! ﮐﺎر ان ﻋ ﻪ ﺮﻣﺎ ﻮ ﻢ - Ketab Farsi

ketabfarsi.org

! ﮐﺎر ان ﻋ ﻪ ﺮﻣﺎ ﻮ ﻢ - Ketab Farsi

ل کاری

جاد ای ل ا کاری

ر کهھ ما ی ا جاد ی

که ھ ما ر

ر که

جمعه ١٨ بھمن ١٣٨٧

سال اول شماره

۴١

عه رما و م !

کاران

در اين شماره:‏

اريکسون ١٠٠٠

رويدادی غمناک،‏ سخنی باھمه کارگران!‏ ص‎٢‎

دستگيری فعاالن کارگری را محکوم می کنيم ص‎٤‎

خطر گرسنگی و مرگ خانواده ھای کارگری ص‎٦‎

سرنوشت غم انگيز کارگران کارخانه قند دزفول ص‎٦‎

اعتصاب عمومی در فرانسه ص‎٧‎

اخراج کارگران در يخچال سازی دومتيک ص‎٨‎

وحشت آور است اما حقيقت دارد!‏ ص‎٨‎

سرمايه و جايگزينی راه حل ھا!‏ ص‎٩‎

‏«اطلس کوپکو»‏ و اخراج ٣٠٠٠ کارگر ص‎٩‎

کارگر را اخراج می کند ص‎١٠‎


ادامه مبارزات کارگران ايران ترمه و تھران پتو ص‎١٠‎

تعويق طوالنی مدت دستمزد کارگران نازنخ ص‎١٠‎

‏"خرد گرايی"‏ سرمايه علت اصلی اخراج کارگران در ‏«آسترا»‏ ص‎١١‎

سازمان جھانی کار و دعوت کارگران به تحمل بربريت سرمايه ص‎١١‎

اجتماع اعتراضی کارگران نساجی خامنه ص‎١٢‎

آغاز اعتصاب عمومی در فرانسه ص‎١٢‎

چند خبر کوتاه ص‎١٢‎

مبارزات معلمان و گمراھه رفرميسم ص‎١٤‎

١

سال اول شمارهٔ‏ ۴١

ور طابات پا ای ه کار اان را واید


ه‎١۶ٔ‎

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

واید.‏هٔ‏ ١۶


رويدادی

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

غمناک،‏ سخنی باهمه

کارگران!‏

٢

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٨٠

٤١

در ھفته گذشته شاھد تشکيل اجتماعی بوديم که مشاھده اش و شنيدن اخبارش

از ھر لحاظ دردآور بود.‏ تجمعی بزرگ از کارگران که درد گرسنگی و فقر،‏

درد بی افقی و ناآگاھی،‏ درد احساس ضعف و استيصال،‏ درد سردرگمی و

توھم و ھمه دردھای ديگر را يکجا فرياد می کرد و با کوبنده ترين شکلی بر

مغز ھر کارگر آگاھی می کوبيد.‏ شرکت کنندگان در تجمع فقط توده کارگر

نبودند،‏ کارفرمايان ھم ھمراه کارگران بودند!!!‏ و ھمين کالم کافی است تا

قبول کنيم که زمام کار نيز نه در دست کارگران که بيشتر در دست

کارفرمايان و صاحبان سرمايه بود.‏ شايد ھم سرمايه داران بودند که کارگران

را با سوء استفاده از فالکت آنان با خود ھمراه ساخته بودند!!!‏ کارگران

طبيعتاً‏ خواسته ھای خود را داشتند اما شعارھا و انتظارات صاحبان سرمايه

بود که بر فضای تجمع تسلط داشت.‏ حادثه از ھر لحاظ غم انگيز و تکان

دھنده به نظر می رسيد در آن روز چند صد کارگر توليد کفش از مناطق

مختلف تھران راه افتاده بودند تا در منطقه معروف به باغ سپھساالر دست به

تشکيل اجتماع بزنند.‏ عمق ماجرا بسيار شفاف است.‏ کارگران يا به طور

کامل بيکار بودند و يا در معرض بيکارسازی حتمی قرار داشتند.‏ آنان کار

می خواستند،‏ از گرسنگی وحشت داشتند.‏ خواستار رسيدن لقمه ای نان به

شکم فرزندان خويش بودند،‏ معضل آنان بيکاری و گرسنگی و بدھکاری وغم

نان فرزندان بود.‏ ھمان معضالت دردھا و مصيبت ھائی که سرمايه و

صاحبان سرمايه و دولت سرمايه داری بر آنان تحميل کرده اند،‏ اما با ھمه

اين ھا سرمايه داران ھم ھمراه کارگران و از آن بدتر در پيشاپيش آنان

بودند!!!‏ حتماً‏ سؤال می شود که اينان چه می خواستند؟ پاسخ اين سؤال شايد

نيازمند جواب نباشد.‏ سرمايه داران به کاھش سودھای خويش اعتراض

داشتند،‏ استثمار موحش کارگرانی که در اجتماع ھمراھشان بودند و سال ھای

طوالنی توسط آنان سالخی شده اند برايشان کافی نبود.‏ سود کالن ناشی از

استثمار اين توده کثير برده مزدی سرطان آز سرمايه اندوزی آن ھا را به

اندازه کافی تشفی نمی داد.‏ اين ھا از واردات کفش ھای چينی ناراضی بودند.‏

می گفتند که اين کاالھا بنجل ھستند!‏ و حيف پای ظريف و زيبای سرمايه

داران خوش قيافه اوالد کورش و طوس و اھل عبادت ايرانی و اسالمی است

که اين کفش ھا را به پا کنند!!!‏ کارفرمايان شاکی بودند که دولت آنھا حواسش

جمع نيست!!‏ به صنعت ملی بی توجه است!!‏ رشد توليد داخلی را زياد بھا

نمی دھد!!‏ سرمايه دار خودی را با بيگانه فرق نمی گذارد!!‏ شکايت سرمايه

داران اين ھا بود.‏ اما اين آن ھا حرف ھای ديگری ھم در ھمان باغ سپھساالر

مثل ھمه جاھای ديگر بر زبان می راندند.‏ با وقاحتی که ھيچ زبانی،‏ قلمی،‏

ھنری و قدرتی قادر به توصيف آن نيست می گفتند که به خاطر کارگران در

آن جا جمع شده اند!!!‏ واردات کفش چينی يا ھمان کاالھای بنجل!!‏ غيرملی!!‏

ميدان رقابت را بر آن ھا تنگ کرده است،‏ بازار فروششان محدود شده است،‏

سودھايشان پائين آمده است و مجبور به تعطيل کارخانه و انتقال سرمايه ھای

خود شده اند و ھمين عمل اجباری!!‏ بيکاری کارگران را به دنبال آورده است

و وجدان ظريف ملی و ايمان پاک دينی آنان را به رنج انداخته است!!!‏

کارگران و سرمايه داران ھمراه ھم در اين اجتماع حاضر بودند،‏ بدترين

تصويری که می توان مشاھده کرد،‏ استثمار شونده به جای جنگ عليه

استثمارگر با او ھمراھی نشان می داد و در ھمان حال از سر استيصال فکر

می کرد که شايد اين ھم کاری است که می تواند برای خروج خود از منجالب

مرگبار بيکاری و گرسنگی انجام دھد!!!‏ وقوع اين نوع حوادث اگر چه اندک

و شايد در سطح استثناء باشد،‏ اما با ھمه استثاء بودنش فريادگر فاجعه

دردناکی است که به طور واقعی دامنگير توده ھای کارگر و جنبش کارگری

جامعه ما است.‏ آنچه در اين جا بيش از حد رقت بار است فقط جمع شدن

کارگران و کارفرمايان در يک ميدان،‏ در زير نام اعتراضی ھمسان و

مشترک نيست.‏ بسيار مسخره است اگر تصور کنيم که شمار زيادی از

ھزار کارگر كفاش در ٥٠ ھزار كارگاه كفاشي تھران يا چند صد ھزار کارگر

کفاشی ھا در سراسر ايران رابطه ميان خويش و سرمايه يا سرمايه داران را

درک نمی کنند،‏ ابلھانه است اگر فکر کنيم که بسياری از اين کارگران،‏

سرمايه داران کارگاھھای محل کار خويش را دشمنان واقعی خود نمی

شناسند،‏ بسيار کودکانه است اگر موج نفرت ھمين کارگران حاضر در باغ

سپھساالر نسبت به سرمايه داران ھمراه خود را انکار کنيم.‏ کارگران کفاشی

ھا بيش از سال است که در جھنم سرمايه داری ايران عليه استثمار و

شدت استثمار سرمايه داری و عليه مصائب ناشی از وجود سرمايه داری و

عليه نظام بردگی مزدی مبارزه کرده اند.‏ در شروع دھه خورشيدی

ھزار کارگر کفش ملی در کارخانه مھم و بزرگ مجتمع صنعتی ملی

پيشتاز اعتصابات کم سابقه عظيمی بودند که از آن زمان به بعد و تا روز قيام

بھمن زنجيروار در سراسر صنايع و مراکز توليد ايران راه افتاد.‏ ھمين

ھزارھا کارگر توليد کفش بودند که زن و مرد ھر کدام غيورتر و پيکارجوتر

از يک ديگر شيپور اعتصاب روزه سال را عليه صاحبان سرمايه به

صدا در آوردند.‏ شايد گفته شود که کارخانه ھای بزرگ کفش يکی پس از

ديگری تعطيل شده اند و کارگران حاضر در اين اجتماع ھمگی کسانی ھستند

که در کفاشی ھا کوچک کار می کنند و ميراث دار سنن مبارزات

می باشند!!!‏ واقعيت اما اين نيست.‏ اجتماع مشترک ھفته پيش کارگران و

کارفرمايان کفاشی ھا تصوير بسيار گويائی از موقعيت ضعيف جنبش

کارگری ايران است.‏ اين ھمان چيزی است که بابد آن را چسبيد و برای رفع

ان پيکار کرد.‏ غم گرسنگی،‏ خطر موحش بيکارسازی،‏ وحشت از بيکار

ماندن،‏ ھيوالی ھراس از اجبار به تن فروشی،‏ کابوس کارتن خوابی فرزندان

در حاشيه خيابان ھا،‏ ديو مھيب بدھکاری و موج نفرت از مشاھده طلبکاران،‏

آژير مغزخراش تھديد به بيرون ريختن وسائل زندگی از خانه ھای استيجاری

ھمه و ھمه کارگران را در کالف خود فرو پيچيده است.‏ چند ده ميليون کارگر

ايرانی بار فشار ھمه اين مصائب را تحمل می نمايند و عليه آن مبارزه می

کنند،‏ معضل کمبود اعتراض و پيکار و خيزش نيست،‏ مبارزه کم و بيش در

سطحی نسبتاً‏ وسيع جريان دارد،‏ اما اين به ھيچ وجه کافی نيست.‏ اعمال قدرت

تعيين کننده و تأثير گذار و سرنوشت ساز الزم است.‏ اين کار نيازمند تدارکی

فراتر از موقعيت کنونی جنبش کارگری است.‏ فاصله ميان اين دو است که

بايد طی گردد و درست در ھمين جا و در پاسخ به چه بايد کرد ھمين شرائط

خاص است که دو راه حل کامالً‏ متضاد و متعارض در مقابل ھم قرار می

گيرد.‏ رفرميسم سنديکاليستی و رفرميسم چپ دوقلوی آن يکراست آدرس

سنديکاسازی را در شکل ھای رنگارنگ و گاه حتی زير نام شورا و مجمع

عمومی و مانند اين ھا،‏ در پيش روی کارگران پھن می کنند.‏ اجزاء اين طيف

مستقل از اين که خود را سنديکاليست يا ضد سنديکاليسم،‏ چپ يا راست يا ھر

چيز ديگر بنامند،‏ در عرصه طرح راه حل برای کارگران ھمسو و ھم نھاد

عمل می نمايند.‏ آن ھا موقعيت ضعيف و مقھور توده ھای کارگر را مبنای

نسخه پيچی خود برای ھميشه ضعيف بودن و ھميشه مقھور ماندن جنبش

کارگری می سازند.‏ توده ھای کارگر را مشتی مش رجب می پندارند،‏ برای

جنبش بردگان مزدی توش و توان سرمايه ستيزی قائل نيستند و بديل خود آنھا

در مقابل نظام سرمايه داری افق لغو کار مزدی نيست.‏ فشرده کالم آن ھا اين

است که کارگران زير فشار معضالت موجود قادر به مبارزه ضد سرمايه

داری و متشکل شدن عليه سرمايه نيستند!!‏ آنان از موقعيت ضعيف و فرسوده

روز جنبش کارگری برای خود سنگری می سازند تا در پشت آن،‏ ھر نوع

امکان سازمانيابی و مبارزه و تعرض توده ھای کارگر عليه سرمايه را انکار

کنند.‏ به کارگران می گويند شما ظرفيت ضد سرمايه داری متشکل شدن

نداريد،‏ مبارزه عليه کار مزدی کار شما نيست!!‏ مشغله روزتان نبايد مبارزه

کردن و نکردن با سرمايه باشد!!‏ شما دستمزد بيشتر و زندگی بھتر می

خواھيد.‏ بايد ھمين ھا را از سرمايه داران و دولت مطالبه کنيد و برای اين

کار دست به دامن سنديکا و سنديکاسازی شويد!!‏ بکوشيد تا دولت با اين

خواست شما روی موافق نشان دھد و اگر نداد باز ھم مبارزه کنيد تا اين توافق

٨

» صنفی «

۵٠

۵١

٢۴

٢١

٢٠٠


را به دست آوريد.‏ کل صدر و ذيل حرف اين جماعت در ھمين عبارات

خالصه می شود و اين چيزی است که امروز ھمه محافل اين طيف را از

توده ای»‏ و دوم خردادی گرفته تا مدعيان دشمنی دو آتشه با دوم خرداد و

توده ای ھا!!‏ يکجا با ھم پيوند زده،‏ ھمصدا نموده و در مقابل رويکرد ضد

سرمايه داری درون جنبش کارگری ايران متحد ساخته است.‏ ھمه اين ھا

بدانند يا ندانند برای توده ھای کارگر نسخه مستأصل ماندن،‏ تداوم

فروماندگی،‏ در سرگردانی غوطه خوردن،‏ برای ھميشه مقھور و ضعيف و

زبون ماندن می پيچند.‏ ھمه به کارگران توصيه می کنند که بايد در پيچ و خم

وضعيت مرگبار موجود پيچ خورد و از طريق توسل به قانون سرمايه يا

وارد ساختن فشار بر روی ھمين قانون،‏ از طريق ساختن دکه ھای قانونی

سنديکا يا تحميل ھمين دکه ھای چانه زنی سنديکائی بر قانون،‏ معضالت سر

به فلک کشيده معيشتی و اجتماعی خود را حل کرد.!!‏ تمامی اين ھا ھر

گفتگوی ضد سرمايه داری در ميان توده ھای کارگر،‏ ھر تالش برای

سازمانيابی ضد سرمايه داری کارگران و ھر رد پای رويکرد ضد سرمايه

داری و برای لغو کار مزدی را آماج دشمنی قرار می دھند.‏ ھمه اين ھا بسيار

فريبکارانه و مزورانه بر روی اين حقيقت روشن پرده می اندازند که طبقه

کارگر ايران يک قرن است اين راھھا را رفته است،‏ تمامی اين کارھا را

کرده است،‏ به ھمه اين تالش ھا دست زده است،‏ در دوره ھائی سنديکاسازی

نموده است،‏ سنديکاھائی ھم ساخته است.‏ در طول ھمين چندسال نيز چند

سنديکا بر پای داشته است،‏ اما در تمامی اين دوران و در اين اواخر بيش از

سابق ھر روزش ھزار بار از روز قبل بدتر شده است،‏ تنھا خاصيت

سنديکاسازی برای او اين بوده است که رئيس سنديکا با صدای بلند به سرمايه

داران و دولت آن ھا بشارت داده است که سنديکا بر پاشد و ديگر کارگران

اعتصاب نخواھند کرد!!!‏ بخش قابل توجھی از اين طيف صد البته که مدام از

درون برج عاج فرقه ھای خود به کارگران ھشدار می دھند و می گويند

حواستان جمع ما باشد،‏ به محض مساعد شدن شرائط ما را به جای حاکمان

فعلی بر مسند قدرت سرمايه بنشانيد.‏ ما سرمايه داری را به شکل ديگری

برنامه ريزی خواھيم کرد،‏ نام آن را نيز تغيير خواھيم داد و ھمه چيز بر وفق

مراد خواھد شد و معلوم است که بر وفق مراد آنان خواھد شد.‏ اين ھا ماحصل

واقعی نسخه پيچی و توصيه بافی اين جماعت است.‏ اين ھمان راه حلی است

که خود سرمايه و نظام بردگی مزدی از تمامی منافذ حياتش ترشح نموده و

در فضای زندگی و فکر و چاره يابی کارگران پخش می کند.‏ اين ھا ھمان

چيزی را به مغز کارگران القاء می کنند که نظام سرمايه داری از آغاز تا

امروز القاء کرده است.‏

»

