ﮐدام اﻋﺗﯾﺎد؟ - ketab farsi

ketabfarsi.org

ﮐدام اﻋﺗﯾﺎد؟ - ketab farsi

ماھنامۀ روشنگر . سال دوم . شماره

سيامک ستوده

کدام اعتياد؟

اعتياد به مواد

مخدر يا يا

اعتياد به افيون

مذھب؟

Rowshangar Vol.2 No.26 June 2009

2009 جون . 26

26 شماره

صفحۀ 2) (

تظاھرات در اعتراض به حضور سفارتچيان رژيم اسالمی

نامه کشيش کليسای JLW

Suzette Maciel

و نامه اعتراضی يک

مسيحی ايرانی به

سردبير روشنگر

صفحۀ 18) (

بدل سازی ھای

رژيم برای

سينما و

ھنرزيرزمينی

مسلم منصوری دصفحۀ (6 (

صفحۀ 11) (

ھنر فروشان

در معرکه

انتصابات خليفه

گری اسالمی

صفحۀ 7) (

ليال قبادی

انتخابات

و تشکالت

کارگری

دونا ھيوز

بنيادگرايی

اسالمی و

تجارت

‏"بردگی

سکس"‏

در ايران

روحانيت از

جنايات جنگی

در زندان

ابوغريب

صفحۀ (16)

صفحۀ 15) (

صفحۀ 13) (

نقش وزارت اطالعات

دولت مير حسين در

اعدام ھای

٦٧

پيمان

روشن ضمير

صفحۀ (12)

صفحۀ (9)

صفحۀ 8) (

نظرات و پيشنهادات خود را با ما در ميان بگذاريد.‏ از وب سايت ما ديدن كنيد

www.rowshangar.com .


ماھنامۀ روشنگر

سال دوم

جون شمارۀ




2009 26 . .

2

سازمان معتادان گمنام،‏ يک سازمان مذھبی

است که ظاھرا کارش ترک اعتياد معتادان از

مواد مخدر است.‏ اين سازمان با شعبات اش

در تقريبا تمام کشورھا منجمله ايران،‏ تالش

می کند تا با بودجه سنگينی که ظاھرا و به

ادعای خودش از معتادين جمع آوری می کند

و از طريق جلسات و گرد ھم آيی ھای متعدد

و نشريات و کتاب ھايی با تيراژھای گاھا

مليونی معتادان را ترک اعتياد دھد.‏ اين

سازمان در تاسيس شده است،‏ و

اکنون سال است که پيگرانه فعاليت می

کند.‏ در مورد تاريخجه سازمان می خوانيم:‏

‏"تشکيل رسمی اولين جلسه انجمن معتادان

گمنام که حروف اختصاری نام بين المللی آن

NAمی باشد،‏ در ماه ژوئيه کاليفرنيا

صورت پذيرفت.‏ اما الزم به تذکر است که

زير بنای تشکيالتی اين انجمن بيش از صد

سال قدمت دارد و اصول روحانی که در اين

انجمن از آنھا برای بھبودی معتادان استفاده

می گردد،‏ از ھزاران سال قبل در مکتب

عرفانی روحانی بسياری از فرھنگ ھا

مکتوب بوده است...‏ اولين جلسه ی رسمی

معتادان گمنام ايران در تاريخ به

منشی گری محسن و با حضور شرکت

کننده در مرکز باز پروری قرچک برگزار

پس از مدتی چند عضو يک انجمن

دوازده قدمی ديگر ‏(الکلی ھای گمنام)‏ به

ايران آمدند...‏ اعضای دو انجمن به يکديگر

پيوستند...‏ و بجرات می توان پائيز و

را مھمترين دوران سازندگی انجمن

معتادان گمنام ايران محسوب نمود...آمار

نشان می دھد که معتادان گمنام ايران

در کمتر از يکسال از لحاظ انتشارات غنی

ترين شعبه اين انجمن در جھان گرديد...‏ اين

اقدامات و چاپ چندين مقاله جامع در پر

تيراژترين روزنامه ھای کشور باعث شد که

ظرف مدتی کوتاه انجمن معتادان گممنام به

گونه ای موثر به جامعه معرفی و شناسانده

شود و اين نھال نوپا در پناه صخره ی عظيم

خداوند،‏ منشاء خدماتی استثنائی به بيماران

معتاد ايران بگردد."‏

مذھب است.‏ درست مثل وقتی که يک فعال

مسيحی به سراغ شما می آيد و سعی می کند

چشم شما را به زشتی ھای اسالم باز کند،‏

ولی قصدش نه پاک سازی شما از اعتياد به

مذھب بطور کلی،‏ بلکه پاک کردن شما از

فقط يک نوع مذھب و به بند انداختن تان در

دام مذھبی ديگر است.‏ اين مرا دقيقا به ياد

سوداگران دوره گردی می اندازد که وقتی

برای فروش جنس خود به در خانه ی شما

می آمدند،‏ اول بھترين اطالعات را از

نواقص و مضار اين يا آن جنس موجود در

خانه به شما می دادند تا بتوانند ذھن شما را

برای خريد جنس خود آماده سازند.‏ بگذاريد

قبل از آنکه پيشتر رويم به يکی از

بروشورھای سازمان نگاھی انداخته،‏ مقصود

خود را روشن تر نمائيم.‏

در صفحه ی اول بروشوری که نام آن

‏"معتادان گمنام"‏

، بروشور راھنمای

جلسات،‏ است اين جمله با حروف درشت تمام

صفحه را گرفته خودنمائی می کند:‏

را در اختيار خدا می گذارد،‏ خطاھای خود

را به او گزارش می دھد،‏ از او می خواھد

تمام نواقص اخالقی و شخصيتی او را

برطرف نمايد،‏ و سرانجام پس از آنکه متعھد

به دعا و تفکر برای آگاھی از ارادۀ خدا

برای ترک اعتياد خويش می گردد،‏ به خدا

قول می دھد که اين بيداری روحانی،‏ و به

عبارت بھتر،‏ اعتياد روحانی به خدا و سپردن

عنان و ھمه چيز خود به دست او را،‏ به

ديگر معتادان نيز سرايت دھد.‏ به اين ترتيب،‏

فرد بيجاره ی معتاد که تاکنون سرنوشت و

ھستی اش در اختيار مواد مخدر بوده،‏ تشويق

می شود که تالش نمايد تا از کنترل اين مواد

در آمده،‏ و سرنوشت و اراده و ھستی خود را

اين بار در اختيار خدا و افيون قدرتمندتری

که البته يک ماده ی مخدر روحانی است،‏

قرار دھد . در اينجاست که دم خروس از الی

غبا بيرون می آيد،‏ و قصد اصلی اصحاب

کليسا را از ترک اعتياد معتادين معلوم می

سازد.‏ به اين قدم چگونگی عملکرد ترک

اعتياد توجه نمائيد.‏ ‏(مطالب درون پرانتزھا

از من اند)‏

در اين شماره مي خوانيد

کدام اعتياد؟ ‏.............سيامک ستوده

سفارشات به برادر افشارھا.....سکينه

اندر پای گذاری حزب توده

خسرو شاکری

......









بدل سازيھای رژيم ‏....مسلم منصوری

ھنرفروشان در معرکه.......ليال قبادی

من يک انسانم ‏(شعر)‏

انتخابات و جنبش کارگری

بنيادگرايی اسالمی و تجارت ‏“بردگی

سکس”‏ در ايران ‏............دونا ھيوز

کنسولگری و يا النۀ جاسوسی ؟

ربوده شدن يک ايرانی در لبنان....‏

تظاھرات به حضور سفارتچيان

نقش وزارت اطالعات دولت

...






بنيادھای مسيحيت

...

کارل کائوتسکی

تاريخ اسالم..............سيامک ستوده

روحانيت از پراکندگی ‏......ھما ناطق

مجيد سپاسی.........تسليت و ھمدردی

جنايات جنگی در زندان

..... ابوغريب



ماھنامه روشنگر

سردبير:‏ سيامک ستوده

عکاسان:‏ اميرايوب ابراھيمی قاجار و فرامرز

شيراوند

و ي ر ا س تا ر ا ن:‏ ع ل ي ر ض ا د ا ر ا ب ی ، ع ل ی م شر ف و

ف ر ا م ر ز ش ير ا و ند

گرافيک و صفحه آرايی فرامرز شيراوند

تيراژ:‏ کانادا ‎5000‎نسخه

عنوان مطلب

احمد مزارعی

نامه کشيش کليسای JLW

قاضی سعودی و سيلی زدن

2

3

4

5

6

7

7

8

9

10

10

11

12

13

14

15

15

16

17

18

19

rowshangar1@yahoo.com

Tel: (905) 237 66 61

......

:

12

چگونگی عملکرد

اگر می خواھيد آنچه را که ما داريم ‏(پاک

بدست آوريد و برای

شدن از اعتياد-‏ از من بدست آوردنش تمايل به کوشش داريد،‏ در

نتيجه شما حاضريد که قدم ھای معينی را

برداريد،‏ اين قددم ھا اصولی ھستند که

را ممکن

از من)‏ ‏(معتادين-‏ بھبودی ما ساختند.‏

(

)

-1

ما اقرار کرديم که در مقابل اعتيادمان

عاجز بوديم،‏ که زندگيمان آشفته گرديده بود.‏

‏(بجای دادن اعتماد به نفس،‏ معتاد را معترف

به عجز خود و تشديد آن می کند)‏

-2

ما به اين باور رسيديم که نيرويی برتر از

خودمان می تواند سالمت عقل را به ما

بازگردانند ‏(من قرار نيست خودم عقلم را

بدست آورم.‏ عقل من بايد وابسته به اراده ی

يک موجود ديگری گردد.)‏

-3

ما تصميم گرفتيم که اراده و زندگی خود

را به خداوند،‏ بدانگونه که او را درک می

کرديم،‏ بسپاريم رھا شدن انسان از يد قدرت

مواد مخدر و برده شدن اش به قدرت

ديگری)‏

ما يک ترازمانه اخالقی،‏ بی باکانه و

جستجوگرانه از خود تھيه کرديم.‏ ‏(حتما برای

عرضه به پيشگاه خدا،‏ و نه خودمان (

-4

-5

ما چگونگی دقيق خطاھای خود را به

خداوند،‏ به خودمان و به يک انسان ديگر

اقرار کرديم..‏ ‏(خود شکنی در برابر خدا

شرط الزم خود افکنی در يد قدرت اوست)‏

-6

(Narcotics

Anonymous)

1953

8/7/1369

25

1376

!!

1953

54


شد.‏ ..

1377

NA

البته،‏ اينکه من گفتم سازمان معتادان گمنام

يک سازمان مذھبی است،‏ اين برداشت خود

من است،‏ و گرنه در ھيچ يک از آثار و

نوشته ھای اين سازمان ھيچ گفته و عبارت

صريحی که به چنين چيزی اعتراف نمايد

مشاھده نمی شود و مانند بسياری از

موسسات و سازمان ھا که ظاھرا ‏"به ھيچ

گروه و حزب سياسی"‏ بستگی ندارند اين

سازمان ھم فقط برای خدمت به مردم!‏ و

ترک اعتياد آنھا بوجود آمده و زبانم الل ھيچ

غرض سوء ديگری جز اين در سر ندارد.‏ با

اينحال،‏ وقتی جزوه ھای آنھا را می خوانيد

اين جزوه ھا از ھمان اول با صدای بلند داد

می زنند که پشت سرشان صحنه گردان

معرکه کليسا می باشد،‏ و ھدف اصلی آنھا نه

ترک اعتياد معتادان از ھرگونه اعتيادی،‏

بلکه تنھا ترک اعتياد از مواد مخدر مادی

مانند الکل،‏ ھروئين و و معتاد نمودن آنھا

به مواد مخدر ‏"روحانی"‏ و افيون جديدی بنام

...

کدام اعتياد؟

اعتياد به مواد مخدر يا اعتياد به افيون مذھب؟

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپذيرم آنچه را که

نمی توانم تغيير دھم

شھامتی،‏ تا تغيير دھم آنچه را

که می توانم

و دانشی که

تفاوت اين دو را بدانم

می بينيد!‏ چه جمالت زيبا و قشنگی؟ واضح

است که فقط کليسا و مسجد و کنيساست که

انسان را از تالش شخصی و اجتماعی و

بعبارت ديگر خود محورانه برای تامين

نيازھايش،‏ از آرامش و شھامت گرفته تا

چيزھای ديگر،‏ باز داشته،‏ او را وا می دارد

برای بدست آوردن آنھا دست گدائی به سوی

موجود خيالی و موھومی بنام خدا دراز کند.‏

ھميشه توجه کنيد که مذاھب مانند ھر سوداگر

ديگری در ابتدای کار با جمالت و آرايش

زيبا به سراغ شما می آيد تا شما را بفريبد و

برای قالب کردن بعدی کاالی خود به سوی

خويش جلب نمايد.‏ در اينجا نيز با اين جمالت

زيبا ظاھر می شود تا ابتدا شما را جلب

نمايد و بعد کاالی خود را که تسليم و اتکای

بدون قيد و شرط به خداست،‏ به شما بفروشد.‏

اين عرضه ی کاال بصورت جدی و کامل در

صفحه ديگری که عنوانش ‏"چگونگی

عملکرد"‏ است،‏ انجام می پذيرد.‏ در آنجا

ابتدا،‏ معتاد را دعوت به کوشش و برداشتن

قدم ھای معينی ظاھرا در جھت ترک اعتياد

خود می کند،‏ ولی وقتی که اين قددم ھای

دوازده گانه را يکی يکی می شمارد،‏ معلوم

می شود که تقريبا ھمه آنھا نه کوشش معتاد

برای ترک اعتياد،‏ بلکه کوشش او برای

اعتقاد يافتن به خدا و درخواست و تمنا از او

برای ترک اعتياد خود است.‏ او از خدا می

خواھد که به او عقل،‏ آرامش و جسارت

برای ترک اعتياد بدھد،‏ اراده و زندگی خود

ما کامال آماده شديم که خداوئد تمام

نواقص شخصيتی ما را بر طرف کند.‏ ‏(در

ادامه در صفحة

( 3)

تورنتو،‏ مونترآل ، اتاوا

روشنگر دراصالح و کوتاه کردن مقاالت با حفظ

مفھوم آزاد است.‏ از پس فرستادن مطالب

معذوريم.‏

مقاالت مندرج در نشريه روشنگر ، بيانگر

نظرات نويسندگان آنھا ميباشند و لزوما نظر

نشريه روشنگر نيست.‏ مسئوليت مطالب به

عھده نويسندگان آنھا ميباشد.‏

روشنگر ھيچگونه مسئوليتی در قبال آگھی ھا

بعھده نميگيرد.‏

صفحه


بدانگونه که او را درک می کرديم،‏ شديم و

دعا کرديم،‏ فقط برای آگاھی از اراده ی او

برای خودمان و قدرتی که آنرا به انجام

رسانيم.‏ ‏(وقتی قرار است مشگلمان از طريق

او و نه خودمان حل شود،‏ البته که بايد رابطه

مان را با او خوب کرده و به قدرت اراده اش

ايمان بياوريم)‏

3

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

-12

کسی توھين می کنيد و نه من به شما.‏ شما

عقيده ای داريد و ما ھم عقيده شما را انتقاد

می کنيم.‏ ديگران ھم می توانند ما را انتقاد

کنند.‏ اين ربطی به اين که ما ميھمان آنھائيم

يا آنھا ميزبان مايند ندارد.‏ حقيقت،‏ حقيقت

چه در مجلس ميھمانی گفته شود و چه

در مجلس ميزبانی.‏ تازه اگر صحبت ميھمان

و ميزبانی باشد،‏ خود کانادائی ھا در قاره

آمريکا ميھمان ناخوانده بودند،‏ و پدر

ميربانانشان را ھم در آوردند،‏ و ھنوز ھم

دست از اين کار برنداشته اند ‏(البته،‏ ھمه ی

کانادائيھا را نمی گويم.‏ اکثريت شان را می

گويم!).‏ چطور آنھا می توانند ھر کاری با

ميزبانانشان بگنند،‏ ولی ما حتی انتقاد ھم نمی

توانيم بکنيم.‏ از ايران برده که وارد نکرده

اند که شما می خواھيد ما خفقان بگيريم و

ھيچ نگوئيم.‏ اگر می خواستيم با خاموش

ماندن،‏ محبوب و محترم باشيم که ھمانجا در

ايران می مانديم و اينھمه رنج آوارگی و

غربت را بخودمان تحميل نمی کرديم.‏

بگذريم،‏ بجای اين اتھامات غير مربوط و بی

نتيجه،‏ من فکر می کنم شما حواشی را رھا

کنيد و به اصل مطلب بپردازيد و بما بگوئيد،‏

که به چه دليل انتقاد ما به کتاب مقدس شما

درست نيست.‏ شايد از اينراه ما ھم چيزی ياد

بگيريم).‏

ما بطور مستيقيم در ھر جا که امکان

داشت از اين افراد جبران خسارت نموديم،‏

مگر در مواردی که اجرای اين امر به ايشان

و يا ديگران زيان وارد نمايد.‏

با يک بيداری روحانی که در نتيه اين

قدم ھا پيدا کرديم،‏ ما سعی نموديم اين پيام را

به معتادان برسانيم و اين اصول را در تمام

امور خود به اجراء در آوريم.‏ ) بايد معتادين

ديگر را نير به اين تغيير اعتياد خود آگاه و

جلب نمائيم)‏

توجه داشته باشيد که مذاھب ھمواره به دنبال

نقطه ضعف ھای بشر می گردند تا با تکيه

بر آنھا و تشديد آن نقطه ضعف ھا،‏ جائی

برای پر کردن آنھا از طريق نشاندن خود

بجای آنھا پيدا کنند.‏ انتخاب معتادين يا

زندانيان سياسی برای تبليغ مذھب،‏ به ھمين

دليل است،‏ چرا که اين دسته از افراد جامعه

ضعيف ترين و ضربه پذير ترين گروه

اجتماعی اند،‏ و ھمانطور که بخاطر ضعف

ھای شخصيتی،‏ ژنتيک،‏ و شرايط نامساعد

پيرامونی،‏ زودتر از ھمه به دام اعتياد به

مواد مخدر افتاده اند،‏ بھمان داليل ھم راحت

تر از ساير گروه ھای اجتماعی در دام افيون

مذھب قرار می گيرند.‏ مذھب ھمواره با

استفاده از کمبودھا و رفع کاذب نيازھای

روحی و مادی افراد جامعه است که در آنھا

نفوذ نموده،‏ خود را در دل آنھا جا می کند.‏

بی خود شدن و کسب آرامش از طريق

سپردن خود به عالم موھوم مذھبی ھمان

ھدفی را دنبال می کند که يک معتاد با رھا

کردن خود به نشئه ی حاصل از مواد مخدر

جستجو می کند.‏ يعنی برای فراموشی دردھا

و رنج ھای خود در زندگی واقعی.‏ برای

ھمين تا وقتيکه دردھای واقعی در زندگی

وجود دارند،‏ اعتياد و مذھب ھم برای تسکين

کاذب و موقتی آنھا وجود خواھند داشت.‏ از

اينرو،‏ ريشه کن کردن نھائی مذھب و اعتياد

تنھا از طريق رفع دردھای بشری و تامين

يک زندگی شرافتمندانه و بی رنج و مشقت

برای او امکان پذير خواھد بود.‏ ليکن

امروزه،‏ مذھب نه تنھا مانند ھميشه ضعيف

ترين و ضربه پذيرترين اقشار جامعه را در

يد قدرت خود گرفته،‏ بلکه،‏ و اين مھم است

که،‏ اقشار سالم جامعه را نيز از طريق

تبليغات دروغين و آلترناتيو قرار دادن خود

برای سامان بخشيدن به در ھم ريختگی ھای

جامعه و نظام سرمايه داری بسوی خود جلب

نموده،‏ چنانکه بسياری از روشنفکران و

افراد تحصيلکرده و نيروھای جوان و سالم

جامعه نيز،‏ تحت تبليغات دروغين مذھب،‏ به

دام آن افتاده اند.‏ در اينجاست که اگر

رھانيدن اقشار ضعيف جامعه از دام مذھب،‏

از طريق تنھا افشاگری مذھبی ممکن نباشد،‏

ولی اين افشاگری برای پاک سازی نيروھای

سالم و فعال جامعه از مخدر مذھب،‏ که

سالمت آنان برای دگرگونی کل جامعه و

رھائی نھائی بشر الزم است،‏ ضروری و

موثر می باشد.‏ از اينرو،‏ در شرايط کنونی و

بخصوص در جوامعی که مذھب خود را به

صورت يک آلترناتيو سياسی و اجتماعی

برای رفع نابسامانی ھای جامعه ی بشری در

آورده،‏ سعی در بازداشتن انسان از قد علم

کردن واقعی بر عليه مصائب و بدبختی ھای

خود دارد،‏ مبارزه با عموامفريبی مذھبی

شرط الزم اوليه ھر نوع آگاھگری و

پيشروی سياسی می باشد.■‏

سيامک ستوده

www.siamacsotudeh.com

است .

-9

-10

ما به تھيه ترازنامه شخصی خود ادامه

داديم و ھر گاه در اشتباه بوديم سريعا بدان

اقرار نموديم.‏

-11

علم روانشناسی معلوم نيست نواقص

شخصيتی فرد را چگونه کس ديگری جز

خود او بايد رفع کند)‏

ما از راه دعا و تفکر،‏ جويای بھتر

نمودن رابطه آگاھانه ی خود با خداوند،‏

-7

سخن سردبير

ما با فروتنی از او خواستيم که کمبودھای

اخالقی ما را بر طرف کند.‏ ‏(اينھم مثل مورد

باال از عجايب روزگار است.‏ معلوم نيست

خدائی که می تواند اين نواقص شخصيتی و

اخالقی را رفع کند،‏ چرا از اول آنھا را بوجود

می آورد تا اينھمه ما را به دردسر برای رفع

آنھا بی اندازد؟ می گويند برای اينکه ما را

بيازمايد.‏ خب بيازمايد که چه؟ می گوئيد،‏ ما

را کامل نمی آفريند که ما را بيازمايد؟ پس

چرا از ما می خواھيد که از او بخواھيم دوباره

نواقص ما را رفع کند؟ می گوئيد برای اينکه

رنج بکشيم؟ چرا بايد رنج بکشيم؟ می گوئيد

از ما می خواھيد که از او بخواھيم دوباره

نواقص ما را رفع کند؟ می گوئيد برای اينکه

رنج بکشيم؟ چرا بايد رنج بکشيم؟ می گوئيد

شکالی ندارد.‏ خدا پسرش را می فرستد که با

فدا نمودن خود خدا را راضی کند که به رنج

ما پايان دھد؟ خب،‏ اينکه دوباره ھمان شد.‏

چرا خدای شما اين رنج را متحمل ما می کند

که برای رفع آن پسر بيچاره اش را فدا

کند؟؟؟؟؟؟؟ واقعا که جل الخالق.‏ آنوقت وقتی

من ميگويم:‏ مذھب تجلی حماق انسان و

اعتقاد به آن اوج حماقت انسان است،‏ دوستان

مسيحی من می گويند که چرا توھين می

کنيد.‏ آيا اين توھين است يا حقيقت؟ آيا شما

فکر نمی کنيد که اين خود شمائيد که با اعتقاد

به اين عقايد متضاد و در ھم و برھم به

قدرت خرد خودتان و خرد بشريت توھين می

کنيد؟ بھرحال،‏ من فکر می کنم که نه شما به

طنز:‏

...... ادامه از صفحة ) 2 (

-

قرارم براين بود که نوشته ای تحت عنوان مسائل اجتماعی به صورتی طنز گونه برای روشنگر

ارسال دارم ا ما بنا به دالئل بسياری منصرف شدم.‏ اولين و شايد دالئل بعدی من نيز چندان با

دليل اولم فرقی نخواھد داشت .

چرا جامعه ايرانی و خصوصاً‏ دولت مردان آن تاب و تحمل طنز و يا انتقاد ظريف را ندارند.‏ اين

مشکل ريشه کھن دارد.‏ مربوط به امروز و ديروز نيست.‏ عدم رشد و پيشرفت جوامعی مانند ايران

محدوديتی می باشد برای نويسندگان و نشريات آنھا که بھر صورتی در ھر شرايطی از طرف عده

ای تحت عنوان رکن چھارم به ظاھراً‏ آزادی مطبوعات و انديشمندان بود.‏ چه بود آن رکن چھارم

در آنزمان؟ کجا بود آزادی مطبوعات و بعد از آن چه شد؟ ورق پاره ای بی محتوای خوش آمد

گوی دربار شاه و حرمسرای شيخ زياد داشته و داريم.‏ از شاعر و نويسنده و راوی خبر و

انتقادنويس در ھر برھه ای.‏ در ھر مکانی.‏ در ھمين تورنتو از ھفته نامه تا ماھنامه.‏ کداميک از

آنھا دلسوز جامعه ايرانی ميباشد؟ از راديو و تلويزيون که آنھم جايگاه و بحث خود را دارد .

