

معجزه عصر در كاش كه كرد آرزو دل ته از بيمهتاب نميكرد.‏

22


داستانایرانی

داستاننامه

شهریور‎91‎

23

ظنآباد

رامبدخانلري

تصوير

به و ميچرخاند را سرش آهسته آهسته سيدصالح طوسي

روپوشِ‏ زيرِ‏ از را ميكند.دستش نگاه آينه در موهايش بيرون

زده گره سفت چاقش گردن دور كرامت كه رنگي رس دور شانه كرامت ميگذارد.‏ شقيقهاش روي و ميآورد ‏»اونقدر

ميزند.‏ هم به‏ را قيچي و مياندازد سيدصالح طاس می

گيرمون دومن شري يه آخرش نزن،‏ هم به رو وامونده اون ميگويد:‏

من به رو و ميكند كج را گردنش كرامت ها.«‏ شه نيفته.«‏

دهن از بخور رو چاييت ‏»آسيدغفور،‏ رو

رفتگانت ‏»خدا ميدهد:‏ ادامه ميبرم كه استكان به دست ارسي

كه همچين بود،‏ شوم ارسي رو هم گالب بيبي بيامرزه،‏ راستش

سرنگرفته دعوا تا كه ميشد برزخ ميديد ايوون تو چپه نيچ سيدصالح ميزند.‏ بههم را قيچي و ميگويد اينرا كنيم.«‏ توي

كرامت ميكند.‏ غرولند زيرلبي و مياندازد غبغباش به و ميزند لبخند من به كرده،‏ ميخ گرمابه ديوار به كه آينهاي تكه ديده

را كرامت جماشي كه انگار سيدصالح ميكند.‏ بازي شوخ بيحكمت

كردن بسته و باز ‏»بدون ميگويد:‏ آينه به رو باشد،‏ توي

همينطور را استكان گرفته.«‏ رو ده‏ نحسي مقراض،‏ من

سمت ديگر حاال سيدصالح نزدم.‏ لب و داشتهام نگه هوا زده،‏

نصرتاهلل آغل به گرگ ‏»ديشب ميدهد:‏ ادامه و برگشته به

هم رو ديگه يكي لمبونده،‏ و دريده جا همون رو ميش یه برده.«‏

كشيده،‏ دندون كرامت

سمت را استكان و ميريزم زمين روي را چاي ميگيرم.‏

ايستاده،‏ بيكار سيدصالح صحبت شدن تمام تا كه ‏»حيرون

ميدهد:‏ ادامه و مياندازد لپش توي باد سيدصالح كرامت

گرفتن؟«‏ اللموني چرا لندهورش سگهاي موندم گرگه

همون اين ‏»اگه ميگويد:‏ و ميدهد دستم را داغ چاي سگهاي

كه ميكنه معلوم زده،‏ سليمون خرگاه به كه باشه ار قيچي باز و ميگويد را اين ‏میبرن.«‏ حساب ازش آبادي ميزند.‏

بههم ميكشد

سيدصالح گردن دور را سفيدش دسته فرچة كرامت باشد،‏

كورشده گره كه انگار ميكند.‏ باز را روپوش گره و ‏»اگه

ميگويد:‏ كرامت لحظه آن تا و ميبرد زمان بازشدنش چيزي

كه انشاهلل بزنم،‏ نيشتر كه بيا گرفت،‏ باال پشتت درد حرف

دنبالة باشد،‏ كشيده خجالت كه انگار سيدصالح نيست.«‏ خرده

است.‏ انداخته رد گردنش دور روپوش،‏ بند نميگيرد.‏ را خاك

روي و ميخورند سر روپوش روي از سفيد موهاي نگاه

آينه توي بار چند را وجهش هر سيدصالح میریزند.‏ ميگذارد.‏

پول كرامت دست كف ميكند،‏ كرامت

آينة پاي و كوچه تا گرمابه روشويي از كه شلنگي با زير

را بقچهاش سيدصالح ميگردانم.‏ استكان توي آب آمده،‏ وارد

و ميخاراند را گردنش ميكند،‏ خداحافظي ميزند،‏ بغل ميكنم،‏

نگاه آينه توي را خودم كه همانطور ميشود.‏ گرمابه فقط

كه ميگويم كرامت به و ميكشم صورتم به دستي سرمهاي

روپوش بند كه همانطور او و كند كوتاه را ريشهايم ميزند،‏

گره است كوچكتر روپوش آنيكي از كه را رنگ نيست،‏

كارش جمع حواسش نصرتاهلل«‏ ‏»بيچاره ميگويد:‏ ميبرد.‏

عميق ميبرد،‏ را گونهام حاج

از ميشود وارد هركه است.‏ شلوغ قهوهخانه غروب،‏ دم كسي

با كسي ميگيرد.‏ را نصرتاهلل سراغ قهوهچي مفتاح نشستن

صداي و قليان قلقل صداي جز نميزند.‏ حرف چاياش

سيدصالح نميآيد.‏ ديگري صداي نعلبكي در استكان توي

حكماً‏ است،‏ سرخ لپهايش و دماغ ميكشد.‏ هورت را گردنش

دور قرمز رد كشيده.‏ كيسه و كرده سفيدابمال گرمابه كوچه

از نصرتاهلل موتورگازي صداي شده.‏ پهنتر ظهر از هم ادا

با و ميكند نگاه صورتم روي زخم به صالح سید ميآيد.‏ حواسش

‏»كرامت ميگويم:‏ زيليام؟ و زخم چرا كه میپرسد تكان

سر بريد.«‏ رو صورتم بود،‏ نصرتاهلل گوسفندهاي پرت خانه

قهوه وارد كه نصرتاهلل باشه.«‏ ‏»مبارك ميگويد:‏ و ميدهد


داستاننامه

شهریور‎91‎

ميچرخد.‏

سمتش به سرها ميشود،‏ سبيل

به را دستش پشت و ميكشد سر الجرعه را چاياش پكي

نصرتاهلل ميرساند.‏ موقع به را خودش كرامت ميكشد.‏ شستن.«‏

خون با آغلرو ‏»نامردا ميگويد:‏ و ميزند قليان به مينشيند.‏

نصرتاهلل به چارپايه نزديكترين روي كرامت می

زوزه گوشه،‏ يه كردن كز باشن ديده آل كه انگار ‏»سگها هم

سليمون ‏»سگهاي كه ميپرد حرفش توي كرامت کشن.«‏ شدن.«‏

شاشبند هك ‏»من ميگويد:‏ و ميدهد بيرون دهن از را دود كپة نصرتاهلل عرض

چه که زوزه شنيدم،‏ كفتار زوزة صداي فقط شب سر از اومدنم

‏»قبل ميدهد:‏ ادامه كرامت به رو پوزخند با ناله.«‏ کنم،‏ شاشيد.«‏

تنجير يه قدِ‏ يكيشون کردن،‏

سقط فقط رو ‏»گوسفند ميگويد:‏ و ميزند قليان به پكي گوسفندهاي

صيد كنه خدا ‏»فقط ميگويد:‏ سيدصالح نخوردن.«‏ نشه.«‏

عادتشون ده سيدصالح

به رو و ميكند بازي قليان ذغال با نصرتاهلل سگهاي

شدن،‏ شاشبند كه سليمون ‏»سگهاي ميگويد:‏ ميخارانم،‏

ميسوزد،‏ زخمم برنگردن؟«‏ چرا جنّي،‏ كه هم من‏ و ميدهد بيرون دهنش از را دود نصرتاهلل ميافتد.‏ خون به قيلي

و قال ‏»نه زند:‏ می حرف خودش با انگار ميزند.‏ حرف گذاشتن.«‏

جا ردی نه و کردن كه

انگار است.‏ بريده را امانم شغال زوزة صداي شب سر از همآمده.‏

زخمم ميزند.‏ ضجه زايمان درد از بدصدا عاقلهاي توي

گرفتهاند.‏ را زخم روي و شدهاند بلند كمي ريشهايم دكانش

كار از بعد كرامت ميكنم.‏ نگاه زخمم به سلماني آينة ساية

میماند.‏ گرمابه دیوار روی آينهاش تكه نميكند.‏ جمع را برميگردم.‏

ميشود.‏ جا جابه‏ سرم پشت كه ميبينم را سياهي و مياندازم دست ميآيد.‏ خرناسه صداي نميبينم.‏ چيزي ميروم.‏

صدا سمت به نوكپنجه برميدارم.‏ را كرامت چارپاية گردن

در دست كه ميبينم را بچه سه ساية ديوار پشت از همان

از خرناسه صداي ميروند.‏ كرامت خانة سمت هم سايهها

سمت و مياندازم زمين روي را صندلي سمتميآيد.‏ است.‏

شده قطع ديگر هم صدا نميبينم،‏ را بچهها ميخزم.‏ قدم

چند همين ايستادهام.‏ كرامت خانة جلوي درست حاال آن

دنبال به و ميكند فرياد كرامت بود.‏ راه فرسخ چند كه انگار ميشود.‏

روشن خانه چراغهاي سمت

پابرهنه و ميزند بيرون خانه از پيجامه يك با كرامت زا طرفتر آن قدم چند و ميشود رد كنارم از ميدود.‏ گرمابه رسيدم،‏

كه سرش باالي ميشود.‏ زمين نقش و ميرود حال هوش

به تا نداشت.‏ سياهي چشمانش و بود افتاده بيرون زبانش خاك

و زد پا و دست يكمرتبه رسيد.‏ هم قهوهچي مفتاح بيايد،‏ ميزد:‏

هوار فقط مفتاح،‏ به نه ميكرد نگاه من به نه كرد.‏ بلند برد.«‏

خودش با رو فخرالسادات ‏»گرگه چيزي

نه بهحال،‏ تا ديشب از ندارد.‏ تعريفي كرامت روز و حال است.‏

كرده نگاه كسي به ونه زده جديدي حرف نه خورده،‏ مگه

‏»كرامت،‏ كه:‏ شد پاپيچش بار دو يكي سيدصالح خودش

با و بكشه دندون به گرگ كه بزغالهاست فخرالسادات پس

را بود پيچيده دورش به مفتاح كه پتويي كرامت ببره؟«‏ كه

ظهر برد.«‏ خودش با رو فخرالسادات ‏»گرگه گفت:‏ و ‏زد دنبال

به را نفر چهار سه و كرد خبر را پاسگاه سيدصالح شد،‏ كرامت

احوال روز دو اين توي كرد.‏ بيابان روانة فخرالسادات است.‏

نكرده‏ توفير سوزني سر 24


داستاننامه

شهریور‎91‎

25

ژاندارمي

كه نشستهایم کرامت گرد سيدصالح و مفتاح و من هك ميخواهد سيدصالح از و ميكند باز را قهوهخانه در الي كنند.‏

صحبت باهم خانه قهوه از بيرون لحظهاي چند ميگذارد

زانو روي دست و ميگويد چيزي زيرلبي سيدصالح است.‏

قهوهخانه كاشيهاي گلِ‏ پيِ‏ حواسش كرامت شود.‏ بلند تا ميگويد:‏

و برميدارد من جلوي از را چاي خالي استكان مفتاح از

سيدصالح كه نميگذرد چيزي كنه.«‏ خير به خودش ‏»خدا را

سرش ژاندارم ميزند.‏ صدا را اسمم دوبار قهوهخانه بيرون خاك

توي پوتين نوك با نميكند.‏ نگاه من به و انداخته پايين دستها

و انداخته شانه روي را كتش سيدصالح ميكند.‏ چاله چسبيده.‏

را كت لبة دو و كرده رد هم روي از را سيدصالح

به و ميكند بلند سر ژاندارم ميرسم،‏ كه كنارشان ‏»جنازة

ميگويد:‏ كند بلند سر بيآنكه سيدصالح ميكند.‏ نگاه اين

شنيدن از هم او پنداري آسيدغفور.«‏ شده پيدا فخرالسادات بگید؟«‏

نمیخواید كرامت ‏»به ميپرسم:‏ است.‏ نخورده يكه خبر نپرسیدی؟«‏

رو کجاش و ‏»كي كه:‏ ميآيد حرف وسط ژاندارم ميكنه؟«‏

هم فرقي مگه « ميگويم:‏ است.‏ دورگه صدايش بريم

كه ما پيِ‏ ‏»اومدن ميگويد:‏ و ميپوشد را كتش سيدصالح باشه.«‏

گرگ كار كه ‏»بعیده ميگويد:‏ ژاندارم ببينيم.«‏ رو جنازه كرامت

به ‏»بايد ميپرسم:‏ و ميگذارم سيدصالح پشت را دستم رو

فخرالسادات مردة شما و من نيست درست شرعاً‏ بگیم،‏ نمونده،‏

باقي ‏»مردهاي كه:‏ ميبرد باال را صدايش ژاندارم ببينيم.«‏ تا

درآوردن،‏ رو لباسها فقط استخوونه.‏ و خون و پوست كپة گذاشتن.«‏

كنار و کردن همينها

يعني ميدانسته قبل از كه انگار گرفت حالتی سيدصالح پرسيد:‏

و كرد من به رو ژاندارم که چرا است شنيده ژاندارم از را نافذي

نگاه چنان ريز چشمهاي همان با نخورديد؟«‏ جا ‏»اصالً‏ بگويم

را بچهها ماجراي خواستم ميگيرد.‏ لرزش آدم كه دارد نمیکنه.‏

دوا دردي من خوردن ‏»جا گفتم:‏ شدم،‏ منصرف اما اين

بایست هم شما نمیکنه.‏ زنده كرامت براي رو فخرالسادات میدادین.«‏

خرج به اينها از قبل رو زرنگيها پايين

را صدايش باشد،‏ آمده دستش كار حساب كه انگار كرامت

ميشه.«‏ مشخص همهچي زود يا ‏»دير گفت:‏ و آورد تعقيبش

نگاه با ميشود كه آنجا تا و ميدهد پر را پروانهاي استخوان،‏

و گوشت تَل اين كه نفهميد گمانم به ميكند.‏ بلند

بلند و زده كمر به دست ژاندارم است.‏ فخرالسادات اما

باشه زده جنازه به گرگ شايد اثري؛ نه ردپايي،‏ ‏»نه ميگويد:‏ نكردم

اعالم كه زماني تا باشه.‏ بوده گرگ كار اول از كه بعیده نشه.«‏

خارج ده از کسی مفتاح

است.‏ مانده زل من به چشمهايش اينور به اول گرگ از حسابي،‏

‏»مرد ميگويد:‏ و ميكند پرت را حواسش قهوهچي اونوقت

بيرون،‏ كشيده خونه از زنشرو گرگ ديده خودش ميشود،‏

براق ژاندارم ميبافي؟«‏ مهمل و واسادی اينجا صداي

با مفتاح به رو ميافتد،‏ چين ريزش چشمهاي گوشة ديده

هم دیگهای كس الحاله.‏ معلوم كه ‏»كرامت ميگويد:‏ بلند چمباتمه

درختي پاي مفتاح ببره؟«‏ خودش با رو زن گرگ كه باالسر

غفور آسيد اونجا رسيدم كه ‏»من ميگويد:‏ و مينشيند محو

چشمهایش دور چينِ‏ افتاد كه من به نگاهش بود.«‏ كرامت ‏»همون

بود.‏ افتاده برق چشمها سياهي جايش به و بود شده كرامت

فرياد صداي گرمابه،‏ نزديك ميزدم.‏ قدم بودم،‏ حوالي از

كه ديدم رو كرامت دويدم.‏ خونهش سمت به و شنيدم رو كه

بود نشده دور خونه از قدمي چند میدوه.‏ و زده بيرون خونه رسيد.«‏

هم چي قهوه اومد،‏ كه هوش به رفت.‏ حال از كرامت

‏»اين دادم:‏ ادامه اينطور و گذشت ذهنم از چيزي اتفاق

همين بود،‏ سالمت و بيعيب نبود،‏ جنّي اول از كه هم ‏»القصه

گفت:‏ و زد درخت به را دستش ژاندارم كرد.«‏ بیچارهش نميره.«‏

بيرون ده از كسي كرامت

كه ديدم خواب توي ديدم.‏ را كرامت خواب ديشب رد پيچ پلهها ميدود.‏ پايين سنگي پلههاي از پیجامه يك با ميشود.‏

گم پلهها پيچ در و ميدود جلوتر گرگي پيچاند،‏ لباسي

آنكه بدون فخرالسادات ميبيند.‏ را گرگ پلهها پايين باز

را موها است.‏ نشسته گرگ كمر روي باشد داشته ‏تن به بزرگ

گرگ است.‏ ريخته پستانها روي طرف دو از و كرده کمر

موهاي رنگ.‏ سورمهاي مهی گرفته،‏ را جا همه مه است.‏ پوزة

آن و تيز نوك گوشهاي آن اگر شايد شدهاند.‏ سيخ گرگ چشمهايش

است.‏ خرس كه ميبردم گمان نميديدم را بلند ميريزد.‏

زمين روي دهانش از كشداري بزاق و است فيروزهاي و ميگيرد لرزم خرناسه آشناي صداي از ميكشد.‏ خرناسهاي ميپرم.‏

خواب از گوشش

در و برده سيدصالح گوش كنار را دهانش نصرتاهلل گلويم

هنوز اما خواستهام چاي مفتاح از دوبار ميكند.‏ پچپچ كه

كرده خبردار را شستم مفتاح بيتوجهي همين است.‏ خشك دوبار

يكي ميگويد.‏ سيدصالح گوش در را من لغز نصرتاهلل كرامت

كرد.‏ نگاهم زيركي زير و كرد بلند سر سيدصالح هم آواز

لبي زير و است نشسته قهوهخانه زمين روي زانو چهار ميگذارد.‏

جلويم را چاي قهوهچي ميخواند.‏ حواسش

عمد روي از يا است ديگري جاي گير حواسش يا با

و انداخته گردنش دور كه دستاري با نميدهد.‏ من به را روي

نصرتاهلل ميكشد.‏ كهنه را ميزها روي تمام،‏ شلختگي همانطور

و ميكشد هم را اورسيهايش پاشنة مينشيند،‏ زانو مفتاح

با افتاده صدا توي نفسهايش خسخسِ‏ كه نشسته روي

است.‏ شده سرخ صورتش ميكند.‏ خداحافظي قهوهچي سينه

روي را دستش و ميايستد من روبهروي ميشود بلند پا بيرون

خانه قهوه از بگيرد،‏ را جوابش بيآنكه و ميگذارد


و ميشوند چشم در چشم سيدصالح و قهوهچي ميزند.‏ نصرتاهلل

موتورگازي صداي ميزند.‏ لنده لب زير قهوهچي تكان

كرامت الاليي با را سرش سيدصالح ميشود.‏ كمتر و كم ميدهد.‏

قهوه

در پشت تا ميگيرد،‏ جان نصرتاهلل گازي موتور صداي اب خانه قهوه در پشت نصرتاهلل ميشود.‏ آرام و ميآيد خانه قهوهخانه

وارد نصرتاهلل از قبل ژاندارم ميكند.‏ صحبت نفر يک نظر

از را حاضرين تكتكِ‏ و ميكشد سبيلش به دستي ميشود.‏ صدايش

ميگويد،‏ چيزي و مينشيند سيدصالح كنار ميگذراند.‏ را

صدايش عمد روي از كه انگار سيدصالح نميرسد.‏ من به چاره

راه يه همين شما،‏ بيكفايتي ‏»اگه ميگويد:‏ و ميبرد باال مانده

زل من روي نگاهش ژاندارم اهلل.«‏ بسم گذاشته،‏ باقي رو ميكند.‏

تميز را گوشش و برميدارد ميز روي از چيزي است.‏ ميشوم

بلند كه جا از بروم.‏ سمتش كه ميكند اشاره دست با بيار.«‏

خودت با بگير رو كرامت ‏»دست ميگويد:‏ بايد

من.‏ به بعد و ميكند نگاه كرامت به اول نصرتاهلل ژاندارم

كنار را كرامت باشند.‏ ديده‏ خواب برايم دستهجمعي و بزنم بيرون خانه قهوه از كه ميگذرد سرم از آني مينشانم،‏ درگاه

توي باشد،‏ خوانده را فكرم سيدصالح پنداري كنم.‏ فرار كرامت

از ژاندارم ميكند.‏ جيب توي را دستش و ميايستد كرامت

بود؟«‏ كي ديدي رو زنت كه باري ‏»آخرين ميپرسد:‏ خم

كرامت سمت ژاندارم مينشيند.‏ چمباتمه و ميزند لبخند به

تكاني كرامت ديديش؟«‏ كي بار ‏»آخرين ميگويد:‏ و ميشود ميدهد.‏

سر قهقهه و ميدهد هيكلش تعريف

را شب آن شد الزم اگر كه ميكنم اين جمع را حواسم فشار

را كرامت شانههاي ژاندارم نگويم.‏ چيزي بچهها از كنم ديدي؟

خونه توي رو گرگ ‏»خودت ميگويد:‏ و ميدهد سمت

و ميخورد را خندهاش كرامت ببره؟«‏ رو زنت كه ديدي به

خانه قهوه درگاه از که نوری مقابل در حاال كه سيدصالح بل زیر و میکند نگاه است،‏ شده سایهای مثل میریزد داخل برد.«‏

خودش با رو فخرالسادات ‏»گرگه میگوید:‏ ار خودم ميكند.‏ نصرتاهلل به اشارهاي سر با سيدصالح سايه‏ بازوي

زير و ميشود رد كنارم از نصرتاهلل ميكنم.‏ جور و جمع حرفمرو

‏»اگه ميگويد:‏ سايه به رو ژاندارم ميگيرد.‏ را ژاندارم اهلل

نصرت پاسگاه.«‏ ميكشونم رو همهتون نكنم تموم اينجا درگاه

از سيدصالح و ميكند نگاه سايه به تكليف كسب براي فرياد

كرامت ميبرد.‏ بيرون را ژاندارم اهلل نصرت ميرود.‏ كنار خارش

زخمم برد.«‏ خودش با رو فخرالسادات ‏»گرگه ميزند:‏ ميگيرد.‏

از

خبري نه و شد ژاندارم از خبري نه روز يكيدو اين توي داستاننامه

شهریور‎91‎

26


داستاننامه

شهریور‎91‎

27

كه

سيدصالح است.‏ گذاشته جلويم كهنه چاي مفتاح پاسگاه.‏ هب ميكنم.‏ بو و برميدارم را كرامت جلوي استكان ميشود،‏ وارد سيدصالح

زده.«‏ آغلم به ‏»گرگ ميآيد.‏ خودم چاي از تازهتر نظر جلوي

را استكانم ميافتند.‏ صدا از هم قليانها ميگويد.‏ را اين ميگويد:‏

نميكند.‏ نگاه كسي به سيدصالح ميگذارم.‏ كرامت ‏»زنجيرش

ميخندد.‏ كرامت زنجير.«‏ و قالده با برده،‏ را ‏»سگم كرامت

بيرون.«‏ كشيدن زمين تو از رو ميله ميله،‏ به بودم كرده فهميدم.‏

‏»صبح ميكند.‏ نوازش را سرش سيدصالح و ميخندد باز

دهن مفتاح عجبم.«‏ در خودم بيسروصدا،‏ انقدر چطور برايم

را دستش ميخورد.‏ را حرفش اما بگويد چيزي كه ميكند تو

‏»آسيدغفور ميپرسد:‏ دماغي تو صداي با بعد و ميدهد تكان مشاعرم

از قبل زبانم چرا نميدانم ميگم.«‏ رو گرگه نديديش؟ ميمونه.‏

خرس قوارة به بزرگ.‏ خيلي بزرگه،‏ « افتاد:‏ كار به چيزي

نبايد اين از بيشتر كردم حس ...« و نداره تيرگي چشاش ميشد

قيافههايشان از نكرد.‏ باور را حرفم هيچكس بگويم.‏ نيستم.‏

آنجا انگار كه ميكردند برخورد جوري فهميد.‏ را اين نميشنوند.‏

را صدايم انگار كرامت.«‏ خانة ‏»جلوي صداي

كاش ميگويم دل در ميبينم كه را آينه تكه و صندلي ميخورد

صورتم به كه حمام بخار ميآمد.‏ قيچياش بههمزدن زا را لباسم نميزد.«‏ هم به رو قیچیش ‏»كاش ميگويم:‏ بلند شدهاي

بالغ تازه نوجوان ميدهم.‏ جامهدار تحويل و ميكنم تن حال

دورگهاش صداي با است.‏ پايين ده اش خانه كه است روزش

و ‏»حال ميگويم:‏ جواب در و ميپرسد را كرامت زرد

پردة پشت است.‏ حمام در هم ديگر يكي نداره.«‏ تعريفي به

ميخواند.‏ آواز دوش زير است.‏ تشخيص قابل سايهاش ميزنم.‏

چنگ و ميكنم كفمال را سرم است.‏ ژاندارم گمانم را

پرده پيرمرد؟«‏ ‏»چطوري ميگويد:‏ سر پشت از ژاندارم بيمو

و لخم تنهاش كه نميخورد سروكله اين به نكشيدم.‏ انگار

است.‏ همآورده بزرگش كپل دور زور به را لنگ باشد.‏ ترس

‏»از ميگويد:‏ ميزند.‏ حرف توكزباني حمام توي كه زمين

روي سايهاش خرفتي؟«‏ از يا نياوردي هم رو پرده اجنّه ور بچهها ‏»ساية ميگويم:‏ ميرود.‏ خزينه تا حتماً‏ شده،‏ دراز كرامت

خونهی سمت و بودن انداخته هم گردن دست كه ديدم جابهجا

احتياط با میکردن.«‏ ر رخُ‏ ‏»خُ‏ ميكند.‏ نگاهم میرفتن.«‏ ميگويد:‏

توكزباني هم باز است.‏ لنگ شكاف مراقب ميشود،‏ انگار

ميكردم.‏ را فكر همين خودم پيش سيد.«‏ شدي خوابنما « گرگ

چرا ‏»پس ميگويد:‏ خنده با باشد افتاده جا فهمش تازه كه سايهها

نقل كه بودم فهميده اول همان از نخورد؟«‏ رو اونها و ميزند سينهام به بار دو دست پشت با است.‏ حماقت عين با

كه همانطور غفور.«‏ سيد باشه كار تو گرگي ‏»اگه ميگويد:‏ سگ

يه و گوسفند تا سه ‏»نقل ميدهد.‏ ادامه ميرود راه احتياط سيد.«‏

مرده آدم يه نيست،‏ فزرتي درگوشي

نصرتاهلل و سيدصالح افتادهام.‏ تك خانه قهوه توي و ميگذارد كرامت دهن غذا قاشق قاشق مفتاح ميزنند.‏ گپ تميز

را لوچهاش و لب گردنش دور دستار با لقمه هر از بعد غفور؟

گذاشتي ژاندارم ‏»سربهسر ميگويد:‏ من به رو ميكند.‏ آماده

سوالش براي جوابي شدم.‏ غافلگير میگم.«‏ رو بچهها حواسش

كه سيدصالح واقعيت.«‏ عين بود.‏ ‏»وهم‏ گفتم:‏ نداشتم.‏ هم

‏»گرگ كه:‏ ميپرد حرفمان وسط بود قهوهچي و من پي بودم

كشيده بيرون‏ خواب از كه گرگي به حواسم بود؟«‏ تيناب ‏»اگه

داد:‏ جوابم مسخره به نمیبره.«‏ آدم كه ‏»تيناب گفتم:‏ نبود،‏ خندة

با میبره.«‏ هم آدم خرس،‏ قاعدة به و باشه سفيد چشم و نميزد يا ميزد خانهام به گرگ اگر شايد شدم.‏ بور بقيه نميافتادم.‏

تك بودم قهوهچي هم

قهوهچي.‏ آغل قلندر شدم دست،‏ به چماق شب سر از خاموش

را چراغها وقتي از خانه.‏ به هم است كوچه به حواسم بيكار

كوچه.‏ به دادم را حواسم بيشتر خوابيدند حكماً‏ و كردند به

را حواسم ميافتد كه يادم ميگذرد.‏ سخت وقت باشي كه كه

كفتار زوزة صداي ببيند.‏ را من كسي مبادا تا ميدهم خانه بهتر

ميگيرد كه آرام ميدهم.‏ فشار بيشتر را چماق دستة ميآيد ميگيرد،‏

سر از را زوزه ميخوانم.‏ شعر خودم پيش ميشوم.‏ ميشوند.‏

ساكت ميروم.‏ عقب قدم دو يكي مشرق.‏ از بار اين ميكنم.‏

تعريف خودم براي خودم از بگذرد زمان كه اين براي بيامرز

خدا از ده.‏ همين كوچههاي توي كودكي سالهاي از هميشه

كه بزرگ آقا از بگيرد.‏ قوت دلم تا ميكنم تعريف مادرم بگو.«‏

بسماهلل زمين بريزي جوش آب كه اين ‏»قبل ميگفت:‏ اومدن

بچه تا ‏»چند ميگفت:‏ شده.‏ پاسوز خودش كه ميگفت ما

و زمين روي ريختي جوش آب تو گفتن:‏ و گرفتن رو خِرم ور بچهها سایهی ‏»خودم ميگفت:‏ بزرگ آقا كردي«.‏ يتيم رو نكرده

باور را حرفش كسي البته برن«،‏ می رو سگم که دیدم و نرفتند ده از راحتيها اين به بچهها اينكه سرانجام و بود.‏ برود.‏

