ﻪﺑ - Ketab Farsi

ketabfarsi.org
  • No tags were found...

ﻪﺑ - Ketab Farsi

با‎3‎گهامwww.hafteh.deجمهتفه۱۳۹۰hafteh7@yahoo.deنهاگ یسایسیگنوفره هرامشجمنپرهم۱۵ لاسقالب‎3‎‏.‏هح…صفمح/طىس(‏‎5‎ ت مس/لا/‏ سوست&‏ وپىهلئسم سان&‏ Rپس س‎3Lما‎5‎‏&‏ هح…صفرب.اب ‏)رث I‏،لم Iلاخ Lر.R ب/ج Y‏.رم هح…صف 34‎3NاL اب هدً‏ تفگ I‏(وگ)‏ هحصف…‏ ‎3N&5‎اL&قتصا‎4‎اه Iعامتج&‏ Rو/سامرف تس&‏ هحصف…‏‎4‎اهIبرع ‏'د/س&ره وم&ر/پ ‎3‎اهب ‏:رع ‏:غر”:‏ س&ر]م.‏ فگهحصف…‏Nاس ء'‏‎35‎ مبا‎5‎‏&‏ ‎3‎‏&وش.‏ ‎3‎ا]شهظحل اه Iت&رط–‏ خا هح…صفIملع مس/لا/سوس س م/ن/نل هباثمب ‎5‎افY‏).‏Iم ؟دن)‏‎3‎ هح…صفسو‎4‎هب ‏]ستگشI(3‎ Iبرغ ‎4‎اه‎3‎وشL هح…صفRو/سامرف Iعامتج&‏ &قتصا مس/لا/سوس مس/نومL‏)‏ هح…صفه)فلسف Iسا/س ‏/ت&‏ گفتگوk ‏/ت&‏k تسا/س)‏ هح…صفعر‎5‎‏&‏ س)‏ Rابوخ م)سه تل&دع Rام)‏ محر‎4‎‏&رب ‏:زح تس/نومRLاهج هح…صفسأت ‏/س ن(رتگ‎3‎زب ن/م.ون.رگلاس هحصف…‏م(.&‏‎3‎پا«‏ گ ‎4‎اه Iِ‎نوگرگ.‏ تناقضا(‏ نگ‎3‎و(‏ oامرباه هح…صفمس/س‎3L‏)ما r4‎ولونموفن«‏هحصف…‏س&رLوم.‏ ؛دن هاN‏&رب/لون ‏(وگIم‎3(u‏.‏ مس/ل&رب/لون هح…صفبت])م ‎30‎وف]ن&رف مس/س‎3Lام دگا(.‏‎5‎‏&:'‏ طاابت‎3‎‏&)‏ طهب&‏‎3‎ هعماج Iسانش دنL هحصف…‏‎3‎ذ&گ&)‏ به&‏‎3‎ R‏&رگ(.‏ د(&‏ ' ملت پچ زگره د(ابن نر&(&‏‏]رفنش)‏‎3‎ ما‎3‎گونه/ب تس/چ ‎0‎لا)‏ حا ‎4‎‏]رفنش)‏‎3‎ طبترم هح…صف‎0‎اع)موضو س‎3‎‏.‏ با:‏ س]‏‎54‎اجم ‏)هحصف…‏س م/لا(رپم&‏ م(.&.‏ هق ) ساب مس/نومL ‎4‎ز/تس Rان‎5‎ هحصف…‏ق ‏&‏Lتبرن&‏ لا : Iئاه‎3‎‏)‏ هح…صفگنج م/هافم رب)هح…صفسLام ‏'اگد(.‏ هلئسم Iعطه ‏&جتماب&‏‎3‎ رگ(.‏ هح…صفس/)ف وب تس.‏ هان‎7‎ ه همهL ‏'‏‎3‎اL ‏…دن&‏ هحفصهان‎7‎ هL ‏،دن‎3‎ا]/ب ‎3Rدم هح…صف‎4‎ا(‏‎3‎اتل)رپ ر&(&‏خ(‏‎3‎‏)تا I‏]سفش)رط–پ خ(‏‎3‎ات ستم/ب هح…صفRا(اپ Iن طولاRرق مهر‎783‎ ‏:ا/ه‎3‎‏)‏بر‎5‎‏&‏ ن(‏‎5‎ ر شع)‏ اب ‎34‎اعش&‏ ‏'ژ()‏ همان‎0‎ا/ب.&‏ &'181LرM همسررL M&– 4M مهاجررLتبحص 8هحصف…‏ 4. ”&5 IR نو&ابI‏]سماچ Y21 602933390 .&.R42Y تماا(‏‎7‎444.60–73I7782 «89s)3 لهگ»‏9 8 ( I1050111 !118I هحصف…‏ 134140.(&R .3144149154&5161‎3‎‏.تس.‏ Çk(3. ‎7Rرق167171177R هحصف…‏ 185اب'ژ()‏ همان‎0‎ا/ب.&‏ ر شع)‏اعش&‏ بر‎5‎‏&‏ ن(‏‎5‎ مهر‎783‎‏:ا/ه‎3‎اب(نمپز رنرو


مهر ۱۳۹۰۱مجله هفته شماره ۱۵صفحههمانگونه که میدانیم کلمهء اتوپىاز کتابى که توماس مور ت‏عنوان«اتوپیا»‏ درسال ۱۵۰۰ میلدىنوشته،‏ گرفته شده اس.‏ اتوپیا ازکلمهء یونانى اوتوپوس به معنى ‏«ناکجاآباد»،‏ شرحى از جزیره اى تخیلىاس‏ که در آن موجودات انسانى درجامعه اى هماهنگ زندگى مى کنند.‏فرمولبندى ‏«کلسیکى»‏ که کارلمانهایم جامعه شناس از اتوپى بهدس‏ داده و تا امروز از مناسبترینتعریف هاس‏ چنین اس:‏ هرگونهباز نود،‏ آرمان یا نقشى از آرزو که بهسوى گسست از نظم مستقر جه‏یابد و ‏«کارکردى براندازانه»‏ داشتهباشد.‏.گونه شناسى مانهایم اجازه میدهد ازبرخى مفاهیم بسیار محدود با بسیارمبهم که از اتوپى،‏ رؤیایىغیرواقعگرایانه یاغیرقابل تقق مىسازد،‏ اجتناب گردد:‏چگونه بدانیم کدام آرمان در آینده‏«قابل تقق»‏ خواهد بود یا خیر؟ آیادرقرن ۱۷ الغاى بردگى«واقعگرایانه»‏تلقى مى شده اس؟ و آیا در اواسطقرن ۱۸ دموکراسى همچون یک اتوپى‏«غیر قابل تقق»‏ به نظر نیرسیدهاس؟ارنس‏ بلوخ اتوپى را از تخیلىمکانى به سم‏ جنبشى زمانى منتقلکرد.‏ براى فیلسوف امید،‏ اتوپى قبلاز هر چیز رؤیایى بیدار اس‏ که چشمبه آینده دارد،‏ منظره اى از امیال.‏موضوع رؤیا یا امیال چیزى اس‏ هنوزناموجود که در دل واقعی‏ بسان یکگرایش یا نهفتگى جاى دارد.‏ به بیاناتوپىسوسیالیسمزیست محیطىترجمهء بهزاد مالکىدیگر،‏ اتوپى استقبال پیشاپیش ازدنیائى اس‏ نه هنوز شده اما به شدتمطلوب.‏ به برک‏ مارکسییسم ، ازاتوپیاهاى صرفا تخیلى وهنوز مجرد،‏به یک اتوپى مشخص که درتضادهاى واقعی‏ ریشه دارد،‏ گذرمیکنیم.‏ اکو سوسیالیسم یا سوسیالیسمزیس‏ محیطى اتوپیائى به معناى اخیراس،‏ یعنى اتوپیائى که بر این باوراس‏ که ‏«دنیاى دیگرى مکن اس»،‏دنیائى که جائى موجود نیس،‏ ویاهنوز موجود نیس…‏ پس،‏سوسیالیسم زیس‏ محیطى چیس؟اکوسوسیالیسم جریانى فکرى و عملىزیس‏ محیطى اس‏ که دستاوردهاىبنیادى سوسیالیسم را از آن خودمیکند در عین حال که آن را از شرضایعات مولدگرایانهء آن خلgمیکند،‏ براى اکوسوسیالیستها منطقبازار و سود،‏ همانند خودکامگىدیوان سالران مرحوم ‏«سوسیالیسمواقعا موجود»،‏ با نیازهاى حفظ تعادلزیس‏ محیطى خوانائى ندارد…‏بحران جهانى زیس‏ محیطى با پدیدهى تغییرات اقلیمى به چرخش تعیینکننده اى رسیده اس.‏ همانطور کهمیدانیم این پدیده ناشى ازگازهاىگلخانه اى اس‏ که ازسوخت انرژىهاى فسیلى ‏(ذغال سنگ،‏ نف)‏متصاعد مى شود.‏ کمتر از دو سالپیش،‏ شبکه ى بین الللى اکوسوسیالیستى،‏ به مناسب‏ فوروماجتماعى جهانى بلم دوپارا،‏برزیل(ژانویه ۲۰۰۹) بیانیه اى در باره ىتغییرات اقلیمى صادرکرد.‏ در اینسند چنین آمده اس:‏‏«اگر گرم شدن عمومى کرهء زمینکنترل نشود،‏ اثزات ویرانگرى برروىبشری،‏ گیاهان،‏ و حیات وحشخواهد داش.‏ بازده برداش‏محصولت غذائى بطور اساسىسقوط خواهد کرد و باعث قحطى درمقیاسى وسیع خواهد شد.‏ در اثرخشکسالى در برخى مناطق وبال رفتآب اقیانوس ها در نواحى دیگر،‏ صدها ملیون نفر جابجا خواهند شد.‏درجهء حرارت به هم ریخته وغیرقابل پیش بینى به صورت هنجارىعادى در خواهد آمد.»‏ کافى اس‏ کهامروزه روزنامه ها را باز کنیم تابفهمیم که این جمله بایستى تصحیحشده و فعل ها را به زمان حاضرصرف کنیم.‏ هنگامیکه افزایشحرارت از درجه ى معینى مثل ۶درجه گذش،‏ آیا هنوززمین براى نوعبشر قابل سکون‏ خواهد بود؟متاسفانه تا این لظه سیاره اى کهکیهان شناسان ما از آن نشانى داشتهباشند و بتوان آنرا با سیارهء کنونى مانتعویض کرد سراغ نداریم.‏مسئول این اوضاع که در تاریخبشری‏ بى سابقه اس،‏ کیس؟دانشمندان انسان را مسئول آنمیدانند.‏ این پاسخ درس‏ ولى ناکافىس:‏ انسان از هزاران سال پیش برروى زمین ساکن اس،‏ ولى فقطچند دهه اس‏ که ترکز گازکربنیکبه یک خطر واقعى تبدیل شده اس.‏پاسخ ما به مثابه ى اکوسوسیالیس،‏چنین اس:‏ تقصیر به گردن نظامسرمایه دارى اس‏ وبه منطق پوچ وغیر عقلنى گسترش و انباش‏ نا


مهر ۱۳۹۰۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهمحدود و به تولیدگرائى آزمندانه ومهارناپذیرش در کسب سود،‏ برمیگردد.‏ اتوپى اکوسوسیالیستى،‏ بثابهپاسخى ریشه اى در مقابل پویایىویرانگر سرمایه اس.‏این جریان فکرى از نظر سیاسى بسیارناهمگون اس،‏ اما اغلب نایندگانآن در باره ى موضوعات معینىاشتراک نظر دارند:‏ در گسس‏ ازایدئولوژى پیشرف‏ مبنى بر مولدگرایى در شکل سرمایه دارانه چهبوروکراتیک و چه غیر آن و درتقابل با گسترش نا محدود شیوهءتولید و مصرف ویرانگر طبیع،‏ اینجریان نایندهء تلشى نوین در ایجادپیوند بین ایده هاى بنیادین مارکسیسمبا دستاوردهاى انتقادى اکولوژیکاس.‏جیمز اوکانور نظریات وجنبش هائىرا اکوسوسیالیستى تعریف مى کند کهارزش مبادله را تابع ارزش مصرفمى خواهند و تولید را بر مبناىکارکرد نیازهاى اجتماعى و ضرورتهاى حفظ محیط زیس‏ سامان مىدهند.‏ هدف سوسیالیسم اکولوژیک،‏جامعه ایس‏ که از لاظ بوم شناس،‏بر منطق کنترل دموکراتیک،‏ و برابرىاجتماعى و برترى ارزش استعمالمتکى اس.(‏‎۲‎‏)‏ مایلم به این تعریفاضافه کنم که : الف ( چنین جامعهاى بر پیشفرض مالکی‏ عمومى بروسائل تولید،‏ برنامه ریزى دموکراتیککه به جامعه اجازه دهد هدفهاى تولیدو سرمایه گذارى را تعریف کند ونیز برساختار تکنولوژیک جدیدى ازنیروهاى مولد ‏،استوار اس.‏ و ب)‏اکوسوسیالیسم نه تنها سیستمىاس،‏ مبنى بر رفع نیازهاى انسانى کهبه شیوه اى دموکراتیک تعریف شدهاند،‏ بلکه بر اداره ى عقلنى و جمعىتبادل مواد با محیط زیس‏ بر مبناىاحترام به سیستم زیس‏ بومى ‏(اکوسیستم)‏ استوار اس.‏ بنابراین،‏ اکوسوسیالیسم انتقادى اس‏ بر تز«بىطرفى»‏ نیروهاى مولده که در هردوگرایش سوسیال دموکراسى وکمونیسم روسى بر نیروهاى چپ قرنبیستم،‏ مسلط بوده اس.‏ به نظرمناین انتقاد میتواند ملهم ازملحظاتمارکس در مورد کمون پاریس باشد.‏کارگران نى توانند دستگاه دولتىسرمایه دارى را تصرف کرده و بهخدم‏ خود در آورند.‏ آنها بایستى آنرا ‏«خرد»‏ کرده و دستگاه دیگرى باماهی‏ کامل متمایز را جایگزین آنسازند،‏ شکلى از قدرت سیاسى کهغیر دولتى ودموکراتیک باشد.‏اگر در گفتار فوق به جاى ‏«دستگاهدولتى»‏ ‏«دستگاه تولیدى»‏ بگذاریم،‏این استدلل همچنان معتبر اس:‏ساختار و ماهی‏ دستگاه تولیدىسرمایه دارى خنثى نیس،‏ بلکه درخدم‏ انباش‏ سرمایه و گسترشنامحدود بازار قرار دارد.‏ این دستگاهبا ضروریات حفظ محیط زیس‏وسلم‏ نیروى کار در تضاد اس.‏بنا براین بایستى آنرا با تغییراترادیکال کامل ‏«به انقلب کشاند».‏این امر در مورد برخى ازشاخه هاىتولیدى چون مراکز نیروهاى هستهاى به معنى ‏«خرد»‏ کردن آن اس.‏در هر صورت،‏ نیروهاى مولده،‏ خود،‏باید عمیقا تغییر یابند.‏ بى شکدستاوردهاى علمى و تکنولوژىزیادى از گذشته همچنان ارزشمنداند،‏ اما مجموعه ى دستگاه تولیدىاز نقطه نظر تطابقش با ملزوماتحیاتى حفظ تعادل محیط زیس،‏ بایدزیر به پرسش گذاشته شود.‏این دروهله ى نخس‏ به معناىانقلب در تامین و مصرف انرژىاس‏ یعنى جایگزینى انرژى هاى غیرقابل تدید ‏(غیربازساز)‏ مثل ذغالسنگ نف‏ و انرژى هسته اى کهمسبب آلودگى ومسموم ساخت محیطوبال رفت حرارت کرهء زمین هستنندبا انرژى هاى ‏«آرام»‏ و ‏«پاک»‏ و بازساز‏(آب،‏ باد،‏ آفتاب)،‏ وهمچنین کاهششدید مصرف انرژى ‏(و در نتیجهمحدود کردن پخش گاز کربنیک).‏اما این امرمستلزم تغییر مجموعه ىشیوه ى تولیدى و مصرفى اس،‏ کهبطور مثال بر پایه استفاده از اتومبیلفردى و سایر تولیدات مصرفى از ایننوع بنا نهاده شده،‏ و همراه با آنحذف روابط سرمایه دارى تولید.‏کوتاه سخن اینکه مسئله بر سر تغییرالگوى تدن اس‏ که نه تنها شاملدستگاه تولید وعادتهاى مصرفاس،‏ بلکه مسکن،‏ فرهنگ،‏ارزشها،‏ روش زندگى وگذر به جامعهى نوین را نیز در بر میگیرد؛ جامعه اىکه در آن دیگر مشتى استثمارگر ونیروى کور بازار و یا الیگارشىبوروکرات ها و متخصصین در موردتقدم این یا آن انتخاب کلن از تولیدو مصرف تصمیم نى گیرند.بلکهمردم یعنى کارگران ومصرفکنندگان با توجه به دو مؤلفهءاساسى،‏ یعنى حفظ تعادل زیس‏محیطى و ارضاى احتیاجات پایه اى و بدنبال گفتگوى آزاد بین مخالفین وموافقین برنامه ریزى دموکراتیکتولید را بعهده مى گیرند.‏پاسخ خواهند داد که آرى این اوتوپىدلچسبى اس،‏ ولى تا رسیدن به آن،‏آیا باید دس‏ روى دس‏ گذاش؟مطمئنا نه!‏ باید براى هر اقدامکوچکى در تنظیم تولید گازهاىگلخانه اى و هر قدمى در راه دفاع از


مهر ۱۳۹۰۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهمحیط زیس‏ مبارزه کرد.‏مبارزه براى اصلحات اجتماعى زیس‏ محیطى قادر اس‏ تغییراتاجتماعى را سرع‏ بخشد،‏ به شرطىکه بتوان با برهانها و فشارهاى واردهاز سوى صاحبان منافع مسلط مقابلهنود.‏ منافعى که بنام ‏«قواعد بازار»‏ و‏«توان رقاب»‏ ویا ‏«مدرنیزاسیون»‏اعمال مى شوند.‏ هر بُردى در ایننبرد ارزشمند اس.‏ نه تنها به اینخاطرکه سرع‏ حرک‏ به سم‏سقوط را کم میکند،‏ بلکه از این نظرکه مبارزه به فرد مرد و زن بویژه بهکارگران وجماع‏ هاى محلى وبیشتر از آن به دهقانان و بومیان،‏اجازه میدهد که به سازماندهىخودشان بپردازند و درآن به آگاهى درمورد داوهاى مبارزه دس‏ یابند و ازطریق تربه ى جمعى،‏ ورشکستگىسیستم سرمایه دارى را درک کردهولزوم این تغییر تدن رادریابند.‏.بسیج دهها هزار نفر در دسامبر ۲۰۰۹در کپنهاک به مناسب‏ کنفرانسبین الللى سران در مورد تغییراتجوى،‏ حول خواسته ى ‏«سیستم راتغییر دهیم نه جو را»‏ مثال مهمى دراین مورد اس.‏ تنها دو حکوم‏ ازمجموع نایندگان حاضر،‏ از این بسیجمخالفان پشتیبانى کردند:‏ اوو مورالس‏(بولیوى)‏ و چاوز ‏(ونزوئل)‏ … اوومورالس در ۲۰۰۷ اعلم کرد:‏ ‏«جهانمبتل به تبى س‏ که تغییرات جوىباعث شده اس‏ و بیمارى همانا مدلسرمایه دارانهء پیشرف‏ اس.»‏هموس‏ که در ۲۰۱۰ بدنبال شکس‏نایشى سران در کپنهاک،‏ کنفرانسجهانى خلقها را در چوچابامبا ، دردفاع از جو و مام زمین فرا خواند.‏گردهمائى که موفقیتش گام مهمى درجه‏ هماهنگى جهانى مقاومتها بود.‏مورالس و شاوز از سوسیالیسم قرن ۲۱و طرفدارى از محیط زیس‏ سخن مىگویند.‏ با وجود این،‏ اقتصادکشورهایشان بطور اساسى به تولید وصادرات انرژى هاى فسیلى،‏ گاز دربولیوى ونف‏ در ونزوئل وابستهاس؛ مواد اولیه اى که مسبب اصلىگرماى عمومى هستند…‏در کشور دیگرى از آمریکاى لتینیعنى اکوادور حکوم‏ چپ گراىرافائل کورآ،‏ که او هم خود را متعلقبه سوسیالیسم قرن ۲۱ میداند،‏ دس‏به ابتکار مهمى براى گذر از این گونهتناقض زده اس.‏ سال هاس‏ کهجنبش پر قدرت بومیان این کشور‏(کنفدراسیون ملتهاى بومى اکواتور)،‏همچنین جنبش طرفداران محیطزیس‏ و نیروهاى چپ سوسیالیس‏درگیر مبارزه اى براى دفاع از پارکطبیعى » یاسونى »، برضد پروژه هاىکمپانى هاى ملى و چند ملیتىدرمنطقهء آمازون هستند؛ طرحهائىکه بهره بردارى از منابع بزرگ زیرزمینى این منطقه حفاظ‏ شده را درنظر دارند،‏ سرزمینى که از نظر تنوعزیستى از غنى ترین مناطق جهاناس.‏ دول‏ اکوادور به کشورهاىثروتند پیشنهاد کرد که بهره بردارى ازنف‏ زیر زمینى را متوقف کنند،‏ بهشرطى که برابر نیمى از ارزش اینمنابع را که چیزى در حدود ۷ میلیاردیورو میشود،‏ در مدت ۱۲ سال بهاکوادور پرداخ‏ نایند.‏ در مقابلتردیدهاى دول اروپائى سوئد‏،آلان،‏ فرانسه که به این پروژهعلقه نشان میدادند،‏ رافائل کورآ ازموضعش عقب نشس‏ و به نظر مىرسید که مى خواهد بهره بردارى ازمنابع پارک را به اولیگارشى نفتىواگذارد،‏ اما به یمنفشارتوأمانبومیان منطقه طرفدار محیط زیس‏وسوسیالیستهاى جپ که از حمای‏عمومى مردم ‏(بر طبق آخرین نظرخواهى ها۷۶ در صد طرفدار)‏ برخوردار بودند،‏ نف‏ پارک یاسونىدرزیر زمین باقى ماند.‏نتیجه اخلقى این داستان اینس‏ که:‏علیرغم اهمی‏ وجود حکوم‏ هاىچپ،‏ آنچه تعیین کننده محسوب مىشود بسیج اجتماعى وسیاسى اهالىذینفع اس‏ یعنى فشار جنبش هاىاجتماعى ‏«از پایین».‏‎۱‎ کارل مانهایم،‏ ایدئولوژى و اوتوپى،‏۱۹۲۹ فرانکفورتK.Mannheim, Ideologie undUtopie, , ۱۹۲۹, Francfort,Verlag G.Schulte-Bulmke,۱۹۶۹, pp. 36, ۱۷۰٫سایت اندیشه و پیکار


مهر ۱۳۹۰۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهکارل کُرش به همراهگئورک لوکاچ از مهمترین چهره هاییبودند که نخستین بار سعی کردند باطراحی نظریه ای فلسفی مسائل مهممارکسیسم را در شکلی نو مطرح کنندو راه حل های بهتری نیز برای آنمسائل به دس‏ دهند.‏ شرایط آنها ازبسیاری جهات مشابه بود.‏ هر دو پساز آنکه به استقلل فکری دس‏ یافتندو نظراتشان را آنچنان که میاندیشیدند سامان دادند و منتشرکردند،‏ از سوی احزاب کمونیس‏کشورهایشان مورد طرد و تخطئه واقعشدند.‏ در نهای‏ لوکاچ به شورویرف‏ و تقریباً‏ تام آنچه را که محتوای‏«تاریخ و آگاهی طبقاتی»‏ را تشکیل میداد،‏ پس گرف‏ و کرش همچنانمستقل و معترض به امریکا مهاجرتکرد و به عنوان کمونیستی طرد شدهدر آنا زیس‏ و در ۱۹۶۱ در انزوادرگذش.‏ نقطه دیگر اشتراک آن دو– و در واقع نقطه اشتراک همه کسانیکه میان فلسفه و مارکسیسم ارتباطیقوی جس‏ وجو می کردند-‏ رویکردبه هگل بود.‏ کرش و پیش از اولوکاچ هگلی به شمار می آیند،‏ زیراسعی کردند برای احیای مارکسیسمریشه های افکار مارکس را در آثارهگل به شکلی دقیق جس‏ وجو کنندو خاستگاه های آن را دریابند.‏ از آناکه در دهه ۱۹۲۰ هنوز آثار دوره جوانیمارکس مانند ‏«دستنوشته هایاقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴» و ‏«نقدی برآموزه هگلی دول»‏ منتشر نشدهبودند،‏ روای‏ رسمی و ارتدوکسمارکس همان چیزی بود که احزابکمونیس‏ ارائه می کردند و وحدت‎گفت وگویی باهًدا کرشهمسر کارل‎صحبتاز کارل کرشمهاجرکرش –بنیادین و طبیعی ماتریالیسم تاریخی وماتریالیسم دیالکتیکی ویژگی اصلیآن به شمار می آمد.‏ کرش و لوکاچدر نظریات انتقادی خود تا حد زیادیبه آثار جوانی مارکس نزدیک شدند.‏به هر حال پروژه ‏«فلسفی کردنمارکسیسم»‏ با کارهای این دو متفکرآغاز شد و مراحل مختلف دیگری راپیمود،‏ در هر مرحله.‏***‎کارل کرش در ۱۸۸۶ در تودستهنزدیک هامبورگ متولد شد.‏ اما شایدبهتر باشد شما درباره پیشینهخانوادگی اش بگویید.‏‎کرش از خانواده ای از طبقه متوسطمی آمد.‏ پدرش در زمانی که دردبیرستان درس می خواند،‏ تایلتروشنفکرانه داش.‏ به فلسفه بسیارعلقه مند بود و یک جلد کتابعظیم تالیف نشده درباره بسطنظریات لیبنیتس در باب مونادداش.‏ قصدش این بود که کل نظامعالم را در فلسفه لیبنیتس بگنجاند.‏خانواده اش از پروس شرقی آمدهبودند و اهل کشاورزی بودند،‏ اما اوبه کارهای شهری تر و روشنفکرانه ترتایل داش.‏ خیلی زود با ترزاریکوفسکی – مادر کارل – ازدواجکرد و با هم به غرب آمدند.‏ پدردوس‏ داش‏ به فرهنگ غربینزدیک باشد و از محیط کشاورزیخانواده بیزار بود.‏ ۱۱ سال اول زندگیدر شهر کوچک لونه برگ تاثیر زیادیبر شخصی‏ کارل داش.‏ وقتی ۱۱ساله بود،‏ خانواده محل زندگی شانرا ترک کردند زیرا لونه برگدبیرستان نداش‏ و کارل نشان دادهبود که استعداد ادامه تصیل دارد.درهمین دوران او پیش خودش شروعکرد به فلسفه خواندن و در کنارشخواندن مقالت تئوریکی مانند آثارشیلر درباره نظریه ادبی آلان.‏ پدرکارل همچنان روی نظریه مونادها کارمی کرد و کارل را در خواندن فلسفهبسیار تشویق کرد.‏‎شما علیق فلسفی کرش را در مدرسهذکر کردید.‏ چه ارتباطی میان اینعلیق و مواضع سیاسی ای که کرشبعدها اتخاذ کرد وجود داش؟‎هر چند پدر کارل در آن زمان یکلیبنیتسی تام عیار بود،‏ کارل خودشرا یک کانتی به حساب می آورد.‏ اودر اغلب موارد درباره مسائل مختلفیصحب‏ می کرد و شما می توانستیدببینید که مواضعش کاملً‏ کانتیاس.‏ در آن زمان او سخ‏ بر اینعقیده بود که کسی که خودش راروشنفکر به شمار می آورد باید نهفقط ‏«نقد عقل محض»‏ بلکه‏«غبنیادف مابعدالطبیعه اخلق»‏ کان‏را نیز خوانده باشد.او بسیار زیاد


مهر ۱۳۹۰۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهکتاب می خواند…‏ من نی دان اولینبار کی آثار مارکس را خوانده بود اماتایل دارم چنین فکر کنم که در دورهدبیرستان بوده اس،‏ زیرا در آن زمانسوسیالیستی رک و راس‏ بود کهکاملً‏ با استدلل مجاب شده بود،‏اگرچه هنوز عضو هیچ تشکیلتینبود.‏ آنا یک مرکز فرهنگی بود.‏شیلر آنا زندگی کرده بود.‏ وایمارگوته درس‏ همان حوالی بود و رنگو بویی از سن‏ داش.‏ محورتوجهات زایس را شخص زایس و آبهسامان می دادند که هر یک به شیوهخاg خود اهل اصلحات به شمارمی آمدند.‏ ینا تنها شهر آلان بود کهتربه ای از آن نوع در آن زمان در آنوجود داش‏ و هر چند کرش ارتباطیبا کارخانه زایس نداش،‏ ت‏ تاثیرجو آن زمان به خانه مردم رف‏ و آمدداش‏ و در کنفرانس هایی که در آناتشکیل می شد،‏ شرک‏ می کرد.‏ بعداز جنگ او کاملً‏ درگیر این ماجراشد و نقش یکی از رهبران سیاسیآنها را پیدا کرد.‏ او همچنین به حلقهدیدریشز که در آن عده ای از مردمناسیونالیس‏ غیرسیاسی یک گروهجوان را شکل داده بودند،‏ رف‏ وآمد داش.‏ غحلقهف دیدریشز یکانتشاراتی داش‏ که او در آن مجلهعمل را درمی آورد.‏ او عده زیادی ازدانشجویانی که گرد خودش جمعکرده بود تعطیلت سنتی را جشن میگرفتند؛ تعطیلتی مثل جشن اعتدالبهاری ‏(اعتدال ربیعی).‏ در این جشنها آتش بازی می کردند،‏ آواز میخواندند،‏ در خیابان ها می رقصیدندو مردان با زنان همراهشان از رویآتش می پریدند.‏ بیشتر مردم ک‏ هایآلانی قدیمی بر تن داشتند که آستین یایقه نداش‏ – و این کارشان مخالف‏با سن‏ های محدودکننده پوششمردان در قرن نوزدهم به شمار میآمد – هیچ یک ک‏ یقه دار یا سرآستین نداشتند،‏ پیراهن های افتاده ایمی پوشیدند با یقه های باز و همانطور که عکس های آن دوره نشان میدهد،‏ اکثرشان کراوات داشتند کهکرش هم عادت به بست کراواتداش.‏ آنها لباس های رنگارنگ برتن می کردند و در کار تهیه و تدارکترکیبی از سن‏ های کهن با روحانقلبی برای مبارزه با جامعه بورژواییبودند.‏ فکر نی کنم هیچ یک ازجوانان آن گروه خواستار آزادی جنسیبودند اما واضح اس‏ که روابط شاناز رفتار قراردادی مردان و زنان آندوره آزادتر بود.‏‎او چگونه به تربه جنگ و به آشوبهای سیاسی عمومی تر در اروپاواکنش نشان داد؟‎کرش در همان هنگی بود که قبلً‏ درآن آموزش دیده بود و بسیاری ازافسران همکلسی های پیشین مدرسهاش در ماینینگن بودند.‏ آن هنگ سیو دومین هنگ پیاده نظام بود و بیشتراعضایش روستایی بودند.‏ آنها وقتیکه به جنگ اعزام می شدند،‏ شادماننبودند.‏ از طرف مقامات رسمیموزیک و دسته های گل تدارک دیدهشده بود،‏ دسته موزیک می نواخ‏ وبانوان گل ها را به سوی سربازان میانداختند.‏ اما سربازان یا عصبانی وپکر بودند یا در حال گریست.‏ پدرکرش و من او را خارج ایستگاهدیدیم.‏ مادرش حاضر نشد او را ببیند.‏آنها به بلژیک اعزام شدند و کرشهمواره می گف‏ که از نظر او مارشنظامی در کشوری بی طرف نقضجنون آمیز قوانین بین الللی اس.‏ اواین موضوع را از ته دل محکوم کرد وبه همین دلیل در هفته دوم جنگ ازستوان به گروهبان تنزل مقام یاف.‏ امااو بودنش در بلژیک را مفید میدانس‏ زیرا با اعمال فشار،‏ افسران رااز غارت اموال و مواد غذایی بازمیداش.‏ او به شکلی غیررسمی مقامافسر سررشته داری را از آن خود کرد،‏یعنی کسی که سربازان را وامی داش‏پول اجناسی چون مرغ و تخم مرغ رابپردازند.‏ از آنا که مخالف جنگ بودهرگز شمشیر یا اسلحه با خود حملنی کرد.‏ او نکته ای را دریافته بود کهطبق آن حمل یا عدم حمل سلح درتامین امنی‏ نقشی یکسان داش‏ و آننکته این بود؛ جان همه به یکسان درمعرض خطر قرار دارد،‏ چه با سلح،‏چه بی سلح.‏ او شخصاً‏ کسی را نیکش‏ اما وظیفه خودش می دانس‏که از یگانش هر چقدر می تواندنفرات بیشتری را زنده از جنگبازگرداند.‏ هدف او از جنگ این بود.‏‎از ۱۹۲۱ به بعد کرش روی کتاباصلی اش مارکسیسم و فلسفه – کارمی کرد.‏ آیا او با لوکاچ که در همانزمان تاریخ و آگاهی طبقاتی رادرآورد،‏ همکاری داش؟‎زمانی که او روی مارکسیسم و فلسفهکار می کرد،‏ لوکاچ را نی شناخ.‏پس از چاپ شدن کتاب لوکاچ بودکه چیزهایی درباره او شنید.‏ پس ازچاپ تاریخ و آگاهی طبقاتی،‏ او بهمن گف‏ کتاب دیگری-‏ غیر از کتابخودش-‏ از چاپ درآمده که ایدههایی شبیه اندیشه های خود او را دارااس.‏ بعدها از دهه۱۹۲۰ تا فوریه۱۹۳۳ که کرش سخنرانی هایی درباره


۱۳۹۰مهر ۶۱۵شماره هفته مجله صفحهمرتباً‏لوکاچ کرد،‏ می ارائه مارکسیسم شد.‏می حاضر او های سخنرانی در کافهدر سخنرانی از پس غالباً‏ آنها جاییالکساندر،‏ میدان در واقع آدلر میوگو گف‏ به بود،‏ لوکاچ پاتوق که وایلفلیکس ۱۹۳۰، در پرداختند.‏ –انداخ‏ راه را تابستانی آکادمی )کارگاه آن به امروزه که جایی کارگاهاین در گویند.‏ می (Workshop مقالتخواندن سرگرم تام هفته یک بودیم.‏تورینگیا در پاتوقی در بحث و حزبعضو لوکاچ که واقعی‏ ‎این ترکرا حزب کرش و بود کمونیس‏ روابطشاندر خللی هیچ بود،‏ گفته راخود دو هر زیرا نکرد ایجاد دردانستند.‏ می منتقد کمونیس‏ ومارکسیسم جدید چاپ مقدمه کرشدرآمد،‏ ۱۹۲۹ سال در که فلسفه لوکاچبا توافقش مورد نکات نوش‏ میفکر ابتدا در که اس‏ آن از کمتر بهگش‏ بازمی اختلف این کرده.‏ نظر،‏اختلف این روسیه.‏ مساله دیگر،‏فلسفی مساله هر از نظر صرف دوآن میان شکاف ایجاد اصلی منبع کردمی فکر کرش این بر علوه بود.‏ آلیستیایده های پیشینه لوکاچ که کردهحفظ او از بیش را اش فلسفی دوستانهآنها روابط اینها همه با اس.‏ شورویبه لوکاچ که هنگامی تا ماند همبا هرگز آنها آن از پس و رف‏ نداشتند.‏ارتباط Die ویراستاری از کرش ۱۹۲۵ سال رد‎درو شد گذاشته کنار International آلان)‏کمونیس‏ ‏(حزب gsD از ۱۹۲۶ هانازی که آن از پیش شد.‏ اخراج مشغولاو بگیرند،‏ دس‏ به را قدرت بود؟ای سیاسی های فعالی‏ چه شد؟آغاز چگونه برش‏ با او رابطه مدتبه شد،‏ اخراج gsD از که ‎وقتی نشریهانتشار به شروع دوباره سال دو هزینهکه کرد کمونیستی سیاس‏ بهاش شخصی درآمد از را هایش میرایشستاگ مقام قائم عنوان طریقاز ما دوره این در پرداخ.‏ تدریساز من درآمد و ینا از او حقوق شکلبه مجله کردیم.‏ می زندگی خودکفاتقریباً‏ و شد می منتشر روزنامه کرش۱۹۳۳، تا دوره آن همه در بود.‏ بعضیبه راجع را هایش ایده بهو داد می بسط کلیدی موضوعات مارکسیسمدرباره هایش سخنرانی تاریخژئوپولتیک،‏ داد.‏ می ادامه کرد.‏می مطالعه ریاضیات و جهان راریاضی مدرن اندیشه از کاملی دوره برلیندانشگاه در استادی نظر زیر رااو ها نازی بعدها که گذراند فلسفهجامعه عضو همچنین او کشتند.‏ میای مساله به عمیقاً‏ و بود تربی جهانمساله را آن امروزه که پرداخ‏ نامیم.‏می سوم کشورهایتوسعه مطالعه به سپس ‎او داش‏اعتقاد زیرا پرداخ‏ مستعمره نزدیکمستعمره کشورهای آزادی سیاسیمناسبات آزادی این و اس‏ ایندر دهد.‏ می تغییر عمیقاً‏ را جهان باوایل فلیکس همراه به ما دوره )مالیک انتشاراتی در که گروهی میهمکاری بودند،‏ (Malik Verlag کهبود میلیونری پسر مالیک کردیم.‏ موسسهوقف را اش انتشاراتی کردهفرانکفورت اجتماعی تقیقات هزینهکه بود خوبی دوس‏ او بود.‏ یکپرداخ.‏ شهر در را ما اقام‏ دیدنبه را ما او ۱۹۲۸ آگوس‏ در روز پسکرد.‏ دعوت برش‏ دوپولی اپرای چپهنرمند چند همراه به نایش از شبآن رفتیم.‏ برش‏ دیدن به دیگر بسیارما و بود آنا هم گروتز جورج بهرابطه این بودیم.‏ زده هیجان آمد.‏می جذاب و تازه بسیار نظرمان گهگاهیبرش‏ و کرش بعد به آن از کارلوقتی و کردند می دیدار هم با برش‏داش،‏ سخنرانی برلین در اینزودی به آنها اما آمد.‏ می معمولً‏ جلساتو دانستند ناکافی را ارتباط درکه دادند تشکیل منظمی دیدارهای ازنفر پنج یا چهار یک هر جلسه هر اینآنها برد.‏ می همراه به را رفقایش کهدادند ادامه جایی تا را دیدارها دورنفر دوازده تا ده شدن جمع دیگر شد.‏خطرناکی کار هم کارلمدرسه در کرش های ‎سخنرانی کهای مدرسه شد،‏ می برگزار مارکس اینبودم.‏ خوانده درس آن در من ازداش.‏ رادیکال فضایی مدرسه معلمانتا گرفته ها ای مدرسه بچه اینگفتیم می ما دکترها.‏ و دبیرستان هابچه با گور تا گهواره از مدرسه جالببسیار محیط آن در کار اس.‏ سوسیالیک مدرسه مدیر بود.‏ همپیر معلم تعدادی بود.‏ دموکرات میاخلل کاری هر در که بودند هابچه والدین بیشتر کردند.‏ درمدرسه زیرا بودند،‏ کمونیس‏ بود-‏واقع جدید کلن منطقه گروهچهار برلین.‏ حومه پرولتاریانشین سناز آنها تای سه که داشتیم آموزشی شد.‏می شروع ها بچه سالگی ده هایزبان و انسانی علوم برای یکی علوم،‏و ریاضیات یکی باستانی،‏ برتاکید با انسانی علوم دیگری برایآخری و تاریخ و ادبیات فلسفه،‏ البتهاستثنایی.‏ استعداد با هایی بچه بیرا آلان آموزشی برنامه توانستیم نی توانستیممی اما کنیم،‏ متحول درنگ بیرونعمومی مدارس از را ها بچه


مهر ۱۳۹۰۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهبکشیم و تا دیپلم با آنها کار کنیم.‏اسم مدرسه ‏«کارل مارکس»‏ بود،‏ نه بهاین خاطر که معلم ها یا بچه ها چنینتصمیمی گرفته بودند،‏ بلکه به ایندلیل که مدرسه زیرنظر gsD اداره میشد.‏ معمولً‏ کلس های بیرونساختمان را به سخنرانی هایی که درحال و هوای مارکس بودند،‏اختصاg می دادیم و اغلب کارل درهمین کلس ها سخنرانی می کرد.‏


مهر ۱۳۹۰۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهسوسیالیسم و کمونیسمبه معنی فرماسیون های اجتماعی اقتصادی مبتنی بر مالکی‏ اجتماعیبر وسایل تولیدسوسیالیسم ‏«نه یک مرحله گذارکوتاهمدت در توسعه جامعه،‏ بلکهیک فرماسیون اجتماعی اقتصادینسبتا مستقل در دوران تارخی گذار ازسرمایه داری به کمونیسم در مقیاسجهانی اس.قبل،‏ بنا بر تذکر مارکسدر برنامه گوتا ، سوسیالیسم فقط بثابهیک مرحله گذار تلقی می شد که درطی آن جامعه باید خود را از ‏«خالهای»‏ سرمایه داری پاک کند و پیششرط های مادی و معنوی لزم رابرای مرحله دوم،‏ یعنی کمونیسمفراهم آورد.از این رو به این مسئلهتوجه زیادی مبذول نی شد کهسوسیالیسم بر مبنای خاg خودتوسعه می یابد.»‏در سوسیالیسم تضاد موجود میانکردوکار صنعتی و کشاورزی،‏کردوکار مادی و معنوی عمدتا ازمیان برداشته می شود،‏ برابر حقوقیزن و مرد و مل‏ ها تقق می یابد.‏کمک و حمای‏ متقابل مشخصههمکاری و همزیستی انسان ها درجامعه آزاد از استثمار اس.جامعهت‏ حاکمی‏ طبقه کارگر و متحدیناو،‏ یعنی ت‏ حاکمی‏ خلق اس.ولذا دیگر طبقاتی وجود ندارند که دراستثمار و سرکوب مردم کشور خودیو بیگانه ذینفع باشند و یا طالب جنگو اشغال خاک دیگران باشند.صلحعنصر بنیادین سوسیالیسم و کمونیسمرا تشکیل می دهد.در سوسیالیسم،‏همبود انسان های آزاد توسعه میفرماسیون هایاجتماعیاقتصادیپروفسور ماتهویس کلینبرگردان شین میم شینیابد،‏ انسان های آزادی که بوسیله کارمشترک آزاد و خلق،‏ با ایدئال هایاخلق ، انترناسیونالیسم و میهنپرستی سوسیالیستی،‏ احساسمسئولی‏ نسب‏ به جامعه،‏ عشق بهکار و انسان های زحمتکش و انضباطسوسیالیستی با هم پیوند دارند.‏قوانین حرک‏ و توسعه جامعهسوسیالیستی بر مبنای شرایط آگاهانهتعیین شده از سوی جامعه عمل میکنند.تولید بطور برنامه ریزی شده برمبنای علم و فن مدرن انام می یابد ودر خدم‏ رفع نیازهای مجموعه افرادجامعه و لذا در خدم‏ شکوفائیفردی‏ هر انسانی اس.‏سوسیالیسم در روند انقلبسوسیالیستی با استقرار دیکتاتوریپرولتاریا،‏ با تصاحب وسایل تولیدجامعه از سوی طبقه کارگر ومتحدینش پدید می آید.طبقه کارگرت‏ رهبری حزب مارکسیستی لنینیستی در وحدت با دهقانانزحمتکش و دیگر اقشار زحمتکشقدرت دولتی را در دس‏ دارد،‏ که بهنفع مجموعه خلق و در جه‏ رفاه آنمورد استفاده قرار می گیرد.‏دول‏ سوسیالیستی ابزار قدرت تعیینکننده در جریان ساختمان سوسیالیسماس:دول‏ سوسیالیستی با کردوکاراقتصادی سازمانی و فرهنگی تربیتی،‏ توسعه سوسیالیستی جامعه رارهبری می کند و میزان کار و مصرفرا کنترل می کند.اتاد طبقه کارگر باطبقات و اقشار زحمتکش دیگرشالوده قدرت کارگری دهقانیاس‏ که ماهی‏ خود را دردموکراسی سوسیالیستی نایان میسازد.طبقه کارگر،‏ دهقانان،‏روشنفکران و دیگر اقشار زحمتکشبه تشکیل همبودی از طبقات و اقشاردوس‏ اقدام می کنند.زیر پای جامعهطبقاتی آنتاگونیستی برای هیمشه خالیمی شود و به جای آن،‏ وحدتاخلقی و سیاسی خلق تشکیل میگردد که نتیجه اشتراک در آماج ها،‏ایدئولوژی و اخلق اس.با پیروزیمناسبات تولیدی سوسیالیستی،‏ همهانسان ها رابطه یکسانی با وسایل تولیدبرقرار می کنند،‏ همه شهروندان ازحقوق برابر برخوردار می شوند وتکالیف یکسانی را به عهده میگیرند.تفاوت های موجود میان اقشارو طبقات فقط تفاوت هائی با خصل‏غیرآنتاگونیستی اند که از فرم هایمتفاوت مالکی‏ سوسیالیستیسرچشمه می گیرند.وسایل تولیدجامعه در مالکی‏ جامعه قرار میگیرند.‏مالکی‏ اجتماعی بر وسایل تولید بهدو فرم تشکیل می گردد:مالکی‏تاماجتماعی و مالکی‏ اتادیه ای.‏کار بر این بنیان،‏ در خدم‏ تکثیرثروت کل جامعه قرار می گیرد.تولیداجتماعی بر طبق قوانین اقتصادیسوسیالیسم در جه‏ رفاه و توسعههمه جانبه همه اعضای جامعه برنامهریزی،‏ اداره و سازماندهی می شود.‏آماج اقتصاد مبتنی بر برنامه


مهر ۱۳۹۰۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهسوسیالیستی عبارت اس‏ از توسعه وتکمیل بی وقفه تولید بر پایه علم و فنپیشرفته موجود برای رفع هرچه بهترنیازهای مادی و فرهنگی روز افزونجامعه و افراد منفرد.شرط اصلی برایبهسازی مداوم و برنامه ریزی شدهزندگی جامعه عبارت اس‏ از تلشبه بال بردن راندمان کار.از این رو،‏استفاده سیستماتیک از علم و فنمدرن در کلیه رشته های تولیدی،‏تسلط به مدرن ترین روش های تولید،‏برنامه ریزی،‏ رهبری و سازمان کیفیتاعالی اقتصاد ضرورت ناگزیر دارد.‏Iمقایسه شیوه تولید سوسیالیستی وسرمایه داریشیوه تولید سوسیالیستی در مقایسه باشیوه تولید سرمایه داری،‏ امکاناتکیفیتا بهتری را برای بالتر بردن مدامراندمان کار و تسریه حداکثر رشد آندر اختیار دارد:در شیوه تولیدسوسیالیستی،‏ تولید اجتماعی آگاهانهو بر طبق برنامه صورت می گیرد.‏این یکی از بزرگترین برتری هایسوسیالیسم نسب‏ به سرمایه داریاس.زیرا بدین طریق،‏ امکانات ناشناخته ای برای استفاده حداکثر ازاقتصاد مواد و مصالح و کار،‏ برایراندمان بهتر کار اجتماعی و سرع‏رشد اقتصاد فراهم می آید.در عینحال در به روی کلیه زحمتکشان برایورود به عرصه آموزش و پرورش بازاس.‏انحصار آموزشی پرورشی طبقهسرمایه داران در سوسیالیسم از بینمی رود.کلیه دستاوردهای فرهنگ،‏علم و فن در اختیار زحمتکشان قرارمی گیرند.هرکس امکان توسعهاستعدادهای خود را دارد.برای همهامکان تصیل دانش و شکوفائیشخصی‏ خویش مهیا می شود.‏رشته های علمی ئی نیز که فایدهبیواسطه ندارند،‏ بر طبق برنامه توسعهمی یابند.اختراعات،‏ کشفیات ونوآوری ها می توانند در مقیاستاماجتماعی مورد استفاده قرارگیرند.به سبب از بین بردن مالکی‏خصوصی بر وسایل تولید اجتماعی،‏کار به یگانه منبع درآمد کلیه اعضایجامعه بدل می شود و همزمان حقکار برای همه شهروندان تقق مییابد.‏کار خصل‏ اجتماعی بیواسطه کسبمی کند و از وسیله صرف برای زندهماندن به امر افتخارآمیزی مبدل میشود.کار بدین طریق علوه برعلقه مندی مادی،‏ جاذبه اجتماعی اخلقی کسب می کند.انضباط کاریمبتنی بر اجبار اقتصادی در سرمایهداری،‏ جای خود را به انضباطآگاهانه نوین می سپارد که بر وظیفهشناسی داوطلبانه استوار اس،‏ وظیفهای که هر کس در قبال جامعه دارد.‏مسابقه سوسیالیستی بیانگرموضعگیری نوین نسب‏ به کار اس.‏تقسیم نعمات مادی و فرهنگی دروابستگی به کمی‏ و کیفی‏ کار انامیافته از سوی هر فرد در تولیداجتماعی صورت می گیرد.‏سوسیالیسم کار فردی هرکس رابرسمی‏ می شناسد و مورد قدردانیقرار می دهد.‏قانون اساسی زیر در سوسیالیسم معتبراس:از هرکس به اندازه استعدادش،‏به هرکس به اندازه کارش!‏این اصل وسیله ای برای بالتر بردنراندمان کار و برای تکیم انضباطکار سوسیالیستی اس.تنها محدودیتیکه برای میزان کارمزد وجود دارد،‏سطح راندمان کار اس.از این رو،‏کمک به ارتقای سطح راندمان کاراجتماعی در راستای منافع هر کساس.‏این امر بیانگر وحدت منافع شخصیو اجتماعی اس.‏بخش دوممراحل مختلف توسعهسوسیالیسمتوسعه سوسیالیسم تا پیروزی کامل آناز مراحل مختلفی می گذرد.«اگر ماروند تاریخی از پیدایش عناصرسوسیالیسم در نظام ضد فاشیستی دموکراتیک تا عصر حاضر را در نظرگیریم،‏ آنگاه با دو مرحله توسعهمواجه می شویم:‏مرحله اولتوسعه سوسیالیسمدر مرحله اول از طرق زیر،‏ بنبان هایسوسیالیسم پبریزی می شوند:‏۱از طریق انتقال گام به گام وسایلتولید به دس‏ خلق۲از طریق سازماندهی اقتصاد مبتنی بربرنامه۳از طریق توسعه تدریجی اتادیه هایتولید کشاورزی،‏ اتادیه های صنایعدستی و کارخانات با سهام دولتی وفرم های سوسیالیستی تارت۴از طریق اصلحات مهم آموزشی.‏*****این مرحله با پیروزی مناسبات تولیدیسوسیالیستی و با اجرای کامل سیستمقوانین اقتصادی سوسیالیسم به پایانمی رسد.»‏Iضرورت گذار به انقلب سوسیالیستیضرورت گذار به انقلب سوسیالیستیو ساختمان بنیان های سوسیالیسم از


مهر ۱۳۹۰۱۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهتضادهای بنیادی امپریالیسم سرچشمهمی گیرد که به شرح زیر اند:‏۱تضاد خصل‏ اجتماعی نیروهایمولده با مناسبات تولیدی مبتنی برمالکی‏ خصوصی بر وسایل تولید.‏۲تضاد تولید اجتماعی فراگیر باتصاحب خصوصی و بویژه انحصاری کاپیتالیستی فراورده های تولیدی.‏۳تضادهای موجود میان سازماندهیآگاهانه و برنامه ریزی شده کار وتقسیم کار در کارخانات و شرک‏های سرمایه داری با هرج و مرج‏(آنارشی)‏ تاماجتماعی تولید.‏۴تضادهای موجود میان سطح توسعهعلوم و خودپوئی و یا شعور غلط دراداره و رهبری جامعه.‏۵تضادهای موجود میان سطح توسعهجامعه و وجود و سلطه یک طبقهاستثمارگر که مبارزه طبقاتی آشتیناپذیر طبقه کارگر و متحدانش را برضد طبقه سرمایه دار و مبارزه آشتیناپذیر نیروهای صلح طلب را بر ضدنیروهای جنگ طلب به دنبال میآورد.‏*****این تضادها پس از برقراریدیکتاتوری پرولتاریا از بین می روند.‏ceوظایف دیکتاتوری پرولتاریادیکتاتوری پرولتاریا دو وظیفه اساسیبه عهده دارد:‏وظیفه اولوظیفه اول دیکتاتوری پرولتاریا عبارتاس‏ از در هم شکست مقاوم‏طبقات استثمارگر سرنگون شده،‏سرکوب آنها و جلوگیری از اقداماتسیاسی آنها برای احیای نظاماجتماعی کهنه.‏وظیفه دوموظیفه دوم دیکتاتوری پرولتاریاعبارت اس‏ از تول سوسیالیستیاقتصاد و مجموعه زندگی اجتماعی.‏*****حل این تضادها با ملی کردنسوسیالیستی تولید بزرگ سرمایه داریآغاز می شود.در کشورهائی که طبقهای از فئودال ها و زمیندارانکاپیتالیستی بزرگ وجود دارد،‏ قدرتاقتصادی آنها از طریق سلب مالکی‏و واگذار کردن اراضی به دهقانانزحمتکش از بین برده می شود.‏طبقه کارگر می تواند با تکیه بر بخشسوسیالیستی در اقتصاد ملی که در پیملی کردن تولید بزرگ سرمایه داریبوجود می آید،‏ دو فرم اقتصادیاصلی باقی مانده،‏ یعنی تولید کالئیکوچک و بقایای سرمایه داریخصوصی را به فرم های اقتصادیسوسیالیستی تبدیل کند.برای از بینبردن عناصر سرمایه داری خصوصی قبل از همه از وسایل اقتصادیاستفاده می شود،‏ وسایل اقتصادی ئیکه تناسب نیروها را به نفع تکیم ورشد بخش سوسیالیستی تغییر میدهند.سیاس‏ اقتصادی طبقه کارگر ومتحدین او در زمینه غلبه بر سرمایهخصوصی،‏ در دیکتاتوری پرولتاریا قبل از همه از طریق مسابقه اقتصادیصورت می گیرد.‏استفاده از وسایل اقتصادی مانعاستفاده از وسایل سیاسی نی شود.‏وسایل اقتصادی و سیاسی توأمان،‏سیاس‏ دول‏ پرولتری را تشکیل میدهند.این سیاس‏ در رابطه بانایندگان فرم های اقتصادی سرمایهداری که به دول‏ سوسیالیستی وفادارمی مانند،‏ عمدتا از طریق اقناع وتدید تربی‏ صورت می گیرد.‏بهسازی شرایط زندگی مادی وفرهنگی مردم توسعه سریع صنع،‏کشاورزی و فرهنگ سوسیالیستی راالزامی می سازد.با گسترش بخشسوسیالیستی در اقتصاد ملی،‏ قوانیناقتصادی سوسیالیسم هر چه بیشتروارد عمل می شوند و اهمی‏ برنامهریزی سوسیالیستی واحد رفته رفته بالمی رود.با توسعه مبتنی بر برنامه بویژه صنع‏ سوسیالیستی،‏ یعنی پایهمادی فنی سوسیالیسم تشکیل میگردد.در کشاورزی برای استفادهمعقول از تکنیک مدرن و بهره گیریاز معارف علمی جه‏ بالتر بردنراندمان کار،‏ چاره ای جز گذار ازتولید فردی دهقانی به تولید اتادیه ایوجود ندارد.اجتماعی کردن تولیدکالئی پراکنده دهقانان و صنعتگراندستی از طریق ورود داوطلبانه آنها بهاتادیه ها صورت می گیرد.‏در رابطه قانونند با تول سوسیالیستیاقتصاد ملی،‏ توسعه بعدی قدرتدول‏ سوسیالیستی و تولسوسیالیستی مجموعه ایدئولوژی وفرهنگ صورت می گیرد.انقلبفرهنگی سوسیالیستی به همپیوندی‏(اینتگراسیون)‏ انقلب سوسیالیستی باساختمان سوسیالیسم کمک می کند.‏توسعه قدرت دول‏ سوسیالیستی تنهات‏ رهبری طبقه کارگر و حزب آن وبا تکیم مداوم وحدت طبقه کارگر بااقشار و طبقات دیگر خلق امکان پذیراس.‏دموکراسی سوسیالیستی نشاندهندهقوت رو به رشد دول‏ سوسیالیستیاس،‏ که با شرک‏ آگاهانه و بیواسطهزحمتکشان در رهبری دول‏ و اقتصاد


مهر ۱۳۹۰۱۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهوسع‏ و ژرفا می یابد.با اتامساختمان بنیان های سوسیالیسم،‏قوانین اقتصادی سوسیالیسم بهتأثیرگذاری کامل نایل می آیند و باپیروزی مناسبات تولیدی سوسیالیستیدر کلیه عرصه های اقتصاد ملی،‏امکانات اجتماعی و اقتصادی برایاحیای کاپیتالیسم از بین می رود.‏در برنامه حزب سوسیالیس‏ متحدهآلان دموکراتیک می خوانیم:«طبقهسرمایه دار از بین رفته اس.دیگربورژوازی بزرگ و زمیندار بزرگوجود ندارد.دهقانان بزرگ سابق اکنون در اتادیه های تولیدیکشاورزی عضو شده اند.سیستماستثمار انسان بوسیله انسان اکنون از بین رفته اس.آنتاگونیسم طبقاتیکه در جامعه مبتنی بر استثمار وجودداش،‏ تقریبا بطور کامل از بین رفتهاس.ادامه حیات صنایع خصوصیکوچک نی تواند در این وضع تغییریایجاد کند.زیرا این صنایع با اقتصادسوسیالیستی بطور تنگاتنگ پیوندخورده اند.از بین بردن استثمار انسانبوسیله انسان،‏ بحران های اقتصادی،‏بیکاری،‏ عدم تأمین اجتماعی طبقهکارگر بزرگترین دستاورد سوسیالیسماند.»‏مرحله دومتوسعه سوسیالیسمدر مرحله دوم توسعه سوسیالیسم،‏ساختمان همه جانبه و فراگیرسوسیالیسم به محتوای اصلی کردوکارطبقه کارگر و متحدینش بدل میشود.‏‏«با پیروزی مناسبات تولیدیسوسیالیستی،‏ وق‏ آن فرامی رسد کهکلیه عناصر سیستم اجتماعیسوسیالیسم،‏ از جمله خود مناسباتتولیدی بر مبنای سوسیالیسم توسعهیابند.‏بدین طریق در نتیجه مبارزه انقلبیطبقه کارگر،‏ در نتیجه استفاده آگاهانهحزب از قوانین توسعه در مقایسه باسرمایه داری فرماسیون اجتماعیکیفیتا نوینی،‏ یعنی سوسیالیسم تشکیلمی گردد.آنگاه،‏ قانونندی ها ومقولت فرماسیون اجتماعیسوسیالیستی،‏ از جمله تولید کال،‏قانون ارزش،‏ قیم‏ و سود بر بنیاناجتماعی اقتصادی خاg خود عملمی کنند.این مقولت در سوسیالیسمنیز وجود عینی دارند.زیرا آنها درشرایط مشخص رابطه متقابل نیروهایمولده و مناسبات تولیدی کنونیعمیقا ریشه دوانده اند.بنابرین،‏ وظیفهکردوکار علمی رهبری در ساختمانفرماسیون اجتماعی سوسیالیستی نهغلبه بر این مقولت،‏ بلکه استفادهکامل از آنها به نفع زحمتکشاناس.»‏استفاده درس‏ از قوانین اقتصادیتوسعه نیروهای مولده را،‏ توسعهمناسبات تولیدی سوسیالیستی را وتول مجموعه روابط اجتماعی راامکان پذیر می سازد.‏cde ساختمانهمه جانبه سوسیالیسمدر برنامه حزب سوسیالیستی متحدهآلان دموکراتیک وظیفه ساختمانهمه جانبه سوسیالیسم به شرح زیرتعیین می شود:‏۱‏«ساختمان همه جانبه سوسیالیسم درکشور،‏ یعنی توسعه اقتصاد ملی وبالتر بردن تولید و راندمان کار بربنیان عالی ترین سطح علم و فن،‏برای محتوامندتر و زیباتر کردن زندگیزحمتکشان،‏ برای رفع هرچه بهترنیازهای آنها و تقق بخشیدن کامل بهاصل ‏«از هرکس به اندازه استعدادش،‏به هرکس به اندازه کارش»‏۲ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏یعنی توسعه و تکیم روابطسوسیالیستی نوین میان زحمتکشان.‏تبدیل شعور عالی،‏ شادی کار و ازخود گذشتگی در راه منافع جامعه بهخصایل برجسته انسان های جامعهسوسیالیستی.‏۳ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏یعنی تبدیل آموزش و پرورش وفرهنگ به دارائی همه زحمتکشان،‏برای غنی تر ساخت هستی آنها و برایتوسعه شخصی‏ آنها.این امر امکانتسلط آنها بر نیروهای مولده مدرن رافراهم خواهد آورد.آنها بدین طریق می توانند به جامعه هرچه بیشترخدم‏ کنند،‏ ضمنا از امکانات بهتربهره برداری کنند و نیازهای شخصیخود را بهتر برآورده سازند.‏۴ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏یعنی تبدیل کشور به کشورسوسیالیستی مدرن و بالتر بردن اعتبارسیاس‏ صلح جوی آن و نیروی جاذبهآن در جهان.ساختمان همه جانبهسوسیالیسم عمل مشترک همه مردمخواهد بود،‏ زیر آن با منافع آنها عمیقاانطباق دارد.خلق نیروئی اس‏ که اینوظیفه بزرگ را به انام می رساند.»‏IVنتایج حاصل از ساختمان همه جانبهسوسیالیسمبا ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏نیروهای مولده به سطح توسعه عالیتر خواهند رسید.دستاوردهای علم وفن همه جانبه تر مورد استفاده قرارخواهند گرف‏ و بدون مانع‏ واردروند تولید خواهند شد.توسعه سریع


مهر ۱۳۹۰۱۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهتولید صنعتی سوسیالیستی و استفادهاز متدهای تولید صنعتی در کشاورزیبه ارتقای راندمان کار منجر خواهدشد،‏ آنسان که نیازهای مادی و معنویجمعی‏ کشور هرچه بیشتر رفعخواهند شد.‏آماج تولید سوسیالیستی عبارت اس‏از رفع هر چه بهتر نیازهای مادی ومعنوی اعضای جامعه،‏ شکوفاسازیروابط اجتماعی سوسیالیستی،‏شخصی‏ انسان ها،‏ استعدادها وخلقی‏ های آنها،‏ تقوی‏ سازمانسیاسی آنها و دول‏ و جامعه.»‏بر پایه قوانین اقتصادی سوسیالیسم،‏وحدت منافع خصوصی و اجتماعی بهنیروی محرکه نیرومند توسعه اجتماعیبدل خواهد شد.‏در آلان دموکراتیک،‏ ساختمان همهجانبه سوسیالیسم ت‏ شرایط انقلبعلمی فنی،‏ به معنی ساختمانسیستم اجتماعی سوسیالیسم توسعهیافته قبل از همه بر تدارک همهجانبه هسته اصلی آن،‏ یعنی سیستماقتصادی سوسیالیسم،‏ تقق آن بثابهیک کل و اعتلی کلیه زیرعرصه هایدیگر حیات اجتماعی از قبیل علم،‏آموزش و پرورش،‏ فرهنگ،‏ حقوق وایدئولوژی به سطح جامعهسوسیالیستی پیشرفته اس.‏برای اثبات برتری سوسیالیسم نسب‏به امپریالیسم باید همه این توان ها ونیروهای محرکه سوسیالیسم شکوفاشوند.حل این مسئله در رابطه باپیروزی در مبارزه طبقاتی ت‏ شرایطو امکانات کنونی،‏ از اهمی‏ ملی وبین الللی بزرگی برخوردار اس.‏با ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏دموکراسی سوسیالیستی شکوفاخواهد شد و آگاهی اجتماعی بطورمداوم با آگاهی فردی تکمیل خواهدگردید.زحمتکشان درمؤسسات دولتیو در احزاب و سازمان های اجتماعی به معنای فراگیر کلمه به رهبرانروند توسعه اجتماعی بدل خواهندشد.تربی‏ انسان ها بر طبق شیوهسوسیالیستی کار و زندگی اهمی‏بزرگی کسب خواهد کرد.‏انقلب فرهنگی سوسیالیستیضرورت پیدا خواهد کرد.توسعهفرهنگ و خصل‏ اوپتیمیستی ‏(مبتنیبر خوش بینی)‏ و آینده خواه ایدئولوژیسوسیالیستی بر توسعه و تکامل انسانجامعه سوسیالیستی تأثیر لزم رااعمال خواهد نود.‏علم با تولید،‏ تربی‏ و یا آموزش وپرورش جوانان با کار تولیدی رابطهتنگاتنگ دارد.تهیز صنع‏ وکشاورزی به مدرن ترین تکنیک،‏کارگران را رفته رفته از بار سنگین کارآزاد می سازد و راه ذوب کار جسمیو فکری در یکدیگر را هموار میسازد.با برقراری سیستم اجتماعیسوسیالیسم توسعه یافته،‏ فرماسیوناجتماعی اقتصادی کمونیسم تدارکدیده می شود.این روند یکقانونندی عینی اس‏ که تام‏ توسعهجامعه سوسیالیستی را در برمی گیرد.‏‏«گذار از سوسیالیسم به کمونیسم اینجانیز همانند دیگر کشورهایسوسیالیستی بتدریج همراه با فراهمآمدن شرایط و تکوین نطفه های نظاماجتماعی عالی تر و قبل از همه،‏سطح رشد عالی تر نیروهای مولدهصورت خواهد گرف.سوسیالیسم ازاین نقطه نظر،‏ فرماسیون اجتماعیلزم برای تدارک کمونیسم اس.»‏کمونیسم عالی ترین مرحله در توسعهجامعه بشری اس.کمونیسم نظاماجتماعی بی طبقه اس‏ که در آن،‏وسایل تولید بطور یکپارچه درمالکی‏ خلق قرار می گیرند و کلیهاعضای جامعه بلحاظ اجتماعیبرابرحقوق هستند و در آن با توسعههمه جانبه افراد،‏ نیروهای مولده نیز برپایه علم و فن رشد می یابند و کلیهمنابع ثروت اجتماعی پر می شوند واصل ‏«از هرکس به اندازه استعدادش،‏به هرکس به اندازه نیازش!»‏ تقق مییابد.‏جامعه کمونیستی،‏ جامعه کار خلق ووفور نعم‏ برای همه خواهد بود.‏جامعه زندگی فرهنگمند و معنامندبرای همه خواهد بود.جامعه توسعهکامل شخصی،‏ آزادی،‏ برابری وبرادری خواهد بود.‏کمونیسم جامعه به درجه عالیسازمان یافته انسان های مولد آزادشعورمند خواهد بود.جامعه ای که درآن،‏ خودگردانی اجتماعی حاکماس.جامعه ای که در آن،‏ کار مفیدبرای جامعه به نیاز اولین در زندگیهمه مردم بدل خواهد شد،‏ بهضرورتی بدل خواهد شد که انسان هابدان آگاه اند و هر کس استعدادهایخود را برای خدم‏ به مردم بکار میبندد.‏‏«شعور کمونیستی عالی،‏ شادی درکار،‏ انضباط و از خود گذشتگی درراه منافع جامعه،‏ مشخصات لینفکانسان های کمونیستی را تشکیلخواهند داد.کمونیسم ببرک‏ علم وفن رشد یابنده،‏ توسعه لینقطع تولیداجتماعی و ارتقای راندمان کار راامکان پذیر خواهد ساخ.انسان را بهکامل ترین تکنیک مجهز خواهد نودو به آنها در قبال طبیع،‏ قدرتبیسابقه ای عطا خواهد کرد وامکانات هرچه بیشتری را برای رامکردن و هدای‏ نیروهای بنیادینطبیعی در اختیار آنها قرار خواهد داد.‏


مهر ۱۳۹۰۱۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهIسازمان برنامه ریزی شده مجموعهاقتصاد اجتماعی به سطح عالی تریخواهد رسید،‏ آن سان که نیازهای دمافزون اعضای جامعه با استفاده مؤثرترو معقول تر از ثروت مادی و منابعنیروهای کار برآورده خواهند شد.درکمونیسم از طبقات خبری نخواهدبود.‏تفاوت های اجتماعی،‏ اقتصادی،‏فرهنگی از بین خواهند رف‏ و تفاوتهای شیوه زندگی در شهر و روستا نیزبه همین سان.روستا در رابطه با توسعهنیروهای مولده و خصل‏ کار،‏ فرمهای مناسبات تولیدی،‏ مناسباتزندگی و سطح رفاه جمعی‏ به سطحشهر ارتقا خواهد یاف.با پیروزیکمونیسم،‏ در کردوکار تولیدی انسان،‏کار فکری و جسمی بطور ارگانیکدر یکدیگر ذوب خواهند شد.قشرروشنفکر،‏ دیگر قشر اجتماعی خاصینخواهد بود.کارگران کار جسمیبلحاظ فرهنگی و فنی با علوم انسانیآشنا خواهند بود.کمونیسم بدینطریق بر تقسیم جامعه به طبقات واقشار اجتماعی پایان خواهد داد.‏تاریخ تاکنونی بشری‏ به استثنایجامعه اولیه تاریخ جامعه طبقاتیبوده اس.‏تقسیم جامعه به طبقات متخاصماستثمار انسان بوسیله انسان را،‏ مبارزهطبقاتی و آنتاگونیسم میان مل‏ ها ودول‏ ها را موجب شده اس.درکمونیسم همه انسان ها در جامعهمقام یکسانی خواهند داش.نسب‏ بهوسایل تولید رابطه یکسانی خواهندداش.از شرایط یکسان کاریبرخوردار خواهند بود.سهم یکسانی ازثروت مادی خواهند داش‏ و در اموراجتماعی فعالنه شرک‏ خواهند کرد.‏روابط میان شخصی‏ و جامعه برمبنای وحدت منافع اجتماعی وفردی،‏ فرم هماهنگی به خود خواهندگرف.خواس‏ ها و آرزوهای انسانها علیرغم تنوع شان بیانگرنیازهای سالم و معقول انسان هائیخواهند بود که بطور همه جانبه توسعهیافته اند.آماج تولید کمونیستی عبارتاس‏ از پیشرف‏ مداوم جامعه و تهیهمواد مادی و فرهنگی برای همهاعضای جامعه بر طبق نیازهای روزافزون شان و مطالبات و علیق شان.‏نیازهای مردم در کمونیسم با استفادهاز صندوق اجتماعی رفع خواهند شد.‏نعمات مصرفی فردی در مالکی‏ بیحد و مرز هر عضو جامعه خواهد بودو بطور بی حد و مرز در اختیار او قرارخواهد داش.‏جامعه کمونیستی مبتنی بر تولیدبدرجه عالی سازمان یافته و تکنیکبدرجه عالی توسعه یافته خصل‏ کاررا تغییر خواهد داد،‏ بی آنکه اعضایجامعه از کارکردن معاف شوند.‏جامعه کمونیستی به هیچوجه جامعه مبتنی بر هرج و مرج،‏ علفی وکاهلی نخواهد بود.هر فرد مستعد بهکار در کار اجتماعی شرک‏ خواهدکرد و گنجینه های مادی و معنویجامعه را بطور مداوم افزایش خواهدداد.به سبب خصل‏ تغییر یافته کار وفنی شدن روز افزون کار و رشد شعورانسان ها در کلیه اعضای جامعه نیازبه کار داوطلبانه بر طبق علیق شان،‏برای رفاه عمومی توسعه خواهدیاف.تولید کمونیستی درجه عالیسازمان،‏ دق‏ و انضباط را الزامیخواهد ساخ،‏ که نه بر پایه زور واجبار،‏ بلکه بنا بر وظیفه شناسیاجتماعی و بنا بر شیوه زیس‏ کلیجامعه کمونیستی تضمین خواهد شد.‏کار و انضباط برای انسان ها به باریبدل نخواهد شد.آنگاه فاته کار بثابهوسیله ای برای زنده ماندن خواندهخواهد شد.کار به خلقی‏ حقیقی وبه سرچشمه لذت و شادی بدلخواهد شد.‏کمونیسم فرم عالی سازمان زندگیاجتماعی اس.کلیه سلول هایتولیدی،‏ کلیه ارگانیسم هایخودگردان بر طبق برنامه بثابه اقتصادملی سازمان خواهند یاف‏ و درآهنگ واحد کار اجتماعی بطورهماهنگ به هم خواهند پیوس.درکمونیسم مل‏ ها بدلیل اشتراکمنافع اقتصادی،‏ سیاسی و روحیکامل و به سبب دوستی و همکاریبرادرانه از هر نظر به هم نزدیک ونزدیک تر خواهند شد.کمونیسمعبارت از نظامی اس‏ که در آناستعدادها و مهارت ها و بهترینخصائل و خصائص اخلقی انسانهای آزاد غنچه خواهند زد و شکوفاخواهند شد.‏روابط خانوادگی بطور قطعی ازحسابگری های مادی آزاد خواهندشد و بر عشق و دوستی متقابل استوارخواهند گردید.»‏Vمشخصات دوره گذار از سوسیالیسمبه کمونیسمگذار از سوسیالیسم به کمونیسم یکروند تدریجی است که در طی آنشرایط مادی و معنوی لزم برایجامعه بی طبقه کمونیستی فراهمخواهد آمد.‏ مشخصات دوره گذار ازسوسیالیسم به کمونیسم بطور کلی به شرح زیر خواهند بود:‏1


مهر ۱۳۹۰۱۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهایجاد پایه های مادی فنیکمونیسم.‏۲تسریع حداکثر پیشرفت فرهنگی.‏३ارتقای لینقطع راندمان کار و بربنیان آن،‏ ارتقای مداوم سطحزندگی مردم.‏4سبقت از پیشرفته ترین کشورهایسرمایه داری در مسابقه صلح آمیزاقتصادی।II1تکیم مالکیت تام اجتماعی.‏۲‏تبدیل مالکیت اتادیه ای ‏(مالکیتاقتصادی کلکتیف)‏ به مالکیت تاماجتماعی.‏३از بین بردن تفاوت های شهر وروستا،‏ کار فکری و کار جسمی.‏4از بین بردن تدریجی تفاوت هایموجود میان طبقات آشتی پذیر وتفاوت های اجتماعی دیگر.‏III1توسعه کار ایدئولوژیکی تربیتی.‏2از بین بردن بقایای شعور بورژوائی درتفکر انسان ها.‏३کمونیستیآگاهی بردن بالتر زحمتکشان.‏IV1تکمیل هر چه بیشتر دموکراسیسوسیالیستی2گسترش فونکسیون سازمان هایاجتماعی३توسعه فعالیت و ابتکار عمل تودههای خلق.‏۴‏تقویت همزمان حزب مارکسیستی لنینیستی.‏V1تقویت سیستم جهانی سوسیالیستی.‏2توسعه تقسیم کار سوسیالیستی وهمکاری در سیستم سوسیالیستیجهانی.‏VIتکیم صلح بر بنیان اصل لنینیهمزیستی مسالت آمیز کشورهایمختلف با سیستم های اجتماعیمتفاوت.‏*****‏اینها وظایف عمده ای اند که هرکشور سوسیالیستی با در نظر گرفتوضع خاص خود در گذار ازسوسیالیسم به کمونیسم باید انامدهد.‏‏«در حالیکه گذار از سرمایه داری بهسوسیالیسم در نتیجه مبارزه طبقاتیصورت می گیرد و تول رادیکالروابط اجتماعی را الزامی می سازد،‏گذار از سوسیالیسم به کمونیسم درغیاب طبقات استثمارگر و ت‏شرایطی صورت می گیرد که اعضایجامعه ‏(کارگران،‏ دهقانان وروشنفکران)‏ در پیروزی کمونیسمعمیقا ذینفع اند و آگاهانه در راه آنتلش می ورزند.‏بنابرین،‏ طبیعی اس‏ که ساختمانکمونیسم با متدهای دموکراتیکزیرین تقق یابد:‏1از طریق تکمیل و توسعه روابطاجتماعی.‏2از طریق زوال فرم های کهنه زندگیو تشکیل فرم های نوین.‏3از طریق انسجام و تأثیر متقابل.‏در گذار جامعه از سوسیالیسم بهکمونیسم دیگر از دشواری های مبارزهطبقاتی برای ساختمان سوسیالیسمخبری نخواهد بود.ایجاد پایه هایمادی فنی کمونیسم،‏ پیش شرطاصلی برای گذار از اصل سوسیالیستی‏«از هرکس به اندازه استعدادش،‏ به


مهر ۱۳۹۰۱۵مجله هفته شماره ۱۵صفحههرکس به انداز کارش»‏ به اصلکمونیستی ‏«از هرکس به اندازهاستعدادش،‏ به هرکس به اندازنیازش»‏ اس.‏زیرا تقق این امر،‏ تنها بر بنیان رشدتولید اضافه بر نیاز از نعمات مادی ومعنوی امکان پذیر اس.‏این رشد تولید از طریق ماشینیزاسیونو اوتوماتیزاسیون همه جانبه صورتمی گیرد.‏مراجعه کنید به اوتوماتیزاسیون،‏ماشیناگر توسعه تولید به درجه ای برسد کهتولید اوتوماتیزه شده مسلط و حاکمباشد،‏ می توان از ایجاد پایه هایمادی فنی کمونیسم سخن گف.‏اگر عرصه های کشاورزی از صنع‏عقب مانده تر باشند،‏ باید این عقبماندگی مرتفع گردد.برای رسیدن بهاین هدف باید سیستم ماشینی ایجادگردد که به وظایف زیر جامه عملمی پوشاند:‏1مکانیزه کردن کامل کشاورزی.‏2استفاده از معارف شیمی کشاورزی وتولیددر کشاورزی بیولوژی کشاورزی.‏3الکتریزاسیون فراگیر کار کشاورزی.‏*****بدین طریق،‏ کار کشاورزی به فرمخاصی از کار صنعتی بدل خواهدشد.‏ جامعه باید برای تسریع گذار بهکمونیسم توجه جدی به پیشرفت علممبذول دارد.گذار از سوسیالیسم بهکمونیسم وابسته به پیشرفت علمیاست.از سوی دیگر باید نتایج کارعلمی به پراتیک و تولید منتقل شوند.‏برای نیل به سازمان حتی المکانبهتر و تولید با راندمان بالتر بایدسیستم محاسبه اقتصادی و استفاده ازاهرم ارزشی و پولی در دوره گذارتکمیل شود.‏فصل ششماقدامات ضرور برای رشد تولیدرشد تولید باید از طریق سلسله ای ازاقدامات به شرح زیر تسهیل و تسریعشود:‏I1توسعه و تکمیل تخصصی کردن وهمکاری۲بهسازی تعیین محل تولید درچارچوب ملی و در چارچوب سیستمجهانی سوسیالیستی۳توسعه هر چه بیشتر اصل سانترالیسم‏(مرکزی)‏ دموکراتیک در ادارهاقتصاد۴بهسازی متدهای برنامه ریزی.‏ce1ایجاد پایه های مادی فنی کمونیسمهرچه پیشرفته تر باشد،‏ خصل‏ کاردر دوره گذار به همان اندازه سریعترتغییر می یابد:‏۱کار جسمی سنگین خاته می یابد.‏۲کردوکارهای یک فرم و خسته کنندهبه اوتومات ها محول می شوند.‏۳سهم کار جسمی کارگران در قیاس باکار فکری آنها کاهش می یابد.‏cdeتسلط بر تکنیک تولیدی جدید وبسیار مدرن تربی‏ کیفی هرچه بیشترکارگران و تبدیل آنان به فن آوران ومهندسین را ایجاب می کند.‏IVاز طریق مکانیزاسیون و اوتوماتیزاسیونتولید همزمان پیش شرط های لزمبرای از بین بردن تک حرفه ای بودنمادام العمر کارگران فراهم می آیند.‏Vاجتماعی کردن پیشرونده تولید فرمهای دوگانه موجود مالکی‏ را به همنزدیکتر می سازد.‏ این نزدیکتر گشتدو فرم مالکی‏ و ذوب نهائی آندو دریکدیگر،‏ به شرح زیر صورت خواهدگرف:‏۱گسترش تقسیم اجتماعی کار موجبانسجام هر چه بیشتر بخش دولتی واتادیه ای اقتصاد سوسیالیستی خواهدشد.‏۲رشد صندوق تقسیم ناپذیر اقتصاداتادیه ای،‏ آن را به صندوق تولیدیکارخانات دولتی نزدیکتر خواهدساخ‏।۳حل مسائل تولیدی انتگراسیون‏(همپیوندی)‏ نیروهای تعدادی ازاتادیه های تولیدی را ایجاب خواهدکرد که نتیجتا مالکی‏ اشتراکی بروسایل تولید پدید خواهد آمد و ماهیتابه مالکی‏ خلقی عمومی نزدیکترخواهد شد و در آینده مالکی‏ اتادیهای و دولتی در همدیگر ذوب خواهند


مهر ۱۳۹۰۱۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهتصیلت پلی تکنیکی آماج های زیررا در نظر می گیرد:‏۱از آن خود کردن مقدمات علمی تولیدمدرن.‏۲کسب توانائی های لزم برای بکارانداخت کارافزارهای توسعه یافتهمدرن.‏۳بقیه افراد جامعه بدون قطع کردوکارتولیدی خویش به گسترش دانش خودمی پردازند.‏۴آماج مورد نظر در طول دوره گذار ازسوسیالیسم به کمونیسم عبارت از اینخواهد بود که کلیه اعضای جامعهتصیلت دبیرستانی و دانشگاهیداشته باشند.‏ceوظیفه مهم و قابل حل در چارچوبتربی‏ کمونیستی عبارت خواهد بوداز ارتقای شعور کمونیستی.برای نیل بهاین هدف،‏ باید تبدیل جهان بینیمارکسیستی لنینیستی به جهان بینیهمه اعضای جامعه آماج قرار دادهشود.‏در راه نیل به این آماج،‏ باید بقایایایدئولوژی بورژوائی در شعور مردم،‏مثل خصایص زیر از بین بروند:‏۱عدم احساس مسئولی‏ نسب‏ بهمالکی‏ اجتماعی و کار۲ناسیونالیسم۳پیشداوری های مذهبی۴بی بندوباری اخلقی و امثالهمموضعگیری کمونیستی نسب‏ به کاردر کانون کار تربیتی کمونیستی قراردارد.زیرا،‏ تنها زمانی که کار به نیازحیاتی اولیه کلیه انسان ها بدل شود،‏زمانی که نیروهای محرکه اخلقینسب‏ به کار نقش مسلط بازی کنند،‏آنگاه می توان کمونیسم را تققبخشید.‏تربی‏ کمونیستی به پیروزی اخلقکمونیستی در همه عرصه ها کمکخواهد کرد.آنگاه وضعی پیش خواهدآمد،‏ که هنجارهای اخلق کمونیستیاز سوی همه اعضای جامعه بطورداوطلبانه بثابه هنجارهای رفتاریخویش نسب‏ به یکدیگر و نسب‏ بهجامعه برسمی‏ شناخته شده و رعای‏شوند.‏cdeاز آنا که کمونیسم تنها با شرک‏ کلیهاعضای جامعه می تواند استقرار یابد،‏باید دموکراسی سوسیالیستی توسعهبیشتری بیابد و تکمیل شود.‏راه اصلی برای توسعه و تکمیلدموکراسی سوسیالیستی به شرح زیراس:‏۱تکمیل ساختار و متدهای کار ارگانهای دولتی۲تکیم پیوند ارگان های دولتی با خلقو جلب هرچه بیشتر زحمتکشان بهاداره بیواسطه دول.‏با پیروزی سوسیالیسم و گذار بهکمونیسم،‏ دول‏ دیکتاتوری پرولتاریابه دول‏ تام خلق بدل خواهد شد.‏در جامعه کمونیستی پیشرفته بشرطپیروزی سوسیالیسم در سراسر جهان دول‏ خلقی به خودگردانی کمونیستیمبدل خواهد شد و دول‏ زوالخواهد یاف.‏حل موفقی‏ آمیز وظایف دوره گذار وساختمان کمونیسم همانطور کهپراتیک نشان داده اس‏ حتی قبل ازپیروزی سوسیالیسم بر سرمایه داری درمقیاس جهانی امکان پذیر اس.‏از آنا که توسعه کشور سوسیالیستی بر خلف سرمایه داری به بهایعقب ماندگی کشورهای دیگرصورت نی گیرد،‏ بلکه از طریقکمک متقابل و دوستی انام مییابد،‏ کلیه کشورهای سوسیالیستی میتوانند علیرغم تفاوت هائی کهبلحاظ سطح توسعه دارند تقریبا درزمان واحد به مرحله دوم و عالی ترجامعه کمونیستی،‏ یعنی به کمونیسموارد شوند.‏ساختمان کمونیسم در پیشرفته ترینکشور سوسیالیستی و دیگر کشورهایسوسیالیستی بر تام‏ توسعه بینالللی تأثیر بزرگی اعمال خواهد کرد.‏با موفقی‏ در این امر،‏ تناسب قوامیان نیروهای صلح طلب و جنگافروز به نفع نیروهای صلح طلب تغییرخواهد کرد و امکان عملی ساختاصل همزیستی مسال‏ آمیز درسیاس‏ جهانی و جلوگیری از جنگجهانی فراهم خواهد شد.‏پایاندایرالعارف روشنگری


مهر ۱۳۹۰۱۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهنوام چامسکی یکی ازبرجسته ترین روشنفکران دورهماس.‏ چامسکی ۸۲ ساله زبانشناس،‏ فیلسوف و فعال سیاسی ومنتقد جدی سیاس‏ خارجی واقتصادی دول‏ ایالت متحدهآمریکا اس.‏ سیدا نرچ Ceyda)(Nurtsch مصاحبه ای را با وی درمورد بهار عربی انام داده اس.‏- آقای چامسکی،‏ بسیاری اینموضوع را مطرح می کنند کهجهان عرب ناسازگار با دمکراسیاست،‏ آیا شما معتقدید کهرویدادهای اخیر نادرست بودناین فرضیه را ثابت کرده است؟‏- چامسکی:‏ چنین فرضیه ای درهیچ جا پایه و اعتبار ندارد.‏ جهانعربی – اسلمی تاریخی طولنی ازدمکراسی را دارد که عمدتا بوسیلهغرب با شکس‏ مواجه شده اس.‏در سال ۱۹۵۳ ایران دارای نظامپارلانی بود که ایالت متحده وبریتانیا باعث سقوط آن شدند.‏ درهمان دوره انقلبی در عراق درس ا ل ۱۹۵۸ روی داد،‏ که میتوانس‏ انقلبی دمکراتیک باشداما ایالت متحده با سازماندهیکودتایی آن را سرکوب کرد.‏دوستان اشتباهی:‏ نخس‏ وزیرمنتخب ایران دکتر محمد مصدقدر زمان ملقات از ایالت متحدهآمریکا در سال ۱۹۵۱ دو سال پیشاز وقوع کودتای CcA علیه دول‏وی.‏ پرزیدن‏ آیزنهاور در آن زمانگفتگو با نوامچامسکیپیرامون بهارعرب ‏:”غرب ازدمکراسی هایعربی هراسیدهاست”‏ترجمه ی نوژناعتضادالسلطنهدر مورد موجی از نفرت علیهآمریکا در جهان عرب سخنگف.‏ وی از نفرتی خبر داد که نهاز جانب دولتهای منطقه که ازجانب ملتها بود.‏ شورای امنی‏ملی ایالت متحده در گزارشی غیررسمی اعلم کرد که در جهانعرب بلوک ایالت متحده وهوادارانش که خود را منادیدمکراسی می دانند ازدیکتاتورهای ستمگر حمای‏ میکنند و اینکه از دید آنان آمریکا ومتحدانش به سبب حفظ کنترلخود بر نف‏ این کار را انام میدهند.‏ در گزارش آمده بود که اینمشاهدات با صح‏ کمتر یا بیشتردر اساس آنچه را باستی انام دهیمنشان می دهد.‏- به این معنا آیا از نظر شما ایندمکراسی های غربی بوده اند کهاز ظهور دمکراسی در جهان عربجلویگری نوده اند؟-‏ چامسکی:‏نی خواهم وارد جزئیات شوم،‏ امابله،‏ این راهی اس‏ که تا به امروزآن را در پیش گرفته اند.‏ در منطقهقیام های دمکراتیک بطور پیوستهادامه یافته اس.‏ اما اکثر این قیامها توسط دیکتاتورهایی که عمدتامورد حمای‏ ایالت متحده،‏بریتانیا و فرانسه بوده اند سرکوبشده اند.‏ در نتیجه قطعا به دلیلسرکوب صورت گرفته در آنادمکراسی ای وجود ندارد.‏ شمامی توانید این موضوع را در موردیمشابه در مورد آمریکای لتین نیزبگویید:‏ مجموعه ای متد ازدیکتاتورها و جنایتکاران خونریز.‏بنابراین تا زمان کنترل جهان توسطایالت متحده و یا پیش از آنتوسط اروپا بدلیل مداخلتسرکوب گرایانه آنان دمکراسی ایوجود نداشته اس.‏- بنابراین شما به هیچ وجه ازوقوع بهار عرب شگفت زده نشدهاید؟-چامسکی:‏ خب،‏ من در واقعانتظار چنین رویدادهایی را نداشتم.‏اما در مورد این رویدادها پس زمینهها و عوامل بسترسازی جود داشتهاند.‏ اجازه دهید برای مثال به مصراشاره کنم.‏ همانطوری که مشاهدهنوده اید جوانانی که تظاهرات ۲۵ژانویه در مصر را سازماندهینودند برای خود عنوان جنبش “۶آوریل”‏ را برگزیدند.‏ انتخاب ایننام دلیلی دارد.‏ ۶ آوریل ۲۰۰۸ روزاعتصاب وسیع کارگران مصری درمرکز نساجی ماهال Mahalla بود:‏


مهر ۱۳۹۰۱۹مجله هفته شماره ۱۵صفحه-اعتصابات،‏ حمای‏ از تظاهراتدر سراسر کشور و مواردی قبیل آندر مصر روی داد.‏ اما قیام مردم درآن زمان توسط دیکتاتور سرکوبشد.‏ خب،‏ در غرب ما توجهی بهاین رویداد نشان ندادیم.‏ گوییفرض بر آن بود که تا زمانی کهدیکتاتور مردم را سرکوب می کندما چرا به آنان توجه کنیم!تلش درجه‏ برقراری دمکراسی:‏ در ۶آوریل ۲۰۰۸ کارگران مصری،‏ دربخش دولتی صنع‏ نساجی مصردر واکنش به کاهش دستمزدها وافزایش قیم‏ مواد غذایی دس‏ بهاعتصاب زدند.‏ از آنایی کهاعتصاب در مصر غیر قانونیقلمداد می شد کارگران توسطنظامیان سرکوب شدند.‏ اما پس ازآن ماجرا مخالفان درس هایمفیدی را آموختند.‏ چنانچهپژوهشگر آمریکایی جوئل باین )(Joel Beinan فعال در استنفوردنیز که بر روی جنبش کارگرانمصری تقیقاتی را انام داده اس‏و اخیرا مقاله ای نیز در این بارهنوشته به مبارزه کارگران برایمدت زمانی طولنی اشاره نودهاس:‏ مبارزه ای به منظور نیل بهدمکراسی.‏‏-رئیس جمهور پیشی ایالتمتحده،‏ جورج دبلیو بوش،‏ مدعیاست که سیاست ” خاورمیانهجدید”‏ وی بر وقوع دومینویی ازانقلبات در جهان عرب تاثیرگذاشته است.‏ در این باره آیاارتباطی میان قیام در جهان عرببا سیاست جورج دبلیو بوشوجود دارد؟چامسکی:‏ عمدهرویدادهای تاریخ پس از جنگجهانی نیز دومینو وار بوده اند:‏کویا،‏ برزیل،‏ ویتنام.‏ هنریکیسینجر وقوع متوالی رویدادها رادر آن زمان به ویروسی تشبیه کردهبود که از دید وی می توانس‏مسری باشد.‏ در آن هنگام وی ونیکسون برای ساقط نودن رئیسجمهور منتخب شیلی،‏ سالوادورآلنده برنامه ریزی کردند.‏ کیسینجربطور خاg در این مورد گفتهاس‏ که احتمال تاثیر گذاری بهزعم وی ویروس شیلیایی برکشورهای اروپایی نیز وجودداش.‏ در عمل،‏ وی و برژنف برسر این موضع ‏(سرنگونی آلنده)‏ بهتوافق رسیدند،‏ یزرا هر دو طرف ازبسط دمکراسی می ترسیدند.‏کیسینجر می گوید ما بایستی ریشهویروس را می خشکاندیم و درواقع نیز تصمیم خو را عملی ساختهو حکوم‏ آلنده را سرنگونساختند.امروز نیز مورد مشابهیوجود دارد بوش و ابواما هر دو ازبهار عرب هراسیده اند و عل‏محسوسی نیز برای هراس آنانوجود دارد.‏ آنان خواهان برقراریدمکراسی ها در جهان عربنیستند زیرا در صورت برآمدنحکوم‏ ها در جهان عرب ازطریق انتخابات عمومی ایالتمتحده و بریتانیا از صحنه سیاسیخاورمیانه به بیرون پرتاب خواهندشد.‏ و این امر عل‏ هراس آنان ازبرقراری دمکراسی در خاورمیانهاس.‏می دانیم که خبرنگار بریتانیاییخاورمیانه رابرت فیسک )(RobIrt Fisk اخیرا اوباما وسیاست هایش در مورد منطقه رانامناسب قلمداد کرده است …چامسکی:من آن مقاله را مطالعهنودم.‏ مقاله ای بسیار خوب بود.‏رابرت فیسک روزنامه نگاریمهیب اس‏ و بخوبی از مسائلمنطقه آگاهی دارد.‏ از دید من ویبخوبی توضیح داده اس‏ کهفعالن جنبش ۶ آوریل توجهی بهایالت متحده آمریکا ندارند.‏ آنانبکلی از ایالت متحده دس‏کشیده اند و می دانند که ایالتمتحده دشمن آنهاس.‏ در حقیق‏%۹۰ از افکار عمومی مصر بر اینباورند که ایالت متحده بدترینتهدیدی اس‏ که مصری ها با آنمواجه اند.‏ در حالیکه آمریکا خوداحساس می کند که بسیار قدرتنداس.‏- برخی بر این باورند کهروشنفکران عرب بیش از حدسکوت نوده اند و بیش از حدمنفعل اند،‏ بنظر شما نقش امروزروشنفکر عرب چه باید باشد؟‏چامسکی:‏ روشنفکران مسئولی‏ویژه ی را بر عهده دارند ما آنان رابه این سبب روشنفکر می خوانیمکه مستحق این عنوان اند نه بدانخاطر که باهوش تر از سایرینهستند.‏ اما اگر شما مستحق چنینعنوانی باشید و جایگاه یکروشنفکر را کسب نوده باشید وبتوانید نظرات خود را بیان کنید ماشما را یک روشنفکر محسوب می


مهر ۱۳۹۰۲۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهناییم و بطور مشابه در جهان عربو یا هر جای دیگر جهان نیز وضعبه همین منوال اس.‏en.qantara.de/The-۱٫ منبع :West-Is-Terrified-of-Arabic-Democracies/…/index.htmlانسان شناسی و فرهنگ


مهر ۱۳۹۰۲۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهیادداشت:‏ بازگوئی خاطراتاز شرایط سخت و رعب انگیز ادامهءمبارزه در دههء شصت،‏ تعریفاتفاقات رخ داده در جو پلیسی وسرکوب،‏ هم گزنده و تلخ است همشیرین و آموزنده.‏ این خود گونه ایباز نگری است به گوشه ای از تاریخنانوشته و جوابگوئی به نیازی براینگهداری حافظهء اجتماعی وتاریخی،‏ مبارزه با فراموشی جمعی وانتقال تربه.‏ این امر در این راستامیتواند تلشی باشد در جهت ثبتگوشه هایی از یکی از سیاهتریندوران های تاریخ ما.هستند بسیاریکه خاطرات تلخ و تلخترخود را اززندانها وسلولهای وحشتزای دو نظامسلطنتی و جمهوری اسلمی بهنگارش در آورده اند،‏ کاری سترگکه قابل تقدیرفراوان است و البتهناگفته ها هنوز بیشمار.به نوبهء خوددر این فکر بودم که باید از زندانیبزرگتر هم گفت چرا که هر شهر وروستائی خود یک سلول عمومیبوده و هست.‏ داستان آن کسان کهدر این زندان بزرگ هر لظه در بیمو اضطراب صید شدن بودند،‏داستان آنان که به نوعی گریختند وآواره شهرهای دیگر شدند،‏ ازبلها ودربدری هایشان.‏ از فرارها و ‏“شانسها”.‏ از دلهره ها ونگرانی هایشان دراجرای هر قرار که خود یک داممیتوانست باشد.‏ لرزه و رعشه از دیدارو گذر هر ماشین گشتی که شاید یکقربانی نادم برای شناسائی قربانیدیگری در آن نشسته باشد،‏ یا فکراینکه خود در تور بوده و دیگر زمانشکار شدنش رسیده است.‏ روایتشکار لPه ها–خاطراتی ازمبارزهء دشوارسال ۶۰نویسنده:‏ سهیل چایچیزندگی در خانه های تیمی و مشکلتامنیتی آنها و ‏…و چرا اتفاقات روزمرهو رویدادهای خاطره انگیز را که درشرایطی ویژه پیش آمده ناگفتهبگذاریم.‏ به تصویر کشیدن اوضاع وشرایط آن دوران که چگونه روز را بهشب میرساندیم بی آنکه بدانیم آیاطلوع آفتاب را دوباره خواهیم دید!‏مطمئنا بچه هائی که بعد از حملتسی خرداد شصت جان به در بردندو فعال ماندند حرفهای زیادی برایگفت دارند.‏ باری؛اولین احساس شرم!‏ ‏چند سالی میشدکه از آن محل کوچ کرده بودیم ولیاکثراوقات به آنا میرفتم.‏ بچهمحلهای سابق و مهمتر از همه چند تناز رفقایم در همان حوالی زندگیمیکردند.‏ در آن محله تقریبا همه مرامیشناختند اما نه به عنوان فعالسیاسی،‏ به همین دلیل راح‏ در آنمحیط تردد میکردم و به کار وفعالیتممیرسیدم.یک پنجشنبه بعدازظهر درراه خانه بودم که فرزاد و سامان دو تااز دوستان قدیمی ام را دیدم.‏ بعد ازحال و احوال و….‏ قرار براین شد کهشب را در خانه فرزاد بخوابیم تاصبح زود سه تایی برویم کوه نوردی.‏من ازبرگش‏ به خانه منصرف شدمو با فرزاد رفتم منزل آنها.‏ سامانگف‏ بعد از شام میاید.‏ خانوادهفرزاد رفته بودند مهمانی.‏ فقط برادرکوچکترش خانه بود.‏ غذائی روبراهکردیم و همزمان از اوضاعوحشتناک جامعه،‏ دستگیریها،‏اعدامها و خفقان موجود صحب‏پیش آمد.‏ پس از شام دقایقی درسالن نشیمن و بعد به اتاق فرزاد کهروبروی اتاق نشیمن بود رفتیم.متوجهشدم که کتابهای رو تاقچه و تو قفسهها کم شده اس.‏ تقریبا کتابی کهقابل خواندن باشد نانده بود.‏ برایتفن نهج البلغه را برداشتم و شروعکردم با صدای بلند به خواندنبخشهای معروف در باب زن وهمسر.‏ چون میدانستم که فرزاد تاحدودی تایلت مذهبی دارد.‏بحثمان گرم شده بود که زنگ خانهبه صدا درآمد.‏ از پش‏ اف اف کسیجواب نداد.‏ طبق روال معمول بایدداداش کوچیکه میرف‏ در را بازمیکرد!‏ با غرزدن رف‏ اما از برگشتشخبری نشد.من اول فکر کردم کهخانواده فرزاد از مهمانی برگشته اندولی فرزاد با حالتی بین حدس و یقینگف‏ که حتما دوستان داداشکوچیکه اش آمده اند دم در و همانامشغول صحب‏ هستند!‏ دقایقی بعدداداش کوچیکه از همان دم در فرزادرا صدا کرد که بیا پایین باهات کاردارند!‏ صداش عادی نبود.من ماندمبا نهج البلغه.‏ بی خبرو بیخیال ازهمه جا.‏ زمان گذش،‏ اما غیر عادیو طولنی.با خودم فکرکردم که فرزادعادت نداش‏ دوستانش را تنهابگذارد.‏ شاید آن همراه سومیسامان،‏ از آمدن به کوه منصرف شدهو حال میخواهد عذر و بهانه بتراشد.‏