خوشامدگويان،‏ بيھوده گويانی که اگر بيل می زدند بھتر از قلم زدن بود.‏ گوينده گانی که ھيچ پيامی

و ھيچ مسئوليتی در قبال جامعه ندارند.‏ با اين اوضاع و اوصاف چگونه انتظار تنوع و تحول

فرھنگی و سياسی و اجتماعی را برای خود و کشورمان را داريم.‏ در ھر مقطع و ھر زمانی در

ايران اقليتی ھزار فاميل بدنام و رسوا،‏ از زمانی که جمعيت ايران ميليون تا بامروز که

ميليون نفر می باشد،‏ حاکم بر سرنوشت ملتی بوده اند که حق ھيچ گونه ابراز عقيده سياسی،‏

اجتماعی،‏ مذھبی را نداشته و ندارد.‏ آن آريامھر فرمودند ‏“حزب فقط رستاخيز”.‏ دوست نداری

پاسپورتت را بگير و گورت را گم کن.‏

70

30

اين يکی سيد آل نعلين و عبا فرمود.‏ ‏“بشکنيد اين قلم ھا را،‏ حزب فقط حزب الله”.‏ چه خوش خواند

خانم مھستی مرحومه ‏”تو بزن تا من برقصم“.‏ تا چه اندازه.‏ تا کجا؟ تا کی اکثريتی بايستی تابع عده

ای معلوم الحال بيسواد،‏ مزدور وطن فروش تحت عنوان شاھنشاھی و اسالم باشد.‏ من در اکثريت

ھستم.‏ من از خانواده ايران سوزان و نابخردان دکه مذھب و تاج و تخت کيان نيستم.‏ من ايرانی

ھستم.‏ آذری ھستم.‏ کرد ھستم.‏ بلوچ ھستم من سرتا سر ايرانم،‏ من و ھر ايرانی حس داريم از تنھا

اسلحه خود يعنی قلم و ھدف خود استفاده کنيم و انگلھا و مفت خورھا را از سرزمين خويش برانيم

حتی اگر با طنز باشد.‏ تا نظر تو ھموطن چه باشد؟

بسمه تعالی

برادر جناب آقای کاظم افشارھا

سالم عليکم

يا U

-

زحمات بی شائبه آن برادر را که در اين وادی کفر نامسلمانی را بعد از فوتش به دين مبين اسالم

ھدايت نموده و مراسم کفن و دفن را با نھايت خلوص با ھمکاری برادران تف بر کف.‏ با ماست

برادر حجت السالم و المسلمين مصباح الھدی بدست فرشتگان مقرب نکير و منکر می سپاريد.‏

دستتان درد نکند اجرتان با امام معصوم خمينی راحله ‏(ره)‏ و اکنون در اين شھر کفر ستيز که

جنابعالی ھم آکادمی آموزشی داريد.‏ چه بھتر که آکادمی کفن و دفن را ھم برای غيرمسلمين داير

کنيد تا اجر و مزد آن،‏ در اين ور دنيا يعنی تورنتو و آن ور دنيا يعنی حوزه جماران به حساب شما

برادر و ساير خواھران و برادران واريز شود.‏

خوشا بحال برادر شما عماد که قبالً‏ رفيق ما بود و اکنون در بين حوری ھا حال می کند!‏ اما برادر

افشارھا اين آکادمی شما چه صيغه ای می باشد؟ ما که در ايران اسالمی آن ھمه دانشگاه داريم:‏

الزھرا،‏ المھدی،‏ التقی ، الزينب که در آن با رافت اسالمی زير نظر اساتيد فيضيه و حوزه قم با

ھمکاری خواھران و برادران لباس شخصی از درسه فقه خارج تا داخل از زنا و صيغه و سنگ و

تا دکترای فيزيک اتمی تدريس ميشود؛ که حتی بعضی از آنھا با عمامه يا کراوات در ھمين تورنتو

با آن ھمه نبوغ و دانشی که دارند نماينده مردگان از دين برگشته ما می شوند و امروز در جامعه

اسالمی ما نماينده پارلمان ھم ھستند و من مرشد باين فرزند شايسته زينب و کبری ختنه شده در

آئين ناب محمدی ايران اسالمی،‏ فخر و مباھات می کنم.‏ حال سوال من اين است که چرا خواھران

و برادران ما با آن ھمه مواھب الھی در ايران،‏ به تورنتو می آيند تا از طريق آکادمی مجھز و

معظم شما به دانشگاه ھای ايران U of T مفتی بروند.‏ شنيده ام که اينھا نورچشمی آقازاده و

خانم زاده ھا ھستند که از طريق شما مدارک آکادمی را با نمرات درخشان دريافت نموده و وارد

اين دانشگاه ھا می شوند.‏ من نميدانم وزارت آموزش و پرورش انتاريو چه اندازه در اين ماجرا

دخيل می باشد.‏ بنابراين برادر افشارھا از من بشما سفارش با يکدست نميشود دو عمامه برداشت يا

به کفن و دفن کفار بپردازيد يا به آموزش فرزندان اسالم در آکادمی کاظم افشارھا!‏ ■

ارادتمند خواھر سکينه


ش(‏

ن«اِ‏

4

ماھنامۀ روشنگر . سال دوم . شمارۀ 26 جون 2009

اندر پايه گذاری

حزب توده

به دست ادارۀ اطالعات ارتش شوروی

‏(بخش آخر)‏

خسرو شاکری

خود با او كرد و به مقامات باالدست خود و

كمينترن فرستاد.‏ اين برنامه به شرح زير

است:‏

درآمد

ھنگامی كه استقالل ملی در تمام جھان توسط

رژيم ھای ديكتاتوری و استبداد به خطر افتاده

است،‏ و در زمانی كه آزادی فردی كه طی

قرن ھا به بھای مبارزۀ خونين انقالبی كسب

شده است توسط ديكتاتور ھا و برده داران از

ميان برداشته می شود،‏ ھنگامی كه ارتجاع بين

المللی تمام آزادی ھای ملی را نابود و مضمحل

می كند،‏ مردم ايران،‏ كه طی بيست سال گذشته

در چنگ استبداد و زورگويی اسير بودند،‏ پس

از تحمل بزرگترين شرارت ھا و بدبختی ھا،‏

يك بار ديگر طعم خوش آزادی را چشيده اند.‏

از يك طرف،‏ به منظور كسب آزادی واقعی و

اضمحالل كامل بقايای استبداد و خشونتِ‏

گذشته و،‏ از طرف ديگر،‏ برای محروم ساختن

ارتجاع و استبداد از امكان سوء استفاده از

وضعيت تا اينكه بتواند يك بار ديگر مردم را

بردۀ منافع جنايتكارانء خود سازد،‏ گروھی از

ايرانيان در تھران تجمع كرده اند.‏ اين گروه

خو د را نمايندۀ ھمۀ ايرانيان آزاده و طبقۀ

زحمتكش ميداند،‏ و از ھمۀ مردم آزاديخواه،‏

دمكرات،‏ و ايرانيان در بند دعوت می كند به

دور آنان حلقه زنند تا تحقق مطالبات عادالنه

شان ميسر شود،‏ يك رژيم دمكراتيك ايجاد

شود،‏ و سقوط ارتجاع و استبداد متحقق گردد.‏

اھداف اساسی گروه

حفظ استقالل و تماميت ارضی ايران؛

ايجاد يك رژيم دمكراتيك و اعطای ھمۀ

آزادی ھای فردی و اجتماعی به انسان ھا،‏

مانند آزادی بيان ‏(كتبی يا شفاھی)،‏ عقيده،‏ و

تجمع؛

مبارزه با ھر نوع رژيم ديكتاتوری و

استبدادی؛

‏[اجرای]‏ اصالحات ضروری با ھدف

استفاده از زمين.‏ سازمان دادن يك روال عادی

زندگی برای دھقانان و كارگران در ايران؛

- 1

- 2

- 3

- 4

اصالح تعليم و تربيت و حفظ الصحه و

ھمچنين تأمين تحصيالت مجانی و اجباری

برای ھمگان؛ تأمين مزايای فرھنگ و حفظ

الصحه برای توده ھای مردم؛

- 5

– 6

برقراری نظام مالياتی عادالنه با در

نظر گرفتن منافع تودۀ مردم؛

اصالحات در اقتصاد و تجارت،‏ عمران

صنعت،‏ منابع زيرزمينی سودمند،‏ و نيز نظام

حمل و نقل،‏ چون ساختن و نگھداری يك

شبكه ای از جاده ھا و بھبود بخشيدن به راه

آھن؛

- 7

8

حزب توده بمثابه يك ‏«جبھۀ واحد ضد

فاشيستی،‏ بلكه ھمچنين به ديگر كمونيست ھا

در كشور ھای ھميسايه تدوين كرد.‏

برای اجرای اين برنامه ‏(كه متن كامل آن در

بايگانی كمينترن موجود نيست)[‏‎31‎‏]‏ گروھی

از كادر ھا مأمور شدند به ايران بروند.‏

وظايف آنان به شرح زير بود:‏

سازماندھی خطوط تماس با احزاب كمونيست

در الف)‏ كشورھای عرب ‏(سوريه،‏ فلسطين،‏

مصر و عراق)؛ ب)‏ ھندوستان،‏ مطابق يك يا

دو روايت زير نخست)‏ از طريق بصره يا

خاك عراق؛ دوم)‏ از طريق بندر ھای ايران در

خليج فارس؛ سوم)‏ از طريق افغانستان؛

چھارم)‏ از طريق بلوچستان بريتانيا ‏[اكنون

پاكستان].‏ ج)‏ ايجاد روابط مستقيم با ايران

‏(ايجاد فرستندۀ برای آنان)؛ د)‏ كمك ھای

تشكيالتی و فنی به كمونيست ھای ايران برای

ايجاد سازمان ھای توده ای و سپس تأسيس

مجدد حزب كمونيست ايران.[‏‎32‎‏]‏

افزون بر اين ھا،‏ برنامه نكتۀ زير را نيز در

نظر داشت:‏

به منظور به اجرا در آوردن وظايف تعيين شده

برای گروه،‏ اعضای آن،‏ متناسب با تقسيم

وظايف خود،‏ آموزش ھای ويژه ای خواھند

ديد.‏

اين گروه مركب از چھار تن بود:‏ ك)‏ ‏.؛

آ.؛ ش)‏ ‏.؛ ر.‏ از ميان اينان تنھا دو تن را

می توان از طريق مدارك موجود دربايگانی

مشخص كرد:‏ شماره ‏(الف)،‏ يعنی فتح الله

آدِلُف ‏(عادلف)؛[‏‎33‎‏]‏ و .)، يعنی زليخا

شريف اسدی.[‏‎34‎‏]‏ در حالی كه توضيح جزء

به جزء وظايف شماره ھای را

نمی توان در بايگانی باز شدۀ كمينترن يافت،‏

وظايف ز.‏ شريف اسدی به اختصار موجود

اند.‏

– ضبط امالك شاه سابق و حاميان او به نفع

مردم،‏ كه آنان از طرق استفادۀ جنايتكارانه و

استبدادی قدرت كسب كردند؛

تمام نكات باال از طرف مؤسسان گروه حزبی

مورد تأييد قرار می گيرد و تا تشكيل كنفرانس

حزبی اجرا خواھند شد.‏ به منظور اجرای

نكات فوق،‏ و با توجه به وضعيت كنونی حاكم

(2

4

1

2، و

،1

2

3

:

(4

:

3

-

او تبعۀ ايران است،‏ نخست در ايران به مدرسه

رفت،‏ و صاحب گذرنامه ای ايرانی است.‏ قرار

است او در آخر سال از طريق مرز

تركمنستان رھسپار ايران شود،‏ با اين قصد كه

چون تحصيالت پزشكی خود را در اتحاد

شوروی به پايان رسانده است ويك دورۀ

دوسالۀ آزمايش عملی در بيمارستان را نيز

گذرانده است،‏ اكنون عازم كشورش است.‏ در

تھران او يك ‏«بيمارستان ‏[درمانگاه]‏

خصوصی»‏ باز خواھد كرد.‏ بودجۀ اين اقدام

بعضاً‏ با پولی كه ھمراه خواھد بُرد و بعضاً‏ با

پولی كه پدرش در تھران در اختيار او قرار

خواھد داد تأمين خواھد شد.‏ ‏[اين نيز اضافه شد

كه]‏ در واقع،‏ ما بايد بودجۀ ايجاد سازماندھی

بيمارستان را در اختيار او قرار دھيم.‏

برنامۀ ضد فاشيست

1320

1941

1941/17

8

كمونيست ھا بايد،‏ در ھمراھی با اين ‏[خط

مشی]،‏ برای تأسيس سنديكاھای كارگری و

سازمان ھای دھقانی بكوشند.‏ من ھمچنين

بيھوده می دانم كه كمونيست ھای ايران نماينده

ای نزد ما ‏[در كمينترن]‏ بفرستند.‏ بر عكس،‏ ما

رفيق مناسب خود را تحت پوشش قانونی

مناسب اعزام خواھيم داشت.‏ او خواھد توانست

به رفقای ايرانی كمك كند اين خط ‏[مشی]‏ را به

اجرا در آورند.‏ من قصد دارم ھمين خط مشی

را به رفقای ايرانی توصيه كنم،‏ مگر آنكه

دستور غير ازين به من داده شود.[‏‎28‎‏]‏

ترديدی نيست كه پاسخ استالين،[‏‎29‎‏]‏ يا يكی از

ھمكارانش،‏ بايد مثبت بوده باشد،‏ چه تنھا يك

ھفته بعد،‏ در نامه ای كه ديميتروف به آرتاشس

اُوانسيان نوشت به او دستور داد كه كمونيست

ھای ايران چگونه بايستی رفتار كنند،‏ يعنی

دقيقاً‏ موافق برنامه ای كه او به استالين تقديم

داشته بود و در چارچوب اوضاع و احوال

جاری:‏

ھيئت اجرايی بين الملل كمونيست بر اين نظر

است كه در وضعيت كنونی ما نبايستی حزب

كمونيست ايران را از نو ايجاد كنيم.‏ كمونيست

ھا بايد در چارچوب حزب توده سليمان ميرزا

‏[اسكندری]‏ عمل كنند.وظيفۀ آنان عبارت است

از دنبال كردن يك خط مشی استوار و پايدار:‏

الف)‏ مبارزه برای دمكراتيك كردن ايران؛ ب)‏

دفاع از منافع كارگران ايران؛ ج)‏ تقويت

مناسبات دوستانه بين ايران و اتحاد شوروی؛

داغان كردن كامل عنصر فاشيسم در ايران و

مانع شدن از تبليغات ضد-شوروی.‏ كوشش بايد

كرد كه ھمۀ نيروھای دمكراتيك و مترقی ايران

بر اساس اين برنامه متحد شوند.‏ ھمراه اين

كوشش،‏ كمونيست ھا بايد برای تأسيس

سنديكاھای كارگری و سازمان ھای دھقانی

كار كنند تا بتوانند از منافع و خواست ھای

روزمرۀ كارگران و دھقانان دفاع كنند.‏

در مرحلۀ كنونی،‏ ما نبايد شعار ھای

سوسياليستی يا شورايی را مطرح كنيم؛ ما نبايد

چاچوب برنامۀ دمكراتيك را رھا كنيم.‏

ضروری است كه تبليغات كرد،‏ كار توضيحی

با روحيۀ ماركسيستی-لنينيست را انجام داد،‏

بويژه در ميان نسل جوان ايران،‏ اما با دقت و

محتاطانه.‏ چند تن كمونيست فعال درستكار و

كامال آزمايش شده ‏[رد شده از صافی

‏.كا.وِ.دِ.»]،‏ با ورود به حزب توده،‏ بايد به

يكديگر متصل شوند اما نه علناً‏ تا بتوانند

برنامۀ طرح شده در باال را به اجرا در آورند.‏

ايجاد دوستانه ترين مناسبات با سليمان ميرزا

مطلقاً‏ ضروری است.‏ در حال حاضر اين را

برای شما مفيد نمی دانم كه نماينده ای به اتحاد

شوروی بفرستيد.‏ چنين سفری مورد استفادۀ

دشمنان ‏[ما]‏ قرار خواھد گرفت و به كار ما

ضرر خواھد زد.‏ ما را مداوماً‏ از وضعيت

ايران و فعاليت در حزب توده باخبر نگھداريد.‏

دريافت اين نامه را تأييد كنيد.[‏‎30‎‏]‏

مطالعۀ برنامۀ گفته شده و دستورالعمل ھای

مربوط به آن به فھم تاكتيك جبھۀ متحد شوروی

ھا در جنگ ضد فاشيست كمك می كند.‏

در نوامبر آذر سرھنگ

سِ‏ ليوكُف رئيس ركن دوم ادارۀ سوم اطالعات

ارتش سرخ برنامۀ ضد فاشيستی سليمان

ميرزااسكندری را ضميمۀ گزارش مذاكرات

-

-

دستورالعمل ھای بين الملل كمونيست

ھمين كه برنامۀ حزب نھايی شد،‏ در دسامبر

آذر ديميتروف در

بارۀ آن به استالين و نزديك ترين ھمكارانش در

آن زمان ‏(مولوتف،‏ بريا،‏ و مالنكُ‎ف)‏ گزارش

داد،‏ بدون ترديد برای اينكه تأييد شخص

استالين را در مورد برنامۀ جبھۀ واحد كمينترن

در برابر اقدام كمونيستی برخی افراد،‏ چون

اُوانسيان و رضا راوستا،‏ را بگيرد.‏ نظر به

اھميت تاريخی اين نامه،‏ تمامی آن نقل می

شود.‏

گروه كمونيست ھای ايران،‏ كه پيش ازين

زندانی سياسی بودند،‏ اقدام به تأسيس مجدد

حزب كمونيست ايران كرده اند.‏ آنان يك كميتۀ

موقت ايجاد كرده اند و يكی از رفقا،‏ آرتاشس

اُوانسيان،‏ را بعنوان رابط با ھيئت اجرايی بين

الملل كمونيست تعيين كرده اند،‏ و از ما

‏[كمينترن]‏ تقاضا ی دستورالعمل دارند.‏ ايشان

ھمچنين موافقت ما را برای اعزام نمايندگی

خواستار شده اند.‏ بنا بر مدارك بخش امور

كادر ھای ھيئت اجرايی بين الملل كمونيست،‏ و

بر اساس اطالعات ‏[تھيه شده]‏ از جانب كادر

ھای اِ‏ ‏.كا.وِ.دِ.»‏ كه در محل ‏(تھران)‏ با آنان

در تماس ھستند،‏ می توان اين كمونيست ھا را

انقالبيونی مطلقاً‏ درستكار و عناصری ھوادار

شوروی دانست.‏ در عين حال،‏ حزب توده از

طرف كوشندۀ دموكرات سليمان ميرزا

‏[اسكندری]‏ در ايران با برنامه ای دمكراتيك

ايجاد شده است.‏ گروھی از كمونيست ھای

ايران در اين حزب توده شركت دارند.‏

با توجه به اوضاع اجتماعی ايران ‏(اشغال

كشور ھمراه بريتانيا)،‏ فعاليت عوامفريبانه و

خرابكارانه توسط ھيتلريون و عمال آنان،‏ و

ھمچنين نگرش عاری از اعتماد و دشمنانۀ

بخشی از ھيئت حاكمۀ ايران ‏[نسبت به اتحاد

شوروی]،‏ به نظر ما تأسيس مجدد حزب

كمونيست ايران،‏ كه ھمواره يك گروه كوچك

فرقه باز بود،[‏‎27‎‏]‏ به سختی می تواند در حال

حاضر مفيد باشد و مطمئناً‏ دشواری ھا و

دردسر ھايی را موجب خواھد شد.‏ اين ‏[اقدام]‏

سوء ظن و ناخشنودی را در ميان محافل

حاكمۀ ايران تشديد خواھد كرد،‏ و اين امكان را

برای عُ‎مال آلمان فراھم خواھد آورد كه

بورژوآزی را از امكان شورايی ساختن ايران

بھراسانند،‏ و بريتانيا نيز اين سوء ظن را

خواھد برد كه اتحاد شوروی قصد دارد بازھم

ايران را شورايی كند.‏

به اين داليل،‏ ديميتروف در ادامۀ نامۀ خود

اظھار داشت كه ‏«در وضعيت كنونی من عقيده

ندارم كه بايستی حزب كمونيست را ازنو ايجاد

كرد و كمونيست ھا ‏[ی ايران]‏ بايد در

چارچوب حزب توده و مطابق خط مشی زير

كار كنند:‏

الف مبارزه برای دموكراتيك كردن ايران؛

ب دفاع از منافع گارگران؛

ج تقويت منباسبات دوستانه بين ايران و اتحاد

شوروی؛

د-‏ از ميان برداشتن كامل عنصر فاشيم در

ايران و نابود كردن تبليغات ضد شوروی ‏[در

آن كشور].‏

برنامه برای يك جبھۀ متحد كمونيستی در

ايران

ھمزمان،‏ كمينترن برنامه ای را برای كمك به

فعاليت ھای كمونيستی،‏ نه تنھا در ايران،‏ و به

ادامه در صفحة

( 5 )

9

[26]1320

1941/18

» ن

-

-

-


ابزاری می كرد.‏ بررسی مدارك از نخستين

تماس با سليمان ميرزا اسكندری تا لحظۀ تأييد

جزء به جزء برنامۀ حزب،‏ نه تنھا توسط

كمينترن تحت رھبری ديميترف،‏ بلكه ھمچنين

استالين و مشاوران نزديكش،‏ بر ما ھويدا می

كند كه حزب توده تحت ھدايت شوروی در

خدمت منافع آن كشور قرار داشت.‏ نحوۀ

تأسيس حزب توده پيشاپيش نحوۀ گسترش،‏

برنامه ھای آن در سياست ايران،‏ و سرانجام

سرنوشت آن را نيز رقم می زد.‏

اين نيز جالب توجه است كه شوروی ھا

تقاضای نمايشنامه نويس كمونيست ايرانی،‏ ع.‏

نوشين،‏ و ديگران،‏ داير بر بازگشت دادن

برخی كمونيست ھای ايرانی،‏ كه از تصفيه

ھای استالينی جان سالم به در برده بودند،‏ را

رد كردند و پس از آن،‏ كسانی را كه در

اردوگاه ھای ‏«اِ.كا.وِ.دِ.»‏ اسير بودند به قتل

رساندند.‏ بسختی ترديد توان كردكه اين امر

ازين رو بود كه نكند برخی-‏ به گفتۀ ديميترف

در نامه به استالين،‏ كمونيست ھای ‏«فرقه

گرای»‏ حزب كمونيست منحل شده سياست

ھايی را در ايران به اجرا گذارند كه آنان را

در بُرھۀ خطيری در جامعۀ ايران منزوی كند.‏

اما دليل واقعی اين امر را بايد در جای ديگری

جستجو كرد،‏ يعنی در دو دھه خط مشی

مستقلی كه ح.ك.ا.‏ كوشيده بود،‏ برغم توصيه

ھای شوروی،‏ به مورد اجرا گذارد.‏ آشكار

است كه،‏ با توجه به ائتالف با قدرت ھای

غربی در مبارزه ای بين مرگ و زندگی كه با

دشمن سخت جان ھيتلری در گير بود،‏ شوروی

ھا به سختی می توانستند اجازه دھند،‏ در اين

بُرھۀ تعيين كننده،‏ كمونيست ھايی را وارد پھنۀ

سياسی ايران كنند كه در گذشته نسبت به

سياست ھای شوروی در ايران موضعی

انتقادی داشتند؛ و حتی كمتر به صرفشان بود

كه عده ای ازكمونيست ھای ايرانی را آزاد

كنند و در ايران پروبال بدھند،‏ كمونيست ھای

منتقدی كه حضورشان برای تأمين منافع

شوروی دوران پس از جنگ در ايران تھديد

آميز می توانست بود،‏ بويژه از سوی آنانی كه

مزۀ ميوۀ ‏«بھشت كمونيسم»‏ براستی موجود را

چشيده بودند.‏

ساده لوحی رھبران جوان حزب توده كه از

ھمكاران و شاگردان دكتر تقی ارانی[‏‎42‎‏]‏

بودند و ھمراه او بسال دستگير و

زندانی شده بودند،‏ از يكسو،‏ و عدم آگاھی آنان

از تاريخچۀ ح.ك.ا.‏ و تجربۀ آنان با شوروی،‏

كه بعضاً‏ ناشی از سركوب حاكم در ايران بود،‏

از ديگر سوی،‏ مانع از آن شد كه ايشان نور

واقعيت و تله ای را كه به آن در می افتادند

ببينند،‏ با اين اميد كه آرمان خود را برای نجات

ايران از باطالق سرمايه داری استعماری و

ديكتاتوری بومی تحقق بخشند.‏ از ھمين رو بود

كه،‏ ھنگامی كه رھبران حزب توده با نخستين

ھماوردی خود در مسئلۀ تقاضای شوروی

برای نفت شمال ايران ‏(ميسيون كافتارادزه

بسال روبروشدند،[‏‎43‎‏]‏ و بكلی خام

دستی به خرج دادند و محبوبيت روزافزون

خود را به مخاطره انداختند بويژه كه در اين

مسئله رودرروی رھبر ميھندوست-دمكرات

ايران،‏ محمد مصدق،‏ و نه ارتجاع ايران،‏ قرار

5

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

گرفتند.‏ به ھنگام تأسيس حكومت خومختار

آذريايجان و جمھوری كردستان

نيز ايشان دچار اشتباھات سھمگين

شدند و در چشم عموم مردم ايران حامی

توسعه طلبی شوروی شناخته شدند.[‏‎44‎‏]‏

-1325)


(1324

پس از تأسيس حزب توده به خواست و ھدايت

شوروی،‏ آنچه سرنوشت آن حزب را مُھر کرد

نامه ی دومی بود که پس از نامه ی نخستين

کميته ی مرکزی حزب توده به حزب

کمونيست شوروی که اسکندری شخصاً‏ در

مسکو به دفتر ح.ک.‏ شوروی رساند – پس از

ديدار برخی از رھبران آن حزب با سفير

شوروی ماکسيم اُف و علی علی اُف،‏ دو تن از

رھبران حزب توده در سوم اکتبر به

نام کميته ی مرکزی به مقامات ح.ک.‏ شوروی

نوشتند.‏ در اين نامه گفته شد:‏

بعد از ارسال گزارش قبلی ‏[نامه ای که

اسکندری به مسکو برده بود]،‏ کميتيه ی

مرکزی حزب ‏[توده]‏ مذاکرات مفصلی با رفقا

ماکسيم اِف و علی اُف به عمل آورد.‏ در نتيجه

ی توضيحات آن ھا،‏ کميته ی مرکزی حزب

توده متقاعد شد که فرقه ی دموکرات آذربايجان

برای جنبش دموکراتيک ايران ضروری و

مفيد است،‏ و از اين رو،‏ از آن پشتيبانی کامل

به عمل خواھد آورد.‏

1945

...

...

