ﺎ ای ﻪ ﮐﺎر ا ان را . ﻮا ﯿﺪ ﻮر ﻄﺎ ﺒﺎت ﭘ - Ketab Farsi

ketabfarsi.org

ﺎ ای ﻪ ﮐﺎر ا ان را . ﻮا ﯿﺪ ﻮر ﻄﺎ ﺒﺎت ﭘ - Ketab Farsi

ان)‏

ر که ھ ما ی ای ا ل کاری ‏(‏ه ان)‏

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

سال اول شماره ٢٠

کاران عه رما و م !

در اين شماره:‏

معلمان بايد دست رد بر سينه رفرميسم بزنند ص‎٢‎

درد دل کارگر عسلويه و سخن ما ص‎٣‎

پرونده کشتار کارگران ‏«باب نيزو»‏ چه شد؟ ص‎۴‎

کارگران شھرداری اتحاديه دارند و اتحاديه آنان ھم رئيس دارد ص‎۵‎

ادامه بالتکليفی کارگران الستيک البرز ص‎۵‎

خطر بيکاری ٣٠٠ ھزار کارگر آلومينيوم ص‎۵‎

نامه سرگشاده جمعی از کارگران ايران خودرو درباره اخراج کارگران

قراردادی ص‎۵‎

اجتماع اعتراضی معلمان حق التدريسی ص‎۶‎

نکاتی از گزارش يک کارگر درباره محل کارش ص‎۶‎

تالش عوامل سرمايه برای بازسازی شوراھای اسالمی کار ص‎٧‎

اعتراض کارگران شرکت صنايع اراک ص‎٧‎

دريافت لوح افتخار و اخراج ١۵٠ کارگر ص‎٨‎

تعيين تکليف کارگران الستيک البرز ص‎٨‎

کارگران نساجی کردستان در محاصره نيروی سرکوب ص‎٨‎

اعتصاب کارگران تربيت بدنی ھرمزگان ص‎٩‎

کارگران اکباتان بدون حقوق بازنشستگی و ٢ سال اضافه کاری بدون حقوق

ص‎٩‎

از قرارداد موقت کار تا کار بدون ھيچ قرارداد ص‎٩‎

قتل کارگر ١٣ ساله ھنگام کارمزدی ص‎١١‎

شرايط مرگبار کار در کارخانه ‏«سرام نگار»‏ ص‎١١‎

نفر از کارکنان شرکت بوئينگ ص‎١١‎


شرکت ھای پيمانکاری سرمايه و مصادره دستمزدھای کارگران

ص‎١٢‎

اجتماع اعتراضی کارگران شرکت » سازمايه»‏ ص‎١٢‎

تجمع و راه پيمايی کارگران لوله سازی خوزستان ص‎١٢‎

زنان در آتش توحش استثمار سرمايه ص‎١٢‎

کشتار کارگران با مواد بيماری زا توسط سرمايه ص‎١٣‎

ماھه حقوق کارگران کارخانه » ھزار»‏ کرمان ص‎١٣‎

بيکاری صدھا کارگر در کارخانه ھای سماورسازی ص‎١۴‎

ادامه اعتصاب کارگران پرريس ص‎١۴‎

اعتصاب کارگران امرسون در برلين ص‎١۵‎

خيزش جديد کارگران بنگالدش ص‎١۵‎

بيکارسازی وسيع کارگران شرکت واحد در تبريز ص‎١۶‎

بازھم تعويق دستمزد و بازھم اعتصاب ص‎١۶‎

اعتصاب ٢٧٠٠٠

تعويق ٣

ور طابات پا ای ه کار اان را واید.‏

هٔ‏ ١٧

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

معلمان بايد دست رد بر سينه رفرميسم بزنند

رفرميسم اتحاديه ای در ھمه جھان زبان واحدی دارد و نقش ھمگونی

را بازی می کند.‏ کانون صنفی معلمان در ايران به ھمان اندازه

گورستان مبارزات ضد سرمايه داری اين بخش از طبقه کارگر جامعه

است که اتحاديه ھای کارگری انگليس،‏ کانادا و آمريکا يا کشورھای

اسکانديناوی و اروپای غربی محل دفن ھر جنب و جوش ضد سرمايه

داری توده ھای کارگر آن کشورھا ھستند.‏ رئيس اين کانون در

گفتگوی اخير خود با يکی از رسانه ھا می گويد:‏ بنياد کار کانون

ھای صنفی مبارزه با حکومت نيست،‏ انتظار معلمان از اين کانون ھا

ھم آن نيست که برای دگرگونی سياسی و کوتاه مدت کار کنند.‏ قدرت

کانون ھا تنھا در چھارچوب حاکميت قوانين کشور می تواند بروز

نمايد.‏ کانون صنفی برای بھبود معيشت و آرامش فکری معلمان تالش

می کند.‏ زندگی معلم به دولت وابسته است و نمی تواند و مجاز نيست

که با دولت مبارزه غيرقانونی کند.‏ معلم خودش عضوی از دولت

است.‏ بخش کوچکی به نام حراست،‏ آن ھم شمار اندکی از آن ھا،‏ با ما

برخوردھای تندی دارند اما اين را نبايد به حساب ھمه دولت

گذاشت .... «

»

اين که توده وسيع معلمان با شنيدن حرف ھای باال چه واکنشی نشان

خواھند داد موضوعی است که بايد کاوش کرد.‏ اما ما به عنوان فعاالن

جنبش ضدسرمايه داری طبقه کارگر و در مکان کسانی که جمعيت

عظيم معلمان را بخشی از توده ھمزنجير طبقه خود می دانيم نکات باال

را عوام فريبانه،‏ وارونه پردازانه و گمراه کننده تلقی می کنيم.‏ در اين

باره ولو کوتاه صحبت خواھيم کرد.‏ اما قبل از ھر چيز ببينيم معلمان

به طور واقعی چه کسانی ھستند،‏ چه می خواھند و راه درست تحقق

مطالبات و اھداف آنان چيست.‏

معلمان بخش جدايی ناپذيری از طبقه کارگر جامعه اند.‏ اعتراضات و

مبارزات آن ھا سنگری از پيکارھا و مبارزات توده ھای کارگر است.‏

معلم ھمچون ھر کارگر ديگر از طريق فروش نيروی کار خويش

زندگی می کند.‏ نيروی کار او به اندازه نيروی کار ھر کارگر ديگر

نياز روند بازتوليد سرمايه است.‏ اين سرشت سرمايه داری است که

کار يدی و فکری را از ھم تفکيک می کند و متناسب با ملزومات

ارزش افزايی و سودجويی و خودگستری خود آن ھا را در مدارج

مختلف اھميت يا بی اھميتی ازھم متمايز می سازد.‏ يک چيز روشن

است و آن اين که محصول مادی و اجتماعی ناشی از کار درون

جامعه محصول کار کل طبقه کارگر و از جمله معلمان است.‏ نظام

سرمايه داری دستاوردھای کار بشر را به صورت ساختارھای

اقتصادی و اجتماعی بسط يافته شيوه توليد در مقابل طبقه کارگر قرار

می دھد و بر اين طبقه مسلط می کند.‏ سرمايه در قالب کارخانه بر

برده مزدی مورد استثمار سرمايه دار تسلط می يابد و مدرسه و

دانشگاه نيز به ھمان سياق بازھم در قالب سرمايه بر کارگر آموزشی

تحث استثمار دولت يا سرمايه دار خصوصی مسلط می شود.‏ معلم

نيروی کارش را به سرمايه می فروشد و صاحب سرمايه که می تواند

دولت يا ھر کس ديگری باشد با مصرف اين نيرو به بخشی از

ملزومات بازتوليد و ارزش افزايی سرمايه پاسخ می گويد.‏ معلم بر

خالف تحريف ھا و وارونه بافی ھای رايج محافل مختلف چپ يا

راست بخشی از طبقه متوسط جامعه نيست.‏ او يک کارگر است و مثل

ھمه کارگران از دخالت در سرنوشت کار و زندگی و محصول کار

خويش محروم است.‏ درک درست و علمی اين واقعيت برای معلم و

برای ھر کارگر ھمزنجير او مسلماً‏ بسيار الزم و مھم است.‏ اما

واقعيت ھا قبل از ھر چيز و پيش از آن که به قالب فرمول بندی ھا و

الفاظ حلول کنند در زندگی روزمره مان با تمام زمختی خود بر حواس

پنچ گانه ما فشار می آورند.‏ آنچه کارگران در شرايط روز جامعه می

کشند ھمان دردھا،‏ رنج ھا و سيه روزی ھايی است که ھمه کارگران

ديگر می کشند.‏ به بيان دقيق تر،‏ سرمايه با آنان ھمان می کند که عليه

ھمه بخش ھای ديگر توده ھای طبقه شان اعمال می نمايد.‏ بھای

نيروی کارشان به صورت ھولناکی نازل است و ميزان واقعی آن ھر

روز از روز پيش کمتر می شود.‏ کار دائم آنان حتی قبل از برخی

بخش ھای ديگر طبقه کارگر به کار قراردادی تبديل شده و پرونده

تضمين اشتغال آنان در سطحی بسيار وسيع به طور کامل بسته شده

است.‏ حقوق معلمان ۶ ماه پرداخت نمی شود.‏ بسياری از معلمان

بيمه نيستند و در صورت رسيدن به سن بازنشستگی از ھيچ نوع

حقوق بازنشستگی برخوردار نيستند.‏ مبارزات معلمان ھمواره و در

تمامی طول ساله اخير تاريخ جامعه ھمسان مبارزات ھمه بخش

ھای ديگر طبقه کارگر سرکوب شده است.‏ اين مبارزات توسط دولت

ھای سرمايه داری به خاک و خون کشيده شده است.‏ وضعيت معيشت

و شرايط کار و زندگی معلمان در سی سال اخير ھمان گونه آماج

تھاجم و سالخی ھای سرمايه قرار گرفته که زندگی ساير

ھمزنجيرانشان مورد تعرض وحشيانه سرمايه واقع شده است.‏ تمامی

اين ھا حقايق بديھی روزگار توده ھای معلم است و ريشه تمامی اين

حقايق بديھی درست در ھمان کارگر بودن و برده مزدی بودن معلمان

نھفته است.‏

ماه ۶

١٠٠

به ھمه اين داليل يک چيز مثل روز روشن است.‏ معلمان برای تحقق

ھر سطح از مطالبات خويش جز مبارزه متحد و متشکل عليه سرمايه

ھيچ راه ديگری ندارند،‏ درست ھمان گونه که کل طبقه کارگر ھيچ راه

ديگری در پيش روی خود ندارد.‏ رئيس کانون صنفی معلمان سخت

وارونه گويی می گويد وقتی معلمان را عضو دولت سرمايه داری

معرفی می کند،‏ وقتی تنھا راه حصول مطالبات کارگران را مبارزه

قانونی می داند،‏ وقتی صنف سازی در چھارچوب قانونيت سرمايه

داری را ظرف اعمال قدرت کارگران قلمداد می کند،‏ وقتی رابطه معلم

و نظام سرمايه داری را رابطه الفت و وحدت تصوير می کند،‏ وقتی

از معلمان می خواھد خيال ھر نوع مبارزه عليه قدرت سياسی سرمايه

را از سر به در کنند.‏ او در ھمه اين موارد و در کل حرف ھايی که بر

زبان می راند،‏ در کل رويکردھای سازمان متبوعش و در تمامی

راھبردھا و راحل ھايی که ارائه می کند،‏ دست به گمراه سازی

کارگران معلم می زند.‏

بسياری از معلمان در جرگه نيروھا و فعاالن آگاه تر طبقه کارگر قرار

دارند.‏ اين را نيز نبايد فراموش کنيم که بسياری از فعاالن مبارزات و

اعتراضات معلمان تاريخاً‏ از ھمان بيماری ھايی رنج برده اند که

فعاالن ساير بخش ھای طبقه کارگر دچار آن بوده اند.‏ جمعيت کثيری

از معلمان ھمواره زير نام چپ و کارگر در حال پيکار بوده اند اما

آنان ھيچ کمکی به مبارزات ضد سرمايه داری طبقه خود نکرده اند.‏

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٢

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ھيچ گاه دست به کار سازمانيابی جنبش ضدسرمايه داری کارگران و

از جمله معلمان نشده اند.‏ برای متشکل شدن کارگران به طور کلی از

جمله معلمان حول مطالبات پايه ای ضدسرمايه داری طبقه شان تالش

نکرده اند.‏ خيلی از آن ھا روزگاری به سازمان ھای چريکی روی

کردند.‏ شمار بسيار زيادی از آنان به شکلی دردناک به مصالح و مالط

احزاب و جريانات سراپا ضدکارگری اردوگاھی تبديل شدند.‏ در

روزھای بعد از قيام بھمن سازمان ھای دموکراتيک محافل مختلف

چپ خلقی را پر کردند.‏ بعدھا به شکل ھای ديگر حلق آويز رفرميسم

چپ شدند.‏ اين طور بگوييم در اين زمينه نيز معلمان ھمان سرنوشتی

را پيدا کردند که فعاالن ساير بخش ھای کارگری از سر گذراندند.‏ تا

امروز بدبختانه و متاسفانه چنين بوده و چنين رفته و اينک سخن از

حال و فردا است.‏ بايد از افتادن به دام توھم بافی ھای امثال رئيس

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

کانون صنفی معلمان پرھيز کرد.‏ بايد رفرميسم سنديکاليستی و اتحاديه

ای را به صاحبان کاسبکار آن ھا واگذار کرد.‏ بايد جنبش طبقه کارگر

و از جمله معلمان را از ورطه ترفندبازی ھای رفرميست ھا خارج

کرد.‏ بايد ھمه ما،‏ ھمه بخش ھای طبقه کارگر،‏ يکدل و يکصدا حول

منشور مطالبات پايه ای طبقه کارگر به صورت شورايی و سراسری

عليه سرمايه متشکل شويم.‏ تنھا در اين صورت است که می توانيم

مطالبات جاری خود را بر سرمايه داران و دولت آن ھا تحميل کنيم.‏

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

!

کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری

‏(منطقه تهران)‏

٢١ شھريور ٨٧

درد دل کارگر عسلويه و سخن ما

-

-

٣

-

ھر چه رنج و بدبختی و گرفتاری است مال ما کارگران است.‏

عسلويه جھنم ما و بھشت صاحبان سرمايه و قدرت است.‏ در اين جا

کارگر بی ارزش ترين موجود است.‏ ما مجبوريم جان بکنيم و عرق

بريزيم،‏ ماه ماه از خانواده خويش دور باشيم و نفری در يک

اتاق متر در متر زندگی کنيم.‏ در حال حاضر روز است که

خانواده ام را نديده ام.‏ آنان در غياب من با دنيايی مشکل و بدبختی

دست به گريبان ھستند.‏

١۵

٧٠

٣

۵

٣

- صاحبان سرمايه با ھر قراردادی که امضا می کنند دنيايی از حاصل

کار و استثمار ما را يک جا می بلعند.‏ يک قرارداد يک ميليارد تومانی

منعقد کرده اند و در قبال آن ميليون تومان پول،‏ ماشين پژو

و بسياری چيزھای ديگر رشوه گرفته اند.‏ فکر کنيم که سرمايه بايد در

چه سطح و عمق و شدتی ما را استثمار کند تا عالوه بر سودھای

طاليی خود عمال دولتی سرمايه را ھم با اين رشوه ھای کالن شريک

خود سازد.‏ به عبارت ديگر،‏ ما بايد چند برابر بھای ناچيز نيروی کار

خود توليد و توليد و باز ھم توليد کنيم تا سرمايه داران و شرکای دولتی

آن ھا دنيای عظيم سودھا و سرمايه ھا را نصيب خويش سازند.‏

١٠

۶

٢٠٠

-

-

ساعت کار ما از ٧ صبح شروع می شود و تا بعد از ظھر ادامه

دارد.‏ ١١ ساعت در شبانه روز در بدترين و مرگبارترين شرايط کاری

آن ھم در گرمای کشنده عسلويه استثمار می شويم.‏ اين وضع اصالً‏

قابل تحمل نيست.‏ از لحاظ غذا وضعيت بسيار وحشتناکی داريم.‏ غذای

مانده امروز را که اغلب در شرايط کامالً‏ غيربھداشتی اينجا فاسد شده

است با غذای روز بعد مخلوط می کنند و به خورد ما می دھند.‏ ھيچ

رسانه ای وضعيت ما را منعکس نمی کند.‏

در عسلويه بھشت ھم وجود دارد.‏ بھشت سرمايه داران که ھمه چيز

در آن يافت می شود.‏ بھشتی که ھمه چيزھايش از گوشت و پوست و

خون ما ساخته شده است.‏ عمر ماست که به صورت زمان کار در

قالب سودھا و سرمايه ھا و ھمه چيز آن ھا تجسم يافته است.‏ ما زندگی

نمی کنيم.‏ زندگی ما يکسره صرف ساختن سودھا و سرمايه ھای کوه

پيکر آن ھا می شود.‏ در عسلويه اماکنی وجود دارد که پوشيده از گل

ھای زيباست.‏ بھشت است و از پارک الله تھران پرگل تر است.‏ در

اينجا عوامل سرمايه زندگی می کنند.‏ دنيای زندگی اينان با دنيای

زندگی کارگران ھيچ شباھتی ندارد.‏

در عسلويه کارخانه ھايی داير شده است که گازھای سمی بسيار

مرگ آور توليد می کنند.‏ حتی پرندگان با استنشاق اين گازھا در

بيھوشی فرو می روند.‏ ما روزھا اين گازھا را تنفس می کنيم.‏ غالب

کسانی که در اينجا کار می کنند به خاطر ھمين گازھا دچار انواع

بيماری ھای ھالکت آور روانی می شوند.‏

ھمه می دانند که تھران يکی ازآلوده ترين شھرھای دنياست.‏ اما آيا

ھيچ کس می داند که آلودگی ھوای عسلويه برابر شھر تھران است؟

اما فاجعه از اين ھم مھم تر است.‏ ھمه برآوردھای و کارشناسی ھا

حاکی است که با شروع کار واحدھای جديد ميزان آلودگی اين منطقه

به برابر تھران خواھد رسيد.‏ تصور کنيد که سرمايه برای باال

بردن سودھايش با جان آدميزاد چه می کند.‏

۵

٢٠

-

-

-

وقتی مشعل ھا کار می کنند شما در زير گازھای متراکم ناشی از

سوخت آن ھا به ھيچ وجه چيزی به نام آسمان نمی بينيد.‏ بارانی که در

آن لحظات می بارد فقط اسيد است که بر سر و صورت ھا پاشيده می

شود.‏ تمامی نکاتی که در مورد آلودگی شيميايی محيط اين منطقه و

مراکز کار کارگران گفتيم بدون استثنا نکاتی ھستند که مسئوالن اين جا

به آن اعتراف دارند و خودشان در کالس ھای آموزشی کاريکاتوری و

تصنعی و عوام فريبانه که داير می کنند درباره آن بحث می کنند.‏

من از اين که يک کارگر ھستم از خودم بدم می آيد.‏ در اين جا يک

رستوران وجود دارد که ويژه عوامل سرمايه است.‏ در اين رستوران

لذيذترين غذاھای جھان يافت می شود.‏ انواع نوشيدنی ھا و دسرھا در

آن موجود است.‏

١٠

چند روز پيش کارگری را فقط برای اين که دانه سير از باقی

مانده ھای غذاھای عوامل سرمايه را بر داشته بود به بدترين و زشت

ترين شکلی مورد حمله قرار دادند و به حيثيت و شرف انسانی او

تجاوز کردند.‏ برای ھمين است که می گويم از کارگر بودن خود

بيزارم.‏ به راستی اگر شما جای آن کارگر بوديد چه می کرديد؟ اگر

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٣

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


-

من بودم نمی دانم چه می کردم.‏ البته توھين ھايی که به ساير کارگران

و از جمله من می شود اھميت کمتری ندارند.‏

من و ھمه کارگران ھمزنجيرم به کار کردن و استثمار شدن در اينجا

مجبور شده ايم.‏ ھيچ چاره ديگری نداريم.‏ قيمت نيازھای اوليه زندگی

سر سام آور است و ھر روز بيشتر باال می رود.‏ ميوه كيلويی

ھزارتومان است.‏ از كجا بياوريم و خرج زندگی خود را تامين كنيم؟

من مجبورم به کار در عسلويه تن دھم تا شايد فرزندم كه در اين جامعه

زندگی می كند به فساد كشيده نشود.‏ من از کارگر بودن خودم بيزارم.‏

اين زندگی نيست.‏

منبع:‏ » صدای کاوه ھا»‏

٥

)

نقل به مضمون و با اختصار)‏

آنچه که دوست ھمزنجير ما در عسلويه بر زبان رانده کم و بيش حديث

زندگی ده ھا ميليون کارگر ايرانی است.‏ ھمه ما در تمامی مراکز کار

و توليد و در سراسر جھنم سرمايه داری ايران با اين بدبختی ھا و سيه

روزی ھا دست به گريبان ھستيم.‏ ھمه از درد می ناليم و طبعاً‏ در

جستجوی درمان ھستيم.‏ ھمه قبول داريم که وضع موجود قابل تحمل

نيست و بايد تغيير کند.‏ ھمه يقين داريم که ادامه اين وضع متضمن

مرگ ذلت بار ھمه ما کارگران است.‏ بسياری از ما در اين که بايد

کاری بکنيم ترديد نداريم.‏ از اين مھم تر،‏ ھمه ما واقعا داريم عليه اين

وضعيت مبارزه می کنيم.‏ اما معضل اساسی چگونگی مبارزه کردن

برای تغيير اين وضعيت است.‏ ھر کدام ما موظف است به اين فکر کند

که وضع موجود را چگونه و از چه راھی بايد تغيير داد.‏ نظر ما

دراين مورد اين است که يک راه بيشتر نداريم و آن متحد و متشکل

شدن سراسری عليه سرمايه داری است.‏ برای اين کار،‏ بايد پيش از

ھرچيز در ھر جايی که کار و زندگی می کنيم حول منشور مطالبات

پايه ای طبقه کارگر ايران»‏ به صورت شورايی متحد ومتشکل شويم.‏

»

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

!

سپس به کمک فعاالن کارگری با شوراھای ديگر تماس بگيريم،‏

شوراھايمان را در سراسر ايران به ھم پيوند زنيم و از دل آن ھا يک

شورای سراسری به وجود آوريم.‏ با قدرت اين تشکل سراسری در قدم

اول کارخانه ھای در حال تعطيل را تصرف کنيم.‏ به نيروی اين

شورای سراسری چرخ توليد و کار را در سراسر جامعه از حرکت

بازداريم و بدين سان سرمايه داری و دولت آن را زمين گير کنيم.‏ اگر

بتوانيم چنين وضعيتی را به وجود آوريم درواقع نوعی قدرت دوگانه

را به وجود آورده ايم که درآن صورت بايد برای کسب تمام قدرت و

سپس نابودی رابطه سرمايه مبارزه کنيم.‏ مبارزه ما برای به وجود

آوردن اين وضعيت بدون شک با سرکوب وحشيانه و خونين دولت

سرمايه رو به رو خواھد شد.‏ اما حتی اگر کامال ھم سرکوب شويم

چيزی را از دست نداده ايم.‏ زيرا ما ھمه از کارگربودن خود بيزاريم و

می گوييم اين زندگی نيست که ما می کنيم.‏ کارگری که به دليل تحمل

اين ھمه خفت از خودش بدش می آيد قرار است چه چيزی از دست

بدھد جز زنجيرھای دست و پايش را؟ واقعيت اين است که اکنون ديگر

جنگ ما با نظام سرمايه داری حالت جنگ مرگ و زندگی را پيدا

کرده است.‏ اگر بميريم چيز زيادی را از دست نداده ايم.‏ اما اگر زنده

بمانيم و بر سرمايه پيروز شويم دنيايی را به دست آورده ايم.‏ سيه

روزی ما از آن رو است که درمقابل سرمايه زانو زده ايم.‏ به پا

خيريم

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

!

کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری

‏(منطقه تهران)‏

٢٠

شهريور

٨٧

پرونده کشتار کارگران

‏«باب نيزو»‏

چه شد؟

٢

٩

چندين سال از قتل کارگر و چند ماه از قتل

کارگر ديگر در عمق معدن باب نيزو در استان

کرمان می گذرد.‏ اين کارگران به فجيع ترين و

دلخراش ترين شکل توسط سرمايه کشته شدند.‏

اطالعات زيادی حاکی است که شمار کشتگان

کارگر اين معدن به ھمين چند نفر محدود نمی

شود.‏ سينه ھای شکافته و مغزھای منفجر شده

اين کارگران به خاطر استنشاق گازھای کشنده

سمی در عمق چند صد متری زير زمين ھر

فردی را که کمترين بارقه ای از احساس انسانی

در او وجود داشت يکسره منقلب می کرد.‏ اما

اين ھمه فاجعه و کشتنار در دل سنگ تر از

سنگ صاحبان سرمايه و عمال دولتی نظام

بردگی مزدی ھيچ تاثيری نکرد.‏ مدت مديدی از

وقوع فجايع انسانی در معدن باب نيزو می گذرد

اما ھيچ کس در ھيچ کجا ھيچ کالمی بر زبان

نمی راند که باالخره به سر پرونده اين جنايت

ھا چه آمد.‏ اداره کار استان کرمان می گويد که

گزارش خود را به سازمان صنايع داده است.‏

نھاد اخير سکوت می کند.‏ دادگستری سرمايه

اظھار بی اطالعی می کند.‏ آيا اين نوع واکنش

ھا از جانب عمال دولتی نظام سرمايه داری

جای شگفتی دارند؟ بی گمان نه!‏ آنان کاری را

می کنند که سرمايه می خواھد.‏ سئوال اساسی

در اين رھگذر اين است که پرونده قتل ھای

زنجيره ای کارگران باب نيزو بايد توسط چه

کسانی پيگيری شود؟ پاسخ بسيار ساده و شفاف

است.‏ فقط جنبش متشکل ضدسرمايه داری توده

ھای کارگر است که می تواند در عروج ھر چه

گسترده تر،‏ نيرومندتر و سازمان يافته تر،‏ با

تحميل مطالبات پايه ای خود بر صاحبان

سرمايه اوالً‏ از وقوع اين جنايت ھا جلوگيری

کند و ثانياً‏ با تحکيم ھر چه بيشتر موقعيت پيکار

طبقاتی اش شر نظام سرمايه داری را از سر

بشر کوتاه سازد.‏

٢٠ شھريور ٨٧

WWW.HAMAAHANGI.COM

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٤

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


یھا

یھا

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

کارگران شهرداری اتحاديه دارند و اتحاديه آنان هم رئيس

دارد

در باره وضعيت کار و زندگی و دستمزد

کارگران شھرداری ھا پيش تر در ھمين سايت

و نشريه خبری اينترنتی آن کم و بيش صحبت

کرده ايم.‏ بارھا گفته ايم که اين کارگران در ھر

شبانه روز ساعت در کشنده ترين شرايط

کار می کنند و نازل ترين دستمزدھا را دريافت

می کنند.‏ کار در توالت ھای عمومی،‏ نظافت

خيابان ھا و کوچه ھا،‏ استنشاق مستمر فضای

آلوده به مھلک ترين ميکرب ھا،‏ اضافه کاری

چند ساعت در شبانه روز بدون ھيچ ريالی

حقوق در قبال اين ساعات اضافه کاری،‏

مصادره بخش قابل توجھی از دستمزد نازل آن

ھا در چھارچوب محروميت از حق اوالد و

مانند اين ھا حديث عادی زندگی کل کارگران

اين نھاد دولتی سرمايه است.‏ فقط در شھر

تھران ھزار نفر از اين کارگران نفرين شده

و داغ لعنت خورده به صورت قراردادی و

بدون ھيچ نوع پشتوانه ادامه اشتغال يا حق بيمه،‏

حقوق بازنشستگی يا ھر نوع حق و حقوق

انسانی ديگر توسط سرمايه استثمار می شوند.‏

ما پيش تر ھمه اين نکات را توضيح داده ايم در

اينجا فقط می خواھيم يک نکته را اضافه کنيم.‏

اين کارگران اتحاديه صنفی دارند و اتحاديه

صنفی آن ھا نيز رئيس و دستگاه اداری و ھمه

چيز دارد.‏ در باره علت طرح اين نکته به نظر

می رسد که از ھر توضيحی بی نياز باشيم.‏ با

اين وجود بايد تصريح کنيم که معنای داشتن

اتحاديه ھمين است که کارگران شھرداری

تھران دارند.‏ کارگران ايران بايد بدانند که نسخه

نويسان اتحاديه و سنديکا چيزی فراتر از

وضعيت فاجعه بار کنونی کارگران شھرداری

به کارگران ھديه نخواھند کرد.‏

٢٠ شھريور ٨٧

۵٠

١٢

ادامه بلاتکليفی کارگران لاستيک البرز

در برخی از جرايد نوشته اند که سه وزارتخانه

ذيربط دولت سرمايه يعنی وزارتخانه ھای کار،‏

صنايع و کشور صالحيت سرمايه داران

سھامدار کارخانه الستيک البرز را برای اداره

اين مؤسسه زير سئوال برده اند.‏ در ھمين

خبرھا اضافه شده است که پرونده شرکت ھمراه

با نظرات مسئوالن اين نھاد تحويل رئيس

جمھوری شده است.‏ پرسش مھم اين است که

کارگران در مقطع کنونی مبارزات خويش چه

فکر می کنند و از اين کاغذبازی ھای مبتذل

ديوان ساالری دولتی سرمايه چه انتظاری

دارند؟ آيا به راستی برای اين اظھار نظرھا و

وعده و وعيدھا ھيچ اعتباری قائل ھستند؟ آيا

فکر می کنند که مثالً‏ تحويل کارخانه از اين باند

سرمايه داران به يک باند ديگر حالل مشکل و

عالج درد آنان خواھد بود؟ آيا واقعاً‏ بدبختی

ھای امروز و ديروز آن ھا ناشی از بی

صالحيتی سرمايه داران در چگونگی استثمار

کردن آن ھا است؟ ما قبالً‏ ھم توضيح داده ايم

که پيشينه مبارزات کارگران البرز شائبه تصور

وجود اين توھمات را در مورد آنان منتفی می

کند.‏ مشکل اين کارگران نه توھم بلکه بی

توجھی به امکان پذيری اعمال قدرت متحد و

متشکل طبقاتی عليه سرمايه است.‏ گره کور

مبارزات کارگران اين کارخانه گره کور جنبش

کارگری ايران است.‏ باز کردن اين گره فقط به

دست توانای خود کارگران امکان پذير است.‏

آنان بايد دست به کار سازمانيابی متحد

سراسری خود عليه سرمايه داری شوند و برای

اين کار بايد منشور مطالبات پايه ای طبقه

کارگر را سنگ اول بنای اتحاد خود سازند.‏

٢٠ شھريور ٨٧

٣

خطر بيکاری ٣٠٠

هزار کارگر آلومينيوم

٣٠٠

کارخانه ھای توليد محصوالت آلومينيومی به

جرگه صنايع در حال تعطيل می پيوندند.‏

سرمايه داران صاحب اين کارخانه ھا مدعی

ھستند که چگونگی مبادالت اقتصادی ميان

سرمايه داری ايران و بازار جھانی سرمايه،‏

انحصار توليد و فروش آلومينيوم در دست

تراست ھای خاص مالی و سياست ھای جديد

بانکی دولت امکان ادامه کار اين واحدھا را

دشوار ساخته است.‏ آنان مطابق معمول راست

يا دروغ در باره عوامل کاھش سودھای افسانه

ای خويش حرف می زنند اما بدون ھيچ اشاره

ای به طرح ھای کنونی خود برای انتقال

سرمايه ھايشان به حوزه ھای پرسودتر،‏

يکراست سراغ اجبار خود به اجرای برنامه

ھای گسترده بيکارسازی ھا می روند.‏ رئيس

صنف سرمايه داران مالک اين کارخانه ھا

اعالم کرده که اشتغال ھزار کارگر

آلومينيوم در معرض خطر جدی است و اين

شمار کثير کارگران دير يا زود بيکار خواھند

شد.‏

١٩ شھريور ٨٧

نامه سرگشاده جمعی از کارگران ايران خودرو درباره اخراج

کارگران قراردادی

:

جمعی از کارگران ايران خود رو با انتشار يک

نامه سرگشاده مراتب انزجار و اعتراض خويش

را عليه اخراج ظالمانه ھمزنجيران قراردادی

خويش اعالم کرده اند.‏ متن نامه اين کارگران به

شرح زير است

ھمکاران ودوستان کارگر

امنيت شغلی حق ھر انسان است.‏

اگر کار است ھمه بايد کار کنند.‏ بيکاری سازی

و اخراج کارگران شرکت پيمانکاری به

بھانه عدم نياز شرکت جديد پيمانکاری در

حالی که ده ھا کارگر جديد برای استخدام در

راھروھای کارگزينی ھا به صف ايستاده اند

برای ما کارگران پذيرفته نيست.‏ ما نمی گوئيم

کارگر جديد استخدام نشود.‏ ما می گوئيم

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٥

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


یھا

یھا

یھا

یھا

یکل

یھا

یھا

یھا

یھا

کارگران قديمی پيمانکاران نبايد قربانی سيستم

ضد کارگری مديريت شوند ‏.تعويض

شرکت پيمانکاری با ھمديگر و واگذاری

کارگران آن به يکديگر و قربانی کردن عده ای

از کارگران دراين جابجايی ھا يک حرکت ضد

کارگری وضد انسانی

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

است .