مهر ۱۳۹۰۲۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهدر همین اندیشه ها،‏ سرم در کتابعلی،‏ پش‏ به در ورودی اتاق نشستهبودم.‏ صدائی شنیدم.‏ برگشتم.‏ پسر ِریشوئی را میان درگاهی دیدم که زلزده بود مرا نگاه میکرد.‏ چه مدتآنا بود؟ به این حساب که این ریشواز دوستان فرزاد اس‏ کتاب در دس‏برخاستم و سلم دادم.‏ ناگهان در جاخشکم زد.‏ اسلحه.‏ یک ژ‎۳٫‎ پوتینسربازی.‏ لباس پاسداری.‏ ریش حزباللهی.به جای علیک با عصبانی‏پرسید:‏ تو دست‏ چیه؟من که سعیمیکردم حال‏ عادی خودم را حفظکنم و خونسرد باشم گفتم:‏ کتاب،‏نهج البلغه!کتاب را گرف‏ براندازیکرد.‏ کتابهای جلو پنجره را هم زیروروکرد.‏ سواد داش؟ خوشبختانه ازکتابهای ‏“مشکوک و ضاله”‏ خبرینبود.با اخم و تشر به سوی اتاقپذیرائی برده شدم!‏ آنا دو پاسداردیگر اسلحه بدس‏ و مضطربایستاده بودند.‏ یکیشان با بیسیم حرفمیزد.‏ به نظر رئیسشان بود.چرا درچشم همه شان نوعی ترس و تشویشموج میزد؟ تا مرا دیدند اسلحه ها رامحکمتر در دس‏ فشردند.‏ با حال‏آماده باش.در ذهنم چه ها که نیگذش:‏ تعقیبم کرده بودند؟ کسیلوم داده بود؟ چه کسی؟ چرا اینجا،‏چرا نیامده بودند خانه تیمی؟ مکناس‏ همه بچه ها را دستگیر کردهباشند؟ آدرس خواهند پرسید،‏ آدرسکجا را باید بدهم؟ خانه خودمان؟آنا که پر از کتابهای منوعه اس.‏پدرم فعال سیاسی و از زندانیان زمانشاه بود.‏ در اینصورت پدرهم لومیرف!‏ آدرسی از خانه اقوام؟ ولیکدام و چگونه؟ اسم و رسم چی؟یک کارت شناسائی در جیبداشتم.‏ فرزاد حتما اسم مرا گفته بود.‏میتوانستم بگویم توشناسنامه اسممچیزدیگریس.رئیس تشر زد که بیااینجا!انگار که همه چیز عادی اس‏سلمی دادم و به سویش رفتم.‏ باهزاران سوال بی پاسخ در سر،‏ سعیمیکردم جوابی در خور و غیرمشکوک در این چند ثانیه باقیبرایشان دس‏ و پا کنم.-‏ تنها هستی؟چند نفرید؟ کس دیگری هم میاد؟چه نسبتی با اینا داری؟ اینا رو از کجامیشناسی؟ اینجا چکار میکنی؟ کیاومدی؟…با خونسردی اماسریع جوابها را در ذهن بال پایینمیکردم و با یقین به اینکه فرزاد وبرادرش مورد باز جویی قرار گرفتهاند پاسخ میدادم.‏ در مورد آدرسخانه توضیح دادم که قبل در همینکوچه زندگی میکردیم و چند سالیمیشه که اثاث کشی کرده ایم چندمحله آنطرفتر.‏ ولی بیشتر میام پیشبچه محلی قدیمی.‏ وقتی رئیسپاسدارها ازم پرسید که کارتشناسایی داردم یا نه،‏ برای لظه ایجا خوردم.‏ مردد شدم چه بگویم.‏ میدانستم با فرد بی کارت بعنوانمشکوک برخورد میشود.‏ گفتم آره وبا دو دلی شروع کردم به گشت درجیبهایم که ناگهان بیسیم رئیس بهصدا در آمد و باعث متوحش شدنرئیس و دیگر پاسداران گردید.دربیسیم چه شنید؟ با عجله و اضطراببه پاسداران امر و نهی کرد:‏ تو برو بالپش‏ بام.‏ تو جلو پنجره را بپا.‏ تو اتاقرا.‏ تو راه پله را.‏ هر کدامشان را بهسوئی فرستاد.‏ گوئی در جبهه جنگبودند و دشمن آتک زده!رئیسخشمگین به من نهیب زد:‏ بنشین اینگوشه تکان نخور.‏ حرف هم نیزنی.‏دستان جستجوگرم را آرام از جیبهایمدر آوردم.‏ خوشحال از ندادن کارتشناسائی،‏ اما نگران وسردرگم ازاتفاقات اطراف بی سر صدا رفتمنشستم آنائی که نشان داده بود.‏ همهگوش به زنگ بودند.‏ دقایق به کندیمیگذش.‏ حادثه ای رخ نداد.‏برادرکوچیکه فرزاد ترسان و لرزان آمد و بادستور رئیس پیش من نشس.‏ بیکلمی با باری از ترس.‏ فقط صدایبال کشیدن دماغش میامد.تا به حالکجا بوده؟لظاتی بعد فرزاد پیدایششد با چشمانی ملو ازپرسش وحیرت.‏نگاهی به من انداخ.‏ حال‏ شمات‏داش؟!‏ نکند فکر میکرد منپاسداران را آورده ام؟هر سه چون بچهیتیمها،‏ گوشه اتاق،‏ زیر پنجره،‏ چهارزانو نشسته و حرکات این مهمانان بیتربی‏ ناخوانده را نظاره میکردیم کهچگونه بی مبالت و غیرانسانی،‏ بیمسئولی‏ و وحشیانه همه خانه را بهممیریزند.‏ همه چیز را زیر و رو میکنند.‏هنوز نیدانستم بدنبال چه میگشتند وبه چه منظوری آمده بودند؟پاهایفرزاد و داداشش را دیدم که مثلآدمهای سرما زده میلرزیدند.‏ تامجسم وعضله هایشان هم سف‏ شدهبود.‏ با خود فکر کردم نکند من هممیلرزم.‏ سردم بود.‏ چند نفس عمیق وآرام کشیدم و جسم را رها کردم.‏ضربان قلبم را چه میکردم؟باز صدایبیسیم در آ مد.‏ دو باره وضعی‏جنگی اعلم شد!‏ جنب و جوش ووحش‏ پاسداران.‏ هر کس دوید سرپستش و ما سه نفر باز تهدید شدیم بهسکون و سکوت.‏ زمان در التهابمیگذش.‏ در اطراف چه رخ میداد؟پاسداران هممضطرب بودند.درهمین حال واحوال پدر فرزاد واردشد.‏ اما با چه حالی؟!‏ نگران.‏متعجب.‏ جویا.‏ غمین و با نگاهیسخ‏ کنجکاو به من که سلمش


مهر ۱۳۹۰۲۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهداده بودم.‏ دوس‏ داشتم میتوانستمبگویم که از هیچ چیز خبر ندارم.پدررف‏ آن طرف اتاق روی زمیننشس.‏ با دستی ناتوان بر سرش کهفرو افتاده بود.‏ با تاخیر،‏ مادر فرزادهم آمد.‏ با حالی نزار.‏ شوریده تر ازپدر.‏ با همان نگاه های بی پاسخ بهاطراف و به من.‏ با جواب سلمیخشک همراه تقیر که تو اینجا چهمیکنی و چرا؟ مادر هم رف‏ کنارپدر،‏ چادر غم گسترد و خویش رادرونش پنهان کرد.خانه اش را بهمریخته بودند.‏ اثاث منزل،‏ لباسها،‏ قندو شکر،‏ ظروف،‏ کتابها وهمه چیزدرهم و برهم بود.‏ با وجود زور واسلحه پاسداران جایی برای شکای‏و گلیه نبود.سعی میکردم با چشم ونگاه به پدر و مادر بفهمان کهمقصرمن نیستم.‏ ولی ‏…سکوتکشنده را ورود خواهر بزرگتر فرزادشکس‏ و همان داستان و نگاه وفشار.‏ خواهر هم به پدر و مادرپیوس.‏ با فاصله زمانی بیشتریخواهر ارشد خانواده وارد شد.‏ بااعتماد بنفس.‏ مصمم.‏ خونسرد بهاطراف نظری انداخ.‏ نگاهش بهمن سنگین،‏ برنده،‏ پاسخ خواه بود.‏ضرب الثل آب شدن ودهان بازکردنزمین را با تام وجودم لس کردم،‏ اماچه سود؟ زبانی برای رفع اتهامنداشتم.‏ تو گویی لبان را دوختهبودند.‏ دوس‏ داشتم فریاد کنم،‏ دادبزن.‏ با تام قدرتی که در بدن داشتمکه من این پاسداران کثیف را نیاوردهام،‏ من آدم فروش نیستم ‏…شش عضوخانواده اکنون در اتاق حاضر بودند.‏همگی ت‏ نظر افراد مسلحی کهبرای سلخی انسانی‏ تربی‏ شدهبودند.‏ یکی از دیگری بی اطلع تر.‏حیران از کابوسی حاکی از واقعی‏تلخ و مشکوک به من.‏ به این بچهمحل سابق و دوس‏ فرزند خانواده.‏خواهر ارشد مسلط بر خویش،‏ پدر وخصوصا مادر را به آرامش دعوتمیکرد.‏ پاسداران در تکاپوی رف‏ وآمد آشکارا به موجوداتی شباه‏داشتند که ازانسانی‏ گریخته باشند،‏پستی و شقاوت هم حدی دارد.‏سقوط تا به کجا؟!همه انتظارمیکشیدیم.‏ دلهره بود واینکه چهخواهد شد؟ در ورودی اتاق باز شد.‏دو پاسدار جدید با دختری چادر بهسر و رو گرفته وارد شدند.از خودپرسیدم این دیگر کیس؟ از خواهرانزینب؟ برای تسس بدنی جنس زنآمده؟ چرا چهره اش را پوشانده؟‏نشس‏ روبروی جمع خانواده.‏ نقاباز رخ برگرف‏ و نگاهی به تام افرادمتعجب و منتظر داخل اتاق انداخ.‏دختری جوان که به یقین تا سن هژدهسالگی چندین بهار دیگر فرص‏داش.خواهر ارشد تا او را دید باشگفتی و هراس گف:‏ تو!؟ چرا؟!‏گونهء سفید دختر جوان سرخ شد.‏زرد شد.‏ شرم نایان شد.‏ دیگر تواننگاه در چشم کسی را نداش.‏پلکهایش را سنگینی شکس‏ و شرمبه زیر کشید.‏ تازه کار بود.‏ آدم فروشینکرده بود.‏ کسی را لو نداده بود.‏ مزهتقیر شدن از چشمان دوس‏ رانچشیده بود.‏ چه سرنوشتی درانتظارش بود؟نفسی به راحتی کشیدم.‏دختر جوان ‏“فرشته”‏ نات شده بود تامرا از زیر فشار نگاهها رها کند و خود‏“عامل”‏ اسارت دو عضو این خانوادهباشد.‏ چه مسخره اس‏ بازی زندگی!‏چشمان ملتمس آن دختر،‏ چهرهسرخش،‏ شرمندگی اش،‏ خجالتش،‏فراموش شدنی نیس!نایش گوئیداش‏ به پایانش نزدیک میشد.‏خواهر یک مبارز را ‏“ت‏ چهفشاری؟”‏ آورده بودند تا مبارزدیگری را شناسائی کند.‏ آن پاسدارانمسلح دو خواهر فرزاد را در جویسرشار از اشک و آه و خشم و ناتوانیهمگان با خود بردند….آیا شانس بودکه دختر جوان مرا ندیده ونیشناخ؟ آیا من میتوانستم احساسخوشحالی کنم که از دس‏ پاسدارانبه نوعی گریخته بودم!!!‏ ….ش ا ن س ! ‏خطر از بغلگوشم رد شد.‏ عجب شانسی.‏ چهکارخوبی که اعلمیه ها و تراکتها راهمان شب بردم جا سازی کردم.‏تنبلی نزدیک بود بهم غلبه کند،‏ چونتنم خیلی خسته و بی حال بود.‏ یکلظه دو دلی به سراغم آمد که همهکارها را فردا صبحش انام بدهم.‏چه خوب که به تن خسته ام گوشنکردم.‏ براستی اگر جلو آن مسجدهنگام بازجویی اعلمیه ها و تراکتهاهمراهم بود،‏ مطمئنا طناب دارگردن را شکسته و جان را ربودهبود.‏ آنهم در دوره ای که بسیاری رافقط بخاطر یک برگ اعلمیه جلوجوخه های اعدام می سپردند.ساع‏هش‏ و نیم-‏ نه شب سوار دوچرخه۲۸ رنگ ورو رفته مان شدم.‏ رکابشخرابی داش‏ و هنگام پا زدن صدایدلنگ دلونگ میداد و زینش هم پارهو رنگ و رویی نداش.‏ این دوچرخهدقیقا یادم نیس‏ چگونه بدس‏ مارسیده بود ولی در آن محله جنوبشهر که با محمل کارگری خانه اجارهکرده بودیم چیز خوبی به نظر میرسید.‏اعلمیه ها و تراکتها را زیر پیراهن درشکم و کمر خود جا دادم و به سویچندین محله آن طرفتر پا زدم تا آنها رادر مکانی امن جا سازی کنم و فردا


مهر ۱۳۹۰۲۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهصبحش با یکی از رفقا برویم برایپخش در خاانه های آن منطقه.‏ طبقتربه به این نتیجه رسیده بودیم کهاین شیوه مناسب و کم خطرتر اس.‏ساع‏ چهار – چهارو نیم صبح آندوچرخه کذایی را آهسته برداشتموچند کوچه آن طرفتر سوار شدم کهصاحبخانه را بیدار نکنم.‏ در تاریکیصبح بسوی محل پخش پا میزدم کهناگهان نور بسیارقوی و تندی چشمانرا کورکرد.‏ برای لظاتی نتوانستمهیچ چیز را ببینم.‏ فقط احساس کردمبا یک جسم سختی رو در رو شده ام.‏بعدش همراه دو چرخه ام چرخی درهوا زدیم و نقش زمین شدیم.‏ حال‏منگی داشتم،‏ هنوز از گیجی ضربه وپشتک زدن رها نشده بودم که میانخیابان با چشمانی نیمه باز ولوشدم.‏چشمان بعد از آن نور شدید داش‏به تاریکی عادت میکرد.‏ به دور و برمنگاهی کردم.‏ اول چندین لوله تفنگرا دیدم که بسویم نشانه رفته بودند.‏کمی بالتر را نگاهی انداختم.‏بسیجی هائی که دور و برم حلقه زدهبودند،‏ پش‏ سرشان مسجدی با چندتا جوان حزب اللهی جلوش.‏ آنطرفترماموران بازرسی با اسلحه های آمادهبه شلیکشون.‏ بعد پرژکتورها و موانعنرده مانند که تام عرض خیابان رااشغال کرده بودند جلو چشمانخودنایی میکردند.‏ و من و دوچرخهکه میان آنها دراز به دراز آنطرفپرژکتورها بروی آسفال‏ چسبیدهبودیم.‏ نه از ترس؟فهمیدم با مانع جلومسجد برخورد کرده ام که برای کنترلو بازرسی تعبیه میکردند.‏ حیرت وترس بسیجی ها و بازرسان را ازسروصدای پیش آمده فرا گرفته بود.-‏تکون نخور!‏ دستاتو بگیر بال!خودم راجمع و جور کردم.‏ آهسته بلند شدم وهمزمان غر زدم که:‏ اینا چیه وسطخیابون گذاشتین آدم میخوره زمین؟!!‏از چهره ها و حرکاتشون که دیگهپش‏ پروژکتورها مشخص بودندفهمیدم آنها بیشتر از من ترسیده اند!-‏بگردینش،‏ نارنک داره.با شنیدناسم نارنک چندتائی یک قدم رفتندعقب،‏ اما اسلحه شون آمد جلوتر.‏یکی از بسیجی ها که گوئی دل وجرأت بیشتری داش‏ با احتیاطشروع کرد به گشت بدن.-‏ جوراباشوبگرد!‏ اونا قایم کرده!تعجب کردمچرا تو جوراب.‏ هر طوری بود سعیکردم به خودم مسلط باشم.‏ ترسی ازخود نشان ندهم.‏ خونسردی ام راحفظ کردم.‏ همچنان غر میزدم کهدوچرخه ام خراب شد،‏ چرا خیابونرو اینجوری بستید،‏ با این پرژکتورهاآدم هیچی نیبینه،‏ نارنک چیه…وقتیچیزی نزد من پیدا نکردند خیالشان ازباب‏ نارنک راح‏ شد.‏ در سوال وجوابها که این موقع صبح کجا میری،‏کی هستی و ازکجا میایی و…‏ با همانلن غر و نیمه طلبکار گفتم که شاگردنار هستم ، دارم میرم تا قبل از آمدناوستا مغازه را باز کنم و در همان دورو برها زندگی میکنم…هنوز نیدانچرا به سادگی حرفهایم را باورکردند.‏ شاید خوشحال بودند کهشهید نشده اند!‏ در آن دوره شایعاتزیادی بر سر زبانها بود که مجاهدینچندین بار بسوی ایستهای بازرسی وجلو مساجد نارنک پرتاب کردهاند.‏ یا اینکه سر و وضع و قیافه وحرف زدن به ‏“ضد انقلبیون وتروریستها”‏ نیخورد!‏ یا در آن محلتو اوضاع اجتماعی موضوع شاگرد واوستا امری عادی و آشنا بود.‏ نیدان.‏دوچرخه ام را برداشتم و غر زنان ازآنا دور شدم.‏ هر چه از آن محلدورتر میشدم بیشتر وحش‏ بر من غلبهمیکرد.‏ اگر اعلمیه ها پیشم بود،‏ اگرپاپیچم میشدند و آدرس خانه و مغازهرا میخواستند،‏ اگر اصرار میکردند تامغازه ای را که وجود ندارد نشانشانبدهم،‏ اگرخواهان کارت شناسائیمیشدند؟؟؟ این افکار در ذهنم دورانداش.‏ و زندان،‏ شکنجه،‏ قیافهلجوردی و جوخه اعدام را پش‏سرم حس میکردم.‏ هرچه تندتر پامیزدم.‏ از چندین کوچه تنگ وباریک رد شدم تا مطمئن بشم کسیتعقیبم نیکند.‏ بعد از اطمینان ازتصفیه رفتم سر قرار.‏ دیر رسیدم اماخوشبختانه توانستم رفیق را پیدا کنمو داستان را برایش نقل کردم.‏ ‏“کارشب را به صبح ن…‏چند دقیقه!‏‏چند روزی از هفتم تیرماهسال شص‏ می گذش.‏قرارهادیگر نظم معمول خود را نداش.‏بسیاری از همرزمان گوئی ناپدید شدهبودند.‏نگرانی و تشویش از در ودیوار تشکیلت بال میرف.‏ اضطرابو التهاب در کوچه و خیابان پرسهمیزد.‏ برنامه ای پیش نیرف.‏ همهچیز به هم ریخته بود.‏ اوضاع داش‏شکل دیگری به خود میگرف.‏جامعه باز آبست بود.‏ این بار هم دردو خون و شیونش نصیب فعالین ودگراندیشان ومردم عادی میشد.‏وضعی‏ سخ‏ تلخ و خراب به نظرمیرسید.‏ تعداد بسیاری را دستگیرکرده بودند.‏ هر فردی مکن بود درتور باشد.‏ مسائل امنیتی باید سخ‏مراعات میشد.‏ ورزشهای رزمیصبحگاهی مان هم ملغا شده بود.دراین حال و هوا من بعد از اجرای چندقرار ناموفق بالخره یکی از رفقا را درسر قراری دیدم.‏ اخبار و گزارشات


مهر ۱۳۹۰۲۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهناخوشایند رد و بدل کردیم:‏دستگیری و شکنجه و اعدام.‏مقاومتها و لو دادن ها.قرار و مدارهایمحکم و جدید گذاشته شد.‏ برایانتقال خبرهای تازه هر کدام بامراقب‏ و ترس بسوئی روانه شدیم.‏تصمیم داشتم رفقائی را ببینم تا تغییرو تولت را برایشان توضیح دهم.‏بعل‏ اینکه قرارها به هم ریخته بود واز قرار ثاب‏ هم هنوز صحبتی در میاننبود.‏ با خود فکرکردم بهتر اس‏ تااتفاقی پیش نیامده تاسها و کارها راسر و سامانی بدهم.‏ خانه یکی ازبچه ها را بلد بودم و درصورت لزومبا او تاس میگرفتم.‏ با موتور هندایمتا آنا راهی نبود.همانطور که آرام و بهظاهر بی خیال موتور را به داخلکوچه هدای‏ میکردم،‏ زیر چشمیاطراف را از نظر گذراندم.‏ سر کوچهطبق معمول چند پسر جوان گرمصحب‏ بودند.‏ یکی از آنها به بچههای انمن اسلمی مدارس شباه‏داش.‏ به محض دیدن همه ساک‏شدند.‏ نگاهشان عادی نبود،‏ سرشاراز سؤال و سوء ظن.‏ چند نفردیگر همسر کوچه روبروئی نشسته بودند وکنجکاو و مردد مرا ورانداز میکردند.‏احساس کردم جو سنگین اس‏ واوضاع عادی نیس.‏ اما دیگر واردکوچه ای شده بودم که خانه رفیقم درآن قرار داش‏ و متاسفانه آن کوچه بنبس‏ و باریک بود.‏ دو در نیمه باز دراوایل کوچه نظرم را جلب کردند.‏میان درها دو زن ایستاده بودند.‏ بهاحتمال قوی صدای موتور آنها راکشانده بود آنا که سر و گوشی آببدهند،‏ اما با دیدن من مانند برقگرفته ها با چشمانی گرد و ترساندرها را بستند.‏ مرا اضطراب فراگرف،‏ اطراف را نگاهی انداختم.‏کوچه خلوت بود و درها بسته.‏ فقطآن چند پسر جوان از سر کوچه مرا باچشمان متعجب وپرسان تعقیبمیکردند.رسیدم جلو دری که آمدهبودم زنگش را به صدا در آورم.‏ دودل بودم که آیا بی آنکه رفیقم را ببینمیا دربزن از همانا برگردم؟ تپش قلبمرا میشنیدم.‏ احساس میکردم از همهطرف زیر نظر هستم.‏ با خود فکرکردم بهتر اس‏ موتور را خاموشنکنم.‏ با تشویش و تردید زنگ رافشار دادم.‏ در انتظار باز شدن درخانه،‏ موتور را برگرداندم رو بهخروجی کوچه با این اندیشه که درصورت رخداد اتفاقی راهی برای فرارداشته باشم.‏ در حال دور زدن بودمکه در آهنی همسایهء بغلی به آرامی وبا احتیاط باز شد.‏ زنی میانسال و مادرمانند با چادری به کمر،‏ ترسان وآهسته همراه اشارهء دس‏ تکرارکنانبه من گف‏ که برو،‏ برو اینجاوانیستا!!!!‏ و سریع در را بس.‏احساس کردم گوشهایم داغ شده اند.‏یک آن وحش‏ برمن مستولی شد.‏پای رفت نداشتم.‏ از طرفی حسمسئولی‏ و کنجکاوی اینکه چه پیشآمده و از جانبی خود را در محاصرهءیک عالم چشم حس میکردم.‏نیخواستم با حرکتی غیرمعمولموجب شک کسی شوم.چه اتفاقیافتاده؟ چرا امروز همه رفتاری عجیبو غریب از خود نشان میدهند؟نگاهشان،‏ گفتارشان ملو از راز ووهم و ترس اس؟ مغزم ملو ازسؤالبود.‏ کسی خانه نیس؟ چرا در را بازنیکنند؟ ذهنم مغشوش و درگیرماندن و رفت بود که در خانه ای راکه زنگ زده بودم و رفیقم آنازندگی میکرد با تعلل باز شد.‏ قلبمداش‏ از جایش کنده میشد ولینیروئی میخکوب کرده بود.‏ مادردوستم با رنگی پریده،‏ دستانی لرزانو چهره ای آشفته از لی دری کهگوئی داش‏ بزور بازش میکرد نایانشد.‏ سخنان زن همسایه را تکرار کردو در را بس!من بی سخنی و تعللیسوار بر موتورشدم.‏ فقط در فکربیرون آمدن از آن کوچه باریک و بنبس‏ بودم.‏ نفهمیدم چگونه به سرکوچه رسیدم.‏ قبل از اینکه جوان هافرص‏ سؤالی را بیابند،‏ گاز دادم ودنده عوض کردم و از معرکه جستم!‏چند روز بعد ازاین واقعه رفیقی برایمتعریف کرد که در آن روز شوم برادربزرگ رفیقم را در خانه شان دستگیرکرده بودند.‏ راستی اگر من چند دقیقهزودتر رسیده بودم…‏ریل راه آهن!‏‏بعدازظهرها که از سرکار برمی گشتم یا بعد از فعالی‏روزانه،‏ زمانی که دیگر رفت به خانهمحملی لزم نداش،‏ معمول یکربع،‏بیس‏ دقیقه راه خانه از ایستگاهاتوبوس را از روی ریل راه آهن بهحال‏ آرام میدویدم.این مسیر چندمزی‏ داش،‏ نزدیک خانه که میشدممیتوانستم قرار سلمتی را پش‏ پنجرهکوچک مشرف به ریل راه آهن ببینم.‏از ماشین گش‏ سپاه و شلوغی خبرینبود.‏ راه رفت یا یورته دویدن رویتخته های زیر ریل و نظر به امتداد اینجاده موازی که در بینهای‏ گوئییکی میشدند حس خاصی را درانسان بیدار میکرد.‏ در کناره راه آهندیدنبچه های پا پتی همیشه درکوچه،‏ پدران خسته از کار روزانه امابا مزد ناکافی،‏ مادران منتظر بر آستانهدر با سفره های تهی.‏ باز هم انگیزهای برای ادامه راه و مبارزه!در یکی ازهمان بعدازظهرها که یورته سوی


مهر ۱۳۹۰۲۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهخانه دوان بودم جمعی از جوانان درسنین مختلف را دیدم که دو طرفریل نشسته بودند.‏ به نظرمی آمد کهگرم صحب‏ باشند.‏ به محض اینکه بهآنها رسیدم هر کدام از سوئی پا بهفرارگذاشتند.متعجب و دراین اندیشهبودم که چی بود،‏ چه شد؟ چرا همهدر رفتند؟بدون دریاف‏ جوابی منطقیبه دویدن خود ادامه دادم.‏ اما دهبیس‏ قدم از محل تمع دور نشدهبودم که صدای ایس!‏ ایس!‏ در جامیخکوب کرد.‏ نگاهی به پش‏انداختم.‏ از پش‏ سرم سه بسیجی ودو لباس شخصی دوان دوان بسویممی آمدند.‏ اطرافم را برای فرار سریعنظری انداختم.‏ روبرویم دو خط بیانتهای آهنی،‏ از دو طرف ریل راهآهن هم تا اولین کوچه فاصله زیادیبود.‏ راه فراری دیده نیشد.“برای بچههای خانه اتفاقی پیش آمده؟ لو رفتهایم؟ اما چرا کمیته چی ها در داخلخانه منتظر نشده اند؟ آیا توی توربودم و تعقیبم میکردند؟ دستگیری هامگرکار همین ها نیس؟ اوین،‏شکنجه…؟”در این اندیشه ها بودم وتردید میان ماندن و فرار.‏ آنان هر لظهنزدیکتر میشدند.‏ نه تنها برای فرار دیربود حتا جائی و راهی هم نبود.‏ چارهای جز مواجه شدن با آنان نداشتم.‏نفس زنان آمدند.‏ احاطه ام کردند.‏پنج تائی با هم شروع کردند به سؤال.‏از گفتار و کردارشان معلوم شد کهتازه کار هستند.‏ رئیس و مرئوسنداشتند!-‏ کجا؟ چرا فرار میکنی؟چی پیش‏ داری؟ دستاتو بال کن،‏باید بگردیم.روز قبل،‏ چندین نشریهبا خود داشتم.‏ ولی آن روز برعکسروزهای پیش که غالبا نشریه یا دس‏نوشته ای در شکم و کمرم همراهداشتم پاک پاک بودم.در حالی کهدوره ام کرده بودند مبادا فرار کنم،‏یکیشان سرا پایم را گش‏ و بقیه باچشمان دریده منتظرپیدا شدن آل‏جرم بودند.‏ ولی چیزی یاف‏ نشد.-‏مواد را چکار کردی؟ به کی دادی؟دوستات کجا فرار کردند؟وقتیفهمیدم که آنها دنبال موادمخدرهستند و موضوع فعالی‏ وتشکیلت نیس‏ نفسی به آسودگیکشیدم.‏ اما حال چگونه به اینتشنگان ماجراجو ثاب‏ میکردم کهاهل مواد مخدر نیستم؟!یک لظه بهاین سناریو فکر کردم که نکند به جرممعتاد بودن و قاچاق دستگیرم کنند وبعد در زندان توسط کسانی شناسائیشوم.‏ سعی کردم سؤال ها را با همانشیوهء حرف زدن خودشان جواببدهم که از طرفی شک برانگیز نباشدو هم شاید بتوان از این مخمصه رهاشوم.”‏ مواد چیه داداش.‏ من اهلورزشم.‏ تازه هر روز کلی میدوم.‏اصل به قیافه و هیکل من میاد اهلدود باشم!‏ نه جون من تو بگو!‏ منسیگار هم نیکشم.‏ تو که منو گشتی.‏سیگاری،‏ آتیشی چیزی پیدا کردی؟!”‏در ضمن بگو مگوها متوجه شدم کهآنها چندان هم پیچیده و خبره نیستندو به احتمال زیاد تازه وارد بازی دزدو پلیس شده اند.-‏ اگه راس‏میگی چرا تا ما رو دیدی پا گذاشتیبه فرار؟ اونا کیا بودن که در رفت؟‏‏“کی فرار کرد داشی؟ اول از اینکه منپشتم به شما ها بود..‏ ندیدمتون کهبخوام از دستتون در برم.‏ بعدش هممن همیشه اینجا میدوم و ورزشمیکنم.‏ اونا هم من از کجا بدون کیابودن.‏ اصل اونا هم تیپ من بودن؟!‏راستش من هم نفهمیدم چرا تا بهشونرسیدم یک دفعه همه شون در رفت.‏خوب اگه منم با اونا بودم که باهاشونفرار میکردم دیگه!”ده دقیقه ایبه بگو مگو و سؤال جواب گذش‏ تابالخره با شک و تردید حرفهایم راقبول کردند.‏ آخر سر ازمن خواستندکه اگر دیدم آنطرفها کسی مواد ردمیکند به مسجد محل خبر بدهم.بعداز رفت آنها احساس کردم از زنداناوین گریخته ام،‏ آزاد شده ام!چه پیشآمدی،‏ اگر فقط یک برگ اعلمیههمراه داشتم؟!قبل از رفت نزد بچه هابا وسواس خود را تصفیه کردم یا بهقولی حمام کردم…‏بحث در تاریکی ‏همانطور که میدانیدبعد ازدرگیریهای ۶۰ و باشدت دستگیریها و اعدامها اکثرفعالین مجبور به تعویض خانه هایتیمی خود شدند.‏ گذشته ازمشکلیافت سرپناهی جدید،‏ جور کردنمحمل مناسب،‏ تهیه شناسنامه،‏ برآورداز محل و همسایگان،‏ تطابق لباسورفتار و کردار با اوضاع طبقاتی آنمنطقه و دردسرهای امنیتی که در آنجو سنگین و سیاه پلیسی چون سایهای مخوف همیشه و همه جا بدنبالانبود.‏ اما گاهی اوقات هم اتفاقاتجالبی در خانه ها رخ میداد.برایتشکیل جلسات گروهی یا تشکیلتیمعمول بچه ها طبق قرار قبلی کهگذاشته بودند کم کم با غروب آفتابو تاریک شدن هوا خسته از کار وفعالی‏ روزانه بعد از رعای‏ امورامنیتی و اطمینان از اینکه کسیتعقیبشان نیکند بسوی محل تعیینشده روانه میشدند.‏ در آن ایام بسیاریاز بچه ها در کنار فعالیتشان تام طولروز را به کارمشغول بودند.‏ محملیبود که بدان وسیله با افراد جامعه درارتباط باشند و هم اینکه راح‏ تربتوانند در سطح شهر تردد داشته۳۰ خرداد


مهر ۱۳۹۰۲۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهباشند و ازطرفی امورات و مخارجزندگی باید بنوعی میگذش.باری.‏در جلسات،‏ طبق روال معمول،‏گفتگو و بحث به درازا میکشید.‏ بعداز ساع‏ ۱۲ شب به دلیل امنیتی وحفظ جان لمپها باید خاموش میشدو پرده ها کشیده.‏ آری:‏ ‏“نور را درپستوی خانه…”‏ و در تاریکی مطلقبه آرامی چنانکه صدائی بیرون نرودبحث ادامه پیدا میکرد.‏ چون در آنتاریکی به سختی میشد یکدیگر راتشخیص داد قرار بر این بود که بههمان ترتیبی که نشسته اند نوبتیبحث و نظر خود را بیان کنند.‏ باوجود خستگی و گذش‏ زمان همیشهبودند چند تائی که برای صحب‏ وبحث کردن زبان خوشی داشتند.‏ آنشب هم از آن شبهای دراز بود.‏ساع‏ ها گذش‏ و بحث چند دورچرخید تا باز نوب‏ به رفیقی رسید کههمیشه صبحهای خیلی زود شروع بهکار میکرد و از کوفتگی و خستگیهمیشه نالن.‏ همه منتظر بودند.‏ چندلظه گذش‏ ولی صدائی از اوبرنخاس.‏ یاد آوری کردند که رفیقنوب‏ توس‏ اما آوائی بر نیامد.‏ بغلدستیها آرام صداش کردند وخواستند تکانی بهش بدهند کهمتوجه شدند رفیق دراز به دراز درخواب اس…‏دست به آب شبانه ‏وق‏ جلسههفتگی که میرسید بعد از تعیین زمانو مکان،‏ از ساعتش خبری نبود.‏ درواقع ساع‏ مشخصی نداش.‏ چوندر طول روز که به هیچ عنوان نیشددور هم جمع شد.‏ چگونه میتوانستندچندین جوان در خانه ای که بامحمل کار و کارگری آنهم برای دو یاحداکثر سه نفر اجاره شده بود تامروز را بسر ببرند.‏ میماند بعد از ظهر وشب.‏ بعد از غروب آفتاب هرچه هوارو به تاریکی میرف‏ کوچه ها خلوتتر میشد و برای رفقا رف‏ و آمدراحتتر.‏ از این گذشته کمتر هم درمعرض دید و توجه همسایگان قرارمیگرفتند.همیشه این شک و دلهرهوجود داش‏ که شاید یکی از اعضایخانواده های همسایه حزب اللهی،‏پاسدار یا بسیجی باشد.‏ به فرمانامام همسایه ها باید چشم و گوشدول‏ اسلمی باشند،‏ لکن!به همهاین دلیل بچه ها تاریکی غروب بهبعد سر و کله شان آرام آرام پیدا میشدو آهسته سر میخوردند تو اتاق.‏ اگرکاری پیش می آمد یا صاحبخانهحرفی داش‏ یکی از آن بچه ها کهخانه به نامش اجاره شده بود از اتاقبیرون میرف.‏ بقیه بالجبار اسیربودند تا صبح از خانه بزنند بیرون.‏ باخستگی از بیداری شب.‏ با ترس ازحمله دشمن.‏ بدتر از همه نداشتجایی برای استراح‏ بود مگردراتوبوسی.‏ درتام طول شب حتی برایاستفاده از توال‏ هم کسی از اتاقخارج نیشد.‏ اکثر این خانه هایاجاره ای فقط یک اتاق بود بدونآشپزخانه و با توالتی در گوشه حیاط.‏با توجه به این مشکلت همه سعیمیکردن آب کم بخورند کهمجبورنشوند برای توال‏ رفت از اتاقخارج شوند.‏ ولی با تام این تفاسیرنیازهای طبیعی بدن را باید بگونه ایجوابگو بود.‏ برای حل مشکل بچههائی که به نیاز فوری دچار میشدنددر گوشه اتاق یک پارچ بزرگپلستیکی به همین منظور حاضر بهخدم‏ بود.‏ بعدها که زندانیان آزادشده در خاطرات و نوشته های خودداستان لیوان و پارچ اضطراری راتعریف کردند و نوشتند،‏ عجیب امادردآور بود که چه در داخل و چهخارج از زندان یک توال‏ رفت سادهمعضلی شده بود مضاعف.به هرحال،‏ یکی از شبهای زمستان ۱۳۶۰وق‏ جلسه ای رسید و بچه ها طبققرار قبلی در یکی از اتاقهای اجاره ایجمع شدند.‏ قبل از شام و همراه با آنبحثهای پراکنده وخبرهای جدید رد وبدل میشد.‏ بعد شروع جلسه و ادامهاش که در تاریکی بود.‏ به دو دلیل تاحداکثرساع‏ یازده و نیم دوازدهلمپ خاموش میشد.‏ یکی اینکه بنا بهتربه،‏ کارگرها معمول زود میخوابندچون کارشان صبح زود شروعمیشود.‏ این درکی بود که بچه ها ازخانواده کارگری داشتند و در آناوضاع و جو حاکم به هیچوجهنیخواستند شک همسایگان رابرانگیزند.‏ و دیگر اینکه تشکیلترهنمود داده بود که سپاه و بسیج درگشتهای شبانه شان به خانه هائی کهتا دیر وق‏ بیدار باشند مشکوکمیشوند و احتمال خطر زیاد اس.‏صحب‏ بود و تبادل نظرات درتاریکیشب و وحش‏ دستگیری.‏ حین بحثودر سیاهی،‏ رفیقی بعد از اینکهحرفش تام شد اجازه خواس‏ تاسری به آن پارچ معروف بزند.‏ بهدیگر رفقا توصیه کرد که هنگام ادراردر پارچ سعی کنند شر شر راهنیاندازند چون مکن اس‏ صدایش بهبیرون برود و باعث شک همسایه هاشود.‏ خودش در کمال سکوت وآرامش و مهارت به فشارهای طبیعیدرونش پاسخ داد و برگش‏ سربحث.‏ تا ختم جلسه و قبل از خوابچند نفر از بچه ها مجبور شدند هرطوری شده خودشان را به پارچبرسانند و سر و صدائی هم راه


مهر ۱۳۹۰۲۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهنیاندازند.‏ صبح زود وقتی هوا هنوزگرگ و میش بود،‏ بعد از خوابی چندساعته یکی یکی آرام،‏ خسته و خوابآلود خانه را ترک کردند.بچه هایمسئول خانه چند روز بعد از آن شبیکه صدای شرشری نیامده بود تعریفکردند که وقتی آنها میخواستند صبحپارچ را برای تخلیه ببرند متوجهمیشوند که اطراف پارچ خیس خیساس!‏ حال چه کسی در تاریکیدهانه پارچ را پیدا نکرده بود یا درونو برون پارچ را اشتباهی گرفتهبود……..!‏سایت اندیشه وپیکار


مهر ۱۳۹۰۲۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهبنیانگذاری سوسیالیسمعلمی در دو گام صورت گرفته اس:‏‎گام اولمارکس و انگلس تئوری نیروهایمحرکه بطور قانونند مؤثر تاریخ راتوسعه دادند:دیالک تیک نیروهایمولده،‏ وسایل تولید و مناسباتتولیدی راو انعکاس سیاسی آنها درتضادهای طبقاتی و مبارزات طبقاتیرا.‏مارکس و انگلس برنامه عام‏(یونیورسال)‏ دیالک تیک ماتریالیستیرا طرحریزی کردند.و سرانام با تعییندورنای جامعه بی طبقه به مثابهمحتوای مبارزه انقلبی طبقه کارگر ازمعارف حاصله به نتیجه گیری نهائیدس‏ زدند.‏‎گام دومشروع بحران عمومی سرمایه داری کهبا تشکیل قدرت های امپریالیستیبزرگ و رقاب‏ میان آنها انطباقداش‏ و به جنگ جهانی اول منجرشد،‏ نشانگر گذار به فاز دوم درتوسعه سوسیالیسم علمی بود.‏فاز دوم در توسعه سوسیالیسم علمیفرمولبندی تعیین کننده خود را در آثارتئوریکی و نوشتجات سیاسیاستراتژیکی لنین یاف.‏خودویژگی آنها عبارت از این اس‏که نگرش های تئوریکی عام به مثابهپروژکسیون ‏(امتداد)‏ مستقیم پراتیکلنینیسم بVابهفاز دومسوسیالیسمعلمی‎پروفسور دکتر هانسهاینتس هولتس‏‏‏‎برگردان میم حجریسیاسی بر آموزش های مارکس وانگلس از سوئی و پروژکسیون آموزشهای مارکس و انگلس بر پراتیکسیاسی از سوی دیگر کسب میشوند.‏وحدت تئوری و پراتیک که مارکس وانگلس در نتیجه انتقاد بغرن ازاقتصاد سیاسی حاصل آورده بودند،‏اکنون به مثابه پراتیک مبتنی بر تئوریتبیین مستقیم خود را در کردوکارسیاسی می یابد.‏‎پالیرو توگلیاتی (۱۸۹۳ (۱۹۶۴‎رهبرحزب کمونیس‏ ایتالیا‏‎از رهبرانجنبش کمونیستی بین الللیاین گذار را لنین و به پیروی از لنین،‏آنتونیو گرامشی جامه عمل پوشاندهاند،‏ آن سان که توگلیاتی بحق از‏«لنینیسم گرامشی»‏ سخن می گوید.‏از این رو س‏ که بحق از لنینیسم بهمثابه بخش بلحاظ تکاملی تاریخیمستقل سوسیالیسم علمی سخن میرود.‏‎با مبارزات بلشویکی در راه تسخیرقدرت،‏ ‏«پایان دادن به فلسفه»‏ ‏(تئوریعام)‏ از طریق ‏«در قالب عمل ریختفلسفه»‏ ‏(تئوری عام)‏ به روند تاریخیئی بدل شد که در انقلب اکتبر برایاولین بار با موفقی‏ تقق یاف.‏‏‏۲واماندگی سوسیال دموکراسیسازمان سیاسی طبقه کارگر ت‏رهبری سوسیال دموکراسی،‏ درس‏در همین مسئله مربوط به قدرتوامانده گش.‏لنین نوش:«اوپورتونیسم امروز درشخص شخیص ناینده اصلی اش،‏ درشخص شخیص مارکسیس‏ سابقکارل کائوتسکی تسم می یابد کهعرصه برسمی‏ شناسی مبارزه طبقاتیرا به عرصه مناسبات بورژوائی محدودمی سازد.»(کلیات لنین،‏(۴۲۵ ،۲۵‎کارل کائوتسکی (۱۸۵۴ ۱۹۳۸)‎فیلسوف و سیاستمدار چکی آلانی‏‎ازنظریه پردازان مارکسیسم و از اولینرهبران حزب سوسیال دموکراتآ ل ا ن ‏.‏‎از مهمترین و مشهورترینتئوریسینهای انترناسیونال دوم‏‎ازمخالفین انقلب اکتبر‏‎مؤلف آثاربیشمارکارل کائوتسکی در فرم قانون اساسیدموکراسی بورژوائی درجا می زند،‏یعنی در حاکمی‏ بورژوازی.‏


مهر ۱۳۹۰۳۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهسوسیال دموکرات ها از حل مسئلهتعویض قدرت شانه خالی می کنند وبدین طریق به دستیار سیاس‏امپریالیستی بدل می شوند.‏زنیره انطباق سوسیال دموکراتیکیبا آماج های سرمایه داران از تأیید وتصویب وام برای جنگ جهانی اولشروع می شود،‏ از حمله غیرقانونی بهیوگوسلوی و تکه تکه کردن آن کشورمی گذرد و به استقرار قوای نظامی درافغانستان می رسد.‏از این رو،‏ لنین رابطه با قدرت دولتیو فرم دول‏ را محکی برای وحدتتئوری و پراتیک سوسیالیستی میداند:«دول‏ های بورژوائی فرم هایفوق العاده متنوع دارد،‏ ولی ماهی‏همه انها یکی اس:همه این دول‏ ها خواه چنین و خواه چنان درنهای،‏ بدون چون و چرا دیکتاتوریبورژوازی اند.برای گذار از سرمایهداری به کمونیسم،‏ بی تردید باید فرمهای سیاسی متعدد و متنوع را برقرارساخ،‏ ولی همه این فرم ها بدونچون و چرا ماهی‏ یگانه ای خواهندداش‏ و آن عبارت اس‏ از دیکاتوریپرولتاریا.»(کلیات لنین،‏(۴۲۵ ،۲۵لنین چند هفته قبل از اکتبر سرخ،‏ دراثر خود ت‏ عنوان ‏«دول‏ وانقلب»،‏ نه تنها مشخصات ماهویگذار انقلبی به سوسیالیسم را نام میبرد،‏ بلکه علوه بر آن،‏ شرایط لزمبرای اولین گام ها در راستایساختمان جامعه سوسیالیستی را نیزبطور موجز تعیین می کند.‏کتاب ‏«دول‏ و انقلب»‏ مت کلیدیئی برای درک چگونگی جامه عملپوشیدن تئوری سوسیالیستی اس.‏‏(گذار از تئوری به پراتیک.‏ در قالبعمل ریخت تئوری.‏ مترجم)‏لنین در همنظری با مارکس و انگلستردیدی به خود راه نی دهد که فرمدولتی که به جامعه کمونیستی منتهیمی شود،‏ دیکتاتوری پرولتاریا خواهدبود.‏دیکتاتوری پرولتاریا دموکراسیسوسیالیسم در حال ساختمان خواهدبود وبه زوال دول‏ منتهی خواهدشد.‏بنظر لنین،‏ هر دولتی عبارت اس‏ ازنظام حاکمی‏ طبقه ای.‏دیکتاتوریبورژوائی دموکراسی دموکراسیو اس‏ بورژوازی پرولتاریادیکتاتوری سوسیالیستی س.‏این مفهوم ‏«دیکتاتوری»‏ کوچکترینوجه مشترکی با دیکتاتوری هیتلر،‏فرانکو و پینوچه ندارد.‏کسی که ایندو را با یکدیگر قاطیکند،‏ به حقه بازی روشنفکرانه دس‏می زند.‏لنین سوسیال دموکرات ها و بویژهکارل کائوتسکی را درس‏ به همینحقه بازی روشنفکرانه متهم کرد کهوفق دادن خود با جامعه بورژوائی کاپیتالیستی را از طریق تریف مفاهیممارکسیستی سرپوش می نهند.‏ما این متد را می شناسیم.آنها همهواژه های بزرگ را که از انقلبفرانسه وارد زبان مارکسیسم شده اند،‏وارونه و پا در هوا می کنند:وقتی کهمنظورشان حاکمی‏ طبقاتی اس،‏واژه آزادی را بر زبان می آورند.وقتیکه منظورشان استثمار و بهره کشیاس،‏ از واژه خود فرمائی استفادهمی کنند.وقتی که منظورشان سوداس،‏ واژه پر طمطراق حقوق بشر رابر زبان می رانند.‏‎کسی که به جعل و تریف مفاهیم میپردازد،‏ عالم اندیشه انسان ها را ت‏اشغال خود در می آورد.‏‏‏۳وضوح تئوریلنین در تام‏ عمر خود در راهوضوح تئوری مبارزه کرده اس.از‏«چه باید کرد؟»‏ (۱۹۰۱) تا ‏«ماتریالیسمو امپیریوکریتیسیسم»‏ (۱۹۰۸) تا ‏«دول‏و انقلب»‏ (۱۹۱۷) همواره بکمکتدقیق مفاهیم به مبارزه بر سر خطمشی سیاسی و وظایف سازمانیپرداخته اس.مفاهیمی که کمونیس‏ها می بایستی به مثابه راهنمای عملبه خدم‏ گیرند.‏اختلف نظر در زمینه مسائل منفرد رامی توان در پراتیک برطرف کرد.امادر زمینه قوانین باید به چالشبرخاس.‏لنین در مقدمه ‏«چه باید کرد؟»‏ مینویسد:«روشن شد که حل مسائلعمدتا نه در رابطه با اختلف نظر درزمینه مسائل منفرد،‏ بلکه در رابطه باتضاد بنیادی میان دو جریان موجوددر سوسیال دموکراسی روسیه بایدتوضیح داده شود.بدین طریق،‏ تبیین


مهر ۱۳۹۰۳۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهبرداش‏ ها در رابطه با خصل‏ ومحتوای تبلیغ سیاسی به توضیحتفاوت میان سیاس‏ تریدیونیونیستی وسوسیال دموکراتیکی بدل شد وتبیین وظایف سازمانی به توضیحتفاوت میان خرده کاری هایاکونومیس‏ دل خوش کن و سازمانضروری انقلبیون از نقطه نظر ما.»‏‏(کلیات لنین،‏ جلد ۵، g ۳۵۸)اینجا رشد بیواسطه راهنمای تئوریکیبرای سمتگیری پراتیکی تصمیماتمنتج از عمل سیاسی کامل روشن میشود.تئوری از خارج به پراتیک حقنهنی شود.تئوری به مثابه ‏«مشاورهسیاسی»‏ در کله توسعه نی یابد،‏ بلکهاز پراتیک سیاسی سرچشمه می گیرد،‏به هنگامی که هر مورد منفرد در افقعام در نظر گرفته می شود.‏ولفگانگ آبندروت پدر پولیتولوژیدر آلان غربی از این رو،‏ بطرزیکامل لنینیستی رشته خود را نه ‏«علمسیاس»،‏ بلکه ‏«علم سیاسی»‏ مینامد.‏نادقیق بودن مفاهیم و اغتشاش طرحها نقاط ضعفی اند که در آنها جبههمبارزه سیاسی کمونیس‏ ها در همکوبیده می شود.‏از این رو س‏ که مارکس و انگلسانتقادات برنامه ای خود را نوشته اند:‏انتقاد از برنامه گوتاانتقاد از برنامهارفورتاز همین رو س‏ که انگلس ‏«آنتیدورینگ»‏ را به این موضوع اختصاgداده اس.‏در تدارک برای وضع انقلبی،‏ مسئلهبرای لنین برجسته شد.‏انحراف به اوپورتونیسم در بسیاری ازمارکسیس‏ ها به دلیل ساده ترسوئیو یا فساد صورت نی گیرد.‏به همین دلیل اس‏ که لنین به طرحاین مسئله می پردازد که چگونهشخصی مثل کائوتسکی که ‏«درچالش با اوپورتونیس‏ ها بهسرکردگی برنشتاین»‏ شهرتی خاgکسب کرده بود،‏ به سرگیجه تهوع آورباور نکردنی ئی گرفتار می آید و درایام وخیم ترین بحران (۱۹۱۴ ۱۹۱۵)به دفاع از سوسیال شووینیسم تن درمی دهد.»‏ ‏(کلیات لنین،‏ جلد ۲۵،(۴۹۱ gلنین سقوط کائوتسکی را ناشی از اینحقیق‏ امر می داند که او قبل همنوسانات و ناروشنی های مفهومیداشته اس.نوسانات و ناروشنی هایمفهومی رخنه هائی برای نفوذایدئولوژی بورژوائی پدید می آورند.‏چالش فکری لنین بر ضد کائوتسکینه فقط محکوم کردن اخلقی یکخائن،‏ بلکه علوه بر آن،‏ تلش درجه‏ درک عل‏ خیان‏ نه درعیوب شخصی،‏ بلکه در عیوبفکری اس.‏خودویژگی های خصلتی قابل بحثنیستند.خطاهای فکری اما قابل بحثاند.‏بدین طریق اس‏ که لنین به نتیجه زیرمی رسد:«بدون تئوری انقلبی نیتواند جنبش انقلبی وجود داشتهباشد!این اندیشه را نی توان به اندازهکافی مورد تأکید قرار داد،‏ بویژه درایامی که موعظه اوپورتونیسم مد روزبا اشتیاق تام و تام با تنگ ترین فرمهای کردوکار عملی همبستر میشود.»(کلیات لنین،‏ جلد(۳۷۹ g ،۵‏‏۴مبارزه طبقاتی‎اثری از الفارو سیکوه ئیروزهسته تئوری انقلبی را آموزش مبارزهطبقاتی تشکیل می دهد.‏در ‏«مانیفس»،‏ تضاد کاپیتالیسم بامالکی‏ بر وسایل تولید تعریف میشود.کار مزدوری و سرمایه دو عنصرطبقاتی تعیین کننده ی مناسباتتولیدی سرمایه داری اند.شق ثالثی درمیان آندو وجود ندارد.‏مالکین خصوصی کوچک هر چهبیشتر به وابستگی سرمایه داران بزرگدر می آیند و فاقد سطح ساختاریخاg خویش در مناسبات تولیدیاند.‏لنین می نویسد:«خرده بورژوازی خودرا در چنین وضعی می یابد:شرایطزندگی او چنان اند که او بی آنکهدس‏ خودش باشد،‏ بطور اجتنابناپذیر و اوتوماتیک گاه به سویبورژوازی کشیده می شود و گه بهسوی پرولتاریا.خرده بورژوازی نیتواند بلحاظ اقتصادی خط مشیمستقلی داشته باشد.»(کلیات لنین،‏جلد ،۲۵ g (۲۰۰اگرچه لنین این منطق را در مد نظر


مهر ۱۳۹۰۳۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهدارد و نتیجتا خرده بورژوازی را نه بهمثابه نیروی سیاسی خودمختار،‏ بلکهبه مثابه گله ای دستخوش تریف ودستکاری از سوی بورژوازی می بیند،‏ولی از اهمی‏ این گروه اجتماعی درزمینه مسئله قدرت،‏ لظه ای غفل‏نی کند.‏او تأکید می ورزد که ‏«در هر کشورکاپیتالیستی سه نیروی بنیادی و اصلیوجود دارند:بورژوازی‏خرده بورژوازیپرولتاریا.‏حرف همه از بورژوازی و پرولتاریاس.از خرده بورژوازی،‏ یعنی ازبلحاظ تعداد پرشمارترین بخشجمعی‏ کشور،‏ کسی نی خواهدبلحاظ اقتصادی،‏ سیاسی و نظامی،‏تلیل هشیارانه ای داشته باشد.»‏‏(کلیات لنین،‏ جلد(۲۰۱ g ،۵۲این تذکر لنین از اهمی‏ خارق العادهای برخوردار اس.‏برای اینکه آن به تضاد نود و بود‏(پدیده و ماهی)‏ اشاره می کند.‏طبقات در جامعه کاپیتالیستی بلحاظماهی‏ به دو طبقه اصلی تقلیل مییابند.به همین دلیل نیز از بین بردنمناسبات سرمایه داری همزمان بهمعنی پایان دادن به شکاف طبقاتیجامعه اس.‏اگر طبقه کارگر حاکمی‏ سرمایهداران را بر اندازد،‏ بشری‏ از شرحاکمی‏ طبقاتی نات می یابد.این‏«رسال‏ تاریخی طبقه کارگر»‏ اس،‏نه از سر ایدئالیسم فیلنتروپیکی‏(انساندوستی و خیرخواهی)،‏ بلکه بهمثابه نتیجه نهائی حاصل از ساختاردو طبقه ای جامعه بورژوائ.‏در تصویر نودین میان سرمایه داران وکارگران میدان وسیعی از فونکسیونهای مختلف در روند تولید وجوددارد.این تصویر نودین اما نه توهم،‏بلکه واقعی‏ ‏(رئالیته)‏ اس،‏ اگرچهفقط بلحاظ نودین نیروی مستقلیاس.‏وابستگان به اقشار بینابینی شرایطزندگی و منافع خاg خود را تربهمی کنند،‏ اما آن را ناشی از مناسباتسرمایه داری و وابسته بدان نی دانند.‏عقل آنها،‏ می بایستی آنها را به سویطبقه کارگر سوق دهد،‏ سن‏ ها وپیشداوری های شان اما آنها را بههمرنگ سازی با بورژوازی و تن دردادن به نوکری‏ بورژوازی وامیدارند.‏سازمان های انقلبی باید با توجه بهاین ‏«تصویر نودین رئال»‏ ساختارپلورالیستی جامعه در مبارزه در راهتسخیر قدرت به کشف فرم هائی ازعمل دس‏ یابند که به جلب تودههای بینابینی مناسب باشند.‏در جریان ساختمان سوسیالیسم نیزپیدا کردن فرم های سازمانی معینیبرای جلب خرده بورژوازی به اینساختمان و تول شعور آن لزمخواهد بود.‏بدین طریق،‏ مبارزه طبقاتی نه فقط بهمبارزه بر ضد طبقه حاکمه،‏ بلکههمزمان،‏ به مبارزه برای جلب اقشارمردد و دو دل بدل می شود.‏لنین در رساله خود ت‏ عنوان‏«توهمات قانون اساسی»‏ (۱۹۱۷) اینطرح استراتژیکی را مطرح می سازد:‏برای جلب توافق اکثری‏ جمعی‏کشور نسب‏ به سیاس‏ مترقی وانقلبی باید همیشه از نو مبارزه کرد.‏پیشاهنگی بر پیشانی کسی،‏ سازمانی،‏گروهی،‏ حزبی نوشته نی شود.‏پیشاهنگی به محک آزمون و آزمایشزدن مدام اس.‏در نظر گرفت انگیزه های بسیاری ازجمعی‏ کشور که از وضوحسوسیالیسم علمی بی نصیب ماندهاند،‏ امری ضرور و لزم اس.اینجااما خطر انحراف به اوپورتوینسمپراگماتیکی کمین کرده اس.‏لنین در مثال کائوتسکی بر همینمسئله انگش‏ می نهد و به همیندلیل بر تدقیق پر وسواس و سختگیرانهتئوری پافشاری می کند،‏ آنا هم کهتئوری جامه عمل می پوشد.‏‎تئوری فقط اگر بلحاظ انتقادی،‏سوهان خورد و تیز شود،‏ می تواند بهقول مارکس‏‎‏«پس از نفوذ در توده هابه نیروی مادی بدل شود.»‏‎پایاندایرالعارف روشنگری


مهر ۱۳۹۰۳۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهاشاره : کتاب ‏«مسئله انسان پسازمارکس»‏ نوشته فلورانس ولفکتاب پر محتوا و ارزشمندی اس‏ کهاساسی ترین نگرش ها به مفهوم انسانرا به بحث می گذاردو خوانندگانپژوهنده و جوینده اندیشه های نو را بهکاوش جدی در زمینه مقوله های نوینفلسفی در باره انسان برمی انگیزد.‏ ازآن جا که هر عنوان وزیر عنوان اینکتاب به طور رضای‏ بخش تازه هایاین اندیشه ورزی را در اختیارخوانندگان قرار می دهد،‏ سعی شدهاس‏ در حد امکان برگردان اینکتاب به تدریج در دسترسعلقمندان قرار گیرد.‏مترجمدر ششمین تز در بارهفوئرباخ،‏ مارکس نوش‏ که ‏«گوهرانسان مجموع رابطه های اجتماعیاس».‏ با این جمله،‏ او مفهوم بنیادیجدیدی از انسان را باز می گشاید-‏مفهومی که به نظر می رسد،‏ در آننقد گزنده ای از خود اندیشه گوهرانسان را در بر دارد.‏ در باره یکچنین گفته تناقض دار چگونه بایداندیشید؟ اگر شناخ‏ واقعی انسان بهرها کردن مفهوم انسان وابسته اس،‏در این صورت حل ذهنی‏ در عینی‏وجود دارد و حرک‏ های انسان توهمآمیز خواهد بود.‏ بنابر این ، به دق‏ برپایه رابطه هایی که انسان ها بین خودبرقرار می کنند،‏ مفهوم مارکسی گوهرانسان به وجود می آید.‏ از این رو،‏ اینتز گشاینده گستره یک پژوهش‏[جذاب]‏ اس.‏ به هررو،‏ مسئلهعبارت از اندیشیدن به ذهنی‏ بشریبدون اندیشیدن به سوژه در مفهوممسئله انسانپس از مارکسفلورانس ولفبرگردان : ب . کیوانایده آلیستی اصطلح اس.‏ در واقعاین گستره پژوهش اس‏ که ما را بهکاویدن آن در این جا بر انگیختهاس.‏پیش گفتاراثر مارکس در نخستین فرمولبندی های اش به طور مسلم جایوسیعی در دل مشغولی هایی که میتوانیم آن ها را بشردوستانه توصیفکنیم،‏ ایجاد کرده اس.‏ مارکس دردس‏ نوشته هایی که در جریان سال۱۸۴۴ ‏(در ۲۶ سالگی)‏ نوش،‏ یادآورشد که:‏ ‏«کمونیسم به عنوان لغو مثب‏مالکی‏ خصوصی ‏(از خود بیگانگیخود به خود انسان از خویش)،‏تصاحب واقعی گوهر انسان توسطانسان و برای انسان»‏ (۱) اس.‏ از اینرو ، فلسفه مارکس می کوشد وسیلهبرای انسان در حرک‏ کردن به دورخودش چونان پیرامون ‏«خورشیدواقعی خود»‏ باشد.‏ انسان نقطه حرک‏وهدف تئوری او اس.‏با این همه،‏ در کاپیتال که ۲۳سال بعدنگاشته شد،‏ موضوع مهمتأکید کردن این نکته اس‏ که مفهومانسان بسیار بی پیرایه می شود.‏مارکس دیگر تئوری اش را فقط رویمفهوم شیوه تولید،‏ رابطه های تولید،‏نیروهای مولد متمرکز نی کند.‏میان این دو اثر-‏ دس‏ نوشتهه ا ی ۱۸۴۴ و کاپیتال – این جملهمرموز،‏ چونان کلمه قصار،‏ در جریانسال ۱۸۴۵ روی کاغذ تراویده اس:‏‏«گوهر انسان مجموع رابطه هایاجتماعی اس».‏هر چند مارکس در پس پش‏آن یک مسئله را تردید آمیز یا دس‏کم مبهم باقی می گذارد،‏ شاید اینبیش از هر چیز دیگر ، مسئله تعریفانسان ، گوهر انسان اس.‏ آیا در پیاثر مارکس دگر گونی،‏ چشم پوشی یاحتا رد این مفهوم انسان وجود دارد؟به چه دلیل ها؟ آیا این دلیل ها به طورذاتی به کشف های تئوریک مارکسمربوط اند.‏ پرسش می تواند به شکلتند تری مطرح شود.‏ اندیشه مارکسدر چه مفهومی از انسان در آن چه کهبه کلی سابقه ندارد ، مربوط اس؟پس از دیدگاه دیگر،‏ اگر بخواهیمکشف های تئوریک مارکس در زمینهاقتصاد،‏ تاریخ را از آن خود کنیم،‏چگونه باید به انسان بیندیشیم؟همه این پرسش ها نقطهپیوس‏ خود را پیرامون این جملهمشهور،‏ قسم‏ ششم آن چه کهانگلس آن را تز هایی در باره فویرباخنامید،‏ می یابند:‏ ‏«گوهر انسان،‏مجموع رابطه های اجتماعی اس»‏ .ازاین رو،‏ مسئله عبارت از این اس‏که بدانیم چگونه مارکس از آن جا بهاین تز می رسد،‏ کدام بافتار تاریخی-‏تئوریک آن را بیان می کند،‏ پسآیندگی آن در اثر بعدی اش کداماس‏ ؟لویی آلتوسر می اندیشد سال۱۸۴۵- سال نگارش تز هایی در بارهفویرباخ-‏ به عنوان گسس‏ مارکس باهومانیسم تئوریک فویرباخ اس‏ کهتا آن زمان در پیوستگی با آن بودهاس.‏ ‏«انسان [...] یک مفهوم ناعقلنی،‏ تسخر آمیز و تهی،‏ بنابرگوهر ناتوان از هر توضیح دادن اس،‏چون که ایدئولوژیک اس».(‏‎۲‎‏)‏ به


مهر ۱۳۹۰۳۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهعقیده آلتوسر چنین اس‏ کشفی کهمارکس در ۱۸۴۵ انام داد.‏مفهوم انسان در چه چیزایدئولوژیک اس؟ آلتوسر در این بارهنوش:‏ در آن چه که ‏«ضدعلمی»‏اس:‏ ‏«یادآوری می کنم که کارکردایدئولوژیک این مفهوم ها در ادعایتئوریک عبارت از نه مطرح کردنمسئله های واقعی،‏ بنابر این گشودنمیدان تئوریک که در آن مسئله هایواقعی می توانند به طور علمی مطرحشوند،‏ بلکه از پیش تمیل کردن راهحل های به تامی آزموده با افسانهمسئله های بدون مضمون علمی کهراه حل های تئوریک نیستند،‏ بلکهبیان ساده تئوریک«راه حل های»‏عملی اجتماعی اند که در وضعی‏عمل انام یافته وبرای انام دادن دریک جامعه طبقاتی وجود دارد و به‏«مسئله های»‏ مبارزه طبقاتی ،اقتصادی،‏ سیاسی و ایدئولوژیک اینجامعه پاسخ می دهد».‏ (۳) مفهومانسان مدعی در نظر گرفت واقعی‏جامعه بشری اس،‏ هر چند که مانعپژوهش علمی اش را تشکیل میدهد.‏بنابر این،‏ آلتوسر به طور قاطعدادن برخی ارزش تئوریک به مفهومانسان را رد می کند.‏ و این،‏ برای ایناس‏ که بتواند به دق‏ دنیای انسانرا به طور علمی بررسی کند.‏اما چگونه باید این دنیایانسان را بدون مراجعه کردن به مفهومانسان توضیح داد؟ آلتوسر توضیح میدهد که آنتی هومانیسم تئوریکمارکس ‏(که در ‎۱۸۴۵‎آشکار شد)‏ بهاین معنا نیس‏ که به عقیده مارکس،‏انسان ها،‏ افراد و ذهنی‏ شان تاریخواقعی را مخدوش می کنند.‏ در اینصورت،‏ انسان ها،‏ افراد،‏ ذهنی‏شان چگونه باید در باره آن هابیندیشند؟ آیا مسئله عبارت از واقعی‏های موهوم شبیه سایه های افتادهروی دیوارهای غارهای افلتونیهستند که در تئوری نا پذیرفتنی اند؟در این صورت آیا باید حرک‏ ظاهریشان را به حرک‏ یک محرک پنهاننسب‏ داد؟فوکو در اثرش زیر عنوان‏«واژگان و چیز ها»‏ بیان کرانندیانسان و اثباتی بودن دانش رابطهبرقرار می کند.‏ در واقع انسان میتواند،‏ موضوع به تامی جدا از علم واندیشه ورزی شناخته و درک شود-‏وضعیتی که کرانندی اش را نشان میدهد-‏ چون نیروهایی که در آن خطورمی کنند،‏ موضوع دانش مثب‏ میشوند،‏ چون دیگر نی توان کرانندیاش را به هر چیز برینی نسب‏ داد ‏(کهدر این کیفی‏ همواره برای شناخ‏ ناپذیرفتنی باقی می ماند و در نهای‏امکان می دهد رابطه ای نا کرانند بهانسان بدهد):‏ چون در نهای،‏کرانندی انسان به طور پایدار ‏(و درحقیق،‏ بدون گریزگاه تئوریک معلومومسلم می شود)‏ بنا بر کرانندینیروهایی که در آن خطور می کنند،‏خودرا توجیه می کند.‏ البته،‏ اینایجاب می کند که به طور تناقضآمیز،‏ شناخ‏ واقعی انسان تابع ترکمفهوم انسان گردد.‏ در این صورت،‏یک چنین پیچیدگی تئوریک چگونهمکن اس‏ ؟از این رو،‏ آشکار می شود کهمسئله انسان بین دو قطب گرایشدارد : متافیزیک کردن انسان ‏(و بنابراین از دس‏ دادن آن به عنوانموضوع شناخ‏ و کنش)‏ یا از آن یکموضوع ناب علم ساخت ‏(و از دس‏دادن آن به عنوان سوژه سیاسی).‏خیلی کوتاه،‏ می توان مسئله را باروش زیر فرمول بندی کرد:‏ در چهمقیاسی حرک‏ های انسان بدوندادن ارزش تئوریک به مفهوم انسانبه حقیق‏ می پیوندد.‏ضمن گرایش داشت ما به‏«مسئله انسان پس ازمارکس»‏ مایلیماین مسئله را بسیار نزدیک به خودمارکس بررسی کنیم.‏ امَا ایدهماگفتگو کردن در باره این مت هابنابر مت های دیگر فیلسوفان پس ازمارکس – فیلسوفانی اس‏ که کم یابیش با آن چه کهآلتوسر ‏«جدالهومانیسم»‏ نامید ‏«رویارو»‏ بوده اند.‏از این رو بررسی ما پیرامون اثرهای اساسیمارکس و پنج نویسندهزیر سازمان یافته اس:‏لویی آلتوسر(‏ ‏«برایمارکس»‏نوشته های فلسفی و سیاسی)،‏گئورگ لوکاچ ) ‏«تاریخ و آگاهیطبقاتی»)،‏میشل فوکو ‏(«واژگان و چیزها»‏ و به ویژه ‏«اراده دانست»‏ )،میشلهانری(«مارکس»)،‏لوسین سِو‏(«مارکسیسم وتئوری شخصی»):‏ ایننویسندگان به روشنی در اثرهای یادشده در باره ‏«هومانیسم یا ض دهومانیسممارکس»به بررسی پرداختهاند.‏بیش از دیگران،‏مارکس درباره شرایط نوشته اس.‏ یک چنینپیش داوری،‏ نه رزان‏ مفهومی کههگل در باره آن صحب‏ کرده و نهدق‏ نتیجه ها را نفی نی کند.‏ اما بهیقین با استواری نتیجه ها ناسازگاراس.‏مارکس فیلسوف نوپرداز جاویداس‏ که پس پش‏ او چندین کارگاهباقی مانده اس.‏ مضمون فکر او ازجابه جایی های او جدایی ناپذیراس.‏ از این رو،‏ نی توان برایبررسی کردن آن،‏ از آن به طور انتزاعی


مهر ۱۳۹۰۳۵مجله هفته شماره ۱۵صفحه–Iسیستم ساخ.‏ باید تول آن راباگسس‏ ها و انشعاب های اشدوباره ترسیم کرد.‏ (۴) این تز اتینبالیبار که فراراه ما اس،‏ مارا دراندیشه ورزی مان،‏ نخس‏ در بازیافت حرک‏ اندیشه مارکسی،‏ تعریفموجود انسان او در دس‏ نوشته های۱۸۴۴ ‏(نقطه حرک‏ فلسفه خاgمارکس)،‏ در اندیشه مارکس که اوپس پش‏ خود در پایان اثرش ‏(یعنیپس از کاپیتال)‏ باقی گذاش،‏هدای‏ می کند.‏ بعد مسئله هایکرانندی ‏«انحلل انسان»‏ توسطمارکس را – که به طور گذرا پذیرفتهایم-‏ در خلل چهره پرولتاریا مطرحمی کنیم که توصیف مارکسی آن بهنظر می رسد خصل‏ های سوژه ایدهآلیستی،‏ اصل حرک‏ خاg آن را بهیاد می آورد.‏ این ما را به بررسی درباره امکان اندیشیدن به حرک‏انقلبی،‏ وگرنه به عنوان حرک‏ انساناز خود بیگانه در تاریخ و عام تر درباره امکان اندیشیدن در باره فعالی‏در خارج از مفهوم سوژه هدای‏ میکند.‏ سرانام خواهیم کوشید در بارهیک بدیل برای این مسئله از راهنگرش تاریخ به عنوان ‏«روند بیسوژه»بیندیشیم – در ضمن مقدمههای درک نا ایده آلیستی انسان رامطرح می کنیم که مفهوم آن را با درنظر گرفت ‏«دنیای انسان»‏ در واقعی‏اش رد می کند.‏از انسان تا انسان هایمشخص۱) انسان فویرباخیاگر این فرمول آلتوسری را کهبنابرآن ‏«فیلسوفان خودشان دورهجوانی را از سر گذرانده اند»فراراهخود قرار دهیم،‏ می بینیم که اینفرمول ایجاب می کندکه بررسیاندیشه مارکسی باید از ‏«همان لظهای آغاز شود که این فرد،‏ این جامارکس جوان به نوبه خود در دنیایاندیشه های عصر خود برای اندیشیدندر باره آن سر بر آورده اس».‏ (۵)بنابر این،‏ این بررسی نی تواند ازخوانش هگل وفویرباخ در گذرد.‏» دنیای اندیشه های»‏ مارکسجواندر عصری که م ا ر ک ست زدکترای اش را می آغازد،‏ چهرهجلودار اندیشه آلان هگل را می بینیمکه در برلین از ۱۸۱۶ تا‎۱۸۳۷‎ بهآموزش دادن سرگرم بود.‏ فلسفههگلی توسط خود نویسنده آن بهعنوان دانشنامه بر هانند همه شناخ‏های زمان اش شناسانده شده اس.‏با این همههگل درون این سیستمکلی‏ دهنده،‏ تئوری دول‏ را طرحریزی کرد که به طور مسلم در راستایلیبرالیسم ‏(پادشاهی مشروطه)‏ پیش میرود.‏ برای جوانان آلانی که فریفتهمدل نظام های سیاسی فرانسهوانگلیس شده بودند،‏ فلسفههگلامید گسترده ای را به نایش میگذارد.‏ به نظر می رسد این فلسفه بهشکل عقلنی تر ترک خود کامگیپادشاهی را اعلم می دارد که در ایندوره هنوز در آلان فرمانروا بود.‏با به قدرت رسیدن فردریکگیوم چهارم و سیاس‏ آشکارا ضدلیبرالی او این امید برباد می رود.‏آنگاه در محیط روشنفکران آلانشک و تردید زیادی نسب‏ به اثرهگل سربرمی آورد.‏ بررسی تفاوتمیان فلسفههگل و واقعی‏ آلاننوسازی فلسفه آلان را در دستور روزقرار می دهد.‏ اما این پرسش پیش میآید که روی کدام پایه یک چنیننوسازی می تواند تکیه کند.‏مارکس در جریان بررسی هایاش با گروه برلینی ‏«هگلی های چپ»‏‏(که از میان آن ها می توان از برادرانبوئر،‏ ماکس استیرنر،‏ آرنولد بوئر،‏میشل باکونین نام برد)‏ همداستان میشود که دول‏ پروسی را به نام آزادیو خرد،‏ با تکیه کردن بر فلسفه هگل –که کوشیدند از این راه به مرزبندیخود با او بپردازند،‏ افشا کنند.‏به عقیده آن ها،‏ فلسفهلودویک فویرباخ خیلی زود،‏ در آنچه که اصل های نقد فلسفه هگل رابه عنوان ‏«بیان نامه»‏ برای آزادی و علیههمه شکل های از خود بیگانگی مینایاند،‏ به یک مرجع دور نزدنیتبدیل می شود.‏واژه رها شده:‏ از خودبیگانگی اس.‏ همه اندیشهفوئرباخپیرامون این درون مایه که پیش از ایندر نزد هگل بسیار موجود اس،‏ نظمو ترتیب یافته اس.‏ البته،‏ به عقیدهاو،‏ فلسفه هگل به دق‏ آن را در بندنگاه داش.‏ اصل نقد فوئرباخیهگلآن جا متمرکز اس.‏نقد فوئرباخی فلسفه هگلحرک‏ تاریخ عمومی کهتوسط هگل شرح داده شده،‏ نخس‏در کار خود آگاه نودار می شود.‏ اینخودآگاه که برپایه دیدگاهی که توسطواقعی‏ محدود شده،‏ توصیف میشود،‏ جدایی ذهنی و عینی را نشانمی دهد:‏ خودآگاه بر جدایش آشکاربین آن چه که او به عنوان تعلق به خودمینگرد ‏(ذهنی که از درون بود روحی،‏اندیشه سرچشمه می گیرد)‏ و آن چهکه او به عنوان بیرونی آن می نگرد‏(عینی که از برون بود مادی،‏ وجودسرچشمه می گیرد)،‏ استوار اس.‏بنابر این،‏ کار خود آگاه،‏ فرارف‏ ازجدایی ذهنی/‏ عینی اس؛ فرا رفتی


مهر ۱۳۹۰۳۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهکه گذر کردن از مرحله های گوناگونرا ایجاب می کند.هنگامی کهسازگاری ذهنی و عینی به وجود آید،‏خود آگاه در این کیفی‏ احساس ازبین رفت نی کند،‏ جا را به روح )(Geist می سپارد که در این صورتمی توانددر روند گسترش خاg خودگام گذارد.‏ در کارِ‏ خودآگاه،‏ از خودبیگانگی جنبه ای را توصیف می کندکه در آن خودآگاه از تصاحب کردنچیزی که به او عرضه می شود،‏خودرا ناتوان می یابد.‏ از این رو ، اینروند،‏ فرارف‏ از جدایی ذهنی و عینیرا مسدود می کند.‏ بنابر این،‏ به عقیدههگل از خود بیگانگی جنبه ای رامشخص می کند که در آن جداییخود آگاه از خودش وجود دارد.‏ اینجدایی در حرک‏ کلی‏ دادن ازتصاحبی که از آن اوس،‏ باز میماند.‏ خودآگاهِ‏ از خود بیگانه درجدایی ذهنی و عینی،‏ اندیشه ووجود،‏ باقی خواهد ماند.‏به عقیده فوئرباخ،‏ تئوریهگلی از خود بیگانگی در روند وسیعاز خود بیگانگی،زندانی خودش باقیمی ماند و از این رو،‏ به دق‏ می توانگف‏ کههگل در اندیشیدن بهکامیابی نی رسد.‏ او با اشاره به اینمطلب که وجود چیزی جز اندیشهنیس،‏ در حقیق‏ فکر می کند که باتابع کردن وجود به اندیشه به اینهدف می رسد.‏ در واقع،‏ اگر هگلجدایی تئوریک بین ذهنی و عینی،‏وجود و اندیشه را رد می کند،‏ بهخاطر این اس‏ که به عقیده اومفهوم،‏ درون بود مشخص و خودزندگی چیز ها اس.‏ با این همه،‏ بهعقیده فوئرباخ این همانستی کلی-‏مشخص به تأیید کردن هستی نوع درفرد،‏ یعنی به تأییدکردن هدف اینتنش که فرد خاg را از گونه انسان بهطور کلی جدا می کند،‏ هدف هرتعین خاg و نهای،‏ هدف هرهستی باز می گردد.‏ در اصل هایفلسفه آینده او این انگار کلی –مشخص را به عنوان حرکتی مینایاند که بنابر آن اندیشه برای او – نهآن چه را که به اندیشه ‏(کلی)‏ تعلقدارد،‏ بلکه آن چه را که به وجود‏(یکتایی،‏ فردی)‏ تعلق دارد،‏ میطلبد.‏ و این توضیح می دهد کهاندیشه بعد توانس‏ در فلسفه هگلنفی کلی‏ یک جنبه از اندیشه اش رابیافریند.‏ از این رو،‏ به عقیده فویرباخاندیشه کلی-‏ مشخص یک بی معناییمطلق اس.‏ به عقیده او،‏ هگل تنهادر مفهوم،‏ نودهای خیالی افلطونیها را دگرگون می کند.‏ از این رو،‏ درنهای‏ او همانستی اندیشه را باخودش نشان می دهد.‏ و بنابر اینواقعی،‏ او اندیشیدن به سازگاریواقعی ذهنی – عینی را رد می کند.‏هگل حتا در تأیید همانستی وجود واندیشه به طور تناقض آمیز در از خودبیگانگی ای که فلسفه اش امکانبررسی کردن آن را می دهد باقی میماند.‏با این همه،‏ فوئر باخ تلشمی کند،‏ ضمن مطرح کردن چهرهانسان،‏ که فرض شده این سازگاریذهنی/عینی را بدون افتادن در ایدهآلیسم مطلق هگل واقعی‏ بخشد،‏ باهگل مقابله کند.‏ به عقیده فویرباخاین سازگاری در خودِ‏ انسان مشخصتقق یافته اس:‏ ‏«فرد وجود واقعی،‏سوژه فردی اس‏ که گوهر مطلق آننوع (Espéce) ‏،گوهر نوع اس.‏سوژه به عنوان مشخصه اساسیدارنده گوهر نوع انسان اس.‏درعمل،‏ معنی آن این اس‏ که هر فردانسان در خود گوهر انسان را حملمی کند؛ اما آن را در کران هایفردی»‏ (۶) در بر دارد.‏ این به چهمعنی اس؟ فرد،‏ انسان مشخص باگوهر انسانی در آن چه که این گوهرتوسطفویرباخ به عنوان وجود هایمکن اما واقعی تعریف شده،‏ یعنیمجموع وجود های انسانی که وجودداشته و وجود دارندو وجود خواهندداش،‏ سهیم اس.‏ بنابراین،‏ درکشاکش میان هستی اش ‏(که بنابرتعین فردی اش تعریف می شود)وگوهرش ‏(به عنوان کلی‏ انسان هایمکن،‏ اما واقعی)زندگی می کند.‏البته،‏ این گوهر درون خود هستیوجود دارد،‏ چون که مجموع هستیهای بشری اس.‏ پس از یک سو،‏هستی ای که از اندیشه ناب سرچشمهگیرد و از سوی دیگر،‏ هستی ای که بهطور ناب از واقعی‏ سرچشمه گیرد،‏وجود ندارد.‏ هم چنین،‏ انحللواقعی در عقلنی وجود ندارد.‏ در اینصورت آیا می توان گف‏ کهفویرباخعقلنی را در واقعی جذب می کندکه از گوهر انسان بدون واقعی‏حقیقی واژه ای ناب می آفریند؟درس‏ برعکس،‏ ایدهفویرباخنشان دادن این نکته اس‏ که گوهرانسان ایده ناب نیس.‏ این گوهر دررابطه درون ذهنی موجود اس.‏ درواقع،‏ در برخورد با دیگری،‏ هر فرد ازکران های فردی‏ اش فراتر می رود.‏در این صورت،‏ خود را وقف ایده آلانسان در این کیفی‏ می کند و اززندگی اش انسان – شدن پایدار را میآ ف ر ی ن د .فوئربا خ مینویسد:«نوع[...]در احساس،‏ درنیروی عشق وجود دارد»‏ (۷) ازاینرو،‏ گوهر انسان به منزله کلی‏ انسانهای مکن اما واقعی فرارف‏ دایمی از


مهر ۱۳۹۰۳۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهویژگی خاg اش را بیان می کند:بنابرآن انسان های مشخص در یکپارچگیگوهرشان زندگی می کنند . در اینواقعی‏ اس‏ که فویرباخ می اندیشد:‏با اصلح کردن حرکتی کههگلآغازید،‏ به راستی از جدایی ذهنی/‏عینی،‏ اندیشه/‏ وجود فراتر می رود.‏بنابر این،‏ از خود بیگانگیواقعی‏ با هم اندیشیدن در مفهومانحلل پذیری یکی در دیگری یا بهطور بنیادی جدارا نشان می دهد-‏ درواقع-‏ آن چه که به همان-‏ اندیشه ووجود،‏ گوهر وهستی باز می گردد؛چون انسان ها در یکپارچگیگوهرشان زندگی می کنند،‏ پس لزماس‏ که به اندیشیدن در بارهکرانندی های فردی شان چونانکرانندی های نوع انسان در کل خودپایان دهند و لزم اس‏ که نسب‏ بهدرک کردن این گوهر انسان به عنوانیک واقعی‏ ‏«خارج از خودشان»،‏برین از هستی شان دس‏ بردارند.‏نقد وقفه ناپذیر مذهب توسطفوئر باخ از آن جااس:‏ او در ‏«گوهرمسیحی»‏ از خود بیگانگی مذهبی راچونان پدیداری بررسی می کند کهبنابر آن انسان های مشخص کیفی‏های اساسی شان را ‏(به ویژه این رابطههمبودانه را که ژانر انسان را یگانه میکند)‏ در واجب الوجود(خدا)‏ رد میکنند.‏ آن چه که به تصورکردن برادریانسان در دنیای دیگر،‏ فراحسی-‏ وترک کردن زیست در این جهانمنتهی می شود.‏ بنابراین،‏ برای این کهانسان ها در یکپارچگی گوهرشانزندگی کنند،‏ لزم اس‏ که ازباشندگی در خودشان از راه رابطهدرون ذهنی گونه انسان آگاهی یابند.‏لزم اس‏ که آن ها چشم ها رابگشایند و برادری ای را تاشا کنند کهآن ها را با هم نوع های شان پیوند میدهد.‏ اگر بشری‏ کنونی با کشمکشها فرسوده شده،‏ اگر زمین فقط ‏«درهاشک ها»‏ اس،‏ به خاطر این اس‏که گوهر خود را نی شناسد…‏ اگر آنرا بشناسد،‏ جهان،جهان برادری میشود.‏ بنابراین اندیشه،‏ فویرباخ میکوشد هم زمان نقد مذهب و وسیلهآزاد کردن انسان از قیدو بند از خودبیگانگی ای باشد که این نوع اندیشهتولید می کند-‏ این دوجنبه فلسفه بهطور مطلق جدایی ناپذیرند؛ زیرا ازخود بیگانگی درون همان خودآگاهاندیشیده و حل می شود.‏ از یک خودآگاهِ‏ بیگانه شده،‏ آن طور که هگل بهآن می اندیشید،‏ وقف جذب شدنوجود در اندیشه می شود،‏ انسان بایدبه خودآگاه آزادشده،‏ سازش دهندهکامل وجود و اندیشه برسد.‏از این رو،‏ فوئرباخ تضاد میانفلسفه هگل و واقعی‏ آلان را توضیحمی دهد و بدین ترتیب باانگش‏پرتگاهی که فرجام از خود بیگانگی،‏آن گونه که توسط هگل اندیشیده شدهو فرجام از خود بیگانگی واقعی انسانرا جدا می کند،‏ نشان می دهد.‏ مسئلهبه دق‏ عبارت از رسیدن به آن اس.‏همان طور که مارکس دیرتر در اینباره نوش:‏ هگل به جای انسان به‏«روح بیگانه شده از جهان که دردرون از خود بیگانگی خاg اش میاندیشد»‏ (۸) اندیشیده اس.‏ از اینرو،‏ اندیشه فوئرباخی خود را چونانتوضیح روشن تضاد میان فلسفه هگلو واقعی‏ آلان نشان می دهد.‏ و با اینهمه،‏ این توضیح ضمن ترسیم کردنکران های امکان رهایی انسانمضمون تازه به امید های هگلی هایجوان می دهد.‏مارکس به اصلح کردنفوئرباخ می پردازدمانند همه دیگر ‏«هگلی هایجوان»‏ مارکس از خیلی نزدیک نوشتههای فویرباخ را بررسی کرده اس.‏البته،‏ او بی درنگ برای گسترش دادنشکلواره فویرباخی پروژه سازی دردیگر قلمروها چون قلمرو به دق‏مذهبی کوشش می کند.‏ مارکس در‏«مقدمه بر نقد هگل»‏ خود نوش‏ که‏«نقد مذهب شرط مقدم هر نقداس».‏ (۹) از این رو،‏ او به گذر کردناز پیش شرط-‏ نقد مذهب – به نتیجههای در خور بهره گیری از آن و از اینراه دنبال کردن روش فویرباخ میاندیشید.‏آن چه که به طور اساسی موردتوجه مارکس اس،‏ قلمرو سیاس‏اس.‏ با یاری جست از این موضوعکه از آنِ‏ پروبلماتیک فویرباخی اس،‏مارکس به سپهر سیاس‏ آن گونه کهبنابر پدیدار انتزاعی ‏«به عنوان همبودایده آلی که در آن انسان ها آزاد و برابرخواهند بود»‏ (۱۰) شکل گرفته،‏ میاندیشید.‏ از این رو،‏ جامعه در نفسخود موضوع جدایی میان واقعی‏ وایده اش اس‏ که سیاس‏ پیرامون آننظم و ترتیب می یابد.‏ این پژوهشچیزی اس‏ که مارکس را به ایناندیشیدن رهنمون می شودکه«ایندول،‏ این جامعه،‏ مذهب،‏ خودآگاهوارونه جهان را می آفریند؛ زیرا آن هاخودشان یک دنیای وارونه اند».‏ (۱۱)از این رو،‏ روش وارونه می شود:‏ اینپدیدار پروژه سازی که اندیشه مذهبیرا وصف می کند،‏ یک معلول،‏درس‏ تر بگوییم،‏ یک پایه از خودبیگانگی واقعی انسان اس.‏ مارکساز فویرباخ،‏ اندیشه از خود بیگانگیگوهر انسان را حفظ می کند،‏ امابرعکس،‏ فویرباخ تأکید می کند که


مهر ۱۳۹۰۳۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهاین از خود بیگانگی گوهر انساننخس‏ در دنیای مشخص و سپسفقط در خودآگاه نودار می شود.‏ اینسازمانِ‏ خود جامعه که موجب میشود مشخصه های اساسی آن خارجاز انسان طرح ریزی شوند،‏ نی توانددر جامعه که او را بیگانه می کند،‏همه توانندی های اش را نودارسازد.‏ انسان ناگزیر آن ها را چونانواقعی‏ های انتزاعی ‏،ایده آلی ‏(که درواقع واقعی‏ آن هستند)‏ درک میکند که با این همه فقط می تواند دریک دنیای ایده آلی،‏ فراسویبهشتی ، شکوفا شود.‏ از این رو اس‏که مارکس توانس‏ این سطر هارا کهمشهور باقی مانده اند،‏ بنویسد:‏‏«مذهب تئوری این دنیای ‏(وارونهانسان)‏ چکیده دانشنامه منطق اودرشکل توده ای،‏ ‏«نقطه افتخار»‏معنوی،‏ شور و حرارت،‏ قید اخلقی،‏مکمل سنتی،‏ انگیزه عمومی تسلی وتوجیه آن اس.‏ این تئوری واقعی‏خیال پردازانه گوهر انسان اس؛ زیراگوهر انسان دارای واقعی‏ حقیقی اشنیس‏ [...] مذهب ترن آفریدهدرمانده،‏ روان دنیای بی قلب و همچنین روح حال‏ چیز هایی اس‏ کهدر آن هرگز روح وجود ندارد ». (۱۲)البته،‏ این گفته که این خودجامعه اس‏ که وانود می کندگوهرش خارج از انسان طرح ریزیشده آیا به این گفته باز نی گردد کهجامعه وابسته به پایهِ‏ از خود بیگانگیاس‏ و بنابر این واقعی‏ پدیدار خودآگاه اس‏ وباقی می ماند؟ مارکس بهدق‏ تلش می کند این را نشان دهدکه این درس‏ نیس‏ و در واقع،‏ ازخودبیگانگی که او شرح می دهد،‏پدیداری بسیار مشخص اس.‏ دروارونگی سوژه – صف‏ که فویرباخبرای توصیف کردن از خودبیگانگیبه شرح آن پرداخ،‏ مارکس پدیدارعینی‏ بخشیدن گوهر انسان در تولیدهای اش را متمایز می کند.‏ البته برایدرک کردن این امر بسیار درس،‏باید به تلیل کار که توسط مارکس دردس‏ نوشته های ۱۸۴۴ انام گرف،‏رو آوریم.‏برگردان تیرماه ۱۳۹۰بحث بعدی : ‏«هومانیسممارکس جوان»‏ و…‏پی نوشت هامارکس،‏ دس‏ نوشته های g ۱۸۴۴۱۴۴لویی آلتوسر:‏ نوشته های فلسفی وسیاسی،‏ جهمان جا،‏ ۵۱۳ gاتین بالیبار،‏ فلسفه مارکس،‏ ۸ gلویی آلتوسر،‏ برای مارکس،‏ ۶۱- g۶۰لویی آلتوسر،‏ نوشته های فلسفی وسیاسی،‏ ج.‏فویرباخمارکس،‏ دس‏ نوشته های۱۶۲ g،۱۸۴۴مارکس،‏ اثرهای فلسفی،‏ ترجمه،‏ م.‏روبل،‏ ج.‏ ۳ ‏،گالیمار/‏ پلِیاد،‏۳۸۲ g ،۱۹۸۲اتین بالیبار،‏ فلسفه مارکس ۱۸ gمارکس،‏ اثر های فلسفی،‏ همان جا ،۳۸۲ gمارکس،‏ اثر های فلسفی،‏ همانجا،‏ ۳۸۳ gنگرش۴۹۶ g ،۲۲۴۰ g ۲، گوهر مسیحی،‏ ۴۲۴ g


ِمهر ۱۳۹۰۳۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهبدهی های انباشته ی یوناندر این زمان نزدیک به ۴۹۰ میلیارددلر اس‏ ؛ یک و نیم برابر تولیدناخالص داخلی این کشور . تا اینزمان نه صرفه جویی معادل ِ هف‏درصد ِ تولید ناخالص داخلی پیشبینی شده ی قبلی از حجم بدهی هایاین کشور کاسته و نه کمک‎۱۱۰‎میلیارد دلری ِ سال گذشته یاتادیه اروپا و صندوق بین الللی پولچاره ساز بوده اس‏ .یکی ا ز دلئل این چگونگی بهر هی بالی این وام هاس‏ که بین ۱۳ تا۱۷ درصد اس‏ ) ۱ ( . در حالی کهانتظار می رف‏ پیش از آنکه کار بهاین جا برسد ، اتادیه اروپا وکشورهای عضو ) بویژه فرانسه و آلانو بریتانیا که همراه بخش هایخصوصی این کشورها از طلبکارانعمده ی یونان اند ( ، شرک‏ ها وبانک های طلبکار ِ دیگر و صندوقبین الللی پول که به یونان وام دادهاند بر نحوه ی هزینه کردن این وام هانظارت داشته باشند ، اکنون آشکارشده یونان حساب هزینه های خود رابه طور مستقیم در اختیار مقاماتاتادیه اروپا هم نی گذاشته واطلعاتی را هم که در این زمینه ارائهمی کرده شفاف و واقعی نبودهاس‏ اتادیه اروپا هم حتیپس از آگاهی از وجود بحران در اینکشور ، باز پیگیری های موثری بهانام نرسانده اس‏ شرک‏ ها وبانک های بین الللی هم به دلیلتضمین هایی که از اتادیه اروپا وکشور آلان در مورد بازپرداخ‏بدهی های یونان داشتند دس‏ بهبر باد دادنثروت ملی،‏خالی کردنجیب مردممحمد شلیلهکاری نزدند ) ۲ و .( ۳راه کار هااجرای برنامه ی صرفهجویی ملی و کاهش هزینه هایعمومی ، بالغ بر ۳۸ میلیارد یورو تا، به عنوان پیش شرطسال ۲۰۱۴تامین آخرین بخش از اعتباراتصندوق نات یورو به میزان ۱۲میلیارد یورو از سوی اتادیه اروپا وصندوق بین الللی پول ، به عنوانیکی از طرح های برون رف‏ از بحرانبدهی ها در نظر گرفته شده اس‏ ) ۴( . بخش دیگر طرح ، فروش معادل۵۰ میلیارد یورو ) ۵ ( از سهامشرک‏ ها و موسسات ملی یونان بهبخش خصوصی و سرمایه گذارانخارجی و داخلی اس‏ . در اینراستا دول‏ یونان باید بخش عظیمیاز ثروت ملی کشور ، در برگیرنده یتاسیسات و تهیزات و مدیری‏ بنادرو فرودگاه ها و خطوط را ه آهن ، کهارکان اصلی سیستم حمل و نقل راتشکیل می دهند ؛ شرک‏ هایتلفن و شعبه های پس‏ که از بخشهای تعیین کننده ی سیستمارتباطات و مخابرات اس‏ ؛ وشرک‏ های آب و برق ، همچنینشرک‏ تصفیه و مدیری‏ توزیع آب درپایتخ‏ یونان ) آتن ( که نیازهای اولیهزندگی مردم را تامین می کنند ؛میدان های اسب دوانی و یکی ازبانک های بزرگ دولتی را بهمزایده بگذارد )مالیات حقوق بگیران بین یک تاچهار درصد درآمد آنها به عنوانمالیات همبستگی ) ۸ ( برای غلبه بربحران اقتصادی یونان ، وضع مالیاتیمعادل ۳۰۰ ِ یورو در مورد افراد دارایمشاغل آزاد ، و کاهش سقفمعافی‏ مالیاتی از ۱۲ هزار یورو به ۸هزار یورو در سال ) بجز در مورد افرادکمتر از ۳۰ سال و بازنشسته ها ( ازاجزای دیگر طرح پیش بینی شدهاین پیش بینی ها همهدر حالی اس‏ که پس از تمیلمالیات های سنگین و کاهشخدمات اجتماعی در سال گذشته کهبه بحران اجتماعی در یونان انامید،‏دول‏ یونان تعهد کرده بود مالیات هارا بال نبرد و خصوصی سازی بخشدولتی را تشدید نکند )بینی هایی هم در جریان اس‏ کهطلبکاران نیز به کمک یونان بشتابند .در غیر این صورت اگر یونان سیاس‏تدید باز پرداخ‏ بدهی ها را پیشگیرد ، موسسه رتبه بندی اعتبار ) ۱۱ (می تواند کشور یونان را ورشکستهاعلم کند که سبب می شود از بازارهای مالی خارج شود و سرمایه داراندر سراسر جهان متضرر خواهند شد .رئیس گروه دویچهاین زمینه اعلم ورشکستگی یونان رانگران کننده تر از بحران مالی سپتامبر۲۰۰۸ در پی ورشکستگی له مانبرادرزدر این زمینه دول‏ فرانسه که همراه بابخش خصوصی این کشور ، در میانکشورهای عضو اتادیه اروپا ،بزرگترین طلبکار از کشور یوناناس‏ ، پیشنهاد کرده طلبکاران یونانپس از دریاف‏ مطالبات خود از محل( . افزایش. پیش( ۱۰بانک ) ۱۲) در.۶ و ۷) ۱۳ ( توصیف کرده اس‏اس‏ ) ۹ ( ... منتها