حزب توده ی ايران اعالن می کند که در

ھمه ی موارد و ھميشه از حزب کمونيست

اتحاد شورروی تابعيت خواھد کرد.[‏‎45‎‏]‏

بزرگترين ھماوردی ای كه حزب توده با آن

روبروشد ھمانا جنبش ملی-دمكراتيك تحت

ھدايت مصدق برای ملی كردن صنعت نفت

ايران بود،‏ كه از آغاز قرن در اختيار بريتانيا

قرارداشت.‏ رودررويی تندخويانۀ حزب توده با

مصدق و زدن برچسب ‏«عروسك آمريكا»‏ به

وی-‏ بدون ترديد خط مشی كه آموزگار،‏ حزب

شوروی،‏ توصيه می كرد به قيمت گزافی

برای آن حزب تمام شد،‏ و آن را بنحوی

روزافزون پشتيبان منافع اتحاد شوروی می

شناساند.‏ از آن زمان تاكنون اكثريت مردم

ايران،‏ از جمله بسياری از روشنفكران حزب

توده،‏ آن سازمان را ازين بابت مقصر می دانند

كه سھم مھمی در موفقيت كودتای مرداد

داشت.[‏‎46‎‏]‏ برخالف آنچه معموالً‏ ادعا

شده است،‏ شكست حزب توده،‏ و از جمله

سازمان نظامی آن،‏ حاصل كار حكومت نظامی

مولود كودتای سيا نبود،‏ بلكه نتيجۀ بحران

آئينی و خط مشی ای بود كه گريبان كادرھا و

اعضای حزب را در زمان مخالفت آن حزب با

مصدق گرفته بود و آنان را از اعتماد به

رھبران خود-‏ كه بعضاً‏ القيدانه در مسكو می

زيستند و بعضاً‏ به زندگی مخفيانه در وطن

ادامه می دادند-‏ محروم داشت.[‏‎47‎‏]‏ فرمانداری

نظامی و سپس ساواك فقط تكه ھای شكستۀ يك

سازمان از درون ازھمه پاشيده را رُفتند،‏ كه از

داخل در مقابله با فرآيند ھمآوردی ميھن

دوستانه و دمكراتيك مصدق پيشاپيش مضمحل

شده بود.‏

پايان

28

-

1332

-

1316

-

(1323

خواھند توانست يك ديكتاتوری نظامی بر پا

كنند.»‏

در زمينۀ پيشرفت حزب توده،‏ سليمان ميرزا

افزود كه حوزه ھايی در اراك،‏ اصفھان،‏

رشت،‏ تبريز،‏ كاشان و برخی محل ھای ديگر[‏

ايجاد شده بودند.‏ در تبريز تعداد اعضای

حوزه ھا به رسيده بود.‏ در مورد

پرسشی كه نماينده اش در تبريز،‏ سرتيپ زاده،‏

ازو كرده بود،‏ داير بر پيوند زبانی آذربايجان[‏

به تركيه يا آذربايجان شوروی،‏ سليمان

ميرزا گفت كه او پاسخ داده بود كه ‏«اكنون

زمان طرح اين سئوال نيست.‏ ضروری است

كه تماميت ارضی ايران حفظ شود،‏ چون زبان

مھمترين عنصر نيست؛ الزم است كه وضعيت

سطح زندگی مردم را بھبود بخشيد و حزب را

آماده ساخت تا در صورت لزوم از اقدام برای

يك ديكتاوری نظامی ممانعت به عمل آورد.»[‏

[41

2500

[39

[40

سليمان ميرزا در دنبالۀ صحبت خود گفت كه

‏«وظيفۀ ‏[دوم]‏ او عبارت بود از تأسيس

روزنامه ای كه انتشارش را چون ارگان حزب

توده او واجب می دانست؛ او افزود كه او

تصميم گرفت ‏[ه بود]‏ علنا و مصممانه عمل

كند،‏ ‏:در غير اين صورت ما بمثابه يك حزب

از بين خواھيم رفت."»‏

در گزارش ھای مسؤوالن شوروی در باره ی

تأسيس حزب توده و اقدامات اوليه ی آن نکاتی

ديگری ھست که بايد به انتشار کامل اصل

مقاله واگذار شود.‏

نتيجه گيری

مداركی كه در باال مورد بررسی قرار گرفته

اند بروشنی نشان می دھند كه حزب توده،‏ با

دخالت ادارۀ اطالعات ارتش سرخ،‏ مخلوق

حكومت شوروی بود.‏ بدين سان،‏ اين نظريه كه

اين حزب ھمچون سازمانی اصيل كه مستقالً‏

از جانب عناصر مترقی آزاده شده از زندان

رضاشاه در فردای اشغال ايران توسط متفقين

تاسيس شد متالشی می شود.‏ از سوی ديگر،‏ با

اينكه يك ‏«ھمخوانی»‏ بين ‏«تز علی اُف»‏ و

آنچه ما در اين مطالعه مستند كرده ايم

وجوددارد،‏ بس مھم است كه به اين افسانه

پايان داد كه از سوی دستگاه ساواك پخش می

شد؛ چون اين تز دقيقاً‏ افسانه ای بيش نيست،‏

ھمچون تيغ دولبی كه از دو جھت می بُ‎رد،‏

بويژه به ھنگامی كه از سوی برخی كمونيست

ھای نادم به كارگرفته می شود،‏ كه تكرار

افسانه شان ھمراه ندامتشان توسط معتقدان

حزبی افشا و طرد می شود.‏ اين را ھم بايد

بالفاصله افزود كه حزب توده،‏ اگرچه ازطريق

ارتش سرخ به وجود آمد،‏ اما انعكاسی بود از

خواست اصيل برخی خواستی كه از آن

استادانه بھره برداری شد-‏ از زندانيان سياسی

كه خواستار ايجاد و رھبری يك حزب سياسی

مترقی بودند كه نقش مؤثری،‏ اگرنه تعيين

كننده ای،‏ در سرنوشت كشورشان ايفاكند.‏

مداركی كه مورد استناد قرار داده ايم نشان می

دھند كه اتحاد شوروی از ھمان آغاز از حزب

توده در جھت تأمين منافع ملی خويش استفادۀ

-

بر ايران،‏ گروه حزبی ‏[بعداً‏ توده]‏ وظايف

زير را برای خود تعيين می كند:‏

سازمان دادن انتخابات جديد برای مجلس؛

تأمين انتخاب نمايندگان واقعی مردم و آزادی

انتخابات؛ از بين بردن ھمۀ توطئه ھا.‏

پايان دادن به خودسری تمام كسانی كه

قدرت را در دست دارند و منحدم كردن

حكومت پليسی.‏

ارتقاء سطح زندگی تودۀ مردم و تغيير

قوانين كار تا حداقل حقوق ضروری برای

كارمندان تأمين شود.‏

مبارزۀ مصممانه با سرقت اموال

حكومتی،‏ رشوه،‏ و ھر گونه سوء استفاده از

مقام دولتی.‏

جبران مالی و معنوی ھمۀ كسانی كه در

دوران شاه سابق تحت تعقيب ‏[نظام]‏ استبدادی

قرار گرفتند.‏ مطالبه و پس دادن اراضی متعلق

به زمينداران كوچك و دھقانان كه از آنان به

زور غصب شده بود.‏

تعقيب و مجازات قانونی كسانی كه به

كشور و آزادی زيان رساندند،‏ و ھمچنين

كسانی كه حقوق فردی و اجتماعی انسان ھا را

سركوب كرده،‏ از بين بردند.‏

تأمين بيمه ھای اجتماعی برای مردم و

تسھيل زندگی مادی و معنوی آنان.‏ توجه

خاص بايد به ايجاد مقادير زيادتر ارزاق با

قيمت ھای نازل تر مبذول داشته شود.‏ شديد

ترين مبارزه بايد با احتكار و افزايش قيمت ھا

صورت گيرد.‏

تأمين استقالل قضات و تفكيك قوه ھای

مجريه و قضائيه.‏

رفع ھمۀ قضيه ھا و احكام اجباری

موجود در زمان شاه سابق كه به توده ھای

مردم لطمه می زد.‏

تغيير قوانين و مقررات نظام وظيفه به

نفع توده ھای مردم و پايان دادن به اعمال زور

و بی نظمی در اين زمينه.[‏‎35‎‏]‏

– 1

– 2

– 3

– 4

– 5

– 6

– 7

– 8

– 9

– 10

حزب توده ...... ادامه از صفحة ) 4 (

ديدارھای پسين بين مقامات شوروی و

سليمان ميرزا

در ديدار دومی[‏‎36‎‏]‏ بين سليمان ميرزا و آ.آ.‏

كوزنتسُف،‏ يكی از مقامات شوروی در ايران،‏

در اواخر فوريه ‏(اوايل اسفند

37] صورت گرفت و طی آن سليمان ميرزا

ديپلمات شوروی را از ورود قريب الوقوع سيد

ضياء الدين طباطبائی،‏ سياست پيشۀ بدنامی

مطلع ساخت،‏ كه ھمراه رضا خان كودتای سوم

اسفند را رھبری كرده بود[‏‎38‎‏]‏ و

چندی بعد به خاطر رقابت بين او و ھمفكرش

رضا خان توسط شخص اخير از ايران تبعيد

شده بود.‏ سيد ضياء و چند سياست پيشۀ دست

راستی ديگر و حامی ‏«سياست مشت محكم»،‏

چون ‏[محمد]‏ تدين و سرلشگر ‏[؟]‏ امير احمدی،‏

نامزد نخست وزيری بودند.‏ افزون بر بحث

پيرامون جسارت در حال رشد گروه

ھوادارنازيسم،‏ كه به پخش اعالميه ھايی نظير

‏«زنده باد ايران و آلمان»‏ مبادرت می

ورزيدند،‏ اسكندری ازين شكايت برد كه در

‏«غياب يك حزب توده ای»‏ ارتجاعيون براحتی

](1321

1941

1299

مبارزه با خرافات نيازمند شرکت عمومی در اين مبارزه است.‏

بی تفاوت ننشينيد !


ماھنامۀ روشنگر

سال دوم

. . 26 2009 جون شمارۀ

6

ادامه از صفحة )

نشريه محترم روشنگر

جنبش به واقع مردمی ترک بردارد اتفاقا

اولين زيان کننده ھمين کشورھای غربی

ھستند.‏ به ھمين جھت فيلم ھايی که امروزه

چه در جمھوری اسالمی و چه در اکثر

کشور ھای ديگر با مضامين اجتماعی و يا

در باره فقر ساخته می شود بيشتر عليه خود

مردم تھيدست است.‏ وقتی کسی موضوع فقر

را دست مايه کار قرار می دھد اگر آن را به

منشا اصلی و به سيستم چپاولگرحاکم وصل

نکند،‏ اگر آن را به اعتراضات اجتماعی به

عنوان يک راه حل اصلی وصل نکند و

بالعکس،‏ آن را به رابطه ھای عاطفی،‏

اخالقی و به شانس واقبال وصل کند،‏ اين

خود خيانتی است به توده ھای غارت شده؛

چرا که حکومت ھا تالش می کنند ذھنيت

جامعه را از منشا اصلی فقر دور کنند و

راحل ھای پوشالی به جامعه نشان دھند تا

نظام بھره کشی در امان باشد.‏ برای ھمين،‏

اين گونه فيلم ھا را در بوق و کرنا می کنند

و ھرچه اسکار دارند به فيلم ھای چندش

آوری مثل ‏"زاغه نشين ميليونر"‏ ھديه می

کنند تا زاغه نشينان راه بدست آوردن حق و

حقوق خود را نه انقالب،‏ بلکه در بخت

آزمايی پيدا کنند و تا ھمه فيلمسازان و عالقه

مندان به فيلمسازی بدانند برای موفقيت و به

آب و نان رسيدن بايد از چه مسيرھايی

بروند .

اگر تا ديروز حکومت ھا سعی در صاحب

شدن ھنرمندان داشتند،‏ امروز خود ھنر را

صاحب شده اند.‏ خود سينما و مو سيقی را

صاحب شده اند و تکليف ھمه را روشن

کرده اند.‏ حاال ھر ھنرمندی بخواھد کار کند

و کارش ديده شود و به نوايی برسد بايد

برای آنھا و در دستگاه تعيين شده توسط آنھا

کار کند.‏ امروزه فيلمسازان و ھنرمندان فقط

کارمندان اين کمپانی ھا ھستند،‏ براساس نياز

آنھا کار توليد می کنند . اينجاست که سينما و

ھنر زيرزمينی کارآيی خود را به عنوان

يک راه حل تاثيرگذار در مقابل سينما و ھنر

رسمی نشان می دھد.‏ ھنر زيرزمينی نشان

داده که آدرس را درست رفته و به نقطه

درستی در عرصه ھنر انگشت گذاشته که

رژيم به شيوه ھای مختلف دارد تالش می

کند تا آن را تخريب کند.‏ رژيم زمينه رشد

ھنر زيرزمينی را در جامعه می بيند.‏ می

بيند که چگونه سينمای زيرزمينی از ادبيات

و موسيقی زيرزمينی سر بر می آورد .

حال اين وظيفه ھنرمندان و انسان ھايی است

که با دستگاه ھای جنايت و چپاول مرزبندی

دارند و فقر و تنھايی و بی نامی را به آب و

نان دستگاه ظلم ترجيح می دھند،‏ بايستی با

ھشياری ترفندھای رژيم را در عرصه

اجتماعی و ھنری افشا کنند.‏

■■■

سينمايی جمھوری اسالمی ھم عنوان کرده

اند که اين فيلم به ‏»شيوه زيرزمينی«‏ ساخته

شده است!‏ آن از موسيقی ‏»زيرزمينی ‏«که

با پاسپورت و مجوز رژيم سر از دبی در

می آورد اين ھم از فيلم ‏»زيرزمينی ‏«که

مطبوعات جمھوری اسالمی برايش تبليغ می

کنند .

جالب است وزارت خانه ھای فرھنگی

وامنيتی رژيم فيلم ھای بدلی برای سينمای

زيرزمينی توليد می کنند و در عين حال

خود،‏ منتقدان آن می شوند و نمايش بگير و

ببند سر آن راه می اندازند تا ھدف اصلی

آنھا از ساختن چنين فيلم ھايی پنھان بماند .

يکی از سايت ھای رژيم بنام ‏«ھيات اسالمی

ھنرمندان»‏ می نويسد:‏ ‏"اخيرا دور از چشم

مديران فرھنگی برخی حوزه ھای ھنری و

ادبی نه به صورت خزنده بلکه به شکل

جھنده دارند به سمت زيرزمينی شدن سوق

داده می شوند که از اين ميان می توان به

سينمای زيرزمينی ، موسيقی زيرزمينی،‏

ادبيات زيرزمينی و غيره...اشاره کرد

در عرصه کتاب و ادبيات ھم نھضت

زيرزمينی شدن به مناسبت نمايشگاه بين ا

لمللی کتاب تھران شدت بيشتری گرفته

است..."‏

...

مسلم

منصوری

فيلمساز ‏(فيلم زنان تن فروش

‏،جنگ زدگان و ......)، و پايه گزار

سينمای زير زمينی در ايران

با پايه گذاری سينمای زيرزمينی ايران،‏

چندی بعد ادبيات و موسيقی زيرزمينی شکل

گرفتند.‏ موسيقی زيرزمينی با ترانه ھای

اعتراضی و اجتماعی اعالم حضور کرد.‏

اما بعد،‏ در کنار موسيقی زيرزمينی،‏ رژيم

به منظور مقابله با آن،‏ ترانه ھای بی

خاصيت و مبتذلی را تحت نام موسيقی

‏«زيرزمينی»‏ گسترش داد.‏

مدتھاست که رژيم به بدل سازی برای سينما

و ھنر زيرزمينی روی آورده است تا

ھنرزيرزمينی را لوث کرده و مرزبندی ھنر

زيرزمينی با ھنر رسمی را مخدوش کند.‏

سال گذشته کنسرت گذاران رژيم در دبی با

ھياھو اعالم کردند که بزرگترين کنسرت

موسيقی ‏«زيرزمينی»‏ را در دبی برگذار

می کنند.‏ و اين ھنرمندان به اصطالح

زيرزمينی با مجوز حکومت به خارج سفر

می کنند و به ايران بر می گردند

روشن است که جمھوری اسالمی نمی تواند

سينما و ھنر زيرزمينی را ناديده بگيرد،‏ حال

که نمی تواند از حرکت آن جلوگيری کند

سعی دارد آن را لجن مال کند.‏ جمھوری

اسالمی ھم مثل ھمه حکومت ھا ھمزمان با

سرکوب جامعه،‏ دست به شگرد ھای مختلفی

می زند تا جنبش ھا ی اجتماعی را به

بيراھه بکشاند و آن را از درون تخريب کند.‏

دراين رابطه اکثر روزنامه ھا،‏ مجالت،‏

راديو ھا،‏ تلويزيون ھا و سايت ھای فارسی

زبان خارج و داخل کشور نقش فاضالب

فرھنگی رژيم را به عھده دارند و آشغال

ھای فرھنگی،‏ سياسی و تبليغاتی رژيم را

تحت پوشش ھای مختلف به جامعه تزريق

می کنند.‏ رسانه ھای فارسی زبان کشورھای

غربی ھم دارند ھمين نقش را ايفا می کنند.‏

صاحبان اين رسانه ھا سر اين موضوع با

رژيم اشتراک نظر دارند که صدای گرسنه

گان جامعه نبايد شنيده شود،‏ مطلبات آنھا

نبايد ديده شود،‏ خواسته ھای آنھا نبايد به

سامانی برسد.‏

کشورھای غربی ھم ھر تضادی که با رژيم

داشته باشند يک درد مشترک دارند،‏ ھر دو

از پايگيری جنبشی که متعلق به محرومان

و زحمتکشان جامعه باشد وحشت دارند.‏

جنس اعتراض دستگاه ھای عريض و طويل

رسانه ای روبه ايران از ھمان جنس

اعتراضاتی است که بخشی از رژيم به

بخشی ديگر دارد،‏ از ھمان نوع اعتراضی

که ھنر روی زمين به رژيم دارد.‏ چرا که

اگر سيستم بھره کشی و چپاول توسط يک

.

.

"

رژيم با اين کار می خواھد به جامعه القاء

کند که موسيقی زيرزمينی نيز يک نوع از

مدھای موسيقی مثل پاپ و بابا کرم است.‏

در صورتيکه تفاوت و مرز ھنر زيرزمينی،‏

درست مثل تفاوت و مرز احزاب و دستجات

سياسی است که در پناه و چارچوب قانون

اساسی رژيم فعاليت می کنند،‏ با جريان

ھايی که برای در ھم شکستن آن قانون

مبارزه می کنند اتفاقا ھر دو دسته ھم

اعتراض می کنند،‏ اعتراض اولی به کليت

رژيم و قانونش نيست،‏ می خواھد اصالح

کند تا کل رژيم محفوظ بماند.‏ ولی دومی،‏

اتفاقا درد و رنج توده ھای محروم را در

خود رژيم و قانونش می بيند.‏ بنابراين می

بينيم در ھنر رسمی ھم اعتراض می شود

ولی به اين اعتراض مجوز داده می شود و

حتی گاھی خود رژيم ھم به خودش اعتراض

می کند.‏ تمامی اين اعتراض ھا بخاطر اين

صورت می گيرد که اعتراض واقعی و

اصلی،‏ که بنيان وجودی رژيم را نشانه

گرفته،‏ فراگير نشود.‏ اين،‏ آن مرز مشخص

ھنر زيرزمينی و ھنر رسمی است.‏ با اين

مرزبندی واقعی بين دو ھنر،‏ طبيعی است

که انواع ترفندھای رژيم تماما حول محور

مخدوش کردن اين مرزبندی باشد.‏

به ھمين منظور بتازگی وزارت اطالعات

رژيم توسط يکی از پادوھای خود فيلمی

ساخته به نام کسی از گريه ھای ايران

خبری ندارد".‏ گفته می شود اين فيلم در باره

موسيقی ‏»زيرزمينی ‏«است.‏ مطبوعات

با درود مطالب ذيل را در رابطه با مطلبی که

در شماره مه که طی ستون نامه به

سردبير از اين جانب ذکری شده بود معروض

می دارم.‏

2009

در ابتدا از اينکه نويسنده مطلب به اينجانب

اظھار لطف کرده اند از ايشان تشکر می

نمايم.‏ من ھمانطور که طی سخنانم اشاره

نمودم،‏ براستی ھيچ جای دنيا را ار لحاظ

شکوفائی مطبوعات فارسی قابل مقايسه با

تورونتو نيافته ام و قوياٌ‏ عقيده دارم که در

رابطه با رسانه ھای نوشتاری فارسی زبان ،

تورنتو حرف اول را در خارج از ايران می

زند.‏ من دايما بدليل سخنرانی،‏ تحقيق،‏ يا تھيه

مطالب سوژه ای در حال سفر ھستم ولی

ھرگز جايی را به فعاليت نوشتاری تورنتو

نديده ام.‏

اما در مورد انتقاد ايشان که چگونه است در

بحث مربوط به نشريات غير تجاری تورنتو

نامی از نشريه جدی و غير تجاری روشنگر

نبرده ام،‏ معروض ميدارم:‏

من ‏"قلب حقيقت"‏ آنگونه که خواننده شما

نوشته است،‏ ننموده ام چرا که متاسفانه

ھرگز روشنگر بدستم نرسيده است که اظھار

نظری در رابطه با آن بنمايم.‏ راجع به نشريه

روشنگر از دوستانم شنيده بودم که يک

آلترناتيو می باشد و در مدت کوتاه شناسنامه

خود موفق شده است دوستان و مخالفين

متعددی پيدا کند.‏ ولی ايران استار و شھروند

در نيويوک بدست من ميرسند.‏ بھرحال،‏ جای

خوشبختی است که بقول اينجائی ھا

Your

.

reputation proceeds you

از دوست نامه نويسمان متشکر می شدم اگر

از اين پس ھر شماره روشنگر را برای من

به نيويورک بفرستند.‏

با احترام بھمن مقصودلو

روشنگر

متعلق به

شماست !

با پشتيباني


7

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

جمھوری اسالمی مثل ديگر

حکومت ھا،‏ ھميشه عده ای را احتياج دارد

که به ظاھر بيرون از حکومت ايستاده باشند

و نقش منتقد را بازی کنند.‏ اين عده در

سرفصل ھايی مورد نياز وارد گود می شوند

تا اھداف حکومت را در جامعه ترويج کنند .

حاال که زمان اجرای نمايش انتخابات رژيم

فرا رسيده،‏ می بينيم باز مثل گذشته ، عده ای

فيلمساز،‏ نويسنده،‏ کارشناس و جريان ھای

دست ساز رژيم با عنوان ھای فعالين

اجتماعي،‏ مدافع حقوق زنان و...‏ به جنب و

جوش افتاده اند تا خواسته خامنه ای را عملی

کنند که ‏"امت در صحنه"‏ ھرچه با شکوه تر

در انتخابات شرکت کند .

مشخص است که اجرای تعزيه انتخابات

برای جنايتکاران حاکم بر ايران مھم است.‏

می خواھند با شيادی چشم انداز ھر گونه

تغير و تحول را از درون حاکميت به جامعه

نشان دھند تا چشم انداز جامعه برای تغير و

تحول به سمت سر نگونی حاکميت سوق پيدا

نکند .

در اين نوع سرفصل ھا گروھی از

سينماگران،روزنامه نگاران و جريان ھای

خودی که به ظاھر بيرون حاکميت ھستند،‏

پشت ھم بيانيه صادر می کنند،‏ به سود اين و

آن کانديدا موضع گيری می کنند و صحنه

نمايش رژيم را داغ می کنند تا ذھنيت جامعه

را به سمتی که رژيم می خواھد ببرند .

امثال محسن مخملباف ھا که در خارج از

ايران زندگی می کنند و به قول خودشان

مھاجر شده اند مردم را می ترسانند که اگر

به اين يکی رای ندھيد آن يکی انتخاب می

شود اما مگر به حال جامعه فرقی دارد که

کدام جنايت پيشه انتخاب شود؟ مگر در اين

سی سال فرقی داشته؟ مگر حکومت با رای

مردم است که اجازه می دھد کسی در رأس

قدرت قرار بگيرد؟ اين حکومت ھم بر اساس

نيازھای داخلی و بين المللی مھره ھايی را

تعين می کند

صدمه ای به جنبش زنان،‏ دانشجويان و

کارگران زده اند ‏.رژيم فقط با سرکوب نمی

تواند مانع رشد جنبش ھای اجتماعی شود

، با ايجاد اين جريان ھا و اپوزيسيون ھای

قالبی می کوشد،‏ تشکل يابی مبارزات

اجتماعی را يک دوره عقب اندازد.‏ از اين

رو برای ھر حرکت مبارزاتی بدل سازی

می کند حکومتی که تحمل کمترين اعتراض

واقعی را ندارد و ھنوز در زندان ھاي اش

دانشجو و وبالگ نويس معترض کشته مي

شود در نمايشی تازه کسانی که تا ديروز

جيره خوار سفره وزارت ارشاد،‏ فارابی و

سپاه بوده اند را به نام فيلمساز و ھنرمندان

زيرزمينی"‏ وارد معرکه مي کند تا سينمای

زيرزميني،‏ موسيقی و ھنر زيرزمينی را

لوث کند.‏ يکی از آنھا اعالم می کند که برای

اعتراض از اين پس می خواھد به عنوان

مھاجر در خارج از ايران زندگی کند و ھمان

لحظه اعالم می کند که نمی خواھد پناھنده

شود می خواھد به ايران رفت و آمد کند و

برای ساخت يک فيلم مدتی در اين سوی

مرز می ماند می بينيم چگونه بسيج شده اند

ھر مفھومی را و ھر حرکتی را آلوده کنند.‏

اين ھا ھمه اجزاء يک دستگاه،‏ پيچ و مھره

ھای ماشين جنايت اين نظام ضد انسانی

ھستند.‏ و ديری نخواھد پاييد که اين ماشين

جنايت توسط خيل گرسنه گان درھم شکسته

شود.‏

می

کانادا

"

٢٠٠٩

www.banoufilm.blogspot.com

lilacforfreedom@gmail.com

.

ھنر فروشان

در معرکه انتصابات خليفه گری

اسالمی

بعد به شيوه ھای مختلف ذھنيت بخشی از

جامعه را بسوی مھره مورد نظر می کشاند .

اينجا نقش افراد و جريان ھايی که به ظاھر

بيرون حاکميت ايستاده اند کثيف تر از افراد

درون حاکميت است چون بھتر می توانند

توھم ايجاد کنند و جامعه را فريب دھند.‏ طی

اين سال ھا شاھد بوديم که اين جريان ھا چه

ليال قبادی

من يك انسانم!‏

مداد سياه...می خواھم که اگر به خانۀ من آمدی روی چھره

ام خط بكشم تا به جرم زيبايی در قفس نيفتم ، يك ضربدر ھم

روی قلبم تا به ھوس ھم نيفتم !

يك مداد پاك كن بده برای محو لبھا......نمی خواھم كسی به

ھوای سرخيشان ، سياھم كند!‏

يك بيلچه،‏ تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم.....شخم

بزنم وجودم را ‏...بدون اينھا راحت تر به بھشت می روم

گويا!‏

يك تيغ بده؛ موھايم را از ته بتراشم....‏ سرم ھوايی

بخورد....‏ و بی واسطه روسری كمی بيانديشم!‏

نخ و سوزن ھم بده ، برای زبانم می خواھم

سق.....اينگونه فريادم بی صداتر است!‏

بدوزمش به ...

قيچی يادت نرود.......می خواھم ھر روز انديشه ھايم را

سانسور كنم!‏

پودر رختشويی ھم الزم دارم.....برای شستشوی

مغزی....مغزم را كه شستم ، پھن كنم روی بند...‏ تا آرمانھايم

را باد با خود ببرد به آنجايی كه عرب نی انداخت...‏ می دانی

كه؟ بايد واقع بين بود!‏

صدا خفه كن ھم اگر گير آوردی بگير......می خواھم وقتی به

جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه می زنندم....‏ بغضم را

در گلو خفه كنم!‏

يك كپی از ھويتم را ھم می خواھم....‏ برای وقتی كه خواھران

و برادران دينی به قصد ارشاد،‏ فحش و تحقير تقديمم می

كنند!‏

تو را به خدا.....اگر جايی ديدی ‏"حقی"‏ می

فروختند ‏.....برايم بخر....تا در غذا بريزم.....‏ ترجيح می

دھم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم!‏

و سر آخر اگر پولی برايت ماند ‏...برايم يك پالكارد

بخر......به شكل گردنبند......بياويزم به گردنم....و رويش با

حروف درشت بنويسم:‏

‏"من يك انسانم

يك انسانم"‏

"..."

من ھنوز يك انسانم"‏ ...."