ده از بود شده مجبور خودش آخر دست میكشد،‏

زوزه میرسم كه مدرسه و درس خاطراتِ‏ فکر به آغل

در به پشتم كه آنقدر میروم؛ عقب روبهرو.‏ از بار اين بنا

آغل توي از قهوهچي سگ میشود.‏ باز ناله با در و میخورد نگاه

را سرم پشت ، میگذارم فرار به پا كردن.‏ پارس به میكند ببيند.‏

مرا كسي مبادا تا نمیکنم بعد

و ميرود قدم چند ميزند.‏ قدم خانه قهوه جلوي ژاندارم نميايستد،‏

ميبيند كه را من برميگردد.‏ را قدم چند همان از

تنته،‏ به لباس انگار نه ‏»انگار ميگويد:‏ زنان قدم همانطور را

خودم غفور.«‏ لختي ميكنم فكر مدام اينطرف به حموم قدمهای

از ژاندارم؟«‏ خبر ‏»چه گفتم:‏ و كردم جور و جمع ‏»چه

گفت:‏ است.‏ درگیر فکرش که فهمید میشد ناسورش وارد

رفت كه را قدمش چند پيگيرم.«‏ غفور؟ باشه بايد خبري


صدا

را اسمم سالم،‏ جواب از بعد سيدصالح شدم.‏ قهوهخانه قهوهچي

دنبال كرامت ميايستم.‏ و ميشود سيخ كمرم ميزند.‏ ميكند.‏

واگويه مشتريها به را او حرفهاي مثل و افتاده دوره خيرش

‏»از ميگويد:‏ و ميگذارد كمرم روي را دستش سيد سالمم

سر با قهوهچي غفور.«‏ سيد نبود مهمي چيز گذشتم،‏ هم.‏

كرامت ميكند،‏ را

حرفش پي ديگر بار يك كاش میگویم خودم به مینشینم داشت.‏

خوشتري صورت نميگفت،‏ اگر حتی بودم.‏ گرفته قهوهچي

ميشود.‏ بدل و رد نگاهي قهوهچي و صالح بين نه

و ميگويد چيزي خودش نه ميگذارد،‏ جلويم را استكان نگاهم

همه ميزنم،‏ عق است.‏ طعم بد و جوشيده چاي كرامت.‏ كرامت

به بزنم بيرون در از سرعت به ميخواهم وقتي ميكنند.‏ ميافتم

خاك روي پا و دست چار نميگويد.‏ چيزي ميزنم.‏ تنه سيد؟«‏

ماهي به ‏»پا ميگويد:‏ سر پشت از ژاندارم ميآورم.‏ باال و صاحبش

وقوق ميگويد كسي به قهوهچي آنتو كه انگار ميخندد.‏

ژاندارم بريده.‏ را امانش ديشب فردا

كه ميكنم فكر اين به و كردهام جمع بغل توي را زانوهايم گرگ

كه صدا توي مياندازم غم شدم،‏ خانه قهوه وارد كه همين لمبانده‏

نه است.‏ كشته جا همان‏ را گوسفندم هردو زد.‏ آغلم به برده.‏

نه و است ميكنند،‏

صدايي نه ميكنم.‏ نگاه گوسفندها به و نشستهام روي

زخم ميدهند.‏ پشگل بوي حتا نه و ميكنند نگاهم نه كه

گشتم بوكسي پنجه دنبال آورده.‏ اضافه گوشت صورتم شهر

توي دستفروشي از اجباري وقت گمانم به پيش سالها اضافه

گوشت ميدادم،‏ صيقل كه را بوكس‏ پنجه بودم.‏ خريده انگار

ميخارد.‏ بدنم از بيرون جايي كه انگار ميكرد،‏ گزگز زل

چشمم كنم.‏ نفله را اولي تا ميكردم جمع اراده داشتم كه گوسفند

بگذرد.‏ سرم از فكري كه آن‏ بدون گوسفند به مانده شكمش

روي زانو دو با و ميخوابانم زمين روي پهلو به را ميكنم.‏

گوسفند گردن حوالة را فلزي پنجة و مشت مينشينم.‏ ضربه

ميزند،‏ پا و دست گوسفند ميشود.‏ گرم گردنم و صورت جلوي

ژاندارم بيموي و لخم بدن شكم.‏ به گردن،‏ به ميزنم قدم

چند همان بعد و ميرود قدم چند ميرود.‏ رژه چشمانم هنوز

برميگردانم.‏ سمت آن به را گوسفند الشة برميگردد.‏ را ميزنم.‏

سالم سمت شكم به را اول مشت ميزند.‏ پا و دست هم

از گوشت و پوست بيفتد.‏ حركت از تا ميزنم ضربه آنقدر روي

خون شدند.‏ لهيده زمين روي جاها بعضي و شدهاند سوا است.‏

كرده فرار گوسفند يكي آن ماسيدهاست.‏ صورتم و سر كردهاند

رها همانجا و دريدهاند را يكي ميگويم خودم پيش بگويد،‏

ديگري كس كه اين از قبل آنوقت بردهاند.‏ را يكي آن نت از را لباسهايم نصرتاهلل.‏ آغل مثل درست ميگويم خودم ديوارة

پشت چيزي بيندازم.‏ چاه توي بوكس پنجه با تا ميكنم پشت

كرامت ميخارد.‏ بدنم از بيرون جايي ميخورد.‏ تكان چاه ميلرزد.‏

و كرده كز ديواره داستاننامه

شهریور‎91‎

28


دونگاه

داستان+‏ یک پسریباچشمهایآبیبراق

داستاننامه

شهریور‎91‎

29

مسکنی

زهره اسکله

نزدیک بازارچه توی مردم بود.‏ پاییزی روز یک عصر ساحل

کنار بچهها و بود آرام دریا بودند.‏ آمد و رفت حال در رنگی

ریسمانهای میوزید،‏ که خنکی باد میکردند.‏ بازی فروش

ماهی میداد.‏ تکان هوا توی را بازارچه سقف از آویزان توی

ماهیهای روی را شده خرد یخ تکههای دورهگردی تخم

چیندار و بلند دامن با میانسالی زن میریخت.‏ تشت دیگری

زن میشمرد.‏ را چوبیاش سبد توی باقیمانده مرغهای روی

بزرگی حصیری کاله که بود پیرمردی با چانهزدن مشغول پای

جلوی چوبی قفس گوشه حنایی مرغ تا سه داشت.‏ سر بودند.‏

کرده کز پیرمرد،‏ اب پسرکی میکردند،‏ بازی بچهها که جایی نزدیک طرفتر،‏ آن سفیدی

پوست میشد.‏ رد ساحل کنار از براق،‏ آبی چشمهای خورشید

رنگ کم نور زیر طالییاش مجعد موهای داشت.‏ نخی

پیراهن با داشت پا به پارچهای کوتاه شلوار میزد.‏ برق کتانی

کفشهای بود.‏ بزرگ خیلی تنش به که کوتاهی آستین بچهها

که قدر آن بود.‏ براق چشمهایش مثل هم آبیاش قدم

هر کفشهایش.‏ به شدند خیره و کشیدند بازی از دست مثل

ساحل نرم ماسههای توی پاهایش جای برمیداشت،‏ که فاصله

ساحل از که کمی میدرخشید.‏ جواهر از پر صدفی جا

دستهایش توی را پایهای سه و نقاشی بوم ایستاد.‏ گرفت،‏ حاال

بازارچه.‏ انتهای به رسید تا افتاد راه دوباره و کرد جا به دنبال

بودند افتاده راه و شده دور ساحل از بچهها همه تقریباً‏ نبود.‏

آشنا کدامشان هیچ برای که وارد تازه پسر آخرین

به رسید تا رفت کند،‏ توجه بچهها به که بیآن پسرک رو

ایستاد و پایه سه روی گذاشت را بومش بازارچه.‏ حجره به

داشت جا هنوز که خورشید به کرد رو بعد آن.‏ روی به میزد،‏

که پلک دریا.‏ آرام امواج به شد خیره و برسد مغرب توی

نوری پر چراغ انگار که میدرخشید چنان چشمهایش جلوتر.‏

رفتند ها بچه میشد.‏ روشن و خاموش بازارچه و کرد پاک را بینیاش دست با بود،‏ بلندتر همه از که یکیشان جایی؟«‏

این بچه هستی؟ کی ‏»تو گفت:‏ نگفت.‏

چیزی و کرد نگاه پسرک کی

‏»پسر گفت:‏ و زد پس را بقیه دیگری چرده سیه و الغر پسر کیه؟«‏

بابات میگم یعنی هستی؟ چشمهایش

برق زد.‏ وپلک او چشمهای توی کرد نگاه پسرک دوردست.‏

امواج به شد خیره و راند عقب به را چرده سیه پسر گفت:‏

بلند و کرد محکم را روسریاش گره آخر آن از دختری پایه.‏

سه و بوم به کرد اشاره و ببینین.«‏ نقاشه.‏ ‏»انگار بچهها.‏

بین افتاد همهمه میکشی؟

چی خب - میکشی؟

میگیری پول - درمیاری؟

اَدا الکی یا بلدی اصالً‏ - توی

کرد نگاه برگرداند.‏ ساحل از را رویش موطالیی پسرک تراشیده

سرِ‏ و گرد صورت با که کوتاهی قد پسربچه صورت که

این بدون ثانیه هفت حدود چیزی بچهها.‏ بین بود ایستاده از

را مویی قلم و پسربچه چشمهای توی شد خیره بزند پلک شد.‏

کشیدن مشغول و ایستاد بوم روی به رو آورد.‏ بیرون جیبش سرتراشیده

پسربچه چشمهای میشد،‏ کاملتر خطوط چه هر کند.‏

باور میدید،‏ که را چیزی نمیتوانست میشد.‏ گردتر هم عینهو

کنین.‏ ‏»نگاه گفت:‏ پسر شد،‏ کامل که نقاشی رنگهای پیداش

این نکنه نمیزنه.‏ مو برد.‏ خودش با آب که توپیه همون موطالیی.‏

پسرک به کرد نگاه تردید با و کرده.«‏ و

کرد نزدیک تابلو به را دستهایش شد،‏ تمام که پسر کار لحظهای

کرد.‏ روشن را محوطه همه نگاهش،‏ برق زد.‏ پلک به

بود گرفته را آن که بود نقاش دستهای توی توپ بعد،‏ نبود

حاضر کسی اما توپ،‏ به شدند خیره بچهها پسر.‏ طرف اما

نمیزد حرف آمد.‏ جلوتر قدمی موطالیی بزند.‏ دست آن به لمس

را توپ داد.‏ جرأت بچهها به که بود چیزی نگاهش توی که

توپی بود.‏ توپ همان انگار اصالً‏ بود.‏ واقعی واقعیِ‏ کردند.‏ بود.‏

خورده را شدنش گم غصه هفتهای یک سرتراشیده پسر هم

کول و سر از برداشت.‏ را بازارچه تمام بچهها هیاهوی و چشمهایشان توی کند نگاه ثانیه هفت نقاش تا میرفتند باال توی

بگذارد و بردارد تابلو توی از را میخواستند چه هر بعد واقعی؛

بادی تفنگ یک رنگارنگ؛ ترمه شال یک دستهایشان.‏


داستاننامه

شهریور‎91‎

کیف

میخواند؛ هم آواز و میخندید که سخنگویی عروسک جفت

یک و بلند خیلی خیلی بند با شدهای دورزی منجوق عصر

آن در که بود چیزهایی از اقیانوس رنگ به سبک کتانی حرفی

کسی هنوز گرفت.‏ جا بچهها دستهای توی پاییزی و

میدرخشید همچنان او بود.‏ نشنیده کوچک نقاش زبان از و میخواند کوچکشان چشمهای عمق از را بچهها آرزوی میکشید.‏

کوچکش بوم روی را آنها بازارچه

از میخواست و بود دستش توی سیبی کیسه که عابری کرد

فکر اول ایستاد.‏ دید که را نقاش نگاه برق بیرون،‏ برود نور

درخشش دوباره که داد ادامه راهش به است.‏ شده خیاالتی به

شد خیره و رفت جلوتر دید.‏ نقاشی بوم و بچهها اطراف در را تابلو

توی از را کوچک پاروی جفت یک که پسرک دستهای از

سیب کیسه بود.‏ ایستاده جا آن که نوجوانی به داد و آورد در مردم.‏

پای زیر خوردند قل سیبها و زمین روی شد ول دستش جمع

مردم فروشندهها.‏ و مشتریها از شد خالی بازارچه کم کم میزدند.‏

حرف او عجیب نقاشیهای از و نقاش اطراف شدند برق

راهراهش پیراهن پایین با را سیبی داشت که چاقی مرد هارو.‏

بچه آورده گیر بازی.‏ شعبده ‏»تردستیه.‏ گفت:‏ میانداخت،‏ میشه؟«‏

مگه بین

که جوانی دختر به کرد نگاه زیرچشمی طرف،‏ آن از جوانی جلب

میخواد ‏»کالهبرداریه.‏ گفت:‏ بلند و بود ایستاده جمعیت شیاده.«‏

بزنه.‏ جیبارو بعدشم کنه توجه لرزان

صدایی با میرفت ور چپقش توی توتون با که پیرمردی خبر

آینده از مراد.‏ مش بود،‏ یکی هم قدیما ‏»اون گفت:‏ آهسته و نه.«‏

دربیاره چیزی تابلو از که جوری این اما بود پیشگو میداد.‏ سینهایش

صدای فقط که خواند چیزی لب زیر آهسته زنی برش

و دور و خودش به کرد فوت دیگری پیرزن شد.‏ شنیده بیآن

بچهها میکرد.‏ غروب داشت شد.آفتاب دور سرعت به و را

جدیدشان وسایل بپرسند،‏ نقاش پسر از دیگری چیز که همه

از آخر که دختری رفتند.‏ خانههایشان طرف به و برداشتند کجاست؟

‏»خونهت گفت:‏ نقاش به و برگشت میرفت،‏ داشت بری؟«‏

نمیخوای میشه.‏ تاریک داره برگشت

آب.‏ از کوچکی ظرف توی گذاشت را مویش قلم پسر جز

نمیدید و نمیشنید چیزی اصالً‏ انگار دریا.‏ به کرد نگاه و تاریکی

توی و میشد خالی جمعیت از کم کم اسکله دریا.‏ بغلشان

توی را آرزوهایشان بچهها بیشتر شب آن میرفت.‏ فرو زا بیشتر خیلی اما بزرگترها رختخواب.‏ توی رفتند و گرفتند نخوابیدند

کدام هیچ تقریباً‏ و کردند.‏ فکر آرزوهایشان به شب هر نقاش

سراغ بروند یواشکی فردا کردند فکر بعضیها صبح.‏ تا قدر

آن یا بیشترشان آرزوهای اما چشمهایشان.‏ توی بزند زل تا قدر

آن یا نمیشد جا پسرک نقاشی بوم توی که بود بزرگ دیگران

جلوی نقاش پسر اگر میرفت آبرویشان که بود ناجور نقاش

گرفتند تصمیم بعضیها چشمهایشان.‏ به میشد خیره جایی.‏

پستویی،‏ خانهای،‏ توی بیاورند شده که هم زور به را سبز

پسرک راه سر اصالً‏ است بهتر کردند فکر هم خیلیها نقاشی.‏

بوم سر برود و کند نگاهشان مبادا که نشوند همه

بندر؛ توی بانک گاوصندوق قدیر؛ ناخدا دوم دختر می

سالی یک که احمد زیبای زن باال؛ نخلستان رقیه؛ النگوهای کوکب؛

خانه ‎12‎متری دستباف قالی بود؛ کرده عقدش شد طاهره؛

جهیزیه نقره شمعدان مرتضی؛آیینه مش جادار لنج عصمت؛

چهارشانه و لوطی شوهر بازارچه؛ سر میوهفروشی بود

آورده تازگیها که رستم بنز ماشین و تپه باالی ویالیی خانه 30


داستاننامه

شهریور‎91‎

31

توی

نه که چیزهاییبود میپلکید،از دوراسکله آن سوار همهاش و داد.‏

جایش که بود صالح نه و میشد جا بوم بیرون.‏

آمدند خانههایشان از آفتابنزده اهالی همه بعد،‏ روز صبح سمت

افتادند راه و گذشتند پسکوچهها و کوچهها از یواشکی سرهای

جمعیتبا شد.‏ یکی راهها همه تقریباً‏ جایی یک بازارچه.از آخرین

سمت میدویدند کنند،‏ نگاه هم به که این بدون پایین جای

به رسیدند بلند و سریع قدمهای با که کسانی اولین حجره.‏ توی

قلم و بود سهپایه روی بوم شدند.‏ سست بقیه از زودتر دیروز،‏ اثری

اما بوم کنار بود افتاده پسرک گشاد پیراهن آب.‏ کوچک ظرف که

میشد دیده ماسهها توی کوچکی پاهای جای نبود.‏ خودش از میزد.‏

برق صبح روشن تاریک توی ساحل تمام آن درخشش از شکل

به امتداد همان در و دریا تا داشت ادامه درخشان پاهای رد آخرش

نمیتوانست کسی که جایی تا میرفت نورانی خط یک توی

آرزوهای و شدند بیدار خواب از بچهها بعد ساعتی ببیند.‏ را انتهای

به کردن نگاه از که اهالی کردند.‏ لمس دوباره را بغلشان را

نگاههایشان مبهوت،‏ و رمق بی بودند،‏ شده خسته دریا نامعلوم آن

غروب تا روزشان.‏ هر کارهای سراغ رفتند و دزدیدند هم از کنند،‏

بلند سر بیآنکه مردم نکرد.‏ نگاه کسی چشم توی کسی روز هک میگشت همه ذهن توی چیزی یک اما میآمدند.‏ و میرفتند مبهم.‏

و مشترکبود و

خاموش اسکله کردند،‏ روشن چراغ چه هر شد،‏ که غروب بندر.‏

چراغهای و اهالی چشمهای از بود رفته نور بود.‏ تاریک همدیگر

حجره دم رفتند کورمال کورمال و زدند پلک هی مردم کس

هیچ که بود شده تاریک قدر آن کنند.‏ پیدا چارهای راه که دستهای

شدند ناچار نمیکرد.‏ فکر دیشب آروزهای به دیگر نشستند

هم نزدیک آنقدر ساحل.‏ کنار وبروند رابگیرند همدیگر نور

از فقط همه حاال بود.‏ هم چشم توی صاف نگاههایشان که نگه

روشن را زندگیشان که داشتند را چراغی آرزوی و میگفتند اسکله

کنار کودک و مرد و زن نبود.‏ بازارچه توی کسی دیگر دارد.‏ دریا

تمام دفعه یک انگار بعد،‏ ساعتی دریا.‏ به بودند شده خیره پلک

مثل آب.‏ عمق توی برقی و رعد مثل شد.‏ روشن و خاموش و

دیدند همه براق.‏ آبی چشمهای با موطالیی پسربچه یک زدن گذشت،‏

که هفتثانیه فشاردادند.‏ را همدیگر دستهای ناخودآگاه آسمان

توی زد چرخ و آمد بیرون موجی مثل دریا توی از نور طرف

رفت و شد رد بازارچه سقف رنگی نوارهای روی از بندر.‏ اسکله

چراغهای همه بوم،‏ توی رفت فرو که نور موج نقاشی.‏ بوم چشمهای

توی کردند نگاه ترسی هیچ بدون اهالی شد.‏ روشن بازارچه.‏

سمت رفتند همگی و گرفتند آغوش در را یکدیگر هم.‏ فقط

میشد.‏ دیده جا آن در بومی نه و بود نور از اثری نه دیگر اما چراغها.‏

و چشمها کهبرگشتهبودبه همیشگیبود روشنایی توی

را نور از گردههایی میوزید،‏ که خنکی باد و بود آرام دریا میکرد.‏

پخش بچهها بازی فضای اول

نگاه آبي

چشمهاي با ‏»پسري داستان رسد مي نظر به نگاه يك در ساختاري

ويژگيهاي ترين مهم از يكي به كند مي تالش براق«‏ شود.‏

نزديك جادويي رئاليسم داستان رعايت

را روايت نمايي واقع اصل است كوشيده نويسنده واقعگرا،‏

روايتي و فضا ساختن با داستان شروع همان از كند.‏ و

دقت با همچنان است.‏ بوده وفادار داستاني گونۀ اين به دهد

مي نقاش آبي چشم پسرك از كه توصيفي با ظرافت را

داستان طرح آرام و نرم چرخش او،‏ فراواقعي ماهيت و اين

اينكه بدون كند،‏ نزديك جادويي رئاليسم داستان يك به نقاش

حضور هرچند كند.‏ ناباوري دچار را خواننده حركت،‏ در

همواره اما شود،‏ مي آغاز خوب او شخصيت پرداخت و مقولۀ

دليل به كه دارد وجود دلواپسي اين داستاني،‏ گونۀ اين تبديل

قصه به بيشتر اثر داستاني،‏ واحد شخصيت رعايت عدم باريكي

مرز اين و جادويي.‏ رئاليسم گونۀ از داستاني تا شود شد.‏

غافل آن از نبايد كه است ميتراصادقي

دوم

نگاه داستان

شیوه به که بینیم می براق«‏ آبي چشمهاي با ‏»پسري در جادویی

پدیده یک مارکزی،‏ الگوی با جادویی رئالیسم های رئال

زمینه وارد کجاست،‏ نیست معلوم که جایی از و ناگهان عده

‏)یا همه شود؛ می داستان محور به تبدیل و شده داستانی می

کشمکش وارد آنها با و دارد می مشغول خود به را ای(‏ از

انتها در بعد و گذارد می جای بر خود از تاثیری شود؛ آرزوهایشان

به داستان این های بچه شود.‏ می خارج داستان می

خواب به و گیرند می بغلشان توی را آنها و رسند می آرزوهای

به شب دارند،‏ متفاوت دنیایی که بزرگترها اما روند.‏ برای

دهند می ترجیح و کنند می فکر نابجایشان و نامقبول پسرک

از نکند،‏ رسوایشان شان درونی تمنیات افشای آنکه غریب

عملکرد ها،‏ داستان گونه این در شوند.‏ دور او بوم و متعارف

منطقی و علی روابط چارچوب در پدیده جادویی و و

توجیه صدد در و پردازد نمی بدان نویسنده و گنجد نمی آید.‏

برنمی ‏»علت«‏ تبیین نقص

کم و توجه قابل بدنه و آغاز خوبی به داستان بندی پایان که

داستان پایان در که شود نمی معلوم مثالً‏ نیست.‏ داستان آیا

گردد«،‏ می باز ها چراغ و ها چشم به همیشگی ‏»روشنایی بر

ماندگار اثری جادویی،‏ رئالیسم گونه های داستان سیاق به عادی

روال به فقط ها آن یا است مانده جای به روستا اهالی اند.‏

برگشته خود زندگی علیزاده

مصطفی


داستان-تجربه

آبیفیروزهای

داستاننامه

شهریور‎91‎

داستان«(‏

‏»مدرسه اعضاي فائزهطباطبايي)از خوب

سیاهم دامن و مانتو روی فیروزهای،‏ آبی گردنبند کاملش

فیروزهای انگشتر و گوشواره و دستبند مینشیند.‏ لش همینطور را شالم میاندازم.‏ آینه توی نگاهی میکند.‏ چشمهایم

پشت شود.‏ معلوم گوشوارهها که سرم روی میاندازم دست

با میشود.‏ ناراحت مادر میدانم اما میکنم آبی سایه با را مثل

است.‏ حاضر او در.‏ دم پایین میدوم میکنم.‏ کمرنگش ساده.‏

سادهی پوشیده.‏ یکرنگ روسری و شلوار و مانتو همیشه میرویم،‏

بیرون داریم وقتی و ‏»بریم!«‏ میگویم:‏ ‏»بریم!«‏ میگوید:‏ میکند

آویزان جاکلیدی به همیشه که را فیروزهایاش تسبیح میآورد

پارکینگ از را ماشین دارد میآورم.‏ خودم با و میقاپم ...

کنم رانندگی من بگذارد که میکنم خدا خدا دل در بیرون.‏ * * *

کودکانهاش

هنوز نگاه در میبندم،‏ سرم پشت که را پارکینگ در صندلی

روی مینشینم کند.‏ رانندگی میخواهد دلش که میبینم فرمان.‏

پشت میدود و میزند برق چشمانش راننده.‏ کنار مرامی.«‏

با خیلی مامان،‏ گرم میگوید:»دمت میترسم

که است حرفزدن طرز چه این بگویم میخواهم ‏»قابلی

میگویم:‏ میزنم.‏ لبخند و میمانم ساکت فاصله!‏ از نداشت.«‏

فرمان

پشت تا عقب.‏ صندلی روی میکند پرت را کیفش رد کیفش از CD یک میکند،‏ تنظیم را آینه و میشود جابهجا نذار!«‏

مپ رپ ‏»فقط میگویم:‏ اعتراض با بگذارد.‏ که میآورد این

کنیم.«‏ حال دو هر میذارم چیزی یک مامان ‏»نه میگوید:‏ کمی

نمیشود.‏ بگیرم را خودم جلوی میخواهم چه هر اما بار میدهم.‏

بیرون الالهاالاهلل یک همراه را بازدمم همیشه از بلندتر فرمان

چپ دست با میزند.‏ زنگ موبایلش که نرسیدهایم هنوز راست

دست با و میکند نگاه را جلو چشمانش با داشته نگه را ماشین.‏

عقب صندلی روی میگردد؛ کیفش دنبال بهت

را موبایلت من باشه،‏ رانندگی به حواست ‏»تو میگویم:‏ میدم.«‏

زنگ

بهت کی نمیکنم ‏»نگاه میگویم:‏ بگوید چیزی میآید تا راحت.«‏

خیالت زده قطع

تلفن زنگ کنم،‏ پیدا شلوغش کیف توی از را موبایل تا میکند

سرسری نگاه میدهم دستش به که را موبایل میشود.‏ زنگ

بهش بعداً‏ کن ‏»ولش میگوید:‏ و تماسگیرنده اسم به میزنم.«‏

همینطور

کنم؟«‏ رانندگی من بزنی sms میخوای ‏»اگه میگویم:‏ و میزند لبخند شیطنت با خیابان کنار میکشد را ماشین که نداره!«‏

وجود ماهتر تو ‏»از میگوید:‏ برق

مثل رل.‏ پشت مینشینم من دوباره پایین.‏ میپرد سریع مثل

چیزی میشود.‏ تمام زود است؛ کوتاه میزند.‏ sms باد و را

رویش بعد میرسیم!‏ دیگه دقیقه چند تا راهیم،‏ تو اینکه تایپ

چی من میفهمی ‏»تو میپرسد:‏ تعجب با من به میکند بگو.«‏

رو راستش میگم؟ چی میزنم؟ sms کی به میکنم؟ وقتی

نیست.‏ سخت زیاد میگویم خود با میزنم.‏ لبخند من یعنی

میبری حمام توی و توالت توی خودت با را موبایلت از

نمیتوانی هم گرفتن دوش و کشیدن سیفون موقع حتی مهم

نیست.‏ ارزشمندی چیز که موبایل کنی.‏ جدایش خودت بلند

و بفرستد.‏ sms یا بزند زنگ است ممکن که است کسی نکردیم.«‏

سفید آسیاب تو را موها این ما ‏»باالخره میگویم:‏ * * *

اگر

میبندد.‏ اسالمی و جلو میکشد را روسریاش همیشه گندمی

جو موهایش که میدیدند همه میکرد سرش من مثل هرچه

است.‏ سیاهها از بیشتر سفیدهایش که گندمی جو است.‏ بهتره.«‏

‏»همینطوری میگوید:‏ نمیکند.‏ رنگ میکنم اصرار چهقدر

بکند؟ رنگ که برای میگوید دلش در میدانم من اما میافتد

چشمش نمیرسیم؟ چرا امروز.‏ شد طوالنی راه این دیگری

کاربرد تسبیح ‏»این میگوید:‏ دستم.‏ دور تسبیحش به وت ‏»اون میگویم:‏ میکردی.«‏ دستت داشتی.‏ که دستبند دارد.‏ تا

میدم.«‏ بهت خونه برگردیم راست.‏ دست تو این چپم،‏ دست اما باال.‏ میروم و میزنم زنگ میپرم من میکند پارک را ماشین او

بدون انگار بیاید.‏ هم مادرم میکنم صبر میرسم،‏ که در پشت کم

نفسم به اعتماد او بدون بوده.‏ همینطور همیشه نیستم.‏ کامل همراه

که میکنم باور وقتی فقط را دیگران تعریفهای میشود.‏ 32


داستاننامه

شهریور‎91‎

33

باشد.‏

او تأییدآمیز نگاه با دوم

دفتر میشود.‏ شروع جلسه و میشویم وارد باهم و میرسد میخوانند.‏

را شهر در مفلس گرداندن حکایت و است مثنوی مثنوی

عاشق خودش است.‏ مثنوی به حواسش همه میدانم از

سئوالی جمع میان از کسی است ممکن لحظه هر و است سرش

که کسی به است.‏ روبهرو به حواسم من اما بپرسد.‏ او میداند

خدا اما میدهد گوش شعر به ظاهراً‏ و پایین انداخته را سفت

و شل را تارش گوشکهای هی کجاست؟ حواسش دعب میکند.‏ لمس را پردهها سبابهاش انگشت با بعد میکند.‏ میگیرد

برمیدارد.‏ را تار حاال میکند.‏ جلو و عقب را خرک که

طوری نواختن،‏ به میکند شروع آرام آرام و بغلش توی آدم

میشود.‏ شعر متن موسیقی تارش نوای میشمارم

بعد من.‏ به برسد تا مانده نفر نه میشمارم.‏ را ها قسمت

کدام که میشمارم و میخواند شعر بیت چند هرکس ای بزنم تپق میترسم میکنم.‏ تمرین دلم در میرسد.‏ من به میکنم.‏

نگاه همه به چشمی زیر بخوانم.‏ بد را عربی ابیات چندین

هستند؟ من مثل نفر چند یعنی میپرسم خودم از و و میپرسند سئواالتی مادر از میشود.‏ قطع شعر قرائت بار یا