ِمهر ۱۳۹۰۴۰مجله هفته شماره ۱۵صفحه..اعتبار اتادیه اروپا و صندوق بینالللی پول ، دس‏ کم نیمی از آن رادر صندوق ویژه ای برای تقوی‏ بنیهی مالی یونان سرمایه گذاری کنند )( ۱۴ . بانک های فرانسه سرگرمبررسی اجرای این پیشنهادند ، اماگفته اند حاضر نیستند آن را به عنوانیک حکم سیاسی بپذیرند (۱۵) . بهطور کلی این نظریه در اتادیه اروپاغالب اس‏ که وام دادن برای ناتکشور یونان کافی نیس‏ و باید اقتصاداین کشور را از طریق سرمایه گذاریها ی تازه رونق بخشید.‏ در طرحسران اتادیه ی اروپا در بروکسل آمدهاس‏ که با استفاده از کمک هایمالی صندوقی که برای کشورهایفقیر منطقه در نظر گرفته شده اس‏ بهرشد اقتصاد یونان و ایجاد فرص‏های شغلی در این کشور یاری دهند ). ( ۱۶یک راه کار ِ بالقوه هم می توانس‏خروج یونان از حوزه پول یورو ووحدت پولی اروپا باشد و بازگش‏ بهپول ملی این کشور : درآخما ) ی؛ تبدیل بدهی ها بهدرآخما ؛ کاهش ارزش پول ملیکشور و کاهش حجم بدهی ها بههمان نسب‏ ؛ و سرانام بازپرداخ‏بدهی ها به پول ملی که مورد توافقاتادیه اروپا نبود ؛ بویژه آنکه یکی ازهدف های تصویب کمک ها بهیونان از سوی کشورهای اتادیه اروپامراقب‏ از ارزش یورو و واحد پولیونان ( ) ۱۷ (اروپاس‏ ) ۱۸ (پیامدهانرخ رسمی بیکاری در یونان) که در اغلب کشورها کمتر از نرخواقعی اس‏ ( به ۱۵٫۹ درصد رسیده. این نرخ درمورد جمعی‏ آماده به کار ِساله ی این کشور ۴۳ درصد اس‏در طرح های صرفه جویی هایییش گفته هم پیش بینی شده اس‏طی پنج سال آینده ۱۵۰ هزار شغل ازمشاغل عمومی حذف شود کهافزایش بیکاری را در پی خواهدداش‏ . اما پیامد های اجرای طرحهای پیشگفته بر نیروی کار شاغل همفهرستی طولنی دارد ؛ از جمله ثاب‏ماندن حقوق کارمندان تا چهار سالآینده ۲۰ درصد از مزایا یآنها ، کاهش حقوق بازنشستگی ،افزایش سن بازنشستگیمالیات حقوق و بست مالیات بربسیاری از کالها ؛ از جمله برسوخ‏ ، سیگار ، الکل و املک و. همچنین پیش بینیشده اس‏ طی پنج سال آینده بهازای هر نفر در یونان ۱۸۰۰ دل ر هماز بودجه عمومی کاسته شودافزون بر این بنا به تربه سرمایهگذاران داخلی و خارجی خریدارموسسات دولتی بدو ن استثنا قیم‏کال ها و بهای خدمات موسساتی راکه می خرند بال می برند و بی گمانبه اخراج شماری از کارکنان و حقوقبگیران شرک‏ ها و موسساتخریداری شده دس‏ می زنند ) ۲۱ ( .جمعبندیهم از قبل و هم این روزهاکمتر کسی در باره ی اینکه چرااوضاع اقتصادی یونان به اینجا رسیدهسخن می گوید ؛ و از اینکه واقعی‏بحران امروز یونان زاده کدام شرایط وسیاس‏ ها س‏ . دس‏ اندر کارانمسائل یونان همه ی واقعی‏ ها را زیرقراربرچسبداده اند و همه ی طرح ها و برنامهها ی برون رف‏ را زیر برچسبهیجانی ” نات ” ِ یونان . واقعی‏ ایناس‏ که از دو سال پیش هم که اینبحران سرباز کرد راه کارهایی را کهتا کنون بکار بسته اند نه تنها به تعدیلبحران نیانامید ، بلکه شدت گرفتهاس‏ . بر اساس همین پیشینه و تربهمعلوم نیس‏ اجرای طرح هایبرشمرده بال هم حدی از ثبات وتعادل اقتصادی را در سال هاینزدیک به یونان باز گرداند . اما آنچهمعلوم اس‏ اینکه بر شمار بیکاراناین کشوربه نحو چشمگیری افزودهخواهد شد ؛ درآمد نیروی کار شاغلبه نحو قابل ملحظه ای کاهشخواهد یاف‏ و هزینه ها ی تامیننیازهای حیاتی اقتصاد و زندگی مردمافزایش خواهد یاف‏ ؛ بویژه از آن روکه شرک‏ ها و موسساتی که قراراس‏ به فروش برسند خدمات ومحصولی را تولید می کنند کهنیازهای حیاتی اقتصاد یبندرگاه ها ( و نیازهایحیاتی مردم یونان ) نونه مشخص:‏آب و برق ( را تامین می کنند ؛ که بهصورت قهری بازاری انحصاری وبی رقیب و تضمین شده در اختیارشرک‏ ها و موسسات خریدار اینگونهموسسات می گذارد ؛ یعنی سرمایهگذاری کم ریسک ِ بهره مند از بازارحاضر و آماده . پس اینکه قیم‏ هارا تا آنا که جا دارد بال ببرند امکانپذیر اس‏ . اما هزینه هایی که مردمباید برای ” ‏«نات ” یونان بپردازند بهآنچه گفته شد ختم نی شود . باتوجه به آنچه از محتوای طرح ها یبرون رف‏ از بحران بر می آیداز اظهار نظر کارشناسان در این باره، اکثری‏ قریب به اتفاق سرمایهگذارانی که سهام شرک‏ های دولتییونان را خواهند خرید یونانینیستند ، بلکه شخصی‏ های ثروتندو شرک‏ های بزرگ اروپایی وامریکایی و بعضا چینی و ژاپنی اند )، هم) نونهمشخص :، افزایش. ( ۲۰ )، کاهشِ هولناک ِ ” بحران “مستغلت ) ۱۹ (۱۵ تا ۲۴) فوریه ( ۲۰۱۱ اس‏


مهر ۱۳۹۰۴۱مجله هفته شماره ۱۵صفحه.( ۲۲بدین ترتیب سهم قدرتاقتصادی همپیوند با قدرت سیاسیبازار های سرمایه جهانی شده درمناسبات قدرت اقتصادی و سیاسیکشور یونان افزایش چشمگیر می یابدو تقوی‏ می شود ؛ بویژه با در اختیارداشت زیربناهای تامین نیازهای حیاتیاقتصاد و مردم یونان .سرنوش‏ یونان تقدیر اقتصادیکشورهای دیگر اتادیه اروپا مثلپرتقال ، ایرلند ، اسپانیا و ایتالیا همهس‏ که یا در بحران به سر می برندو یا در نوب‏ اند وضع بقیه ، مثلآلان و انگلیس و فرانسه هم تعریفیندارد ، بدهی های کلن دارند وبیکاری بال و فزاینده و حذفگسترده مشاغل عمومی ، و به صورتپیگیر درکار کاست از درآمد نیروی کار و اجرای سیاس‏ های کاهشچشمگیر هزینه های اجتماعی .اوضاع در امریکا هم با ۱۴ تریلیون )۱۴۰۰۰ میلیارد دلر ( و سیصد میلیارددلر بدهی به چین و ژاپن ) نزدیک۵۰ درصد کل بدهی ها ( و به بانکها و صندوق های سرمایه گذاری وشخصی‏ های حقیقی و حقوقی ) ۵۰در صد بقیه ( خیلی خوب نیس‏ .که اگر وضع به همین ترتیب ادامهیابد تا سال ۲۰۱۵ تنها بهر ه ی بدهیهای ایالت متحد ، سر به هزارمیلیارد دلر خواهد زد ) ۲۳ (پی نوشت ها. ۱ قبول شرایط دردآور یا خروج ازحوزه ” یورو”‏ ، فرزاد جوادی ، رادیوبین الللی فرانسه ،. ۲ بحران بدهی های یونان ،گفتگوی بی بی سی فارسی با مهردادعمادی در ماه جولی ۲۰۱۱٫. ۳ گفتگو با مهرداد عمادی ازمشاوران اقتصادی اتادیه اروپا درمورد بحران اقتصادی یونان ، بی بیسی فارسی ، ۸ می . ۲۰۱۰۴٫ تصویب کلیات طرح صرفهجوئیملی در پارلان یونان ، دویچه وله ،۲۹ ژوئیه ۲۰۱۱٫. ۵ بستهی کمک دیگری براییونان ، دویچه وله ، ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۱٫شماره ). ۶ ر.‏ ک .به پی نوش‏( ۱ .۷ . طرح فروش شرک‏ هایملی یونان به بخش خصوصی ، فرزادجوادی ، رادیو بین الللی فرانسه ، سهشنبه9. ر.‏ ک . به پی نوش‏ شماره .۱۰ ۵. یونان،‏ از بحران اقتصادی تا بنبس‏سیاسی،‏ جواد طالعی ، دویچه وله ،۳۱ می ۸٫. ۲۰۱۱ tax solidarity۱۶ ژوئیه ۱۱٫ ۲۰۱۱٫ agency12. ratingDeutsche Bank Group13. LehmanInc.14 .Brothers Holdings ر.‏ ک .به پی نوش‏ شماره .۱۵٫ ۴ ر.‏ ک .به پی نوش‏ شماره .۱۶٫ ۴ ر.‏ ک .به پی نوش‏ شماره .۱۷٫ ۵Greek.drachma18 گفتگو با مرتضی رئیسیخبرنگار در آلان در مورد تصویبمیزان کمک مالی آلان برای حلمشکل مالی یونان ، بی بی سی ، ۷می .۱۹٫ ۲۰۱۰ در باره موافق‏ پارلانیونان با افزایش مالیات ها و کاهشهزینه ها و خدمات عمومی ، ،گزارش سعیده هاشمی ، بی بی سیفارسی ، ۷ می ۲۰. ۲۰۱۰ . ر.‏ ک . بهپی نوش‏ شمارهپی نوش‏ شمارهپی نوش‏ شماره ). ۷ ۲۳ ( . بدهیدول‏ امریکا : چهارده تریلیون وسیصد میلیارد دلر ، فرزاد جوادی ،رادیو بین الللی فرانسه ، ۲۲ اپریل. ۲۰۱۱انسان شناسی و فرهنگ۲۱. ۲ . ر.‏ ک . به۲۲. ۱ . ر.‏ ک . به..۲۲ ژوئن . ۲۰۱۱


مهر ۱۳۹۰۴۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهاخیرا یونان ، اسپانیا ، پرتقالوایرلند ، بعبارتی کشورهای معروف بهخوک های اروپا ) qdGS متشکل ازحروف اول نام کشورها Greece,(Spain, Portugal and Ireland دچاربحران بدهی ملی شدند ، که سببآشنایی جهان با تاثیر قدرتند بدهیملی گش.‏ در حقیق‏ ، تقریبا تامکشورهای توسعه یافته غربی حجمعظیمی از بدهی را دارند ، و تنهاتفاوت بین آن ها آن اس‏ که برخیشدید تر از دیگران دچار بدهیهستند.‏ ژاک آتالی مشاور عالی پیشینفرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه ،ریشه های بدهی ملی را در کتابخود ” ورشکستگی دولتی”‏ که اخیرابه چینی بر گردانده شده شرح دادهاس‏ . این دانشمند ، که پیش از ایناز سوی مجله سیاس‏ خارجی بعنوانیکی از ‎۱۰۰‎روشنفکر جهان انتخابشده بود ، اعتقاد دارد که غرب نیتواند به گول زدن دیگران ادامه دهد.‏مردم چین عادت خوبی دارند.‏ آنها نهتلش می کنند پول قرض بگیرند ونهقرض دهند.‏ آگر آنها به دیگران پولقرض دهند ، عموما ” از قرض دادنبه کسانی که احتیاج مبرمی دارند امافقیر نیستند ” دفاع می کنند.‏ هرچند ، این مل‏ سنتی چین قابلانطباق بر اروپا واستفاده آن از اوراقبهادار دولتی نیستند.‏ در کتابورشکستگی دولتی ، آتالی یادآور میشود که سرچشمه استفاده از اوراقبهادار دول‏ اروپایی در واقع روشیآیا تام کشورهایغربی به سویورشکستگی میروند؟لیو یانگ *برگردان : آرشبرای انباشت ثروت با توسل به ابزارهای متقلبانه بوده اس‏ : ” زمانی کهحاکمان ‏…نتوانند ویا مایل نباشندخراج یا مالیات های مردم ت‏ سلطهخودرا افزایش دهند ، بنام خود پولقرض خواهند گرف‏ ” این اشکار میکند که فروش اوراق بهادار دولتی وامگرفت نیرومندی برای ضعیف اس‏ ،ثروتند به فقیر پول قرض می دهد.‏تنها هدف برای قدرتند حفظ معیارزندگی اس‏ .تفاوت بین چین واروپا آن اس‏ کهچین تاریخی طولنی ازجامعه ایمشتاق تساوی طلبی دارد که در آنفقیر وغنی ت‏ لوای قانون جایگاهبرابری داشته اند.‏ ثروتندان نیتوانستند فقرا را وادار به قرض دادن ”داوطلبانه”‏ پول خود نایند . اروپا ، ازسوی دیگر ، جامعه ای بوده اس‏ کهدقیقا توسط طبقات اداره می شد ،که در آن ثروتندان می توانستند ازقدرت خود برای وادار کردن فقرا بهقرض دادن پول هایشان استفادهنایند.‏ یک مثل چینی می گوید ،” اگرشما برای دیگران قرض می گیرید ،باید آن را خودتان پرداخ‏ کنید”‏ برعکس ، پادشاهان اروپا ، اغلب وامهایشان را به ویژه وقتی که از یهودیها وام می گرفتند ، باز پرداخ‏ نیکردند،‏ یا راه هایی برای انکار بدهیپیدامی کردند.متداول ترین روشاخراج یهودیان از کشور بود ، که بایک ضربه بر روی تام بدهی ها قلممی کشید .اما پس از انقضای مهل‏ بدهی وتدید دوباره آن ، قرض کردن دیگربار مشکل می شد . اولین بدهیعمومی اروپا سرمایه گذاری هایمسال‏ آمیز شفافی نبود ، از اینروضروری بود که بر جنگ ها یاچاپیدن ثروتندان سایر جاها تکیه شودوتضمین گردد که وام ادامه دارد .زمانی که هرکشوری استفاده از اینروش را برای بر خورداری از اوراقبهادار خزانه یا اوراق بهادار دولتیآغاز کرد ، جنگ جهانی دوم ناگزیرشد . وقتی که امریکا متعاقب دوجنگ جهانی به ابر قدرت جهانتبدیل شد ، به سن‏ اروپایی سرمایهگذاری در جنگ ها ادامه داد و مزی‏های عظیمی در منافع ناشی از سرمایهگذاری جنگ به دس‏ آورد .وقتی که آخرین کشور بر خوردار ازجنگ امریکا اس‏ ، اروپا چه خواهدکرد؟ اگر به اصطلح کشورهایاروپایی ” با فرهنگ”‏ نتوانند از جنگبرای کسب مزی‏ استفاده کنند ، آیاهمه آنها ورشکس‏ خواهند شد ؟طبق نظر آتالی :” در نهای‏ ، روزیفرا خواهد رسید ) زودتر از آنچه مافکر می کنیم)‏ که اشکار خواهد شدکه کشورها هیچ استطاعتی برای حفظبنیادی ترین خدمات عمومی خود ،


مهر ۱۳۹۰۴۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهمانند مدارس ، بیمارستان ها،‏ارتش ، نیروی پلیس وپرداخ‏بازنشستگی را ندارند ”افراد زیادی اعتقاد دارند کهکشورهای غربی مدرنیزه تر از چینهستند ، اما تنها دلیلی که آنها دروحله اول مدرن شدند آن بود که هنوزجاهایی در دنیا وجود داش‏ کهکشورهای غربی می توانستند آن جا رابچاپند.‏ سیستم مشابه یک طرح هرمیاس‏ ، که در آ ن هر کسی می تواندانبوهی از ثروت را در زمان کوتاهیجمع آوری ناید ، اما ‏(برای این کار)‏به بی نهای‏ اعانه دهنده نیاز دارد .وقتی که اعانه دهندگان به طرح هرمیبه پایان خود می رسند ، این طرح بهاصطلح مدرن به تقلب وجنای‏تبدیل می شود.‏ اوراق سهام خزانهوسایر اوراق بهادار دولتی کشورهایغربی همان سیستم را به کار می برند.‏وقتی دیگر جایی برای غارتکشورهای غربی وجود ندارد،سیستمبا مزایای فراوان خود ، زندگی شادوحقوق بشر همگی پایان خواهندیاف‏ ‏.امروز ، امریکا هنوز از مزایایجنگی عظیم خود بر خوردار اس‏ .از آنایی که امریکا هیچ دس‏ آوردیاز جنگ جدید ندارد و بر مزایایجنگ های پیشین متکی اس‏ ، بهزودی زمانی که دیگر قادر به ایجاد برخورد نهایی نباشد به مخمصه مشابهیدچار خواهد شد.‏ از این رو امریکا درحال استفاده از همان روشی اس‏ کهطبقه های حاکم اروپایی به کار میبردند:‏ قرض کردن پول از فقرا.‏ اگرکسی تصور کند که سیستم امریکاییپیش رفته تر از سیستم اروپایی اس‏ ،حق دارد ، چون قدرت های اروپاییبه قرض گرفت از فقرای کشورخودشان وتکیه بر مزایای جنگ هابرای باز پرداخ‏ وام هایشان عادتداشتند،‏ در حالی که امریکا از مردمفقیر سراسر جهان ، به ویژه از مردمفقیر چین پول قرض می کند.‏فرهنگ غربی ، در ذات خود ،فرهنگ توسعه ورشد اس‏ .موجودی‏ آن برالزام بنیادی-توسعهپایدار-‏ متکی اس.‏ جنگ موثر ترینشیوه توسعه اس‏ . زمانی که توسعهپایان پذیرد ، فرهنگ غربی به پایانخود خواهد رسید . بر عکس ،فرهنگ چین نسبتا منزوی شدهومغرور اس‏ . به این دلیل ، زمانیکه فرهنگ غربی توسعه را متوقفناید تنها یک گزینه وجود خواهدداش‏ : بازگش‏ به فرهنگ چینیوورود به دورانی که جهان نسبتامنزوی شده اس‏ . زمانی که هم اروپاوهم امریکا قادر به ادامه رشد نباشندوبا ورشکستگی دول‏ مواجه گردند،‏ومردم فقیر چین پول هایشان را بهمردم ثروتند امریکا وام دهند ، چهاتفاقی خواهد افتاد؟ اگر ما به سن‏ها وتارب اروپا نظر کنیم ، ) در مییابیم که)‏ امریکا قطعا بدهی اش رانخواهد پذیرف‏ . امریکا امروز ،بزرگترین ماشین جنگی جهان را دراختیار دارد،‏ که به عصای اصلی آندر دبه کردن بر سر بدهی اش تبدیلشده اس‏ ، مشابه مزایای ویژه فرضشده توسط سیستم طبقاتی گذشته .مردم چین امروز هیچ تصوری ازروشی که امریکا برای انکار وام هاییکه مردم فقیر چین به آنها داده اندمورداستفاده قرار خواهد داد ندارند .نویسنده پژوهشگر معروف پکن اس‏سرچشمه : پکن تایمسای‏ نوید نو


مهر ۱۳۹۰۴۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهسوسیالیسم و کمونیسم‏ ۱۹۸۸)۱۲۳‏ماتهویس کلین (۱۹۱۱فیلسوف آلانی،‏ استاد فلسفهمارکسیستیاز افسران ارتش آلانهیتلریاز بنیانگذاران کمیته ملی آلانآزادبه سبب تبلیغات ضد فاشیستی درارتش از سوی دادگاه نظامی غیابینازی به جرم خیان‏ به اعدام محکومشد.از آموزگاران فلسفه در دانشگاهکارل مارکسموضوعات پژوهشی او:‏تئوری شخصی،‏ اتیک،‏ هومانیسمسوسیالیسم و کمونیسم به سه معنیزیر بکار می روند:‏اول به معنی فرماسیون های اجتماعی اقتصادی که بر مالکی‏ اجتماعی بروسایل تولید استوار هستند و بطوربرنامه ریزی شده و آگاهانه توسعه مییابند.‏ثانیا به معنی تئوری علمی مبارزهرهائی بخش طبقه کارگر و گذار ازنظام سرمایه داری به کمونیسم.‏ثالثا به عنوان تسم مفهومی جنبشکارگری مارکسیستی لنینیستی.‏۱ ‏سوسیالیسم و کمونیسم‏به معنی فرماسیون های اجتماعی فرماسیون اجتماعیاقتصادیسوسیالیسم وکمونیسمپروفسور ماتهویس کلین‏برگردان شین میم شیناقتصادی مبتنی بر مالکی‏ اجتماعیبر وسایل تولیدسوسیالیسم ‏«نه یک مرحله گذارکوتاهمدت در توسعه جامعه،‏ بلکهیک فرماسیون اجتماعی اقتصادینسبتا مستقل در دوران تارخی گذار ازسرمایه داری به کمونیسم در مقیاسجهانی اس.قبل،‏ بنا بر تذکر مارکسدر برنامه گوتا ، سوسیالیسم فقط بثابهیک مرحله گذار تلقی می شد که درطی آن جامعه باید خود را از ‏«خالهای»‏ سرمایه داری پاک کند و پیششرط های مادی و معنوی لزم رابرای مرحله دوم،‏ یعنی کمونیسمفراهم آورد.از این رو به این مسئلهتوجه زیادی مبذول نی شد کهسوسیالیسم بر مبنای خاg خودتوسعه می یابد.»‏در سوسیالیسم تضاد موجود میانکردوکار صنعتی و کشاورزی،‏کردوکار مادی و معنوی عمدتا ازمیان برداشته می شود،‏ برابر حقوقیزن و مرد و مل‏ ها تقق مییابد.کمک و حمای‏ متقابل مشخصههمکاری و همزیستی انسان ها درجامعه آزاد از استثمار اس.جامعهت‏ حاکمی‏ طبقه کارگر و متحدیناو،‏ یعنی ت‏ حاکمی‏ خلق اس.ولذا دیگر طبقاتی وجود ندارند که دراستثمار و سرکوب مردم کشور خودیو بیگانه ذینفع باشند و یا طالب جنگو اشغال خاک دیگران باشند.صلحعنصر بنیادین سوسیالیسم و کمونیسمرا تشکیل می دهد.در سوسیالیسم،‏همبود انسان های آزاد توسعه مییابد،‏ انسان های آزادی که بوسیله کارمشترک آزاد و خلق،‏ با ایدئال هایاخلق ، انترناسیونالیسم و میهنپرستی سوسیالیستی،‏ احساسمسئولی‏ نسب‏ به جامعه،‏ عشق بهکار و انسان های زحمتکش و انضباطسوسیالیستی با هم پیوند دارند.‏قوانین حرک‏ و توسعه جامعهسوسیالیستی بر مبنای شرایط آگاهانهتعیین شده از سوی جامعه عمل میکنند.تولید بطور برنامه ریزی شده برمبنای علم و فن مدرن انام می یابد ودر خدم‏ رفع نیازهای مجموعه افرادجامعه و لذا در خدم‏ شکوفائیفردی‏ هر انسانی اس.‏سوسیالیسم در روند انقلبسوسیالیستی با استقرار دیکتاتوریپرولتاریا،‏ با تصاحب وسایل تولیدجامعه از سوی طبقه کارگر ومتحدینش پدید می آید.طبقه کارگرت‏ رهبری حزب مارکسیستی لنینیستی در وحدت با دهقانانزحمتکش و دیگر اقشار زحمتکشقدرت دولتی را در دس‏ دارد،‏ که بهنفع مجموعه خلق و در جه‏ رفاه آن


مهر ۱۳۹۰۴۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهمورد استفاده قرار می گیرد.‏دول‏ سوسیالیستی ابزار قدرت تعیینکننده در جریان ساختمان سوسیالیسماس:دول‏ سوسیالیستی با کردوکاراقتصادی سازمانی و فرهنگی تربیتی،‏ توسعه سوسیالیستی جامعه رارهبری می کند و میزان کار و مصرفرا کنترل می کند.اتاد طبقه کارگر باطبقات و اقشار زحمتکش دیگرشالوده قدرت کارگری دهقانیاس‏ که ماهی‏ خود را دردموکراسی سوسیالیستی نایان میسازد.طبقه کارگر،‏ دهقانان،‏روشنفکران و دیگر اقشار زحمتکشبه تشکیل همبودی از طبقات و اقشاردوس‏ اقدام می کنند.زیر پای جامعهطبقاتی آنتاگونیستی برای هیمشه خالیمی شود و به جای آن،‏ وحدتاخلقی و سیاسی خلق تشکیل میگردد که نتیجه اشتراک در آماج ها،‏ایدئولوژی و اخلق اس.با پیروزیمناسبات تولیدی سوسیالیستی،‏ همهانسان ها رابطه یکسانی با وسایل تولیدبرقرار می کنند،‏ همه شهروندان ازحقوق برابر برخوردار می شوند وتکالیف یکسانی را به عهده میگیرند.تفاوت های موجود میان اقشارو طبقات فقط تفاوت هائی با خصل‏غیرآنتاگونیستی اند که از فرم هایمتفاوت مالکی‏ سوسیالیستیسرچشمه می گیرند.وسایل تولیدجامعه در مالکی‏ جامعه قرار میگیرند.‏مالکی‏ اجتماعی بر وسایل تولید بهدو فرم تشکیل می گردد:مالکی‏تاماجتماعی و مالکی‏ اتادیه ای.‏کار بر این بنیان،‏ در خدم‏ تکثیرثروت کل جامعه قرار می گیرد.تولیداجتماعی بر طبق قوانین اقتصادیسوسیالیسم در جه‏ رفاه و توسعههمه جانبه همه اعضای جامعه برنامهریزی،‏ اداره و سازماندهی میشود.آماج اقتصاد مبتنی بر برنامهسوسیالیستی عبارت اس‏ از توسعه وتکمیل بی وقفه تولید بر پایه علم و فنپیشرفته موجود برای رفع هرچه بهترنیازهای مادی و فرهنگی روز افزونجامعه و افراد منفرد.شرط اصلی برایبهسازی مداوم و برنامه ریزی شدهزندگی جامعه عبارت اس‏ از تلشبه بال بردن راندمان کار.از این رو،‏استفاده سیستماتیک از علم و فنمدرن در کلیه رشته های تولیدی،‏تسلط به مدرن ترین روش های تولید،‏برنامه ریزی،‏ رهبری و سازمان کیفیتاعالی اقتصاد ضرورت ناگزیر دارد.‏I ‏مقایسه شیوه تولید سوسیالیستی وسرمایه داریشیوه تولید سوسیالیستی در مقایسه باشیوه تولید سرمایه داری،‏ امکاناتکیفیتا بهتری را برای بالتر بردن مدامراندمان کار و تسریه حداکثر رشد آندر اختیار دارد:در شیوه تولیدسوسیالیستی،‏ تولید اجتماعی آگاهانهو بر طبق برنامه صورت می گیرد.‏این یکی از بزرگترین برتری هایسوسیالیسم نسب‏ به سرمایه داریاس.زیرا بدین طریق،‏ امکانات ناشناخته ای برای استفاده حداکثر ازاقتصاد مواد و مصالح و کار،‏ برایراندمان بهتر کار اجتماعی و سرع‏رشد اقتصاد فراهم می آید.در عینحال در به روی کلیه زحمتکشان برایورود به عرصه آموزش و پرورش بازاس.‏انحصار آموزشی پرورشی طبقهسرمایه داران در سوسیالیسم از بینمی رود.کلیه دستاوردهای فرهنگ،‏علم و فن در اختیار زحمتکشان قرارمی گیرند.هرکس امکان توسعهاستعدادهای خود را دارد.برای همهامکان تصیل دانش و شکوفائیشخصی‏ خویش مهیا می شود.‏رشته های علمی ئی نیز که فایدهبیواسطه ندارند،‏ بر طبق برنامه توسعهمی یابند.اختراعات،‏ کشفیات ونوآوری ها می توانند در مقیاستاماجتماعی مورد استفاده قرارگیرند.به سبب از بین بردن مالکی‏خصوصی بر وسایل تولید اجتماعی،‏کار به یگانه منبع درآمد کلیه اعضایجامعه بدل می شود و همزمان حقکار برای همه شهروندان تقق مییابد.‏کار خصل‏ اجتماعی بیواسطه کسبمی کند و از وسیله صرف برای زندهماندن به امر افتخارآمیزی مبدل میشود.کار بدین طریق علوه برعلقه مندی مادی،‏ جاذبه اجتماعی اخلقی کسب می کند.انضباط کاریمبتنی بر اجبار اقتصادی در سرمایهداری،‏ جای خود را به انضباطآگاهانه نوین می سپارد که بر وظیفهشناسی داوطلبانه استوار اس،‏ وظیفهای که هر کس در قبال جامعه دارد.‏مسابقه سوسیالیستی بیانگرموضعگیری نوین نسب‏ به کاراس.تقسیم نعمات مادی و فرهنگیدر وابستگی به کمی‏ و کیفی‏ کارانام یافته از سوی هر فرد در تولید


مهر ۱۳۹۰۴۶مجله هفته شماره ۱۵صفحه۲۳۴۵۱اجتماعی صورت میگیرد.سوسیالیسم کار فردی هرکس رابرسمی‏ می شناسد و مورد قدردانیقرار می دهد.‏قانون اساسی زیر در سوسیالیسم معتبراس:از هرکس به اندازه استعدادش،‏به هرکس به اندازه کارش!‏این اصل وسیله ای برای بالتر بردنراندمان کار و برای تکیم انضباطکار سوسیالیستی اس.تنها محدودیتیکه برای میزان کارمزد وجود دارد،‏سطح راندمان کار اس.از این رو،‏کمک به ارتقای سطح راندمان کاراجتماعی در راستای منافع هر کساس.‏این امر بیانگر وحدت منافع شخصیو اجتماعی اس.‏بخش دوممراحل مختلف توسعهسوسیالیسمتوسعه سوسیالیسم تا پیروزی کامل آناز مراحل مختلفی می گذرد.«اگر ماروند تاریخی از پیدایش عناصرسوسیالیسم در نظام ضد فاشیستی دموکراتیک تا عصر حاضر را در نظرگیریم،‏ آنگاه با دو مرحله توسعهمواجه می شویم:‏مرحله اولتوسعه سوسیالیسمدر مرحله اول از طرق زیر،‏ بنبان هایسوسیالیسم پبریزی می شوند:‏از طریق انتقال گام به گام وسایلتولید به دس‏ خلق۲۳۴از طریق سازماندهی اقتصاد مبتنی بربرنامهاز طریق توسعه تدریجی اتادیه هایتولید کشاورزی،‏ اتادیه های صنایعدستی و کارخانات با سهام دولتی وفرم های سوسیالیستی تارتاز طریق اصلحات مهم آموزشی.‏*****۱این مرحله با پیروزی مناسبات تولیدیسوسیالیستی و با اجرای کامل سیستمقوانین اقتصادی سوسیالیسم به پایانمی رسد.»‏انقلببه گذار I ‏ضرورت سوسیالیستیضرورت گذار به انقلب سوسیالیستیو ساختمان بنیان های سوسیالیسم ازتضادهای بنیادی امپریالیسم سرچشمهمی گیرد که به شرح زیر اند:‏تضاد خصل‏ اجتماعی نیروهایمولده با مناسبات تولیدی مبتنی برمالکی‏ خصوصی بر وسایل تولید.‏تضاد تولید اجتماعی فراگیر باتصاحب خصوصی و بویژه انحصاری کاپیتالیستی فراورده های تولیدی.‏تضادهای موجود میان سازماندهیآگاهانه و برنامه ریزی شده کار وتقسیم کار در کارخانات و شرک‏های سرمایه داری با هرج و مرج‏(آنارشی)‏ تاماجتماعی تولید.‏تضادهای موجود میان سطح توسعهعلوم و خودپوئی و یا شعور غلط دراداره و رهبری جامعه.‏تضادهای موجود میان سطح توسعهجامعه و وجود و سلطه یک طبقهاستثمارگر که مبارزه طبقاتی آشتیناپذیر طبقه کارگر و متحدانش را برضد طبقه سرمایه دار و مبارزه آشتیناپذیر نیروهای صلح طلب را بر ضدنیروهای جنگ طلب به دنبال میآورد.‏*****این تضادها پس از برقراریدیکتاتوری پرولتاریا از بین می روند.‏ce ‏وظایف دیکتاتوری پرولتاریادیکتاتوری پرولتاریا دو وظیفه اساسیبه عهده دارد:‏


مهر ۱۳۹۰۴۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهوظیفه اولوظیفه اول دیکتاتوری پرولتاریا عبارتاس‏ از در هم شکست مقاوم‏طبقات استثمارگر سرنگون شده،‏سرکوب آنها و جلوگیری از اقداماتسیاسی آنها برای احیای نظاماجتماعی کهنه.‏وظیفه دوموظیفه دوم دیکتاتوری پرولتاریاعبارت اس‏ از تول سوسیالیستیاقتصاد و مجموعه زندگی اجتماعی.‏*****حل این تضادها با ملی کردنسوسیالیستی تولید بزرگ سرمایه داریآغاز می شود.در کشورهائی که طبقهای از فئودال ها و زمیندارانکاپیتالیستی بزرگ وجود دارد،‏ قدرتاقتصادی آنها از طریق سلب مالکی‏و واگذار کردن اراضی به دهقانانزحمتکش از بین برده می شود.‏طبقه کارگر می تواند با تکیه بر بخشسوسیالیستی در اقتصاد ملی که در پیملی کردن تولید بزرگ سرمایه داریبوجود می آید،‏ دو فرم اقتصادیاصلی باقی مانده،‏ یعنی تولید کالئیکوچک و بقایای سرمایه داریخصوصی را به فرم های اقتصادیسوسیالیستی تبدیل کند.برای از بینبردن عناصر سرمایه داری خصوصی قبل از همه از وسایل اقتصادیاستفاده می شود،‏ وسایل اقتصادی ئیکه تناسب نیروها را به نفع تکیم ورشد بخش سوسیالیستی تغییر میدهند.سیاس‏ اقتصادی طبقه کارگر ومتحدین او در زمینه غلبه بر سرمایهخصوصی،‏ در دیکتاتوری پرولتاریا قبل از همه از طریق مسابقه اقتصادیصورت می گیرد.‏استفاده از وسایل اقتصادی مانعاستفاده از وسایل سیاسی نیشود.وسایل اقتصادی و سیاسیتوأمان،‏ سیاس‏ دول‏ پرولتری راتشکیل می دهند.این سیاس‏ دررابطه با نایندگان فرم های اقتصادیسرمایه داری که به دول‏ سوسیالیستیوفادار می مانند،‏ عمدتا از طریق اقناعو تدید تربی‏ صورت می گیرد.‏بهسازی شرایط زندگی مادی وفرهنگی مردم توسعه سریع صنع،‏کشاورزی و فرهنگ سوسیالیستی راالزامی می سازد.با گسترش بخشسوسیالیستی در اقتصاد ملی،‏ قوانیناقتصادی سوسیالیسم هر چه بیشتروارد عمل می شوند و اهمی‏ برنامهریزی سوسیالیستی واحد رفته رفته بالمی رود.با توسعه مبتنی بر برنامه بویژه صنع‏ سوسیالیستی،‏ یعنی پایهمادی فنی سوسیالیسم تشکیل میگردد.در کشاورزی برای استفادهمعقول از تکنیک مدرن و بهره گیریاز معارف علمی جه‏ بالتر بردنراندمان کار،‏ چاره ای جز گذار ازتولید فردی دهقانی به تولید اتادیه ایوجود ندارد.اجتماعی کردن تولیدکالئی پراکنده دهقانان و صنعتگراندستی از طریق ورود داوطلبانه آنها بهاتادیه ها صورت می گیرد.‏در رابطه قانونند با تول سوسیالیستیاقتصاد ملی،‏ توسعه بعدی قدرتدول‏ سوسیالیستی و تولسوسیالیستی مجموعه ایدئولوژی وفرهنگ صورت می گیرد.انقلبفرهنگی سوسیالیستی به همپیوندی‏(اینتگراسیون)‏ انقلب سوسیالیستی باساختمان سوسیالیسم کمک میکند.توسعه قدرت دول‏ سوسیالیستیتنها ت‏ رهبری طبقه کارگر و حزبآن و با تکیم مداوم وحدت طبقهکارگر با اقشار و طبقات دیگر خلقامکان پذیر اس.‏دموکراسی سوسیالیستی نشاندهندهقوت رو به رشد دول‏ سوسیالیستیاس،‏ که با شرک‏ آگاهانه و بیواسطهزحمتکشان در رهبری دول‏ و اقتصادوسع‏ و ژرفا می یابد.با اتامساختمان بنیان های سوسیالیسم،‏قوانین اقتصادی سوسیالیسم بهتأثیرگذاری کامل نایل می آیند و باپیروزی مناسبات تولیدی سوسیالیستیدر کلیه عرصه های اقتصاد ملی،‏امکانات اجتماعی و اقتصادی برایاحیای کاپیتالیسم از بین می رود.‏در برنامه حزب سوسیالیس‏ متحدهآلان دموکراتیک می خوانیم:«طبقهسرمایه دار از بین رفته اس.دیگربورژوازی بزرگ و زمیندار بزرگوجود ندارد.دهقانان بزرگ سابق اکنون در اتادیه های تولیدیکشاورزی عضو شده اند.سیستماستثمار انسان بوسیله انسان اکنون از بین رفته اس.آنتاگونیسم طبقاتیکه در جامعه مبتنی بر استثمار وجودداش،‏ تقریبا بطور کامل از بین رفتهاس.ادامه حیات صنایع خصوصیکوچک نی تواند در این وضع تغییریایجاد کند.زیرا این صنایع با اقتصادسوسیالیستی بطور تنگاتنگ پیوندخورده اند.از بین بردن استثمار انسانبوسیله انسان،‏ بحران های اقتصادی،‏


مهر ۱۳۹۰۴۸مجله هفته شماره ۱۵صفحه۴۱۲۳بیکاری،‏ عدم تأمین اجتماعی طبقهکارگر بزرگترین دستاورد سوسیالیسماند.»‏مرحله دومتوسعه سوسیالیسمدر مرحله دوم توسعه سوسیالیسم،‏ساختمان همه جانبه و فراگیرسوسیالیسم به محتوای اصلی کردوکارطبقه کارگر و متحدینش بدل میشود.‏‏«با پیروزی مناسبات تولیدیسوسیالیستی،‏ وق‏ آن فرامی رسد کهکلیه عناصر سیستم اجتماعیسوسیالیسم،‏ از جمله خود مناسباتتولیدی بر مبنای سوسیالیسم توسعهیابند.‏بدین طریق در نتیجه مبارزه انقلبیطبقه کارگر،‏ در نتیجه استفاده آگاهانهحزب از قوانین توسعه در مقایسه باسرمایه داری فرماسیون اجتماعیکیفیتا نوینی،‏ یعنی سوسیالیسم تشکیلمی گردد.آنگاه،‏ قانونندی ها ومقولت فرماسیون اجتماعیسوسیالیستی،‏ از جمله تولید کال،‏قانون ارزش،‏ قیم‏ و سود بر بنیاناجتماعی اقتصادی خاg خود عملمی کنند.این مقولت در سوسیالیسمنیز وجود عینی دارند.زیرا آنها درشرایط مشخص رابطه متقابل نیروهایمولده و مناسبات تولیدی کنونیعمیقا ریشه دوانده اند.بنابرین،‏ وظیفهکردوکار علمی رهبری در ساختمانفرماسیون اجتماعی سوسیالیستی نهغلبه بر این مقولت،‏ بلکه استفادهکامل از آنها به نفع زحمتکشاناس.»‏استفاده درس‏ از قوانین اقتصادیتوسعه نیروهای مولده را،‏ توسعهمناسبات تولیدی سوسیالیستی را وتول مجموعه روابط اجتماعی راامکان پذیر می سازد.‏cde ‏ساختمان همه جانبه سوسیالیسمدر برنامه حزب سوسیالیستی متحدهآلان دموکراتیک وظیفه ساختمانهمه جانبه سوسیالیسم به شرح زیرتعیین می شود:‏‏«ساختمان همه جانبه سوسیالیسم درکشور،‏ یعنی توسعه اقتصاد ملی وبالتر بردن تولید و راندمان کار بربنیان عالی ترین سطح علم و فن،‏برای محتوامندتر و زیباتر کردن زندگیزحمتکشان،‏ برای رفع هرچه بهترنیازهای آنها و تقق بخشیدن کامل بهاصل ‏«از هرکس به اندازه استعدادش،‏به هرکس به اندازه کارش»‏ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏یعنی توسعه و تکیم روابطسوسیالیستی نوین میانزحمتکشان.تبدیل شعور عالی،‏ شادیکار و از خود گذشتگی در راه منافعجامعه به خصایل برجسته انسان هایجامعه سوسیالیستی.‏ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏یعنی تبدیل آموزش و پرورش وفرهنگ به دارائی همه زحمتکشان،‏برای غنی تر ساخت هستی آنها و برایتوسعه شخصی‏ آنها.این امر امکانتسلط آنها بر نیروهای مولده مدرن رافراهم خواهد آورد.آنها بدین طریق می توانند به جامعه هرچه بیشترخدم‏ کنند،‏ ضمنا از امکانات بهتربهره برداری کنند و نیازهای شخصیخود را بهتر برآورده سازند.‏ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏یعنی تبدیل کشور به کشورسوسیالیستی مدرن و بالتر بردن اعتبارسیاس‏ صلح جوی آن و نیروی جاذبهآن در جهان.ساختمان همه جانبهسوسیالیسم عمل مشترک همه مردمخواهد بود،‏ زیر آن با منافع آنها عمیقاانطباق دارد.خلق نیروئی اس‏ که اینوظیفه بزرگ را به انام می رساند.»‏IV ‏نتایج حاصل از ساختمان همهجانبه سوسیالیسمبا ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏نیروهای مولده به سطح توسعه عالیتر خواهند رسید.دستاوردهای علم وفن همه جانبه تر مورد استفاده قرارخواهند گرف‏ و بدون مانع‏ واردروند تولید خواهند شد.توسعه سریعتولید صنعتی سوسیالیستی و استفادهاز متدهای تولید صنعتی در کشاورزیبه ارتقای راندمان کار منجر خواهدشد،‏ آنسان که نیازهای مادی و معنویجمعی‏ کشور هرچه بیشتر رفعخواهند شد.‏آماج تولید سوسیالیستی عبارت اس‏از رفع هر چه بهتر نیازهای مادی ومعنوی اعضای جامعه،‏ شکوفاسازی


مهر ۱۳۹۰۴۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهروابط اجتماعی سوسیالیستی،‏شخصی‏ انسان ها،‏ استعدادها وخلقی‏ های آنها،‏ تقوی‏ سازمانسیاسی آنها و دول‏ و جامعه.»‏بر پایه قوانین اقتصادی سوسیالیسم،‏وحدت منافع خصوصی و اجتماعی بهنیروی محرکه نیرومند توسعه اجتماعیبدل خواهد شد.‏در آلان دموکراتیک،‏ ساختمان همهجانبه سوسیالیسم ت‏ شرایط انقلبعلمی فنی،‏ به معنی ساختمانسیستم اجتماعی سوسیالیسم توسعهیافته قبل از همه بر تدارک همهجانبه هسته اصلی آن،‏ یعنی سیستماقتصادی سوسیالیسم،‏ تقق آن بثابهیک کل و اعتلی کلیه زیرعرصه هایدیگر حیات اجتماعی از قبیل علم،‏آموزش و پرورش،‏ فرهنگ،‏ حقوق وایدئولوژی به سطح جامعهسوسیالیستی پیشرفته اس.‏برای اثبات برتری سوسیالیسم نسب‏به امپریالیسم باید همه این توان ها ونیروهای محرکه سوسیالیسم شکوفاشوند.حل این مسئله در رابطه باپیروزی در مبارزه طبقاتی ت‏ شرایطو امکانات کنونی،‏ از اهمی‏ ملی وبین الللی بزرگی برخوردار اس.‏با ساختمان همه جانبه سوسیالیسم،‏دموکراسی سوسیالیستی شکوفاخواهد شد و آگاهی اجتماعی بطورمداوم با آگاهی فردی تکمیل خواهدگردید.زحمتکشان درمؤسسات دولتیو در احزاب و سازمان های اجتماعی به معنای فراگیر کلمه به رهبرانروند توسعه اجتماعی بدل خواهندشد.تربی‏ انسان ها بر طبق شیوهسوسیالیستی کار و زندگی اهمی‏بزرگی کسب خواهد کرد.‏انقلب فرهنگی سوسیالیستیضرورت پیدا خواهد کرد.توسعهفرهنگ و خصل‏ اوپتیمیستی ‏(مبتنیبر خوش بینی)‏ و آینده خواه ایدئولوژیسوسیالیستی بر توسعه و تکامل انسانجامعه سوسیالیستی تأثیر لزم رااعمال خواهد نود.‏علم با تولید،‏ تربی‏ و یا آموزش وپرورش جوانان با کار تولیدی رابطهتنگاتنگ دارد.تهیز صنع‏ وکشاورزی به مدرن ترین تکنیک،‏کارگران را رفته رفته از بار سنگین کارآزاد می سازد و راه ذوب کار جسمیو فکری در یکدیگر را هموار میسازد.با برقراری سیستم اجتماعیسوسیالیسم توسعه یافته،‏ فرماسیوناجتماعی اقتصادی کمونیسم تدارکدیده می شود.این روند یکقانونندی عینی اس‏ که تام‏ توسعهجامعه سوسیالیستی را در برمی گیرد.‏‏«گذار از سوسیالیسم به کمونیسم اینجانیز همانند دیگر کشورهایسوسیالیستی بتدریج همراه با فراهمآمدن شرایط و تکوین نطفه های نظاماجتماعی عالی تر و قبل از همه،‏سطح رشد عالی تر نیروهای مولدهصورت خواهد گرف.سوسیالیسم ازاین نقطه نظر،‏ فرماسیون اجتماعیلزم برای تدارک کمونیسم اس.»‏کمونیسم عالی ترین مرحله در توسعهجامعه بشری اس.کمونیسم نظاماجتماعی بی طبقه اس‏ که در آن،‏وسایل تولید بطور یکپارچه درمالکی‏ خلق قرار می گیرند و کلیهاعضای جامعه بلحاظ اجتماعیبرابرحقوق هستند و در آن با توسعههمه جانبه افراد،‏ نیروهای مولده نیز برپایه علم و فن رشد می یابند و کلیهمنابع ثروت اجتماعی پر می شوند واصل ‏«از هرکس به اندازه استعدادش،‏به هرکس به اندازه نیازش!»‏ تقق مییابد.‏جامعه کمونیستی،‏ جامعه کار خلق ووفور نعم‏ برای همه خواهدبود.جامعه زندگی فرهنگمند ومعنامند برای همه خواهد بود.جامعهتوسعه کامل شخصی،‏ آزادی،‏برابری و برادری خواهد بود.‏کمونیسم جامعه به درجه عالیسازمان یافته انسان های مولد آزادشعورمند خواهد بود.جامعه ای که درآن،‏ خودگردانی اجتماعی حاکماس.جامعه ای که در آن،‏ کار مفیدبرای جامعه به نیاز اولین در زندگیهمه مردم بدل خواهد شد،‏ بهضرورتی بدل خواهد شد که انسان هابدان آگاه اند و هر کس استعدادهایخود را برای خدم‏ به مردم بکار میبندد.‏‏«شعور کمونیستی عالی،‏ شادی درکار،‏ انضباط و از خود گذشتگی درراه منافع جامعه،‏ مشخصات لینفکانسان های کمونیستی را تشکیلخواهند داد.کمونیسم ببرک‏ علم وفن رشد یابنده،‏ توسعه لینقطع تولیداجتماعی و ارتقای راندمان کار راامکان پذیر خواهد ساخ.انسان را بهکامل ترین تکنیک مجهز خواهد نودو به آنها در قبال طبیع،‏ قدرتبیسابقه ای عطا خواهد کرد وامکانات هرچه بیشتری را برای رام


مهر ۱۳۹۰۵۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهکردن و هدای‏ نیروهای بنیادینطبیعی در اختیار آنها قرار خواهدداد.سازمان برنامه ریزی شده مجموعهاقتصاد اجتماعی به سطح عالی تریخواهد رسید،‏ آن سان که نیازهای دمافزون اعضای جامعه با استفاده مؤثرترو معقول تر از ثروت مادی و منابعنیروهای کار برآورده خواهند شد.درکمونیسم از طبقات خبری نخواهدبود.‏تفاوت های اجتماعی،‏ اقتصادی،‏فرهنگی از بین خواهند رف‏ و تفاوتهای شیوه زندگی در شهر و روستا نیزبه همین سان.روستا در رابطه با توسعهنیروهای مولده و خصل‏ کار،‏ فرمهای مناسبات تولیدی،‏ مناسباتزندگی و سطح رفاه جمعی‏ به سطحشهر ارتقا خواهد یاف.با پیروزیکمونیسم،‏ در کردوکار تولیدی انسان،‏کار فکری و جسمی بطور ارگانیکدر یکدیگر ذوب خواهند شد.قشرروشنفکر،‏ دیگر قشر اجتماعی خاصینخواهد بود.کارگران کار جسمیبلحاظ فرهنگی و فنی با علوم انسانیآشنا خواهند بود.کمونیسم بدینطریق بر تقسیم جامعه به طبقات واقشار اجتماعی پایان خواهدداد.تاریخ تاکنونی بشری‏ به استثنایجامعه اولیه تاریخ جامعه طبقاتیبوده اس.‏تقسیم جامعه به طبقات متخاصماستثمار انسان بوسیله انسان را،‏ مبارزهطبقاتی و آنتاگونیسم میان مل‏ ها ودول‏ ها را موجب شده اس.درکمونیسم همه انسان ها در جامعهمقام یکسانی خواهند داش.نسب‏ بهوسایل تولید رابطه یکسانی خواهندداش.از شرایط یکسان کاریبرخوردار خواهند بود.سهم یکسانی ازثروت مادی خواهند داش‏ و در اموراجتماعی فعالنه شرک‏ خواهند کرد.‏روابط میان شخصی‏ و جامعه برمبنای وحدت منافع اجتماعی وفردی،‏ فرم هماهنگی به خود خواهندگرف.خواس‏ ها و آرزوهای انسانها علیرغم تنوع شان بیانگرنیازهای سالم و معقول انسان هائیخواهند بود که بطور همه جانبه توسعهیافته اند.آماج تولید کمونیستی عبارتاس‏ از پیشرف‏ مداوم جامعه و تهیهمواد مادی و فرهنگی برای همهاعضای جامعه بر طبق نیازهای روزافزون شان و مطالبات و علیقشان.نیازهای مردم در کمونیسم بااستفاده از صندوق اجتماعی رفعخواهند شد.نعمات مصرفی فردی درمالکی‏ بی حد و مرز هر عضو جامعهخواهد بود و بطور بی حد و مرز دراختیار او قرار خواهد داش.‏جامعه کمونیستی مبتنی بر تولیدبدرجه عالی سازمان یافته و تکنیکبدرجه عالی توسعه یافته خصل‏ کاررا تغییر خواهد داد،‏ بی آنکه اعضایجامعه از کارکردن معافشوند.جامعه کمونیستی به هیچوجه جامعه مبتنی بر هرج و مرج،‏ علفی وکاهلی نخواهد بود.هر فرد مستعد بهکار در کار اجتماعی شرک‏ خواهدکرد و گنجینه های مادی و معنویجامعه را بطور مداوم افزایش خواهدداد.به سبب خصل‏ تغییر یافته کار وفنی شدن روز افزون کار و رشد شعورانسان ها در کلیه اعضای جامعه نیازبه کار داوطلبانه بر طبق علیق شان،‏برای رفاه عمومی توسعه خواهدیاف.تولید کمونیستی درجه عالیسازمان،‏ دق‏ و انضباط را الزامیخواهد ساخ،‏ که نه بر پایه زور واجبار،‏ بلکه بنا بر وظیفه شناسیاجتماعی و بنا بر شیوه زیس‏ کلیجامعه کمونیستی تضمین خواهد شد.‏کار و انضباط برای انسان ها به باریبدل نخواهد شد.آنگاه فاته کار بثابهوسیله ای برای زنده ماندن خواندهخواهد شد.کار به خلقی‏ حقیقی وبه سرچشمه لذت و شادی بدلخواهد شد.‏کمونیسم فرم عالی سازمان زندگیاجتماعی اس.کلیه سلول هایتولیدی،‏ کلیه ارگانیسم هایخودگردان بر طبق برنامه بثابه اقتصادملی سازمان خواهند یاف‏ و درآهنگ واحد کار اجتماعی بطورهماهنگ به هم خواهند پیوس.درکمونیسم مل‏ ها بدلیل اشتراکمنافع اقتصادی،‏ سیاسی و روحیکامل و به سبب دوستی و همکاریبرادرانه از هر نظر به هم نزدیک ونزدیک تر خواهند شد.کمونیسمعبارت از نظامی اس‏ که در آناستعدادها و مهارت ها و بهترینخصائل و خصائص اخلقی انسانهای آزاد غنچه خواهند زد و شکوفاخواهند شد.روابط خانوادگی بطورقطعی از حسابگری های مادی آزادخواهند شد و بر عشق و دوستیمتقابل استوار خواهند گردید.»‏ادامه دارد


مهر ۱۳۹۰۵۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهIV1Vتکیم مالکی‏ تام اجتماعی.‏1۲३۴۲३۴I1مشخصات دوره گذار از سوسیالیسمبه کمونیسمگذار از سوسیالیسم به کمونیسم یکروند تدریجی اس‏ که در طی آنشرایط مادی و معنوی لزم برایجامعه بی طبقه کمونیستی فراهمخواهد آمد.‏ مشخصات دوره گذار ازسوسیالیسم به کمونیسم بطور کلی به شرح زیر خواهند بود:‏ایجاد پایه های مادی فنی کمونیسم.‏تبدیل مالکی‏ اتادیه ای ‏(مالکی‏اقتصادی کلکتیف)‏ به مالکی‏ تاماجتماعی.‏از بین بردن تفاوت های شهر وروستا،‏ کار فکری و کار جسمی.‏از بین بردن تدریجی تفاوت هایموجود میان طبقات آشتی پذیر وتفاوت های اجتماعی دیگر.‏تکمیل هر چه بیشتر دموکراسیسوسیالیستیگسترش فونکسیون سازمان هایاجتماعیتوسعه فعالی‏ و ابتکار عمل تودههای خلق.‏Vcde1۲تسریع حداکثر پیشرف‏ فرهنگی.‏تقوی‏ همزمان حزب مارکسیستی لنینیستی.‏३1۲۲۴ارتقای لینقطع راندمان کار و بر بنیانآن،‏ ارتقای مداوم سطح زندگی مردم.‏سبق‏ از پیشرفته ترین کشورهایسرمایه داری در مسابقه صلح آمیزاقتصادی।توسعه کار ایدئولوژیکی تربیتی.‏३از بین بردن بقایای شعور بورژوائی درتفکر انسان ها.‏بالتر بردن آگاهی کمونیستیزحمتکشان.‏تقوی‏ سیستم جهانی سوسیالیستی.‏توسعه تقسیم کار سوسیالیستی وهمکاری در سیستم سوسیالیستیجهانی.‏VIce


مهر ۱۳۹۰۵۲مجله هفته شماره ۱۵صفحه۲۳۱تکیم صلح بر بنیان اصل لنینیهمزیستی مسال‏ آمیز کشورهایمختلف با سیستم های اجتماعیمتفاوت.‏*****۱۲۳اینها وظایف عمده ای اند که هرکشور سوسیالیستی با در نظر گرفتوضع خاg خود در گذار ازسوسیالیسم به کمونیسم باید انامدهد.‏‏«در حالیکه گذار از سرمایه داری بهسوسیالیسم در نتیجه مبارزه طبقاتیصورت می گیرد و تول رادیکالروابط اجتماعی را الزامی می سازد،‏گذار از سوسیالیسم به کمونیسم درغیاب طبقات استثمارگر و ت‏شرایطی صورت می گیرد که اعضایجامعه ‏(کارگران،‏ دهقانان وروشنفکران)‏ در پیروزی کمونیسمعمیقا ذینفع اند و آگاهانه در راه آنتلش می ورزند.‏بنابرین،‏ طبیعی اس‏ که ساختمانکمونیسم با متدهای دموکراتیکزیرین تقق یابد:‏از طریق تکمیل و توسعه روابطاجتماعی.‏از طریق زوال فرم های کهنه زندگی وتشکیل فرم های نوین.‏از طریق انسجام و تأثیر متقابل.‏در گذار جامعه از سوسیالیسم بهکمونیسم دیگر از دشواری های مبارزهطبقاتی برای ساختمان سوسیالیسمخبری نخواهد بود.ایجاد پایه هایمادی فنی کمونیسم،‏ پیش شرطاصلی برای گذار از اصل سوسیالیستی‏«از هرکس به اندازه استعدادش،‏ بههرکس به انداز کارش»‏ به اصلکمونیستی ‏«از هرکس به اندازهاستعدادش،‏ به هرکس به اندازنیازش»‏ اس.‏زیرا تقق این امر،‏ تنها بر بنیان رشدتولید اضافه بر نیاز از نعمات مادی ومعنوی امکان پذیر اس.‏این رشد تولید از طریق ماشینیزاسیونو اوتوماتیزاسیون همه جانبه صورتمی گیرد.‏‏•مراجعه کنید به اوتوماتیزاسیون،‏ماشیناگر توسعه تولید به درجه ای برسد کهتولید اوتوماتیزه شده مسلط و حاکمباشد،‏ می توان از ایجاد پایه هایمادی فنی کمونیسم سخن گف.‏اگر عرصه های کشاورزی از صنع‏عقب مانده تر باشند،‏ باید این عقبماندگی مرتفع گردد.برای رسیدن بهاین هدف باید سیستم ماشینی ایجادگردد که به وظایف زیر جامه عملمی پوشاند:‏مکانیزه کردن کامل کشاورزی.‏استفاده از معارف شیمی کشاورزی وتولیددر کشاورزی بیولوژی کشاورزی.‏الکتریزاسیون فراگیر کار کشاورزی.‏*****بدین طریق،‏ کار کشاورزی به فرمخاصی از کار صنعتی بدل خواهدشد.‏ جامعه باید برای تسریع گذار بهکمونیسم توجه جدی به پیشرف‏ علممبذول دارد.گذار از سوسیالیسم بهکمونیسم وابسته به پیشرف‏ علمیاس.از سوی دیگر باید نتایج کارعلمی به پراتیک و تولید منتقلشوند.برای نیل به سازمان حتیالمکان بهتر و تولید با راندمان بالترباید سیستم محاسبه اقتصادی واستفاده از اهرم ارزشی و پولی دردوره گذار تکمیل شود.‏فصل ششماقدامات ضرور برای رشد تولیدرشد تولید باید از طریق سلسله ای ازاقدامات به شرح زیر تسهیل و تسریعشود:‏I1توسعه و تکمیل تخصصی کردن وهمکاری


مهر ۱۳۹۰۵۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهcde۲۳۴بهسازی تعیین محل تولید درچارچوب ملی و در چارچوب سیستمجهانی سوسیالیستیتوسعه هر چه بیشتر اصل سانترالیسم‏(مرکزی)‏ دموکراتیک در ادارهاقتصادبهسازی متدهای برنامه ریزی.‏ce1۱۲۳ایجاد پایه های مادی فنی کمونیسمهرچه پیشرفته تر باشد،‏ خصل‏ کاردر دوره گذار به همان اندازه سریعترتغییر می یابد:‏کار جسمی سنگین خاته می یابد.‏کردوکارهای یک فرم و خسته کنندهبه اوتومات ها محول می شوند.‏سهم کار جسمی کارگران در قیاس باکار فکری آنها کاهش می یابد.‏تسلط بر تکنیک تولیدی جدید وبسیار مدرن تربی‏ کیفی هرچه بیشترکارگران و تبدیل آنان به فن آوران ومهندسین را ایجاب می کند.‏IVV۱۲۳از طریق مکانیزاسیون و اوتوماتیزاسیونتولید همزمان پیش شرط های لزمبرای از بین بردن تک حرفه ای بودنمادام العمر کارگران فراهم می آیند.‏اجتماعی کردن پیشرونده تولید فرمهای دوگانه موجود مالکی‏ را به همنزدیکتر می سازد.‏ این نزدیکتر گشتدو فرم مالکی‏ و ذوب نهائی آندو دریکدیگر،‏ به شرح زیر صورت خواهدگرف:‏گسترش تقسیم اجتماعی کار موجبانسجام هر چه بیشتر بخش دولتی واتادیه ای اقتصاد سوسیالیستی خواهدشد.‏رشد صندوق تقسیم ناپذیر اقتصاداتادیه ای،‏ آن را به صندوق تولیدیکارخانات دولتی نزدیکتر خواهدساخ‏।حل مسائل تولیدی انتگراسیون‏(همپیوندی)‏ نیروهای تعدادی ازاتادیه های تولیدی را ایجاب خواهدکرد که نتیجتا مالکی‏ اشتراکی بروسایل تولید پدید خواهد آمد و ماهیتابه مالکی‏ خلقی عمومی نزدیکترخواهد شد و در آینده مالکی‏ اتادیهای و دولتی در همدیگر ذوب خواهندشد.‏VI۱۲۳از بین بردن تفاوت های شهر و روستا.‏انقلب تکنیکی ‏(فنی)‏ در کشاورزیکار دهقانان اتادیه ای را هر چه بیشتربه کار کارگران متخصص شهرینزدیکتر خواهد ساخ.‏با تغییر شیوه تولید کشاورزی همزمان تفاوت های مربوط بهشرایط زندگی و سطح فرهنگ میانشهر و روستا از بین خواهد رف.‏آنچه که بعد از محو تفاوت هایاقتصادی اجتماعی باقی خواهدماند،‏ تفاوت های کار صنعتی وکش‏ و کار خواهد بود،‏ چیزی که بهتفاوت میان رشته های صنعتیشباه‏ دارد.‏Vceمشخصه دیگر دوره گذار عبارت ازاین اس‏ که در آن تقسیم جامعه به


مهر ۱۳۹۰۵۴مجله هفته شماره ۱۵صفحه۴۵X۲۳۱۲۳انسان هائی که عمدتا کار جسمی و یافکری می کنند،‏ از بین می رود.‏توسعه تکنیک تولید ارتقای سطحفرهنگی فنی کارگران و دهقانان را ورسیدن آنها به سطح روشنفکران راالزامی می سازد و کاهش ساعات کارزمینه لزم را برای ان فراهم می آورد.‏سازمان تام‏ آموزش و پرورش مردمدر راستای انام این وظیفه انام میگیرد.‏با محو تفاوت های دو فرم مالکی‏سوسیالیستی،‏ با محو تفاوت هایعمده میان شهر و روستا و با رفعتفاوت میان کار جسمی و فکری،‏تفاوت های موجود میان طبقات واقشار اجتماعی مختلف نا پدید میگردند.‏خویش،‏ شکوفاسازی استعدادها وتوانائی های خویش گشوده می شود.‏در دوره گذار از سوسیالیسم بهکمونیسم،‏ نابرابری واقعی در تقسیمنعمات مادی که در نتیجهاستعدادهای نابرابر برای انام کارهایمعین،‏ ارتقای کیفی نابرابر و وضعخانوادگی مختلف پدید می آید،‏بتدریج از بین می رود.‏راه نیل به این آماج ها اما نه ازطریق یکسانسازی تصنعی،‏ بلکه بارعای‏ اصل علقه مندی مادیصورت می گیرد.‏IXغلبه بر تفاوت های موجود یکگرایش عینی واقعی اس‏ که بنیانهای آن را عوامل زیر تشکیل میدهند:‏دول‏ این گرایش را در سیاس‏مربوط به تعیین دستمزد و در سیاس‏مربوط به تعیین صندوق مصرف که برپایه اصل کار انام داده شده پرداخ‏می شود و بخشی که برای مصرفاجتماعی صرف می شود،‏ در نظر میگیرد.‏سهم درصدی صندوق مصرفاجتماعی در دوره گذار بطور مداومافزایش داده می شود تا نیازهایضرور کلیه اعضای جامعه به پیشرفتهترین و صرفه جویانه ترین وجهی رفعشوند.‏با بزرگتر شدن صندوق مصرفاجتماعی،‏ کلیه اعضای جامعه میتوانند در آغاز با تقبل هزینه ناچیزی وبعد بطور رایگان از مزایا و ثروت هرچه بیشتر بهره مند شوند.‏۱۲۳Vcde۱همزمان،‏ بقایای نابرابری در جایگاهزن و مرد از بین می رود.‏با رشد تولید می توان زنان را هرچهبیشتر از بار کار خانگی و تا حدودیاز بار تربی‏ کودکان و تمل مخارجزندگی کودکان آزاد ساخ.‏ بدینطریق،‏ دورنای بزرگتری برای زنان دررابطه با وسع‏ بخشیدن به دانشهمسانسازی خصل‏ کار در رشتههای اقتصادی منفرد.‏از بین بردن تفاوت های عمده میانکار فکری و جسمی و میان فرم هایدولتی و اتادیه ای مالکی.‏با تربی‏ کمونیستی زحمتکشان،‏ روندعینی گذار از سوسیالیسم به کمونیسمتسریع می شود.‏یکی از مهمترین عناصر روند تربیتیارتقای سطح دانش عمومی و دانشحرفه ای تک تک انسان ها س.‏دول‏ برای نسل جدید امکاناتآموزش خوب پدید می آورد و سطحآموزشی بقیه اعضای جامعه را باگسترش شبکه ابتکارات آموزشیمختلف بالتر می برد.‏


مهر ۱۳۹۰۵۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهce۱Iاصول روند آموزش۱۲روند آموزش بر اصول زیر استوار میشود:‏پیوند تنگاتنگ تصیل با تولید.اینپیوند برای نسل جدید از طریقتصیلت پلی تکنیکی فراهم می آید.‏تصیلت پلی تکنیکی آماج های زیررا در نظر می گیرد:‏از آن خود کردن مقدمات علمی تولیدمدرن.‏وظیفه مهم و قابل حل در چارچوبتربی‏ کمونیستی عبارت خواهد بوداز ارتقای شعور کمونیستی.برای نیل بهاین هدف،‏ باید تبدیل جهان بینیمارکسیستی لنینیستی به جهان بینیهمه اعضای جامعه آماج قرار دادهشود.‏در راه نیل به این آماج،‏ باید بقایایایدئولوژی بورژوائی در شعور مردم،‏مثل خصایص زیر از بین بروند:‏عدم احساس مسئولی‏ نسب‏ بهمالکی‏ اجتماعی و کارتربی‏ کمونیستی به پیروزی اخلقکمونیستی در همه عرصه ها کمکخواهد کرد.آنگاه وضعی پیش خواهدآمد،‏ که هنجارهای اخلق کمونیستیاز سوی همه اعضای جامعه بطورداوطلبانه بثابه هنجارهای رفتاریخویش نسب‏ به یکدیگر و نسب‏ بهجامعه برسمی‏ شناخته شده و رعای‏شوند.‏cdeاز آنا که کمونیسم تنها با شرک‏ کلیهاعضای جامعه می تواند استقرار یابد،‏باید دموکراسی سوسیالیستی توسعهبیشتری بیابد و تکمیل شود.‏راه اصلی برای توسعه و تکمیلدموکراسی سوسیالیستی به شرح زیراس:‏۲۱۲۳۴کسب توانائی های لزم برای بکارانداخت کارافزارهای توسعه یافتهمدرن.‏بقیه افراد جامعه بدون قطع کردوکارتولیدی خویش به گسترش دانش خودمی پردازند.‏آماج مورد نظر در طول دوره گذار ازسوسیالیسم به کمونیسم عبارت از اینخواهد بود که کلیه اعضای جامعهتصیلت دبیرستانی و دانشگاهیداشته باشند.‏ناسیونالیسم۳پیشداوری های مذهبی۴بی بندوباری اخلقی و امثالهمموضعگیری کمونیستی نسب‏ به کاردر کانون کار تربیتی کمونیستی قراردارد.زیرا،‏ تنها زمانی که کار به نیازحیاتی اولیه کلیه انسان ها بدل شود،‏زمانی که نیروهای محرکه اخلقینسب‏ به کار نقش مسلط بازی کنند،‏آنگاه می توان کمونیسم را تققبخشید.‏تکمیل ساختار و متدهای کار ارگانهای دولتیتکیم پیوند ارگان های دولتی با خلقو جلب هرچه بیشتر زحمتکشان بهاداره بیواسطه دول.‏با پیروزی سوسیالیسم و گذار بهکمونیسم،‏ دول‏ دیکتاتوری پرولتاریابه دول‏ تام خلق بدل خواهد شد.‏در جامعه کمونیستی پیشرفته بشرطپیروزی سوسیالیسم در سراسر جهان دول‏ خلقی به خودگردانی کمونیستیمبدل خواهد شد و دول‏ زوال


مهر ۱۳۹۰۵۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهخواهد یاف.‏حل موفقی‏ آمیز وظایف دوره گذار وساختمان کمونیسم همانطور کهپراتیک نشان داده اس‏ حتی قبل ازپیروزی سوسیالیسم بر سرمایه داری درمقیاس جهانی امکان پذیر اس.‏از آنا که توسعه کشور سوسیالیستی بر خلف سرمایه داری به بهایعقب ماندگی کشورهای دیگرصورت نی گیرد،‏ بلکه از طریقکمک متقابل و دوستی انام مییابد،‏ کلیه کشورهای سوسیالیستی میتوانند علیرغم تفاوت هائی کهبلحاظ سطح توسعه دارند تقریبا درزمان واحد به مرحله دوم و عالی ترجامعه کمونیستی،‏ یعنی به کمونیسموارد شوند.‏ساختمان کمونیسم در پیشرفته ترینکشور سوسیالیستی و دیگر کشورهایسوسیالیستی بر تام‏ توسعه بینالللی تأثیر بزرگی اعمال خواهد کرد.‏با موفقی‏ در این امر،‏ تناسب قوامیان نیروهای صلح طلب و جنگافروز به نفع نیروهای صلح طلب تغییرخواهد کرد و امکان عملی ساختاصل همزیستی مسال‏ آمیز درسیاس‏ جهانی و جلوگیری از جنگجهانی فراهم خواهد شد.‏فصل دومسوسیالیسم و کمونیسم بهمثابه تئوری علمیبثابه تئوری علمیمبارزه رهائی بخش طبقه کارگر وگذار از سرمایه داری به سوسیالیسمسوسیالیسم و کمونیسم بثابه تئوریعلمی،‏ به قول کلسیک هایمارکسیسم،‏ ‏«بنا بر محتوای خود دروهله اول از سوئی محصول وقوفبه تضادهای طبقاتی حاکم در جامعهمدرن ثروتندان و تهیدستان،‏ کارگرانمزدبگیر و بورژوازی و از سوی دیگرمحصول وقوف به آنارشی ‏(هرج ومرج)‏ حاکم بر تولید اس.‏اما در فرم تئوریکی اش،‏ در آغاز بثابهتداوم گسترده و به عبارت دیگر،‏تداوم پیگیر و قاطعانه قوانین اساسیتعیین شده از سوی روشنگران بزرگفرانسه در قرن هجدهم بنظر میرسید.آن هم می بایستی مثل هرتئوری دیگر از مواد و مصالح فکریموجود آغاز کند،‏ گیرم که ریشه هایآنها در حقایق امور اقتصادی بودهاند.»‏سرمایه داری هم عناصر مادی زوالخود را،‏ یعنی نیروهای مولده مدرن وطبقه کارگر را پدید می آورد و همعناصر فکری زوال خود را.‏تضادهای جامعه سرمایه داری انسانها را به شناخ‏ قانونندی های توسعهاجتماعی آن و استفاده از آنها مجبورمی سازند.مارکس و انگلس باارزیابی میراث معنوی گذشته به توسعهعلم جامعه نوینی،‏ به توسعه بنیان هایعمل اجتماعی انسان نوین اقدام میکنند.مارکس و انگلس به کشفقوانین حرک‏ و توسعه جامعه بشری بطور عام و قوانین گذار از سرمایهداری به سوسیالیسم و کمونیسم بطور خاg نایل آمدند.مارکس وانگلس ثاب‏ کردند که طبقه کارگر بنابر قانون تاریخ مجبور به از بین بردنسرمایه داری اس‏ و با این کار نه تنهاخود را،‏ بلکه تام‏ جامعه را آازدخواهد ساخ.‏‏«مسئله این نیس‏ که این و یا آن کارگرو یا حتی کل پرولتاریا چه آماجی برایخود تعیین می کنند.مسئله این اس‏که کار از چه قرار اس‏ و بنا بر آن بلحاظ تاریخی چه باید کرد!»،‏مارکس و انگلس می نویسند.‏سوسیالیسم و کمونیسم با کشف‏«درک ماتریالیستی تاریخ»،‏ با کشفقوانین حرک‏ و توسعه جامعه ومبارزه طبقاتی به علم بدل می شود.‏سوسیالیسم و کمونیسم بخش لینفکمارکسیسم لنینیسم اس.مارکس وانگلس در اثر خود ت‏ عنوان‏«مانیفس‏ حزب کمونیستی»،‏ تئوریسوسیالیسم و کمونیسم علمی را بطرزهمه جانبه ای توضیح می دهند.‏‏«اندیشه اساسی سرتاسری مانیفس‏عبارت از این استکه تولید اقتصادی وتعین اجتماعی هر دوران تاریخی تعینی که بر پایه تولید اقتصادیصورت می گیرد بنیان تاریخ سیاسیو فکری این دوران را تشکیل میدهد.و بنا بر آن قانون،‏ کل تاریخ ازبعد از فروپاشی مالکی‏ اشتراکی اولیهبر زمین و ملک و مال تاریخمبارزات طبقاتی بوده اس،‏ مبارزاتطبقاتی میان طبقات ت‏ استثمار واستثمارگر ، محکوم و حاکم درمراحل مختلف توسعه اجتماعی.کهاین مبارزات اکنون اما به مرحله ایرسیده اس،‏ که طبقه ت‏ استثمار وستم یعنی پرولتاریا نی تواند خودرا از بند طبقه استثمارگر و ستمگر


مهر ۱۳۹۰۵۷مجله هفته شماره ۱۵صفحه*****یعنی بورژوازی آزاد سازد،‏ بدوناینکه همزمان کل جامعه را برایهمیشه از استثمار و ستم و مبارزاتطبقاتی آزاد سازد.»‏مارکس و انگلس اثبات می کنند کهسرمایه داری بطور تاریخی پدید آمدهاس‏ و بدلیل تضادهای درونی خوداز بین خواهد رف‏ و جای خود را بهسوسیالیسم خواهد داد.‏در نظام سرمایه داری بطور قانونند طبقه کارگر پدید می آید که وضعمادی و معنوی اش،‏ چنان تمل ناپذیرمی گردد که به عمل مصمم،‏ بهآماجگذاری آگاهانه و به سازمانمندی سیاسی دس‏ می زند،‏ تا بتواندهمراه با متحدین خویش از طبقات واقشار زحمتکش دیگر،‏ از طریقانقلب سوسیالیستی به سرمایه داریپایان دهد و جامعه سوسیالیستی رامستقر سازد.‏با روی کار آمدن طبقه کارگر،‏دیکتاتوری پرولتاریا تشکیل می شود.‏طبقه کارگر در اتاد با اقشار و طبقاتزحمتکش دیگر زمام حکوم‏سوسیالیستی را بدس‏ میگیرد.دول‏ سوسیالیستی نیز در روندتوسعه جامعه به کمونیسم و محوطبقات،‏ خود را نفی می کند.جامعهسوسیالیستی و کمونیستی بر مالکی‏اجتماعی بر وسایل تولید مبتنی اس‏و مستلزم آگاهی اس.‏فقط از این طریق اس‏ که جامعه بههمبود عموم مردم بدل می شود،‏همبودی که در آن،‏ هرکس امکانشکوفاسازی استعدادهایش را دارد.‏اینکه در جامعه سوسیالیستی وکمونیستی هرکس می توانداستعدادهای نهان خویش را توسعهدهد،‏ اینکه هرکس حق استفاده ازکلیه نعمات مادی و فرهنگی را داردو اینکه سوسیالیسم و کمونیسمهمبودی در کلیه عرصه های حیاتاجتماعی اس،‏ قبل از سویسوسیالیسم اوتوپیکی توسعه داده شدهو تدوین گردیده اس.‏مراجعه کنید به سوسیالیسم اوتوپیکیتفاوت ماهوی سوسیالیسم علمی بااین تئوری ها در این اس‏ کهسوسیالیسم علمی برای اولین بار،‏ بادرک علمی روند عینی توسعهاجتماعی،‏ راه عملی تقق این آماجها را برای بشری‏ نشان داده اس.‏طبقه کارگر برای انام رسال‏ تاریخیخویش باید معارف علمی راجع بهتوسعه و حرک‏ اجتماعی را فرا گیرد.‏از این رو س‏ که باید حزبی تشکیلگردد.‏۱ ‏مشخصات حزب طبقه کارگرحزب طبقه کارگر باید به علممارکسیسم لنینیسم مجهزباشد.حزب طبقه کارگر باید طبقهکارگر را با تئوری سوسیالیسم وکمونیسم پیوند دهد.حزب طبقهکارگر باید مرکز هدای‏ و رهبریعلمی سیاس‏ جنبش کارگری،‏استراتژی و تاکتیک آن بر طبق مرحلهتوسعه اجتماعی و وضع و حال موجودباشد.‏مارکس و انگلس و لنین که برای شانتئوری و پراتیک همواره در وحدتناگسسنی با هم قرار دارند،‏ چنینحزبی را بنیانگذاری کرده اند.مارکسو انگلس و لنین در سوسیالیسم وکمونیسم وضعی را تصور نی کردندکه بر پایه ایدئال پیش اندیشیده ایاستقرار یابد.مارکس و انگلس و لنینسوسیالیسم و کمونیسم را بثابهجنبشی در نظر می گرفتند که با مبارزهانقلبی طبقه کارگر و متحدینش بنا برضرورت تاریخی انام می گیرد و ازمناسبات اجتماعی مادی سرچشمهمی گیرد.‏از این رو،‏ سوسیالیسم و کمونیسمعلمی نتیجه نهائی نظریات مارکس وانگلس و لنین اس.مارکسخاطرنشان می شود،‏ که با بسطماتریالیسم بر جامعه،‏ ‏«آموزشماتریالیسم به پایه منطقی کمونیسم»‏بدل می شود.‏انگلس نیز تأکید می ورزد کهماتریالیسم کمال تئوریکی خود را درسوسیالیسم علمی می یابد.‏مارکس و انگلس همواره با تلشبرای اثبات اخلقی و یا حتی مذهبیسوسیالیسم مخالف‏ میورزیدند.مارکس و انگلس در اثر خودت‏ عنوان ‏«ایدئولوژی آلانی»‏ باهرمان کریگه و در ‏«مانیفس‏ حزبکمونیستی»‏ با سوسیالیسم اوتوپیکی خرده بورژوائی مورد نظر هس،‏ کریگهو قبل از همه،‏ گرون،‏ که به عنوان‏«سوسیالیسم حقیقی»‏ به خورد مردممی دادند،‏ به مخالف‏ برمی خیزند.‏


مهر ۱۳۹۰۵۸مجله هفته شماره ۱۵صفحه‏«سوسیالیسم حقیقی»‏ بثابه تئوری مخلوطی اکلکتیکی از ایده هایسوسیالیس‏ ها و کمونیس‏ هایاوتوپیکی فرانسه،‏ تزهای اقتصادیپرودون و نظریات هومانیستی آلانیاند که در وهله اول با ضعف هایایدئالیستی فلسفه فویرباخ پیوند دارند.‏‏(اکلکتیسیسم بطور کلی عبارتاس‏ از آمیخت مکانیکی عناصرفکری مختلف با هم.ما زمانی بااکلکتی سیسم فلسفی سر و کار داریمکه کسی تئوری ها،‏ نظرات و قبل ازهمه عناصر و تزهای سیستم ها وجریانات فلسفی مختلف را بدونتلش در جه‏ ترکیب خلقانه آنها وبدون بر طرف کردن تناقضات منطقیموجود،‏ با هم مخلوط کند و سیستممن در آوردی ‏«جدیدی»‏ را بوجودآورد.‏ مترجم)‏‏«سوسیالیسم حقیقی»‏ مبارزه طبقاتیپرولتری را رد می کند،‏ ضرورت یکسازمان طبقاتی پرولتری مستقل یعنیحزب را انکار می کند و بررسیعلمی حیات اجتماعی و شرایطرهائی طبقه کارگر را با اتیکاحساساتی آشتی طبقاتی و یاوه پردازیانسان پرستانه و خوش خیالیجایگزین می سازد.‏‏«سوسیالیسم حقیقی»‏ بلحاظ ایده ای تاریخی یک جریان چپگرا س‏ کهاز هگلیانیسم جوان سرچشمه میگیرد.«سوسیالیسم حقیقی»‏ را بطورکلی می توان بثابه یک جریانایدئولوژیکی تلقی کرد که روحیاتارتاعی خرده بورژوازی آلان را،‏هراس آن از قدرت یابی بورژوازی را،‏که به معنی خانه خرابی اش می تواندباشد و همزمان،‏ هراس خردهبورژوازی تنگنظر از ماتریالیسم وهجوم انقلبی پرولتاریا را منعکس میکند.‏‏«سوسیالیسم حقیقی»‏ در سال هایچهل قرن نوزدهم،‏ سوسیالیسم مدروز خرده بورژوازی آلان بود و بر ضدتلش های مارکس و انگلس در سال۱۸۴۶ در رابطه با تأسیس ‏«کمیتهتبادل نظر کمونیستی»‏ در بروکسل بهمخالف‏ برخاسته بود.‏مارکس و انگلس از همان آغاز،‏ برضد کلیه جریانات غیرعملیسوسیالیسم و کمونیسم به طرز آشتیناپذیری مبارزه می کردند و در ضمنآن،‏ به تدوین بنیان های فلسفیسوسیالیسم علمی میپرداختند.مارکس و انگلس بر ضدکلیه اقداماتی که قصد واپس راندنسوسیالیسم به مراحل توسعه ما قبلمارکسی آن داشتند،‏ یعنی قصد خالیکردن زیر پای سوسیالیسم ازماتریالیسم را داشتند،‏ مبارزه میکردند.‏پس از درگذش‏ مارکس و انگلس،‏اوپورتونیسم و رفرمیسم تلش کردندتا خطوط اساسی مارکسیسم را موردتدید نظر قرار دهند و قبل از همه،‏تئوری و پراتیک سوسیالیسم پرولتریرا از بنیان های فلسفی آن جدا سازندو به جای بنیان های یاد شده،‏ سیستمهای ایدئالیستی و نگرش هایمتافیزیکی را بنشانند،‏ تا بدین طریق،‏هسته انقلبی و علمی‏ سوسیالیسم وکمونیسم از بین برود.‏‏(مراجعه کنید به رویزیونیسم،‏اوپورتونیسم و رفرمیسم)‏۲ ‏شرایط تاریخی نوین‏(فرقه گرائی به جریان چپگرای افراطیاطلق می شود که در جنبش کارگریسیاس‏ رادیکال را بی اعتنا به منافعبیواسطه توده های زحمتکش در پیشمی گیرد.‏ مترجم)‏لنین و احزاب کمونیستی و کارگری برضد تئوری های رویزیونیستی و فرقهگرای مختلف مبارزه می کنند،‏تفکیک ناپذیری و وحدت کلیهاجزای مارکسیسم را مورد تأکید قرارمی دهند و سوسیالیسم و کمونیسمعلمی را ت‏ شرایط تاریخی نوینتوسعه و تکامل می دهند:ت‏ شرایطامپریالیسم.ت‏ شرایط انقلبسوسیالیستی.ت‏ شرایط ساختمانسوسیالیسم و کمونیسم.ت‏ شرایطپیدایش و توسعه سیستم جهانیسوسیالیستی و نقش نوین آن درجهان.‏کردوکار لنین و حزب کمونیس‏ اتادشوروی و دیگر احزاب مارکسیستی لنینیستی و قبل از همه برنامه مصوبهپلنوم ۲۲ حزب کمونیس‏ شورویشاخص یک مرحله توسعه نوین درسوسیالیسم و کمونیسم علمی بودهاند.‏سوسیالیسم و کمونیسم تا سال ۱۹۱۷بثابه یک تئوری علمی وجود داشتهاس‏ و نه بثابه یک فرماسیوناجتماعی اقتصادی.تنها بثابه یکنتیجه گیری مستدل علمی بر بنیانقوانین حرک‏ و توسعه سرمایه داری وبر بنیان مبارزه طبقاتی پرولتاریا و


مهر ۱۳۹۰۵۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهطبقات و اقشار متحد آن.‏انام می یابد.‏سوسیالیسم و کمونیسم عمل تنهابثابه یک جنبش کارگریسوسیالیستی و کمونیستی،‏ یعنی بثابهمبارزه طبقه کارگر در راه محو سرمایهداری و استقرار دیکتاتوری پرولتاریاوجود داشته اس.‏از سال ۱۹۱۷ جامعه سوسیالیستی وکمونیستی بثابه موضوع پراتیکوجود دارد.‏البته نخس‏ بثابه ساختمانسوسیالیسم و بعد بثابه دوره گذار ازسوسیالیسم به کمونیسم.‏فصل سومسوسیالیسم و کمونیسم‏به عنوان تسم مفهومی جنبشکارگری مارکسیستی لنینیستیمراجعه کنید به حزب مارکسیستی لنینیستی،‏ جنبش کارگری،‏ ماتریالیسمدیالک تیکی و تاریخی،‏ سوسیالیسم وکمونیسم اوتوپیکی.‏پایاندایرالعارف روشنگریبسط و گسترش موضوع سوسیالیسم وکمونیسم علمی از اینجا سرچشمه میگیرد.‏توسعه آن در وهله اول در زمینهساختمان جامعه سوسیالیستی وکمونیستی صورت می گیرد.به عبارتدیگر،‏ موضوع آن نه فقط مبارزه طبقهکارگر و متحدینش برای رهائی ازسرمایه داری اس،‏ بلکه قبل ازهمه پراتیک اجتماعی مربوط بهساختمان سوسیالیسم و کمونیسماس.‏از زمان پیدایش و توسعه فرماسیوناجتماعی سوسیالیستی و کمونیستی وقبل از همه،‏ از زمان توسعه اردوگاهجهانی سوسیالیستی،‏ توسعه سرمایهداری و مبارزه طبقاتی پرولتری دیگرتنها ت‏ تأثیر قوانین توسعه ذاتیخویش صورت نی گیرد،‏ بلکه هرچهبیشتر ت‏ تأثیر جامعه سوسیالیستی وکمونیستی بر توسعه عام جامعه انسانی


مهر ۱۳۹۰۶۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهیاد آوری:‏ ‏«واژه اتیک )(Ethique که اغلب به معنای اخلقفیلسوفان یا فلسفه ی اخلق به کارمی رود،‏ جنبه ی تئوریک دارد و بهاجرای فلسفه ی عملی مربوط میگردد.‏ در برابر آن (Morale) به معنایاخلق مربوط به هنجار هایی اس‏ کههر گز به طور کامل تقق نی یابند.‏گاه یک جابه جایی انام می گیرد وبر اثر آن اتیک مترادف Morale بکارمی رود.‏ اتیک در واژه نامه هایفارسی ‏«علم اخلق»‏ و Morale اخلقترجمه شده اس»‏مترجماندیشه ورزی که در این جا می کوشمآن را هدای‏ کنم،‏ از بررسی ایعزیم‏ می کند که امروز برایگسترش فلسفه سیاسی بدون چشمپوشیدن از بعد نقد ضرورت دارد،‏ولی با این همه،‏ شایسته ی چیره شدنبر دشواری ها ، نارسایی ها و صخرههایی خواهد بود که سن‏ اندیشه هایمارکسیستی یا سوسیالیستی با آن هابرخورد کرده اس.‏ البته،‏ باز سازییک تئوری سیاسی سوسیالیستیمدرن،‏ یعنی یک سم‏ گیری فلسفهی سیاسی نقدی و هنجارمند،‏ بهعقیده ی من،‏ نی تواند به انتزاعمسئله ای بپردازد که قصد دارم آن رادر مرکز این تلیل کوتاه قرار دهم :آیا توجیه کردن معقولنه ی سنجههای اتیکی – هنجارین رفتار کردنپراتیکی – سیاسی که امکان می دهندبنابر پایه های جدید تلیل نقد جامعهی کنونی،‏ بی عدالتی ها و نابرابری های اش تکرار گردد،‏ مکن اس؟ بهیقین این تنها مسئله ای نیس‏ که یکاتیک و سیاست–اتیک گفتگو و فلسفهسیاسیاز : استفانو پتروسیانیبرگردان : ب.‏ کیواناندیشه ورزی جدید فلسفه ی سیاسیباید امروز با آن مقابله کند.‏ با اینهمه،‏ به نظر می رسد که این ت باهمه ی دشواری های فلسفی که تملمی کند،‏ نی تواند فراموش شود:‏ درواقع،‏ مطرح کردن دوباره ی آن بهمعنی از سر گرفت مسئله ای اس‏ کهبا همه ی خصل‏ پروبلماتیک اش ،در اندیشه ی مارکس و مارکسیس‏ هاوجود داش‏ و هرگز راه حل مناسبپیدا نکرده اس‏ .چه رابطه ای بین ‏«نقد جامعه»و اصولاتیکی-‏ هنجاری که به آن الهام میدهد و آن را بر می انگیزد،‏ وجوددارد؟ درسن‏ اندیشه ای که بهمارکس متوسل می شود،‏ این پرسش،‏چنان که می دانیم،‏ پاسخ های مکنبی شماری ، البته،به عقیده ی من ،بدون هیچ راه حل رضای‏ بخش ،پیدا کرده اس.‏ در واقع نه پاسخهایی که روی خصل‏ ‏«علمی»و اتیکنقد پافشاری می کنند،نه پاسخ هاییکه می کوشند مارکسیسم را بنا براتیک هایی از سر چشمه ی دیگر درمثل مانند اتیک کان‏ ‏(‏‎۱‎‏)تکمیلکنند،رضای‏ آفرین نیستند.‏ البته،‏نکته ی بسیار جالب به عقیده ی مناین اس‏ که خصل‏ اساسی اینپروبلماتیک،امروز نیز بنابر بحث تازهانگلوساکسن در باره ی مارکس تأییدشده و به بحث های شدید و زنده درباره ی رابطه ی بین اندیشه ی مارکس، تئوری عدال‏ و تئوری اخلق مجالداده اس.‏ (۲) پس از این دیدگاهنیز،‏ از سر گرفت پژوهش در باره یسنجه های اتیکی-‏ هنجاری اساسیچونان یک ضرورت رخ می ناید.‏ درواقع،‏ دس‏ یازیدن به آن به معنیترکز کردن توجه روی یکی از نکتههای پروبلماتیک اس‏ که در سن‏اندیشه ی نقدی و سوسیالیستی گشودهو حل نشده باقی مانده اس‏ . درمجموع،‏ این به معنی مبارزه کردن بایک گذار پر جنب و جوش اس‏ کهدر هر حال باید پش‏ سر گذاشتهشود،‏ و آن در صورتی اس‏ کهبخواهیم جه‏ یابی را از سر بگیریمیا برای صحب‏ کردن بدون استعارهبخواهیم در اندیشه ورزی فلسفه یسیاسی نقدی – هنجاری پیشرف‏کنیم .از این دیدگاه،‏ تصور می کنم کهترتیب دادن برخورد با یکی از نویدبخش ترین کوشش های اتیک معاصرمفید باشد که به درستی با عزیم‏ ازپرسش های مشابه شکل گرفته اس.‏من به پراتیک گفتگو و برهان آوری آنطور که در اثر های یورگن هابرماسو کارل اتو آپل شرح داده شده میاندیشم.‏ در واقع،‏ این کوششی بسیاربه هم پیوسته و بسیار عمیق بررسیامکان توجیه کردن معقولنه یکسنجه ی اتیک رفتار کردن پراتیکی –سیاسی در چارچوب فلسفه ی معاصراس‏ . پس پیش از هر چیز،‏ من بهطور آزاد و شخصی در توضیح دادنکوشش توجیه کردن یک هنجاراساسی اتیک که توسطآپل و با


مهر ۱۳۹۰۶۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهاندکی تفاوت توسط هابر ماس شرحداده شده ، خواهم کوشید.سپس ازیک سو،‏ به برخی بررسی ها در بارهی رابطه بین تئوری اتیک وفلسفه یسیاسی و از سوی دیگر ، در باره یارتباط هایی که می توان بین چشمانداز اتیک گفتگو و دو مدل مهمستیزگر ‏(آنتاگونیستی)،‏ مدل هایکانت وهگل برقرار کرد،‏ خواهمپرداخ.‏Iبرای درک کردن کوشش برای پیر ی ز یاتیکگفتگو و ارتباط )(communication توسط آپل،‏ پیش ازهر چیز باید از یک پرسش شروعکرد:‏ توجیه کردن حقیق‏ یک بیانیاصح‏ یک هنجار از دیدگاه فلسفیچه معنی می دهد؟ یک کوشش تااندازه ای قانع کننده برای پاسخ به اینپرسش،‏ به عقیده ی من،‏ در بررسیآپل ‏«مسئله ی پی ریزی نهایی برهان»‏ )۳) وجود دارد.‏ توجیه فلسفی نهایییک بیان حقیقی با هنجار معتبر نیتواند،‏ نه توسط روش قیاسی که پسرف‏ تا بی نهای‏ را ایجاب می کند،‏نه توسط مراجعه به یک گواه اختیاریبه دس‏ آید.‏ پس یک امکان دیگرباقی می ماند : امکان فراخوان بهروش برهان آوری برای ابطال مشابه باابطالی اس‏ که ارسطو هنگامی کهدر کتاب IV متافیزیک (۴) در باره یامکان توجیه کردن اصلنبودتضادبحث می کند،‏ از آن استفادهکرده اس.‏ برهان آوری برای ابطال ازفرضیه ای به وجود می آید که کسیحقیق‏ بیان معین یا صح‏ اصلمعین را رد کند.‏ به تأیید این برهانآوری ما می توانیم بیان ها (Enoncés)و هنجار ها را که نفی آن به خود-‏تضاد،‏ یا بهتر،‏ در اصطلح های آپل،‏به خود-‏ تضاد عمل گرایانه مجال میدهد،‏ چونان چیز عاقلنه ی توجیهشده ، در نظر گیریم ‏(یعنی تضاد بینآن چه که در گفتارها تأیید می کنیم،‏و عمل زبانی که در حال انام دادنآن هستیم)‏ . این موضوع می تواند بهآسانی به یاری یک مثال روشن شود:‏اگر کسی کوشش کند وجود زبان وارتباط درون ذهنی را نفی کند،‏ دریک خود-‏ تضاد دستوری در میغلتد؛ زیرا آن چه که انام می دهد‏(صحب‏ کردن زبان و گفتگو بادیگران ( در تضاد با چیزی اس‏ کهبا صراح‏ می گوید ‏(«ارتباط درونذهنی وجود ندارد»)‏ .از راه این برهان آوری برای ابطال ‏(کهاز تضاد بین آن چه که تأیید شده وعمل تأیید کردن یا برهان آوردن کهچونان عمل ارتباطی عمومی درکمی شود،‏ بهره برداری می کند)،‏ بهعقیده ی آپل ، نشان دادن صح‏انکار ناپذیر،‏ یعنی صحت عمومیبرخی بیان های فلسفی اساسی و نیزصح‏ برخی هنجارهای پایه ی برهانآوری مکن می شود.‏ آن چه که آپلمی خواهد به اختصار بگوید برایدرک کردن دشوار نیس:‏ از جنبه ایکه در آن سوژه ها این پراتیک بینذهنی را که برهان آوری عمومیاس‏ ، به کار می برند.‏ آن ها درسطحی از گفتگوها قرار دارندکه درآن بیان های به طور عموم معتبروهنجار هایی که عموماً‏ تمیل میشوند،‏ امکان پذیرند.‏ و این از این رو،‏رخ می ناید که آن ها می توانند بهاین عنوان همه ی بیان ها وهنجارهایی را که نی توان آن ها رابنابر برهان آوری نفی کرد،‏ بپذیرند،‏ تاجایی که آن ها جنبه هایی هستند کههمان پراتیک برهان آوری را تشکیلمی دهند . در مثل،‏ نی توان بر پایه یبرهان آوری تزی را رد کرد که وجودوضعی‏ بحث انگیز را تأیید می کند.‏البته،‏ ثاب‏ کردن این نکته آسان اس‏که استدلل می تواند تا بیان هایهنجاری گسترش یابد.‏ در مثل،‏ماهنجاری را چونان هنجار خودمانمی دانیم که تأیید کندکه در گفتگویجدلی در باره ی یک مسئله نبایدتهدید وزور به کار برد . درچهمفهومی می توانیم بگوییم که اینهنجار نی تواند بنابر برهان آوری نفیشود؟ یعنی این که این هنجار اعتباریدارد که نی تواند توسط نقدهایبرهانند رد شود.‏ پاسخ دشوار نیس.‏اگر کسی با ارائه کردن دلیل هاوتلش کردن برای قانع کردن علیه اینهنجار به استدلل کردن پردازد،‏اعتبار آن را در پراتیک خود می پذیردو بنابر این اگر آن را در گفتار نفیکند،‏ در یک تضاد دستوری در میغلتد.‏ از سوی دیگر ، اگر کسی اینهنجار را در نظر نگیرد و مارا تهدید یابرای به دس‏ آوردن موافق‏ علیه ماخشون‏ کند،‏ به هیچ ترتیبی تز مارانفی نی کند که بنابر آن هنجار شایستهی مقاوم‏ کردن در برابر نقدهایبرهانند و در این مفهوم معتبر اس.‏به عقیده ی من نتیجه ای که می تواناز این روشنگری شتابان به دس‏آورد،‏ از این قرار اس:‏ از لظه ایکه به عنوان سوژه سخنگو در یکپراتیک جدلی وارد می شویم ‏(و بحثکردن در باره ی یک مسئله،‏ چونمسئله ی دانست را می آغازیم کههنجارهایی وجود دارد که به طورکلی تمیل می شوند)،‏ اکنون بهموهب‏ پراتیکی که بکار بسته ایم،‏ بهراه حل مسئله دس‏ یافته ایم ؛ زیرادر این برهه هنجار های معین برهان


مهر ۱۳۹۰۶۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهآوری را شناخته ایم که اعتبار آن شرطامکان پذیری بحث وجدل درونذهنی در باره ی هر مسئله اس.‏ بهبیان دیگر،‏ مسئله توجیه عقلنی بیانها یا هنجارها در اندیشیدن در بارهاین واقعی‏ که مطرح کردن مسئلهاکنون به معنی وارد شدن در یکپراتیک معین اس،‏ حل می شود.‏اماّ،‏ وارد شدن در این پراتیک ‏(یعنیدر پراتیک برهان آوری عمومی ( دراین بُرهه به معنی پذیرفت اعتبار برخیبیان ها و هنجار ها اس‏ ‏(که به طورطبیعی می تواند از حیث تلیلی یکیپس از دیگری باز سازی یا بررسیشود).‏از دیدگاه نسبی باوری یا اتیک باوریمی توان به طور طبیعی در مثل بهپیروی از فیلسوف آمریکایی ریچاردروتی ایراد گرف‏ که هنجار هایی کهدر باره ی آن ها صحب‏ کردیم ‏(وسپس باید تصریح کنیم)،‏ به یقینمعتبرند،‏ اما فقط برای کسی کهکارکرد برهان آوری را می پذیرد .برعکس،‏ آن ها برای کسی کهدخال‏ داشت این کار کرد رارد میکند،هیچ ارزش ندارند.‏ اما این جامسئله عبارت از ایرادی اس‏ که بههدف اش نی رسد.‏ زیرا در واقع مااعتبار هنجار هایی را تأیید کرده ایمکه نی توان آن ها را بنابر برهان آوریرد کرد؛ یعنی این که آن ها شایسته یمقاوم‏ کردن در برابر نقدهای برهانمند هستند.‏ رد برهان آوری ، بهروشنی یک نقد و هنوز کمتر یک ردنیس.‏ پس کسی که صح‏ عقلنیهنجار های برهان آوری را تأیید میکند در این ابطال ها هیچ نشانه یتغییر دادن عقیده را نی یابد.‏اما هنجارهایی که این پراتیک درونذهنی را که عبارت از برهان آوریاس،‏ مکن می سازند،‏ کدام هاهستند؟ برای لظه،‏ با توجه بهگفتگوی ما،‏ بیان کردن هنجاری کهبرای ما اساسی بنظر می رسد،‏ کافیخواهد بود:‏ ‏«هر تزی که مدعیطرفداری از حقیق‏ اس‏ باید رویاروشدن با همه ی نقد های برهانند رابپذیرد.‏ و تنها در صورتی می تواندحفظ شودکه خود را شایسته ی پیروزشدن بنابر برهان آوری در اینرویارویی نشان دهد».‏ به علوه،‏ درمثل گفتگوی برهانند بنابر اصول بهروی همه گشوده اس‏ و هر شکلتفاهم را که از اجبار (۵) بدس‏ آید،‏رد می کند.‏ به بیان دیگر می توانگف‏ که در میان هنجار هایگفتگوی بحث انگیز،‏ شناخ‏استقلل برهانند هر کس توسط همهشرک‏ کنندگان وجود دارد .در مجموع هنجار های برهان آوری بههر کس آماده بودن برای گوش دادنبرهان های دیگران را تمیل می کند،‏بی آن که کسی را اختیاری طرد وکسی را مجبور به توافق کند.‏ البته،‏آنگاه،‏ در این وضعی‏ آشکار میشود که کسی که در صدد اس‏ آن هارا نقد کند باید به رغم خود اعتبار آنها را پیش فرض قرار دهد.‏ در واقع،‏او خود را در وضعی‏ متضاد کسیمی یابد که به برهان ها ‏(و خواستی کهدر نظر گرفته شده اند)‏ علیه هنجاریکه چیزی جز آمادگی برای گوش دادنو در نظر گرفت برهان های دیگران رانی طلبد،‏ متوسل می شود.‏ بدونشک،‏ این بجاس‏ شوخی کان‏ رابه یاد آورد که در پیش گفتار ‏«نقدخرد عملی»‏ نوش:‏ ادعا کردن دراین باره که«به یاری عقل ثاب‏ کنیمکه عقل وجود ندارد»‏ (۶) به روشنیچیز پوچی اس.‏ضمن پا فشاری کردن روی اینواقعی‏ که هنجارهای برهان آوریاعتبار عمومی دارند ) زیرا هر کوششیبرای نقد کردن آن ها در هیئ‏ خودناچار اس‏ از پیش فرض های آن هادفاع کند)،‏ اتیک گفتگو را قاطعانهرویاروی هر شکل نسبی باوری ‏(ازجمله نسبی باوری تاریخ گرایانه )،شک باوری،‏ یا ‏«اندیشه ضعیف»‏ )(pensiero debole قرار می دهد.‏ بااین همه،‏ معنی آن این نیس‏ که اینیک باز گش‏ به شکل های اندیشه‏«مطلق باوران»‏ یا فرا تاریخی ها راتشکیل می دهد،‏ یا این که ازدستاوردهای مهم تاریخ باوری مدرنازهگل به بعد بی خبر اس.‏ درواقع،‏آپل به کلی این را می داند و بهروشنی در باره آن می نویسد کههنجارهای رد نکردنی برهان آوری‏«نتیجه ی تاریخ روح عینی هستند»‏ )۷) و باید به این عنوان درک شوند.‏ بهبیان دیگر،می توان گف‏ که قاعده هاو ابزارهای برهان آوری به یقین نتیجهی روند دراز و دشوار آزمون تاریخیهستند.البته،‏ این به هیچ وجه بهادعای شان در باره اعتبار عمومیلطمه نی زند.‏ پراتیک برهان آوریعمومی یک امکان گشوده برای همهی انسان های کامل اس‏ و پایه اشرا در ساختار ارتباطی زبان انسان داردو ما می توانیم آن را در فعالی‏ خوداکنونی کنیم.‏ البته،‏ نکته ای که بایدآن را تصریح کرد،‏ این اس‏ که بهمحض این که به این پراتیک حیاتمی بخشیم،‏ در گفتگویی قرار میگیریم که می تواند مدعی اعتبارعمومی گردد:‏ زیرا در برابر نقد هایبرهانند مقاوم‏ می کند.‏ اعتبارهنجار های برهان آوری در اینمفهوم،‏ متفاوت از اعتبار(‏ می