من ھر روز


8 ماھنامۀ روشنگر . سال دوم . شمارۀ 26 جون 2009

انتخابات و تشکالت کارگری

سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تھران و حومه يک تشکل کامال"‏ صنفی و کارگری است

و اين سنديکا به واسطه آگاھی کارگران و با حمايت و حضور گسترده کارگران در سال

تشکيل و کماکان تا به امروز با وجود فراز و نشيب و دشواری ھای فراوان به فعاليت خود ادامه می

دھد.‏ سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تھران و حومه در مورد انتخابات دھمين دوره

رياست جمھوری از ھيچ کانديدايی حمايت نمی کند و حمايت از ھر کانديدايی را در حيطه فعاليت

تشکل ھای مستقل کارگری نمی داند.‏ در نبود آزادی احزاب،‏ بالطبع تشکل ما نيز از نھادی

اجتماعی که حاميش باشد محروم است،‏ حال آنکه سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی دخالت

گری و فعاليت سياسی را حق مسلم تک تک افراد جامعه دانسته و برآن است که کارگران سراسر

ايران در صورت ارائه منشور کارگری کانديداھای رياست جمھوری و دادن تضمين عملی به

شعارھای انتخاباتی در اين رابطه،‏ می توانند در انتخابات شرکت کنند يا نکنند...‏

1384

وليکن سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تھران و حومه به عنوان يک نھاد کارگری وظيفه خود می داند از تمام کانديداھا بپرسد تا در

صورت ارائه جواب منطقی ، کارگران تصميم خود را در اين رابطه بگيرند.‏ ولی متاسفانه کانديداھای رياست جمھوری تا به حال در مطبوعات و

کنفرانس ھا و نشست ھای خبری و سفر ھای شھرستانی ھيچ گونه اظھار نظری در مورد کارگران و بيکاران و مطالبات آنھا نکرده اند.‏

امروزه برای کارگران و خانواده ھايشان تشويق به شرکت در انتخابات يکی از بی معنا ترين بحث ھای موجود می باشد چرا که کارگران در سه

دھه گذشته،‏ تمام روسای جمھور از دوره جنگ و دوره سازندگی و دوره اصالحات و ھم چنين رئيس جمھور مھرورز را تجربه کرده اند.‏

ما از تمام ھمکاران و ھم طبقه ای ھا يمان می خواھيم که اگر در محيط کار،‏ خانه،‏ درس و محل زندگی شان بحث انتخابات مطرح شد،‏ اين

موضوع را از ياد نبرن که از خود و ديگران بپرسند که برنامه مدعيان رياست جمھوری برای کارگران چيست ؟

نظر صريح کانديداھای دوره دھم رياست جمھوری در رابطه با تشکيل تشکل ھای مستقل کارگری و صنفی بدون دخالت دولت و کارفرما

چيست ؟

سرکوب تشکل ھای مستقل کارگری چون سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تھران و حومه را چگونه توجيه می کنند ؟

850

با توجه به مطالبات انباشته شده کارگران و خط فقر اعالم شده برای امسال که مبلغ ھزار تومان اعالم شده اما از آن طرف دستمزد

ماھانه کارگران را دويست و شصت و سه ھزار تومان تعيين نموده اند،‏ آيا به خواست تشکل ھای کارگری که دستمزد حداقل يک ميليون

تومان را با امضاء کارگران کارخانجات سراسر کشور اعالم نمودند گردن خواھيد نھاد ؟

نظر خود را نسبت به کنوانسيون ھای بين المللی کارگری،‏ حقوق کودک،‏ زنان وحقوق بشر اعالم نموده و بفرمائيد چگونه به آنھا پايبند

خواھيد بود ؟

نظر و برنامه خود را نسبت به امنيت شغلی،‏ ايجاد شغل،‏ مسکن و برنامه بيمه ھای بيکاری برای افراد باالتر از 18 سال،‏ بيمه ھای درمانی

برای آحاد مردم و لغو قراردادھای موقت که عامل فالکت و فقر ميليونھا خانواده کارگری شده،‏ بيان نمائيد ؟

.1

.2

.3

.4

.5

.6


در طول اين سال ھا به کارگران گفته شده که فداکاری کنند و وضع فالکت بار و بی حقوقی خود را بپذيرند در حالی که کارگران نه می توانند با

امنيت و اميد به محل کارشان بروند و نه برای آسودن به خانه ھايشان ھزاران نفر لباس شخصی و نيروی انتظامی را به عنوان نيرويی که ھيچ

کار مولدی انجام نمی دھد و برای محروم کردن و بازداشتن کارگران از زندگی آزادا آنھا را برای ھر جا و ھر کاری الزم باشد با ھر درجه از

خشونت و اعمال زور آماده نگه داشته اند،‏ اما يک روز را برای بيان خواست و مطالبات کارگران از آنھا دريغ می کنند.‏

اين ھا موضوعاتی مختص به زمان انتخابات نيست،‏ حال اين مسائل در گرو ھمکاری تمام زحمتکشان است که اين سد را در مقابل خود می دانند،‏

برای عبور از اين سد و رسيدن به جامعه که حل مسائل آن فقط به رئيس جمھور و جلس محول نشده است بايد کوشيد.‏ سعادت عمومی در گرو

دخالت گری و ھمکاری عمومی است و نگذاريم ديگران برای ما تصميم بگيرند.‏ خودمان بايد ابتکار عمل را بدست بگيريم .

سنديکای کارگران شرکت واحد

اتوبوسرانی تھران و حومه

ارديبھشت

1388


9 Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

بنيادگرايی اسالمی و تجارت

‏"بردگی سکس"‏ در ايران

برگردان:‏ فرامرز شيراوند

نمونه ھای فساد فراوانند.‏ يک قاضی در کرج

در شبکه ای دست داشت که دختران جوان را

برای فروش به خارج شناسايی مى كرد.‏ و در

قم،‏ اين مرکز تعليمات مذھبی ‏[واتيکان

شيعگری]‏ در ايران،‏ ھنگاميکه يک دارو دسته

فحشا متالشی شد،‏ برخی از افراد دستگير شده،‏

از نھادھای حکومتی و از جمله از وزارت

‏(دادگستری)‏ قضاييه بودند.‏

حاکمان بنيادگرا به مصابه پستھای رسمی

خود،‏ نظرات متفاوتی در مورد تجارت سکس

دارند.‏ آنھا آنرا يا انکار و مخفی مى كنند يا

برسميت مى شناسند و تسھيالت آن را تدارک

می بينند.‏ در سال خبرنگار بی بی سی

به دليل گرفتن عکس از فاحشه ھا،‏ از ايران

اخراج شد.‏ مقامات به وی گفتند:‏ ‏"ما شما را

اخراج مى كنيم...‏ زيرا شما از فاحشه ھا

عکس گرفتيد.‏ اين انعکاس واقعی زندگی در

جمھوری اسالمی ما نيست.‏ ما فاحشه نداريم."‏

در صورتيکه در اوايل ھمان سال،‏ مقامات

شعبه اجتماعی وزارت کشور،‏ قانونی شدن

فحشا را به جھت اداره فاحشه گری و کنترل

شيوع اچ آی وی،‏ توصيه کردند.‏ اين مقامات

برپايی فاحشه خانه ھا را به نام اخالق خانه"‏

مطرح نمودند.‏ آنھا ھمچنين رسوم مذھبی سنتی

‏"ازدواج موقت"‏ ‏[صيغه]،‏ که بر طبق آن دو نفر

برای مدت زمان کوتاھی،‏ حتی برای يک

ساعت،‏ مى توانند ازدواج کنند را پيشنھاد کرده

تا فاحشه گری را تسھيل کنند.‏ ايديولوژی

بنيادگرايی اسالمی و احکام آن ھنگاميکه پای

کنترل و استفاده از زنان در پيش است،‏ انطباق

پذير مى شود.‏

"

2002

ممکن است برخی فکر کنند که رونق تجارت

سکس تحت سلطۀ حکومت خدا و روحانيون

بعنوان پا اندازھا ‏(جاکش ھا)،‏ در کشوری که

توسط بنيادگرايان اسالمی ‏[اسالميستھا]‏ پايه

گزاری شده و حکمرانی مى شود،‏ در تناقض

باشد.‏ در حقيقت اين تناقض نيست.‏ اوال،‏

استثمار و سرکوب زنان با ھم ارتباط نزديکی

دارند.‏ ‏[استثمار و سرکوب]،‏ ھر دو در جايی

وجود دارند که در آن زنان بطور فردی و

اجتماعی از آزادی و حقوق انسانی محروم

ھستند.‏ دوما،‏ بنيادگرايان اسالمی ‏[اسالميستھا]‏

در ايران،‏ فقط مسلمين محافظه کار نيستند.‏

بنيادگرايی اسالمی ‏[اسالميسم]‏ جنبشی سياسی

است مسلح به يک ايديولوژی سياسی که زنان

را در زمينه عقلی و اخالقی ‏(معنوی)،‏ ذاتا

پَست و درجه دوم به شمار مى آورد.‏ فروش

زنان و دختران برای فاحشه گری،‏ امری است

غيرانسانی و اھرمی است تحميلی تکميلی در

خدمت اينکه زنان و دختران را به پوشش بدن و

موی خود توسط حجاب وادار نمايد.‏ بنيادگرايان

‏[اسالميستھا]‏ از ذھن و جسم زنان متنفرند.‏

-

در يک ديکتاتوری مذھبی مانند ايران،‏ ھيچ

کس نمى تواند به حکم قانون جھت عدالت برای

زنان و دختران تقاضای فرجام کند.‏ زنان و

دختران ھيچ ضمانتی برای آزادی و بھره مندی

از حقوق خود و ھيچ انتظار حيثيت و احترام از

بنيادگرايان اسالمی ندارند.‏ تنھا پايان رژيم

ايران است که زنان و دختران را از ھمه

اشکال بردگی رھا مى سازد.‏

■■■

گزارشات حاکی از آنند که در جنوب شرقی

مرز استان سيستان و بلوچستان،‏ ھزاران دختر

الی بين سنين

درصد برای زنان

سال و الی ايرانی به مردان افغانی،‏ مقصد نھانی نامعلوم،‏

فروخته شده اند.‏

سال،‏ عامل اساسی در کشاندن جوانان

بيقرار به پذيرش پيشنھاد کارھای پر خطر

است.‏ برده فروشان،‏ از زنان و کودکان محتاج،‏

در موقعيتی سوء استفاده مى كنند.‏ بطور مثال:‏ شمار دختران نوجوانی که از خانه فرار مى

به دنبال زلزله اخير در بم،‏ دختران يتيم دزديده كنند،‏ يکی از عوامل افزايش فحشا و تجارت

شده و به بازار شناخته شده،‏ محل مالقات بردگی سکس است.‏ اين دختران عليه:‏

تاجران ايرانی و خارجی،‏ در تھران برده شدند.‏ محدوديتھای تحميلی بنيادگرايانۀ ‏[اسالميستھا]‏

بر آزادی شان،‏ آزار در خانه،‏ و اعتياد والدين

متاسفانه دختران در راه

شورش مى كنند.‏ ‏"بردگان مقصد معروف قربانيان تجارت مبارزه برای آزادی،‏ با آزار و استثمار بيشتر

سکس"،‏ کشورھای عرب در خليج فارس در صد دخترانی که از

مواجه مى گردند.‏ بنا به گفته رئيس قوه قضايی استان ميباشد.‏ خانه فرار مى كنند به فحشا کشيده مى شوند.‏ در

تھران،‏ سوداگران دختران بين سن سيزده تا نتيجه فرار از خانه تخمين زده شده است که تنھا

با اين وجود ھفده را ھدف قرار ميدھند کودک خيابانی وجود

در تھران،‏ گزارش شده است که تعدادی دختر بچه ھشت و پااندازھا

دارند،‏ که بيشتر آنھا دختر ھستند.‏ به ‏[سن ازدواج شرعی در اسالم]‏ ده ساله ‏(جاکش ھا)،‏ دختران ‏"آسيب پذير"‏ دبيرستانی،‏

کشورھای عربی فرستاده شده اند.‏ به دنبال فرار کودکان خيابانی،‏ و فراريان از خانه را در

دختری ھجده ساله از زير زمين خانه ای که پارکھا به کمين مى اندازند.‏ برای نمونه،‏ فاش

گروھی از دختران،‏ به قصد فرستاده شدن به:‏ شدن ماجرای زنی است که دختران فراری

کويت و امارات متحده عرب،‏ در آن قطر,‏ را

ايرانی نگھداری مى شدند،‏

حلقه ای از اين مقامات شعبه اجتماعی وزارت کشور،‏ قانونی شدن برای مدت

چھار سال

سوداگران کشف شد.‏

فحشا را به جھت اداره فاحشه گری و کنترل شيوع

شکار کرده

تعداد زنان و دختران

ايرانی ايی که از اچ آی وی،‏ توصيه کردند.‏ اين مقامات برپايی و به مردان

کشورھای خليج فارس فاحشه خانه ھا را به نام اخالق خانه"‏ مطرح در

اخراج مى شوند،‏ نمودند.‏ آنھا ھمچنين رسوم مذھبی سنتی ‏"ازدواج کشورھای

خليج فارس

موقت"‏ ‏[صيغه]،‏ که بر طبق آن دو نفر برای مدت بيانگر ميزان باالی اين تجارت است.‏ به محض زمان کوتاھی،‏ حتی برای يک ساعت،‏ مى توانند مى فروخت.‏

او حتی

ازدواج کنند را پيشنھاد کرده تا فاحشه گری را

بازگشت اين زنان و

دختر

دختران به ايران،‏

تسھيل کنند.‏ ايديولوژی بنيادگرايی اسالمی و احکام

خودش را

بنيادگرايان اسالمی

‏[اسالميستھا]،‏ اين آن ھنگاميکه پای کنترل و استفاده از زنان در پيش ھم به بھای

ھزار

قربانيان را ‏"مقصر"‏ است،‏ انطباق پذير مى شود

دالر آمريکا

دانسته و اغلب،‏ آنھا را

فروخت.‏

‏"قصاص"‏ کرده و بزندان می اندازند.‏ ‏[حاکمين]‏ زنان مورد معاينه قرار ميدھند تا تعيين گردد

که آيا آنھا مرتکب ‏"اعمال غير اخالقی"‏ شده اند با توجه به استبداد حاکم در ايران,‏ بيشتر اين

حاکمين مى توانند،‏ بر اساس نتيجه معاينات،‏ فعاليتھای سازمان يافته برای حاکمين شناخته

از خروج دوباره زنان از کشور ممانعت بوجود شده است.‏ فاش شدن شبکه ھای ‏"بردگی سکس"‏

در ايران،‏ از نقش بسياری از مالھا

آورند.‏

‏(روحانيون)‏ و مقامات در استثمار جنسی و

تجارت زنان و دختران پرده برميدارد.‏ زنان

پليس تعدادی از شبکه ھای فحشا و بردگی گزارش داده اند که برای

‏[متقاضی طالق]‏ ‏[سکس]‏ که در تھران فعالين داشته و دختران را ‏(حاکم شرع),‏

گرفتن حکم طالق از قاضی به فرانسه،‏ بريتانيا،‏ و ھمچنين به ترکيه مى مجبور شده اند که با حاکم شرع ھمخوابگی

فروخته اند،‏ کشف کرده است.‏ شبکه ای مستقر کنند.‏ زنانی که به جرم فحشا دستگير مى شوند،‏

در ترکيه،‏ زنان و دختران ايرانی قاچاق شده را مى گويند که آنھا با مقامات دستگير کننده خود

پس از خريد،‏ با پاسپورت جعلی به کشورھای به اجبار ھمخوابه ميشوند.‏ گزارش ھايی وجود

اروپايی و کشورھای خليج فارس انتقال مى داد.‏ دارد مبنی بر شناسايی و بردن زنان جوان

در يک مورد،‏ دختری شانزده ساله پس از توسط پليس برای روحانيون ثروتمند و قدرتمند.‏

ھزار دالر به يک قاچاق به ترکيه،‏ به مبلغ در شھرھا،‏ خانه ھای امنی برای کمک به

ساله فروخته شد.‏

اروپايی فراريان بنا شده است.‏ اغلب مقاماتی که اين

بر طبق گزارش پليس استان خراسان،‏ که خانه ھا را ميگردانند فاسد ھستند؛ آنھا باندھای

دختران بعنوان بردگان سکس به مردان فحشا خود را از طريق استفاده از دختران اين

پاکستانی فروخته مى شوند.‏ مردان پاکستانی با خانه ھا تامين ميکنند.‏ بطور مثال در کرج،‏

ساله ازدواج کرده و سپس تا دختران رئيس سابق دادگاه انقالب و ھفت تن ديگر از

آنان را به فاحشه خانه ھای پاکستانی،‏ مقامات عاليرتبه ‏[اسالمی]‏ در ارتباط با يک

دختران از طريق ‏"خرابات"،‏ مى فروشند.‏ ساله خانه امن

تا باند فحشا،‏ که دختران افغانستان به پاکستان برده شده و به فاحشه خانه به نام ‏"مرکز ارشاد اسالمی"‏ را مورد استفاده

يکی از اين شبکه ھا ھا فروخته مى شوند.‏ قرار مى دادند،‏ دستگير شدند.‏

بھنگام تماس با خانواده ھای فقير در اطراف مشھد و پيشنھاد ازدواج با دختران،‏ به دام افتاد.‏

11

18

12

90

25000

"

15

15


20

43

20

58

12

29

20

-

دکتر دونا ھيوز

دارای کرسی

استادی در رشته

مطالعات زنان

درجۀ موفقيت بنيادگرايان اسالمی را بايد در

توانائی آنھا در کنترل جامعه،‏ سرکوب آزادی،‏

و سلب حقوق از زنان جستجو کرد.‏ در بيست و

پنج سال گذشته ماليان حاکم در ايران،‏ به زنان

و دختران قوانين ساديستی و اھانت آميزی را

که ھمراه با مجازات ھای سنگين بوده است،‏

تحميل کرده اند-‏ و آنھا را در چھارچوب يک

سيستم تبعيض جنسی به بردگی کامل کشيده اند.‏

آنھا اينکار را از طريق تحميل حجاب ، تنزل

زنان به يک فرد درجه دوم،‏ و شالق و سنگسار

به انجام رسانده اند.‏

بنيادگرايان،‏ در ھماھنگی با گرايش جھانی،‏

شيوه ديگری ، ‏[از جمله]:‏ خريد و فروش آنھا

برای فاحشه گری،‏ را نيز برای ناانسان ساختن

زنان و دختران افزوده اند.‏ بنا بر منبعی رسمی

در تھران،‏ نرخ رشد تعداد دختران نوجوان در

فاحشه گری درصد افزايش يافته است،‏

اما کسب آمار دقيق قربانيان غيرممکن است.‏

ميزان اين آمار بيانگر آنست که چگونه اين نوع

از آزار ‏[جنسی]‏ بسرعت رشد کرده است.‏ در

تھران تخمينا زن و دختر فاحشه وجود

دارد.‏ بسياری از آنھا در خيابانھا بسر ميبرند و

برخی ديگر،‏ بنا بر گزارش ھای رسيده،‏ در

فاحشه خانه داير در تھران،‏ ھستند.‏ اين

تجارت ھمچنين بين المللی است:‏ ھزاران زن و

دختر ايرانی در ‏[بازار]‏ ‏"بردگان سکس"‏ در

خارج به فروش رفته اند.‏

635

84000

250

رئيس دفتر اينترپُل ‏[پليس بين الملل]‏ در ايران

معتقد است که امروزه تجارت بردگی سکس

يکی از سودآورترين مشاغل در ايران ميباشد.‏

اين تجارت جنايتکارانه بدون آگاھی و مشارکت

بنيادگرايان حاکم صورت نمى گيرد.‏ مقامات

دولتی خود نيز در خريد و فروش و آزار جنسی

زنان و دختران فعاليت دارند.‏

بسياری از دختران از مناطق فقير روستايی مى

آيند.‏ اپيدمی اعتياد به مواد مخدر در سرتاسر

ايران شيوع دارد و برخی از والدين معتاد

فرزندان خود را جھت تھيه مواد مخدر مى

فروشند.‏ نرخ باالی بيکاری،‏ درصد جوانان

28

Donna M.

Hughes

Professor &

Carlson Endowed Chair,

Women’s Studies Program,

University of Rhode Island

http://www.uri.edu/artsci/wms/


ماھنامۀ روشنگر

سال دوم

. . 26 2009 جون شمارۀ

10

International Solidarity of Iranian Students and

Graduates

ھمبستگی جھانی دانشجويان و فارغ التحصيالن ايران

اطالعيه

ھموطنان گرامی:‏

کنسولگری يا النه تروريستی ايران در تورنتو

اخيرا مطلع شديم رژيم اسالمی ايران در صدد است که برنامه ای تحت عنوان رسيدگی

به امورکنسولی ايرانيان ساکن تورنتو برپا نمايد.‏ اين حرکت رژيم شروع تاسيس

کنسولگری در تورنتو می باشد و در ضمن محکی است برای ميزان مخالفت ايرانيان

ساکن تورنتو.‏ دراين راستا رژيم اقدام به تبليغاتی گسترده در مجله شھر ما ‏(آقای اسد

زرين مھر)‏ و راديو صدای ايران در تورنتو(‏ سرکار خانم احمدی)‏ انجام داده است.‏ ما

متوجه اين امر ھستيم که امور کنسولی حق مسلم ھموطنان عزيز می باشد.‏ اما به نظر

می آيد ھموطنان ما جناب آقای اسد زرين مھر و سرکار خانم احمدی به اين امر واقف

نيستند که ھمين کنسولگری نماينده رژيمی است که قاتل ھزاران ايرانی از جمله زھرا

کاظمی می باشد.‏ رژيم به اصطالح اسالمی درطول عمر خود که بارھا و بارھا

صادرکنند حکم ھای ناعادالنه برای دانشجويان،‏ زنان،‏ کارگران،‏ فرھنگيان و ناقض

حقوق کودکان در ھمه زمينه ھا بوده و ھم اکنون نيز رکورد داراعدام و بخصوص

اعدام نوجوانان در سراسر دنيا می باشد و عامل فقر،‏ فحشا،‏ فساد،‏ اعتياد ودھھا بالی

خانمانسوزديگر در ايران عزيز ما است که ھمين امرباعث آوارگی بسياری

ازھموطنان ما شده.‏ حال سوالی مھم مطرح می گردد که چه کسی عامل اين دربدری

است که حاال می خواھد امور کنسولی ايرانيان را حل نمايد؟ بھتر نيست از خود بپرسيم

دليل بيرون آمدن ما از ايران چيست و چرا دوباره به سفارت خانه يا کنسولگری ايران

مراجعت می کنيم؟

جناب آقای اسد زرين مھر و سرکار خانم احمدی با تمام احترامی که برای شما قائل

ھستم ناچارا اين مسئله را با تمام رسانه ھا و ايرانيان آزادی خواه درميان گذاشته و

تاکيد می کنم دست از تبليغ به نفع اين رژيم برداريد.‏ چرا اينکه جوانان ايران زمين

سربازان بيدارو آگاه به اين مسئله،‏ آماده اعتراضات شديد خود نسبت به اين اقدام ھستند.‏

با احترام

دبير کل ھمبستگی جھانی دانشجويان و فارغ التحصيالن ايران منوچھر محمدی،‏ آمريکا-‏ کاليفرنيا

دبير کل ھمبستگی جھانی دانشجويان و فارغ التحصيالن ايران مھدی ھويزی،‏ کانادا-‏ تورنتو

ربوده شدن

خبرگراری مردانی نيوز:‏ در تاريخ

اپريل يك خانواده اھوازی توسط

افراد وابسته به سفارت ايران در لبنان از

درون يكی از بيمارستان ھای بيروت ربوده

شدند.‏

2009

26

يک ايرانی در لبنان

توسط مامورين سفارت

اين خانواده عرب اھوازی درحاليكه به

مالقات فرزندشان كه در بيمارستان رفيق

حريری بستری بود ميرفتند توسط يك گروه

تروريستی ربوده و به سوی سوريه و از آنجا

به داخل ايران فرستاده شدند.‏

اقای علی ھاللی مجد كه سرپرست اين

خانواده بود به ھمراه ھمسر ساله اش بنام

خانم فاطمه جامعی و دو دختر بنام ھای ھدى

شش ساله و رحاب دوماھه و پسرشان حسين

ھاللی مجد سه ساله ربوده شدند.‏

26

اقای علی ھاللی مجد و خانواده اش منتظر

سفر به استراليا به عنوان پناھنده بودند كه از

سوی دفتر پناھندگان سازمان ملل متحد در

لبنان برنامه ريزی شده بود.‏

اقای علی ھاللی مجد اولين اھوازی نيست كه

به اين طريق وحشيانه و غير انسانی به ايران

فرستاده می شود.‏ قبل از او تعدادی از

پناھجويان اھوازی توسط رژيم بعثی سوری

به ايران تحويل داده و ھركدام به احكام

سنگينی مواجه شدند.‏

http://isofisag.blogspot.com/

E-mail: uofsahra_iran@yahoo.ca

# Tel: +1-(647) 400 7090


11

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

تظاھرات در اعتراض به حضور سفارتچيان رژيم اسالمی

غير رسمى عذر خواھی!‏ اگر واقعا از

کارشان پشيمان اند،‏ بايد در ھمان ننگين نامه

شان که تبليغ حضور رژيم اسالمى را کردند

رسما عذرخواھى کنند."‏

تظاھرات در اين منطقه بعد از

بپايان رسيد.‏

٢

■■■■

‏"ارائه خدمات كنسولی به ايرانيان"،‏ كه با

اعتراض قدرتمند احزاب و گروھھای سياسی

و مردم آزاديخواه روبرو شد و حتی حمايت

پليس و دولت سوئد ھم نتوانست مانع از فرار

اين مزدوران از دست مخالفين شود،‏ اين بار

مذبوحانه تالش كرد در تورنتو دست به

تحرک بزند.‏ با عنوان ‏"ارائه خدمات

كنسولی"‏ از سوراخ ھايشان بيرون آمدند تا

در آستانه برگزاری مضحكه انتخابات زمينه

را برای گذاشتن صندوقھای مسخره شان

آماده سازند."‏

آقای بابک يزدی از ديگر برگزارکنندگان

تظاھرات متذکر شدند که اين

جنايتکاران مى آيند تا وجودشان را عادى

به خصوص اعدام نوجوانان و سرکوب ھر

چه بيشتر زنان و شيوه ھای جديد تروريستی

در داخل و خارج عامل بی امنيتی در خاور

ميانه و عامل بی اعتباری ايرانيان،‏ قتل عام

زندانيان در زندانھا,‏ سر کوب شديد

دانشجويان نقض تعھدات به سازمان ملل در

بسياری از زمينه ھا،‏ آيا جای اعتماد ھم

دارد؟ و آيا آمدن نمايندگان رژيم چه عواقبی

را به دنبال خواھد داشت؟"‏

ساعت

....."

- روشنگر

فرامرز شيراوند

Shiravand_mf@yahoo.com

2009

23

شنبه مه در اعتراض به حضور

سفارتچيان رژيم اسالمی در

ھتل واقع در مارکھام انتاريو،‏ تظاھراتی از

جانب احزاب و گروھھای اپوزيسيون

جمھوری اسالمی و جريانات مترقی برگزار

گرديد.‏ در اين تظاھرات شعارھايی از قبيل:‏

‏"مرگ بر رژيم جمھوری اسالمی"،‏ ‏"مرگ

بر اين رژيم ضد زن"،‏ ‏"زندانی سياسی آزاد

بايد گردد"،‏ ‏"زنده باد آزادی و برابری"،‏

‏"ھتل ھيلتون ميزبان تروريستھاست،‏ بايد اين

تروريستھا را از ھتل بيرون كند"،‏ از سوی

تظاھر کنندگان به گوش ميرسيد.‏

Hilton Suite

-

کنند و رسميت بدھند.‏ اينان در تالشند تا

درآستانه شعبده بازی ‏"انتخابات"‏ بخود

لوليده و جای پائی در خارج از كشور برای

رژيم جنايتكارشان باز كنند!‏ .... اعالم

ميكنيم كه اين رژيم جنايتکار،‏ ضد کارگر و

ضد زن جائى در خارج کشور ندارد حتی اگر

از حمايت رسانه ھای مزدوری از جمله

شھر ما و راديوی صدای ايران داشته

باشد."‏

با اين وجود اينکه ھتل ھيلتون زير پوشش

وسيع پليس منطقه يورک بود تنھا نفر

به اين مرکز مراجعه کرد.‏ پس از ساعت

اعتراض در مقابل ھتل ھيلتون در ماركھام،‏

تظاھرات به منطقه نورت يورك محل تجمع

ايرانيان در ‏“پالزای ايرانيان”‏ انتقال و ادامه

پيدا كرد

در ‏“پالزای ايرانيان”‏ مردم منطقه از

سخنرانيھای تظاھرات کنندگان در ‏“افشای

رژيم اسالمی و حمايت رسانه ھا از قبيل

ھفته نامه شھر ما و راديو صدای ايران كه

تبليغات رژيم اسالمی را منعكس كرده

بودند”،‏ استقبال ميکردند.‏

در حين تظاھرات،‏ خبر دادند که از طرف

ھفته نامه ‏“شھر ما”‏ به ايشان تلفن زده شده

و آقای زرين مھر از بابت درج تبليغات

رژيم اسالمی در نشريه شان اعالم

عذرخواھی كردند.‏

خطاب به رسانه ھاى ايرانى ، آقای بابک

آزاد گوشزد کردند:‏ "... بھتر است به

کارشان شان برسند و کمى دورانديش باشند.‏

کنار جمھورى اسالمى ايستادن و آگاھانه

برای آن تبليغ کردن،‏ اقدامى عليه مخالفين

سياسى رژيم است و پاسخی مناسب ميگيرد.‏

رسما در نشريه تبليغ برای رژيم ميکنند و

٣-٢

٣

آقای مھدی ھويزی گفتند:‏ ".. تمامی ترورھا

در خارج از کشور با برنامه ريزی از سوی

سفارت و يا کنسولگری رژيم طراحی شده

و می شود.......صرفنظر از نياز به امور

کنسولی،‏ نبايد فراموش کرد که اين

کنسولگری نماينده کيست و با نگاه به

کارنامه ساله اش:‏ امار اعتياد،‏ فقر،‏ فساد

و اعدام و زندان و نقض حقوق کودکان

...