دوستان کارگر

طی ھفته ھای اخير ده ھا نفر از کارگران

شرکت پيمانکاری(‏ احيا گستر سبز،‏ ايفاچی

کار،‏ گالله سبز،‏ ايران پاک شو،‏ فن انديش و ده

ھا شرکت پيمانکاری ديگر)‏ صرفا با تعويض

شرکت پيمانکاری به بھانه عدم نياز به

کارگر در آستانه اخراج قرارگرفته اند ‏.اين

کارگران از زحمتکش ترين کارگران شرکت

بوده که از شمالی ترين قسمت شرکت ‏(سالن

پرس و تندر)‏ تا جنوبی ترين سالن ھا(‏ ريخته

گری)‏ در حال زحمت کشيدن ھستند.‏ آن ھا حتی

حداقل حقوق وزارت کار را دريافت نمی کنند.‏

برای آن ھا آکورد و رکورد معنی ندارد.‏ از

مزايای متعلق به ما کارگران رسمی خبری

نيست.‏ ماه ھا حقوقشان عقب می افتد.‏ با اين ظلم

آشکار در حکومت ‏(عدل علی)‏ باز مجبورند

برای گذران زندگی خود کار کنند ولی اکنون

شرکت به اين ھم قانع نيست و برای رسيدن به

اھداف خود که ھمانا فرار از مشکالت مالی

است با جابجايی شرکت ھا اھداف زير را دنبال

می کند:‏

- ١

اجازه نمی دھد سابقه اين کارگران بيشتر

شده تا فردا برای شرکت مشکل آفرين شوند.‏

- ٢

با اخراج اين کارگران و جايگزينی آن ھا با

کارگران جديد به منابع مالی دست پيدا می

کند.‏

- ٣

اکثر اين کارگران از کارگران معترض

ھستند.‏ با اين کار از دست اين نوع کارگران

خالص می شوند.‏

دوستان کارگر با اين قانون شکنی ھا مقابله

کنيد.‏ دست مديريت و شرکت پيمانکاری را

در اين برنامه افشا کنيد بر عليه اين بيکارسازی

ھا اعتراض کنيم ‏.اين کارگران به تنھايی نمی

توانند در مقابل اين شرکت ھا بايستند.‏ به کمک

آن ھا بشتابيم و اجازه ندھيم اين کارگران اخراج

شوند.‏

ھمکار عزيز به دور و ور خودت نگاھی

بينداز.‏ اين کارگران که لباس آن ھا با لباس تو

فرق دارد و برای راحتی تو زحمت می کشند

اگر تو به کمکشان نروی چند روز ديگر آن ھا

را نخواھی ديد.‏

پس يکبار ديگر با اعتراض مان به مديريت

ثابت کنيم که ما کارگران منافع مشترک داريم.‏

اگر الزم باشد چرخ توليد را برای حمايت

از دوستان کارگر از حرکت بازمی داريم.‏

اين کارگران نبايد اخراج شوند.‏ ما اين سياست

شرکت را محکوم کرده و خواھان ادامه

کار کارگران شرکت پيمانکاری می باشيم.‏

جمعی از کارگران شرکت ايران خودرو

١٩ شھريور ٨٧

اجتماع اعتراضی معلمان حق التدريسی

شمار زيادی از معلمان مشمول قراردادھای

موقت کار موسوم به حق التدريسی با اجتماع در

مقابل مجلس سرمايه خواستار الغای

قراردادھای موقت اشتغال خويش و جايگزينی

آن ھا با استخدام دائمی شدند.‏ اين معلمان از

شھرھای مختلف استان تھران،‏ لرستان،‏

اصفھان،‏ آذربايجان،‏ قزوين و فارس خود را به

اين محل رسانده بودند تا در ادامه اعتراضات

گسترده پيشين يک بار ديگر فرياد نارضائی و

خشم خود را نسبت به فقدان ھر نوع تضمين

شغلی خويش،‏ سطح نازل دستمزدھايشان و

مجموعه مظالم و بی حقوقی ھای مضاعفی که

در چھارچوب قراردادھای جنايتکارانه موقت

بر آنان تحميل شده است به گوش ھمگان

برسانند.‏ پيش از اين و در طول سال ھای اخير

بارھا معلمان مناطق مختلف کشور با تشکيل اين

نوع تحصن ھا و اجتماعات نسبت به وضعيت

رقت بار معيشت و اشتغال خويش اعتراض

کرده و خواستار تغيير اين وضعيت شده اند.‏

١٩ شھريور ٨٧

نکاتی از گزارش يک کارگر درباره محل کارش

-

١٣۴٠

-

اين کارخانه در سال تأسيس شده است.‏

شمار کارگرانش در آن تاريخ نفر بوده

است.‏ پس از انقالب در مالکيت دولت سرمايه

داری و در زير پوشش وزارت صنايع سنگين و

سازمان گسترش قرارمی گيرد.‏ در سال ھای

اخير به مالکان خصوصی سرمايه واگذار

گرديده است .

٢٠

١٣۵٧

-

در سال با وقوع انقالب،‏ کارخانه

توسط شورای کارگران تصرف می شود.‏ اين

شورا در زمره نخستين شوراھای کارگری بوده

است که در روزھای انقالب شکل می گيرد.‏

کارگران از درون شورای خويش تا ماه تمام

کارخانه را اداره و توليد را برنامه ريزی می

کنند.‏

۶

-

اداره شرکت در حال حاضر توسط يک باند

سرمايه دار و عوامل منصوب آنان صورت می

گيرد.‏ قانم مقام مديرعامل به شرکت فقط به

عنوان قلک شخصی خود نگاه می کند که از

طريق آن سرمايه گذاری ھای وسيع خويش در

قلمروھای مستغالت و بساز و بفروشی و مانند

اين ھا را تغذيه می کند.‏ قابل ذکر است که او

روزگاری کارگر بوده،‏ اما به جرگه کارگرانی

تعلق داشته که شب و روز در آتش عشق

سرمايه دار شدن له له می زده است.‏ ايشان با

چنين رؤياھا و تمنياتی به ھر کاری دست می

زند و تمامی آنچه را که پيش شرط سرمايه دار

شدن بوده است با جان و دل انجام می دھد تا

سرانجام شاھد وصال را در آغوش می گيرد و

سرمايه دار می شود.‏

در اينجا کارگر را به صورت آزمايشی به کار

می گيرند.‏ او را بدون ھيچ نوع لباس کار و

کفش ايمنی به سالن کارگاه اعزام می کنند.‏

ھمين مسئله در ماه ھای اخير باعث قطع پای

يکی از کارگران شد.‏ او بايد تا روز به

ھمين صورت و بدون ھيچ نوع امکانات ايمنی

به کار ادامه دھد.‏ پس از اين دوره است که با او

قرارداد می بندند.‏ مدت قرارداد کار فقط يک ماه

است و تمام مفاد آن از سوی کارفرما بر کارگر

تحميل می شود.‏ فراموش نکنيم که روز

نخست کار نيز جزء اين مدت محسوب می شود

و به اين ترتيب زمان واقعی قرارداد روز

است.‏

١۵

١۵

١۵

١٠

١۵

-

در طول روز ياد شده کارگر بايد با

بيشترين سرعت کار کند و در فرسودن جسمی

و روحی خود ھيچ مضايقه ای نشان ندھد.‏ در

غيراين صورت ھيچ شانسی برای تمديد قرارداد

ندارد.‏ حتی اگر او در طول روز پيش از

انعقاد قرارداد کمترين تساھلی در کار فرسودن

١۵

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٦

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


-

-

-

٧

و ضايع کردن خود نشان دھد شانس ھمان

روزه کار را از دست می دھد.‏

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

قرارداد ١۵

-

-

-

کارگران حتی آنان که دارای مھارت و

تخصص کافی ھستند بايد عالوه بر کار خود

تمام امور ديگر مانند نظافت سالن ھا و جا به جا

کردن مصالح و محصوالت و ھمه موارد مشابه

را انجام دھند.‏

پس از پايان ١۵ روز دوم در صورتی که ھمه

چيز بر وفق مراد سرمايه دار بود و اگر کارگر

مراتب آمادگی خويش برای نثار جان در راه

افزايش ھر چه بيشتر سود سرمايه را به تمام و

کمال ثابت کرد،‏ آنگاه يک قرارداد يک ماھه با

وی منعقد می شود و اين کار ممکن است تا چند

نوبت تکرار شود.‏ زمان ھر قرارداد نبايد از

يک ماه تجاوز کند.‏

در صورتی که کارگر در طول اين چند ماه

نسبت به انجام ھمه امور زير خود را متعھد

نشان دھد زمان قراردادھای بعدی از يک ماه به

دو ماه افزايش می يابد.‏ امور مذکور عبارتند از:‏

ھمه جمعه ھا سر کار باشد.‏ تمامی روزھا آماده

اضافه کاری مورد دلخواه کارفرما باشد.‏ ھر

روز تا ساعت شب کار کند.‏ وظايف کاری

خويش را حتی در زير برف و باران انجام دھد.‏

به محض نياز و درخواست کارفرما تمامی شب

را تا صبح کار کند.‏ از ھر نوع اعتراض و

انتقادی در محيط کار به طور کامل خودداری

ورزد.‏

١٠

-

ساعت کار از صبح شروع می شود و

حداقل تا چھار و نيم بعد از ظھر ادامه دارد.‏ از

ساعت چھار و نيم تا ھفت و نيم اضافه کاری

اجباری است.‏ وقت صبحانه يک ربع به حساب

خود کارگران و ناھار نيم ساعت است که بيش

از دقيقه اش صرف ايستادن در صف می

شود.‏

١۵

-

سرويس ھای آمد و رفت متعلق به شرکت

ھای پيمانکاری است.‏ اين سرويس ھا فقط در

مسيرھای معينی آمد و رفت می کنند و بسياری

از کارگران مجبورند که فاصله خانه ھای خود

تا مسير سرويس را با تاکسی طی کنند که اين

امر عالوه بر وقت،‏ بخشی از دستمزد ناچيز

آنان را نيز می بلعد.‏

با خصوصی شدن کارخانه نھار و صبحانه

نيز به پيمانکاران سپرده شده است.‏ با اين کار

کيفيت و کميت غذاھا کامالً‏ تغيير کرده است و

پيمانکاران با ھدف تھيه ھر چه ارزان تر غذاھا

و افزايش ھر چه بيشتر سود خويش مقدار غذا و

کيفيت آن را سخت تنزل داده اند.‏ اين امر با

اعتراضات گسترده کارگران قديمی و قراردادی

مواجه شد که تا حدودی ھم نتيجه بخش بود.‏

تعطيالت رسمی ھم بايد اضافه کاری کرد و

حقوق اضافه کاری اين روزھا مطابق روزھای

معمول محاسبه می شود.‏

اگر کارگری قبل از يک سال اخراج شود ھيچ

نوع حق سنوات خدمت به او تعلق نمی گيرد.‏

منبع:‏ مجله راه آينده

اختصار

)

( ١٩ شھريور ٨٧

نقل به مضمون و با

تلاش عوامل سرمايه برای بازسازی شوراهای اسلامی کار


خانه کارگر و شوراھای اسالمی کار به چوب

دو سر لجن تبديل شده اند.‏ اين موضوعی است

که پيش تر در ھمين سايت و در نشريه خبری

اينترنتی آن در باره اش بحث کرده ايم.‏ اين

نھادھا موجب تنفر کارگران ھستند زيرا سی

سال است که نقش مزدوران نظام سرمايه داری

را در سرکوب مبارزات کارگران ايفا کرده اند

و می کنند.‏ نھادھای مذکور در ھمان حال با بی

مھری اين يا آن بخش از قدرت سياسی سرمايه

ھم مواجه ھستند،‏ زيرا مطلوبيت سابق را برای

دولت سرمايه داری ندارند.‏ در چنين وضعی

است که دبير اجرايی خانه کارگر شھر ری از

کمبود حساسيت مسئوالن دولتی سرمايه نسبت

به کاھش روزافزون اين نھادھا در کارخانه ھا

گله می کند.‏ او می گويد در حال حاضر ۴٠

تشکل کارگری در شھر ری داريم در صورتی

که در گذشته اين تعداد به تشکل بالغ می

شد».‏ دبير خانه کارگر سپس به رسم بندگان

سرسپرده مفلوک و بی اعتبار دربارھا شروع

به تشريح نقش نھادھای متبوعش در خدمت

گزاری بی ريا به آستان دولت سرمايه و

ضرورت ماندگاری اين نھادھا برای حفظ جان

سرمايه از خطر مبارزات کارگران می کند.‏ او

اضافه می کند که ھدف شورا و ساير

نھادھای کارگری پايداری واحد است بنابراين

نھادھای صنفی کارگری بر ضد کارفرما نيستند

ايشان چشم بسته غيب می گويد و از فرط

بالھت نمی داند يا نمی خواھد بداند که مشکل

سرمايه داران و دولت آن ھا نه بی اطالعی از

سوابق سياه اين نھادھا در خدمت گزاری به

آستان سرمايه بلکه بی خاصيت شدن آن ھا در

مقابله با اوج گيری مبارزات روز کارگران

است.‏

١٨ شھريور ٨٧

٧٠

» :

»

اعتراض کارگران شرکت صنايع اراک

شرکت صنايع اراک از جمله واحدھای صنعتی

است که در جريان بده و بستان ھا و تسويه

حساب ھای داخلی طبقه سرمايه دار يا ھمان

حديث آشنای اجرای اصل قانون اساسی از

مالکيت دولت سرمايه داری به صاحبان

خصوصی سرمايه واگذار شده است.‏ مالک

جديد کارخانه در ھمان روزھای نخست تملک و

برنامه ريزی ھايش يک جا حدود نفر از

کارگر کارخانه را اخراج می کند.‏ کار اين

کارگر را بر گرده نفر باقی مانده

سرشکن می سازد و تمامی چرخه توليد را بر

پايه فشار ھرچه سھمگين بر نيروی کار و

افزايش ھر چه بيشتر ميزان توليد و سود

سرمايه بازسازی می کند.‏ کارگران اخراجی

مدت ھا است عليه اين جنايات مبارزه کرده اند

و می کنند.‏ آنان خواستار بازگشت به کار،‏ بھبود

شرايط کار و کاھش شدت استثمار ھستند.‏ نقطه

ضعف بارز تالش کارگران اين است که

عريضه نويسی و رجوع به نھادھای دولتی

سرمايه را شالوده اميدھای خويش ساخته اند.‏

آنان بايد از يک قرن گذشته مبارزات طبقه خود

در ايران و چند قرن در جھان آموخته باشند که

رسالت و نقش دولت سرمايه داری نه گرفتن

حقوق کارگران از سرمايه داران که تحميل

تمامی ملزومات تشديد ھر چه سبعانه تر

استثمار و بی حقوقی توده ھای کارگر توسط

سرمايه و دفاع ھمه جانبه سياسی،‏ پليسی و

نظامی از وجود نظام بردگی مزدی است.‏ مسير

موفقيت کارگران نه از عريضه پردازی ھا بلکه

از رجوع به ھمزنجيران خويش،‏ فشردن دست

اتحاد با آن ھا،‏ تشکيل شوراھای کارگری ضد

سرمايه داری،‏ تدارک تصرف کارخانه و اداره

توليد توسط شورای خويش می گذرد.‏ راه واقعی

مبارزه طبقه ما عليه سرمايه از اين جا عبور

می کند.‏ با قرار گرفتن در اين مسير است که

دنيايی کار و فکر،‏ تدارک،‏ ارتباط گيری،‏

١٣٠

۴۴

١٧٠

٣٠٠

١٣٠

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٧

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

سازمانيابی و اشکال متنوع پيکار در پيش روی

ما قرار می گيرد و به ھر ميزان که در اين گذر

پيش رويم بيشتر قدرت پيدا می کنيم و به ھمان

اندازه مطالبات روزمان را ھم بر سرمايه تحميل

می کنيم.‏ ١٨ شھريور ٨٧

دريافت لوح افتخار و اخراج ١۵٠

کارگر

سرمايه دار صاحب شرکت صنعتی موسوم به »