راه حل دوم،‏ راه حل رويکرد ضد سرمايه داری درون جنبش کارگری است.‏

بنياد حرف و راھکار و چاره جوئی اين رويکرد اعمال قدرت متحد و

شورائی کارگری عليه سرمايه است.‏ ما ھميشه و ھمه جا تأکيد کرده ايم که

قدرت طبقه سرمايه دار و دولت سرمايه داری را فقط با قدرت متحد و

شورائی توده ھای طبقه خود می توانيم به عقب رانيم و در ھم بشکنيم.‏

شالوده واقعی کالم در اين جا بر عکس آنچه جماعت باال می گويند اين است

که ما توده ھای کارگر قدرت بسيار عظيم،‏ تعيين کننده و تغيير دھنده ای

ھستيم،‏ ما می توانيم شرائط موجود را از بيخ و بن عوض کنيم.‏ اين قدرت در

طبقه ما و جنبش ما وجود دارد.‏ معضل اساسی اين است که بايد آن را به کار

گيريم و بکارگيری اين قدرت نيز راه و رسم و برنامه عملی خود را دارد.‏

رويکرد ضد سرمايه داری ھمه تمرکز تالش خود را بر پيش کشيدن

راھکارھا،‏ تعيين حوزھا و شيوه ھای عملی تحقق اين ھدف يعنی اعمال

قدرت متحد شورائی توده ھای کارگر عليه سرمايه قرار می دھد.‏ در اينجا و

در قلمرو حرف ھا،‏ راه حل ھا و چاره گری ھای اين رويکرد ھمه تأکيدات

بر اين است که از طريق مبارزه قانونی،‏ سنديکاسازی و توسل به نھادھای

دولتی نمی توان ھيچ گرھی از کوه مشکالت را باز کرد.‏ با اعتصاب در

درون کارخانه ھائی که سرمايه داران خود در حال تعطيل آن ھا و انتقال

سرمايه ھايشان به حوزه ھای پرسودتر ھستند به ھيچ خواسته ای نمی توان

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

جامه عمل پوشيد.‏ صرف مبارزه،‏ اعتصاب و اعتراض ھر چند ھم وسيع

برای رسيدن به مطالبات لزوماً‏ کفاف نمی دھد.‏ ما بايد به شيرازه حيات

سرمايه حمله کنيم،‏ بايد سرمايه داران و دولت آن ھا را در موقعيتی قرار

دھيم که مجبور به قبول مطالبات ما شوند و برای اين کار به دنيائی تدارک و

آمادگی و بسترسازی و جمع و جور کردن امکانات احتياج داريم.‏ رويکرد

ضد سرمايه داری ھمه جا توضيح داده است که در شرائط موجود جامعه

ايران،‏ ما توده ھای طبقه کارگر مجبوريم دو محور اساسی را بستر واقعی

کارزار متحد و شورائی روز خويش عليه سرمايه داری سازيم.‏ اين دو محور

ھمان گونه که به کرات تشريح شده است عبارتند از:‏

اول:‏ تصرف کليه کارخانه ھای در حال تعطيل،‏ جلوگيری از انتقال سرمايه

ھای آن ھا،‏ به دست گرفتن برنامه ريزی کار و توليد و اداره امور اين

کارخانه ھا توسط شوراھای ضد سرمايه داری متشکل از ھمه آحاد توده

ھای کارگر

دوم:‏ سازمان دھی اعتصابات ھر چه گسترده تر و فراگيرتر در واحدھای

صنعتی و در ھمه مراکز کار و توليدی که در شرف تعطيل نيستند و پيداست

که در اين گذر صنايع مھم استراتژيک و مراکز کليدی کار و توليد در صدر

اولويت ھا قرار می گيرند.‏

مادام که مبارزات جاری ما بر روی اين دو محور حساس فرا نچرخد نمی

توانيم به حصول ھيچ سطحی از انتظارات و مطالبات خويش اميدوار بمانيم و

اگر ھم به طور مثال دستمزدھای معوقه چند ماه را دريافت داريم بازھم بايد

منتظر تعويق حقوق خود در چند ماه بعد باشيم.‏ اگر چنين نکنيم قادر به

جلوگيری از بيکارسازی ھا نخواھيم شد و ھيچ تضمينی برای ادامه اشتعال

نخواھيم داشت.‏ تنھا از طريق انجام اين کارھا در سطحی ھر چه سراسری تر

و گسترده تر است که به عنوان يک قدرت تعيين کننده در محاسبات سرمايه

داران و دولت آن ھا به حساب خواھيم آمد و آنان مجبور خواھند شد که به

خواست ھای ما گردن نھند.‏

تا اين جا سخن از محورھا و حوزه ھای درست تمرکز مبارزات بود،‏ اما اين

ھا ھنوز فقط حرف است و واجد ھيچ ارزش مھم زمينی نيست.‏ تا اين جا فقط

در حرف مرز خود را با سنديکاسازی و قانونگرائی و توسل به دولت سرمايه

داری جدا کرده ايم.‏ ما به عنوان يک طبقه برای اينکه قدرت خود را عليه

سرمايه داران و سرمايه وارد ميدان سازيم بايد مبارزات مان به اين محورھا

و حوزه ھا منتقل گردد،‏ اما انجام اين کار نيازمند گسترده ترين تدارکات،‏

برنامه ريزی ھا،‏ فداکاری ھا،‏ به راه افتادن ھا،‏ فکر کردن ھا،‏ چاره انديشی

ھا،‏ ارتباط گيری ھا،‏ سازمان يابی ھا و دست و پنجه نرم کردن با مشکل ھا

است.‏ ما توده ھای کارگر بايد توان پرداختن به ھمه اين امور را در خود زنده

کنيم،‏ بايد قبول کنيم که اين توانائی در جنبش ما موجود است و می توانيم آن

را به کار گيريم،‏ بايد به راه افتيم.‏ کارگر کفش به جای آن که در پشت سر

کارفرمای خويش به راه افتد و ھمراه او پا به باغ سپھساالر بگذارد!!‏ بايد به

سراغ ھمزنجيران خويش در ھمه کفاشی ھا،‏ ھمه نساجی ھا،‏ ھمه لباس دوزی

ھا،‏ به سراغ کارگر آب و برق و اتوبوس رانی،‏ حمل و نقل بيابانی،‏ کارگر

نفت و ذوب آھن،‏ معلم و پرستار و روزنامه نگار،‏ کارگر الستيک و نيشکر و

قند و اتوموبيل سازی و کارگران ھر کجای ديگر برود.‏ ما بايد درب آلونک

ھای ھمديگر را بکوبيم،‏ ھمديگر را پيدا کنيم،‏ دردھايمان را با ھم نجوا و

نجواھايمان را ھر چه دستجمعی تر فرياد زنيم،‏ ما دردھای مشترک و يکسانی

داريم.‏ ھمگی زير فشار استثمار سرمايه در حال نابودی ھستيم،‏ ھمگی توسط

سرمايه سرکوب می شويم و در خطر حمام خون دولت سرمايه داری قرار

داريم.‏ ھمگی گرسنه ايم،‏ تھديد به بيکاری می گرديم يا اصالً‏ بيکاريم،‏

دستمزدھای ما پرداخت نگرديده است.‏ ھزاران دردھای مشترک ديگر داريم

و ھر کدام اين دردھا زنجير محکمی است که ما را در درون خود به ھم می

بافد.‏ شايد شماری از آحاد توده ھای ما اين دردھا را کمتر احساس کنند يا

فشار دردھا بر روی آنان کمتر باشد.‏ گفتگوھا بايد احساس نازل اين عده را

٣

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


توان بخشی کند و نيرومند سازد.‏ راه افتادن و دردھا را با ھم در ميان نھادن،‏

دنبال راه حل گشتن،‏ با ھم به گفتگو نشستن و در ھمه اين حاالت به چگونگی

اعمال قدرت متحد و متشکل شورائی و سراسری عليه سرمايه داران و نظام

سرمايه داری بودن بخش مھمی از کار و رسالتی است که بر دوش ھمه ما به

ويژه فعالين آگاه تر جنبش طبقه ما قرار دارد.‏ تشکيل شوراھای ضد سرمايه

داری در ھر واحد کار و توليد محور مھم تمامی تالش ھا خواھد بود.‏ پيداست

که ھمه اين کارھا در عمق مبارزات و اعتراضات روزمره انجام خواھد

يافت.‏ ما ھمه جا در حال اعتراض و کشمکش و مبارزه و عصيان و ابراز

خشم عليه سرمايه ھستيم.‏ راه افتادن و ديدارھای ھای ما باھم يک تالش

آگاھانه ھدفمند برای تدقيق و تعميق سمت و سوی ضد کار سرمايه داری

ھمين مبارزات و خشم ھا و عصيان ھا و جنب و جوش ھا و خيزش ھا است.‏

اين گفتگوھا و تالش ھا در ھمان حال بايد متشکل شدن و سازمانيابی ھر

چه منسجم تر و سراسری تر و آگاھانه تر ما در شوراھای واقعی ضد کار

مزدی را دنبال کند.‏ ما برای ايجاد شوراھا در ھر کجا که ھستيم و در ھمه

مراکز کار و توليد در سراسر ايران بايد پيکار نمائيم

ھمزنجيران!‏

اعمال قدرت متحد سازمان يافته شورائی عليه سرمايه تنھا چاره ما است.‏

برای اين کار بايد در ھر کجا که ھستيم،‏ در مراکز کار و توليد،‏ در جمع

کارگران کارخانه ھای در حال تعطيل و در معرض اخراج،‏ در اجتماع

بيکاران،‏ به عنوان زنان خانه دار يا در واقع کارگران درون خانه ھا و يا ھر

ترکيب ديگر بردگان مزدی بايد برای ساختن شوراھا تالش کنيم.‏ بايد منشور

مطالبات پايه ای طبقه خويش را پرچم اعتراضات و مبارزات روز نمائيم.‏ اين

منشور ليست مطالبات و خواسته ھای عاجل و فوری ما است.‏ ما بايد سرمايه

داران را مجبور به قبول اين منشور و مطالبات مندرج و مصرح در آن

سازيم.‏ برای اين کار نياز به قدرت و اعمال اين قدرت عليه سرمايه و سرمايه

داران و دولت سرمايه داری داريم.‏ اعتصاب در کارخانه ھا و مراکز کاری

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

که در حال تعطيل نيستند و تصرف کارخانه ھای در حال تعطيل راھھای

موفق اعمال قدرت ما عليه سرمايه است.‏ شوراھای کارگری متشکل از ھمه

آحاد توده ھای طبقه ما ظرف واقعی اين اعمال قدرت است.‏ وظيفه ھر فرد ما

است که برای انجام اين امور تالش کنيم و به اين شکل جنبشی بر پای خواھيم

داشت که تجلی واقعی صف ارائی و قدرت نمائی ما در مقابل نظام سرمايه

داری خواھد بود.‏ ما بايد اين جنبش را برپای داريم و اگر چنين کنيم از

موقعيت ضعيف کنونی خارج خواھيم شد.‏ قدرت خواھيم يافت.‏ مطالبات

روزمان را بر سرمايه داران و دولت آنھا تحميل خواھيم کرد،‏ اگر چنين کنيم

گام به گام نيرومندتر،‏ آگاه تر،‏ سازمان يافته تر،‏ افق دارتر به پيکار ادامه

خواھيم داد،‏ سنگر به سنگر نظام سرمايه داری را به عقب خواھيم راند.‏

قدرت سياسی را به چنگ خواھيم آورد و سرمايه داری را نابود خواھيم

ساخت.‏ اين ھا ھمه ممکن است.‏ ما ظرفيت انجام ھمه اين کارھا را داريم.‏ اين

فقط مائيم که چنين ظرفيتی را به طور واقعی با خود حمل می کنيم.‏ ما

مجبوريم اين راه را در پيش گيريم.‏ اگر ما سرمايه داری را نابود نکنيم بايد

مطمئن باشيم که اين نظام ما را ھر روز بيش از روز پيش سيه روز خواھد

ساخت.‏ بپاخيزيم،‏ شوراھای ضد سرمايه داری را بر پای داريم و ھر چه

سراسری تر و متحد تر و سازمان يافته تر عليه سرمايه مبارزه کنيم.‏

حول منشور مطالبات پايه ای طبقه کارگر متحد شويم

برای جلوگيری از بيکاری،‏ کارخانه ھای در حال

تعطيل را به تصرف خود در آوريم

کميته ھماھنگی برای ايجاد تشکل کارگری

١٧ بھمن ١٣٨٧

دستگيری فعالان کارگری را محکوم می کنيم

٤

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١

روز دوم دیماه ٨٧ بيژن اميری کارگر خودروسازی و از فعاالن کارگری

پس از يک درگيری با حراست کارخانه ايران خودرو توسط پليس امنيت

دستگير شد.‏ ھمان شب محسن حکيمی نويسنده و فعال کارگری که برای

کمک و دلجويی از خانوادهی اميری به منزل او رفته بود،‏ توسط عده ای

افراد لباس شخصی که برای تفتيش و تجسس به خانه اميری ريخته بودند،‏

دستگير و به زندان اوين منتقل شد.‏ اين دستگيری خودسرانه و غيرقانونی

در شرايطی انجام گرفته که نه اتھامی عليه او اقامه شده و نه از قبل حکم

قضايی برای دستگيری او صادر شده است.‏

اکنون بيش از يک ماه است که محسن حکيمی و بيژن اميری در سلولھای

انفرادی بند ٢٠٩ زندان اوين تحت بازجويی ھستند و در تمام اين مدت

ازامکان مالقات با وکيل و خانواده خود محروم بودهاند قاضی رسيدگیکننده

به پرونده در مراجعات مکرر خانوادهھا و آقای محمد شريف وکيل محسن

حکيمی ھر بار از ادامه بازجويیھا،‏ پايان نيافتن تحقيقات مقدماتی و تداوم

بازداشت آنھا خبر داده است.‏

.