30

از برگزارکنندگان تظاھرات،‏ آقای يدی

محمودی ، به اين امر اشاره کردند که:‏

‏"مزدوران سفارتی با اجير کردن رسانه ھای

ارتجاعی و مزدور از قبيل راديو صدای

ايران و ھفته نامه شھر ما تحت نام ‏“ارائه

خدمات كنسولی شان"،‏ تالش كردند تا

مخفيانه در تورنتو حضور بھم رسانند،‏ پس

از اطالع كه اين مزدوران در روز شنبه

مه درھتل ھيلتون در ماركھام به جھت ‏"ارائه

خدمات كنسولی شان"‏ مشغول خواھند بود!‏

كمتر از ساعت احزاب و گروھھای

مخالف اين رژيم جنايتكار،‏ موفق شديم تا

تظاھرات قدرتمندی را در محل حضور اين

مزدوران سازمان دھند."‏

٢٣

٢٤

در باره علت تظاھرات آقای محمود احمدی

اينگونه توضيح دادند:‏ ‏"رژيم جنايتكار

اسالمی بدنبال تالش مفتضحانه اش در

شھرھاى گوتنبرگ و مالمو سوئد تحت عنوان

تظاھرات در مقابل سفارت رژيم در

اتاوا

2009، علی

در تاريخ چھارشنبه مه 27

رغم ھوائی بارانی،‏ تعدادی از مخالفان

جمھوری اسالمی در واکنش به

دستگيری كارگران و مردمی که در

روز اول ماه ‏"مه"‏ به فراخوان

تشکلھای کارگری در پارک ‏"الله"‏

تھران جمع شده بودند،‏ در مقابل سفارت

رژيم اسالمی در ‏"اتاوا"‏ تظاھراتی برپا

کردند.‏

به گزارش ھادی وقفی،‏ از حزب

کمونيست کارگری،‏ تظاھرات

كنندگان از شھرھای تورنتو،‏ مونتريال و

اتاوا،‏ ساعاتی را به شعار دادن و

افشاگری بر عليه رژيم اسالمی

پرداختند.‏ در اين تظاھرات،‏ ضمن

اشاره به جنايات و سرکوبگریھای

رژيم و ناديده گرفتن پايه ای ترين حقوق

شھروندی،‏ تجمع كنندگان تنفر و انزجار

عميق خود را از دستگيریھای اول ماه

‏"مه"‏ اعالم داشته و خواستار آزادی

فوری و بدون قيد و شرط اين دستگير

شدگان و نيز کليه زندانيان سياسی شدند.‏

شرکت کنندگان،‏ ھمچنين با صدای بلند

اعالم کردند که اجازه نخواھند داد که

رژيم جانيان اسالمی،‏ ھمچنان به

سرکوبگری ھای خود ادامه داده و به

خواستھای ميليونی مردم ايران و

آزاديخواھان و برابری طلبان سراسر

جھان بی توجھی كند...."‏

...."


ماھنامۀ روشنگر

سال دوم

جون شمارۀ

-

2009 26 . .

12

آيا تفکيک قوا بھانه خوبيست؟

ميرحسين موسوی بعد از بارھا فرار از پاسخ

که از او در

دادن به سوال منتقدان اعدام چھار ھزار

سکوتش در رابطه با مورد سياسی در زمان نخست

زندانی می پرسيدند ، سرانجام ھفته گذشته در

وزيری جمع دانشجويان دانشگاه کرمان به سوالی در

البته تنھا محتوايی که

اين مورد پاسخ گفت پاسخ ميرحسين دارد اين مضمون است که به

من ربطی ندارد و اين چيزھا را از من

نپرسيد.‏

االن به نفع جمھوری اسالمی در جبھه و جنگ

و گلوگاھھا و غيره شرکت کنيد،‏ بعضی

اظھار ترديد و بعضی نفی کردند،‏ نماينده

اطالعات گفت اين ھا سر موضع ھستند چون

حاضر نيستند که در راه نظام حق بجنگند.‏ به

ايشان گفتم پس اکثريت مردم ايران که حاضر

نيستند به جبھه بروند منافقند؟ جواب داد حساب

اين ھا با مردم عادی فرق میکند و در ھر

صورت با رای اکثريت نامبردگان محکوم

شدند فقط فرد اخير در مسير اجرای حکم فرار

کرد.‏ لذا خواھشمند است در صورت مصلحت

مالک و معياری برای اين امر مشخص

فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و

تفريط نشوند.“حاکم شرع دادگاه انقالب اسالمی

خوزستان محمد حسين احمدی

.

۴


نداشت ،

.

ميرحسين موسوی خوب می داند که حتی

اگر اصل تفکيک قوا را بپذيريم وحتی اگر

قوه مجريه ھيچ گونه نقشی در اين اعدام ھا

باز بايد به دليل عدم موضع گيری

در برابر اين اعدام ھا و عدم اطالع رسانی

به مردم ، او را مورد سوال قرار داد و از

او پرسيد که چه تضمينی وجود دارد که

چنين شخصی با چنين سابقه ای در عدم

حمايت از حقوق مردم ، پس از رسيدن به

رياست جمھوری از حقوق

شھروندی مخالفين و زندانيان سياسی دفاع

کند و اگر چنين واقعه ای تکرار شود

ميرحسين چه می کند آيا اگر در دوران

ريست جمھوری او ده ھا وبالگ نويس

زندانی و شکنجه شوند يا اگر ده ھا روزنامه

نگار در دادگاه ھای غير علنی محاکمه

و در زندان کشته شوند ميرحسين موسوی

تنھا به گفتن اصل تفکيک قوا“‏ بسنده می

کند و ھيچگونه اقدامی در دفاع از حقوق

قانونی اين افراد نخواھد کرد ؟

ھرچند اين سوال در درجه دوم اھميت قرار

می گيرد و قبل از اين سوال بايد در مورد

نقش مستقيم دولت او در اين واقعه سوال

شود ميرحسين موسوی نخست وزير

محبوب آيت الله خمينی که قدرت واقعی

اجرايی کشور را بدست داشت در مورد قتل

و عام حدود ھزار زندانی سياسی که

توسط وزارت اطالعات دولت او مديريت و

انجام شد چه پاسخی دارد که بدھد ؟

ميرحسين موسوی به خوبی به ياد دارد که

وزير کشور(‏ محتشمی پور و وزير

خارجه واليتی دولت او ھمان

زمان برای توجيه اين اعدام ھا ، در خارج

از کشور مصاحبه کرده اند ، حال چگونه

است که وزرای دولت او بر خود الزم می

بينند که در حمايت از اين اعدام ھا صحبت

کنند و نخست وزير به بھانه تفکيک قوا از

پاسخگويی فرار می کند ؟

(

(

)

آنانی که تصميم دارند به ميرحسين رای دھند

، چيزی را از دست نمی دھند اگر قبل از

رای دادن ، حداقل يک بار به طور جدی

سواالت باال را از ميرحسين بپرسند و از

او بخواھند به طور کامل شرح ماجرا و نقش

خود و دولتش را در اين ماجرا توضيح

دھد .

منبع

http://٧tir.com :

.

(

) .

.

.

دريافت کرده است و اگر غير از اين باشد جای

تعجب دارد و تا زمانی که ميرحسين موسوی

ادعايی غير از اين نکرده است ما مبنا را بر

ھمين سخن می گذاريم

ميرحسين موسوی نخست وزير مورد عالقه

آيت الله خمينی قدرت اصلی اجرايی کشور

او در آن زمان ھرگز مشکالتی که

بود خاتمی در دوران رياست جمھوری با آنھا

قوه قضاييه در زمان

روبرو بود را نداشت ميرحسين بر خالف زمان خاتمی در دست

جناح مخالف نبود و اتفاقا دادستان کل کشور

دوست صميمی

آيت الله موسوی اردبيلی و از نظر تفکر سياسی نيز

ميرحسين بود موسوی

عضو يک جناح محسوب می شدند اردبيلی در اين دوره انتخابات از ميرحسين

است

کرده حمايت قوه قضاييه و قوه مجريه بر

عمده بخش ھای در دست کسانی بود که

خالف دوران خاتمی اصالح طلب می

امروز خود را نامند ‏.ميرحسين موسوی

ھرگز مثل خاتمی

مشکالت او را در مورد

انتخاب وزير

نداشت و

اطالعات ھرچند برای وزارت

خانه ھای حساس با آيت

الله خمينی مشورت می

کرد اما ھرگز مانند

خاتمی مجبور نبود که

١٣

گزينه را به رھبر

معرفی کند تا نفر

سيزدھم وزير اطالعات

شود بنا براين او ھم وزير اطالعات اش را

خودش انتخاب کرده بود و ھم قدرت و اشراف

کامل در مورد اين وزارت خانه داشت .

اخبار داغ ھفت تير ميرحسين موسوی

وزير اطالعات دولت ميرحسين پايه اصلی

اجرا فرمان قتل زندانيان سياسی در سال

بود و جالب اينکه بدانيد در بسياری از موارد

نماينده دادستان در استان ھا تحت فشار نماينده

وزارت اطالعات دولت ميرحسين مجبور به

پذيرش حکم اعدام در مورد آن زندانی می شد.‏

آيت الله منتظری به وضوح در خاطرات خود

به اين موضوع اشاره می کند که نقش اصلی

در اين اعدام ھا را وزارت اطالعات دولت

ميرحسين موسوی بر عھده داشته است چنانکه

در بسياری استان ھا مسئوالن قضايی از تند

روی ھای نماينده وزارت اطالعات ناراحت

بودند ‏.به عنوان مثال می توان نامه حاکم

شرع دادگاه ھای انقالب استان خوزستان به

آيت الله خمينی را شاھد آورد که حاکم شرع

استان خوزستان که از مسئوالن قوه قضاييه

محسوب می شود چنين می نويسد

من باب مثال در دزفول تعدادی از

زندانيان به نام ھای طاھر رنجبر مصطفی

بھزادی احمد آسخ و محمدرضا آشوع با

اينکه منافقين را محکوم میکردند و حاضر به

ھر نوع مصاحبه و افشاگری در راديو و

تلويزيون و ويدئو و يا اعالم موضع در جمع

زندانيان بودند،‏ نماينده اطالعات از آنھا سئوال

کرد شما که جمھوری اسالمی را بر حق و

منافقين را بر باطل میدانيد حاضريد ھمين

۶٧

:

-

-

..“”

.

.

.

)

،

،

،

را اعدام کنند و اگر تشخيص دادند که بر سر

موضع نيست ادامه دوران زندان را طی کند

تا اين جای قضيه مشخص می شود چه تعداد

زيادی از مسئوالن وقت کشور مستقيم در

جريان اين ماجرا بودند و مستقيم در مورد

اعدام اين زندانيان تصميم گيری می کردند

آيت الله خمينی ، سيد احمد خمينی ، آيت الله

منتظری قائم مقام رھبری ، اعضا بيت آيت الله

منتظری ، دادستان کل کشور موسوی اردبيلی

وزير اطالعات دولت ميرحسين موسوی

تمام دادستان ھا در تمام استان ھا و

شھرھای کشور نماينده وزارت اطالعات

در تمام استان ھای ايران ، رئيس زندان در

تمام مراکز استان ھا ، تمام مامورانی که در

ھمه استان ھا اعدام ھا را اجرا می کردند ، و

به احتمال بسيار زياد تمام اعضای شورای

عالی امنيت ملی از مطلعين قطعی اين ماجرا

ھستند که دقيقا ھم در جريان پرونده بودند و ھم

به نوعی در اين ماجرا نقش داشته اند

با توجه به تعداد زياد

مسئوالن که در

سراسر کشور از قضيه

باخبر بودند اگر مسئول

بلند پايه ای در نظام

پيدا شود که بگويد من

بی خبر بودم حرفش

به ھيچ عنوان

پذيرفتنی نيست و تا به

حال نيز شنيده نشده که

کسی در يک جلسه

رسمی و عمومی يا

مصاحبه ، چنين چيزی

را بگويد و از اين اعدام ھا اظھار بی اطالعی

بکند .

ميرحسين موسوی نامزد اين دوره انتخابات

رياست جمھوری و نخست وزير کشور در

سال نيز ھرگز چنين ادعايی نکرده است و

در ھفته گذشته که مجبور به سخن گفتن در

مورد اين پرونده شد ، سعی داشت با اشاره به

اصل تفکيک قوا از پاسخ گويی به محتوای اين

ماجرا و نقش خود يا حداقل دليل سکوت

او در اين ماجرا ، فرار کند

اما آيا واقعا اصل تفکيک قوا به اين پرونده

و مسئوليت نخست وزير در اين ماجرا ربط

پيدا می کند و آيا ميرحسين بھانه خوبی آورده

است ؟

.

۶٧

(

ھرگز در اختيار يکی از سه قوه

اين پرونده کشور نبوده است و بر اساس کميته تشکيل شده

مشاھده می

که مسئول اعدام زندانيان بودند شود که حداقل قوه قضاييه و قوه مجريه در اين

ماجرا به يک اندازه نقش داشته اند

توجه شود که وزير اطالعات که عضو اصلی

اين کميته بود و نماينده وزارت اطالعات که

تصميم گير اصلی در مورد اعدام ھا در ھمه

استان ھای کشور بودند ، تماما جزو اعضای

قوه مجريه محسوب می شدند و صد در صد

در مورد چينن

ری شھری وزير اطالعات ھزار زندانی

اعدام حدود پرونده ای که به با نخست وزير که

ماه انجاميد سياسی در رئيس مستقيم او محسوب می شد مشورت کافی

را انجام داده است و دستورات الزم را نيز

.

(

۴

)

٣

.

.

:

.

(4000)

ميرحسين موسوی در کرمان می گويد ‏«گفته

میشود در زمانی که آن اعدامھا صورت

گرفت من نخستوزير کشور بودم و کاری

نکردم!‏ بايد توجه کنيم که مسئله تفکيک قوا در

کشور از ابتدای انقالب وجود دارد.‏ میتوانيد

از من راجع به عملکرد قوه مجريه در دوران

جنگ سوال کنيد و من با شفافيت،‏ صراحت و

صداقت پاسخ خواھم داد.‏ نمیشود بدون نگاه به

موقعيتھا،‏ ظرفيت زمانی و وقايع مختلف اين

سوال از من پرسيده شود.‏ سوال مربوط به من

را بپرسيد،‏ حتما پاسخ خواھم داد».‏

در سال حکومت تصميم می گيرد ھزاران

نفر از زندانيان سياسی را اعدام کند

اين زندانيان ھيچ کدام در دادگاه محکوم به

اعدام نشده بودند بلکه به دليل پايين بودن سطح

دادگاه ھای جمھوری اسالمی در آن

فضا که ھر کس با کوچک ترين ھمکاری با

گروه ھای تروريستی اعدام می شد ، اين افراد

را به اعدام محکوم نکرده بود و به چند سال

زندان محکوم شده بودند و قرار بود پس از

سپری کردن دوران زندان آزاد شوند

معموال اتھامات ايشان ھمراه داشتن چند برگ

اعالميه سياسی يا شرکت در يک تظاھرات

سياسی بود و ھيچ گونه ھمکاری با گروه ھای

تروريستی نداشتند و به معنی واقعی يک

زندانی سياسی عقيدتی بودند که دادگاه ھای

جمھوری اسالمی نيز در مورد آنھا حکم اعدام

صادر نکرده بود .

۶٧

اتھامات ،

پس چون اين افراد ھيچکدام در دادگاه محکوم

به اعدام نشده بودند و قرار بود پس از سپری

کردن زندان آزاد شوند می توان اعدام آنان را

يک قتل عام غير قانونی ناميد ‏.غير متعارف

بودن اين قضيه چنان بود که حتی صدای قائم

مقام رھبر يعنی آيت الله منتظری نيز در آمد و

ايشان طی چند نامه که به آيت الله خمينی و

ساير مقامات ارسال کردند شديدا به اين رويه

اعتراض کردند ‏،چنان که ھمين اعتراضات

سرانجام به عزل ايشان از قائم مقامی رھبر

انجاميد ‏.بر اساس اسناد و شواھد موجود که

مقدار قابل توجه ای از اين اسناد از خاطرات

آيت الله منتظری قائم مقام رھبر و نفر دوم

مملکت در آن زمان بدست می آيد ، قرار بر

اين شد که در ھمه استان ھای کشور کميته ای

سه نفره شامل دادستان ، رئيس زندان ، و

نماينده وزارت اطالعات تشکيل شود و اين

در مورد تک تک زندانيان تصميم

گيری کند که اگر تشخيص داد زندانی مورد

نظر بر سر مواضع سياسی خود مانده است او

کميته ،

نقش وزارت اطالعات دولت ميرحسين در اعدام ھای ٦٧

پيمان روشن ضمير ‏(سردبير سايت ھفت تير)‏


بخشيد.‏ اين شيوه داد و ستد ھرگز دورانی پر

رونق تر از دوران بنيان گذاری امپراتوری

پارس تا نخستين قيصرھا ی روم به خود نديده

است.‏ تغيير راه ھا ی تجاری گرچه به فلسطين

ضربه سختی زد اما به بازرگانی بعدی جھانی

بخشيد.‏ خانوادھای بازرگان به سودھائی آنچنان

کالن دست می يافتند که محدود کردن زاد و ولد

در خانواده ھای خود را الزم نمی ديدند.‏

اما باال بودن باروری در ميان يھوديان به ھيچ

رو نمی تواند افزايش شتابان جمعيت يھوديان را

تو ضيح دھد.‏ قدرت تبليغات بود که آن را رشدی

تصاعدی می بخشيد.‏

اين واقعيت که ملتی از رھگذر تبليغات بتواند

افزايش يابد به ھمان اندازه شگفت آور است که

موقعيت تاريخی خود يھوديت.‏

يھوديان را در اصل،‏ ھمچون ديگر خلق ھا،‏

پيوند ھا ی خونی بود که گرد ھم نگه می داشت.‏

در پی تحوالت تاريخی،‏ سلطنت با وحدت مبتنی

بر قلمروش جايگزين سازمان عشيره ای و

وحدت مبتنی برپيوندھای خونی شد.‏ اما با

فرستاده شدن يھوديان به تبعيد اين وحدت-‏ يعنی

وحدت مبتنی بر قلمرو-‏ از ميان رفت.‏ بخش

بزرگتر يھوديان اکنون برای ھميشه در تبعيد

زندگی می کرد.‏ در نتيجه گونه ای ديگر از

پيوند ملی،‏ يعنی اشتراک زبان،‏ نيز از ميان

رفت.‏ تبعيديان ناگزير بودند که به زبان مللی که

در ميانشان می ذيستند سخن گويند.‏ حتی در خود

فلسطين نيز يھوديان نتوانستند زبان عبری را

حفظ کنند و زبان آرامی را اقتباس کردند.‏

اکنون مذھب و روابط تجاری تبديل به تنھا پيوند

استوارميان يھوديان شده بود.‏

اما خدای آنھا اکنون خدائی در ميان ديگر خدايان

نبود.‏ تنھا خدای جھان بود؛ خدائی برای ھمه

انسان ھا.‏ ھر کس که او را می شناخت و از

فرامينش پيروی می کرد يھودی بود و در شمار

برگزيدگان خدا.‏

اين گونه از يھوديت اين امکان را يافت که حيطه

نفوذ خود را از راه تبليغات گسترش

بخشد.يھوديان در جريان تاريخ شوربختی ھای

بسياری را از سر گذراندند اما اکنون موفق شده

بودند که در گوناگون ترين مناطق شروع به

کسب ثروت و قدرت کنند.اما،‏ به رغم گسترش

شعاع بازرگانيشان،‏ نيک می دانستند که

موقعتيشان به خاطر شمار اندکشان يأس آور

است.‏ از ھمين رو يھوديت در قرن ھای پيش از

ويران شدن اورشليم گرايشی نيرومند به گسترش

يافت.‏

برای يھوديان ساکن در فلسطين مستقيم ترين راه،‏

گرواندن قھرآميز بود.‏ تحت سلطه درآوردن

قھرآميز امری نامعمول نبود.‏ يھوديان تحميل

مذھب خود را نيز به آن افزودند.‏ اين امر در

طی سلھای تا پيش از ميالد صورت

گرفت.‏ با سقوط امپراتوری سوريه،‏ يھوديان نه

تنھا ا ز يوغ سوری ھا رھائی يافتند بلکه

توانستند قلمرو خود را نيز وسعت بخشند.‏

کشورگشائی برای يھوديان به معنی بسط مذھب

نيز بود.‏ و اين در آن زمان امری غير عادی

بود.‏ ختنه کردن و ذيارت اورشليم برای پرستش

يھوه در مناطق تازه مفتوح برای ھمه اجباری

شد.‏

چنين روشھائی در جھان باستان يکسره بی سابقه

بود.‏ ديگر فاتحان به گرفتن خراج اکتفا می کردند

و ملت مغلوب را در امر مذھب و آداب ورسوم

کامأل آزاد می گذاشتند.‏ فتح بيت المقدس بدست

روميان به اين سياست تغيير اجباری مذھب و

تحميل يھوديت از سوی يھوديان پايان بخشيد.‏

از اين پس روشھای مسالمت آميز و انگيزه ھای

13

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

:

مادی جانشين

تکيه به شمشير شد.‏ و کم نبودند کسانی که

آزمندانه،‏ به بوی جيفه دنيوی،‏ به يھوديت می

گرويدند.‏

ديديم که زندگی شھری به ذھنيتی گراينده به تک

خدائی ميدان می دھد.‏ فيلسوفان در اين زمينه

پيشگام بودند.‏ اما تک خدائی آنھا ضد مذاھب

سنتی بود.‏ آنھا ھوادار آزاد انديشی و انديشه

مستقل بودند.‏ اما ھمان تحوالت اجتماعيی که به

انديشه ھای تک خدايانه ميدان می داد،‏ ھمان

طور که ديديم،‏ به تباھی دولت و جامعه می

انجاميد و به طور روز افزونی احساس فقدان

امنيت را و احساس نيازی فزاينده به اقتداری با

ثبات را در افراد تشديد می کرد.‏ روشن است که

در ذھن افراد عادی با ثبات ترين وبرترين

اقتدار ذات الھی بود که تدوين تئوريک خود را

در مذھب می يافت و نه در فلسفه که انسان را

متکی به خود می خواست و نه به فدرتی فرا

انسانی.‏

در ميان ملل دارای تمدنی باستانی تنھا ايرانيان و

يھودی ھا بودند که،‏ به علت شرايطی خاص،‏ به

تک خدائی نه به صورت فلسفه بلکه به صورت

مذھب نائل شدند.‏ ھر دوی اين مذاھب به پيشرفت

ھای قابل توجھی ھم در ميان يونانيان و ھم در

امپراتوری روم دست يافتند.‏

به اين ترتيب يھوديت توانست آنچه را که جھان

باستان در حال انقراض خواھان آن بود به آنھا

عرضه کند:‏ يک خدای قادر مطلق و نجات دھنده

ای که خواھد آمد تا جھان را از ظلم و فساد

برھاند.‏ و اين چيزی بود که ھمه تشنه اش بودند.‏

گسترش يھوديت در جھان باستان به حدی بود که

در بعضی از مناطق،‏ مثل اسکندريه،‏ از سلطه

کامل برخوردار شد.‏ و اين مقارن با ظھور

مسيح بود.‏

يھوديان حتی از استفاده از زنھای زيبا رو برای

گرواندن پادشاھان و ديگر افراد با نفوذ به دين

خود روگردان نبودند.‏ شاه عزيز،‏ پادشاه امسه،‏

برای ازدواج با دروسيال،‏ خواھر اگريپه دوم به

يھويت گرويد.‏ اما دروسيال به او خيانت کرد و با

فليکس،‏ سررشته دار رومی،‏ روی ھم ريخت.‏

خواھرش ھم وضع بھتری نداشت.‏ شاه پولمون

خودش را به خاطر او ختنه کرد اما بی عفتی اين

زن نه تنھا اورا از اين خانم بلکه از يھوديت ھم

متنفر کرد.‏ از اين زن برای گرواندن مردھا به

يھوديت استفاده می شد.‏ اين خانم اول با مردی

به اسم مارکوس ازدواج کرد و پس ا ز مرگ او

ھمسر عمويش ھرود شد.‏ وقتی که ھرود مرد،‏

ھمين برنيسه خانم با برادر ھرود ھمخوابه بود تا

به ازدواج شاه پولمون فوق الذکر در آمد.‏

سرانجام به مقام معشوقگی امپراتور تيتوس نائل

شد.‏

گفتيم که در سال يھوديان به خاطر

فعاليت ھای تبلغاتی شديدشان و گرواندن مردم به

يھوديت از روم رانده شدند.‏ به گفته يوسفوس

مردم دمشق نيز کمر به امحاء يھوديان بستند و

ھمزمان با قيام يھوديان بر عليه نرون ده

ھزار نفر از آنھا را در عرض يک ساعت

به قتل رساندند.‏ قبيله گرائی و مراسم سخت

يھوديان امکان حشر و نشر آنان با ديگر

مردم را بسيار دشوار می کرد.‏ اکثريت نو

مذھبان تنھا به انديشه خدای يکتا و مسيحا-‏

يعنی نجات دھنده ای که خواھد آمد-‏ می

گرويدند و از آداب و رسوم سخت يھوديت

روگردان بودند.‏

ھمه اين ھا زمينه را برای پيدايش و گسترش

مسيحيت آماده می کرد.‏

ادامه دارد

139 پ.م.‏

63

165

.