قرآن سوره کدام به اشاره بیت این که میدهد توضیح او شعرخوانی

میکشد.‏ طول تفسیر بخشهای دارد.‏ حدیث کدام بلند

خوشحالم.‏ دل در نمیرسد.‏ من به نوبت و میشود.‏ تمام کنم.‏

کمک صاحبخانه به پذیرایی برای میروم و میشوم دیگری

کس میکنم.‏ تعارف همه به و میآورم را چای سینی جلوتر

هم صاحبخانه میکند.‏ تعارف خرما دیگری و قند جلوی

را چای میگذارد.‏ پیشدستی میهمانها جلوی ما از میگوید:‏

و میاندازد من به خریدارانهای نگاه میگیرم،‏ که مادرم را

خودم میشود.‏ زیاد نفسم به اعتماد نکنه.«‏ درد شما ‏»دست میبینم.‏

زمین روی دختر جذابترین * * *

خوشحال

نرسیده او به شعرخوانی نوبت که این از میدانم دوست

آن حاشیههای خاطر به بیشتر را جلسه این است.‏ اوست.‏

به حواسم اما میکنم.‏ صحبت اطرافیان با متن!‏ تا دارد تعارف

چای ریشو موبلند جوان آن به وقتی بهخصوص این

جمع این میان از چرا که دلخورم کمی راستش میکند.‏ نمیتوانم

که است آدمهایی دسته آن از کرده.‏ انتخاب را آدم جلسه.‏

میآید حاشیه خاطر به هم او کنم فکر کنم.‏ درکشان به

اصالً‏ میدانم بعید . بشنود چهچهی و به به و بزند تاری که بدهد.‏

گوش مثنوی مچ

به دوشان هر نگاه میزنند.‏ حرف تسبیح درباره دارند انگار گرم

صحبت به را سرم میشوم.‏ داغ کمی است.‏ راست دست زمانی

استاد شرح بهتر درک برای که میکنم توصیه و میکنم بخوانند.‏

را مثنوی بر صدایش

میشوم.‏ بلند دیگران از زودتر همیشه عادت به در

دم تا همه معمول مطابق میکنیم.‏ خداحافظی میکنم.‏ زمین

گذاشته را تارش هم بلند مو جوان آن میکنند.‏ بدرقهمان و

میفشارد شدت به راستش دست مشت در را چیزی اما لبهای

روی گاهی و میگذارد قلبش روی گاهی را دستش اطوار

ادا یک روز هر جوانها این میگویم خودم به بستهاش.‏ میآورند.‏

در خودشان از جدید * * *

نم اگر آخر راحتترم.‏ هم من اینطوری میکند.‏ رانندگی او نیست.‏

دستم او تسبیح که میفهمد فرمان به بگیرم را دستم پنهان

را چیزی که بفهمد زدنم حرف از میترسم ساکتم.‏ میبندم.‏

را پلکهایم و صندلی به میدهم تکیه را سرم میکنم.‏ یکی

این آدم همه این میان چرا آدم؟ این ‏»چرا میگوید:‏ آرام پسندیدی؟«‏

رو چنین

بارها و پرسید.‏ خواهد را سئوال این روز یک میدانستم ممکن

جوابهای به و بودم کرده تصور ذهنم در را موقعیتی بحث

ادامه جلوی میدانستم که داشتم جوابی بودم.‏ کرده فکر جنابعالی

که دلیلی همون ‏»به میگویم:‏ گرفت.‏ خواهد را نیا میدانم شدی.«‏ محلهتون سینهزنی دسته سنجزن عاشق میآید.‏

کوتاه احتماالً‏ او و است کاری ضربه 14 من ‏»عزیزم میگوید:‏ و میدهد قورت را دهانش آب اما وسط

محرمها فقط بابات تازه بسته.‏ وگوش چشم بودم.‏ ساله بعدها...«‏

ولی و بود محصل که وقتها آن میزد.‏ سنج دسته شد.«‏

رزمنده که هم بعدها ‏»بله میگویم:‏ هستی.‏

امروزی دختر تو ‏»مادرجان میگوید:‏ دلشکسته روشنفکر

قشر با داری.‏ رفتوآمد جامعه تو تحصیلکردهای،‏ داشته

فرق من با باید میکنی.‏ برخاست و نشست جامعه دارد.‏

فرق همیشه با صدایش آهنگ میکنم حس باشی!«‏ ازدواجت

از میگی همیشه که تو پشیمونی؟ ‏»مگه میگویم:‏ بود

مجاز شما برای عاشقی نکنم؟ من چرا نیستی.‏ پشیمون حروم؟«‏

ما برای میشود

مجبور وقتی میکند خالی ماشین دنده سر را عصبانیتش جواب

‏»چرا میگوید:‏ بعد بکند‎2‎‏.‏ را 3 دنده باالیی،‏ سر توی چشه

آدم این ‏»مگه میگویم:‏ آدم؟«‏ این چرا نمیدی؟ سئوالمرو شهر،‏

همین تو میزنی؟ حرف ازش تحقیر با اینطوری که موسیقیه،‏

معلم شده،‏ بزرگ حسابی و درست خانواده یک تو نجیبه،‏

مودبه،‏ نداره،‏ کاری کسی به و خودشه کار به سرش سالم،‏

و ساده آدم یک مامان،‏ آدمه بدونی؟ میخوای چی دیگه میدهد.‏

گوش و است ساکت نیست.«‏ خاطره نیست.‏ سایه دارد

احتمال و است ناراحت خیلی یعنی است ساکت وقتی غمش

تحمل باشد.‏ چشمش گوشه هم اشکی نم کنم،‏ دقت اگر زندگی

هم سال چهار رفته هم‏ بابارو با ‏»تو میگویم:‏ ندارم.‏ را


داستاننامه

شهریور‎91‎

هم

رو کار سر و شبها و بوده جبهه که وقتایی اگه نکردی.‏ میزنی

حرف که ازش هنوز اما نشه.‏ هم سال دو شاید کنی کم اتاق

کمد توی را وسایلش هنوز میشه.‏ اشک از پر چشمات همین

اصالً‏ نیست.‏ بدی چیز عشق پس داشتی.‏ نگه خوابت دانشگاه

مگه نیست؟ عشق همین محصول مگه هستی االن که باشند؟«‏

عاشقش دانشجوها همهی که داره تو مثل استاد تا چند جوری

بد آخر میگیرد.‏ گریهام دهم.‏ ادامه نمیتوانم خودم حاال هستم.‏

عاشقش * * *

شاخهای

هر سر برود،‏ میگذاشتم نبودم.‏ عاشقش اینقدر کاش کاش

بچیند.‏ میخواهد که دانهای هر و بنشیند میخواهد که عشق

در را جوانیم تمام که من نبود.‏ زندگیام ‏»داشتنِ«‏ تنها دیگران

اگر را جزجزش صدای سوختهام.‏ دادهام.‏ دست از جگر

که او نکردهاند،‏ حس اگر را سوختن بوی نشنیدهاند،‏ بود،‏

دیده خوب را پدرش اگر شاید میفهمید.‏ باید بود گوشهام کرده

عاشقی مشق او کنار بود،‏ شده بزرگ تنومندش سایه زیر دیده

اگر شاید بود.‏ کرده سفر او با بود،‏ شده مسلمان او با بود،‏ اگر

شاید میفشرد،‏ و میگرفت آغوشش در چهطور که بود میشناختش،‏

اگر شاید بود،‏ کرده حس را حضورش گرمای پیادهاش

منزل در دم میفهمید.‏ بهتر مرا درد را،‏ دلش را،‏ خودش آنها

مزار کنار محلمان.‏ گمنام شهدای مزار سر میروم و میکنم میترکد.‏

بغضم و صورتم روی میکشم را روسریم مینشینم،‏ * * *

و مینشیند شهیدی سر باالی جایی میرود میگیرد،‏ که دلش و

شده کشته اسرا اردوگاه در ندارد.‏ قبر پدرم آخر میکند.‏ گریه کی و ببند را فایل این میگویم چه هر کردهاند.‏ دفنش همانجا خاطره

با میخواهد نمیرود.‏ خرجش به کن باز جدید فایل پدری

هم من اآلن بود،‏ کرده ازدواج اگر کند.‏ زندگی مرده یک دراز

کاناپه روی است.‏ مرده پدر از بهتر زنده ناپدری داشتم.‏ میکنم.‏

را کار همین میرود قهر احتمال وقتی همیشه میکشم.‏ رد من و میکشد پتو تنم روی تو،‏ میآید که او میبرد.‏ خوابم میشود.‏

حل چیز همه و میبوسم را دستش بیداری و خواب همسن

وقتی میکنم!‏ فکر جوانیش به نمیبرد.‏ خوابم اما بار این زندگی

مادرش و پدر خانه توی داشته بچه یک با بوده من نیست

خوشگل میکرده!‏ کار و میخوانده درس و میکرده توی

نمیدانم دارد.‏ هم هنوز نداشته،‏ خواستگار کم میدانم اما که

جامعهای یا و مانده پدربزرگ و مادربزرگ با رودربایستی را

خودش است.‏ شهید همسر که میکند یادآوری او به دائم هم

من مادر.‏ یک است،‏ زن یک او را.‏ دلش نمیبینند،‏ چرا هم

آن دیدمش.‏ داشت تالقی خودم با جا هر فقط ندیدمش خواستم،‏

را مادریش سهم خودم.‏ به مربوط قسمت همان در برادر

و خواهر نقش گاهی پرکند،‏ را پدر خالی جای خواستم برای

میگیرد دلم دوست.‏ هم وقتها خیلی کند بازی برایم دلش!‏

تنهایی * * *

زمین

مینشینم و اتاق توی میروم و تنش روی میکشم پتو و

میکنم باز را گنجه در تا دو اتاقم.‏ کوچک گنجه روی به رو کنار

گذاشتهام را دختر نوزادی کفشهای آن.‏ توی میزنم زُل عکسش

قاب او.‏ چفیه کنار را نوزادی پیشبند پدر،‏ پوتینهای در

را کودکیش عکس میدارم،‏ بر پدر عکس قاب کنار از را شبیه

قاب.‏ توی میگذارم جدید عکس یک و قاب از میآورم آبی.‏

دختر چشمهای و بود سبز پدر چشمهای فقط همند؛ نگاه!‏

همان حتی ظریفتر(‏ کمی ‏)فقط دهان همان بینی،‏ همان ار دستهایش میکنم.‏ حس سرم پشت را قدمهایش صدای ‏»زود

میگوید:‏ میبوسد.‏ را صورتم گردنم.‏ دور میکند گره زود.«‏

‏»خیلی میگویم:‏ و میکنم بغلش ؟«‏ مامان شدم بزرگ او

از نگاه با میبخشی؟«‏ منو مامان کردم بدی ‏»کار میگوید:‏ ببخشی!«‏

منو بدی قول باید ‏»اول میگوید:‏ کاری؟ چه میپرسم هب میزنم را خودم اما بدهم قولی چنین نمیتوانم میترسم،‏ نشنیدن.‏

داشتی

دوسش خیلی که همون ... فیروزهایتو ‏»تسبیح میگوید:‏ این

از بیش نمیآید دلم کند.‏ تمام را جملهاش نمیگذارم ...« میپرسد:‏

بهش.«‏ دادی ‏»فهمیدم میگویم:‏ بماند.‏ اضطراب در بدهم،‏

نشان بیتفاوت را خودم میکنم سعی نشدی؟«‏ ‏»ناراحت داره.«‏

رو خودشو قسمت و سهم کس هر ‏»باالخره میگویم:‏ * * *

کفشهای

میدهد.‏ گالب بوی میدهم.‏ فشارش بغلم توی هر

هست ‏»یادت میگویم:‏ و میآورم در گنجه از را نوزادیم میدادی؟

رانشانم کفشها این میشدی ناراحت دستم از وقت میخندیم.‏

دو هر !« کردم بزرگت بودی،‏ قدی این ببین میگفتی میبندم.‏

را مادر گنجینه در و گنجه توی میگذارم را کفشها 34


Gray Day, 1921, George Grosz

روزخاکستریاثرگئورگ گروس،‏ نقاش و

کاریکاتوریست آلمانی)‏‎1893-1959‎‏(‏

گروس در این اثر که تعلق به کارهای پست اکسپرسیونیستی یا

اصطالحاً‏ رئالیسم جادویی دارد،‏ بازرگانی با سری بیش از حد

گرد و غیرطبیعی و با چشم های کشیده را در منظره ای صنعتی

نشان می دهد که در خالف جهت حرکت سربازی گوژپشت

با سر و دست های بزرگ در حال حرکت است.‏ به سبب

نادیده گرفتن پرسپکتیو سنتی و واقع گرایانه،‏ به نظر می رسد

که سرباز در حال قدم زدن در هوا است

گئورگ به نسلی از هنرمندان آلمانی که علیه درونگرایی

اکسپرسیونیست ها برخاستند،‏ تعلق دارد.‏ وی به همراه

اتو دیکس از میانه دهه 20، رهبری جنبش ‏»عینیت جدید«‏

را در دست داشت.‏ گروس سنت اغراق صوری و کژنمایی

اکسپرسیونیسم را چون ابزاری برای واقعگرایی خشن خود به

کار گرفت.‏

داستاننامه

شهریور‎91‎

35


بررسیکتاب

جكسون

ميك نوشته است«‏ نياز مورد دنيا داستان»تارك مجموعه به نگاهي دنيا

استخدامتارك مناسببرايافرادكمحرف

حسينيتنكابني

آزاده داستاننامه

شهریور‎91‎

متفاوت

نگاه كه خيال نه مدرن،‏ پست داستان در برساخته جهان است.‏

‏»ناواقعيت«‏ يك اصطالحاً‏ يا و واقعيت به دوبارهاي و پناه

آن به واقعيت مالل از گريز براي شخصيتها كه جهاني در

ميشوند.‏ گرفتار نو جهان اين با عميق چالشي در و ميبرند شخصيتها

است«،‏ نياز مورد دنيا ‏»تارك مجموعه داستانهاي گرفتار

انزوا از چنبرهاي در ارتباط،‏ برقراري در ناتوان اغلب دنياي

متفاوت،‏ واقعيت اين به ورود با ميكوشند و شدهاند مردان

اجساد كنار در كه تنهايي زنان بسازند.‏ خود براي بهتري ار مرده پروانههای كه پسربچهيي ميكنند،‏ زندگي دلخواهشان هك بازنشستهاي برمیگرداند،‏ آنها به را حیات و میکند جراحی و خوشبخت زوج و ميكند قايقسواري خانهاش سرداب در طويلشان

و عريض امالك گوشه در غاري براي كه ثروتمندي را

ديگرگون واقعيتي كداميك ميكنند،‏ استخدام دنيا تارك يك نميدهد؟!‏

قرار مخاطب چشم پيش آنجلز

قول از نويسي«‏ نمايشنامه ‏»فن خود،‏ كتاب در اگري مينويسد:‏

هم

و است ثابت هم زمان،‏ از لحظه هر در زنده،‏ موجود ‏»هر و

جذب میگیرد،‏ خارج از که را موادی لحظه هر در متغیر.‏ لحظه

هر در میسازد.‏ دفع مقابل در را موادی و میکند تحلیل هب جدیدی سلولهای و میمیرند او بدن سلولهای زمان،‏ از ذرات

زمان،‏ طی در که است این امر حقیقت میآیند.‏ وجود میگیرد.‏

را آن جای جدید ذرات و میرود بین از کلی به او بدن ثابتاند

هم زمان،‏ لحظههای در زنده موجودات تمام بنابراین،‏ و

خارجی عوامل تأثیر تحت میتواند کاراکتر یک متغیر.‏ هم و باشد.«‏

تغییر در مدام زنده موجودات تمام مثل و داخلی نياز

مورد دنيا ‏»تارك مجموعه داستانهاي در موجود ناواقعيت عين

در و سرخورده و تنها شخصيتهاي برساخته است«،‏ به

داشتههايشان،‏ فراخور به هركدام كه است جنگجويي حال عصيانگري-‏

همين درست و ميروند ماللانگيز واقعيت ستيز هيجانزده،‏

و رها را مخاطب كه است منفعالنه-‏ هرچند همراه

داستان با پيشبيني،‏ قابل آشناي چارچوبهاي از خارج دگرگونيهاي

هضم براي تالش و تازه جهان اين تا ميكند كه

است پويايي همين ديگر روي طرفي،‏ از كند.‏ تجربه را آن داستان

طول در كه ميسازد پرتناقض و بيثبات شخصيتهايي مجموعه،‏

نخست داستان در ميشوند.‏ تغيير دستخوش کنار

در که منزوی و خشن پیرس ادنا و لول پیرس،‏ خواهران قدرناشناسانه

برخورد از پس میکنند،‏ زندگی تنهایی به دریا زنان

به دهند،‏ نجاتش شدن غرق از کردهاند تالش که مردی مردها

نگهداشتن کهبرای میشوند تبدیل عاشقپیشهای و لطیف دریا

در که را مردانی متفاوت،‏ زندگی تجربه و خودشان کنار و میپوشانند لباس را جنازهشان میکشند،‏ شدهاند سرگردان میافتد

اتفاق ساده چنان دگردیسی این مینشانند.‏ شومینه کنار و لول با میتوان سختی به که میرسد نظر به بدیهی چنان و نشد.‏

همراه ادنا اصلي

تأسفبار)عنوان داستان ده که فانتزي-گوتیکی فضاي و

خالقانه نقاشی همان از ميشوند،‏ روايت آن در كتاب(‏ 36


کردن

باز و میشود شروع جلد روی رابرتز دیوید تأثیرگذار وهمآلود

رویدادهای از ملغمهای درون به را مخاطب کتاب،‏ کردن

جمع دزدی،‏ بچه تونل،‏ کندن چون هیجانانگیزی و میدهد.‏

هل شب،‏ نیمه در موزه از دزدی و استخوان روایت

رئالیستی پوستهای در کل،‏ دانای نظرگاه از داستانها نشانهشناسانه

و سمبولیک وجه خوبی به خواننده اما میشوند؛ رفت«‏

خواب كه ‏»پسري داستان در درمییابد.‏ را آنها کلیدی

سالهای سالگی-‏ بیست تا ده بین تنها،‏ و آرام پسرکی نويسنده

تعبير به و میرود فرو عمیق خوابی به را زندگیاش-‏ ميشود":‏

زنداني درونش دنياي ‏"در هجوم

خیالی خبر از پیروی به فضايي«‏ موجودات ‏»ربودن در بازيگوشي

روي از مدرسه بچههای از یکی که فضاییها آدم کرده

پخش درس کالس کسالتبار ساعت پرکردن برای و اعتراضي

و تحصن به ماجرا و میخیزد پا به شهری است،‏ میکشد.‏

دستهجمعي تنها

ظاهراً‏ که است«‏ نیاز مورد دنیا ‏»تارک در ويرجينيا و جايلز و چاپ

هستند،با مجموعه وبیدغدغه خوشحال شخصیتهای میگردند،‏

دنیا تارک یک استخدام دنبال به روزنامه در آگهی کامل

خوشبختیشان و لذت حس او حضور بدون که گویی داستانهای

تمامی در تقریباً‏ دست این از اشاراتی نمیشود.‏ دارد.‏

وجود مجموعه و روایتها پیشانی در جابهجا فراداستان دیگر،‏ منظری از زا استفاده با ميكوشد آگاهانه كه میخورد چشم به آنها بطن ‏»گذر

داستان در كند.‏ تأكيد بودنشان داستاني بر فاصلهگذاري،‏ ميخوانيم:‏

راوي زبان از و داستان شروع از قبل رودخانه«،‏ از است

اين رسم ميبينيد،‏ آن در تابوتي با را نعشكشي ‏»وقتي به

كاله اگر شود.‏ رد تا بايستيد ادب با و برداريد را كالهتان كه به

گذاشتن ‏"احترام كار اين كنيد.‏ خم را سرتان بايد نداريد،‏ سر به

كه چيزي كه است اين واقعيت اما ميشود،‏ تلقي مردگان"‏ است.«‏

مرگ خود واقع در ميگذاريد احترام آن براي

غمانگيز تالشي روايتگر است نياز مورد دنيا تارك خيالانگيزي

دنياي در زندگي و خالي و سرد دنيايي از رهايي براي

راهي كه شده ترسيم ملموس و ساده دقيق،‏ چنان كه ست خيالباقي

و واقعيت و ذهنيت،‏ و عينيت بين مرز تشخيص به

هرکدام كه معمولی معموليِ‏ آدمهاي روايت نميگذارد.‏ كردهاند.‏

ترك را دنيا شیوهای داستاننامه

شهریور‎91‎

37


فوئنتس

کارلوس اثر زندگی«‏ ‏»بهای داستان بررسي دنیایقدرت،خشونتوپیامدهایآن:‏

ترسوفروپاشیروحانسان

داستاننامه

شهریور‎91‎

فریدیان

دلآرا از

دیگر بسیاری نظیر شاید زندگی،‏ بهای داستان در فوئنتس نشان

را ترسهایش و انسانها روح پیچیدگی داستانهایش،‏ طریق

از را کار این مکزیک،‏ سرشناس نویسنده این میدهد.‏ بهای

میدهد.‏ انجام آن انقالب و مکزیک تاریخ در جستجو و

خطی روایت با منسجم،‏ و رئالیستی است داستانی زندگی موجز.‏

بسیار

انتخاب ذهن،‏ به محدود شخص سوم راوی انتخاب را

داستان)پوال(‏ اول شخصیت تحول خوبی به و بوده مناسبی میشود.‏

آغاز بلن زندان از صحنهای با داستان میدهد.‏ نشان طبقات

از که تفنگچی سی همراه به اسپیدا ایالتی،‏ فرماندار ‏»سیگارهای

میشود:‏ زندان وارد هستند،‏ جامعه پایین و محروم شلوارشان

پاچههای با و میکشیدند قیمت ارزان بوی بد میکردند«‏

پاک را پوتینها طرز

به اسپیدا توسط زندانیان،‏ از یکی ارناندس،‏ ژنرال برده

زندان حیاط به میشود.‏ بیدار خواب از خشونتآمیزی زندان،‏

حیاط وضعیت توصیف شود.‏ تیرباران تا میشود دارد:‏

مکرر بارانهای تیر و زندان اسفبار وضعیت از حکایت جا

به جا زندان خاکستری دیوار و بود گرفته هوا ‏»بیرون سوراخ«.‏

آتش

به و تیرباران هنگام یارانش و ایالتی فرماندار خونسردی ابزار

با قدرت ابراز نوعی میتواند ارناندس جسد کشیدن سیاه«‏

‏»دود به راوی اشاره شود.‏ تلقی آنها طرف از خشونت بر

است تأکیدی بارانشده،‏ تیر مرد جسد سوختن از حاصل عمل.‏

این پلشتی و سیاهی بندش

هم یاران از نفر سه و پوال گریختن وضعیت توصیف ‏»نفس

که کامیون داخل تعفن بوی زباله،‏ حمل کامیون طریق از و خیس و پاره لباسهای برهنه،‏ پاهای میآورد«،‏ بند را آدم قوزک

زخم نیز و لخت پاهای زیر علفها هف صدای بویناک،‏ و بویایی شنوایی،‏ بینایی،‏ حس بهکارگیری با دلفو،‏ سین پای داستان

فضای و صحنه در را خواننده شکلی بهترین به المسه چهار

گروه فرمانده پوال،‏ ذهن به نفوذ با راوی میدهد.‏ قرار قدرتمندتر

را خود او چگونه که میدهد شرح فراری،‏ نفری هک میشود باعث قدرتطلبی حس این و میبیند سایرین از عدم

با وی بپذیرند.‏ گروه فرمانده عنوان به را او نیز سایرین جدایی

برعدم مبنی اصرارشان و آنها خواستههای به توجه حرف

گفتم...‏ که ‏»همان دیکتاتوری:‏ حالتی با گروه،‏ اعضای تا

میکند تقسیم نفره دو دستهی دو به را گروه نباشد«،‏ دیگر رفتار

تناقض اولین شاهد ما اینجا در روند.‏ راهی به کدام هر هستیم.‏

‏)دموکراسی(‏ انقالبیاش آرمانهای با ‏)دیکتاتوری(‏ پوال چهقدر

که این بیان و اول شب یادآوری با پوال حال،‏ عین در شجاعت

و بایستد باز چشم با آتش جوخه جلوی داشته آرزو هر

که گروه افراد سایر چشم در دهد،‏ نشان را خود وفاداری و خود

میبرند،‏ پی خود مبارزات بیهودهبودن به نوعی به یک او

ذهن به نفوذ با راوی که جایی تا میدهد نشان قهرمان را باور

این به هم پوال خود کمکم که میدهد نشان خواننده به اوست

و است وفادار مکزیک به که است کسی تنها که میرسد این

خالف بر اما دهد.‏ نجات را دیگران تا بماند زنده باید که و

سرما و شب دل در را آنها همه نهایت در خیالی خوش وضعیت

دادن نشان و فضاسازی برای که ‏)عناصری گرسنگی و میگذارد تنها را آنها میشود(‏ توصیف فراریان فالکتبار که

میکند التماس و افتاده هذیان حال به که پدرو فریادهای به کسی

که است باور این بر پوال نمیدهد.‏ اهمیت نگذارد تنهایش میکند

سعی همین برای و است جنگ برنده میماند زنده که اشتباه

به اما برساند.‏ انقالبیون رئیس زاپاتا،‏ اردوگاه به را خود زندان

در میشود.‏ دستگیر و شده دولتی نیروهای اردوگاه وارد را

فراریان سایر اختفای محل که میشود داده فرمان او به وقتی هنگام

که حسی یادآوری با شد،‏ خواهد تیرباران وگرنه دهد لو داده

دست او به ارناندس ژنرال جسد سوختن محل از گذشتن میشود

باعث است ترس همین و میشود شدید ترسی دچار باور

خودش از حال به تا چه آن با کامالً‏ که بزند عملی به دست بوده،‏

ساخته گروه اعضای سایر ذهن در که تصویری و داشته نازلترین

به و میدهد لو را آنها اختفای محل پوال است.‏ مغایر اما

میگردد.‏ مبتال انسان یک روحی حاالت فروکاستهترین و دوباره

میشوند سپرده اعدام جوخه به نفر چهار هر که هنگامی 38


داستاننامه

شهریور‎91‎

39

از

رهایی برای و میآید سراغش به قهرمانی احساس همان که

نیست کسی اولین که میدهد قلب قوت خودش به ترس از

تیرباران،‏ هنگام بوده مدعی آنچه خالف بر پوال میمیرد.‏ میبندد.‏

را چشمهایش ترس نمادین،‏

گونهاي به افتاده،‏ آب وسط که پرندهای تصویر به

پرواز و رهایی قصد که مکزیکی انقالبیون به دارد اشاره و افتادهاند مرگ گرداب در ولی داشتهاند را آزادی بیکرانهای میشود.‏

قطعه قطعه بدنهایشان نهایت در خوب

داستان این در آنقدر انسانها روح فرودهای و فراز و

توجه قابل بسیار اثری به را اثر این که شدهاست داده نمایش خواننده

کردن وادار و زیباشناختی جنبههای از تحسین خور در کردهاست.‏

تبدیل تامل و تفکر به بلور

برج کتاب زندگیاز بهای داستان بخشياز امرایی

اسداله ترجمه فوئنتس،‏ اثرکارلوس لكههاي

افتاد.‏ غمگرفته و دلگير زندان به دوم بار براي پوال ... كه

جايي همان ميخورد.‏ چشم به حياط كف سياه و چرب زانوهايش

شد،‏ رد كه خاكستر روي از سوزاندند.‏ را ژنرال دو

بزند.‏ چرت تا بند توي كنند ولش ميخواست دلش لرزيد.‏ گفت:‏

بيمقدمه و بود بور آنها از يكي شدند.‏ بند وارد افسر ميگذاريمت

حال هر به كه بگوييم نيست الزم اصالً‏ - رفقاي

مخفيگاه بايد اما ميكنيم.‏ اعدامت و ديوار سينهي سين

و يرو ريبي فرويان ريوس،‏ پدرو بدهي.‏ نشان را ديگرت هستند.‏

كجا ماسوتل دلفو ميپرسيد؟

من از چرا ميآوريد.‏ گيرشان كه شما - چهار

هر بگيرم،‏ زهرچشمي اينكه براي موقوف.‏ فضولي - هستند

كجا ميگويي يا ديوار.‏ سينه ميگذاريم هم با را نفرتان ميكنيم.‏

اعدام فردا را خودت يا دور

افسرها پاي صداي شد.‏ بسته خشكي صداي با سلول در را

او و كشيد هو ميلهها الي از سردي باد ميشد.‏ دورتر و ديوار،‏

كنار ‏»فردا باشد.‏ امان در باد از تا كشيد دراز پوال لرزاند.‏ زانوهايم

شدم رد كه ژنرال خاكستر روي از تنها...‏ و تك من،‏

خاكستر از پدرو ميشويم.‏ تبدیل خاكستر به ما لرزيد.‏ دلفو...‏

سين خاكستر از فرويان و پدرو خاكستر از دلفو سين قهرمان

ميخواستم نداريم.‏ هم خداحافظي فرصت حتي گلوله

دارد.‏ حسي چه ميايستد،‏ ديوار پاي آدم وقتي اما باشم.‏ دوتا-‏

يكي-‏ ميپكاند.‏ طرف آن از و ميخورد شكم به كه كي ميآيد ببيني.‏ را خون نميشود فرصت حتي سهتا....‏ دارد.‏

ترسي چه خدايا تتق.‏ چشمانت.‏ وسط ميكارد گلوله بشويد.‏

اعدام نيست قرار كه شما ميترسم...ميترسم...تازه ميتوانيم

ميفهمند.‏ دوستان اما نميفهميد.‏ مرا دل حرف شما بميريم.«‏

هم با همگي و بگوييم گلولهها از بزنيم.‏ حرف هم با گفت:‏

نگهبان به كوبيد.‏ ميلهها به و شد بلند پوال دارم.‏

كار زندان نگهبان افسر با در

صدا به كليسا ناقوس هنوز يكشنبه روز سحر كله صبح بند

راهرو از سنگين و لخت خوابآلود،‏ پوال كه بود نيامده به

كرد سعي بياورد.‏ ياد به را چيز همه ميخواست گذشت.‏ ميديد

خيس پرندهاي فقط اما كند.‏ فكر مادرش و پدر و زنها افتاده...‏

آب به دشت وسط رودخانهي توي كه


داستان

به نگاهی فرتوتبابالهایبسیاربزرگ«‏

‏»پیرمرد داستاننامه

شهریور‎91‎

مارکز

نوشتهگابریلگارسیا هادی

زهرا نوشتهی

بزرگ«‏ بسیار بالهای با فرتوت ‏»پیرمرد داستان داستان

یک از خوبی بسیار نمونهی مارکز گارسیا گابریل زیرمجموعه

که داستانها گونه این در است.‏ جادویی رئالیسم واقعیات

با نامأنوس عنصری هستند،‏ شگفت داستانهای دنیای

وارد بسیار،‏ باورپذیری و جزءپردازی با ما،‏ روزمرهی عنصر،‏

این با قدری به داستان شخصیتهای و میشود داستان این

حضور ناچار به هم خواننده که میکنند برخورد عادی میپذیرد.‏

را شگفت پدیدهی نوعی

با بزرگ«‏ بسیار بالهای با فرتوت ‏»پیرمرد داستان در تاکنون

که چرا میشویم.‏ مواجه فرشته شخصیت از آشنازدایی زیبا،‏

موجوداتی فرشتهها اسطورهای،‏ و مذهبی آموختههای در این

توصیفات داستان،‏ این در اما شدهاند.‏ معرفی تمیز و جوان ژندهپوشهاست،‏

مثل ‏»...لباسهاش داریم:‏ فرشته برای چنینی بالهای

دارد،‏ تنک موی تار چند طاساش جمجمهی روی سرحال

گویی و شکسته بالش ضمناً‏ دارد.‏ والشخورمانند عظیم نیست!«‏

هم متفاوتِ‏

نگاههای است،‏ داستان کنشهای آغازگر که چیزی فرشتهای

را موجود این همسایه زن است.‏ پدیده این به اطرافیان صاحبخانه

کودک به دادن شفا برای که میداند خدا جانب از این

به مردم عامهی نگاه نمایندهی میتواند زن این است.‏ آمده است

جالب باشد.‏ بومی گفتمانهای و سنتها اساس بر پدیده مییابد.‏

بهبود شب همان در نیز کودک تب که ورود

هنگام به تکریمنکردن دلیل به را فرشته روحانی،‏ پدر بیشتر،‏

اطمینان برای و میداند بیاعتبار مرغدانی،‏ به کشیش هرگز

که میسپارد باالتر مذهبی مقامات به را تکلیف تعیین رویش

پیش که را عینیتی او واقع در نمیکند.‏ دریافت پاسخی چون

و میسنجد دین از خود آموزههای اساس بر میبیند رب که نافرشته فرشتهی این وجود نمیپذیرد.‏ ندارد،‏ همخوانی میکند،‏