يدک»‏ به بھانه کمبود نقدينگی در جامعه ای که

سرمايه دارانش مطابق آمارھای رسمی دولتی

حدود ھزار ميليارد تومان نقدينگی دارند،‏

کارگر را بيکار کرده است.‏ سرمايه دار

مذکور در شرايطی به اين کار دست زده است

که چند ماه قبل از آن لوح عالی افتخار بھترين

مديريت ھا را از دست رئيس جمھوری سرمايه

دريافت کرده است.‏ او می گويد قيمت آھن در

بازار باال رفته است.‏ اين امر ھزينه

توليد محصوالتش را افزايش داده و نرخ سود

دلخواھش را با خطر مواجه کرده است.‏ مالک

شرکت يدک طبق حکم سرمايه راه رفع خطر را

يکراست در اخراج کارگر و سرشکن

کردن کار آن ھا بر دوش ھمزنجيران ديگرشان

جستجو نموده و اجرا کرده است.‏ فشرده کالم او

اين است ھيچ ريالی از سود سرمايه نبايد

کاھش يابد.‏ در صورت احساس چنين خطری

بايد زندگی کارگران را با تمامی شقاوت ممکن

سالخی کرد.‏ سرمايه داران يارغار،‏ ھمتا و

شريک آقای مالک يدک با اتکا به قدرت دولتی

و موقعيت انحصاری سرمايه ھای خود با

درصدی بھای آھن ارقام سود خود

را افزايش داده اند.‏ سرمايه دار صاحب

يدک افزايش ھزينه توليد محصوالتش را از نان

روز کودکان خردسال و پدر و مادر پير کارگر

کسر می کند.‏ بيشتر ھم کسر می کند،‏ زيرا او

به خاطر عقب نماندن از قافله پرشتاب تشيد

استثمار نيروی کار عالوه بر نرخ اضافه ارزش

ھای پيشين چيزی حدود سود باالتر ھم

می خواھد.‏

%٢۵٠

١٨ شھريور ٨٧

١۵٠

:

افزايش ٢۵٠

%٢۵٠

١٧٠

١۵٠

%٢۵٠

تعيين تکليف کارگران لاستيک البرز

»

خبر کوتاه و بدون شرح است.‏ تعيين تکليف

کارخانه الستيک البرز و چند و چون سرنوشت

کار کارگران اين کارخانه به رئيس جمھوری

محول شده است!!‏ سؤال ما از کارگران اين

است که آيا واقعاً‏ پاسخ رئيس جمھوری را نمی

دانند؟ آيا واقعاً‏ چشم به راه اعجاز مقامات باالی

دولت سرمايه داران برای حل وفصل معضالت

اشتغال و معيشت خود به زيان سرمايه ھستند؟

آيا پيشينه چند نسل برده مزدی بودن،‏ زير فشار

استثمار سرمايه فرسوده شدن و نابود گرديدن،‏

محروم شدن از ھر نوع حق و حقوق انسانی،‏

به جرم اعتراض عليه شدت استثمار سرمايه

اسير زندان و شکنجه شدن کافی نيست تا انتظار

اعجاز دولتمردان سرمايه داری به نفع خود و

به زيان سرمايه را برای ھميشه از سر به در

کرده باشيم؟ ما يقين داريم که کارگران الستيک

البرز با درايت و آگاھی زيادی که در روند

طوالنی مبارزات خويش نشان داده اند به ھيچ

وجه اسير اين توھمات نيستند.‏ ھمه شواھد نشان

می دھد که مشکل اين ھمزنجيران توھم به

دولت سرمايه داری نيست.‏ آنان در چگونگی به

کارگيری قدرت پيکار طبقاتی خود عليه سرمايه

سردرگم ھستند.‏ ريشه معضل اين جاست و

بدون دست نھادن بر اين ريشه ھيچ کاری به

پيش نخواھد دفت و ھيچ موفقيتی به دست

نخواھد آمد.‏ وقت آن است که به روند مبارزات

دو ساله خويش اندکی بيشتر خيره شويم.‏ ما در

اين مدت کارھای زيادی کرديم.‏ اما اين کارھا

در غياب کارھای اساسی نتوانست خصلت يک

پيکار زنده سرنوشت ساز را پيدا کند.‏ ما بايد

شورای خويش را تشکيل می داديم،‏ کارخانه را

تصرف می کرديم و از تريبون شورای کارخانه

از ھمه ھمزنجيران خويش در سراسر ايران و

جھان طلب کمک می کرديم.‏ ما بايد به عنوان

کارگران آگاه الستيک البرز از کارگران تمامی

کارخانه ھای در حال تعطيل می خواستيم که

ھمين کار ما را بکنند.‏ ما بايد شوراھای کارخانه

ھای درحال تعطيل را به ھم پيوند می زديم.‏

جنبش شورايی و راھکار تصرف کارخانه ھا

را سراسری می کرديم.‏ ما می توانستيم اين کار

را شروع کنيم و اگر می کرديم االن در نقطه

کنونی توقف نکرده بوديم و ھر ميليمتر

دستاوردمان سنگی بر روی سنگ قدرت يابی

جنبش طبقه مان عليه سرمايه بود.‏ ضرب المثل

معروفی است که ھر کجا جلو ضرر را

بگيری سود است».‏ در انتظار معجزه رئيس

جمھوری ماندن نه فقط بی نتيجه است که کشيدن

خط قرمز بر کل قدرت پيکار طبقاتی خود،‏

غلطيدن به ورطه تسليم در مقابل سرمايه و بدين

سان قربانی کردن نه فقط خودمان بلکه کل توده

ھای طبقه مان در آستان سودسازی و

سوداندوزی بی عنان سرمايه است.‏ بايد دست به

کار ساختن شورا شد و کارخانه را تصرف

کرد.‏

١٨ شھريور ٨٧

کارگران نساجی کردستان در محاصره نيروی سرکوب

۴

مبارزه کارگران نساجی کردستان ھمچنان ادامه

دارد.‏ ماه حقوق معوقه کارگران ھنوز

پرداخت نشده است.‏ آخرين بارقه ھای اميد آنان

به ادامه اشتغال در حال خاموشی است.‏

اعتراضات تا اين زمان به ھيچ نتيجه ای منتھی

نشده است.‏ نھاد دولتی موسوم به بنياد

مستضعفان که مالکيت کارخانه را دارد،‏ دست

در دست ھمه نھادھای ديگر مترصد تعطيل

ساختن کارخانه و انتقال سرمايه ھای آن به

حوزه ھای ديگر است.‏ آخرين خبرھا حاکی

است که سرمايه داران تصميم گرفته اند با

رجوع ماده قانون تجارت سرمايه کارخانه

را منحل و کل کارگران را بيکار سازند.‏ اين

امر شعله ھای خشم و عصيان کارگران را بيش

از پيش برافروخته است.‏ آنان در مقابل

استانداری سنندج دست به تشکيل اجتماع زده

اند و می کوشند فرياد اعتراض خود عليه

جنايت سرمايه را به گوش ھمگان برسانند.‏

اجتماع کارگران در ھمان دقايق نخست با حمله

نيروی سرکوب سرمايه مواجه شده است.‏ پليس

و عوامل امنيتی تجمع توده کارگر را در

محاصره خود گرفته اند و برای متفرق ساختن

کارگران تالش می کنند.‏ ١٨ شھريور ٨٧

١۴١

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٨

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

اعتصاب کارگران تربيت بدنی هرمزگان

کارگران تربيت بدنی استان ھرمزگان مدت

ھاست که ھمسان شمار کثير ھمزنجيران خويش

در سراسر ايران ھيچ ريالی دستمزد دريافت

نکرده اند.‏ آنان برای گرفتن مطالبات خود بارھا

دست به اجتماع و اعتراض زده اند.‏ اين

کارگران که از شھرھای ميناب،‏ خمير،‏ رودان،‏

جاسک،‏ حاجی آباد،‏ قشم،‏ بندر لنگه،‏ بستک و

پارسيان و بندرعباس ھستند می گويند حدود

ماه است ھيچ ريالی دستمزد دريافت نکرده اند.‏

آنان اضافه می کنند که مرشدی مدير کل تربيت

بدنی استان با زورگويی و قلدرمنشی ھمه را از

راھروھای اداره بيرون انداخته و با وقاحت بر

سر آنان فرياد زده است که ‏«حقوقتان را نمی

دھم ھمان گونه که تا حاال نداده ام.‏ ھر غلطی

دلتان می خواھد بکنيد»!!‏ کارگران در نامه ای

به استاندار نوشته اند که فرزندانشان زير فشار

گرسنگی در حال مردن ھستند.‏ ھيچ مغازه

داری به آنان قرض نمی دھد.‏ روی رفتن به

منزل ندارند.‏ از ھمسر و فرزندانشان خجالت

می کشند.‏ حرف ھای کارگران دل سنگ را آب

می کند.‏ اما دل سرمايه نه با اين حرف ھا بلکه

با مبارزه سراسری توده ھای کارگر آب می

شود.‏

١٨ شھريور ٨٧

١۵

کارگران اکباتان بدون حقوق بازنشستگی و ٢

بدون حقوق

سال اضافه کاری

شرکت ساختمانی اکباتان ساليان دراز کارگران

را در سخت ترين شرايط کاری با بيشترين

شدت استثمار کرده اما حق بيمه آنان را

نپرداخته است.‏ سال ھای عمر اين کارگران

سپری شده است.‏ آنان تمامی عمر را برای

شرکت مذکور کار کرده و سود توليد نموده اند.‏

اما اکنون در بازنشستگی ھيچ حقوقی نمی

گيرند،‏ زيرا اکباتان ھزينه ھای بيمه آنان را به

سودھای خود اضافه کرده است.‏ سرمايه داران

صاحب اکباتان درندگی و قساوت را به اين ھم

محدود نکرده اند.‏ آنان با سوء استفاده بيشرمانه

از وضعيت دردآوری که خود به روز کارگران

آورده اند از آنان خواسته اند که در سنين کھولت

ھمچنان برايشان کار کنند و سود توليد نمايند تا

به اين ترتيب پول نان روزانه خود را به دست

آورند.‏

١٨ شھريور ٨٧

از قرارداد موقت کار تا کار بدون هيچ قرارداد

٢٠

٨٠

»