دستگيری محسن حکيمی و بيژن اميری اين فعاالن ضدسرمايهداری جنبش

کارگری نشانهی ديگری از موج رو به رشد اعمال فشار و سرکوب و

نمونهای از صدھا مورد دستگيری ، بازداشت و محاکمه فعاالن جنبش

کارگری،‏ فعاالن جنبش زنان،‏ مدافعان حقوق بشر،‏ دانشجويان،‏ نويسندگان،‏

روزنامهنگاران،وبالگنويسان و ساير فعاالن اجتماعی است.‏

جرم اين انسانھای شريف آزادیخواھی ‏،عدالتطلبی و دفاع از حقوق

مسلم انسانی است.‏ ما اين بازداشتھا را شديدا محکوم میکنيم و خواھان

آزادی فوری و بدون قيد وشرط ھمهی زندانيان سياسی،‏ فعاالن کارگری و

فعاالن اجتماعی از جمله محسن حکيمی و بيژن اميری ھستيم.‏

ما از ھمهی انسانھای آزادیخواه و عدالتطلب میخواھيم که در اين

اعتراض جمعی به ما بپيوندند.‏

برای امضا کردن اين متن نام خود را به آدرس اينترنتی زير بفرستيد:‏

امضاھا

Email: azadi.kargar@gmail.com


-



(١ )



احمدی

احتسابی فرخنده آقايیپورفرزانه آزاد نفيسه آذرمنش حميد استادمحمد

اسپيلی رضا اخوان علی ‏–اردالن پروين امويی بھمن اصالنی آناھيتا

اصغری حسن اسکويی نازی اسحاق بھنام محمود اميدی حسين-‏ اميرزاده

امدادی ابراھيم اکبری مريم اکبری سيفالله اورنگ يونس

امينی علیاکبر اميری فرھاد اميری روزبه پروين پوينده

پور حسن وحيد بيگلری ويدا بھکيش منصوره بنیيعقوب ژيال تيموری محمد رضا

توکلی مھدی تقینيا طلعت تابش زھره صفا جعفری

جعفری سوسن جباری مھری ثقفی عليرضا-‏ جباری عليرضا چنگيزيان

جھانشاھی جاھد جواھری کارن جمالی کامران ناھيد حضرتی

حداديان محمود حبيبنژاد محمد حاجیزاده فرخنده نسرين دانا

حسين – حيدری الھه – حيدری حميد – خواجوی طاھره خيرابی پروين دھقان رضا-‏

دليرثانی خسرو دزکی بھرام دانشور مزدک پروين –






-






















-










-











روحی

رشيدی الله رشتچی محمد رحيمی نجف دھقان مصطفی زارعيان محمود

رييسدانا فريبرز رياحی زری رھبر ابراھيم افسر زندی

زندی عباس زمانی شاھرخ زرافشان ھما زرافشان ناصر سامانی علی

سامانی امير ساالری ژاله زيدی راضيه محسن سعيدی حسن

سرحدیزاده فاطمه سجادی صابر ستاری رضا شادفر احترام

شاالله طاھره سوری منير سميعی مازيار سلطانی علی شميرانی پروانه

شعبانی سوسن شاهنظری فاطمه شادفر فخری صادقینژاد صفر

شيرمحمد فربد شيرازی مريم شيدايی شھرام صالحی سيد علی – صحرانشين سلطنت - صفرزاده ھاله – صمدزاده ايلقار

صمدی ثريا - صمدی مينا - صمدی نسرين – طالبی مريم – طاووسی اميد

طيبات

طاھری سيما طاھری سيامک طاھباز کامران طاھباز بيتا عزيزالدين پويش

عراقی زينب عراقی زھره عباسی فتانه نرگس غالمی حسين-‏ غمين

عمويی منوچھر – غفاری نسترن عسگری عليرضا فرقانی آزاده

فرخی مارال فتحی احمد فائزپور علی محسن قنداقساز

قادرنيا فرح قائد فريده فرھادی يوسف فروزانفر شھال کريمی روزبه

کبريايی طاھره کاظمینيا فرشين کارگر احمد يوسف گازرانی منيژه

گازرانی سياووش کياماری صالح کوھستانی مھدی مافی حميد

گوھری نوروزی ابراھيم گلگز فاطمه(اسالو)-‏ گنجی آرش محمدی

محمدعلی محمد محمدزاده مونا محسنی مريم متھور نادر مرتضوی حسن

مختاری معصومه مختاری احمد سياوش نجم عراقی

ملکی مجيد ملک گلناز مقدم خديجه معصوم بيگی اکبر نعمتی پريا

ناصری شايسته-‏ ناطقی آرش موسوی نسترن منيژه نوروزی

نوروزی پروانه نوذری حسينعلی نوحی مليحه نعمتی محمد ولیپور شکوھی

نوری ارشيا نوروزی ياسر نوروزی صابر زھرا فاطمه



-

-









ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری







-






– –




– –







– –



-







-

-


-


-

-



-





-









-









-

-



امضاھا

-

-

(٢)

-

)

-

آصفی سھيل آصفی شاھرخ آفاری فريدا آرمينه گيسو آلبريتون روبرت

احمد جوشکار ابراھيمی ھادی ابراھيمی فرھاد ابوطالبی پيام

اردوان سودابه اسبقی شراره اسداللھی محسن اسداللھی نادر اسماعيل

کارگر)‏ اشجاری ناصر اشرفی پروين اشرفی علی افشار مريم

آقائی پور فرزانه اخوان مقدم طيبه اکبری پرويز اللھياری محمد امينی

سيامک امينی محمد انتصاری شھال انصاری الناز ايرانی ابوالقاسم

باقری خسرو باقری ايران آزاده)‏ بشيری ژيال بنی حسن احمدعلی

بھبھانی سيمين بھمن مھندس)‏ بھنام ‏(جوشکار)‏ بی آزار حميد پاشائی

محمدحسين پاکزاد ھادی پاکزاد بابک پايدار ناصر پاينه دونالد پژوم

يوسف پالسچی ھژير-‏ پيرخضری ملک تقی تمجيدی مجيد

ثابتی فريده چرونده اقدس جاويدان جاويد جاللی نظام حائری

‏(سالحی)‏ صديقه جعفرزاده رضی جالئی پروين جوشکار ابراھيم

حافظی نزھت - حجتی نيلوفر - حبشی منيژه ‏-حبيبی مژده - حسن پور رضا

حسنی سھراب حسينی حياس حسينی پور خالديان حق شناس تراب

حنائی فاتح حيدر قزوينی پيام خانی فاطمه خاندان رضا خرسند پژمان

خسرو ‏(کارگر اغذيه فروشی)‏ خسروانی حسين خوشباف بھروز

خليلی محمد خيرابی ناھيد دارالشفاء ياشار دارابيان شھناز داريوش

دارين دارائی زاده بھنام داغستانی سروش دانش يوسف داروران

مسعود درخشان مجتبی ‏-درويشيان علی اشرف دروديان ساالر

درياداری منصور دليری فرھاد راجی فرزانه - راد ترانه رجائی مسعود

رحمانی بھرام رحيمی فرھاد رضائی مريم رضوی رسول

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

) صافکار ( -

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

- -

)

-

-

-

-

-

-

-

- (

-

)

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

)

-

-

-

رضوانيان محمد زارعيان اميد زارعی قنواتی اردشير زمانی علی

سلطان زاده فاطمه زندی سيامند ستاری سھيال ستوده سيامک سخی

شکوفه سری مينا ‏-سرحدی زاده حسين سرحدی زاده زھرا سعادتيان

سياوش سالحی مھری - سيف خسرو شاندرا سيدان شريفی فرزين

شريفی فرج الله شمس محمد شمس مھناز شمس تارا شمس سياوش

شميرانی عالمتاج شميرانی گوھر شھوق شايا شيرمحمدی ناصر

صابری تقی پوينده)‏ سيما - صادقی اسماعيل - صفاری يوسف

صفوی محمد طالبی فرشته طاھری ناصر طاھری کاظم طاعتيان

نسرين عباسی باقر عرب زاده حجازی حسن عرفان طلب عبدالله

عيزيزی بنی طرف يوسف ‏-عسکری نژاد حميدرضا عسکری علی

عظيمی مراد علی ‏(کارگر)‏ علی ‏(تراشکار)‏ عموئی محمدعلی

فراھانی ايليا فراھانی فرزانه فرھادی فرھاد فرج اللھی کاظم کبيری

يوسف کيميائی رضا فرحبخش فرزاد فقيرزاده صادق فروغی مريم

فالح ابوالفضل فالحی مظفر کارگر متال قاسمی پرويز قاسميان

پروانه قديمی بھرام قشالقی قاسم قليچ خانی پرويز کارگر جمشيد

کاظمی بھزاد کريم حيدر کريم مينا کوشا مھين - الپالنت نانسی لياقت

اسماعيل مجيد ‏(نقشه بردار محمد ‏(کارگر محبوب مريم محبوب

عفت محبوب احسان مددی مجيد مؤمنی خليل محمدی سعدالله

معظمی علی ملکی محمد منوچھر ‏(راننده)‏ موسوی سمانه نارنجی

حجت نبونه کنت نصراللھی ناصر نقش مند بھروز نقش مند آرمان

نويدی آمادور نيکوئی سعيد نيکبخت حسن ھدايت بيژن يوسف

‏(کارگر)‏ يوسفی شادی

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

- (

- (

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

)

- (

-

-

-

-

-

- صاحبی )

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

امضاء ھا ٣

-

-

-

-

-

-

-

آبان وحيد آزادی آرمان آسايش محمد کريم احمدی احمد اخالقی تقی

ارژنگ مجيد افشاری مرتضی باتمانی ابراھيم باقری صديقه بامداد

‏(کانون فرھنگی و پژوھشی)‏ بويزی کاوه پورتقوی علی پيرخضری

بختيار توفيق مارک تولدو ليليا ‏(از مکزيک جاويد مريم جاللی مريم

- جنيدی محمد حسين - جمعی از فعالين کارگری - جواھری امير - جھان بين

شيدا ‏(ترانه آزادی)‏ - حاج محسن صديقه - حاصلی سيامک - حسينی پروين

حميدی حميد حميدی نسرين خالقی بھروز خباز بھروز خسروشاھی

يدالله خوبان علی ديکسون پائول رحيمی رضا رشادتيان شريف

رضائی کاوه روشنفکر پيامر زين العابدين اصغر - سالم علی سخی

سونيا شاھی فاطی - شعبانی فرھاد شيخ االسالمی فرجاد - طوالبی علی

علوی مھدی فيروزی حسن قاسمی کاوه کونری مارک از تورنتو)‏

غالم پور مھران فرد عباس فرھانی فرشته فھيم فرشته کاکائی پريسا

کشاورز کاوه کرمی مبتطر کريمی مسعود کشاورز مھران گلچينی اسد

مجدی نيره محمدی عمر محمدی شورش محمدی چنور محمودی

عبدل مختاری سھراب مرادی صفا معظمی نيلوفر مقدم نيلوفر

مقصودی مريم ملک زاده علی مولودی طوبا مھاجر ناصر-‏ ميرھاشمی

زينت ھميلی مينو ‏(دبير سازمان سراسری پناھندگان ايرانی)‏ نقشی آرمان

وطنی محسن يوسف پور سارا يوسفی مرتضی يونسی مصطفی

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

)

-

-

-

-

-

-

-

-

-(

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

کارخانه ھا و مراکز کار:‏

جمعی از کارگران ايران پوبلين

-

عده ای از کارگران شھرک صنعتی حسن رود

-

-

٥

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

خطر گرسنگی و مرگ خانواده های کارگری


ھمه شواھد با صدای بلند بانگ می زند که سرمايه داران و دولت سرمايه

داری ايران مرگ ميليون ھا کارگر و افراد خانواده آنھا را به ھيچ می

انگارند..‏ اين واقعيتی است که قبول آن نيازمند رؤيت فرمان خاص اين يا آن

نھاد دولتی،‏ تھيه طرحی از سوی دولت يا تصويب اليحه ای از ناحيه مجلس

نمی باشد،‏ کافی است سير حوادث روز زندگی ميليون کارگر و نفوس

کارگری ايران را خوب نگاه کنيد تا عمق اين واقعيت را با گوشت و پوست

لمس کنيم.‏ اجازه دھيد تصوير عام وضعيت زندگی اين ميليون را در

خطوط کلی آن بسيار تيتروار با ھم مرور کنيم.‏ اين خطوط عبارتند از:‏

٥٠

٥٠

٧٠


شورای عالی کار دولت سرمايه به کرات گفته است که ميزان

دستمزد ماھانه درصد کارگران ايران از ھزار تومان کمتر است و

در فاصله ميان ٥٠ ھزار تا ١٠٠ ھزار تومان نوسان می کند.‏

١٠٠


روزنامه ھا بارھا از زبان اقتصاددانان،‏ پژوھشگران،‏ نمايندگان

سياسی و فکری طبقه سرمايه دار و حتی شمار زيادی از دولتمردان نوشته اند

که درآمدھای زير ھزار تا يک ميليون تومان مطلقاً‏ کفاف ھزينه ھای

اوليه و بسيار ضروری معيشت يک خانواده ٤ نفری را نمی دھد.‏

٨٠٠


ھمه اقتصاددانان از دولتی گرفته تا غيردولتی ھر روز فرياد می

زنند که بھای مايحتاج ابتدائی مورد نياز زندگی در سال آينده در خوشبينانه

ترين حالت در قياس با سال جاری افزايش خواھد داشت.‏ اين رقم به

طور قطع غيرواقعی است و ميزان واقعی آن بسيار بسيار بيشتر خواھد بود.‏

%٣٠



غالب کارگران در آلونک ھای استيجاری زندگی می کنند و بھای

اجاره ھمين آلونک ھا به صورت سرسام آور باال رفته و در حال افزايش

است.‏

»