تبلیغ را آنها کشیش که است باورهایی تمامی خالف میشود.‏

روحانی پدر این آشفتگی موجب موضوع

این به اقتصادی نگاهی صاحبخانه مرد و زن اما خسته

خانهشان حیاط در جمعیت ازدحام از که آنها دارند.‏ رفاه

به نهایت در و کنند بلیتفروشی میگیرند تصمیم شدهاند،‏ مهمان

این وجود از که باشند کسانی تنها آنها شاید میرسند.‏ میشود.‏

نصیبشان واقعی منفعتی ناخوانده که

دارد ادامه جایی تا عجیب موجود این از مردم استقبال گروه

همراه به عنکبوتنما(‏ دیگری)زن شگفت پدیدهی بدون

بوده بچه که زمانی زن گویا میشود.‏ شهر وارد نمایشی برگشتن

موقع و میرود رقص مجلس به والدینش اجازهی از

فرشته جذابیت میشود.‏ انسان صورت با رتیلی به تبدیل این

علت میشوند.‏ تازه شگفتی جذب مردم و میرود بین موجود

این بیشتر همخوانی میتواند زیاد استقبال و جذابیت حرف

به ندادن باشد.)گوش مردم مذهبی اعتقادات با عجیب موجود

دو هر گرفتن.(‏ قرار خداوند نفرین مورد و مادر و پدر بودن

گرانتر وجود با مردم اما هستند،‏ شگفت اندازه یک به میدهند.‏

ترجیح فرشته به را آن دیدن عنکبوتنما،‏ زن بلیت به

عنکبوت شگفتی بودن نزدیکتر میتواند انتخاب این دلیل استقبال

این باشد.‏ مذهبی گفتمان توسط شده ساخته باورهای و

مغضوب موجود این برای خیرین که میرود پیش جایی تا ناشی

نوعی به خاص توجه این میآورند.‏ نیز غذا شده نفرین انسانهای

این وجود در کیفر از ترس و درونی گناه احساس از عنکبوتنما

زن با همزادپنداری موجب که است مذهبی روحانی

پدر خواب فرشته،‏ از استقبال کمشدن با میشود.‏ دیگر

بار که چرا بخوابد.‏ راحت میتواند و میشود تنظیم نیز میبیند.‏

شده تأیید را خود باورهای نقشی

که این بدون تمثیلوار،‏ کارکردی با فرتوت فرشتهی جامعهای

از ما شناخت موجب باشد،‏ داشته روایت در کنشگر نقادانه

نگاهی با همراه شناختی میشود.‏ کرده ظهور آن در که میکند

ایجاد خود اطراف محیط در را دایم یا موقت تغییراتی که که

سبکی است.‏ داستان سبک این شاخصههای از خود این که نامیدهاند.‏

جادویی رئالیسم را آن 40


بررسی داستان

‏»بركه قشنگم«ازمنظر»رخداد«‏

داستاننامه

شهریور‎91‎

41

از مجموعه التهاب سرد نوشته فتح اهلل بي نياز

علیرضارحیمیموحد

داستان برکه قشنگم عالوه بر پر کشش بودن و احساسات

گرائی کنترل شده آن-‏ که ميتوان از آن به یک روایت دوگانه

از لطافت و خشونت رسید-‏ از حیث رخداد نیز موارد مهمی را

در بر می گیرد که به آن اشاره میگردد:‏

رخداد به مانند شخصیتها از عناصر منتزع شده از متن است

که مشخصههای گوناگونی در تشريح آن نقش دارند.‏ اولین

مشخصه زمانمند بودن آن است.‏ رخدادها دارای زمان معین

وقوع و ترتیب و مشخصات خاصی هستند.‏ زمان معین قتل

زن در این داستان،‏ با توجه به ترتیب رخدادهائی چون ورود

زن به تشکلهای سیاسی،‏ فرار به شهری دیگر،‏ ساختن برکه و

سپس بی عالقگی به آن و آخر سر هم عالقهمندی به مردی

دیگر،‏ همگی در مولفه زمان رخداد با توجه به تعریف باال قرار

ميگيرند.‏

اما با تاکید بر بُعد زمانی،‏ نباید از مشخصه دیگر رخداد که

همان انرژی یا پتانسیل آن است غافل ماند.‏ عنصری که سازنده

فضا و جغرافیای ویژه داستان میباشد؛ چرا که رخدادهای

داستانی فقط در فضا و مکان رخ میدهند و این پرداخت با

زبان مولف آشکار ميشود.‏ در این داستان،‏ انرژي حاصل از

رويدادن قتل و یا ساختن برکه - که همواره نشانگر اتفاق نظر

این زوج در ابتدای داستان است - حس سرخوردگی از یک

عشق نافرجام و دوگانگی لطافت و خشونتی است که راوی در

سرتاسر داستان با زبان خود به جا ميگذارد.‏ در این رهگذر،‏

این شخصیتها هستند که عامل محرک رخدادها ميباشند.‏ از

کشمکشهای زندگی زن و مرد با ورورد به ویال و ساختن برکه

تا همراهیهای مرد علیرغم میل باطنیاش در جلسات حزبی

زن و...،‏ همگی رخدادهائی هستند که با عمل شخصیتها از

موقعیتی به موقعیت جدید،‏ زندگیشان را هدایت ميکنند.‏

مسئله دیگر کارکرد رخدادها است.‏ کارکرد،‏ کیفیت آن دسته

از رخدادهائی است که به وجه معنائی متن هدف یا اهدافی

ميبخشد و هویت شخصیت یا شخصیتها را درگیر این

رخداد ميکند.‏ مانند انتخابهای زن در این داستان که عمال

رخدادهائی را سبب ميشود که هویت مرد را تحت تاثیر

خود قرار ميدهد تا آنجا که منجر به قتل زن ميشود.‏ ( انفعال

شخصیت در ارتباط با کارکرد رخداد(‏

نکته پایانی اصلی و فرعی بودن کارکرد این رخدادهاست.‏

در نوع اول ‏)کارکرد اصلی(‏ قراردادن یک یا چند راه پیش

پای شخصیت،‏ عواقب و نیز سونوشت شخصیت و به تبع آن

داستان را رقم خواهد زد.‏ تصمیم به ازدواج زن با مردي دیگر

است که شخصیت اصلی را بر سر انتخابهايی چون قتل زن،‏

خودکشی،‏ یا ادامه زندگی و ... ميگذارد.‏

ولی کارکرد فرعی رخداد تنها تسریع کننده کارکرد اصلی

ميباشد و هیچ جایگزینی برای شخصیت نخواهد داشت مانند:‏

اصرارهای مرد بر سر نرفتن زن - عالقه بی اندازه به ادامه رابطه

با وجود اعالن بی تفاوتی زن به ادامه آن و احساسهای متضادی

که مرد برای آن جوابی ندارد و به انفعالی رسیده است.‏


داستاننامه

شهریور‎91‎

بخشیازداستان»برکهقشنگم«‏

باز

ميکنم،‏ نگاهش که هرجور ميایستم،‏ که برکه هرجای .. های

چشم گوشتالود،‏ چندان ونه بیضی صورت ميبینم؛ را او و

بلوطی موهای سفید،‏ و صاف گردن خاکستری،‏ و درشت صدفی

و درخشان های دندان و برگشته های لب دلنشین،‏ فرق از

و نشسته خورشید نور پر پرتو در که ميبینم را او را.‏ اش کنار

از کافیه نداره.‏ ‏»کاری ميزند:‏ حرف برکه این کردن درست متر

یه رو اینجا اگه حیاط.‏ توی تا بکشیم باریک جوی یه نهر،‏ برکه«.‏

یه ميشه راحت خیلی کنیم،‏ گود به

و بمیرم جایش به بودم حاضر داشتم.‏ دوستش وار دیوانه در

فهمیدم وقتی که بود همین بدهم.‏ داشتم،‏ هرچه خاطرش را

دولتی و دائم کار بیفتد،‏ زندان به است ممکن و است خطر اینجا.‏

آمدم و گذشتم اثاث و اسباب خیر از و کردم رها و مينشینم که تاب در هنوز ميدهد؛ را او بوی هنوز اینجا حیاط

در که ميبینم را او ميکنم،‏ نگاه را خورشید ها غروب نگاه

هایی ماهی به و ميایستد برکه کنار گاهی و ميچرخد شورلبخندهایش

کدامشان،‏ هیچ حرکت و سرزندگی که ميکند ندارند.‏

را صدایش آهنگ و را واقعه

آن گویی ميشود؛ تکرار مدام آزاردهنده حس این آن.‏

از پیش نه و افتاد اتفاق لحظه همین و

پیر و شد سیاسی اوضاع که همین بود؛ مقصر خودش پیوست.‏

آنها به هم او افتادند،‏ راه سیاسی های دسته دنبال جوان کوچک

آپارتمان به آنها یا ميرفت رفقایش پیش او یا روز،‏ هر طبقه

و دموکراتیک انقالب سوسیالیسم،‏ درباره تا ميآمدند ما قول

نقل آن و این از و بزنند ورق را ها کتاب و بگویند کارگر بیاورند.‏

خوشم

سیاست از نميخواست.‏ دلم نميآوردم،‏ در سر من فرد

منفعلی،‏ ‏»تو : ميگفت ميرنجاند.‏ را او همین،‏ و نميآمد بشی«.‏

مردم مبارزه قاطی نیستی حاضر گرایی؛ نميرسید

هم خودش به حتی نميرسید،‏ خانه به دیگر اعتراض

نميپخت.‏ غذا و نميکرد خرید ها وقت خیلی و بحث

در ها وقت بعضی او همراهی خاطر به حتی نميکردم؛ نمينشست؛

دلم به کارهایشان اما نميگذاشتم تنهایش سیاسی میز

پشت و دست با خوردنشان غذا شان،‏ کهنه های لباس مردم

مثل ميخواهند که بهانه این به شان ننشستن خوری غذا کارگرها

به ربطی و بود مصنوعی من نظر از که چیزی باشند؛ چیزها

این از واالّ‏ افتادن روز این به نداری از ‏»کارگرها نداشت؛ نميآد«.‏

بدشون اتفاقی

تا ميرفتم راه سرش پشت ها شب بحضی حال،‏ این با برایشنیفتد....‏

42


گفتگو

ايراني

جادویی رئالیسم درباره محمدعلیعلومی با گپی داستانهاییمانندپریباد

یازودنوشتهشدندیادیر!‏

داستاننامه

شهریور‎91‎

43

ليالباقري،مرجانجامي

هستم.‏

بم اهل عالي.‏

است،‏ عالي روزگارم طرف!(‏

است چاخاني ‏)چه عالي...‏

... روزگارم مكن.‏

باور تو اما دوست

خيلي را شهر اين چرا نميدانم و هستم بم اهل بله،‏ دارم

آرزو من بنوشند.‏ پپسي كانادا،‏ بروند دارند آرزو همه دارم؟ و

باشم داشته كوچكي باغ خانه و بم برگردم دوباره روزي يك قول

به هيچ،‏ ديگر و دوستي و فراغتي و كتاب چند و باشم من هيچ!‏

ديگر و ايچ سن كه:‏ شعار آن اليق!‏

چه هر خاليق است:‏ درست كه بله صبوري

و آموختهام را سختكوشي خود،‏ زحمتكش نياكان از نوشته

‏»آذرستان«‏ رمان حال هر به ... حدّي تا را مهرباني شايد و برگزيده

سالها،‏ آن ارشاد در و كرد پيدا محبوبيتي قبل،‏ سالها سي

برنده نيز دلگشا«‏ كوچه در ‏»شاهنشاه طنز رمان و شد هم ‏»اندوهگرد«‏

است.‏ خورده چاپ چند و شد طنز رمان سال بعضي

توجه مورد كه سوررئال فضاي با بود داستاني مجموعه كتابها

اين حاال تا گرفت.‏ قرار هم ادبيات رسمداران و اسم از كردهام.‏

منتشر معاش،‏ امرار براي را،اكثراً‏ ‎3‎‏.ندوهگرد‎4‎‏.‏

دلگشا كوچه در آذرستان‎2‎‏.شاهنشاه يك:‏ بشمار الدن)رمان

بن ‎5‎‏.وقايعنگاري طنز(‏ ‏)رمان صدّامم نوكر من مثنوي)بررسي(‏‎8‎‏.‏

در طنز 7. بررسي(‏ و ‏)نقد آمريكا طنز(‏‎6‎‏.طنز پهلوي)تمام

عهد در ‎10‎‏.طنز بوستان در طنز گلستان‎9‎‏.‏ در طنز كه

صالحي عمران استاد فرمان از پيروي به و طنز معرفي در اطاعت

و كن معرفي و بنويس طنز بر نقد كه فرمودند من به ‏)رمان

‎12‎‏.ظلمات فصل(‏ برگزيده ‎11‎‏.پريباد)رمان كردم(‏ ‎14‎‏.سوگ

عادي مردمان غريب ‎13‎‏.داستانهاي فصل(‏ تشويقي ‎15‎‏.خانه

گذشته(‏ سال در جالل جايزه كانديداهاي مغان)از بم(‏

معرفي ‏)در بردميدن اميد ‎16‎‏.بم،‏ پسند(‏ مردم ‏)رمان كوچك گرمي

به كه علومي محمدعلي با گو و گفت براي مشتاقانه ميشويم.‏

منزلش وارد پذيرفته،‏ را مصاحبهمان درخواست درست

جادويي،‏ و سبز و مهرباني از پر فضايي با خانهاي هب كه دوستداشتني و گرم خانوادهاي با داستانهايش.‏ مثل گفتمان

و گپ به و مينشينند صبورانه و ميآيند استقبالمان ميدهند.‏

گوش پيشينه

و جادويي رئاليسم ويژگيهاي درباره علومي از ميگويد:‏

ميپرسيم.‏ ايران در آن کرده.‏

پیدا رواج ایران در تازگی به جادویی رئالیسم اصطالح واقع

جهان بر تخیل غلبه خیال،‏ با واقعیت آمیختگی درهم اما و

ما کالسیک ادبیات در جادویی رئالیسم ویژگیهای سایر و اما

دارد.‏ وجود داریم،‏ حکایت عنوان تحت که داستانهایی نيست

جادویی رئالیسم از صحبت شب هزارویک در هیچگاه حکایت،‏

میگفتند.‏ قصه و حکایت‏ سبک،‏ این به ما پیشینیان و و

حکایت واقع در میآید.‏ قصد از قصه و ماجراست از حاکی عمدهای

تفاوت اما دارند مشترکی ویژگیهای جادویی رئالیسم میگویم.‏

که دارند هم رئالیسم

به تبدیل که واقعیت و خیال بین تفاوت واقع،‏ در جادویی

رئالیسم است.‏ جدید دنیای به متعلق شده جادویی سورئالیسم

ميشود.‏ گرفته اقتباس رویا و فروید نظریات از مبنای

که میدهد تشکیل را جادویی رئالیسم محکم پایههای منطق

مرز سورئالیسم در رویا.‏ درباره است فروید نظریات آن بیان

ناخودآگاه هرچه منفعل صورت به و ميشود برداشته رئالیسم

پایههای از دیگر یکی میشود.‏ ثبت کاغذ روی میکند است.‏

نمادگرایی جادویی،‏ و رگهها که است دورهای به متعلق شب هزارویک ادبیات جهان

هنوز اما بوده شکلگیری حال در مدرنیته ریشههای تفاوت

رو همین از است.‏ نشده مدرن جهان وارد شرق،‏ و غرب گذشته،‏

در ما نیاکان که است این حکایت با جادویی رئالیسم


داستاننامه

شهریور‎91‎

و

واقعی جهان بین تفاوتی اسالم،‏ از بعد در چه و قبل در چه یک

از بود نشانهای و آیه چیزی،‏ هر بلکه نبودند.‏ قائل فراواقعی نداشت

واقعیت از جداشدنی مرز شهادت و غیب جهان معنی.‏ رسیدن

عامل و برسند آن به رویا طریق از بخواهند حاال که خیال

و میکند فرق خیالبافی با هم تخیل بود.‏ تخیل آن به موجودات

برای جغرافی و مرکزیت گذشتگان است.‏ خالق است.‏

انعکاس عالم این که بودند معتقد و بودند قائل غیب هرچه

و نماست«‏ هست ‏»نیست هست،‏ عالم این در هرچه به

دادن اصالت نماست«.‏ نیست ‏»هست است،‏ عالم آن در متفاوت

را جادویی رئالیسم به رویکرد آسمانی،‏ و مینوی جهان رویا

طریق از میخواهند جادویی رئالیسم در واقع در میکند.‏ مرزی

ما نیاکان اما ادراک.‏ و برسد رویا به واقعیت آمیختگی به نبودند.‏

قائل طبیعت ورای و طبیعت و ماده ورای و ماده بین طریق

از و دیگر جهان در بود نمادی جهان این در چیزی هر بینی

جهان وارد خالق تخیل این میرسیدند.‏ آن به خالق تخیل درک

وارد فلسفه و منطق طریق از مشائیون میشد.‏ هم آنان عرفانی.‏

بحثهای و مراقبه طریق از اشراق و میشدند هستی ایجاد

هماهنگی اشراق و مشائیون بین مالصدرا مانند هم کسی كرد.‏

را كار اين سهروردی آن،‏ از جلوتر میکند.‏ میخواستند

اسطوره و ونماد حکایت و قصه طریق از آنها برسند؟

چیزی چه به واقعیتهای

برایشان شگفتانگیز حکایتها گذشته علومي:در مهرورزی

مملوازنمادهای شب هزارویک مثال طور دینیبود.به میکردند

بیان حکایت طریق از را دینیشان نمادهای آنها است.‏ به

دینی آگاهی برای نبود.‏ سرگرمی برای راهی تنها قصه و تعلیق.‏

و فضاسازی و میکردند استفاده قصه قالب از مخاطب دارد

وجود شخصیتپردازی و فضاسازی همین هم اسطوره در میآید.‏

مردم میان به آسمانی و مینوی فضای قالب،‏ این در و معمولی

شخصیتهای ميان و میشود بیرون خدایان قالب از میآید.‏

... و خباز و تاجر چون مورد

بحثی جدید،‏ جادویی رئالیسم در مدرنیته آمدن از بعد یونگ

دارد.‏ تاکید آن به بسیار یونگ که میگیرد قرار توجه معلولی

و علت عقالنیت جدید،‏ جهان در قدر آن ميگويد ناشناختهای

وجه بشر که رفته یادمان از که است کرده پیدا غلبه در

روانی کارکرد همان یعنی آرکيتایپها به یونگ دارد.‏ هم اسطورهای

داستان و حکمت و خواب و قصه قالب در که بشر هب شد.‏ فراموش ناشناختگیها ميكند.‏ توجه میشود،‏ تکرار همه

جوابگوی میتواند کرد تصور بشر عقل که اين خاطر قدر

آن که مدرنیته بزرگ،‏ جنگهای دادن رخ با اما باشد.‏ چیز عاقل

بود قرار گفتند شد.‏ سرگردان داشت،‏ اعتماد عقل به میکشیم،‏

آدم چرا شد؟ پیدا فاشیزم و هیتلر چرا پس باشیم.‏ پی

در پی جنگ دو این در کنیم؟ رفتار منطقی بود قرار که ما شدند.‏

زده حیرت بسیار انسانها به

را ژرفا روانکاوی و میآید یونگ که است زمان این در سورئالیسم

است.‏ باالتر فروید از قدم یک که میآورد وجود 44


که

است این حکایت با جادویی رئالیسم تفاوت اسالم

دربعداز چه و قبل در چه گذشته،‏ در ما نیاکان قائلنبودند

فراواقعی و واقعی جهان تفاوتیبین طریق

از اما میگذارد.‏ ناخودآگاه تجلی بر را بنا منفعل طرز به داریم

بشر روح ناشناخته واقعیتهای به برگشتی دوباره یونگ اعتبار

که مکتبی دارد.‏ وجود خواب و اسطوره و قصه در که و قصهها و داستانها میتواند طریق این از و دارد را خودش شود.‏

بررسی اسطورهها مدرن

دنیای فرزند جادویی،‏ رئالیسم که است این دیگر اتفاق به

باید و میگوید قصه فعال،‏ نه و انفعالی طرز به و است درحالی

دارد.‏ حقیقت این که کرد قانع را مخاطب شیوه هزار خالق

تخیل داستان جهان شگفتانگیز،‏ حکایتهای در که مهندسی

و است غالب مخاطب ذهنی جهان بر دارد؛ فعال و نمیتوان

اشتراکات،‏ تمام با درواقع دارد.‏ عهده بر را جهان ذهنی و است رئال چون دانست جادویی رئالیسم را شب هزارویک نیست.‏

جدا معنا از ماده جهان داستانی

ادبیات در شگفت حکایتهای از هم مثالهایی دارید؟

جدید و قدیم متون

نامهها،‏ داراب شب،‏ هزارویک است.‏ زیاد نمونه علومي:‏ پیکر

هفت عطار،‏ آثار سهروردی،‏ شهابالدین شیخ استعاری شروع

کور بوف از گرایش این جدید ادبیات در و...‏ نظامی بیل،‏

عزادران در ساعدی غالمحسین بعدی دوران در میشود.‏ رمان

اول بخش زنجیر،‏ مانند صادقی بهرام داستانهای بعضی داستانهای

برخی کش(،‏ اجنبی ‏)گرگ من سرزمین رازهای بعضی

میگوید،‏ را الموت فرهنگ که علیخانی یوسف و...‏

گلشیری هوشنگ گرگ پور،‏ روانی منیرو داستانهای فرا

به انسانی،‏ مسائل به تأویل قابل و است جهانی درخشان جدید

داستانی ادبیات شروع با اما میکند.‏ توجه مکان و زمان گردیده

آن جایگزین اجتماعی رویکرد گرفتیم یاد غرب از که خیلی

نویسندگان جدید دوره در ميشود.‏ گرفته نادیده انسان و روانکاوی

مختلف موقعیتهای در را انسان که هستند کمی صادقی.‏

بهرام زنجیر مانند کنند؛ مانند

داستانهایی وقتی که است طبیعی هم علت همین به که

کارهایی همین یا و میشود نوشته مغان«‏ ‏»سوگ یا ‏»پریباد«‏ نوشتم

خودمان منطقه در رایج فرهنگهای خرده اساس بر من آن

با است متفاوت چون میشود.‏ رو به رو مخاطب تعجب با دارد.‏

غلبه و است مُد داستاننویسی در و میشناسند که چه داستان

اما هستند.‏ هم تفاوت این متوجه و میشوند حیرتزده تطبیق

دانند،‏ می که معیارهایی با و نیست درک قابل برایشان هب همین برای نمیکند.‏ پیروی آنها از که میبیند و میدهند ابتدا

باید و شدند نوشته زود یا پریباد مانند داستانهایی نظرم نوشته

دیر خیلی یا بشود کالسیک داستاننویسی به رویکردی نیست.‏

شدنش خوانده زمان االن چون شدند درک

مخاطبان سوی از باید که طور آن پریباد نظرتان به است؟

نشده نهایت

در متفاوتاستاما رمانی میگویند نقدها همه در علومي:‏ این

چرا میگویند مثال میسنجند.‏ را ساختار جدید معیارهای با کالسیک

ادبیات در که حالی در شد؟!‏ گم داستان در شخصیت میروند.‏

و میدهند انجام را کارشان و آیند می شخصیتها همه داستاننامه

شهریور‎91‎

45

آثار

خلق برای کالسیک ادبیات در که قوی توجهبهبستر با خرده

و نمادها و اسطورهها مانند داریم،‏ جادویی رئالیسم کردیم؟

عمل ضعیف ژانر این خلق در چرا فرهنگها،‏ در

تا است شده استفاده اسطوره از بیشتر شعر در علومي:‏ اخوان

گرفتند.‏ بهره زیاد شاملو و اخوان و شهریار و نیما داستان.‏ و وسیعتر رویکرد و شده بهرهمند ملی اسطورههای از وفور به نیفتاده.‏

اتفاق این اما داستان در دارد.‏ شاملو به نسبت بیشتری اصوال

و دارد ایران در زیادی سابقه شعر که است این اول علت را

اشیا به دهی شخصیت قدرت چون است.‏ همراه اسطوره با لزوماً‏

اما میکند.‏ اسطورهای کار دارد که،‏ این یعنی این و دارد نیست.‏

طور این داستان جهان کالسیک

ادبیات بین غمانگیز گسست یک متاسفانه که این دوم ادبیات

که ما کالسیک ادبیات افتاد.‏ اتفاق جدید ادبیات و


داستاننامه

شهریور‎91‎

ما

که دورهای گذشت هست.‏ هم ما ادبیات ضعف این محصوالت

و میفروشیم را نفت االن بودیم.‏ فرهنگساز است.‏

طور همین هم اندیشه عالم در میخریم.‏ را خارجی دادند.‏

فلسفی شارحان به را جایشان و رفتند بزرگ فیلسوفان به

ما داستاننویسی استادان حتا نداریم.‏ هم ادبی نظریهپرداز نظری

هنوز خودشان و میدهند ارجاع غربی نظریهپردازان میگوید

بورخس وقتی چه.‏ یعنی ایرانی داستان که ندارند و هستم شب هزارویک داستاننویس استادان تاثیر تحت من باید