مهر ۱۳۹۰۶۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهاندیشم،‏ پس هستم)‏ ergo) cogito(sun دکارتی در تفسیری که هین تیکااز آن به دس‏ داد و آپل به آن مراجعهمی کند،‏ نیس‏ (۸) . cogito Egoبیانی اس‏ که تا جایی که عملتأییدکردن آن را تقق می بخشم،‏ بهدق‏ حقیقی می شود.‏ به همانترتیب ، اعتبار هنجارهای برهان آوریاز لظه ای به دس‏ می آیدکه من بادیگران به پراتیک برهان آوریعمومی حیات می بخشم.‏ به عقیده یمن،‏ این امر،‏ نکته ی بسیار مهمیاس:‏ هنگامی که می گوییمهنجارهای برهان آوری اعتبار عمومیدارند،‏ مفهومی بحث انگیز بیان نیکنیم ، بلکه برعکس ، حقیق‏ تقریباً‏همان گویی را بیان می کنیم ، زیرااندیشه ی اعتبار عمومی بدون مراجعهبه اندیشه ی برهان آوری عمومی هیچمفهومی نخواهد داش.‏بنابراین،‏ گفت این موضوع به هیچوجه به این معنا نیس‏ که در یک بعدناتاریخی قرار داریم؛ حتا می توانگف‏ که با تکرار کردن ت هگلی کهبه تازگی توسط لوسوردوپیشنهاد شده و حیات بخشیدن بهپراتیک برهان آوری عمومی ، سطحیاز عقلنی‏ بدس‏ می آوریم کهبرگش‏ پذیر نیس.‏ زیرا نقدی که بهاعتلی آن مربوط اس‏ به ضرورتباید آن را پیش فرض قرار داد وبنابراین،در نقد کردن آن کامیاب نیگردد.‏ بنابر این،‏ تأیید اعتبار عمومیهنجار های برهان آوری باز گش‏ بهحقیق‏ های پنداشته ابدی یا تغییرناپذیر نیس.‏ بلکه به طور قطع درچارچوب اندیشه ی مدرن و پسا متافیزیک قرار دارد . در واقع،‏ این تأییدچیزی جز این آگاهی نیس‏ که ما میتوانیم بنابر پراتیک مان گفتگوهایی راسامان دهیم که شایایی مقاوم‏ کردندر برابر نقد های برهانند را نشان میدهند و بنابر این،‏ می توانند به حق بهعنوان چونان چیز معتبر و عقلنیحفظ شوند .با این همه،‏ تأیید کردن اعتبار هنجارهای برهان آوری انتقادی و عمومی دراین چشم انداز به این معنا نیس‏ کههر برهان آوری که در واقع گسترشمی یابد باید با آن ها منطبق باشد.‏ درحقیق،‏ هنجار های برهان آوری بهاین دلیل می توانند فراتر روند و یاکامل و ناقص بررسی شوند.‏ از سویدیگر،‏ به این معنا نیس‏ که آن هافقط ایده آل آگاهی Etre) (Devoir-ساده هستند:‏ اگر آن ها در مقیاسمعینی تا کنون تقق نیافتند،‏ عملگفتگو کردن در برابر عموم در باره یسوژه شان هیچ معنایی ندارد.‏۲هنجار به طور عموم معتبر برهان آوریعقلنی که در هر گفتگوی جدی‏(علمی یا فلسفی)‏ فرض شده پیروی ازهر تز در غربال نقد برهانی را دررویارویی گشوده به روی همه به ماتمیل می کند.‏ و همان طور که هابرماس گفته راه حل تنها بنا بر اجبار ناالزامی بهترین برهان ها وجود دارد.‏در وحله نخس،‏ برهان نقدی چیزیجز نفی جزم گرایی و برهان قدرت بهما تمیل نی کند.‏ البته،‏ مسئله ای کهاکنون نی توان از مطرح کردن آنپرهیز کرد،از این قرار اس‏ : آیا آنگونه که آپل و هابرماس دراین بارهکوشیده اند،‏ ثاب‏ کردن این نکتهمکن اس‏ که هنجار گفتگوی نقدیهنجاری بودن عملی ‏–اخلقی درمفهوم وسیع تر را ایجاب می کند؟ آیابیرون کشیدن یک اتیک به مفهومخاg و عادی واژه از این اتیککمینه گفتگوی تئوریک مکن اس؟به بیان دیگر،‏ امّا روشن تر،‏ آیا اثباتاین نکته مکن اس‏ که نوع معینی ازکلی‏ باوری اخلقی به طور ذاتی درپیوند باکلی‏ باوری عقلنی اس؟چنین اس،‏ به عقیده ی من،‏ مسئلهی اساسی ای که اتیک ارتباط تلشکرده اس‏ به آن پاسخ دهد.‏ موضوععبارت از مسئله ی دشواری اس‏ کهآپل بار ها،‏ حتا در بررسی بسیار تازهایراد هایی را در آن مورد بحث قرارمی دهد که کارل هاینسایلتینگ )۱۰) در باره ی این موضوع خطاب بهاو بیان کرده اس.‏ پس به جاس‏اندکی توجه در این مورد به عمل آید.‏هنجار برهان آوری تأیید می کند کهتزی معتبر اس‏ و می تواند به طورعقلنی حفظ شود که در آزمونگفتگوی نقدی پیروز شود.‏ وبنابر این،‏شایستگی دارد موضوع همراییبدس‏ آمده از برهان آوری باشد.‏ اینامر به روشنی برای تزی از نوع اتیک،‏یعنی برای هنجار اخلقی ارزشدارد . و در صورتی معتبر اس‏ که ازپس آزمون گفتگوی نقدی بر آید وشایایی واقعی‏ بخشی همرایی راآشکار کند.‏ بااین همه،‏ این اصل هنوزبرای توجیه کردن یک اتیک کافینیس‏ . در واقع می توان تأیید کرد کهاین به دق‏ گفتگوی نقدی ، رفتاربدون پیش داوری ها اس‏ که مارا بهاین نتیجه گیری سوق می دهد کههیچ هنجار اتیک ‏(به استثنای هنجارهای برهان آوری مشخص ( وجودندارد که بتواند یک همرایی عمومیبدس‏ آورد و بنابر این،‏ بتواندبهعنوان یک کلی‏ معتبر پذیرفته شود.‏او می نویسد:‏ ‏«پیش آزمونی priori) A)برهان آوری،‏ ادعای توجیه کردن نهفقط همه«تصدیق « های علم،‏ بلکه،‏(۹) دوباره


مهر ۱۳۹۰۶۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهفراسوی این تصدیق ها،‏ همه ی نیازهای بشری را در بر می گیرد ‏(از جملهنیاز های ضمنی انسان ها نسب‏ بهدیگر انسان هاکه گنجیده در کنش هاو نهاد ها هستند).‏ کسی که برهان میآورد،به طور ضمنی همه ی خواس‏های مکن همه ی اعضای همبودارتباط را که می توانند از راه برهانهای عقلنی توجیه شوند،‏ می پذیرد‏(اگر آن را به نحو دیگر پیش ببرد،‏ بلندپروازی برهان آوری در نفس به طورموضوعی محدود می شود ‏)و درهمان حال در گیر توجیه کردنخواس‏ های خاg می شود کهمربوط به دیگران اس»‏ . بنابر این،‏هنجار اساسی یک اتیک ارتباط ‏«همهکسانی را که در خلل روند اجتماعیشدن به ‏«شایستگی ارتباطی»‏ رسیدهاند،‏ در هر موقعی‏ به جستجو وا میدارد که در آن منافع دیگران ‏(خواس‏های بالقوه شان)به یک موافق‏ بنابرشکل بندی همبسته خاg مربوط اند»‏(۱۱) با این همه،به نظر نی رسد کهاین نوع برهان آوری به راستی به حلکردن دشواری ای نایل آیند که پیشتر آن را بیان کرده ایم.‏ درس‏ اس،‏کسی که در گفتگو شرک‏ میکنداصلی را می پذیردکه بنابر آن یکهنجار یا یک ادعا تنها در صورتیمعتبرند که در آزمون رویارویی برهانیغلبه کنند.‏ امّا این امر به ضرورت تزدیگری بدنبال ندارد کهآپل آن رابیرون کشد.‏ یعنی هر برهان در باره یهنجار ها یا کنش ها وظیفه ی اتیکجستجو کردن توافق با همه یخواس‏ های برهانند دیگر شریکانارتباط را می پذیرد.‏ آماده بودن برایگفتگو یک چیز اس،‏ مقید شدنبرای جستجوی یک توافق در آن چیزدیگری اس.‏هابرماس در مطرح کردن وحل کردناین مسئله به شیوه ی اندک متفاوتکوشش کرده اس.‏ او می گوید:‏گفتگوی برهانی در باره ی مسئله هایعملی در صورتی می تواند به واقعی‏بخشیدن یک توافق بیانامد که هریک از شرک‏ کنندگان گفتگو بهارزش یابی بی طرفانه منافع خاgخود و منافع دیگران تن دهند.برایاین که گفتگوی عملی ‏–اخلقی بتواندبه نتیجه گیری های معین بیانامد،‏وارد کردن اصل پُل واره ای لزم بودکه هابر ماس آن را اصل کلی‏ بخشی(u) می نامد و می تواند بدین ترتیببه فرمول در آید:‏ ‏«پس هر هنجار معتبرباید شرایطی را بر آورد که بنابر آننتیجه ها وتأثیر های فرعی که ‏(به طورپیش بینی پذیر)‏ از واقعیتی بر آمده اندکه هنجار آن به طور فراگیر به قصد برآوردن نیاز های مشابه هر کسنگریسته شده بتوانند توسط همه یاشخاg مربوطه پذیرفته شوند ‏(و درپی آمد های دیگر امکان های شناختهشده تنظیم ترجیح داده شوند).‏ (۱۲)با این همه،‏ حتا فرمول بندی کههابرماس از اصل کلی‏ بخشیبدس‏ داد،‏ مسئله ای را که پیش ازاین یاد آور شدیم،‏ حل نی کند . بهیقین،‏ حق را از هنجار برهان آوری ،برای هر شرک‏ کننده در گفتگو،‏پیشنهاد کردن نیاز ها و دفاع کردن ازآن ها بنابر برهان آوری بیرون میکشند.‏ باوجود این،‏ بنظر نی رسد کهبتوان از آن بی درنگ اصل ‏(خاgیک اتیک کلی‏ باور)‏ را نتیجه گرف‏که بنابر آن همه،‏ حق شناخ‏ وبرآوردن برابر منافع شان ‏(به شیوه ایکه سازگار با رضای‏ همه افراد دیگرباشد)‏ (۱۳) را دارند.‏ پذیرفت (u) یایک اصل بی طرفی در صورتیضروری اس‏ که بپذیریم گفتگویعملی بتواند به یک توافق برسد.‏ بنظرنی رسد که این به طور مستقیم ازپذیرفت قاعده های پراتیک برهانیدرس‏ نتیجه می شود.‏به عقیده ی من،‏ می توان یک گامبیشتربا مرور کردن برخی بررسی هابرداش‏ کهولفگانگ کولانپژوهشگر دیگر درگیر در کار تدارکاتیک گفتگو(‏‎۱۴‎‏)‏ به عمل آورد.‏هدف گفتگوی اخلقیِ‏ عملی توجیهعقلنی کنش ها،‏ هنجار ها یا نهاد هااس.‏ پس باید مانند گفتگوهایدیگر هنجار های تأثیر متقابل برهانیدرس‏ و بنابر این اصل حق برابر هرکس را در برهان آوردن،‏ یعنی اصلاستقلل برهانی هرکس را در نظرگرف.‏ بااین همه،‏ سوژه هایی که درگفتگوی عملی شرک‏ می کنند،‏سوژه هایی هستند که بین خودشانروی طرح های شمارمند و گوناگوناثر می گذارند.‏ تأثیر متقابل برهانییک جنبه از تأثیر متقابل اجتماعیبسیار وسیع اس.‏ پس می توانپذیرف‏ که تأثیر های متقابل برهانیدر خیلی از جنبه ها،‏ در ارتباط وبااین همه،در هم آمیخته اند و بنابردیگر گونه های ارتباط اجتماعی میانافراد مشروط شده اند.‏ اما با این همه،‏چه رابطه ای بین استقلل برهانی کهباید برای هر کس شناخته باشد واستقلل یا نا استقلل به عنوانشرک‏ کننده در دیگر تأثیر هایمتقابل اجتماعی وجود دارد؟ زیراارتباط های اجتماعی که بتوان پیشآزمونی priori) A) تأیید کرد که آن هابه هیچ ترتیبی اصل استقلل برهانیهیچ کس را تقق نی بخشند،‏ وجودندارد.نتیجه این که شناخ‏ استقللبرهانی هر کس به عنوان سوژه ای که


مهر ۱۳۹۰۶۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهبرهان می آورد،‏ شناخ‏ استقللکامل هر کس را به عنوان شخصایجاب می کند.‏ در این راستا،‏ میتوان گف‏ که آن از اعتبار هنجار هایبرهان آوری اعتبار هنجاری نتیجه میشود که بنا بر آن شیوه های تأثیرمتقابل نا برهانی باید بنابر گفتگویبرهانی همه ی سوژه ها در تأثیرمتقابل معین شود که هدف اشواقعی‏ بخشیدن یک توافق بی طرفانهاس‏ . به بیان دیگر،‏ اگر مایلیم بهاصل برهانی هر کس وفادار بانیم،‏باید بپذیریم که مسئله هایی که به تأثیرهای متقابل ناگفتگویی مربوط اند،‏باید از راه رویارویی برهان ها کههدف یک توافق بی طرفانه و همراییرا در نظر دارد،‏ حل شوند.‏ پذیرفتاصل کلی‏ بخشی یا بی طرفی ازضرورت پیداکردن توافق در مسئلههای اخلق عملی سرچشمه میگیرد.‏ اخلق عملی به نوبه ی خود ازاصل استقلل شخصی که آن را ازاصل استقلل برهان آوری هر کساستنباط می کنند،‏ ناشی می شود.‏ بهبیان دیگر،‏ فقط یک راه برای حلکردن تضاد های منافع و خواس‏ هاوجود دارد،‏ بی آن که استقلل سوژهی برهان آور را نقض کند،‏ یعنی آن هارا از راه توافق هم رأیانه ای حل کردکه با پذیرش دیدگاهی بی طرفانه دربرهان آوری عملی ، هم چنیندیدگاهی که منافع و امتیاز های همهرا رعای‏ کند،‏ بدس‏ می آید.(‏‎۱۵‎‏)‏در این مفهوم ، می توان تأیید کرد کهکلی‏ باوری اتیک،‏ به عنوان شناخ‏استقلل شخصی هر کس از کلی‏باوری ضرور برهان گفتگویی نتیجهمی شود.‏۳حال لزم اس‏ ، یک نگاه گذشتهبینانه ی شتابان به نتیجه های به دس‏آمده بیفکنیم پیشنهاد یک اتیکارتباط ، که به شکل های گوناگونتوسط آپل ، هابرماس و کولان ارائهشد،‏ نقطه ی اتکا ی مهمی در ایناندیشه دارد که اعتبار همگانی اصلبرهان آوری نقدی بدون اجبار وگشوده بروی همه را بنابر اصل بهرسمی‏ می شناسد.‏ این امر مستلزمشناخ‏ استقلل هر سوژه نه فقط بهعنوان برهان پرداز ، بلکه هم چنین بهعنوان شخصی اس‏ که حق ارضایمنافع و نیاز های اش را دارد.‏ هسته یاتیک گفتگو در مجموع استوار بربرهان آوری اس‏ که کلی‏ باوریبرهان نقدی ، کلی‏ باوری اتیک راایجاب می کند.‏ بااین همه،‏ اینتفاوت با چشم انداز های دیگر اتیکاس،‏ اما آن چه که اتیک ارتباطپیشنهاد می کند یک کلی‏ باوریگف‏ و شنودی اس.‏ پس چونانکلی‏ باوری صوری کانت و کلی‏باوری فایده باورانه به کلی متفاوتاس.‏ فایده باوری به عنوان هدف،‏ارضای امتیاز های همه ی افراد را درمقیاسی بزرگ و مکن برقرار میسازد.‏ کنش درس‏ برای فایده باوریکلسیک کنشی اس‏ که خوشبختیبسیار زیادی برای شمار بسیار وسیعیاز افراد فراهم می آورد.بااین همه،‏فایده باوری بر این تصور اس‏ کهکنش درس‏ می تواند توسط افرادجدا که خود را در موضع یک ناظربی طرف و مشتاق خیر و نیکی همهقرارمی دهند،‏ یکی دانسته شود.‏ بااینکه صورت باوری اتیک کانتی مغایر بافایده باوری اس،‏ این را می پذیردکه فرد جدا مستعد برای داوری کردندر باره ی عقلنی‏ اتیک یک کنشاس.‏ کافی اس‏ که این پرسشمطرح شود:«‏ آیا تو می توانی بپذیریکه حکم‏ کنش تو چونان قانونهمگانی ارزش داشته باشد؟»‏دو چشم انداز کلی‏ باورند؛ زیرا آنها همه ی افراد را بنابر یک نسخهبررسی می کنند و امکان برتر دانستهیچ یک از آن ها را دلواهانه نفینی کنند.‏ بااین همه،در اختلف بااتیک گفتگو،‏ آن ها فرد جدا را داوریگانه ی اخلقی بودن یک کنش میدانند.‏ اتیک گفتگو ، برعکس ، بهطور مشخص به خاطر این که ازاندیشه ورزی در باره ی هنجار هایبرهان عمومی بوجود می آید،‏ دیگرنی تواند این قدرت داوری کردن رابرای یک فرد جدا به رسمی‏بشناسد.‏ پس پرسش کانتی را به طوربنیادی تغییر می دهد.‏ داوری کردن درباره یک کنش ‏(یا یک هنجار یا یکنهاد)‏ از دید گاه اخلق عملی اکنونبه معنی این از خود پرسیدن اس:‏ آیاهمه با هم می توانیم بخواهیم کهچیزی به عنوان قانون عمومی ارزشداشته باشد ؟ (۱۶) به علوه،‏ درارتباط با اتیک کانت یک اختلفبنیادی دیگر وجود دارد؛ اتیکارتباط سوژه ها را در یکپارچگیشخص شان با نیاز ها،‏ تایل ها،‏منافع،‏ خواس‏ های شان در نظر میگیرد.‏ هنجار هایی که همه ی ما میتوانیم بپذیریم به کمک یک سنجه‏(معیار)‏ صوری انتخاب نی شوند:‏ برعکس،‏ این ها هنجار هایی هستند کهما توانسته ایم به وسیله ی گفتگویآزاد تأیید کنیم که آیا آن ها ارضایمطلوب منافع همه را تضمین میکنند .بنابر این،‏ اتیک گفتگو در جاینخس‏ خود را به عنوان یکمدلایده آل برای حل موجه عقلنی تضاد


مهر ۱۳۹۰۶۶مجله هفته شماره ۱۵صفحههای اتیک و پراتیک نایش می دهد.‏بنابر این،‏ پیش از هر چیز ببینیم کهمشخصه های این مدل کدام هاهستند؛ پیش از این که مسئله از اینقرار ، در چه مقیاس،‏ برای ما مطرحمی شود،‏ رابطه با واقعی‏ وجوددارد.‏ هابرماس می نویسد:‏ اصلاتیک گفتگو تأیید می کند که«فقطمی توانند مدعی اعتبار هنجار هاییشوند که توسط همه ی اشخاgمربوط تا حدی که در گفتگوی عملیشرک‏ می کنند ، پذیرفته شوند ‏(یابتوانند آن را بپذیرند)»‏ . (۱۷) بنابراین،‏ گفتگویی که برای داوری کردندر باره هنجار ها یا کنش ها به آنتوسل می کنیم،‏ باید به مشخصه هایایده آل های دقیق پاسخ گوید.‏ بایدهمه کسانی که در هر مقیاس بنابرمسئله های مورد بحث نفع دارند یا بهآن مربوط اند،‏ در آن شرک‏ کنند وباید بنابر قاعده هایی که برای هر کسهمان امکان های دخال‏ را تضمینمی کنند،‏ سازمان داده شوند.‏ بهعلوه،‏ باید مدت ها طول بکشد کهاین برای رسیدن به یک نتیجهضروری اس.‏ مخاطب ها باید ازدرس های جامع در همه ی جنبه هایمسئله باخبر شوند و بتوانند برآن مسلطشوند.‏ (۱۸)تا این جا،‏ چگونگی گفتگوی عملیبا چگونگی های یک گفتگویعلمی،‏ چون چگونگی هایی که بینکارشناسان یک مسئله ی معین جریاندارند،‏ زیاد متفاوت نیستند.‏ البته،‏ویژگی گفتگوی عملی استوار بر اینواقعی‏ اس‏ که ایجاب می کند کهشرک‏ کنندگان دیدگاهی بی طرفانهرا در برابر منافع خاg شان و منافعدیگران بپذیرند.‏ همان طور کههابرماس در این باره نوش:‏ این امراز فرد«فرا رف‏ از چشم انداز خودمحوری‏ اش را می طلبد»‏ یا این که ازکاربرد راهبرد های گفتگویی ‏(مثلفریب یا اقناع مکارانه)‏ که هدف آنترجیح دادن منافع خاg خود برمنافع دیگران اس،‏ چشم بپوشد:‏‏«بدون یکی دانست همبسته ی هرکس با منافع همه ی افراددیگررسیدن به راه حلی که شایسته یهم رایی همگانی باشد،‏ به کلی نامکن اس».‏ (۱۹) هابرماس بهروشنی این مفهوم را ضمن جدال باتوگندات شرح می دهد:‏ گفتگو تنهاتوازن قدرت یا برابری حقوق بینشرک‏ کنندگان را نی طلبد،‏ بلکهارزش یابی بی طرفانه منافع وجستجوکردن راه حلی را به آن هاتمیل می کندکه بهتر با منافعمشترک مطابق‏ دارد.(‏‎۲۰‎‏)‏ اینموضوع توسط آپل نیز تصریح شدهاس:‏ نه فقط برابری حقوق بینشرک‏ کنندگان ، بلکه هم چنینوظیفه ی مسئولی‏ مشترک همبستهدر راه حل مسئله ها جزو هنجار هایگفتگو اس.‏ (۲۱)بنابر این،‏ در جستجوی راه حلدرس‏ مسئله،‏ جنبه ی بی طرفیعقلنی و جنبه توافق گف‏ و شنودی )(Dialogique هر کس نیز لزم اند.‏ اگروظیفه ی هم رأیی رعای‏نشود،استقلل شخصی هر کس نقضمی گردد.‏ اما یک هم رأیی )(consensu برهانی که بیش از یکسازش (compromis) ساده اس،‏ درصورتی مکن اس‏ که هر کس یکسنجه ی بی طرفانه را در جستجویراه حل یک مسئله بپذیرد.‏ شرک‏همه ی افراد دارای نفع ضروریاس.‏ زیرا فقط آن ها می توانند نیازهای شان را بیان کنند و هم چنین میتوانند از راه رویارویی نقدی وفرارف‏از آگاهی های نادرس‏ آن ها را تغییردهند.‏ البته،‏ هر فرد باید در گفتگو نهبه عنوان سوژه ای که خود – تأییدی راجستجو می کند،‏ بلکه به عنوان برهانآور به طور عینی در گیر در حل مسئلهشرک‏ کند.‏می توان به طور طبیعی مسئله هایشمار مندی را در باره مدل ایده آلراه حل تضاد های عملی مطرح کرد.‏مایلم این جا فقط یکی از آن ها را بهیاد بیاورم،‏ مسئله ای که مربوط بهاندیشه ی بی طرفی اس.‏ از یکسو،‏ بنظر می رسد که نی توان از ایناندیشه چشم پوشید.‏ بدون آن سنجهارز شیابی در گفتگوی عملی وجودندارد.‏ مکن اس‏ هر گز به نتیجهنرسید یا با پذیرش اختیاری یکیازسازش های مکن شمارمند به نتیجهرسید.‏ همان طور که هابر ماس گفتهاس:‏ در مجموع ، توسل به چیزیکه بتواند«به روش شناختی درکشود»‏ (۲۲) وجود ندارد و بنابراین،رها از اختیار باشد.‏ به بیان دیگر،‏می توان گف‏ که اراده کلی وجودندارد.‏ از سوی دیگر،‏ اندیشه بیطرفی نیز به وسع‏ نا معین اس.‏درک کردن آن چه که به معنیجستجوی یک سنجه برای تقسیمکردن عادلنه یک نان قندی برای دوشخص اس،‏ آسان اس.‏ البته،‏مسئله ها بیشتر بغرن می شوند.‏ سنجهبیشتر نا معین می شود.‏ پس این جامکن اس،‏ فضا برای مقایسه در بارهاین موضوع ویژه بین مدل ایده آلاتیک گفتگو و دیگر مدل هایانتخاب اخلقی مانند مدلرالس بازشود.‏ در واقع به گمان من اندیشه یرالسی انام یافته زیر پوشش بی خبری(ignorance) می تواند روش جالب


مهر ۱۳۹۰۶۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهتصریح کردن،‏ عملی تر کردن مفهومانتخاب بی طرفانه باشد.‏هر چند درس‏ اس‏ که می توانکوشش هایی برای مشخص تر کردنو عملی تر کردن مفهوم بی طرفی بهعمل آورد،‏ با این همه نی توان انکارکرد که اصل اتیک گفتگو ‏(یعنیجستجوی ارتباطی (communication)قاعده های هنجاری که منافع هر کسرا بهتر برآورده می سازند)‏ یک اصلسم‏ گیری عمومی اس‏ که سنجهای اساسی برقرار می کند،‏ اما هیچراهی را از پیش معین نی کند کهامکان دهد راه حل تضاد های عملیپیدا شود.‏ با این همه،‏ من گمان نیکنم که لزم باشد این را به ضرورتبه عنوان یک خطا نگریس.‏ درواقع،‏ عرصه ی تضاد ها وضرورتهای عملی خیلی زیاد به هم پیوسته وبغرن اس.‏ مکن اس‏ این جا یکتضاددر باره ی توزیع برخی ثروت هاداش.‏ هم چنین مکن اس‏ آن جادر باره ی یقین آن چه که یک ثروتیا آن چه که ارزش دارد ، اختلفداش.‏ و در این مورد،‏ روشن اس‏که یک اتیک ارتباط نی تواند راهدیگری جز راه رویارویی گف‏ وشنودنشان دهدکه نتیجه ها باز باقی بانندکه در آن اختلفهای اندیشه های‏«زندگی خوب»رویاروی هم قرار میگیرند،‏ دگرگون می شوند،‏ دریکدیگر نفوذ می کنند و شیوه هایهم زیستی رضای‏ بخشی را برایهمه جستجو می کنند.‏در عوض،‏ در باره ی این مسئله یویژه،‏ هابرماس راه به کلی متفاوت ازراهی را پیشنهاد می کند که تازه آن رامطرح کردیم.‏ این به خاطر این اس‏که او دشواری حل کردن ‏«بیطرفانه»مسئله ها را می بیندکه ارزشهای گوناگون و اندیشه های مختلفنیکی را دخال‏ می دهند و تأیید میکند که اتیک فقط به ‏«مسئله هایعدال»‏ می پردازد که درخور استقبالکردن از رفتار بی طرفانه اند و مسئلههای ‏«زندگی خوب»را که در آن هانی توان پاسخ معتبر برای همه فراهمکرد،‏ به کناری می نهد.‏ (۲۳) با اینهمه،‏ راه حل هابرماس به هیچ وجهقانع کننده به نظر نی رسد.‏ مسئلههای مربوط به نیکی و مسئله هایمربوط به عادلنه به هیچ وجه با یکخطِ‏ مرزبندی روشن جدایی پذیرنیستند.‏ و به ویژه هیچ وسیله برایثاب‏ کردن جدایی از این نوع ، درصورتی که این امر از راه رویاروییارتباطی نباشد،‏ وجود ندارد.‏ این برایآن اس‏ که نشان دهد چارچوباجبار برای همه کدام اس‏وقلمروهایی که در داخل آن ها هرکس می تواند نیکی و خوشبختیخاg اش را آن طور که انتظار میکشد،‏ جستجو کند.‏ در باره ی اینموضوع،‏ موضعآپل تا اندازه ایمتفاوت و بسیار منطقی به نظر میرسد.‏ اتیک گفتگو نی تواند به طورپیش آزمونی A priori مضمون هاییک شکل زندگی خوب را معینکند.‏ (۲۴) و تنها به تأیید کردن اصلیکه همه ی تضاد های هنجاری ‏(حتاتضاد هایی که در کارکرد بینش هایمختلف نیکی یا زندگی خوب واردمی شوند)‏ باید بنابر گفتگوی برهانیهمه افراد دارای نفع و مربوط حلشوند.‏۴بنابراین،تا این جا،‏ اتیک گفتگو فقطبه عنوان تعیین یک مدل ایده آل برایحل تضاد های عملی بنابربرهان هایبی طرفانه و با این همه ، پذیرفتنیتوسط هر کس باشد.‏ اما چه رابطه ایمی تواند بین این مدل ایده آل حلعقلنی تضاد ها و پویایی مشخصکنش بشری برقرار گردد؟ چه نتیجههایی می توانیم از آن برای کنش افرادو جمعواره ها (collectivites) به دس‏آوریم ؟از دیدگاه اتیک گفتگو یک کنش یایک هنجار به طور عقلنی توجیه شدههنگامی که استقلل هر کس رارعای‏ می کند،‏ یعنی هنگامی کهشایسته ی واقعی‏ بخشیدن هم راییبرهانند همه ی ذینفع ها در یکهمپرسه (Dialogue) اس‏ به روشمشخص و بی طرفانه رهنمون میشود.‏ یک کنش در صورتی درس‏اس‏ که پیروی از این تعهد گف‏ وشنودی را بپذیرد.‏ اما آیا در واقعی‏بوجود آوردن همپرسه ی مشخص وبی طرفانه مانند همپرسه ای که اتیکگفتگو کسب کرده مکن اس؟ پاسخآپل به این پرسش این اس‏ که هیچهمپرسه ی واقعی بین انسان های ازگوش‏ و استخوان هرگز نی تواند بهتامی با نیاز های این همپرسه ایده آلکه اتیک گفتگو آن را به عنوان سنجهمعین کرده مطابق باشد.‏ تشخیصدادن چرایی آن روشن اس:‏ هرهمپرسه ی واقعی که باید در باره ییک مسئله تصمیم بگیرد،‏ تابعمحدودی‏ های زمان اس.‏ نتیجههای یک تصمیم مهم میتوانند باافرادی بر خورد کنند که هنوز به دنیانیامده اند و بنابر این،‏ نی توانند درگف‏ وشنود شرک‏ کنند،‏ بسیارنامحتمل اس‏ که همه ی افرادی کهدر گفتگوی عملی شرک‏ می کنند،‏رفتار نه خود خواهانه،‏ بلکه بیطرفانه را بپذیرند.‏ از این رو،‏ آپلنتیجه می گیرد که یک اختلف (۲۵)


مهر ۱۳۹۰۶۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهوجود دارد که هر گز نی توان آن را بهکلی میان همبود ایده آلی ارتباط و هرهمبود واقعی از میان برداش.‏ البته،‏اگر این درس‏ باشد،‏ باید گف‏ کهآن چه که در واقعی‏ حضور ندارد،‏ بهدق‏ سنجه ‏(از این قرارهمپرسی)اس‏ که متمایز کردن کنشعادلنه ‏(درس)‏ از کنشی اس‏ کهدر آن نیس.‏ پس،‏ بنابراین،‏ در اینوضعی‏ رفتار کردن به شیوه ی اتیکدرباف‏ واقعی‏ که در آن این سنجهی واقعی را که همپرسه ی ایده آلیاس،‏ در اختیار نداریم،‏ چه معنی میدهد؟ به این پرسش می توان در سطحاتیک شخصی پاسخ داد.‏ یعنی فردیکه در صدد اس‏ به شیوه ی عادلنهعمل کند و همپرسه ی ایده آلی دراختیار ندارد که به او در انتخاب اشکمک کند،‏ نی تواند در همپرسه اشبا خودش به نحو دیگری جز در نظرگرفت آن چه که برای او دلیل هایدیگران وضرورت خیان‏ نکردن بهآن ها به نظر می رسد،‏ عمل کند.‏ پسآپل حق دارد،‏ هنگامی که به برخیانتقاد ها پاسخ می دهد ، تصریحکند،‏ به همین دلیل می توان از اتیکگفتگو یک ‏«اصل برای کنش افراد»‏ )۲۶) بیرون کشید.‏ اما نکته ای که بایداین جاآن را تصریح کرد،‏ این اس‏که،‏ به هر ترتیب ، این سطح از یکاتیک محض فردی برای کنش دریک باف‏ معین به تقریب سطحی درعمق ناقص وبه کلی نا رسا در نگاهشاخص های عقلنی‏ عملی اس‏که به درستی بنابر اتیک گفتگوگسترش یافته اند.‏ هر قدر که درواقعی،‏ یک همپرسه ی ایده آلیوبرابرانه بین افراد غایب باشد،‏ بههمان اندازه آن چه که شرایط ضروریبرای کاربرد اتیک گفتگو،‏ یعنی برایکنش درس‏ اس‏ غایب خواهد بود.‏پس،‏ آن چه که از اصل اتیک گفتگو‏(که جستجوی بسیار گسترده ارضایمکن منافع هر کس را به یاریهمپرسه ی برهانند تمیل می کند)‏ناشی می شود،‏ پیش از هر چیزضرورت به وجود آوردن شرایط درواقعی‏ کنش متقابل اجتماعی اس‏که اتیک گفتگو بتواند در آن ها بکاربرده شود .پس ضروری اس‏ که اتیک گفتگودگر گون شود؛ هر گاه بخواهد بهاصول خود در اتیک سیاسی وفادارباشد.‏ عدال‏ تقق نی یابد،‏ هر گاهچگونگی های کنش متقابل جمعیکه شایسته ی آمیخت اصول گفتگواس،‏ به وجود نیاید و بنابر این،‏شرایطی ایجاد گردد که در آن هااتیک گفتگو می تواند به کار بردهشود.‏ به عقیده ی من،‏ در این بارهباید به طور جدی تصریح کرد کهاتیک گفتگو در برابر این مسئله بهطور قطع به چشم اندازی که میتوانیم آن را هگلی بنامیم نزدیک میشود؛ اعم از این که مدافعان اش ازآن آگاه باشند یا نه،‏ همان طور که اینامر گاه به نظر می رسد برایهابرماس مسئله اس.‏ مسئله واقعی‏بخشیدن اتیک از جمله در چشم اندازاتیک گفتگو فقط می تواند در زمینهی نهاد های زندگی مشترک حلشود،‏ و بنابراین،‏ آن را در زمینه ینهاد های سیاسی خواهیم دید.‏ (۲۷)آپل نیز در این جنبه،‏ از شناخ‏ برترینگرش هگلی نسب‏ به نگرش کانتیبی بهره نیس.‏ (۲۸) درس‏ اس‏ کهآپل در اخلق Sittlichkeit) ‏)هگلخطر پس رف‏ به اخلق نونه ی قراردادی را می نگرد.‏ اما شاید اینمربوط به این اس‏ که او اعتبار زیادیبه تفسیر های نو ارستویی هگل میدهد،‏ تفسیری که آشکارا یک جانبهاند و بنابراین مناسب اس،‏ همانگونه که به تازگی لوسوردو (۲۹) بهحق دراین مورد عمل کرد،‏ مشمولنقد قرار گیرد.‏امّا در دنیای تاریخی ، تقق یافتشرایط برای ‏«کاربرد»‏ اتیک گفتگو چهمعنی می دهد؟در اینباره به نظر مننوشته های آپل به طور ویژه دو تاندیشه ورزی را آشکار می کند:‏ تنخس‏ در سطح بسیار عمومیحرک‏ می کند:‏ به وجود آوردنشرایطی که عمل کردن بنابر اتیکگفتگو ‏(یعنی بنابر سنجه یک راه حلگفتگویی تضاد ها به نفع همه)‏ رامکن می سازد،‏ به معنی چشم دوختبه فرارف‏ از اختلف بین همبودواقعی و همبود ایده آلی ارتباط بهعنوان هدف عقلنی و دراز مدت درمقیاس مکن که چونان ‏«اندیشه یتنظیم کننده»نگریسته شده.‏ البته برایدرک کردن این نکته باید نکته یدیگر آن را در ذهن حفظ کرد:‏ رابطهبین همبود واقعی و همبود ایده آلی کهبه عنوان سنجه بکار می رود،‏ رابطهای بغرن اس‏ که باید همه ی جنبههای آن را درک کرد.‏ از یک سو،‏همبود گفتگوی ایده آلی چیزی اس‏که ما همواره هنگامی که با دیگراندر گفتگو در باره ی مسئله های عملیدر گیر می شویم،‏ به طور نا واقعی آنرا پیش بینی می کنیم : گفتگو کردندر صورتی که بپنداریم که هر کسفقط با هدف فریب دادن دیگری وتمیل کردن نفع خاg خود به بحثمی پردازد،‏ یعنی در باره ی عقیده یناستوده بحث می کند،‏ هیچ معناییندارد.‏ بااین همه،‏ می دانیم که اینپیش انگاری های آرمان پرداز از یک


مهر ۱۳۹۰۶۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهس و ، ناواقعیتمند ) (contrefactuilهستند ‏(یعنی با واقعی‏ حقیقیمطابق‏ ندارند)‏ . امّا از سوی دیگر ،آن ها یک ایده آل ساده آگاهیخصوصی همه واقعی‏ نیستند.‏ اگربحث کردن در باره ی مسئله هایعملی بابرهان پردازی چیزی اس‏ کهبه هر حال به آن می پردازیم و اگردرس‏ اس‏ که عقلنی‏ عملی درساختار ارتباطی زبان بشری ریشهدارد،‏ در این صورت برهان ارتباطیفقط یک ایده آل آگاهی نیس،‏ بلکهچیزی اس‏ که اکنون به طور واقعیوجود دارد . از این دیدگاه اتیکگفتگو در چشم اندازی قرار دارد کهمی کوشد نقش یک میانی را بیننگرش کانتی و نگرش هگلی بازیکند.‏ از یک سو،‏ به روش هگلی میتوان گف‏ که«واقعی»‏ نهاد ها وآداب و رسوم بشری همواره از پیش‏«عقلنی»‏ اس.‏ امّا از سوی دیگر،‏همواره باید این واقعی‏ را در ذهنحفظ کرد که ‏«هگل اغلب این را بهسکوت برگزار می کند که اینواقعی‏ هم چنین به طور اساسی‏(هنوز)‏ نا واقعی اس»‏ . (۳۰) در اینحال‏ نیز نقدی که آپل متوجه هگلمی کند در بخش مهمی مربوط بهروشی اس‏ که آن را در بیان میآورد.‏ دیگر تفسیر گران هگل ماننداریک وال اندیشه ی او را به شکلمتفاوت درک کرده اندکه به ماامکان می دهد به طور قابل ملحظهچشم انداز هگلی را به چشم اندازاتیک گفتگو نزدیک کنیم«در هرلظه تاریخی که اندیشه آن را میشناسد»‏ هگلِ‏ وایت را تأیید می کند‏«آزادی محقق اس،‏ و گرنه هیچاندیشه وجود ندارد.‏ اما این تققیافت کامل نیس‏ ، وگرنه تاریخ ادامهنی یاف‏ « (۳۱) در باره ی این نکتهروشن اس‏ که مضمون هایی که آپلو وایت بیان میکنند به ویژه همگراهستند،‏ مقصد های فلسفی بسیارنزدیک اند.‏ به سادگی،‏ آپل معتقداس‏ که بنابر نقد هگل به آن جاییرسیده اس‏ که وایت،‏ برعکس،‏ باگسترش اندیشه ی هگلی به آن نایلآمده اس.‏به طور طبیعی،‏ نیاز به گفت نیس‏ کهپرسشی که تازه مطرح شد،‏ بغرنیزیادی دارد و از این رو،‏ شایسته یتلیل مفصل اس‏ که البته،‏ این جاپرداخت به آن مکن نیس‏ . پسکوتاه به تکرار کردن موضوعی بسندهمی کنیم که قصد شرح دادن آن راداشته ایم . و آن این که اصل اتیکگفتگو پیش از هر چیز از امر کارکردندر باره ی فرارف‏ از اختلف بینهمبود های واقعی و همبود ایده آلی یابه بیان دیگر از بوجود آوردن شرایطبرای حل تضادها در راستای برآوردنمنافع همه ی افراد دخیل ‏(با میانیرویارویی برهانند)‏ ناشی می شود.‏پس این جا پرسش دیگری مطرح میشود:‏ به دق‏ فرارف‏ از این اختلفچه معنی می دهد؟ به طور مشخصتقق یافت شرایط یک گفتگوی ایدهآل درون یک همبود واقعی در مقیاسمکن به چه معنا اس؟ چگونه میتوانیم این اصطلح ها را روشن کنیمو معنی دقیق و مشخص به آن هابدهیم.‏ به عقیده ی من،‏ درس‏ اینجااس‏ که به طور واقعی واردرویارویی بین تئوری اتیک و فلسفه یسیاسی می شویم.‏۵پس تقق یافت همبود ایده آلی،‏ حتابه طور تقریبی،‏ درون همبود واقعی بهچه معنا اس؟ این جا به عقیده یآپل عبور کردن از مرحله ی جدیداندیشه ورزی که نباید به اهمی‏ آنکم بها داد،‏ ضروری اس.‏ شایستهاس‏ مفهومی را بیان کرد کهآپل باهمه ی رادیکال بودنش در ذهندارد : همبود اجتماعی هرگز نخواهدتوانس‏ این سان عمل کند و بنابریک برهان ساده وبسیار قوی کهفلسفه ی سیاسی دس‏ کم از زمانهابس به بعد برجسته کرده،‏ چونیک همبود اتیک ساده کند،‏ اینبرهان از این قرار اس:‏ حتا اگر این رابپذیریم که همه ی افراد مختارندمنافع دیگران را در نظر گیرند و بابرهان آوری تضاد هایی را حل کنندکهدر این زمینه نودار می گردند،‏ بااینهمه،‏ نی توان انکار کرد که هیچکس نی تواند بی آن که به طورناسنجیده خود را به خطر اندازد،‏روی اطمینانی حساب کند که دیگرانهمه خود را با این مدل اتیک تطبیقدهند.‏آپل این وضعی‏ را به درستیتناقض اساسی اتیک سیاست (۳۲)می نامد.‏ اراده ی واقعی‏ بخشیدنیک همبود اتیک ‏(اراده ی حل تضادها از راه رویارویی برهان آوری)‏ نیتواند بیدرنگ در واقعی‏ نودار شود.‏و حتا اگر این اراده به طور نا مسئولادامه یافته،‏ به دق‏ خطر تولید ضدآن چه را که در سودای آن اس‏ درپیخواهد داش.‏ پس تناقض استوار براین واقعی‏ اس‏ که واقعی‏ یافتاتیک در جهان باید از نفی اتیکعبور کند.‏ در واقع،‏ واقعی‏ یافتحقیقی و سنجیده اتیک تنها در خللچیزی بسیار متفاوت یعنی بنابر یکهمبود سیاسی communauté)(politique مکن اس.‏ به بیان دیگر،‏همبود اتیک گفتگوی ایده آل که حلتضاد ها به نفع همه را در هدف


مهر ۱۳۹۰۷۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهدارد ، یک شکل جامعه ی مکن ،یک اتوپی مشخص،‏ یک دنیای آلترناتیو نیس،‏ بلکه«فقط»‏ تعیین شرایطهنجارمند اس‏ که واقعی‏ یافتآزمونی آن در یک جامعه ی واقعیمستلزم نهاد های بغرن،‏ از جمله ازنوع تنظیم کننده و اجباری اس‏ .(۳۳) این جا نیز ما با یک درون مایه‏(ت)‏ بسیار دشوار سروکار داریم کهشایسته ی تلیلی گسترده و مشروحاس‏ . البته،‏ در مت خط سیر شتابانبرهانند ما دس‏ کم باید به یادآوریکردن این نکته بسنده کرد که از دیدما اساسی به نظر می رسد.‏ حتا اگربپذیریم که همه در میانی گری منافعشان با منافع دیگران در برهان آوریمختارند،‏ این واقعی‏ باقی می ماندکه نسب‏ دادن این ‏«حسن نی»‏ اتیکبه همه دیگران در دنیای واقعی یکعمل نسنجیده خواهد بود.‏ همان طورکه این اندیشیدن نسنجیده خواهد بودکه همه تابع ‏«خود به خود»‏ تصمیمهای مشترک اند،‏ حتا هنگامی که اینتصمیم ها باید آن ها را به محدودکردن برخی از ادعا های شان وادارد.‏ به علوه،‏ گف‏ و شنود واقعی،‏تابع محدودی‏ هایی ‏(مثل زمان)‏اس‏ که در مدل ایده آلی گف‏ وشنود نا دیده گرفته شده اند.‏ پسگف‏ و شنود واقعی که به راه حلبرهانند تضاد ها اختصاg داده شده‏(اما در انتهای زمان معین ناچار بهتصمیم گیری اس)‏ باید خود را وقفساختار نهادی (۳۴) کند که جریانواقعی و نتیجه ی مکن عادلنه تر درشرایط محدود کننده ی دنیای واقعیآن را تضمین می کند،‏ در مثل نامکن اس‏ که همه ی دارندگان نفعبدون محدودی‏ زمان در بحثدخال‏ کنند . بنابر این،‏ از دید گاهسازمان دهی گفتگو و نیز از دید گاهرعای‏ تصمیم گیری ها،‏ کاربرد اصلگف‏ و شنود در دنیای واقعی،‏ تضادهای عملی را می طلبد و از این رو،‏اجبار حقوقی – سیاسی را توجیه میکند.‏ این موضوع با شفافی‏ درخشانتوسط یک فیلسوف ایتالیایی که سالها پیش از نویسندگان فرانکفورتیاتیک گف‏ و شنود خود را پیشنهادکرده بود،‏ شرح داده شده اس.‏مسئله عبارت از فیلسوف لیبرال –سوسیالیسم گیدو کالوژرو اس.‏ اونوش:‏ ‏«اصل گف‏ وشنود فقط اصلمسلکی خلع سلح شده نیس،‏ بلکههم چنین اصل اجبار حقوقی –سیاسی،‏ یعنی دفاع مؤثر از کسانیاس‏ که قاعده آن را در برابر کسانیکه برعکس،‏ قصد رعای‏ کردن آن راندارند،‏ رعای‏ می کنند . بنابر این،‏اجبار سیاسی نا پیوستگی وضعی‏خصل‏ از اصل قانع کننده و نه الزامآور قانون گف‏ وشنود را نشان نیدهد،‏ بلکه به تقریب نود طبیعی هرچند فرعی اعتبار آن را نیز نشان میدهد».‏ (۳۵) تکیه به جا روی خصل‏پرهیز ناپذیر نهاد ها و اجبار،‏ به دق‏برای قدرت واقعی‏ بخشیدن زندگیمشترک عادلنه تر مکن اس؛ با اینهمه جنبه ی دیگر را نباید از یاد بردک ه گالوژرو به شیوه ی مناسب آن راروشن گردانید:‏ » هر استفاده از اجبارتنها برای هدف های مسلکی،‏ یعنیاین روند ساز مان یافته،‏ برابری ومداوم ارتباط که دموکراسی اس،‏توجیه می شود»؛ و بنابر این،‏ ‏«هر قدروضعی‏ بیشتر مدنی باشد،‏ آن جاآزادیِ‏ به وسع‏ پراکنده،‏ بیشترفرمانروا و در آداب ورسوم بسیار ریشهدار اس‏ و مداخله ی قدرت کم ترضرورت می یابد و قانون های کیفریبه ندرت به کار میآید؛ کیفر ها کم ترشدت دارند.‏ پلیس گش‏ های اش رابی سلح انام می دهد »(۳۶)موضوعی که می خواهیم به یاری اینبررسی ها بیان کنیم و در بسیارینوشته هایآپل شرح داده شده،‏ بسیارساده اس:‏ درس‏ اس‏ که بهملحظه ی دلیل های ‏«هابسی»‏ یکهمبود سیاسی آزاد باید خود را وقفنهاد هایی کند که به او امکان مجبورکردن را در موقع لزوم بدهد . البته،‏جنبه ی دیگر نیز به کلی اهمی‏دارد ‏،یعنی جامعه ای که بهتر سازمانیافته،‏ کم تر به این ابزار ها نیاز دارد وکم تر به آن ها متوسل می شود.‏بدیهی اس‏ که عکس آن نیز درس‏اس.‏ همبود سیاسی که نیاز بیشتریبه اجبار دارد،‏ کم تر هدف عقلنیای را که آن را توجیه می کند،‏واقعی‏ بخشیده اس؛ یعنی بر آوردهکردن برابری به یاری گف‏ وشنودهنجارمند،‏ منافع ورشد و بالندگی هرفرد.‏ در این مفهوم به عقیده یمارکس یکی از هدف های نظامجمعی عادلنه«محو Estinzione] [دول»‏ نیس،‏بلکه به یقین،‏ فروکاست اجبارِ‏ به طور اجتماعی لزم بهحد اقل اس.‏حال رشته ی اساسی گفتگوی مان رامرور می کنیم : اندیشه ی حل تضادها بر پایه ی برهان آوری به موهب‏یک گف‏ و شنود ایده آلی وبرابرانه،‏شکل مکن سازمان دهی زندگیجمعی نیس،‏ همان طور که آپل دراین مورد اشاره کرده،‏ این بیشتر یک«‏اندیشه ی تنظیم کننده»‏ ‏(در اینصورت،‏ روش بیشتر کانتی ( اس‏ کهما باید خودمان را به آن نزدیک کنیم.‏البته،‏ باید بدانیم که واقعی‏ آزمونیهرگز نخواهد توانس‏ به تامی مطابق


مهر ۱۳۹۰۷۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهبا آن باشد.به بیان دیگر،‏ می توانگف‏ که این یک مدل ایده آلی اس‏که باید بکوشیم خودمان را به آننزدیک کنیم و بتوانیم از آن در ارزشیابی نهاد های سیاسی که با آن هاسرو کار داریم،‏ استفاده کنیم.‏وانگهی در این بافتار موضوعی راتکرار می کنیم که آن را پیش از اینبیان کرده ایم:‏ حتا این واقعی‏ کهبرای بحث کردن باید آن جا حاضرباشیم و اصطلح هایی که با آن هابحث می کنیم،‏ نشان می دهند کهاصل گف‏ وشنودی عقلنی‏ عملییک ایده آل ناب آگاهی خصوصی هرواقعی‏ اس،‏ برعکس عقلنی‏عملی ارتباطی یک وظیفه اس،‏ امااکنون یک واقعی‏ حقیقی )(Wirklichkeit اس‏ که در تاریخواقعی عمل می کند و به آن شکل میدهد.‏ آپل می گوید:‏ کافی اس‏ بهگسترش فرهنگ غربی حتا به اندیشهی حقوق عمومی بشر و نهاد هایدموکراسی پارلانی مدرن بیندیشیم:‏در این دموکراسی پارلانی اکنون بهوسع‏ اصل گفتگو تقق یافته اس،‏چون تصمیمی که پس از یک بحثعمومی گرفته شده و توسط اکثری‏دارندگان نفع ‏(به وسیله ی نایندگانشان)‏ به تصویب رسیده،‏ به عقیده یآپل یک تخمین واقع گرایانه مکناندیشه راه حل تضاد ها به یاریسازش بنابر برهان آوری همهافراددارنده ی نفع و مربوط بدس‏آمده اس.‏ ودر این مفهوم،‏ آپل حقدارد تأیید کند که اتیک گفتگو فقطیک اتیک کلن یا اتیک سیاسینیس‏ ، بلکه به ویژه یک اتیکدموکراسی اس؛ اصل گف‏ وشنودی باید هم چنین به عنوان » اصلصوری اساسی یک اتیک دموکراسیفهمیده شود»‏ (۳۷).به علوه،‏ فیلسوف لیبرال-‏سوسیالیسم:‏ گیدوکالوژرو نیزبنابرمشی نزدیکِ،هر چند دشوار بهمشی آپل به این نتیجه گیری رسید :اراده ی گفتگو کردن نی تواندبهشکل معتبر نقد شود؛ زیرا ضمن نقدکردن آن،‏ از پیش آن را فرض می کندو این از ضرورتِ‏ نه فقط درک کردندیگران،‏ بلکه هم چنین از درککردن آرزوها و نیاز های شان و »برآورده کردن مکن تر آن ها در حد ومرزهای هم زیستی بدون امتیاز ها»‏ )۳۸) ناشی می شود.‏ پس اتیک گف‏و شنود پایه ی فلسفه ی دموکراسیاس‏ که به عنوان جستجوی ارتباطیاین ‏«شرایط زندگی مشترک درکشده که به موهب‏ آن ها شمار بسیارزیادی از افراد می توانند شاهدآنباشندکه تعدادبسیار زیادی از اولوی‏های موجود و مکن شان برآوردهشود».‏ (۳۹) پس از این رو،‏ کالو ژرونتیجه می گیرد که اصول آزادی،‏برابری و عدالت بدق‏ آن چه را کهایده آل گف‏ و شنود اس،‏ بیان میکنند؛ یعنی«‏ ایده آل آزاد وبرابر ومتعادل ارتباط بشری در قاعده هایحقوق تبلور می یابد».‏ (۴۰) شهریور۱۳۸۹ترجمه از : ایتالیایی توسط دیدیه رنوبا همکاری ژاک تکسیه فیلسوفمعاصر فرانسهپی نوشت ها۱٫ در باره ی این موضوع بنگرید به‏«مارکسیسم واتیک»‏ مت در باره یسوسیالیسم نو کانتی…‏ ۱۹۷۰ ‏(چاپایتالیا به مدیری‏ امیلیو آگاسی،‏میلن،‏ فلترینلی ۱۹۷۵)۲٫ بحث در باره ی این ت ها بسیاروسیع اس.‏ آن را در دو گزارش مفیددر بررسی های ن.‏ گراس می یابیم،‏‏«گفتگو در باره ی مارکس وعدال»،‏ چپ جدید ۱۵۰ مارس –آوریل. ۴۷ -۸۵ g ۱۹۸۵k . o . Apel ۳٫ ‏«مسئله ی پیxxx-۹۲۸ اکتبر g۱۹۸۱ ، vll۴٫ریزی نهایی برهان»،‏ کریتیکدر این باره بنگرید به ارستو،‏متافیزیک ، کتاب گاما،‏ ترجمه ویادداش‏ های ، .j tricot پاریس،ورن۱۹۸۶ ج.‏ – ۱۰۱۷ ،۱۹۸ g ، I ۱۰۰۶s qq . (N D T5. در باره ی هنجار های گفتگو،‏بنگرید به یورگن هابرماس«اخلقآگاهی و ارتباط تاری،‏ پاریس،‏انتشارات سرف،‏ ،۱۹۸۶ g ۴۱۸sqq6. ما اکنون برهان آوری نزدیک بهبرهان آوری اتیک گفتگو را در فلسفهی گف‏ و شنود اندیشمند ایتالیاییگیدو کالو ژرو می یابیم:‏ او تأیید میکند که اصل گفتگو بحث نا پذیراس؛ زیرا اصلی که آن را نفی میکند،‏ پیش فرض ضمنی آن اس،‏) میلن انتشارات کمونیتا،‏ ( ۱۹۷۷آپل«‏Moralität und Sittlichkeit۷٫۲۵۵g ،» ۱۹۸۶۸٫آپل«مسئله ی پی ریزی نهاییبرهان»‏ ، مقاله یاد شده ۹۲۳- g۹۲۲۹٫د.‏ لوسوردو،هگل،‏ مارکس وسن‏ لیبرالی ، رم،‏ انتشارات ریونیتی،‏۱۹۸۸۱۰٫K.o. Apel,” FaktischeAnerkennung oder einsehbarnotwendige Anerkennung? Beruhtder transzendentalpragmatischenDiskursethik auf einemintellektualistischen Fehlschluss?“, in K.o. Apel und R.


مهر ۱۳۹۰۷۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهE. Weil, Hegel e lo .31stato, éd. Par A. Burgio, Milan,Guerini e Associati, 1988, p.67(trad. Fr.: Hegel et l’Etat, paris,.(vrin, 1974, p. 36, n. 24Apel, “Ist die Ethik der .32idealenkommunikationsgemeinschaft eineUtopie?” in W. vobkamp (ed),Utopie-Forschung, Stuttgart,Metzler, 1982, vol. 1,p. 325-.355.33 همان جا ۳۴۵ g۳۴٫ همان جا . g ۳۴۷۳۵٫ گ . کالوژرو،‏ فلسفه ی گف‏ وشنود،‏ همان جا ۳۵۸ g و ۳۶۹۳۷۰۳۶٫K. O. Apel, Diskurs und ۳۷٫Verantwortung , Francfort-zurle-Main, Suhrkamp, 1988, p..272G, Calogero, op. Cit., p. . 38349. Signalons une importantecontribution critique sur certainsaspects de l’éthique du dialoguede calogero, celle de N, Bobbio,“Moralita e logica”, Rivista di.filosofia 42, 1951, p. 72- 84۳۲۱.39sq.40.18qOZZO(eds) , zur Rekonstruktionder praktischen Philosophie,Gedenkschrift für Karl HeinzIlting , Stuttgart , Fromman.Holzboog , 1990 , p. 67-12311. آپل،‏ دگر گونی فلسفهفرانکفورت کنار ماین،‏ Suhr Kamp،1973 ج . ۲ ۴۲۴ -۴۲۶ gMoral۱۲٫-۷۶ g همان جا،‏ … Bewusstsein۷۵ ترجمه ی فرانسه ۸۶ -۸۷ g۱۳٫انتقاد از هابرماس توسط آنتون لیس‏در مجله ی بررسی فلسفه ، x1.cde. ۳۰۱ -۳۱۷ g ،۱۹۸۹W. Kuhl Mann, Reflexive ۱۴٫Letztbefrundung. Untersuchungenzur transzendentalpragmatik,Fribourg/Munich, Karl Alber,1985. voir, également deKUHhlAop, zur Begründung derDiskursethik , Hegel-Jahrbuch,1987, p. 366-374On trouve une critique .15de la possibilité de fonder ainsi lamoralité , critique que je n’ai pasl’intention de discuter ici, dans V.Hosle, Die Krise der Gegenwartund die Verantwortung derphilosophie, Munich, C.H. Beck,. 1990, p. 242J. HABERkAS,” .16Moralität und Sittlichkeit. TreffenHegels Einwände gegen Kantauch auf die Diskursethik zu?”, inMoralität und Sittlichkeit, cit ., p.. 25Id.,.17Moralbewusstsein…,op. Cit., p..(103 (trad. Fr. Cit. p. 114یورگن هابرماس ،در باره این موضوع ، بنگرید بهدر باره ی این جنبه ها بنگرید بهالکسی،‏ ‏«مسئله ی تئوری گفتگو «همان جاهابرماس »۱۹٫« Moralité und Sittlichkeit همان جا۲۳ gهمان جا.‏همان جا.‏ ۸۲ g ‏(ترجمه ی فرانسههمان جا gاندیشیدنMoralbewusstsein.( sqq ۹۲۲۰٫.21باهابرماس در برابر هابرماس،‏ پاریس،‏انتشارات l’ Eclat22. یورگن هابرماس )– g همان جا (Moralbewusstsein۸۴ ‏(ترجمه فرانسه همان جاg ۹۵).۲۳٫ یورگن هابرماس ‏«اخلق،‏ جامعهو اتیک»در مصاحبه با توربن هِوودنیلسن،‏ Acta sociologica ۳۳، ۱۹۹۰، g -۹۶ ۹۵ و …K. O. Appel, Limiti dell, ۲۴٫etica del discorso?, trad.Italiennedans le volume Etiche indialogo, édité pqr T. Bartolomeivasconcelos et M. Calloni,.Genéve, Marietti ۱۹۹۰, p. 30.25 همان جا . ۴۷ g۲۶٫ همان جا ۴۵ g۲۷٫ در باره ی نقد هگلی نظاماخلقی بنگریدبه لوسوردو “Moralisches motiv und prima der”politik bei hegel ‏«در باره ی بازسازی فلسفه ی عملی»‏ همان جا g۵۲۶ – ۵۴۹۲۸٫ آپل Limiti dell etica del. discorso? , trad. It. Cit., p. 4629. لوسوردو،‏ همان جا،‏ ۵۳۶ gsqq ‏(ترجمه ی فرانسه،‏ بنگرید به( sqq ۶۳ g infraLimiti dell etica del .30. discorso? , trad. It. Cit., p. 46آپلهمان جا gگ.‏ کالوژرو همان جا gهمان جا ۳۴۹٫ g سه نقل قولگ.‏ کالوژرو که در یادداش‏ های۴۰ نشان داده شده بهفرانسه نسخه ی اصلی هستند.‏۳۹ و،۳۸نگرش


مهر ۱۳۹۰۷۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهسی سال اس‏ که ایرانکشوری اسلمی اس،‏ نظامشجمهوری اسلمی کوخ نشینان ومستضعفان اس،‏ مرامش عدال‏اسلمی اس،‏ مرادش حکوم‏ عدلعلی،‏ رهبرش نظریه پرداز عدال‏اس‏ و رئیس جمهورش عدالتخواهمهرورز.‏ مجلسش،‏ قوه قضائیه اش،‏شورای نگهبانش،‏ بسیجش،‏پاسدارش همه و همه رهروان راهعدالتی اند که رهبرش ترسیم نودهاس.‏ اقتصادش اقتصاد اسلمیاس‏ که نه سرمایه داری اس‏ و نهسوسیالیستی،‏ حتی اتاق بازرگانی اشو کارآفرینانش هم عدالتخواهند.‏ همهدر مبارزه با فسادند.نایشیسوررئالیستی در صحنه ای به وسع‏یک میلیون و ششصد و چهل و هش‏هزار کیلومتر مربع.‏ فقط حکای‏غریبی اس‏ که در این گلخانه یاسبرای خوبان می روید و یأس برایمحرومان.‏ ‏«ضریب جینی دائما درحال نزول اس»‏ که ظاهرا نشان ازکاهش شکاف طبقاتی دارد،‏ اماتعداد ویلهای تار محترم و وکل وپزشکان متخصص و مهندسین مجربدر کانادا رو به افزایش.‏ کف دستمزدماهانه سیصد هزار تومان اس‏ وقیم‏ هواپیمای شخصی چهار میلیاردتومان.‏ و نظام همچنان عدال‏ خواهاس‏ و عدال‏ پرور.‏ این هم عروسیخوبانش اس.‏ گزارش زیر را با همبخوانیم تا بعد:‏…»از چهارراه ولی عصر وقتی واردخیابان جمهوری بشوید ، راستهمغازهها متعلق به لباسهای مجلسیاز عروسی خوبان وسهم عدالت برایمحرومانبهمن شفیقعروسی و نامزدی اس.‏ کافی اس‏کمی قیمها را بال و پایین کنید تایک آمار دستتان بیاید.‏قیم‏ لباسهای نامزدی که اکثرا باپارچه ساتن،‏ تور و سنگهای تزئینیکار شدهاند،‏ بالی ۱۵۰ هزار توماناس‏ و از قیم‏ لباس که بگذری،‏تور سر عروس که سادهترین آن فقطیک تور ساده اس‏ و دور آن دوختهشده،‏ زیر ۳۰ هزار تومان گیر نیآید.‏بعضی فروشگاهها ژورنال لباسها رادر ابتدا نشان میدهند تا مدلها راببینی و سفارش بدهی.لباس‏عروسهای مدل و با کمی چینو تور اضافه با ادامه لباس که رویزمین بکشد؛ قیم‏ لباس را ناگهان ازمرز یک میلیون تومان میگذراند!‏در حال حاضر قیم‏ لباس عروس درمناطق مختلف تهران با تفاوت هایچشمگیر و تعجب برانگیزی مواجهاس.‏ مثلقیم‏ خرید لباس عروسدر مناطق جنوبی و مرکزی تهرانمبلغی بین ۲۰۰ هزار تومان تا یکمیلیون و ۳۰۰ هزار تومان برآورد میشود در حالی که قیم‏ همین لباسعروس در مناطق غرب،‏ شرق و درنهای‏ شمال تهران از ۹۰۰ هزار تومانتا میلیون تومان و بیشتر متغیر اس.‏و اما ک‏ و شلوار آقا دامادها درمناطق مرکزی و جنوبی شهر در سادهترین طرح و ارزان ترین پارچه حدود‎۷۰‎هزار تومان درمی آید و در مناطقشمال شهر گاه ‎۲۰‎برابر و بیشتر.‏ نکتهقابل تامل در خصوg قیم‏ لباسداماد در مناطق بالی شهر این اس‏که در اکثر مناطق بالی شهر ک‏ وشلوار دامادی کمتر از دستی‎۲۰۰‎هزارتومان وجود ندارد و افرادیکه در مناطق بالی شهر لباس دامادمی خرند گاه تا ۴ میلیون تومان وبیشتر هم برای خرید یک دس‏ ک‏و شلوار هزینه می کنند!‏ ‏(نوش جانفروشنده!)‏آرایشگران مرد با اختصاص وقت ویژهبرای عروس خان هاپس از طی این مراحل و خریدهایتکمیلی نوب‏ به آرایشگاه عروسخان می رسد.‏آرایشگاه ها هم بستهبه میزان شهرت،‏ مبالغ متفاوت و البتهقابل توجهی دریاف‏ می کنند.‏اینقیم‏ ها از‎۲۰۰‎هزارتومان در آرایشگاههای معمولی و درجه دو سه شروعمی شود و در آرایشگاه هایی که کمیاسم و رسم دارند و سند بالیدن بهخودشان هم این اس‏ که دختر فلنمسئول و یا عروس بهمان نایندهمجلس برای عروسی اش اینجا راانتخاب کرده اس‏ مبالغی بالغ بر‎۳‎میلیون تومان تنها برای شب عروسیدریاف‏ می کنند.‏تازه حنابندان وپایتختی(!)‏ جدا!‏از آنسو آرایشگاه های مردانه ای درسطح تهران فعالی‏ می کنند کهعلوه بر آرایش و همراهی داماد درمراسم عروسی،‏ ایرادهای که درآرایش عروس به وجود آمده را نیزبرطرف می کنند.‏بنابر گفته یکی از این آرایشگران،‏انواع آرایش،‏ گریم اعم از برداشتابرو،‏ برنزه کردن،‏ رنگ کردن پوس‏صورت و بدن و طراحی چهره بهشکل بازیگران هالیوودی ‏-ک ه۲۰۱۰۱۰


مهر ۱۳۹۰۷۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهعکسشان را در آلبومی به مراجعهکنندگان نشان می دهد ‏-خدماتیاس‏ که در این آرایشگاه ها انام میشود.‏یکی از مسوولن این آرایشگاه که دریکی از مناطق مرکزی تهران قراردارد،‏ مدعی اس:‏ ‏«اگر مشکلتی درآرایش عروس هم پیش بیاید به عنوانهدیه آن مشکلت را برطرف میکنیم؛ حتی موردی پیش آمده کهتزییناتی را نیز بر بدن یک عروسنقاشی کردم تا نقصی که در لباس اووجود داش،‏ بر طرف شودشما بگویید شب عروسی باران بیایدیا نه؟ هلی کوپتر می خواهید؟رویای نزول باران الهی در بهیادماندنی ترین شب زندگی بسیاری ازجوانان را از همان کودکی به خوردنته دیگ ترغیب کرده تا شاید بهترینشب زندگیشان با نزول این نعم‏الهی پیوند بخورد.‏ اما امروز آنهایی کهپول بیشتری دارند،‏ نیازی ندارند کهسال های سال با ته دیگ خوردنرویاپردازی کنند.‏به عنوان مثال اگر عروس و دامادبخواهند یک هواشناسی درس‏ وحسابی انام شود تا روز عروسیشاندر آب و هوای بارانی،‏ ابری،‏ صافهمراه با نسیم و…‏ برگزار شود،‏ کلیفرق دارد با زمانی که تنها به یکمراسم عروسی بسنده می کنند…‏ البتهزوج های جوان طبقات مرفه پایتخ‏برایشان قیم‏ مهم نیس‏ و هر چهبخواهند بدون پرسیدن قیم‏ سفارشمی دهند.‏حتما شنیده اید که می گویند عقدبعضی ها را در آسمان ها بسته اند.‏این جمله البته مال قدیم ها بود و الندیگر مصداق ندارد.‏ حال انگار عقدخیلی ها در آسمان ها بسته می شود،‏به مدد هلی کوپتر های اجاره ایشرک‏ های خدمات هوایی.‏‏“خدمات هوایی با کادری حرفهای“انواع هلی کوپترهای ‏“هیوز”‏نفره،‏ نفره و مدل هاینفره انام فیلم برداری و عکاسیهوایی از عروس و دامادها،‏ فیلمبرداری برای ساخت کلیپ قبل ازمراسم عروسی برای عروس ودامادها،‏ این مت بخشی از آگهی یکیاز این دس‏ شرک‏ هاس.‏ البتهخدمات این گونه شرک‏ ها در همینحد متوقف نی شود.‏شما می توانید صحنه آشنایی تان را بهسبک فیلم هندی های قرن پیش،‏لبه لی درختان یا لب ساحل جزیرهکیش یا حتی شمال باز سازی کنید.‏البته به مدد هنر این دوستان خلق!‏آن ها قول می دهند که صحنه های بهیاد ماندنی برایتان به جای بگذارند.‏۱۵ و ۳۱‏“لما”‏ ۴لیموزین ضد گلوله و فورد پلکموقت لطفااگر آدم ولرجی نیستید و نیخواهیدبرای یک شب مراسم عروسی،‏ خانهخود را بفروشید که هیچ؛ ولی اگرچنین تصمیمی گرفتید کافی اس‏سری به مراکز کرایه ماشین عروسبزنید و قیمتی از خودروها بگیرید.‏دوج کارتر ساعتی ۳۰ هزار تومان،‏پروشه کروک ساعتی ۴۰ هزار تومان،‏مدلی از نیسان پلک موق‏ ۳۵ هزارتومان کرایه داده می شوند و یکی ازمراکز کرایه ماشین عروس از فوردپلک موقتی صحب‏ می کند که نونهاش در تهران نیس‏ و برای اجاره آنساعتی ۶۵ هزار تومان باید هزینه کرد.‏در مراکزی که ماشین عروس اجارهمی دهند برای رمانتیکها هم برنامهای وجود دارد؛ البته کمی متفاوت باشرحی که در بال رف.‏ تام کارها رابا ماشین خود انام می دهند ولیهنگام ورود به محل برگزاری مراسم وگرفت عکس،‏ سوار بر کالسکه ایسفید با اسب سفید می شوند که برای۳-۲ ساع‏ و طی مسافتی حداکثر ۲الی ۳ کیلومتر حدودا ۴۰۰ هزار تومانباید پرداخ.‏ببخشید این ژیگوی بره دقیقا یعنیچه؟!‏همه مقدمه چینی ها و خریدهایعروسی یک طرف خود مراسمعروسی یک طرف.‏ شاید در حالحاضر کمتر عروس و دامادی باشندکه رضای‏ بدهند عروسیشان در منزلبرگزار شود مگر اینکه خانه آنقدربزرگ و مجلل باشد که بتواندپاسخگوی تام میهمانان باشد.‏درحال حاضر تالرهای پذیراییمعمولمبلغی را بسته به اینکه در کداممحله قرار دارند به عنوان ورودیدریاف‏ می کنند که در پایتخ‏ از‎۲۰۰‎هزار تومان تا یک میلیون تومانمتغیر اس.‏این مبالغ در روزهای آخرهفته و ایام تعطیل کمی بیشتر اس.‏پس از آن هم برای هر نفر باید هزینهجداگانه پرداخ‏ که این میزان هم ازنفری ‎۳‎هزارتومان در مناطق مرکزیشهر شروع شده و در تالرهای بالیشهر گاهی به نفری‎۹۰‎هزارتومان هممی رسد.‏البته در صورت تایل بهبرگزاری مراسم در باغ با توجه بهمساح‏ باغ و دنی(!)‏آن هزینهورودی از سه میلیون تا ‎۸‎میلیون تومانمتغیر اس.‏سفارش میز غذای چند طبقه که در آنانواع غذای رژیمی و غیررژیمی


مهر ۱۳۹۰۷۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهگوشتی و سبزیجات دریایی،‏ باقالیپلو،‏ ژیگوبره،‏ لزانیا،‏ زرشک پلو،‏رول‏ فرانسوی،‏ جوجه کباب و هزارمدل غذایی که می توان به یقین گف‏نصف بیشتر میهمانان حتی نی تواننداسم این غذاها را هم تلفظ کنند ازجمله هزینه های متغیر این تالرهااس‏ البته اگر دلتان می خواهد کهمیهمانان حتما کباب بره بخورند بایداز منوهای بالی ‎۵۰‎هزارتومان استفادهکنید.‏ معلوم نیس‏ یک نفر چقدر میتواند گرسنه باشد که فرص‏ کند درزمان نیم ساع‏ با آن حواشی ظاهری‏(بدون شرح!)‏ از این غذاهایی که گاهنفری ‎۹۰‎هزارتومان برای آن هزینه شدهاس،‏ بخورد!‏ماندگار شوید آنهم با ۷ میلیونپرداخ‏ یک میلیون تومان برایماشین عروس،‏ دسته گل‎۳۰۰‎هزارتومانی،‏ گروه موسیقی‎۴‎میلیونی و ریخت ‎۲۰‎هزار شاخه گلرز ‏(به خاطر سن عروس و هوسمسخره و توصیه دخترخاله ترشیدهاش!)‏ زیر پای عروس و داماد درهنگام ورود به باغ و هزار مورد دیگراز جمله تدارکاتی اس‏ که مثل برایبهتر برگزار شدن مراسم ازدواج از آنهابهره گرفته می شود.‏اما ماندگارترین هزینه برای مراسم،‏بخش عکس و فیلمبرداری آن اس.‏تام هزینه هایی که به آنها اشاره شد،‏هزینه هایی هستند که پس از پایانجشن نشانی ندارند اما تنها عکس وفیلم از مراسم اس‏ که تا پایان عمر،‏طعم شیرین مراسم عروسی را درخاطره ها حفظ می کند.‏ بسیاری ازپایتخ‏ نشینان با صرف هزینه ای بالغب ر ‎۷‎میلیون تومان گروههای ‎۵‎نفرهعکاس و ‎۴‎نفره فیلم برداری بهخدم‏ می گیرند تا تام این ولرجیها و تملت را در زیباترین شکل بهثب‏ برساند و گاه هم سر از ناکجاآبادهای مجازی دربیاورد!»‏این گزارشی اس‏ که در سای‏ برنادرج شده اس.‏ سای‏ ابصار نیوز نیزآن را به نقل از برنا درج کرده اس.‏برنا خبرگزاری سازمان ملی جواناناس.‏ این سایتی اس‏ احمدینژادی.‏ ابصار نیوز نیز احمدی نژادیاس‏ و از معدود سایتهای این جریاناس‏ که فعل از تیررس آیات عظام وحجج اسلم لریجانی و اژه ای دورمانده اس.‏ این تنها گزارشی از ایندس‏ نیس‏ که در سایتها و رسانههای این جریان منعکس می شود.‏ اگرطرف مقابل عکسهای بیغوله هایزاغه نشینان را آگراندیسمان می کند ورها کردن بیمار بی پول در بیابان،‏ اینطرف هم شام ۱۶۸ هزارتومانی برجمیلد را علم می کند.‏ یکی فلک‏ وفقر را پرچم کوبیدن دول‏ می کند،‏دیگری ثروت بیکران را ابزار در همشکست پایه طرف مقابل.‏ بر اینجا همهمان قانونی حاکم اس‏ که درمبارزه با فساد دانه درشتها.یکطرف لیستی نفره از دانهدرشتهای فاسد تویل قوه قضائیه میدهد تا بعد در کمال تعجب نظاره کندکه چگونه همان قوه قضائیه که آنلیس‏ را به سطل آشغال انداختهاس،‏ به شکار دانه درشتهای طرفمقابل که اکنون رسما به نام جریانانحرافی شناخته شده اس‏ برخیزد.‏این جنگ قدرت اس،‏ آری.اماموضوع این جنگ،‏ ابزاری که دوطرف به کار گرفته اند و به کارمیگیرند،‏ موضوع کار ماس.‏موضوع کار کمونیستها اس،‏موضوع کار چپ عدالتخواه و برابریطلب اس،‏ موضوع کار جنبشکارگری اس،‏ موضوع کار چپجامعه اس.‏این موضوعی اس‏ کهسالهاس‏ مصادره و مسخ شدهاس.‏عدال‏ اجتماعی در جمهوریاسلمی تئاتری سوررئالیستی برایفریب تشنگان عدال‏ اس‏ و یکپرده دراماتیک این تئاتر در پیشاس.‏ هیچ به این فکر کرده اید کهچرا هر چه انتخابات مجلس نزدیکترمی شود،‏ افشای نابسامانی هایاجتماعی از سوی مسببین همیننابسامانی ها افزایش می یابد؟ اینگونه اس‏ که می توانند چپ جامعهرا خلع سلح کنند.‏زمانی که ماجرایمبارزه با امپریالیسم مطرح بود بااشغال سفارت آمریکا این کار راکردند،‏ بعد که آزادی های اجتماعیعمده شد با توسعه سیاسی و جامعهمدنی سید خندان آن را ربودند و حالهم که روح عدالتخواهی جهان عربرا دگرگون کرده اس‏ و به قلبسرمایه داری پیشرفته نیز راه یافتهاس،‏ بر موضوع عدال‏ چنگانداخته اند.‏یک چیز را نباید هیچگاهفراموش کرد:‏این نظامی اس‏باهوش،‏ این خشونتی هوشمند اس.‏هوشمند تر از تام اپوزیسیونش.‏ همینهم آن را برای جریان اصلی درونطبقه سرمایه دار جذاب می کند.‏و برای چپ چه مانده اس؟ بگذریماز کسانی که شب و روز به ناله درباب حصر خانگی موسوی و کروبیمشغولند.‏آنها را حتی نی توان و نبایدچپ نامید.‏الباقی اما مشغول چهکاری اس؟ صد البته مشغول افشایجمهوری اسلمی.‏مشغول افشایپوسته سیاسی و ایدئولوژیک آن،‏۳۰۰


مهر ۱۳۹۰۷۶مجله هفته شماره ۱۵صفحه۱۳مشغول افشای خرافات امام زمانیاش،‏ مشغول افشای ‏«ناتوانی اقتصادیاش»،‏ مشغول اثبات این که این باردیگر درگیری های جناحی رژیم کاررا تام می کند و راه خروجی از آننیس،‏ مشغول اثبات این که این رژیماصل قادر به تأمین نیازهای انباش‏سرمایه نیس،‏ مشغول لیس‏ کردناسامی کارگران زندانی و حماسهسرائی برایشان،‏ مشغول جمع آوریامضا و دیدار با مقامات این نهاد و آنسازمان و مشغول اثبات این مدعا بهسازمانها و نهادهای بین الللی کهرژیم می گیرد و می بندد و سرکوبمی کند و اجازه فعالی‏ نی دهد وکذا و کذا.‏ امر طبقاتی فقط تا آنا درادبیات این چپ راه می یابد که درخدم‏ محکوم کردن رژیم باشد وفقر و فلک‏ و بیحقوقی کارگران رااز آن نتیجه بگیرد و بعد هم آنان را بهانقلب رهائیبخش ت‏ رهبری خودفرا بخواند.‏ همین.‏ امر طبقاتی نزد اینچپ تا آنا اهمی‏ دارد که درراستای افشاء رژیم اس.تولطبقاتی نزد این چپ وعده سر خرمنفردای سرنگونی جمهوری اسلمیاس،‏ طرحی برای سیاس‏ عملینیس.‏ به بیانی دیگر امر طبقاتی برایچپ در خدم‏ افشای رژیم اس‏ ونه برعکس.‏ این دقیقا همان چیزیاس‏ که جنبش اصیل طبقاتیکارگران با همه گرایشاتش را از اینچپ متمایز می کند که نزد او افشایرژیم سیاسی مسلط در خدم‏ امرطبقاتی اس.‏ بی دلیل نیس‏ کهسندیکای هف‏ تپه آنا که به افشایقانونی می پردازد که داشت مدرکفوق لیسانس را شرط کاندید شدنبرای انتخابات مجلس می داند،‏قانونی که جنبه طبقاتی همین رژیمجمهوری اسلمی را به آشکارترینشکلی به نایش می گذارد و نشان میدهد که در چهارچوب التزام عملی بهولی‏ فقیه یک رژیم طبقاتی بهمراتب عریان تر از دمکراسی هایغربی جاری اس،‏ متهم به جانبداریاز رژیم می شود.‏ بی دلیل نیس‏ کهچپ موجود به ستایش لفاظی هایبیانیه اول ماه مه هف‏ تشکل مینشیند که از حق پس‏ مدرنیستی‏«مبارزه برای تغییر»‏ دفاع می کند،‏ اماآشکار ترین بیان امر طبقاتی در بیانیهسندیکای هف‏ تپه – و همچنین دربیانیه مشترک اتادیه مستقل کارگرانشمال خوزستان و دزفول – را یکسرهنادیده می گیرد که:‏ ‏«حداکثر درآمدنباید به هیچ وجه بیش از ده برابرحداقل دستمزد باشد».‏ سوسیالیسمنزد این چپ اسم رمز مبارزه برایسرنگونی رژیم اس‏ و نه برعکس.‏چپ موجود در قالب بورژوایی قرارگرفته اس،‏ چپ جامعه را اما تنها درقالب کارگری اس‏ که می توانشکل داد.‏ امر طبقاتی امروز بیش ازهر زمانی به امر بلواسطه سیاسی بدلشده اس.‏ این ابزاری اس‏ که بایدآن را به دس‏ گرف.‏ بازسازیجنبش کارگری،‏ بازسازی چپجامعه،‏ بازسازی کمونیسم در گرو اینرویکرد طبقاتی اس.‏ افقی کهکارگران مصری آن را طرح کرده اند وبه جنبش کارگری ایران نیز راه یافتهاس،‏ می تواند نقطه عزیم‏ و محوراین بازسازی باشد.‏ این شعار محوریرا باید به یک سیاس‏ همه جانبهارتقا داد:‏‏«حداکثر درآمد نباید به هیچ وجه بیشاز ده برابر حداقل دستمزد باشد».‏تیر ۲۲۲۰۱۱ ژوئیهhttp://www.bornanews.ir/Pages/News-62806.aspxhttp://absarnews.com/fa/pages/?cid=10500۱۳۹۰


مهر ۱۳۹۰۷۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهپکن جشن نودمین سالگردتأسیس حزب کمونیس‏ چین راتدارک می بیند.‏بهترین سن‏ کمونیس‏ های آلان،‏همبستگی با انقلب چین بوده اس.‏در ۱۳ آوریل ۱۹۲۷، در ‏«پرچم سرخ»‏ ارگان مرکزی کمیته مرکزی حزبکمونیس‏ آلان مقاله ای از ارنس‏تلمان ت‏ عنوان ‏«انقلب چین ووظایف زحمتکشان»‏ منتشر شد.‏در این مقاله می خوانیم:«چشم تام‏بشری‏ به جمهوری خلق چین دوختهاس.آنا که کهنسال ترین و بزرگترینفرهنگ خلق های زمین زنیرامپریالیستی را از هم گسسته اس،‏زنیری به قدم‏ یک قرن را.»‏مارکس با وسع‏ نظر خاg خویش،‏از تأثیر احتمالی انقلب چین بر جهانسخن گفته بود،‏ اگرچه در آن زمانراجع به توسعه چین اطلع زیادی دردس‏ نبود.‏۱امید و الگودر ماه ژوئیه ۱۹۲۱، در خانه ایمسکونی در شانگهای،‏ ۱۳ تن ازانقلبیون به نایندگی از ۵۲ سازمانکمونیستی کشور گرد آمدند تابزرگترین حزب کمونیس‏ جهان راتأسیس کنند.‏این خانه اکنون یکی از مهمترین مراکزیاد بود جمهوری خلق چین اس.‏به سبب خطر بازداش‏ شرک‏کنندگان از سوی پلیس فرانسه که دراین بخش شانگهای از حقوق پلیسیبرخوردار بود،‏ کنفرانس در قایقی درحوالی شهر به پایان رسید.‏از آنا که گزارشات شرک‏ کنندگاننودمین سالگردتأسیس بزرگترینحزب کمونیستجهانرولف برتولد‏برگردان میم حجری‏حاوی تواریخ مختلفی بودند،‏ کمیتهمرکزی حزب کمونیس‏ چین در سال۱۹۴۱ تصمیم گرف‏ که اول ژوئیه راروز تأسیس حزب کمونیس‏ چیناعلم کند.‏در کنفرانس یاد شده،‏ دو ناینده نیز ازبین اللل کمونیستی حضور داشتند.‏جاهای بیشماری با اهمی‏ تاریخی ازاین دس‏ وجود ندارند.‏چه کسی می توانس‏ تصور کند که ازاین اولین کنفرانس ۱۳ کمونیس‏ چهتأثیر جهان دگرگونسازی نشئ‏خواهد گرف.‏راهی که حزب کمونیس‏ چین پش‏سر نهاده،‏ راه آسانی نبوده اس:ازمبارزات انقلبی بغرن در سال های۲۰ تا ۳۰ تا خدمات بزرگ نیروهایمسلح ت‏ فرماندهی حزب در مبارزهبر ضد تاوزگران ژاپنی در جنگجهانی دوم و پیروزی در جنگ رهائیبخش بر ضد دیکتاتوری چیانکایچکتا تأسیس جمهوری خلق چین وپیشرف‏ های حاصله در زمینه شروعبه ساختمان سوسیالیسم در اوایل سالهای ۱۹۵۰٫اشتباهات زیانباری رخ داده اند.ولیتصحیح آنها نیز با تکیه بر نیرویخویش صورت گرفته اس.‏از سال ۱۹۷۸ با سومین پلنوم حزب،‏پس از در پیش گرفت سیاس‏ رفرمها و سیاس‏ درهای باز به خارج ومدرنیزاسیون سوسیالیستی،‏ توسعهتوفانی صورت گرفته اس.‏امروز در ایام بعد از روندهای ضدانقلبی در اتاد شوروی و دیگرکشورهای سوسیالیستی سابق کهمسئله دورنای اجتماعی واضحتر ازهمیشه مطرح می شود،‏ توسعهسوسیالیستی در جمهوری خلق چینهم می تواند امیدبخش و هم میتواند سرمشق و الگوئی باشد.‏امروز جمهوری خلق چین بلحاظاقتصادی مقام دوم را در جهان دارد.‏۹٫۵ درصد تولید ناخالص تام ارضیدر چین تولید می شود و وزن بینالللی آن روز به روز افزونتر می گردد.‏۲‏راهی بسیار دشوارانقلب چین،‏ انقلبی دشوار وپرتلفات بود.انقلب چین نه روندیخطی مستقیم،‏ بلکه زیگزاگ و پراعوجاج بود.‏تاکنون در تاریخ هیچ حزب کمونیستیراه آسان وجود نداشته اس.‏مبارزه حزب کمونیس‏ چین اما درعین حال سرشار از موفقی‏ هایچشمگیر اس.کمتر حزب کمونیستیمی تواند اینهمه موفقی‏ داشته باشد.‏حزب کمونیس‏ چین از همان آغاز،‏مارکسیسم را قطب نای عمل خویشقرار داده اس.پیاده کردن تئوری برشرایط مشخص چین به جزء لیتجرایخط مشی سیاسی موفقی‏ آمیز آنبدل شده اس.هرکجا که این اصللطمه دیده،‏ سر و کله اشتباهات وشکس‏ ها پیدا شده اس.‏آماجی را که حزب کمونیس‏ چین ازهمان آغاز تأسیس خود مبنی بربرقراری جامعه سوسیالیستی،‏کمونیستی تعیین کرده،‏ هرگز از نظردور نداشته اس.‏


مهر ۱۳۹۰۷۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهاکنون حزب کمونیس‏ چین با ۸۰میلیون عضو،‏ بزرگترین حزبکمونیس‏ جهان اس.تاریخ۹۰ ساله حزب کمونیس‏ چین حاوی۲۸ سال نبرد در راه انقلب و ۶۲ سالتلش برای ساختمان جامعه نویناس.•‏حزب کمونیس‏ چین در تاریخ درازخویش تاربی را گرد آورده که برایخود آن و همچنین برای جنبشکارگری بین الللی و برای تئوریمارکسیسم لنینیسم از اهمی‏ بنیادیبرخوردارند.‏در هر دو مرحله توسعه انقلب ‏(یعنیدر مرحله مبارزه در راه از بین بردنجامعه نیمه فئودالی نیمه مستعمره ودر مرحله تول سوسیالیستی و توسعهسوسیالیستی آغازین)،‏ حزبکمونیس‏ چین موفقی‏ های تعیینکننده ای کسب کرده اس.زیرا آن بربنیان تئوری مارکسیستی و با توجه بهوضع مشخص کشور به تعیینسمتگیری های استراتژیکی خویشاقدام نوده و آن را در سیاس‏ عملیخویش پیاده کرده اس.‏برای این کار به تلیل دقیق مناسباتطبقاتی و شرایط اجتماعی نیاز بودهاس.‏انقلب بورژوائی دموکراتیک ت‏رهبری سون یات سن (۱۹۱۱) اگرچهخاندان سلطنتی را سرنگون کرد،‏ ولیکشور در حال‏ نیمه فئودالی نیمهمستعمراتی باقی ماند.‏بلحاظ طبقاتی،‏ طبقه دهقانان و طبقهکارگر جوان که زیر یوغ سرمایهخارجی و داخلی قرار داش،‏ ازاهمی‏ تعیین کننده برخوردار بودهاند.روشنفکران جوان میهن پرس‏ وترقی خواه به مقاوم‏ در مقابلحاکمی‏ قدرت های بزرگ غربیدس‏ زده و در جه‏ از بین بردنمناسبات فئودالی و استثمار بیرحمانه پرولتاریا مبارزه کرده اند.‏ستون اصلی جامعه کهنه عبارت بودنداز:زمینداران بزرگ‏استعمارگران امپریالیستیبورژوازیکمپرادوردر پیوند با سرمایه خارجی بادستگاه قدرت دیکتاتوری شان.‏بورژوازی ملی چین طبقه استثمارگر وهمزمان متحد حزب کمونیس‏ چیندر مبارزه بر ضد سیستم نیمهمستعمراتی و فئودالیسم بوده اس.‏در این اوضاع و احوال،‏ رهبری حزبکمونیس‏ چین با مائوتسه دون دررأس آن،‏ به تدوین استراتژی ‏«انقلبدموکراتیک نوین»‏ اقدام کرد کهآماجش عبارت بود از تکمیل انقلببورژوائی دموکراتیک ت‏ رهبریپرولتاریا و حزب کمونیس‏ چین.زیرابورژوازی نه قادر و نه مایل به اناماین وظیفه بود.‏انقلب دموکراتیک نوین یکی از راههای و شاید حتی تنها راه گذار بهسوسیالیسم در شرایط جوامع ماقبلکاپیتالیستی،‏ نیمه مستعمراتی و نیهفئودالی اس.‏پس از شکس‏ های دردآور در تلشبرای تسخیر شهرها جه‏ به پیروزیرساندن انقلب،‏ حزب کمونیس‏چین از همان آغاز به توسعه استراتژیانقلب در مناطق روستائی پرداخ‏ تابعد از این پایگاه ها حمله بر شهرها راسازمان دهد.‏در این زمینه اختلف نظرهایئ نیز بانایندگان کمینترن ‏(از جمله باکمونیس‏ آلانی،‏ اوتو براون)‏ که بهعنوان مشاور به چین ارسال شده بود،‏پدید آمد.اینها تسخیر سریع شهرهایبزرگ ‏(شانگهای و کانتون و غیره)‏ راوظیفه مقدم می دانستند.این استراتژیموجب تمل تلفات سنگین گش‏مبارزه انقلبی طولنی بعدی از طریقایجاد پایگاه هائی در مناطق روستائیو تشکیل مناطق آزاد شده،‏ سرانام بهموفقی‏ انامید.‏تارب مهممردم چین در جنگجهانی دوم،‏ ۳۵ میلیون قربانی داد.‏پس از پیروزی در جنگ بر ضدمتجاوزان ژاپنی و در جنگ رهایئبخش بر ضد دیکتاتوریچیانکایچک،‏ ‏«انقلب دموکراتیکنوین»‏ آغاز شد.تشکیل جمهوری خلقچین در اول اکتبر۱۹۴۹، نقطه عطفیدر تاریخ چین و همزمان مهمترینرویداد تاریخی پس از انقلب اکتبر وپیروزی بر فاشیسم در جنگ جهانیدوم محسوب می شود.گذار به تولسوسیالیستی جامعه در آغاز سال های۵۰، توسعه همکاری بر بنیان هایجدید با اتاد جماهیر شوروی و سایردول نو پدید سوسیالیستی نتایجدرخشانی به دنبال آورد.اما طولینکشید که بی صبری و اشتباهات چپروانه جدید صورت گرف.سیاس‏‏«جهش بزرگ»‏ و ‏«کمون های خلقی»‏نتایج منفی به دنبال آورد و کشور رادس‏ به گریبان بحران ساخ‏ کهسرانام به ‏«انقلب فرهنگی»‏ منجرشد.مبارزات درونحزبی،‏ رویاروئیهای شدید میان احزاب کمونیستی کارگری به تضعیف سیستمسوسیالیستی منجر شد و بر تناسب قوادر مقیاس بین الللی تأثیر منفیگذاش.و در اواخر سال های۵۰ و اوایل سال های۶۰ به تیره گشترابطه با اتاد شوروی منجر شد.ازدسامبر سال ۱۹۷۸، سیاس‏ رفرم ودرهای باز و ترکز بر مدرنیزاسیونسوسیالیستی به راه افتاد.توسعهاقتصادی در جه‏ رفاه خلق مقدم


مهر ۱۳۹۰۷۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهتلقی دش.این استراتژی تدوین شده ازسوی حزب کمونیس‏ چین و اجرایعملی گام به گام آن،‏ نه فقط برایخود چین،‏ بلکه علوه بر آن،‏ برایتوسعه خلق های دیگر،‏ نشانگر راههای آینده سازی اس.برقراریسوسیالیسم به شیوه چین با تاربی دررابطه اس‏ که برای احزاب دیگر نیزمی توانند مفید باشند.زیرا پس ازشکس‏ سوسیالیسم در اتاد شورویو اروپا،‏ مسائل بغرنی مطرح شدهاند:‏۱کشور سوسیالیستی توسعه یابندهچگونه می تواند بر ضد تهاجمات ازخارج به دفاع برخیزد و موفقی‏کسب کند.‏۲سوسیالیسم چگونه باید تشکیل گرددکه بتواند برتری خود را برای هیمشهاثبات کند؟۳چگونه می توان برای مسائل باخصل‏ تام ارضی راه حلی آینده سازپیدا کرد که از بحران های مستمر وشدت یابنده سیستم کاپیتالیستیسرچشمه می گیرند و برای بقایبشری‏ خطری جدی محسوب میشوند؟۴پله های اولیه سوسیالیسمتاربی که کمونیس‏ های چین از سرگذرانده اند،‏ تعمیم داده می شوند:‏۱حزب کمونیس‏ چین گام در راهتوسعه مدرن ترین نیروهای مولده وپیشرفته ترین ایدئولوژی و فرهنگ مینهد.‏۲انسان را در کانون قضایا قرار میدهد.‏۳به نایندگی از منافع پهناورترین تودههای خلق می پردازد.معارف غنیحزب کمونیس‏ در راه توسعهسوسیالیستی تشکیل سیستمساختارهای اجتماعی و خط مشیهای سیاسی پله های اولیه سوسیالیسمرا امکان پذیر ساخته اند.یکی از نقاطآغازین بنیادی سیاس‏ حزبکمونیس‏ چین،‏ قانونندی ئی اس‏که مارکس و انگلس کشف وفرمولبندی کرده اند:‏۱مناسبات تولیدی کاپیتالیستیبورژوازی زمانی می تواند حاکمی‏سیاسی خود را مستقر سازد کهمناسبات تولیدی کاپیتالیستی عمدتاتشکیل شده باشد.‏۲مناسبات تولیدی سوسیالیستیمناسبات تولیدی سوسیالیستی اما تنها پس از تسخیر قدرت از سویطبقه کارگر و اقشار و طبقات متحدآن می تواند تشکیل گردد.نظامسوسیالیستی به هیچوجه به معنیسوسیالیسم کامل نیس.حزبکمونیس‏ چین به هنگام شروعسیاستی که از سال ۱۹۷۹ در پیشگرف،‏ تأکید ورزید که چین در فازاول سوسیالیسم قرار دارد.در این پلهتوسعه،‏ تغییر بنیادی ساختار مالکی‏اگرچه لزم اس‏ و عرصه های تعیینکننده اقتصاد باید در دس‏ دول‏مستقر باشند،‏ ولی اجتماعی کردنکامل وسایل تولید نه شدنی اس‏ و نهبرای توسعه نیروهای مولده سودمنداس.تسلط مالکی‏ اجتماعی ‏(یعنیتصاحب اجتماعی عرصه هایاستراتژیکی اقتصاد،‏ باغات و اراضیو مستغلت،‏ امور مالی،‏ اداره ماکرواقتصادی دولتی با توسعه همزمان فرمهای مختلف مالکی)‏ نظام اقتصادیبنیادی را در فاز آغازین سوسیالیسمدر چین تشکیل می دهد.یکی ازدشوارترین مسائل کماکان بی پاسخعبارت از این اس‏ که چرا در اتادجماهیر شوروی تار و مار شده و درکشورهای سوسیالیستی سابق اروپا درجریان ضد انقلب،‏ مالکی‏ خلقیتقریبا بدون مقاوم‏ خلق ‏(مالکین)‏توانس‏ به دس‏ بخش خصوصی وحتی چه بسا به دس‏ سرمایه بزرگبین الللی تازه از راه رسیده بیفتد؟‏یکی از پاسخ ها به این پرسش ایناس‏ که دار و ندار خلق ت‏تصاحب مرکز نیرومندی قرار داش‏ وپس از تسخیر دول‏ از سوی ضدانقلب بی صاحب ماند.حزبکمونیس‏ چین از این حادثه نتیجهگیری اصولی به عمل آورده و بهتوسعه فرم های نوین مالکی‏ خلقیاقدام کرده اس:‏۱سازمان دهی کارخانه ها و شرک‏ هابدان سان که کارکنان آنها از حقتصمیمگیری نیرومندی برخوردارند.‏۲تشکیل سیستم سهام،‏ بدان سان کهمارکس و انگلس به مثابه فرم آغازیناجتماعی کردن سرمایه تلقی کرده اندکه نوعی فرم گذار به فرم هایمالکی‏ سوسیالیستی اس.بخشتعیین کننده سهام یا در دس‏ دول‏متمرکز شده اس‏ و یا در دس‏مؤسسات کمونی و دیگر فرم هایمالکی‏ اجتماعی.‏مسئله مالکی،‏ ساختارهای سیاسی وقدرت سیاسی از دیدگاه حزبکمونیس‏ چین عوامل تعیین کننده