دوم.‏ يھوديان پس

از تبعيد

يھوديت آواره

کورش،‏ درسال پيش از ميالد،‏ به يھوديان

بابل اجازه داد که به اورشليم برگردند.‏ اما ھمه

آنھا از اين فرصت استفاده نکردند؛ چرا که اين

شھر ويرانه ای بيش نبود.‏ حتی در صورت

تعمير شھر ھمه يھوديان نمی توانستند اميدی به

تأمين معاش خود در آنجا داشته باشند.‏ يھوديه،‏

نيز،‏ به خودگردانی دست نيافت و به فاتحان

خارجی وابسته ماند:‏ نخست به ايرانی ھا،‏ سپس

به اسکندر مقدونی،‏ بعد از آن به يونانی ھا و

سرانجام به رومی ھا.‏

تنھا حرفه ای که يھودی ھا در آن خبره بودند

بازرگانی بود و از مھارت چندانی در صنعت

وکشاورزی برخوردار نبودند.‏ اما بازرگانی،‏

برعکس کشاورزی دھقانی و صنايع دستی،‏ به

خاطر رقابت ناگزير از نو آوری است.‏

بازرگانی است که کشاورزی وصنايع دستی را

متحول می کند.‏ بازرگانی،‏ و بويژه بازرگانی

دريائی،‏ تنھا عنصر انقالبی اقتصاد پيشا سرمايه

داری است.‏

فنيقی ھا ‏(لبنانی ھای کنونی)‏ نخستين دريانوردان

راه ھای پرمسافت بودند.‏ کوھستانی بودن

سرزمين و کمبود زمين ھای کشاورزی آنھا را

تبديل به حمل کنندگان کاالھای مصری،‏ عربی،‏

بابلی و ھندی می کرد.‏ بزودی يونانی ھا به

خاطر قرار داشتن در وضعيتی مشابه رقيب

سرسخت فنيقی ھا در دريانوردی شدند.‏ آنھا،‏ در

مدتی کوتاه،‏ موفق شدند که بازرگانی مصر را

قبضه کنند.‏ اما مصر،‏ ھمانند بابل،‏ در فاصله ای

کوتاه ‏(در سال به تصرف ايرانی ھا

در آمد.‏ مصريھا،‏ در کمتر از يک قرن،‏ به کمک

يونانی ھا توانستند استقالل خود را بدست آورند

و اسکندر مقدونی امپراتوری ايران را در سال

مورد ھجوم قرار داد و توانست آن

را متصرف شود و در نتيجه به شکوه شھرھا و

به رونق بازرگانی فنيقی ھا که دست نشاندگان

ايرانی ھا بودند خاتمه دھد.‏

بازرگانی فلسطين،‏ از اين رھگذر،‏ حتی بيش از

بازرگانی فنيقيه صدمه ديد.‏ توسعه ھر چه بيشتر

بازرگانی دريائی راه ھای زمينی را از اھميت

انداخت و موقعيت ممتاز فلسطين به خاطر

جايگاه مرکزيش از اعتبار افتاد.‏ اکنون بازرگانی

بابل،‏ عربستان،‏ ھند و مصر به حوزه بازرگانی

دريائی پيوسته بود.‏ در ھمان حال توده ھای

يھودی بيش از پيش مجبور بودند که به عنوان

تنھا ممر معاششان به بازرگانی رو آورند زيرا

فرصت ھای کسب وکار در کشور خودشان مدام

کاھش می يافت.‏

از آنجا که کسب وکار به سوی آنھا نمی آمد آنھا

مجبور بودند که به دنبال کسب وکار در خارج

از وطن،‏ در ميان ملت ھائی که خودشان طبقه

بازرگان از ميان خود توليد نمی کردند بروند.‏ و

اين قبيل ملتھا زياد بودند.‏ ملت ھائی که می

توانستند زندگيشان را از راه کشاورزی بگذرانند

ھی پشت سرھم در داخل کشتزارھای بزرگ

درست می کردند و در خارج جنگ راه می

اندختند.‏ اين ھا ترجيح می دادند به جای اين که

خودشان در خارج دنبال کاالھای مورد نيازشان

بگردند بازرگان ھائی از خارج به ميان آن ھا

بيايند.‏ مصری ھا و رومی ھا چنين گرايشی

داشتند.‏ بازرگان ھای اين دو کشور يا يھودی

بودند يا يونانی.‏

اکنون،‏ درست پس از تبعيد به بابل،‏ با پراکنده

شدن دوباره

يھوديان به خارج از وطنشان روبرو ھستيم.‏ و

اين ناشی از تغيير راه ھای بازرگانی بود.‏ اين

گروه ھا عمدتأ در ثروتمند ترين جاھا،‏ مثل

اسکندريه و روم،‏ متمرکز بودند؛ يعنی در مراکز

بازرگانی جھان رومی و ھلنی.‏ جمعيت يھوديان

در اسکندريه به ھمان اندازه جمعيتشان در

اورشليم بود:‏ يک مليون يھودی در ميان ھشت

مليون مصری.‏ به اين ترتيب يھوديان تبديل به

جماعتی بين المللی شدند برخوردار از يک

ھمبستگی درونی شديد که اعضائش به شدت از

ھمديگر پشتيبانی می کردند.‏ يھوديان اسکندريه

و روم نه تنھا به ثروتی کالن دست يافتند بلکه از

نفوذی عظيم در ميان حاکمان جھان نيز

برخوردار شدند:‏ انبان پول اين حاکمان بودند و

بستانکار آنھا.‏ آنھا در پايتخت ھای جھان متمدن

از استقالل و از موقعيتی ممتاز برخوردار بودند.‏

اين يھوديان عاملی تاريخی در گردش رويدادھا

بودند.‏ قومی جھان وطن بودند که زير جلکی بر

جھان حکومت می کردند.‏ قيصر روم از يھوديان

حمايت می کرد و به آنھا امتياز می داد زيرا به

پول آنھا احتياج داشت.‏ اما ھمه يھوديان ساکن

در غربت بازرگان نبودند بعضی از آنھا

متخصص و صاحب حرفه بودند.‏

تبليغات يھوديان

حمعيت يھوديان پس از تبعيد به نحو حيرت

انگيزی افزايش يافت.‏ استرابون،‏ جغرافی دان

شھير در باره يھوديان چنين می نويسد:‏ ‏"اين

مردم اکنون در ھر شھری ھستند،‏ و مشکل است

که بتوان جائی را در ارض مسکون يافت که اين

ملت را نپذيزفته باشد و ‏[ازنظر مالی]‏ زير سلطه

آن نباشد."‏ .

ھرشکلی از جامعه،‏ ھمچنان که ھر طبقه ای در

درون يک جامعه معين،‏ قانون جمعيت خاص

خود را دارد.‏ قانون افزايش جمعيت در مورد

دھقانان با کارگران متفاوت است.‏ پرولتاريای

معاصر خيلی زود به استقالل اقتصادی دست

يافت فرزندانش،‏ نيز،‏ از امکان اشتغال در

سنين پائين برخوردارند.‏ اين به آنھا امکان می

دھد که از نرخ زاد و ولد باالئی برخوردار

باشند.‏ در جامعه ای که تقسيم ميراث حاکم

است،‏ مالکيت خصوصی بر زمين به محدود

کردن زاد و ولد در ميان طبقه مالک می انجامد.‏

اين يکی از علل جمعيت زدائی از امپراتوری

روم است،‏ که اساسأ جامعه ای مبتنی بر

کشاورزی بود.‏

زاد و ولد خانواده ھای يھودی درست در نقطه

مقابل اين قرار داشت.‏ يھوديان عمدتأ کشاورز

نبودند بلکه به داد و ستد اشتغال داشتند و سرمايه

دار بودند.‏ سرمايه،‏ بر خالف زمين می تواند

افزايش يابد.‏ اگر تجارت رونق داشته باشد،‏

سرمايه می تواند سريعتر از زاد و ولد در ميان

کاسبکارھا افزايش يابد.‏ قرن ھای پس از تبعيد تا

سال ھای نخست امپراتوری روم،‏ دورانی بود که

طی آن بازرگانی گسترشی شگرف داشت.‏

استثمار شاغالن در کشاورزی وبھره برداری از

معادن سريعأ شدت يافت.‏ اما اين ھر دو رواج

ھرچه گسترده تر برده داری وفور وتداوم جنگ

ھا را می طبيد تا به بتوان به منابع جديدی از

برده ھا دست يافت.‏ سرانجام،‏ ھمين خود به

اضمحالل کشاورزی،‏ عاطل ماندن معادن،‏

جمعيت زدائی از سرزمين و فرسوده شدن

نيروی نظامی روم انجاميد.‏ باری،‏ تمرکز ثروت

در دست عده ای معدود به قيمت خانه خرابی

توده مردم،‏ به بازرگانی که در آن زمان مبتنی بر

داد وستد اقالم تجملی بود رونق ويژه ای می

دفتر سوم:‏ يھود يان

برگردان احمد خزاعی

588

525 پ.م.)‏

334 پ.م.‏


ماھنامۀ روشنگر

سال دوم

جون شمارۀ

بخش‎2‎

اھميت بازرگانى و توريستى مكه

2009 26 . .

14

كرد.‏ آنگاه خدا آنچه شيطان القاء كرده محو و

نابود ميسازد...‏ تا خدا به آن القائات شيطان

كسانى را كه دلھايشان مبتال به مرض نفاق و شك

يا كفر و قساوت است بيازمايد ‏(و باطن آنھا را

پديدار سازد)".‏

اين آيات كه به آيه ھاى شيطانى معروف مى

شوند،‏ البته بعدا ، به اين بھانه كه از طرف

شيطان بر زبان محمد جارى گشته اند از قران

براى ھميشه حذف مى شوند.‏ ولى مورخين

اسالمى،‏ مانند مورد باال،‏ اكثرا در نوشته ھاى

خود از آنھا ياد مى كنند،‏ بى آنكه در توضيح

اينكه چرا محمد آيات خود را در تاييد سه بت

عرب پس گرفت چيزی بگويند.‏ جز اينکه به

ھمان بھانه كودكانه اي كه خود محمد نيز در آيه

باال آورده متوسل شوند.‏ با اينحال در كتاب ابن

عشاق،‏ سيرت رسول الله ، در تفسيری كه احتماال

مربوط به طبرى است ، بطور سربسته اى كه با

آيه مزبور نيز تناقضى پيدا نكند به انگيزه واقعى

محمد در سازش با اعراب اشاره مى شود:‏

‏"اكنون پيغمبر در اشتياق خبر مردم مكه،‏ در

اين آرزو بود كه ھر چه تعداد بيشترى از آنھا را

بسوى خود جلب كند.‏ روايت شده است كه او در

آرزوى اين بود كه راھى براى جلب آنان بسوى

خود پيدا شود،‏ و روشى كه او گزيد اين بود كه

ابن حميد بمن گفت:‏ كه سَ‎لَ‎مه گفت محمد بن

عشاق از قول يزيد بن زياد اھل مدينه،‏ و او از

قول محمد بن كعب اَلقُرَ‏ يضه به او گفت:‏ وقتى كه

پيغمبر ديد كه مردمش پشت به او كردند و او از

دورى كردن آنھا از آنچه كه او از جانب خدا

براى آنھا آورد در درد بود،‏ در اين آرزو بود كه

از جانب خدا برايش پيامى صادر شود كه

مردمش با او آشتى دھد.‏ از آنجائى كه او مردمش

را دوست ميداشت و نگران آنان بود،‏ مايه

دلشادى او بود اگر مانعى كه وظيفه او را اين

چنين دشوار مى كرد،‏ از سر راه برداشته مى

شد؛ از اينرو،‏ او در اينكار در تعمق بود و

آرزوى آنرا مى كرد و اين براى او عزيز بود.‏

آنگاه خداوند اين آيه را برايش فرستاد كه ‏"قسم به

ستاره وقتى كه غروب مى كند،‏ كه يار شما خطا

نمى كند و فريب نخورده،‏ اين خواست دلش

نيست،"‏ و ھمينكه در ادامه آيه به اينجا ميرسد كه

مى گويد ‏"آيا به اَل الت و اَل عُ‎زّى و بت سوم

ديگر مَنات فكر كرده ايد،"‏ شيطان ، او را كه

در انديشه و آرزوى آمدن آيه اى بوده است كه او

را با مردمش سازش دھد،‏ بر زبانش اين كالم را

نيز جارى مى سازد كه ‏"اين ‏(سه بت)،‏ غرانيقِ‏

واالئى ھستند كه شفاعتشان پذيرفته می شود."‏

-9

ادامه دارد

پطروشفسكى الياپاولويچ،‏ اسالم در ايران،‏

فارسی،‏ ص

.19

10- طبرى،‏ جلد سوم،‏ ص‎814‎‏.‏

3-Rodinson Maxime, Muhammad,

translated in English, p. 39.

-12

مقدسی مطھربن طاھر،‏ آفرينش وتاريخ،‏ جلد

چھارم تا ششم،‏ فارسی،‏

ھمانجا،‏ ص

بن ھشام،‏ جلد اول،‏ فارسی،‏ ص

15- طبری،‏ جلد سوم،‏ فارسی،‏ ص

مقدسی مطھربن طاھر،‏ آفرينش وتاريخ،‏ جلد

چھارم تا ششم،‏ فارسی،‏ ص

الحج،‏ آيه ھای

18- سوره النجم،‏ آيه ھای

.353

. 879

. 653

. 656

-13

-14

-16

، 654 پانويس .1

. 53-52

-17

. 20-1

11- Ibn Ishaq, The life of Muhammad,

A translation of Ibn Ishaq's Sirat Rasul

Allah by A. Guillaume, p. 155, 156.

‏"گويند كه قريش بر بنى ھاشم و بنى عبدالمطلب

گرد آمدند و پيمان بستند كه با ايشان خريد و

فروش نكنند و با ايشان نياميزند و از ايشان كسى

را بزنى نگيرند و زن بديشان ندھند تا اينكه از

يار خويش ‏(صاحبشان)‏ تبرى كنند و او را براى

قتل تسليم كنند."‏

اين تحريم اقتصادى-‏ اجتماعى بى آنكه نتيجه اى

دھد بيش از دو سال به طول مى انجامد.‏ قانون

ھمبستگى قبيله اى كه محمد را در پناه خود می

گيرد و حامی حق آزادی بيان و فعاليت ھايش

ميشود ، ھمان قانونى كه محمد در نھايت قصد از

بين بردن آنرا داشت،‏ قوى تر از آن بود كه زير

اين فشارھا قد خم نمايد.‏

آيه ھاى شيطانى

تحت چنين شرايطى،‏ مكيان،‏ پس از آنكه از

محاصره و فشار اقتصادى نتيجه اى نمى گيرند،‏

مجددا راه حل مصالحه آميز ديگرى را اين بار

به خود محمد پيشنھاد مى كنند.‏ محمد ھم كه از

تبليغات خود در ميان اعراب نا اميد،‏ و از آزار

و اذيت مخالفين خود به تنگ آمده است،‏ اينبار،‏

بر عكس گذشته،‏ تسليم شده و به اميد اينكه با

قبول خدايان اعراب بتواند مكيان را بسوى خود

جلب نمايد،‏ تن به مصالحه با مخالفين خود ميدھد.‏

پيشنھاد مكيان

بنا به گفته ابن

ھشام اين بوده

كه محمد خدايان

آنھا را و آنھا

نيز خداى محمد

را در كنار

خدايان ديگرشان

بپرستند.‏

‏"يا محمد بيا تا

ما با تو شريك

شويم ، ما خداى

تو پرستيم و تو

خداى ما بپرست

؛ اگر خداى ترا

بھتر باشد ما او

را پرستيده باشيم

و خير و بركات وى بما رسد،‏ ‏[و اگر خدايان ما

بھتر باشند تو ايشان را پرستيده باشى و خير و

بركات ايشان بتو رسد]".‏

ولى طبق گفته طبرى پيشنھاد اعراب به محمد

اين بوده است كه ‏"تو يكسال خدايان ما عُ‎زّى و

الت را بپرست و ما ھم يكسال مال ترا."‏

محمد ابتدا اين پيشنھاد را رد می کند و سپس مى

پذيرد و بدنبال تالوت آيه ھاى و از

سوره النَجم كه در آنھا ابتدا از سنگ و بى اثر

بودن بتھاى سه گانه اعراب صحبت مى كند،‏ اين

آيه را مى آورد:‏

‏"تلك الغَرانيقُ‏ العُلى،‏ الشفاعهُ‏ منھا تُرنجى"‏ يعنى

‏"مرا از الت و عزى و منات سومين ديگر خبر

دھيد.‏ شفاعت اين بتھا قبول مى شود."‏

اين آيه در حاليكه مخالفين محمد را بيش از پيش

خشنود مى سازد،‏ در ميان ھواداران خود او

تاثير بسيار بدى مى گذارد و آنھا را نسبت به

اصالت پيغمبرى محمد مردد مى سازد.‏ محمد كه

متوجه وخامت اوضاع در ميان ھواداران خود و

عواقب محتمل بعدى آن مى شود،‏ بسرعت و قبل

از آنكه كنترل اوضاع را از دست بدھد،‏ به انكار

آيه مزبور و سازش با مخالفين پرداخته،‏ بنا به

نقل واقدی اعالم مي دارد كه آيه مزبور را خدا

توسط شيطان بر زبان وى جارى نموده بوده

است تا مسلمانانى را كه دلشان مبتال به شك و

ترديد است بيازمايد:‏

‏"جز آنكه چون ‏(پيامبر)‏ آياتى براى ھدايت خلق

تالوت كرد شيطان در آن آيات الھى القاء دسيسه

20

19

.

ميان آنھا براى كنترل بر آن و خانه كعبه نيز

افزايش مى يافت در جريان چنين رقابت ھايى

بود كه كنترل كعبه ابتدا در دست قبيله ‏"جُرھُم"‏ و

سپس به ‏"بنی بکر"‏ و بعد ‏"خُزاعَه"‏ منتقل شد.‏

سرانجام در اواخر قرن ميالدی،‏ ‏"قُصَ‎ىِّ‏ بن

كِالب"‏ كه نام اصلى او ‏"زيد"،‏ و از اجداد قريش

بود سپاه گرد می آورد و پس از شکست قوم

‏"صوفيه"‏ و ‏"خُ‎زاعَ‎ه"‏ که اولی مسئول اداره

مراسم حج و دومی آخرين كليد دار خانه كعبه

بود،‏ کنترل آنرا بطور کامل به دست خود و قوم

قريش می گيرد.‏ او كه رھبرى پر قدرت در

ميان قريش بود،‏ ھمان كسى است كه قريش را از

حالت پراکنده ای که داشتند خارج نموده از نقاط

مختلف بگرد ھم می آورد.‏ او عمال مكه را به

چھار كوى تقسيم نمود و در ھر كوى يكى از

قبايل قريش را جاى داد.‏

واضح است كه تبليغات محمد تا آنجا كه به

يكتاپرستى و از ميان بردن بتھاى عرب مربوط

مى شد،‏ براى اقتصاد مكه و بخصوص منافع

اشرافيت قبيله اى قريش كه كنترل آنرا در دست

خود داشتند،‏ يك مصيبت اقتصادى بحساب ميآمد.‏

اين نيز يكى از داليلى بود كه رھبران قريش را

وامي داشت كه بھيچ صورتى نتوانند تبليغات

محمد را

تحمل نمايند.‏

آنھا نه تنھا

قادر به تحمل

نظرات و

تبليغات محمد

نبودند،‏ بلكه با

او و قبيله وى

نيز نمى

توانستند وارد

جنگ شوند.‏

چرا كه اين

امر به

يكپارچگی

قبايل مختلف

قريش لطمه

مي زد و آنرا

در مقابل دشمنانش تضعيف مى نمود.‏ مضاف بر

اين،‏ ھر گونه حالت جنگى در مكه نيز،‏ اھميت

آنرا بعنوان يك مركز كاروانروى تجارى در

معرض نابودى كامل قرار مي داد.‏

براى ھمين بود كه سران قريش در ابتدا براھھاى

مختلف سعى در اين نمودند كه بگونه اى با محمد

از در سازش در آيند.‏ منجمله در مالقات با

ابوطالب به او پيشنھاد مبادله محمد با يكى از

جوانان خود را دادند:‏

‏"قريش عُمارَ‏ ة بن اَلوَ‏ ليد را كه زيباترين و خوش

اندام ترين جوان قريش بود به ابوطالب پيشنھاد

كردند كه آنرا به فرزندى قبول كند و فرزند

برادرش را بديشان تسليم دارد،‏ چرا كه اين جوان

مخالف دين و باعث پراكندگى اجتماع ماست تا

او را بكشيم.‏ ابوطالب گفت:‏ فرزند خود را بمن

مى دھيد تا من او را غذا بدھم و من فرزند خود

را به شما بدھم كه او را بكشيد و اين كارى است

نا شدنى."‏

پس از چندى مجلس دارُالنَّدوه از بنى ھاشم مى

خواھد كه محمد را محكوم كند ولى بنى ھاشم با

آنكه مخالف محمد بود،‏ بنابر رسم قبيله اى از

اينكار سر باز ميزند و لذا طوايف قريش از

مصاحبت با بنى ھاشم خود دارى نموده،‏ ميان

خود بر اساس صحيفه ‏(قرارداد نوشته شده)‏ اى

كه در كعبه مى آويزند،‏ قرار ميگذارند كه نه با

آنھا خريد و فروش كنند،‏ نه آنھا را در كاروانھاى

تجارى مكه شركت دھند و نه اينكه از ايشان زن

گرفته يا به آنھا زن دھند.‏

5

سيامک ستوده

"

علت مخالفت قريش با تبليغات يكتاپرستانه محمد،‏

ھر چه كه بود،‏ يك چيز را در مورد آن نبايد

فراموش كرد،‏ و آن اينكه مكه شھرى بود كه در

ميان ريگستان خشك كوير قرار داشت.‏ از اينرو،‏

فاقد كشاورزى بود.‏ و بيشتر نيازھاى غذائى خود

را از شھر طائف و مزارع كشاورزى و باغات

آن و واحه ھاى اطراف تامين مي نمود .

آنچه كه اساس اقتصاد مكه را تشكيل مي داد در

درجه اول تجارت و منافع ناشى از عبور كاروان

ھاى تجارى،‏ و در درجه دوم وجود خدايان قبايل

مختلف عرب در خانۀ كعبه بود که اعراب برای

زيارت آنھا به مکه می آمدند.‏ در اين محل

‏"بروايتى بت يا صنم به صورت سنگ

ھاى عمودى يعنى خدايان گوناگون كه نماينده

ھمه خدايان اعراب شمالى بوده اند بر پا بود."‏

در نتيجه ھر ساله تعداد زيادى از سراسر

عربستان براى زيارت خدايان شان به مكه مى

آمدند.‏ اين آمد و رفت ھا،‏ باضافه مخارج و

قربانيانى كه آنھا ھر ساله در طى اقامت خود در

مكه ميكردند،‏ به عنوان يك منبع درآمد توريستى،‏

به رونق اقتصادى مكه كمك شايان توجھى مي

نمود.‏ زائران ھر بار كه در زمستان براى

زيارت خدايان شان به مكه مى آمدند با خود

چرم،‏ دام،‏ پشم و محصوالت ديگر را مى آوردند

و آنھا را با كاالھايی مانند خرما،‏ غالت،‏

مصنوعات شھر مكه و محصوالت ساير مناطق

و كشورھا كه از طريق كاروانھاى تجارى وارد

مكه مى شد،‏ مبادله مي كردند.‏

سران قريش اكثرا از اشراف و پولداران شھر

بودند.‏ از آنجمله خاندان بنى اميه كه يكى از

ثروتمندترين قبايل قريش در مكه بشمار مي

رفت.‏ از اينرو،‏ آنھا نه تنھا بطور غير مستقيم

از صنعت توريستى مكه،‏ ريخت و پاش ھا و

مبادالت آن بھره مند مي شدند،‏ بلكه به خاطر

تصدى و توليت كعبه،‏ بطور مستقيم نيز از در

آمدھاى سرشار آن و نذر و نيازھا و ھداياى

زيارت كنندگان براى خدايانشان منتفع مى گشتند.‏

براى ھمين بود كه تاريخ مكه با تاريخ كشمكش

ھاى قبايل براى كنترل بر كعبه عجين شده بود.‏

اھميت اقتصادى بت ھاى كعبه چنان بود كه قبايل

به خاطر آن با يكديگر به جنگ مى پرداختند.‏

منجمله اينكه در گذشته دور ھنگاميكه ‏"غالب بن

فِھر"‏ در راس مكه بود ، ‏"حَ‏ سان بن عَ‎بد كِ‎الب"‏

با ‏"حِميَر"‏ و بسيارى از افراد قبايل يمن براى

جنگ با مكه به آنجا آمده بودند و ‏"مى خواستند

سنگ ھاى كعبه را از مكه ببرند تا حج گزاران

سوى يمن رو كنند كه البته در كارخود موفق

نشد و از مكيان شكست خورد

مكه در دورانى بسيار دور اھميت يافته و به

تدريج از محلی متروک و گمنام به يک مرکز

مھم تجاری و فرھنگی تبديل شده بود.‏ علت اين

موضوع می توانست اين موارد باشد:‏ قرار

گرفتن آن در مسيرراھھاى كاروانرو كه يمن و

حبشه را در جنوب به سوريه در شمال ، و

سواحل درياى سرخ در غرب را به خليج فارس

و ايران در شرق و شمال شرقی وصل مينمود،‏

چاه زمزم اش كه كاروانيان تشنه و خسته را به

اطراق در اطراف خود واميداشت،‏ و خانه كعبه

اش كه زائران را براى زيارت و بست نشينان را

براى مصون ماندن از تعرض ديگران بسوى

خود جلب و دست بدامن خود مى كرد.‏

به اين ترتيب بود كه ھر چه بر اھميت مكه

افزوده مى گشت،‏ اشتھاى قبايل عرب و رقابت

.

360


15

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

روحانيت از پراکندگی تا قدرت:‏ ١٩٠٩-١٨٢٨

ھما ناطق

سالھا بعد بابيان به براون

گفته بودند گه ‏«جسد باب و

مريدش را خريدند،‏ ھر دو را در يک تابوت

جای دادند و به تھران فرستادند و به راه

ھمدان،‏ در رباط کريم به خاک

سپردند[‏‎121‎‏]‏ »

شگفتا که مورّخان وطنی،‏ چندان پاپيچ اعدامھا

و شکنجهھا نشدند.‏ مھدیقلی خان ھدايت،‏

تاريخنويس دربار،‏ به ھمين کلمه بسنده کرد

که:‏ ‏«ميرزا علیمحمد باب که به اھمال حاجی

ميرزا آقاسی قوّ‏ ت گرفته بود،‏ در تبريز به قتل

‏.«از قرةالعين ھم يادی

نکرد[‏‎123‎‏]‏

‏[لمبتون،‏ ياد شده،‏ ص.‏

رسيد [122]

.

.٢٨٤

.٢٤٠

‏[‏‎107‎‏]کاظم بيک،‏ ياد شده،‏ ص.‏‎٣٥٩‎‏.‏

[108] Clément Huart : La religion

de Bab, Paris, Ernest Leroux

Editeur, 1889, p. 2.

[109] Nicolas, Alphonse: Qui est

le successeur du Bab, Paris,

Librairie d’Amérique et d’Orient,

Maisonneuve, 1933.

[110] Huart, op. cit., p. 3.

‏[‏‎106‎‏]پوالک،‏ ياد شده،‏ ص.‏

.٩١

.٢٤٠

‏[‏‎111‎‏]براون،‏ ياد شده،‏ ص.‏

‏[‏‎112‎‏]پوالک،‏ ياد شده،‏ ص.‏

‏[‏‎113‎‏]ناسخ التواريخ،‏ ياد شده،‏ ص.‏‎١٠١‎‏.‏

‏[‏‎114‎‏]خورموجی،‏ حقايق االخبار،‏ ياد شده،‏

ص.‏

‏[‏‎115‎‏]اکاظم بيک،‏ ص.‏

‏[‏‎116‎‏]کاظم بيک،‏ ياد شده،‏ ص.‏

.٧٥

.٣٨١

.٣٩٤

[117] Wiet à Turgot, 16 juin 1850

(Erzroum, Correspondance

consulaire, tome 1, document n°

35, Ministère des Affaires

Etrangères).

‏[‏‎118‎‏]براون،‏ ياد شده،‏ ص.‏

.١٣٢

‏[‏‎119‎‏]ھمانجا.‏

[120] Gobineau : Les religions et

les philosophies, op. cit., p. 599.

[121] Ibid, p. 1138, (note).

‏[‏‎122‎‏]مھدیقلی خان ھدايت ‏:خاطرات و

خطرات،‏ تھران،‏ کتابفروشی زوار،‏ چاپ سوم،‏

،١٣٦١ ص.‏ .٥٦

دسته از دالوران فوج بھادران ‏(عيسوی)‏

حاضرباش نموده،‏ ھدف گلولهاش ساختند.‏ جسد

پليدش در خارج شھر انداخته،‏ طعمۀ وحوش

‏[‏‎123‎‏]اين مھدیقلی خان مقام وزارت ھم

داشت و از رجال متشرع مشروطه به شمار

می رفت.‏ جد صادق ھدايت ھم بود.‏ ھدايت در

رمان حاجی آقا،‏ ھمراه با ريشخند رفتار و

سلوک او را به نقد کشيده است.‏

*****

.