ما است،‏ قوی بسیار شرق ادبیات میگوید فاکنر ویلیام قلم

ساحت اینجا باشیم.‏ داشته خودمان شیوه به داستاننویسی بشناسیم

را غرب و شرق باید است.‏ دشوار اندیشه در راندن شرق

ادراکات این میان از بتوانیم که باشیم داشته اندیشهای و این

باشیم.‏ داشته ایرانی داستان از منسجمی تصویر غرب،‏ و تولیدات

که همانطور که است این راحتتر است.‏ سخت کار هم

را آنان معنوی تولیدات میکنیم مصرف را دیگران مادی کنیم!‏

مصرف مباحث

وارد و ببرند لذت تا میخوانند که هستند کسانی دیدهاید؟

مخاطب ساختارنمیشوند.بازخوردیازایننوع تحت

حاضر،‏ مرحله در و دارد قالب وجه دو ما ادبیات علومي:‏ ايران

در است.‏ دولتی سفارشی ادبیات و روشنفکری شبهه غلبه هستند.‏

احترام مورد ... و اسدابادی و دهخدا مانند روشنفکرانی کشورهای

تمام در و میآورد در اداهایی روشنفکری شبه اما مستقل

که ادبیاتی همین برای دارد.‏ وجود هم سومی جهان قدرت

و قوت لحاظ از مستقل نگاه و فرهنگ به متکی و باشد نه

و روشنفکری شبهه گروههای در نه اما هست چشمگیر جایی

است پول پشتوانهاش که دولتی و فرمایشی ادبیات در ادبی

مُد به که است این ضعف روشنفکری شبهه در ندارد.‏ که

دیدیم بارها و دارد جاذبه چیزی چه که این میپردازند.‏ نه

داریم انبوه تولید هم دولتی ادبیات در میشود.‏ عوض مُد اثر.‏

خلق که

است این و داریم دیکتاتوری هزارساله چند فرهنگ یک ما میخواهد

نمیرسد،‏ حتا یا میرسد جایی به تا روشنفکر شبهه کند

نظر اعمال و دهد دستور و باشد دیکتاتور کند.‏ جمع مرید آشفته،‏

بازار این در باشد.‏ مجله یک چارچوب در اگر حتا میکند.‏

باز خودش برای جایی دارد سختی به مستقل ادبیات متفاوت

میفهمند هم خودشان چون کنند حذفش نمیتوانند مورد

که داشت چندانی امید نمیتوان شرایط این در اما است نوشته

زود خیلی یا گویم می همین برای بگیرد.‏ قرار توجه دیر.‏

یا شدند مخاطب

باید گاهی است؟ بوده چه پریباد در شما منابع دریابد!‏

را کالم جان تا بداند را منبع باید در

را علمی واقعیت هم و شفاهی فرهنگ هم من علومي:‏ میشود.‏

هم مدرن واقعیت شامل علمی واقعیت داشتم.‏ نظر شامل

است ممکن که دارد وجود باورهایی شفاهی فرهنگ در و

است جهان و ایران تاریخ از هم بخشی بشود.‏ هم خرافه و

تاریخ واقع در گذشته.‏ ایران تاریخ در که علمی های واقعیت بودند.‏

من اصلی منبع دو مردم فرهنگ به

جهان و هستند هم با ستیز در شر و خیر ایرانی قصههای در شرارت

نقطه نیکی دایره در اما میشود.‏ تقسیم شر و خیر جهان روشن

نقطه شرارت دایره در و کیکاووس مانند دارد.‏ وجود طرف

یک است.‏ همین هم پریباد در پیران.‏ مانند دارد وجود تمام

با را پريباد مانند باستانی شهر که داریم را نو استعمار هجوم که

داخلی حاکمان و است استعمار شر،‏ کند.‏ می محو سنتهایش آلبرتو

شر،‏ عوامل در که بینیم می بعد میکند.‏ وارد را استعمار جهان

اصلی ویژگیهای عبارتی به میآید.‏ انقالبیون طرف به کنم.‏

حفظ کردم سعی را افسانه و اسطوره را

پریباد مخاطب و خودتان کار منتقد عنوان به خودتان معدود

از موفقتر توانستید نظرتان به و میبینید طور چه کنید؟

عمل چنینی این آثار به

چون بودم.‏ موفق درصد 50 کنیم نگاه آماری اگر علومي:‏ بین

تکلیفش داستان داریم.‏ متن در بودن مغشوش نوعی نظرم میخواهد

جا یک نیست.‏ مشخص نماد و استعاری ادبیات جایی

و کند برخورد جبرئیل پر آواز استعاری داستان مانند بین

که میآید طور این نظرم به شبی.‏ هزارویک نمادهای مانند مانده.‏

مردد تا دو این 46


47

وقتیمیخواهیمرئالیسمجادوییخاصخودمان

تنهایی

سال صد از نمیتوانیم باشیم،‏ داشته را خودمان

خاص جادویی رئالیسم کنیم.باید پیروی عطار

و سهروردی سرخ عقل مانند داشتهباشیم را شب.‏

هزارویک و برخینمادهاخیلیاختصاصیبودندوانگاردرذهننویسنده

اطالعاتی

پریباد خواندن از قبل باید مخاطب و است مانده پرندهها

منقار نوك از که خونی قطره سه مانند باشد.‏ داشته ميچكد.‏

آمد

شریعتی دکتر بود.‏ فلسفی هدایت خون قطره سه علومي:‏ را

خون قطره سه شدند کشته آذر 16 که دانشجویی سه درباره سیاسی

استعاره به هدایت فلسفی استعاره از این بر بنا گفت.‏ که

باشد این جوابگوی داستان خود اگر حاال شد.‏ تبدیل دانستن

به نیازی طبیعتاً‏ است غم نشان خون قطره سه چکیدن پیشینهنیست.‏

اين

درک الزمه مخاطبان سطح ارتقا که رسد مي نظر به اگر

که موافقيد نظر اين با هم شما آيا هاست.‏ داستان گونه درک

بهتر پریباد باشیم داشته قویتری کتابخوانهای میشود؟

مردم

اگر اما دارند.‏ خاص مخاطب متون قبيل این علومي:‏ شیفت

سه و نداشتند گرفتاری قدر آن بازار و کوچه عادی از

راحتتر پریباد با نظرم به نبودند،‏ درگیر و نمیکردند کار روشنفكری

شبهه چون میگرفتند.‏ ارتباط روشنفکری شبهه متفاوت

دنیایشان که هستند نظریهپردازانی ادبیات در شده مسخ و

رها تا ندارند خالقیت روشنفکران شبهه ماست.‏ دنیای با مرض

همان این است.‏ گرفته قالب ذهنشان و باشند مستقل به

را خودش جای شرقی دیکتاتور که است بودن زده دیکتاتور‏ و

نرسیدیم ایرانی مستقل نقد به هنوز است.‏ داده غربی دیکتاتور آثار

این به توجهی که ندارم روشنفکری شبه از توقعی براین بنا من

برای هم آنها نیستم مهم آنان برای من که طور همان بکنند.‏ مخاطبان

و هستند مردم همان دارد اهمیت چه آن نیستند.‏ مهم خاص.‏

جادویی

رئالیسم شدید موفق اندازه چه تا خودتان نظر به کنید؟

بومیسازی داستانهايتان در را معاصر

ادبیات در که است این ما برای کار دشواری علومي:‏ وقتی

همین برای است.‏ شده تجربه جادویی رئالیسم کم خیلی باشیم،‏

داشته را خودمان خاص جادویی رئالیسم میخواهیم جادویی

رئالیسم باید کنیم.‏ پیروی تنهایی سال صد از نمیتوانیم و

سهروردی سرخ عقل مانند باشیم داشته را خودمان خاص هب را ادبیات نوع این ویژگیهای باید شب.‏ هزارویک و عطار االن

هرچه همین برای است.‏ سخت کار این خب و ببریم کار منتقدانی

کم خیلی ما است.‏ تجربه حکم در میشود نوشته کرده

تورق را شب هزارویک و مثنوی و نظامی حتا که داریم پریباد

آیا که این باشند.‏ داشته اشراف که این به برسد چه باشند باره

در و نه یا باشد ایرانی جادویی رئالیسم حکم در میتواند البته

کنند.‏ قضاوت میتوانند بهتر آیندگان توفیقش عدم یا توفیق خأل

هم قدر هر شویم.‏ ناامید مخاطب از که نیست معنی این به هزار.‏

صد از به جنگی مرد یکی که هستند؛ مخاطبهایی باشد،‏ چه

و داشته توفیق قدر چه که بدهند نظر میتوانند همانها و است.‏

نداشته قدر شدهايدنسبت

موفق جادويي رئاليسم شیوه آثارتانبه در آيا بگذاريد؟

فراتر قدمی ساعدی آثار به نظرم

به باشم ساعدی غالمحسین موفق شاگرد اگر من علومي:‏ رد اما ندارم.‏ قضاوتی نه یا بودهام موفقتر که این بودهام.‏ موفق است.‏

بیشتر نگاه وسعت ساعدی آثار نسبت به من كارهاي قبل

به یا بنویسید دیگری پریباد بخواهید اگر آخر:‏ سوال و میکند؟

تغییر چه پریباد برگردیم،‏ آن نوشتن از هر

ميدهد(‏ پاسخ و ميكند مكث مدتي علومي ‏)آقاي پرداخت

شاید میکند.‏ پیدا هم را خودش ساخت محتوا است

داستان اشخاص یا راوی ذهنیت بیان که اکسپرسیونیستی و

نمادها طریق از گرفتند داستان اشخاص که عاطفی تأثیر و ایماژها.‏

که

پرداختاکسپرسیونیستیبانمادهایی تلفیقیبین میکنم فکر میرود.‏

کنار زوائد شود.‏ پرداخت جورتر و جمع دارند رمز زبان به

پریباد ادامه باشد مجالی و وقت اگر میرود.‏ کنار حواشی و

فاشیست بین درگیری و نفت صنعت جنبش و سي دهه شود

عوض اسمش شاید میپردازد.‏ مذهبیون و ملییون و لمپن بیاورم.‏

نزدیکتر قاجار زمان از را فضا میخواهم اما عكس

تا چند ميكنيم تمام كه را علومي آقاي با گو گفتو حرفهاي

از هنوز كه درحالي و مياندازيم مصاحبهمان براي پريباد

كه اميد اين با نشدهايم سير شوخطبعيهايش و شيرين داستاننامه

شهریور‎91‎


Government Bureau, 1956, George Tooker

داستاننامه

شهریور‎91‎

دفتر دولت،‏ اثر جورج توكر نقاشآمریکایی)‏‎1920-2011‎‏(‏

توکر در سبكهاي رئاليسم جادويي تبحر داشت و یکی از

نقاشان برجسته این سبک بود.‏

‏»دفتر دولت«‏ یکی از مهم ترین کارهای جورج توکر،‏ در کنار

‏»مترو«‏ و ‏»اتاق انتظار«‏ است.‏ در این اثر کافکایی،‏ توکر اداره ای

را به تصویر می کشد که ظاهراً‏ بی حد و تمام ناشدنی است

و در آن آدمهایی در مقابل پنجره هایی به انتظار ایستاده اند که

انگار در نهایت بوروکراسی غیرمسوالنه قرار دارند.‏

48


اندیشه

بررسی پدیدارشناختی گرایشبه شگفتنویسی

چراشگفت مینویسیم؟

49

سرویساندیشه

علت یا علل شکلگیری رئالیسم جادویی که گونه خاصی از

ادبیات داستانی است،‏ بحثهای دامنهداری را نزد منتقدان ادبی

موجب شده و دیدگاههای متفاوت و گاه متضادی نیز در این

زمینه ابراز شده است.‏ برخی در پاسخ بدین پرسش که چه

عاملی باعث به وجود آمدن چنین سبک داستانی شده است،‏

سخن از عوامل سیاسی به میان آوردهاند.‏ از نظر این گروه،‏

علت را میبایست در راهکارهایی جستجو کرد که استعمار

برای عقب نگه داشتن ملتهای در حال توسعه دنبال میکند.‏

گسترش دادن اعتقادات خیالی و جادویی و دور نگه داشتن

ملتها از امر واقع نیز یکی از این راهکارهاست که هدفی جز

جلوگیری از پیشرفت کشورهای جهان سومی یا در حال توسعه

ندارد.‏ در مقابل،‏ عدهای بر این عقیدهاند که ظهور و گسترش

رئالیسم جادویی در آمریکای جنوبی حاکی از خودباوری مردم

آن سرزمین و روی گرداندن از آن شکل از زندگی و چارچوب

فکری است که غرب استعمارگر بر این جوامع تحمیل کرده

است.‏ از این جهت رئالیسم جادویی در خود نوعی هسته

مبارزه با استعمار را میپرورد.‏ همان طور که مشهود است،‏

این دیدگاه درست در مقابل دیدگاه اول قرار دارد،‏ ولی از این

جهت که علت یا علل شکلگیری پدیده رئالیسم جادویی را در

امور سیاسی و جریان شناسیهای فرهنگی-‏ روبنایی میجوید

با دیدگاه اول مشترک است.‏

در این میان گروهی نیز هستند که قائلند پدیدههای فرهنگی و

اجتماعی از این دست را نمیتوان صرفاً‏ با ارتباط دادن آنها به

یک سری جریانهای سیاسی و بیرونی تبیین کرد.‏ به عبارت

دیگر،‏ امور سیاسی صرفاً‏ میتوانند به عنوان علتهای بعید

و بیرونی نقش ایفا کنند.‏ از این جهت،‏ بنا به باور این گروه،‏

میبایست به سراغ الیههای زیرین اجتماعی و فرهنگی رفت

تا به علل قریب و درونی وقوع چنین پدیدههایی دست یافت.‏

از نظر آنها رئالیسم جادویی دست ‏افزار ملتها و جوامعی

است که در تقابل بین زندگی سنتی و زندگی مدرن دچار

نابسامانیهای مختلف هویتی و فرهنگی میشوند و از این

رئالیسم جادویی میخواهد جهانی رابه تصویر

بکشد که با آنکه واقعی است،‏ اما در چارچوب

راسیونالیسم غربی و مدرنیزم جدید محصور

نمیماند

‏روی با ترکیب عناصر زندگی مدرن با فرهنگ بومی خود که

سرشار از اعتقادات جادویی و اسطوره شناختی و فولکلور

است،‏ سعی در فائق‏ آمدن بر این سرگشتگی فردی-‏ اجتماعی

دارند.‏ به عبارت دیگر رئالیسم جادویی عکسالعملی است در

مقابل جهانشناسی مدرن که نوعی جادوزدایی و بومیزدایی

را بر انسانها و جوامع تحمیل میکند.‏ رئالیسم جادویی

میخواهد جهانی را به تصویر بکشد که با آنکه واقعی است،‏

اما در چارچوب راسیونالیسم غربی و مدرنیزم جدید محصور

نمیماند و این مجال را دارد تا جهانی با پیچیدگیهای بیشتر

و امتدادی گستردهتر را به نمایش بگذارد؛ جهانی که به عقاید

فرهنگ بومی که میتوانند ابعادی اسطورهای،‏ جادویی و یا

فولکلور داشته باشد نیز اجازه ظهور و بروز میدهد.‏ و البته

چنین جهانی خود را نه ساحتی خیالی و توهمی بلکه کامالً‏

واقعی و تحققپذیر مینماید و همین یکی از مهمترین وجوه

تمایز رئالیسم جادویی از ادبیات فانتزی است.‏

ما در این نوشتار بدون این که به رد یا اثبات نظریات پیشگفته

بپردازیم،‏ با نگاهی انسانشناسانه مبتنی بر رویکرد روان

شناختی-‏ پدیدار شناختی)و با توجه به ابعاد تاریخی(‏ به تحلیل

چرایی گرایش به سمت رئالیسم جادویی و شگفتنویسی

میپردازیم.‏

واقعیت وناخشنودیهای آن

جهان محدود:‏ انسان به عنوان سوژهای که دارای قدرت تفکر

و تخیل است و میتواند نسبت به آن چه که هست و واقعیت

دارد نگاهی از بیرون داشته باشد،‏ وقتی که به جهان پیش روی

خویش مینگرد،‏ آن را مطابق با آن چه که انتظار دارد نمییابد.‏

آرزوهایی که در نهاد آدمی است و دائماً‏ آرامش درونی وی را

داستاننامه

شهریور‎91‎


جهانی

واقعیت،‏ جهان در را خویش تحقق مجال میزند،‏ هم بر اجتماعی

محدودیتهای و سوی یک از طبیعی قوانین که ساختهاند،‏

محدود را آن مرزهای دیگر سوی از فرهنگی و بودن،‏

قهرمان قبیل از آرزوهایی دیگر عبارت به نمیکند.‏ پیدا خشنودی

به رسیدن داشتن،‏ خدایی قدرت زیستن،‏ جاودانه وجود

انسان یعنی موجود این ضمیر در که ... و روانی کامل چندان

میسازد،‏ مقدور او برای واقعی جهان که چه آن با دارد،‏ قانع

دارد و هست که چه آن به آدمی روی این از نیست.‏ منطبق است

مطلوب اما نیست،‏ که دارد چیزی پی در سر و نیست که

است موجودی ‏»انسان که این کالم مخلص باشد.‏ باید و میجوید.«‏

تعالی طول

در را انسانها که مهمی چیزهای از یکی ماللانگیز:‏ جهان است.‏

زمان مسئله واداشته،‏ عملی و نظری تکاپوی به تاریخ و

زمان تاریخ،‏ با زمان نسبت حرکت،‏ با آن رابطه زمان،‏ ماهیت زمان

انتهای و ابتدا جاودانگی،‏ و مرگ و عمر و زمان زمان،‏ فرا آن

جمله از قبیل این از موضوعاتی و جهان(‏ انتهای و ‏)ابتدا خواهد

قرار بررسی مورد جا این که چه آن است.‏ موضوعات به

وقتی زمان است.‏ روزمرگی و تکرار با زمان نسبت گرفت،‏ دیگری

از پس یکی که آناتی جز میشود لحاظ خود خودی دیگری

از پس یکی روزها نیست.‏ دیگری چیز میشوند،‏ تکرار است،‏

بوده پیش از چه آن هر و میشوند سپری و میآیند این

مکررات.‏ تکرار بینهایت:‏ تا طور همین و میدهد رخ باز دارد.‏

همراه به را زدگی دل و مالل نهایت انسان برای تکرار جهانی

با وقتی است شدن نو به نو و بداعت خواهان که آدمی یکسره،‏

زمان،‏ پهنه در الیتغیر قوانینی آن در که میشود مواجه و دیروز سلسلهوار و میبندند است جدید امر چه هر بر را راه راهکارهایی

میدهند،‏ وی خورد به امروز عنوان به را دیروزها ‏»انسان

دیگر عبارتی به سازد.‏ رها را خود نوعی به تا میجوید را میگریزد.«‏

تکرار از که است موجودی است

قوانینی است حاکم جهان بر که چه آن مستبد:‏ جهان جهان

دیگر عبارت به ضروری.‏ هم و هستند کلی هم که در

اوالً‏ که میرود پیش به و گرفته شکل قواعدی اساس بر ثانیاً‏

و دارند شکل یک و مشترک مصداقی جهان جای همه زندگی

دیگر سوی از نیستند.‏ تبدیل و تغییر قابل عنوان هیچ به و

میآورد همراه به را خویش خاص الزامات نیز اجتماعی یک

از که زندانی میشود،‏ اسیر دوگانه زندانی در انسان بنابراین سوی

از و طبیعت قوانین سوی از شده تحمیل فشار جهت آدمی

دوش بر را اخالقی(‏ اجتماعی)و قواعد گران بار دیگر بر

مبتنی عالم نظام تمام که معلولی و علی رابطههای مینهد.‏ او

انتخاب و اختیار و میبندند را انسان پای و دست آنهاست،‏ فراق،‏

دارد؛ همراه به حرارت خود با آتش میسازند.‏ محدود را کودک

میآورد؛ قدرت پول،‏ مینهد؛ عاشق دل در غم دریای و

کشد؛ می آتش به را جنگل برق و رعد شود؛ می غرق آب در انسان

توانایی دامنه علیت قاعده واسطه به که دیگر امور بسیاری در

او است.‏ گریزان چارچوب این از آدمی میسازند.‏ محدود را میتوان

و است،‏ قانونمندی و علیت حصارهای شکستن پی است.«‏

معجزه طالب که است موجودی ‏»انسان که گفت ماللانگیز

جهان محدود،‏ ‏»جهان عنوان سه تحت که چه آن انسانی

برای را زندگی سوگناک سرشت آمد،‏ مستبد«‏ جهان و کند.‏

می روشن است،‏ معجزه و تکرارگریزی تعالی،‏ طالب که حصارها

این بر تا کرد سعی جدید علم بر تکیه با مدرن زندگی قرنها

طول در که را انسان قدرت فقدان نحوی به و آید فائق دستاوردهای

کند.‏ جبران بود،‏ ساخته جهان مغبون و مقهور را او که

کرد عطا انسان به تواناییهایی اخیر،‏ قرون در راسیونالیسم با

اما نبود.‏ خیال و خواب جز چیزی گذشته قرون آدمیان برای انسان

نحوی به باز که داشت دیگری ابعاد مدرنیته وجود این به

نسبت انسان داد.‏ قرار طاقتفرسایی فشارهای تحت را ستود.‏

را خود عقل صرفاً‏ و شد بیاعتنا خویش وجود کلیت داستاننامه

شهریور‎91‎

50


51

جدید

استعمار و اخالقی«‏ ‏»پلیس فوکو قول به و بوروکراسی همین

بطن از قبیل،‏ این از جدیدی مفاهیم و جهانی جنگ و به

گاه و نو حصارهایی و آمدند بیرون تمامیتخواه عقلگرایی همّ‏

تمام علمگرایی کردند.‏ تحمیل بشر بر را هولناکتر مراتب را

جهانی تا بود آن بر و میکرد اسطورهزدایی مصروف را خود فرمانروایی

تجربی علم و مدرن عقالنیت جز که آورد ارمغان به مراتب

به سوم جهان کشورهای در مشکل این باشد.‏ نداشته آنها

بر مدرن جهان چارچوبهای مییافت.‏ وسیعتری دامنه برخورداریهای

و مادی مواهب از خبری اما بود شده تحمیل نبود.‏

صنعتی و اقتصادی شکسته

مرزهای با جهانی جدید

معنای به جادویی رئالیسم مهد غربی،‏ جنوب آمریکای کوشش

حاصل جادویی رئالیسم میشود.‏ دانسته آن مصطلح و پیشگفته

جهان چارچوبهای در را خود که است انسانی آزاد

را خود نحوی به که است چارهای فکر در و میبیند اسیر خود

فرهنگی بسترهای به توجه با مختلف ملتهای سازد.‏ زا جهان ناخشنودیهای به نسبت را متفاوتی عکسالعملهای زاهدانه

گوشهنشینی و عرفان بیشتر شرقیان میدهند.‏ بروز خود مرهمی

عنوان به را علم کردند سعی غربیان میگزیدند.‏ بر را جنگ

دو از پس البته که کنند.‏ تجویز بشر تاریخی دردهای برای بحران

دچار نظرشان مورد راسیونالیسم زیادی حدود تا جهانی بودیزم،‏

یوگا،‏ شرقی،‏ فرهنگ به آنها روزافزون گرایش و شد به

فرهنگی جنبشی از خبر نوظهور،‏ عرفانهای و مدیتیشن رسمیت

به نیز را عاطفه عقالنیت،‏ کنار در که دارد جهانی سوی مدرن

راسیونالیسم یکجانبهنگری از میکند سعی و میشناسد بردارد.‏

قدم مدرن پست تکثرگرایی سوی به شفاهی

روایتهای و جادویی تفکرات که جنوبی آمریکای اما بسیار

راهکارهای کنار در دارد،‏ بسیار فراوانی آن در فولکلور آمریکای

نویسندگان میکند.‏ خلق نیز را جادویی رئالیسم دیگر،‏ خیال

قوه بر تکیه با التین آمریکای نویسندگان در

که سازند منعکس را جهانی تا میکنند سعی از

فراختر آن مرزهای اما است واقعی که حال عین متعارف

جهان عنوان به که است جهانی مرزهای مواجهیم

آن با خویش روزه هر ذهنی

تداعی قدرت اساس بر و خیال قوه بر تکیه با التین است،‏

داشته بسیاری رشد آنان محورانه جادو فرهنگ در که که

حال عین در که سازند منعکس را جهانی تا میکنند سعی مرزهای

از فراختر آن مرزهای زیادی میزان تا اما است واقعی آن

با خویش روزه هر متعارف جهان عنوان به که است جهانی همان

بومی فرهنگ طبق بر طبیعت و انسان نسبت مواجهیم.‏ با

آن نسبت و زمان از برداشت میشود.‏ بازتعریف سرزمین قوانین

و میگردد،‏ دیگر گونهای به آن با انسان نسبت و انسان منعطف

و تغییر قابل و میدهند ماهیت تغییر طبیعت الیتغیر تصویر

به جادویی رئالیسم در که انسانی و جهان میشوند.‏ نمایش

به را بیشتر مراتب به پیچیدگیهایی میشود،‏ کشیده را

فولکلور و جادو و اسطوره که است جهانی آن،‏ میگذارد.‏ قائل

بسیار ارزش خیال برای که است جهانی نمیداند؛ وهم خالق

که نویسندهای به و میگذارد باز را شهود دست میشود؛ به

را فراختر مرزهایی تا میدهد را مجال این است،‏ جهان این نمایشبگذارد.‏

آن

بودن واقعی غیر و توهمی حاصل جهانی،‏ چنین شگفتی مرزهای

شاید که است حقیقت این گویای آن شگفتی نیست.‏ روزه

هر ادراک که باشد چیزی آن از فراختر و فراتر واقعیت آمریکای

مردمان روایت میکند.‏ تحمیل ضمیرمان و ذهن بر ما جهانی

چنین در آنها است؛ چنین این واقعیت و جهان از جنوبی خودبیگانگی

دیواز و هستند خویش خانه در که میکنند احساس پرسش

این به پاسخ در روی این از ساختهاند.‏ مقهور را غربت و بنویسیم.«‏

شگفت ‏»بیا که داد خواهند پاسخ کرد،‏ باید چه که داستاننامه

شهریور‎91‎


واقع

خیالِ‏ داستاننامه

شهریور‎91‎

شریفی

سوسن رویاگونه

اندازی چشم اغلب جادویی رئالیسم داستانهای خود،‏

درون به فولکلور فرهنگ و افسانه جذب با که دارند واقعیت

جهت این از میگیرد.‏ پرسش به را متعارف واقعیت متفاوت

صورت دو بین دوگانگی میشود.‏ دوگانگی یک دچار خواننده

و میکند سرایت داستان جهان تمام به که واقعیت از شرح

با متن،‏ طریق از دوگانگی این میسازد.‏ همراه خود با را شرح

نه اما میشود.‏ منتقل خواننده به نامتعارف واقعیت این بلکه

خیالی،‏ کامالً‏ یا واقعی غیر و مرموز صورت به واقعیت گونه

این باشد.‏ شده تکمیل خیال قوه با که واقعیتی صورت به پارچه

درون که روایت جادویی تارهای که میرسد نظر به مفهوم

یک که میدهد اجازه خواننده به میشوند،‏ بافته واقعیت این

و دارد.‏ نگه بالتکلیف و معلق خود ذهن در را دوگانه وجود

به داستان جهان فهم برای ضروری بستری بالتکلیفی خواننده

که بوده این متن قصد که نیست روشن اغلب،‏ میآورد.‏ روزه

هر متعارف عناصر یا ببیند ‏»واقعی«تر را جادویی عناصر ندارد.‏

را خود معمول رفتار و میشود دستکاری زمان گاهی را.‏ از

خود مانوس واقعیت در ما آنچه با نیز افراد هویت و مکان میکنند.‏

بیگانگی داریم سراغ آنها عنوان

به غربی جنوب آمریکای در نوشتن سیاق و سبک این زا روشهایی انتقالدادن برای ابزاری میکند.‏ عمل ابزار یک آنها

در غربی متفکران عموماً‏ و است آنها خود مختص که تفکر زندگی

شیوه و فرهنگ از بازتابی ملت هر زبان ندارند.‏ نقش جدایی

هم از و یکدیگر بر متکی اندیشه و زبان است.‏ آنها ادبیات

و مختلف ملتهای فکری انگارههای ناگزیر ناپذیرند.‏ فهمید،‏

و خواند درستی به نمیتوان را آنها از یک هر مطلوب اندیشه

به آگاهی با و ملت آن خود زبان چارچوب در مگر سرزمین.‏

آن رایج هم

در این از نمونه ترین مشخص جادویی رئالیسم ادبیات در از

بسیاری دید.‏ ‏»زمان«‏ مفهوم در میتوان را تفکر و زبان تنیدگی دوری)‏cyclical‏(‏

صورت به زمان به التین بومیآمریکای مردم رد میشوند.‏ تکرار آن در الگوها که دواری زمان میکنند.‏ نگاه گذشته

میشود؛ تصور خطی زمان غربی،‏ تفکر در حالیکه مالقات

دوباره گاه هیچ و است شده گذاشته سر پشت غربی

متفکران زبان در ایدهها این توصیف نتیجه در نمیشود.‏ است.‏

دشوار نمیکنند فکر و زندگی زمان دوری مفهوم با که هک است جهانبینیای بازتابدهنده نوشتن سیاقِ‏ این بنابراین است.‏

غربی غیر تفکری مختص ادراک

به التین آمریکای در متعارف واقعیت پیچیدگی از بخشی برمیگردد.‏

واقعیت از سرزمین آن بومی فرهنگهای سوبژکتیو اب انسانها ارتباط زندگی،‏ چرخههای زمان،‏ غریب ایدههای غربی

تفکر در که هم،‏ با چیزها همه متقابل ارتباط و زمین است.‏

فراوان آمریکا غرب جنوب صحراهای در ندارند،‏ وجود صورت

به را زندگی تمام التین آمریکای سنتی بومیهای اب شبکه یک صورت به زندگی میبینند.‏ مربوط و درهمتنیده آن

در بشر افراد از یک هر که میشود دیده متقابل ارتباطات و

تار انبوه در تنیده حال عین در و مجزا و مستقل رشته یک به

بسته هستند.‏ مرتبط هم به چیزها تمام که جایی پودهاست.‏ متفاوتی

درجات میتواند واقعیت شبکه،‏ این در شخص ارتباط این

موارد بعضی در دهد.‏ بروز خود از را متقابل ارتباطات از افراد

با زمان دارد.‏ وجود شفاهی سنتهای واسطه به ارتباط که

خود به منحصر نه شخص هر که جهت این از است.‏ مرتبط میشود.‏

دیده اجدادش از ادامه یا امتداد یک صورت به با

و است زمان خود از خارج زمان از تصوری نمونه،‏ یک دارد.‏

ارتباط خلسه نوعی و هوشیاری کرده تغییر حالتهای از

خارج زمانِ‏ این میشود.‏ القا آئینی مراسم طی که حالتهایی میکنند.‏

برخورد آینده و حال و گذشته که است جایی زمان،‏ حرکت

جلو به زمان که میرسد نظر به اینگونه که حال عین در چه

در آغاز ‏»از که کنی«‏ نگاه و ‏»بنشینی که هست جایی میکند،‏ مبنایی

جادویی رئالیسم که اینجاست ایم.«‏ بوده مکانی و زمان و زمان از ادراک این آن،‏ بر تکیه با میتوان که میکند فراهم کرد.‏

منتقل معمول غیر روشی به را مکان میتوان

را وجودشان انگارهها،‏ این مورد در داوری به نیاز بدون ولی

نیست،‏ شاید که چیزی طلب دانست.‏ طلب یک از ناشی باور

هر شکلگیری دیگر عبارت به است.‏ خواستنی بودنش 52


داستاننامه

شهریور‎91‎

53

از وجود یک نیاز ناشی میشود.‏ و اگر گستره ناتوانی بشر

در تعریف مفاهیم خودساخته ‏)مثل حقیقت(‏ را تا مفاهیمی

‏مثل واقعیت هم پیش ببریم،‏ هیچگاه به توافقی همگانی در

مورد مرزهای واقعیت نخواهیم رسید.‏ چرا که واقعیت،‏ ‏»درک

ما از واقعیت«‏ است و در نتیجه ما واقعیات متفاوتی را زندگی

میکنیم.‏ واقعیت بر اساس نیاز افراد در ذهن آنها ساخته میشود،‏

باور میشود و برایشان کار میکند.‏

ویلیام مورفی در تحلیل ادبیات شفاهی،‏ فولکلور را صورتی

از درمان میخواند که در خدمت نیازهای روانی افراد است.‏

شاید شرایط متفاوت زندگی در آمریکای التین و فاصله آن با

جریانهای فکری غربی و دورههای منطقگرایی و عملگرایی

که کشورهای اروپایی به خود دیدهاند،‏ یکی از دالیلی باشد

که در ادبیات آمریکای التین،‏ مردم چشمی به زمین دارند و

چشمی به آسمان.‏ چشمی به آنچه میبینند و چشمی به آنچه

نادیدنی است،‏ ولی با وجود این،‏ پاسخ بعضی پیچیدگیهای

زندگی است.‏

شاید ما برای نامگذاری متونی به این سبک،‏ اصطالح ‏»رئالیسم

جادویی«‏ را به کار میبریم چون امر جادویی در مختصات

واقعیت مورد قبول ما جای نمیگیرد.‏ ولی برای بومیهای

جنوب غربی،‏ نوشتههایی در این سبک احتماالً‏ تحت عنوان

رئالیسم خوانده میشوند.‏ واقعیتی که با شرح آنها از زندگی

مطابق است.‏

بخشهایی از این نوشتار،‏ برگردان مقاله « of Magical realism and the desert

» the Southwest نوشته « O'Brien »Jashua است.‏


ادبی

متن روانکاوانه‏ تحلیل روانکاوی

آشناییبامفاهیم زیگموندفروید

داستاننامه

شهریور‎91‎

آریایعقوبزاده

روانکاوانه‏

تحلیل مقاالت مجموعه از بخش این در بخشدوم:‏ میپردازیم.‏

فروید زیگموند متنادبی،بهبررسیاجمالینظریات با

باید متن یک از درست روانکاوانه‏ تحلیل داشتن برای که چرا سعی

نوشتار این در شویم.‏ آشنا روانکاوی علم پایهای مفاهیم شود

پرداخته مفاهیم این از برخی به اشارهوار صورتی به شده مطالعاتی

به نیاز مفاهیم این عمیقتر بررسی که است طبیعی و دارد.‏

گستردهتر بسیار علم

پدر را اتریشی عصبشناس و پزشک فروید،‏ زیگموند ار روانکاوی)‏psychoanalysis‏(‏ شیوه‏ او میدانند.‏ روانکاوی معرفی