مهر ۱۳۹۰۸۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهمحسوب می شوند.‏مرز میان کاپیتالیسم و سوسیالیسمهمین جا س.‏مشخصه ساختار سیاسیمشخصه ساختار سیاسی دول‏سوسیالیستی در چین به شرح زیراس:‏۱نقش رهبری حزب کمونیس‏ چین۲همکاری احزاب مختلفدر روندانقلب دموکراتیک نوین،‏ ۸ حزبدیگر اجازه فعالی‏ یافته اند:این۸ حزب ناینده منافع بورژوازی ملی واقشار دیگر خلق اند که از انقلبدموکراتیک نوین حمای‏ می کنند ویا با آن موافقند.این۸ حزب امروزه به ساختمان جامعهسوسیالیستی کمک می کنند.‏۳رهبری دول‏۴نایندگان کنگره ملی خلق.وظایفاین کنگره به شرح زیر اند:کنترلرعای‏ قانون اساسیتصویب قوانین‏همکاری با کنفرانس های مشورتی‏(شورائی)‏ سیاسی۵شورای دولتیشورای دولتی به مثابهحکوم،‏ فونکسیون قوه مجریه را بهعهده دارد،‏ ولی در مغایرت باپراتیک پیشین به حل و فصل همهمسائل اقتصادی مشخص نی پردازد،‏بلکه توجه خود را فقط بر مسائلاستراتژیکی متمرکز می سازد.‏۶کنفرانس مشورتی سیاسی خلق چین )(PKKCV ارگان مشورتی ‏(شورائی)‏ درجمهوری خلق چین اس‏ که در سال۱۹۴۹ پس از اعلم موجودی‏جمهوری خلق چین تأسیس شده و درخدم‏ تشکیل اراده سیاسی اس.‏این کنفرانس از عناصر زیرین تشکیلمی یابد:از نایندگان احزاب نوین کهاخیرا اجازه فعالی‏ یافته اند.ازنایندگان سازمان های توده ای.ازنایندگان اقلی‏ های ملی کشور.‏حزب کمونیس‏ چین به توسعهسیستم حقوقی سوسیالیستی در دورهپس از سال ۱۹۷۹ توجه خاصیمبذول می دارد.سیستم چند حزبیبورژوائی همراه با سیستم انتخاباتی وتقسیم قوای بورژوائی به دلیل زیرپذیرفته نی شود:‏۱چنین سیستمی با سن چین انطباقندارد.‏۲چنین سیستمی با وضع مشخص کشورناسازگار اس.‏۳چنین سیستمی با الزامات راه رشدسوسیالیستی انطباق ندارد.‏‎۵‎ ‏راه حلهای سرمشقیبا توجه به پهناوریخاک چین،‏ تعدد ملی‏ ها و شرایطبسیار متفاوت در مناطق مختلفکشور اقداماتی تدوین و در عمل پیادهمی شوند که با این شرایط مشخصانطباق دارند.بدین طریق،‏ وحدتکشور و توسعه موزون مناطق مختلفکشور پهناور حفظ و تضمین می شود.‏بسیاری از این اقدانات بیشک خاgچین اند.آنها اما از اهمی‏ عام نیزبرخوردارند.‏مثال اولسین کیانگ ‏(اویغور)‏قانون اساسی جمهوری خلق چین کهدر سال ۱۹۵۴ به تصویب رسیده،‏برای هر کدام از مناطق خود مختارکشور حد اعلی استقلل را برسمی‏می شناسد،‏ ولی برخلف قانوناساسی شوروی (۱۹۳۶)، حق تزیهدولتی را برسمی‏ نی شناسد.‏سین کیانگ ‏(اویغور)‏تزیه منطقه خود مختار سین کیانگ‏(اویغور)‏ از جمهوری خلق چین که درسال های اخیر از سوی سیاستمدارانغربی تبلیغ می شود،‏ برای کشورکثیراللله چین می تواند عواقبوخیمی به دنبال آورد و به هرج و مرجمنجر شود.‏مثال دوممستعمرات هونگ کونگ و ماکاوماکائویکی دیگر از مسائل خاg چین،‏پایان دادن به حال‏ مستعمراتی مناطقچینی هونگ کونگ و ماکائو بودهاس.الاق هر دو مستعمره سابق بهخاک چین بر پایه تز ‏«یک دول،‏ دوسیستم»‏ از طریق مسال‏ آمیز صورتگرف:ضمن حفظ تامی‏ ارضیچین،‏ هر دو منطقه در روابط توسعهیابنده اقتصاد بین الللی جمهوریخلق وارد شدند.‏مراسم الاق ماکائو به جمهوری خلقچینماکاو از مستعمرات پرتقال بود و درسال۱۹۹۹ به دامن مادر خویشبرگردانده شد.‏اگرچه ما اینجا با مسئله خاg چینسر و کار داریم،‏ ولی به عنوان شیوهحل مسال‏ آمیز مسائل تاریخی بغرنبه میراث مانده میان دول‏ ها درسآموز اس.‏اصول چهارگانهاصول چهارگانه فرمولبندی شده درسال۱۹۷۹ ‏(سال شروع رفرم ها ودرهای باز به خارج)‏ کماکان از اعتباربی کم و کاس‏ برخوردارند:‏۱


مهر ۱۳۹۰۸۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهوفاداری به راه سوسیالیستی۲وفاداری به دیکتاتوری دموکراتیکخلق۳وفاداری به نقش رهبری حزبکمونیس‏ چین۴وفاداری به مارکسیسم لنینیسم و ایدههای مائوتسه دون۶حزبی مجرب و آبددیدهبسیاری از به اصطلح ‏«منتقدینسوسیالیسم»‏ ادعا می کنند که اگرحزبی نقش رهبری جامعه را به عهدهبگیرد،‏ جامعه به خطر می افتد.برایاینکه حزب از خطا و گمراهی مبرانیس.حزب کمونیس‏ چین به اینمسئله توجه جدی مبذول می دارد:‏۱حزب در تربی‏ و تخصص یابیفعالین حزبی نهای‏ دق‏ و فراس‏ رابه خرج می دهد.‏۲در جه‏ جلوگیری از سوء استفاده ازقدرت و پس‏ و مقام و ابتلء به فسادتلش وافر به خرج می دهد.‏۳یکی از مهمترین وظایف حزبعبارت اس‏ از بهسازی پیگیر لیاق‏و کاردانی حکومتی.‏اصول به محک خورده حزباصول از کوره آزمون و آزمایشگذشته حزب کمونیس‏ چین در دورهکنونی به شرح زیرند۱تعیین اصول سازمانی از سوی حزب.‏۲تعیین دوره های ریاس‏ مجامع اداریاز سوی حزب.‏۳تعیین ساختارهای سازمانی از سویحزب.‏۴کنترل مسئولین امور از سوی افکارعمومی و مؤسسات مربوطه۵پاسخگوئی مسئولین امورخدمات تئوریکی حزب کمونیس‏چینخدمات تئوریکی حزب به شرح زیربوده اند:‏۱برای دوره انقلب دموکراتیک نوین:‏ایده های مائوتسه دون۲برای دوره موسوم به مراحل اولیهسوسیالیسم:تئوری دن سیائوپینگ‏حزب کمونیس‏ چین بر آن اس‏ کهبرای ساختمان سوسیالیسم مدل ازقبل آماده ای وجود ندارد،‏ بلکه بایدبا توجه به شرایط خاg هر کشور راهمشخصی جسته و یافته شود.این ایدهدر هفدهمین پلنوم حزب کمونیس‏چین در سال ۲۰۰۷ به شرح زیرفرمولبندی می شود:سوسیالیسم ازنوع چینی آن عبارت اس‏ ازسوسیالیسم علمی با توجه جدی بهپراتیک چینی.یکی از کارآئی هایبزرگ حزب کمونیس‏ چین عبارتاس‏ از اینکه در عصر کنونیاشتباهات خود را کشف می کند وبرای آینده از انها درس می آموزد،‏ بیانکه پل پیوند به گذشته را تخریبکند.‏نودمین سالگرد تأسیس بزرگترینحزب کمونیس‏ جهان فرص‏مناسبی اس‏ برای تلیل از خدماتتاریخی این حزب مجرب و آبدیدهمارکسیستی و مطالعه بنیادی اینخدمات.‏پایانرولف برتولد (۱۹۳۸)سیاستمدار و دیپلمات آلاندموکراتیکفارغ التحصیل از انستیتوی روابط بینالللی پکن (۱۹۵۶ ۱۹۶۱)سفیر آلان دموکراتیک در جمهوریخلق چین و ویتنامسردبیر ماهنامه ‏«روباه سرخ»‏متخصص مسائل چینآثار:‏چین در راه سوسیالیسمراجع به تئوری و پراتیک حزبکمونیس‏ چین در راه سوسیالیسمموفقی‏ های چین بعد از دینگراه چین (۶۰ سال جمهوری خلقچین)‏دانستنی هائی راجع به تب‏دایرالkارف روشنگری


مهر ۱۳۹۰۸۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهب«‏رای مارکس پارادیگم‏(مدل واره)‏ زندگی در جامعه کاراس.‏ برای هابرماس مسئله درجامعه معاصر عبارت از ارتباطاس.‏ این دگرگونی چشم انداز درکانون اثر واپسین وارث دبستانفرانکفورت اس»:‏هر تئوری اجتماعی آگاهانه یا ناآگاهانه از یک ‏«انسان شناختی»ونیزاز یک برگردان سکولریزه یزدانشناسی سرچشمه می گیرد.‏ پیشفرض انسان شناختی تئوریمارکسی این اس‏ که انسان یکحیوان اجتماعی ‏–و تاریخی-‏اس،‏ از لاظ این که او تولیدکننده واقعی‏ خود و نیازهای خوداس.‏ به عقیده مارکس کلی‏انسان،‏ کلی«تولید»‏ اوس.‏ درصورتی که در آغاز اثرهای اش،‏تلیل اغلب روی روند کار انسانمتمرکز بود،‏ دیرتر«تولید»در مفهوموسیع تر-‏ و نه فقط اقتصادی-‏ بازتولید همه نهاد های اجتماعیدرک شده اس.‏ ‏«فلسفه تاریخ»‏که معنی ویژه به این دریاف‏ میدهد،‏ سرانام در جامعه شناسیکلسیک می شودو سپس در اینمنبع هگلی خود،‏ وجود جنبهکلی‏ بخشی را به عنوان اصلموضوع می پذیرد،‏ برای این کهروند تولیداز همه قدرت های برینیو از خود بیگانه کننده آزاد شودو بهتولید آزاد خود به خودِ‏ انسان بدلگردد،‏ رابطه میان ‏«خرد»‏ ویورگن هابرماسیا تناقض هایدگرگونیِ‏‏«پارادیگم»‏فیلیپ دسپوآبرگردان : ب . کیوان‏«تاریخ»که همه نتیجه های اش را اززمانی شدن اندیشه مسیحیرستگاری بیرون می کشد،‏ بدینترتیب ثبات می یابد.‏ بربریتی کهق ر ن ۲۰ در خود داش‏ ، خوشبینی این بینش را که در روای‏پوزیتیویستی یا مسیحایی اش وجودداش،‏ زایل کرد.‏ بنابر این،‏ پساز آزمون های فاشیسم و استالینیسملزم بود،‏ یا نقدی بنیادی از اینخرد استوار شده در ایده آل هایروشنگران به عمل آید-‏ چنان کهاز دهه ۳۰ قرن گذشته دبستانفرانکفورت به نقد موضوع کاردس‏ یازید-،‏ یا از جستجویرابطه میان تئوری اجتماعی و‏«فلسفه تاریخ»‏ چشم بپوشد وفراتراز آن پایه ‏«انسان شناختی»‏ آن را بهپرسش کشد.‏ در این شرایط میتوانس‏ فرمول بندی دوباره شالودهطرح روشنگران در باره خودمدرنیته بررسی شود.‏ این چیزیاس‏ که یورگن هابرماس تنها‏«وارث»‏ دبستان فرانکفورت اززمان مرگ هورکهایمر و تئودورآدورنو در سه واپسین اثرش به آنپرداخ.‏ (۱)او از نخستین اثرهای اشبرای نقد کردن به منبع ‏«فلسفهتاریخ»‏ : هگل جوان باز می گرددکه در نگرش های خود آزمونانقلب فرانسه و امپراتوری جوان رادر بر داش.‏ در واقع،هگل درعصر ینا (6-1805) (iena) سه دیدکلی متفاوت نسب‏ به رابطه انسانبا محیط پیرامون اش،‏ سه نونه )(Modèle ‏«دیالک تیک عین-‏ذهن»‏ را پیشنهاد کرد.‏ این نونه ها،‏نونه باز نود نادین توسط زبان،‏نونه روند کار ونونه تأثیر اخلقیمتقابل درون خانواده،‏ ارزش ونیروی باز نود مقایسه پذیر را نشانمی دهند،‏ اما بین خودشان ناهمگون باقی می مانند.‏ با اینهمه،‏ هابرماس در اثرش ‏«کار وتأثیر متقابل»‏ (۲) این را یاد آور میشود و به عنوان گرایش این اندیشهرا طرح می کند که تنها سه نونهدیالک تیک آگاهی که هم زماندر نظر گرفته می شود،‏ مفهوم رادر خود ساختارش قابل فهم میسازد.‏ گونه های گوناگون«انسانشناختی»-‏ زبان،‏ کار یا ‏«قانوناخلقی»‏ ‏-که به عنوان پایه رشتههای آینده علم های اجتماعی بهکار می رود،‏ اکنون این جا بهروشنی طرح شده اند.‏ می دانیم کهچگونههگل از ‏«پدیدار شناسیروح»،‏ مفهوم دیالکتیکی آن را تنهادر شکلواره ارتباط اخلقی محدودمی کند،‏ اما بر عکس،‏ شاگرد اومارکس فعالی‏ تولیدی را به عنوانمدل هر ارتباط اجتماعی در نظر


مهر ۱۳۹۰۸۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهمی گیرد.‏ هر چند هر دو آن هانسب‏ به زبان به این عنوان کهنقش به کلی فرعی درون ‏«انسانشناختی»‏ شان بازی می کند،‏علقه نشان نی دهند،‏ در عوضزبان از همان آغاز با اندیشه ورزییورگن هابر ماس همراه اس.‏تئوری رفتار کردن ارتباطی بنابر‏«توان بخشی»‏ تأثیر متقابل زباننسب‏ به انسان-‏ به عنوان‏«دگرگونی پارادیگم»‏ – فرآورده آناس.‏تولید یا ‏«ارتباط»؟تزی که مبنای اثر قرار میگیرد،‏ دگرگونی«‏ چشم انداز انسانشناختی»‏ را آشکار می کند-‏ که باگرایش عمومی علم های بشری اززمان واپسین جنگ اس:‏ انساندر جای نخس‏ دیگر چونان کارکننده و باز تولیدکننده محیطزیس‏ که آن را تصاحب می کند ودر درون یک شکل اجتماعیتاریخی معین دگرگون می سازد،‏نیس.‏ در واقع ‏،آن چه که آن رابیشتر مشخص می کند،‏ بُعد ‏«گف‏و شنودی»‏ (Dialogique) کنشمتقابل نادین آن خواهد بود.‏ درحقیق،‏ در نزد هابرماس دوسن‏ وجود دارد که با هم درتضادند؛ یکی سن‏ جامعه شناسیآلان و دیگری سن‏ جریان هایآفریده فلسفه زبان به ویژهانگلوساکسن.‏ ضرورت،نقد کردنمفهوم این اثر شگف‏ و حتارادیکالیزه کردن این نخستین سن‏توسط کتاب دوم اس.‏ هم چنینساختار:‏ نقد و ترکیب را آشکار میکند.‏ به عقیده هابرماس عقلنی‏اجتماعی دیگر نی تواند تنها اززاویه ‏«عقلنی‏ فرجام شناسی»‏ کهسرچشمه آن در کار اس،‏ بررسیشود،‏ بلکه باید از زاویه انسان باشدکه با همانندش ارتباط برقرارمیکندو با او برای هماهنگ کردنکنش های اش به تفاهم می رسد.‏جلد نخس‏ تئوری به ثاب‏ کردننارسایی های مفهوم کلسیکعقلنی‏ اجتماعی ، یک جانبهبودن عقلنی‏ هدفگرا )(Zweckrationalität در نزد خودِ‏ماکس وبر،‏ شاگردان منشأمارکسی:‏ گئورگی لوکاچ و به ویژههورکهایمر و تئودور آدورنو درنقدشان از خرد ابزاری اختصاgدارد که پیروهای مفهوم وبری باقیمی مانند.‏ آن چه که در این واپسنشینی بنیادی نسب‏ به سن‏ خاgاش ، جنبه های گونه گون نقد هابرماسی را به هم پیوند می دهد،‏ اینواقعی‏ اس‏ که هیچ یک از اینتئوری های اجتماعی،‏ ارتباط )(communication را به عنوان شیوهعقلنی شدن در جای نخس‏ قرارنی دهد؛ به خاطر تأکید کردنچنین ارزش گذاری اس‏ کههابرماس از جان لک و اوستتایز میان عنصر گویندگی زبان،‏مضمون گزاره ای و عنصرناگویندگی را که با واقعی‏ دنیایبیرونی ارتباط دارد ، وام می گیردکه بنابرآن سوژه ارتباط درونشخصی،‏ جنبه وظیفه به دق‏‏«ارتباطی»‏ آن چه را که گفته شده بهخدم‏ می گیرد.‏جلد دوم از این دیدگاه بهکاویدن تئوری هایی می پردازد کهکنش اجتماعی را بنابر پدیدار هایزبان بررسی می کنند.‏ در توصیفیک ه هربرت جرج مید از امکانارتباط آلترناتیو در جریان هر رابطهتأثیر متقابل نادین به عمل میآورد،‏ یورگن هابرماس به یافتسنجه ‏«درک متقابل»‏ می اندیشدکه بتواند به عنوان مدل هماهنگیعقلنی کنش ها توسط زبانخدم‏ کند.‏ جامعه شناسیدورکهایمی بنابر ساختار عقلنیشدن که در ‏«بیان»‏ مرجع مذهبیکشف می کند-‏ و بنابر این،‏ ازپیروی بالقوه اش از قاعده هایبرهان آوری سود می برد.‏ بر پایهاین عنصر ها هابرماس تئوری بدیلرا برای تلیل و ب ر ی فریبندگیجهان طرح می کند.‏ براین اساسشاهد توسعه طرح هستیم:‏ یافتسن‏ های جامعه شناسی به ویژهآلانی و انگلوساکسنی در خلل‏«سنتز»‏ نقدی-‏ که بنابر گسترشسنتز-‏ پیشاهنگ آن ها شده اند،‏تالکوت پارسون وتئوری سیستمهای او مدل عقلنی شدن کنشاجتماعی اس‏ که استوار بر سنجههای درونی زبان وشایسته حمای‏از ارزش های دموکراسی مدرنبدون توسل به انسان شناختی نونهتاریخی اس.‏البته،‏ همان اندازه پرسشیکه نقطه حرک‏ اثر را تشکیل میدهد،‏ به همان اندازه راهی که درآن عنصر های پاسخ،‏ پژوهش میشوند،‏ پروبلماتیک و حتا فریبنده


مهر ۱۳۹۰۸۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهاس.‏ به هر رو،‏ هابر ماس یکی ازعظیم ترین سنتز های تاریخ جامعهشناسی و در همان حال یکی ازنقش پذیرترین ‏[سنتز]‏ ها را به نتیجهرساند.‏ ابهام معین در بخش نقدیبا توجه به این واقعی‏ که موادتئوریک برای تفسیر کردن تنها بنابرهدف نقد ارزش یابی شده،‏نکوهش پذیر اس.‏ این وضعی‏ارزش یابی مقوله ‏«پارادیگم»‏ کارن ز د مارکس اس.‏ هنگامی کهمارکس از کار به عنوان ‏«انتزاعواقعی»‏ صحب‏ می کند،‏ میخواهد این را بگوید که کار،‏هرچندکه،‏ در شکل معین،‏ با معنیهمه نونه های جامعه ها،‏ ارزشکلی اش را تنها هنگام توسعه کاملسرمایه داری به دس‏ می آورد.‏هنوز باید یادآور شد که مارکس بهاین وسیله کار انتزاعی را به شکل‏«ارزش»‏ آن و نه روندِ‏ کارِ‏ ‏(فرجامشناسانه)‏ مشخص می کند.‏ بنابراین،‏ از نظر مارکس که مدرنیته راتلیل می کند،‏ می بایس‏ بیشتر از‏«پاردیگم»‏ شکل ارزش و نه کنشفرجام شناسانه صحب‏ کرد (۳) –که این اصطلح را که در حقیق‏به دستور شناسان تعلق دارد،‏ بهخطا تکرار می کنند.‏ رفتار یکجانبه وابسته به نکته سنجی درگفتار ماکس وبر اس.‏ هابرماسضمن متمرکز کردن نقد خود رویم ف ه و م Zweckrationalität‏(عقلنی‏ هدفگرا)‏ به نظر می رسدکه می کوشد این را بفهماند که وبرکنش اجتماعی را به طور اساسی اززاویه عقلنی‏ فرجام شناسانهتعریف می کند و یادآوری کردناهمی‏ ایده آل ها – نونه ها را ازیاد می برد که این یک برای درنظر گرفت همه شیوه هایدیگر«تنظیم»‏ اجتماعی:‏ کاربرد )(Sitte) و ‏«قانون اخلقی»‏ (Brauchبه وجود آمده اس.‏ وضع برا یمفهوم بسیار مهم عقلنی‏ ارزشیا ارزش شناسی که امکان پرسشدر باره مفهوم مقوله کنش هایی کهسرچشمه آن در گزینش فردی یاجمعی مستقل از روند ها ونفعهای مادی اس،‏ می دهد.‏ (۴)زبان و تاریخچیره دستی تئوریک کهبخش سنتز آن دشواری نهان کردناین نکته را نشان می دهد،‏ مسئلهمرکزی:‏ مسئله رابطه میان زبان وتاریخ متروک باقی می ماند.‏ درواقع،‏ نقد کردن پیش آزمونی تاریخانسان شناختی مارکسی ‏(که در آنیک مفهوم اوج سن‏ بشردوستانهرا تشکیل می دهد که سر چشمهدرستی و اطمینان آن آگاهیاس‏ )، آیا در چشم انداز زبانناگزیر فراموشی هر رابطه مشخصدر تاریخ معنی می دهد؟ چراهابرماس در سنتز خود فقط تئوریهایی را در بر می گیرد که تنها بهجنبه معین و تقلیدی توجه دارد؟ ازنظر او،‏ تأثیر متقابل روی یگانهبرنامه ‏«آن چه که گفته شده»،‏ و نه‏«شکلی»‏ که در آن،‏ این را گفتهاس،‏ قرار دارد.‏ پس تاریخ مندیزبان نی تواند نه تنها به عنواننسبی شدن نقد مضمون،‏ بلکههرگز در سطح شکل خاg‏(«مادی»)‏ گفتارها درک شود.‏ آنچه تکیه کردن روی تئوری هایرفتار باور گ.‏ ه.‏ مید را که بهدق‏ هیچ چیز برای گفت در بارهتاریخ ندارند،‏ توجیه می کند،‏فروکاست تأثیر متقابل انسان در‏«گفتگو»‏ به سنجه رفتار کامیاباس.‏ بدین ترتیب،‏ هابرماس درعنصری که امکان می دهد،‏ ثاب‏کند که دیگری آن چه را که گفتهشده،شرط کارکرد درون ذهنینقدی زبان فهمیده یا نفهمیده،‏طرح ریزی می کند.‏ می دانیم کهچنین سنجه هایی،‏ چنان که آن هارا بنابر فلسفه تلیلی تعریف کردهاند،‏ صح‏ عملی شان را در هرقلمرو دیگر،‏ در اطلع رسانیمدرن یافته اند.‏ توصیف ارتباطزبان که توسط م ی ددس‏ داده شده،‏ در اصل خود،‏ بهدق‏ با شیوه ارتباط به کار رفتهمیان ماشین های حساب،‏ مطابق‏دارد (۵) تکیه دادن به یک چنینمدل سازی برای توصیف کردنزبان انسان فقط به ساخت سنجههای عقلنی شدن انتزاعی امکانمی دهد و از یاد می برد که انسانیک پیکر حامل ماده دارد و تابعزمان آوا و زمان خود اس‏ کهبدون آن صحب‏ کردن ازتاریخمندی فرد هیچ مفهومیندارد.‏ سقراط پیش از این میدانس‏ که در هر دیالوگ،‏ درآرزوی حقیق‏ ، شکل معین تایلپنهان می شود.‏ بااین همه،‏ فلسفهتلیلی ضمن واپس زدن این جنبه،‏از بیان کردن چیزی در باره انسان(Mead) به


مهر ۱۳۹۰۸۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهبه عنوان وجود کامل و تاریخیخودداری می کند.‏ هابرماس،‏ضمن در پیش گرفت روش ناانتقادی این سن‏ و مسلم فرضکردن شفافی‏ زبان به عنوانپشتوانه روند های عقلنی شدناجتماعی از سوژه های اش وجودهای نا مادی،‏ گفتارهای بدونپیکر و تاریخ می آفریند.‏در نهای،«دگرگونیپارادیگم»‏ که او آن را اعلم میدارد،‏ استوار بر یک سیستم تزیه وترکیب تئوری ها اس.‏ بااین همه،‏همه جریان های علم هایاجتماعی مدرن که در آن ها موردبحث قرار گرفته اند،‏ البته بسی بامعنا به استثنای روانکاوی فرویدیوزبان شناسی ساختار گرایانه نفییا ترکیب شده اند.‏ تاریخ و امراجتماعی مشخص-‏ سرچشمهمستقیم هر اندیشه تفسیری-‏ که بهشکل مواد و یا حتا به عنوان دلمشغولی تئوریک اس،‏ فقدانهای مهم تئوری هستند.‏ ضرورتهرمنوتیک ‏(علم تأویلی)-‏ رعای‏تاریخمندی خاg مت های تفسیرشده-‏ هر اندیشه که در برابر علمهای دقیق سر فرود نیاورده ، آن جاهمواره دچار ناهنجاری شدهاس.‏ تئوری اجتماعی اعلم شده،‏بدین ترتیب به انتزاع بسیار وآکادمیک تئوری فلسفی عقلنی‏منتهی می شود.‏ شاید بتوان ازهابرماس پیروی کرد که در هدف،‏در چشم انداز به دق‏ اخلقی-‏فلسفی متوقف می شود.‏ البته،‏طرح او هدف بسیار دوری را درنظر دارد که عبارت اس‏ از پیریزی دوباره ‏(نابرینی)‏ خرد مدرنکه وابسته به بررسی دوباره ونقدپایدار وضعی‏ های اجتماعیارتباط کامیاب اس‏ که می تواندمسئولی‏ های تاریخی را بر عهدهگیرد.‏ ازاین رو،‏ آن چه که او بنابرخرد در نزد مارکسیس‏ ها،‏ اما بهطور یک جانبه در نزد مارکس نقدکرده-‏ انتزاع نظری پارادیگم تولیداس،‏ او خود آن را با چشمدوخت به یک چشم انداز ‏«واقعگرایانه»در پارادیگم ارتباط بهعنوان ‏«انتزاع واقعی»‏ مدرنیته کهرابطه تاریخ باخرد برای آن پایه ایمی شود،‏ باز تولید می کند.‏ (۶)داو برخورد و ‏«پارادیگمها»‏می توان به طور موجهنویسندگان تا این اندازه متفاوت‏«گروه دوّم»‏ مانند ویتگنشتاین،‏ لویاشتراوس یا گادامر – در رشتههایی چون فلسفه زبان،‏ انسانشناختی،‏ هرمنوتیک و هم چنینروانکاوی لکانی – را بنابر سم‏گیری«ذهنی ستیز»‏ گرد آورد.‏ اینانبا مفهوم آفرینی کلسیک کهمبادله میان ذهن فردی و دنیایشئی های طبیعی یا اجتماعی راچونان چیز با معنا می نگریستند،‏قطع رابطه می کنند.‏ پیش شرط‏(گفته یا ناگفته)‏ مشترک فلسفههای شان به دق‏ این اس‏ کهزبان یک ‏«پارادیگم»عمومی همهشکل های عینی‏ بخشی یا فعالی‏بشری را تشکیل می دهد.‏ تقابل آنها با هر مدل تولید خویشتانسان ، واقعی‏ یابی گوهر انساندر پناه آگاهی،که مارکسیسم آن رادر مفهوم معین،‏ نتیجه نهایی نشانمی دهد،‏ از آن جا اس.‏ اما درحقیق،‏ توجه کردن به قلمرودرون ذهنی‏ یا قلمرو تولید انسانبه چه معنا اس؟ مفهوم چنینبدیلی چیس؟ مسئله آن طور که بهنظر می رسد هابرماس به آن میاندیشید،‏ عبارت از مسئله نابتئوری شناخ‏ نیس:‏ زیرا تولیدمادی و ارتباط زبانی یک معنی ویک اهمی‏ به کلی متفاوت دربرابر تاریخ بشر دارد.‏ گئورگیمارکوزه عضو پیشین دبستانبوداپس،‏ نخستین کسی اس‏ کهاین برهان قوی را توضیح دادهاس.‏ (۷) در حقیق،‏ هر دو نوعپرسش مارا با اختلف هایطبیعِ‏ به دق‏ مفهومی مربوط بهسوژه ها،‏ پیوستگی یا پیشرف‏تاریخی روبرو نی کند… ‏:«هنگامی که در صدد فهم پذیرکردن تاریخ هستیم،‏ اختلف نهفقط به ‏“درک”‏ و ‏“توضیح”‏ تاریخ،‏بلکه هم چنین به نایکسانی آن چهکه طرح شده،‏ باز می گردد»‏ ،(۸)چون زبان خصل‏ رو به افزایش،‏امکان نقد بنابر آگاهی،‏ گزینشمیان یک یا دیگر پارادیگم ها راآشکار نی کند،‏ نی تواند به جدلدر روش فروکاسته شود.‏ مسئلهخیلی بیشتر عبارت از تصمیم گیریاتیک میان دو نوع رفتار نسب‏ بهجهان اس.‏ تئوری نقدی در تقابلبا هرمنوتیک یا ساختار گرایی هردو در مفهوم ماتریالیستی روی جنبه


مهر ۱۳۹۰۸۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهعملی ماتریالیسم آن تأکید میورزند؛ یعنی این که نی توان منتظرمدل انسان شناختی ‏«زبان»‏ بودکهنارسایی های مدل ‏«تولید»‏ رااصلح کند.‏ یک چنین انتظار درآن چه که بازگش‏ به پایه تئوریکوضعی‏ علم های اجتماعی کهجای خاg به کار کرد نقدی شانوا نی گذارد،‏ پروبلماتیک اس.‏این به دق‏ وضعی‏ در بُن انگارههابرماسی ‏«همبود ارتباط اجتماعی« اس.‏ مفهوم گفتگوی بنیادی،‏یعنی تعمیم اجتماعی وضعی‏ هایارتباط کامیاب برای امکان دادن بهچند گانگی سوژه ناهمانند،‏ ایدهوفاق و بنابر این،‏ توافق ‏(همگانی)‏روی هدف دیالوگ را ایجاب میکند.‏ آن چه که به نوبه خود،‏ برایتن ندادن به نسبی گرایی سپهر نیازها مستلزم کمی‏ بخشی مکنهدف های بنیادی و مشارک‏ همهدر دیالوگ اس.‏ با این همه،‏ ایندو شرط فقط می توانند به عنوانبن انگاره اتو پیک برای دنیایمدرنیته در نظر گرفته شوند.‏ درکوشش برای یافت تکیه گاه هایواقعی از پیش موجود،‏ خطر جانگرفت دوباره سوژه یگانه(الزامی)‏به عنوان هدف پایدار روند تاریخیوجود دارد:‏ گروه کسانی که دروفاق شرک‏ می کنند با خطرروشن شکل جدید فن سالری یادیوان سالری مطلق روبرو هستند.‏یک چنین دریاف،‏ بازگش‏ بهاین سوی تاریخ باوری بنیادی کهجامعه شناسی سنتی آلان با موضعدو فاکتو-‏ هر چند که هابرماس آنرا انکار می کند – وارث آن بود،‏اندکی متفاوت با موضع کلسیکروشنگران ، پایه نهایی )(letztbegründung خرد را تشکیلمی دهد.‏ (۹)تعبیر رابطه های یزدانشناسانه ‏«گزینش»‏ انسان شناختیکه توسط هابرماس متوقف شد،‏بدون شک نشان می دهد که چرادریاف‏ او از ‏«خرد ارتباطی»‏ جایخاg برای مفهوم چند گانگیباقی نی گذارد.‏ در واقع،‏ اندیشه«‏همبود ایده آلی ارتباط»‏ خود را بهعنوان گیتیانه شدن اتیک برادریرادیکالیسم پروتستانی در بیان میآورد.‏ دموکراسی آمریکا وارث اینایده آل برادری اس‏ و بنابر آنهمبود های مذهبی مدت زماندراز پذیرش یا ناپذیرش شهروندیکامل سیاسی را مشخص کرده اند.‏به علوه،‏ خودداری کردن از درککردن مفهوم ارتباط در آیین عشاربانی:‏ شرک‏ کردن در شامآخر«مسیح»‏ برای تقسیم نان دراندیشه ارتباط دشوار اس‏ . کلی‏ارزش وفاق به همان ناسازه ها وپیام مسیحی کلی‏ وبرادری وابستهاس.‏ هم چنین کسی که هنوزخارج از همبود اس،‏ می تواند باتغییر دادن عقیده و مذهبِ-‏ مرتبطها – این کلی‏ عشق یز دانی راتربه کند.‏ هم چنین کسانی که درباره واقعی‏ ‏«درک متقابل»‏ شکدارند،‏ می توانند با شرک‏ دروفاق،‏ در همبود ‏«خرد ارتباطی»‏ آنرا بیان کنند.‏ اختلف بنیادی آنجا تنها در مقیاسی که تصمیم میگیرنداز آن چشم پوشی کنند،‏ مسلماس.‏دیالک تیک خرددر تقابل شدید با ‏«نخستین»‏تئوری نقد اس‏ که هابرماس زمینهباز گش‏ به شکل های کلسیکتر فلسفیدن:‏ سیستم،‏ تایل به سنتزعلم های جزیی،‏ کوشش درشالوده ریزی خرد را فراهم میآورد.‏ از این رو،‏ او می کوشددرون سن‏ با آن ، نسل پیشیندبستان فرانکفورت قطع رابطهکند:‏ این راه دیگری اس‏ که اوبرای تخفیف دادن تناقض های‏«پارادیگم تولید»‏ کشف کردهاس.‏هر چند از آغازهای تئورینقد،‏ دومین دریاف‏ تفسیرتاریخ –تفسیر تاریخ / طبیع‏ )(naturgeshichte توسطتئودورآدورنو وویلیام بنیامین – واردرقاب‏ با تفسیر مدل ‏«کلسیک»‏تولید می شود،‏ باید تصریح کرد کههابرماستوجیه آن چه که آن را‏«دگرگونی پارادیگم»‏ در تنها نقداین نخستین نونه تفسیر می نامد –به نظر می رسد،‏ تئوری سنتی وتئوری نقد را هنوز در نزدهورکهایمر می یابد.‏ نونهدوَم،نونه تاریح – طبیع،‏ برایتفسیر کردن تاریخ در ویژگی هایاش و درک کردن ‏«ساختار زمانی»‏یک رویداد یا یک دوره در رابطههم زمان مادی و نادین در پیش وپس از تاریخ تلش می کند.‏ (۱۰) وحتا هنگامی که هابرماس مفهومتاریخ – طبیع‏ را یادآور می شود،‏


مهر ۱۳۹۰۸۷مجله هفته شماره ۱۵صفحههرگز متوجه این نکته نشده اس‏که این مفهوم اکنون فرارف‏‏(پایدار)از ‏«دیالک تیکماتریالیستی « را تشکیل میدهد کهنیروی نادین و تقلیدی را درون کارتاریخی می گنجاند و بیان کامل آنرا در دیالک تیک روشنگران مییابد.‏ (۱۱) اندیشه کار به یادآوردنناکامل و ناقص در تاریخ که مبناقرار می گیرد،‏ مفهوم تاریخ را کهاز فلسفه آگاهی تقلید شده بهپرسش کشیده اس.‏ سوژه آندیگر عنصر پایه ای نیس،‏ بلکهبنابر ویژگی های تاریخ پاره پاره وچند گانه اس.‏ این جا قشر های –از این پس نا آگاه – هستند کهموضوع پس راندگی بوده و بنابرفرمانروایی انگیخته می شوند.‏ ازاین زاویه،‏ این یک روای«‏ناارتباطی»‏ زبان،‏ نتیجه » یزدانشناسی یهودی»‏ و رمانتیسم آلانیاس‏ که توسط تئودور آدورنوهنگامی که غیر از عقل از :Mimesis ‏(تقلید هنر از واقعی‏ ها)‏نام می برد،‏ تکرار شده اس.‏ سوتفاهم آشکار از آن جا اس‏ کههابرماس تا تفسیر کردن اثر آدورنودر چشم انداز ‏«هوی‏ خود»،‏ (۱۲)پیش می رود و نی خواهد اینواقعی‏ را بپذیرد که پافشاری رویMimesis که اثر های هنری پناه گاهآن می شوند،‏ به دق‏ بدیلآدورنویی در فلسفه آگاهی و هوی‏را تشکیل می دهد.‏ هابرماس نیتواند تقلید هنر از واقعی‏ ها )(Mimesis را جز در کارکرد ارتباطبپذیرد؛ زیرا او اهمی‏ قطعی جنبهگویا در زبان را بنابر بنیاد به طوراساسی جسمانی اش نفی می کند.‏Mimesis بیان رؤیاهای رابطه باطبیع‏ ‏(در ارتباط های یزدانشناسانه آفریده)‏ در روند تاریخیاستخوان بندی امر اجتماعی اس.‏مسئله – در خلل هنر که در نزدهابرماس مدل آفرینش دوبارهباف‏ اجتماعی می شود-‏ عبارتاز توان بخشیدن به این غیر از خرد،‏دادن حق او به آن،‏ ضمن بهیادآوردن هر آن چه که منظم،‏فرمانروا یا فرونشانده در آموزشگفتمان عقلنی‏ اس‏ و خودشآن را به مخاطره می اندازد؛ به بیاندیگر،‏ وگرنه خرد واپس زدن مادهخاg تاریخی اش را متوقف میکند و در هیچ مقیاس این هستهبنیادی تئوری نقد وابسته به یکانسان شناختی تولید یا زبان نیس.‏او که توان تئوریک خودرا با استوارکردن داوری اش در تاریخ بهدس‏ می آورد،‏ داور خرد میشود،‏ همان طور که در رازمنوعی‏ تصور کردن ایده آل بشریاس،‏ می توان آن را یک«‏ انسانشناختی منفی»‏ نامید.‏ برای ردکردن نقد خرد مدرن که توسطآدورنو و هورکهایمر در دیالکتیک روشنگران بیان شده – آنگونه که برای اندیشه غرب جدیاس-‏ باید آن چه را که در تاریخپس از جنگ آن را منسوخ مینایاند،‏ مشخص کرد.‏ آن چه که بهعقیده هابرماس در وصف تاریخآلان امکان می دهد کوره آدمس و ز ی آشویتس انکار شود،‏یکپارچگی جمهوری فدرال دراردوگاه غرب:‏ اردوگاه خردروشنگران اس.‏ با این همه،‏ یکچنین برهان آوری دو منطقه سایهوار باقی می گذارد:‏ از یک سو،‏هر نوع اروپا مرکز انگاری،‏ تاریخآلان را که این چنین نقش تدنساز ایفا می کند،‏ واپس می راند واز سوی دیگر،‏ در صورتی که اینتاریخ نبودِ‏ کامل سن‏دموکراتیک ، نه ناکارایی شان رادر مخالف‏ با واپس گرایی وفاشیسم نشان می دهد،‏ عمل میکند.‏ باید به یاد آورد که آیا بهدس‏ آوردن قدرت در ۱۹۳۳ یکعمل دموکراتیک بود؟ آن چه کهباید از گفتگوی هابرماس پی برد،‏این اس‏ که پس از ماکس وبر،‏ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنودر این مورد اشتباه کرده اند کهبازگش‏ خرد به استوره که ناگزیرمترادف بربری‏ نیس،‏ سرنوش‏تدن ما نیس.‏ البته،‏ گرایشداشت به برقرار کردن یک مضمونهنجاری برای مدرنیته در مجموعآن،‏ آن گونه که آن را پیشنهاد میکند،‏ نی تواند واپس زدن تاریختوسط تئوری اجتماعی وانود شود.‏این امر او را به یک برش عجیبتاریخ اندیشه که به طور ضمنی وبدون تایز به عنوان ‏«ضد مدرن»‏ هرآن چه که از زمانهگل نقدروشنگری:‏ نیچه،‏ فروید،‏ ماکسوب ر،هایدگر،‏ حتا آدورنو راتشکیل می دهد،‏ هدای‏ می کند.‏سو ظن ضد خرد گرایی در گفتمانفلسفی مدرنیته توسط همه وارث


مهر ۱۳۹۰۸۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهسورکامف،‏ ۶۹ g ۱۹۸۵: G. Markus۷٫های فرانسوی نیچه،‏ به ویژه میشلفوکو که اثر دوره کمال او خطهای مهم هم گرایی با ماکس وبردر دبستان فرانکفورت را نشان میدهد،‏ گسترش داده شده اس.‏برگردان : خرداد ۱۳۹۰پی نوش‏ ها۱٫ بنگرید به ‏«اخلق و ارتباط»،‏ن ش ر ، cerf ۱۹۸۶ تئوری ‏«رفتارکردن ارتباطی»‏ fajard؛ 1987گفتگوی فلسفی مدرنیته،‏ گالیمار۱۹۸۷۲٫ یورگن هابرماس ‏«کار وکنش متقابل»‏ در تکنیک و علم بهعنوان ‏«ایدئولوژی»‏ ۱۹۶۸۳٫ پافشاری روی این خصل‏‏«پارادیگمی»‏ کار مشخص در نزدمارکس عمل لوکاچ سالوردهاس.‏ به نظر می رسد کههابرماس در باره او این گسس‏اساسی را دیده باشد که پس ازهگل پیرامون اندیشه ارزش رخداده اس.‏ این اصطلحی اس‏که تنها یک بار در ‏«پدیدار شناسی»‏نودار نی شود.‏ در صورتی که تاماثر مارکس و نیچه بررسی تفسیراین اندیشه اس.‏ این درس‏ باپیدایش تاریخی ماشین که به طوربنیادی گفتگوی مدرن را تغییر داد،‏مطابق‏ دارد.‏بنگرید به ماکس وبر،‏اقتصاد و جامعه شناسیبنگرید به‏«فکر،‏ خود و جامعه»‏ نشر۴٫۱۹۲۵ . ۲: G . H . Mead۵٫ch. W.Morris شیکاگو ۱۹۳۴۶٫۲ جبنگرید به یورگن هابرماس:‏‏«تئوری ارتباطی تارت کردن»‏بنگرید به :‏«زبان و تولید»‏ دنوئل گونتیه ،۱۹۸۲۸٫ گ . مارکوز:‏ ‏«پوزیتیویسم وهرمنوتیک به عنوان تئوری»‏ ، در‏«زبان و تولید»‏ همان جا ۶۳ g۹٫ اگر گ . مارکوز در گزینشتناقض های پارادیگم تولید باقیمی ماند،‏ این ضمن منطبق کردنموضع اش بر پایه شک باوریافراطی نسب‏ به طرح روشنگراندر باره برنامه تئوریک و هدای‏خود سم‏ ‏«هرمنوتیک»‏ روند هایکار مادی اس.‏۱۰٫بنگرید به:‏ تئودور آدورنو‏«اندیشه تاریخ طبیع»‏ در نوشتههای پیشین فلسفی،‏ سورکامف۱۹۷۳۱۱٫ تز مرکزی کتاب که در تبعید بهایالت متحد آمریکا در هنگامجنگ نوشته شد،‏ عبارت از ایناس‏ که بربری‏ تاریخی که در قرن۲۰ با فاشیسم و استالینیسم به اوجخود رسید در اصل از کمبود خردنیس،‏ بلکه بر عکس،‏ محصولیک نوع عقلنی‏ اجتماعی اس‏که به قدرت مطلق:‏ خرد ابزاریتبدیل شده اس.‏ خرد مدرن درارتباط با گسترش خود وارث ایدهآل های روشنگران از تسلط یافتطرح خاg خود ناتوان اس‏ ودوباره در استوره غرق می شود.‏رادیکال بودن تز که هم ارز پیش ازاین آن را فقط نزد نیچه می یابیم،‏آشکارا بازتاب وضعی‏ استثناییآن زمان : ‏«راه حل نهایی مسئلهیهود»‏ اس.‏ تلیل،‏ رابطه دو سویهموجود را برای تام فرهنگ اروپا اززمان استوره پایه اش بین خرد وفرمانروایی آشکار می کند.‏ تندینقد کتاب همان شک مطلق درباره مفهوم جنبه تدن مسیحی‏گرایی اس.‏ این فرمانروایی عشقو ایمان سن پل ‏(پاپ ( اس‏ کهمی کوشداز ‏«عمومی‏ دادن»‏ شکلدقیق عقلنی‏ که از یکتا پرستییهودی زیان دیده،‏ فراتر رود،‏ دریهود ستیزی مسیحی‏ را بنا مینهد.‏ در پس پش‏ خصل‏ یکجانبه عشق سن پل و آیین دینیایمان بازگش‏ به واپس روی راپنهان نگاه می دارد.‏ بدین ترتیب،‏یک طغیان فرمانروایی ‏(حتاویرانگر)‏ نسب‏ به کسانی که نیخواهند این ایمان را به این عنوانکه حق اس،‏ بشناسند،‏ دیده میشود.‏ اندیشه مدرن کلی‏ که بنابربرنامه آرمانی بدون پیام عشق سنپل در صورتی که به طور مادیاستوار بر تعمیم یک اقتصاد سرمایهداری بررسی پذیر نباشد-‏ این جاخود را در محدودی‏ می بیند.‏ اینتناقض های ایده آل های کلی،‏چنان که دیده ایم،‏ تئوری کنونیهابرماس را معذور نی دارد:‏بنگرید به تئودور آدورنو،‏ ماکسهورکهایمر،‏ ‏«دیالک تیکروشنگران»‏ فیشر ‎۱۹۶۹‎ص ص. ۱۵۸۱۲٫ بنگرید به هابرماس ‏«تئوریارتباطی تارت کردن»‏ ج . ا همانجا صص -۴ ۵۲۳ .تارنای نگرش-۶۱


مهر ۱۳۹۰۸۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهدر واکنش به برخی از نوشته هایخدامراد فولدی و دیگرانهدف از این مقاله نشان دادنهمانندی ها و تفاوت ها میان‏«فنومنولوژی روح»‏ هگل و ‏«انتقاد ازاقتصاد سیاسی»‏ کارل مارکسبکمک روابط زیرین اس:‏1دیالک تیک پراتیک و تئوریمراجعه کنید به به دیالک تیکپراتیک و تئوری2دیالک تیک منفرد و عاممراجعه کنید به دیالک تیک منفرد‏(خاg‏)‏ و عام3دیالک تیک پدیده و ماهی‏مراجعه کنید به دیالک تیک نود وبود ‏(دیالک تیک پدیده و ماهی)‏۴دیالک تیک سوبژک‏ اوبژک‏مراجعه کنید به دیالک تیک سوبژک‏ اوبژک‏بخش اولدیالک تیک پراتیک و تئوری1همانندی ها میان هگل و مارکسهگل و مارکس هر دو بر آنند کهتئوری سرچشمه پراتیک نیس،‏ بلکهبرعکس،‏ پراتیک سرچشمه تئوریاس.‏برای هگل و مارکس،‏ مقوله هاعبارتند از اعمالی که با تکرار میلیونها باره در شعور انسانی خصل‏براهین بدیهی به خود گرفته اند.‏مولدین مقوله ها به نوبه خود،‏ در‏«فنومنولوژیروح»‏ هگلو مارکسیسمراین هاردت یلینسرچشمه:‏ توپوسخدمات بین الللی به تئوریدیالک تیکیبرگردان شین میم شینچارچوب ‏(عمل)‏ باواسطه تاریخی ئیعمل می کنند که تفکر و کنش آنها راپیشاپیش ساختاربندی کرده اس.‏در تشکیل این چارچوب اما خود آنهانیز سهیم اند،‏ حتی اگر بدان واقفنباشند.‏مقولتی نیز که در چارچوب یاد شدهوجود دارند و بطور بیواسطه مستقل ازپراتیک و تغییرناپذیر جلوه می کنند،‏به مثابه فراورده های عمل انسانیافشا می شوند.‏‏(مراجعه کنید به جان اونایل،‏ انتقاد ویادآوری،‏مفهوم پراتیک بدین طریق برخلفتصور رایج که در تاریخ فلسفه نیز تهنشین می شود وسع‏ چشمگیریکسب می کند:‏واقعی‏ بطور مکانیکی جدا از تفکرانسانی جلوه گر نی شود ‏(پیوندواقعی‏ با تفکر پاره نی شود)،‏ بلکهتفکر به مثابه جزء لیتجزا،‏ ضرور وبی چون و چرای واقعی‏ از وضوحگذرانده می شود.‏در این میان،‏ فرم های معرفتی ماقبلعقلی از قبیل بیواسطگی و عملناآگاهانه ‏(هگل،‏ فنومنولوژی روح،‏۱۹۸۸، g ۲۴) از روند شناخ‏‏(معرف)‏ تزیه نی شوند،‏ بلکه پیششرط آن تلقی می شوند و به مثابهجزئی از آن در اصل پذیرفته میشوند.‏ ‏(هگل،‏ فنومنولوژی روح،‏۱۹۸۸، g ۲۴، اوتو مورف،‏ تاریخدیالک تیک در اقتصاد سیاسی،‏ g( ۷۹ ۴۰ واصل موسوم به ‏«آنها نی دانند،‏ ولیانامش می دهند!»‏ ‏(کلیات مارکس وانگلس جلد ۲۳، g۷۹)، در آثارهگل و قبل از همه در اثر او ت‏عنوان ‏«فنومنولوژی روح»‏ نیز اعتباردارد.‏ ‏(هگل،‏ g۲۶۱، گئورگلوکاچ،‏ هگل جوان،‏ ۱۹۵۴، g(۵۵۰اینجا،‏ روح تاربی را که در تاریخنوعی‏ انسانی گرد آورده،‏ ‏(بکمکتوسعه انواع معینی از شعور)‏ بلحاظزمانی کوتاهگشته و بلحاظ فلسفیتغلیظ یافته،‏ یکبار دیگر از آن خودمی کند ‏(می فهمد)‏ و بدین طریق بهساختار نا شناخته خود آگاهی کسبمی کند.‏ ‏(هگل،‏ g(۲۲همین اصل در مورد تلیل مارکس ازشیوه اقتصاد کاپیتالیستی نیز صادقاس:‏انسان ها در سطوح مولکولی،‏کالهای خود را بر طبق نقشه و نظمبرای بازار،‏ تولید می کنند.‏تام‏ روند تولید اما بدون نقشه ونظم،‏ توأم با هرج و مرج صورت میگیرد و علیرغم آن،‏ از نظم نا شناختهای به نام قانون ارزش تبعی‏ می کند.‏‏(جان اونایل،‏ g(۴۰2تفاوت ها میان هگل و مارکسمیان هگل و مارکس در رابطه باتئوری و پراتیک،‏ تفاوت هائی نیز،۱۹۷۹ g ۲۹ (۳۵


مهر ۱۳۹۰۹۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهوجود دارد.‏هگل تقدم پراتیک بر تئوری رابالخره فقط بطور مشروط برسمی‏می شناسد:‏او به این نتیجه نهائی می رسد کهپراتیک ‏(نهای‏ مند)‏ نارسائی هائیدارد که تنها در دانش مطلق ‏(یعنی درتئوری)‏ می توانند از بین بروند.‏مارکس اما برعکس،‏ به تدوینوضوح سیستماتیکی و متدیکی ئی بهمثابه پیش شرط هر پراتیک موفق ‏(بهعنوان تفکر مداخله گر کوشا)‏ کمر میبندد.‏بخش دومهگل و مارکس هر دو از خصل‏تاریخی مقوله ها و مناسبات که ظاهرابطور بیواسطه وجود دارند،‏ پرده برمی دارند.‏هگل و مارکس هر دو برای اناماین کار،‏ آنچه را ظاهرا بطور بیواسطهوجود دارد و عینی اس،‏ به مثابهچیزی تلقی می کنند که پدید آمده،‏ بهمثابه جزئی از کل فراگیرتری کهبوسیله سوبژک‏ تولید شده اس.‏البته هر کدام از این دو متفکر بزرگبا تأکیدات خاg خود به این کارمبادرت می ورزند.‏‏(مراجعه کنید به راینارد ماینر،‏ ‏«مسائلمتدی مارکس در مقایسه با مسائلمتدی هگل»،‏ ۱۹۸۰، g ۱۸۳ و گ.‏لوکاچ (۴۲۰ gبدین طریق،‏ نه فقط چگونگی تشکیلرابطه ای نشان داده می شود،‏ بلکهعلوه بر آن،‏ همزمان تغییرپذیری آن وهمچنین تضادهای درونی آن نشانداده می شوند که به مثابه موتور تغییرآن در کار اند.‏هگل و مارکس هر دو وجود را اصول به مثابه ‏«فرم پدید آمده»‏ نهفقط مثب،‏ یعنی به مثابه چیزیموجود،‏ بلکه همچنین منفی،‏ یعنی بهمثابه چیزی در حال گذار به فرم معیندیگر،‏ یعنی به مثابه چیزی موقتی درنظر می گیرند.‏برای هگل و مارکس،‏ نشان دادن هرچیز در داربس‏ توسعه اش،‏ به معنیانتقاد از ان اس.‏‏(مارکسیسم از این رو،‏ تئوری انتقاداس.‏ مترجم)‏در حالیکه ‏«شعور ساده»‏ در قاموسهگل و اقتصاد دانان بورژوائی درقاموس مارکس از پیش شرط های‏(پره میس های)‏ موجود شروع بهحرک‏ می کنند،‏ که بررسی شاندیگر لزومی ندارد،‏ ‏(یعنی آنها را اصلقرار می دهند.‏ مترجم)،‏ هگل ومارکس به نشان دادن خصل‏ تولد‏(تولید شدگی)‏ همین پیش شرط هاکمر می بندند.‏ضمنا اجزای پدیدار گشته را وهمچنین کل ماهوی را وارد گردشدایره وار می سازند:‏برای توضیح هر چیز ساده به توضیحچیز مرکب می پردازند و برای توضیحهر چیز بغرن از توضیح ساده به راهمی افتند.‏منفردی که در پیوند استدللی قراردارد،‏ در عین حال،‏ عام نیز اس.‏مراجعه کنید به دیالک تیک منفرد‏(خاg‏)‏ و عام در تارنای دایرةالعارف روشنگریهر دو مقوله منفرد و عام بدین طریقنه به مثابه مقولت ایستا و مجزا ازیکدیگر،‏ بلکه به مثابه اقطاب یکرابطه متقابل مؤثر در یکدیگر و متأثراز یکدیگر در نظر گرفته می شوند.‏به همان سان نیز عام اجتماعی معینیکه مورد بررسی قرار می گیرد،‏ بهمثابه خاg تاریخی همبستر با تضادهادر نظر گرفته می شود.‏در ضمن،‏ آنچه که در مقوله ها تخمیریافته،‏ به مثابه نتیجه موقتی حاصل ازحل تضادهای درونی تلقی می شودکه خود خصلتی گذرا دارد.‏‏(هگل،‏ (۲۵ gدینامیسم این تضادها بیدرنگ از حدمقولت ساده پا فراتر می گذارد و درسیر تولی خویش هم بلحاظ محتواغنی تر می شود و هم عامتر میگردد.‏مراجعه کنید به مقوله در دایرةالعارف روشنگریهگل و مارکس در هر مرحله اینروند نشان می دهند که مقولتمربوطه هم با واقعی‏ عینی موردبحث انطباق دارند و هم ندارند.‏هم گشتاورهای نشاندهنده پیشرف‏نشان داده می شوند و هم نواقص ومحدودی‏ ها.‏با هر فراغ‏ از رابطه تضادمند،‏ دلیلپیدایش نوین آنها و فرم های نوینرابطه تضادمند نشان داده می شوند:‏مقولت مجرد مقولت مشخص رامشروط می سازند و مقولت مشخصمقولت مجرد را در سم‏ و سویمعینی هدای‏ می کنند.‏اینها همه به هم می پیوندند و کلمنسجمی را بوجود می آورند کهبکمک تضادهائی که در خود آن درجوش و خروش اند،‏ می تواند توسعهیابد و مشخصی‏ ‏(تشخص)‏ کسبکند.‏در آن اما نتایج از بین رفته در هرمرحله بغرن به چشم می خورند.‏‏(مراجعه کنید به گ.‏ لوکاچ g(۳۲۶تنها از طریق توضیح سیستماتیک منطقی مقولت منفرد و بظاهر تثبی‏یافته در پیوند با وساط‏ مندی شاناز چهره چیزهای بیواسطه و ابدی پرده


مهر ۱۳۹۰۹۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهچیزهای تولید شده بوسیله خود را که بظاهر خصلتی مستقل از آنها دارند به مثابه چیزهای بیگانه نسب‏ بهخویشت خویش تلقی می کنند.‏ ‏(هنریلوفبور،‏ ‏«مسائل مارکسیسم امروز»،‏(۳۰ g ،۱۹۶۵نی‏ اصلی هگل و مارکس اکنوننشان دادن این حقیق‏ امر اس‏ کهچیزهای بیگانه و عینی بوسیله خودسوبژک‏ ها ایجاد شده اند.‏در ‏«فنومنولوژی روح»‏ هگل نه ماهی‏انسان بطور بیواسطه وجود دارد و نهبطور بیواسطه آزاد اس،‏ بلکه خودانسان باید آزادی را در روند طولنیخودگشت در کشمکشی بدس‏ آورد.‏روح ‏(و دقیقتر بگوئیم،‏ سوبژک‏اندیشنده ‏(بازتابنده)‏ به مثابه ‏«شعور»،‏‏«روح»،‏ ‏«من»)‏ باید آزادی را در طیچالش و کشمکش پراتیکی وتئوریکی با محیط زیس‏ و خویشتخویش به چنگ آورد و در ضمن،‏رفته رفته به حل تضاد سوبژک‏ اوبژک‏ نایل آید:عینی و مستقلظاهری سطح معینی از انقیاد روحاس،‏ روحی که این محدودی‏ ها راهنوز به مثابه گشتاورهای داربس‏خود نی شناسد.‏این سفر با ایستگاه های موق‏ خود ازسطوح سه گانه زیر می گذرد:‏۱در فرم سوبژکتیف به مثابه دانشفردی و شیئی۲در فرم اوبژکتیف به مثابه دانشجامعه ای در مراحل منفردش۳در فرم روح مطلق به مثابه آگاهی بهوحدت شعور سوبژکتیف و شعوراوبژکتیفدر شناخ‏ مرحله به مرحله خصل‏تشکیلی طبیع‏ و تاریخ،‏ بیگانگی ازطریق پایان دادن به چیزواره گشت،‏گام به گام باز پس گرفته می شود ودر پایان در چارچوب تئوری بی پایان،‏وساط‏ مطلق سوبژک‏ و اوبژک‏ درعام خودفرما ‏(خودتعیینگر)،‏ درکمی شود که در جریان توسعه،‏ خصل‏سوبژکتی کسب می کند.ضمنا روحدر طول سفر به خطه خویشت خویشدر می یابد که نه تنها تاریخ،‏ بلکهطبیع‏ نیز روح اند،‏ یعنی اجزای روحمطلق برونی گشته اند و می توانند بهروح بازگردانده شوند.‏در مورد مارکس اما برعکس.در موردمارکس،‏ طبیع‏ به مثابه پیش شرطاصلی کنش انسانی غیرقابل نفی میماند.‏در مورد هگل،‏ روح در نقطه پایانینقشبازی هایش،‏ یعنی در روح مطلق،‏که با شناخ‏ ساختار ماهوی خویشدوباره به خود می آید،‏ به نقطه اوخخودفرمائی انسانی دس‏ می یابد.‏‏(مراجعه کنید به گ.‏ لوکاچ،‏ g(۴۴۴ادامه بخش سومبیواسطگی بلحاظ منطقی تنظیم میشود و از نو پدید می آید و نایشمسئله در ‏«علم منطق»‏ بطورسیستماتیک از نو تنظیم می شود و با‏«وجود»‏ از نو آغاز می شود.‏ ‏(مراجعهکنید به هگل،‏ ۵۲۴ g ۵۲۸،هانس هاینتس هولتس،‏ ‏«وحدت وتضاد»،‏ جلد سوم،‏ g۹ ، ۲۵لوکاچ،‏ (۵۴۱ ،۵۰۹ gبیگانگی در قاموس هگل عبارتاس‏ از اینکه روح مطلق در طبیع‏ وتاریخ برونی می شود ‏(تسم و یاجسمی‏ می یابد.‏ مترجم)،‏ ولی درگذر از درک این شیئی‏ یابی به مثابهشناخ‏ ساختار خویشت خویشدوباره به خود می آید.‏‏(در سیستم دیالک تیکی ایدئالیستییونیورسال هگل،‏ مقوله تسم بثابهمرحله نفی معنی سیستماتیکی کسبمی کند که هر پدیده ای باید در مسیرتوسعه خویش از آن بگذرد.روحنخس‏ در خود ‏(روحی که نخس‏وجود فی نفسه دارد)،‏ خود را درشیئی‏ ابژک‏ معینی تسم می بخشدو از طریق شناخ‏ واقعی‏ تسم یافته بثابه شیئی‏ یافت سوبژک‏ روحی به درخود و برای خود بودن مطلقدس‏ می یابد.‏به قول هگل،‏ ‏«هستی بیواسطه روح شعور دارای دو گشتاور اس:گشتاوردانش و گشتاور شیئی‏ منفی دانش.‏روح اما شیئ می شود،‏ زیرا آنحرکتی اس‏ بسوی دگر شدن،‏ یعنیشیئ خویشت خویش شدن و نفی ایندگرباشی.»‏در این حرک‏ ‏«بی واسطگی،‏ تربهنشدگی،‏ یعنی انتزاعی‏ وجود حسی ویا ساده ی صرفا اندیشیده،‏ خود رابیگانه می کند و سپس از اینبیگانگی،‏ به خویشت باز می گردد وبدین طریق اکنون در واقعی‏ وحقیق‏ خویش نودار می شود.»‏هگل هم در ‏«منطق»‏ خود و هم درکاربس‏ منطق خود بر رشته هایدیگر فلسفی بر ضرورت بی چون وچرای گشتاور تسم در روند تقق هرشیئ تأکید می ورزد.‏‏«تعین های محتوائی هر شیئی وهمچنین ایده های انسانی باید تسمپیدا کنند،‏ در چیز عینی از خود بدرشوند،‏ تا بدین طریق انسجام یک کلو وجود آن را کسب کنند.»‏هرچیز نامعین با نفی تسم به کسبتعین بعدی خود بثابه ‏«درخودباشیتوسعه یافته اش»‏ نایل می آید.بنابرین،‏


مهر ۱۳۹۰۹۴مجله هفته شماره ۱۵صفحههر چیز نامعین وحدتی اس‏ ازدرخودباشی و غیرخودباشی،‏ یعنینفی نفی.و لذا وجود تنها بثابه شدن ،واقعی اس.‏مقوله تسم در فلسفه هگل برای متددیالک تیکی او از اهمی‏ تعیین کنندهای برخوردار اس.هگل کلیه مراحلواقعی‏ طبیعی و تاریخی را در یکروند سیستماتیک کلی روح،‏ روحیکه با تسم خویش،‏ خود را تقق میبخشد،‏ به هم پیوند می دهد.تسمعبارت اس‏ از روندی که در آن‏«روح شدن خود را در فرم حادثهتصادفی آزادی نودار می سازد.»‏طبیع‏ برای مثال روح تسم یافتهاس،‏ ‏«روح بیگانه گشته با خویش»‏اس:«‏ تاریخ جنبه دیگر شدن روحاس.تاریخ شدن داننده اس،‏ شدنشناساننده اس.تاریخ روح در زمانتسم یافته اس.اما این تسم نیزتسم خویشت خویش اس…اینشدن نشاندهنده حرکتی نازا س،‏نشاندهنده کاروانی از ارواح اس،‏نشاندهنده گالری ئی از تصاویراس….عالم ارواح که بدین طریق درهستی تشکیل می یابد،‏ یادآور توالیارواح اس‏ که هرکدام بنوبه خود دیگری را از عرصه بدر می کند.»‏آماج نهائی آنها عبارت اس‏ از نیل به‏«مفهوم مطلق …. که این تسم را درخویشت خویش مجسم می سازد»‏ وروح در دانش مطلق موفق به نفیشیئی‏ خارجی خویش می شود.‏در این نکته،‏ محدودی‏ ایدئالیستیهگل که او درچارچوب آن مقولهتسم را مطرح می سازد،‏ آشکاراعیان می گردد.مهمترین تبیین هگلیمقوله تسم ‏(که برای دوره پیدایشمارکسیسم نیز مهمترین محسوب میشود)‏ در فلسفه حقوقی او صورت میگیرد.‏اینجا جامعه بورژوائی در مقایسه باخانواده و در مقایسه با نظام اجتماعیاخلقی هماهنگ که بنظر هگلدول‏ اس‏ بثابه سیستم اخلقی‏‏«گمشده در افراط های خویش»،‏ بثابهتسم اخلقی‏ مشخص نودار میگردد.‏هگل آن را بثابه عرصه گذار صرفتلقی می کند،‏ عرصه ای که اخلقی‏آگاه و آزاد باید زنده بگورش سازد.‏در آثار هگل و نسخه های دستنویساو،‏ از جمله در فلسفه حقوقی،‏ فلسفهتاریخ،‏ سیستم اخلقی،‏ درس هایینا و غیره مقوله تسم در درکانتقادی از جامعه کاپیتالیستی بهشکوفائی چشمگیری می رسد.‏اینجا کاربس‏ توسعه یافته ای از مقولهتسم صورت می گیرد،‏ کاربستی کهمارکس در نقد حقوق دولتی هگل وبررسی های اقتصادی (۱۸۴۴میلدی)‏ به معنای دموکراتیسم انقلبیاش به خدم‏ می گیرد و تکامل میبخشد.‏ مترجم)‏مراجعه کنید به تسم.‏مارکس درس‏ همین مسئله را درتفکر هگل مورد انتقاد قرار می دهد،‏وحدت مطلق سوبژک‏ اوبژک‏ دردانش مطلق را که وجود جهان خارجاز بین می رود.‏عرفان هگلی نیز همین جا س:‏ ذوباوبژک‏ و سوبژک‏ و به زبان عرفا،‏مخلوق و خالق در یکدیگر.‏ مترجمدر قاموس مارکس،‏ عینی‏ آنچه کهدر هیئ‏ طبیع‏ هس،‏ نی توانددوباره در سوبژک‏ واپس گرفته شود.‏مارکس علوه بر این،‏ این عیب ونقص را در تفکر هگل مورد انتقادقرار می دهد که هگل در نایشایدئالیستی بیگانگی به علل رئالبیگانگی برخورد نی کند،‏ بلکه ان راتنها در روند شعور برسمی‏ میشناسد،‏ به مثابه مراحل و محدودی‏های مختلف روح در جریانخودگشتنش.‏ ‏(مارکس و انگلس،‏‏«خانواده مقدس»،‏ ۱۹۵۳، g۷۵٫ی.‏ یلنی،‏ ۲۰۳) gمارکس بر خلف هگل،‏ بیگانگی رابه مثابه وارونگی سوبژک‏ اوبژک‏انسان و فراورده کارش محسوب میدارد.پیش شرط بیگانگی فرم بیگانهگشته تولید اس.یعنی تولید ایزولهگشته مولدین خصوصی که موادشاناز قبل،‏ اجتماعی نیستند.زیرا آنها بهمثابه کال و پول باید از طریق دس‏به دس‏ شدن در بازار تقق یابند.‏‏«انتقاد از اقتصاد سیاسی»‏ تلیل دقیقو انتقاد رادیکال از گرایشات استقللیابی روزافزون اقتصاد کاپیتالیستیاس.آنچه که مارکس اینجا سوبژک‏تاریخی می نامد،‏ مناسب‏ سرمایهاس‏ و نه طبقه کارگر و یا طبقهبورژوازی ‏.طبقه کارگر و طبقهبورژوازی هر دو تابع مناسب سرمایهاند.‏در این میان،‏ مناسب‏ خودفرمای‏(خودتعیینگر)‏ سرمایه به معنیسوبژک‏ اوبژک‏ واحدی اس‏ کهاگرچه از مجموعه اعمال در بازارتشکیل می یابد،‏ ولی مستقل از ارادهها و خواس‏ های فردی اس‏ و افرادرا بطرز روزافزونی تابع و سرسپردهخویش می سازد.‏مارکس این مناسب‏ سرمایه را همزمان به مثابه یک رابطه اجتماعیرمزگشائی می کند:رابطه ای که باچیزها پیوند خورده اس‏ و به عنوانچیز نودار می شود.ولی ماهیتا زاده وبیانگر مناسب‏ معینی اس‏ و آن


مهر ۱۳۹۰۹۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهعبارت از این اس‏ که در همه جوامعبشری تولید نعمات مادی صورت میگیرد.‏مارکس اما اعلم می کند که تنها درفرماسیون های اجتماعی ئی که درآنها مبادله خصوصی فراورده هاحاکم اس،‏ کار مشخص مفید تابعارزش می گردد،‏ آنا که صرف کارمجرد انسانی در واحدهای زمانیقابل اندازه گیری معیار اس.‏ادامه بخش سومدر وساط‏ نامنظم کالها از طریقبازار و رقاب،‏ کالها و شرایط تولیدآنها و بهره وری از آنها یعنی چیزها وروابط میان چیزها بطرز روز افزونیقدرت تقدیری بر انسان ها کسب میکنند.‏ ‏(کلیات مارکس و انگلس،‏ جلد(۸۲۶ g ،۲۵سهم خاg انسان ها در آن،‏ بوسیلهحرکات بهره وری غیر شخصی موردپرده پوشی قرار می گیرد.روابطانسانی چیزواره می گردند و روابطشیئی حیات خاg خود را کسب میکنند.‏در نتیجه،‏ مناسبات اجتماعی درجامعه بورژوائی چنان بنظر می رسندکه گویا اصل اجتماعی نیستند و بدینطریق چیزواره گشت های مرتبط بههم روابط انسانی چنان بنظر می رسندکه انگار طبیعی ‏(خدا دادی)‏ اند.‏‏(مقایسه کنید با موشه پوستون،‏ ‏«زمان،‏کار و حاکمی‏ اجتماعی»،‏ ۲۰۰۳،( ۳۹۲ gهلموت رایشل‏ (۱۹۳۹)اقتصاد دان و جامعه شناس آلانیموضوع پژوهش:‏تئوری ارزش مارکساین اونتولوژیزاسیون روابط اجتماعیبنا بر توضیح مارکس مبنی بر خودجنبی دیالک تیکی فرم کالئی فزونیمی گیرد.‏ ‏(هلموت رایشل،‏ ‏«راجع بهساختار منطقی مفهوم سرمایه درقاموس مارکس»،‏خودجنبی دیالک تیکی فرم کالئیدر اثر مارکس ت‏ عنوان ‏«کاپیتال»‏ ازکال به پول و در گذر از سرمایه بهبهره ‏(نزول)‏ و سرانام به اجاره اراضیمی رسد،‏ آنا که سهم کار انسانیکامل محو می گردد.‏اینجا دیگر خواg اجتماعی چیزهادر مناسبات تاریخی معین،‏ بطورکامل و تام و تام بر مناسبات ارضیناتورالیزه شده اس.همزمان پیشرف‏توسعه مناسبات سرمایه داری که بثابهسوبژک‏ اوتوماتیک،‏ کلیه روابطاجتماعی را بطرز روزافزونی زیر سلطهمی گیرد،‏ برای سوبژک‏ های واقعیاین روند،‏ یعنی برای انسان ها روابطانقیادی و فتیشیستی افزایش می یابند.‏‏(مقایسه کنید با ترپتوف،‏ ‏«تئوریبیگانگی در قاموس مارکس»،‏ g(۸۸مراجعه کنید به فتیشیسم ‏(ب‏ پرستی)‏مناسبات اجتماعی ساخته انسان ها بهمثابه چیزهای مستقل جلوه می کنند وخود انسان ها با نیازمندی های شانسرسپرده و تابع آنها نودار می گردند.‏مارکس این تابعی‏ روزافزون انسانها به ساختارها و فراورده های خودساخته را به مثابه تشدید گام به گامبیگانگی تلقی می کند.‏ ‏(کلیاتمارکس و انگلس،‏ جلد ۲۵، g(۱۰۸این بیگانگی اما بنظر مارکس وسیلهغلبه بر خود را نیز ایجاد می کند.‏زیرا اقتصاد مبتنی بر رقاب‏ بورژوائیبطرز پیشرونده ای نیروی کار انسانیرا با تکنولوژی جایگزین می سازد وفرم تولید و بازتولید اجتماعی منظمیرا بلحاظ عینی امکان پذیر می سازد ودر اختیار مزدبگیران قرار می دهد.‏به قول پوستون با رابطه ارزشی،‏حاکمیتی از طراز نو تشکیل میگردد ‏:این رابطه در فرم حاکمی‏ناتورالیزه گشته نودار می گردد.زیراآن بطور مستقیم،‏ شخصی وسوبژکتیف اعمال نی شود و حتیخود برخورداران را ت‏ سلطهخویش می گیرد.‏ ‏(پوستون،‏ ۱۲۷) gبر این رابطه،‏ دوباره با یکسان انگاریکار بثابه پیش شرط ضرور هر وجوداجتماعی با کار مجرد بثابه مرجعمیانی در اقتصاد کالئی خاgسرپوش نهاده می شود و بدین وسیلهاصل کار مجرد اونتولوژیزه می شود.‏‏(مراجعه کنید به کلیات مارکس وانگلس،‏ جلد ۲۳، g(۸۶در ضمن،‏ در این رابطه فرم مسلطکار نه تنها به تولید کال،‏ دستمزد وسود،‏ بلکه علوه بر آنها،‏ به تولیدمستمر مناسبتی می پردازد که موجداین رابطه اس.‏بدین وسیله،‏ به قول اونایل ، تلیلمارکس مبنی بر استقلل یابی حرک‏کال در دو سطح جامه عمل میپوشد:استقلل یابی حرک‏ کال نهتنها به مقوله های اقتصادی مربوط میشود،‏ بلکه آنها را بثابه روابط تثبی‏یافته و چیزواره گشته انسانی جلوه گرمی سازد.یعنی این مقوله ها را بلحاظماهی‏ به موجد و به روابط طبقاتیموجد برمی گرداند.‏استقلل یابی دم افزون روند تشکیلارزش و مقولت شیئی آنها،‏ از قبیلکال،‏ پول و سرمایه بثابه سمبل ونشانه ترکیب اجتماعی و تاریخی معینافشا می شوند.‏ ‏(مقایسه کنید باپوستون،‏ (۲۱۵ gدیتر ولف (۱۹۴۲)عالم علوم اجتماعی،‏ عالم( ۹۰ g ،۱۹۷۰


مهر ۱۳۹۰۹۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهاینفرماتیکمؤلف آثار بسیار در زمینه تئوری هایهگل و مارکس راجع به جامعهبورژوائیآثار:‏هگل و مارکس ‏(راجع به ساختارحرک‏ روح مطلق و ساختار حرک‏سرمایه)‏ (۱۹۷۹)تئوری هگل در زمینه جامعه بورژوائی(۱۹۸۰)کال و پول ‏(تضاد دیالک تیکی درکاپیتال مارکس)‏ (۱۹۸۵)و دهها اثر دیگرزیرا به قول دیتر ولف،‏ وارونه گشتانسان و اشیاء اگرچه از آن رو س‏ کهاشیاء وساط‏ میان انسان ها را پدیدمی آورند،‏ ولی دلیل وارونگی نه درخود اشیاء،‏ بلکه در دو فاکتور زیراس:‏۱در مناسبات خاصی اس‏ که در آن،‏کار مجرد مرکزی‏ اجتماعی کسبمی کند و به مثابه مبادله چیزها جلوهگر می شود.‏۲در شرایط اجتماعی معینی اس‏ کهاین رابطه را درو هله اول امکان پذیرمی سازد.‏ ‏(دیتر ولف،‏ ‏«تضاد دیالکتیکی در کاپیتال مارکس»،‏ ۲۰۰۲، g( ۷۳بنظر مارکس اما نه تنها روابطاجتماعی انسان ها،‏ بلکه علوه بر آن،‏شعور انسان ها نیز بوسیله فرماجتماعی کال اتیزه و وارونه می شود:‏در حالیکه با افزایش درجه تقسیماجتماعی فونکسیون،‏ درجه وابستگیافراد جامعه نیز رشد می کند و تعقل‏(راسیونالیته)‏ در زیرعرصه ها ترقیچشمگیری می ناید،‏ با فشار رقابتیروز افزون،‏ پیش بینی ناپذیری تأثیرمتقابل این اعمال و همراه با آن تاهل‏(ایراسیونالیته)‏ بطور تام اجتماعیافزایش می یابد.‏ ‏(مقایسه کنید:‏روبرت کورتس،‏ ‏«جهان به مثابه ارادهو طرح»،‏احساس انزوای اجتماعی وهیچکارگی رشدیابنده تسلط فراگیرمی یابد که بواسطه همرنگ سازیخود با واقعی‏ جامعه سرمایه داریواپسین استمرار می یابد و ‏(بظاهر)‏خنثی می شود.‏بیگانه فرمائی روز افزون بدین طریقبطور اوتوماتیک نه به مثابه آنچه کههس،‏ بلکه حتی بدتر،‏ بثابه ضد آن،‏یعنی به مثابه خودفرمائی جلوه گر میشود.‏بطور بی وقفه و لینقطع،‏ منافع انسانها تابع منافع بهره وری از سرمایه میگردد و همین منافع خاg به مثابههنجار به خورد مردم داده می شود.‏‏(هانس هاینتس هولتس،‏ ‏«شکس‏ وآینده سوسیالیسم»،‏ ،۱۹۹۲ g (۳۵پیامد پارادوکسی این جهان وارونهعبارت از این اس‏ که تابعی‏ ت‏این مناسبات در خصل‏ خودفرمائی،‏یعنی به معنای تبعی‏ آگاهانه وداوطلبانه از قوانین طبیعی جلوه گرمی شود:بنظر مارکس،‏ از سوئیمقولت مبادله اجتماعی هرچه ب‏واره تر و چیز واره تر می شوند،‏ بههمان میزان هم خصل‏ طبیعی واره بهخود می گیرند و براتب سهلتر بر فرمهای شعور روزمره تأثیر می گذارند.ازسوی دیگر،‏ انسان ها با آرزوها ونیازهای شان بطور رئال تابع رشداقتصادی می گردند.‏پیامد این وضع چنان اس‏ که حتیاگر افراد قادر به تفسیر این ساختارهاو مکانیسم ها باشند،‏ منافع خصوصیشان در منافع عمومی بظاهر و کاملذوب می شوند.‏ ‏(مولر،‏ ‏«بر ضدامپریالیسم آلان در شرق و غرب»،‏توپوس شماره ،۱۹۹۳ ،۲ g (۱۱۷انسان ها به قول مارکس و انگلس به‏«کاراکترماسک ها»‏ بدل می شوند،‏آن سان که تابع سازی آزادی فردیخویش به قدرت بی عطوف‏ سرمایهرا دستکم تا زمانی که مأموردادگستری زنگ در خانه شان را بهصدا در نیاورده به مثابه عالی تریننشانه آزادی شخصی جشن می گیرند.‏‏(کلیات مارکس و انگلس جلد ۲۳،۱۶ g (۸۵ما اینجا به قراب‏ واقعی ایدئالیسمفلسفی هگل می رسیم.او هم تابعی‏روزافزون را ت‏ عنوان یکسانیسوبژک‏ اوبژک‏ به مثابه روندرشدیابنده خودفرمائی انسان ها تلقیمی کند.‏ ‏(رایشل،‏ g(۷۹اما برای مارکس همانطور که دیدیم درس‏ بر خلف هگل،‏ خودشناسیسوبژک‏ اوبژک‏ یکسان،‏خودجنبی سرمایه نه نقطه اوج‏(تعالی)،‏ بلکه نقطه حضیضخودفرمائی انسانی اس.‏این نقطه حضیض نه نقطه ای ابدی،‏بلکه نقطه ای تاریخی اس.‏‏(پوستون،‏ ‎۲۴۳‎‏)و g حرک‏ آزادجوهر آن،‏ یعنی جوهر سرمایه،‏ کهعبارت از کار اس،‏ نه به معنیواقعی‏ یابی کلی،‏ بلکه به معنیمحو آن خواهد بود.‏اما برای هر دو متفکر بزرگ،‏ پدیدههای بیگانگی در تاریخ بشرند که بنظرهگل پایان می یابند و بنظر مارکسبالقوه قابل پایان یابی اند.‏این پایان دادن اما می تواند خوددوباره محصول قوائی باشد که ازبیگانگی نشئ‏ می گیرند.‏زیرا بیگانگی از سوئی توسعه نیروهای( ۱۵۱ g ،۱۹۹۹


مهر ۱۳۹۰۹۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهمولده را به پیش می راند و بدینطریق رهائی نوع بشر را بر پایه مادیامکان پذیر می سازد و از سوی دیگربحران هائی را پدید می آورد که درآنها تضادهای جامعه می توانند تشدیدشوند.بحران ها فقط منفی نیستند،‏بلکه می توانند مثب‏ هم باشند:بحرانها در فرم بیگانه گشته،‏ واقعی‏ یابیقوای انسانی را نشان می دهند وواقعی‏ یابی قوای انسانی امکانکنترل روند تولید و بازتولید اجتماعیرا فراهم می آورد.‏اگر قوای انسانی واقعی‏ یابند،‏ میتوان در آنالوژی دیگری با هگل ازتشکیل مجدد بیواسطگی نوین حاصلاز یک روند بیگانگی سخن گف.‏‏(ماینرز،‏ (۳۱۴ gدر شیوه تولید آسیائی و در فرهنگکشاورزی خانوادگی میان مولدین ووسایل تولید وحدت بیواسطه وجوددارد.‏‏«وحدت آغازین میان کارگران وشرایط کار دو فرم اصلی دارد:‏۱همبود اشتراکی آسیائی ‏(کمونیسماولیه)‏۲فرهنگ کشاورزی خانوادگی کوچکهر دو فرم،‏ فرم های صغیرند و برایتوسعه کار،‏ به مثابه کار اجتماعی وبرای توسعه نیروی مولده کاراجتماعی بسیار نامناسب اند.از اینرو،‏ ضرورت جدائی،‏ ضرورت شقهشقه شدن،‏ ضرورت تضاد میان کار ومالکی‏ ‏(منظور مالکی‏ بر شرایطتولید اس)‏ الزامی می گردد.»‏‏(کلیات مارکس و انگلس،‏ جلد ۲۶،(۴۱۴ gاین وحدت در دوران سرمایه داری درهم شکسته می شود.‏اما به قول مارکس و انگلس،‏ از خودشیوه تولید کاپیتالیستی بیگانه گشته،‏وسیله از بین بردن این جدائی وبرقراری مجدد وحدت،‏ البته بنا برنقشه اجتماعی و در سطح متعالی ترتوسعه می یابد.‏به قول مارکس و انگلس،‏ ‏«تولیدکاپیتالیستی اما با ضرورت یک روندطبیعی،‏ نفی خود را پدید می آورد.ایننفی نفی اس.‏این نفی،‏ مالکی‏ خصوصی را دوبارهپدید نی آورد،‏ اما مالکی‏ فردی رابر بنیان دستاوردهای عصر سرمایهداری پدید می آورد:‏همکاری و مالکی‏ اشتراکی بر زمینو بر وسایل تولید را که مولود کارند.»‏پایاندایرالعارف روشنگری


مهر ۱۳۹۰۹۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهمجموعهی دانشگاهیان،‏روشنفکران و متخصصان علوماجتماعی و انسانی موجود توان ل مرا ‏)رای انقل)ی کردن ساختارهایدانشمان ندارند.‏ در واقع آنها آنچنان عمیق در ساخت سیستم جدیدحکومت نولیبرال درگیر ‏)ودهاند که اپرسشهایی در مورد مشروعیت ودموکراسی طفره میروند و ‏)ه نوعیا پدرخواندگی سیاستمداران قدرتندپشتیباتی میکنند.‏دیوید هاروی،‏ دهمین فروم اجتماعیجهان،‏ پورتوالگره،‏ برزیل.‏ ژانوبه ۲۰۱۰اوایل دههی ۱۹۹۰، موجی از خوشبینی نسب‏ به آینده دموکراسی لیبرالو آزادیخواه در سایهی افول کمونیسمموجود،‏ وارد ادبیات دانشگاهی شد ودر نتیجهی آن در دو سه دههی اخیرنولیبرالیسم سکهی رایج محافلآکادمیک بوده اس.‏ امروزهنولیبرالیسم الگوی مشخص اقتصادسیاسی دوران ماس‏ و بیش از هرزمان دیگری در نهادهای مالی جهانیو سیاسگذاریهای ملی کشورهایجهان هژمونی یافته اس.‏آنچه که در دههی هشتاد قرن بیستمبه عنوان عقاید افراطی و هیجانزدهی اقتصاددانان نولیبرال تلقیمیشد،‏ در زمان حاضر به نوعیفرهنگ روشنفکرانه ارتقا یافته اس‏که در اشکال و با درجات گوناگون،‏حتی در علوم سیاسی و جامعه شناسیمشاهده میشود.‏نولیبرالها دروغمیگویند؛نولیبرالیسمودموکراسیخسرو صادقی بروجنیدر دوران پس از جنگ سرد،‏ هر کساز خصیصهی همگانی سخن میگویدطرفدار دموکراسی به نظر می رسد.‏نولیبرالیسم و نومحافظهکاری از یکسو و نهضهای ضد جنگ و ضد‏جهانیسازی از سوی دیگر هر دو دراین نکته مشترکند که تام توجه خودرا به ارائهی تعریفی دوباره ازدموکراسی در نظام کنونی جهانمعطوف کردهاند.‏‏«گسترش دموکراسی»‏ شعار محوریاس‏ که گروه ‏«اجماع واشنگت»‏ وطرفداران نظریهی بوش یک صداسر دادهاند.‏ گروه ‏«اجماع واشنگت»‏مبتنی بر این ادعا اس‏ که نولیبرالیسمجهانی و کنترل اقتصادی سرمایه مالیو مرکزی بر کشورهای پیرامونی وتامی جهان از طریق ‏«صندوق بینالللی پول»‏ و ‏«سازمان تارتجهانی»،‏ تنها بدیل واقعی برای چیرهشدن بر فقر و مصیب‏ اس.‏ ‏«نظریهبوش»‏ نیز بیان عریان جریاننومحافظهکار در توجیه تلش آمریکابرای تسلط نظامی بر جهان و جنگپیشگیرانه با توجیه امن کردن جهانبرای استقرار دموکراسی و حقوق بشراس.‏ از نظر نهضهای ضدجنگ وضد جهانیسازی،‏ ادعای ایننظریههای حکومتی برای گسترشدموکراسی،‏ هیچ چیز نیس‏ جزپوششی بر دیکتاتوری جهانی آمریکا وسردمداران شرکهای اصلی.‏ ایننهضها در عین حال که حمله بهنهادهای مجری این دیکتاتوری راکانون توجیه قرار داده اند،‏ سخ‏میکوشند تا بدیلی نیز ایجاد کنند:‏یک دموکراسی مشارکتی راستین‏(تب،‏ ۱۶:۱۳۸۸).دموکراسی در قالب مدل نولیبرال یاراس‏ جدید به طور مشخص از درونمناسبات نظام سرمایهداری مدرنتئوریزه میشود و بیرون میآید.‏دموکراسی مبتنی بر اندیشه ‏«نولیبرال»‏یا ‏«راس‏ جدید»‏ در مت مکتبسیاسی ‏«رابرت نوزیک»‏ Robert)(Nozik و ‏«فردریک فوق هایک»‏(( Friedrich Von Hayek دیدهمیشود.‏ آنان زندگی سیاسی را مانندزندگی اقتصادی،‏ بر آزادی یا ابتکارفردی استوار میدانند ‏(قراگوزلو،‏۱۳۸۸:۴۹). هایک دموکراسی راآموزهای درباره روش تعیین آنچه بایدقانونی باشد تعریف میکند و آن را بهخودی خود هدف نیداند.‏ به نظرهایک دموکراسی ابزاری سودجویانهبرای کمک به تأمین والترین هدفسیاسی یعنی آزادی به شمار میرود‏(هلد،‏ .(۳۷۰ :۱۳۷۸هایک قانون را به استخدام صیان‏ ازسلم‏ و ثبات دموکراسی میگیرد وسپس به طراحی پیش نیازهای استقرارچنین پروژهای میپردازد.‏ به نظرهایک فقط ‏«دموکراسی قانونی»‏میتواند آزادی را محور کار خود قراردهد.‏ در این راستا قانون گذاران نبایددر حاکمی‏ قانون مداخله کنند.‏


مهر ۱۳۹۰۹۹مجله هفته شماره ۱۵صفحه‏(تفکیک حدود وظایف مجلس بهدول)‏ زیرا چنین دخالتی عموماً‏باعث کاهش آزادی میشود.‏ پس بایدهمه چیز به وسیله حاکمی‏ قانونمحدود شود.‏ هایک در جریان تدوینچارچوب دموکراسی و دول‏میپردازد.‏ او دموکراسی تودهای راخطری برای گرایش به استبداداکثری‏ تلقی میکند،‏ که نتیجهی آنانتقال حاکمی‏ اکثری‏ به حاکمی‏کارگزاران دول‏ خواهد بود.‏دموکراسی قانونی مدلی برای شکلبندی بازار آزاد و تدید نقش دول‏ وانحلل تشکیلت اقتصاد دولتی بودهو هدفاش برجستهسازی جایگاهدولهای نولیبرال غربی اس.‏ برخیاز ویژگی های این مدل عبارتند از:‏- دول‏ مشروطه مانند سن‏ سیاسیانگو-‏ آمریکایی.‏- حاکمی‏ قانون.‏- حداقل مداخله دول‏ در جامعهمدنی و زندگی خصوصی شهروندان.‏- بیشترین میدان عمل برای جامعه.‏- بازار آزاد.‏- رهبری سیاسی کارآمد.‏- حداقل قواعد بوروکراتیک.‏- محدودی‏ نقش گروههای هم سو،‏مانند اتادیههای کارگری.‏- به حداقل رسیدن خطر جمع گراییاز هر نوع ‏(همان:‏دموکراسیِ‏ نولیبرال،‏ دموکراسیایصوری و مبتنی بر ‏«نایندگی»‏ و‏«انتخابات ادواری»‏ اس‏ و بنابراینمفهومی محدود و رسمی از تربهیدموکراتیک ارائه میدهد.‏ در حالیکهمتفکرانی چون ‏«فرانسیس فوکویاما»‏ باسقوط اتاد شوروی و بلوک شرقپیروزی لیبرال دموکراسی و الگویدموکراسی مبتنی بر نایندگی و برمحور بازار آزاد را جشن گرفتهاند،‏ درغرب این امر در سطح گستردهایپذیرفته ‏شده که دموکراسی نایندگیکنونی آنچنان که باید،‏ کار نیکند.‏شواهد در این زمینه عبارتند از کاهشتعداد رأی دهندگان در انتخابات ملیدر کشورهایی که رأی دادن اجبارینیس،‏ افزایش ناپایداری وفاداریهابه احزاب سیاسی،‏ و سرع‏ برجسته‏شدن موضوعاتی که به وسیلهیرسانهها مطرح میشوند و به همانسرع‏ فراموش میگردند.‏ مردمکشورهای دموکراتیک،‏ دلسرد،‏منفعل،‏ بدبین و بیثبات هستند.‏بنابراین،‏ از یک طرف دموکراسیگرامی داشته میشود و از طرف دیگرنگرانی فزایندهای در مورد چگونگیکارآیی آن در عرصهی عمل وجوددارد.‏ این دوگانگی یکی ازویژگیهای تفاسیر جامعهشناختی اخیرپیرامون دموکراسی نیز هس‏ که ازیک طرف آن را یک ایدهآل هنجاریتلقی میکنند و از طرف دیگر ازدموکراسیهای مبتی بر نایندگیکنونی انتقاد مینایند ‏(نش،‏.(۱۳۸۵:۲۵۵هنگامی که دموکراسی صوریانتخاباتی وجود دارد،‏ نولیبرالیسمبهترین کارکرد را دارد اما در اینهنگام مردم از دس‏ یابی بهاطلعات و تبادل نظر عمومی کهبرای مشارکِ‏ واقعی در تصمیم گیریضروری اس،‏ باز میمانند.‏ بنا به نظرمیلتون فریدمن،‏ مرشد نولیبرالیسم،‏ درکتاب ‏«سرمایهداری و آزادی»،‏ چونسودورزی جوهر دموکراسی اس،‏ هردولتی که سیاسهای ضد بازار راتعقیب ناید،‏ ضد دموکراتیک اس‏ وحمایتی که مردم آگاه از آنهامیکنند،‏ هیچ اهمیتی ندارد‏(مکچسنی،‏ ۱۱:۱۳۸۲).دموکراسی نولیبرالی در یک کلمهعبارت اس‏ از بحثهای پیشپاافتاده در مورد موضوعات بیاهمی‏ توسط احزابی که اساساً‏ همانخط مشیهای طرفدار بازار را صرفنظر از تفاوتها و منازعات صوریخویش پیش میبرند.‏ در چنینالگویی،‏ دموکراسی تا جایی قابلپذیرش اس‏ که وارد مقولتاقتصادی نشود و مسئلهی نظارت برساز و کار حیات اقتصادی جامعه بهبحث مردمی گذاشته نشود ‏(همان:‏.( ۱۲در این نوع دموکرسی دامنهی پاسخگویی دموکراتیک محدودتر میشود وکل قلمروی جدید سلطه و قهرِ‏ آفریدهشده توسط سرمایهداری،‏ انتقالقدرتهای اصلی از دول‏ به جامعهمدنی،‏ مالکی‏ خصوصی و قید وبندهای بازار را دس‏ نخورده باقیمیگذارد،‏ حوزههایی که تابعِ‏پاسخگویی دموکراتیک نیستند بلکهقدرتهای مالکی،‏ قوانین بازار ومکانیزم بیشینهسازی سود بر آن حاکماس‏ ‏(مکسینزوود،‏ ۱۳۸۶:۲۷۵)..( ۳۸۲


۱۳۹۰مهر ۱۰۰۱۵شماره هفته مجله صفحهاس‏آن مستلزم دموکراسی کارآیی اما احساسشهروندان سایر با مردم که درپیوندی چنین و باشند داشته پیوند گوناگوننهادهای و سارمانها فرهنکمیگیرد.‏ شکل غیرتاری نیازمندپرشور و سرزنده سیاسی کتابخانهها،‏جمعی،‏ گروههای تشکیل محلی،‏سازمانهای دولتی،‏ مدارس عمومی،‏گردهمآییهای تعاونیها،‏ اتادیههایو داوطلبانه مؤسسات روشهایبه که اس‏ کارگری رابطهو مراوده دیدار،‏ باعث مختلف شهروندانسایر با مردم متقابل اینبا نولیبرالی دموکراسی میگردند.‏ جیزهمه از برتر ‏«بازار که نظریه باروح بی و مهجور دیدی با اس»،‏ جایبه میکند.‏ برخورد بخش این بهرا کنندگان مصرف شهروندان،‏ گروههایجای به میآورد؛ وجود میکندتأسیس خرید مراکز جمعی،‏ کهدارد باور و ۱۳۸۲:۱۴) ‏(همان،‏ بهتا که اس‏ سازوکاری تنها بازار دموکراسیبه رسیدن برای حال ‏(فریدمن،‏اس‏ شده کشف مشارکتی .(۱۳۹۰:۱۷قلمروعنوان به بازار نظریه این در حتیمیشود،‏ درک انتخاب و آزادی راآن تنظیم به نیاز که کسانی سوی از محدودیتینوع هر میدانند،‏ ضروری بارزیان اثرات تصحیح برای شاید که بهرسد،‏ نظر به ناگزیر آزادی این میشود.‏تلقی محدودی‏ یک عنوان مفهومیچهارچوب در دیگر،‏ کلم به واقعبه ما نولیبرالی،‏ دموکراسی بهبازار»‏ از ‏«آزادی دربارهی نیتوانیم قیدِ‏از آزادی اختیار،‏ نوعی عنوان بیاندیشیمسلطه و قهر از رهایی اجبار،‏ ایناز ۱۳۸۶:۲۷۶). ‏(مکسینزوود،‏ بازاربا را دموکراسی نولیبرالها رو بررسیدر و میدانند یکسان آزاد اروپایکشورهای عملی،‏ تارب مافیاتسلط علیرغم را روسیه و شرقی جامعه،‏بر اقتصادی گانگسترهای و میدانند.‏دموکراتیک کشورهای پینوشه،‏ژنرال معتقدند همچنین بودآلندهیی سالوادور از دموکراتیکتر شدهانتخاب آزادانه صورت به که بود!‏کهاس‏ تقلیلگرایی رویکرد چنین با باارتباط در تنها دموکراسی و آزادی میلتونباور به و میشود تعریف ‏«بازار»‏ مصرفانتخاب ‏«آزادی با فریدمن میتواندفردی هر آزاد بازارِ‏ در کننده بدهد.‏رأی میخواهد آنچه برای میتواندفرد که گف‏ میشود آری!‏ کهکراواتی رنگ برای مثلً‏ ‏(کلین،‏بدهد.»‏ رأی میخواهد،‏ ( ۱۳۸۹:۱۲میتوانرا دموکراسیای چنین ((کننده»‏ مصرف ‏«دموکراسی بهنامید.‏ Consumer Democrasy ،(DavidKorten) کورتن»‏ ‏«دیوید زبان دموکراسیتوسعه،‏ اقتصاددان عادیروال ‏«در یعنی مصرفکننده وبدهید»‏ رأی خود دلر با شما بازار،‏ اقتصادداشت نگه ‏«گرسنه با وفکر با ‏«بازاری بتوانید سرمایهداری»‏ ‏(مونبیو،‏دهید پرورش معقول»‏ ومهمترین اما ۱۳۸۸:۴۷). نوعاین به که ایرادی واضحترین ‏«یکمنطق اس‏ وارد دموکراسی اس.‏آن بر بر حاکم رأی»‏ یک دلر،‏ کسانیدموکراسی،‏ نوع این منطق در بیشتریاقتصادی سرمایهی از که کمتریتایل و انگیزه برخوردارند اقتصادیاینظام تغییر یا اصلح برای میکند.‏عمل آنها سود به که دارند ایجادامری،‏ چنین روشن نتیجهی افرادیاز مرکب اس‏ جامعهای ومیکنند نومیدی احساس که نامتعهد هستند.‏ناتوان اجتماعی لاظ از دموکراتیک،‏غیر ساختار این وجود با سیماییهمچنان لیبرال صاحبنظران ترسیمدارد وجود آنچه از آرمانی اینجمله از زکریا»‏ ‏«فرید میکنند.‏ دروی اس.‏ محافظهکار لیبرالهای اولوی‏آزادی؛ ‏«آیندهی کتاب اس‏مدعی دموکراسی»‏ بر لیبرالیسم آنچهسرمایهداری اقتصاد حوزهی در جهانیاس‏ تازه و متاز واقعاً‏ امروز یااطلعاتی،‏ آوری فن بودن،‏ بلکهنیس‏ آن محوری تکنولوژی موجبکه اس‏ آن بودن دموکراتیک طیکه اقتصادی قدرت اس‏ شده زا کوچکی گروههای دس‏ در قرنها بودبوروکراتها و بانکداران تار،‏ ‏(زکریا،‏شود منتقل پایینتر لیههای به ‏«رابرتکه آنچنان اما ۱۳۸۴:۱۰). اگراس‏ معتقد (Robert Dahl) دال»‏ رابینالللی نظام سیاسی رویههای اینمنزلهی به بنامیم ‏«دموکراتیک»‏ راخود معنای اصطلح این که اس‏ ‏(دال،‏اس!‏ داده دس‏ از ادعایچالش ۱۳۸۹:۱۵۲). جهانیاقتصاد بودن دموکراتیک کاراین برای نیس.‏ سخ‏ چندان مالینهادهای مکانیزم به نگاهی هدای‏و مدیری‏ که جهانیای عهدهبر را سرمایهداری جهانی اقتصاد واقعیاتاز بسیاری گویای دارند بینالللیصندوق امروزه میباشد.‏ تارتسازمان و جهانی بانک پول،‏ اجراییبازوهای عنوان به جهانی،‏ جهانیاقتصاد در نولیبرالیسم نونهبرای میکنند.‏ عمل سرمایهداری