.

١٨٤٩

آمد [114] .

کاظم بيک ھم نوشت:‏

در ژوئيه باب را ھمراه با يکی از

مريدانش،‏ آقا محمدعلی،‏ به محل اعدام آوردند.‏

ھر دو را با طناب،‏ پشت به مردم،‏ به چوب

بستند.‏ حکم اعدام را خواندند ‏.در ھمه اين

احوال ‏“باب خاموشی گزيد”.‏ يکی از عيسويان

فوج بھادران را برای خالی کردن تير بر

گزيدند.‏ ھم از اين رو که اگر شورشی به پا

شود،‏ سربازان مسلمان لطمه نبينند [115]

ھمو افزود که باب در برابر مرگ ايستادگی

نشان داد و ‏«خاموشی گزيد».‏ انبوه مردم که

به ديدارش شتافته بودند ‏«گواه چھرۀ رنگ

پريده و زيبای او بودند که نشان از رنج و

آرامش ناگفتنی داشت».‏ در ميان جماعت که

شاھد اعدام ھم بودند،‏ تنھا سخن ‏«از بيدادگری

ماليان و استبداد حکومت»‏ می رفت[‏‎116‎‏]‏

سرقونسول فرانسه در طرابوزان ھم که

گزارش سفارت فرانسه را در دست داشت،‏

شرحی فرستاد که بيگمان از تبريز دريافت

.

٢٩

کرده بود.‏ در اين روال:‏

باب را ھمراه با پنج تن از يارانش در برابر

جمعيتی ھنگفت،‏ تيرباران کردند.‏ او مرگ را

در خاموشی و دالورانه به جان خريد.‏ اين

رفتار باب چنان اثری در اذھان تودهھا گذاشت

که معجزات گوناگون به او بستند.‏ حتی برخی

به صراحت می گفتند که اثری از گلولهھا بر

تن او ديده نشد [117]

از ميان ياران باب که اعدام شدند،‏ يکی ھم

سليمان خان نامی بود که با بيتی از غزلھای

حافظ روی به سوی ميدان آورد.‏ به پيشواز

مرگ شتافت و خواند:‏

به گفت ادوارد براوان»‏ اجساد باب و

محمدعلی و يکی ديگر از مريدان را که يکی

از اعضای فرقه بود،‏ پس از آنکه در ميان

بازار و کوچهھا شھر گردانيدند،‏ در خندق شھر

انداختند تا خوراک سگھا و شغالھا شوند».‏

سرانجام يکی از مريدان باب به ياری چند تن

ديگر،‏ با اعمال زور و يا به ضرب رشوه

اجساد بابيان را از خندق بيرون کشيدند.‏ ‏«در

کفن سفيد ابريشمی پيچيده در تابوت گذاشتند و

به تھران فرستادند[‏‎119‎‏]‏

آنچه گوبينو در اين زمينه آورده،‏ بسی دور از

گفت ديگران است.‏ به تلخی نوشت:‏ جسد باب

را ‏«چندين روز در کوچهھای شھر گرداندند و

سپس از باالی ديوار به بيرونھا پرت کردند تا

طعمۀ جانوران شوند [120] ‏«ھمو می افزايد:‏

».

که در اين زمينه اگر وفاداری و خونسردی

فوج مسيحی نبود،‏ چه پيش می آمد … از نو

باب را گرفتند و به چوبۀ دار بستند و شليک

کردند [110] .

ادوارد براون ھم نوشت:‏

‏]باب را]‏ چند ساعت با خفت و خواری در

شھر گرداندند،‏ تا آنکه کمی قبل از غروب

آفتاب به محل اعدام در نزديکی ارگ بردند.‏

در آنجا جمعيت زيادی موافق و مخالف جمع

شده بودند … خيلی از آنھا حداقل باب را قبول

باب تنھا نبود.‏ دوتن از مريدانش ھم

محکوم به اعدام شده بودند [111]

از ميان مريدان،‏ يکی توبه کرد و از بابيگری

برگشت و آزاد شد.‏ در سنجش با گزارشھای

اين و آن،‏ شايد دقيقترين شرح از اين رويداد

دکتر پوالک پزشک شاه باشد که از نزديک

گواه صحنۀ اعدام بود.‏ نوشت:‏

به ھنگام اجرای حکم که در تبريز رخ داد،‏

محکوم را وادار به ايستادن در کنار ديواری

کردند و معدودی از سربازان اجرای حکم را

به عھده گرفتند اما چون سربازان محتمال

رغبتی به انجام اين مأموريت نداشتند،‏ تفنگھای

.

داشتند …

خود را بدون نشانهگيری شليک کردند.‏ باب از

دودی که از تفنگھا پيدا شده بود،‏ استفاده کرد و

از مجرای آبی گريخت.‏ اما در شوربختی وی

و بخت خوش مملکت،‏ او را را در آن سوی

قنات دستگير کردند.‏ اگر او به دست نيفتاده

بود،‏ مردم حتماً‏ می گفتند که به معراج رفته

است و اين معجزه خود کافی می بود که قسمت

اعظم مردم را به پيروی از او وا دارد ‏.زيرا

مردم به وضع موجود رغبتی نداشتند و به چيز

.

تازهای متمايل بودند [112]

برآورد لسانالملک سپھر،‏ وقايعنويس رسمی

دوران ناصری نيز اندازهای به گواھی دکتر

پوالک نزديک بود.‏ از اين دست که:‏ به ھنگام

اعدام طناب پاره شد.‏ سربازان دولتی چون

عيسوی بودند،‏ از ‏«قتل او کراھتی

‏.«اين را می دانيم که به زمانۀ

محمد شاه رياست قشون را يک ارمنی

‏(تاتوس)‏ عھدهدار بود.‏ در ربط با مجريان

اعدام،‏ تنھا کاظم بيک از يک سرباز عيسوی

ياد می کند.‏ چه بسا ھمان تاتوس بوده باشد.‏

از خورموجی وقايعنگار دوران ناصری ھم ياد

کنيم که در قتل ميرزا علیمحمد باب،”‏ عليه و

العذاب به فتوای علمای شريعت مآب»‏ گواھی

داد:‏

روز دوشنبه بيست و ھفتم شعبان که روز پايان

عمر آن مردود بود،‏ او را با محمدعلی تبريزی

داشتند [113]

ميرزا تقی خان اميرکبير،‏ يا از روی ناچاری

و يا از روی ميل،‏ با ماليان ھمداستان شد و

‏“فتوای کشتن باب را”‏ پذيرفت ‏.خانم لمبتون بر

آن بود که امير از اين رو اعدام باب را

پذيرفت که مبادا ‏«مريدانی چند از ميان

روحانيان به او بپيوندند [105] ‏.«برخی ديگر

نيز بر او خرده گرفتند.‏ حتی پزشک شاه دکتر

پوالک اين اقدام را ناشايست خواند.‏ از ديدگاه

او،‏ امير نمی شايست که باب را”‏ محکوم به

مرگ”‏ کند،‏ بھتر اين بود که او را به زندان

افکند و ‏«تعاليمش را بی اعتبار سازد»‏ تا

مردمان از او ‏“شھيد جاويد”‏

بديھی است که بابيان کينۀ او را به دل گرفتند.‏

ميرزا تقی خان حتی چنين صالح ديد که در

جھت برقراری آرامش و کاستن از نفوذ اين

فرقه،‏ باب را ‏“در مالء عام”‏ به جوخۀ اعدام

بسپارد.‏ محکوم را گرفتند و چندی در محلۀ

خيابان تبريز زندانی کردند.‏ مريدان ھمه روزه

در آن محل گرد ھم می آمدند.‏ با زندانی

ھمدردی می کردند.‏ حتی برخی يارستند که با

او ديدار کنند[‏‎107‎‏]‏

در اوت گروه زيادی از شھروندان

و روستائيان راھی خيابان شمسالدوله شدند که

جايگاه سربازخانه ‏“فوج بھادران نصاری”‏

يعنی رژيمان عيسوی بود.‏ ايوان خانهھای رو

به کوچه پر شدند از تماشاگرانی که ‏«ھمگی

چشم به راه رويداد مھمی در اين سربازخانه

بودند».‏ يعنی در انتظار صحنۀ اعدامی که

‏“معمولی نبود”‏ و در تبريز می گذشت.‏ اما اين

محکوم ‏«نه يک دزد بود،‏ نه جانی،‏ و نه

راھزن کوه و کمر»‏ بلکه انسانی بود که ‏«خود

را خدا می ناميد[‏‎108‎‏]‏

در ژوئيه آقامحمد جانی سرکردۀ فوج

بھادران که نيکال عکسش را منتشرکرده،‏

مسئول اعدام باب شد [109] ‏.محکومان را

پشت به مردم به چوب بستند تا نتوانند سرکردۀ

اعدام را شناسائی کنند.‏ ديگر اينکه اين

سرکرده را از ميان ‏“فوج بھادران نصاری”‏

برگزيدند.‏ گرچه عيسويان را چندان تمايلی به

اين کار نبود.‏ سبب گزينش اين فوج اين بود که

به مسلمانان اعتماد چندانی نداشتند.‏

با گزارش ھوآر می آغازيم:‏

حکم اعدام داده شد.‏ واحد فوج بھادران

مسيحی،‏ به صف ايستاده در برابر چوبۀ دار،‏

آتش گشود.‏ ھمھمۀ شديد از ميان جماعت

برخاست.‏ اما تماشاگران به چشم ديدند که باب

آزادانه به سويشان روان است بی آنکه تيری

خورده باشد.‏ يعنی بخت ياری کرد و تير به

خطا رفت و طناب از ھم گسست.‏ محکوم آزاد

شد.‏ به راستی که معجزهآسا بود.‏ خدا می داند

مغلوبا از کوچه و برزن که مشاھدۀ مرد و زن

بود عبور داده به ميدان تبريز آوردند.‏ چند

نسازند [106] .

».

.

١٨٤٩

١٨٥٠

١٩

٨

ما

را در غم خود شريک بدانيد !

با نھايت تاثر درگذشت زود ھنگام مجيد سپاسی،‏ کادر حزب کمونيست کارگری ايران،‏ را از صميم

قلب به اعضای خانواده،‏ اعضای حزب کمونيست کارگری ايران،‏ اعضای کارزار پشتيبانی از

مبارزات کارگری در ايران و ھمچنين به دوستان مجيد عزیز تسليت گفته و برای ھمگان تندرستی و

بردباری آرزومنديم.‏

ياد

مجيد سپاسی

گرامى باد!‏

نشریه روشنگر


ماھنامۀ روشنگر

سال دوم

. . 26 2009 جون شمارۀ

16

جنايات جنگی در زندان ابوغريب

احمد مزارعی : برگردان

آگاه بوديد؟

توماس روبيج:‏ بله گزارش در دست داشتم

س:‏ شما بعنوان يک شخصيت حقوقی و

قانونی عکس العملتان چه بود؟

توماس روبيج:‏ عاليجناب اين مسئله حقوقی

نبود،‏ بلکه سياسی بود.‏

تروريست ھا تسليم شوند.‏

س:‏ اما

س:‏ شما توافق کرديد ؟

توماس روبيج:‏ به تعداد معدودی از زنان

١٨

کودک زير شکنجه بقتل رسيدند؟

تجاوز کرديم و بنظرم جرم نيست ، بايد اين

کار را انجام می داديم.‏

س:‏ آيا وسيله ديگری برای فشار بر زنان

نداشتيد؟

توماس روبيج:‏ ژنرال بورگس به اين سوال

جواب می دھد.‏

س:‏ ژنرال بورگس،‏ بفرمائيد!‏

بورگس:‏ چرا،‏ ما آنھا را به شيوه ھای

مختلفی شکنجه کرديم،‏ از جمله آنان را وادار

کرديم که در آب بخوابند ، ساعته بر سر

پا بيستند و موی سر آنھا را تيغ زديم که شايد

حرف بزنند.‏ اما آنھا حاضر نبودند که

ھيچگونه با ما ھمکاری نمايند.‏

٢۴

س:‏ آيا سربازان با شما ھمکاری می کردند؟

بورگس:‏ بعضی از آنھا کم سن و سال بوده و

کمتر اين چيزھا را ديده بودند ، لذا احساس

نارضايتی می کردند.‏ گردان فقط

عوامل را اجرا می کرد و نمی شد که ھمه

چيز را به آنھا بچسبانيم.‏ افراد گردان ھای

ديگر نيز اعمال مشابه ای انجام می دادند.‏

٢٠۵

بورگس:‏ می دانم

س:‏ چند کودک بودند؟

بورگس:‏ بيش از

کودک ۶٠

س:‏ چگونه آنھا را شکنجه می کرديد؟

بورگس:‏ عاليجناب ما آنھا را مستقيما

بازداشت نمی کرديم وقتی خانواده ھا را می

آورديم ، آنھا بھمراه مادران خود بودند.‏

س:‏ پس چرا رای خود را تغيير داده و آنھا

را شکنجه کرديد؟

بورگس:‏ برای آنکه تروريست ھا چند نفر از

سربازان ما را ربوده بودند و اين بھترين راه

بود تا ما بتوانيم آنان را از حفره ھايشان بدر

آوريم.‏

س:‏ با زنان چه کار کرديد؟

بورگس:‏ زنان بسيار خونسرد بودند و حاضر

نبودند تحت ھيچ شرايطی با ما ھمکاری

کنند،‏ وقتی از ھمکاری آنان نااميد شديم،‏

تصميم گرفتيم تا به آنان تجاوز کنيم،‏ زيرا

باور داشتيم زنان عراقی با اين کار به

ھمکاری با ما تن خواھند داد .

س:‏ چه کسی اين دستور را به شما صادر

کرد؟

بورگس:‏ پنتاگون در جريان امر قرار داشت.‏

س:‏ آيا اين دستور از کاخ سفيد صادر شده

بود؟

بورگس:‏ نمی دانم

س:‏ چه کسی بطور شخصی برای شما اين

اوامر را صادر می کرد؟

بورگس:‏ ژنرال کاسبون.‏ او می گفت که

دستور آمده و شما بايد اجرا کنيد.‏

س:‏ چگونه عمل تجاوز صورت می گرفت ؟

بورگس:‏ عمل تجاوز با حضور دو افسر و

چند سرباز انجام می شد.‏

١

س:‏ سوال برای آقای روبيج،‏ رئيس بخش

قوانين در نيروی زمينی آيا از اين امور

:

:

از افکار عمومی،‏ بخش ھای غير جستجوگر

آن،‏ اکثريت خاموش را،‏ از وقوف به عمق

اين جنايات باز داشت.‏

متن ذيل،‏ ترجمه قسمتی از پرسش و پاسخی

است که در کنگره آمريکا انجام گرفته است.‏

اعضای کنگره آمريکا با حضور

‏"سيمور

ھرش"‏ از تعدادی از ژنرال ھا و درجه

داران آمريکائی که بطور مستقيم در جنايات

و شکنجه عليه مردم عراق شرکت داشته اند،‏

سوال و جواب کرده است که البته ھمه اين

افراد ھم اکنون آزاد و مشغول زندگی

شخصی ھستند.‏ اين در حاليست که جنايت و

تجاوزات مشابه در عراق ھمچنان ادامه دارد

و دھھا ھزار زندانی عراقی در کشور خود و

در زندان ھای مخفی ساير کشورھا،‏ ھمچون

مصر،‏ اردن،‏ کويت،‏ قطر و اروپا و يا

زندان ھای شناوری که بصورت کشتی در

درياھاست ادامه دارد.‏ اين مطلب غير از

سايت سيمور ھرش در بسياری از مطبوعات

کشورھای عربی از جمله مجله

:

تاکنون تصويری که سرمايه داری غرب از

خود به جھان ارائه داده،‏ نوعی تصوير

حقوق بشری و تصويريست که در آن،‏

ھرچند حکومت ھای غربی ھم مانند

ديکتاتورھای شرقی در صورت لزوم دست

به تخلفات غيرقانونی و حقوق بشری

ميزنند،‏ ولی ديگر مانند شرکای شرقی شان،‏

تا حد شکنجه گری ھای عريان و وحشيانه

پيش نميروند و بھرحال،‏ در اين مورد حد و

حدودی را رعايت می کنند.‏ برتر از ھمه

اينکه حتی بعضی از تئوريسين ھای ليبرال،‏

حقوق بشر ليبرالی را ذاتی جامعه سرمايه

داری دانسته آنرا غير قابل انفکاک از اين

نظام تلقی می نمايند،‏ غافل از اينکه ھمه

حقوقی که امروزه در جوامع سرمايه داری

غربی وجود دارند نه ھديه ی اين نظامات به

مردم بلکه حاصل مبارزه آنھا بر عليه اين

نظامات بوده اند،‏ بطوريکه تاريخ نشان داده

است که ھر زمان که اين حکومتھا الزم

دانسته اند براحتی آنھا را زير پاگذارده

مرتکب خوفناکترين جنايات بر عليه بشر و

مردم خودشان شده اند.‏ شکنجه ھای

وحشيانه ی نيروھای آمريکائی در زندان

ابوغريب نشانگر عريان ھمين حقيقت است.‏

اين شکنجه گری ھا ھرچند توسط سايت

ھای اينترنتی و بعضی خبرگذاری ھای

خارجی و عربی در سطح نسبتا وسيع به

گوش جھانيان رسيد،‏ با اينحال تالش رسانه

ھای جمعی آمريکای شمالی و اروپا در

پوشيده نگاھداشتن اين افتضاحات به منظور

حفظ چھره ی قالبی حقوق بشری حکومت

ھای سرمايه داری غربی،‏ بخش ھای مھمی

‏«االسبوع»‏

چاپ قاھره و سايت البصره نيز منتشر شده

است.‏ ما نيز اين متن را از سايت تيف برای

ھمين منظور در روشنگر به چاپ ميرسانيم.‏

سوال کننده آيا مطمئن بوديد از خويشان

تروريست ھا ھستند؟

توماس روبيج بله ، از مرکز گزارش

داشتيم و من موضوع را به اطالع ژنرال

استيون کاسبون رساندم.‏

س:‏ عکس العمل ژنرال چه بود؟

بورگس:‏ از وی دستور رسيد که کارتان را

ادامه دھيد.‏

س:‏ محتوای گزارش چه بود؟

بورگس:‏ بچه ھا را آنقدر شکنجه کنيد که


س:‏ جانيس کاربينسکی چه گفت ؟

توماس روبيج:‏ آنان جوانان عراقی را مجبور

می کردند که لخت و بدون ھيچ پوششی

بايستند و ھر کدام از آنھا مقاومت می کردند،‏

در جا کشته می شدند.‏ جوانان را مجبور می

کردند که عريان بياستند ، ميان پاھای آنان را

باز می کرديم ، دست ھای آنھا را به ميله

ھای فلزی می بستيم ، پس از آن يکباره سگ

ھا را بسوی آنان رھا می کرديم تا آلت

تناسلی آنان را قطع کنند.‏ منظره وحشتناک و

خونينی بود که احتماال به مرگ آنھا منجر

می شد.‏

س:‏ چند نفر از آنان به اين شکل به قتل

رسيدند؟

توماس روبيج:‏ نفر،‏ پس از قطع آلت

تناسلی شان ، چند ساعتی زنده می ماندند و

سپس جان می سپردند،‏ با کمال تاسف بايد

بگويم که سربازان ما از اين صحنه ھا لذت

می بردند،‏ مسئله ای غير اخالقی بود .

17

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

:

دچار صدمات روحی و جسمی شده و جان

سپرده اند.‏

بورگس در اين مورد من گزارشی ندارم

اين متعلق به بخش ھای ديگر ارتش است.‏

.

٣

س:‏ در مورد بستن آلت تناسلی جوانان

عراقی به طناب ھای الستيکی چه می گوئيد؟

بورگس:‏ روبيج به اين سوال پاسخ می دھد

توماس روبيج:‏ ما با اين وسيله جوانان

عراقی را از ھر طرف می بستيم از جمله

آلت تناسلی آنھا آنچنانکه اگر کوچکترين

حرکتی می کردند،‏ دچار درد بسيار شديدی

می شدند .

س:‏ آيا به اين عمل اعتراض داشتيد؟

توماس روبيج:‏ نه.‏ بنظرم اين کاری معمولی

بود که بعد از مدتی متوقف خواھد شد .

س:‏ آيا کابل ھايی که به برق وصل باشد به

تن جوانان عراقی وصل می کرديد؟

توماس روبيج:‏ بر حسب معلوماتم آری.‏ اما

شخصا فقط مورد برق را در بدن آنھا به

جريان انداختم.‏

زيرنويس


تجاوز حضوری به زنان در مطبوعات

عربی به اين شکل آمده است:‏ صحنه تجاوز به

زنی ساله که مورد تجاوز قرار می گرفته

را در مطبوعات به چاپ رساندند.‏ اين زن که

کامال عريان بود و مقاومت می کرد سربازان

می کوشيدند مقاومتش را در ھم شکنند.‏ ظرفی

بزرگ پر از آب حاضر کرده آنگاه با زور سر

وی را بدرون آب فرو می کردند و بقيه به

نوبت با اين انسان اسير،‏ عمل تجاوز حيوانی

خود را انجام می دادند.‏



۵٠


در اين مورد نيز در سايت مفکره

االسم“‏ شرح اعمال شکنجه در مورد کودکان

چنين آمده است:‏ کودکان را در حضور

پدران و مادرانشان مورد تجاوز جنسی قرار

می دادند.‏ اين کودکان که غالبا زير سال

بودند،‏ در اثر اين اعمال ضد انسانی جان می

دادند.‏ تا حدود بچه صغير در زير اين

شکنجه ھا جان می سپارند زيرا عمل تجاوز

ھمراه با انواع شکنجه ھا بوده است.‏ دو نمونه

از دمکراسی و حقوق بشر آمريکايی.‏

٩

١٧

٣٠٠

را آزاد کنيد؟

بورگس:‏ نه.‏ ما می ترسيديم که اين اخبار به

گوش مردم عراق برسد.‏

سوال برای آقای روبيج:‏ در گزارشات آمده

که گردان و و تيپ به

اعمال بسيار وحشتناکی در حق جوانان

عراقی دست زده اند.‏ تفاصيل و جزئيات آنرا

بيان کنيد.‏

س:‏ شما که اعتراض داشتيد چرا اين اعمال

را متوقف نکرديد؟

توماس روبيج:‏ من کوشيدم اما اوامر تازه ای

رسيد که اين کار بايد ادامه پيدا کند.‏

س:‏ آيا اينگونه اعمال را با زنان ھم انجام

داديد؟

بورگس:‏ نه.‏ با زنان نکرديم .

س:‏ اما من گزارشی دارم که سربازان از

سگ ھا برای لمس آلت تناسلی زنان استفاده

می کرده و کارھای بدتری نيز انجام می داده

اند.‏ بسياری از اين زنان در اثر اين اعمال

نکته:‏ ژنرال ميلر پس از پايان آموزشھای ويژه

در امور ‏“بازجويی”‏ اعراب و ‏“مسلمانان”‏ در

اسراييل،‏ به زندان گوآنتاناموبه فرستاده شد تا

فراگيريھايش را به آزمون بگذارد و سپس به

زندان ابو غريب منتقل شد.‏ ژنرال ميلر اعتفاد

داشت که ‏“زندان ابو غريب تحت فرمان ژنرال

جانيس کاربينسکی به ‏“ھتل”‏ تبديل شده است.‏

و بايد زندانيان را تکان داد.”‏

٨٠٠

٣٢٠

٣٧٢

:

س:‏ چه کسی مستقيما،‏ دستور شکنجه

کودکان را صادر می کرد؟

توماس روبيج:‏ دستور از طرف جانيس

کاربينسکی،‏ مسئول زندان ابوغريب صادر

شد.‏

بورگس:‏ بعضی از اين شکنجه ھا بعلت

گزارشی بود که بدست ما می رسيد.‏

س:‏ گزارشات چه می نوشتند؟

بورگس:‏ در اين گزارشات آمده بود که

بعضی از اعضای بدن اين کودکان قطع شده

، بوسيله آلتی فلزی بسر آنھا کوبيده شده و

قسمت ھايی از بدن آنھا سوزانده شده است.‏‎٢‎

س:‏ چرا اين اعمال را با کودکانی انجام می

داديد که ھيچ نمی دانستند؟

بورگس:‏ باور دارم که بچه ھا قربانی بودند

ولی بخاطر زير فشار قرار دادن مادران،‏

برادران و خواھرانشان به اعتراف ، بچه ھا

را شکنجه می کرديم.‏

س:‏ آيا بچه ھايی را که جان می سپردند،‏ چه

کارشان می کرديد،‏ آيا آنھا را به

خانوادھيشان می داديد؟

بورگس:‏ نه.‏ آنان را در بيابان به خاک می

سپرديم،‏ اما مادرانشان اصرار می کردند که

در جريان دفن بچه ھايشان حاضر باشند،‏

منظره وحشتناکی بود.‏

س:‏ آيا بعد از قتل بچه ھا شکنجه در حق

خانواده ھايشان متوقف می شد؟

بورگس:‏ دستوری به شماره

طرف ارتش بدست ما رسيد که ھر کودکی

که زير شکنجه کشته شد،‏ شکنجه را در

مورد خانواده اش متوقف کنيد.‏

توماس روبيج:‏ من به فرماندھان گفتم که با

بعضی از اين اعمال مخالفم.‏ اما کسی به من

گوش نداد.‏

س:‏ اعتراض خود را مستقيم به چه کسی

بيان کرديد؟

توماس روبيج:‏ به آقای رامسفلد ، وزير دفاع

بطور مستقيم و ھمچنين بوسيله نامه ای به

خانم کانداليزا رايس داليل خود را بيان کرده

و خواستم که وی گزارش را به اطالع

پرزيدنت بوش برساند.‏

س:‏ می توانم که علت اعتراضت را بپرسم؟

توماس روبيج اعتراض من به ھر گونه

عمل ضد اخالقی با بازداشت عراقی ھا بود،‏

بخصوص وقتی فھميدم که ارتش تعدادی

سربازان ‏“ھمجنسباز”‏ را به عراق آورده تا با

بازداشتی ھای جوان عراقی بعمل جنسی

بپردازند.‏ می دانستم که جوانان عراقی با

شدت تمام مقاومت می کردند و احيانا عده ای

از آنان به قتل می رسيدند.‏ بويژه در مورد

استفاده از سگ ھای آموزش ديده برعليه

جوانان بسيار مخالف بودند .