حدود کارگر شھرداری طبس بدون ھيچ قراردادی کار می کنند».‏ اين،‏

عنوان درشت يکی از روزنامه ھای رسمی روز است.‏ اما نخستين خبر از

اين دست نيست.‏ کار بدون ھيچ قرارداد ديری است که به شيوه ای از شيوه

ھای تشديد بی عنان استثمار توده ھای طبقه کارگر ايران تبديل شده است.‏ چرا

و چگونه به چنين ورطه ای سقوط کرده ايم موضوع سخن امروز ماست.‏

اگر با قدرت به سرمايه تعرض نکنی سرمايه با تمامی قدرت به تو تعرض

خواھد کرد.‏ اين حکم قطعی تغييرناپذير مبارزه طبقاتی در عصر حاکميت

سرمايه است و آنچه در شرايط روز جھان به طور کلی و در چھارديوار

سرمايه داری ايران می گذرد آيينه تمامی نمای صحت و قاطعيت اين حکم

است.‏ فھم درست محتوای حکم اما نياز به گفتگو دارد.‏ مشکل فقط بر سر

مبارزه کردن و نکردن نيست.‏ مبارزه طبقاتی امر گزينشی و ترجيحی توده

ھای کارگر دنيا نبوده و نيست.‏ گرفتن ھر ریال بھای نيروی کار بدون مبارزه،‏

بدون نشان دادن قدرت و بدون جنگ عليه سرمايه ھيچ امر ساده و مقدوری

نيست.‏ تا اينجا ھمه چيز طبيعی و اجباری است.‏ معضالت واقعی از اينجا به

بعد است که چھره می نماياند.‏ حرف جدی و اساسی حول محور چگونگی

مبارزه و کدام شکل جنگيدن می چرخد.‏ ما توده ھای کارگر ايران چند نسل

است که شب و روز پيکار کرده ايم.‏ دور گذشته ھای دور را خط می کشيم و

به حوادث ھمين چند دھه اخير نگاه می کنيم.‏ سال پيش موقعی که موج

بيکارسازی ھا زندگی ما را در معرض خطر قرار داد،‏ وقتی که سياست ھای

توحش بار در کارخانه ھا عليه ما اعمال شد،‏ زمانی که استخدام ثابت نيروی

کار با بيشترين شتاب جای خود را به قراردادھای موقت سپرد،‏ وقتی که شدت

فشار و سرعت و سختی کار ھر روز ده ھا تن از ھمزنجيران ما را در الی

چرخ ماشين ھا قربانی سودجويی بی مھار صاحبان سرمايه ساخت،‏ وقتی که

سرمايه سطح معينی از تعرضات مرگبارش را با اين مشخصات عليه زندگی

ما به پيش برد،‏ ما البته مقاومت کرديم.‏ اما صرف مقاومت ھيچ چاره ساز

نبود.‏ سرمايه در تدارک تعرضات بعدی خود بود و ما بدون تدارک الزم،‏

بدون آرايش قوای کافی و بدون جستجوی راھکارھای کارساز برای تعرض

متقابل عليه سرمايه نمی توانستيم از چنگال تھاجمات موج وار و برنامه

ريزی شده سرمايه داران و دولت آن ھا در امان بمانيم.‏ شايد رسم است که به

محض طرح اين حرف بسياری از ما حتی شمار کثير کسانی که راست يا

دروغ خود را فعال مبارزه طبقاتی ما می دانند،‏ فوری مسئله توازن قوا و

موقعيت ضعيف جنبش مان را پيش می کشند و ھر نوع تعرض توده ھای ما

در مقابل تعرضات حساب شده دشمن را در شرايط آن روز يا امروز

غيرممکن اعالم می کنند.‏ واقعيت اين است که بحث اين جماعت نه فقط غلط

که از بيخ و بن انفعال جويانه و شکست طلبانه است.‏ يک چيز را فراموش

نکنيم.‏ طبقه ما چه در سطح جامعه و چه در مقياس بين المللی تمامی مصالح و

ساز و برگ الزم را برای تدارک عظيم ترين نبردھا عليه سرمايه داری را

دارد.‏ تمامی بحث بر سر چند و چون سازمانيابی و راه و رسم بھره گيری

آگاھانه از اين قدرت عظيم تاريخی در عرصه مصاف سرمايه داران و دولت

آن ھاست.‏ ما بايد ھم سرمايه داری را با تمامی تناقضات و آسيب پذيری ھای

ذاتی آن بسيار خوب بشناسيم و ھم قدرت کارآمد پيکار طبقاتی خود برای پس

راندن،‏ شکست دادن و سرانجام نابود ساختن اين نظام را به دقت درک کنيم.‏

اين شناخت کليد واقعی تعيين سرنوشت جنبش و زندگی ماست.‏ اما در ھمين

جا و بر روی ھمين مسئله بايد درنگ کنيم.‏ اين شناخت يک اعتراف دينی و

ايمانی يا يک باور مسلکی و حزبی که از بيرون به درون طبقه ما آمده باشد

نيست.‏ برعکس،‏ خودآگاھی ای است که ما در جريان عينی مبارزه و با کمک

فعاالن و پيشروان واقعی درون طبقه خود به دست می آوريم.‏ موضوع اين

خودآگاھی عبارت است از چگونه مبارزه کردن،‏ چگونه سازمان يافتن،‏

راھکارھای چاره ساز و موفق مبارزه را پيدا کردن،‏ کانون ھای حساس

آسيب پذيری و نقاط واقعی ضعف نظام سرمايه داری را جستجو کردن،‏ دست

بر روی ريشه گذاشتن،‏ راه حل ھای کارساز و سالح ھای برنده پيروزی را

کشف کردن،‏ به دنبال راھبردھای گمراه کننده اين يا آن اپوزيسيون درون و

بيرون دولت سرمايه داری راه نيفتادن و ده ھا کار اساسی ديگر از اين قبيل.‏

بی توجھی به اين موضوع ‏«چشم اسفنديار»‏ مبارزات و کل جنبش طبقاتی

ماست.‏ سال پيش در روزھای پس از جنگ انسان ستيزانه ميان دولت

ھای ايران و عراق ھنگامی که طبقه سرمايه دار ايران از درون برنامه

٢٠

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

٩

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

۶

۶

١٠

ريزی ھا،‏ طرح ھا و سياست گذاری ھای دولت رفسنجانی و ھمنوا با

الگوھای طراحی شده کارگرکش سرمايه جھانی،‏ موج جديد تھاجم خود را

عليه دار و ندار معيشتی ما آغاز کرد ما اين کارھا را نکرديم،‏ ھمچنان که در

گذشته ھای دور نيز ھيچگاه به طور واقعی و ريشه ای نکرده بوديم.‏ در

شروع اين دوره ميزان نسبی شاغالن توده ھای ھمزنجير ما در مراکز

مختلف کار و توليد بسيار بيشتر از امروز بود.‏ کارخانه ھای تعطيل شده يا در

حال تعطيل کنونی ھمه کار می کردند و شمار زيادی از ما فروشندگان نيروی

کار در درون اين واحدھا مشغول به کار بوديم.‏ طبقه سرمايه دار ايران،‏

دولت اين طبقه و سرمايه جھانی کل فکر و ذکر و رويکرد و برنامه ريزی

ھايشان اين بود که اين کارخانه ھا با بيشترين ظرفيت ممکن توليد کنند،‏

کمترين نيروی کار را به کار گيرند،‏ استثمار ما را به باالترين سطح ممکن و

سوداندوزی خود را به حداکثر برسانند.‏ ما می توانستيم مانع اين کار شويم و

مصالح واقعی الزم برای اعمال قدرت عليه اين روند را داشتيم.‏ اما دست به

معماری و ساختمان و سازمانيابی اين قدرت نزديم.‏ اعتصاب متحد و آگاه و

سراسری توده ھای طبقه ما در آن روز عليه آنچه که دشمنانمان می کردند

می توانست موج حمله را درھم شکند.‏ با اين کار می توانستيم از بيکارسازی

ھای وسيع ھمزنجيران خود جلوگيری کنيم،‏ سياست ھای تنبيھی توحش بار

درون کارخانه ھا را ملغی سازيم،،‏ روند پرشتاب جايگزينی استخدام ھای

ثابت نيروی کار با قراردادھای موقت کارگرکش را متوقف کنيم.‏ با افزايش

فشار و سرعت و سختی کار مقابله کنيم،‏ سرمايه داران را به قبول ھزينه ھای

الزم بھبود شرايط کار و ايمنی محيط کار مجبور سازيم و از اين طريق جان

ھزاران ھمسرنوشت خويش را از قربانی شدن در الی چرخ ھای پرشتاب

ماشين سودسازی سرمايه نجات دھيم.‏ اين امر در عمل ممکن بود.‏ اما تنھا

تالش آگاھانه،‏ متحد،‏ اساسی و دست به ريشه ما بود که می توانست اين ممکن

بودن را تضمين کند.‏ تصور کنيد که در آن روز ما توده ھای فروشنده نيروی

کار در بيشتر مراکز کار و توليد به طور متحد دست به مقاومت می زديم،‏ در

مقابل منشور ضد کارگری سودجويانه سرمايه منشور مطالبات پايه ای طبقه

خود را پرچم مبارزه روزمان می کرديم.‏ از کارگران شرکت نفت تا تمامی

بنادر و اسکله ھا و مبادی ورود و خروج کاالھا،‏ تا کل مراکز توليد آب و

برق و اتوموبيل و الستيک و ھر کجای ديگر در پشت سر اين منشور به

صف می شديم و برای تحميل آن بر دشمن،‏ چرخ کار و توليد را متوقف می

ساختيم.‏ فکر کنيم اگر واقعاً‏ اين کارھا را انجام می داديم،‏ آنگاه به طور قطع

به وضعيت روزھای بعد فرونمی غلتيديم.‏ آيا اين کار غيرممکن بود؟ به نظر

ما،‏ بسيارسخت و دشوار بود،‏ اما غيرممکن نبود و نيست.‏ تاريخ زندگی بشر

تاريخ سير مقدر و محتوم يک سرنوشت از پيش تعيين شده نيست.‏ برعکس،‏

تاريخ مبارزه طبقاتی است.‏ ما سال پيش از آن در درون ھمين جامعه

ايران ھارترين،‏ پرساز و برگ ترين و تا دندان مسلح ترين قدرت سياسی

سرمايه داری آن زمان منطقه خاور ميانه را به زير کشيده بوديم.‏ چرا در

پشت سر راھبردھا و راه حل تراشی ھای اين بخش و آن بخش طبقه سرمايه

دار می توانستيم به چنان کار عظيمی دست بزنيم اما خودمان در راه دفاع از

ھست و نيست معيشتی خودمان و با اتکا به برنامه ريزی ھا و راھکارھا و

قدرت مستقل طبقاتی خويش از عھده دفع تعرضات روز سرمايه برنمی آمديم؟

دست کم گرفتن قدرت خودمان فقط يک معنا دارد و آن غلتيدن به ورطه تقدير

و جبر و انفعال،‏ تن دادن به تمامی سيه روزی ھا،‏ زبونی ھا و سوختن در

جھنم نظام بردگی مزدی است.‏ آيا اين حرف به معنای ساده انگاری و خيال

پردازی و نديدن موانع عظيم کار است.‏ مطلقاً‏ چنين نيست.‏ کسانی که ما را به

اين برخورد متھم می کنند آگاه يا ناآگاه مخالفان و دشمنان جنبش طبقاتی ما

عليه سرمايه داری ھستند.‏ مبارزه طبقاتی به طورکلی و مبارزه عليه سرمايه

داری به طور خاص کاری بسيار سخت است.‏ اما اين مبارزه ھميشه جريان

دارد و اگر ما بر سختی ھا پيچيدگی ھا و پيچ و خم ھای فرساينده آن غلبه

نکنيم بدون شک شکست می خوريم و پيروزی نصيب دشمنان ما می شود.‏

سخن اصالً‏ اين نيست که در ٢٠ سال پيش جستجوی راه ھای درست مبارزه،‏

يافتن اين راه ھا و به دست آوردن پيروزی کار ساده ای بوده است.‏ کل بحث

ما اين است که بايد در اين راه تالش می کرديم و به ھر ميزان که اين کار را

می کرديم قدرت پيکار خود را در مقابل سرمايه داری باال می برديم و به

ھمان ميزان ھم موج تعرض دشمن را دفع می کرديم.‏ فاجعه جنبش ما اين

است که اين کارھا را در ھيچ دوره ای به درستی انجام نداده ايم.‏ از آن بدتر،‏

به طور غالب دنبال راھبردھا و راھکارھايی افتاده ايم که در جھت تضعيف

ھرچه بيشتر موقعيت مبارزه طبقاتی ما به نفع صاحبان سرمايه و نظام

سرمايه داری بوده است.‏ راه انداختن اعتصابات وسيع توسط توده ھای طبقه

ما در آن ايام قبل از ھر چيز نيازمند خيزش مصمم فعاالن حی و حاضر

درون زندگی و مبارزه طبقاتی جاری ما بود.‏ اما شمار کثيری از اين فعاالن

در خانه کارگر و شوراھای اسالمی کار نقش عوامل آشکار سرمايه عليه ھر

جنب و جوش ضد سرمايه داری ما را ايفا می کردند.‏ عده ای ديگر که برای

مدتی مديد ھمراه و ھمدل ھمين عوامل آشکار بودند اما به دليل موقعيت

مغضوب خويش در بارگاه غضب و خشم سرمايه اسالمی مجبور به مخالف

خوانی شده بودند برای ما نسخه سنديکا می پيچيدند و آدرس جنبش ارتجاعی

و ضدکارگری ‏«اصالحات»‏ را پيش پايمان پھن می کردند.‏ گروه ھای

ديگری،‏ برای استفاده از مبارزه ما برای رسيدن به قدرت،‏ بازھم ھمان حرف

ھای دسته دوم را با ھمان محتوا اما با آب و رنگ چپ و ظاھراً‏ بدون آدرس

اصالحات برايمان تکرار می کردند.‏ اينان از اين گذشته فعاالن طبقه ما را

يکی يکی می دزديدند و برای تحميل راه پردازی ھای رفرميستی سرمايه

مآب خود بر ما مورد بھره برداری قرار می دادند.‏ ٢٠ سال پيش در شرايطی

که گفتيم ما زير فشار ھمه اين عوامل و در راس آن ھا سرکوب دولت سرمايه

قادر به سازمان دادن اعتصاب گسترده و تدارک مقاومت کارساز در مقابل

سرمايه نشديم.‏ قدرت سرکوب دولتی سرمايه داری و مزدوران و عمله و اکره

رسمی آن ھا در محيط ھای کارمان در زمينگير ساختن جنبش ما نقش اول را

داشت.‏ اما فراموش نکنيم که ما به رغم سرکوب بازھم مبارزه می کرديم و

راه حل ھای مخرب سنديکاليستی و فرقه ساالرانه راست و ‏«چپ»‏ بود که

نمی گذاشت مبارزه ما با سرمايه و دولت آن کارساز باشد.‏ ما زير فشار اين

راه حل پردازی ھا قادر به سازمانيابی درست ضد سرمايه داری و سراسری

توان طبقاتی خويش نشديم.‏ برای متشکل شدن حول مطالبات پايه ای طبقه

خود تالش نکرديم.‏ راھکارھای مؤثر اعمال قدرت عليه سرمايه را جستجو

نکرديم.‏ ما از انجام اين وظايف خطير بازمانديم و به دنبال آن دشمن شالق

تعرضات خود را يکی پس از ديگری بر گرده لھيده جنبش ما فرود آورد.‏ کار

قراردادی نه فقط ماندگار شد که بسيار زود تعيين زمان آن نيز از دستور کار

سرمايه داران خارج گرديد.‏ دستمزدھای واقعی نه فقط ھر روز کاھش يافت

که اساساً‏ ماه ماه و گاه چند سال چند سال به تعويق افتاد.‏ قراردادھای

موقت،‏ سفيد امضا شد.‏ ما را مجبور کردند که در قبال گرفتن چند ماه دستمزد

چند ماه بدون ھيچ مزد کار کنيم.‏ ھمه اين بالھا از جانب سرمايه بر ما نازل

شد،‏ زيرا ما لکوموتيو جنبش خود را روی ريل ضد سرمايه داری نينداختيم.‏

ما ضد سرمايه داری متشکل نشديم.‏ برای سراسری شدن مبارزه خود عليه

سرمايه دست به کار نشديم.‏ منشور مطالبات پايه ای طبقه مان را پرچم روز

مبارزه نکرديم.‏ لغو کار مزدی و نابودی سرمايه داری را افق پيش روی

جنبش خود نکرديم.‏ ما اين کارھا را نکرديم و دشمن باز ھم تاخت و تاخت و

تاخت و ھمچنان می تازد.‏ صاحبان سرمايه و دولت آن ھا در راستای پاسخ به

نيازھای سودآوری ھر چه بيشتر سرمايه ھايشان شروع به پااليش حوزه ھای

کم سودتر و تعطيل کارخانه ھا کردند.‏ تا امروز بيش از کارخانه بزرگ

٢٠٠

WWW.HAMAAHANGI.COM

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٠

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

و کوچک را تعطيل کرده اند.‏ سرمايه ھا را به عرصه ھای بسيار متمرکزتر

و پرسودتر منتقل ساخته اند و صدھا ھزار از ھمزنجيران ما را به توده عظيم

بيکاران،‏ گرسنگان و سيه روزان قبلی طبقه مان اضافه کرده اند.‏ سرمايه با

تمامی قدرت و با استفاده از تمامی زرادخانه ھای فکری و برنامه ريزی و

سياسی و نظامی و ھمه گونه اش به دار و ندار معيشتی ما و به توش و توان

مبارزه طبقاتی ما حمله می کند و ما ھمچنان از مبارزه راديکال ضد سرمايه

داری و برای نابودی سرمايه داری عاجز مانده ايم.‏ ھمين امروز بيش از ١٠

ميليون نفر از ھمسرنوشتان مان به طور کامل بيکارند.‏ آتش گرسنگی و فقر و

مرگ ناشی از گرسنگی در آلونک ھای زندگی بخش عظيم تودھای طبقه مان

زبانه می کشد.‏ ھر روز کارخانه کم سود تازه ای را می بندند و شمار بيشتری

از ما را بيکار می سازند.‏ قراردادھای موقت کار اينک با تمامی شتاب جای

خود را به کار بدون ھيچ قرارداد می دھد و دنيای بالھا و بدبختی ھای ديگر

لحظه به لحظه در انتظار ماست.‏ آيا می خواھيم ھمچنان به اين وضعيت تن

بدھيم؟

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

!

کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری

‏(منطقه تهران)‏

١٨ شھريور ٨٧

قتل کارگر ١٣

ساله هنگام کارمزدی

١٣

يک کارگر ساله در شھر ھرسين در استان

کرمانشاه که توسط يک شرکت ساختمانی

استثمار می شد دربرخورد با باالبر جان خود را

از دست داد.‏ او در زمره ميليون ھا کودک کار

در جامعه سرمايه داری ايران و صدھا ميليون

کودک کار در سطح جھان بود.‏ او زير فشار

فقر و گرسنگی ناشی از استثمار جنايت آميز

سرمايه مجبور بود مدرسه و درس و آموزش را

رھا کند و برای معاش خويش و پدر و مادر و

افراد خانواده اش به فروش نيروی کار روی

آورد.‏ اين کارگر در سخت ترين و مھلک ترين

شرايط کاری مورد استثمار قرار می گرفت.‏ با

سن اندک خود مطلقاً‏ توانايی تحمل فشار اين

کار را نداشت.‏ سرمايه فقط استثمار نمی کند.‏

برای تعميق و تشديد ھر چه بيشتر استثمار و

برای کسب ھر ریال سود افزون تر به ھر

سالخی و جنايت و حمام خونی ھم دست می

زند.‏

١٧ شھريور ٨٧

شرايط مرگبار کار در کارخانه

‏«سرام نگار»‏

-

-

»

يکی از کارگران شرايط کار در اين کارخانه را

بسيار ساده به صورت زير تشريح کرده است :

ھيچ نوع وسائل ايمنی برای حفظ جان

کارگر در محيط کار ما وجود ندارد.‏

-

٨ ساعت

-

كارگری که داخل كارخانه می شود در عرض

کار روزانه شايد در ٨ قسمت كار کند.‏

فشار کار آنچنان به لحاظ جسمی و روحی

خسته کننده است كه کارگر بخشی از روز

نگذشته ھيچ رمق ادامه کار برايش باقی نمی

ماند.‏ اين امر وقوع سوانح مرگ زای کار را به

دنبال دارد.‏ به طور مثال كارگری را بعد از

اتمام كار خودش به قسمت ديگر بردند.‏ او ديگر

نای کار کردن را نداشت و نمی توانست از

ھوشياری الزم برای مراقبت از جان خود در

حين کار برخوردار باشد.‏ کارگر مزبور دقايقی

پس از شروع کار در قسمت جديد ناگھان دچار

حادثه شد.‏ ميله عظيم آھن روی سرش افتاد و

در دم فوت كرد.‏

١٢

من سال است كه در اين كارخانه كار می

كنم و ھنوز قراردادی ھستم.‏ اينجا كارگر

قراردادی مشغول کارند.‏

٦٠

-

ھيچ سخنی از استخدام و طرح طبقه بندی

نفر

مشاغل در اينجا نيست.‏ رسم است که نفر را از دولت

کارگر را می آورند،‏ وام اين نفر را اخراج

می گيرند و سپس سر ماه ھر نفر ديگر می

می كنند.‏ پس از اخراج اين ھا،‏ آورند و عين ھمين کارھا را ادامه می دھند.‏

٥

٥

۵

۵

-

-

به كارگران قراردادی بيش از حد ظلم می

شود.‏ حقوق اضافه كاری آن ھا را نمی پردازند.‏

در اين كارخانه ھيچ كارگری حق ھيچ گونه

اظھار نظری ندارد ھمه چيز مطلق و اجباری

است و اگر نظری ابراز کنيد فوری اخراج می

شويد.‏

- من مجرد ھستم و به عنوان يك جوان كارگر و

مجرد ھزاران ھزار مشكل در اين كشور دارم.‏

من از موقعی كه خودم را شناختم دارم كارگری

می كنم.‏ خيلی وقت ھا بوده است كه تمام طول

روز را در كارخانه مشغول به كار بوده ام اما

ھنوز حتی يک قران ھم موجودی ندارم من

قادر به تحمل ھزينه ازدواج نيستم.‏ چه كسی می

تواند در اين دور و زمانه با ھزار تومان

زندگی را بچرخاند؟!‏ االن بعد از سال کار،‏

حقوق من ھزار تومان است.‏ البته اگر

پرداخت شود.‏ در صورتی كه زندگی در اين

کشور برای ھر يک نفر با كمتر از ھزار

تومان غيرممكن است»‏

.