۱۳۹۰مهر ۱۰۱۱۵شماره هفته مجله صفحهمکانیزمو سازماندهی ساختار و بینالللی صندوق در تصمیمگیری یکهمانند پول جهانی بانک میکند.هرعمل سهامی»‏ ‏«شرک‏ درباشد بزرگتر کشوری اقتصاد چه اینمالی منابع در آن سهم نتیجه‏ بیشتریرأی حق و بوده بیشتر نهادها دارد.‏چهل(G8) صنعتی کشور هش‏ گروه بینالللیصندوق در رأی درصد نه و هش‏و چهل میانگین طور به و پول اصلیآژانس چهار در رأی درصد دارند.‏جهانی بانک به وابسته سازمان‏این دو هر اساسنامهی تصمیماتتام که اس‏ کرده تضمین وهشتاد حداقل کسب مستلزم عمده حالیدر این آراس.‏ درصد پنج دارایمتحده ایال‏ فقط که اس‏ صندوقدر رأی درصد هفده درصدهجده میانگین و پول بینالللی جهانیبانک آژانس چهار در رأی ۱۰۹).‏(همان:‏ اس‏ بنیادگراییرواج با نولیبرالیسم بنابراین اجتماعیکارایی فروکاست با بازار،‏ آنپی در و اقتصادی بازدهی به بهاقتصادی بازدهی فروکاست ۱۳۸۸:۹)،‏(صداق،‏ مالی سودآوری ‏«پایاندوران که ادعایی خلف بر میدهد،‏نوید را ایدئولوژی»‏ تقلیلگرا،‏غای‏ به ایدئولوژیای اس.‏اقتصادزده و اکونومیستی تامریشهی اغلب،‏ نولیبرالها دررا شکستگیها سر و بدبختیها عدالخواهیاندیشهی اشاعهی اصلیمانع را آن و میکنند جسوجو توسعهایو دموکراتیک تولت ‏«فونباور به که همچنان‏ میدانند.‏ عدال‏اینکه دربارهی چون هایک»،‏ نیازمندخاg مورد هر در اجتماعی ندارد،‏وجود توافقی هیچ چیس،‏ جزچیزی اجتماعی عدال‏ بنابراین رویاز که نیباشد پوچ فرمولی بدونخاg ادعایی طرح برای عادت و میرود کار به دلیلی هیچ اقامهی اعتقادآن به مردم اکثر که این‏ دلیل میکندفکر که اس‏ این دارند راسخ پسدارند اعتقاد آن به همگان چون ‏(هایک،‏هس!‏ آن در چیزی حتماً‏ همچنینهایک ۲۱۲-۲۱۴:۱۳۸۵). شهروندانعمل آزادی اس‏ معتقد همهیبر بازار،‏ در سرمایه صاحب ودارد تقدم دیگر دموکراتیک حقوق عملکردباید حاکمی‏ اساس این بر شخصیمالکی‏ تضمین به را خود برمبتنی سیاسیِ‏ اقدامات برابر در طرفیناجبار اجتماعی،‏ عدال‏ جریانآن،‏ مفاد اجرای به قرارداد رقاب‏شرایط تضمین و مداوم پولی ویباور به کند.‏ محدود آزاد شرایطاین ت‏ آزادی و سرمایهداری ‏(مولر،‏‏اند سکه یک روی دو بانولیبرال،‏ اقتصاددانان ۱۳۸۴:۴۸). بدونآزاد بازار نظام که اعتقاد این شرطپیش هم اجتماعی،‏ کنترل پیشهم و اس‏ دموکراسی و آزادی باسازگار هم و اقتصادی کارایی شرط هرگونهبا اجتماعی،‏ عدال‏ راآن و هستند مخالف مداخلهگرایی حقوقبرای تهدیدی سیاسی لاظ به اقتصادیلاظ به و افراد طبیعی منابعاز بهینه استفادهی برای تهدیدی میکنند.‏تلقی جامعه کمیاب داردتایل راسروانه سادهسازی این دموکراسی»‏– آزاد ‏«بازار فرضیهی که ناتوانیبنابراین و کند قبول دربس‏ را ودموکراتیک نظامی به نیل در جامعه دول‏دخالهای در را توسعهیافته اینمیکند.‏ جسوجو اقتصاد در اقتصادرویکرد چارچوب در فرضیه باوراین بر دموکراسی لیبرال سیاسی اس:‏برهستیشناختی تقدم فرد ۱) ازاعتبار این به و دارد جامعه یا جمع منافعبهانهی به فرد حقوق به تعرض شود؛پرهیز باید جمع فردحقوق ۲) بهمدنی و شخصی آزادیهای شامل ۳)و اس‏ مالکی‏ حق علوهی حقوقاین از حفاظ‏ دول‏ وظیفهی مبنااین بر که دولتی اس.‏ طبیعی بااس‏ دولتی میگیرد شکل کهمحدود کارکردهای و اختیارات قرارمطلقه یا توتالیتر دول‏ برابر در ‏«دول‏که دولتی چنین میگیرد.‏ درتنها میشود نامیده حداقل»‏ و کند دخال‏ میتواند زمینههایی بیشتررا طبیعی حقوق که باشد فعال وداخلی امنی‏ تأمین میکند:‏ تأمین دشمنبرابر در ارضی تامی‏ از دفاع دولتیچنین حال،‏ عین در خارجی؛ بخشکه حوزههایی در تنها میتواند آندر مشارک‏ به تایلی خصوصی دولتیاگر کند.‏ پیدا حضور ندارد،‏ ‏«دول‏به باشد فعال این از فراتر آنکارکرد که میشود تبدیل حداکثر»‏ حفاظ‏برای مطلوب شرایط تأمین از بهافراد طبیعی حقوق از صیان‏ و میشود.‏تبدیل حقوق این در دخال‏ محدودرا فردی آزادی هم که دخالتی دربرمنفی اقتصادی آثار هم و میکند بازاریا حداقل دول‏ بنابراین،‏ دارد.‏ لزمشرط اجتماعی کنترل بدون آزاد حقوقتأمین و فردی آزادی برای میشود.‏محسوب شهروندی باهمراه دولتی چنین چنانچه،‏ ساخ‏مختلف لیههای مشارک‏ چونسازوکاری طریق از اجتماعی نیزدموکراتیک باشد آزاد انتخابات اینصورت،‏غیر در میشود؛ محسوب


۱۳۹۰مهر ۱۰۲۱۵شماره هفته مجله صفحهافراددس‏ در سیاسی قدرت اگر دولتیباشد ‏(الیگارشی)‏ محدودی ‏(دینی،‏اس‏ دموکرات غیر اما لیبرال .(۱۳۸۷تنهاکه دارند تایل نولیبرالیسها – آزاد)‏ ‏(بازار حداقل ‏«دول‏ گزینهی درآنکه حال ببیند را دموکراسی»‏ گزینهیسه وقوع امکان واقع دنیای حداقل-‏‏«دول‏ دارد:‏ وجود نیز دیگر حداکثر-‏‏«دول‏ دموکرات»،‏ غیر غیرحداکثر-‏ ‏«دول‏ و دموکرات»،‏ تققامکان نادیدهگرفت دموکرات».‏ حداقل-‏غیر ‏«دول‏ گزینهی اینکه اس‏ دلیل این به دموکرات»‏ براثرگذار عوامل مجموعه رویکرد و آزاد جامعهای شکلگیری حقوقوجود به تنها را دموکراتیک این‏(به نامحدود خصوصی مالکی‏ درمداخله حق دول‏ که معنا بازتوزیعمنظور به افراد کسبوکار راپیشرفته مالیاتی نظام طریق از درآمد منفی»‏‏«آزادی به را آزادی و ندارد)‏ انتخابهایبرای موانع وجود ‏(عدم ‏(همان).‏میدهد فردی)تقلیل تاریخیتربههای بر مروری اما ازکه میدهد نشان را مصادیقی وجودامکانپذیری بر دال یکسو ازو دموکرات»‏ – حداقل غیر ‏«دول‏ وجودامکانپذیری بر دال دیگر سوی اس.‏دموکرات»‏ غیر – ‏«لیبرال دول‏ ونهرو»‏ لعل ‏«جواهر دوران در ‏«هند»‏ گیریپی رغم به گاندی»‏ ‏«ایندیرا عرصهدر حداکثر دول‏ رویکرد بزرگتریناز یکی تربهی اقتصاد،‏ تولتو جهان دموکراسیهای کردهارایه را توجه قابل توسعهای رغمبه اس‏ هنوز که هنوز اس؛ ابتدایاز شده انام آزادسازیهای جریانهایسو،‏ این به ۱۹۸۰ دههی آمددر بازتوزیع به معتقد عدالگرای فراینددر مهمی نقش ثروت و دارند.‏کشور این تصمیممگیریهای فرضیهیبر بطلنی خط هند تربهی ومیکشد دموکراسی»‏ آزاد ‏«بازار مستلزمدموکراسی که میدهد نشان بازارنهاد از فراتر شرایطی وجود رهبرانیوجود مانند شرایطی اس؛ ازعمیق درک با که گاندی چون پذیریمسولی‏ و شهروندی حقوق منافعدادن اولوی‏ همینطور و تاریخی بهدینی یا حزبی برمنافع ملی همینکردهاند.‏ کمک آن شکلگیری کشورهایمورد در تربه وجودنیز سوئد ویژه به اسکاندیناوری دراقتصادهایشان که کشورهایی دارد؛ شکلقوی رفاه دولهای چارچوب محدودیتیبا آزادی آنکه بدون گرفته میدهدنشان تربهها این شود.‏ مواجه سیاسیتایلت برآیند دولها اگر که اقتصادیدخال‏ باشند،‏ گوناگون هب نیتواند آنها توسعهگرایانهی قواعدو فردی طبیعی حقوق تضعیف بینجامد.‏دموکراتیک بازی نشانکلی طور به اروپا تربهی مطلقهدولهای از گذار که میدهد عواملتأثیر ت‏ لیبرال دولهای به سیاسیرقاب‏ ‏اس.‏ بوده مختلفی نیازتاسیس،‏ تازه‏ ‏ملهای دول-‏ مالیمنابع و انسانی نیروی به دول‏ همینطورو جنگی،‏ تدارکات برای نوظهورطبقهی با ائتلف ضرورت واشراف برابر در سرمایهدار عواملیجمله از رنسانس و زمینداران بهوادار را مطلقه دولهای که اس‏ پذیرشجمله از امتیاز ارایه و نرمش ‏اس‏کرده شهروندی حقوق تدریجی ۱۳۸۶).‏(هلد،‏ پیشتاریخی واقعی‏ دیگر سوی در دوراندر شیلی تربهی رو،‏ داردقرار پینوشه»‏ ‏«آگوستو دیکتاتوری آزادبازار اقتصاد پیگیری رغم به که ازیکی فریدمن،‏ میلتون تأیید مورد رامعاصر تاریخ بدنام دیکتاتوریهای کرده‏ثب‏ خود نام ‎۱۹۷۰‎به دهه در دول‏از برجستهای مصداق و اس‏ میشود.‏محسوب توتالیتر لیبرال نهپینوشه،‏ خشونبار کودتای پی در شوکوضعی‏ در شیلی ملّ‏ فقط عنانتوّرم از نیز کشور که بود،‏ میبرد.‏رن شدیدی گسیختهی توصیهپینوشه به نولیبرال فریدمنِ‏ رااقتصاد اقدامات،‏ این با که میکرد کند:‏دگرگون باد و برق سرع‏ به تارتآزادسازی مالیاتها،‏ کاهش خدماتخصوصیسازی خارجی،‏ مخارجکاهش تلفن،‏ و برق و آب بازار.‏از مقررات حذف و دول‏ اینشاهد حتی شیلیاییها سرانام جایخصوصی مدارس که بودند میگیردرا دولتیشان مدارش ۱۳۸۹:۲۳).‏(کلین،‏ گریفین»(‏Keith‏«کی‏ گفتهی به تصمیمپینوشه جدید ‏:«دول‏ (Griffin گرف:‏کار چهار انام به کنترل۱- داش؛قرار اولوی‏ در که تورم به۲- برایپولی سیاسهای گرفت کار تثبی‏برنامهی ۳- اقتصادی؛ تثبی‏ ازاول مرحلهی صرفاً‏ که اقتصادی اساسیبر توسعه درازمدت استراتژی ۴-و بود؛ پولی اقتصاد اصول بامخالف‏ هرگونه سرکوب اعمالبا پولی اقتصاد اصلحات قانونیغیر سیاسی احزاب زور.‏ کامل کارگریاتادیههای و شدند اعلم


۱۳۹۰مهر ۱۰۳۱۵شماره هفته مجله صفحهومخالف رهبران گردیدند.‏ سرکوب یاشدند کشته یا مخالف روشنفکران ساک‏و مرعوب یا گریختند شکنجه،‏ وبازدارنده موانع از شیلی در شدند.‏ کشورهایدر که تعادل عوامل دولهاکامل مانع دموکرایتک سیاسهادر سازش موجب و هستند بنابراین،‏و نبود خبری شوند می کشوراین در پولی اقتصاد آزمایش استراتژیاین اجرای از نونه نابترین ۸۷-۸۸). ۱۳۷۵،‏(گریفین،‏ اس»‏ مخالفینو رادیکال منتقدین تنها ‎نه راآن اصول شدن اجرایی نولیبرالیسم دموکراسیگشت محدود باعث مجریانو طرفداران بلکه میدانند،‏ نکتهایچنین بر نیز سیاسها این مارگارتکه همچنان دارند.‏ تأکید مجریو بریتانیا وزیر نخس‏ تاچر،‏ درکشور،‏ آن در نولیبرالی برنامههای بهخصوصی نامههای در ۱۹۸۲ فوریه بههایک،‏ فون فکریاش،‏ مرشد ‏ایمسئله چنین توضیح به صراح‏ میفرماییدتصدیق دارم ‏«اطمینان بود:‏ نهادهایوجود سبب به که نسبتاً‏اجماع ضرورت و دموکراتیک درشده اتخاذ تهیدات برخی فراگیر،‏ قبولقابل غیر کاملً‏ بریتانیا در شیلی،‏ ۱۳۸۹:۱۹۹)‏(کلین،‏ بود»‏ خواهد )هگارد»‏ ‏«استفن که همچنان شدیداً‏استاد ،(Stephen Heggard دانشگاهسیاسی علوم نولیبرال تأسفبار»‏‏«حقیق‏ این به کالیفرنیا،‏ متنوعتریناز ‏«برخی که بود معترف عرصهیدر اصلحی تلشهای پیدر توسعه به رو جهان در اقتصاد گرف».‏صورت نظامی کودتاهای ‏«قیفدر واقع کشورهای بر علوه اواندونزی،‏ و لتین»‏ آمریکای جنوبی اینبه نیز را غنا و جنوبی کره ترکیه،‏ ‏«موفقیها»یسایر افزود.‏ فهرس‏ کوتاهایاز پس نه چه اگر نیز کذایی حزبیتک کشورهای در ولی نظامی هنگکنگسنگاپور،‏ مکزیک،‏ مثل افتاد.‏اتفاق تایوان و محوریدعای با مستقیم تضاد در کردنتیجهگیری چنین هگارد فریدمن،‏ قبیلاز – خوب ‏«چیزهای که اقتصادیسیاسهای و دموکراسی نیروند».‏پیش توأمان محور-‏ بازار برای۱۹۸۰، دههی اوایل از واقع در چنددموکراسی مورد یک حتی نونه،‏ تامسرع‏ با که یاف‏ نیشد حزبی گرفتهپیش در را آزاد بازار مسیر ۲۰۳-۲۰۴).‏(همان:‏ باشد.‏ را‏«چین»‏ دول‏ دیگر نونهای در اینبرای دیگری نقض مثال میتوان امروزدانس.‏ نولیبرالها ادعای زمینهیدر موفقی نونهی چین دول‏ اصولاجرای و اقتصادی آزادسازی علیرغماما میشود.‏ عنوان نولیبرالی نظاماز اقتصاد عرصهی در آزادسازی برخوردارغیردموکراتیکی سیاسی تأییدرا نولیبرالی فرضیات که اس‏ نیکند.‏تایوان،‏کشورهای اقتصاد همچنین وسریع رشد سنگاپور و جنوبی کره دررا بازار اقتصاد نهادهای تکیم کهاند کرده طی دورههایی راسیاسی اشکال اقتدارگرایانهترین آلانو ژاپن ترتیب همین به داشتند.‏ دورههاییدر را بازار سریع رشد نیز کشورهایاین در که اند کرده طی ‏(صداق،‏نبود دموکراسی از خبری (۱۳۸۸:۱۶ازنولیبرالیسم منتقدان اکثر باور به نولیبرالیسمکلین»،‏ ‏«نائومی جمله آزادبرای ‏«تلشی را خود جنبش تصویردول»‏ چنبرهی از بازار کردن ظاهرو ادعا یک فقط این اما میکند،‏ کهجا هر واقع در و اس‏ قضیه یافتهتقق و شده پیاده نولیبرالیسم چیزیمبین مانده جای بر نتایج ‏اس،‏ گذشتهدههی سه طی و اس‏ این جز پیادهنولیبرالی سیاسهای که جا هر ظهورمنصهی به آنچه اس،‏ شده معدودیبین قدرتند ائتلفی رسیده ازطبقهای و بزرگ بسیار شرک‏ بودهثروتند اکثراً‏ سیاسمداران و فقر فاصلهی سیاسها این ‏اس.‏ نابودموجب و کرده تشدید را غنا مردمی،‏تشکلهای از بسیاری شدن اتادیههایو دموکراتیک نهادهای مارگارتزمان در شروع ‏(با کارگری درریگان رونالد و انگلستان در تاچر ۱۶).‏(همان:‏ گشتهاس‏ آمریکا)،‏ موجبتنها نه نولیبرالیسم بنابراین نیشوددموکراسی به بخشیدن عمق بازارشدت به رویکرد با بلکه دارد،‏که اکونومیستیای و محورانه تراکمکم صوری،‏ الگویی تعبیر‏(به امین)‏سمیر پیشاز قوانینی قالب در و همچنینمیدهد.‏ ارائه را شده تعریف مورددر جهانی تارب دقیق بررسی سیاسیآزادی و آزاد بازار ملزمهی میبردسوال زیر را نولیبرالی فرضیات ملبر را آن هواداران دروغهای و میکند.‏مذکور،‏ادعای محک در تارببر دساندازی و نظامیگری شاملپیرامونی کشورهای دموکراتیک وهمکاری و نظامی کودتاهای وشرق دیکتاتورهای از هواداری تقوی‏و شیلی،‏ تا اندونزی از غرب،‏ جه‏در نشانده دس‏ دولهای


مهر ۱۳۹۰۱۰۴مجله هفته شماره ۱۵صفحه-.(۱۳۸۸)اجرای اصول نولیبرالی دیکته شده -توسط نهادهای مالی جهانی را نیزمیتوان اضافه کرد.‏ در نظریهینولیبرالی کمتر به کیفی،‏ عملکرد وکارآیی دول‏ اشاره اشاره میشود وذاتِ‏ وجود دول‏ بر خلف آزادیبازارها و بنابراین غیردموکراتیکپنداشته میشود.‏منابع:‏.(۱۳۸۸)---تب،‏ ویلیام کی پس ازنولیبرالیسم،‏ ترجمهی بهرام معلمی؛درکتاب ‏«پایان امپریالیسم؟ توهم یاواقعی»،‏ زیر نظر خلیل رستمخانی،‏چاپ اول،‏ تهران،‏ نشردیگر.‏دال،‏ رابرت ‏(‏‎۱۳۸۹‎‏).دربارهیدموکراسی،‏ ترجمهی فیروز سالریان،‏چاپ اول،‏ تهران،‏ نشر چشمه.‏.(۱۳۸۷)-دینی،‏ علی فرضیههایاقتصاد نولیبرالی در بوتهی نقد،‏فصلنامهی گفتگو،‏ شماره ۵۲٫.(۱۳۸۴)زکریا،‏ فرید آیندهیآزادی؛ اولوی‏ لیبرالیسم بر آزادی،‏ترجمهی امیر حسین نوروزی،‏ چاپاول،‏ تهران،‏ انتشارات طرح نو.‏.(۱۳۸۸)-- صداق،‏ پرویز ایدئولوژینولیبرال(گرد آوری و ترجمه)،‏ چاپاول،‏ تهران،‏ موسسه انتشارات نگاه.‏فریدمن،‏ میلتون (۱۳۹۰). مقدمهیکتاب ‏«راه بردگی»‏ نوشتهی فردریشفون هایک،‏ ترجمهی فریدونتفضلی،‏ حمید پاداش،‏ چاپ اول،‏تهران،‏ نشر نگاه معاصر.‏قراگوزلو،‏ محمد بحران؛نقد اقتصاد سیاسی سرمایهدارینولیبرال،‏ چاپ اول،‏ تهران،‏ موسسهانتشارات نگاه.‏.(۱۳۸۹)- کلین،‏ نائومی دکترینشوک؛ ظهور سرمایهداری فاجعه،‏ترجمهی مهرداد(خلیل)شهابی ومیرمحمود نبوی،‏ چاپ اول،‏ تهران،‏نشر کتاب آمه.‏.(۱۳۷۶)- گریفین،‏ کی‏ راهبردهایتوسعهی اقتصادی،‏ ترجمه حسینراغفر و محمد حسین هاشمی،‏ نشرنی.‏.(۱۳۸۶)-مکسیتزوود،‏ الندموکراسی در برابر سرمایهداری‏(تدید حیات ماتریالیزم تاریخی)،‏ترجمهی حسن مرتضوی،‏ چاپ اول،‏تهران،‏ نشر بازتاب نگار.‏.(۱۳۸۲)-مکچسنی،‏ رابرت دبلیومقدمهی کتاب ‏«بهرهکشی از مردم؛نولیبرالیسم و نظم جهانی»،‏ نوشتهینوآم چامسکی،‏ ترجمه حسنمرتضوی،‏ چاپ دوم،‏ تهران،‏ نشردیگر.‏(۱۳۸۴). حاکمی،‏-مولر،‏ کلوسدموکراسی و سیاس‏ جهانی دردوران جهانی شدن،‏ ترجمهی لطفعلیسمینو،‏ چاپ اول،‏ تهران،‏ نشراختران.‏.(۱۳۸۸)مونبیو،‏ جورج بیانیهایبرای نظم نوین جهانی،‏ ترجمهیمیرمحمود نبوی،‏ چاپ اول،‏ تهران،‏نشرچشمه.‏نش،‏ کی‏ (۱۳۸۵). جامعه شناسیسیاسی معاصر؛ جهانیشدن،‏سیاس،‏ قدرت،‏ ترجمهی محمدتقیدلفرزو،‏ چاپ چهارم،‏ تهران،‏انتشارات کویر.‏هاروی،‏ دیوید (۱۳۸۹). سازماندهیدر یک دوران گذار ضد سرمایهداری‏(سخنرانی در دهمین همایشاجتماعی جهان،‏ پرتوالگره،‏ برزیل،‏ژ ا ن و ی ه ۲۰۱۰)، ترجمهی احمدجواهریان،‏ ماهنامه چیستا،‏ سال ۲۷،شماره ۶-۷، فروردین.‏(۱۳۸۵). در-- هایک،‏ فریدریشسنگر آزادی،‏ ترجمهی عزت اللهفولدوند،‏ چاپ دوم،‏ تهران،‏انتشارات طرح نو.‏هلد،‏ دیوید (۱۳۷۸). مدلهایدموکراسی،‏ ترجمهی عبان مخبر،‏تهران،‏ انتشارات مطالعات زنان.‏————– (۱۳۸۶). شکل گیریدول‏ مدرن،‏ ترجمهی عباس مخبر،‏نشر آگه.‏clD (2011). clD Members’ -Quotas and Voting Power, and:clD Board of Governorshttp://www.imf.org/external/np/sec/memdir/members.aspx


مهر ۱۳۹۰۱۰۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهطبقه خدم‏ کند ، قرار دارندو با استثمار مادی کارگران فرهنگی ومصرف کنندگان به چنین کاریمبادرت می ورزند . از نظرایدئولوژیکی نیز وظیفه آنها نشر افکارو جهان بینی های طبقه حاکم و رداندیشه های جایگزین دیگری اس‏که مکن اس‏ به دگرگونی یا رشدآگاهی طبقه کارگر از منافع خود وجلوگیری از تبدیل شدن این آگاهی بهمخالف‏ فعال و سازمان یافته سیاسیبینجامد . پیچیدگی این مدعا منجر بهاین شده که سه نوع نظریه الهام گرفتهاز مارکسیسم در مورد رسانه هایمدرن داشته باشیم ، نظریه اقتصادیسیاسی ، نظریه انتقادی و نظریههژمونی رسانه ها ، از این میان ،نظریه اول به سن‏ ماتریالیستیمارکسیستی وفادارتر اس‏ زیرا برعوامل اقتصادی تاکید دارد اما دونظریه دیگر بیشتر به عواملایدئولوژیکی ) روبنائی ( پرداخته اند .۲) نظریه اقتصاد سیاسی رسانهدغدغه ما از احیای اصطلح قدیمینظریه اقتصاد سیاسی رسانه ، مشخصکردن رهیافتی اس‏ که بیش ازمحتوای ایدئولوژیکی رسانه ها برساخ‏ اقتصادی ۶ رسانه ها تاکیددارد و با پذیرش وابستگی ایدئولوژیبه زیر بنای اقتصادی ، تقیقات را بهسوی تلیل تربی ساختار مالکی‏رسانه ها و عملکرد نیروهای بازارسوق می دهد . از این نقطه نظر ،نهاد رسانه را باید بخشی از نظاماقتصادی دانس‏ که البته پیوندیتنگاتنگ با نظام سیاسی دارد .ویژگی غالب معرفتی را که رسانه برایرابطه جامkه شناسیو ارتباطات:ازدیدگاهمارکسیسم و مکتبفرانکفورتنقد پیرامونجامعه و درباره جامعه تولید می کند ،تا حد زیادی می توان با ارزش مبادلهانواع گوناگون محتوا ، ت‏ شرایطفشار برای گسترش بازار و همچنین بامنافع پنهان اقتصادی صاحبان وتصمیم گیرندگان آن توضیح داد . اینمنافع به لزوم سودآوری فعالی‏ رسانهای و سودآوری سایر بخش هایتارت به عنوان نتیجه گرایش ها وفرایندهای انحصاری ادغام افقی وعمودی ناشی از آن مربوط می شود .پیامد آن را می توان در کاهش منابعرسانه ای مستقل ، ترکز در بازارهایبزرگ ، اجتناب از خطر کردن ،غفل‏ از بخش های کوچکتر و فقیرترمخاطبان بالقوه مشاهده کرد . آثارنیروهای اقتصادی تصادفی نیس‏ ،اما مستمراً‏ در جه‏ حذف “ … آنصداهایی عمل می کنند که فاقدقدرت یا منابع اقتصادی هستند …منطق پنهان هزینه منظماً‏ در جه‏تثبی‏ موقعی‏ گروه هایی که از قبلدر بازارهای رسانه های جمعی جاافتاده اند و حذف گروه های فاقدسرمایه لزم برای ورود موفقی‏ آمیزبه بازار عمل می کند . پس صداهاییکه باقی می مانند عمدتاً‏ به کسانیتعلق دارد که احتمال کمتری دارد کهتوزیع ثروت و قدرت موجود را موردانتقاد قرار دهند ‏.بر عکس ، آنانی کهبیشترین احتمال مبارزه جویی از سویآنهاس‏ قادر به بیان عمومی نارضایییا مخالف‏ خود نیستند زیرا منابعکافی برای برقراری ارتباط مؤثر برگروههای وسیع مخاطب را در اختیارندارد ‏”وجه مثب‏ اصلی این رهیاف‏در توانایی آن برای ارائه احکام آزمونپذیر تربی درمورد عوامل تعیین کنندهبازار اس‏ ، هر چند که این عواملمتعدد هستند که اثبات تربی آنهابسیار دشوار اس‏ . یکی از وجه منفینظریه اقتصاد سیاسی این اس‏ که آنبخش هایی از رسانه ها که ت‏کنترل عمومی قرار دارند به سادگینی توانند در قالب عملکرد بازار آزادتبیین شوند . هر چند که این رهیاف‏رسانه را فرآیندی اقتصادی می داندکه حاصل اش عرضه کالیی اس‏ بهنام محتوا ، اما نوع خاصی از رهیاف‏اقتصاد سیاسی مدعی اس‏ که محاررسانه در واقع تولید مخاطب اس‏ ونه محتوا . به این معنا می باشد کهرسانه ها توجه مخاطبان را به سم‏آگهی دهندگان سوق می دهند و بهاین ترتیب رفتار مخاطبان رسانه ها رااز طریق معینی تعیین می کنند .‎۲٫‎مکتب فرانکفورت(انتقادی):‏بدون شک مکتب فرانکفورت یکیاز مهمترین دستاوردهای فلسفی قرنبیستم اس‏ که جمعی از نئومارکسیس‏ های نوین از جمله تنیچند از فلسفه،‏ عالان علوم اجتماعیو از همه مهمتر منتقدان فرهنگی را درخود جای داده اس‏ از این روی و ازدیدگاه منتقدانه ی این گروه در شرایطخاg زمانیشان نام ‏((نظریه یانتقادی))سخ‏ زیبنده آنان اس.‏این گروه از منتقدان از برخی نظریههای مارکسیستی دل خوشی نداشتندبه ویژه گرایش خاg جبرگراییمارکسیستی،‏ که آن را بشدت نفی میکنند.‏ آنها رسما در سال ۱۹۲۳ در


مهر ۱۳۹۰۱۰۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهفرانکفورت آلان مکتب فرانکفورترا پایه گذاری کردند.‏ آنچه به نظر میرسد آنها به خوبی شرایط خاgزمانی خود را همراه با شکس‏ نظریههای مارکسیستی به همراه افولجنبش های کارگری و در مقابلقدرت گرفت راس‏ افراطی سوار برموج فاشیسم،‏ همچنین یأسى جهانشمول وعذاب آور که بر مردم چیرهشده بود و عمل تنها گزینه هاى موردانتخاب در مقابل فاشیسم را سرمایهدارى انحصارگرا و توتالیتاریسماستالین قرار می داد درک کرده بودندو آنها در شرایطی که حتی باورخوشبینانه آنتونیو گرامشى به این کهمردم مى توانند از طریق کنش جمعىبر سرنوش‏ تاریخى خود تسلط پیداکنند،‏ کاملً‏ کمرنگ شده بود نظریهی انتقادی را که در اصل حفظ اندکامیدی بود براى تغییر تاریخى مثب،‏بنا نهادند . بسیاری از فرانکفورتی هاهمراه با قدرت گرفت هیتلر،‏ آلان رابه مقصد ایالت متحده آمریکا ترککردند و موسسه پژوهش اجتماعی راپایه نهادند.‏ آنها بعد از کوچاجباریشان فعالی‏ های خود را درنیویورک ادامه دادند از اعضایبرجسته فرانکفورت می توان بههورکهایمر،‏ آدورنو و مارکوزه،‏ اریشفروم،‏ والتر بنیامین و همچنینهابرماس اشاره کرد.‏بعد از اتام جنگ جهانی دوم جمعیاز پیروان مکتب به خاک آلانبازگشتند و باقی در آمریکا ماندگارشدند.‏مکتب فرانکفورت بیش از آنکه بهخاطر نظریه هایش شناخته شده باشدباب‏ انتقادهایش نسب‏ به جامعهمدرن شناخته می شود.‏ فرانکفورتهرچند نظریه مارکسیسم افراطی رابشدت رد می کند اما خود به مثابهپرتستانیزمیس‏ برای ادامه ی تغییرشکل اجتماعی ای که مارکس ازطریق آن سعی می کرد فلسفه اخلقرا به نقد سیاسی و اجتماعی تبدیلکند.‏بدون شک هدف غایی و نهایی اینمکتب نزدیک کردن و پیوند نظریه وعمل می باشد،‏ در اصل پدید آوردننوعی بینش اجتماعی که در غالب آنزیردستان توانایی تغییر شرایطبالدستان را بیابند و بر این مبنایپایین به بال،‏ بستری برای رهایی انسانفراهم شود که در نهای‏ منجر بهشکل گیری جامعه عقلنی که اتوپیایفرانکفورتی هاس‏ گردد و حتی یکىاز اهداف اساسی مؤسسه پژوهشاجتماعى،‏ پیوند نظریه هاى فلسفى باتقیقات تربى بود.‏اندیشه های نسل اول مکتبفرانکفورت را به سه مرحله تقسیمکرد اولین مرحله از زمان شکل گیرىمؤسسه پژوهش اجتماعى آغاز مىشود وتا پایان دهه ۱۹۳۰ ادامه مى یابدکه در آثار ماکس هورکهایمر پایه گذارجنبش نظریه انتقادى بیشترین نود راپیدا می کند.‏ این دوره ‏«ماتریالیسمتاریخى میان رشته اى»‏ نامیده میشود.‏ هورکهایمر در این دوران بهدنبال ارائه تلیلى دیالکتیک از نسب‏هر بخش به کل فرهنگ اس.‏مرحله دوم به معنای واقعی کلمهنظریه انتقادى خوانده مى شود که باترک مارکسیسم به جه‏ نیل بهمفهوم عمومی‏ یافته ترى از نقدهمراه اس.‏ هورکهایمر و آدورنو دراین دوران با مشاهده پیروزى قریبالوقوع حزب نازى در اوایل دهه ۱۹۴۰، به سومین مرحله مکتب فرانکفورتکه ‏«نقد عقل ابزارى»‏ خوانده مى شودوارد شدند.‏ آنها در کتاب دیالکتیکروشنگرى (۱۹۴۱) و مارکوزه درکتاب انسان تک ساحتى(‏‎۱۹۶۴‎‏)‏ ،فرایند تسلط رسانه ای بر طبیع‏ راعامل انسانی‏ زدایی می نامندیک نظریه انتقادى در حقیق‏ بدونآنکه در نسبى گرایى یا شکاکی‏جامعه شناسى هاى سنتى و دانشهمانند دیدگاههاى مانهایم گرفتارآید،‏ مى کوشد نشان دهد چگونهحقیق‏ وجهى تاریخى و عملىدارد.و در حقیق‏ وظیفه تئوریسینهای انتقادی نشان دادن تناقض هایآشکار و پنهان در ایدئولوژی هایحکومتی و مقابله با آنها بوسیله ی اینشیوه نقادانه می باشد.‏ بارز ترین مثالیکه می توان در این باب زد ، آشکارکردن این نکته توسط فرانکفورتیهاس‏ که در نظام های سرمایه داریچگونه صورتبندى هاى نوعى حمای‏کننده از سرمایه دارى،‏ در واقع بهخلف آن چیزى که وانود مى کننداتفاق می افتند بر این اساس یکاقتصاد آزاد غالباً‏ به کنترلىنیمه انحصارگرا منجر مى شود که درآن دول‏ از تدید اصناف قدرتندمنع مى شود؛ مبادله عادلنه کار دریک بازار آزاد معمولً‏ به استثمارکارگران در برابر کمترین دستمزدمکن منجر مى شود.‏نسل دوم مکتب فرانکفورت درواکنش به سومین مرحله نسل قبل،‏ایده یک نظریه انتقادى را دوبارهمطرح کرد.‏ بدون شک هابرماسمشهور ترین نظریه پداز انتقادی ایندوران اس،‏عقاید آدورنو وهورکهایمر:‏این اندیشمندن این گونه به مسألهپرداخته اند که صنایع فرهنگی بخشجدیدی از صنع‏ موسسات


مهر ۱۳۹۰۱۰۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهاطلع رسانی مانند رادیو،‏ مطبوعاتو سینماس‏ که برای به نتیجه رساندنمنافع صاحبان صنایع به کار می افتد.‏در نتیجه این صنایع فرهنگی باعثتولید تخدیر کننده محصولتفرهنگی،‏ ایجاد بازارهای وسیعترتاری و سازگاری سیاسی اس.بهعبارتی،‏ در حقیق‏ فرهنگ توده ایحاصل فرهنگ منفعل و اسیر کنندها س بنابراین بنیانگذاران این نظریهمعتقد بودند که ظهور فرهنگ تودهناشی از تولید انبوه صنایع فرهنگیتوسط سرمایه داری انحصارگرا بود ودر نتیجه سرمایه داری با توسعهمصرف زدگی،‏ لذات کوتاه مدت وافسانه بی طبقه بودن جامعه،‏ موفقشد فرهنگ خود را بفروشد.‏ به طورکلی از دیدگاه این اندیشمندان،‏ کالمهمترین ابزار ایدئولوژیک در اینفرآیند محسوب می شود.از نظر آدرنوو هورکهایمر،‏ دنیای امروز و دنیایآینده یک دنیای کاملً‏ کنترل شدهاس‏ و آزادی حقیقی انسان در پرتواین جهان و در اثر توسعه عقلنی،‏لطمه دیده اس.‏ در جهان امروز،‏خرسندی و خوشبختی فرد تققنی یابد،‏ مگر در روندی تاریخی کهبا زوال فردی‏ همراه اس.‏ این زوالباعث یکسان سازی آگاهی و شعورانسانی از طریق ارتباطات هدای‏شده،‏ نادیده گرفت خصل‏ و کیفی‏فرد در جریان تول شکل های تولید ودگرگونی در ساخ‏ روانی انسان بهدلیل اجتماعی شدن یکسانانسان ها،‏ می شود.همان طورکهدیدیم،‏ آنها معتقدند که در جهانت‏ سلطه بورکراتیک،‏ عقل درخدم‏ سلطه درآمده و توانایی هایرهایی بخش خود را از دس‏ دادهاس.‏ یعنی برای فرد هیچ هویتی قایلنیس‏ و در جایی دیگر می گویند:‏ تازمانی که تاریخ جهان به شیوه عقلنیو منطقی خود تداوم مییابد،‏نی تواند سرش‏ راستین انسان رامتحقق سازد.‏ یعنی نظام سلطه درجهان معاصر حتی امید به اتوپیا واندیشه آزادی را هم از بین برده اس.‏که در این ارتباط آدرنو می گوید:‏ گریزتنها راه انسان آگاه اس‏ تا به آزادی ورهایی از سلطه دس‏ پیدا کند.آدرنو وهورکهایمر در یکی از نوشتههایخود صنع‏ فرهنگ را به عنوان یکیاز مهمترین ویژگی های عصر سلطهعقلنی‏ ابزاری توصیف کرده ومی گویند که در عصر سرمایه داریمتأخر،‏ تلفیق فرهنگ با سرگرمی وبازی،‏ فرهنگ توده ای منحطی رابوجود آورده اس.‏ مصرف کنندگانصنع‏ فرهنگی چاره ای ندارند زیرادر ورای افق واقعی‏ محسوس،‏چیزی نی بینند.‏ کارکرد اصلیصنع‏ فرهنگی،‏ در عصرسرمایه داری پیشرفته،‏ از میان برداشتهرگونه امکان مخالف‏ اساسی باساخ‏ سلطه موجود اس.‏ جامعه ایکه در چنبر صنع‏ فرهنگی در غلتیدهباشد،‏ هرگونه نیروی رهایی بخش رااز دس‏ میدهد آنها معتقد بودند کهدر ارتباطات نوین جهانی،‏ کارکردپنهان وسایل ارتباط جمعی،‏ فریبانسان در جامعه مدرن اس.‏ آنها برتبلیغات در صنع‏ فرهنگ تأکیدداشته و برآنند که اوج تبلیغات درصنع‏ فرهنگ این اس‏ کهمصرف کنندگان احساس نایند کهمجبور به خرید و مصرففرآورده های این صنع‏ هستند،‏ حتیاگر این اجبار از جانب خودشانباشد.‏ هورکهایمر و آدرنو در انتقاد ازصنایع فرهنگی براین باورند کهساختارهای بورکراتیک و عقلنیشبکه های ارتباط جمعی فرهنگنوین،‏ انسان مدرن را کنترل می کنندو فرهنگی را بوجود می آورند که غیرخودجوش،‏ هدای‏ شده و مصنوعیاس‏ نه یک فرهنگ ذاتی و واقعی.‏بدین معنا که آنها نگران دروغین بودناین فرهنگ هستند.‏ مکتبفرانکفورت این فرهنگ را فرهنگبسته بندی شده توده گیر می داند کهتوسط رسانه های جمعی منتشرمی شوند و از طرف دیگر از تأثیرسرکوبگری و بیحس کنندگی اینفرهنگ بر مردم هراسانند.آدرنو معتقداس‏ که جامعه به کمک صنایعفرهنگی نی گذارد،‏ انسانها،‏ جهاندیگری جز آنچه که هس‏ ‏،برای خودمتصور شوند.‏ در هم ریختگی شعوربه مرحله ای رسیده اس‏ که دیگر بهزحم‏ می توان انسانها را نسب‏ بهاین وضعی‏ آگاه کرد.‏ به نظرمی رسد که منظور آدرنو این اس‏ کهجهان نوین به آخرین مرحله خودرسیده اس‏ و در واقع نظارت بر افرادچندان کامل شده که دیگر نیازی بهعمل رهبران نیس‏عقاید مارکوزه:‏جامعه مصرفی و رفاهی معاصر بابرآوردن نیازها و خواس‏ های کاذبو تمیل شده بر افراد مانع نقد وانتقادمی گردد و محیطی توتالیتر را از لاظفکری و ارزشی ایجاد می کند.‏ به اینترتیب اندیشه و رفتار تک ساحتیپدید می آید.‏ یکی از پدیده های مهمکه باعث به وجود آمدن رفتارتک ساحتی می شود،‏ وسایل ارتباطجمعی و صنایع سرگرم کننده ووق‏ پرکن و همچنین آموزش و


مهر ۱۳۹۰۱۰۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهپرورشی اس‏ که خلقی‏ و اندیشهفردی را از میان می برد.‏ پیامد چنینوضعی از نظر مارکوزه،‏سیاس‏ زدایی جامعه و حذف مسایلسیاسی و اخلقی از زندگی اجتماعیاس.نیازهای کاذب و تمیل شده برافراد مانع نقد ا میشود و انسانتک ساح‏ به وجود میآید.‏در مفهوم ‏«فرهنگ بسته بندی شده»،‏مارکوزه بر نقش تشدید کننده رسانههای جمعی و غرق شدن سن‏ هایفرهنگی طبقات پایین جامعه درفرهنگ بستهبندی شده،‏ تأکیدمی کند.‏ بر پایه این نظر،‏ وسایلارتباط جمعی نوین،‏ در پاسخ بهضرورت های تبلیغات و افزایشمصرف شکل گرفته اند و نوعی ازآگاهی کاذب به وجود می آورند.‏ دراین وضعی‏ مردم،‏ منافع واقعی خودرا درک نکرده و به نظم اجتماعییکپارچه،‏ سرکوبگر و نالیقخومی گیرند.‏ مارکوزه باتفکیکخواس‏ های راستین بشر ازخواستهای کاذب،‏ نقش وسایلارتباط جمعی را پس زدنخواس‏ های راستین به ضمیرناخودآگاه و دامن زدن بهخواس‏ های کاذب می داند.‏عقاید یورگن هابرمارس:‏ج-‏ نظریات یورگن هابرماس:‏هابرماس با دو مفهوم ‏«عقل ارتباطی»‏و ‏«حوزه عمومی»‏ به بررسی همه جانبهارتباطات در عصر جدید می پردازد،‏وی با تناقض قائل شدن میان کنشاستراتژیک و کنش ارتباطی معتقداس‏ هدف کنش معقول(استراتژیک)‏صرفا رسیدن به هدف اس‏ اما هدفکنش ارتباطی دستیابی به تفاهمارتباطیس.‏همچان که از نظریات هابرماسبرمی آید؛ هدف کنش معقولنه وهدفدار صرفاً‏ دستیابی به یک هدفاس‏ ولی،‏ هدف کنش ارتباطیدستیابی به تفاهم ارتباطی اس.‏عقلنی‏ در حوزه کنش استراتژیکبه معنی رشد نیروهای تولید وگسترشنظارت تکنولوژیک بر طبیع‏ وسرانام،‏ شکل هایی از نظارت برزندگی اجتماعی اس.‏ عقلنی‏ درحوزه کنش ارتباطی،‏ یعنی گسترشارتباط انسانی که مناسبات مبتنی بهسلطه را پش‏ سر می گذارد،‏ عقلارتباطی،‏ براساس منطق،‏ گفتگویآزاد و تفاهم استوار اس.واضح اس‏یکی از عناصر مهم کنش ارتباطی،‏عنصر گفتار اس،‏ اما یک چنینکنشی گسترده تر از آن اس‏ که تنهااعمال گفتاری یا معادلهایغیرشفاهی آن را دربرگیرد.تأکید برکنش ارتباطی و نه کنش معقول‏(کار)،‏ به عنوان بارزترین پدیده بشرینقطه جدایی افکار مارکس وهابرماس اس.‏ هابرماس معتقد اس‏که کنش ارتباطی بنیاد سراسر زندگیاجتماعی و فرهنگی و نیز همه علومانسانی را تشکیل می دهد.‏ درحالی که مارکس بر کار تأکید داش.‏ب ه نظر هابرماس،‏ راه حل مسألهعقلنی‏ کنش معقول و هدفدار،‏ درعقلنی‏ کنش ارتباطی نهفته اس.‏عقلنی‏ کنش ارتباطی به ارتباط رهااز سلطه و ارتباط آزاد و بازمی انامد.‏ عقلنی‏ در اینجا مستلزمرهاسازی و رفع محدودیهایارتباط اس.به نظر هابرماس نقطهپایان فرآیند تکامل اجتماعی،‏ یکجامعه عقلنی اس.‏ در اینجاعقلنی‏ به معنای کلی،‏ نظامیارتباطی اس‏ که در آن افکار آزادانهارائه می شوند و در برابر انتقاد حقدفاع دارند.هابرماس در چارچوبتئوریعمل تفاهمی و روی آوردن بهیک رهیاف‏ تلفیقیتر براینظریهپردازی اجتماعی،‏ میان جهانزندگی و نظام اجتماعی تایز قایلمی شود.‏ جهان زندگی،‏ جهان معنا وعمل ارتباطی و اجماع و توافق ورابطه ذهنی اس؛ در مقابل عناصراصلی نظام اجتماعی را قدرت و پولتشکیل میدهند.‏ به عبارتی او،‏عقلنی‏ نظام اجتماعی(جامعه)‏ وعقلنی‏ جهان زندگی را متمایزمیداند،‏ در حالی که عقلنی‏اجتماعی مستلزم،‏ نهادمندی یکنظام هنجاربخش اس،‏ عقلنی‏جهان زندگی مستلزم روا داشتکنشهای متقابلی اس‏ که ت‏هدای‏ توافق های مبتنی بر هنجارهانیستند،‏ بلکه مستقیم یا غیرمستقیم،‏ت‏ تأثیر توافقهاییاند که ازرهگذر تفاهم ارتباطی به دس‏میآیند،‏ به عبارتی دیگر عقلنی‏جهان زندگی مستلزم آن اس‏ کهانسانها آزادانه با یکدیگر به توافقبرسند،‏ نه آن که ت‏ تأثیر نیرومندنیروهای خارجی به توافق دس‏ یابند.‏هابرماس پس از تایز قایل شدن میاناین دو سطح،‏ به این استدلل رویم یآورد که در جهان معاصر،‏عقلنی‏ به گونهای برابر در هر دوسطح رشد نکرده اس.‏ زیرا نظاماجتماعی سریعتر از جهان زندگیعقلنی شده اس.‏ در نتیجه جهانزندگی ت‏ چیرگی یک نظاماجتماعی عقلنی شده درآمده اس.‏براثر همین وضع،‏ زندگی روزانه،‏دچار فقر شده اس‏ و جهان زندگیبیش از پیش بیمایه گشته اس.‏ بهنظر هابرماس راه حل این قضیه دررهایی جهان اجتماعی از چنگ


مهر ۱۳۹۰۱۰۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهاستعمار نهفته اس،‏ تا از این طریق،‏جهان اجتماعی بتواند به شیوه هایمناسب خود عقلنی گردد.‏ب-‏ ‏(گستره)‏ حوزه عمومی:حوزهعمومی مجموعه ای از کنشها ونهادهای فرهنگی اس‏ که کارکردغیرفرهنگی یعنی نقش های سیاسی،‏اجتماعی و اقتصادی نیز پیدامی کنند.‏ این کارکردها،‏ جنبه عمومیو همگانی دارند که در بهترین حال‏از نفوذ نیروها و نهادهای دولتیمستقل و مصون هستند.‏ گسترههمگانی،‏ فضای اظهارنظر،‏گف‏ وگو،‏ بحث و چاره جویی درمسائل همگانی اس.‏ هر کس بالقوهحق و قدرت شرک‏ در این فضا رادارد و باز به گونه ای آرمانی و نظری،‏هیچ کس را امتیازی نسب‏ به حقوقدیگران در این فضا نیس.‏ به لاظتاریخی مهمترین نقش را در حوزهعمومی،‏ نشریات و روزنامه ها داشتندو نقش مستقل نهادهای حوزه عمومیبه معنای دقیق و کامل خود محصولفرهنگ روشنگری سده هجدهماس.‏ یعنی روزگاری که بحث نقادانهدرباره افکار عمومی آغاز شد وهمپای این بخش،‏ ایده ای نیز پدیدآمد:-‏ تایز بین عقیده فردی و افکارعمومی،‏ نباید موجب سرکوب عقیدهو آزادی بیان گردد.-‏ درس‏ اس‏ کهعقیده همگان فراتر از خواس‏ ها،‏نیازها،‏ اشتیاق ها و باورهای فردیمی رود اما نی توان به این بهانهعقاید فردی را سرکوب کرد.‏ بلکهباید به ارزیابی و ارزشیابی آنهاپرداخ.‏ این خواس‏ پرشور آزادیبیان که روشنگران هر یک به گونه ایطرفدار و منادی اش بودند،‏ موجبشکل گیری منطقی تازه شد:‏ یعنیمنطق گفتگو که در محدوده نهادهایحوزه عمومی بوجود می آید.‏ البته بایدخاطرنشان ساخ‏ که حوزه عمومیتنها مجموعه ای از نهادها نیس،‏بلکه هر نوع کنش فردی را در ابرازنظرش در محل کار،‏ مدرسه و یادانشکده یا میان دوستاندربرمی گیرد.به این ترتیب هابرماسدو مرحله را در شکل گیری وسایلارتباط جمعی معاصر در نظر می گیردکه یکی از قرن هفدهم تا اواخر قرنهجدهم را شامل می شود که میاندول‏ و جامعه مدنی،‏ حوزه عمومیدر اماکنی مثل کافه ها و گالریهاشکل گرف،‏ که بر اثر این بحث هایآزاد،‏ افکار عمومی و در نهای‏روزنامه های آزاد بوجود آمدند و درمرحله دوم که از اواخر قرن نوزدهم تاحال را دربرمی گیرد.‏ در این مرحله باظهور اتادیه ها،‏ سندیکاها و احزابسیاسی و تشکل هایی که ماهیتیعمدتاً‏ اقتصادی داشتند،‏ حوزهعمومی به حوزه اعمال نظر گروه هایفشار تبدیل شد.‏ به این ترتیب حوزهآزاد افکار عمومی از خلل بحث ها،‏به ابزارهایی برای اعمال نظر،‏دستکاری و جه‏ دهی به آنها توسطرسانه ها و وسایل ارتباط جمعیتبدیل شد.‏همچنان که در ابتدا نیز اشاره شدمکتب فرانکفورت،‏ به دنبال شکس‏جنبش های مارکسیس‏ اروپایی،‏شکل گرف‏ و با نقد پوزتیویسم واثبات گرایی،‏ خواهان تفسیر جدیدیاز الگوی مارکس شد و در مجموعمی توان گف‏ مارکوزه با طرحموضوع انسان تک ساحتی،‏هورکهایمر با مفاهیم فرهنگبسته بندی شده و صنع‏ فرهنگی،‏آدورنو با بحث زیبایی شناختی و نهایتاهابرماس با نظریه کنش ارتباطی وحوزه عمومی سعی داشتند تا ضمنانتقاد از جامعه نوین و رسانههایجمعی،‏ راه چاره برون رف‏ از اینوضعی‏ در پناه مکتب ابداعی خودیعنی فرانکفورت بیابند درمجموع میتوان مکتب نظریه انتقادی را بدلیلموقعی‏ خاg زمانیش و همچنینماهی‏ انتقادیش یکی از چالشبرانگیز ترین مکاتب قرن بیستم نامیدچالشی که هر چند با ورود به قرنبیس‏ و یکم و موج جدید راستگراییجهانی کمرنگ تر از گذشته به نظرمی رسد اما هرگز ماهی‏ انتقادیخویش را تغییر نداده اس( ۳ نظریه هژمونیک رسانهسومینمکتب تلیل رسانه در سن‏مارکسیستی را می توان با احتیاط ت‏عنوان کلی نظریه هژمونی قرار داد .اصطلح هژمونی را گرامشی در موردایدئولوژی حاکم به کاربرده اس‏ .این نظریه کم تر بر عوامل تعیین کنندهاقتصادی و ساختی یک ایدئولوژیدارای جه‏ گیری طبقاتی تاکیددارد . بلکه بیشتر برخورد ایدئولوژی ،اشکال بیان آن ، شیوه های دلل‏ وسازوی رهایی که به کمک آنها اینایدئولوژی استمرار می یابد و شکوفامی شود یعنی متابع‏ بی چون وچرای قربانیان و موفقی‏ در تسخیر وشکل دهی به آگاهی آنها ، اختلفاین رهیاف‏ با رهیافتهای مارکسیسمکلسیک و اقتصاد سیاسی در ایناس‏ که در اینجا میزان استقللایدئولوژی از زیر بنای اقتصادی بیشترانگاشته می شود ‏.ایدئولوژی به شکلتعریفی تریف شده از واقعی‏ وتصویری از روابط طبقاتی یا با عباراتآلتوسر “ رابطه تخیل افراد با شرایطواقعی وجودشان ” از این لاظ مسلطنیس‏ که توسط طبقات حاکم به زور


مهر ۱۳۹۰۱۱۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهتمیل شده اس‏ بلکه سلطه آن به اینخاطر اس‏ که دارای نفوذ فرهنگیآگاهانه و پایداری اس‏ که به خدم‏تفسیر تارب واقعی ، البته به صورتیپوشیده و در عین حال مداوم در میآید ‏.کوشش های نظری برخیمتفکران مارکسیس‏ به ویژه پولنزاسو آلتوسر به پالیش این نظریه انامید ونگاه ها را به راه های باز تولید ومشروعی‏ بخشی روابط سرمایه داریبر اساس پذیرش کم و بیش داوطلبانهخود طبقه کارگر جلب کرده اس‏ .ابزار این تلش ها را پیشرف‏ تلیلنشانه شناسی و ساختاری با معرفیروش هایی برای کشف و استخراجمعنای پنهان و ساختارهای آن فراهمآورده اس.‏منابع :۱ _ مک کویل ، دنیس /درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی /پرویز اجللی / مرکز مطالعات رسانه) تهران (/ ۱۳۸۲ چاپ اول ۲. _ساروخانی ، باقر / جامعه شناسیارتباطات / انتشارات روزنامهاطلعات ) تهران ( ‏/‏‎۳‎‏-آدورنووهورکهایمر/دیالکتیک روشنگری/‏‎۴‎‏-انتقاد از مدرنیته/بابک احمدی


مهر ۱۳۹۰۱۱۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهسرگرمی ئی وجود دارد کهدر میان روشنفکران از محبوبی‏خارق العاده ای برخوردار اس‏ و میتوان آن را بازی با آنالوژی ها ‏(مترادفها)‏ و یا همنوائی ها نام داد.‏سه سال پیش،‏ کتابی از گوتس علیبحث وسیعی را به اره انداخ‏ که بارضای‏ خاطر خاصی مائده ای راکشف کرده بود و اعلم می کرد:‏او به اشتراک زبانی خاصی میانچپگرایان و لشخورهای ‏«رایش سوم»‏پی برده بود:‏آنها ‏(پدران چپگرایان سال های ۶۸٫مترجم)‏ هم بسان اینها خواهان ‏«دول‏اجتماعگرا»‏ و ‏«سوسیالیسم»‏ بوده اند.‏گوتس علی (۱۹۴۷)مورخ و ژورنالیس‏ آلانیموضوع بررسی:‏اویتانازیهولوکاوس‏دیکتاتوری ناسیونال سوسیالیستیبرنده جوایز:‏هاینریش من (۲۰۰۳)ماریون ساموئل (۲۰۰۴)صلیب خدم‏ به آلان (۲۰۰۷)آثار:‏مبارزه ما (۱۹۶۸)تعقیب و کشتار یهودیان بوسیله آلاننازی (۲۰۰۷)صدای مردم ‏(تردید و اعتماد به پیشوادر ناسیونال آ سوسیالیسم)‏نژاد و طبقه (۲۰۰۳)قدرت،‏ روح،‏ جنون ‏(تداوم تفکرآلانی)‏ (۱۹۹۹)پیش اندیشان آدمکشی ‏(آوشویتس وچپ هرگز نبایدایده ملت را بهدیگران واگذارکند!‏پروفسور دکتر دومه نیکولوسوردوبرگردان شین میم شیننقشه آلانی برای نظم اروپای نوین)‏ )(۲۰۰۴ثب‏ بی وقفه ‏(شمارش،‏ شناسائی،‏حاشیه رانی در ناسیونال سوسیالیسم)‏ (۲۰۰۰)با توجه به این آنالوژی ها و یا همنوائیها خطر آن می رف‏ که کسانی کهخواهان ‏«دول‏ اجتماعگرا»‏ و‏«سوسیالیسم»‏ بودند،‏ به دار و دستههیتلر شبیه قلمداد شوند.‏1بازی با همنوائی ها‏«حزب ناسیونال سوسیالیستیکارگری آلان»‏ هم در واقع،‏ از همانآغاز تأسیس،‏ خود را ‏«حزبسوسیالیستی»‏ ‏«کارگران»‏ معرفی میکرد و بی دلیل نبود که پرچم سرخمی افراش.‏اما همان طور که گوتس علی همشخصا اعتراف می کند،‏ ‏«دول‏اجتماعگرا»‏ و یا ‏«سوسیالیسم»‏ ‏«رایشسوم»‏ نه برای همه مردم،‏ بلکه برای‏«نژاد برتر»‏ بود.‏‏«سوسیالیسم رایش سوم»‏ نهسوسیالیسمی برای همه مردم،‏ بلکه‏«سوسیالیسم مختص دارندگان خونپاکیزه و تر و تیز»‏ بود.‏وقتی هم که آلفرد روزنبرگ ایدئولوگ نازی ‏«افکار دول‏نژادی»‏ را جشن می گرف،‏ پرچمسرخ تریف شده با صلیب شکسته رابرنی افراش.‏بلکه از دول متحده مثال می آورد که‏«این کشور پر جلل و جبروت فردا»‏تشکیل خواهد داد که در جنوبشبویژه سلسله مراتب نژادی ریشه هایتنومند دارد و سیاه پوستان همیشههمچنان نژاد نیمه برده را تشکیل دادهاند.‏هیتلر به نوبه خود،‏ تصرف و تسخیراروپای شرقی را بنا بر مدل گسترشطلبی نژاد سفید و بنا بر مدل ایالتمتحده امریکا در غرب تصور میکرد:‏آنا که تقلیل سکنه بومی اراضیپهناوری را از بنی بشر جارو می کند وپرولتاریای سفید پوس‏ بس می کنندکه پرولتر باشد و به اربابان زمینداربدل می شوند.‏در چنین کشوری هم تا حدود معینی‏«دول‏ اجتماعگرا»‏ و یا ‏«سوسیالیسممختص صاحبان خون پاکیزه و تر وتیز»‏ تشکیل می شود که در شیپورهایتبلیغاتی ‏«رایش سوم»‏ بی وقفه دمیدهمی شود.‏اما بنیان ایدئولوژی نازی که همه چیزحول آن می چرخد،‏ از چه قراراس؟آیا اینجا سخن از ایده ‏«دول‏


مهر ۱۳۹۰۱۱۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهاجتماعگرا»‏ و ‏«سوسیالیسم»‏ اس‏ و یاصحب‏ از ‏«افکار نژادی»‏ و طرفداریاز حاکی‏ مطلق ‏«خون پاکیزه و تر وتیز»‏ اس؟در بازی با آنالوژی ها و همنوائی هاکافی اس‏ که کلمه واحدی بیابی،‏ایزوله اش کنی و بکمک آن تیر خودرا به قلب هدف بنشانی.‏گوتس علی طرز تفکر خود را بروشنیفرمولبندی می کند:‏‏«در مرحله پایانی جمهوری وایماربسیاری از کسانی که بعدها جزو دار ودسته های ناسیونال سوسیالیستیشدند،‏ تارب کمونیستی وسوسیالیستی گرد اورده بودند.»‏‏«حزب ناسیونال سوسیالیستیکارگری آلان»‏ خود را هم » ناسیونال»‏و هم ‏«آلانی»‏ تلقی می کرد و توماسواگنر در ‏(جهان جوان،‏ ۱۷ ژوئیه۲۰۰۸) به همین دلیل بازی با آنالوژیها و همنوائی ها را به طرز دیگریادامه می دهد:‏اکنون کسانی که از مل‏ دم می زنند،‏مورد سوء ظن قرار خواهند گرف‏ وبه استفاده از زبان ‏«رایش سوم»‏ متهمخواهند شد.‏حزب هیتلر در واقع نی خواس‏ کهحزب ‏«آلانی»‏ باشد،‏ بلکه میخواس‏ حزب ‏«آریائی»‏ باشد و اینبدان معنی اس‏ که از همان آغاز درصدد تفرقه افکنی در مل‏ آلان بودهاس.‏‏«حرامزاده های کشور منزه و پاک»،‏یعنی کودکانی که نتیجه ازدواجسربازهای فرانسوی اشغالگر با منشاءافریقائی با زنان آلانی بوده اند،‏یهودی ها،‏ کولی ها و همه کسانی کهدر ‏«ننگ نژادی»‏ مقصر بوده اند و بهنحوی از انحاء با نژاد پس‏ سر و کارداشته اند،‏ مورد تصفیه و تعقیب قرارگرفتند.‏بعد نوب‏ به سوسیالیس‏ ها وکمونیس‏ ها و همه کسانی رسید که‏«ننگ نژادی»‏ را تمل می کردند و یامورد حمای‏ قرار می دادند.‏بر پیشانی همه آنها بدون استثناء،‏ مهر‏«بلحاظ نژادی بیگانه»‏ زده شد وتعقیب شان سازمان داده شد.‏‏«مل»‏ و ‏«نژاد»‏ هرگز معنی یکسانینداشته اند:‏‏«مل»‏ مبتنی اس‏ بر ایده برابریشهروندان.‏‏«نژاد»‏ مبتنی اس‏ بر ایده نابرابریشهروندان.‏ژوزف آرتور گوبین (۱۸۱۶ ۱۸۸۲)دیپلمات،‏ نویسنده و تئوریسین تئورینژاد آریامؤلف ‏«بحثی راجع به نابرابرینژادهای انسانی»‏ (۱۸۵۳ ۱۸۵۵)تئوریسن نژادی فرانسوی به نام آرتورگوبین پیشاپیش به این حقیق‏ امروقوف داشته اس:‏او در کتاب خود،‏ ت‏ عنوان ‏«بحثیراجع به نابرابری نژادهای انسانی»‏ ) ۱۸۵۵) تام‏ نفرت خود رانسب‏ به کلمه ‏«میهن»‏ بال می آورد:‏کلمه ‏«میهن»‏ مارش ‏(رژه)‏ ‏«توده»‏ راتقدیس می کند و ‏«آمیزش قومی»‏ رامشروعی‏ می بخشد.‏ما با مقوله ای سر و کار درایم که بهانقلب فرانسه تعلق داشته اس.‏۱۸۵۳اشپنگلر در سال ۱۹۳۳ ایده زیر راعربده می کشد:‏‏«این برابری بود که بانگ ‏«زنده بادمل»‏ را طنین افکن کرد!»‏الفرد روزنبرگ (۱۸۹۲ ۱۹۴۶)سیاستمدار و ایدئولوگ حزب نازیمؤلف آثار نژادپرستانهمسئول ژرمانیزه کردن اروپای شرقی وقتل عام یهودیاندر دادگاه نورنبرگ به اعدام محکومشد.‏تئوریسین نژادی ناسیونال سوسیالیسم،‏ یعنی شخص شخیصالفرد روزنبرگ ‏«طرفدرای ازناسیونالیسم در خود»‏ را بشدتمحکوم می کرد:‏‏«شعار حق تعیین سرنوش‏ خلق ها»‏ بطور عام به ‏«همه عناصر پس‏ درکره زمین حق برخورداری از آزادیقائل می شود.»‏۱طرح های آنتاگونیستی ‏(ناسازگار)‏بازی با آنالوژی ها و همنوائی ها اما تلش در جه‏ تلیل مفهومی وتقیق تاریخی را تخطئه می کند.‏توماس واگنر در این زمینه کوچکترینتردیدی به دل راه نی دهد و میگوید:‏هرکس حاضر نباشد که ‏«مل‏ را بهمثابه اوهام کلکتیف»‏ تلقی کند،‏گرفتار توهم ایدئولوژیکی از راس‏شده اس.‏اکنون وق‏ آن اس‏ که طبقه حاکمهبا فراغ‏ خاطر سر بر بالین نهد و باخر و پف درخور بخوابد:‏اکنون دیگر به آسانی می توان سخنگفت سوسیالیس‏ ها و کمونیس‏ هااز ‏«سوسیالیسم»،‏ ‏«کارگران»‏ و یا


مهر ۱۳۹۰۱۱۳مجله هفته شماره ۱۵صفحه‏«مل»‏ را دلیل محکمی بر رفیقایدئولوژیکی ‏«حزب ناسیونال سوسیالیستی کارگری آلان»‏ بودن آنهامحسوب داش.‏اما مسئله این اس‏ که با چنین روشیمی توان هر شعاری را رسوا ساخ.‏مثل اصطلح ‏«دموکراسی»‏ را در نظربگیریم:‏اسم حزبی که در ایالت متحدهامریکا،‏ بیش از هر حزب و دسته ایبه دفاع از برده داری پرداخ‏ و بعدعلمدار مبارزه در راه برقراری رژیمسروری سفید پوستان گردید،‏ حزب‏«دموکراتیک»‏ بود.‏حال با استفاده از بازی با آنالوژی هاو همنوائی ها باید ‏«دموکراسی»‏ را باسیستم برده داری و راسیسم مترادفقلمداد کنیم؟تاریخ اما انبوهی از نتیجه گیری هاینهائی بکلی دیگری را نیز عرضه میکند.‏قبل از همه روبسپیر و ژاکوبین هابودند که شعار ‏«دموکراسی»‏ را بر زبانراندند،‏ یعنی همان کسانی کهبلفاصله به الغای برده داری درمستعمرات فرانسه پرداختند.‏اندکی بعد،‏ همین شعار ‏«دموکراسی»‏را کسانی در ایالت متحده و بویژه درجنوب آن کشور بر زبان راندند ومنظورشان از ‏«دموکراسی»،‏خودفرمائی برده داران و استعمارگرانبود.‏آنها در مجموع،‏ طبقه ای را تشکیلمی دادند که می خواستند در نهای‏آزادی و بطرزی ‏«دموکراتیک»‏ یعنیبدون مزاحم‏ و مداخله دول‏مرکزی اراضی غصب شده از بومیانامریکا را با بکار کشیدن برده ها موردکش‏ قرار دهند.‏پس از شکس‏ رژیم آنشی ‏(حکوم‏استبدادی در فرانسه قبل از پیروزیانقلب ۱۷۸۹) معیار اصلیمشروعی‏ قدرت همرأئی مردم شد:‏از این رو،‏ مبارزه ایدئولوژیکی مهیبیمیان دموکراسی ابولیسیونیستی ‏(جنبشطرفداری از الغای برده داری)‏ ودموکراسی ‏«خون پاکیزه و تر و تیز»‏ ویا دموکراسی نژاد برتر شروع شد.‏در قرن بیستم،‏ مبارزه ای تقریبا شبیهبدان در رابطه با ‏«سوسیالیسم»‏ اتفاقافتاد.‏پس از کشتار خونین جنگ جهانیاول و شروع بحران اقتصادی،‏ به قوللودویگ فون میزس اقتصاد داناطریشی اصطلح ‏«لیبرالیسم»‏ به واژه» تنفرانگیزی برای خلق»‏ بدل شد.‏آن سان که حتی ارتاع مجبور گش‏که به سیر وسیاح‏ در سرزمینمجازی ‏«سوسیالیسم»‏ بپردازد.‏صعود نازیسم و نشست بر اریکهقدرت را می توان در این چارچوبتوضیح داد.‏مبارزه ایدئولوژیکی،‏ همانندی هایشگرفی با درگیری های نظامی دارد.‏واحد نظامی ئی که در وضع دشواریگیر کرده باشد،‏ برای کشف چند وچون قوای دشمن،‏ لباس دشمن را دربر می کند.‏در عرصه ایدئولوژیکی نیز به همینسان.‏ماجرای گذار شعارهای معینی از جبههای به جبهه دیگر نیز از همین قراراس.‏حقیق‏ امر اما فقط برای تاشاگرانساده لوح بی خبر از همه جا مشتبهمی شود و فقط آنها تشابه زبانی را باتایلت ایدئولوژیکی عوضی میگیرند،‏ بسان رهگذرانی که واحدتغییر لباس داده دشمن را خودی تلقیمی کنند.‏این تشابهات صوری اما بیانگرآنتاگونیسم اند .‏(در فلسفه مارکسیستی مفهوم‏«آنتاگونیسم»‏ به معنی نوع خاصی ازتضاد دیالک تیکی در عرصه جامعهبه کار می رود که با وجود جامعهطبقاتی در پیوند اس‏ و بر تضاد آشتیناپذیر میان منافع طبقات جامعه وگروه های اجتماعی مختلف استواراس.‏ مترجم)‏کلیه کلمات کلیدی گفتمان سیاسی بهمیدان جنگ جبهه های سیاسی واجتماعی متخاصم بدل می شوند.‏این دیالک تیک همه روزه در برابرچشمان ما صورت می گیرد.‏مثال های زیر از آن جمله اند:‏1شعار ‏«حقوق بشر»‏شعار ‏«حقوق بشر»‏ که از انقلبفرانسه (۱۷۸۹) نشئ‏ گرفته،‏ از میدانهای جنگ ‏«انترناسیونال»‏ بگوش میرسد.‏اکنون که حقوق اقتصادی و اجتماعیو حق هر مل‏ به همزیستی در صلح و


مهر ۱۳۹۰۱۱۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهتساوی با ملل دیگر از لیس‏ حقوقیخط خورده اس،‏ آنچه که بحق‏«امپریالیسم حقوق بشری»‏ نامیده میشود،‏ توفان بپا می کند.‏2مقوله ‏«انترناسیونالیسم»‏مقوله ‏«انترناسیونالیسم»‏ تأمل انگیزشده اس.‏همه از تاریخ شورانگیز این مقوله باخبرند.‏ولی اکنون در ایالت متحده امریکاتئوریسین هائی ظهور کرده اند کهخود را انترناسیونالیس‏ می نامند و بهنام گسترش حقوق بشر یونیورسال بهتئوریزه کردن حق خودمختاریواشنگت به تمیل اراده خود در همهگوشه های جهان می پردازند.‏3ایده ‏«انقلب»‏روبرت کاگان (۱۹۵۸)نویسنده،‏ سخنپرداز،‏ مشاور سیاسی واز اعضای حکوم‏ امریکااز مشهورترین نئوکنسرواتیوهاآثار:‏خطرات حی و حاضربحران و امکان در سیاس‏ خارجی ودفاعی امریکا (۲۰۰۰)همه کارگی و هیچکارگیامریکا و اروپا در نظم جهانی نوین )(۲۰۰۳دموکراسی و دشمنان آنناظم نظم جهانی کیس؟ (۲۰۰۸)مبلغین ایده انقلب،‏ جنبش هایرهائی بخش بزرگ بوده اند.‏این حقیق‏ امر اما مانع آن نی شودکه فاشیس‏ ها و ناسیونال سوسیالیس‏ ها به تلیل از جلل وجبروت ‏«انقلب»‏ خویش برخیزند.‏و امروز،‏ نئوکنسرواتیوهای ایالتمتحده امریکا،‏ از قبیل روبرت کاگانپا جای پای که فاشیس‏ ها وناسیونال سوسیالیس‏ ها می نهند وصدور ‏«دموکراسی»‏ و بازار آزاد ازطریق بباردمان را ‏«انقلب»‏ می نامند.‏کسانی که دنبال آنالوژی ها و همنوائیها می گردند،‏ بیشک و تردید میتوانند به بازی خود ادامه دهند.‏آرتور گوبین (۱۸۱۶ ۱۸۸۲)دیپلمات،‏ نویسنده و تئوریسین تئورینژاد آریامؤلف ‏«بحثی راجع به نابرابرینژادهای انسانی»‏ (۱۸۵۳ ۱۸۵۵)او تام‏ نفرت خود را نسب‏ به کلمه‏«میهن»‏ بال می آورد:‏کلمه ‏«میهن»‏ مارش ‏(رژه)‏ ‏«توده»‏ راتقدیس می کند و ‏«آمیزش قومی»‏ رامشروعی‏ می بخشد.‏بازی با آنالوژی ها و همنوائی ها،‏بازی سرگرم کننده ای اس‏ که میتواند انتقامگیری های خوشمزه ای راهم به دنبال آورد:‏اگر احیانا چپگرای معینی نفرت خودنسب‏ به ایده مل‏ را در مناره هااعلم کند،‏ بطرز مظنونی به آرتورگوبین شباه‏ پیدا می کند.‏اکنون باید روشن شده باشد کهنیهلیسم ملی هرگز نی تواند دلیلی برانقلبیگری بی غل و غش باشد!‏۲مبارزه طبقاتی پس کجا می ماند؟به اهتزاز در آوردن پرچم مل‏ آیا ‏«ضدمارکسیستی»‏ نیس؟برای کسی ‏(مثل توماس واگنر)‏ نبایدپوشیده باشد که مارکس و انگلس ازجنبش های رهائی بخش ملی خلقهای ایرلند و لهستان با تام قواپشتیبانی می کردند و با شوق و علقهوافر روند وحدت ملی آلان و ایتالیا رادنبال می نودند.‏پلمیک ‏(چالش)‏ معنامندی وجوددارد:‏مارکس تقیر جنبش ملی لهستان درراه نیل به استقلل ملی از سویپرودون را ‏«لودگی ابلهانه»‏ می نامد.‏‏(کلیات مارکس و انگلس،‏ جلد ۱۶،(۳۱ gباید اضافه کرد که مقوله مل‏ درقاموس لنین،‏ مائو،‏ هوشی مین وکاسترو نقش مهمی بازی به عهدهدارد.‏آیا می توان به طعنه پرسید که پسمبارزه طبقاتی کجا می ماند؟برخی از چپ ها نی توانند دریابند کهمبارزه طبقاتی همواره فرم معین و‏«ناخالص»‏ به خود می گیرد.‏حتی مانیفس‏ حزب کمونیس‏توضیح می دهد که ‏«روند ‏(انقلبی)‏انحلل در طبقه حاکمه»‏ به جا بهجائی هرچه بیشتر بخش های طبقهحاکمه ‏«در چارچوب تام‏ جامعهکهنه»‏ منجر می شود،‏ آن سان که درپایان به طرفداری از طبقات ت‏ ستممی پردازند.‏ ‏(کلیات مارکس وانگلس،‏ جلد ،۴ g (۴۷۱


مهر ۱۳۹۰۱۱۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهوقتی لنین بعدها از انقلب بلشویستیاکتبر بیلن به عمل می آورد،‏ اعلممی کند که ‏«انقلب بدون یک بحرانتاملی ‏(در بر گیرنده استثمارگر واستثمار شونده)‏ امکان ناپذیر اس.»‏‏(اثار لنین،‏ جلد(۷۱ g ،۳۱توماس واگنر بطرز قابل فهمی ترجیحمی دهد که به جای لنین بر علیه منبه چالش برخیزد و می نویسد:‏‏«چه معنائی دارد که کسی در کشوریمثل روسیه که بشدت دستخوشانقطاب اجتماعی اس،‏ از ‏«مل»‏سخن بگوید؟»‏با جنگ جهانی اول،‏ بسیج عمومی وتربه هر روزه مرگ ‏(که تا حدودیفرزندان طبقه استثمارگر را نیز در میگیرد)‏ بحران تاملی در روسیه آغازمی شود.‏سه سال بعد بحران فراگیر تام تار وپود جامعه را در می نوردد:‏حتی اقشار اجتماعی ئی که ازبلشویسم بیزارند،‏ به این حقیق‏ امرتن در می دهند که تنها حزببلشویستی اس‏ که می تواند به اینکشتار و قلع و قمع پایان دهد و کشوررا از سقوط کلی نات دهد،‏ سقوطیکه خطر تکه تکه شدن روسیه و تبدیلآن به نیمه مستعمره انگلیس و فرانسهرا در بر دارد،‏ همان انگلیس و فرانسهای که بعدها به مداخله نظامی دس‏می زنند تا ادامه جنگ را تمیلکنند.‏آنتونیو گرامشی در این رابطه در (۷ژوئن ۱۹۱۹) در مجله » وردین نوو»‏ مینویسد:‏بلشویک ها قدرت را تصرف میکنند،‏ زیرا از سوئی منافع توده هایت‏ ستم را نایندگی می کنند و ازسوی دیگر بیانگر ‏«نگرش و نظرکلکتیف خلق روسیه اند»،‏ یعنیبیانگر نگرش و نظر مل‏ روسیه اند.‏آموزنده حوادثی اند که در دهه بعدصورت می گیرد:‏در واکنش به تلش امپریالیسم آلان وژاپن به نی‏ برده کردن تام‏ مل‏اتاد شوروی و چین،‏ اتاد شوروی وحزب کمونیس‏ چین به اعلم جنگتدافعی ملی می پردازند.‏آیا مبارزه طبقاتی فراموش و محو میشود؟جنگ کبیر میهنی در اتاد شوروی وجنگ تدافعی در چین مهمترینگشتاورهای مبارزه طبقاتی در قرنبیستم را تشکیل می دهند.‏به قول مائو (۵ نوامبر ۱۹۳۸) درشرایط معینی ‏«مبارزه ملی و مبارزهطبقاتی بر هم انطباق پیدا می کنند.»‏مقاوم‏ ملی نه در اتاد شوروی و نهدر چین منافاتی با انترناسیونالیسمندارد.‏شکس‏ وارده بر امپریالیسم آلان وژاپن به جنبش رهائی بخش خلق هادر مقیاس جهانی نیروی محرکهنیرومندی می بخشد.‏به قول آنتونیو گرامشی:‏تنها ‏«انترناسیونالیسمی»‏ می تواندمشخص و مؤثر باشد که قادر به‏«ناسیونالیستی گشت ژرف»‏ باشد!‏3پیشداوری های بی تایز چپ کذائیاینکه این گفتمان در آلان به مقاوم‏هائی برخورد می کند،‏ قابل فهماس.‏امپریالیسم آلان با نازیسم فرم بربرمنشخاصی به خود گرفته اس.‏اما چگونه می توان این مسئله راتوضیح داد؟الکسیس توکه ویل (۱۸۰۵ (۱۸۵۹روزنامه نگار،‏ مورخ،‏ سیاستمدارفرانسویمؤسس علوم اجتماعی قیاسیآثار:‏دموکراسی در امریکا (۱۸۳۵)رژیم قدیم و انقلب (۱۸۵۶)ذل‏ فقر ‏(راجع به پاوپریسم)‏ (۲۰۰۷)پارادوکس توکه ویل:‏ضمن محو بی عدالتی های اجتماعی،‏حساس تر کردن مردم به بقایاینابرابری هاآدم بی اختیار یاد کلم قصار توکهویل می افتد:‏‏«کسی که فقط فرانسه را در نظر گیردو مورد مطالعه اش قرار دهد،‏ هرگزچیزی از انقلب فرانسه نخواهدفهمید.»‏ ‏(توکه ویل،‏ ‏«دول‏ قدیم وانقلب»،‏ ففصل اول،‏ ۴) gبرای بررسی ضد انقلب فرانسه نیزباید این معیار بکار بسته شود،‏ که درباره همه بحران های تاریخی اعتباردارد.‏‏«رایش سوم»‏ ننگ ها و نکب‏ هایسن‏ دیرین کلونیالیسم و راسیسم راکه پیشاهنگان چپاولگر قسی القلبغرب بر ضد ‏«نژادهای به اصطلحپس»‏ بربرمنشانه عملی کرده بودند،‏به خدم‏ گرف‏ و رادیکالیزه کرد.‏


مهر ۱۳۹۰۱۱۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهنازیسم بر این سن‏ رانده اس.‏هرکس که توجه خود را فقط به آلانمعطوف دارد،‏ هرگز نخواهد توانس‏به درک وحش‏ نکب‏ بار رژیم هیتلرنایل آید.‏توماس واگنر چشم خود را فقط بهآلان می دوزد و به جای در نظر گرفتیک سیستم سیاسی اجتماعی،‏‏«آلانی های»‏ کذائی را در نظر میگیرد.‏ولی این ‏«آلانی ها»‏ کیانند؟مگر قرار نبود که مل‏ به معنی ابتل بهتوهم باشد؟توماس واگنر ضمن بی اعتبار کردنپیش شرط های خویش،‏ ‏«تقصیر آلانیها در فاشیسم ناسیونال سوسیالیستی»‏ را به تیغ تیز انتقاد میسپارد.‏بدین طریق،‏ بر پیشانی ‏«هر آلانیعادی و معمولی»‏ مهر ‏«جنایتکار و یادستیار جنایتکار»‏ در ‏«جنایاتفاشیستی»‏ کویبده می شود.‏چپ کذائی تنها زمانی بر کالبد مفهوم‏«مل»‏ جان می دمد که قصد صدورحکم محکومی‏ بی تایز همه آلانیها را در سر دارد.‏به عبارت دیگر،‏ مفهوم ‏«مل»‏ زمانیکشف می شود که قرار اس‏ مترادفبا توده بی تایز تفسیر شود.‏بدین طریق همه آلانی هائی کهنخس‏ در مبارزه برای جلوگیری ازروی کار آمدن ناسیونال سوسیالیس‏ ها و بعد در پیکارمقاوم‏ بر ضد ‏«رایش سوم»‏ جانخود را فدا کردند،‏ فراموش میشوند.‏به عبارت دیگر همه قربانیان آلانیفاشیسم آلانی به باد فراموشی سپردهمی شوند.‏توماس واگنر به خشم می آید،‏ وقتیکه من می گویم که حتی خود آلانیها در جریان مبارزه بیرحمانه بر سرسرکردگی جهانی ‏(حاکمی‏ بر جهان)‏روند راسیزاسیون ‏(تعلق به نژاد پس)‏را از سر گذرانده اند.‏مراجعه کنید به نژاد و تئوری نژادی درتارنای دایرة العارف روشنگریبرای هر مارکسیستی امری طبیعیاس‏ که امپریالیسم همواره بهراسیزاسیون دشمن خود دس‏ میزند و روندهای راسیزاسیون استثناءنی شناسند،‏ یعنی کسی را از قلم نیاندازند:‏1در کتاب آدولف هیتلر ت‏ عنوان‏«نبرد من»،‏ فرانسه به عنوان ‏«دول‏ دورگه»‏ قلمداد می شود.‏2پس از حمله ژاپن به پرل هاربر،‏ درایالت متحده این یاوه اشاعه داده میشود که ‏«جمجمه»‏ ژاپنی ها،‏ فرقی باجمجمه انسان های ۲۰۰۰ سال قبلندارد.‏3در جنگ جهانی اول،‏ انگلیسی ها وفرانسوی ها به آلانی ها صف‏ ‏«هونها»‏ و ‏«واندال ها»‏ ‏(اقوام وحشیخونریز)‏ را می دهند.‏4در اواخر جنگ جهانی دوم،‏ روزول‏مدتی خیال ‏«عقیم کردن»‏ ‏«مل‏ آلان»‏را در سر می پروراند.‏آیا اینها روندهای راسیزاسیون نبودهاند؟اسکاندال پس کجا س؟چپ کذائی با باد در غبغب اعلم میکند که کسی نی تواند او را با توسلبه گفتمان مربوط به اشباح ملل گمراهو منحرف سازد.‏زیرا او تام هم و غمش معطوف بهمبارزه طبقاتی اس.‏اما وقتی که او می خواهد به تلیلجنون نیمه اول قرن بیستم بپردازد،‏تنها و تنها یک توضیح در چنته دارد وآن عبارت اس‏ از بدجنسی خودویژهو همیشگی مل‏ آلان.‏در پایان بحث،‏ اما باید در رابطه بابرابری مل‏ ها پرسید:‏آیا برای سمتگیری در جهان کنونیباید برای اثبات برابری مل‏ ها ازمفهوم ‏«مل»‏ صرفنظر کرد و یا حتیفاته ای برای آن خواند؟جیمز مونرو (۱۷۵۸ (۱۸۳۱پنجمین رئیس جمهور امریکا (۱۸۱۷ (۱۸۲۵دکترین مونرو مبتنی اس‏ بر سخنرانیاو در کنگره در رابطه با مسائل ملی (۲دسامبر ۱۸۲۳)دکترین مونرو خطوط اصلی سیاس‏ایالت متحده و پان امریکانیسم راتشکیل می دهد.‏بنا بر این طرح:‏امریکا مال امریکائی ها س!‏هدف تقوی‏ موضع بین الللی امریکاو اعلم امریکای لتین به عنوان حوزهت‏ نفوذ خویش بر ضد قدرت هایاروپائی بوده اس‏لیس‏ خلق ها و کشورهائی که ت‏اشغال نظامی امپریالیسم قرار دارند ویا در خطر تاوز امپریالیسم بسر میبرند و یا در تلش برای رهائی از یوغنئواستعماری موسوم به دکترین مونروقرار دارند،‏ طولنی اس.‏علوه بر این،‏ باید کشورهائی از قبیلجمهوری خلق چین،‏ ویتنام و کوبا رانام برد که مبارزات رهائی بخش ملیعظیمی را پش‏ سر نهاده اند،‏مبارزاتی که ت‏ رهبری احزاب


مهر ۱۳۹۰۱۱۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهکمونیس‏ این کشورها به پیروزیرسیده اند.‏همان احزاب کمونیس،‏ اکنون میکوشند که استقلل سیاسی را با کسباستقلل اقتصادی تکمیل کنند.‏اما خود را با سیاس‏ محاصرهتکنولوژیکی و یا محاصره تام و تاممواجه می بینند.‏در همه این موارد،‏ شعور ملی و مبارزهملی عنصر ماهوی روند رهائی راتشکیل می دهند.‏هارترین محافل امپریالیسم در ایالتمتحده خود را انترناسیونالیس‏ جا میزنند تا بر پیشانی کشورهائی که ازاستقلل ملی خویش دفاع می کنند،‏مهر ناسیونالیس‏ بزنند.‏نیهلیسم ملی در تلیل نهائی آب بهآسیاب این مانور می ریزد.‏چپ اکنون وظیفه دارد که به توضیحاین نکته مهم برخیزد:‏آیا میان دفاع از استقلل ملی وشووینیسم هار و تاوزگر تفاوتی وجودندارد؟مراجعه کنید به شووینیسم در تارنایدایرة العارف روشنگریما اینجا با دو موضعگیری ماهیتامتفاوت سر و کار پیدا می کنیم:‏موضعگیری اول تعمیم پذیر اس،‏ولی موضعگیری دوم تعمیم پذیرنیس.‏برسمی‏ شناسی عزت هر مل‏ بابرسمی‏ شناسی عزت همه مل‏ هاانطباق مطلق دارد.‏آنچه تعمیم ناپذیر اس،‏ نگرش اعلمشده از سوی جورج بوش پسر اس‏که بنا بر آن،‏ ایالت متحده ‏«مل‏برگزیده خدا س!»‏ و رسالتش رهبریجهان اس.‏چنین نگرشی فقط می تواند به فجایعمهیب منجر شود.‏امروز،‏ شووینیسم فاشیستی از سویایالت متحده امریکا نایندگی میشود.‏برای مقابله با این شووینیسم ‏(و یاامپریالیسم)‏ باید از برابری مل‏ ها بهدفاع برخاس!‏دایرالkارف روشنگریپایان


مهر ۱۳۹۰۱۱۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهامروزه اگر از اندیشمندان ایرانیسوال بکنید که روشنفکریچیس،‏ جوابهای متفاوتی میشنوید و هر کدام برای خویشمرزها و سرحداتی برای مفهومروشنفکری تعیین می کنند.‏ عدهای روشنفکری دینی را نیز یک نوعروشنفکری می خوانند،‏ دیگری آنرا روشنفکری نی بیند و به آن‏«نواندیشی دینی»‏ می گوید.‏ سومیروشنفکری را با درگیری اندیشمندبا ساختارهای قدرت درگفتمانهای مختلف اجتماعی وسیاسی پیوند می زند و چهارمیاصول روشنفکری را بدون مرز میداند و به باور او در دوران ‏«مرگمولف و مرگ دیگری بزرگ»‏ هرچیزی می تواند روشنفکری باشد وبه جای متاروای‏ ‏«روشنفکری»‏فقط ‏«روشنفکرها»‏ وجود دارند.‏این بحران مفاهیم و مقوله ها،‏دگردیسی مفاهیم و ایجاد معانی و‏«زیرمتنهای نو»‏ برای مفاهیم یکروند منطقی و ضروری در مسیرتول هر ‏«مفهوم و مقوله علمی یافرهنگی»‏ اس.‏ همانطور که‏«مفهوم روشنفکری»‏ در جامعهایران در کنار بحرانهای دیگرجامعه ایرانی به ویژه در سه دههاخیر دچار بحران و دگردیسی شدهاس.‏ مشکل اما وقتی اس‏ کهاین ‏«بحران مفاهیم»‏ نتواند به یک »اجماع مشترک علمی»‏ نو و بهتوانایی ‏«مقولت»‏ به دستیابی بهروشنفکری چیستو حالت بیمارگونهروشنفکر ایرانیداریوش برادریکارشناس ارشد روانشناسی ازدانشگاه فرانکفورت آلان‏«زیرمتنهای نو»‏ و پیوندهای نو بامفاهیم دیگر دس‏ یابد،‏ آنگاه ماشاهد چندپارگی،‏ چندگانگی،‏هرج و مرج مفاهیم و بحرانمقولت یا زبان هستیم.‏ یعنیمشکلی که زبان فارسی،‏ گفتمانسیاسی/فرهنگی جامعه ایران و درنهای‏ ‏«مقوله روشنفکری»‏ جامعهما به آن دچار اس.‏ این ابهام وگسس‏ و چندپارگی ‏«مقولهروشنفکری»‏ از طرف دیگر باعثمی شود که نتوان بهتر به ‏«آسیبشناسی»‏ مقوله روشنفکری دس‏زد و یا بر اساس یک ‏«اجماعمشترک»‏ بر سر مفهوم کلیروشنفکری،‏ آنگاه به این ‏«پدیده»‏از جوانب مختلف زبانی،‏ جامعهشناختی،‏ دیسکورسیو،‏ روانشناختیو غیره نگریس‏ و بحثهایعمیقتری در این زمینه را ایجاد کردو به رشد جنبش روشنفکری جامعهایران کمک کرد.‏ طبیعی اس‏ کهدقیقا برای پاسخ گویی به اینبحران مقوله روشنفکری،‏ درک آنو گذار از آن،‏ توسط متخصصانمختلف و از جوانب فلسفی،‏جامعه شناختی و غیره مباحثیمطرح شده اس.‏ از جمله بایستیاز کارهای مهم ‏«بابک احمدی»‏نام برد.‏ با این حال به باور نگارندهمشکل عمده این بحثها در ایناس‏ که بیشتر سعی در تشریح کارو مقوله روشنفکری کرده اند وکمتر توجه به ‏«ساختار و نظمسمبولیک نهفته در مفهومروشنفکری،‏ حال‏ و سناریویروشنفکری»‏ کرده اند و توجه بهاین ‏«چگونگی ساختار ارتباطروشنفکر با دیگری و پدیده ها»‏موضوع نقد روانشناختی اس.‏ازینرو به باور نگارنده دقیقا نقدروانکاوانه و روانشناختی می تواند‏«چشم اندازی نو»‏ به این موضوع راایجاد بکند و به ایجاد یک ‏«اجماعجمعی»‏ در مورد این مفهوم کمکرساند و همزمان از چشم اندازی نوبه نقد و آسیب شناسی ‏«مقولهروشنفکری»‏ ایران بپردازد.‏مقاله کنونی می خواهد خواننده رابا این چشم انداز نو و آسیبشناسی متفاوت آشنا سازد کهجایش تا کنون در نقد روشنفکرایرانی اندک بوده اس.‏ بی آنکهنقد و چشم انداز روانکاوانه نافیچشم اندازهای فلسفی و غیره باشدبلکه برعکس این چشم اندازروانکاوانه ‏«فضا و چهارچوبی»‏ راایجاد می کند که اجازه می دهددر آن چهارچوب و بستر این نقد ونگرش چندچشم اندازی به مقوله‏«روشنفکر»‏ بوجود آید و همزمانیکایک نظرات بدانند که نیازمندبه نقد و چشم انداز دیگری


مهر ۱۳۹۰۱۱۹مجله هفته شماره ۱۵صفحههستند،‏ به محدودی‏ و امکانابطال پذیزی نقد خویش واقفباشند و از طرف دیگر حس بکنندکه مقوله روشنفکری مثل هر مقولهو واژه دیگر مرتب رشد و تول مییابد و ‏«زیرمتنها»‏ و پیوندهایبینامتنی نو می یابد.‏ با ایجاد این‏«ساختار و چهارچوب علمی»‏ همامکان ایجاد یک ‏«اجماع جمعی»‏درباره یک مقوله وجود دارد و هموجود بخش ‏«ابهام آمیز و همیشهمتفاوت»‏ هر مقوله و امکان تولمداوم آن پذیرفته می شود،‏ بی آنکهاین تولت باعث گسس‏ شدید وحال‏ چندپارگی،‏ اسکیزوفرنیکدر روند رشد مقولت گردد.‏ ‏(یکنونه از این نقدهای اندکروانشناختی در باب موضوعروشنفکر،‏ نقد نگارنده در بخشادبیات بر مصاحبه ای از آقاینیکفر فیلسوف خوب ایرانی درسال ۲۰۰۷ اس.‏ خواندن مقاله »آسیب شناسی روشنفکر از منظرروانشناختی ضروری اس»‏ میتواند برای علقه مندان به اینمباحث و درک نگاه متفاوتش درآن زمان و درک پیوند و تکاملنظریات نویسنده با مقاله کنونیجالب باشد.‏‎۱‎‏)‏روشنفکری چیست و روشنفکرکیستآنچه می توان به عنوان ‏«تعریفکلی»‏ روشنفکر مطرح کرد ایناس‏ که ‏«روشنفکر کسی اس‏ کهبه پدیده های اجتماعی،سیاسی،‏فرهنگی و غیره جامعه خویش مینگرد،‏ آنها را تلیل و نقد می کندو ‏(خواسته یا ناخواسته)‏ سعی درایجاد چشم اندازی متفاوت در اینزمینه و تول در نگرش،‏ گفتمانهایا ساختارهای قدرت می کند.»‏ دراین معنا ‏«روشنفکری به معنایایجاد ‏«نگاهی متفاوت به پدیده هاو ایجاد تفاوت و تول درگفتمانهای مختلفعلمی،فرهنگی،‏ سیاسی یکجامعه اس».‏ طبیعی اس‏ که اینتعریف کلی با خویش ابهاماتیدارد اما می تواند یک چهارچوبکلی برای بحث ایجاد بکند کهبخش عمده با آن موافق باشند.‏روشنفکر بایستی در حال‏ ایده الیکه هیچگاه کامل بدس‏ نی آید:‏ا/‏ توانایی نقد و درک تئوریکپدیده ها را داشته باشد ۲/ تواناییایجاد چشم اندازی متفاوت و یا نوبه پدیده ها و بدیهیات علمی،‏فرهنگی و عمومی را داشته باشد۳/ و این چشم انداز بتواند درگفتمانها و شرایط تول ایجادبکند،‏ واقعیتها و امکانات نو،‏فضاهای نو برای تول یا نگرش نورا نشان بدهد و بدینوسیله شرایطیو امکانی برای نقد نو و تفاوتهاینو،‏ واقعیتهای نو،‏ مازاد نو ایجادبکند.‏ این حال‏ سه سویه یتعریف روشنفکری نشان می دهدکه یک روشنفکر نبایستی حتمایک ‏«آکادمیسین»‏ باشد.‏ یا به بیاندیگر یک آکادمیسین می تواندروشنفکر باشد یا نباشد و اینکهیک روشنفکر می تواند در بخشدیگری از زندگی عادی یاخصوصیش حالت عامی داشتهباشد و هیچکس همیشه روشنفکرنیس.‏ اما این تعریف کلی میتواند به یک ‏«تیپولوژی ازروشنفکر»‏ تبدیل شود و در نهای‏روشنفکری را خنثی و تبدیل بهیک ‏«الیته سازی،‏ متخصصپروری»‏ سازد اگر که با چشم اندازروانشناختی به پدیده روشنفکریپیوند نخورد.‏ زیرا در نگاهروانشناختی و به ویژه با استفاده ازچشم انداز روانکاوی لکان،‏روشنفکری یک تیپ از شخصی‏و یا انسان نیس‏ بلکه روشنفکرییک ‏«نوع حال‏ از ارتباط سوژه بادیگری»‏ اس.‏سوژه یا فرد همیشه در ارتباط بادیگری،‏ خواه با اشیاء و پدیده ها،‏یا با افراد و یا با گفتمانها و اخلقو غیره اس.‏ انسان همیشه درارتباط مداوم با ‏«دیگری و غیر»،‏خواه دیگری کوچک چون یار یارقیب و یک ابژه بحث علمی،‏خواه با ‏«دیگری بزرگ»‏ چوناخلق،‏ گفتمانها و رسوم و قوانیناس.‏ همانطور که در ارتباط با‏«دیگری کوچک»،‏ مانند بحث درباب پدیده ‏«روشنفکری»‏ همیشهیک دیسکورس و یک نوع ازارتباط با ‏«دیگری بزرگ»‏ وجوددارد.‏ ) ازینرو لکان در برخوردمیان فرد و دیگری،‏ میان اندیشمندو پدیده ها از حضور و امکان‏«چهار گفتمان یا چهار گفتار»‏سخن می گوید.‏ برای اطلعاتبیشتر در این زمینه به کتاب