دولت سرمايه زير علم و کتل طرح تحول اقتصادی»‏ مصمم

است که حتی سنار و سی شاھی افزايش دستمزد ساالنه کليه کارگران شاغل

را نيز حذف نمايد و در سال آينده ھيچ ريالی به حقوق ھيچ کارگری اضافه

نشود.‏

عالوه بر تنزل روز به روز دستمزدھای واقعی دولت سرمايه

رسماً‏ حقوق ماھانه کارگران معلم قراردادی يعنی اکثريت غالب معلمان را به

شدت پائين آورده است.‏ اين کارگران سوای تمامی جنايات ديگری که تحمل

می کنند ھر سال چندين ماه تابستان را اصالً‏ حقوق نمی گيرند و اکنون کاھش

رسمی و سراسری دستمزد آنان باز ھم وضعيت از ھمه لحاظ ھولناک زندگی

آنان را ھولناک تر ساخته است

دھھا ميليون کارگر و افراد خانواده ھای کارگری از ھيچ نوع بيمه

دارو و درمان برخوردار نيستند و به گاه مريضی و نياز به امکانات درمانی

با خطر مرگ مواجه می باشند.‏ دولت سرمايه داری به اين نيز اکتفاء نکرده

است.‏ امکانات بيمارستان ھا و مراکز درمانی را به طور فاحش تنزل داده

است.‏ سال جاری ميليون تومان کسری بودجه را بر اين حوزه

سرشکن ساخته است و اين وضع در سال آتی باز ھم موحش تر خواھد شد.‏

١٦٠٠

١٠



حدود ميليون کارگر بيکار ھستند و ھيچ درامدی برای امرار

معاش و تأمين سرپناه و خرج دارو و درمان خود ندارند.‏

موج بيکاری به صورت موحشی در حال طغيان است.‏ فقط در

ھمين چند ماه اخير حدود يک ميليون بيکار بر شمار کارگران بيکار قبلی

افزوده شده است.‏

٦

٦

.١٠

دستمزدھای نازل و بسيار محقر کارگران ماه ماه پرداخت

نمی شود و زمانی که احياناً‏ به دست کارگران برسد،‏ بخش بيشتر آن بايد

صرف پرداخت نزولی شود که کارگران مجبورند در قبال ديون خود به

مغازه داران پرداخت کنند.‏

ليست باال تمام شدنی نيست و می توان آن را به اندازه کل مصائب و سيه

روزی ھای دامنگير ٥٠ ميليون نفوس کارگری ادامه داد.‏ آنچه در شروع خبر

گفتيم اغراق نيست.‏ مؤلفه ھای باال در کنار ھم فرياد می زنند که سرمايه

داران و دولت آن ھا مرگ ناشی از گرسنگی و فقر بخش قابل توجھی از توده

ھای کارگر ايران يا به بيان ديگر قربانی شدن اين جمعيت عظيم در آستان

بقای بردگی مزدی را امر طبيعی و شايد ھم ضروری تلقی می کنند.‏ اين ذات

نظام سرمايه داری است که وقتی به نيروی کار آدم ھا احتياج ندارد زنده

بودن آن ھا را ھم اصالً‏ ضروری به حساب نمی آورند.‏ اين واقعيتی است که

امروز ما در پاره ای مناطق دنيا شاھد آن ھستيم و آنچه در ايران و در رابطه

با بخش قابل توجھی از توده ھای کارگر جريان دارد سوای پرده ای از ھمين

سناريوی وحشت و دھشت چيز ديگری نيست.‏

١٦ بھمن ١٣٨٧

سرنوشت غم انگيز کارگران کارخانه قند دزفول

کارخانه قند دزفول در سال ھای قبل از قيام

بھمن در خوزستان تأسيس شد.‏ ظرفيت اسمی آن

تن چغندر قند در روز بوده

مصرف تن قابليت افزايش داشته

است که تا است.‏ اين شرکت می توانسته است در طول ھر

تن شکر سفيد،‏ سی ھزار تن

سال تن مالس توليد کند.‏

خوراک دام و متوسط تصفيه روزانه شکر آن بالغ بر

تن برآورد شده است.‏ کارخانه در سال

بيناد

به بخش خصوصی ھديه می شود.‏ اميرالمؤمنين و سازمان خصوصی سازی به

درصد سرمايه آن را

درصد و ترتيب تصاحب می کنند.‏ در ھمين سال عظيم ترين

بخش ماشين آالت و قطعات يدکی شرکت توسط

مالکان جديد سرمايه به فروش می رسد.‏ اينان تا

جائی که می توانسته اند از محل فروش اموال

مؤسسه سرمايه اندوزی می کنند و اين سرمايه

ھا را ھر چه سريع تر به حوزه ھای دلخواه و

پرسود مورد نظر خويش منتقل می سازند.‏ سال

شخصی به نام محمدرضا يوسفی موسوم

به سلطان شکر و مالک کارخانه قند ياسوج و

ممسنی باقی مانده سرمايه ھای کارخانه را

تصرف می نمايد.‏ ايشان نيز برنامه کار

پيشينيان خويش را ادامه می دھد و تا جائی که

می توانسته است از سرمايه ھای آن برای

تکميل سرمايه گذاری ديگر خويش بھره می

گيرد.‏ کارگران در بدترين و مرگبارترين شرائط

به کار ادامه می دھند.‏ در سال ھای جنگ زير

بمباران ھا و راکت پرانی ھای مستمر جنگ

افروزان کار می کنند،‏ شمار قابل توجھی از

آنان کشته و بيش از نفر آنان برای ھميشه

معلول می گردند.‏ يوسفی سرمايه دار جديد

صاحب شرکت در ھمين مدت برنامه انتقال

سرمايه ھا را به پايان می رساند و در سال

ھمه کارگران را اخراج و کارخانه را به

طور کامل تعطيل می کند.‏ کارگرانی که دارای

سال سابقه کار کردن و استثمار شدن بوده

اند به حسب ظاھر بازنشسته می شوند.‏ اکنون

نزديک به سال از آن تاريخ گذشته است.‏

کارگر کارخانه کماکان بيکار و

سرگردانند و در طول اين مدت ھيچ ريالی از

سوی سرمايه داران و دولت به آن ھا داده نشده

٥٠

٦

١٣٨٢

٢٠

١٨٠

١٣٧٦

٥٠٠٠

١٣٧٣

٥٠٠٠

٨٠٠٠

١٨٠٠٠

٣٣

٤٥٠٠٠

٦٧

٦

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

٧

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

است.‏ کارگرانی که بازنشسته شده اند نيز در

اين سال ھيچ حقوقی دريافت نکرده اند.‏

کارگر اخراج شده و بازنشسته در ھمه اين

سال در حال اعتراض و مبارزه بوده اند اما ھيچ

نھاد دولتی به صدای ھيچکارگری ھيچ وقعی

نگذاشته است.‏

منبع:‏ ‏«آژانس ايران خبر»‏ ) نقل به تلخيص)‏

١٤

١٦ بھمن ١٣٨٧

اعتصاب عمومی در فرانسه

١٨٠

٦

٤١

٢٨

٦

-

-

در روز چھارشنبه ژانويه دولت سارکوزی

در فرانسه به کمک ‏«نمايندگان ملت»‏ قانون

جديدی را برای کارگران جوان به تصويب

رساند.‏ در ھمين يک سطر باال دنيايی مطلب

برای بحث و گفتن وجود دارد.‏ دولت سازکوزی

چه نوع دولتی است؟ ملت چه معنايی دارد و

نمايندگان ملت چه کسانی ھستند؟ اين دولت و

اين نمايندگان با پارلمان خود و قوانينی که

تصويب می کنند از چه کسانی حمايت می کنند

و چه منافعی را نمايندگی می نمايند و پيش می

برند؟ اما در اين جا بدون بحث،‏ بدون سياه

کردن دھھا و صدھا صفحه کاغذ،‏ بدون مدد از

کلمات و جمالت تنھا با توجه به اعمال اين جمع

و آن چه که خود را در عمل در جامعه نشان

می دھد می شود بھترين نتيجه گيری را کرد.‏

توجه روزانه به آن چه که در جامعه اتفاق می

افتد ضرورت اين آگاھی است و نبايد به صرف

اين که اين دولت کاری برای ما نمی کند-‏

برعليه ما که کار می کند-‏ ازين توجه و در

نتيجه عکس العمل الزم به آن غفلت کرد.‏ مردم

کارگر فرانسه ، جوانان جويای کار،‏ دانشجويان

ھشيار با دقت کار دولت سرمايه داری حاکم را

دنبال می کنند و با حرکت ھای جمعی به آن

پاسخ می دھند ھرچند که ھنوز اين حرکت ھا

آن چنان سازمان يافته نيست که عليه سرمايه به

طور کلی جھت گيری کند و در مبارزه ای

مداوم و جھت دار بساط آن را برچيند.‏ در اين

امر بيشترين نقش مخرب را رفرميسم حاکم

برجنبش کارگری بازی می کند.‏

يک ھفته قبل از طرح مساله،‏ نيروھای پليس

پاريس به دوبرابر افزايش يافتند و دست به يک

مارش نظامی برای قدرت نمايی و نشان دادن

آمادگی خود جھت سرکوب زدند.‏ سارکوزی بعد

از پايان مراسم رژه ی آن ھا به سخنرانی

پرداخت و وظيفه ی آن را به روشنی برايشان

توضيح داد.‏ او گفت من به شما دو راھنمايی می

کنم:‏

اولين راھنمايی من اين است که از راھپيمايی

ھا محافظت کنيد.‏ به ويژه از راھپيمايی جوانان.‏

با اين راھنمايی رئيس دولت سرمايه به پليس

می گويد که حرکتی اجتماعی در پيش است و

جوانان در آن نقش عمده خواھند داشت.‏ پس

آماده و گوش بزنگ باشيد.‏

دومين راھنمايی اين است که تا می توانيد

گردن کلفت ھا و قاتلين را دستگير کنيد.‏ البته

منظورش از گردن کلفت ھا و قاتلين مردم

کارگر تظاھر کننده عليه نابرابری ھای

اجتماعی و جوانانی ھستند که در شرايط موجود

در ھفت آسمان يک ستاره نيز ندارند و به

حاشيه ی جامعه رانده شده اند.‏

بعد از تصويب قانون و علنی شدن آن،‏ جامعه

ی کارگری فرانسه که نسبتا آگاھانه مسائل را

دنبال می کند به حرکت در می آيد.‏ کارگران،‏

جوانان،‏ دانشجويان،‏ خانواده ھا،‏ دانش آموزان.‏

ھمه و ھمه حتی رھبران اتحاديه ھا البته برای

جھت دھی حرکت و دادن پيشنھادات تعديل

کننده به دولت و کارفرمايان.‏ اين قانون به

کارفرمايان اجازه می دھد که قراردادھای کار

با جوانان ببندند و در طی دو سال بعد از بستن

قرارداد ھرگاه ضروری ديدند آزادند آن ھا را

از کار اخراج کنند.‏ حکومت می گويد اين قانون

به جوانان شانسی برای يافتن کار می دھد به اين

طريق که به کارفرمايان جرات می دھد که

جوانان را به کار بگمارند.‏ در حقيقت دولت با

اين قانون دست کارفرماھا را در بازی با

سرنوشت جوانان و استثمار آن ھا و سپس مچاله

و پرت کردن آن ھا به سنگ فرش خيابان ھا

باز گذاشته است.‏ دانشجويان که در آئينه ی اين

جوانان تصوير آينده خود را بعد از فارغ

التحصيل شدن می بينند می گويند در جامعه ای

که بيش از ٢٠٪ جوانان ١٨-٢٥ ساله اش بيکار

ھستند يا ھيچ گاه کاری پيدا نکرده اند اين امر

می تواند بصورت قاعده در آيد و ارتش بيکاران

عليه بيکاران و عليه کارگران شاغل بکار

گرفته شود.‏ اين نرخ بيش از درصدی از

دوبرابر نرخ بيکاری عمومی کشور باالتر

است.‏

٢٠

به ھمين سبب روزپنج شنبه ژانويه در ٢٩

پاريس و بيش از شھرديگر مردم در

اعتراض به تصويب اين قانون و افزايش مداوم

قيمت ارزاق عمومی دست به اعتراض و

اعتصاب سراسری زدند.‏ در اين اعتصاب بخش

حمل و نقل ھوايی و زمينی،‏ مدارس دولتی،‏

ساير سرويس ھای خدمات عمومی دولتی،‏

کارکنان کمپانی ھا از جمله الکتريک دو

فرانس،‏ ھلولت پککارد،‏ پزشکان،‏ معلمان و

ساير خدمات شھری شرکت کردند.‏ حضور

مردم به بيش از يک ميليون نفر برآورد شده

است.‏ ٣٠٪ پروازھای داخلی و خارجی لغو شده

بود.‏ ٦٠٪ قطارھای محلی و

سريع السير از حرکت بازمانده بودند.‏ از

خط متروی پاريس تنھا خط کار می کردند.‏

تظاھرات توده ھا وقتی به ميدان جمھوری

پاريس رسيد با حمله پليس سرمايه مواجه شد.‏

پليس با استفاده از گاز اشک آور،‏ ماشين آبپاش

و باتوم به جان تظاھر کنندگان افتاد و تظاھرات

المحاله به خشونت کشيده شد.‏ ھيچ شنيده نشد که

جوانان معترض بگويند پليس انتظامی خجالت

خجالت زيرا می دانند پليس کاری را می کند که

برای آن تربيت می شود.‏ برای آن پول دريافت

می کند و ھرچه را که به او دستور بدھند انجام

می دھد-‏ البته ھمواره استثناھايی وجود خواھند

داشت-‏ در مجموع تعداد تظاھر کننده

دستگير شدند که فقره دستگيری به پاريس

تعلق داشت.‏ رھبران اتحاديه بزرگ نيز

فراخوان برای اعتصاب عمومی يک روزه را

صادر کردند.‏ اما آن ھا تنھا ميليون کارگر

سازمان يافته اتحاديه ای را رھبری می کنند که

جزء کوچکی از نيروی کار فرانسه است.‏

چندين نسل مختلف در راھپيمايی اعتراض

شرکت کرده بودند زيرا شرايط حاکم را وضع

مشترک خود می دانند و ھمديگر را در مقابل

نيروی سرکوب سرمايه تنھا نمی گذارند.‏ يک

تظاھر کننده می گفت:‏ ما به خاطر بچه ھايمان

شرکت کرديم؛ ما در باره ی اين که چه

برسرشان خواھد آمد و آينده شان چه خواھد شد

ناراحتيم.‏

٨٠٠

١.٩

٧

٨

٥٠٠

.

اين اولين اعتصاب عمومی نبود که در فرانسه

رخ داد ولی اولين اعتصاب عمومی در حکومت

سارکوزی بود.‏ در ھمه جای اروپا می گويند

فرانسوی ھای طوری ديگرند.‏ کارگران آلمانی

می گويند فرانسوی ھا صبح از خواب بلند می

شوند و می گويند اعتصاب کنيم بعد اعتصاب

آغاز می شود البته اين را در تعريف از

کارگران فرانسوی در مقابله با سياست ھای ضد

کارگری دولت می گويند و اين که اغلب

کارگران بدون توجه به تصميم رھبران اتحاديه

کاری را که بايد انجام دھند می دھند چنانکه بعد

از کمک بيليون دالری دولت سارکوزی

به بانک ھا بالفاصله نزديک درصد مردم

دست به اعتصاب زدند يا وقتی روزنامه نگاران

پاريسی اعتصاب کردند با حمايت و ھمدردی

٨٩٪ مردم مواجه شدند و تنھا ١٢٪ با اعتصاب

آن ھا مخالفت کردند يا اعالم تنفرنمودند.‏ ھمراه

با شدت گيری بحران جھانی سرمايه داری و

شدت اخراج ھا و بيکارسازی ھا و با حمالت

٧٠

٣٤.٤

٤٠٪ قطارھای

١٠٠


مداوم سرمايه به حداقل زندگی کارگران مسلما

شاھد حرکت ھای آتی خواھيم بود و اعتصاب

ھای عمومی ديگری در راه خواھند بود وشايد

در گذر اين تندبادھا کشتی مبارزات ضد سرمايه

داری کارگران با رشد آگاھی طبقاتی و جھت

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

گيری طبقاتی مسيری را که الزم است بپيمايد.‏

آگاھی به مبارزه طبقاتی جاری در جھان ھم

چنين می تواند برای طبقه کارگر ايران،‏ برای

کارگران جوان،‏ برای دانشجويان و ھمه ی آحاد

مردمی که از ستم و نابرابری رنج می برند

ضمن دادن قوت قلب برای عمل،‏ تجربيات با

ارزشی باشد که بتوان از آن ھا ايده گرفت.‏

فوريه ٢٠٠٩

اخراج کارگران در يخچال سازی دومتيک

شرکت يخچال سازی دومتيک در شھر موتاالی

سوئد کارگر ديگر خود را اخراج می کند.‏

نفر از اين تعداد کارگران فلز کار ھستند.‏

سرمايه داران دومتيک می گويند که بحران

اقتصادی جاری در امريکا بطور مستقيم گريبان

آنان را گرفته است وضربۀ سختی به شرکت آن

ھا است.‏ آنان توضيح می دھند که عمدۀ

محصوالت آن ھا برای فروش به آمريکا صادر

می گردد.‏ شرکت دومتيک توليد کنندۀ يخچال،‏

اجاق و دستگاه تھويه ھوا برای ماشين ھای

کاروان،‏ قايق ھا و کاميون ھای باری می باشد.‏

با عملی شدن اين بيکارسازی ھا تعداد کارگران

شرکت به نصف يعنی ٢٩٠ نفر تقليل می يابد.‏

فوريۀ ٢٠٠٩

١٠٠

٨٠

وحشت آور است اما حقيقت دارد!‏

١٨٦٧

بھار سال بود که کارگر انگليسی آخرين لقمه نان فرزندش را در

طبق اخالص به کارگر برنزکار بلژيکی تقديم کرد تا او بتواند در مبارزات

خود عليه سرمايه دار بلژيکی پيروز گردد و امروز سال پس از آن

تاريخ با چشم باز به گونه ای بسيار رقت بار و غم انگيز نسل سوم ھمان

کارگر انگليسی را مشاھده می کنيم که در کنار خيابان ھای اين کشور

پالکاردی با دست خويش بلند کرده است.‏ تصورش سخت است اما حقيقت

دارد.‏ بر روی پالکارد با حروف درشت نوشته شده است:‏ کار انگليس

برای کارگر انگليسی»!!‏

»

١٤٢

مطلب ھنوز تمام نيست.‏ موج وحشت سھمگين تر در راه است.‏ کارگر

انگليسی تنھا نيست.‏ جمعيت کثيری از کارگرانند،‏ از ھزاران ھم متجاوزند!!‏

ھمه اين کارگران در حال اعتصاب به سر می برند!!‏ اعتصاب عليه اينکه

ھمزنجير گرسنه آن ھا از کشوری ديگر امکان اشتغال آنان را از دستشان

بگيرد!!‏

به نقطه انفجار موج وحشت نزديک تر شويم،‏ اين کارگران برای بلند کردن

اين باندرول خطر کرده اند و تا مرز اعتصاب غيرقانونی»‏ پيش تاخته

اند!!!‏ که چه کنند؟؟!!!‏ که مانع کار کارگر پرتقالی و ايتاليائی در انگليس

شوند!‏ چرا؟ زيرا که خود در خطر بيکارسازی قراردارند.‏ اعتصاب آن ھم

نوع پرخطر و پرتاوان آن به سالح آنان در رقابت با ھمزنجيرانشان در درون

بازار کار تبديل شده است!!!‏ ھمان اعتصابی که قرار بود و قرار است سالح

پيکار طبقه آنان عليه استثمار سرمايه و برای نابودی سرمايه داری باشد.‏

»

»

سرمايه داران تراست توتال و سرمايه داران تراست ھای صنعتی ديگر در

چھارچوب عھدنامه ھا و توافقات اتحاديه اروپا»‏ نيروی کار ارزان تری را

از پرتقال و ايتاليا به انگليس آورده اند تا کارگران ھمزنجير انگليسی آن ھا را

صد صد و ھزار ھزار اخراج کنند و در اين گذر رود عظيم سودھايشان را

پرخروش تر سازند.‏ کارگر ايتاليائی و پرتقالی به مھاجرت و به فروش بسيار

ارزان نيروی کار خويش و متعاقب آن بيکاری شمار کثير ھمسرنوشتان

انگليسی خود رضايت داده اند و کارگران بريتانيائی در برابر وقوع چنين

رخدادی تصميم گرفته اند که شعار کار انگليس برای کارگر انگليسی»‏ سر

دھند!!!‏ و برای تحقق اين شعار در واحد عظيم صنعتی زنجير وار دست

به اعتصاب موسوم به ‏«غيرقانونی»‏ بزنند!!!‏

٢٠٠٩

»