س:‏ مگر سگ ھا چه کار می کردند؟

توماس روبيج:‏ گزارش ھايی دارم و به دفتر

وزير دفاع ھم فرستاده ام،‏ ما سگ ھا را

آموزش می داديم تا آلت تناسلی اين جوانان

را قطع کنند.‏ جانيس کاربينسکی اين

موضوع را برايم گفت و بسيار احساس

خوشحالی می کرد،‏ گفتم اين عمل زشتی

است و اليق سرباز آمريکايی نيست.‏

...... ادامه از صفحة ) 16 (

، از

١٢٣۴٧٢

در جريان دفن بچه ھايشان حاضر باشند،‏

منظره وحشتناکی بود.‏

که زير شکنجه کشته شد،‏ شکنجه را در

مورد خانواده اش متوقف کنيد.‏

س:‏ آيا اين باعث شد که شما آن خانواده ھا


ماھنامۀ روشنگر

سال دوم

. . 26 2009 جون شمارۀ

18

ھا و ‏"روشنگری"‏ ھا در مملکت مادريمان نابود

شده اند؟

ھفته قبل ما در تورنتو شنيدم که آقای دکتر

مقصودلو که برای نمايش فيلم که

موضوع آخرين کتابش بود به تورنتو آمده بود

راجع به نشريات تورنتو چه اظھار عقيده ای

نمود.‏ دکتر مقصودلو اولين کتابش را که يک

دايره المعارف بود در سن سالگی وقتی سال

سوم پزشکی بود نوشته بود و ھم اکنون پنج فيلم

‏(از جمله دکتر محمد مصدق دو ساعته)‏ در

دست تھيه دارد.‏

دکتر مقصودلو بدون ھيچ تعارف گفت تورنتو

از لحاظ نشريات در جھان اول می باشد"‏ و در

ھمان زمينه از ايران استار و شھروند قدردانی و

تشکر نمود.‏

جالب آنکه ھنوز دکتر مقصودلو به امريکا

نرسيده بود نامه ای بی نام و نشان از يک

‏"ارادتمند شما"‏ در روشنگر خطاب به جناب

آقای ستوده چاپ شد که نويسنده آن به ھيچ وجه

نمی توانست ھضم کند که چرا از روشنگر اسم

نبردند.‏ بقول معروفترين تکيه کالم ملکه

که فارسی

ساده امروز آن می شود ‏"تو ما را مسخره کرده

ای".‏

به انگليسی می گوئيم

قبل از اينکه غير ايرانی ھا وارد

معرکه بشوند و يکبار ديگر پس از سالھا

ديگران مجبور شوند خانه ما را برايمان تميز

کنند،‏ بھتر است ما در نھايت آرامش و منطق،‏

خودمان را زير سوال ببريم.‏ اگر شھروند و

ايران استار در سطح جھانی وقتی سخن از

نشريات فارسی می شنوند برای آنست که حقيقتاً‏

حاتم طايی مطبوعات فارسی در خارج از ايران

ھستند.‏ آنھا دير نيامده اند که برای آنکه زود ھم

اسمی پيدا کنند تنھا راه برايشان توھين و اتھام

به عقايد و باورھای مردم باشد.‏ آنھا مويشان را

از زمان آن ماشين تحريرھای تق تقی در اين

شھر سفيد کرده اند و نگاھی به اسامی و سوابق

نويسندگانشان بکنيم.‏

مدتی قبل اينجانب دچار کسالتی ناگھانی شدم.‏

آمبوالنسی من را در نھايت محبت بردند به

يکی از ھمين بيمارستانھای مسيحی تورنتو و

يک عمل جراحی مھم روی من انجام دادند.‏ در

ھمان بخش در ھمان وضعيت،‏ با ھمان پزشکان

ما در جناب آقای نخست وزير کانادا بستری

بود.‏ بدون کوچکترين تبعيض و تفاوت.‏

کانادا با ما ايرانيان اينگونه با محبت و عيناً‏

خودی می باشد.‏ از ما ھيچ چيزی کسری نمی

گذارد.‏ کانادا تولد عيسی مسيح را جشن می

گيرد و روز مصلوب شدن او و حتی دوشنبه

تعطيل عمومی است.‏ آنوقت

ما ‏"روشنگری"‏ می کنيم و اعتقاد به مسيحيت را

نمايانگر و اوج حماقت مردم بطور کتبی به آنان

ابالغ می کنيم.‏

آنچه که آقای سيامک ستوده بعنوان روشنگری

می نويسد،‏ استفاده بھينه از آزادی مطبوعات

نمی باشد بلکه کاشتن تخم نفاق در کانادا و

‏"ادبيات نفرت

می باشد.‏

من ديگر روشنگر را برنمی دارم و اين نوع

اعتراض را از ھمين مردمی که روشنگر

GRASS

"



19

CLEAN YOUR

انگلستان WE ARE AMUSED

(HATE LITERTURE) "


-

. HOUSE

بعداز EASTER

خشونت،‏ دشمنی و ‏"شھرت طلبی"‏ خودش غالب

شود و خداوند به او آرامش بدھد.‏ من عرض

کردم که اين آقا تا بحال و حتی در اين شماره نيز

به اعتقادات مسلمانان و پيامبر اسالم خصومت

می ورزد ولی در مجموع مطالب اصلی اين

نشريه فقط توھين و اتھام و درج مطالبی است که

حتی فقط يک مدرک برای صحت آنھا وجود

ندارد.‏ وقتی اين حرفھا را زدم يک خانم

‏"کانادايی"‏ گفت چرا اول از اين نشريه به جامعه

خودتان شکايت نمی کنيد؟

اين خانم گفت به آگھی دھندگانش شکايت کنيد که

به ھموطنان مسيحی اش می گويد احمق و اين آقا

که مسيحيان را و اعتقاد آنان را ‏"اوج حماقت"‏

ميداند چرا از اقيانوس ھا گذر کرده که بيايد در

يک مملکت که اکثريت آنان احمق ھستند زندگی

کند؟

و اما عقيده خودم را بگويم.‏ بقول معروف

‏"دروغ چرا تا قبر"...‏ اما واقعاً‏ تا بحال چه کسی

شنيده است که يک ‏"نوشته ھايی"‏ که خودش را

نشريه ميداند و عکاس نيز دارد يک آگھی از

يک موسسه بگيرد،‏ پول ھم بگيرد و زير آگھی

آنھا بنويسد اين آگھی دھندگان و موضوع اگھی

‏"حماقت و نمايانگر اوج حماقت"‏ ميباشد.‏ ما که

از ايران ميايم با ھمديگر غريبه نيسيتم و ميدانيم

از کجا آمده ايم و چه مردم استثنايی ھستيم.‏ اما

باال غيرتاً‏ اين يکی را نشنيده ايم که آگھی و پول

بگيرند و زير آن به آگھی دھنده توھين کنند.‏

اين آقای سردبير روشنگر،‏ ابتدا برای اسالمی ھا

‏"روشنگری"‏ نمود و شعر ‏"منصور حالج"‏ را ھم

راجع به ‏"ھويدا کردن اسرار"‏ در صفحه اول

‏"رشحات"‏ خود می نويسد و اکنون نوبت به

ھويدا کردن اسرار مسيحيان رسيده است.‏

اميدوارم آقای سيامک ستوده ھرگز کارش به

بيمارستانھا،‏ مثالً‏ سنت مايکل،‏ اسکاربرو

ھاسپيتال و و غيره و غيره نرسد

چون ھمه اين موسسات و تحقيقات کالج ھا

مراکزی مستقيم و يا غيرمستقيم،‏ مسيحی ھستند و

مثالً‏ بيمارستان متعلق به کليسای

سالويشن آرمی می باشد.‏ تاکنون چندھزار از

ايرانيان تازه وارد ميھمان SHELTER بوده اند

و ھستند،‏ يعنی ميھمان کليسا.‏ آيا آقای ستوده

ميداند واژه کليسا يعنی چه و اھانت به دوستداران

عيسی مسيح و احمق خواندن آنان يعنی چه؟

روشنگر درختان کانادا را بصورت کاغذ سفيد با

قيمتی کمتر از تمام شده ميخرد و به جامعه

ايرانی عکس سبيل-دار استالين که ھر دانه سبيل-‏

اش بيش از صد ھزار کشته گرفته است و

مقداری توھين و اتھام و دروغ تحت لوای آزادی

بيان تحويل ميدھد.‏

من در نھايت احترام به جامعه ايرانی اعالم می

کنم که ادعاھا و آمار و ارقامی که در روشنگر

نوشته می شود صحت ندارد و اگر دارد.‏ ايشان

يک مدرک ارائه بدھد،‏ مثالً‏ فقط يک صفحه

فتوکپی به عنوان سند.‏

می گويند از مالنصرالدين پرسيدند مرکز دنيا

کجاست؟ پاسخ داد ھمين جايی است که من روی

آن ايستاده ام.‏ گفتند به چه مدرکی اين ادعا را می

کنی؟ گفت اگر باور نداريد برويد ‏"ذرع"‏ کنيد و

چنين است ادعاھای روشنگر.‏

اين نامه ھای بی نام و نشانی که روشنگر ادعا

می کند از خوانندگان دريافت ميکند ھمان کاری

است که ما ايرانيان ساليان درازی اسير آن بوده

ايم و چقدر افراد بيگناه از طريق ھمين افشاگری

GRACE

GRACE

ناراحت شده اند اين پيام را می فرستم که آنھا نبايد

انتقاد را با توھين اشتباه بگيرند.‏ آزادی بيان يعنی

اينکه شما بتوانيد ھر نظری را که داريد ھر چقدر ھم

برای ديگران سخت و رنج آور باشد،‏ آزادانه بيان

نمائيد.‏ از اينرو،‏ ما ھم آماده ايم که نظرات شما را

نسبت به عقايد خود،‏ ھر چقدر ھم که سخت باشد،‏

تحمل نموده و گوش کنيم.‏

با تشکر سيامک ستوده ■

گلايه عدهاي از اعضاي يك كليساي كانادايي از

نشريه روشنگر

حميدرضا اباذری

عضو انجمن روزنامه نگاران و نويسندگان

وضعيت نشريه روشنگر در اين شھر من را ياد

داستان معروف حاتم طايی و برادرش مياندازد.‏

منقول است که حاتم طايی مردی حکيم و بسيار

سخاوتمند بود که در بالد خودش معروف به بزرگ

منشی و حکمت بود ولی برادری داشت که با وی

حسادت ميورزيد و ھيچ کس به او توجھی نمی-کرد

و بقول امروزی ما تحويلش نمی گرفتند.‏ تا اينکه

باالخره روزی تنھا راھی که برای معروف شدن به

ذھن برادر حاتم طايی رسيد آن بود که پناه معروف

‏"زمزم"‏ را که برای مسلمانان مقدس است را کثيف

کند و البته و صد البته که معروف ھم شد:‏

اين يکشنبه برای تشکر از يکی از دوستان که در

مدت کسالت به عيادتم در بيمارستان نورت يورک

آمده بود به يک کليسای کانادايی در ھمين منطقه

ايرانی نشين ويلوديل رفته بود که تعدادی شرکت

کننده فارسی زبان ھم دارد.‏ خانم کشيش محترم کليسا

در مسافرت بود و جلسه کمی زودتر ختم گرديد.‏ من

متوجه شدم اعضاء ايرانی و کانادايی شماره-ای از

نشريه روشنگر را در دست دارند و خانم کشيش دوم

کليسا نيز به شماره ديگر روشنگر نگاه ميکند و

دارند راجع به آن صحبت می کنند.‏ من ھنوز بر

طبق عادت اينجا می گويم ايرانی و کانادايی اما

ھمگی ما بخوبی می-دانيم اينجا مملکت تفرقه و

جدايی نيست.‏

بھرصورت دسته گل اھدايی نشريه فارسی روشنگر

به ‏"کانادای ما"‏ اين گونه بوده است.‏ به قرار معلوم

يک آگھی به روشنگر ميدھند که متن آن فقط آن

معروف ترين سوره انجيل يعنی ‏(يوحنا که

فقط يک خط ميباشد بوده است و با کلمه ‏"خدا"‏

شروع می-شود.‏ اين آگھی اندازه يک وجب بود

وزير آن روشنگر کلی مطالب نامربوط از قول

خودش ذکر کرده بود و در آخر نوشته بود ‏"واقعاً‏ که

مذھب تجلی حماقت انسان،‏ و اعتقاد به آن،‏ نمايانگر

اوج اين حماقت است."‏ من حقيقتاً‏ نمی دانم که

برخورد صحيح و منطقی ما کانادايی ھای ايرانی

تبار با يکی از افراد خودمان که ھنوز عرقش بقول

معروف خشک نشده و نشريه-ای راه انداخته که فقط

يک آگھی دھنده دارد و ھموطنان جديد خودش را که

دنيايی آنان را به ادب،‏ مھربانی و انسانيت ميشناسند

را دو مرتبه در يک خط احمق خطاب می کند

ما درباره اين نشريه که يک سردبير دارد و ي

عکاس"‏ و تنھا عکسی که احتمال دارد کار آن عکاس

‏(آقای اميرايوب ابراھيمی قاجار)‏ باشد،‏ احتماالً‏

عکس خود آقای سيامک ستوده می باشد چه

قضاوتی ميتوانيم بکنيم.‏

راه پيشنھادی خانم کشيش دوم کليسا و اعضاء آن بود

که برای نويسنده آن توھين-ھا،‏ ھمگی دعا کنند که

خداوند به او کمک کند که به روحيه عصبانيت و


" ک

(16-3



نامه کشيش کليسای JLW و نامه اعتراضی

يک مسيحی ايرانی به روشنگر

سردبير محترم نشريه روشنگر

Suzette

JLW

من سوزت ماسيل Maciel

بنيانگزار و کشيش پيشگام کليسای

‏(عيسی لرد جھان)‏ می باشم.‏ در ده سال اخير ما

افتخار خدمت به بيش از ھزار نفر ھموطن

عزيز ايرانی تبار را داشته ايم.‏ من تا حدودی

فارسی می فھمم و صحبت می کنم.‏ راجع به

عقايد الئيک نشريه روشنگر اطالعات محدودی

دارم و اعضای ما به من گفته اند که شما نويسنده

فعالی ھستيد.‏

کوتاه می کنم،‏ يکی از دوستان کليسای ما در

نشريه روشنگر معروفترين آيه کتاب مقدس

مسيحيان،‏ يعنی يوحنا را بطور آگھی

درج نموده بوده است.‏ آيا اطالع داريد که حداقل

سمفونی از موسيقی دانان کالسيک در رده

بتھون در رابطه با مفھوم اين آيه نوشته شده

است؟

بھر صورت شما زير اين آگھی اين شخص

مطالبی نوشته ايد که باعث دلگيری بعضی از

افراد کليسای ما شده است.‏ اين گاليه به چندين

نشريه ديگر فارسی داده شده که چاپ نگرديده

است.‏ با توجه به آنکه نشريه شما نيت

روشنگری برای فارسی زبانان را دارد،‏ من از

عضو خودمان خواستم که نامه گاليه خودش را

مستقيما به خود شما بدھد و با کمال تعجب شنيدم

که شما پيشقدم شده ايد که نامه وی را چاپ کنيد.‏

به ھمين دليل از نشريات ديگر فارسی در

خواست نموديم که زحمت دوباره متحمل نشوند.‏

89 center ave

16-3

25

در ضمن کليسای ما در

جنب پالزای ايرانيان می باشد و ما خوشحال

خواھيم شد که يکشنبه ھا ساعت از شما يا

خواننده گان تان پذيرائی کنيم.‏

5:30

Suzette Maciel Senior Pastor JLW

Minstries■

جناب آقای ماسيل از اينکه گاليه ھم مذھبان

ايرانی خود را برای ما فرستاديد و اجازه ی

چاپ آنرا به ما داديد ابراز تشکر و خوشحالی

می کنم.‏ ما در نشريه روشنگر ھمواره سعی

داشته ايم باب گفتگو و مباحثه با پيروان اديان را

باز نمائيم تا از خالل اين مباحثات مسائل گنگ و

مبھم برای ھمۀ ما روشن گردد.‏ آزادی بيان يکی

از داليلی است که ما را به اين سرزمين کشانده

است.‏ به نظر من بھترين قدردانی از برپا دارنده

گان اين آزادی،‏ استفاده از آنست.‏ دوستان ايرانی

ما ھيچگاه نبايد از انتقادات و نظرات ما در

مورد مذھب شان ناراحت شوند،‏ ھرچند در

جريان مباحثه و انتقاد سخنان سخت و رنج

آوری مبادله گردد.‏ انتقاد به معنای کوشش برای

يافتن نقطه ضعف يک عقيده،‏ و اگر با حسن نيت

ابراز شود،‏ نوعی احترام به صاحب آن عقيده

است.‏ برای ھمين ما ھم از چاپ نامه انتقادی

دوستان ايرانی مان احساس خوبی می کنيم.‏ من

در ھمين جا برای اين دوستان که از من به

خاطر انتقاد سخت و صريح ام از مطلب آکھی

ادامه در صفحة

( 19 )

نامه به سردبير


19

Rowshangar Volume. 2 No. 26 June 2009

روشنگر متعلق به شماست.‏

اعتقاداتشان را احمقانه ميداند ياد گرفته ام.‏ اگر

روشنگر آگھی دھنده داشت من شکايتم را با

آگھی دھندگانش با نھايت ادب در ميان

ميگذاردم.‏

h-ABAZARISH@yahoo.com

دوست عزيز،‏ اقای اباذری

احتراما به اطالعتان ميرسانم که شما در

نامه تان در باره ھمه چيز صحبت کرده

ايد،‏ بجز اصل مطلب که ھمان آيه ی مورد

انتقاد من باشد.‏ بقول معروف:‏ ‏"ز تعارف

کم کن و بر مطلب افزا".‏ واقعيت اينست

که دوستان مذھبی،‏ چه مسلمان و چه

مسيحی و چون نميتوانند با منطق و

دليل از عقايد پوسيده و غير انسانی مذھبی

خود دفاع کنند،‏ در بحث به بيراھه ميروند

و متوسل به حواشی بی ربط می شوند که

پرداختن به آنھا باعث انحراف از بحث می

شود.‏ بنابراين،‏ چون شما ھنوز يک کلمه

ھم راجع به اصل مطلب يعنی انتقادی که

من از آيه مورد دفاع شما کرده ام،‏ ننوشته

ايد،‏ لذا من منتظر می مانم تا شما کمی ھم

به اصل مطلب بپردازيد،‏ تا شايد من ھم

بتوانم پاسخی در خور،‏ به شما بدھم.‏

ارادتمند سيامک ستوده ■

سالم

...

من تازه از ايران آمده ام و با اھل دين

مباحثاتی در باب مذھب داشتم.‏ سوال من

اينست که کدام آيه ی قران می گويد:‏

شوھران اگر ھمسرانشان به آنھا گوش

ندادند بايد آنھا را بزنند،‏ و کدام آيه می

گويد که ‏"کوھھا آسمان را نگھداشته اند که

بر زمين نيافتد"؟

می توانيد اين آيه ھا را برای من بگوئيد،‏

چون بزودی عازم ايران ھستم.‏

پيمان

با سالم و درود

در مورد اول،‏ آيه اول شماره ی از 34

سوره ی النساء ‏(‏‎4:34‎‏)است و در مورد

دوم آيه شماره از سوره حج

و از سوره اَلنٍّبا

و آيه ھای و

‎32‎‏)از سوره انبيا می باشد.‏ در

کار روشنگری موفق و پيروز باش

)

)

)

32

34

30

65

،(22:65 آيه 7 6

(7 ,78:6

,21:30

در مورد اول،‏ آيه اول شماره ی از

سوره ی النساء ‏(‏‎4:34‎‏)است و در مورد

دوم آيه شماره از سوره حج

و از سوره اَلنٍّبا

و آيه ھای و

‎32‎‏)از سوره انبيا می باشد.‏ در

کار روشنگری موفق و پيروز باش

آدرسهاي تماس با

روشنگر

چك كمك مالي خود را به نام روشنگر

و به آدرس هاي زير ارسال نمائيد.‏

و يا از شماره حسابهاي زير براي واريز

كمك مالي خود استفاده نمائيد.‏

كانادا

TD Canada Trust

Name: Roshangar

Acct. # 03152 004 79065218649

ABA (Rout No.): 026009593

Switch Code: TDOMCATTTOR

آدرس هاي پستي:‏

كانادا

CEES

P.O BOX 55338 300 Borough Dr.

$16 صندوق پستی ، $12 cvc

$169

$1819-169=1650

$998) 1026

$1195

$1819

10

خرج ماھيانه

خرج چاپ،‏

مخارج ماه گذشته

مازاد داشتيم.‏ در نتيجه،‏

کمک مالی دريافتی حساب بانکی)‏ بوده که با توجه به بدھی از گذشته،‏ کل بدھی روشنگر بالغ بر

با در نظر گرفتن می شود که اميدواريم به ھمت خوانندگان روشنگر بدھی مزبور پرداخت گردد.‏ با تشکر از ھمه

کمک کنندگان به روشنگر،‏ اميدواريم بتوانيم نه تنھا بدھی روشنگر را پرداخت،‏ بلکه تيراژ آنرا

ھزار نسخه افزايش دھيم.‏ چرا که بدليل باال بودن تقاضا،‏ ھمه ماھه بسياری از عالقه

نيز تا مندان از داشتن روشنگر بی نصيب می مانند.‏

ليست كمك ها و گزارش مالي اين ماه

رستم

ارشادی

امير

شھرام

مژگان

علی

رضا

مھران

سيامک

کاميار

شيراوند

اقای داعی

رضا

وداد

بابک آزاد

صبوری

فرھی ناصر

پارتی روشنگر

محمود

فرزانه

احمد

جمع

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

آمريکا

تورنتو

تورنتو

تورنتو

تورنتو

100

50

100

20

20

20

20

100

20

20

30

25

20

40

50

90

13

405

12

20

20

$

PAID

1195

Place

Income &

Support

قاضی سعودی:‏

‏“سيلی زدن به زنان ولخرج جايز است“‏ !

عصر ايران ‏-يک قاضی سعودی در

اظھارنظری عجيب گفت:‏ ‏"شوھران اجازه

دارند به ھمسران ولخرج خود سيلی بزنند"!‏

به گزارش عصر ايران به نقل از روزنامه

سعودی عرب نيوز،‏ قاضی ‏«حمد الرازين»‏

در جريان سميناری مربوط به خشونت ھای

خانوادگی خطاب به حاضران اظھار داشت:‏

‏"اگر زنان بيش از حد ولخرجی کنند شوھران

آنھا اجازه دارند که به صورت ھمسرشان

سيلی بزنند".‏

اين قاضی سعودی با ذکر مثالی در اين زمينه

افزود:‏ ‏"اگر شخصی مبلغ يک ھزار و

ریال سعودی دالر)‏ به ھمسر خود بدھد

و اين خانم حدود 900 ریال آن دالر)،‏

يعنی بيش از نيمی از اين مبلغ را صرف خريد

يک چادر بلند مشکی کند آنگاه شوھر اين حق

را دارد در واکنش به اقدام ھمسرش ، او را با

زدن سيلی تنبيه کند".‏

براساس اين گزارش،‏ سخنان قاضی سعودی

چندان به مذاق زنان حاضر در اين سمينار

خوش نيامد به نحوی که حاضران فوراً‏ و با

صدای بلند اعتراض خود را به اظھارات

الرازين نشان دادند و حتی برخی از آنھا از

شنيدن اين سخنان،‏ آن ھم از جانب يک قاضی

شگفت زده شدند.‏

به نوشته عرب نيوز،‏ اين قاضی سعودی ،

اظھارات جنجال آفرين خود را در زمانی

ابراز کرد که تالش می کرد توضيح دھد چرا

حوادث خشونت خانوادگی در عربستان

افزايش يافته است.‏

8

وی با مقصر دانستن زنان در اين

حوادث گفت:‏ ‏"زنان و مردان دارای مسووليت

ھای مشترکی ھستند اما ھيچ کسی حتی يک

ذره ھم زنان را در اين حوادث مقصر نمی

داند".‏

الرازين ادامه داد:‏ ‏"يکی از عوامل افزايش

خشونت ھای خانوادگی در عربستان ،

رفتارھای ناشايست زنان و استفاده آنھا از

لغات توھين آميز عليه شوھرانشان است".‏

برپايه اين گزارش بحث درباره خشونت ھای

خانوادگی به يک موضوع داغ در عربستان

طی سال ھای اخير تبديل شده است.‏ در اين

زمينه گروه ھايی چون»‏ برنامه امنيت

خانوادگی ملی»‏ تالش کرده اند عموم مردم را

با مشکالت آشنا کرده و به جلوگيری از

بدرفتارھای خانوادگی کمک کنند.‏

با اين حال فعاالن حقوق زنان در عربستان

معتقدند خشونت عليه زنان به امری متداول

در اين کشور تبديل شده است.‏

وجيھه الھويدر،‏ يک فعال زن می گويد:‏

‏"مردان سعودی با اين فرھنگ بزرگ شده اند

که شان يک زن را کمتر از يک شخص عادی

می دانند.‏ از نظر من تعجب آور نيست که

يک قاضی يا يک فرد مذھبی اينچنين سخن

بگويد،‏ آنھا در ھمين فرھنگ رشد يافته اند،‏

فرھنگی که به شما می گويد بلند کردن دست

بر روی يک زن جايز است".‏

جنجال آفرينی ھای قضات سعودی به ھمين جا

ختم نمی شود به طوری که ماه گذشته نيز يک

قاضی سعودی دو بار با درخواست يک دختر

سال برای گرفتن طالق از شوھر ساله

اش مخالفت کرد که ھمين امر باعث بروز

مشاجرات زيادی شد.‏

سرانجام پس از اعتراضات گروه ھای حقوق

بشر،‏ اين دختر خردسال توانست از شوھرش

طالق بگيرد.‏

■■■

47

200

240)

320)

)

)

)

32

30

-

65

،(22:65 آيه 7 6

(7 ,78:6

,21:30

ادامه در صفحة

مردان را بر زنان تسلط و حق نگھبانى

است بواسطه آن برترى كه خدا بعضى را

بر بعضى مقرر داشته است و ھم بواسطه

آنكه مردان از مال خود به زنان نفقه دھند.‏

پس زنانِ‏ شايسته و مطيع در غيبت مردان

حافظ حقوق شوھران باشند و آنچه خدا به

حفظ آن امر فرموده نگھدارند و زمانى كه

از مخالفت و نافرمانى آنھا بيمناكيد بايد

نخست آنھا را پند دھيد و از خوابگاھشان

دورى جوئيد.‏ در صورت نافرمانى،‏ آنھا را

به زدن تنبيه كنيد.‏ چنانكه اطاعت كردند

ديگر ھيچ گونه حق ستم بر آنان نداريد كه

ھمانا خدا بزرگوار و عظيم الشان است و

از ظالم انتقام خواھد كشيد.سورۀ النسا آيه

-

34

نويسنده:‏ سيامک ستوده

مترجم:‏ حامد گوھری

زن وسکس

در تاريخ

به زبان کردی

منتشر شد!‏

محل فروش:‏ شرکت کتاب،‏ سرای بامداد،‏ طپش

سفارش مستقيم:‏

905-237-6661

( 6)


VOLUM 2

NUMBER 26

JUNE 2009

روشنگر Party

موزيک زنده،‏ رقص و آواز

زمان:‏ اولين شنبه ھر ماه

مکان:‏ فينچ و يانگ

وروديه

تلفن تماس:‏ ‏(محمود)‏

12:00– 8:00 شب

$10

416-726-1166

‏(کليه درآمد پارتی صرف کمک به چاپ نشريه روشنگر خواھد شد.)‏

شھرداری ريچموند ھيل

شعبه خدمات به بزرگساالن و سرويس فرھنگی


خواھان آشنايی با ھنروران،‏ ھنرمندان و گروھھای فرھنگی ھنری در شھر

ريچموند ھيل ميباشد.‏ اين شعبه خدماتی از جمله:‏ نمايش فيلم،‏ نمايشگاه

ھنرجويان و تورھای ھنری ‏(ريچموند ھيل)‏ را ارايه ميدھد.‏

جھت کسب اطالعات بيشتر با:‏

ميشل زيکوويتز

مدير ھنری شھرداری ريچموند ھيل

در روژ وود کاميونيتی سنتر تماس بگيريد.‏

تلفن تماس:‏

905-787-1441 ext.222 - 905 -787- 1847 (fax)

More magazines by this user
Similar magazines