مهر ۱۳۹۰۱۲۰مجله هفته شماره ۱۵صفحه‏«واژگان لکان»‏ ترجمه دکتر موللیو یا به مقاله » در ستایش هیچی وچهار گفتمان لکان»‏ از من درلینک ذیل در بخش ادبیاتمراجعه کنید.‏‎۲‎‏)‏ رابطه سوژه بادیگری و در مثال ما رابطهاندیشمند با پدیده های علمی یااجتماعی،‏ رابطه روشنفکر با جهانو اجتماعش،‏ می تواند به طورعمده به سه حال‏ ‏«رابطهنارسیستی یا خیالی با دیگری»،‏‏«رابطه رئال یا کابوس وار بادیگری»‏ و ‏«رابطه سمبولیک یانادین با دیگری»‏ باشد.‏ ) برایاطلعات بیشتر در باب این سهساح‏ و سه رابطه به بخشادبیات مراجعه کنید.‏‎۳‎‏)‏در هر رابطه انسانی و حتی در هرنقد روشنفکرانه این سه رابطه و سهساح‏ بشری حضور دارند.‏بنابراین یک نقد روشنفکرانه میتواند چه در نوع نگارش و چه درنوع نقد و یا در حال‏ روشنفکردارای حالت نارسیستی وپرطمطراقانه باشد و روشنفکرخواسته یا نخواسته بخواهد کهدیگری و خواننده را به تشویق وجذب شدن به نگاه و راهشبکشاند.‏ یعنی کاری کند کهخواننده بیشتر اسیر ‏«تصویر و حال‏نقدش»‏ باشد و از آن تتع نارسیستیببرد.‏ یا یک نقد می تواند بیشتر بهحال‏ ‏«نقد رئال یا واقع»‏ باشد کهمی خواهد برای مثال با‏«تابوشکنی،‏ تراومازایی»‏ در واقعخواننده و جامعه را ‏«میخکوب»‏کند و همه چیز را بهم بریزد و کویرایجاد بکند.‏ یا یک نقد می تواندبه حال‏ ‏«سمبولیک و نادین باپدیده ها»‏ ارتباط بگیرد،‏ یعنی بهشیوه پارادوکس و تثلیثی با دیگریو پدیده ها ارتباط بگیرد،‏ هم آنهارا بسنجد و هم نقد بکند،‏ هم بهجهانش و به دیگری علقه نشاندهد و هم به نقد بی پروای آنبپردازد و چشم اندازی نو به پدیدهها ایجاد بکند.‏ چشم اندازی کهزمینه ساز ایجاد بدنهای نو،‏واقعیتهای نو و خلقیتهای نو میتواند باشد.‏ در هر حرک‏ و حال‏روشنفکری این سه ساح‏ حضوردارند اما حال‏ اصلیروشنفکری ، حال‏ ‏«سمبولیک»‏اس.‏ در حال‏ اصیل و قویروشنفکری،‏ ‏«روشنفکر بادیگری»،‏ نقد روشنفکرانه با پدیدهمورد نقدش،‏ یک رابطهپارادوکس و تثلیثی برقرار می کندو قادر اس‏ به نقد جوانب مثب‏ ومنفی و یا به تشریح چشم اندازهایمتفاوت یک ‏«پدیده»‏ بپرزاد.‏ یا میتواند شرایط و ساختار بحث ودیالوگی را ایجاد بکند که اینچشم اندازهای متفاوت توسطنقادان مختلف به یک ‏«پدیدهاجتماعی یا سیاسی»‏ ایجاد شود.‏همزمان از طرف دیگر روشنفکر یاروشنفکری مرتب قادر اس‏ » ازضلع سوم»‏ به خویش و نقدشبنگرد،‏ جایش و مکانش را تغییردهد و چشم اندازهای دیگر رالس و حس بکند.‏ از این توانایی‏«رابطه تثلیثی با خویش و دیگری»،‏خصل‏ خودنقادی روشنفکر و نیزتوانایی او به تول در نقدش وآفرینش چشم اندازها و واقعیتهاینو سرچشمه می گیرد.‏ این همانحالتی اس‏ که ‏«آلبر کامو»‏ بهعنوان حال‏ و خصل‏ پایه ایروشنفکر می نامد وقتی می گویدکه » روشنفکر کسی اس‏ کهجانش یا روانش قادر به مشاهدهخویش اس.»‏ ) علقه مندان میتوانند در ویکیپدیا در توضیحمفهوم روشنفکری چند سیتادخوب و از جمله این سیتاد از آلبرکامو را بیابند)‏بنابراین روشنفکری در واقع ‏«حال‏سمبولیک سوژه در ارتباط بادیگری»‏ اس.‏ روشنفکر یک تیپشخصی‏ نیس‏ و هیچکس همنی تواند در هر لظه زندگیشیک روشنفکر باشد بلکهروشنفکری » توانایی ارتباطپارادوکس و تثلیثی با پدیده هایاجتماعی و فرهنگی»‏ اس.‏روشنفکری دقیقا حال‏ عمیقسوژگی یعنی حال‏ سمبولیکسوژه به عنوان ‏«دیگری همیشهمتفاوت»‏ اس.‏ دیگری متفاوتی کهدر عین علقه به جامعه و جهانش،‏به آن ‏«چشم اندازی نو»‏ ایجاد میکنند و راه را برای تفاوت سازی نوو تول نو،‏ واقعی‏ سازی نو ایجادمی کند و همزمان قادر اس‏ و میتواند مرتب ‏«تفاوتی نو بیافریند ونقد خویش را زیر سوال ببرد».‏ زیرااو همان«‏ دیگری همیشه متفاوت»‏و حال‏ بنیادین سوژه اس.‏ زیرا


مهر ۱۳۹۰۱۲۱مجله هفته شماره ۱۵صفحه‏«سوژه هیچگاه با خودش یکی نیشود»‏ و حتی با بهترین نقدش ونگاهش کامل یکی نی شود وهمیشه تفاوت دارد.‏ همین حال‏‏«دیگری متفاوت»‏ به او و نگاهشاجازه می دهد ‏«مازاد و راههای نو»‏ایجاد بکند.‏ زیرا روشنفکر به سانسوژه سمبولیک کارش و عرصهاش،‏ عرصه زبان و ساح‏سمبولیک اس‏ و دقیقا این عرصهسمبولیک و زبان اس‏ که هیچگاهبه نوشت پایان نی دهد و همیشهمی توان نگرش دیگری در آن خلقکرد.‏ روشنفکری در این معنا اساسایک حال‏ ‏«سمبولیک»‏ اس،‏همراه با جذبه ها و قدرتهاینارسیستی و یا رئال و تابوشکنانهخویش.‏ اما او بدنبال تابوشکنیمحض و یا بدنبال هیاهوینارسیستی و نایشی نیس.‏ حتی اوبدنبال ایجاد ‏«ترواما»‏ و ایجاد دلهرهو هراس محض در جامعه نیس‏بلکه نگاه متفاوت او این کویر وتراوما را ایجاد می کند.‏روشنفکری در این معنا حتی وقتی» روشنفکر رئال»‏ اس‏ و کویرایجاد می کند،‏ خطر می کند وجامعه را بهم می ریزد،‏ آنگاهحال‏ رئال او ، حال‏ رئال درمعنای دلوزی اس.‏ زیرا در معنایدلوزی ساح‏ رئال محل حضور‏«مجازهای واقعی،‏ واقعیتهایپتانسیل،‏ بدنهای نو،‏ روایات نو»‏هستند که حال می خواهند واقعی‏و بدن حاکم را کنار بزنند و به‏«واقعی‏ اکتوئل»‏ تبدیل شوند.‏ ) یادر معنای ‏«رئال»‏ در نگاه ‏«لکانمسن»‏ اس.‏ زیرا ساح‏ ‏«رئال یاواقع»‏ در نگاه لکان مسن دیگرمحل تاریکی محض و مرز جهاننادین نیس‏ بلکه او حال هر چهبیشتر پیش شرط اصلی شکس‏واقعیات کهن و ایجاد جهانهای نومی شود.‏ پیش شرط آزادی عمیقبشری می شود.‏ ازینرو ژیژک درکتاب ‏«اندام بدون جسم»‏ این لکانرا ‏«لکان رئال یا لکان ورایکستراسیون»‏ می نامد و می تواناین نگاه او را با نگاه دلوز به همنزدیک کرد یا پیوند زد).‏ هر عملروشنفکری در نهای‏ در پی ایجادیک روای‏ نو و حال‏ نو وواقعی‏ نو،‏ بدن نو اس‏ و ازینروحتی وقتی تابو می شکند یا کویرایجاد می کند،‏ قصد او ایجاد کویرنیس‏ بلکه این کویر پیش درآمدیبرای یک بازی نو،‏ روای‏ نو وجهان سمبولیک نو،‏ قانون نواس.‏ حتی وقتی روشنفکر نداندکه دقیقا چه می خواهد و فقطقصدش شکاندن روای‏ کهن وجهان کهن اس،‏ آنگاه او در واقعمی خواهد با ایجاد یک فضای نوبه امکانات و نگاههای نویی اجازهبیان و دیالوگ بدهد که می توانندراهها و واقعیات نو بسازند.‏ مگرآنکه این روشنفکری گرفتار تتع‏«خراب کردن محض،‏ تابوشکنیمحض و شکاندن هر قانون»‏ و درپی لس قدرت مطلق و هیچیمطلق باشد که آنگاه او در نهای‏یک روشنفکر بیمار و گرفتارحالت بیمارگونه روشنفکریاس.‏ همانطور که اگر گرفتارحالت نارسیستی و نایشیروشنفکری شود و این حالت بهحالت اصلی و گفتمان حاکم برنگارش و نقد و حالت او تبدیلشوند،‏ آنگاه ما با حالتبیمارگونه روشنفکری و با ‏«تکرار وسترونی روشنفکری»‏ و ناتوانی ازایجاد چشم اندازی نو و متفاوتروبرو هستیم.‏ روشنفکر سمبولیکو روشنفکری سمبولیک همیشه درپیوند تنگاتنگ با ضرورتها ونیازهای یک جامعه و فرهنگاس‏ و دقیقا این نیاز و ضرورتتول را بازتاب می دهد.‏ زیرا هرفرهنگ و هر پدیده ای هم ساح‏نارسیستی یا رئال خویش را تولیدمی کند و بدینوسیله مرتب خویشرا بازتولید می کند و هم حال‏ وضرورت سمبولیک خویش را وضرورت تولش را تولید می کند ودقیقا چالش میان این ساحتها وحاملن این ساحتها اس‏ که میتواند باعث تکرار سترون گونه یکگفتمان و یا باعث تول ساختارییک گفتمان شود.‏روشنفکر به این دلیل نی تواندورای ‏«دیسکورس و گفتمانها»‏باشد.‏ او می تواند تنها ‏«موقعی‏ وحالتی انتقادی و پارادوکس نسب‏به دیسکورس و جهان خویش»‏ رابیابد.‏ نگاهی متفاوت که به اواجازه می دهد چشم اندازیمتفاوت و سمبولیک را ایجادبکند،‏ واقعیتهای سرکوب شدهدیگری را مطرح بکند و بدینگونهتول در دیسکورس بیافریند.‏ در


مهر ۱۳۹۰۱۲۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهبهترین حال‏ و حتی دررادیکالترین شکل روشنفکر،‏ باز اویک ‏«بخش از همین گفتمان»‏ وشرایط اس.‏ او در بهترین حال‏مثل روشنفکرانی چون ژیژک درواقع یک ‏«کالی فرهنگیمتفاوت»‏ اس.‏ آنا که روشنفکریبخواهد به خویش و هوادارانشاقناع بکند که او ورای هر وابستگیو پیوندی و کامل » آزاد ورهاس»،‏ آنگاه او در حال فروشیک ‏«توهم و فانتسم نارسیستی»‏ بهخویش و هوادارانش اس‏ تا بهحال‏ مشترک نشئه این ‏«فانتسممشترک و رهایی دروغین»‏ گردند.‏هر روشنفکر و هر نقد روشنفکرانهبر بستر نگاه و دیسکورسی اس‏ وازینرو در نهای‏ بر پایه ‏«توهمی»‏استوار اس.‏ تنها آن نقدروشنفکرانه که حاضر به لس اینپیوند پارادوکس خویش با دیگری،‏با اجتماعش و با خواننده اشباشد،‏ یا قادر به لس پایه هایدیسکورسیو نقد روانشناختی،‏جامعه شناختی،‏ سیاسی و غیرهخویش باشد،‏ تنها او می تواندهمزمان به سان ‏«دیگری متفاوت»‏همزمان نگاه نقادانه ای به خویشو بسترش داشته باشد و اندیشه ایمتفاوت و مرتب قادر به ایجاد‏«مازاد و تفاوت»‏ بیافریند.‏ با چنینشناخ‏ و نگرشی نیز می توانسرانام به یک » بحث جنجالیبیهوده»‏ در درون جنبشروشنفکری ایران پایان داد.‏ اینجنجال بیهوده بحث درباره ایناس‏ که آیا ‏«روشنفکری دینیوجود دارد یا او فقط نواندیشاس».‏ توهم و فانتسم نارسیستینهفته در این بحث از ابتدا ایناس‏ که گویی کسانی » دقیقا میدانند که روشنفکری چیس‏ و بهاین دلیل می دانند که چرا دینپرستان نی توانند روشنفکر باشند».‏توهم و فانتسم عمیقتر اما این اس‏که آنها ‏«خیال می کنند چون بهدین اعتقادی ندارند،‏ پس آنها آزادو رها از هر ایدئولوژی هستند و میتوانند به همه چیز شک بکنند».‏زیرا آنها از یاد می برند که نگرشآنها نیز در خویش دیسکورس وچهارچوبی دارد و آنها نی تواننداصل شک و سوال بکنند،‏ بدونآنکه به چیزی دیگر و امکانیدیگر،‏ چهارچوبی دیگر باور داشتهباشند.‏ همانطور که هر شکی حتیهر هر شک سلبی در نهای‏ دردرون خویش دارای راه و نگرشیاس‏ وگرنه نی تواند سوال بکند.‏با درک روشنفکری به سان »دیگری متفاوت و نگرشپارادوکس و تثلیثی به دیگری»‏ میتوان آنگاه دید و پذیرف‏ که همروشنفکری دینی وجود دارد،‏ همروشنفکری چپ یا راس‏ و یالیبرال.‏ همانطور که در روندسکولریسم جهان مدرن می بینیمکه چگونه در آن هم جنبشروشنفکران نو و چپ مثل مارکسو دیگر هگلیان چپ وجود داش‏و هم روشنفکران دینی و سکولرچون ‏«کیرکه گارد»‏ حضور داشتندو یا روشنفکران دیگر چون ماکسوبر و دیگران.‏با چنین نگرشی نیز می توان درککرد که چرا دقیقا حضور اینروشنفکران متفاوت برای ایجادهزار روای‏ نو از مذهب،‏ از پدیدهها،‏ از علم و واقعی‏ مهم اس‏ وچرا به جای بحث ‏«نارسیستی،‏نارس،‏ بی نتیجه»‏ در باب‏«روشنفکری دینی آری یا نه»،‏بایستی نه تنها حضور او وروشنفکران متفاوت دیگر رابرسمی‏ شناخ،‏ بلکه بایسنیحضور آنها را طلبید.‏ همانطور کهبر پایه این ‏«اجماع جمعی « دربارهمقوله روشنفکری به سان ‏«دیگریمتفاوت و پارادوکس»،‏ آنگاه میتوان نظرات این روشنفکرانمختلف را به نقد کشید و بررسیکرد که کجا این نقد متفاوت و نواز مذهب توسط روشنفکران دینیچون سروش و بقیه صورت میگیرد و کجا دچار نقد آنها نارس ویا گرفتار سن‏ و گرفتار ضعفنارسیستی و یا رئال اس.‏ همیننقد و بررسی را می توان آنگاهدرباره دیگر اشکال و حالتروشنفکری ایرانی و نسلهایمختلف مطرح کرد و باید مطرحکرد.‏ همانطور که با چنین نگرشیمی توان درک کرد که چرا گاهروشنفکری دقیقا بیانگر خواستهاییک بخش و گروه خاg اس،‏مثل روشنفکر چپ یا روشنفکردینی یا روشنفکر لیبرال و همزماننقد متفاوت خویش را ایجاد میکند و حاضر به دیالوگ و چالشبا دیگری اس‏ ) روشنفکری که


مهر ۱۳۹۰۱۲۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهآنتونیو گرامشی آنرا ‏«روشنفکرارگانیک»‏ می نامید).‏ هم اینکهدید که روشنفکران مستقل نیزدارای پیوندهای دیسکورسیوخاg خویش هستند.‏ زیراروشنفکر سمبولیک می داند که‏«دیگری»‏ و آن جهان و پدیده ایکه او بررسی می کند،‏ هم برایشعزیز اس‏ و او خود بخشی از ایندیسکورس اس‏ و هم او را نقدمی کند و چیزی متفاوت می طلبد.‏) برای اطلعات بیشتر در باب اینبخش از بحث می توانید به مقالهمن به نام » سوتی شادی صدر درپارازی‏ و نقد سوژه»‏ و بخشمربوط به » حال‏ سوژگی و حال‏بالغانه روشنفکری»‏ در بخشادبیات مراجعه کنید.‏‎۴‎‏)‏حالت بیمارگونه روشنفکریایرانیپس از طرح و تشریح ‏«ساختار ونظم نهفته در رابطه روشنفکری بادیگری»‏ و ایجاد یک ساختار وچهارچوب اولیه و اساسی برای اینمقوله،‏ حال می توانیم به سراغ نقدو آسیب شناسی حالت بیمارگونهروشنفکری و روشنفکر ایرانیبرویم.‏ بر پایه نقد بال بایستی برایخواننده مشخص شده باشد کهحالت بیمارگونه روشنفکریایرانی وقتی بروز می کند کهحالت نارسیستی و رئال نقد ونگاه یا رفتار او بر حالتسمبولیکش بچربد و او و ونگاهشرا وادار به تکرار بیمارگونهنایشهای نارسیستی و تابوشکنیهایرئال وار و به اسارت در این تتعهای نارسیستی و رئال سازد.‏ زیرا باگرفتاری در این حالت رئال یانارسیستی آنگاه نقد و نگرشروشنفکر گرفتار تکرار و سترونیبیمارگونه و یا گرفتار هیاهوینارسیستی و تتع شکاندن هر قانونو دیگری اس.‏ برای اینکهخواننده و نقاد ایرانی ابزاری برایشناخ‏ ‏«حالت بیمارگونهروشنفکری ایرانی»‏ و آنچه بلیجان روشنفکری ایرانی اس،‏داشته باشد و بهتر بتواند حالتسمبولیک و قوی روشنفکرانه را ازحالت بیمارگونه نارسیستی و یارئال و سترون روشنفکری تفکیکبکند،‏ در این بخش از نقد از شیوهای استفاده می کنیم که لکان درسمینار روانکاوی داستان ‏«نامهدزیده شده»‏ از ادگار.‏ آلن پو،‏ دراختیار ما قرار می گذارد.(‏ از آناکه من این شیوه لکانی را در نقداخیرم به نام » راههای شناخ‏سناریوی پنهان رخدادهای انسانیو » ناموس ایرانی»‏ با مثالهایفراوان توضیح داده ام،‏ از آنرواینجا فقط توضیحی مختصر میدهم و خواننده را برای اطلعاتبیشتر به این مقاله ارجاع می دهم.‏۵) لکان در این سمینار و به کمکنقد داستان » نامه دزدیده شده»‏نشان می دهد که هر حادثه ورخدادی،‏ مثل یک نامه یا مثلبحث درباره یک پدیده،‏ بدورخویش یک ‏«نظم سمبولیک وسناریوی سمبولیک»‏ ایجاد می کندو این نظم باعث می شود که در هربازی انسانی و در هر بحث انسانیعمدتا ‏«سه نقش و حال‏ و سهبرخورد»‏ به وجود بیاید.‏ هر موضوعو حادثه دقیقا این سه ‏«پوزیسیون ومقام»‏ را بنا به حالتش ایجاد میکند،‏ به بازیگرانش نقشی خاgمی دهد و یا اینکه بازیگرانش بنابه توانشان این ‏«نقشهای ناخودآگاه»‏را به عهده می گیرند و این سناریوو نظم سمبولیک را به بازی وماجراهای بعدی انتقال می دهند.‏این سه بخش و سه حال‏ همانسه حال‏ و ساح‏‏«نارسیستی/رئال/‏ سمبولیک»‏هستند که در نقد لکان به آنهانقش اول یا ‏«نقش کور ‏(هماننقش رئال)»،‏ نقش دوم یا ‏«نقشخیالی یا نارسیستی»‏ و نقش سوم یا‏«نقش و جایگاه سوم سمبولیک»‏گفته می شود.‏ یعنی به زبان سادههر پدیده فردی،‏ سیاسی،‏ عشقی یاخانوادگی و غیره که رخ می دهد،‏هر بحث روشنفکری دربارهناموس،‏ اخلق،‏ هنر،‏ سیاس،‏انسان و غیره که صورت می گیرد،‏ما می توانیم در آن شاهد یک‏«مثلث ارتباطی»‏ باشیم و می توانسه نقش مشخص و همپیوند در هرپدیده و حادثه دریاف.‏ نقش اولهمیشه ‏«نقش کور»‏ اس.‏ یعنیروشنفکر یا خواننده نقد روشنفکردر چالش با پدیده مورد نظرشمثل » ناموس یا بکارت»‏ سریع‏«نقش و جایگاه»‏ را به عهده میگیرد که گفتمان ناموس یا بکارتحاکم بر جامعه از او می طلبد وشاید حدااکثر همان دفاع از


مهر ۱۳۹۰۱۲۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهناموس و بکارت را با کلمات والقاب مدرن انام دهد.‏ یعنیموضع اصلیش با یک پدیده بهحال‏ ‏«رئال»‏ و غرق شدن درگفتمان عمومی و نگاه دیگریبزرگ و ناتوانی از ایجاد نگرشیفردی و متفاوت اس.‏ اما میتواند حداکثر این حال‏ رئالخویش را با توجیهات سمبولیکپیوند بزند و یک حال‏‏«رئال/سمبولیک»‏ ایجاد بکند.‏) ازینرو ژیژک از نه نوع تلفیقمختلف سخن می گوید.‏ مثلسمبولیک/سمبولیک،‏سمبولیک/خیالی،‏ سمبولیک/رئالیا واقع و دو حال‏ دیگر مانندخیالی/‏ خیالی،‏ رئال/رئال و …..)نقش دوم ‏«نقش دوم در هر سناریوو بازی و مثلث ارتباطی،‏ در واقعنقش فردی اس‏ که به قول لکان »می بیند که اولی نی بیند و به اینخاطر گرفتار این تله ارتباطی میشود که گویی او به راز پش‏ پردهپی برده اس،‏ به معنای نهاییموضوع پی برده اس».‏ برای مثالو همانطور که در دو نقد اخیرممطرح کرده ام،‏ در بحث ‏«ناموس»‏این ‏«نقش دوم»‏ را کسانی چونشادی صدر و یا فمینیستهایاولتراچپی اجرا می کنند که حالخیال می کنند به راز ناموس وکلک مردان پی برده اند و میخواهند مردان خشونتگرای ایرانیرا افشا بکنند و ‏«حق زنان قربانیناموس را بستانند».‏ مشکل نقشدوم در هر بازی همیشه این اس‏که او دچار یک توهم نارسیستیاس‏ و خیال می کند که او چونمی داند که چرا اولی و ‏«نقش کور»‏اشتباه فکر می کند،‏ پس او حتماحال درس‏ فکر می کند و راهدرس‏ را یافته اس‏ و دقیقا این‏«تله ای»‏ اس‏ که او در آن گرفتارمی شود و نی تواند به درک عمیقموضوع و یا به راه حلهای درس‏برای یک تول سیاسی،عشقی یاعلمی دس‏ یابد.‏ ازینرو نیز ‏«همهتئوریهای توطئه»‏ رایج میانروشنفکری ایرانی از گرفتاری دراین ‏«نقش دوم و خیالی»‏ نشات میگیرد و اینکه آنها دقیقا می دانند کهپس پرده سیاسی،فرهنگی،‏ جهانیچه می گذرد و ‏«دیگری بزرگ»‏چه نقشه هایی در سر دارد.‏ همه یبازیهای ‏«قهرمان گرایی»‏روشنفکری ایرانی که به ویژه دردهه های اول قبل و بعد از انقلببلی جان روشنفکری ایرانی بود،‏ناشی از گرفتاری در این ‏«نقش دومو خیالی»‏ بوده و هس.‏ زیرا این‏«روشنفکری نارسیستی»‏ خیال میکرد که با ‏«قتل پدر»‏ می تواند بهنات ‏«مام خلق یا مام وطن»‏ دس‏یابد و او را بانی و باعث و مقصرهمه بلیا می دید.‏ جالب این اس‏که بخشی مهم از این فمینیسمهایاولتراچپ و در واقع ‏«ضد مردی»‏که امروزه وجود دارند،‏ سابقاچریک و از درون جنبش چریکیو چپ می آیند و این تداوم بازیکهن به شیوه نو نشان می دهد کهچرا وقتی تول در ‏«نوع نگرشوحال‏ برخورد به دیگری»،‏ یعنیمهمترین تول فردی و ساختاری،‏بوجود نیاید،‏ آنگاه بازی کهن »مبارزه برای خلق قهرمان و بر علیهدیکتاتور»‏ به مبارزه جدید وتراژیک/کمیک » مبارزه براینات زن مظلوم علیه مرد حاکم وناموسی»‏ تبدیل می شود و آندیدگاه سترون تراژیک به حیاتخویش به شیوه ای نو و به تکراربیمارگونه خویش در اقلیتی اندکادامه می دهد.‏ زیرا برای دس‏یابی به این درک عمیق و تواناییایجاد تول در شناخ‏ و گفتمان،‏در واقع ‏«نقش سوم و مقام سوم»‏در هر بحث و رخداد لزم اس‏که یک » نقش و مقام سمبولیک»‏اس.‏ این ‏«نقش و مقامسمبولیک»‏ به معنای این اس‏ کهفرد حال می تواند » حالت وچشم اندازهای دو نقش دیگر»‏ راببیند و بررسی بکند،‏ جایش رامرتب عوض بکند و قادر به نقدخویش و نقشهای دیگر،‏ نظراتدیگر باشد و اینگونه او می تواند بهراه حل بهتر و دقیقتر برای حلمعضلت و بحرانهای فردی و یاجمعی دس‏ یابد.‏ در بحثناموسی آنگاه نگاه سمبولیک ونقش سوم سمبولیک را نقد کسانیچون نگارنده بازی می کند کهقادر به نقد چندچشم اندازی‏«پدیده ناموس»‏ و توانایی نقدخطاهای ‏«نقش اول و دوم»‏ درگفتمان ناموسی هستند،‏ تا بتوان بهتول چندجانبه فردی،‏ فرهنگی،‏حقوقی و ساختاری دس‏ یاف.‏ بهتول در گفتمان ناموس و بهدستیابی به ‏«ناموس سمبولیک»‏ و


مهر ۱۳۹۰۱۲۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهحقوق برابر زن و مرد دس‏ یاف.‏) دراین باره به نقدهای اشاره شدهمراجعه کنید.)‏ زیرا نقش اول و دومدر نهای‏ محکوم به بازتولیدناموس و چرخه ناموس/بی ناموسیهستند و حاملن نقش دوم ونارسیستی به ناچار محکوم بهایجاد شکس‏ خواس‏ نهاییخویش هستند.‏ زیرا آنها نیز اسیربازی و گفتمان کهن،‏ اسیر خشم وکینه نارسیستی یا رئال باقی ماندهاند و ناتوان از دس‏ یابی به‏«ساح‏ سمبولیک و ارتباطپارادوکس و تثلیثی با دیگری»‏هستند.‏نتیجه گیری مهم دیگر لکان درسمینار » نامه دزدیده شده»‏ ایناس‏ که این بازی و ‏«مثلثارتباطی»‏ در هر پدیده و حادثه بهشیوه های مختلف مرتب تکرار میشود تا آنزمان که ‏«نقش سمبولیک»‏به نقش اصلی و برخورد اصلیتبدیل گردد و بحران بتواند به پایانرسد،‏ رخداد سیاسی،‏ اقتصادی ویا عشقی بتواند به بحرانش پایاندهد و پا به مرحله جدیدیبگذارد.‏ ازینرو نیز حوادث سیاسییا فردی و عشقی که اسیر ‏«نقشاول کور»‏ و یا ‏«نقش دوم خیالی ونارسیستی»‏ بانند،‏ محکوم به‏«تکرار و بازتولید بحران»‏ به شکلنوینی هستند تا آنگاه که به ‏«راهحل سمبولیک»‏ خویش دس‏یابند.‏ همانطور که پایان هر بحرانو هر رخداد و دستیابی به یک راهحل سمبولیک،‏ به معنای ورود بهعرصه نوینی از بازی عشق و قدرتاس‏ و اکنون دوباره می تواند وبایستی این سه نقش و این ‏«مثلثارتباطی»‏ بوجود آیند تا تول نوینیصورت بگیرد.‏ به این خاطر نیزگفتمان روشنفکری ایرانی مجبوراس‏ آن قدر به تکرار بحرانخویش و لس سترونی و حالتمونتاژگر یا نارسیستی و رئالخویش بپردازد تا سرانام هر چهبیشتر به شناخ‏ عمیقتر و بهتوانایی دستیابی به ‏«حال‏ و مقامسوژه سمبولیک در دیدار بادیگری»،‏ به توانایی دستیابی به »حال‏ سوژه متفاوت و پارادوکس»‏دس‏ یابد و به بحران فردی یاجمعی خویش پایان دهد و تفاوتبیافریند،‏ مازاد و خلقیتهای نوبیافریند.‏ آنا که این اتفاق نیافتادهاس‏ و این بحران ادامه دارد،‏آنگاه ما با تکرار بیمارگونه ‏«نقشاول کور»‏ و یا ‏«نقش دوم خیالی»‏در یک گفتمان و سناریو و دربرخورد به یک پدیده روبرو هستیمو این تکرار بیمارگونه در رفتار ونگارش روشنفکر ایرانی حالت وتیپهای خاصی را بوجود آوردهاس‏ که اینجا کوتاه آن را بیان میکنیم:‏روشنفکر ناموسی:‏ این حال‏ ازروشنفکری ایرانی را می توان بهویژه در پیوند با مباحثی مثلاخلق،‏ دین و آداب و رسوماجتماعی و یا در پیوند با هراسهایجنسی،‏ ناموسی مشاهده کرد.‏حال‏ این روشنفکری این اس‏ کهیا ‏«نقش اول و کور»‏ و مدافع رسومکهن را به شیوه ای نو اجرا می کندو نه تنها ناتوان از ایجاد شک وچشم انداز نو به این معضلت و یاناتوان از ایجاد روایات نو از دین واخلق و مباحث جنسی و ناموسیاس،‏ بلکه با این نظریات نو وبرای دفاع از ‏«ناموس وطن،‏ دین،‏تاریخ و اخیرا ناموس اقوام»‏ بهمبارزه احساسی و نظری میپردازد.‏ حال‏ زبان و سخن اینروشنفکر ناموسی این اس‏ کهخیال می کند حال او تنها کسیاس‏ که » به ناموس زبان فارسی،‏فرهنگ ایرانی،‏ دین اسلم،‏ناموس اقوام ستم دیده و زنان درستم»‏ وفادار مانده اس‏ و ازعزیزش،‏ مادرش در برابر اینخائنان و توطئه کاران دفاع می کندو بدنبال مقصری برای ناموس ازدس‏ رفته می گردد.‏ ازینرو زبان وکلم این روشنفکر چه بخواهد و یانخواهد،‏ مالمال از خشون‏ وزمینه چینی برای جنگهای ناموسیو نفی دگراندیش اس.‏ ‏«نقشدوم»‏ در این بازی ناموسی را درواقع ‏«روشنفکر نارسیستی یاخیالی»‏ بازی می کند که حال او نیزبه دفاع ‏«ناموسی از دیگری و نقطهمقابل»،‏ به دفاع ناموسی ازمدرنی‏ و یقه دراندن برایمدرنی‏ و سراپا مدرن شدن،‏ یقهپاره کردن برای ظلم به خویش وگروه ت‏ ستمش می پردازد.‏ یا ازطرف دیگر اکنون این روشنفکر‏«نقش و فیگور ضد ناموس»‏ را دراین بازی بیمارگونه و سترون ایجادمی کند.‏ اکنون ما با روشنفکر


مهر ۱۳۹۰۱۲۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهباصطلح ‏«بی ناموسی»‏ روبروهستیم که خیال می کند کاملمتضاد با اولی اس‏ اما متوجهنیس‏ که او نقش و حالتش رااساسا بر اساس دشمنی و مخالف‏با اولی گذاشته اس‏ و اینگونهاسیر گفتمان باقی مانده اس.‏ زیراچرخه ناموس/بی ناموسی،‏ چرخهاخلق/‏ بی اخلقی در واقعبازتولید کننده مهم گفتمان ناموسیو روشنفکر ناموسی اس.‏ همهکسانی که یکدفعه حال میخواهند بی ناموسانه بنویسند وعمل بکنند و به قول خودشان ‏«هرجنسیتی یا هرجنسی»‏ شوند و خیالمی کنند بدینوسیله بر اخلق،‏ بردیگری چیره شده اند،‏ در واقعاسیر این بازی تراژیک/کمیکناموسی/بی ناموسی شده اند.‏ بهجای اینکه با رهایی خویش ازخشم و کینه و با ورود به ‏«نقشسوم»‏ یاد بگیرند که با عبور ازچرخه ناموس/بی ناموسی در واقعبه جسم و تنای خویش و دیگریدر گفتار و کردار احترام بگذارند،‏پا به عرصه نقد و دیالوگپارادوکس و همراه با علقه/نقد بادیگری بگذارند و اینگونه نگاه ونگارشی چندسویه،‏ هم منتقدانه،‏هم افشاگرانه و هم خندان و همراهبا قبول محدودی‏ نگرشی خویشبیافرینند.‏روشنفکر قهرمان:‏ این حال‏ ازروشنفکری ایرانی و روشنفکرایرانی در سالهای قبل از انقلب ودر دهه اول بعد از انقلب،‏ درواقع بر فضای روشنفکری ایرانیحاکم بود و باعث شد که اینروشنفکری و برای مثال روشنفکرچپ مبارزه بر علیه سرمایه دار را برمبارزه بر علیه سرمایه داری ترجیحبدهد؛ ‏«پدرکشی و شاه کشی»‏ واعدام انقلبی را بر تولدموکراتیک جامعه و رشدحکوم‏ قانون ترجیح دهد وبدینوسیله خود را به قربانیان بعدیاین سیستم ادیپال و‏«پدرکش/فرزندکش»‏ تبدیل سازد.‏این روشنفکری قهرمان گرا که اسیرگفتمان خیر/شری و پهلوان گراییایرانی بود،‏ در واقع اسیر ‏«نقشدوم و نارسیستی»‏ بود و محکومبود که شکس‏ تراژیک خویش وخواستهای مدرن خویش را پایهریزی سازد،‏ زیرا ‏«نوع رابطهاحساسی و عمیق نارسیستی او بادیگری»‏ در تناقض با خواستهایعمدتا مدرن و سمبولیکش بهدنبال آزادی و عدال‏ قرار داش.‏همانطور که عدم شناخ‏ خوبعلمی به پدیده ها و نبود فضایدموکراتیک کافی برای رشد اینروشنفکر نوین،‏ باعث این خطایتراژیک او شد.‏امروزه با شکس‏ آرمانها و قهرمانگرایی در جامعه ما حضور اینروشنفکر قهرمانی که در واقعنادی دیگر از همان روشنفکرناموسی اس،‏ کم شده اس.‏ بااین حال حضور این نگرش را میتوان در نگاه برخی از روشنفکرانچپ و در تلیهای آنها بازیاف.‏برای مثال مجله ‏«آرش»‏ و بحث اینمجله در باب ‏«پدیده تواب»‏ حضوراین نگاه تراژیک روشنفکر قهرمانگرا را در برخی مباحث نشان داد.‏حاصل این حضور و تکرار تراژیکآن گاه این اس‏ که این قهرمانانروشنفکر به همان شکل خشن به‏«توابان قربانی نظام»‏ برخورد میکنند که شکنجه گران برخورد میکنند.‏ جنبه خنده دار و کمدیموضوع اما این اس‏ که اصولدیگری ‏«قهرمانی»‏ وجود ندارد وهمه قهرمانان در زندانها به قتلرسیده اند و این بخشی که بدفاع ازآرمان آنها و ناموس قهرمانانه آنهامی پردازد،‏ در واقع خود به کمک‏«اعتراف و توبه»‏ و پس از گذراندنسالهای طولنی زندان به خارجآمده اند.‏ یعنی در واقع به نوعیتواب هستند و با این حال به همانشکل سابق به توابان برخورد میکنند و به بازتولید این فرهنگقهرمانانه و غلط و به ایجادبرخوردی غلط و تراژیک به پدیدهتواب می پردازند.‏ نونه مشخصیاز این برخوردهایتراژیک/کمیک،‏ سخنان و نوشتههای ‏«ایرج مصداقی»‏ اس‏ کهحتی نوع نوشته های او نیز بهحال‏ کسی اس‏ که گویی بر ‏«منبرتاریخ»‏ نشسته اس‏ و در حالبازگویی خاطرات قهرمانان وقضاوت درباره بریدگان و دیگراناس‏ و به همان زبان تک سویانهقهرمانی می نویسد و به پدیده هامی نگرد.‏ در درون جنبشفمینیستی می توان نونه این نگارشقهرمان گرایانه،‏ سیاه/سفیدی و در


مهر ۱۳۹۰۱۲۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهنهای‏ کم محتوا و ناتوان ازبرخورد عمیق و پارادوکس بهدیگری را در ‏«نقدها و خطابه های»‏قهرمان گرایانه و عمدتا در پی‏«افشای مردان ستمکار»‏ از ‏«شادیامین»‏ دید.‏ شیوه نقد و نگارشی کهگویی از زمانی که او چریک بودهاس‏ تا کنون هیچ تغییر بنیادیننکرده اس‏ و فقط جای خلقدیروز و دیکتاتور دیروز و بازینارسیستی قهرمان گرایانه و ناموسیدیروز را بازی جنگ زن قربانی ومرد دیکتاتور و قهرمانانی چون اوگرفته اس.‏ خوشبختانه این نسلاز روشنفکری قهرمانی مرتب درحال زوال اس.‏ با آنکه حوادثاخیر سیاسی در میان برخی ازجوانان رادیکال و انقلبی دوبارهمیل این روشنفکری قهرمان گرایانهرا ایجاد کرده اس‏ و این گفتماندر برخی نظرات این نسل بازتابمی یابد اما این فقط نایشی کوتاهقبل از مرگ بیشتر و زوال بیشتر این‏«دایناسورهای روشنفکری ایران»‏اس.‏روشنفکر نارسیست:‏ روشنفکرنارسیس‏ ایرانی که به ویژه سابقادر نسل اول و کیش شخصی‏پرستی آنها،‏ روابط مرید/مرادی آنهاو زبان پرطمطراق و یا ‏«پارسی وتیز»‏ آنها و در ناتوانی از درکعمیق مباحث خویش را نشان میداد،‏ حال حالت جدید خویش رادر نسلهای روشنفکران جوانداخل و خارج از کشور بوجودآورده اس.‏ این روشنفکرنارسیستی که به طور عمده ‏«نقشدوم»‏ را در برخورد به پدیده هابازی می کند،‏ می خواهد ‏«متفاوتاز اولی»‏ باشد و به هر شکلی سعیمی کند که این تفاوت در رفتار ونگارش را بیافریند اما از آنا که اودر نهای‏ اسیر نگاهش ودرگیریش با اولی و اسیر یک رابطهنارسیستی با دیگری اس،‏ از آنروتفاوتهای او بیشتر ‏«نایشی،‏مصنوعی،‏ سطحی»‏ اس‏ و ناتواناز ایجاد یک چشم انداز عمیق ومتفاوت به موضوعات و پدیدههاس.‏ حالت دیگر اینروشنفکری نارسیستی را می تواندر ایجاد روابط مرید/مرادی نو یاایجاد حبابهای نارسیستی بدورخویش و روشنفکرانشان در جنبشجوان چپ ایرانی یا جنبش جوانروشنفکران باصطلح پسامدرنایرانی و بحث ها و سایتهای ادبی،‏فرهنگی یا هنری آنها دید.‏ بی دلیلنیس‏ که در جامعه ایرانی اینقدرراح‏ به یکدیگر ‏«استاد»‏ میگویند و در جامعه ای که هنوزتقریبا هیچ کتابی از لکان و یا دلوزبه فارسی ترجمه نشده اس،‏ بجزچند کتاب مرجع درباره لکان ازدکتر موللی و غیره،‏ اما اینقدرمتخصص دلوز و لکان و غیره درمیان نسل جوان وجود دارد.‏روشنفکر می تواند دارای حالت‏«نارسیستی و نایشی»‏ نیز باشد.‏ زیراهر روشنفکر ی در نوع کلم ونگاهش در حال اجرای یک نایشبرای جلب توجه دیگران و برایمسحور کردن دیگران نیز هس‏ امااگر این میل نارسیستی و نایشی درنگاه روشنفکر نقش اول را بازیبکند آنگاه او دچار حالت هیاهوطلبی و نون به نرخ روز خوردنبرخی روشنفکران ایرانی می شود،‏اسیر حالت سیاه/سفیدی می شودو از طرف دیگر به ‏«روشنفکرمالیخولیایی و خراباتی»‏ ایرانیتبدیل می شود که یک معضل مهمروشنفکری ایرانی اس.‏ آنگاهنگارش و حال‏ این روشنفکر درواقع در پی ‏«مرعوب کردن ومسحور کردن دیگری»‏ به کمکسیتادهای پرطمطراق و ارجاعهایفراوان به دهها فیلسوف و متمتفاوت در یک یا چند جملهاس.‏ اینگونه او فقط حرف میزند برای اینکه جلب توجه بکند ودر نهای‏ او دهان باز می کند،‏ بیآنکه چیزی بگوید یا بیافریند.‏ترجمه های نارس،‏ تفکرات ونگارش التقاطی که در آن از لکانتا دلوز و فوکو تا دهها فیلسوفدیگر به سادگی در کنار یکدیگرقرار می گیرند و به هم پیوند دادهمی شوند تا سخن و مطلب‏«پرطمطراقتر و با جلل و ارعاببزرگتری»‏ باشد،‏ ناد اینروشنفکری نارسیستی ایرانی اس‏که در نهای‏ قدرت خلق خویشرا فدای این تتع های نارسیستی وخودبزرگ بینهای نارسیستی وهورای هواداران کوچک خویشمی کند.‏ گروه بندیهای روشنفکریایرانی در داخل و خارج از کشورعمدتا اسیر این ‏«تتع نارسیستی»‏ وحماق‏ نارسیستی هستند و بدین


مهر ۱۳۹۰۱۲۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهخاطر به جای ایجاد ‏«نگاه متفاوتو نو»‏ در واقع » لعاب و بادکنکنارسیستی»‏ نو می سازند که با یکنقد درس‏ و عمیق می ترکد و جزبخاری نارسیستی و مدتی هیاهوینارسیستی چیزی به جا نی گذارد.‏روشنفکر تابوشکن و تروامازا:‏ ازطرف دیگر روشنفکر به معنایحضور مداوم شکس‏ هر روای‏ وحال‏ نادین نیز هس.‏ زیراروشنفکر همان دیگری متفاوتاس‏ که مرتب بر مرز فرهنگها میزید و مرتب نشان می دهد کهامکانی دیگر وجود دارد و یاقدرتها و حالتی نو را،‏ کلمهاییمتفاوت و نو را به درون جامعه وفرهنگ خویش قاچاق می کند وتفاوت می آفریند.‏ در این حال‏روشنفکر به حال‏ یک ‏«گرگبیابان»‏ و یا یک ‏«ناسازه»‏ اس.‏ یااو در این حال‏ انقلبی و رادیکالخویش در واقع ناد » حال‏ واقع یارئال در معنای لکانی»‏ اس،‏ یک‏«روشنفکر رئال»‏ اس‏ که مرتبباور عمومی و ایمان عمومی را میشکند،‏ دروغ و هیچی نهفته در اینباور جمعی را نشان می دهد و ابتداکویر می آفریند.‏ او ازین جه‏برای جامعه گاه به حال‏ یک‏«تراومای خطرناک»‏ بروز می کندکه جهانش را زیر سوال می برد والواحش را می شکند و به جای آنهیچی و کویر می گذارد.‏ اما اگرروشنفکر کار خویش را،‏ اصلروشنفکری را فقط ‏«ایجاد ترواما وشکس‏ قواعد و قوانین»‏ بداند،‏آنگاه او در واقع اسیر خوشی و تتعخشن و مطلق طلبانه این حال‏رئال شده اس‏ .آنگاه حال‏ او دقیقا حال‏ برخیاز روشنفکری ایرانی اس‏ که فکرمی کنند هر چه بیشتر افراطی شوندو زیر هر قاعده ای بزنند و حتی بهبدن و جسم خویش و تنای خویشتوجه نکنند،‏ آنگاه روشنفکرترهستند و مستقل تر.‏ یا اگر هر چهبیشتر در نظریاتشان فحش بدهند ولیچار بگویند و کلمات را بیرطکنار یگدیگر بگذارند،‏ آنگاه آنهابیشتر بر ‏«دال حاکم»‏ غلبه کرده اندو زبان متفاوتی آفریده اند.‏ اما اینزبان پریشان گو،‏ عصبی،‏ هذیانآلود و مالمال از تتع های جنسی وجنسیتی حل نشده،‏ هر چه بیشترنشان می دهند که اینجا ما با یک‏«زبان نو و چشم انداز نو»‏ روبرونیستیم بلکه با روشنفکری روبروهستیم که در واقع اسیر حال‏‏«رئال و تتع رئال»‏ اس.‏ ازینروزبان و کلمش و حتی نگاهش بهاروتیک و جسم و به دیگری،‏مالمال از خشون‏ و تتع خشونتبارو یا حالت سادومازوخیستیبیمارگونه اس.‏ بی دلیل نیس‏ کهدر این جامعه روشنفکری جوان وبدون شناخ‏ عمیق ‏«ساد»‏ و بدونتوانایی ایجاد یک نگاه پارادوکسبه ‏«ساد»‏ و قدرت و ضعفهایش،‏یکدفعه ‏«ساد»‏ برای این جامعهگرفتار در خشون‏ اخلقی وجنسی به ‏«ب‏ جدیدی»‏ و به راهرهایی از هر گونه اخلق و قانون ودال تبدیل می شود.‏ زیرا جامعه وفرهنگ اخلقی،‏ عارف و کاهناخلقی در شرایط شکس‏خویش،‏ نقطه مقابل و همزادخویش را بوجود می آورد که همان‏«کاهن و عارف لام گسیخته و بیمرزی»‏ اس‏ که خیال می کند حالحق هر کاری را دارد.‏ خواهبخواهد مثل اصول گرایان حاکمبرای حفظ قدرت هر دروغیبگوید و یا اینکه بخواهد مثل اینروشنفکری جوان زیر هر ‏«قانون ودالی»‏ بزند ‏،به این امید که بهجهانی متفاوت دس‏ یابد.‏ اما اگراین نسل جوان و باهوش با تاربفردی و جنسی خویش،‏ با تاربنگارشی و اندیشمندانه خویشصادق باشند،‏ می دانند و می بینندکه آنها و جمع آنها در واقع در حالتکرار آن گذشته و بازتولید آن سن‏به شیوه جدیدی اس.‏ زیرا اسیرهمان تتع رئال و نارسیستی،‏خراباتی و مالیخولیایی و اسیر همانجنگ و چرخه اخلق/وسوسهاس‏ که دشمنش و نقش اول به آنگرفتار اس.‏ این بی اخلقی و ضداخلقی بودن آنها گرفتار همانمطلق گرایی و بی مرزی اس‏ کهاخلق دیکتاتور حاکم بدان دچاراس.‏ ) بی دلیل نیس‏ که لکاندر مقاله ‏«ساد و کان»‏ نشان میدهد که اخلق مطلق کانتی وخواس‏ بی مرز ساد،‏ فرامناخلقی و بی مرزی رانش ووسوسه ها همزاد یگدیگر و درپیوند با یکدیگر هستند و راهفردی‏ سمبولیک از مسیر دستیابیبه تنای خویش،‏ لس اخلق تنای


مهر ۱۳۹۰۱۲۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهخویش و پذیرش قانون سمبولیکمی گذرد.‏ زیرا فردی،‏ قانون وتنای سمبولیک و قادر به توللزم و ملزوم یکدیگر و همپیوند بایکدیگرند.‏ (در این حال‏ روشنفکری رئال و‏«ضد قانون و مرز»‏ ایرانی دقیقا میلدستیابی به تتع و خوشی‏«فراقانونی»‏ نهفته اس‏ که اساسساح‏ رئال اس.‏ زیرا ساح‏رئال به قول لکان نه تنها کویر وشکس‏ هر ساح‏ نادین اس،‏ساح‏ رئال نه تنها مرز هر روای‏سمبولیک اس‏ بلکه او عرصه‏«تتع محض و بی مرز»‏ نیز هس.‏ازینرو ساح‏ رئال با خشون‏ وتتع جنسی و تتع مرگ پیوندتنگاتنگ دارد.‏ ازینرو حال‏ اینساح‏ رئال،‏ حال‏ خراباتی ومالیخولیایی جنسی و روحی اس.‏ازینرو زبان و کلم این روشنفکرافراطی و در پی ایجاد ‏«تراوما وجنجال،‏ تابوشکنی»‏ آلوده بهخشون‏ جنسی و گرفتار تتعخشون‏ سادومازوخیستی،‏خراباتی و یا مالیخولیایی اس.‏ اواسیر این تتع اس‏ که رو بسویرانش مرگ دارد و نی تواند واقعا‏«تفاوت»‏ بیافریند یا زمینه ساز ایجادتفاوتها و زبان نو باشد.‏ جهان وزبان این روشنفکر گرفتار حالترئال،‏ زبان و جهان هذیان آلود،‏افراطی و چون لباس چهل تکه ایاس‏ که در آن همه چیز بر اساساین تتع رئال و خودنایی رئال وافراطی به یکدیگر پیوند خوردهاند.‏ بدون هیچ تول عمیق وتفاوت نوین و بدون دستیابی بهجهان و نگرش فردی خویش که بهمعنای تن دادن به«قانونی متفاوتو سمبولیک»‏ اس.‏روشنفکر به سان منحرف جنسی:‏نونه ای دیگر و همیپوند با این‏«روشنفکر رئال»‏ در واقع حال‏برخی روشنفکر ایرانی اس‏ کهعلقه عجیبی به تابوشکنی جنسییا جنسیتی دارند و اما در حینتابوشکنی نشان می دهند که آنچهآنها ‏«کوئیر»‏ می خوانند و یا نگاهدلوز/گواتاری و مرگ بر روانکاویمی خوانند،‏ در واقع در بسیاریموارد تتع های جنسی و رئالنارسیده و حل نشده اس.‏ در اینحال،‏ حال‏ و نگاه روشنفکرایرانی به مباحث جنسی و جنسیتیمثل حال‏ و رفتار یک ‏«منحرفجنسی»‏ اس.‏ زیرا منحرف جنسینیز در نهای‏ فقط » یک حال‏ ونقش سوژه در ارتباط با دیگری»‏اس.‏ حال‏ و ارتباطی بیمارگونهو رئال میان سوژه و دیگری که درآن سوژه می خواهد مثل پدر اولیهو ‏«حرمسرادار»‏ بدون مرز ومحدودی‏ باشد و نی خواهد بهسوژه سمبولیک تبدیل شود که میداند محدودی‏ دارد و نیازمنددیگری اس.‏ این روشنفکر ایرانینیز مثل منحرف جنسی می خواهدورای هر مرز و محدودی‏ جنسی یاجنسیتی باشد،‏ می خواهد نیازمندخویش و دیگری و نیازمند دیالوگبا دیگری و توجه به تنای جسمخویش و دیگری نباشد بلکه بتواندبه هر لذت و تتعی که می خواهداز جسم خویش و دیگری دس‏یابد.‏ نوع نگاه و حال‏ اینروشنفکر گرفتار حال‏ منحرفجنسی را می توان در نگرشها ونظریاتی بازیاف‏ که از ‏«هرجنسیبودن یا هر جنسیتی بودن»‏ سخنمی گویند و یا ‏«کوئیر»‏ را میخواهند به این اندیشه بیمارگونهمسخ کنند که گویی کوییر به اینمعناس‏ که امروز بتوانی همجنسگرا،‏ فردا دگرجنس گرا و غیرهباشی و هر روز بتوانی جسم‏ وتنای‏ را مثل لباس تن ات عوضبکنی.‏ در حالیکه ‏«کوئیر»‏ در معنایعمیق و سمبولیک آن به معنایشکاندن مرزهای جنسی و جنسیتیخشک و امکان حضور هزار بدن وراه اس.‏ ولی هر راه و بدن،‏ هرحال‏ بوچ یا فم نیز دارایمحدودیتهای جنسی و جنسیتیخویش اس‏ و تنایش نیازمندتنای دیگری اس‏ و نیازمند بهدیالوگ دائمی با دیگری اس.‏زبان و کلم این روشنفکر جنسیمالمال از تتع بیمارگونه میل‏«کردن دیگری»‏ و چیرگی بردیگری اس،‏ حتی وقتی به حال‏و زبان زنانه این روشنفکری بیمارخویش را نشان بدهد.‏ یا اینروشنفکر و روشنفکری بیمار میخواهد مثل سادیس‏ ومازوخیس‏ بیمارگونه و خشن،‏خود را به ابزار بیان و تتع ‏«دیگریبزرگ و جباری»‏ تبدیل کند و حالدر نام او می خواهد بر هر ‏«قانون ومحدودیتی،‏ بر هر دالی»‏ چیره


مهر ۱۳۹۰۱۳۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهشود.‏ یکی از جدیدتریناستدللت مورد استفاده اینروشنفکر گرفتار حالت رئال و درپی ‏«نفی قانون و دیگری»،‏ نظریهمرگ خدای نیچه و نظریه نهاییلکان اس‏ که ‏«دیگری بزرگ مردهاس».‏ ) یا با ارجاع غلط بهدلوز/گواتاری مرگ ‏«دیگریبزرگ»‏ و نیز روانکاوی و رهایی ازهر بند و قیدی اعلم می شود.)‏ امااین روشنفکری بیمار به ناچار اینجمله مهم و اساسی لکان و درنهای‏ ‏«دلوز،‏ نیچه و دیگران»‏ رابرای دستیابی به تتع رئال و جنسیخویش به این تعبیر می کند که‏«هیچ قانون و قضاوتی در میاننیس»،‏ در حالیکه جمله لکان ویا اینکه ‏«خدای خوب،‏ خدایمرده اس»،‏ به این معناس‏ کهابتدا با مرگ ‏«دیگری بزرگ»،‏ باقبول کمبود او در واقع ‏«قانونسمبولیک و قادر به تول مداوم»‏ وشرایط ایجاد جهانهای نو وواقعیتهای نو،‏ فردیتهای نو مکنمی شود.‏ یعنی می توان هم بهاخلق تنا و اخلق رابطه بادیگری تن داد و همزمان مرتب ازطریق دیالوگ با خویش و دیگری،‏از طریق دیالوگ و چالش با پدیدهها،‏ به تفکر و حالتی نو از رابطه،‏از جنس و جنسی‏ دس‏ یاف.‏همانطور که می دانی هیچ راه وقانون سمبولیک جدیدی نی تواندبه استحکام نهایی جامعه کمککند و همیشه فضاها و راههاینویی بوجود می آید.‏ همانطور کهوقتی قبول کردی که دیگری بزرگمرده اس،‏ آنگاه اساسا جاییبرای حرک‏ انقلبی و رادیکال بهمعنای ‏«آنتی ادیپ،‏ قانون شکنیمحض و پدرکشی»‏ مکن نخواهدبود،‏ آنگاه دیگر حتی نی توانیبگویی که می خواهی نظام سرمایهداری را کامل کنار بزنی،‏ زیرا اینیک توهم اس‏ و تو هنوز اسیرتوهم وجود یک ‏«دیگری بزرگ»‏هستی و فقط می توانی درچهارچوب شرایط و امکانات بهتول در شرایط و گفتمانها کمکرسانی و تفاوت ایجاد بکنی.‏ ازینروبه قول ژیژک در کتاب ‏«اندامبدون جسم»‏ مهمترین ورادیکالترین نتیجه گیری از مرگدیگری بزرگ و اینکه حتی به زعملکان ‏«نام پدر و قانون سمبولیک»‏نیز دیگر نی تواند باعث استحکامشرایط و جامعه سمبولیک شود،‏این اس‏ که اندیشه انقلبی ورادیکال بایستی بر هر حال‏ ‏«ضدادیپی»‏ خویش و تلش برایچیرگی بر پدر و دیگری بزرگچیره شود و از آن بگذرد.‏‎۵‎ ) یعنیاین اندیشه انقلبی بایستی از‏«گفتمان هیستریک»‏ بگذرد و به‏«گفتمان روانکاوانه»‏ دس‏ یابد)‏روشنفکر مونتاژگر:‏ تفکر روشنفکرگرفتار حالت نارسیستی و یا رئال،‏گرفتار حالت نایشی،‏مرید/مرادی یا » قانون شکنیمحض»‏ در واقع یک تفکرمونتاژگر،‏ چهل تکه و ناتوان ازایجاد نقد پارادکس و چند چشماندازی به پدیده هاس.‏ او ناتواناز حرک‏ و تغییر چشم اندازها درحین سنجش و نقد دیگری و پدیدههاس.‏ همانطور که چنینروشنفکر رئال و نارسیستی نیتواند هم نظریات را خوب بفهمد وهم بر مرز نظریات بزید.‏ یا نیتواند قادر به نگریست و نقد بسترفکری خویش و دیالوگ با دیگریو پذیرش گفتگو و نقد متقابلباشد.‏ او دچار این فانتسم و توهماس‏ که قادر اس‏ برمحدودیتهای نظری خویش کاملچیره شود و یا نیازمند به نظراتدیگران و چشم اندازهای دیگرنباشد.‏ برای عبور از این خطاها وبرای دستیابی به قدرت و فردی‏متفاوت خویش،‏ برای ایجاد‏«تفاوت و واقعی‏ نوین،‏ گفتماننوین»،‏ او احتیاج به عبور از ‏«نقشاول رئال»‏ و ‏«نقش دوم نارسیستی»‏و ورود به ‏«ساح‏ فردی‏ و سوژهسمبولیک،‏ ورود به نقش و جایگاهسوم سمبولیک»‏ دارد.‏ ناتوانیروشنفکری ایرانی از این تولعمیق و تغییر جا،‏ ناتوانی ازدستیابی به ‏«رابطه سمبولیک بادیگری»،‏ عل‏ اصلی سترونی او وتکرار بحران روشنفکری،‏ عل‏محوری و پایه ای ناتوانی روشنفکرایرانی از دس‏ یابی به ‏«فردی‏ نو وچشم انداز نو و متفاوت،‏ گفتمان وجهان نو و متفاوت»‏ اس.‏سخن نهاییباری روشنفکری ایرانی و روشنفکرایرانی با دستیابی هر چه بیشتر به »نقش و مقام سمبولیک»‏ و رابطهپارادوکس/‏ تثلیثی با پدیده ها،‏ با


مهر ۱۳۹۰۱۳۱مجله هفته شماره ۱۵صفحه‏«دگردیسی هر چه بهتر به سوژهمتفاوت»‏ می تواند نه تنها بر بحرانخویش چیره شود و به قدرتخلق خویش بهتر دس‏ یابد بلکهاو می تواند بدین وسیله کمک بهتول فردی و گفتمانی،سیاسیبکند که اصول حضور اینروشنفکر و جنبش روشنفکری راضروری ساخته اند.‏ روشنفکرایرانی تنها با ورود هر چه بیشتر بهاین عرصه سوژگی و فردی‏ وحالت مختلف آن می تواند بهسرنوش‏ خویش و راه خویش،‏ضرورت خویش تن دهد و ‏«چشماندازی نو به یک پدیده و یا به یکگفتمان»‏ را بیافریند.‏ چشم اندازیمتفاوت که اصول به خاطر جا ومقام متفاوت او در دیسکورسامکان پذیر می شود.‏ اما برای اینتول مهم بایستی او هر چه بیشتر بهشناخ‏ عمیق سناریو و ‏«نوع رابطهخویش با دیگری»‏ دس‏ یابد،‏ ازیک سو به شناخ‏ تئوریکگفتمانها و بستر فکری خویشدس‏ یابد و از سوی دیگر بتواندمرتب جا و مکان و چشم اندازهایخویش را تغییر دهد و چشماندازهای نو و یا بستری برایقدرتها و چشم اندازهای نو توسطدیگران بوجود آورد.‏ نقد بال یکنونه از توانایی به این ‏«نقدسمبولیک و نقش سوم»‏ اس‏ ودقیقا به این دلیل قادر به ایجادچشم انداز نوین و متفاوت وروانکاوانه به موضوع روشنفکری وبحران روشنفکری ایران اس.‏چشم اندازی که تا کنون به اینشکل وجود نداشته اس.‏ اما ایننقد سمبولیک می تواند در نهای‏باز هم گرفتار یک » حال‏نارسیستی»‏ شود اگر که بخواهدفقط پند بدهد و یا از موضع بال بهدیگران بنگرد،‏ آنها را سرزنشاخلقی بکند و بخواهد که دس‏از کارهای باصطلح غلط خویشبردارند.‏ زیرا موضوع سمبولیک ونقش سوم دقیقا ایجاب می کند کهحال‏ و چشم اندازهای مختلفاول و دوم را درک و لس کرد،‏ پیبرد که در نگاه یکایک ما اینحالت وجود دارد و هیچکس درهمه حال‏ و در هر مقاله و نقدشهمیشه نی تواند دارای حال‏سمبولیک باشد و می تواند دچارهمین اشتباهات و حالتنارسیستی یا رئال بشود.‏ از طرفدیگر این ‏«چشم انداز سمبولیک»‏این امکان را به نگارنده می دهدکه پی ببرد که هر کدام از اینحالت بیمارگونه بال،‏ از حالتمالیخولیایی،‏ ناموسی،‏ نارسیستی تاحالت ناموسی،‏ رئال و خراباتیروشنفکری خود نیز ضرورتهایتول و مسیرهای تول هستند،‏مسیرهای دگردیسی اولیه هستند واو نیز در مسیر تولش این بیراهه هاو تولت بینابینی را طی کردهاس.‏ موضوع این اس‏ کهروشنفکر با توانایی ‏«نگریستسمبولیک به خویش و سناریویخویش»‏ بتواند در این نقش ناند وتولش را کامل بکند و گام بهعرصه سمبولیک و فردی‏ خویشبگذارد و کارش را بپایان رساند.‏بنابراین قصد این نقد دقیقا ایناس‏ که به دوستان و روشنفکرانیکه اسیر این حالت نارسیستی ورئال هستند و نگاه و جهانشاندچار این بحران و ناتوان ازدستیابی به قدرت نوین خویشهستند،‏ ابزار و شناختی قدرتندبرای دستیابی به راه و قدرتخویش در اختیارشان بگذارد.‏زیرا ‏«راه نو»،‏ بدن نو،‏ واقعی‏ نوهیچگاه حاضر و آماده و یکدفعهبدس‏ نی آید بلکه ‏«راه نو،‏ چشمانداز نو»‏ در مسیر تول و با عبور ازخطاها و افراطهای مختلف بدس‏می آید.‏ مسیر دس‏ یابی به چشمانداز متفاوت خویش دقیقا عبور ازهمین حالت نارسیستی و رئال وتوانایی نقد مداوم خویش وخندیدن به خطاهای خویش ودیگری اس.‏ یکایک نظرات وروشنفکرانی که اسیر حالت بالهستند در واقع به جای ندام‏ وپشیمانی بایستی حال گام بعدی رابردارند و با لس ‏«توهم و خطاینهفته در نقش شان»‏ هر چه بیشتر به‏«نقش سمبولیک»‏ و قدرت عمیقخویش دس‏ یابند،‏ به چشماندازی دس‏ یابند که اصول وجودآنها و راه آنها را مکن ساختهاس.‏ حالت نارسیستی و یا رئالدر رفتار و کردار و نوشتارروشنفکر در معنای دلوزی مثل‏«راههای موق‏ فرار»‏ از دیسکورسو جسم حاکم و راههای شکستبدن و نظم حاکم بر جسم و جانروشنفکر یا یک جامعه هستند اما


مهر ۱۳۹۰۱۳۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهاین راههای موق‏ مثل توانایی‏«حیوان شدن»‏ و ساد شدن و غیرهمی توانند فقط کوتاه مدت موثرباشند و به قول دلوز اگر به تولبعدی و ایجاد بدنی نو،‏ چشماندازی نو و متفاوت نیانامند،‏محکوم به شکس‏ و بازتولیدجسم سابق و دیسکورس سابقهستند.‏ همانطور که دستیابی به اینحال‏ سمبولیک به این معناس‏که این ‏«نقد سمبولیک و این راه وچشم انداز سوم»‏ هیچگاه پایان نییابد و حال خوانندگان می توانند بهکمک این چشم انداز نو،‏ با واردشدن به عرصه سمبولیک به کمکاین راه نو،‏ با توانایی به لس سهنقش ‏«کور،‏ نارسیستی وسمبولیک»‏ در این نقد و بحثروشنفکری،‏ حال گامی جلوتربگذارند و چشم اندازی چهارم ومتفاوت ایجاد بکنند،‏ نقاط قوت وضعف این نقد را ببینند و چیزیمتفاوت و چشم اندازهایی بهتر ونوین ایجاد بکنند.‏ زیرا به زعملکان ‏«ساح‏ سمبولیک هیچگاهبه نوشت پایان نی دهد».‏ ازینروخلقی،‏ کتاب‏ و نقد را پایانینیس.‏ ما در نسلهای مختلف،‏ درآثار و کارهای یکایک روشنفکرانو اندیشمندان ایرانی شاهد حضورقدرتهای نوین و سمبولیک اینروشنفکری نوین و قدرتهای نوینهستیم و این نقد دقیقا در پی آناس‏ که این گفتمان نو هر چهبیشتر به گفتمان حاکم و قدرتندتبدیل شود.‏ ازینرو این قدرتهاینوین در نسلهای مختلف و به ویژهدر نسلهای جوان سوم و چهارمبایستی با کمک پذیرش نقد وخندیدن به خطاهای خویش هر چهبیشتر به این قدرت نوین خویشدس‏ یابند و کار جدید خویش رابه پایان برسانند.‏ ما نسلهایمختلف به یکدیگر و به ارتباط ونقد متقابل احتیاج داریم و اینچالش و گفتگو را پایانی نیس.‏ادبیات:‏/1http://www.iranglobal.info/printsite.php?news-id=2733/2http://www.sateer.de/1980/03/blog-post.html3/ / سه ساح‏ روانیسمبولیک/خیالی/‏ رئال یا واقع:‏ هرپدیده و در کل مثل هر انسانیدارای سه بخش ‏«سمبولیک،‏خیالی یا نارسیستی و نیز رئال و یاکابوسوار»‏ اس.‏ این سه بخش درواقع به شکل ‏«سه دایره برومهای»‏درهم تنیدهاند و ساختار روانیانسان و جهان بشری ترکیبی از اینسه بخش اس‏ و آنها نیتوانندبدون یکدیگر باشند و در هر عملو حال‏ انسانی این سه بخش و سهحال‏ حضور دارند(‏‎۱‎‏).‏ موضوعمهم اما آن اس‏ که شکلسمبولیک و بالغانه بتواند به شکلاساسی رابطه با ‏«غیر»‏ و شکلاساسی لس هر پدیده تبدیل گرددو مرتب بتواند،‏ در نگاه به ‏«غیر»‏ وبه تنای خویش،‏ ژوئیسانس یاخوشی نارسیستیشیفتگانه/متنفرانه بخش خیالیتصور و میل خویش را و نیز خوشیکابوسوار میل خشون‏ و تاوز ولس قدرت مطلق ذر بخش رئالتصور خویش را به اشکال نوینی ازتنای فانی و چندلیه تبدیل سازد ومرتب تول یابد.‏ از بوسه تاعشقبازی و تا اندیشه بشری،‏ همهمالمال از این سه بخش هستند واین درهمآمیختگی عل‏ تولمداوم جهان بشری و عل‏ضرورت خلقی‏ بشری و عبورمداوم بشری از بحران به نگاه وخلقی‏ و تنایی نو تا بحران و نیازتول بعدی اس.‏ از این سهساح‏ میتوان به قول ژیژک شششکل ترکیبی در نگاه و رفتارآفرید.‏ در رابطه سمبولیک فردهمیشه در یک حال‏ پارادکس بادیگری و غیر ارتباط میگیرد.‏ یعنیهم به جهانش و به خواستش،‏ بهرقیبش،‏ به ‏«دیگری یا به غیر»‏ عشقمیورزد و همزمان قادر به نقد وانتقاد از آنها و از خویش اس.‏ اوهمیشه در رابطهاش در واقع دریک ارتباط تثلیثی،‏ سه گانه قراردارد که در این ارتباط،‏ رابطه میاناو و خویش،‏ میان او و معشوقهمیشه بر بستر قانون و دیسکورسنام پدر صورت میگیرد.‏ یعنی ازیک سو او میداند که همیشهفاصلهای هس‏ و او هیچگاه بهذات نهایی خویش و رابطه ودیگری پی نیبرد و هر سخن اوتفسیری و راهی و چشماندازیقابل تول و ناتام اس.‏ از طرف


مهر ۱۳۹۰۱۳۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهدیگر او میتواند مرتب از ضلعسوم به خویش و رابطهاش بنگرد وخویش را نقد کند و روابطش رامتحول سازد.‏ رابطه نارسیستی یکرابطه دوگانه نگاه/نگاهی وسحرکننده اس‏ که در پی یگانگینارسیستی اس.‏ ازینرو از نقد وفاصله و از دیدن خویش و هستیبه سان یک چشمانداز قابل تولهراس دارد.‏ زیرا این نگاهسمبولیک تتع و ژوئیسانسنارسیستی و یا رئال او را در هممیشکند و بهش‏ دروغین او راداغان میکند.‏ انسان اسیر رابطهرئال کامل در نگاه دیگری محوشده اس‏ و به ابزار دس‏ او برایتاوز و خشون‏ تبدیل میشود،‏مثل حال‏ یک تاوزگر جنسی.‏/۴http://www.sateer.de/1983/03/blog-post_14.html/5http://www.sateer.de/1983/03/blog-post_31.htmlZizek: körperlose - 6Organe. S. 141انتشار مجدد مطالب با ذکر منبعمجاز اس‏ سای‏ sateer


مهر ۱۳۹۰۱۳۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهب“‏ا توجه به اینکه من یکروانکاو ام،‏ پس سئوالی که مراجذب می کند،‏ این اس‏ که:‏چگونه رسانه ی الکترونیکی جدیدروی تصورات ما از سکسوالیتهتائیر می گذارد؟ مسئله ای که درپس زمینه به صورت پنهانی عملمی کند این اس‏ که:‏ چگونه ماامروزه دوباره به مقارب‏ جنسیتایل نشان می دهیم،‏ آن هم درعصری که امکان دستیابی مستقیمبه آن وجود دارد.‏ به طوریکه،‏ بهخاطر نبود موانع ‏(برخلف گذشته)‏که ارزش ابژه ی جنسی را بالترمی بردند،‏ ابژه ی جنسی هر چهبیشتر کم بهاتر شده اس-‏ یا بهنقل از فرمول بندی کلسیکفروید:”ارزش ذهنیِ‏ نیازهایاروتیکی،‏ زمانی که به راحتیارضاء شوند،‏ کاسته می شود.‏وجود یک مانع به منظور بال بردنلیبیدو ضروری اس.‏ و جایی کهموانعِ‏ طبیعی برای ارضاء کافینباشند افراد در هر زمانقراردادهایی را بنا می کنند تا قادربه لذت بردن از عشق باشند.”(‏‎۱‎‏)ازاین منظر،‏ عشق باوقار اینگونه بهنظر می رسد که بیشتر استراتژیِ‏بنیادین برای ترفیع دادن ارزش ابژهباشد که موانع قراردادی را در برابرقابلیّ‏ حصول آن ایجاد می کند.‏زمانی که لکان در سمینار دوبارهاش،‏ بیشتر چکیده ی فرمول بندیپارادوکس عشق باوقار را آماده میدر باب سکسمجازی وموضوعات مرتبطاسلوی ژیژککند،‏ ظاهراً‏ چیزی مشابه،‏ ولی درعین حال اساساً‏ متفاوت می گوید:‏‏“بسیاری از رفتارهای پالوده،‏ باوانود کردن به اینکه این مائیم کهمانعی را در راه آن قرار داده ایم،‏غیاب روابط جنسی را واژگونمی کنند.”(‏‎۲‎‏)‏ از اینرو مسئله به اینسادگی نیس‏ که ما موانعقراردادی اضافی برای بال بردنارزش ابژه قرار می دهیم،‏ بلکهموانع خارجی که ما را در دسترسیپیدا کردن به ابژه بی نتیجه میگذارند دقیقا در خلق کردن توهمیوجود دارد که بدون آن،‏ ابژهمستقیما قابل دسترس خواهد بود.‏چیزی که یک چنین موانعی از اینراه پنهان می کنند،‏ امکان ناپذیریذاتیِ‏ حصول ابژه اس.‏ به منظورواضح ارائه دادن این بن بس،‏یک لظه اجازه دهید به یک مثالاز حوزه ی دیگری بازگردیم،‏ آناکه به ‏“گذرگاههای کامپیوتر”‏معروف اس.‏ اگر در آینده ینزدیک،‏ همه ی اطلعات،‏ سینماو الخ.،‏ سریعا قابل دسترسبشوند،‏ اگر تاخیر به چنان حداقلیبرسد که مفهومِ”جستجو کردنبرای”‏ ‏(یک کتاب،‏ یک فیلم…)‏معنی اش را از دس‏ بدهد،‏ دراین صورت آیا این دسترسی پذیریِ‏فوری،‏ میل را فرونی نشاند؟گفتنی اس،‏ آنچه که در حرکِ‏میل بشر قرار دارد یکمسیرگردش-‏ کوتاه بین چیز گمشده به طور ابتدائی و یک ‏(چیز)‏تربی یا همان ابژه ی پوزیتیواس،‏ یعنی ترفیع این ابژه به مقامِ‏چیز.‏ پس این ابژه،‏ فضای خالیِ‏‏“متعالی”ِ‏ چیز را پر می کند،‏ آنمنوع می شود و به این وسیلههمچون علِ‏ میل عمل می کند.‏زمانیکه،‏ به هرحال،‏ هر ابژه یتربی قابل دسترس می شود،‏ اینغیابِ‏ منوعیّ،‏ لزوماً‏ نگرانی راافزایش می دهد:‏ آنچه که از راه ِاین اشباع ‏(پُری)‏ قابل دیدن میشود،‏ این اس‏ که نقطه ی نهاییِ‏منوعیّ،‏ صرفاً‏ پوشاندنِ‏ امکانناپذیریِ‏ ذاتیِ‏ چیز بوده اس.‏ یعنیبن بسِ‏ ساختاری میل.‏ ‏(اینجایکی از تناقضاتِ‏ اخیر کاپیتالیسموجود دارد : از طرفی،‏ این اشباع،‏این ارضاءِ‏ فوری که میل را خفهمی کند،‏ و از طرفی دیگر،‏ افزایشتعداد ‏“مستثنی”‏ ها،‏ یعنی آنهایی کهحتی ضروریات پایه ای برایزندگی را ندارند ‏]تغذیه یمناسب،‏ جان پناه،‏ مراقب‏ پزشکیو الخ[-‏ فزونی و نیازمندی،‏ اختناقو محرومیّ،‏ اینجا به طورساختاری به هم وابسته اند،‏ برایاینکه دیگر اندازه گیریِ‏ ‏“پیشروی”‏بوسیله ی یک استاندارد واضحامکان پذیر نیس.‏ گفتنی اس،‏این ادعای بی مورد اس‏ که،‏ ازآنایی که غالباً‏ مردم در وفورزندگی می کنند،‏ در صورتیکه بقیه


مهر ۱۳۹۰۱۳۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهی زندگی ها در محرومیّ‏ اس،‏ما باید برای وفور جهانی تلشکنیم:‏ ‏“جهانی سازی”‏ شکلِ‏ فزونیکه کاپیتالیسم متاخر توصیف میکند با این دلیل بنیادی غیر مکناس.‏ چرا که،‏ برای مثال پیش ازاینها هگل در فلسفه ی حق خود بهاین مسئله اشاره کرده بود که درکاپیتالیسم،‏ وفور خودشمحرومیّ‏ تولید می کند.)اینمخالف آن پس زمینه اس‏ کهشخصی بتواند بخشی از تنگنایجدید و شاید غیر منتظره را بر آنچه‏“صح‏ سیاسی”‏ نامیده می شود،‏تکیه دهد.‏ یکی از جوانب نگرشPC ‏(کامپیوترِ‏ شخصی)،‏ بازنشاندهیِ‏ منوعیّ‏ در قلمروسکسوالیته و قرار دادن ما در هرجا برای تشخیص دادنِ‏ اثراتمخفیِ‏ خوشی های ‏“نادرس”‏‏(پدرسالری،‏ نژاد پرستی و غیره)‏اس.‏ بنابراین آدم وسوسه می شودت ا PC را به عنوان یک ‏“استراتژیبدون سوژه ی”‏ فوکویی در یابد،‏یعنی عاملی به قصدِ‏ تریک کردنِ‏تایل ما در آنچه که گفتمانِ‏عمومی و رسمی اش وانود بهمنوعیّ‏ می کند.‏ از این لاظ،‏PC به عنوان یک نوعی از ‏“حیلهگریِ‏ عقل”‏ ظاهر می شود که بهوسیله ی آن،‏ تاریخ این حقیقِ‏هشدار دهنده را که بعد از عواقبِ‏‏“انقلب جنسی”‏ در دهه ی ۶۰،مردم کمتر و کمتر متمایل بهمقارب‏ جنسی هستند،‏ بی اثرمی کند.‏ ‏(بر طبق آخرین رایشماری در اروپاری غربی،‏ ۷۰ درصد از زنان جوان مهمانی برایشام در یک رستوران گران قیم‏را به یک شب شهوانی عشقیترجیح می دهند).‏ چیزی که ماشاهدش هستیم یک بازگش‏ایرونیکِ‏ دهه ی ۶۰ اس،‏ زمانیکه میل ‏(جنسی)‏ مانند یک عاملِ‏رهایی بخش ‏“پیشرو”‏ تربه شدهبود که ما را برای رهایی ازارزشهای سنتی انعطاف ناپذیر قادرساخ:‏ میل ‏(جنسی)‏ در بُعدمخرب اش،‏ از گفتگوی شهوتانگیز تا خود-تقیری،‏ اکنون درجهِ‏ ‏“واکنش نشان دادن”‏ اس.‏ایرونی در این حقیق‏ مستقر میشود که،‏ در نگرشِ‏ ،PCسکسوالیته ی نرمال و ‏“دگرجنسگرایانه”‏ تقریباً‏ منوع شده اس،‏ درصورتیکه هر چه بیشتر سکسوالیتهدر افراد به آنچه که شکل های‏“منحرف”‏ نامیده می شود،‏ نزدیکترشود،‏ بیشتر پذیرفته می شود.‏چنانکه فرد تقریبا مجبور اس‏عذرخواهی کند،‏ اگر در فعالی‏غیرهمجنس بازیِ‏ نافذ سنتیافراط کند…‏ ‏“سندروم اشتباهحافظه”‏ ‏(در آنچه که،‏ بوسیله یپیشنهادِ‏ روانپزشکی،‏ بیمار محتوایفانتسماتیکِ‏ انکار شده اش را درواقعی‏ بیرونی طرح ریزی می کندو ‏“به یاد می آورد”‏ که چگونه دردوران نوباوگی اش اغواشده و/یا ازلاظ جنسی توسط والدینش بدرفتاری شده اس)‏ به سببِ‏سمپتومِ‏ PC اس،‏ یعنی یک موردستوده درباره ی چگونگیِ‏ ” آنچهکه از امر نادین سلب شده بود درامر واقع بازمی گردد”.‏ البته آزارگرجنسیِ‏ خاستگاهیِ‏ ‏“نادرسِ‏سیاسی”،‏ هیچ دیگری به جزخوشی-‏ پدر،‏ فیگور فانتسماتیکِ‏زننده و زشِ‏ پدر پیشا نادیننیس.(‏‎۳‎‏)احیاء فعلیِ‏ تئوری اغواهمچون یک شاخصِ‏ برایوضعی‏ تغییر یافته ی سوژگانیّ‏در جامعه ی کاپیتالیسم متاخرِ‏پس‏ مدرن درک می شود.‏ یعنیاز انتقال در راه یک ‏“نارسیسپاتولوژیکی”‏ به کسِ‏ دیگری(سوژهی متمایل)‏ همینطور همچون یکمتجاوز خشن ظاهر می شود-‏ هرآنچه که او ‏(زن و مرد)‏ انام میدهد ) چنانچه او سیگار می کشد،‏با صدای بسیار بلند می خندد یانه،‏ یک نگاه آزمند را در من طرحمی افکند…)،‏ به عنوان یکمزاحم‏ در تعادل خیالی جزمیِ‏من شمرده می شود.‏ این ‏“نارسیسِ‏پاتولوژیکی”‏ ‏-تهدید شدن بوسیلهی هر رویارویی با میلِ‏ دیگری-‏ باساکن شدن در فضای مجازیمجاهدت می کند ‏(در معنی دقیق،‏این ترم در جهان کامپیوتر حاصلمی شود)‏ : در فضای اجتماعاتمجازی،‏ یعنی در آنا که شخصبرای انتخاب هوی‏ خود آزاداس،‏ در آنا که هیچ ارتباطیموثراً‏ الزامی نیس،‏ چرا که من میتوان در هر لظه از هر ‏“وابستگی وارتباطی”‏ سر باز زن.‏ از این حیث،‏یک رخنه ی کشنده از طرف PCدر اینجا اقام‏ دارد که برخلف‏“گفتار دشمنانه”،‏ از راه جایگزینکردن ‏“پرخاشگری و تاوز”‏ با


مهر ۱۳۹۰۱۳۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهشرایط خنثی مبارزه می کند.‏ ‏(یکفرد با قوه ی بینایی ضعیف ازلاظ دیداری به مبارزه طلبیده میشود،‏ و الخ.).‏ مسئله با ایناستراتژی آن اس‏ که گفتمانقدرت به راحتی می تواند آنرا بهسودمندی اش بازگرداند،‏ یعنی ازاین راه که برای پاک ارائه دادنوحشیگریِ‏ استثمار از آن استفادهکند:‏ چرا نباید همچنین تاوزوحشیانه،‏ ‏“مطلوبی‏ جنسی مبنیبر عدم رضای”‏ بشود،‏ و الخ؟کوتاه اینکه،‏ سخن جدید PC بهسادگی از زبان اداری امروزی تقلیدمی کند،‏ در آنا که قتل یکمخالف سیاسی یک ‏“فنای هدف”‏پاک تلقی می شود،‏ الخ.-‏ آنچهکه در میان هر دو این حالتهااس،‏ مجاهدت در معلق گذاشتجنبه ی ‏“نیشدارِ”‏ سخن اس،‏مرحله ای که کلمه ی دیگری بهشالوده ی وجود من تاوز میکند.بنابراین موضوع ما این اس‏که نگرش PC موثراً‏ با ‏“تقیر درعرصه ی عشق”‏ از راه کوشش اشبرای معلق داشت تامی اثراتمواجهه با امر واقع،‏ همکاری میکند.‏ حال آیا با چه چیزی کوششمی کند آنرا جایگزین کند؟ اینجا،‏فانتزی زیربناییِ‏ Puppetmastersروبرت هینلیین می تواند پاسخدهد.‏ امروزه،‏ موضوعات بیگانه یاختللی که به سیاره مان حمله میکنند،‏ بر پشتمان فرو می روند،‏بوسیله ی نیش های طولنی شاندر مغز تیره یمان فرو می روند وبدین گونه ‏“بر درون”‏ مان چیره میشوند،‏ طعم سوپ بوگرفته میدهند؛ شاتِ‏ فیلمی در ۱۹۹۴ ازلاظ دیداری همچون یک آمیزشناجورِ‏ ‏“بیگانه”‏ و ‏“هجوم ربایندگانبدن”‏ ت‏ تاثیرمان قرار می دهد.‏با این حال زمینه ی فانتسماتیکیآن جالب توجه تر از آن مکن اس‏به نظر برسد:‏ آن در تضاد بین تولیدمثل جنسی جهان بشری و تولیدمثل غیر جنسی(‏cloning‏)‏ جهانبیگانه مستقر می شود.‏ در جهانما،‏ بازتولید از طریق آمیزش جنسیرخ می دهد،‏ ت‏ حمایتهایعامل امر نادین،‏ یعنی نام-‏ پدر.‏در حالیکه تاوزگران بیگانهخودشان را به طور غیر جنسی بازتولید می کنند،‏ یعنی از راه تکثیرِ‏رونویسیِ‏ خود،‏ و بنابراین هیچ‏“فردیّ”‏ ای ندارند:‏ آنها یک مورد‏“مخلوط از سوژه های”‏ بنیادی ارائهمی کنند،‏ به این معنی که آنها میتوانند مستقیما ارتباط برقرار کنند،‏مدیومِ‏ زبان را نادیده می گیرند،‏چرا که آنها همه شکلی از یکارگانیسم بزرگ هستند،‏ یکارگانیسم.‏ پس چرا این بیگانه هایک چنین تهدیدی را مطرح میکنند؟ البته،‏ پاسخ فوری این اس‏که،‏ آنها موجب از بین رفت هوی‏بشر می شوند-‏ تِ‏ سلطه ی آنهاما ‏“عروسک های خیمه شببازی”‏ می شویم،‏ دیگری ‏(یا،‏ترجیحا،‏ یکی)‏ مستقیما از میان ماسخن می گوید.‏ بهر حال،‏ یکموضوع عمیق در این کار وجوددارد:‏ ما می توانیم خودمان را مثلیک حکوم‏ مستقل و افراد آزادتربه کنیم فقط تا جاییکه ما بوسیلهی یک شکافتگی ِ ساده نشدنی،‏گمگشتگی اساسی علم‏ گذاریمی شویم.‏ فقط تا جاییکه وجود مادر یک ‏“بیرون-‏ از-‏ اتصال”‏ قطعیگرفتار می شود.‏ فقط تا جاییکهدیگری(وجود بشر)‏ نهایتا برای مایک معمای پوشیده و ژرف باقیمی ماند.‏ ‏“بیگانه”،‏ از طرفی مانندیک مکملی عمل می کند کهکمال گمشده ی سوژه ی انسانی راباز می گرداند:‏ این همان چیزیاس‏ که لکان در سمینار۱۱ خودآن را ”Lemella“ می نامد،‏ اندامغیرجنسی فناناپذیری بدونِ‏ بدن،‏قسم‏ اسطوره ای که از زمانی کهانسان جنسی شده،‏ آنرا گم کردهاس.‏ در مقایسه با یک رابطه یجنسی ‏“نرمال”،‏ چیزی که همیشهتوسط یک فقدان و همینطور‏“امکان ناپذیری”‏ میانی گری میکند،‏ محکوم به شکس‏ می شود.‏بنابراین ارتباط با ‏“بیگانه ها”‏ کاملرضای‏ بخش اس:‏ زمانی کهیک سوژه ی انسانی با یک بیگانهیکی می شود،‏ گویا او گرداگردِ‏کمالِ‏ یک وجود کامل اس،‏ پیشاز تقسیمات جنسی،‏ همان چیزیکه افلطون در کتاب ضیاف‏ اشاز آن سخن می گوید،‏ که مجدداً‏تشکیل شده اس.‏ یک مرد دیگرنیازی به یک زن ندارد ‏(یابالعکس).‏ چرا که او پیش از ایندر خودش کامل اس.‏ حال مامی توانیم دریابیم که چرا در رمانهینلیین،‏ در پس آن انسانی که ازچنگ بیگانه ی اختللی خلg


مهر ۱۳۹۰۱۳۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهمی شود،‏ کامل سردرگم شده وچنان عمل میکند که گویا شالودهاش را گم کرده اس.‏ شبیه یکمعتاد به دارو که از دارو محرومشده اس.‏ در پایان رمان،‏ زوججنسی نرمال بوسیله ی قتل والدیندوباره تشکیل می شود.به هرحالموضوع ما این اس‏ که،‏ چیزی کهاین رمان در ظاهر فانتزی پارانویاییبه نایش در می آورد،‏ چیزی اس‏که تدریجاً‏ قسمتی از زندگی هرروزه ی ما می شود.‏ آیا کامپیوترشخصی(‏PC‏)‏ به طور افزایشی یکضمیمه ی اختللی در زندگی مانرشد نی دهد؟ شاید انتخاب بینسکسوالیته و بازی وسواسیبوسیله ی کامپیوتر ‏(نوجوانمشهوری که آن چنان در کامپیوترغوطه ور شده اس‏ که همه چیزدر مورد زمان را فراموش می کند)‏بیشتر از یک ابداع رسانه ای اس:‏شاید آن یک شاخصی اس‏ کهچگونه از طریق تکنولوژی هایجدید،‏ یک ارتباط مکمل با یکپارتنر غیر انسانی تدریجاً‏ به عنوانچیزی ظاهر می شود که،‏ در یکراه غیرطبیعی،‏ ارضاء کننده تر ازارتباط با یک پارتنر جنسیاس-‏ شاید فوکو برحق بود ‏(هرچند نه به خاطر دلیل ِ درس)‏شاید پایان سکسوالیته در افقپدیدار می شود،‏ و شاید PC راویِ‏همین فرجام اس.‏ هرنوعوابستگی به دیگریِ‏ درونسوبژکتیو،‏ بوسیله ی وابستگی بهیک ابژه بر آنچه که سوژه ‏“گرفتارشده”‏ و آنچه که همچون یکمکمل مستقیم خدم‏ می کند،‏اولوی‏ یافته اس،‏ یک جانشینیبرای ابژه ی گمشده ی بدویِ‏غیرجنسی.‏ در شرایط روانکاویِ-‏مردمی،‏ فرد می تواند بگوید سوژهای که،‏ از طریق مکمل-ابژه یکامپیوتر،‏ در یک اجتماع مجازیشرک‏ می کند،‏ به انحرافچندریختیِ‏ ‏“نارسیسیسم ابتدائی”،‏‏“پس رف”‏ می کند.‏ بااین وجود،‏آنچه که نباید از دید ما خارجشود،‏ طبیعِ‏ ‏“پروستیتکِ”‏ بنیادیِ‏این ‏(و هر)‏ نارسیسیسم اس:‏ آن بریک بدن خارجیِ‏ ماشینی تکیه میکند که برای همیشه سوژه را ازمرکز خارج می کند.‏ چیزی کهمردم را براتب بیشتر از دستیابیِ‏ بیسابقه به اطلعات ، راههای جدیدآموزش،‏ خرید و الخ،‏ مجذوب میکند،‏ امکان تشکیل اجتماعاتمجازی اس‏ که در آن من برایوانود کردن به یک جنسی،‏نژاد،‏ مذهب و الخ و هوی‏اختیاری آزاد هستم.‏ یا همچونبسیاری از ژورنالیس‏ ها که آنرااینگونه عنوان کردند:‏ ‏“جنس ونژاد را فراموش کنید.‏ درسایبراسپیس،‏ شما آن چیزی هستیدکه به آن علقه دارید”.‏ برای مثال،‏یک جفِ‏ همجنس باز می تواندوارد یک اجتماع جنسیِ‏ بسته شودو به طریق ردوبدل کردنِ‏ پیامها،‏ دریک فعالی‏ جنسی گروهیهمچون یک زن دگرجنس گراشرک‏ کند.‏ این اجتماعاتِ‏مجازی،‏ دور از نشان دهیِ”پایانسوبژکتیو دکارتی”،‏ اکنوننزدیکترین کوشش برای واقعی‏دادن به اندیشه ی سوژه ی دکارتیدر فضای اجتماعی خودش اس:‏زمانی که همه ی خصایص من،‏محتمل الوقوع و تبادل پذیر میشود،‏ فقط در این هنگام این که‏“من خودم هستم”‏ فراتر از همه یخصایص فرضی من کوگیتو اس،‏همان سوژه ی دکارتی تهی.‏ بههرحال،‏ شخص باید مراقب باشدو از تله های گوناگون که در اینجاکمین کرده اند،‏ دوری بجوید.‏ تلهی اولی در این راه،‏ این اندیشهاس‏ که،‏ قبل از مجازی سازیِ‏واقعی‏ حاصل از کامپیوتر،‏ مامستقیم با واقعی‏ ‏“واقعی”‏ سروکارداشتیم:‏ تربه ی واقعی‏ مجازی تااندازه ایی باید این احساس ازچگونگی واقعی‏ را بدهد،‏ بدینطریق که ما قبل همیشه با چیزیسرو کار داشتیم که مجازی شدهبود.‏ بیشترین رویه ی مقدماتیِ‏تعیین هوی‏ نادین،‏ با تعیین هوی‏با یک اگوی-‏ ایده آل،‏ سروکاردارد،‏ مانند لکان که قبل از اینهادر دهه ی۵۰ آنرا بکار برده بود.‏در مورد طرح معروف او درباره ی‏“ظرف وارونه”،‏ یک هوی‏ یابی ازطریق یک ‏“تصور مجازی”‏ اس:‏جایی در دیگری بزرگ که مطابقبا آنچه که من خودم را در فرمیمی بینم که من خودم را دوس‏داشتنی می یاب ‏(تعریفی از اگوی-‏ایده آل)‏ با تعریف مجازی اس.‏بنابراین،‏ آیا مجازیّ‏ مارک تاریهرکسی،‏ حتی بیشتر هوی‏ یابیِ‏ایدئولوژیکی،‏ نیس؟ زمانی که


مهر ۱۳۹۰۱۳۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهمن خودم را مانند یک‏“دموکرات”،‏ ‏“کمونیس”،‏‏“آمریکایی”،‏ ‏“مسیحی”‏ و الخ میبینیم،‏ آنچیزی که من می بینممستقیما ‏“برای”‏ من نیس:‏ هوی‏یابی ِ من بوسیله ی یک فضایمجازی در گفتمان صورت میگیرد.‏ چراکه این چنین تعیین هویتیاز یک اجتماع تشکیل شده اس،‏و هر اجتماعی به معنی اخصهمیشه از قبل مجازی بوده اس.‏بعلوه این منطقِ‏ مجازیّ‏ می تواندتوسط تلیلِ‏ Oswald Ducrot ازوضعی‏ استدللی متفاوتِ‏ یکسخنران با نونه نشان داده شود،‏یک سخنران می تواند مطابق باکنش سخنرانیِ‏ مشابه وانود کند:‏مدعی،‏ ایرونیک،‏ سمپاتیکی والخ.‏ – هنگامی که من می گویم،‏من همواره یک فضای مجازیگفتار(‏enunciation‏)‏ مطابق با آنچهکه من می گویم تشکیل می دهم،‏که هرگز چیزی مستقیماً‏ برای مننیس.‏ امروزه،‏ شخص دوس‏دارد تا چگونگی جهانِ‏ اجتماعمجازی را،‏ با هویتهای قابل مبادلهدلواهانه اش متذکر شود،‏ واینچنین بحرانهای اخلقی را فراهممی کند:‏ فرض کردن من،‏ یکمردِ‏ همجنس باز،‏ در یک اجتماعمجازی هوی‏ یک زن دگرجنسگرا را بر عهده می گیرد.‏ چه میشود اگر،‏ در بازی جنسیمجازیِ‏ تشکیل شده،‏ از مبادلهکردن توصیفات بر رویاسکرین(صفحه ی کامپیوتر)،‏ کسیوحشیانه به من تاوز کند؟ آیا اینیک مورد از آزار ‏“صحیح”‏ اس‏ یانه؟ ‏(چیزها حتی بیشتر پیچیدهخواهند شد از این جنبه که بیشتراشخاg با هر دیگری مواجه میشوند و در واقعی‏ مجازیِ‏ مشابهاثر متقابل می گذارند:‏ چقدروضعی‏ وخیم خواهد شد زمانیکه هرکسی در واقعی‏ مجازی بهمن حمله ور شود؟)‏ به هرحال،‏مسئله ی ما این اس‏ که اینبحرانها،‏ واقعا،‏ زیاد متفاوت ازآنچه که ما در واقعی‏ معمولی باآن رویاروی می شویم نیستند،‏ بدینگونه که هوی‏ عمومیِ‏ منهمچنین یک حقیق‏ فوری نیس‏بلکه مجازی،‏ ساخته شده به طرزنادین اس.‏ چنانکه یک شکافآنرا برای همیشه از امر واقع جدامی کند:‏ اینجا،‏ همچنین،‏ هر آزاراصول یک حمله به هوی‏ نادین‏“مجازی”‏ من اس.با این وجود،‏به هیچ طریقی این معنی را نیدهد که هیچ چیز واقعاً‏ مهمی بامجازی سازی تکنولوژیکیِ‏ واقعی‏امروزی انام نی شود:‏ چیزی کهانام می شود،‏ در هگل،‏ همینقالب برگردانی از در-خودش بهبرای-خودش اس.‏ آنچه که مااینجا داریم یک مورد نونه از جغدمینروای هگل اس:‏ یک اصلروحانی که موثراً‏ تا زمانیکه آن اینچنین تائید نشده،‏ حکمفرمایی میکند.‏ لظه ای مردم مستقیما از آناطلع می یابند که زمانش تامشده اس‏ و ‏“تلقی آرامِ‏ روح”‏پیش از این در شالوده ای براییک اصل جدید می خوابد.‏ کوتاهاینکه،‏ پارادوکس دیالکتیکیِ‏مناسب در حقیقتی مستقر اس‏ کهادراکِ‏ صریحِ‏ و تربیِ‏ یک اصلسلطه اش را از زیر خراب می کند.‏اما دام دومی مخالف اولی اس،‏که در این مسئله نهفته اس‏ کهنایش دادن عجولنه ی هر واقعیتییک قصه ی مجازی اس.‏ حالکدام یک از این دو دام بدتراس؟ از آنائیکه آنها هر دو پش‏و روی یک سکه اند،‏ فرد میتواند پاسخ ابدی استالین را به اینسئوال تکرار کند که ‏“کدام یک ازاین دو انحراف بدتر اس،‏ جناحِ‏چپ یا جناح راس”؟:‏ ‏“آنها هردو بد هستند!”.‏ بیشترِ‏ سئوالِ‏ قریبالوقوع ترجیحاً‏ این اس‏ که:‏چیس‏ آن چیزی که ما موثراً‏ از آنفرار می کنیم موقعی که به اجتماعمجازی پناهنده می شویم؟ اجازهدهید تا فرق بین ازدواج سنتی کهتوسط والدین ترتیب داده می شودو ازدواج مدرن را یاد آور شویم،‏که پسا-سنتی اس‏ و در آن ازدواجبر پایه ی عشق صورت می گیرد.‏از جایگزینی ازدواج سنتی باازدواج مبتنی بر عشق معمول بهعنوان پیشرف‏ آزادی بخش تلیلمی شود:‏ ازدواج سنتی از زن وشوهر فقط وفاداری و احترام ‏(یا تااندازه ای،‏ صورت ظاهری احترام)‏در آن را طلب می کند،‏ و عشق ازپی ازدواج می آید،‏ آن یک احتمالاس‏ که بیرون از آدابِ‏ زناشوییپدیدار می شود(یا نی شود)،‏چنانکه من مجبور به عشق ورزیبه همسرم نی شوم.‏ ولی برخلف


مهر ۱۳۹۰۱۳۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهآن،‏ در ازدواج بر پایه ی عشق،‏ منبزودی خودم را در پارادوکسِ‏عشق الزامی در می یاب:‏ ازآنائیکه من ازدواج کرده ام و ازآنائیکه ازدواج باید مبتنی بر عشقباشد،‏ من باید همسرم را دوس‏داشته باشم-‏ یک فرمان سوپراگوکه مرا از درون ترور می کند.‏ بدینگونه کرم تردید به زودی در کارظاهر می شود،‏ و در حرک‏بازجویی همیشگی قرار می گیرد.‏) آیا من واقعاً‏ هنوز به همسرم عشقمی ورزم؟)‏ آنچه،‏ دیرتر یا زودتر،‏به یک احساس گناه افزایش مییابد…‏ این حکم غیر قابل تملِ‏سوپر اگو،‏ آن چیزی اس‏ که سوژهاز آن در توی جهان سرد ارتباطاتمجازی فرار می کند،‏ در آنچه کهدیگری،‏ یک دیگریِ‏ درونسوبژکتیوِ‏ واقعی نیس-‏ برایمثال،‏ مرگِ‏ او(زن و مرد)،‏ نسبتاحال‏ مرگ حریف خیالی مرا دربازی ویدئویی دارد.بنابراین،‏ شاید،‏مفهومِ‏ برهمکنشی رسانه،‏ تضاددقیقِ‏ آنرا پنهان می کند،‏ یعنیگرایش به ترفیع دادن سوژههمچون یک شخص منزوی،‏ یعنیکسی که دیگر به طور شایسته بادیگری ارتباط برقرار نی کند:‏شبکه ی محاوره ای کامپیوتر،‏سوژه را به انام دادن خریدش ازخانه قادر می سازد ‏(در عوضرفت به فروشگاهها)‏ همچنین بهسفارش دادن غذا برای تویلگرفت در منزل ‏(درعوض رفت بهرستوران)‏ به پرداخت صورتسابها‏(درعوض رفت به بانک)‏ به کارکردن ‏(از طریق یک اتصالکامپیوتری با شرک‏ از طریقمودم،‏ سوژه کار انام می دهد،‏درعوض رفت به سرِکار)‏ به شرک‏کردن در فعالیتهای سیاسی ‏(ازطریق شرک‏ کردن در بحثهایمحاوره ایِ‏ تلویزیونی)‏ و الخ،‏ وهمچنین زندگی سکسی اش ازاین راه ‏(جلق زنی در مقابل صفحهی اسکرین یا سکس مجازی بهجای روبرو شدن با شخصواقعی).‏ آنچه که اینجا رخ می دهداین اس‏ که سوژه ی پسا-ادیپیِ‏درس،‏ دیگر به استعاره ی پدریوابسته نیس.‏منبع اسلوی ژیژک