با فروید برد.‏ کار به هیستریک بیماریهای درمان برای انسان،‏

رفتارهای از بسیاری منشاء عنوان به ناخودآگاه ضمیر پس

و برد سوال زیر را انسانی آگاهانه‏ رفتارهای و دکارتی عقل اندیشه‏

پیکره‏ بر را مهلک ضربه‏ سومین داروین،‏ و کوپرنیک از آن،‏

در که میداند عصری را مدرنیته فروید کرد.‏ وارد انسانمحور روانپریشانه

دردهای و میکند غلبه لذت اصل بر واقعیت اصل میپردازد.‏

متمدنشدن برای انسان که است بهایی رواننژندانه،‏ و در

بالفعل و بالقوه و میکند ناخشنود را انسان تمدن او،‏ نظر از قدیمیترین

را حقیقت نیچه،‏ فردریش میدهد.‏ قرار جامعه برابر دیریابتر

نیز این از حقیقت فروید نزد و میداند بشری توهم میپنداریم،‏

ما که حقیقتی روانکاوی،‏ دید از است.‏ موهومتر و شکل

از گذشته،‏ زمان از که باشد حقیقت تکههای میتواند باز

ما نزد ناخودآگاه ضمیر طریق از هم به بیارتباط و افتاده یک

عنوان به را خود روانکاوی گذشته،‏ قرن طی در میگردند.‏ تحت

را انسانی علوم تمامی و یافته گسترش و کرده تثبیت علم رمشناسی،‏

جُ‏ مردمشناسی،‏ باستانشناسی،‏ دادهاست.‏ قرار تاثیر زبان

فرهنگی،‏ نقد فرهنگی،‏ نشانهشناسی تربیت،‏ و تعلیم که

هستند علومی جمله از و...‏ ادبی نقد جنسیت،‏ نقد استعاره،‏ میکند.‏

ایفا آنها در را خود نقش نوعی به روانکاوی خودآگاه،‏

ضمیر میکند:‏ تقسیم بخش سه به را انسان ذهن فروید کوه

همچون را ذهن او ناخودآگاه.‏ ضمیر و نیمهآگاه ضمیر آب

روی که است یکدهمی خودآگاه،‏ بخش که میداند یخی ذهن

اعماق در که است ناخودآگاه ذهن دیگر،‏ نُهدهم و است سرکوب

غرایز و امیال تجمع محل ناخودآگاه ضمیر شده.‏ پنهان واپس

گوناگون دالیل به بنا زندگی طول در که ماست شده‏ ابراز

برای فرصتی هر از سرکوبشده امیال این شدهاند.‏ زده فراموشی

هنری،‏ آثار رویاها،‏ در جمله از میکنند.‏ استفاده خود بودن

ناخوشایند دلیل به زبانی.‏ لغزشهای یا و خاص اسامی سعی

ذهن نیمهآگاه بخش خودآگاه،‏ برای سرکوبشده امیال منتقل

آگاه بخش به تغییریافته صورتی به را امیال این میکند از

برخی خواب«،‏ ‏»تفسیر خود مشهور کتاب در فروید کند.‏ این

او میکند.‏ بیان تغییرات این ایجاد برای را مغز شیوههای نآ از ‏»تراکم«‏ و ‏»جابهجایی«‏ که مینامد رویا«‏ ‏»کار-‏ را شیوهها جملهاند.‏

آن،‏

طبق که میکند مطرح را دیگری تقسیمبندی فروید که

خود)‏ego‏(‏ میشود.‏ تقسیم بخش سه به انسان شخصیت از

که )super ego( فراخود است؛ واقعیت اصل فرمان تحت اصل

سیطره‏ تحت که )id( نهاد و میگیرد فرمان وجدان اصل ضمیر

در فراخود و خود از زیادی بخش و نهاد تمام است.‏ لذت گسیخته

لجام سائقهای و امیال مرکز نهاد دارند.‏ قرار ناخودآگاه نمیپسندد.‏

را محدودیتی گونه هیچ که ماست جنسی اغلب و گفتمانهای

و آموزهها از استفاده با وجدان،‏ اصل یا فراخود جای

ما ذهن در کودکی از که فرهنگی و اجتماعی مسلط اصل

یا ‏»خود«‏ دارد.‏ نهاد سائقهای سرکوب در سعی میگیرند،‏ فراخود)بیشتر

و نهاد بین تعادل ایجاد با میکند سعی واقعیت روانی

وضعیت فراخود(‏ توسط نهاد سرکوبکردن به کمک با معموالً‏

روانپریشانه مشکالت دارد.‏ نگه ایستا حالت در را فرد ‏»خود«‏

توانایی عدم و فراخود و نهاد مدام تعارض این از ناشی مستی

میمون را نهاد فروید است.‏ دو این میان تعادل ایجاد در انجام

دارد دوست که را کاری هر نامحدود شکلی به که میداند که

است مقرراتی پیردختری فراخود آن،‏ مقابل در و میدهد کارمند

یک همچون ‏»خود«‏ . آمده تنگ به میمون این رفتار از زندگی

به دو،‏ این میان صلح نوعی ایجاد با میکند سعی بانک دهد.‏

ادامه کنارشان در جنسیت«)‏‎1905‎‏(،‏

نظریه درباره‏ رساله ‏»سه کتاب در فروید 54


داستاننامه

شهریور‎91‎

55

مطرح

انسان جنسی رشد مراحل عنوان به را مرحله چهار دهانی

لذت از که است دهانی)‏oral‏(‏ مرحله‏ ابتدا در میکند.‏ مرحله‏

بعد مرحله‏ میشود.‏ ناشی مادر سینه‏ مکیدن از ناشی ناشی

تحریک اثر در که ‏)‏anal‏(است مقعدی«‏ ‏»سادیسمی-‏ ‏)مرگ(‏

تخریب غریزهی تفکیک موجب و شده ایجاد دفع از )genital(

تناسلی را آن فروید که سوم مرحلهی میگردد.‏ ادرار

دفع از ناشی تحریک با چهارسالگی حدود در مینامد،‏ نیافته

تناسلی نقش هنور آلت مرحله این در میشود.‏ آغاز والد

به نسبت معموالً‏ کودک که است سنین همین در است.‏ بر

همجنس والد با و میکند عالقه احساس خود غیرهمجنس ‏)عقده‏

دوره این از نتواند فرد اگر میشود.‏ رقابت وارد آن سر کند،‏

عبور طبیعی شکل به اختگی(‏ عقده‏ و الکترا عقده‏ ادیپ،‏ زندگی

طول تمام در میتواند که شده ‏»تثبیت«‏ عارضه‏ دچار پنجسالگی

حدود از دهد.‏ قرار تاثیر تحت را فرد روانی وضعیت طی

در که دارد وجود جنسی درنگ دوره‏ بلوغ،‏ دوره‏ اوایل تا حالت

به جنسیاش فعالیت و بازمانده مفعول تعیین از فرد آن مرحله‏

آخرین بلوغ،‏ آغاز با و دوره این از پس درمیآید.‏ سکون آغاز

مینامند تاخیری تناسلی مرحله‏ را آن که جنسی تکامل میشود.‏

دو

به را غرایز 1923( اید،‏ و ‏)ایگو خود آثار از یکی در فروید و زندگی)‏eros‏(‏ و عشق غریزه‏ میکند:‏ تقسیم اصلی بخش تشکیل

زندگی و عشق غریزه‏ تخریب)‏death‏(.‏ و مرگ غریزه‏ و انتها(‏ تا ابتدا از آن کلی معنای ‏)به جنسی غریزه‏ از میشود مرگ

تا حیات آغاز لحظه‏ از ‏)که خویشتن از حفاظت غریزه‏ موجود

حیات حفظ برای که مادر شیر مکیدن با و دارد ادامه مشابه

فرایندهای تمامی به سپس و شده شروع است الزامی حالت

به بازگشت جهت در مرگ غریزه‏ مییابد(.‏ تعمیم هک میکوشد داشته وجود جاندار حالت از قبل که بیجان است.‏

اولین استرداد و ذاتی سکون اصل با هماهنگی در این غریزه

این مهم تجلیات از یکی عنوان به سادیسم)دگرآزاری(‏ موجودات

کردن بیجان هدف با و مطرح زندگی طول در هر

میزند.‏ عمل به دست اطراف محیط بر تسلط و جاندار پیچیده

و درهمتنیده شکلی به مرگ(‏ و غرایز)زندگی این دو و حیات پیشین حاالت حفظ جهت یکدیگر،‏ البهالی در کشمکشاند.‏

حال در زنده،‏ موجود در تنش ایجاد از جلوگیری است،‏

مشهود روانکاوی در فروید نظریات بررسی در آنچه ناگفتهها

در دقت و ذهن زیرین الیههای به علم این ویژه‏ توجه تحلیل

در باید که است شیوهای‏ این و گفتههاست.‏ جای به و

نویسنده ذهن ناخودآگاه نمودهای از یکی عنوان متن)به تحلیل

شیوه‏ سه از هریک در گیرد.‏ قرار توجه مورد خواننده(‏ و متن شخصیتهای تحلیل مولف،‏ متن)تحلیل روانکاوانه‏ مورد

بیشتر باید که آنچه خواننده(‏ واکنش اساس بر تحلیل پنهانشان

دارد سعی متن که است بخشهایی گیرد،‏ قرار توجه آنها،‏

کشف کلید که زدهای واپس و مُهر به سر رازهای کند.‏ علم

این در موجود مفاهیم اساس بر روانکاوانه نشانهشناسی است.‏

بیشتر:‏

مطالعه‏ برای منابعی و

تمدن فروید(،‏ لذت)زیگموند اصل ماوراء فرید(،‏ خواب)زیگموند تفسیر باب

در رساله سه فروید(،‏ اید)زیگموند و ایگو فروید(،‏ نارضایتیهایش)زیگموند گای(،‏

پیتر فروید)مقدمه‏ زیگموند از گفتار پنج فروید(،‏ جنسیت)زیگموند نظریه دکتر

ادبی)ویرایش نقد شفتی(،‏ شجاع سعید فروید)دکتر روانشناسی بر مطالعاتی مبانی

صنعتی(،‏ محمد ادبیات)دکتر و هنر در روانشناختی تحلیل پاینده(،‏ حسین ‏)دکتر

ادبی متن روانشناختی نقد موللی(،‏ کرامت لکان)دکتر و فروید روانکاوی ایگلتون(‏

‏)تری ادبی نظریه‏ 22(، و 21 ارغنون)شماره مجله‏ غیاثی(،‏ محمدتقی


گزارش

ميخريد؟

را كتاب اين چرا عتیقههایکاغذی

داستاننامه

شهریور‎91‎

شکیبا

فائزه نیست

نبشتهای ‏»هیچ مينویسد:‏ خود باشکوه تاریخ در بیهقی کتابفروشیها

بین از وقتی من و نیرزد.«‏ خواندن بار یک به که انقالب

میدان کافههای و لوازمالتحریریها و دستفروشيها و چه

معاصر گرفتار انسان این میپرسم:‏ خودم از میکنم،‏ عبور میداند

قدر چه فرصت،‏ همان در و دارد خواندن فرصت قدر بخواند؟

چه که کتابفروشیِ‏

کدام قفسة کدام در میداند غیرحرفهای خواننده یوزپلنگانی

با مثالً‏ است نشسته نجدی«‏ ‏»بیژن میدان،‏ گوشه کدام از

باید را دوراس ترجمههای بهترین یا دویدهاند؟ من با که قفسه

کدام توی دردها مترجم یا خرید؟ کتابفروشی کدام میکشد؟

نفس دارد میکشد

را بهدست نایلون کیسه مسافر همه این‏ که چیزی آن طرح

رنگشان؟ یا کتابهاست چینش مغازهها،‏ ویترین پشت اسمشان؟

یا جلدشان و نو و کهنه کتابفروشیهای از است پر انقالب میدان کهنهفروشی.‏

و درهمفروشی و چندمنظوره و مدرن و کالسیک تاریخی

موضوعات از شیشهشان روی که کتابفروشیهایی از از

و الگو،‏ بدون خیاطی متد آخرین تا هست بینالمللی و خاک

سانت چند تیرهشان ویترین روی که کتابفروشیهایی ت

گوشَ‏ مغازه داخل از قدیمی آشنای آهنگ یک و است نشسته مینوازد.‏

را ویترینهایتاریخی

قدیمی

کتابفروشیهای همان از یکی پخش،‏ چاپ نشر نه

شده،‏ امروزی دکورش نه که مغازهای است.‏ کتاب بازارچه اطالعات

میتواند فروشنده حتی نه و دارد نئونی المپهای بسیاری

مشتریهای اما بدهد.‏ شما به کتابها مورد در خاصی کتابفروشی

این در کار سابقه سال 7 که اینانلو خانم دارد.‏ همان

کتابفروشی این مراجعان بیشتر میگوید دارد،‏ را آدرس

مشتریها یعنی وراثشان.‏ یا هستند قدیمی‏ مشتریهای این

به نسل چندین و نوههایشان و بچهها به دادهاند را مغازه دارند.‏

آمد و رفت فضا ساختار

و دکور تغییر فضایی چنین در است معتقد اینانلو البته نمیآید.‏

خوش قدیمی مشتریهای مذاق به اصالً‏ مغازه هستند

کسانی خریداران،‏ بیشترین ثابت،‏ مشتریهای از بعد میخرند.‏

کتاب اینانلو از تلویزیونی برنامههای تأثیر تحت که صبح

میشوند،‏ معرفی تلویزیونی برنامههای در که کتابهایی میروند.‏

فروش شدت به فردا میآیند

کتابفروشی به هدیه خرید هدف به هم مشتریها باقی نمیکند.‏

فرقی اصالً‏ بخرند شعری کتاب چه مثالً‏ که این و فروش

به وکتابش باشد یار شاعر کدام با بخت که این هوای

و حال و کتاب رنگ و آب به دارد بستگی کامالً‏ برود،‏ یا

باشد مولویشناس و مدرن یا بپسندد کالسیک که فروشنده دارد.‏

ادامه حوزهها همه در روند این و شاملوخوان.‏ سال

دو تنها که است جوانی پسر فجر کتابفروشی مسئول چه

نمیکند فرقی هم برایش و است کتاب کار توي است است

خوانده را کتابها این آیا که میپرسم او از وقتی بفروشد.‏ هن میدهند پول او به کتاب فروش برای اینجا میگوید نه،‏ یا خواندنش.‏

برای با

را شیشهاش فضای تمام که کوچک کتابفروشی این موضوعات

تمام تقریباً‏ و است کرده پر متنوع موضوعات میفروشد

ا ر خود انتشارات کتابهای اغلب دارد،‏ را ممکن بدن

فیزیولوژی و ورزشی کتابهای برای مشتریها بیشتر و پشت

که کوتاهی فاصله همان در اما میکنند.‏ مراجعه او به سراغ

و میآیند مشتری بیست از بیشتر شاید مینشینم،‏ دخلش میدانی

باشی،‏ کتابشناس اگر که میگیرند او از را کتابهایی کرد.‏

پیدایشان نمیشود پاساژ این هاي مغازه از يک هيچ در کامپیوتر

و اینترنت از دیگر خیلیهای مثل هم کتابفروشی این مشتریهای

به نمیتواند هم کمکی هیچ و نمیکند استفاده که

بود خواهد شگفتانگیز قدر چه و بدهد.‏ ارائه سرگردان داد

را میدان کتابفروشیهای موضوعی نقشه بشود روزی شناس

جامعه و نویسنده و ورزشکار مثالً‏ که مشتریها دست میدان

جهت کدام به باید بدانند کدام هر سیاست،‏ مردان یا بروند.‏

انقالب 56


57

ملیتی

چند های قفسه ویترینی

هر جلوی میشوم،‏ رد که انقالب میدان حاشیه از ملد که شدهاند چیده بیربط و درهم قدر آن کتابها میایستم؛ گرفته

را نرودا پابلو دید جلوی دورانت"‏ ویل ‏"تاریخ میگیرد.‏ نقاشیهای

پشت دانشور،‏ ‏"سیمین کنم سالم کی و"به است شعر

و روانشناسی کتابهای است.‏ شده گم استاین سیلور خریدار

که پراکنده و درهمند چنان دانشگاهی و داستان و بخرد.‏

باید چه اصالً‏ و بخرد میخواسته چه نمیداند نشدن

راهنمایی و خریدار فکر و ذهن نکردن سازماندهی همین با

کتابهایی خرید به میدهد سوق را مشتری او،‏ سلیقه و ذوق به

الزاماً‏ این که خوشرنگ چاپهای و جلدها طرح و عناوین نیست.‏

کتابها رنگ و آب خوش محتوای معنی داشتهاند.کتابفروشی

جالبی کتابفروشیهااماایدههای بعضی پرفروشهای

برای کوچکی ویترین سپیده،‏ سینما روی به رو کتابهای

تا گرفته داستان مجموعه از و کرده درست هفته مشتریهای

و است گذاشته آن داخل را هفته پرفروش شعر تا

هفته،‏ پرفروشهای شناخت برای که میدانند خوب آشنا آمار

و کتابها تازه چاپهای دیدن بروند.‏ باید سینما روبهروی ار تازهها میکند کمک حرفهای نیمه‏ مشتری به فروششان،‏ کار،‏

به وارد و خوب راهنمای یک که این مثل درست بشناسد.‏ بدهد.‏

توضیح را کتابها خصوصیات بپرسید

من از میافتد.‏

نیک کتابسرای در که است اتفاقی‏ همان این،‏ و مشتریهای

کوتاهش،‏ سابقه با که کوچکی کتابفروشی گونهای

به نیک کتابفروشی سیستم دارد.‏ فراوانی پروپاقرص رد

کنارش از و باشید نداشته هم خرید قصد اگر که است هم

خالی دست البته و میزنید داخل به سری حتماً‏ بشوید،‏ نوع

و موضوعی ریز طبقهبندی کتابها،‏ چینش برنمیگردید.‏ نایلون

کیسه مسافر همه این‏ که چیزی آن مغازهها،‏

ویترین پشت میکشد را بهدست جلدشان

طرح رنگشان؟ یا کتابهاست چینش یااسمشان؟

است.‏

دیگری نوع کتابفروشی،‏ این در مشتری با برخورد و

ایرانی کتابهای بخرید،‏ کتاب داستان حوزه در بخواهید اگر تقدیرشده

کتابهای معروف،‏ و پرفروش کتابهای خارجی،‏ آن،‏

از بهتر و دارند.‏ جداگانهای ستون کدام هر برده،‏ جایزه و به

کتاب کارشناس یک مثل کدام هر که هستند فروشندههایی بگذارید،‏

که رمانی هر روی دست و میدهند اطالعات شما رمانی.‏

هر دقیقاً‏ بگویند،‏ برایتان را داستانش خالصه میتوانند احیاناً‏

اگر و است وضع همین هم کوتاه داستان مورد در که

عینکی اندام الغر پسرک بدهد،‏ را جوابتان نتواند یکیشان اطالعات

کتابهاست،‏ کردن مرتب حال در نردبان باالی مورد

در شما عقاید و میکند تکمیل دقت به را شما ناقص میکشد.‏

چالش به را نظرتان مورد داستان شخصیت اطالعات

میتوانید حتی حرفهای خواننده یک عنوان به شما کم

انصافاً‏ و بزنید محک نیک کتابسرای در را خود داستانی کنار

در کتاب هر برای که دارد هم سایتی کتابسرا بیاورید.‏ هم کمک

خواننده به این و است گذاشته هم کوتاهی خالصه قیمت،‏ کسی

چه داستان میشود،‏ وارد شهرقصه کدام به بداند تا میکند خیر؟

یا بخواند را کتاب این دارد دوست اصالً‏ و میخواند را وقتی

نیست.‏ کتاب‏ فروشندگان کار خالصهنویسیها این البته که ره خیر؟ یا هستند کتابها خواندن به موظف میپرسم آنها از و هستند خواندن عاشق آنها خیر.‏ که میدهند جواب هم با سه نیک

اتفاق یک به تبدیل را نیک کتابسرای که است همین شاید است.‏

کرده کتاب حوزه در کتاب

برش یک چای فنجان یک به

میدهی دل و میروی راه انقالب میدان در بیشتر هرچه خستهتر

پاهایت و میشود سنگینتر و پُرتر دستهایت کتابها،‏ کمیابتر.‏

استراحت،‏ برای جا و و

ست چوبی قفسههای از پر کبیر،‏ امیر انتشارات داخل ر سُ‏ قفسهها روی نگاهم است.‏ شده دستهبندی موضوعات کتابفروشی.‏

انتهای تا میروم آرام آرام و میخورد میزهای

با است تاسیس تازه بزرگ شاپ کافی یک اینجا،‏ که

دنجی و آرام محیط لیمو.‏ و بابونه چای و چوبی کوچک کتابها

فشرده قفسههای پایان در نمیکند هم را فکرش مشتری اطالعرسانی.‏

و تبلیغ هیچ بدون هم آن شود،‏ رو به رو آن با کافی

داخل را خود نظر مورد کتابهای دارند اجازه مشتریان آن

تمایل صورت در مطالعه سطر چند از بعد و بیاورند شاپ بخرند.‏

را داستاننامه

شهریور‎91‎


پوریا پشتاره،‏ که خودش به اندازه بیشتر مشتریها کتاب خوانده

است،‏ از خلوتبودن این کافهکتاب آرام میگوید.‏ شاید داليل

مختلفي مثل نداشتن تابلو،‏ معرفی نکردن و افتتاحیه برگزار

نکردن و...‏ باعث ‏شده که تا وقتی وارد انتشارات امیرکبیر

نشدهاید و حتی تا زمانيکه به ستون آخر نرسیدهاید،‏ متوجه

وجود این کافی شاپ دنج نشويد.‏

منیره زینلی،‏ فوقلیسانسایرانشناسی،‏ ميگويدبیشتر کتابهای

مورد نظرش را به صورت اینترنتی،‏ از سایتهای معروف کتاب

خریداری میکند و اگر بخواهد گشتی در کتابفروشیها بزند،‏

به امیرکبیر میآید تا هم قهوهای بخورد و خستگی پاهایش را

بگیرد و هم کتابهایی را ورق بزند که گرچه قصد خریدشان

را ندارد،‏ اما میتواند با موضوعاتشان آشنا شود و شاید آنها را

در لیست خرید بعدیاش قرار بدهد.‏

سحر احمدی،‏ دانشجوی ادبیات فارسی،‏ لذت خرید کتاب

را به گشتن و راه رفتن و تورق کتابهای تازه میداند.‏ برای

او این کافهکتاب دنج یک اتفاق مهم است.‏ فضایی که در آن

فقط و فقط مشتریهای کتابفروشی حق ورود دارند و کتاب

انگار دروازهایست برای این آدمها تا گمان کنند مدتهاست

همدیگر را میشناسند.‏ یک قهوه تلخ سفارش میدهم و با

دوستان تازه،‏ کتابهایی را که هنوز نخریدهایم ورق میزنیم.‏

همه امیدواریم روزی این کافهکتابها محیطی بشود به دور

از دغدغه،‏ برای همنشینی نویسندگان و خوانندگان.‏ جایی که

نویسنده و خواننده بتوانند،‏ بیواسطه با هم گفتوگو کنند،‏

مراسم امضاي کتاب و نشستهای نقد صمیمانه برگزار شود.‏

و بعد،‏ خبرهايی تيتر شود که آمار فروش کتابها را باال ببرند و

این فاصله زیاد بین خواننده و کتاب هر روز،‏ کم و کمتر بشود.‏

داستاننامه

58 شهریور‎91‎


سینما

اقتباسادبیدرسینما

داستاننامه

شهریور‎91‎

59

شاهینکربالییطاهر

پایانی:‏

قسمت خود

با رمان یک خواندن از بعد حال به تا هم شما حتماً‏ یا

و میآید«.‏ در رمان این از خوبی فیلم ‏»عجب گفتهاید:‏ ات شدهاید وسوسه بارها شاید حتی باشید،‏ فیلمنامهنویس اگر فضا،‏

شخصیتها،‏ شاید برگردانید.‏ فیلمنامه به را خاصی رمان خود

به را شما ذهن قدر آن رمان یک دیالوگهای یا و تصاویر و

روز که هستند عمیق و جالب شما نظر به و کرده مشغول دست

باالخره ندارید.‏ قرار و آرام آن شدن فیلم وسوسه از شب پیش

شما برای سوال این چیز هر از قبل اما میشوید.‏ کار به و

خیر؟«‏ یا برگردانده فیلم به را رمان این کسی قبالً‏ ‏»آیا میآید:‏ چه

دیگر شده برگردانده فیلم به قبال ‏»اگر میپرسید:‏ خود از بعد بخواهید

شما شاید کنم؟«‏ اقتباس آن از هم من تا دارد لزومی دارید

عقیده شاید و بنگرید رمان داستان به دیگر زاویهای از مطلب«‏

‏»حق این نکردهاند.‏ ادا را مطلب حق قبلی اقتباسهای فیلمنامهنویس

کافمن،‏ چارلی که است چیزی همان شاید اقتباس

در که:‏ میکند اشاره آن به ‏»اقتباس«‏ فیلمنامه در خالق،‏ است.‏

رمان«‏ ‏»روح عنصر،‏ مهمترین فیلم،‏ برای رمان یک از اقتباس

مشکل درمورد ‏»نکتههایی مقاله در متری جین همچنین در

را ادبی اقتباسهای از بسیاری اصلی مشکل ، سینمایی«‏ هک آنچه ‏)و میداند.‏ اقتباس بهجای ‏»ترجمه«‏ امر جایگزینی اینطور

وی است.(‏ رمان«‏ ‏»روح همان نیست،‏ ترجمهپذیر یک

تبدیل و سینما در ادبی اقتباس مسئله که میدهد توضیح تنها

که باشد صورت این به نباید نمایشنامه یا فیلم یک به رمان هب شدهاند نوشته ادبی اثر اصل در که را صحنهها و دیالوگها خط