٢٠

١٨٦٧

چه شده است؟ و راه ميان بھار تا بھار از کدامين برھوت ھا

عبور کرده است.‏ کدام جريانات و قدرت ھا آن احساس پاک ھمبستگی حماسی

طبقاتی و انسانی را شبيخون زده اند؟!!‏ اصالً‏ چه حادثه ای رخ داده است.‏ اين

تغيير شوم ناميمون پر از کراھت و چندش چگونه اتفاق افتاده است؟ اتحاديه

سرمايه داران اروپا به حکم سرمايه فرمان ھجرت آزاد نيروی کار برای

فروش ھر چه ارزان تر اين نيرو داده است.‏ چرا کارگر انگليسی و ايتاليائی و

پرتقالی و ھر جای ديگر اينگونه جواب می دھند؟ چرا عليه سرمايه نمی

جنگند؟!!‏ چرا به جنگ ھم شتافته اند؟!!‏ چرا اعتصاب خويش را وثيقه کاھش

سود سرمايه نمی سازند؟!!‏ چرا به جای اين کار نان کودکان خويش را از

دست ھمديگر می گيرند؟!!!‏ پاسخ اين سؤاالت کجاست و برای يافتن آن به

کجا بايد رجوع کرد؟

برای يافتن پاسخ بايد تاريخ اين سال را کاويد.‏ اين کار بارھا توسط

فعالين ضد سرمايه داری به طور مختصر يا مشروح صورت گرفته است و

ضرورتی به تکرار مدام و ھر روزه آن نيست.‏ سال پيش کارگر

انگليسی،‏ بلژيکی،‏ فرانسوی،‏ آلمانی،‏ ايتاليائی،‏ ھلندی و لھستانی و ساير نقاط

اروپا،‏ نه فقط با سرمايه در جنگ بودند که پيشبرد ضروری چنين جنگی را

بستر الزامی تحميل ھر مقدار دستمزد،‏ ھر امکان رفاھی و معيشتی و ھر نوع

حق و حقوق اجتماعی و انسانی خود بر نظام سرمايه داری می ديدند.‏ آن روز

ھمگی در پی نابودی سرمايه داری بودند.‏ کارگران اروپا دست در دست ھم

انترناسيونال اول کارگری بر پای می ساختند،‏ خاطرات کمون پاريس و

حوادث سال پيش جنبش خويش در فرانسه و جاھای ديگر را با ھم بحث

می کردند و چراغ راه آتی پيکار می نمودند.‏ در آن روز مبارزه ضد سرمايه

داری برای کارگر اروپائی شالوده ھر جنب و جوش و ھر نوع بھبودسازی

حيات اجتماعی بود.‏ اين وضع بعدھا تغيير يافت.‏ سوسيال دموکراسی،‏ اتحاديه

ھای کارگری،‏ ميراث خواران شکست انقالب کارگری اکتبر در ھمه چھره

ھا و دستارھا،‏ ‏«ضد امپرياليست»‏ ھای خلقی ھم پيمان و ھم افق اردوگاه،‏

فرقه ھای وارث اين طيف،‏ ھمگی متحد يا متفرق يا متخاصم،‏ کارگر اروپائی

و کارگران ھمه جای ديگر دنيا را از آن وضع به سوی وضعيت پر از

وحشت و دھشت امروزی سوق دادند.‏ اتحاديه ھای کارگری در گوش

کارگران خواندند که داشتن دستمزد خوب و رفاه اجتماعی مطلوب ھيچ نيازی

به مبارزه عليه سرمايه ندارد!!!‏ ھمه اين ھا به عالوه دموکراسی و حزب

سازی و پارلمان نشينی حزبی را می توان از ھمين نظام گرفت.‏ ھمه چيز در

سيطره حاکميت اين نظام مقدور است!!!‏ اتحاديه ھای کارگری به کارگر

اروپائی گفتند که سرنوشت کارگران ديگر دنيا به ما مربوط نيست،‏ اينکه در

چند قاره کره خاکی نصيب بردگان مزدی سوای گرسنگی و گلوله و ميدان

تير و مرگ نيست نه ناشی از وجود سرمايه بلکه به خاطر کمبود رشد

سرمايه داری در کشور آن ھا است!!!‏ اتحاديه ھای کارگری افق ضد کار

١٤٢

١٤٠

٢٠

٨

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


مزدی را در پيش روی کارگر اروپائی کور کردند،‏ مبارزه برای ادامه حيات

را از ريل پيکار طبقاتی ضد سرمايه داری به مجالس انس و الفت

سنديکاليستی با سرمايه داران و دولت ھا منتقل ساختند.‏ کارگر اروپائی ھمه

چيز را از ياد برد،‏ سرمايه ستيز بودن جنبش خويش،‏ راه مبارزه ضد کار

مزدی خود را،‏ مبارزه طبقاتی آگاھانه و افق دار خود را و به جای ھمه اين

ھا به دار مماشات پردازی ھای اتحاديه ای آويزان شد.‏

٢٠٠٩

١٨٦٧

فاصله ميان بھار تا بھار را دره بسيار بسيار عميقی از ھم جدا

می سازد،‏ اين شکاف را ھمه نيروھائی که گفته شد از سوسيال دموکراسی و

اتحاديه ھای کارگری تا طيف اردوگاھيان ارتدکس و پروتستان تا ضد

امپرياليست ھای خلقی و ديگران پر ساختند.‏ پالکاردی که اينک در دست

کارگر انگليسی نسل سوم کارگر بھار اروپا است سخت چندش بار

است.‏ آن قدر چندش بار که وجود ھر کارگر آگاھی را به آتش می کشد.‏

کارگر انگليسی و پرتقالی و ايتاليائی و ھر کجای اروپا يا افريقا و آسيا و

جھان اجزاء پيکر طبقاتی واحدی ھستند که بايد ھمگی ھمرزم و ھمسنگر

عليه نظام سرمايه داری پيکار کنند.‏ آنچه امروز برای ھمه توده ھای کارگر

دنيا حياتی است برافراشتن منشور مطالبات پايه ای ضد سرمايه داری در

سراسر جھان و در سرتاسر فضای حيات جنبش کارگری بين المللی است.‏

کارگران بايد برای تحميل اين منشور مشترک بر نظام بردگی مزدی دوش به

١٨٦٧

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

دوش ھم جنگ کنند.‏ منشوری که باالترين سطح رفاه اجتماعی و بيشترين

ميزان حقوق اجتماعی را حق مسلم و فوری و بی قيد و شرط ھر شھروند

سکنه زمين اعالم دارد،‏ طبقه کارگر بين المللی بايد با افراشتن اين بيرق کل

موجوديت نظام بردگی مزدی را در ھمه عرصه ھای حيات اجتماعی آماج

تعرض قرار دھد و اين جنگ را تا بودی سرمايه داری به پيش برد.‏ پالکارد

زشتی که امروز به دست کارگر ناآگاه انگليسی باال رفته است در ھمان زشتی

بيش از حدش برای کارگر ايرانی بسيار درس آموز است.‏ راھی که اتحاديه

ھای کارگری و رويکرد سنديکائی و سنديکاليسم بر جنبش کارگری تحميل

کرده است عاقبتش ھمين است که در زندگی کارگر انگليسی و در پالکارد

باالی سر او می بينيد.‏ اين راه بسيار ننگ آلود و رو به گورستان است.‏ به

جای سنديکاسازی بايد دست در دست ھم مبارزه توده ھای طبقه خويش را به

صورت شورائی،‏ سراسری و حول منشور مطالبات پايه ای ضد سرمايه

داری سازمان دھيم.‏

حول منشور مطالبات پايه ای طبقه کارگر متحد شويم

کميته ھماھنگی برای ايجاد تشکل کارگری

بھمن ١٥

سرمايه و جايگزينی راه حل ها!‏

١٣٨٧

٤٠٠٠٠

شھر سوندسوال در شمال سوند قرار دارد و

بيمارستان آن از جمله مراکز مھم درمانی اين

کشور است.‏ چندی پيش،‏ ھمزمان با طغيان موج

بحران،‏ اين خبر در روزنامه ھا پيچيد که

کارگر بيمارستان اخراج خواھد شد.‏ خبرھای

بعدی گزارش نخست را تعديل کرد.‏ خانم

‏«مارگرتا رودن»‏ مدير مؤسسه اعالم داشت که

اين بيمارستان از بيکار سازی به شيوه برخی

مراکز درمانی ديگر اجتناب می کند.‏ او در

گفتگوی با رسانه ھا،‏ بيمارستانی را مثال زد که

حدود يک سوم کارکنان خود را در معرض

اخراج قرار داده است.‏ مارگرتا اضافه کرد که

اخراج صورت خواھد گرفت اما به جای

نفر شمار کمتری بيکار خواھند شد.‏ در باره راه

حل خانم رئيس بيمارستان برای کاھش شمار

کارگران اخراجی پائين تر صحبت می کنيم،‏ اما

گفتگوی او با رسانه ھا حاوی نکته افشاگرانه

مھمی بود که ذکر آن خالی از لطف نيست،‏ ھر

چند که وقوع اين حوادث قصه حيات لحظه به

لحظه نظام سرمايه داری است.‏ مارگرتا گفت که

يکی از بيمارستان ھا با کمک يک شرکت

مشاور طرحی را اجرا کرده است که به موجب

آن نيروی کار را در سطحی وسيع کاھش داده

اند.‏ او اضافه کرد که ھمين شرکت مشاور برای

برنامه ريزی اخراج ھا از ما رقمی معادل ٢٥٣

ميليون کرون مطالبه کرده است!!‏

مارگرتا پس از بيان اين موضوع طرح خويش

را پيش می کشد.‏ او می گويد به جای

کارگر شمار کمتری را اخراج می کند اما در

عوض تغييرات قابل توجھی را در شرائط کار

کارگران و ھزينه ھای درمان شھروندان برنامه

ريزی خواھد کرد.‏ اين تغييرات ھمگی وخيم تر

شدن شرائط کار و افزايش سھمگين فشار کار

بر کارگران را دنبال می نمايد،‏ در ھمان حال

که امکانات درمان و مراقبت ھای پزشکی

شھروندان را به صورت بسيار تعييين کننده ای

کاھش خواھد داد.‏ او می گويد به طور مثال در

شرائط فعلی ھر سال حدود مريض

نيازمند مداوای فوری را به بيمارستان راه می

دھيم.‏ در سال ھای آتی بايد اين رقم را تا

نفر پائين بياوريم!!‏ و برای اين کار

نيازمند ھمکاری شھروندان ھستيم!!!‏ راه حل

ھای سرمايه برای جلوگيری از کاھش سود يا

برای افزايش بيش و بيشتر سود در ھر حال به

يک جا ختم می گردد.‏ فشار استثمار،‏ شدت،‏

سرعت،‏ سختی کار و بيکارسازی کارگران

صدر و ذيل ھمه راه حل ھا است.‏ اين امر نياز

به توضيح ندارد.‏ سود سرمايه کار پرداخت

نشده کارگران است و ھر ریال افزايش آن يا

جلوگيری از ھر ریال کاھش آن نيازمند سالخی

و تشديد استثمار ھر چه ھولناک تر نيروی کار

می باشد.‏

٢٥٠٠٠

فوريه ٢٠٠٩

٧٠٠

٧٠٠

٧٠٠

٣٠٠٠

‏«اطلس کوپکو»‏

و اخراج

کارگر

٣٠٠٠

٢٠٠٧

٣٠٠٠

شرکت اطلس کوپکو کارگر را در

سراسر جھان اخراج می کند.‏ اطلس کوپکو فقط

در سه ماھۀ چھارم سال معادل

ميليون کرون سوئد سود داشته است.‏ سود

شرکت در سال پيش از آن در دوره مشابه کمتر

و معادل ٢١٣٤ ميليون کرون بوده است.‏ فروش

کل اطلس کوپکو در سال به

ميليون کرون بالغ می شده است که از فروش

سال بيشتر بوده است.‏ از

کارگری که اخراج می شوند،‏ نفر آنان در

سوئد کار می کنند و استثمار می گردند.‏

٩٠٠

‏«اور برو»،‏ ‏«کارلس کرونا»‏ و ‏«تی يرپ»،‏

مناطقی ھستند که بيکارسازی ھا در آن جا

صورت می گيرد.‏ بر اساس گفته صاحبان

شرکت اخراج ھای بسيار بيشتری در راه است.‏

اما ھنوز معلوم نيست در چه ھنگامی رخ

خواھند داد.‏ چرا اطلس کوپکو به رغم سود

باالتر از تا ميليارد کرونی سال پيش

خود باز ھم کارگر را اخراج می کند

سؤالی است که پاسخ آن را بايد در محاسبات

سرمايه داران و قوانين ارزش افزائی سرمايه

جستجو نمود.‏ ھر تک سرمايه ای در ھمه حال

برای توليد حداکثر محصول توسط حداقل

١٥ ١٢

٣٠٠٠

٣٥٨٠

١٩٧٣١

٢٠٠٨

٢٠٠٨

٩

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


نيروی کار و استثمار ھر چه کشنده تر کارگران

برنامه ريزی می کند.‏ سرمايه در شرائط بحران

اين راھکار ذاتی خود را ھر چه سھمگين تر و

وحشت آورتر عليه کارگران به کار می گيرد.‏

اطلس کوپکو ٣٠٠٠ کارگر را اخراج می کند و

کل کار آنان ر بر دوش توده ھای کارگر باقی

مانده بار می سازد.‏ اين شرکت بسان ھر بنگاه

ديگر سرمايه داری تالش دارد تا در اين

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

موقعيت حساس حتی االمکان ارقام نجومی

سودھايش را حفظ کند و در اين راستا است که

فشار کار کارگران را ھر چه سفاکانه تر باال

می برد و برنامه بيکارسازی ھا را به اجراء

می گذارد.‏ وضعيت دردناک جنبش کارگری

اروپا و کل جنبش کارگری بين المللی به

صاحبان اطلس کوپکو اجازه می دھد که با

کارگران چنين کنند.‏ اتحاديه ھای کارگری که

با سياست ھای مزدورمنشانه خود در طی سال

ھای متمادی جنبش کارگری اروپا را به

وضعيت رقت بار کنونی دچار ساخته اند امروز

نيز با فراغ بال و راحت تر از ھميشه در تحميل

بيکارسازی ھا بر توده ھای کارگر با سرمايه

داران ھمکاری می نمايند.‏

فوريۀ ٢٠٠٩

اريکسون ١٠٠٠

کارگر را اخراج می کند

تراست اريکسون توليد کنندۀ وسايل مخابراتی،‏

دستور اخراج کارگر را در شھرھای

مختلف سوئد صادر کرده است.‏ اين بيکار

سازی ھا در چھار حوزۀ استکھلم،‏ ھوديکس

وال،‏ کارلس کرونا و لولئو صورت می گيرد.‏

در استکھلم نفر،‏ ھوديکس وال و

کارلس کرونا و لولئو نفر بيکار می شوند.‏

کسانی که کارشان را از دست می دھند عموماً‏

کارگران بخش فروش،‏ اداری و توسعۀ

محصول ھستند.‏ تنھا در ھوديکس وال عده ای

از کارگران بخش توليد نيز اخراج می گردند.‏

تالش برای ارتقاء سود ھمه حوزه ھا به سطح

پرسودترين قلمروھا،‏ علت اصلی کاھش اين

اخراج ھا را تعيين می کند.‏ سرمايه داران

اريکسون می گويند که با ھمکاری سازمان ھای

محلی اتحاديه سراسری کارگران سوئد اخراج

ھا را برنامه ريزی خواھند کرد و اين کار را تا

پايان ماه جاری انجام خواھند داد.‏

اتحاديه کارگری زير فشار اعتراضات گسترده

تا امروز توده ھای کارگر اين بار در مقابل

اعالم خبر بيکارسازی ھا ژست منتقد به خود

گرفته است!!!‏ ژستی بسيار خطرناک و رعب

انگيز که صاحبان اريکسون را بسيار سخت به

وحشت انداخته است!!!‏ سخنگوی سازمان محلی

اتحاديه گفته است:‏ ‏"ھمزمان با بيان اين

موضوع که بايد نيروی کار کمتر شود،‏ اقداماتی

را ھم می توان انجام داد»‏ ايشان ابراز

اميدواری کرده اند که شايد در جريان

مذاکرات با کارفرمايان ضمن قبول ضرورت

بيکارسازی ھا بتوان در باره کاھش شمار

بيکاران ھم حرف زد»!!‏ او با شجاعت و

مبارزه جوئی بی مانندی اظھار داشته است که

باالخره آدم ھميشه اميدوار است"!‏

"

٧٩٠٠٠

تراست اريکسون حدود کارگر را

استثمار می کند.‏ اين شرکت در تدارک آن است

که ضمن حفظ سطح کنونی توليدات و سود

ميليارد کرون سوئد از ھزينه توليد را کاھش

دھد و برای اين کار مجموعاً‏ کارگر را

بيکار خواھد ساخت.‏ از اين تعداد ١٠٠٠ نفر در

در سوئد بيکار می شوند.‏ کل کارگران

اريکسون در سوند حدود ٢٠١٥٠ نفر است.‏

١٠

٥٠٠٠

فوريۀ ٢٠٠٩

!!