٥٠٠

٢٣٠

١٢

٢٣١

»

)

منبع:‏ انجمن دفاع از کارگران و بيکاران»‏

نقل به مضمون و با تلخيص)‏

١٧ شھريور ٨٧

اعتصاب ٢٧٠٠٠

نفر از کارکنان شرکت بوئينگ

تالش ھمسوی اتحاديه کارگری و سرمايه داران

بوئينگ برای متقاعد ساختن کارگران به امتناع

از شروع اعتصاب به جايی نرسيد و

نفر از کارکنان اين شرکت دست از کار کشيدند.‏

بوئينگ در سال مالی جاری ١٧ ميليارد دالر از

کل اضافه ارزش ھای توليد شده توسط طبقه

کارگر بين المللی را نصيب خود ساخته و به

کوه سرمايه ھای خود اضافه کرده است.‏ با اين

وجود حاضر به پرداخت افزايش دستمزد مورد

تقاضای کارگران نيست.‏ سرمايه داران تا لحظه

حاضر به قبول افزايش حقوق ھا يا به

بيان ديگر چيزی معادل دالر در سال

تن داده اند.‏ اما کارگران ميزان ديگری را

پيشنھاد کرده اند.‏ بر اساس گزارش ھا،‏ ٢٧٠٠٠

کارگر با اعتصاب خويش در ھر روز

ميليون دالر خسارت را بر صاحبان سرمايه

تحميل می کنند.‏ نکته مھم اين است که سرمايه

داران قبول اين زيان را بر توافق با افزايش

١٠٠

٣۴٠٠٠

%١١

٢٧٠٠٠

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١١

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

دستمزد مطلوب کارگران ترجيح می دھند.‏ آنان

بسيار خوب می دانند که ھر دالر دستمزد کمتر

تود ه ھای کارگر چگونه بر سود سرمايه ھای

آنان تأثير تعيين کننده بر جای می گذارد.‏

سپتامبر ٢٠٠٨

شرکت های پيمانکاری سرمايه و مصادره دستمزدهای کارگران

٢٩٣

در استان کرمانشاه شرکت پيمانکاری در

شھرھای مختلف دست به کار تشديد و تعميق

ھر چه بيشتر استثمار توده ھای کارگر ھستند.‏

بخش عظيمی از کارگران اين استان توسط اين

شرکت ھا استثمار می شوند و سرمايه داران

صاحب اين مؤسسات برای تحميل بدترين

شرايط کار و نازل ترين سطح دستمزدھا بر

توده ھای کارگر به ھيچ مرزی تمکين نمی کنند.‏

اينان در قبال روزانه طوالنی کار کارگران

ھزار تومان بيشتر پرداخت نمی کنند و به

اين ترتيب حتی دست دولت سرمايه داری را ھم

در قانونگذاری تشديد توحش بار استثمار

فروشندگان نيروی کار از پشت بسته اند.‏ يک

نکته جالب در اين ميان دخالت شوراھای

اسالمی کار يا ھمان نھادھای ضد کارگری و

ابزار سرکوب مبارزات کارگران در درون

طبقه کارگر است.‏ اينان ھم از دست صاحبان

شرکت ھای مقاطعه کاری شاکی ھستند!!‏ اما

فقط به اين دليل که نگران کاھش سطح توليد و

سود سرمايه داران از سوی کارگران ھستند.‏

کارگران کرمانشاه عليه جنايات سرمايه داران

مقاطع کار بارھا دست به اعتراض زده اند.‏ آنان

خواستار افزايش دستمزدھای خود و پرداخت به

موقع حقوق ھا ھستند.‏ ١٧ شھريور ٨٧

١۵٠

اجتماع اعتراضی کارگران شرکت »

سازمايه»‏

٣

شرکت سازمايه در چند سال پيش آجر و سفال

توليد می کرد و کارگر را استثمار می

کرد.‏ سرمايه داران صاحب شرکت در ھمان

سال ھا در ھوای انتقال سرمايه ھای خود به

حوزه ھای پرسودتر و البد قلمرو بسيار آشنا و

ھمسايه بساز و بفروشی ماه حقوق کارگران

را يکجا مصادره کردند و از پرداخت آن سر

باز زدند.‏ کارگران ھمان ھنگام به نھادھای

دولتی سرمايه و از جمله قوه قضائيه شکايت

بردند.‏ تالش و مبارزه مستمر کارگران باعث

شد که حتی دستگاه ھای قضائی سرمايه ھم

حساب شده يا نشده در وھله اول از سرمايه

داران بخواھند که دستمزدھای پرداخت نشده

کارگر را پرداخت کنند.‏ از آن تاريخ تا

امروز سال تمام يا بيشتر می گذرد و سرمايه

دار ھيچ ريالی به کارگران نپرداخته است.‏

معضل کارگران فقط تمرد سرمايه دار نيست.‏

نھادھای قضائی سرمايه نيز در طول اين ٣ سال

کل ديوان ساالری قضائی و سلسله مراتب

اداری آن را به صورت سالح قدرت سرمايه

عليه کارگران و به نفع سرمايه دار به کار

گرفته اند.‏ کارگران به طور مستمر به صدور

حکم اين و آن نھاد قضائی ارجاع داده شده اند و

سرمايه دار در اين گذر از ھر نوع دغدغه فشار

کارگران برای گرفتن دستمزدھای خويش

راحت شده است.‏ پرونده اين امر اکنون در شعبه

دادگاه تجديد نظر سرمايه خاک می خورد و

کارگران با تشکيل اجتماع اعتراضی در مقابل

اين سازمان سرمايه خواستار پرداخت فوری

مطالبات خود شده اند.‏

١٢

١٧ شھريور ٨٧

٣۵٠

٩

٣۵٠

تجمع و راه پيمايی کارگران لوله سازی خوزستان

براساس خبر رسيده به کميته ھماھنگی برای

ايجاد تشکل کارگری ‏(منطقه تھران)،‏ امروز

يک شنبه ١٧ شھريور ٨٧ صدھا نفر از

کارگران کارخانه لوله سازی خوزستان در

اعتراض به عدم پرداخت چندين ماه دستمزد و

تعطيل کارخانه و بيکاری خود در شھر اھواز

تجمع و راه پيمايی کردند.‏ کارگران ابتدا در

ميدان شھدای اھواز تجمع کردند و قصد داشتند

تا مرکز شھر در ميدان ساعت راه پيمايی کنند.‏

اما نيروھای انتظامی و امنيتی مانع اين کار

شدند و کارگران را به سمت چھارراه نادری

ھدايت کردند و کارگران نيز به ناچار به سمت

چھار راه نادری راه پيمايی کردند.‏ اين راه

پيمايی و تجمع تا لحظه انتشار اين خبر ادامه

دارد.‏ خبرھای بعدی را به اطالع خواھيم

رساند.‏ ١٧ شھريور ٨٧

زنان در آتش توحش استثمار سرمايه

»

يک زن کارگر در کبريت سازی تبريز در

گفتگو با خبرنگار يکی از روزنامه ھا می

گويد:‏ در کبريت سازی تبريز کار می کنم،‏

زنان در اين كارخانه به صورت وحشتناکی

اذيت و آزار می شوند،‏ دستمزد آنان اندک و گاه

نصف مردان است،‏ اضافه کاری ھای ما را

اصالً‏ حساب نمی کنند و در قبال آن ھيچ ريالی

پرداخت نمی نمايند.‏ به ما می گويند ساعت

کار کنيد،‏ مجبوريم قبول کنيم زيرا به اخراج

حتمی تھديد می شويم،‏ سرمايه داران در ازای

اين ساعت فقط دستمزد ساعت آن ھم

بعضاً‏ نصف دستمزد زمان کار ساعته

کارگران مرد به ما پرداخت می کنند.‏ باران

تحقيرھا و توھين ھا ھمه جا بر سر و روی ما

فرو می بارد،‏ ھر کجا که پای زن کارگر به

ميان است ھيچ اثری از حرمت و رفتار انسانی

ديده نمی شود.‏ برخوردھای کارفرمايان با ما

بسيار زشت و گاه بيش از حد کثيف است.‏ من

بايد با فروش نيروی کار خود شکم ۵ فرزندم را

سير کنم،‏ مادرم نيز ھيچ کس ديگری ندارد و

ھزينه زندگی او بر عھده من است.‏ دلم می

خواھد فرياد خويش را به آسمان بلند کنم.‏ اين

ھمه تعدی و شدت استثمار و تحقير قابل تحمل

نيست.‏ ھيچ کارفرمايی ما را آدم حساب نمی

کند.‏ فقط به خاطر بچه ھايم است که زندگی می

کنم.‏ اين زندگی نيست نقل به مضمون و

با اختصار)‏

) « ...

٨

٨

١٢

١٢

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٢

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


٣٠

با ھيچ محاسبه ای نمی توان نشان داد که کوه

عظيم سودھا يا کھکشان عظيم سرمايه ھای اين

دنيا يا اين کشور را کدام بخش کارگران توليد

کرده اند.‏ اما يک چيز روشن است.‏ زنان کارگر

در سراسر جھان حتی در قياس با ھمزنجيران

مرد خويش به گونه بسيار وحشتناکی استثمار

می شوند.‏ اين امر در کشورھای بسياری و به

ويژه در چھارديواری جھنم سرمايه داری ايران

با از دامنه و عمق بسيار ھولناک تری

برخوردار است.‏ کارگر ايرانی به طور عام در

قبال ھر يک تومان دستمزد خويش بيش از

تومان برای صاحبان سرمايه سود توليد می کند.‏

نيروی کار رايگان و در بھترين حالت شبه

رايگان ميليون ھا کارگر زن اھرم بسيار

نيرومندی است که سرمايه برای حصول چنين

نرخ اضافه ارزش ھای طالئی دو رقمی در

اختيار خود دارد.‏ آنچه کارگر زن کبريت سازی

تبريز بر زبان می راند،‏ خارج از مدار

قصاص،‏ سنگسار،‏ ارث يا حق طالق،‏ حضانت

فرزند و نوع بی حقوقی ھا و ستمکشی ھای

ھولناکی است که زندگی زنان کارگر را در کام

خود فرو برده است.‏ به عالوه،‏ ھمه اين جنايات

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

عليه زنی اعمال می شود که به گفته خود وی

در قبال ساعت کار روزانه حداقل بھای

نيروی کار چند ساعت را دريافت می دارد.‏

ميليون ھا زن کارگر و دختر خردسال خانواده

ھای کارگری ايران در قبال روزانه کار چند

شيفتی خود حتی يک ریال ھم دستمزد نمی

گيرند.‏ طبقه سرمايه دار ايران بدون بھره گيری

از اين نيروی کار سراسر رايگان و بی ھيچ

بھا،‏ يا در بھترين حالت نامحسوس ترين بھا،‏

قادر به تضمين ملزومات بازتوليد سرمايه ھای

خويش و ماندگاری نظام سرمايه داری نيست.‏

واقعيت اين است که موجوديت نظام بردگی

مزدی در ايران درست به ھمان ميزان که به

ارزانی ھر چه وحشتناک تر نيروی کار توده

ھای کارگر گره خورده است به استثمار ھر چه

توحش بارتر نيروی کار تمام رايگان يا بسيار

بی بھاتر ميليون ھا زن و دختر طبقه کارگر نيز

گره خورده است.‏ درست به ھمين دليل ھر نوع

جار و جنجال مبارزه عليه بی حقوقی زن مادام

که شيرازه حيات سرمايه داری را آماج تھاجم

خود قرار ندھد،‏ ھيچ گرھی از مشکالت ھيچ

زن کارگری را باز نخواھد کرد.‏

در طول سال اخير تمامی گفتگوھا در باره

ابعاد بی حقوقی زنان در ايران به طور معمول

حول محور زن ستيزی دينی حکومت يا فاجعه

تحميل قوانين قرون وسطايی شريعت بر زندگی

زنان فرا چرخيده است.‏ آنچه در اين ميان گفته و

نوشته شده است يا حتی به محتوای واقعی

مبارزه جاری عليه بی حقوقی زن تبديل شده با

ھمه اھميتی که دارد درنھايت فقط شيوه ھای

توسل قدرت سياسی روز به ساز و کارھای زن

ستيزانه ادوار گذشته تاريخ را طرح کرده يا

مورد انتقاد قرار داده است.‏ در تمامی اين

بگومگوھا،‏ حرص و جوش ھا،‏ مانيفست

پردازی ھای پرھيجان چپ يا راست پيرامون

حق و حقوق زن اوالً‏ ھيچ اشاره ای به رابطه

ميان زن ستيزی ھای دينی روز با ساز و کارھا

و مکانيسم ھای تشديد استثمار نيروی کار توسط

سرمايه وجود ندارد و ثانياً‏ ھيچ سخنی از آنچه

سرمايه عليه زنان کارگر اعمال کرده است و

می کند به ميان کشيده نشده است.‏

١۶ شھريور ٨٧

١٢

١٢

کشتار کارگران با مواد بيماری زا توسط سرمايه

آزبست از جمله مواد شيميايی مسموم و مھلکی

است که کار با آن ابتال به سرطان و بيماری

ھای مرگ آور ديگر را به دنبال دارد.‏ ميزان

مخاطرات ناشی از تماس انسان با آزبست در

حدی است که حتی نھادھای دولتی سرمايه،‏

حداقل روی کاغذ و در چھارچوب بخشنامه

نويسی ھای رايج عوامفريبانه،‏ نسبت به آن

ھشدار داده اند.‏ با ھمه اين ھا بسياری از

کارخانه ھا کماکان در مقياس ھای سنگين از

اين مواد مھلک استفاده می کنند و بدين سان

پيوسته با جان انبوه کارگران بازی می کنند.‏

صنايع توليد ورقه ھای يونوليت و کفش پوش از

جمله مراکزی ھستند که در سطحی وسيع به اين

کار ادامه می دھند.‏ در جامعه ما گزارش شمار

کارگرانی که در اثر آلودگی ھای شيميايی محيط

کار به سرطان و ساير بيماری ھا دچار می

شوند نه فقط معمول نيست بلکه در شمار

کارھای ممنوعه است.‏ با وجود اين،‏ آمار و

ارقام مربوط به مبتاليان سرطان درون اين

مراکز توليدی که حتی به روزنامه ھا راه يافته

بسيار وحشت زا است.‏ کارخانه آزبست کرمان

از جمله مراکز کاری است که در توليد

محصوالت خويش از اين مواد به ميزان زياد

استفاده می کند و شمار کارگران کارخانه که در

ھمين رابطه به سرطان مبتال شده و جان خويش

را از دست داده اند بسيار باالست.‏ کارگران اين

شرکت به رغم ھراس و وحشت از بيکاری

بارھا عليه مخاطرات جانی ناشی از ادامه اين

وضع دست به اعتراض زده اند.‏ اما اين

اعتراضات به ھيچ نتيجه ای منتھی نشده است.‏

سرمايه داران با استفاده از حمايت گسترده

نھادھای دولتی سرمايه قربانی ساختن شمار ھر

چه بيشتر کارگران در آستان سوداندوزی ھای

عظيم خويش را امری بسيار طبيعی و معمول

تلقی می کنند.‏

١۶ شھريور ٨٧

»