به خط و لغت به لغت ترجمه مثل این دربیاوریم.‏ تصویر قضیه

اصل که درحالی است.‏ دیگر زبانی به زبانی از داستان یک است.‏

اثر کل دوبارهسازی و جابهجایی بر استاد

سیمون اِل.‏ راجر است؟ اقتباسپذیر رمان روح آیا فیلمنامه

به رمان ‏»اقتباس میگوید:‏ سینما در ادبی اقتباسهای نوبل

جایزه برنده از اقتباس است...اگرچه لذتبخش عملی میکند،‏

ترسناک را کار که چه آن میباشد«.‏ ترسناک کاری است.‏

رمان روح توصیف

‏»سخت«‏ را مکافات و جنایت رمان هیچکاک آلفرد اتفاقاً‏

کاریسماکی اکی اگرچه گذشت؛ ساختش خیر از و کرد آن

هیچکاک که رفت مکافات و جنایت سراغ به دلیل این به آلفرد

کتاب مطالعۀ از پس او . بود کرده توصیف سخت را بود:‏

گفته هیچکاک جايیکه تروفو،‏ فرانسوا نوشتۀ هیچکاک حتی

را داستایوفسکی مکافات و جنایت کتاب هیچگاه ‏»وی بسیار

چون بسازد آن به راجع فیلمی تا نمیزند هم دست بعداً‏

کاریسماکی بسازد.‏ را آن تا گرفت تصمیم است«،‏ مشکل قرار

تحسین مورد فیلم اما کرد،‏ داستان بودن مشکل به اعتراف کالسیک

فیلمهای از یکی عنوان به آن آز هماکنون و گرفت . میشود برده نام فنالند دارد،‏

اقتباس قصد که کسی برای رمان یک روح با برخورد کوچه

در که غریبهای مثل ناآشناست.‏ شهر یک با برخورد مثل را

شهر از خروج راه غریب و دورافتاده شهری کوچههای پس روی

از شاید راحتی،‏ به فردی است ممکن میکند.‏ جستجو کرده

پیدا را خروج راه راحتی به یا...‏ و تجربه،‏ روی از غریزه،‏ دیگری

فرد برای است ممکن که طور همان بگذرد.‏ آن از و شهر

پسکوچههای کوچه در و نشده محقق راحتی به امر این از

دو این توصیف بماند.‏ اسیر زدهای غربت چون ابد تا غریب،‏ مخوف

شهری با یکی،‏ نگاه از بود.‏ خواهد متفاوت کامالً‏ شهر خودش

جای در چیز هیچ آن،‏ در که میشویم مواجه تودرتو و از

عبور خیر از است بهتر و ندارد ماندن توان انسان و نیست دیدنیهای

از پر زیبا،‏ شهری با دیگری،‏ نگاه از و گذشت.‏ آن واضح

مسیرهای و هموار راههای با لذتبخش،‏ و قشنگ عجیب

مردمانی یکی،‏ نگاه از شهر مردمان میشویم.‏ روبهرو میسازد

ناممکن را آنها با ارتباط که سخت و ناآشنا زبانی با مردمانی

دیگری،‏ نگاه از مردمان همان که درحالی شده؛ توصیف کمک

برای همواره که لطیف و شیرین زبانی با خوشبرخورد میشوند.‏

بیان هستند،‏ آماده آنها از مهماننوازی و غریبهها به همان

از مکافات،‏ و جنایت خواندن بعداز هیچکاک شاید کار

مخوف شهر این از گذشتن که بود کرده احساس ابتدا مردمان

عجیب لهجه و غریب زبان که میدانسته او نیست.‏ او


داستاننامه

شهریور‎91‎

این شهر بیش از پیش او را گمراه خواهند کرد و نه تنها راه

خروج را پیدا نخواهد کرد،‏ بلکه راه ورودش را هم به فراموشی

خواهد سپرد.‏ نکته جالب اینجاست که برخورد هیچکاک با

رمان عظیم دیگری چون ربکا کامالً‏ متفاوت بود.‏ او بعد از تنها

یک بار خواندن رمان،‏ آن را کنار گذاشته و در‎1940‎ یکی از

ماندگارترین اقتباسهای سینمایی را از اثر دافنه دو موریه روانه

پرده سینما کرد . شاید چون ‏»روح رمان«‏ ربکا برای استاد تعلیق،‏

ترسناکتر از جنایت و مکافات نبود.‏

از طرفی دیگر اکی کاریسماکی با سبک و روش منحصر به

فرد خود وارد دنیای جنایت و مکافات میشود.‏ و اولین فیلم

مستقلش را بر اساس آن اقتباس و کارگردانی میکند . شکل

و شمایل فیلم کاریسماکی ممکن است با آن چه از این رمان

ارزشمند در ذهن داریم،‏ تفاوتهای زیادی داشته باشد،‏ که این

خود از جنبههای زیباییشناسانه فیلم و اقتباس منحصر به فرد

کاریسماکی محسوب میشود.‏

‏»روح رمان«،‏ جهانِ‏ آفریدۀ نویسندۀ آن است؛ سوالهایی است

که نویسنده در تنهایی از خود پرسیده و پاسخهایش را همچون

عطری توصیفناپذیر در میان درزهای کلمات و عبارات اثرش

بنا نهاده است.‏ با خواندن رمان و غبارروبی از روی کلمات،‏ این

عطر سحرگونه همچون جادویی وهمگونه از البهالی عبارات

و حروف داستان برخاسته و در ذهن خواننده سایه میافکند.‏ آن

چه که کار اقتباس سینمایی را از یک اثر ادبی دشوار میسازد،‏

مسئله انتقال این عطر به تماشاگر است و آن چه سینماگران را

به مسئله اقتباس از ادبیات داستانی بیشتر تشویق میکند نیز،‏

تجربه انتقال این عطر است.‏

شاید بتوان گفت که به همین دلیل هنوز از روی قدیمیترین

اثر ادبیات داستانی دنیا،‏ گیلگمش،‏ به دیگر مدیومهای آشنا

نظیر فیلم و تئاتر اقتباس میشود.‏ هر از گاهی نویسندهای یا

فیلمسازی عطر اثر را متفاوت احساس کرده و تجربهاش را

با مخاطبان،‏ در مدیومی دیگر و با ساختاری دیگر،‏ در میان

میگذارد.‏ مسئله اقتباس همچنان ادامه خواهد داشت،‏ شاید در

آینده به مدیومی دیگر و شاید متفاوتتر از سینما.‏

پی نوشت:‏

اثراسپایک جونز – 2003 – 1-Adaptation

2-Remarks on The Problem of Cinematic Adaptation –

Jean Mitry–The Bulletin of the Midwest Modern Language

Association–Vol.4,No.1(spring,1971)pp.1-9

3-The Art of Adaptation –Toby Osborne–08/16/2004 –

Hollywoodlistsales.com

نقطه نظرات راجع به فیلمهایکاریسماکی-‏‎4‎

- کتابخانۀ شهراُریماتتیال orimattilan.fi

60


بهانتخابنشریهتلگراف

آثاراقتباسیموفق درتاریخ سینما

نوشته ملیسا کاتسولیس

داستاننامه

شهریور‎91‎

61

برگردان:نازنینجودت

بخش دوم و پایانی:‏

در شماره گذشته،‏ ده اثر اقتباسی موفق منتخب دیلی تلگراف

را معرفی کردیم و در این شماره،‏ پانزده فیلم دیگر این لیست

را مرور میکنیم

11- نهنگ سفید ‏)موبی دیک(‏

نویسنده : هرمن ملویل

سال چاپ کتاب :1851

سال ساخت فیلم : 1956

کارگردان : جان هیوستون

رمان بزرگ هرمن ملویل در ارتباط با مواجهه کاپیتان ایهاب با

نهنگی هیوالگونه است.‏ ابتدا قرار بود اورسن ولز نقش ایهاب

را بازی کند،‏ اما در نهایت گریگوری پک در این نقش ظاهر

شد.‏ ساخته بزرگ جان هیوستون هنوز هم جایگاه خود را

حفظ کرده و معرف مناسبی برای نوشته ملویل است.‏

12- صخره برایتون

نویسنده : گراهام گرین

سال چاپ کتاب : 1938

سال ساخت فیلم : 1947

کارگردان : جان بولتینگ ، روی بولتینگ

صخره برایتون در سال 1947 به کارگردانی جان و روی

بولتینگ و بر اساس رمان معروف گراهام گرین ساخته شد.‏

جالب اینکه گراهام گرین بر خالف میل خود در نگارش

فیلمنامه دخالت داشت.‏ فیلم،‏ داستان پسر 17 سالهای به نام

پینکی براون را به تصویر میکشد که بزهکار است و در

زندگی پر از بزهکاری و خالفش،‏ با عشق پاک دختری

بیگناه مواجه میشود.‏ ریچارد آتنبرو در این فیلم در نقش

پینکی برون ظاهر شد و این شخصیت را به زیبایی به تصویر

کشید.‏ آتنبرو بعدها کارگردان مشهوری شد و اسکار گرفت.‏

13- دراکوال

نویسنده : برام استوکر

سال چاپ کتاب:‏ 1897

سال ساخت فیلم:‏ 1931

کارگردان:‏ تاد برونینگ

بازیگر نقش دراکوال،‏ بالالگوسی است که با این نقش به

شهرت جهانی رسید.‏ فیلم دراکوال در بعضی از قسمتها

تفاوتهایی با رمان برام استوکر داشت.‏ این فیلم راه جدیدی

را برای فیلمهای ژانر وحشت در هالیوود گشود.‏ بالالگوسی

با بازی رمانتیکش،‏ همراه این نقش جاودانه شد.‏

14- روز شغال

نویسنده:‏ فردریک فورسایت

سال چاپ کتاب:‏ 1971

سال ساخت فیلم:‏ 1973

کارگردان:‏ فرد زینه مان

رمان فورسایت در خصوص طرح ترور شارل دوگل،‏ رئیس


فاکس

ادوارد بازی با زینهمان فرد که بود فرانسه وقت جمهور بود،‏

ترور طرح مجری جدیت با که استخدامی قاتل نقش در کرد.‏

کالسیک فیلمی به تبدیل را رمان این نیست

خبری غرب جبهه در 15- رمارک

ماریا اریش نویسنده:‏ 1929

کتاب:‏ چاپ سال 1930

فیلم:‏ ساخت سال مایلستون

کارگردان:لوئیز است.‏

شده نوشته اول جهانی جنگ وقایع براساس رمان این چهره

تا کرده را تالشش همه‏ رمان این تالیف در مایلستون این

از قسمتهایی دهد.‏ ارائه جنگ جبهههای از مخوفی جبهههای

پشت در چه آن از است مستندی گزارش فیلم،‏ داد.‏

رخ اول جهانی جنگ جنگ

با ارتباط در فیلمهای مهمترین جمله از زمان آخر اینک و اسکار،‏

جایزه برنده و شهیر فیلمساز توسط که است ویتنام ساخته

کنراد جوزف کتاب از اقتباس با و کاپوال فورد فرانسیس مکانی

نظر از هم و زمانی نظر از هم کتاب وقایع است.‏ شده افسر

مورد در فیلم این است.‏ کرده تغییر کاپوال سلیقه طبق ار خودکامهای سرهنگ مییابد مأموریت که است روانپریشی برساند.‏

قتل به ویتنام در آمریکا ارتش از داستاننامه

شهریور‎91‎

خورشید

امپراطوری 16- باالرد

کی جی نویسنده:‏ 1984

کتاب:‏ چاپ سال 1987

فیلم:‏ ساخت سال کارگردان:استیوناسپیلبرگ

رمان

به نسبت شدت به استوپارد،‏ تام فیلمنامه،‏ نویسنده فیلمهای

جزء فیلم این است.‏ بوده وفادار باالرد اتوبیوگرافيگونه خورشید،‏

امپراطوری فیلم در میشود.‏ محسوب 80 دهه مطرح جهانی

جنگ هنگامه در که بچهای پسر نقش در بیل کریستین کرد.‏

نقش ایفای است،‏ شده گرفتار شانگهای در دوم بازی

قطار 17- ولش

اروین نویسنده:‏ 1993

کتاب:‏ چاپ سال 1996

فیلم:‏ ساخت سال بویل

دنی کارگردان:‏ در

انگلیسی جوانان از گروهی وضعیت درباره‏ ولش کتاب نقش

در بازی با مکگریگور ایوان که است 90 دهه اوایل باز

مطرح فیلمهای سوی به را خود راه جوانان این سرکرده شد.‏

محبوب بسیار خود زمان در فیلم این متن موسیقی کرد.‏ دمید.‏

انگلستان سینمای در تازهای جان بازی قطار رمان ساخت تاریکی(‏

قلب کتاب اساس ‏)بر زمان آخر اینک و 18- کنراد

جوزف نویسنده:‏ 1902

کتاب:‏ چاپ سال 1979

فیلم:‏ ساخت سال کاپوال

فورد فرانسیس کارگردان:‏ نیست

پیرمردها برای جایی 19- کارتی

مک کرمک نویسنده:‏ 2005

کتاب:‏ چاپ سال 2007

فیلم:‏ ساخت سال کوئن

برادران کارگردان:‏ فیلمنامه

از بار اولین برای فیلم،‏ این ساخت در کوئن برادران شده

منتشر تازه رمان و دادند جهت تغییر اقتباس به مستقل جاش

و لیجونز تامی باردم،‏ خاویر بازی با را کارتی مک اثری

آن از و کشیدند تصویر به خود سیاق و سبک با برولین،‏ ساختند.‏

خونبار و کننده سرگرم روز

بقایای 20- گورو

نویسنده:کازوایشی 1989

کتاب:‏ چاپ سال 62


داستاننامه

شهریور‎91‎

63

1993

فیلم:‏ ساخت سال آیوری

جیمز کارگردان:‏ جیمز

و مرچنت اسماعیل موفق بسیار زوج عالی اقتباس پیشخدمت

دیدگاه از است اربابی خانهای وقایع مورد در آیوری شده

عهدهدار را نقشش ایفای هاپکینز آنتونی که خویشتندارش،‏ مناسبات

مورد در ژاپنی گورو ایشی جزئینگر دیدگاه است.‏ تحسینبرانگیزاست.‏

جامعاشرافیانگلیس سنتی درخشش

21- کینگ

نویسنده:استفان 1977

کتاب:‏ چاپ سال 1980

فیلم:‏ ساخت سال کوبریک

کارگردان:استنلی کوبریک

استنلی توسط کینگ استیفن رمان اقتباس شک،‏ بدون کرد.‏

نویسنده شهرت به توجهی شایان کمک افسانهای فکری

جمود دچار که است نویسندهای داستان درخشش به

جدیدش کتاب نوشتن و آرامش به رسیدن برای و شده و

وهم از پر هتلی به خود کوچک فرزند و همسر همراه میبرد.‏

پناه وحشت شمایل

از یکی به نقش این در بازی با نیلکسون جک شد.‏

تبدیل وحشت پاتر

هری ماجراهای 22- رولینگ

کی جی نویسنده:‏ 2007

تا 1997 از کتابها:‏ چاپ سال 2011

تا 2001 از ها:‏ فیلم ساخت سال مایک

، کورئان آلفونسو ، کلمبوس کریس کارگردانها:‏ ییتس

دیوید نیوول،‏ است.‏

دشواری کار پاتر هری از قبل دنیای یادآوردن به دیگر تکمیل

را پاتر هری ماجراهای حلقه نامبرده کارگردان چهار فیلمهایی

رولینگ،‏ کی جی نوشتههای از اقتباس با و کردند تصویر

به را دراماتیک حس و سرخوشی ترس،‏ از آمیخته کشیدند.‏

واشنگتن(‏

میدان نام با کتابی براساس ( وارثه 23- جیمز

هنری نویسنده:‏ 1880

کتاب:‏ چاپ سال 1949

فیلم:‏ ساخت سال وایلر

ویلیام کارگردان:‏ آن

به جدیدی بُعد واشنگتن،‏ میدان رمان از خود اقتباس با وایلر اسلوپز

کاترین نقش در لند دهاوی اولویا فیلم،‏ این در بخشید.‏ خواستگاری

هنگفت،‏ ثروت وجود با که پیردختری شد.‏ ظاهر شک

دچار جوان کلیف منتکمری عشق ابراز به نسبت و ندارد مدرنی

برداشت خودش،‏ زمان در وارثه فیلم میشود.‏ تردید و بود.‏

زنانه احساسات از نوح(‏

کشتی نام با کتابی براساس ( شیندلر فهرست 24- کنفالی

توماس نویسنده:‏ 1982

کتاب:‏ چاپ سال 1993

: فیلم ساخت سال کارگردان:استیوناسپیلبرگ

مورد

در شده ساخته فیلم بزرگترین شیندلر فهرست است.‏

کنفالی رمان از اسپیلبرگ وفادارانه اقتباس و هولوکاست شود.‏

رعایت مستند وجوه فیلمش در تا کرد تالش اسپیلبرگ بود.‏

اسکار جایزه کسب کار،‏ حاصل ها

حلقه ارباب 25- تالکین

آر.‏ جی نویسنده:‏ 1955

تا 1954 کتابها:‏ چاپ سال 2003

تا 2001 : فیلمها ساخت سال جکسون

پیتر کارگردان:‏ نسلهای

نوجوان پسرهای استقبال مورد تالکین کتابهای فیلمهای

ساخت مبنای کتابها این است.‏ بوده مختلفی درباره

تالکین تخیالت شد.‏ جکسون پیتر تریلوژی)سهگانه(‏ و انسانها از مختلف نژادهای و گونهها از مملو جهانی ستیزند.‏

در هم با که هیوالهاست


گابریلگارسیامارکز،‏

رئالیسمجادوییوسینما

داستاننامه

شهریور‎91‎

شیرینمحمد

نه

که میماند زوجهایی رابطه مثل درست سینما با من ارتباط میآورند.‏

دوام یکدیگر بدون نه و کنند زندگی هم با میتوانند زندگی

سینما با میتوانم نه که بگویم طور این باشد بهتر شاید که

پیشنهادهایی با ... میآورم دوام آن بدون حتی نه و کنم هک کرد فکر طور این میتوان میدهند من به تهیهکنندهها دارد.‏

را احساس همین من به نسبت هم سینما مارکز

گارسیا گابریل ادبیات

با تنگاتنگ رابطهای سینما در جادویی رئالیسم جریان جریان

دو این تاریخی سیر به گذرا نگاهی با دارد.‏ نقاشی و در

ابتدا جادویی رئالیسم ریشههای که میشویم آگاه آشکارا شکل

ادبیات در سپس و میگیرد جان 1920( ‏)اوایل نقاشی گابریل

چون چهرههایی ادبیات در )1960(. میکند پیدا تازهای جمله

این از میتوان را بولگاکف و بورخس مارکز،‏ گارسیا که

است سالهای 82 نویسندهی مارکز میان این در خواند.‏ رئالیسم

مکتب پیشگام التین،‏ آمریکای ادبیات عطف نقطهی است.‏

رماننویسان نسل الهامبخش و جادویی نوعی

شکلگیری به منجر مارکز فرد به منحصر واقعگرایی است.‏

شده تعیین پیش از چیز همه آن در که میشود ازادبیات خوب

میدهد.‏ ما به واقعیت از تازهای دورنمای مارکز ادبیات صفحهی

آخرین شدن تمام با که هستند قصههایی آنها بد یا ... مادربزرگها قصههای مثل قصههایی میشوند.‏ تمام کتاب دیگر

بیانی به است.‏ دور به تناسب از ما اطراف جهان واقعیت قصههای

از واقعیتر بسیار جادویی(‏ ‏)رئالیسم مارکز قصههای آن

در ما که دنیایی آن از واقعیتر حتی و هستند رئالیستی میکنیم.‏

زندگی بصری

ماهیت و ادبی عناصر همزمان که است مدیومی سینما برای

را مناسبی فضای مدیوم این میدهد.‏ پرورش خود در را با

‏)نقاشی(‏ جادویی رئالیسم تصویری سنتهای عناصر ترکیب میآورد.‏

فراهم جادویی رئالیسم ادیبات در استفاده مورد عنصر استفاده

پسااستعماری زمینههای در جادویی رئالیسم لفظ اخیراً‏ محسوب

استعمار فرآیند از بخشی حتی موارد بعضی در و شده و نمیتواند واقعیت که جوامعی فضای در درست میشود.‏ شود.‏

داده توضیح عقالنی امری صورت به که ندارد نیازی همراهی

با که اشتیاقی است.‏ پایانناپذیر سینما به مارکز اشتیاق محلی

سینمای در فراغت اوقات سپریکردن و پدربزرگش فعالیتهای

گرفت.‏ ‎1‎شکل میکس تام از فیلمی دیدن و آراکاتاکا سینمایی

نقد مدتی نیست.‏ کم سینمایی مختلف زمینههای در او فیلمسازشیلیایی

یک از چشمگیری گزارش حتی و است نوشته فعالیتهای

دیگر از است.‏ کرده تولید لیتین‎2‎ میگوئیل نام به و فیلمنامهنویسی شاپهای ورک به میتوان زمینه این در او او

کرد.‏ اشاره دیگر نویسندگان داستانهای و رمانها اقتباس 3«

مردن ‏»زمان نام به را فیلمنامهاش نخستین 1964 سال در امروزی

شناختهشده مکزیکی کارگردان برای متن این نوشت.‏ شد.‏

نوشته استین 4 ریپ آرتور نام

به کلمبیایی کارگردان ‎5‎یک هشتاد دهه میانی سالهای در تلویزیون

و سینما برای را مارکز فیلمنامهی از نسخه دو 6 تریانا تولید

به نیز مارکز پسر 7 مارکز گارسیا ردریگو کرد.‏ بازنویسی تأسیس

در عمدهای سهم مارکز بیتردید پرداخت.‏ نامه فیلم این داشته

)EICTV( کوبا بینالمللی تلویزیونی و سینمایی مدرسه آمریکای

نوپای فیلمسازی پدر را او میتوان نوعی به و است 8 هیدالگو هیلدا نظیر فیلمسازانی که سینمایی خواند.‏ التین از

اقتباس به زنانهاش سراسر تولید گروه با که فیلمسازی دارد.‏ است.‏

پرداخته مارکز نوشتهی » دیگر‎9‎ شیاطین و عشق ‏»از رمان است.‏

کلمبیا کشور ساخت و 2009 سال محصول فیلم این ملودرام

و عاشقانه حد از بیش اثر یک از فراتر چیزی که فیلمی آمریکای

و اروپا از متعددی فیلمسازان اخیر سالهای در است.‏ گستاخانه

بتوان شاید پرداختهاند.‏ مارکز آثار از اقتباس به التین فیلمسازان

این از یک هیچ تقریباً‏ که کرد ابراز را موضوع این چیزی

که مارکز حیرتانگیز تصاویر از نیمی حتی نتوانستهاند به

است،‏ اروتیک و پوچی یا و تراژیک و جادویی امر میان ، 10

نیوول مایک نظیر فیلمسازانی کنند.‏ تبدیل سینمایی زبانی .

... و رزی‎12‎ ‏،فرانسسکو 11 گووارا ری ، استین ریپ آرتور در

شاگردانش توسط کوتاهی فیلمهای و سریالها این بر عالوه 64


داستاننامه

شهریور‎91‎

65

است.‏

شده ساخته نامهنویسی فیلم شاپهای ورک مارکز

زبان خالی جای وضوح به میتوان ژرفتر نگاهی با این

از بسیاری در که این با کرد.‏ احساس اقتباسی آثار در را زبان

گویی اما است بوده نامهنویس فیلم خود مارکز فیلمها،‏ زبانی

میرسد.‏ نظر به شگفتانگیز کتاب صفحات بر تنها مارکز خود

بر را پروست و ولف فاکنر،‏ جویس،‏ از ردپایی ابتدا در که عشق

شامل مارکز شده اقتباس آثار به که نگاهی با داشت.‏ یک

گزارش تعیینشده،‏ پیش از قتل یک گزارش وبا،‏ سالهای سال

صد چرا که میآید پیش سوال این میشود،‏ و...‏ آدمربایی است؟

نشده اقتباس است مارکز شاهکارهای از یکی که تنهایی مانده

امان در شدن اقتباس خطر از عدهای قول به حتی و در

استوار چنان آن اثر این که معتقدند منتقدان از بسیاری است؟ حتی

قالباش،‏ دادن،‏ تغییر که است گرفته جای ادبیات قالب ذهن

از دور و پیچیده بسیار نیز باشد،‏ سطحی تغییر این هم اگر مفصلی

مصاحبه در 13 استون – اچ پیتر 1981 سال در است.‏ میکند:‏

اشاره موضوع این به خوبی به داشته مارکز با که تنهایی«‏

سال ‏»صد رمان فوقالعادهی موفقیت آیا : استون - اچ میکردید؟

پیشبینی را آثارم،‏

سایر به نسبت رمان این که میدانستم من مارکز:‏ انتشار

از قبل را آثارش معموال که ‏)اطرافیانی دوستانم بیشتر هب اسپانیاییام ناشر که وقتی اما میکند،‏ خشنود را میخواندند(‏ بازار

وارد را کتاب از جلد هزار هشت دارد قصد که گفت من از

بیش هرگز قبلیام کتابهای که چرا شدم،‏ نگران بسیار کند فروش

که خواستم او از بودند.‏ نشده فروخته جلد صد هفت واقعا

رمانم که کرد متقاعدم او اما کنیم شروع کمتری تعداد با را و

می ماه میانه جلدش هزار هشت که حدی تا است،‏ فوقالعاده هفته

یک به که است این واقعیت شد.‏ خواهد فروخته دسامبر شد.‏

فروخته جلد هزار هشت تمام که نرسید چیست؟

در اثر این شهرت دلیل خودتان نظر به استون:‏ - اچ میکنم

فکر که چرا ندارم خاصی نظر مورد این در من : مارکز که

ازدالیلی یکی بودهام.‏ خودم آثار برای بدی منتقد همیشه دربارهی

است اثری رمان این که است این میشنوم اغلب درون

از که کتابی التین.‏ آمریکای مردم خصوصی زندگی مرا

دلیلی چنین است.‏ شده نوشته خودشان برای خودشان نخستینلحظات

در که عنوانی که چرا میکند.‏ شگفتزده بسیار که

بود آن بر من سعی بود.‏ » ‏»خانه‎14‎ داشتم سر در رمان نوشتن در

فقط را بیرونی واتفاقات باشد خانه درون در اتفاقات تمامی را

‏»خانه«‏ عنوان بعدها ببینیم.‏ میگذارد خانه بر که تأثیراتی قالب دلیل

نرفت.‏ فراتر ماکندو از هیچگاه اتفاقات قالب اما بردم یاد از مرا

کتاب که وقتی خوانندگان که است این شنیدهام که دیگری کنند

خود مال را کتاب شخصیتهای میتوانند دارند دست در تجسم

رمان زمانی و مکانی شرایط از فارغ را آنها وتصویر که

چرا شود تبدیل فیلم به رمان این که نمیخواهم من کنند.‏ فیلم

دیدن هنگام به فیلم بینندگان که تصاویری است ممکن خود

ذهن در کتاب خواندن هنگام که تصاویری با میبینند باشد.‏

متفاوت بودند ساخته فیلم

به رمانتان کردن تبدیل برای تالشی هیچ واقعا استون:‏ - اچ نکردهاید؟

فیلم

احتمالی تولید برای را اعدادی برنامههایم مدیر : مارکز به

عالقهای هیچ من که است این واقعیت اما است زده تخمین جلوی

بتوانم که جایی تا و ندارم فیلم به رمان این کردن تبدیل ترجیح

من ، نمیتوانم که میدانم ولی میگیرم را اتفاق این برقرار

مخاطب با اثر این که خصوصی ارتباط که میدهم شود.‏

حفظ همچنان میکند موفقیت

با میتواند کتابی هیچ که میکنید فکر آیا استون:‏ - اچ شود؟

تبدیل فیلم به رمان

اساس بر خوبی فیلم هیچ که کنم فکر نمیتوانم من مارکز:‏ از

خوبی فیلمهای که کنم فکر میتوانم اما شود ساخته خوب


شدهاند.‏

ساخته بد رمانهای روی ؟ افتادهاید فیلمسازی فکر به خودتان حال به تا آیا استون:‏ - اچ در

حتی و بشوم فیلمساز میخواستم که بود زمانی مارکز:‏ که

میکردم فکر من کردم.‏ تحصیل رم در کارگردانی رشته همه

و ندارد محدودیتی هیچ که است مدیومی سینما مدیوم میخواستم

که چرا آمدم مکزیک به سپس است.‏ ممکن چیز عنوان

به بلکه کارگردان عنوان به نه کنم کار فیلم یک روی است

این بردم پی آن به که حقیقتی اما نامهنویس،‏ فیلم یک به

درست دارد.‏ وجود بسیاری محدودیتهای سینما در که است.‏

صنعتی سراسر هنری سینما هنر که است خاطر همین که

چیزی آن تا میرسد نظر به دشوار بسیار برایم سینما در برای

سینما حال کنم.‏ تبدیل تصویر به را بگویم میخواهم دوستانم

با میدهم ترجیح است.‏ تجمالتی سراسر امری من کردن

ابراز برای امیدی هیچ اما کنم همکاری فیلمهایشان در بیشتر

هرچه من که شد طور این باشم.‏ نداشته دیگران به خودم گرفتم.‏

فاصله سینما از بیشتر و همان

است.‏ پیچیده رابطهای سینما و مارکز آثار رابطه بیتردید امر

این به او دارد.‏ معنایی چند خاصیتی نیز او ادبیات طورکه تصمیم

» 15 بزرگ طوفان نوشتن»‏ از پس که میکند اشاره ادبیات

و سیاست میان عمیق رابطهای قصههایش در تا میگیرد الیه

بر تا کند کمتر و کم‏ را امر دو این بین فاصلهی و ایجاد این

خلق ترتیب بدین و ‏شود افزوده آثارش متنی زیر های میشود.‏

تبدیل دشوار امری به نیز سینما قالب در پیچیدگیها نوشت:‏

پی Tom Mix .1

Miguel Littin.2

Time to die.3

Arturo Ripstein.4

1985_5.1983

Jorge Ali Triana.6

Rodrigo Garcia Marques.7

Hilda Hidalgo.8

Of love and other demons.9

Mike Newell.10

Ray Guerra.11

Francesco Rosi.12

Peter.H.Stone.13

”The House”.14

Leaf Storm.15

داستاننامه

شهریور‎91‎

منابع:‏

_ ParisReview , Art of fiction no.69 , 1981 , Interviewed by Peter H.

Stone.