»

٤٠

٣٠

١٠٠٠

٨٠٠

ادامه مبارزات کارگران ايران ترمه و تهران پتو

٥٠٠

کمتر ھفته ای است که گزارشی از مبارزات

کارگران ايران ترمه و تھران پتو در روزنامه

ھای رسمی و سايت ھای مختلف اينترنتی در

معرض ديد ھمگان قرار نگيرد.‏ کارگران

ھميشه در مبارزه اند زيرا ھميشه پرداخت

دستمزدھای آنان به تعويق افتاده است،‏ زيرا

ھمواره در معرض بيکارسازی ھستند و ھيچ

تضمينی برای اشتغال روزھای بعد خويش

ندارند.‏ شمار کارگران تا چند سال قبل از دو

ھزار نفر باال بود و اکنون تا نفر کاھش

يافته است.‏ سال است که ھر چند وقت يکبار

عده ای اخراج می گردند.‏ کارگری که

باقی مانده اند چند ماه چند ماه حقوق نمی گيرند.‏

معضل کارگران ھر روز پيچيده تر و حادتر می

شود.‏ ھر دو شرکت متعلق به يک سرمايه

سرمايه دار است و اين سرمايه دار اخيراً‏ اطالع

داده است که بر طبق ماده می خواھد ھمه

کارگران را اخراج کند.‏ ماده سالح مرگبار

تازه ای در زرادخانه پر از سالح سرمايه است

که دولت سرمايه داری ايران و رئيس جمھور

عادل اين دولت به دست طبقه تحت واليت

خويش داده اند تا به محض مشاھده کمترين

نارضايتی از ميزان سودھای نجومی خود ھر

تعداد کارگر را که خواستند يکجا بيکار و

گرسنه کنند.‏ کارگر ايران ترمه و تھران

پتو در اعتراض به خطر بيکارسازی خويش

دست به اعتراض زده اند.‏ آنان خواستار

پرداخت ھمه دستمزدھای معوقه و تضمين

اشتغال خويش در کارخانه می باشند.‏

٥٠٠

١٢ بھمن ١٣٨٧

٢١

٢١

٥٠٠

٧

تعويق طولانی مدت دستمزد کارگران نازنخ

ماھھا است که حقوق کارگران نازنخ پرداخت

نشده است.‏ کارگر چندين ماه است که به

جای گرفتن دستمزد با دراز کردن دست در

پيش صاحبان فروشگاه ھا چيزی برای زنده

ماندن خود و زن و فرزندانشان قرض می

گيرند.‏ کارگران زير بار بدھکاری به ستوه آمده

اند.‏ مغازه داران نيز ديگر حاضر به دادن

قرض نيستند.‏ آخرين وعده سرمايه داران و

معاون وزير صنايع در مورد پرداخت حقوق ھا

عين ھميشه دروغ بوده است و تا امروز ھيچ

ريالی به ھيچ کارگری داده نشده است.‏

کارگر برای بار ديگر دست به اعتراض زده اند

و خواستار پرداخت حقوق معوقه خود می

باشند.‏

١٢ بھمن ١٣٨٧

٣٢٠

٣٢٠

١٠

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


‏"خرد گرايی"‏

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

سرمايه علت اصلی اخراج کارگران در

‏«آسترا»‏

«

»

١٨٢٠

شرکت دارو سازی آسترا زنکا فقط در طول سه ماھه چھارم سال ٢٠٠٨

به سودی معادل ميليون دالر حدود ميليارد کرون سوئد)‏ دست

يافته است.‏ اين تراست عظيم داروئی با اين وجود مصمم است که تعداد

نفراز کارکنان خود را از امروز تا سال ٢٠١٣ بيکار سازد.‏

١٤

)

١٥٠٠٠

سرمايه داران تراست آسترا زنکا اعالم داشته اند که دليل اخراج اين جمعيت

کثير کارگر اصال بحران جاری سرمايه داری نيست.‏ آنان در تأييد ادعای

خويش توضيح می دھند که بر اساس ھمه برآوردھا در سال نيز ارقام

نجومی سال پيش را خواھند داشت.‏ سرمايه داران دليل اصلی اقدام خود را

رعايت اصول ‏"خرد ورزی"‏ و تجديد سازمان نظم توليدی سرمايه می دانند.‏

آنچه اينان می گويند به طور قطع واقعيت دارد.‏ برای درک درست معنی

خردورزی بايد به واژه نامه سرمايه رجوع کرد.‏ سرمايه رابطه توليد اضافه

ارزش و سود است،‏ خرد سرمايه،‏ خرد سودافزائی،‏ خرد تعميق ھر چه

جنايتکارانه تر استثمار کارگران،‏ خرد توليد اضافه ارزش ھای ھر چه کوه

پيکرتر و نجومی تر از حداقل نيروی کار توده ھای کارگر است.‏ خرد

سرمايه خرد اعمال باالترين ميزان بربريت و توحش عليه بشريت کارگر

است،‏ خرد سرمايه خرد تبديل مستمر حاصل کار و توليد و استثمار بردگان

مزدی به سرمايه و باز ھم سرمايه است،‏ خرد سرمايه خرد توسعه بازار

فروش،‏ رقابت برای کسب سھم افزون تر از اضافه ارش ھای توليد شده

کارگران دنيا،‏ خرد جنگ افروزی،‏ خرد حمام خون و کشتارھای بی حساب و

ھولوکاست ھا از نوع ھيتلری و اسرائيلی و امريکائی آن است.‏ خرد سرمايه

حکم می کند که به طور مدام بخش متغير سرمايه در قياس با بخش ثابت آن

کاھش يابد يعنی با حداقل نيروی کار حداکثر توليد صورت گيرد.‏ خرد سرمايه

در ھمين راستا کليه دستاوردھای دانش انسانی و ھمه اختراعات علمی و

اکتشافات حاصل بشر را يک راست برای افزايش بارآوری کار و کاستن نياز

به نيروی کار به کار می گيرد.‏ اين ھا ھمه خرد و خردگرائی سرمايه است

اما از شما چه پنھان که خرد سرمايه به صورت بسيار موحشی کور و گيج و

منگ و مفلوک است.‏ بحران نظام سرمايه داری از درون ھمين روند می

زايد.‏ سرمايه با خردگرائی خويش فقط ھست و نيست ميلياردھا برده مزدی

سکنه زمين را آتش نمی کشد،‏ خود را نيز مدام به ورطه بحران پرتاب می

کند.‏

٩٠٠٠

آسترا در سال گذشته گفتگوی اخراج کارگر را پيش کشيد.‏ اين رقم

امروز تا افزايش يافته است.‏ اينکه ارقام بعدی چه خواھد بود معلوم

نيست اما اينکه جمعيت عظيم بيکاران دنيای سرمايه داری ھر ساعت عظيم

تر از ساعت پيش خواھد شد از ھر قضيه ساده و بديھی ھندسی روشن تر و

شفاف تر است.‏ در حال حاضر حدود نفر از مجموع نفر

افراد شاغل در آسترا،‏ در سوئد کار می کنند.‏ چه تعداد از آنان بيکار می شوند

ھنوز به طور مشخص اعالم نگرديده است.‏

٦٥٠٠٠

١١٠٠٠

ژانويۀ ٢٠٠٩

١٥٠٠٠

٢٠٠٩

سازمان جهانی کار و دعوت کارگران به تحمل بربريت سرمايه

٢

از روزھای شروع طغيان موج جديد بحران سرمايه داری تا امروز،‏ سازمان

جھانی کار به دفعات اطالعيه ھائی را صادر کرده است.‏ محتوای مشترک و

سمفونی بسيار ھمنواخت ھمه اين ورق پاره ھای رسانه ای مشتمل بر دو بند

است.‏ بند نخست اين که بحران دامنگير تراست ھای عظيم صنعتی و مالی و

ھمه بخش ھای مختلف سرمايه جھانی بسيار گسترده است و کارگران جھان

بايد بار اين بحران سھمگين را حتماً‏ تحمل کنند!!‏ بند دوم ھشدار به تمامی

توده ھای کارگر دنيا برای استقبال مشتاقانه از کاھش دستمزدھا و قبول ايثار

و گرسنگی و فالکت خويش با ھدف تضمين بقای نظام بردگی مزدی است.‏

اين کل صدر و ذيل حرف ھای سازمان جھانی کار در روزھای اخير را

تعيين می کند و درست ھمين عبارات کوتاه اما بسيار صريح وشفاف است که

شالوده استراتژی روز کليه اتحاديه ھای کارگری بين المللی را معماری کرده

و به ھم پيوند زده است.‏ رفع خطر مبارزات و اعتراضات ضد سرمايه داری

طبقه کارگر از سر نظام بردگی مزدی نقش سرشتی جنبش اتحاديه ای و

رفرميسم سنديکاليستی است اما محتوای اين نقش و چگونگی ايفای آن به

شرائط روز دنيای سرمايه داری و چند و چون آرايش قوای طبقاتی جنبش

کارگری بستگی دارد.‏ آنچه امروز سرمايه را کالف کرده و شيرازه حيات اين

نظام را به خطر افکنده است طغيان موحش موج بحران است و رسالت

اتحاديه ھا در تمامی طول اين چند ماه آن بوده است که کارگران کشورھا را

برای پذيرش نکته اساسی مورد اخطار و انذار اطالعيه ھای سازمان

جھانی کار متقاعد سازند.‏ دستور کار جلسات ھمه جا بر ھمين محور فرا

چرخيده است.‏ ھمه کلوب ھا و سازمان ھای محلی ديوانساالری اتحاديه ای

ھمين امور را برنامه ريزی و راھھای تحقق آن ھا را شور و مشورت می

کنند.‏ وحشت و ھراس اتحاديه ساالران از خطر مبارزات کارگران ھيچ از

سرمايه داران کمتر نيست.‏ دنيای بردگی مزدی به ھمان ميزان دنيای آروزھا،‏

انتظارات و رؤياھای آنان است که برای صاحبان تراست ھای عظيم سرمايه

داری اين چنين است.‏ تالش جھت بقای اين نظام به ھمان ميزان برای آن ھا

مھم و حياتی است که برای ھمه سرمايه داران حياتی است و اھميت دارد.‏

واقعيت اين است که به ويژه در شرائط حاضر،‏ جنبش اتحاديه ای مھم ترين و

مؤثرترين رل را در عرصه مجادالت طبقاتی ميان توده ھای کارگر و نظام

سرمايه داری به سود دومی و به زيان اولی بازی می کند.‏ دولت ھا برای

ادامه حيات سرمايه و حفظ مناسبات کار مزدوری از خطر خيزش ھا و جنبش

ھای سرمايه ستيز طبقه کارگر به ھر جنايتی دست می زنند اما اين اتحاديه ھا

ھستند که آنچه دولت ھا اراده می کنند اين ھا به جای می آورند و بر توده

ھای کارگر تحميل می نمايند.اخراج ميليون ھا کارگر تا ھمين امروز در

کشورھای حوزه قدرت و نفوذ اتحاديه ھا،‏ ھمه جا با ميدان داری مستقيم اين

نھادھا صورت گرفته است.‏ سرمايه داران فقط شمار کارگران مازاد بر نياز

خود و محکوم به اخراج را به رؤسای بخش ھای مختلف اتحاديه ھا و

سازمان ھای محلی جنبش اتحاديه ای گزارش می کنند،‏ صاحبان سرمايه فقط

تصميم می گيرند و دستور انجام کارھا را صادر می نمايند.‏ از آن به بعد

ديگر اتحاديه ھا می باشند که کل برنامه ريزی اعمال و اجرای موفق

تصميمات صاحبان تراست ھا و بنگاھھای عظيم صنعتی برای اخراج ھزار

١١

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


ھزار و بيشتر توده ھای کارگر را با آغوش باز و با احساس مسؤليت تمام به

عھده می گيرند.‏ سرمايه داران در غالب موارد به رغم دنيای عظيم قدرتی که

سرمايه به آن ھا تفويض کرده است،‏ باز ھم جسارت الزم برای تحميل مستقيم

تمامی بيکارسازی ھا و جنايات ديگر بر کارگران را در خود نمی بينند.‏ آنان

به طور واقعی از مشتعل شدن شعله ھای خشم کارگران وحشت دارند و

الجرم ھمه جا رؤسای اتحاديه ھا ھستند که نقش نيروی پيشمرگ نظام سرمايه

داری را در پس راندن موج خشم و عصيان کارگران ايفاء می کنند،‏ با ھمه

قوا به ياری سرمايه و سرمايه داران می شتابند،‏ آنچه را که آنان آرزو نموده

اند به اجراء می گذارند و توده ھای کارگر را به قبول آن مجبور می سازند.‏

اطالعيه ھای سازمان جھانی کار وظيفه آماده سازی فضا برای توسعه ھر چه

بيشتر بيکارسازی ھا و کاھش ھر چه مرگبارتر دستمزدھا به نفع صاحبان

سرمايه و نظام سرمايه داری را به دوش دارد.‏ ھمه آنچه در اين گزارشات و

اسناد ذکر می شود پيامی از سوی سرمايه برای جمعيت عظيم بردگان مزدی

دنيا است.‏ سخن از اين است که سرمايه داری بحران دارد و کارگران بايد اين

نظام را با کل بحران زائی و اجتناب ناپذيری بحران ھايش دوست داشته

باشند،‏ ارج گذارند،‏ تقديس نمايند و مورد حمايت و دفاع قرار دھند!!!‏ گفتگو

از اين است که سرمايه به دليل داشتن بحران مجبور به بيکارسازی است و

توده ھای کارگر بايد به بھای خانه خرابی ھر چه سھمگين خود ھمه

بيکارسازی ھا را تحمل کنند و از اين طريق به ماندگاری نظام کار مزدی

کمک بنمايند.‏ بخش مھمی از پيام سرمايه که توسط سازمان جھانی کار تبليغ

و القاء می شود موضوع کاھش دستمزدھا است.‏ سازمان به ھمه توده ھای

کارگر ھشدار می دھد که کاھش ميزان دستمزدھا شرط الزم موفقيت سرمايه

داران در چالش بحران است و حصول اين ھدف نيازمند ايثار و فداکاری

کارگران می باشد.‏ موضوعی که عمالً‏ دستور کار روز جنبش اتحاديه ای

کشورھا نيز ھست و در ھفته پيش شاھد بوديم که يکی از اتحاديه ھای

کارگری نروژ عمالً‏ پيشگام تحقق اين وظيفه خطير شد!!.‏ پيشنھاد تنزل سطح

دستمزد کارگران بخش ھای انرژی و ساختمان اين کشور از جانب آقای

ھارالد سيورشن مسؤل طراز اول اتحاديه کارگری اين بخش اتخاذ شد و او

بود که در مصاحبه با رسانه ھای خبری نروژ اعالم داشت:‏ ما بايد حسن

نيت خود را به سرمايه داران نشان دھيم.‏ ما به کليه اتحاديه ھای کارگری

ديگر ھم توصيه می کنيم که حسن نيت خويش را به صاحبان سرمايه نشان

دھند.‏ با سرمايه داران وارد گفتگو شوند و تالش نمايند تا در زمينه جايگزينی

سياست کاھش دستمزدھای ھمه کارگران به جای اخراج عده ای کارگر به

توافق برسند..‏ سيورشن ھمزمان خطاب به کارگران نروژ اضافه کرد که

در شرائط بحران بايد مواظب مصالح سودآوری سرمايه ھا بود و با تقاضای

افزايش دستمزد موجب ورشکستگی و وضعيت بد اقتصادی صاحبان سرمايه

را فراھم نساخت.‏

...»