تعويق ٣

ماهه حقوق کارگران کارخانه

هزار»‏

کرمان

٣

کارخانه ھزار کرمان توليد کننده محصوالت

آلومينيوم است و در سه بخش مختلف ذوب،‏

نورد و کانورتينگو حدود کارگر را

استثمار می کند.‏ اين شرکت از تکنولوژی مدرن

و بسيارپيشرفته دنيای سرمايه داری برخوردار

است.‏ شدت استثمار کارگران در آن ھولناک

است.‏ ميزان توليد بسيار باال و بازار فروش

کاالھايش از حداکثر رونق برخورداراست.‏

سرمايه داران صاحب کارخانه با وجود ھمه اين

ھا و به رغم نرخ سودھای طاليی سرمايه

ھايشان باز ھم ماه تمام است که دستمزد

کارگران را پرداخت نکرده اند.‏ کارگران

کارخانه در وضعيت معيشتی بسياردردآوری به

سرمی برند.‏ آنان به دليل تعويق طوالنی

دستمزدھا حتی قادر به ثبت نام بچه ھای خويش

در مدارس نشده اند.‏ ھيچ پولی برای پرداخت

شھريه مدرسه و تھيه کتاب و دفتر و لباس

فرزندانشان ندارند.‏ آنان زير فشار وضعيت

رقت بار زندگی خويش و جنايات صاحبان

سرمايه بارھا دست به اعتراض زده اند.‏ اما تا

کنون به ھيچ نتيجه ای نرسيده اند.‏

١۶ شھريور ٨٧

٣۵٠

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٣

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

بيکاری صدها کارگر در کارخانه های سماورسازی

%٩٠

٢

در طول سال اخير بيش از کارخانه

ھای سماورسازی تعطيل شده و صدھا کارگر

اين کارخانه ھا اخراج و بيکار گرديده اند.‏

ناصر منصوری رئيس صنف سماورسازان و

سرمايه دار صاحب يکی يا برخی از اين کارگاه

ھا در گفتگو با خبرنگار ايلنا»‏ به تشريح علت

وقوع اين رويداد و تعطيل قريب واحد

توليد سماور پرداخته است.‏ او در مقام يک

سرمايه دار قبل از ھر چيز چنان که منطق

سرمايه و عرف ھمه سرمايه داران دنياست بر

روی مسئله بيکاری بيش از کارگر

سماور سازی ھا به طور کامل خط کشيده است.‏

از ديد ايشان بيکار شدن و گرسنه شدن و مرگ

ناشی از فقر يا گرسنگی توده ھای کارگر اصالً‏

موضوع قابل بحثی نيست و اصالً‏ حيف زبان و

وقت و فکر آدميزاد که صرف اشاره به

گرسنگی و مرگ و مير آدم ھای کارگر شود!‏

منصوری يکراست سراغ دليل تعطيل کارخانه

ھا می رود و آنچنان که سيره و سنت طبقه

اوست می گويد فرھنگ غريبه پرستي و

خريد کاالي خارجي از عوامل اصلي رکود اين

صنف است آنچه رئيس صنف

سماورسازان طرح می کند عوام فريبی و دروغ

محض است.‏ از آغاز تاريخ حيات سرمايه داری

تا امروز بخش ھای از طبقه سرمايه دار دنيا

شب و روز در گوش کارگران الالئی ‏«وطن»،‏

‏«وطن»،‏ و باز ھم ‏«وطن»‏ سر داده و سر می

دھند.‏ از ملت»‏ و ‏«مليت»‏ و خودی»‏ و

‏«غريبه»‏ و مانند اين ھا سخن می رانند.‏ به

کارگران می گويند که توليد کنيد و توليد را

افزايش دھيد تا وطن»‏ خويش را بسازيم!!‏

‏«بايد کاالھای خودی مصرف کنيم»!!‏

ملی را توسعه دھيم»!!‏ اينان ھيچ گاه به

کارگران نمی گويند که چرا آنچه آن را ‏«وطن»‏

می خوانند برای طبقه سرمايه دار کوھساران

عظيم سرمايه،‏ اقيانوس ھای بزرگ سود و

ثروت،‏ دنيای رفاه و مکنت و آسايش،‏ ويالھای

پرشکوه و کاخ ھای آسمانخراش با مدرن ترين

امکانات رفاھی موجود در جھان،‏ دنيای قدرت

و عزت و حکومت و يکه تازی و ھمه چيز

است اما برای کارگران فقط کومه ھای نمور

حلبی آبادھا،‏ خاک سفيدھا،‏ زورآبادھا،‏ دنيای

گرسنگی و فقر و مرگ و مير ميليونی فرزندان

از شدت گرسنگی،‏ دنيای تن فروشی زنان زير

فشار فقر و فوج فوج کودکان خيابانی در زير

شالق گرسنگی،‏ دنيای محروميت،‏ حمام خون،‏

تشديد لحظه لحظه استثمار و انواع بدبختی ھا

است؟ آقای منصوری و ھمتايان طبقاتی او از

غريبه»‏ و خودی»‏ حرف می زنند.‏ اما کالمی

نمی گويند که چه کسی خودی و چه کسی غريبه

و بيگانه است.‏ آنچه واقعی است اين است که کل

طبقه سرمايه دار جھانی برای کل طبقه کارگر

بين المللی نه فقط غريبه و بيگانه که درنده ترين

دشمن است.‏ اين چھارچوب مرزھای جغرافيائی

نيست که خودی و بيگانه بودن،‏ دوست و دشمن

بودن و کالً‏ رابطه افراد بشر با ھم را تعيين می

کند.‏ تفکيک انسان ھا از ھم به اعتبار ايرانی و

عرب و اروپايی و چينی و آمريکايی بودن يا

ھر اسم و نشان ديگر کار و سرمايه داران و

دولت آن ھا است.‏ دنيای موجود دنيای سرمايه

داری است.‏ ساکنان اين جھنم بر اساس رابطه

سرمايه به دو اردوگاه از بيخ و بن متخاصم

تبديل شده اند.‏ کارگر در ھمه جای جھان

کارگر،‏ فروشنده نيروی کار،‏ استثمار شونده،‏

توليد کننده ارزش اضافی،‏ خالق کليه سرمايه

ھای جھان،‏ فرودست،‏ حکومت شونده،‏ محروم

از ھر نوع دخالت در سرنوشت کار و محصول

کار خويش،‏ سرکوب شده و در معرض حمام

خون ھای سرمايه داران،‏ محروم از ھر دخالت

آزاد در سرنوشت زندگی و برنامه ريزی

معيشت و حيات اجتماعی خويش است.‏ ھمه

کارگران دنيا چنين وضعی دارند و به اعتبار

ھمين مشخصات ماھوی و ريشه ای است که

اردوگاه طبقاتی واحدی،‏ اردوگاه بردگان مزدی

سرمايه را می سازند.‏ سرمايه داران نيز در

سراسر دنيا طبقه واحدی ھستند و ھر نوع

مجادله و جنگ و ستيز آن ھا با ھم صرفاً‏ از

سنخ نزاع گرگان و سگان بر سر تقسيم الشه

ھای انبوه اضافه ارزش ھايی است که کارگران

توليد کرده اند.‏ ھمه آن ھا در دفاع از موجوديت

مناسبات بردگی مزدی و در کار تحميل اين

نظام بر طبقه کارگر جھانی با ھم يکدل و يک

زبان ھستند.‏ آن ھا با ھم اصالً‏ غريبه نيستند.‏

برعکس،‏ برادران تنی فرزند رابطه سراسر گند

و خون سرمايه اند و مجادالت آن ھا جدال بر

سر تقسيم سودھای حاصل از استثمار کارگران

دنياست.‏ آقای منصوری می کوشد در زير نام

غريبه و خودی تمامی اين حقايق را از چشم

کارگران پنھان کند.‏ او مدعی است که گويا علت

تعطيل کارخانه ھای سماورسازی غريبه پرستی

مشتريان خريد سماور است!!‏ در اين سخن او

نيز دنيايی دروغ و جعل و عوام فريبی نھفته

است.‏ کارخانه ھای توليد سماور تعطيل می

شوند زيرا توليدات آن ھا به لحاظ قيمت و

کيفيت و مرغوبيت قدرت رقابت با کاالھای

ھمجنس صادر شده به بازار داخلی ايران را

ندارد.‏ زيرا سماورھای توليد شده در کشورھای

ديگر با بھره گيری از شرايط سودآورتر توليدی

و ھزينه ھای نازل تر بخش ھای ثابت و متغير

سرمايه،‏ حجم انبوه تری از کار اضافی بردگان

مزدی را با خود حمل می کنند و سرمايه داران

توليد کننده و تاجر و صادر کننده آن ھا می

توانند در عين فروش آن محصوالت به بھايی

کمتر از آنچه سرمايه داران ايرانی عرضه می

کنند،‏ باز ھم اضافه ارزش ھای انبوه نصيب

خود سازند.‏ بحث اصالً‏ بر سر غريبه و خودی

بودن نيست.‏ ھمه چيز حول سرمايه و رابطه

خريد و فروش نيروی کار و استثمار توده

کارگر و سود ھر چه افزون تر سرمايه ھا دور

می زند.‏ چه فاجعه بار است که کارگران امثال

منصوری و طبقه او را خودی پندارند و توده

ھای عظيم ھمزنجير خود در دنيا را غريبه

شمارند.‏ سرمايه داران تاريخاً‏ تالش کرده اند که

با پراکندن اين نوع سموم مغز کارگران را

منجمد و مبارزه طبقاتی آن ھا را منحرف

سازند.‏

١۵ شھريور ٨٧

»

»

۵٠٠

» صنايع

١۵٠٠

»

»

»

!!«

»

»

ادامه اعتصاب کارگران پرريس

کارگران پرريس سنندج ھمچنان به اعتصاب

ادامه می دھند.‏ آنان خواستار پرداخت دو ماه

حقوق معوقه و تضمين اشتغال خويش ھستند.‏

اعتصاب ھنگامی آغاز شد که سرمايه داران با

صدور حکم دو ھفته مرخصی اجباری برای

ھمه کارگران تالش کردند که خطر مبارزات

اين توده معترض را از سر خويش کم کنند.‏

واکنش کارگران پرريس در مقابل توطئه

کارفرمايان بسيار مؤثر و کارساز بود.‏ آنان می

دانستند که سرمايه داران برای فرار از پرداخت

حقوق ھای معوقه و فراھم سازی شرايط اخراج

تدريجی است که به ترفند صدور مرخصی

اجباری متوسل شده اند بر ھمين اساس با

اعالم اعتصاب و تحصن در محيط کارخانه اوالً‏

توطئه مرخصی اجباری را خنثی کردند و ثانياً‏

بر پرداخت فوری دستمزدھای معوقه پای

فشردند.‏ ھوشياری بموقع کارگران و به ويژه

توسل آنان به قدرت جمعی و از کار انداختن

چرخ توليد سبب شد که مديرعامل کارخانه با

دستپاچگی زيادی اطالعيه مربوط به مرخصی

ھا را از تابلوی اعالنات کارخانه بر دارد و

.