_García Márquez and Cinema: Beyond Adaptations , by Maria Lourdes

Cortes,Harvard University Studies

_The Cosmopolitics of Magical Realism in Cinema, by David Neo, La

Trobe University, 2010

¬_Love in the time of cholera by Roger Ebert November 16/ 2007,www.

rogerebert.suntimes.com

_The Guardian,Gabriel Garcia Marques-literary giant-lays down his pen,

by Paul Hamilos, Thursday 2 April 2009

_The European Graduate school,library,Gabriel Garcia Marquez (Gabo)

66


کتاب

از برگرفته هایی

نامه جوان

بهیکنویسنده داستاننامه

شهریور‎91‎

67

موالیی

رامین : ترجمه نوشته:ماریوبارگاسیوسا/‏ دوم

نامه گزیده به

موقع به پاسخ دادن از مرا روزها این زیاد و سنگین کار فکر

رسید،‏ دستم به که زمانی از شما نامه اما بازداشت،‏ نامهتان اشتیاق

دیدن جهت به فقط نه است؛ کرده مشغول خود به مرا از

بلکه شریکام،‏ آن در شما با هم من که ادبیات،‏ به فراوانتان ابداع

بهترین ادبیات دارم باور شما مانند نیز من که جهت این سؤالی

خاطر به نیز و است بوده ناامیدی با مقابله برای بشر کجا

از میکند تعریف رمان که ‏»داستانی پرسیدهاید:‏ من از که را

موضوعها این نویس رمان ‏»چگونه میگیرد؟«،‏ سرچشمه هنوز

نوشتن،‏ داستان همه این از پس که سؤالی میکند؟«،‏ پیدا مرا

ادبیام،‏ کار شروع و فراگیری اول روزهای مثل درست هم دارم

جوابی سؤال این برای من میسازد!‏ خود اسیر و فریفته و

پیچیده نکتههای الاقل نباشد درست دقیقاً‏ شاید چه اگر که دارد.‏

خود در ظریفی تجربه

دارند،‏ نویسندهشان زندگی در ریشه داستانها تمامی معنا

آن به این البته داستانهاست.‏ همه سیرابکننده چشمه مؤلفاش

یافته شکل تغییر زندگینامه همواره رمان که نیست داستانهای

دسته آن حتی داستانی ادبیات انواع در بلکه باشد،‏ که

داستان اصلی بذر و منشاء ردیابی هم خیالپردازانه سراسر و

ساخته را آن که شخصی فردیِ‏ تجربههای از سری یک در است.‏

ممکن دارد،‏ ریشه پرداخته نویسنده،‏

یک زندگی رویدادهای بیشمار میان در چهرو از اما او

آفریننده ذهن بارورسازی برای باالیی توان از بعضی منبع

به بیآنکه آنها از بیشماری عوض در و برخوردارند انباشته

نخورده دست حافظهاش در شوند،‏ تبدیل الهامی تردید

یک الاقل و نیستم مطمئن زیاد مورد این در میشوند؟ هک تضادهایی و رخدادها ماجراها،‏ چهرهها،‏ که:‏ این آن و دارم تجسم

و تخیل به را وی تا میکنند تحمیل نویسنده به را خود وی

جاری زندگی واقعیت با همگی شوند،‏ رهنمون داستانها جهانی

آرزوی سوی به را آنها که چیزی هستند.‏ تزاحم در آرزوی

میدهند سوق میکنند،‏ زندگی آن در که دنیایی ورای ارضای

جستجوی در آتشینی خودخواهی عدالت،‏ اجرای خواهان

یا و منطقی انسانی سادیستی،‏ یا مازوخیستی امیال وا

را آنها که دنیایی غیره و ناشدنی زایل عشقی ماجراجویی،‏ کنند

ابداع را آن کلمات وسیله به مگر تا دارد می آزارمان

آنچه از نوشتن امر این به که کسی دارم اعتقاد من و درون بازیگوش منِ‏ آن و میکند تحریکمان و میدهد بهتر

دهد تن است اسرارآمیز برایمان غالباً‏ که زندگی از بخشی نویسندگانی

مینویسد.‏ بیشتری نیروی و اشتیاق عالقه،‏ با نیز و به

خود،‏ بازیگوش منِ‏ و خالقیت از برآمده موضوعهای از که گردانند

روی نیستند،‏ جذاب و ناب کافی قدر به که گمان این چون

میپردازند بیرونی و عینی موضوعات به تنها عوض در و ادبیات

در اشتباهاند.‏ در سخت میپندارند،‏ جاذبه پر را آنها همه

نیست.‏ بد یا خوب هرگز خود خودیِ‏ به موضوع یک ارتباطی

این و باشند بد هم و خوب هم میتوانند درونمایهها که

زمان آن تنها موضوع رمان هر در ندارد.‏ موضوع خودِ‏ به بگویم

بهتر یا میگیرد قرار داستان قالب و شکل با تعامل در میشود،‏

جاگیر روایی ساختاری و متن یک در که هنگامی اصیل

شده پرورانده موضوع که است فرم در مییابد.‏ هویت رقم

را داستان بودن ساده یا پیچیده سطحی،‏ یا عمقی مبتذل،‏ یا بهرهمند

باورپذیری و ابهام عمق،‏ از را شخصیتها نیز و میزند عروسکهای

و زندگی فاقد صورتکهایی ایشان از یا ساخته جاری

قوانین اندک از دیگر یکی این میسازد.‏ خیمهشببازی در

نیست:‏ هم استثناءبردار من نظر به که است ادبیات قلمرو در آنها

نیستند.‏ ارزیابی قابل خود خودی به موضوعها داستان یک واقعیتی

به تبدیلشان برای نویسنده آنچه با تعامل در منحصراً‏ خاص

نظمی براساس سازمانیافته کلمات از پرداخته و ساخته شد.‏

خواهند ماللآور یا جذاب بد،‏ یا خوب میدهد،‏ انجام بس

جا همین تا نوبت این برای کنم گمان من،‏ دوست خب باشد.‏

احمدی

افسانه تلخیص:‏


داستاني

معرفيناشرينادبيات انتشاراتافراز

داستاننامه

شهریور‎91‎

فراوان

آسيبهاي معرض در همواره داستاني ادبيات نشر بازار ماهها

که کتابهايي و داستاني ادبيات کتب کم تيراژ است.‏ بوده وارد

که يابند توفيق اگر انتها در و ميمانند مجوز اخذ فرايند در موارد

کنار در هستند،‏ اصلي نسخه از اي سايه شوند،‏ بازار تخصصي

حوزه وارد که ناشريني که مدعاست اين گواه ديگر،‏ اند.‏

برگزيده دشواري راه ميشوند،‏ داستاني ادبيات و

گيري شکل راستاي در که اينست نامه داستان در قرارمان فعال

ناشرين به را بخشي همواره دوسويه،‏ رابطهاي تقويت ستون

اختصاص است.‏ داده اختصاص داستاني ادبيات حوزه سياهه

ارائه نشر،‏ مديران با گفتگو و اول شماره از ناشر،‏ معرفي اين

در اقدامي آتي،‏ شمارههاي از ... و داستاني ادبيات کتب است.‏

راستا * * *

افراز

انتشارات رسماً‏

81 سال از 80، سال در مجوز کسب از پس افراز نشر عنوان

500 به نزديک که امروز به تا و کرده آغاز را خود فعاليت است.‏

نموده منتشر کتاب ادبیات

تئاتر،‏ زمينه در داستاني ادبيات حوزه بر عالوه افراز،‏ و

هنر ادبیات،‏ عنوان با بخشی و ترجمه،‏ و تألیف نمایشیِ‏ نيز

میپردازد،‏ هنر و ادبیات تئوری مباحث به بیشتر که اندیشه است.‏

داشته جدي و گسترده فعاليت به

شخصی عالقهی دليل به که افراز،‏ انتشارات موسس و مدير و

تئاتر داستانی،‏ ادبیات فارسی،‏ ادبیات به عالقه نیز و حوزه این با

مرتبط فعالیتهاي گسترش نیز و حوزهها این در کتاب نشر ادعا

اين بر همواره نموده،‏ افراز نشر اندازي راه به اقدام کتاب،‏ را

مترجمان و نویسندگان معرفی و حمایت که ميورزد تاکيد ناشران

از یکی انتشارات اين که اي گونه به دارد؛ توجه مورد در

بهویژه اولی،‏ کتاب و جوان نویسندگان آثار انتشار در پیشرو نزدیک

1388 سال در افراز است.‏ بوده ایرانی داستان حوزهی است.‏

کرده معرفی داستان حوزهی در اولی کار نویسنده 30 به انتخاب

در انتشارات رويکرد خصوص در افراز نشر مدير انتخابهاي

مبناي شده،‏ ارائه آثار کیفیت اين به اشاره با کتابها تئاتر،‏

آموزش مثل حوزهها برخی ‏»در ميگويد:‏ است،‏ انتشارات کردهایم.‏

منتشر کتاب آن مبنای بر و گرفته صورت نیازسنجی و نمایشی ادبیات نشر حوزهی به خود،‏ سهم به میخواستیم تشویق

و جذب باعث و ببخشیم بیشتری رونق داستانی ادبیات آنکه

ضمن شویم.‏ حوزهها این در فعالیت برای دیگر ناشران اعتبار

خارجی آثار از بیشتر تألیفی آثار به خواستهایم همیشه ببخشیم.«‏

است

نموده کسب متعددي افتخارات و جوايز افراز انتشارات کرد:‏

اشاره زير موارد به ميتوان که گام

ادبی جایزهی 1388، تئاترایران اردیبهشت در ناشربرگزیده خانهی

نمایشی برتر آثار انتخاب دورهی چهارمین 1388، اول ادبی

جایزهی 1390، ‏)واو(‏ متفاوت ادبیات جایزهی 1389، تئاتر تقدیرشده

ناشر 1390. لیراو ادبی جایزهی 1389، هفتاقلیم درجوایزگام

برگزیده ناشرآثار 1390، فصل کتاب درجایزهی تکنیکیترین

متفاوت،‏ اصفهان،ادبیات داستانی،ادبیِ‏ اولادبیات نمایشی

ادبیات برتر آثار جشن روزیروزگاری،‏ سال،‏ رمان کتابهای

جشنوارهی تئاترفجر،‏ جشنوارهی تئاتر،‏ خانهی جوایز

در نهایی نامزد و تقدیرشده آثار ناشر و...،‏ رشد آموزشی اعتصامی،‏

پروین فصل،‏ کتاب احمد،‏ آل‏ جالل سال،‏ کتاب سال

کتاب هفتاقلیم،‏ گلشیری،‏ ادب،‏ مهرگان شهیدغنیپور،‏ و...‏

ایران سینمای و

چاپ ايراني داستان کتاب ‎130‎عنوان تاکنون افراز انتشارات نویسندگان

اثر کتابها،‏ درصد حدود‎80‎ که است نموده منتشر داستان

حوزه در همچنين انتشارات اين ميباشد.‏ اولی کار کتاب

‎165‎عنوان حدود تئاتر حوزهی در و عنوان 75 خارجی برای

کتابها این نویسندگان از بسیاری است.‏ نموده منتشر شدهاند.‏

معرفی ایران در بار اولین 68


اخبار

داستاننامه

شهریور‎91‎

69

گروهگزارشوخبر

نامزدهای اوليهي جايزه معتبر ادبي بوكر اعالم شدند

فهرست 12 نفره نامزدهاي جايزه بينالمللي بوكر 2012 معرفي

شد؛ كه در آن،‏ نامنويسندگان سرشناسي چون ‏»هيالري منتل«‏

و ‏»آليسون مور«‏ به چشم ميخورد.‏

روز يازدهم سپتامبر،‏ اسامي شش نامزد‏ نهايي اين جايزهي ادبي

اعالم ميشود و برنده جايزه 50 هزار پوندي آن،‏ روز شانزدهم

اكتبر معرفي خواهد شد.‏

به گزارش بيبيسي،‏ مسنترين نويسنده اين فهرست ‏»مايكل

فراين«‏ 78 ساله است و ‏»ند بومان«‏ 27 ساله جوانترين

نويسندهي نامزد بوكر امسال لقب گرفته است.‏

12 نويسندهاي که در فهرست نامزدهاي اوليهي بوكر 2012

قرار گرفته اند،‏ عبارتند از:‏

نيكوال باركر با كتاب ‏»زوزهها«،‏ ند بومان با رمان ‏»تصادف از راه

دور«،‏ آندره برينك با اثر ‏»فيليدا«،‏ تن توان انگ با كتاب ،»Skios«

راشل جويس با اثر ‏»زيارت احتمالي هارولد فراي«،‏ دبورا لوي

با رمان ‏»خانه شناور«،‏ هيالري منتل با كتاب ‏»باالآوردن بدنها«،‏

آليسون مور با كتاب ‏»فانوس دريايي«،‏ ويل سلف با اثر ‏»چتر«،‏

جيت تاييل با كتاب ‏»ناركوپوليس«‏ و سم تامپسون با كتاب

‏»شهرانجمني«.‏

‏»سر پيتر«،‏ ‏»دان استيونز«،‏ ‏»متيو كراولي«،‏ ‏»دينا برچ«،‏ ‏»آماندا

فورمن«‏ و ‏»بهارات تاندو«‏ اعضاي هيات داوران بوكر امسال

هستند که گفته مي شود هريك از آثار ارسال شده را حداقل

دوبار مورد بررسي قرار دادهاند.‏

سال گذشته ‏»جوليان بارنز«‏ با كتاب ‏»حس يك پايان«‏ موفق شد

جايزهي بوكر را از آن خود كند.‏ رمان بارنز پس از بردن بوكر

به فروشي 100 هزار نسخهاي دست پيدا كرد.‏

جايزهي ادبي ‏»من بوكر«‏ که به نام جايزهي بوکر هم شناخته

ميشود،‏ يكي از مهمترين جوايز ادبي دنيا است که هر سال

به بهترين رمان نوشته شده به زبان انگليسي به قلم نويسندگان

کشورهاي مشترکالمنافع و ايرلند تعلق ميگيرد.‏ رمانها بايد

در سال اهداي جايزه براي نخستينبار در انگلستان منتشر شده

باشند و ناشر آنها نويسندگانشان نباشند.‏

برگزاری دومین جایزه کتاب سال هفت اقلیم

دومین جایزه ادبی کتاب سال هفت اقلیم،‏ به زودی کار خود را

با قطعی شدن تیمهای داوری آثار شروع کرده و در شب یلدای

سال جاری به کار خود پایان خواهد داد.‏

این دوره جایزه ادبی هفت اقلیم،‏ در واقع سومین دوره برپایی

این جایزه و دومین دورهای است که در آن کتاب سال در قالب

رمان و مجموعه داستان انتخاب خواهد شد.‏

داوری این دوره از جشنواره که مختص کتابهای رمان و

مجموعه داستان چاپ اولی در سال 90 است،‏ از اواسط تیرماه

با ارسال آثار منتشر شده در سال 90 برای داوران آغاز شده

است.‏ داوری این دوره،‏ مانند دوره قبل به صورت گروهی بوده

و هر گروه ترکیبی از دیدگاهها،‏ جنسیتها و نسلهای متفاوت

ادبیات است.‏ قرار است که اواخر شهریور ماه و همزمان با اتمام

مرحله اول داوری،‏ آثار راه یافته به مرحله‏ نیمه نهایی به صورت

رسمی معرفی شوند.‏

داوراناین دوره عبارتنداز:‏ محمد کشاورز-‏ ناتاشاامیری-احمد

دهقان-‏ علی اکبر سلیمان پور-‏ میترا الیاتی-کیهان خانجانی-‏

محمدکاظم مزینانی-‏ پوریا فالح-‏ جواد جزینی-‏ پدرام رضایی

زاده-‏ کاوه فوالدی نسب-‏ لیال بابایی فالح - مریم حسینیان-‏

میثم کیانی-‏ امین حسینیون و محسن حکیم معانی.‏


داستاننامه

شهریور‎91‎

فراخوان دريافت آثار ‏»سومين جشنواره داستان كوتاه

كوتاه پايداري«‏

جواد محقق،‏ دبير اجرايي سومين جشنواره خصوصي ‏»داستان

كوتاه پايداري«،‏ از انتشار فراخوان سومين جشنواره ‏»داستان

كوتاه كوتاه پايداري«‏ در پانزدهم مرداد ماه سال جاري خبر داد

و افزود:‏ مهلت ارسال آثار سومين دوره جشنواره تا پانزدهم

مهرماه خواهد بود.‏

به گزارش ستاد خبری ‏»سومين جشنواره خصوصي داستان كوتاه

پايداري«،‏ جواد محقق از برگزاري مطلوب دو دوره قبل اين

جشنواره در دو سال گذشته ياد كرد و گفت:‏ ‏»پس از برگزاری

اولین و دومین دوره جشنواره مردمی داستان کوتاه کوتاه پایداری

در سالهای 13۹۰- ۱۳۸۹، سومین جشنواره نیز به همت

انتشارات هزاره ققنوس در سال ۱۳۹۱ برگزار میشود.«‏

وي با اشاره به بخش جنبي جشنواره تحت عنوان ادبيات

پايداري مردم افغانستان در خصوص اهداف اين جشنواره

گفت:‏ ‏»شناسایی و معرفی استعدادهای تازه در حوزه ادب

پایداری،‏ تولید محتوای ادب پایداری در فضای مجازی،‏ چاپ

و نشر آثار منتخب در قالب کتاب و تقدیر از نوقلمان ادب

پایداری برخي از اهداف برگزاري جشنواره داستان كوتاه كوتاه

پايداري است.«‏

جواد محقق ضمن اعالم برگزاري جلسات متعدد اعضاي ستاد

جشنواره و نيز نشست هاي تخصصي هيات داوران افزود:‏

‏»همانند دو دوره گذشته،‏ آقاي جواد جزيني رييس هيات داوران

جشنواره هستند كه يكي از برگزيدگان دوره قبل جشنواره و

چند نويسنده ديگر ايشان را در داوري آثار ياري خواهند داد.«‏

اين نويسنده در پايان تصريح كرد:‏ عالقهمندان تا 15 مهرماه

فرصت دارند تا ‏»داستانکها«‏ یا ‏»داستانهاي کوتاهِ‏ کوتاه«‏ را

به نشاني‏ الكترونيكي nashr_1000@yahoo.com و يا تهران،‏

صندوق پستي ‎138‎ 15715 ارسال كنند.‏

سومين جشنواره خصوصي ‏»داستان كوتاه پايداري«‏ به همت

انتشارات هزاره ققنوس و با حمايت جمعي از ناشران حوزه

ادبيات پايداري مثلانتشارات سفيراردهال در حالبرگزارياست.‏

جشن تولد ‏»الکپشت پرنده«‏ برگزار شد

نخستین جشن امضای الکپشت پرنده،‏ چهارشنبه ۲۸ تیرماه به

مناسبت رونمایی از کتابهای این فهرست برگزار شد.‏

پیش از شروع مراسم امضای کتاب،‏ مهدی فیروزان،‏ مدیرعامل

موسسه شهرکتاب،‏ مهدی حجوانی،‏ مدیرمسوول پژوهشنامه

ادبیات کودک و نوجوان و نمایندگان اتحادیه ناشران و

کتابفروشان،‏ انجمن نویسندگان کودک و نوجوان و همچنین

انجمن فرهنگی ناشران کودک و نوجوان سخن گفتند.‏

در این نشست،‏ مهدی حجوانی درباره چگونگی تولد فهرست

‏»الکپشت پرنده«‏ سخن گفت و اظهار داشت:‏ فهرست

‏»الکپشت پرنده«‏ برای معرفی کوتاه و پیشنهاد کتابهای

کودک و نوجوان در قالب کتابچههایی به معلمان،‏ مدیران

فرهنگی،‏ کتابداران و والدین است.‏

اجرای مراسم جشن تولد ‏»الکپشت پرنده«‏ را حدیث

لزرغالمی،‏ شاعر و نویسنده کتابهای کودک و نوجوان

برعهده داشت و برنامههایی چون قصهگویی،‏ خواندن متن‏ ادبی

و داستانهای کودکان به وسیله نویسندگان کودک و نوجوان نیز

در فاصله سخنرانیها اجرا شد.‏ این برنامه با بریدن کیک تولد

‏»الکپشت پرنده«‏ به وسیله نویسندگان،‏ مترجمان و شاعران و

نیز با مشارکت جمعی از مخاطبان کودک و نوجوان پایان یافت.‏

پس از پایان این بخش از مراسم،‏ پدیدآوردندگان برگزیده

فهرست ‏»الکپشت پرنده«‏ در جمع کودکان و نوجوانان حاضر

شدند و کتابهای خود را برای آنها امضا کردند.‏

برگزیدگان دهمین جشنواره داستان بانه معرفی شدند

دهمین جشنواره سراسری داستان بانه 16 تیر طی مراسمی

برگزیدگان بخش زبان فارسی و کردی خود را در شهر بانه

معرفی کرد.‏

در بخشی از بیانیه هیأت داوران دهمین جشنواره داستان بانه،‏

ضمن تکریم جایگاه قلم و نکوداشت یاد ابراهیم یونسی

رماننویس و مترجم برخاسته از استان کردستان،‏ به وجوه تمایز

این جشنواره همچون ارائه داستانهای بومی که باورها،‏ سنتها

و آیینهای مردم را با زبانی غنایافته از واژگان و اصطالحات

مناطق مختلف ایران بازتاباندهاند،‏ اشاره شده است.‏

داستانهای برگزیده بخش پایانی بدون رتبهبندی شامل داستان

هاي ‏»آیات«‏ اثر فریا یونسی از بانه،‏ ‏»صداهای بیصدایی«‏ نوشته

هیمن عبداهللپور از بوکان و ‏»با عددهای زیادی شروع میشود«‏

اثر محمدسلیمی از دیواندره بود که مورد تقدیر قرار گرفت.‏

همچنین داستانهای ‏»یک اسب چوبی خیلی بزرگ«‏ اثر لیال

نوحی طهرانی از سقز،‏ ‏»خرخر«‏ اثر دانیال قندی از تهران و

‏»نامه«‏ اثر مریم جوادی از ماسال گیالن به عنوان داستانهای

برگزیده جشنواره دهم مورد تقدیر قرار گرفتند.‏

70


داستاننامه

شهریور‎91‎

71

اهللمراد

اثر پیر«‏ ‏»برنو چون آثاری نیز کردی داستانهای بخش در از

کاری برف«‏ روی پای ‏»جای و آبادغرب اسالم از جباریان را

سبیلش مدرن ‏»نیچه و غرب آباد اسالم از بلده کیومرث شدند.‏

تقدیر بانه از فتاحی بهنام اثر تراشید«‏ انار«‏

‏»باغ داستانهاي از فارسی بخش در همچنین جشنواره این ساعت«‏

دو و روز ‏»دو زنجان،‏ از میرعیسیخانی زهره سیده اثر خبیر

محمدعلی نوشته ‏»قفل«‏ و اندیمشک از پرتاری حبیب اثر کرد.‏

تقدیر کرج از فراخوان

در جشنواره مسووالن اعالم عليرغم که است گفتنی شدهاند،‏

چاپ قبالً‏ که داستانهايي پذيرش عدم بر مبني آن،‏ نخستین

برگزیده آثار از جشنواره،‏ برگزیده داستانهای از یکی 89،

‏»پایداری کتاب در این،‏ از پیش و بوده پایداری جشنواره همین

برگزیده آثار مجموعه که کوتاه«‏ های داستان دوم دفتر رسیده.‏

چاپ به است،‏ جشنواره انقالب

داستان جشنواره پنجمین برگزاری هنری،‏

حوزه ادبی آفرینشهای مرکز رمان و قصه کارگاه و

رمان بخش دو در را انقالب داستان جشنواره پنجمین دو

به بخش دو این از هریک که میکند برگزار کوتاه داستان است.‏

شده تقسیم بزرگسال و نوجوان ویژه زیرمجموعه شرکت

جشنواره های بخش تمام در همزمان تواند می فرد هر قابلیت

که دیگری آثار و تقدیری برتر،‏ برگزیده،‏ آثار و کند حق

پرداخت با مهر سوره انتشارات توسط باشند،‏ داشته چاپ شد.‏

خواهند منتشر التالیف مراسم

و شده‏ گرفته نظر در 1391 ‎15‎آذرماه آثار ارسال مهلت شد.‏

خواهد برگزار بهمن برگزیدگان معرفی و اختتامیه به

را خود آثار میتوانند جشنواره در شرکت برای عالقهمندان تهران،‏

نشانی به هنری حوزه های جشنواره دائمی دبیرخانه مرکز

هنری،‏ حوزه حافظ،‏ خیابان به نرسیده سمیه،‏ خیابان نمایند.‏

ارسال جشنوارهها و محافل خاموش

را ها چراغ ‏»من رمان بررسي و بازخواني کنم«‏

مي شاخص

رمانهای بازخوانی نشستهاي از ديگر يکي در ارسباران،‏

فرهنگسراي کتاب باشگاه در ایران معاصر ادبیات 11 پیرزاد،‏ زویا نوشته میکنم«‏ خاموش من را ‏»چراغها رمان شیوا

و پاینده حسین حضور با اثر،‏ اين انتشار از پس سال شد.‏

نقد مقانلو و

خواند را رمان اين از بخشي كردا الهام نشست،‏ اين ابتداي در قرار

را رمان این مقانلو پرداخت.‏ سخنرانی به مقانلو شيوا سپس،‏ دانست.‏

روشنفکری ادبیات و عامیانه ادبیات میان مرزی در گرفته نیست.‏

زنانه رمانی رمان،‏ این که داشت اظهار نکاتی،‏ بیان با و اظهار

وی پرداخت.‏ اثر بررسي به پاينده حسین دکتر سپس من

را ‏»چراغها پيرزاد]رمان زويا دستاورد اين اگر که:‏ داشت داستاننويس

زنان ديگر دستاوردهاي با را کنم«[‏ می خاموش بدانيم،‏

متقدم عرصه اين در را دانشور سيمين اگر و كنيم مقايسه جلو

به رو گامي رمان اين با معاصرمان ادبيات كه بگوييم بايد است.‏

برداشته درگذشت.‏

‎73‎سالگي در درهاي،‏ گالب محمود منزلش

در بيماري دوره يك گذراندن از بعد گالبدرهاي محمود در

پز«‏ كوره ‏»سگ رمان انتشار با گالبدرهاي محمود درگذشت.‏ سال

در گالبدرهاي شد.‏ وارد نويسندگي عرصه به دهه‎1340‎‏،‏ ۱۳۵۶

سال در را ‏»باديه«‏ رمان و نوشت را كاه«‏ ‏»پر رمان ۱۳۵۰ صحراي

دال،‏ پرستوها،‏ انقالب،‏ هاي لحظه رساند.‏ چاپ به به

سفر و جالل،‏ آقا مثقال،‏ به سنگ نظامي،‏ حكومت سرد،‏ هستند.‏

او آثار ديگر از عشق گاه حجله »

... و مشوش سیاهِ‏ چشمان ‏»دخترکیبا مبهم سرنوشت پیش

که الهی(‏ اصغر ...« و مشوش سیاهِ‏ چشمان با ‏»دخترکی ‏)رمان است.‏

نشده سپرده چاپ دست به هنوز شده،‏ ناشر تحویل مرگ از


داستاننامه

شهریور‎91‎

به گزارش خبرنگار مهر،‏ اصغر الهی در روزهای پایانی عمر،‏

این رمان را به ناشر ‏)توس(‏ تحویل داد؛ اما این رمان هنوز برای

اخذ مجوز راهی ارشاد نشده و گویا برخی نگرانیها درباره

ممیزی و همچنین گرانی کاغذ موجب این تصمیم ناشر در

مقطع فعلی شده است.‏

داستان ‏»دخترکی با چشمان سیاهِ‏ مشوش و ...« درباره یک

مشهدی است که لباسهایی را که از جنگ جهانی دوم در

کشتیهای اروپایی مانده،‏ میآورده و در خراسان میفروخته

است.‏

همچنین قرار بود یکی از مجموعه داستانهای معروف اصغر

الهی با عنوان ‏»دیگر سیاوشی نمانده«‏ از سوی همین ناشر

تجدید چاپ شود،‏ اما گرانی کاغذ فعالً‏ سد راه بازنشر این

کتاب پرفروش شده است.‏

اصغر الهی نویسنده و روانپزشک،‏ زاده مشهد،‏ خرداد ماه امسال

به دلیل عارضه قلبی در سن 68 سالگی درگذشت.‏ مجموعه

داستانهای ‏»بازی«،‏ ‏»قصه شیرین مال«،‏ ‏»قصههای پاییزی«،‏

‏»رویا در رویا«،‏ ‏»دیگر سیاوشی نمانده«‏ و رمانهای ‏»مادرم بیبی

جان«‏ و ‏»سالمرگی«‏ از جمله آثار اوست.‏

آخرین کتابی که از اصغر الهی منتشر شد ‏)سال 1390( ‏»حکایت

عشق و عاشقی ما«‏ بود.‏ رمان ‏»سالمرگی«‏ این نویسنده در

هفتمین دوره‏ جایزه‏ ادبی هوشنگ گلشیری ‏)سال 86( برگزیده

شد.‏

اهدای جايزه فرانتس کافکا به جان بنويل نويسنده

ايرلندي

هيئت داوران بينالمللي جايزه فرانتس کافکا تصميم گرفت

جايزه 10 هزار دالري را به بنويل اهدا کند.‏

اين جايزه از سوي انجمن فرانتس کافکا ‏)که مقر آن در پراگ

است(‏ به نويسندهاي بينالمللي تعلق ميگيرد که آثارش درست

مانند آثار فرانتس کافکا بدون در نظر گرفتن مليت،‏ محل زندگي

و فرهنگ،‏ مخاطبان را تحت تاثير قرار ميدهند و کيفيت هنري

وااليي دارد.‏

جان بنويل در سال 1945 در وسکفورد ايرلند به دنيا آمد.‏ او

13 رمان منتشر کرده و ساکن دوبلين است.‏ وي سال 2005 با

‏»دريا«‏ برنده جايزه بوکر شد.‏ از ديگر آثار اين نويسنده ميتوان

به ‏»کتاب شواهد«،‏ ‏»اشباح«‏ و ‏»تسخيرناپذير«‏ اشاره کرد.‏

از برندگان دورههاي گذشته اين جايزه ميتوان به فيليپ راث،‏

نويسنده مطرح آمريکايي،‏ الفريد يلينک اتريشي و هارولد پينتر

بريتانيايي اشاره کرد.‏ يلينک و پينتر برنده نوبل ادبيات نیز هستند.‏

داوری 1615 کتاب در ششمین دوره جایزه گام اول

دبیرخانه ششمین جایزه گام اول اعالم کرد در این دوره 1615

کتاب نوقلمان از سوی داوران این جایزه مورد بررسی و داوری

قرار خواهد گرفت.‏

در این دوره در بخش شعر بزرگسال 563 اثر،‏ شعر کودک 166

اثر،‏ داستان بزرگسال 362 کتاب و داستان کودک و نوجوان نیز

159 کتاب داستان به دبیرخانه ارسال شده است.‏

آیین پایانی ششمین جایزه گام اول پاییز سال جاری در استان

گلستان برگزار میشود.‏

جایزه گام اول ویژه آثاری است که سالگذشته به عنوان

نخستین کتاب پدیدآوره منتشر شده است و هیچ گونه

محدودیت سنی برای این جایزه وجود ندارد.‏

برگزیدگان دهمین جشنواره شعر و داستان سوره

معرفی شدند

برگزیدگان دهمین جشنواره شعر و داستان جوان سوره،‏ 27

تیر با حضور جمعی از شاعران و نویسندگان پیشکسوت

برگزیدگان خود را در مجتمع فرهنگی هنری اداره کل فرهنگ

و ارشاد ارومیه معرفی کرد.‏ در این جشنواره و در بخش داستان

کوتاه بزرگسال از میان 18 نامزد در موضوع آزاد،‏ مریم میرزایی

بسطامی از استان لرستان مقام اول،‏ سیدحسین موسوی هاشمی

پور از استان همدان،‏ مقام دوم،‏ صنم فاضل از استان گیالن،‏ مقام

سوم را کسب کردند و آثار نگار خلیلی و مجتبی اسماعیل زاده

از استان آذربایجان غربی مورد تقدیر هیات داوران قرار گرفتند.‏

همچنین در بخش داستان کوتاه بزرگسال با موضوع ویژه

انقالب از میان 11 نامزد راه یافته به بخش نهایی،‏ میالد میرمحمد

صادقی از استان البرز مقام اول،‏ سیده عذرا موسوی از استان

قم،‏ مقام دوم،‏ محسن کاویانی از استان قم و وحید آقاکرمی از

آذربایجان شرقی مشترکا مقام سوم را از آن خود کردند.‏

در بخش داستان کودک و نوجوان با موضوع آزاد نیز از میان

9 اثر راه یافته به مرحله نهایی،‏ فاطمه نفری از استان قم،‏ فاطمه

ظهیری از استان مرکزی و سیده فاطمه موسوی از استان قم به

ترتیب مقام های اول،‏ دوم و سوم این بخش از جشنواره را

از آن خود کردند و در همین بخش و با موضوع انقالب مونا

اسکندری از استان همدان و هامون قاپچی از استان تهران از

میان 8 اثر راه یافته به ترتیب موفق به کسب مقام های دوم

و سوم این جشنواره شدند،‏ شایان ذکر است در این بخش از

جشنواره هیچ اثری از سوی داوران واجد مقام اول نشد.‏

72

More magazines by this user
Similar magazines