«

بحران سرمايه داری ھر روز حادتر می شود و ھر لحظه زندگی و کار و

قوت اليموت شمار عظيم تری از توده ھای کارگر را در در کام خود فرو می

بلعد.‏ بحران در زمانی به وقوع پيوسته است که جمعيت بيکاران دنيا سر به

ميليارد می زده است و شمار گرسنگان واقعی سکنه زمين از ميليارد

متجاوز بوده است.‏ نظام سرمايه داری در طول چند دھه اخير کره زمين را

به ويرانه جنگ زده ای مبدل ساخته است که رشد غول آسای سرمايه ھا

ھمراه با رشد غول آساتر گرسنگی ھا،‏ بيکارسازی ھا و فقر و فالکت و

فحشاء و کارتن خوابی ھا و ھولوکاست ھای حاصل جنگ ھا تنھا مشخصات

٣

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

اصلی و واقعی آن بوده است.‏ وضعيتی که آخرين بارقه ھای حيات را در

برابر چشمان انسان ھا کور ساخته است.‏ طغيان مجدد موج بحران اين کوير

خشک ماالمال از فقر و بی نانی و بی خانمانی و اجساد کشتکان را باز ھم

خشک تر و خونين تر و ھراسناک تر کرده است.‏ توده ھای کارگر ھمه جا در

حالت عصيان و اعتراض و طغيان ھستند.‏ سرمايه داری برای مقابله با اين

عصيان و خشم و قھر از دو سالح مھم و کارآمد برخوردار است.‏ سالح

ديکتاتوری ھار پليسی و ميليتاريستی و حمام خون از نوع آنچه دولت سرمايه

داری ايران دارد و تاريخاً‏ به کار گرفته است و سالح مؤثرتر،‏ دموکراتيک،‏

مدرن و بسيار متمدنانه ای که نام اتحاديه ھا و نھادھای کارگری را بر سيمای

خود حک کرده است.‏ مبارزات روز کارگران ھمه جا توسط اين دو سالح

کارساز سرمايه درو می گردد.‏ با ھمه اين ھا طوفان اعتراضات و خيزش

ھای کارگری ھر روز از روز بيشتر از روز قبل سرعت و وسعت می گيرد.‏

آنچه اينک در فرانسه جريان دارد و ديروز در يونان و چند روز قبل در ھند

و مصر و انگليس و آلمان و جاھای ديگر جريان داشته است،‏ آنچه در

الستيک البرز و صنايع فلزی و نيشکر ھفت تپه و ھمه کارخانه ھا و

شھرھای ايران به طور مستمر به وقوع می پيوندد،‏ ھمه و ھمه امواج گسسته

اين طوفان ھستند.‏ ھيچ کجا نيست که صدای اعتراض کارگران بلند نباشد،‏

ھيچ نقطه ای از دنيا يافت نمی شود که امکان ادامه حيات توده ھای کارگر

زير فشار تعرض فزاينده استثمار سرمايه داری در سراشيب ناممکنی قرار

نگرفته باشد.‏ اتحاديه ھا در بسياری موارد با مشاھده موج نيرومند و سرکش

اين جنگ و ستيزھا راه چاره را در ھمسوئی با اعتراضات کارگران می بينند

اما سرانجام اين ھمسوئی ھا ھمه جا به بن بست کشيدن و به شکست راندن

امواج اعتراض کارگران است.‏ دنيای حاضر در ھمه زوايايش ميدان مبارزه

و جنگ و ستيز رو به اوج و خشماگين توده ھای کارگر عليه استثمار و

بربريت سرمايه داری است.‏ مشکل اساسی موقعيت ضعيف رويکرد ضد

سرمايه داری و برای محو کار مزدی در اين مبارزات و خيزش ھا است.‏

تاريخ وظيفه بسيار سترگی به عھده طبقه کارگر بين المللی قرار داده است

شرائط روز با توجه به ھمه مؤلفه ھا و مختصاتش تجسم تند پيچ مھمی در

تاريخ زندگی انسان و ايفای اين نقش عظيم توسط بردگان مزدی است.‏ طبقه

کارگر است که چگونگی عبور از اين تندپيچ را رقم می زند اما سرنوشت

جنبش کارگری در اين کارزار بزرگ تاريخی به عوامل بسيار متعددی گره

خورده است،‏ آگاھی ضد کار مزدی،‏ شفافيت افق لغو کار مزدی،‏ سازمان

يافتگی شورائی ضد سرمايه داری،‏ گسستن ھر چه مؤثرتر از بندھای اسارت

آور سنديکاليسم و جنبش اتحاديه ای،‏ مصونيت ھر چه نيرومندتر در مقابل

راه حل پردازی ھای فرقه گرايانه رفرميسم چپ،‏ ھمه و ھمه در عداد شروط

الزم ايفای کارساز اين نقش تاريخی ھستند.‏ درست به ھمه اين دالئل است که

شرائط روز مبارزه طبقاتی انجام وظائف بسيار سترگی را از فعالين ضد

سرمايه داری و برای لغو کار مزدی جنبش بين المللی طبقه کارگر انتظار

دارد.‏

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

کميته ھماھنگی برای ايجاد تشکل کارگری

١١ بھمن ١٣٨٧

اجتماع اعتراضی کارگران نساجی خامنه

١٥٠

»

١٩

کارگران نساجی خامنه ماه است که حقوق

نگرفته اند.‏ کارفرما در شروع ماه آذر امسال

اعالم کرد که تمامی کارگران را يکجا اخراج

خواھد کرد.‏ تصميم سرمايه دار صاحب شرکت

با اعتراض شديد کارگران مواجه شد.‏

کارگر کارخانه اداره کار و ساير نھادھای نظم

سرمايه را به شدت زير فشار قرار دادند.‏ پديده

موسوم به ھيأت تشخيص با ھدف آرام

ساختن کارگران و جلوگيری از اشتعال بيشتر

خشم آنان مجبور شد که حکم بازگشت توده

کارگر اخراجی را صادر نمايد.‏ توضيح

واضحات است که سرگردان ساختن کارگران

«

١٢

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


معترض در ھفت پس توی سياه ديوانساالری

اداری يکی از راھکارھا و شگردھای ضد

کارگری سرمايه داران و دولت آنھا است.‏

انتظار عبث حصول نتيجه از عريضه نويسی و

رجوع به اين يا آن نھاد دولتی عمالً‏ مبارزات

کارگران را به بی راھه می کشد،‏ عزم مصمم

آنان برای توسعه و تشديد پيکار عليه سرمايه را

تضعيف می کند،‏ رشته اتحاد و ھمدلی کارگران

را به تدريج سست می نمايد و کالً‏ روند کارزار

را به سوی فروپاشی و يأس و وادادگی و

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

»

»

سرانجام شکست سوق می دھد.‏ ھيأت

تشخيص»‏ با صدور حکم ياد شده عمالً‏ به

کارگران القاء کرد که مشکل آنان بدون تالش

برای سازمانيابی مؤثر پيکارعليه سرمايه حل

خواھد گرديد!!‏ سرمايه دار در ھمان حال که

نسبت به حکم ھيأت تشخيص»‏ اعتراض

داشت،‏ ھيچ اجباری به پرداخت دستمزدھای

گذشته و بعد کارگر کارخانه نيز احساس

نمی کرد.‏ او فرصت يافت تا از پرداخت حقوق

ھا سر باز زند،‏ فروش تدريجی ماشين االت

کارخانه را در برنامه کار خود قرار داد و

ھمزمان خواستار ادامه مجادالت در بيغوله ھای

نظم اداری سرمايه گردد.‏ در سوی مقابل آنچه

سرمايه دار انجام می دھد کارگران قرار دارند.‏

آنان ماه است که ھيچ ريالی حقوق نگرفته

اند،‏ در انتظار دخالت دوائر دولتی سرمايه و

تعيين شدن تکليف خود روزشماری می کنند و

ھيچ اميدی به آينده کار و اشتغال خويش ندارند.‏

١٠ بھمن ١٣٨٧

١٩

١٥٠

آغاز اعتصاب عمومی در فرانسه

صدھا ھزار کارگر فرانسوی صبح امروز پنجشنبه بيست و نھم ژانويه دست

از کار کشيدند.‏ شبکه حمل و نقل عمومی کشور در وسيع ترين سطح از کار

افتاد.‏ درھای مدارس و مؤسسات آموزشی بسته شد.‏ غالب مراکز کار و توليد

تعطيل گرديدند.‏ جوی توليد سود و سرمايه عجالتاً‏ در دائره ای گسترده از

خروش باز ايستاد.‏ کارگران از قبل با صدای بسيار رسا اعالم داشته اند که

برنامه دولت سارکوزی را برای مقابله با بحران سرمايه داری قبول نخواھند

کرد.‏ بر اساس اين برنامه ھمه بار بحران جاری سرمايه بر زندگی کارگران

سرشکن خواھد شد.‏ بيکارسازی ھا باز ھم اوج خواھد گرفت.‏ دستمزدھای

واقعی سخت نتزل خواھد يافت،‏ حتی سطح حقوق ھا به صورت رسمی دچار

کاھش خواھد گرديد.‏ امکانات آموزشی و دارو و درمان و مھد کودک ھا و

مراقبت از سالمندان ھمه سالخی خواھد شد.‏ سن بازنشستگی به زيان

کارگران تغيير جدی خواھد کرد.‏ دولت سارکوزی مصمم است با انجام اين

کارھا نظام سرمايه داری را در مقابله با طغيان موج بحران کمک رساند و

ھست و نيست ميليون ھا کارگر را برای حصول اين ھدف قربانی سازد.‏ طبقه

کارگر فرانسه يکصدا به پا خاسته است که نقشه طبقه سرمايه دار و دولت

سرمايه را نقش بر آب سازد.‏ کارگران ھمراه با اعالم اعتصاب عمومی و

توقف چرخ توليد و کار در سراسر کشور عظيم ترين تظاھرات و راه پيمائی

ھا را نيز سازمان داده اند.‏ فرانسه يک بار ديگر به ميدان تقابل گسترده توده

ھای کارگر و دولت سرمايه داری تبديل گشته است.‏

ژانويه ٢٠٠٩

چند خبر کوتاه:‏


٪ ٢٠ مھاجرين

در گزارش يک تحقيق که روز دوشنبه ٢٥ ژانويه از راديو پخش شد بيش

به المان بيکار ھستند که از متوسط بيکاران آلمانی بسيار

از

باالتر است و نشان از تبعيض شديد در بازار کار دارد.‏ درصد مھاجرين

ترک که بعد از خود آلمانی اولين اقليت با بيش از ميليون جمعيت می باشند

ھيچ گونه مدرک پايان تحصيلی ندارند و تنھا درصد موفق به گرفتن ديپلم

دبيرستان شده اند.‏ وضعيت تحصيلی نسل سوم بھتر نشده و وضع آن ھا در

جذب در بازار کار از نسل اول مھاجرين بدتر است.‏

٣٠

٤

١٤


کنسرن الستيک سازی کونتی نانتال که در سال ھای اخير ھمواره بيالنس

اش با سود ميلياردی مثبت بوده است البته چون به درصد فروش و سود مورد

نظر دست نيافته اند آن را به حساب ضرر و زيان می نويسند اعالم کرده

است که اگر دولت محلی و مرکزی به او کمک مالی نکنند حفط محل کار

‎١٢‎ھزار کارگر با خطر مواجه خواھد شد.‏ ھم چنين بانک لھمان در آلمان

ميليارد يورو ضرر و زيان کرده است.‏ اين پول را بجای اين که از

صندوق ذخيره بانگ که برای اين مواقع است پرداخت شود توسط کمک ھای

دولتی تامين شده است.‏ به اين طريق مردم کارگر آلمان با پرداخت ماليات بايد

آن را تامين کنند که سرانه اين بدھکاری برايشان نفری ١٥٠ يورو می شود و

سھمی که به مشتريان بانگ که موسسات عظيم بيمه ھستند پرداخت می شود

سرانه اش برای ھر موسسه ميليون يورو است در حالی که ھمزمان

خدمات اين موسسات به مردم بيمه شده الغر و الغر تر می شود.‏

٢٨٥


در انگليس بيش از يک ميليون نفر در شوراھای محلی که تحت پوشش

شھرداری ھا و دولتی است کار می کنند.‏ سال است که افزايش دستمزد

ساالنه آن ھا که توسط اتحاديه پيش برده می شود پايين تر از افزايش مخارج

زندگی است و اين مساله برای کارگران سطوح پايين زندگی را بسيار سخت

کرده است.‏ يک کارگر شورا می گويد بيش از ده سال است که وضع ما

اينطور است و اتحاديه تمايلی به کوشش برای باال بردن دستمزد اعضايش

نشان نمی دھد او می گويد به ھمين سبب با تعدادی از ھمکاران صحبت

کردم.‏ با چپ ھا و انارشيست ھا تماس گرفتم و از آن ھا خواستم بياييد با ھم

برای پيش برد خواسته ھايمان متحد شويم.‏ باالخره اتحاديه مجبور شد يک

افزايش باالتر از افزايش مخارج زندگی را پيشنھاد کند که شامل

دستمزدھاست تازه اين افزايش مقداری بسيار نزديک به مخارج است.‏

فريده ثابتی

٩٪ افزايش

١٠

ژانويه ٢٠٠٩

اعالم ٦.٧

١٣

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

مبارزات معلمان و گمراهه رفرميسم

:

ھر که گريزد ز خراجات شھر

آنچه در اين ھفته بر جنبش معلمان گذشت ھم تأسف بار و ھم درس آموز بود.‏

ديری بود که ‏«کانون صنفی معلمان»‏ می خواست مراسمی را برگزارکند که

به روز جھانی معلم»‏ شھرت يافته است.‏ در باره چند و چون اين روز قصد

ھيچ بحثی نداريم.‏ اما اين نکته را بايد گفت که معلمان زيادی در چھار گوشه

اين دنيا با درکی درست از جھان و جامعه و ھستی اجتماعی انسان ھا خود را

نه تافته جدا از کارگران بلکه آدم ھای واقعی جامعه طبقاتی و فروشندگان

نيروی کار و الجرم متعلق به طبقه کارگر می دانند.‏ اين معلمان به جای آن که

خود را صنف معينی به شمارآورند و روز جھانی خود را با ھويت صنفی

خود تعريف کنند،‏ خود را بخشی از بردگان مزدی سرمايه می شناسند و روز

جھانی کارگر را روز واقعی خويش می دانند.‏ گفتيم که اين نکته در اين جا

موضوع بحث ما نيست.‏ سخن از چيز ديگری است.‏ کانون صنفی معلمان از

مدت ھا پيش در تدارک بود که روز جھانی معلم»‏ را برگزار کند.‏ زعمای

کانون،‏ چنان که سنت و رسم و جھان بينی اصالح طلبان»‏ است،‏ قدرت

سياسی حاکم را دولت ھمگان،‏ دولت ماورای طبقات،‏ دولت عاری از آاليش

ھا و تعلقات طبقاتی تلقی می کنند.‏ نھادھا،‏ قوانين،‏ اصول،‏ حقوق و مصوبات

دولت سرمايه را،‏ که چيزی جز مصالح و ملزومات ارزش افزايی سرمايه و

تشديد ھرچه بيشتر استثمار کارگران از جمله کارگران معلم نيست،‏ مصالح

عام ابنای بشر می شناسند و برھمين پايه ھمه آن ھا را واجب االطاعه و محل

رجوع می پندارند.‏ متوليان اين کانون براساس اين شناخت و بينش و باور

برای برگزاری مراسم روز جھانی معلم»‏ نيز مطابق معمول عرض حاجت

به آستان قدس واليت سرمايه بردند و از نھادھای امنيتی اين دولت تقاضای

مجوز برای اجرای مراسم کردند.‏ گردانندگان کانون به اين حد از قانون

پرستی و اطاعت از اوامر نظام سرمايه ھم بسنده نکردند.‏ آنان به طور مکرر

و کتبی و شفاھی تعھد سپردند که در سراسر زمان گردھمايی ھيچ کالمی از

مطالبات معلمان،‏ از وضعيت رقت بار ھزاران معلم قراردادی،‏ از سطح

دستمزد بسيار نازل توده کثير معلم و از ساير دردھا و رنج ھای زندگی آنان

به ميان نياورند،‏ و جز اظھار نظرھا و شعارھای داغ سياسی در مدح و

منقبت کليت نظام سياسی حاکم ھيچ سخن سياسی ديگری بر زبان جاری

نسازند.‏ سردمداران کانون حتی از اين نيز فراتر رفتند و برای اثبات حسن

نيت و تمکين در مقابل فرامين مطاع دولت سرمايه داری،‏ شمار قابل توجھی

از دولتمردان شھير را نيز نه فقط برای شرکت در مراسم بلکه برای

سخنرانی و البد تبليغ وحدت استثمار شوندگان و استثمار گران به اجتماع خود

دعوت کردند.‏ نجفی،‏ وزير پيشين آموزش و پرورش و عضو کنونی شورای

شھر تھران،‏ قاليباف شھردار تھران و عده ای ديگر از اين دست از جمله

دعوت شدگان بودند.‏ تالش برای کسب اجازه مدتی به درازا کشيد.‏ يک ھفته

از اين روز جھانی گذشت و از صدور مجوز خبری نشد.‏ نھادھای مسئول

دولت سرمايه بی گمان به سران کانون اعتماد داشتند و در ايمان آنان به نظام

ھيچ شکی به دل راه نمی دادند.‏ معضل اينان نه بانيان کانون و صنف ساالران

بلکه خودِ‏ توده معلمان بود.‏ نيروھای امنيتی و قوای سرکوب سرمايه و

مسئوالن دولتی آنان مثل روز می دانستند که چندين ھزار معلم به خاطر فشار

استثمار و مظالم و بی حقوقی ھا و جناياتی که نظام سرمايه داری بر آنان

تحميل کرده است آکنده از خشم و نفرت ھستند.‏ نھادھای نظم سرمايه از اين

توده وسيع عاصی و از اين که به رغم تمامی تدابير و نقشه پردازی ھای

سازشکارانه سردمداران کانون چه بسا ‏«روز جھانی معلم»‏ يک باره به روز

اعتراض و عصيان و ابراز خشم کارگران معلم تبديل شود،‏ ھراس داشتند.‏

صدور مجوز به درازا کشيد.‏ اما سرانجام،‏ و طبعاً‏ با وساطت دولتمردان

دورانديش تر سرمايه،‏ مجوز صادر شد.‏ اما ببينيم که در اين روز چه گذشت.‏

نکات آموزنده ماجرا درھمين جا است.‏

بارکش غول بيابان شود

قبل از ھر چيز دولتمردان از وزير پيشين آموزش و پرورش تا معاونان وزير

فعلی و آقای شھردار تھران به رغم قول و قرارھای محکم قبلی در مراسم

حضور نيافتند.‏ دليل آن بسيار روشن بود.‏ آنان می دانستند که چه روی خواھد

داد و طبعاً‏ حضور در محل وقوع اين گونه رويدادھا را به نفع خود نمی

ديدند.‏ محل اجرای مراسم يکی از پارک ھای متعلق به شھرداری پايتخت بود.‏

اين پارک ساعت ھا پيش از حضور اولين معلم توسط نيروھای امنيتی متشکل

از پليس و لباس شخصی ھا و ساير نيروھای سرکوب در محاصره قرار

گرفته بود و به محض جمع شدن چند تن از معلمان يورش از ھمه سو آغاز

شد.‏ متوليان کانون در مقابل اين يورش شروع به خواندن بندھا و مواد و

تبصره ھای قانون دولت سرمايه داری کردند و با خواھش و عجز و التماس

از آنان خواستند که حرمت قانون را پاس دارند.‏ لباس شخصی ھا و پليس و

ساير اشرار با نمايش باتوم و تفنگ و ساير سالح ھا به کانونيان فھماندند که

قانون سرمايه ھمان است که در دست آن ھا است.‏ قانون ناطق و بُرنده و

واقعی سرمايه خودِ‏ آنان ھستند.‏ اما کانونيان اصرار کردند که نظام سرمايه

داری نظام ھمزيستی مسالمت آميز کارگر و سرمايه دار است!!‏ قانون سرمايه

ضامن جان و مال و حقوق کارگر است!!‏ دو طرف دقايقی با ھم کشمکش

کردند،‏ البته يکی با ‏«دالل خويش»‏ و ديگری با ‏«ضالل خويش».‏ و سرانجام

حق بر باطل پيروزشد!!‏ پاسداران مسلح نظام سرمايه با زور سالح به

مصلحان مسيحانفس عاشق قانونيت و قانونمداری سرمايه داری فھماندند که

بايد از اجتماع در پارک خودداری کنند.‏ مراسم برگزار نشد.‏ عده زيادی

موردحمله قرار گرفتند و از ناحيه دست و پا مجروح شدند.‏ شماری از معلمان

بازداشت شدند و وسايل شخصی آنان توسط نيروی سرکوب مصادره شد.‏

اکنون،‏ پس از شرح واقعه،‏ وقت آن است که چند پرسش را نه با زعمای

کانون صنفی معلمان بلکه با ھمزنجيران معلم خويش مطرح کنيم.‏ اولين

سئوال اين است که فرض کنيم اين نھادی که خود را کانون صنفی شما می

نامد يک ماه تمام يا بيشتر از آن شب و روز برای کسب مجوز از دولت

سرمايه تالش نکرده بود،‏ فرض کنيم که شما بسيار خودسرانه بدون رجوع به

قانون و نھادھای مجری نظم سرمايه بر اساس يک برنامه ريزی سنجيده قبلی

دست به اجتماع زده بوديد،‏ چه اتفاقی می افتاد و نتيجه کار چه می شد؟ چه

دستاوردھای مشعشعی از اين قانون پناھی و قانون مداری کانون نصيب شما

شده است که در آن حالت نمی شد؟ آيا بيشتر ضرب و شتم و جرح می شديد؟

آيا اکنون به شکرانه قانون ساالری ‏«کانون صنفی معلمان»‏ اجتماع شما بسيار

با شکوه برگزار شده است و در آن ھنگام نمی شد؟!‏ آيا مخاطرات جانی شما

در آن جا بيشتر از اين جا بود؟ به نظر می رسد که پاسخ ھمه اين پرسش ھا

منفی است،‏ يا دست کم دليلی برای مثبت بودن آن ھا وجود ندارد.‏ سؤال

بعدی گيريم پليس و ساير نيروھای امنيتی حمله نمی کردند و اجتماع

برگزارمی شد.‏ مگر دستور کار اين اجتماع نمايشی چه بوده است؟ بر اساس

آن چه در گزارشات آمده است،‏ قرائت قرآن و شاھنامه فردوسی و مواردی از

اين قبيل کل صدر و ذيل برنامه را پر می کرده است.‏ آيا واقعاً‏ برای اجرای

چنين مراسمی اين ھمه خواھش و التماس و عجز و البه و بستن دخيل به

حريم قانون سرمايه الزم است؟!‏ آيا واقعاً‏ درد و رنج چند ده ھزار معلم

زحمتکش و زير فشار استثمار سرمايه اين چيزھا است؟!‏ آيا قرار است

مشکالت معلمان با خواندن قرآن و شاھنامه حل شود؟!‏ آيا فکر نمی کنيد که

مبارزات چندين ساله اخير شما در سراسر ايران با برگزاری اين نوع مراسم

غرق درسازشکاری به بيراھه می رود؟ آيا در شرايطی که خودِ‏ شما و بخش

عظيمی از ھمزنجيران شما زير فشار شدت استثمار قادر به تھيه حتی

نيازھای اوليه روزانه خود نيستند تجمعات شما بايد نسبت به طرح اين دردھا

و رنج ھا و سيه روزی ھا اين گونه بی اعتنا باشد؟

»

»

»

»

١٤

سال اول شمارهٔ‏ ۴١

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧


ھمسرنوشتان معلم !

»

)

معضالت شما معضالت کل طبقه کارگر ايران است.‏ شما استثمار می شويد

ھمان گونه که ساير بخش ھای طبقه کارگراستثمار می شوند.‏ مبارزات شما

سرکوب می شوند ھمان گونه که مبارزه و اعتراض ساير کارگران در ھم

کوبيده می شود.‏ ما ھمه افراد يک طبقه اجتماعی ھستيم،‏ طبقه فروشندگان

نيروی کار،‏ طبقه محروم شده از ھر نوع دخالت در سرنوشت کار و زندگی

اجتماعی خويش،‏ طبقه ای که طالب حق ويژه ای نيست،‏ زيرا بی حقوقی

دامنگيرش نه يک بی حقوقی ويژه بلکه يک بی حقوقی عمومی است»،‏ طبقه

ای که رھايی اش نه با تغيير اين دولت با آن دولت بلکه با نابودی نظام

سرمايه داری و بدين سان نابودی کل جامعه طبقاتی و وجود طبقات ميسرمی

شود.‏ اين طبقه نمی تواند با آويختن خود به دار قانون سرمايه و رفرميسم

اصالح طلبی)‏ ھيچ گرھی از مشکالت خود بگشايد.‏ قانون و حقوق و نظم

سرمايه قانون و حقوق نظام سرمايه داری برای تشديد ھر چه وحشيانه تر

استثمار کارگران و محروم کردن بردگان مزدی از ھر نوع حق و حقوق

اجتماعی و زندگی انسانی است.‏

ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

! ھمزنجيران

»

کانون صنفی معلمان»‏ نه ظرف مبارزه عليه استثمار سرمايه و بی حقوقی

و ستمکشی ناشی از وجود سرمايه داری بلکه ظرف تسليم معلمان به دار

بردگی مزدی و تحميل تمامی اشکال تشديد استثمار و مصائب و سيه روزی

ھای سرمايه داری است.‏ شما با توسل به اين نوع کانون سازی ھا قادر به

تحميل مطالبات خود بر سرمايه داری نخواھيد شد.‏ برای اين کار بايد به

صورت شورايی و سراسری متشکل شويد و ‏"منشور مطالبات طبقه کارگر

ايران»‏ را به نقطه عزيمت مبارزه خود برای برچيدن بساط سرمايه تبديل

کنيد.‏

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

!

کميته ھماھنگی برای ايجاد تشکل کارگری

٢٢ مھر ٨٧

بازدید ل ید:‏ کاری

سا که ھ ما ی ای ا جاد از

WWW ..HAMAAHANGI ..COM

، ارشات ، و طا کاری ود را آس ز ارسال ید :

ابار

khbitkzs@gmail.com

١٥

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


ر کهھ ما ی ای ا جاد ل کاری

منشور مطالبات پايهای طبقه کارگر ايران

ھجوم نظام سرمايه داری به سطح معيشت کارگران روز به روز ابعاد وسيع تری می يابد و کارگران بيش از پيش به اعماق مرگ و نيستی رانده می شوند.‏ در يک

سوی جامعه،‏ انباشت عظيم ثروت را می بينيم و،‏ درسوی ديگر،‏ شاھد گسترش فقر و فالکت و بی حقوقی در مقياسی بی سابقه ھستيم.‏ شکاف طبقاتی اکنون به چنان

ورطه ھولناک و مرگباری تبديل شده که برای کارگران راھی جز جنگ مرگ و زندگی با سرمايه داری باقی نمانده است.‏ اين جنگ راخودِ‏ سرمايه داری بر کارگران

تحميل کرده است و خودکرده را تدبير نيست.‏ روزی نيست که شاھد چندين تجمع وتحصن و اعتصاب و راه پيمايی کارگری عليه نظام سرمايه داری نباشيم.‏ بستن جاده

ھا و قطع شريان ھای حمل و نقل سرمايه اکنون می رود که به يک سنت مبارزه طبقه کارگر ايران عليه سرمايه تبديل شود.‏

با اين ھمه و به رغم آن که کارگران درھمه جا مطالبات يکسانی را مطرح می کنند،‏ مبارزات آنان ھنوز به زير يک پرچم سراسری واحد گرد نيامده است.‏ و يکی از

علت ھای به نتيجه نرسيدن اين ھمه مبارزه کارگری را در ھمين جا بايد جست.‏ پيداست که اگر مبارزه کارگران برای مطالبات پراکنده و محلی به مبارزه برای

مطالبات طبقاتی سراسری و واحد ارتقا نيابد کارگران به رغم تمام جان فشانی ھا و فداکاری ھای خود راه به جايی نخواھند برد.‏ گام اول برای عقب نشاندن ھجوم بی

امان سرمايه به سطح معيشت کارگران برافراشتن يک پرچم يا منشورسراسری واحد حاوی مطالبات پايه ای طبقه کارگر است.‏ تاکيد بر پايه ای بودن مطالبات در اين

منشور از آن رو ضروری است که اوال کارگران ايران در اوضاع کنونی حتی از پايه ای ترين حقوق متعارف کارگران دربخشی ازجھان محرومند و،‏ ثانيا و مھم تر

از آن،‏ الزمه ارتقای مبارزات پراکنده کارگران به سطح يک مبارزه سراسری در وسيع ترين شکل آن-‏ که خود شرط الزم مقاومت در مقابل سرمايه در شرايط کنونی

است-‏ نه طرح مطالبات اين يا آن بخش از کارگران بلکه طرح مطالبات کل طبقه کارگر در عمومی ترين و پايه ای ترين بيان آن است.‏

اما مھم تر از اين ھا توضيح اين نکته است که کارگران مطالبات خود را از چه زاويه ای مطرح می کنند.‏ نفس طرح ھرگونه مطالبه اعم از پايه ای و غيرپايه ای به

معنای آن است که کارگران از سرمايه داران طلبکارند.‏ طلب کارگران از سرمايه داران از بابت ھيچ چيز نيست مگر از بابت کاراضافی ای که برای سرمايه داران

کرده اند اما در ازای آن ھيچ چيز نگرفته اند.‏ بنابراين،‏ کارگران با طرح مطالبات خود درواقع به سرمايه داران و دولت آن ھا می گويند که آنان بايد اين مطالبات را

از محل ھمين کار پرداخت نشده برآورده کنند.‏ بدين سان،‏ کارگران درھمان مبارزه خودانگيخته خويش نظم سرمايه را به چالش می کشند و بايد بکشند.‏ کارگر در

لحظه لحظه زندگی خود به گونه ھای مختلف اين مضمون ضدسرمايه داری را بيان می کند که چرا بايد من کار کنم اما يکی ديگر بخورد؟ چرا بايد تمام ثروت جامعه

را من توليد کنم اما خودم از آن کامال بی بھره باشم؟ اين ھمان رويکرد و زاويه ای است که ما به مثابه بخش کوچکی از طبقه کارگر منشور حاضر را برمبنای آن

تدوين کرده ايم.‏

مطالبات پايه ای طبقه کارگر ايران در شرايط کنونی عبارتند از :






-

-



-١٠

-١١

-١٢

-١٣

-١۴

١- حداقل دستمزد ماھانه ھر کارگر در شرايط کنونی بايد ۶٠٠ ھزار تومان باشد.‏

تمام افراد زير ١٨ سال بايد از حقوق ثابتی به مبلغ ١٠٠ ھزار تومان در ماه برخوردار باشند.‏

کارخانگی بايدازميان بروداما تا آن زمان بايد به زنان خانه داردستمزدی معادل دستمزد کارگران شاغل تعلق گيرد.‏

تمام بيکاران آماده کاربايد مشمول بيمه بيکاری باشند.‏ بيمه بيکاری نبايدازحداقل دستمزد کارگران شاغل کمترباشد.‏

ھر نوع قرارداد استخدام موقت الغاء بايد گردد.‏

۶- حقوق تمام شاغالن،بيکاران،‏ زنان خانه دار و افراد زير ١٨ سال بايد حداکثر تا بيست و پنجم ھر ماه پرداخت شود.‏

مسکن مناسب با آب،‏ برق،‏ امکانات رفاھی و ارتباطی و وسائل خانگی حق مسلم ھر کارگری است.‏ تحقق اين امر در گرو آن است که:‏

از ساختمان ھای تحت مالکيت دولت که اينک در اختيار نھادھای دولتی قرار دارند برای تأمين مسکن کارگران استفاده شود.‏

دولت ھر سال درصد معينی از بودجه را به احداث واحدھای مسکونی جديد برای کارگران اختصاص دھد.‏

بھداشت و دارو و درمان انواع بيماری ھا بايد رايگان باشد.‏

آموزش و پرورش در تمامی سطوح بايد رايگان شود.‏

اياب و ذھاب در سراسر جامعه بايد رايگان شود.‏

تمام مردم بايد از مھد کودک رايگان استفاده کنند.‏

ھمه سالمندان و معلوالن بايد به صورت رايگان تحت مراقبت قرار گيرند.‏

کار کودکان و جوانان زير ١٨ سال بايد به طور کامل الغاء گردد.‏

ھرگونه تبعيض جنسی در مورد زنان بايد از ميان برود.‏ برای تحقق اين خواست بايد

- زنان درتمام قوانين ازجمله قانون کار،قوانين مربوط به خانواده وقوانين کيفری با مردان حقوق برابرداشته باشند.‏

ھر نوع دخالت دولت در تعيين نوع زندگی،‏ روابط زن و مرد يا دختر و پسر و پوشاک زنان ممنوع گردد.‏

تشکيل خانواده يا جدايی ھمسران از يکديگر با توافق آزادانه و حق برابری کامل ميان آنان صورت گيرد.‏

ھرگونه ازدواج قبل از سن ١٨ سالگی ممنوع شود.‏

ايجاد ھرگونه تشکل کارگری از جمله تشکل ضدسرمايه داری و سراسری طبقه کارگر بايد آزاد باشد.‏

!

:

-

-

-

-١۵

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری

١٣٨٧/٢/١

١٦

سال اول شمارهٔ‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

٤١


ای ا جاد ل ا کاری جاد ل کاری

ر کهھ ما ی ر که ھ ما ی

ای ا جاد ل کاری را ر که ھ ما ی ر که

کارگران عليه سرمايه متشکل شويم

!

کميته ھماھنگی برای ايجاد تشکل کارگری


را

١٣٨٧/٢/١

کاران ساید.‏

دت

سال اول شمارهٔ‏

١٧

٤١

سايت کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل

کارگری به طور روزمره به روز شده و

اخبار جديد کارگری در آن منتشر

میگردد.‏

آدرس سايت را به اطالع ھمه برسانيد:‏

جمعه

١٨ بھمن ١٣٨٧

WWW.HAMAAHANGI.COM

برای تماس با ما نامه الکترونيکی

خود را به آدرس زير بفرستيد:‏

khbitkzs@gmail.com

برای اشتراک اين خبرنامه به سايت کميته مراجعه کرده و آدرس

الکترونيکی خود را در قسمت ‏"خبرنامه سايت"‏ وارد کنيد.‏ در

صورتی که مايل به ادامهٔ‏ اشتراک نيستيد،‏ میتوانيد در ھمين

قسمت خواھان حذف نام خود از فھرست مشترکين شويد.‏

More magazines by this user
Similar magazines