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٤

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


تالش کند تا کارگران را به شروع کار راضی

سازد.‏ درپی اين وضع،‏ سرمايه دار صاحب

کارخانه نيز اعالم کرد که دستمزدھا را در آينده

نزديک پرداخت خواھند کرد،‏ ترفندی که برای

ھمه کارگران به اندازه کافی آشنا و شناخته شده

ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

است.‏ کارفرما بارھا از اين وعده ھا به

کارگران تحويل داده است و ھميشه از اجرای

آن ھا خودداری کرده است.‏ کارگران پرريس با

آگاھی از نيرنگ صاحبان سرمايه بر تحقق

فوری خواسته ھای خود تأکيد کرده اند.‏ آنان

اعالم کرده اند که تا لغو کامل حکم مرخصی

ھا،‏ پرداخت فوری تمامی مطالبات معوقه و

تضمين اشتغال به اعتصاب ادامه خواھند داد.‏

١٥ شھريور ٨٧

اعتصاب کارگران امرسون در برلين

امرسون يک کنسرن عظيم آمريکايی است که

ھزار نفر در آن کار می کنند و فروش

ساليانه آن بالغ بر ١٧ ميليارد دالر است.‏ مرکز

اروپايی کنسرن در شھر آخن آلمان قرار دارد و

يکی از شعبات اروپايی آن در برلين است و

مرحله آخر توليد در اين مرکز انجام می گيرد.‏

به تازگی تصميم گرفته شده است که شعبه برلين

تعطيل شود و کار آن به شعبه جديدی که در

ميکولوف چچن تاسيس خواھد شد سپرده شود.‏

به ھمين سادگی و با يک تصميم از باال ١٢٤

کارگر کارشان را از دست می دھند و بعد از

ماه حقوق بيکاری يکی يکی به جرگه

مشموالن قانون ھارتص ٤ می پيوندند و مجبور

به کار ساعت يک يورويی يا بردگی مدرن

خواھند شد،‏ که در آن صورت نيز در آمد

ماھيانه ای در حد خط فقر در آلمان را تحصيل

خواھند کرد.‏ در چند دھه اخير ھيچ گاه

کارگران به اندازه ٥ ساله اخير در آلمان در

معرض ھجوم وحشيانه سرمايه نبوده اند.‏ ديگر

ھيچ کارگری به آينده شغلی خود اطمينان ندارد.‏

ديگر حتی اتحاديه ھای رفرميست نيز توان

تحميل رفرمی را به کارفرمايان ندارند و تعرفه

ھای شغلی و مزدی ای را که امضا می کنند

معموال يک يا دو ساله است.‏

کارگران برلينی امرسون تصميم گرفته اند که

عليه بسته شدن محل کار خود مبارزه کنند.‏ اين

کاری ضروری است که ھر کارگری بايد انجام

دھد.‏ نبايد بدون مقاومت تسليم خواسته ھای

کارفرمايان شد.‏ اما تجربه تاکنونی نشان داده

است که مبارزه تنھای کارگران يک کارگاه يا

يک کارخانه در شرايط موجود در اين جا موفق

نخواھد بود.‏ يا اتحاديه ھا پا درميانی خواھند

کرد و با قبول کاھش دستمزد ھا آن را چند

صباحی به تعويق خواھند انداخت و يا با قول

ادغام آن ھا در ساير مراکز توليدی آن ھا را به

دنبال نخود سياه خواھند فرستاد چنان که با

کارگران تلفن ھمراه بنکو کردند.‏ ستم ھمگانی

مقاومتی ھمگانی را می طلبد.‏ اگر نمی خواھيم

فردا اين شتر در خانه ما بخوابد بايد مقاومتی

سراسری را نه بعد از وقوع حادثه بلکه قبل از

آن سازمان دھيم.‏ بايد با قدرت طبقاتی کارگری

در مقابل قدرت طبقاتی سرمايه ايستاد.‏ مبارزه

ای که نه تدافعی بلکه تھاجمی و عليه اساس

سيستم باشد و افق لغو کارمزدی را در پيش رو

داشته باشد.‏ آن وقت سرمايه برای رھايی از

مرگ به تب تن درخواھد داد.‏ اما ما ضمن قبول

آن،‏ راضی نخواھيم ماند و از آن فراتر خواھيم

رفت.‏

سپتامبر ٢٠٠٨

١٠٠

گرفتن ٩

خيزش جديد کارگران بنگلادش

ھمه جای کره زمين فرياد توده فروشنده

نيروی کار از تشديد لحظه به لحظه استثمار

سرمايه و از سيه روزی ھای ناشی از مناسبات

بردگی مزدی بلند است.‏ در بنگالدش انسان ھا

فاقد غذا،‏ پوشاک،‏ مسکن،‏ دارو و دکتر و

بيمارستان،‏ مدرسه و آموزش و ھر چيز ديگر

مورد نياز انسان ھا ھستند اما ھمه جا سرمايه

وجود دارد و نيروی کار شبه رايگان کارگران

را وحشيانه استثمار می کند.‏ زن کارگر

بنگالدشی در عمق آلونک ھای نمور بيماری

زا نانی برای کودکان گرسنه خود ندارد،‏ اما

مجبور است که موبايل تله نور»‏ نروژ و

گرامين بانک»‏ به دست ھر روز دو شيفت

برای تضمين نرخ سودھای رؤيايی سرمايه

ھای محمد يونس و فاميل کلينتون و شرکا کار

کند و استثمار فاجعه بار سرمايه جھانی را

تحمل کند.‏ فرزندان ھمين زنان در سياھچال

ھای موسوم به کارگاه ھای لباس دوزی با

طوالنی ترين روزانه ھای کار و در

مرگبارترين شرايط کاری استثمار می شوند و

ھر اعتراض آنان به اين شرايط با شالق

سرمايه سرکوب می گردد.‏ کارگران تا کنون

چندين بار به صورت متحد و دسته جمعی در

مناطق مختلف کشور عليه اين وضعيت قيام

کرده اند.‏ آتش مبارزات آنان از کارخانه ای به

کارخانه ديگر و از شھری به شھر آن سوتر

شعله کشيده است.‏ پاسخ سرمايه داران و دولت

سرمايه داری به اين خيزش ھا به حکم طبيعت

سرمايه فقط کشتار و راه انداختن حمام خون

بوده است.‏ خيزش کارگران دوزنده شورستا در

قاضی پور نيز از جمله رخدادھای روز جنبش

کارگری بنگالدش است که در سوم سپتامبر

روی داده است.‏ در اين روز عده ای از

کارگران زير فشار کار طاقت فرسا و شرايط

محيط کار به بيمارستان منتقل می شوند.‏

کارگران که بارھا عليه اين وضعيت اعتراض

کرده اما به ھيچ نتيجه ای دست نيافته بودند،‏ با

وقوع اين رويداد منفجر می شوند.‏ آن ھا به

ھمزنجيران خود در کارخانه ھای ديگر روی

می آورند.‏ کارگران فراوانی از غالب مراکز

کار منطقه دست ھمراھی و ھمرزمی با آنان را

می فشارند.‏ جمعيت عظيم بردگان مزدی،‏

عاصی و خروشان به کارخانه حمله می

کنند.‏ خيزش کارگران با تھاجم وحشيانه پليس و

قوای سرکوب سرمايه مواجه می گردد.‏ بيشتر

از کارگر در جريان اين کشاکش قھرآميز

طبقاتی زخمی می شوند.‏ کارگران به تعرضات

خويش ادامه می دھند.‏ آنان با نيروی عظيم

وقدرت متحد خود ھمه جاده ھای اطراف را به

تصرف خويش درمی آورند و ھمه راه ھا را

می بندند.‏ درگيری ھا ساعت ھا به درازا می

کشد.‏ دستگاه ھای سرکوب سرمايه با بسيج ھر

چه بيشتر نيرو دست به کار متفرق ساختن

کارگران و غلبه بر موج مبارزات آن ھا می

شوند.‏

١٠

۵٠

٢٠٠٨ سپتامبر

»

»

WWW.HAMAAHANGI.COM

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٥

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

بيکارسازی وسيع کارگران شرکت واحد در تبريز

بيشتر از نصف کارگران راننده شرکت واحد

در تبريز بيکار می شوند و خود و خانواده

ھايشان به کوير گرسنگی پرتاب می گردند.‏

خبر اخراج رانندگان را شھردار جديد سرمايه

در نطق شروع کارش اعالم کرده است.‏

شھردار ھمراه با اين خبر،‏ اھانت بارترين

ھتاکی ھا را ھم به کارگران کرده است.‏ او با

وقاحت تمام ھمه رانندگان شرکت واحد را

مفت خور»‏ ناميده است.‏ به زعم شھردار که

نماد تمام عيار سفاکی و شرارت سرمايه است

طبقه سرمايه دار،‏ دولتمردان و از جمله شخص

او که از محل استثمار ھولناک،‏ سالخی و

نابودسازی ده ھا ميليون کارگر ايرانی و ھمين

کارگران شرکت واحد سوداندوزی می کنند و

زندگی ننگين خود را می گذرانند مفت خور

نيستند اما کارگرانی که به رغم دوشيفت کار

سخت و طاقت فرسا و کشنده برای سرمايه

داران قادر به تأمين نان خالی فرزندانشان

نيستند ‏«مفتخور»‏ ند.‏ کارگران شرکت واحد از

شنيدن خبر اخراج خود سخت به وحشت افتاده

اند.‏ آنان در گفتگو با برخی خبرنگاران فقدان

تشکل کارگری را عامل وضعيت اسفبار کنونی

خود دانسته اند و چاره کار را داشتن چنين

تشکلی اعالم کرده اند.‏ سخن کارگران درست

است.‏ اما اين سئوال بسيار اساسی پيش روی

آنان قرار دارد که تشکل را برای چه می

خواھند؟ کدام تشکل کارگری است که می تواند

موقعيت جنبش آنان را در مقابل نظام سرمايه

داری تغييردھد و چاره دردی برای وضعيت

ھولناک کنونی آن ھا باشد؟ آيا بايد سنديکا

بسازند،‏ عده ای را بر سکوی رياست سنديکا

نصب کنند و درانتظار معجزه اين آدم ھا باشند؟

تا حاال از اين گونه تشکل سازی ھا زياد

صورت گرفته است و حاصل آن را ھم ھمه

شاھد ھستيم.‏ تشکيل اين نوع سنديکاھا به رغم

دنيايی جار و جنجال که عوام فريبان در

اطراف آن ھا به راه انداخته اند فقط عريضه

نگاری برای دولتمردان و برای زعمای اتحاديه

ھای کارگری مزدور سرمايه جھانی بوده است.‏

اين سنديکاھا برای کارگران ھيچ کارگری

نکرده اند و فقط به ناندانی خوبی برای مشتی

سنديکاليست تبديل شده اند.‏ کارگران راننده

شرکت واحد تبريز بايد ھرچه زودتر دست به

سازماندھی خود بزنند.‏ اما سازمانيابی آن ھا

بايد اھرم و بستر اعمال قدرت وسيع طبقاتی آن

ھا عليه سرمايه و سرمايه داران باشد.‏ کارگران

بايد شورايی،‏ عليه سرمايه و حول مطالبات پايه

ای طبقه کارگر متشکل شوند و دست به کار

سراسری کردن اين سازمانيابی شوند.‏ اين تنھا

راه است.‏ شھريور

٨٧

١۴

»

بازهم تعويق دستمزد و بازهم اعتصاب

کارگران نيشکر ھفت تپه بازھم دو ماه است که

ھيچ دستمزدی نگرفته اند.‏ درصد چيزی به

نام سھميه غذائی ماه رمضان»‏ کاھش

يافته است.‏ ھمچنين،‏ سرمايه داران در ماه ھای

اخير حدود ھکتار از زمين ھای شرکت

را فروخته و به اين ترتيب روند انحالل کشت

و صنعت و بيکارسازی ھمه کارگران را

فرسنگ ھا جلو برده اند.‏ بيش از کارگر

عليه اين وضعيت دست به اعتصاب زده اند.‏

آنان اعالم کرده اند که تا دستيابی به مطالبات

خود به مبارزه ادامه خواھند داد.‏ نکته بسيار

اساسی درمورد اعتصاب و وضعيت موجود

کارگران اين است که مبارزه امر گريزناپذير

طبقه ما عليه سرمايه است اما معنای مبارزه

اين است که قدرت کارساز طبقاتی خويش را

عليه سرمايه اعمال کنيم.‏ تنھا در اين صورت

است که می توانيم مطالبات روز خود را بر

سرمايه داران تحميل کنيم.‏ کارگران بايد اين

حقيقت تلخ را باورکنند که مبارزات تا کنونی

آنان چنين نقشی را نداشته و از چنين ظرفيتی

برخوردار نبوده است.‏ صرف اعتصاب و

اعتراض کافی نيست.‏ ساختن سنديکا ھم فقط

ايجاد دکه ای برای دکانداری چند جاه طلب

رفرميست است و ھيچ مشکلی را برای توده

کارگران حل نمی کند.‏ کارگران بايد شورايی و

عليه سرمايه متشکل شوند و کارخانه را به

تصرف خود درآورند.‏

٨٧ شھريور ١۴

!!

١۵٠٠

۵٠

٧٠٠

»

از سا که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏ بازدید ید:‏

WWW.HAMAAHANGI.COM

ابار ، ارشات ، و طا کاری ود را آس ز ارسال ید :

hamaahangi@gmail.com

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٦

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

منشور مطالبات پايهای طبقه کارگر ايران

ھجوم نظام سرمايه داری به سطح معيشت کارگران روز به روز ابعاد وسيع تری می يابد و کارگران بيش از پيش به اعماق مرگ و نيستی رانده می شوند.‏ در يک

سوی جامعه،‏ انباشت عظيم ثروت را می بينيم و،‏ درسوی ديگر،‏ شاھد گسترش فقر و فالکت و بی حقوقی در مقياسی بی سابقه ھستيم.‏ شکاف طبقاتی اکنون به چنان

ورطه ھولناک و مرگباری تبديل شده که برای کارگران راھی جز جنگ مرگ و زندگی با سرمايه داری باقی نمانده است.‏ اين جنگ راخودِ‏ سرمايه داری بر کارگران

تحميل کرده است و خودکرده را تدبير نيست.‏ روزی نيست که شاھد چندين تجمع وتحصن و اعتصاب و راه پيمايی کارگری عليه نظام سرمايه داری نباشيم.‏ بستن جاده

ھا و قطع شريان ھای حمل و نقل سرمايه اکنون می رود که به يک سنت مبارزه طبقه کارگر ايران عليه سرمايه تبديل شود.‏

با اين ھمه و به رغم آن که کارگران درھمه جا مطالبات يکسانی را مطرح می کنند،‏ مبارزات آنان ھنوز به زير يک پرچم سراسری واحد گرد نيامده است.‏ و يکی از

علت ھای به نتيجه نرسيدن اين ھمه مبارزه کارگری را در ھمين جا بايد جست.‏ پيداست که اگر مبارزه کارگران برای مطالبات پراکنده و محلی به مبارزه برای

مطالبات طبقاتی سراسری و واحد ارتقا نيابد کارگران به رغم تمام جان فشانی ھا و فداکاری ھای خود راه به جايی نخواھند برد.‏ گام اول برای عقب نشاندن ھجوم بی

امان سرمايه به سطح معيشت کارگران برافراشتن يک پرچم يا منشورسراسری واحد حاوی مطالبات پايه ای طبقه کارگر است.‏ تاکيد بر پايه ای بودن مطالبات در اين

منشور از آن رو ضروری است که اوال کارگران ايران در اوضاع کنونی حتی از پايه ای ترين حقوق متعارف کارگران دربخشی ازجھان محرومند و،‏ ثانيا و مھم تر

از آن،‏ الزمه ارتقای مبارزات پراکنده کارگران به سطح يک مبارزه سراسری در وسيع ترين شکل آن-‏ که خود شرط الزم مقاومت در مقابل سرمايه در شرايط کنونی

است-‏ نه طرح مطالبات اين يا آن بخش از کارگران بلکه طرح مطالبات کل طبقه کارگر در عمومی ترين و پايه ای ترين بيان آن است.‏

اما مھم تر از اين ھا توضيح اين نکته است که کارگران مطالبات خود را از چه زاويه ای مطرح می کنند.‏ نفس طرح ھرگونه مطالبه اعم از پايه ای و غيرپايه ای به

معنای آن است که کارگران از سرمايه داران طلبکارند.‏ طلب کارگران از سرمايه داران از بابت ھيچ چيز نيست مگر از بابت کاراضافی ای که برای سرمايه داران

کرده اند اما در ازای آن ھيچ چيز نگرفته اند.‏ بنابراين،‏ کارگران با طرح مطالبات خود درواقع به سرمايه داران و دولت آن ھا می گويند که آنان بايد اين مطالبات را

از محل ھمين کار پرداخت نشده برآورده کنند.‏ بدين سان،‏ کارگران درھمان مبارزه خودانگيخته خويش نظم سرمايه را به چالش می کشند و بايد بکشند.‏ کارگر در

لحظه لحظه زندگی خود به گونه ھای مختلف اين مضمون ضدسرمايه داری را بيان می کند که چرا بايد من کار کنم اما يکی ديگر بخورد؟ چرا بايد تمام ثروت جامعه

را من توليد کنم اما خودم از آن کامال بی بھره باشم؟ اين ھمان رويکرد و زاويه ای است که ما به مثابه بخش کوچکی از طبقه کارگر منشور حاضر را برمبنای آن

تدوين کرده ايم.‏

مطالبات پايه ای طبقه کارگر ايران در شرايط کنونی عبارتند از :






-

-



-١٠

-١١

-١٢

-١٣

-١۴

١- حداقل دستمزد ماھانه ھر کارگر در شرايط کنونی بايد ۶٠٠ ھزار تومان باشد.‏

تمام افراد زير ١٨ سال بايد از حقوق ثابتی به مبلغ ١٠٠ ھزار تومان در ماه برخوردار باشند.‏

کارخانگی بايدازميان بروداما تا آن زمان بايد به زنان خانه داردستمزدی معادل دستمزد کارگران شاغل تعلق گيرد.‏

تمام بيکاران آماده کاربايد مشمول بيمه بيکاری باشند.‏ بيمه بيکاری نبايدازحداقل دستمزد کارگران شاغل کمترباشد.‏

ھر نوع قرارداد استخدام موقت الغاء بايد گردد.‏

۶- حقوق تمام شاغالن،بيکاران،‏ زنان خانه دار و افراد زير ١٨ سال بايد حداکثر تا بيست و پنجم ھر ماه پرداخت شود.‏

مسکن مناسب با آب،‏ برق،‏ امکانات رفاھی و ارتباطی و وسائل خانگی حق مسلم ھر کارگری است.‏ تحقق اين امر در گرو آن است که:‏

از ساختمان ھای تحت مالکيت دولت که اينک در اختيار نھادھای دولتی قرار دارند برای تأمين مسکن کارگران استفاده شود.‏

دولت ھر سال درصد معينی از بودجه را به احداث واحدھای مسکونی جديد برای کارگران اختصاص دھد.‏

بھداشت و دارو و درمان انواع بيماری ھا بايد رايگان باشد.‏

آموزش و پرورش در تمامی سطوح بايد رايگان شود.‏

اياب و ذھاب در سراسر جامعه بايد رايگان شود.‏

تمام مردم بايد از مھد کودک رايگان استفاده کنند.‏

ھمه سالمندان و معلوالن بايد به صورت رايگان تحت مراقبت قرار گيرند.‏

کار کودکان و جوانان زير ١٨ سال بايد به طور کامل الغاء گردد.‏

ھرگونه تبعيض جنسی در مورد زنان بايد از ميان برود.‏ برای تحقق اين خواست بايد

- زنان درتمام قوانين ازجمله قانون کار،قوانين مربوط به خانواده وقوانين کيفری با مردان حقوق برابرداشته باشند.‏

ھر نوع دخالت دولت در تعيين نوع زندگی،‏ روابط زن و مرد يا دختر و پسر و پوشاک زنان ممنوع گردد.‏

تشکيل خانواده يا جدايی ھمسران از يکديگر با توافق آزادانه و حق برابری کامل ميان آنان صورت گيرد.‏

ھرگونه ازدواج قبل از سن ١٨ سالگی ممنوع شود.‏

ايجاد ھرگونه تشکل کارگری از جمله تشکل ضدسرمايه داری و سراسری طبقه کارگر بايد آزاد باشد.‏

:

-

-

-

-١۵

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

!

کميته ھماھنگی برای ايجاد تشکل کارگری ‏(منطقه تھران)‏

١٣٨٧/٢/١

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٧

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠


ر که ھ ما ی ای ا جاد ل کاری ‏(‏ه ان)‏

کاران دت را ھ ما ی که ر

ی ساید.‏

سايت کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل

کارگری ‏(منطقه تهران)‏ به طور روزمره

به روز شده و اخبار جديد کارگری در

آن منتشر میگردد.‏

آدرس سايت را به اطالع

سال اول شمارهٔ‏ ٢٠

جمعه ٢٢ شھريور ١٣٨٧

١٨

ھمه برسانيد:‏

WWW.HAMAAHANGI.COM

برای تماس با ما نامه الکترونيکی

خود را به آدرس زير بفرستيد:‏

hamaahangi@gmail.com

برای اشتراک اين خبرنامه به سايت کميته مراجعه کرده و

آدرس الکترونيکی خود را در قسمت ‏"خبرنامه سايت"‏ وارد

کنيد.‏ در صورتی که مايل به ادامهٔ‏ اشتراک نيستيد،‏ میتوانيد در

ھمين قسمت خواھان حذف نام خود از فھرست مشترکين شويد.‏

More magazines by this user
Similar magazines