مهر ۱۳۹۰۱۴۰مجله هفته شماره ۱۵صفحه»( ۱ )جنگ اول جهانی،‏ – ۱۹۱۴ ۱۹۱۸میلدی،‏ بازتاب تضادهای » «ن امرئی سرمایه و سرمایه داری دردوران انحصارات بود.‏ با برآمداقتصادی نسبتا نیرومند آلان وحضور تام عیار انحصارات آلانی،‏مالی و صنعتی،‏ در بازار بین الللیبستگی تام داش.‏ این جنگامپریالیستی،‏ سرق‏ مسلحانه،‏نتیجه رقاب‏ گروههای امپریالیستیو نیمه امپریالیستی اروپا،‏ انگلیس وفرانسه و روسیه تزاری و…‏ ازسوئی،‏ آلان و اطریش و امپراتوریعثمانی از جانب دیگر برسر بازارفروش،‏ برسر کنترل انحصاریمنابع مواد خام انرژی و…‏ برسرتقسیم جغرافیای جهان بود.‏ که ازحدود توافقات پش‏ پرده سارقانفراتر رف‏ و با پیروزی نا منتظرانقلب سوسیالیستی اکتبر درروسیه بسال ۱۹۱۷ میلدی،‏ بهبیراهه « غلتید و نیمه کاره رهاشد.‏تزاریسم،‏ این جرثومه فساد وتباهی،‏ رقیب و همدس‏امپریالیسم انگلیس و فرانسه درجنگ اول جهانی،‏ بدلئلی کاملقابل فهم،‏ اقتصادی و اجتماعی،‏در بحبوحه همین جنگ بود که باانقلبی همگانی در سرزمین پایگاهروبرو گش‏ و در فوریه سال ۱۹۱۷میلدی،‏ در جنگی تن به تن باکارگران و دهقانان خودی از پادرآمد،‏ بکلی از گردونه تاریخخارج شد.‏ دول‏ سوسیالدمکرات کرنسکی،‏ دلل وما بارگه دادیم) سابقه کمونیسمستیزی در دوانامپریالیسم (رضا خسرویکارچاق کن و بزدل،‏ فاقد شعورلزم برای درک موضوع انقلبیبود که تزاریسم را ساقط کرد.‏کاری با نیازهای فوری مردمنداش.‏ اهمیتی به منافعاستراتژیک بازیگران تاریخی اینانقلب ) کارگران و دهقانان (نداد.‏ اصل لزوم تغییرات ساختاریدر جغرافیای سیاسی روسیه را نیفهمید.‏ نی خواس‏ به ترکیبمالکی‏ متداول،‏ شیوه مرسومتولید و…‏ دستی بزند و نزد.‏برعکس،‏ دوام مناسبات اقتصادیو اجتماعی دوران تزار را در مدنظر داش.‏ آگاهانه،‏ جانب جنگامپریالیستی را گرف‏ و با میراثخواران استعمار کهن کنار آمد.‏ا ن ق ر ا ض ‏«کتب ی»امپراتوریعثمانی،‏ متحد امپریالیسم تازهنفس آلان در جنگ اول جهانی،‏بسال ۱۹۱۸میلدی بازمیگردد.‏ اینامپراتوری گل و گشاد و کثیرالله،‏بازمانده مناسباتذوالفقاری از درون پوسیده و با» اسلمی –!«کلی مشکلت اقتصادی واجتماعی در دوران معاصر روبروبود.‏ بلحاظ تولیدی،‏ فنی و نظامیو…‏ از قافله دوران عقب مانده و ازبالکان تا خاورمیانه و سواحلدریای مدیترانه،‏ با عصیان وشورش نوبتی فرودستان،‏ با موجیاز استقلل خواهی ملل تابع،‏واقعی و هم ساختگی،‏ در مناطقدور از مرکز خلف‏ روبرو بود.‏ تااینکه سرنوش‏ خود را با منافعکارتلهای آلانی گره زد.‏ واردجنگی امپریالیستی شد و بکلی ازهم پاشید.‏ بعدها معلوم شد کهانگلیس و فرانسه و روسیه تزاری،‏پیش از جنگ اول جهانی،‏ برسرغنائم این جنگ انام نشده،‏ یعنیتزیه و تقسیم امپراتوری عثمانیو…‏ محرمانه بتوافق رسیده بودند.‏پس جنگ اول جهانی،‏ هدفیمعلوم و قبلی داش.‏ بنظر من،‏ناشی از الزامات سرمایه و سرمایهداری در دوران انحصارات بود.‏براساس منافع استراتژیکانحصارات اروپائی سازمان دادهشد.‏ در این ارتباط،‏ هشدار جنابژر کلمانسو،‏ همان کودتاچیمعروف،‏ نخس‏ وزیر وق‏ فرانسهبه نایندگان پارلانی بناپارتیسم،‏اصل گنگ و مبهم نبود – مبنیبراینکه » جنگ در وضعی‏ موجودخرجش خیلی کمتر صلح جاریا س تو خود حدیث مفصلبخوان از این مجمل.اینکهامپراتوری عثمانی خیلی اشکالداش،‏ عقب مانده بود،‏ ارتاعیو اسلمی و…‏ مساله دیگری اس.‏پیمان ورسای،‏ یکسال بعد از ترکمخاصمه،‏ میان دول امپریالیستیغالب و مغلوب به امضا رسید.‏آلان مغلوب،‏ پرداخ‏ غرام‏جنگ را قبول ‏»کرد.‏ به حفظ!«»««»»


مهر ۱۳۹۰۱۴۱مجله هفته شماره ۱۵صفحه»نوعی استقلل سیاسی و اقتصادیرضای‏ داد و ارثیه گل و گشادعثمانی – اسلمی در حوزه خلیجفارس،‏ در بالکان و خاورمیانه تاسواحل دریای مدیترانه را بهانگلیس و فرانسه واگذار کرد.‏تربه نشان داد که این پیمانامپریالیستی،‏ با تنزل آلان به یکنیروی درجه دوم در بازار بینالللی،‏ جنگ دیگری را زمینهچینی کرده بود.‏ امپریالیسم آلان،‏غرور ملی « خود را فرو بلعید و بهدرون خزید.‏ ولی از روی غریزهطبقاتی،‏ با دول امپریالیستی غالب،‏انگلیس و فرانسه و…‏ علیه روسیهانقلبی پیمان بس‏ – پیمانیاستراتژیک.‏پیروزی انقلب سوسیالیستی اکتبر.‏بعد از سقوط تزاریسم در روسیه،‏بدلئلی که شرح آن رف،‏ سیادتسوسیال دمکراسی چندان نپائید.‏به یمن حضور نسبتا نیرومند،‏حضور سازمانیافته بلشویکها درمبارزات ضد استبدادی مردم و درجنبش کارگری روسیه بطریق اولی،‏طولی نکشید که ورق برگش.‏ درسطح ملی،‏ آرایش نیروها بسودجنبش کارگری و بلشویسم تغییرکرد و بر پیشگوئی لنین،‏ مبنی برامکان پیروزی انقلب سوسیالیستیدر یک کشور واحد در دورانامپریالیسم،‏ مهر تائید زد.‏ رفته رفتهسوسیال دمکراسی رسوا و منزویش د.‏ شرایط عینی و ذهنی براییک انقلب دیگر،‏ تول ساختاریبسود نیروی کار فرآهم آمد.‏ حزببلشویک،‏ از طرف کارگرانسربازان انتخاب شد تا این جنبشاجتماعی برسر قدرت سیاسی،‏برسر مدیری‏ جامعه را سازماندهد و سازمان داد.‏ طبقه کارگرروسیه،‏ برهبری حزب بلشویک،‏ بابورژوآزی خودی تسویه حسابکرد.‏ مارکسیسم،‏ برای اولین مرتبه،‏در یک جغرافیای معلوم سیاسیحکومتگر شد.مارکسیسمحکومتگر،‏ اصل خواهان ادامهجنگ جاری و امپریالیستی نبود.‏ارتش تزاری را بکلی منحل کرد.‏روسیه را از جنگ بیرون کشید و بهتام طرفهای درگیر،‏ دولامپریالیستی اروپا،‏ پیشنهاد صلحداد.‏ در عین حال،‏ دس‏ به انتشاراسناد محرمانه جنگ زد.‏ توافقاتپش‏ پرده را افشا کرد.‏ راهزنانانگلیسی و فرانسوی و…‏ را بهکارگران و بینوایان،‏ به خلقهایجهان لو داد.‏ از روی ماهی‏طبقاتی جنگ پرده برداش.‏«»داستان ساختگی میهن پرستیبورژوازی،‏ افسانه جفنگ بشردوستی امپریالیستها را به لن»«کشید.‏ همزمان،‏ اهرم قدرتسیاسی را بکار گرف‏ تا مقدماتلزم برای در آوردن گام به گام تاموسائل تولید از چنگ بورژوآزی،‏از چنگ مالک و ارباب داخلی،‏محافل مالی و امپریالیستی را فرآهمکند و کرد.‏ در این راستا بود کهدارائی و املک گروههای متاز،‏طبقات طفیلی،‏ تزار و شرکاء،‏ نباو اشراف،‏ بانکها و صنایع بزرگو…‏ بسود نیروی کار،‏ صنعتی وکشاورزی،‏ بسود فرودستان شهریو روستائی مصادره شد.ح قمالکی‏ خصوصی بر وسائل تولیداجتماعی ملغی،‏ استثمار فرد از فردبکلی منوع گردید.‏ کار موظفهمگانی و…‏ این همه ماجراجوئیاصل به مذاق نبا و اشراف،‏مالکان و اربابان و سرمایه دارران،‏بومی و بین الللی،‏ خوش نیامد.‏چون برآمد بلشویسم،‏ مارکسیسمحکومتگر،‏ بدلیل ساخ‏ و پاخ‏قبلی رهبران انترناسیونال دوم،‏سوسیال دمکراسی با بورژوآزیخودی،‏ حتی بعنوان یک احتمالخیلی در هیچیک ازمحاسبات جنابان پیش بینی نشدهبود.‏ تصور یک پیروزی برق آسا درقبال مارکسیسم حکومتگر،‏بورژوآزی را دچار آنچنان سرگیجهای کرده بود که نی توانس‏ سیراحتمالی حوادث را دریابد.‏ براینخستین بار بردگان بی فرهنگو نا آزموده،‏ براتب بهتر از بردهداران م ت م د ن و آزموده سیرواقعی رویدادها را درک کرده وسرانام نیز بر اوضاع مسلط شدند.‏از شما چه پنهان که پیروزیانقلب سوسیالیستی اکتبر بسال۱۹۱۷ میلدی و استقرار بعدیدیکتاتوری پرولتاریا در بزرگترین ویکی از پرجمعی‏ ترین کشورهایآن روزگار،‏ مالکان و اربابانجهان،‏ بورژوآزی خودی و غیرخودی،‏ کارتلهای مالی و صنعتی،‏محافل امپریالیستی را به سختیگزید.‏ جنگ نیمه کاره رها شدتا صلح انقلبی مارکسیسمحکومتکر در میان کارگران اروپا و««»»» ضعیف !««»»!«


مهر ۱۳۹۰۱۴۲مجله هفته شماره ۱۵صفحه۳۲در میان خلقهای شرق اشاعه نیابد– عل‏ سرهم بندی کنفرانسپاریس بسال ۱۹۱۸ میلدی.‏دیکتاتوری پرولتاریا در روسیه،‏منظور تسلط صوری کار زنده ومتفکر بر کار مرده و متراکم اس،‏خیلی هوشیارتر از کمون بود.‏براتب بیشتر از کمون اندوختهسیاسی،‏ پشتوانه تئوریک داش.‏بیاری مارکسیسم،‏ خطاهایاستراتژیک کمون را در مد نظرقرار داد وپاریس در قبال بورژوآزی را تکرارنکرد.‏ آگاهانه بپای قطع روابط دورو نزدیک بورژوآزی با ابزار کار،‏ باوسائل تولید اجتماعی رف.‏بیرحمانه،‏ کمینگاههای آشکار ونهان سرمایه داری را مورد تعرضقرار داد.‏ حذف عامل غیرا ق ت ص ا د ی » ح ق مالکی‏خصوصی بر وسائل تولید و…‏ راهدف گرف.‏ اقتصاد با نقشه،‏ساختمان سوسیالیسم را در دستورکار گذاش‏ تا تسلط واقعی کار برسرمایه مستقر گردد.‏ در این راستابود که صنایع سنگین را سازمانداد.‏ با تقوی‏ اتاد کارگران ودهقانان فقیر و میانه حال،‏ مبارزهطبقاتی را از شهر به روستاهای دورو نزدیک کشید و با کولکها،‏بورژوآزی روستا نشین،‏ تسویهحساب کرد.‏ موفق شد تا در فاصله– ۱۹۲۵ ۱۹۳۵ میلدی،‏ حجمتولیدات در صنایع سنگین را تا ۱۴برابر افزلیش دهد.‏ میزان سرمایهگذاری های صنعتی را،‏ در فاصلهس ا ل ه ا ی – ۱۹۲۸ ۱۹۳۶، از ۵/۴میلیارد روبل به میلیارد روبلارتقاء دهد.‏ حجم تولید ذغالسنگ مصرفی صنایع را،‏ از بهمیلیون تن افزایش دهد.‏۲تقریبا ۸صنع‏ ذوب قلزات را،‏ به رشدیدو برابر و تولید فولد را،‏ به رشدی۲/۵برابر برساند.‏ ده کارخانهمحلی تولید برق،‏ با ظرفیتی معادل۲۵۳۰۰۰ کیلووات را،‏ در فاصلهسالهای۱۹۳۵ – ۱۹۲۰میلدی،‏ به۹۵ کارخانه عظیم سراسری،‏ باظرفیتی معادل ۴/۵۴۳/۰۰۰کیلووات متحول ناید.‏ یعنی مقامسوم جهان را پس از آمریکا و آلانبدس‏ آورد.‏ با تولید۲ ۵۰/۰۰۰تراکتور مقام اول جهان در اینعرصه را از آن خود کند.ب اسازماندهی کلخوز،‏ مزارعاشتراکی و…‏ ضمن رفع کمبودغله،‏ مقام اول جهان در تولید شکررا نصیب خود کرد.‏ تعداد کارگرانصنعتی را،‏ در مقایسه با سال ۱۹۱۳میلدی،‏ از ۲/۵ ت ا ۳ میلیون،‏ بهمیلیون در سالمیلدی افزایش دهد.‏ زمانیکه حجم تولیدات صنعتی انگلیست ا ۴ درصد،‏ آمریکا ۲۵درصد و فرانسه بیش از درصدرا نشان میداد،‏ به رشدی۲۵۰۳۰۱۱ ،۹/۶ و ۲۳۱۹۳۸رکودی ۳درصد دس‏ یابد و…‏برآمد مارکسیسم حکومتگر از سوئیو موفقی‏ آزار دهنده دیکتاتوریپرولتاریا در عرصه اقتصادی واجتماعی بطریق اولی:‏ گسترشتولید با ایجاد دهها و صدها واحدتولیدی و خدمات فنی کوچک وبزرگ،‏ افزایش نیروی مولد،‏صنعتی و کشاورزی براساساحتیاجات مصرفی،‏ نیازهای مادیو معنوی نیروی کار،‏ برمبنایاحتیاجات فوری و معیشتی مردم،‏خورد و خوراک و پوشاک ومسکن و…‏ ایجاد هزاران شهر وشهرک در جوار گارگاهها،‏ درکنار کارخانه ها،‏ هزارانشیرخوارگاه و مهد کودک،‏ مراکزعلمی و فنی،‏ فرهنگی و هنری،‏آموزشی و امدادی،‏ درمانی وبهداشتی،‏ مدرسه و کتابخانه،‏دانشگاه و ورزشگاه و…‏ اینها همهموجب شد تا سوسیالیسم،‏دیکتاتوری پرولتاریا در فاصله دوجنگ اول و دوم جهانی،‏شخصی‏ حقوقی قابل احترامی درجهان پیدا کند.‏ در مقابل،‏ دنیایآزاد دیکتاتوری بورژوآزی تابعالزامات انحصارات،‏ در خدم‏محافل امپریالیستی بود.برایجبران ضایعات جنگ،‏ جیب مردمرا خالی میکرد.‏ ببیش از پیش،‏کارگران را می دوشید،‏ خلقهایخودی و غیر خودی را می چاپیدو…‏ بهر وسیله ای متوسل شد – ازادغام هرچه بیشتر بنگاهها مالی وصنعتی گرفته تا بست واحدهایتولیدی و بازرگانی » غ ی ر ‏»سودآور،‏ اخراج جمعی کارگران،‏کاهش مزد،‏ تشدید استثمار،‏ تقلیلخدمات اجتماعی،‏ تعطیل مراکزآموزشی و فرهنگی و هنری و…تاارزش کار را کاهش دهد.ت اجلوی تنزل نرخ سود و نرخانباش‏ سرمایه را بگیرد.اینهیولی منحط،‏ چطور می توانس‏»!«» جوانردی « کارگران«


مهر ۱۳۹۰۱۴۳مجله هفته شماره ۱۵صفحه»محبوب باشد؟ در میان کارگران وخلقها،‏ در میان روشنفکران بی غلو غش،‏ وجهه و اعتبار کسب کند؟درس‏ برعکس،‏ بیش از پیش،‏وجهه و اعتبار خود را از دس‏داد.‏ با خاته جنگ اول جهانی،‏که فوقا شرح آن رف،‏ وزنمخصوg اقتصادی و سیاسیاروپای سرمایه داری،‏ اروپایامپریالیستی،‏ در مقایسه با آمریکایشمالی،‏ سیری نزولی پیدا کرد.باپیدایش فوردیسم در آمریکایشمالی و شکوفائی موق‏ آن درعرصه صنایع مدرن،‏ این توهم درسوسیال دمکراسی بوجود آمد کهگویا سرمایه داری راه « خود رابازیافته و میرود تا با تام قدرتاعتبار روز افزون دیکتاتوریپرولتاریا را درهم شکند.‏ همینامید واهی باعث شد که رهبرانسوسیال دمکراسی،‏ بیش از ‏«حد»! خود را آلوده ول خرجیهایحساب شده دول امپریالیستیکردند.‏ با وقاح‏ و بیشرمی تام،‏خواهان سرنگونی دیکتاتوریپرولتاریا شدند.‏ تا اینکه افتضاح۱۹۲۹ میلدی رویداد.شرک‏سهامی وال استری‏ ورشکس‏شد.‏ بدنبال آن بانکها،‏ بنگاههایصاحب نام،‏ کمپانیهای غول پیکر،‏واحدهای تولیدی و بازرگانی ریز ودرش،‏ یکی پس از دیگری از پادرآمدند.‏ اقتصاد بازار،‏ مکانیسمتولید برای فروش بکلی مختلبحران بال گرف‏ وشکوفائی فوردیسم هم متوقفشد.‏ بیکاری و فقر و خانه بدوشیافزایش پیدا کرد.‏ قدرت خریدمردم،‏ کاهش یاف.‏ دهها و صدهاهزار خرده پای آمریکائی واروپائی،‏ ورشکس‏ شدند.‏ مایوسو سرخورده،‏ بضرب تبلیغاتمسموم بورژوآزی و امپریالیسم،‏»»توجیهات خررنگ کن تئوریکبا حمای‏ رهبران سوسیالدمکراسی،‏ با هدای‏ آشکار ونهان این مارکسیسم مزدور و«!«ارتاعی،‏ بسم‏ احزاب ذخیرهبورژوآزی و انحصار،‏ بسم‏فاشیسم و نازیسم و…‏ هجوم آوردندتا روزی موقعی‏ از دس‏ رفتهخویش را بازیابند.‏ رویکردی کهسرمایه داری و در اوج بحران،‏ نیازمبرمی به آن داش.‏ معذالک،‏رهبران سوسیال دمکراسی به هیهچقیمتی سوسیالیسم،‏ دیکتاتوریپرولتاریا را نی پسندید.‏ دلرورشکسته وبهک م و ن ی س م!«»» خشون‏ !«»رئوف آمریکائی رامولد و زندگی ساز»! ر و س ی ترجیحمیدادند.‏ هم چنان آشتی ناپذیر،‏ تاقبول ضمنی فاشیسم و هیتلریسم ونازیسم پیشرفته و علیه دیکتاتوری!«پرولتاریا،‏ علیه کمونیسم روسی »جنگیدند.‏ بیخود نیس‏ که بعضیرهبران امروزی سوسیال دمکراسیباختری،‏ کاشفان دیرخاسته »مارکسیسم – لنینیسم نوع آلانی »!آن بخصوg‏،‏ چیز زیادی از گذشتهحزبی خود بزبان نی آورند.‏ البته،‏خاطرات فراموش نشدنی از »جنایات استالین »! خیلی دارند.‏ امادر باره مواضع رسمی حزب خوددر گذشته،‏ خاصه در فاصله دوجنگ اول و دوم جهانی،‏ خفقانمرگ گرفته اند.‏ نی گویند که چرااین حزب لعنتی،‏ با تائید » سیاس‏خارجی هیتلر در رایشتاگ،‏ درپارلان آلان بسال ۱۹۳۳ میلدی،‏بپای نازیسم افتاد؟ با این موضعآشکار هیتلری،‏ چه هدف معلومیرا در آن زمان دنبال میکرد؟ در اینارتباط،‏ خاطرات آقای میتران،‏رئیس جمهور سابق فرانسه،‏ ازبرادر حزبحزبسوسیال دمکرات آلان،‏ باندازهلزم گویاس.‏ او میان کمونیسمروسی و پت ایسم،‏ همان نوعفرنگی نازیسم،‏ چون دلباختهفرانسه بود…‏ آگاهانه پت ایسم راانتخاب کرد و همدس‏ حکوم‏ویشی شد.‏»!«» سوسیالیس‏ !«!««»»««»!«»گش .


مهر ۱۳۹۰۱۴۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهکار کمونیستی و یا کارسیاسی در میان زنان دربرگیرندهکار تربیتی بزرگی در میان مرداناس!‏ولدیمیر ایمیچ لنینپیشگفتاردر ۸ مارس سال ۱۹۱۷، هزاران زنبه مناسب‏ روز بین الللی زن درخیابان های پطروگراد دس‏ بهتظاهرات زدند.‏همانطور که پراودا گزارش دادهبود،‏ نه فقط زنان کارگر،‏ بلکه‏«توده های زن»‏ به میدان آمدهبودند.‏توده های زن خیابان ها را ت‏تسخیر خود قرار داده بودند وترامواها را مجبور به توقف کردهبودند.‏خروش نیرومند زنان در فضاپیچیده بود:‏برپا رفیقان!‏سیل خروشان زنان به کارگاه ها وکارخانه ها می ریخ‏ و کارگرانرا با خود به خیابان می برد.‏‏(تاریخ حزب کمونیس‏ اتادشوروی،‏ جلد دوم،‏ ۷۲۶) gتظاهرات زنان افتتاح عملیاتمبارزاتی نیرومند کارگری‏پطروگراد بود که به اعتصابانقلب اکتبر ورهائی زنانسوزانه زونسرچشمه:‏ انمنکمونیستی دانشجویاناطریشبرگردان میم حجریعمومی منتهی شد.‏۸ مارس ۱۹۱۷ اولین روز انقلبیبود که بساط تزاریسم را از صحنهجهان جارو کرد.‏1زنان در میدان مبارزه طبقاتیخروج زنان در فوریه سال ۱۹۱۷،همانقدر کمتر تصادفی بود کهنقش فعال آنان در انقلب کبیراکتبر:‏انقلب کبیری که اولین دول‏کارگران دهقانان جهان را درتاریخ بشر پی افکند.‏زیرا زنان به قول آگوس‏ ببل بهسال ۱۸۷۵ ‏«ستمکشانی اند»‏ کهبا امید ‏«پایان دادن بر ستمبرخویشت و یا تسهیل ستم برخویشت به پیش رانده می شوند.‏ولی در هر جنبش بزرگ نقشخاg خود را بازی می کنند.»‏علیرغم همه اسطوره ها وپیشداوری ها،‏ زنان در شورشهای بردگان،‏ در جنگ هایدهقانی و در انقلب فرانسه اثباتکرده اند که روحیه پیکار،‏ شهام‏و عزم جزم در انحصار مطلق مرداننیس.‏گزارشات به میراث مانده از جنگهای دهقانی آلان (۱۵۲۵) ازمبارزات واحدهای مسلح بهچنگک زنان خبر می دهند.‏رهبری واحدهای زنان در آلشت‏ رااوتیلیه فون گرسن همسر توماسمونتسر کشیش سلحشور انقلبی بدس‏ داشته اس.‏‏«دهقانزن نامداری به نام مارگاری‏شوارتس از بوکینگ در تهییجهنرمندانه توده های دهقانی،‏ دراخطار و هشداردهی مستمر به آنانو در تکیم شجاعانه عزم جزمدهقانان برای مبارزه در راه آرمانرهائی نظیری در میان مرداننداشته اس.»‏دهقانان و تهیدستان مبارز نیز بهمناسبات دیگری نسب‏ به زنان وکودکان گرایش داشته اند.‏این حقیق‏ امر را می توان درمطالبات دهقانان در زمنیه آزادیازدواج،‏ حراس‏ از خانواده،‏حفاظ‏ از زنان بچه دار بی همسرو زنان شوهر مرده به آشکارامشاهده کرد.‏حتی لغو قانونی طلب شد کهموجب پایمال شدن حقوقکودکان نامشروع می گردید.‏


مهر ۱۳۹۰۱۴۵مجله هفته شماره ۱۵صفحه12درک درجه انقلبی بودن ایندرخواس‏ را می توان از اینحقیق‏ امر دانس‏ که در بسیاریاز کشورهای کاپیتالیستی هنوز اینمطالبه دهقانان برآورده نشدهاس.‏در اطریش به اصطلح ‏«مدرن»‏ تازهدر سال ۱۹۷۱ با هزار مصیب‏ وزحم‏ این مطالبه برآورده شد.‏انقلب بورژوائی با شعار ‏«آزادی برابری برادری»‏ شعله ور شد.‏‏«طرح تولیدی آزاد از امر و نهیحکوم‏ مطلقه،‏ بازاری آزاد،‏مولدینی آزاد و برابر،‏ اندیشه آزادیو برابری سیاسی،‏ اخلقی واجتماعی را پدید آورد.‏آیا تعجب خواهد داش،‏ اگرجسورترین زنان بورژوازی ایناندیشه را به نوبه خود بر آزادی وبرابری جنسی‏ ها منتقل کنند؟»‏‏(ارنس‏ بورنه من،‏ زنان اگر تنهاباشند،‏ ضعیف اند!‏ ۱۹۷۶)در سال های انقلب فرانسه زنی بهنام اولپ دو گوژ ‏«بیانیه حقوقزنان»‏ را منتشر ساخ.‏در این بیانیه برای اولین بار درتاریخ ، برابرحقوقی زنان طلب میشود.‏پس از به قدرت رسیدن بورژوازیامید زنان برآورده نشد.‏بلکه برعکس.‏اولپ دو گوژ پای گیوتینتا همین امروز،‏ زنانی که با شهام‏و از خودگذشتگی خارق العاده درراه احراز حق انتخابات زنان و حقورود آنان به آموزش و پرورشمبازه می کردند،‏ به مثابه هیولجلوه داده می شوند و یا با توسل بههر وسیله مکنه مورد استهزا وتسخر قرار می گیرند.‏بنا بر تلیل مارکس،‏ میان مسئلهزنان و مسئله اجتماعی عام،‏ میانانقلب سوسیالیستی و رهائی زنانپیوند ناگسستنی وجود دارد.‏اگر جنبش زنان تنها در چارچوبانقلب سوسیالیستی می تواندپیروز شود،‏ پس ‏«پرولتاریا نیز نیتواند به آزادی کامل دس‏ یابد،‏اگر در راه رهائی کامل زنان مبارزهنکند.»‏ ‏(لنین)‏با پیدایش صنع‏ بزرگ،‏ زنانبرای اولین بار،‏ بطرزی توده ایوارد روند تولید شدند.‏‏«به محض اینگه ماشین نیروی بازورا زاید نود،‏ به وسیله ای برایبکارگیری کارگران فاقد زور بازو وفاقد توسعه و تکامل جسمی کافی،‏اما با اعضائی چالکتر و چابکتربدل شد.‏از این رو،‏ کار زنان و کودکان بهاولین واژه کاربس‏ کاپیتالیستیماشین مبدل گردید»،‏ مارکس درشاهکار خود ت‏ عنوان ‏«سرمایه»‏نوش.‏بدین طریق کارگر زن بسان کارگرمرد ‏«آزاد»‏ تلقی شد.‏‏«آزاد»‏ به دو معنی:‏اول به مثابه شخص،‏ آزاد در تلکنیروی کار خویش به عنوان تنهاکالئی که در اخیتار دارد.‏ثانیا آزاد و مجرد و رها از هر چیزدیگر که برای مادی‏ بخشیدن بهنیروی کار خویش لزم دارد.»‏اما کاپیتالیسم در رابطه با ارزشنیروی کار زنان،‏ مناسبات موجودمبنی بر نقش اجتماعی تابعه زنانرا به خدم‏ گرف.‏تا همین امروز در این وضع تغییریرخ نداده اس:‏زنان در کاپیتالیسم کمتر از مردانمزد می گیرند.‏زیرا بنا بر ایدئولوژی حاکم،‏محتوای اصلی زندگی زنان درخانواده اس،‏ در کنار کودکاناس،‏ در کار خانگی اس.‏از این رو،‏ مرد رسما به عنوان نانآور خانواده محسوب می شود وزن فقط قدری ‏«افزون بر آن»‏ در میآورد.‏


مهر ۱۳۹۰۱۴۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهیکی از اشتباهات زیانبار جنبشفمینیستی که از سال ۱۹۷۰ در آلانفدرال و اطریش توسعه یاف،‏ عدمتوجه کافی به تئوری مارکسیستیایمانسیپاسیون زنان بوده اس.‏زیرا بنا بر تلیل مارکس،‏ میانمسئله زنان و مسئله اجتماعی عام،‏میان انقلب سوسیالیستی و رهائیزنان پیوند ناگسستنی وجود دارد.‏اگر جنبش زنان تنها در چارچوبانقلب سوسیالیستی می تواندپیروز شود،‏ پس ‏«پرولتاریا نیز نیتواند به آزادی کامل دس‏ یابد،‏اگر در راه رهائی کامل زنان مبارزهنکند.»‏ ‏(لنین)‏در این دیالک تیک،‏ نه تنهااهمی‏ مسئله زنان برای پراتیکانقلبی نشان داده می شود،‏ بلکهعلوه بر آن،‏ بعد فلسفی عمیقیآشکار می گردد،‏ که مارکسیسمبرای ایمانسیپاسیون زنان بثابهجزئی از ایمانسیپاسیون عام انسانیقائل می شود.‏زیرا درک مارکسیستی از انسان بهمثابه موجودی اجتماعی فاتهبلندی بر هر درکی می خواند کهزن را بثابه موجودی ‏«طبیعی»‏بلحاظ بیولوژیکی تثبی‏ یافته تلقیمی کند.‏به همین دلیل،‏ ستم بر زنان،‏ نهمسئله جنسیتی،‏ بلکه مسئله ایتاریخی اس‏ و مثل هر مسئلهتاریخی دیگر قابل حل و قابل تغییراس.‏3زن و سوسیالیسماگر هم در تاریخ جنبش کارگریبرای مدتی،‏ ناروشنی هائی درزمینه ‏«مسئله زنان»‏ وجود داش،‏پس از مارکس و انگلس،‏ آگوس‏ببل،‏ کلرا ستکین و لنین جنبههای اصولی آن را نایندگی میکنند و توسعه می دهند.‏پس از پیروزی انقلب سوسیالیستیاکتبر منطقا در ۲ نوامبر سال ۱۹۱۷،برابرحقوقی قانونی زن و مردبلحاظ حقوقی اعلم می شود.‏این اولین گام قدرت جوان شوراهاتعجب و تسین جهانیان را برمیانگیزد و خصل‏ دموکراتیکدول‏ پرولتاریا و حکوم‏ آن را بهاثبات می رساند.‏تصادفی هم نیس‏ که زنی به اولینحکوم‏ پرولتاریا تعلق دارد و زناناز اولین روز تأسیس بین اللل اولدر رأس جنبش کارگری به مبارزهبرمی خیزند.‏قانون هری‏ در ان زمان در شورایسراسری به سندبندی اصلبرابرحقوقی زن و مرد اقدام میکند.‏در ۸ نوامبر ۱۹۱۷ سفیر امریکا دروسیه می نویسد:‏‏«گزارش می دهند که شورایکارگری دهقانی پطروگراد کابینهای به شرح زیر تشکیل داده اس:‏ولدیمیر ایلیچ لنین به عنواننخس‏ وزیرلئو تروتسکی به عنوان وزیر امورخارجهخان و یا دوشیزه ای به نامالکساندرا کولونتای به عنوان وزیرآموزش و پرورش،‏ چه تهوع آور!»‏‏(نقل از ‏«اوتوبیوگرافی یک زنبلحاظ جسیتی آزاد کمونیس»‏ بهقلم الکساندرا کولونتای،‏ ۱۹۷۰،مقدمه)‏برای درک اهمی‏ قانونی‏بخشیدن به برابرحقوقی قانونی زنو مرد باید خاطرنشان شد که دراطریش با هزار مصیب‏ بالخره درسال ۱۹۷۶ قانون اساسی پدرسالرمبنی بر قلمداد کردن مرد به مثابهرئیس خانواده لغو می شود.‏در اطریش پس از سال ۱۹۷۷ ازامکان نوینی بر سر هر کوی و برزنسخن می رود.‏زیرا زنان اجازه یافته اند که پس ازازدواج نام خانوادگی خود را حفظکنند.‏این امکان برای زنان شوروی ازسال ۱۹۱۷، یعنی از ۶۰ سال قبل ازاطریش وجود داشته اس.‏لنین در دشوارترین دوره در سال۱۹۱۹ در مقاله ای ت‏ عنوان‏«ابتکار بزرگ»‏ می نویسد:‏


مهر ۱۳۹۰۱۴۷مجله هفته شماره ۱۵صفحه‏«برای مثال به وضع زنان توجهکنیم.‏آنچه که ما در اولین سال حاکمی‏خود انام داده ایم،‏ هیچکدام ازاحزاب دموکراتیک جهان درهیچکدام از پیشرفته ترین جمهوریهای بورژوائی در طول دهه هاحاکمی‏ بورژوازی یکصدمش راحتی انام نداده اند.‏از نکب‏ بارترین قوانین در زمینهبرابرحقوقی زنان از قبیلمحدودی‏ های ازدواج،‏ فرمالیتههای ننگ آور مربوط بدان،‏برسمی‏ نشناخت کودکانی کهنتیجه ازدواجی دیگر بوده اند،‏پرس و جوی مدام راجع به پدرکودکان و غیره بقایای قانونیبیشماری که در همه کشورهایمتمدن لکه ننگی بر چهرهبورژوازی و کاپیتالیسم اند ما بهمعنی واقعی کلمه حتی کوچکتریناثری باقی نگذاشته ایم.‏ما هزاران بار حق داریم که به آنچهکه در این زمینه انام داده ایم،‏مباهات کنیم.‏ما اما هرچه بیشتر زمین را از زبالههای قوانین و مؤسسات کهنهبورژوائی می روبیم،‏ به همان اندازهبیشتر متوجه می شویم که فقطزمین لزم برای بنای ساختمانمورد نظر را هموار کرده ایم و تابنای خود ساختمان همچنان وهنوز راه درازی در پیش داریم.‏علیرغم همه قوانین آزادساز،‏ زنکماکان کلف‏ خانه ها می ماند،‏زیر بار کارهای خرده ریز خانهداری له می شود،‏ خفه می شود،‏کند و خراب و خرد می شود.‏کارهای خرده ریز خانه داری او رامسمارکوب آشپزخانه و اتاقکودکان می سازد و نیروی خلقاو را در انام کار غیرمولد بربرانه،‏خرده ریز،‏ عصب سوز،‏ مخرب وکمرشکن بر باد می دهند.‏رهائی حقیقی زنان،‏ کمونیسمراستین آنگاه و آنا شروع می شودکه مبارزه توده ای ت‏ رهبریپرولتاریای سکاندار کشتی دول،‏بر ضد خرده کاری های خانه داریو به عبارت دقیقتر،‏ در جه‏تبدیل توده ای آنها به اقتصاد بزرگسوسیالیستی آغاز می شود.»‏‏(کلیات لنین،‏ جلدg ،۱۹۶۹ ،۲۹۴۱۸ (۴۲۰‏«نطفه های کمونیسم»‏ را که اکنونشروع به نشو و نا می کنند،‏ میتوان در ‏«مراکز تغذیه،‏ شیرخوارگاهها و کودکستان ها»‏ دید.‏‏(کلیات لنین،‏ جلدg ،۱۹۶۹ ،۲۹۴۱۸ (۴۲۰در زمینه شیرخوارگاه ها،‏کودکستان ها و مراکز پرورشی تربیتی و تدریس پولی تکنیکی حتیبلحاظ اقتصادی اجتماعی عقبمانده ترین کشورهای سوسیالیستیدیری اس‏ که از پیشرفته ترینکشورهای کاپیتالیستی جلو زدهاند.‏برنامه پنجساله بعدی اتاد شورویتلش های نوینی را در راستایگسترش تأسیسات مربوط بهکودکان،‏ تغذیه در مدرسه وخدمات ‏(مراکز لباس شوئی،‏کارخانه های نظاف،‏ مهمانخانهها و غیره)‏ سازمان می دهد.‏همزمان مسئله دموکراسی درخانواده بطور مشخص مورد بحثقرار می گیرد.‏زیرا جامعه ای که تقق دموکراسیسوسیالیستی در همه عرصه ها راوظیفه تعیین کننده خود تلقی میکند،‏ نی تواند خانواده را مستثنیدارد.‏این حقیق‏ امر که زنان شاغلشدیدتر زیر بار تربی‏ و پرورشکودکان و کار خانه داری قراردارند،‏ برگش‏ مردها را به خانوادهالزامی می سازد.‏نادشا کونستانتینونا کروپسکایا )۱۸۶۹ (۱۹۳۹انقلبی،‏ سیاستمدار،‏ پداگوگ،‏همسر و همرزم لنینبانی سیستم آموزشی پرورشیسوسیالیستی در اتاد شورویاز سال ۱۹۲۱ تدریس در آکادمیآموزش سیاسیمعاون‏ کمیساریای آموزشی خلقعضو کمیته مرکزی حزبکمونیس‏بسیاری از مراکز در آلاندموکراتیک به نام او نامیده شدهاند.‏بدین طریق،‏ تقاضای نادشا


مهر ۱۳۹۰۱۴۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهکروپسکایا برآورده می شود:‏‏«از این به بعد،‏ دیگر نباید کاریوجود داشته باشد که برای مردننگ آور باشد،‏ ولی درخور زنباشد!»‏پایاندایره العارف روشنگری


۱۳۹۰مهر ۱۴۹۱۵شماره هفته مجله صفحهوامپراتوری زبان اورول:‏ و اوباما «Newspeakجدید ‏«زبان طبقاتاشغال،‏ و جنگ توجیه برای گوشبهفرماننظریهپردازان و حاکمه زبانامپریالیستی کشورهای در آنان تبدیلجنگ کردهاند:‏ انتخاب ویژهای مأموریهایبه میشود ببارانشهرها ‏«انساندوستانه»،‏ غیرنظامیمردم ‏«از تا میشوند یکبه دشمن آید»،‏ عمل به حفاظ‏ و میگردد مبدل بیفرهنگ ‏«وحشی»‏ نام‏«تروریسم»‏ اصولً‏ مقاوم‏ دومنیکوایتالیایی،‏ فیلسوف میگیرد.‏ ‏«زبانخود اخیر کتاب در لوزوردو بهنوری تا میکند کوشش امپراتوری»‏ جنگافروزانجدید»‏ ‏«زبان تاریکی پیشگفتاردر خود گفته به و بیافکند تعریفدر را خود ‏«سهم کتاب جنگیایدئولوژی مرکزی عبارتهای بخشهاییاینجا در ناید.‏ ادا کنونی»‏ میگردد.‏ارایه کتاب هشتم بخش از …هنوزکه هنگامی ١۹۴۹، سال در لظههر و میکرد غوغا سرد جنگ هولوکاس‏یک به که میرف‏ اورولجورج گردد،‏ مبدل هستهای راخود رمان مشهورترین و آخرین ساخ:‏منتشر اگرحتا هشتادوچهار».‏ نهصدو ‏«هزارو راآینده سوی به جهگیری کتاب تیتر طوربه کتاب ولی میداد،‏ وعده راشوروی جماهیر اتاد مشخص ‏«برادرعنوان به که بود،‏ رفته نشانه کهمیگردید معرفی خودکامه بزرگ»‏ بیناز را ارتباطی امکانات حتا و میکرد قلب را زبان زیرا میبرد،‏ مفاهیمجنگ لوسوردونیکو دومه جواندنیای منبع:‏ وجودبه Newspeak جدید زبان بهکه صورت بدین میآورد،‏ وظیفههایجملهها و عبارتها راحقیق‏ تا مینود محول جدیدی راآنها یعنی کند.‏ تشخیص غیرقابل تبدیلخود عکس به و میچرخاند خودکتاب اورول که آنا از میکرد.‏ ناتونظامی پیمان تأسیس سال در را واخلق از اس‏ مدعی که ‏(پیمانی میکند،‏منتشر میکند)‏ دفاع حقیق‏ سازوکاربرای را خود صادقانه سهم نیتوانس‏او البته میهد.‏ ارایه غرب وی،‏کیفرخواس‏ که باشد متصور یعنیبعد،‏ سال چندین که را وضعیتی پایاناز پس و «١۹۸۴» سال از پس متحدهایالت پیروزی و سرد جنگ توضیحدقیق بسیار آمد،‏ پدید آمریکا اکنونکه میرسد نظر به اس.‏ داده قدرتنظامی،‏ عظیم قدرت همانند بادیگر نیز غرب رسانهای عظیم جلوهوارونه نباشد:‏ روبهرو مانعی ببارانکمک به حقیق،‏ دادن نافذ،‏چندرسانهایهای بیوقفه پیدامطلق دیکتاتوری خصل‏ میکند.‏مورددر خصوg به امر این روشنتربسیار لیبی هوایی ببارانهای باببارانها این میخورد.‏ چشم به صلحجایزه برنده قاطع پشتیبانی آقایآمریکا،‏ رییسجمهور نوبل،‏ کاخبه عل‏ این به که اوباما،‏ باراک امیدمردم دل در زیرا آمد،‏ سفید آوردهوجود به را تغییر برای بزرگی درحقیق‏ در یاف.‏ گسترش بود،‏ گوانتاناموبا رابطه در نه واشنگت کماکانتروریسم به متهمین که ‏(جایی بنددر محاکمهای هیچنوع بدون نخوتبا رابطه در نه و گرفتارند)‏ وجودبه تغییری هیچ امپراتوری،‏ اس.‏نیامده کوششتنها جدید جمهور رییس سالهاکه را کلمی لن تا میکند برگزیده‏«مل‏ جنگافروزانه اقدامات بهمیکرد،‏ تجید و تبلیغ را خداوند»‏ کند.‏ادا زیرکانهتری و ملیمتر صورت درقذافی لیبی علیه جنگ که حال بازتابنیز چندرسانهایها صفحات و جملهها که باید مییابد،‏ وسردمداران که را عبارتهایی خدم‏در میبرند،‏ کار به آن مروجین صحنهدر که را آنچه که باشند امر این رییسههیأتهای در جنگ،‏ درانرژی،‏ فراملیتی کنسرنهای درروشنفکران،‏ فوقانی بخشهای درگیرارتشهای فرماندهی ستادهای امپراتوریرهبری سطح در و جنگ ودرک غیرقابل میدهد،‏ رخ واقعاً‏ همهو دهند.‏ ارایه کننده سردرگم کهشکل همان به درس‏ را اینها »خود رمان نوشت هنگام به اورول بود!‏هراس در آن وقوع از ١۹۸۴» کلیدیعبارتهای از برخی اکنون و ‏«نیواسپیک»:‏پلیسبینالللی اقدامات دستگاهیک لیبی علیه جنگ در بدیهیاس؛ دخیل نظامی عظیم ناتونظامی پیمان ببارانهای که اس‏ دارد؛همراه به نیز غیرنظامی قربانی کهاورانیوم،‏ با شده غنی ببهای بههستند،‏ درازمدت عملکرد دارای تشدیددر میشوند؛ برده کار


۱۳۹۰مهر ۱۵۰۱۵شماره هفته مجله صفحهاقداماتاعمال در و خصومها وفرانسه همکاری با آمریکا نظامی برجستهرا خود کشور دو انگلیس،‏ درطولنی تاریخ دارای که میسازند درویژه به استعمار،‏ و کشورگشایی هستند.‏آفریقا و میانه و خاورنزدیک مستعمراتیاشتاریخ که نیز ایتالیا البته شدهنگاشته لیبی در مشخص طور به فرانسهطرف از که نداش‏ علقهای و کمیابتدا در شود،‏ رانده کنار به دیگرانبه هم او سرانام ولی مردّد،‏ پیوس؛ازسرشار که هستیم منطقهای در ما فراموشهیچکس و اس‏ گاز و نف‏ ژاپندر که تراژدی از پس که نیکند برسنگینی سایه و پیوس‏ وقوع به منبعاین به عطش افکند،‏ اتی انرژی واس؛ شده بزرگتر مراتب به انرژی ببارانها،‏آغاز از حال هر در دررسانهها و کارشناسان مشهورترین ژئوپولیتیکیجدید نظم تا اند کوشش غربحمله از که را ژئواکونومیکی و وتزیه آمد،‏ خواهد پدید لیبی به واوباما وجود این با و کنند.‏ تلیل زیردستانشو همپیمانان همکارانش،‏ جنگاین که میدهند اطمینان اس‏بشردوستانه»‏ ‏«اقدام بلکه نیس،‏ بودهغیرنظامی مردم حفظ هدفش که امنی‏شورای طرف از آن بر علوه و قرارتأیید مورد متحد ملل سازمان اس.‏گرفته درچه ناتو نظامی پیمان ضمن در بارابطه در چه و خود قربانیان مورد میکند.‏رفتار خودکامه بسیار حقیق‏ اقداماتکه شود اشاره باید ابتدا در مللسازمان تأیید از قبل غرب نظامی آغازمجمع این اجازه بدون و متحد ٢میرور ‏«ساندی روزنامه بود.‏ شده هفتهسه ‏«از که کرد فاش ٢٠١١ مارس انگلیسی،‏سرباز صدها»‏ … پیش وماهر نظامی یکانهای به وابسته بهلیبی در (SAS) جهان خطرناک آنهابین در هستند؛ مشغول فعالی‏ عل‏به که دارد وجود ویژه واحد ‏«دو یعنی«Smash» خود ویرانگرانۀ توان میشوند.»‏نامیده مخرب شدهآغاز قبل از خشون‏ نتیجه در ازکوچکی ‏«گروه آنکه ویژه به بود،‏ ازقبل CcA آمریکا جاسوسی سازمان ١۹ روز در دشمنیها و خصوم‏ آغاز دیپلماسیدستگاه طرف از مارس،‏ راشورشیان شد وظیفهدار اوباما،‏ ارتشتضعیف به و کرده مجهز نیرویبین در گروه این و بپردازد.»‏‎١‎ عملسایه در که غربی گسترده نظامی انگلیسیسرباز صدها با میکرد،‏ بگیریمنظر در اگر مینود.‏ همکاری صورتکشوری در اقدامات این که ساختارهایخاطر به که میگیرد دوآلیسموجود خاطر به و خود قبیلهای برقه،‏و طرابلس مابین درازمدت شکنندهایبسیار وضعی‏ دارای پیآنها کنندۀ تعیین نقش به اس،‏ اقداماتیاینها برآن،‏ علوه میبریم.‏ دنبالبه درازی تاریخ که هستند دادگزارش ‏«آبزرور»‏ روزنامه دارند:‏ سالدر انگلیس جاسوسی سازمان که قذافی‏«سرهنگ داش‏ نظر در ١۹۹۶ هدف‏«احراز برای و برساند»‏ قتل به را مبالغتزلزلی،‏ هیچ بدون خویش،‏ هستهیک ایجاد خرج پول هنگفتی نود.»‏‎٢‎لیبی در القاعده دستگاهاین اکنون سال ١۵ از بعد نوشتهبه که اس‏ اوباما دیپلماسی یکامید ‏«به بینالللی هرالدتریبون بهتا اس‏ نشسته‏ موشک یا و گلوله پایاندیکتاتور ساله ۴٠ م و ک ح بخشد.»‏‎۳‎حتاغرب و آمریکا برآن،‏ علوه متحدملل سازمان به که هنگامی خودبرای را حق این میکنند،‏ رجوع امنی‏شورای تأیید بدون که اند قایل سالدر مثلً‏ بزنند:‏ جنگ به دس‏ نیز علیهجنگ مناسب‏ به ١۹۹۹ مناسب‏به ٢٠٠۳ سال در و یوگسلوی منطقی،‏انسان هیچ عراق.‏ دوم جنگ نایندهو دمکرات را دولتی رییس نخواهدکشور مردم توده خواس‏ کشورمجلس به خطاب که دانس،‏ منبه میخواهم شما ‏«از بگوید:‏ خود وجودبا حتا ولی دهید اعتماد رأی بهمن شما،‏ اعتماد عدم مشخص رأی داد،‏خواهم ادامه خود حکوم‏ ولی.» میخواهد…‏ دلم که آنطور غربو آمریکا متحده ایالت درس‏ رفتارطور این متحد ملل سازمان با شورایدر رأیگیریها میکنند!‏ طوربه متحد ملل سازمان امنی‏ دیگردادن قرار فشار ت‏ با منظم میشوند!‏قلب آن اعضای ‏(بهپسند مورد قطعنامه که وق‏ آن بهشد)‏ اشاره بال در که نحو همان سازمانامنی‏ شورای تأیید مورد زور متحدهایالت گرف،‏ قرار متحد ملل تعبیررا آن خودکامانه غرب و آمریکا پرواز‏«منطقه اجرای تأیید میکنند.‏ جوازبه تبدیل عملً‏ لیبی،‏ در منوع»‏ قانوناجرای نظامی،‏ خشون‏ اعمال بهتالمایه نوعی ایجاد و جنگل شود،‏‏«محافظ»‏ باید که خلقی ضرر میگردد.‏چندرسانهایدستگاه که هم قدر هر حالاین با باشد،‏ قوی تاوزکاران جنگواقعی‏ توانس‏ نخواهند آنها ‏«زبانحال این با کنند.‏ کتمان را منکررا عینیات مصرّانه جدید»‏ زا میدهند ترجیح آنها میشود:‏


۱۳۹۰مهر ۱۵۱۱۵شماره هفته مجله صفحهسخنپلیس»‏ بینالللی ‏«اقدامات کهباشد جالب میتواند ولی بگویند.‏ کنیم.‏اشاره عبارت این سابقه به ١۹٠۴سال در روزول‏ تئوردور وجدید تعبیر با را مونرو دکترین نظراز و بس‏ کار به رادیکالی مدنی»‏‏«جامعه که کرد توجیه تئوریک دررا پلیس»‏ بینالللی ‏«قدرت باید اعمالمستعمرهها خلقهای مورد بارابطه در که وظیفهای دارد،‏ متحدهایالت عهده به لتین آمریکای بهما صورت بدین و اس.‏ آمریکا جنگهایو استعمار واقعی‏ میشویم،‏داده رجع‏ استعماری جدید»‏‏«زبان که واقعیتی به یعنی آنکردن کتمان در کوشش بیهوده (…)دارد.‏ انساندوستانه»‏‏«جنگ عظیمجنگی دستگاه گرفت نظر در با واقدامات ادامه و ناتو نظامی پیمان تعدادفزاینده رشد و نظامی عملیات غیرنظامی)‏مردم ‏(منجمله قربانیان هرپلیس»،‏ ‏«اقدامات گفتمان از همه ‏«بینالللی»‏خصل‏ دارای که هم چند ‏«زبانولی نیستند.‏ متقاعد زیاد باشد راخود جسارت و جرأت جدید»‏ عرضهجدید تعاریف و نیبازد انساندوستانه».‏‏«جنگ میکند:‏ پیروزمندانههرالدتریبیون اینترناشنال ‏«جنگاولین این کرد،‏ اعلم دیپلماسیدستگاه انساندوستانه»‏ اینکه داد وعده تلویحاً‏ و اس‏ اوباما پیشاقدامات از سلسله یک آغاز تازه عبارتاین اینکه خاطر به اس.‏‎۴‎ رو اس‏لزم گردد،‏ متقاعدکنندتر نوین وآید پدید اخلقی خشم از موجی که مشخصکاملً‏ هدف یک متوجه که باشد.‏انتخابشده دق‏ با و مطمئناً‏نزدیک و خاورمیانه در کهدارد وجود مختلفی رفتار شیوههای چراگردد.‏ خشم ایجاد باعث بتواند کشورگشاییمورد در نحوی به نباید فلسطیندر اسرائیل مستمر استعماری متحدهایالت گف؟ سخن اشغالی امنی‏شورای قطعنامه اوباما آمریکای موضعیکه را متحد ملل سازمان وتوبود،‏ گرفته مورد این در انتقادی ازقبل هفته چند تنها امر این کرد.‏ غربدخال‏ با که بود،‏ لیبی بحران حالیدر کرد،‏ کسب نوینی علم‏ عربستاننیروهای آن با همزمان که سرکوبکمک به بحرین در سعودی کارنامهشتافتند.‏ مردم توده شدید درکه را رویکرد این مهم ملحظهیاف‏ بازتاب نیویورکتایمز اجساداخیر هفتههای ‏«در کنیم:‏ نزدیکاز که دیدم را تظاهرکنندگانی دختریبودند.‏ رسیده قتل به گلوله با درداز و گردیده مضروب که دیدم را پرسنلکه دیدم میپیچید،‏ خود به شتمو ضرب مورد آمبولنس یک کردندکوشش زیرا گرفتند،‏ قرار درو دهند.»‏ نات را تظاهرکنندگان ازویدیویی فیلم ‏«یک بود:‏ آمده ادامه نشانرا امنیتی نیروهای بحرین،‏ مردیک نزدیک فاصله از که میدهد گازگلوله با را میانسال غیرمسلح مجروحسینه ناحیه از اشکآور و میافتد زمین به مرد میکنند.‏ آنهاو برخیزد.‏ دوباره میکند کوشش میکنند.»‏خالی وی سر به گلوله یک نیس،‏کافی هنوز میکنید فکر اگر روزهای‏«در که بگیرید نظر در باید اس.»‏شده بدتر بسیار وضعی‏ اخیر ازبخشی خشون‏ سرکوب،‏ از قبل شیعهاکثری‏ بود:‏ روزمره زندگی اس.‏‏«آپارتاید»‏ رژیم یک منکوب سرکوبدستگاه اینها،‏ همه بر علوه ‏«تانک،‏و خارجی»‏ ‏«مزدوران توسط آمریکاییاشکآور»‏ گاز و اسلحه متحدهایالت نقش میگردد.‏ تقوی‏ راامر این اس.‏ کننده تعیین آمریکا خبرنگاراظهارات از خوبی به میتوان میگف:‏که دریاف‏ نیویورکتایمز سلکمان،‏مایکل پیش هفته چند ‏«در درنیویورکتایمز،‏ در من همکار دستگیرامنیتی نیروهای توسط بحرین رااو آنها که کرد تعریف برایم او شد.‏ اوکه آنایی از کردند.‏ تهدید اسلحه با خودپاسپورت شود،‏ کشته میترسید اوکه بود زده فریاد و آورده بیرون را آناز اس.‏ آمریکایی خبرنگار یک تغییروضعی‏ ناگهان بعد به لظه نزدیکاو به گروه رهبر بود؛ کرده صمیمانهو بود داده دس‏ او با و شده ماباشید!‏ نداشته هراسی بود:‏ گفته درداریم!»‏‎۵‎ دوس‏ را آمریکاییها متحدهایالت پنجم ناوگان واقع اس.‏یافته استقرار بحرین در آمریکا بگذریم،‏که اسرائیل دول‏ رویکرد از و بحرین دولهای رویکرد از میتوان بود.‏خشمناک هم سعودی عربستان جنگمقدمات ساخت فراهم ولی تنهاخشم که میطلبد انساندوستانه همینروی کند.‏ تعقیب را هدف یک کهمیگردد تکرار روز هر اصل راغیرنظامی مردم قذافی هواپیماهای جنای‏وحشتناکترین و کرده بباران حتاو میدارند روا بشری‏ به نسب‏ را ابرازکینه و خشم میکنند.‏ نسلکشی بهحاضر دولهای توسط شده چندرسانهایتوپخانه آتش و جنگ شدهمتمرکز ‏«ظلم»‏ این روی غرب آناو اینجا حال این با ولی اس.‏ یاو متهور خبرنگاران توسط ازتکههایی بیدق‏ خبرنگاران درمثلً‏ میگردد:‏ برمل حقیق‏ مارساول استامپا ل روزنامه ٢٠١١احتمالً‏اس،‏ ‏«درس‏ میخوانیم:‏


مهر ۱۳۹۰۱۵۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهاصلً‏ هیچ ببارانی صورت نگرفتهبود.»‏ آیا وضعی‏ در روز بعد به طوررادیکال تغییر یافته بود؟ در کوریرهدل سرا روز ١۸ مارس ٢٠١١، لورنسوکرمونهزی از توبروک مینویسد:‏ ‏«وهمانطور که در روستاهای دیگر همرخ داد،‏ که نیروی هوایی مداخلهکرده بود،‏ پروازها،‏ عمدتاً‏ پروازهایاخطاری Warn-Raids بودند.‏ ‏“آنهامیخواستند ما را بترسانند.‏ هیاهویبسیار بدون وارد آوردن خسارت”‏ اینمطلب را یکی از سخنگویان دول‏موق‏ تلفنی به ما گف.»‏ در نتیجهدرس‏ این شورشیان هستند که مدعیاجرای ‏«نسلکشی»‏ و ‏«کشتار»‏ اند تاتوجیهی برای دخال‏ ‏«بشردوستانه»‏پیدا کنند.‏خبیث نشان دادن دشمندر ضمن آنچه که به شورشیان مربوطمیگردد:‏ فراهم ساخت مقدماتجنگ بشردوستانه نیازمند پُربها دادنو خبی‏ جلوه دادن دشمن اس.‏ماشین دروغپردازی و تمیق که به کاربرده میشود،‏ بسیار شگفانگیزاس‏ ولی با این حال در درونرسانهها میتوان تلیلهایی را یاف‏که در رابطه با حضور برخی از عناصردر بین نیروهای شورشی ابراز نگرانیمیکنند،‏ عناصری که در رابطه بارادیکالیسم اسلمی قرار دارند و ازآزادیهایی که در لیبی قذافی برایزنان به وجود آمده و یا تمیل شدهخشمگین اند.‏ در یک مجله معتبرآمریکایی میتوان مطلب بس مهمتریرا یاف:‏ ‏«شورشیان آفریقاییانسیاهپوستی را که به عنوان اسیر جنگیگرفته بودند،‏ به عنوان مزدور به قتلرساندند.»‏برخی از اوقات سیاهپوستان آفریقاییمثله شدند و یا از درون کشتی به دریاافکنده شدند،‏ از آن کشتیهایی کهدولهای اروپایی برای تخلیهشهروندان غیرنظامی در نظر گرفتهبودند.‏‎۶‎ یک منبع دیگر که در اعتبارآن هم شکی نیس‏ گزارش میکند کهدرس‏ اس،‏ مهاجرین بیدفاعآفریقایی که توسط دشمنان قذافی بامزدوران آن رژیم اشتباهی گرفته شدهبودند،‏ به قتل رسیده اند.‏‎۷‎آیا ما با شیوع نژادپرستی روبهروهستیم؟ در مقابل این آف،‏ ظاهراً‏رسانههای غربی زیاد مصون نیستند:‏به برک‏ ‏«زبان جدید»‏ آنها در رابطهبا جانیان حرفهای خصوصی ‏(بادرآمدهای کلن)‏ که در کنار ارتشآمریکا در عراق و یا افغانستان عملمیکنند،‏ بسیار با احترام از‏«کنتراتچی»‏ سخن میگویند،‏ در حالیکه احساس تقیری که در موردمزدوران متداول اس‏ را تنها شاملحال بربرهایی میدانند که ارتشقذافی استخدام کرده.‏آنچه که به شورشیان مربوط میشود،‏هر چند که آنها با سیاهپوستانآفریقایی بسیار خشن رفتار میکنند،‏رفتار آنها با شهروندان لیبی به طوراخص هم تعریفی ندارد،‏ حداقل اگربخواهیم از گزارش خبرنگار کوریرهدلسرا نتیجهگیری کنیم:‏ ‏«درسردرگمی کلی،‏ دورههای تاراج نیزوجود داش.‏ به ویژه بسیار برجستهدر هتل فضیل،‏ جایی که شورشیان‏(در حال فرار)‏ تلویزیون،‏ لاف وتشک را با خود بردند و آشپزخانههارا به زبالهدانی و راهروها را به اماکنکثیف اطراق تبدیل کردند.»‏‎۸‎ به نظرنیرسد که این رفتار،‏ رفتار یکجنبش آزادیبخش باشد!‏اینطور به نظر میرسد که با ‏«ظلمی»‏که از طرف شورشیان در موردسیاهپوستان آفریقایی اعمال میگردد،‏تأکید بر ‏«ظلم»‏ قذافی را حداقلیکطرفه جلوه دهد.‏تعریف معمولی این درگیری،‏ سنتی رابیان میدارد که از مدتها پیشوجود دارد.‏ در پایان سده ١۹بیسمارک هم سعی داش‏ درتوسعهطلبی استعماری که از طرفرایش دوم و همینطور دیگرقدرتهای غربی به نام گسترش تدنو دفاع از اصول انساندوستانه تبلیغمیشد،‏ شرک‏ کند.‏ مثلً‏ او اززیردس‏ خود میپرسد:‏ ‏«آیا نیتوانجزییات وحشتناکی در مورد زجر وآزار انسانها یاف؟»‏سوار بر امواجی که به دنبال اینخروش اخلقی پدید میآمد بسیارسادهتر مکن بود جنگ صلیبی علیهبربرهای آفریقایی و اسلمی را آغازکرد و نقش بینالللی آلان را تقوی‏نود.‏ در اینجا انسان فوراً‏ به فکر‏«ظلمهای»‏ قذافی میافتد کهبرآشفتگی رام نشدنی اخلقی غرب راباعث گردیده.‏ علوه برآن،‏ انسان بهیاد این جمله نغز نیچه میافتد کهدورویی این برخورد را عیان میکند:‏‏«هیچ فردی آن قدر مثل یک فردبرآشفته دروغ نیگوید.»‏غیرنظامیان و شورشیاناقدامات پلیسی بینالللی و یا جنگانساندوستانهای که علیه لیبی آغازگردیده اس،‏ این هدف را دنبالمیکنند تا ‏«مردم غیرنظامی»‏ را درمقابل کشتار اعمال گردیده و یا دردس‏ اجرای قذافی محافظ‏ ناید:‏این امر را ‏«زبان جدید»‏ مکرراً‏ بیانمیدارد.‏ ولی راینهارد مرکل،‏ که یک


مهر ۱۳۹۰۱۵۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهThe Battle for Libya«, in: The« -۶New York Review of Books,7.4.2011Germano Dottori: - ۷»Disinformacija. L’uso strategicodel falso nel caso libico«, in:Limes. Rivista italiana digeopolitica, Nr. 1 2011La ritirata dei ribelli sotto le« -۸bombe dei miliziani«, in: Corrieredella Sera, 12.3.2011Der libyische Aufstand gegen« -۹Gadaffi ist illegitim«, in:Frankfurter Allgemeine Zeitung,22.3.2011Nur bei Völkermord.« -١٠Tyrannensturz ist keinKriegsgrund, findet MichaelWalzer«, in: Die Zeit, 24.3.2011حقوقدان اس‏ طی مصاحبهای درروزنامه فرانکفورتر آلگماینهتسایتونگ میگوید:‏ ‏«جنگجویانشورشی،‏ حتا اگر چند ساع‏ قبل ازآن نانوا،‏ کفاش و یا معلم بوده باشند،‏دیگر غیرنظامی محسوب نیگردند..»‏۹ میشائل والتزر،‏ این فیلسوف مشهورتأکید میکند،‏ خیر،‏ سخن گفت از‏«حمله انساندوستانه برای خاتهبخشیدن به یک کشتار»‏ بیمعنیاس.‏‎١٠‎مؤثرترین شیوه بیاعتبار کردن ‏«زبانجدید»‏ درس‏ توسط آن ارگانهایرسانهای ارایه میگردد،‏ که تام همّ‏خود را برای ترویج آن به کارگرفتهاند.‏ کوریر دلسراتصویر هواپیمایی را در صفحه اولخود انتشار داد که در حال سوخت برفراز شهر بنغازی در حال سقوطاس.‏ هم زیرنویس تصویر و هم مقالهمربوطه توضیح میدهند که این،‏تصویر یک هواپیمای شکاری اس‏که توسط ‏«باتربهترین خلبان جنگی»‏شورشیان هدای‏ میشده و مورداصاب‏ ‏«موشک زمین به هوایقذافی»‏ قرار گرفته اس.‏ شورشیانیکه نه تنها غیرمسلح نیستند،‏ بلکه حتامدرنترین سلحهای تهاجمی را دراختیار دارند و علوه برآن از ابتدایکار توسط سازمان جاسوسی آمریکاCcA و سازمانهای جاسوسی دیگر وتوسط ‏«یک ارتش گسترده غربی کهدر سایه عمل میکند»،‏ و همینطورتوسط یکانهای ویژه انگلیسی که بهخاطر ‏«توان ویرانگری خود»‏ شهرۀشهر اند،‏ مورد پشتیبانی قرار داشتهاند.‏ آیا اینها ‏«مردم غیرنظامی اند»؟در قیاس با حمله این ارتش عظیمبینالللی در کنار شورشیان،‏ اکنونحداکثر میتوان گف‏ که جبهه مقابلغیرمسلح و بیدفاع اس.‏ بد نیس‏که در مورد مقولههایی که در اینجامطرح میگردند،‏ این تأملت را نیزاضافه کنیم.‏ما از منابع غیرمشکوک و معتبر‏(روشنفکران اسرائیلی و یا اینترناشنالهارالدتریبیون)‏ نقل قول کردیم واشاره نودیم که دول‏ اسرائیل درشمارش رسمی تعداد ‏«ضرباتتروریستی دشمن»،‏ ‏«پرتاب سنگ»‏ و یاحتا پرتاب سنگ توسط کودکان را نیزبه حساب میآورد.‏ ‏«یک کودک دهساله در یک پاسگاه کنترل در مقابلخروجی بیالقدس توسط یکسرباز به قتل رسید،‏ چون به سویسرباز سنگ انداخته بود.»‏ دراینجاس‏ که ‏«زبان جدید»‏ پیروزیخود را جشن میگیرد:‏ یک خلبانشکاری با تربه که با یک هواپیمایشکاری به جنگ مشغول اس‏ یک‏«غیرنظامی»‏ محسوب میشود ولییک کودک خردسال که سنگ بهسوی نیروهای اشغالگر پرتابمیکند،‏ به طور کاملً‏ مشخص یک‏«تروریس»‏ قلمداد میگردد!‏—————————————* در مورد نویسنده:‏دومنیکو لوزوردو استاد فلسفه دردانشگاه اوربینو در ایتالیا اس.‏ اوکتب متعددی را در مورد تهایتاریخی و فلسفی انتشار داده اس.‏آخرین کتاب وی ‏«آزادی به مثابۀ یکامتیاز»‏ در رابطه با تاریخ واقعیلیبرالیسم در سال٢٠١٠ انتشار یاف.‏تارنگاشت عدالتزیرنویسها:‏C.I.A. operatives present in« -١Libya«, in: International HeraldTribune, 31.3.2011ke6 ›halted bid to arrest bin« -٢Laden‹«, in: The Observer,10.11.2002As war in Libya drags on,« -۳U.S. goals become harder«, in:International Herald Tribune,12.4.2011.ebd -۴Bahrein pulls a Qaddafi«, in:« -۵New York Times, 16.3.2011٢٠ مارس ٢٠١١


مهر ۱۳۹۰۱۵۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهپیش درآمد:‏ ‏«مسئله رابطهاجتماعی،‏ یا بهتر بگوییم،‏ مسئلهشیوه هایی که مجموع افراد توسطآن ها،‏ همان جامعه را بنا می نهندو رشد می دهند و ‏«پیکر اجتماعی»‏را می سازند،‏ مسئله به شدتتئوریک و در همان حال بسیارسیاسی اس.‏ چندین سال اس‏که من با کریستیان پا لوآ روی اینمسئله بر پایه مفهوم ‏«شیوه اجتماعیشدن»‏ کار می کنم.‏ در این جامایلم بر اساس اثرهای هابرماسپرسش هایم را به بحث بگذارم»:‏– ۱ جامعه مفروض کلی آینده:‏ادعای جامعه شناسیهابر ماس تصویری تبیینی از جامعهکلی مدرن می سازد که استوار برگرایش به ‏«گسس»‏ و تفکیکنسبی میان سیستم و دنیای واقعیاس‏ .سیستم،‏ سپهر عقلنیتی اس‏ کهزیر فرمانروایی سودآوری وکارایی،ناینده نظم بورژوایی قراردارد و در دو زیر سیستم مهم‏:سیستم اقتصادی و سیستم اداری-‏بوروکراتیک متمایز می گردد.‏ اینسیستم دنیای واقعی را به وسیله دومیانی مهم:‏ پول و قدرت،‏استعمار و ساختاری می کند.‏دنیای واقعی سپهر عام کنش سوژههای سم‏ و سو یافته به درکمتقابل،‏ سپهر روند هایی اس‏ کهدر آن به اعتبار ارتباطِ‏ )(communication به طور اساسیمسئله رابطهاجتماعی ازدیدگاه ماکس وبرفیلیپ ظریفیانبرگردان : ب . کیوانزبانی،‏ سوژه ها وفاق استوار برشناخ‏ درون ذهنی،‏ ادعایدرستی بیان ها و کنش های شانرا در هدف دارند.‏دنیای واقعی توسط سیستم درفضاهای ارتباطی و کنش متمایز،‏قطعه قطعه و ساختاری شدهاس‏ . در نظر گرفت تأثیر هایخاg سیستم اقتصادی و سیستمبوروکراتیک،‏ در سپهر زندگیخصوصی و فضای عمومی اس‏که رفتار کردن ارتباطی توانندیهای اش را به طور کامل گسترشمی دهد.‏‏«در جامعه های مدرن،‏ فضاهایپیشایندی برای کنش های متقابلکه از بافتارهای هنجاری شانرهایی یافته اند،‏ به چنان درجه ایگسترش می یابند که مصاف رفتارکردن ارتباطی چه در شکل هایمبادله نا نهادی شده درونِ‏ سپهرخصوصی خانوادگی چه در فضایعمومی که توسط رسانه های تودهای نشان داده می شود،«در عملواقعی می شوند».‏ در همان زمان،‏آمری‏ های زیر سیستم که مستقلشده اند،‏ در دنیای واقعی نفوذکرده و از راه پولی شدن )(Monétarisation و اداری شدن )(Buraucratisation به رفتار کردنارتباطی برای همانند شدن با سپهرهای کنش که به طور صوریسازمان یافته اند،‏ مجبور می شوند»‏.(۱)پیش از آن که در باره این بازنود بهپرسش پردازم،‏ به عقیده من ، یکپرسش مقدم مطرح می گردد ، وآن این که درستی طرح جامعهشناسانه برای تدارک دیدن یکتئوری جامعه کلی کدام اس؟هابرماس به روشنی درون جامعهشناسی قرار دارد . در مثل اینبرعکس اقتصاد سیاسی،‏ ‏(تنهارشته ای که تخصصی نشده)‏ بهعنوان قلمرو رهنمون جامعه درمجموع آن حفظ شده اس.‏ اما آیااین اساس مسئله اس؟ من مایلمنشان دهم که هابرماس به طوراساسی طرحمارکس را در نقداقتصاد سیاسی و به ویژه دعویجمع کننده و همگانی کننده ایناقتصاد سیاسی که با بعد تخصصیشده اش به کلی سازگار اس،‏درک نکرده اس.‏اما آیا هابرماس نقد جامعه شناسیو به ویژه کاربردی را که دعوی اشدر بنا نهادن علم یکپارچگیاجتماعی عملی می سازد،طرحریزی می کند؟ به هیچ وجه.‏ از ایندیدگاه،‏ این به روشنی عقب ماندنآن از سن‏ بزرگ نقد فلسفه آلانبه نظر می رسد.‏می توان در باره روشی که جامعهشناسی موضوع اش را بنانهاده ودر باره روشی که جامعه شناسیگرایی نفوذ کردن در بازنود جهان


مهر ۱۳۹۰۱۵۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهمارا ادعا کرده،‏ تردید جدیداش،‏ که کنش سیاسی را بهشناخ‏ ناب روند های اجتماعیشدن در جه‏ یکپارچگی ناب وهم ستیزانه فرضی شان با شکلهای شئی واره شده و ستمگرانهنظم بورژوایی،‏ کاهش می دهد.‏برانگیزنده باشیم : آیا جامعهبورژوایی کلی،‏ هم زمان یکپارچهو متفاوت وجود دارد؟ آیا این اصلبنیادین می تواند نقطه حرک‏تلیل علمی باشد ؟من در باره این موضوع بسیار تردیددارم : به عقیده من،‏ جامعهبورژوایی،‏ جامعه ای به کلی ناقصاس.‏ وجود ‏«جامعه»‏ نی تواند بهعنوان نقطه حرک‏ طرح شود،‏البته،‏ حد اکثر به عنوان پرسش :در چه مقیاسی نتیجه جامعه کلیوجود دارد یا ندارد؟ به طور کلی،‏روش هایی که از پیش فرضجامعه شناسانه و انسان شناسانهجامعه کلی به عنوان نقطهعزیم-‏ بنابر این،‏ به عنوانمحاصره هر تضاد حرک‏ میکنند-‏ خیلی زود به سم‏ چشمانداز عمومی‏ بخش و بومی ساز،‏بسیار روشن در نزد هابر ماس بهسوی ‏«مدل»‏ یا ‏«ماک»‏ کارکرداجتماعی به طور کلی برگرداندهمی شوند؛ به طوری که دیدگاهنقدی در باره آن چه که به عنوانپایه این کارکرد مطرح شده ، محومی گردد ‏(در نزد هابرماس،‏ ‏[پایهاین کارکرد]‏ دنیای واقعی اس‏ کهاو آن را به عنوان ‏«زیر ساخ»‏جانشین اقتصاد کرده و محتوی آنرا طبیعی ‏(بومی)‏ می کند).‏به عقیده من،‏ جامعه شناسی گراییچونان میانی اقتصاد گرایی عملمی کند.‏ او از مسئله دانست ایننکته که رابطه های واقعیاجتماعی و به طور تاریخیتاریخمند کدام اند،‏ اجتناب میکند.‏ رابطه هایی که پایه جامعهجدید ‏(جامعه بورژوایی)،‏ شکلهای تضاد ها و درهم برهمیِ‏ساخ‏ این رابطه ها،‏ ساختاریشدن و نهادی شدن گذرای شان رادر آن چه که خود را چونان جامعهکلی و عمومی‏ بخش،‏ ناکاملی ،و بحران کنونی شان را نشان میدهند ، ترسیم می کند.‏پیش از پرداخت به موضوع ها بهنحو دیگر باید پرسید که یکجامعه چگونه عمل می کند و نیزباید پرسید که این جامعه در چهمقیاس و تا چه نقطه ای وجود داردو بنابراین،‏ به ترتیب معینی،‏ چهچیز اس‏ که پایه دعوی اش رابرای وجود داشت و عمل کردنتشکیل می دهد.‏به شیوه سیاسی تر،‏ می توان اندیشهای را بیان کرد که بنابر آن جامعهشناسی گرایی-‏ بسی این سوترهابرماس-‏ خود را بر اندیشه نقدمارکسیستی در موضوعِ‏ وارد کردندریاف‏ استوره ای قاعده هایکلی‏ بخش جامعه بورژوایی مدرنمسلط گردانید-‏ و به شیوه خود آنرا از بی اعتباری که امر اقتصادیآغازیده بود،‏ رهانید-‏ نقد آن دیگرنی تواند جز با تصور کردن ‏«بهفرجام رسیدن»‏ روند هاییکپارچگی اجتماعی که عبارت ازتوسعه تعمیم یافته شهر وندیدموکراتیک یا در روای‏ مدرنیستیتوسعه ارتباطی بودن نانهادی بینافرادی اس‏ که به توافق رسیدندر بین خود را در نظر دارند،‏ بهجایی برسد.‏۲- قانون ارزش-‏ مارکس،‏ پس ازمارکسهابر ماس در نگرش خود به آن چهکه آن را زیر سیستم اقتصادی مینامد،‏ حق دارد که روند خودگردان شدن و جدایش پذیریاقتصاد سرمایه داری-‏ شکل بندیشده در نقش مرکزی پول راتصریح کند و روی ارتباط ‏(کمبررسی شده در نزدمارکس)‏ میانبنای سیستم اقتصادی و ساخ‏سیستم دولتی-‏ دیوان سالری کهنقش پول را با کاربرد قانونیقدرت اداری دول‏ تعویض میکند،‏ پافشاری ناید.‏با این همه،‏ من با هابر ماس درباره نقد او ازمارکس اختلفدارم.‏ در باره این موضوع من بهدید گاه مورد دفاعژان ماریونسان باز می گردم:‏‏«در این سطح،‏ هر چه هابرماس ازآن داشته باشد،‏ باید به پروبلماتیکمارکسی ارزشبه عنوان تئوریشکل ارزش کار و نه تئوری ارزش– کار باز گردد.‏ شایستگی سترگاغلب ناشناختهمارکس،‏ درحقیق،‏ کوشش برای توضیحدادن کمی‏ ارزش نیس،‏ بلکهتوضیح دادن طبیع‏ آن،‏ یعنی


مهر ۱۳۹۰۱۵۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهریشه دواندن آن در رابطه هایاجتماعی و رابطه ها با محیطزیس‏ اس»:‏‏«مارکس انتزاع کار،‏ کار بدونتفسیر جامعه سرمایه داری را بهعنوان تصریح فعالی‏ ابزاریژنریک نشان نی دهد،‏ بلکه بهدرستی به عنوان شکل ظاهری ویژهمتابولیسم انسان-‏ طبیع‏ نشان میدهد».‏ (۲)هابرماس می کوشد تلیل مارکسرا بانوعی طرفداری پیش از وق‏آن از روش ماکس وبر«جامعهشناسانه»‏ کند.او ‏[این کار را [ بایک فراموشی آغاز می کند،‏فراموشی برآمده از شکل تاریخیارتباط انسان-‏ طبیع،‏ از زمانیکه ‏[از این ارتباط اجتناب میکند]،‏ عرصه آزاد را به روند هایکار قانونی‏ بخشی پیشرفته توسطاقتصاد سیاسی بورژوایی وامیگذارد.هابرماس انگار که اقتصادفاقد قانونی‏ اس‏ و انگار کهعقلنی‏ شناختی-‏ ابزاری آن دراین نبود قانونی‏ اجتماعی ضعیفمی شود،‏ عمل می کند.‏ البته،‏ ایندرس‏ نیس.‏ برعکس،‏ اینجامعه شناسی گرایی اس‏ که برایدور زدن مسئله دوگانه کارایی وتأثیر گذاری در ارتباط بین انسان ونا انسان ناتوانی اش را آشکار میکند و زمینه آزاد را به اقتصاد گراییبه منزله تنها شیوه دسترسی به نظمو ترتیب منابع می سپارد.‏ طرحیکه در باره جامعه بشری پیشنهادمی شود،‏ از هنگامی در خطرفروپاشی قرار می گیرد که انسان رانسبی در نظر نی گیرد.‏ قدرت وناتوانی اقتصادی پس از طرح شدنتصاحب مزورانه کار بشری بهعنوان پایه تولید ثروت و در همانحال نقطه مرکزی در کاربرد خاgاش،‏ دسترسی به قدرت هایطبیعی اس.‏ نقد کردن امراقتصادی،‏ ضمن باز هم بیشترپیشرف‏ دادن استقلل انسان،‏ بهطوری که مبادله ها میان انسان هادر نظم اخلقی درک متقابل خودرا توجیه می کنند،‏ یعنی روبروشدن با بازگش‏ خطر هایدهشتناک تازیانه های ‏(موسوم بهبیکاری،‏ بحران اقتصادی و غیره)‏تا این اندازه دراز مدت که بدیلنقدی را در همان زمینه که امراقتصادی مدعی پرداخت به آن،‏یعنی رابطه انسان – طبیع‏ اس،‏پیروز نی گرداند:‏از آن جا به تئوری ارزش باز میگردم.‏ هابر ماس از مارکس تئوریارزش فرمول بندی شده در ارتباطبا شئی وارگی ناب در فتیشیسم راوام می گیرد.‏ او همان طور که درنزد مارکس وجود داش،‏ عملمی کند :- از یک سو،‏ کنش های جا گرفتهدر ‏«دنیای واقعی»‏ در فعالی‏ هایمشخص که توسط کارگران و باف‏های همکاری توسعه یافته اس.‏- از سوی دیگر،‏ شئی وارگی و ازخود بیگانگی این باف‏ های کنشدر مقیاسی که توسط ارزش مبادلهبرای حمای‏ کردن از فرمانرواییطبقاتی و تابع یک عقلنی‏ ابزاری‏(«تولید سود کردن»)‏ هماهنگشده اند؛این نتیجه از آن به دس‏ می آیدکهدر نزدمارکس ‏«واقعی»‏ دنیایواقعی(کار مشخص،ارزشمصرف)‏ و ‏«پندار»‏ سیستماقتصادی،‏ طبیع‏ به طور اساسیفتیشیستی وجود داردکه فرمانرواییِ‏طبقاتی را پنهان می کند.‏ تلیلبعدی او از روش انگاشتهمارکساز آن جااس‏ .‏«با این مقدمه،‏ روند انباش‏ جداشده از سم‏ گیری های ارزشمصرف به کلی مانند یک صورتظاهر نودار می گردد.‏ سیستمسرمایه داری چیزی بیش از چهرهخیالی رابطه های طبقاتی نفی شدهدر بی نامی و بتواره شده نیس.‏مستقل شدن سیستمی روند هایتولید،‏ خصل‏ فریبنده دارد.‏مارکس از راه پیش آزمونی متقاعدشد که در برابر سرمایه چیزی جزچهره راز آمیز رابطه طبقاتی وجودندارد».‏ (۳)پس از وام گیری چنین نابخردانه ازمارکس این ادعا آسان اس:‏‏«البته،‏ این نوع تفسیر ها حتا مانع ازظاهر شدن مسئله اس:‏ آیا بافتارسیستمی اقتصاد سرمایه داری ودستگاه اداری مدرن دول،‏ سطحیکپارچگی برتر،‏ نسب‏ به جامعههای سازمان یافته توسط دول‏ وسطح متاز دیدگاه تول تاریخی رانشان نی دهد؟مارکس در اینمورد اقتصاد سرمایه داری راچونان کلیتی می پنداش‏ کهارزش خاg آن را برای تولتاریخیِ‏ زیر سیستم ها که توسط


مهر ۱۳۹۰۱۵۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهمیانی ها تنظیم می شود،‏ نیشناخ».‏ (۳)وام گرفت این تفسیر از مارکس بهشبهه افتادن در باره نادرستی برهاندو حدی (Dilemme) اس:‏- یا پذیرفت موضع چپ گرایانه –محافظه کارانه که باز یافت حقیق‏و شفافی‏ کار مشخص را در نظردارد،‏ به یکباره-‏ نی دانیم چگونهصورت ظاهر و پندار ارزش،‏ ردشده اس.‏- یا پذیرفت موضع ‏«اصلح گرایانه– مدرنیستی»‏ که مسئله ارزش را بهبهانه امتیاز های به وجود آمدهتوسط اقتصاد،‏ برای انتقال به سایرقلمروهای اجتماعی که فعالی‏تولید کننده و مدعی یافت منبعرابطه های مشخص که در قوه نابتواره شده در آن جااس،‏ دور میزندبه عقیده من،‏ تئوری ارزش در نزدمارکس چیز دیگری اس.‏فتیشیسم ‏(بتوارگی)‏ کال آن جا یکعنصر تشکیل دهنده درونی،‏ امابدون پایه اس.‏ مارکس تلیل اشرا در دوراستا که با دشواری ارتباطآن ها را برقرار می کند،‏ گسترشداده اس.‏- راستای رابطه میان کارهایخصوصی و کار اجتماعی کهبخش های آن هستند،‏ رابطه ای کهاز«‏ زبان « نادین کال و روند کارمبادله تاری عبور می کند ومستلزم روند خود – اعلم ارزشکال ها بر مبنای وجود جامعه کلییگانه ‏(کار اجتماعی)‏ اس،‏ خود-‏اعلم بنابر«زمان کار اجتماعیلزم»‏ که در هر کال شکل گرفته وشکل بتواره گرایانه را وام میگیرد.‏- راستای خودِ‏ پایه ارزش درخود-‏ مرکزی‏ کار انسان،‏ بهعنوان میانی و عملگر مرکزیرابطه انسان – طبیع‏ و به عنوانویرانگر همه شکل های تولیدکهخودِ‏ کارایی فزاینده کاربرد نیرویکار را چونان هدف این رابطهمطرح نی کنند.‏ از این دیدگاهپیروی کار مشخص از کار مجرد،‏از خود بیگانگی یا پندار سادهنیس‏ ، بلکه به درستی تشکیلدهنده شکلی از اجتماعی شدناس‏ که در آن تصاحب مزورانهکار انسان توسط سرمایه دینامیسمو قانونی‏ شکل ویژه بهره وری وکارایی اس‏ که ‏«عقلنی‏ ابزاری»‏و ‏«عقلنی‏ ارتباطی»‏ را جذب میکند و قرینه اش را در شکل هایمصرف انبوه می یابد.‏با این همه،‏ این راستای دوگانهتلیل،‏ یک سستی دارد:‏ وجودیک جامعه کلی ‏(و بنابر این کاراجتماعی)‏ را به عنوان یک پیشآزمونی مطرح می کند،‏ و درس‏در همان هنگام خود را در حیطهاقتصاد زندانی می کند.‏موضع کنونی من در باره این مسئلهدشوار از این قرار اس:‏ تلیلمارکس که روی روند ‏«خود-‏اعلم»‏ ارزش توسط کالهایی کهمبادله می شوند،‏ پافشاری میکند،‏ چون و چرا پذیر اس؛ زیراهر حرک‏ اجتماعی و تاریخی راپنهان می کند که به آن چه گروهیاز افراد فعالی‏ خصوصی خوداعلم می دارندو چونان کاردیگری می نامند،‏ منتهی می گرددو همه مبارزه ها در این راستا،‏ درپیدایش پر هیاهوی جامعه مدنی وسیاسی و همان قدر اقتصادیهدای‏ شده اند.‏ شکل ارزش یکخود-‏ اعلم ساده کال نیس،‏بلکه نخس،‏ اعلم گروه معینی ازافراد در شکل های جدید هستیاجتماعی و سیاسی،‏ در پیوندبامسئله قدرت اس‏ که مفهومهای عملی مالکی‏ خصوصی،‏شهروندی،‏ دول‏ دموکراتیکمدرن از قرن ۱۸ را با خود همراهدارد و به ژرفش شکل گیری-‏دشوار و دیررس-‏ کارمزدبریخدم‏ می کند.‏کار اجتماعی ، امروز چون دیروز،‏از پیش وجود ندارد و ما بیهودهبرای سنجش ارزش تلش میکنیم.‏ در عوض،‏ شکل ارزش یکشکل نیرومند اجتماعی شدن‏(آفرینش رابطه اجتماعی ویژه)‏اس‏ که متحد می کند و تنشدایمی به سوی آفرینش و باز آفرینیکار اجتماعی مؤثر که رهنمون اشرا به همه فعالی‏ های دیگر تمیلمی کند بنابر شدت کاربرد زمانانسانو تصاحب مزورانه نتیجههای کار مؤثر،‏ در این شکل،‏توسط طبقه بورژوا قطب بندی میشود.‏در این مفهوم-‏ که من این جا دلمشغولی هابر ماس را باز می یاب-‏درس‏ این اس‏ که شکل ارزشبه کاربرد میانی ‏«پول»‏ محدود نی


مهر ۱۳۹۰۱۵۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهشود.‏ به این دلیل،‏ این شکل ازنظر عنصر تشکیل دهنده ، شکلیاس‏ که با میانی قدرت در بازیدو گانه میان ‏«بازار»‏ و ‏«بوروکراتیزهشدن»عمل می کند.‏ به این دلیلساده اس‏ که بر خلف آن چه کهاندیشیدن به مارکس به نظر میرسد،‏ خود – کار بودن در عملقانون ارزش وجود ندارد وهموارهبنابر ادعای عمل قدرت ،خصوصی و عمومی،‏ حق و زور کهبرای تقوی‏ کردن بوروکراتیزهشدن و جدایش قلمروهای کنشقانونی برای مزدبران می کوشد،‏مبنا قرار می گیرد.‏3- از کار تا زباناز آن جا من به موضوع اساسیتئوری هابرماس:‏ رفتار کردنسم‏ گیری شده به سوی درکمتقابل می رسم که به طور گرایشیمخالف با سیستم اس،‏ هر چندتوسط او ساختاری شده،‏ مضمونمرکزی دنیای واقعی را نشان میدهد.‏این تئوری پردازی بسیار برانگیزندهاس،‏ به ویژه به خاطر این که دوروزنه بزرگ و آشکار در تئوریپردازی مارکسیستی سنتی : روزنهدرون ذهنی‏ و روزنه کاربردزبان ، نه فقط در کار کرد فهمدنیای عینی،‏ بلکه ارتباط پیوسته بههر عمل اجتماعی ‏(و عمل درنفس خود)‏ را پر می کند.‏با این همه،‏ به نظر من،‏ از پیشبایدبه دور اندیشی دس‏ یازید.‏درس‏ نیس‏ که فعالی‏ ارتباطی و‏«کارکرد های زبان»‏ با عنای‏ بهیک اصطلح از ویتگنشتاین-‏ تنهاکنار دنیای واقعی قرار دارند.‏سیستم،‏ در مثل سیستم اقتصادی-‏به طور کامل فعالی‏ های زبانی ونادین شکل های ارتباطی راایجاب می کند:‏ واپسین مزدبرانهر روز آن را در مؤسسه خود تربهمی کنند و امروز یک زباناقتصادی وجود دارد که درفضاهای زندگی عمومی گسترشمی یابد.‏پس باید برای کارکردهای زبانویژگی قایل شد.‏ با این همه،‏ مسئلههایی که توسط هابرماس مطرحشده اند،‏ بسیار ژرف اند.‏ منمایلم تردید های معینی در بارهتئوری پردازی او مطرح کنم.‏– 3الف . کنش ها یا فعالیت هاهابرماس تئوری ‏«رفتار کردن»‏ راتصریح می کند و اغلب به ‏«عملها»‏ یا ‏«کنش ها»‏ رجوع می کند.‏مسلم نیس‏ که آن جا تأثیر ترجمهآلانی در فرانسه وجود نداشتهباشد.‏با این همه در ژرفا،‏ داو نکته مهماس:‏ هر تئوری کنش-‏ و البتهامروز ما غرق در تئوری های کنشهستیم-‏ به امکان پذیری یا شرایطیک وضعی‏ مشخص برتری میدهد.‏ البته،‏ باوجود این به پسزمینه فرهنگی و یاساختاری رجوعمی کند.‏و به هیچ وجه از این نکته مهم کهدر وضعی‏ های بی میانی درعمل هایی که آن جا انام یافتهاند،‏ در مشارک‏ در این عمل هارو بر نی تابد.‏ حتا مکن اس،‏نقش زبان را به سوی ‏«عمل هایسخن»‏ برگرداند که تنها در هروضعی‏ بیان شان،‏ تز به ویژه مورددفاع اوست معنی دارند.‏ (۴)یک چنین تئوری پردازی-‏ بنابرمرکزی‏ مفروض عمل-‏ با شتابمارا در بن بس‏ دو گانه زندانیمی کند:‏ بن بس‏ بافتاری که درخارج از بافتار بی میانی هیچمعنی ندارد و بناکردن ساخ‏ هایبسیار بغرن به منظور کوشش درمشخص کردن چارچوب هایبافتاری عمومی را وا می گذارد ودیگری بن بس‏ شهر وندانیدن:‏یعنی در این عمل ها اس‏ کهطبیع‏ انسان،‏ فردی و اجتماعی،‏نا زمانی آشکار می شود که میکوشند سم‏ گیری ‏(در مثل،‏ ارادهارتباط داشت)‏ آن را درک کنند.‏هابرماس در باره این موضوعبرخورد بسیار دو پهلو دارد.‏ اما بهنظر من در این بن بس‏ دو گانهفرو می افتد.‏از این رو،‏ تئوری پردازی فعالیت بهکلی به نحو دیگری خواهد بود.‏زیرا در این حال‏ هر عمل درفعالیتی که در زمان و مکانساختاری می شود،‏ جا می گیردوبا وجود آن شرایط اش به طور حلنشدنی چیره می شود،‏ یا اگر این راترجیح دهیم،‏ رابطه های اجتماعی‏(و نه قراردادها)‏ در آن برقرار میشود.‏ از این دیدگاه،‏ تئوریمارکسیستی کار یک تئوری عملهای کار نیس،‏ بلکه نخس‏ یک


مهر ۱۳۹۰۱۵۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهتئوری فعالی‏ کار،‏ جدایی ناپذیراز شکل های تاریخی واقعی‏ یابیاش و به یقین نه کاهش پذیربه‏«تفسیرشرک‏ کننده»‏ عمل هایکار در چنین بافتار ویژه اس.‏به دلیل قوی تر،‏ اگر مسئله تئوریپردازی فعالی‏ ارتباطی که جایکار را ترکز زدایی می کند،‏پیشنهاد می شود،‏ باید مجموعشرایط موجود و رابطه هایی که اینفعالی‏ را مشخص می کند،روشنکرد.‏ وگرنه،‏ به سوی شکل باوریِ‏‏(فرمالیسم)‏ ارتباط منحرف میشود که ‏«برای خویشت»‏ در شکلهای خاg اش مطرح می گردد.‏– 3 ب . جای زباندر باره این مسئله قطعی،‏ به نظرمن ، هابرماس مانند دیگران برپایه جامعه شناسی کردن قضیهعمل می کند.‏ این زبان نیس‏ کهدر واقع او مطرح می کند،‏ بلکهیگانگی اجتماعی اس‏ که زبان،‏بُردار متاز آن اس.‏ بنابر این،‏ بایدکنش های افراد را پیش فرض قراردادکه به سوی درک متقابل سم‏گیری شده اس.‏ کنشهایی که درعمل های زبان که انگیزه های آنرا فراهم می آورند،‏ در بیان میایند.‏ کوتاه سخن،‏ چون افراد برایارتباط داشت حرف می زنند و بهاین دلیل،‏ می کوشند در بارهدرستی آن چه که آن ها می گویند،‏توافق کنند،‏ هم زمان – انگیزه برایوجود این درک متقابل – وتلیلنقش زبان خواهند داش‏ .این روش که در سطح همان گوییقرار دارد،‏ به هیچ وجه قانع کنندهنیس.‏ بجز این فرضیدن که سخنآفرینندهِ‏ اندیشه اس،‏ به درستیباید این جا از پیش فرض کرد کهمحرک های بشری ای وجود داردکه یکی شدن در روند های درکمتقابل را برمی انگیزد که واقعی‏بخشیدن وفاق در باره درستی آنچه را که می گویند،‏ در نظر دارد.‏به جای تئوری رابطه اجتماعیمشخص به تئوری طبیعی بودنانسان رو می آورند که به هیچ وجهنی توان آن را پذیرف‏ یا رد کرد‏(زیرانی توان حال‏ های درکمتقابل و حال‏ های بدون درک راافزون کرد)‏ که بنابر تضاد هایواقعی که در تقابل های زبان ‏(کههابرماس غافل از آن اس)‏ عملمی کنند،‏ به کلی فریبنده اس.‏هنوز عمیق تر،‏ به نظر من هابرماستئوری پردازی اصل رویکرد )(intentionnalité توسط هوسرل رابه شکل به غای‏ ساده شده تکرارمی کند.‏ با این همه،‏ هوسرل،‏ درهیچ جنبه اشتباه تنزل دادن اصلرویکرد بنابر درک متقابل رامرتکب نی شود.‏ برعکس (۵)،نشان می دهد که اصل رویکرداستوار بر شکل های داوری اس‏که باید به طور کلی تصریح کرد کهنی خواهد در آزمون گرایی روانشناسی گرایی اجتماعی وبافتاریدر غلتد.‏جایی قصد هابرماس خوب اس‏که به ویژه ساخ‏ اخلق را بر پایهتوافق درون شخصی در بارهدرستی آن چه که گفته شد و دررابطه با دنیای عینی عمل می کند،‏قرار می دهد.‏ البته،‏ نی توان آنچه را که از روش اجتماعی –سیاسی نتیجه می شود،‏ در آمیخ‏که می بایس‏ شرایط آن را به طورکامل بنابر دعوی ساخت تئوریجامعه کلی بر پایه شیوه جامعهشناسانه و فلسفی روشن کرد.‏در نتیجه،‏ به نظر من مصاف معینیک ه هابرماس راه انداخته،‏ مصافتوضیح دادن شکل هایی اس‏ کهرابطه اجتماعی در جامعه ما پیداکرده و کاهش ناپذیر به سیستماقتصادی یا بوروکراتیک اس:‏البته،‏ دشواری به تامی باقی میماند.‏ مکن اس‏ که بتوان پیشرف‏کرد.‏-در تئوری پردازی فعالی‏ارتباطی در مقیاسی که با فعالی‏هایی پیوند یافته که در ارتباط میانانسان و ناانسان ، ‏(وازجمله کار)‏گسترش می یابد،‏ در حقیق‏ بازیافت پیشنهادژ . م . ونسان رایادآور می شود.‏- در تئوری پردازی فلسفه زبان ‏(یاگسترده تر مجموع نشانه هایحامل های مفهوم برای باز یافتپیشنهاد بر انگیزندهپیرس)‏ (۶) بهمنزله پیوند دوگانه با شکل هایتاریخی داوری در باره واقعی‏عینی وشکل های توافق اجتماعیدر باره درستی این داوری هااس.‏بنابر این،‏ درک می کنیم که نیتوانیم از کشاکشی شانه خالی کنیمکه جامعه مارا ساختاری می کندوبرای هر نوع هدفگیری عمومی در


مهر ۱۳۹۰۱۶۰مجله هفته شماره ۱۵صفحهباره طبیعی بودن انسان مانع میتراشد.‏برگردان ‏:خرداد ماه ۱۳۹۰پی نوشت ها1. یورگن هابرماس:‏تئوری رفتار کردن ارتباطی ج.‏۲fayard چاپ ۴۴۴ g2. ژان ماری ونسان : نقدکار.‏ ۱۴۰ g چاپ puf ژوئنیورگن هابرماس :۱۹۸۷۳٫همان جا ۳۷۳ g۴٫j . l . Auguatin: quanddire , cést faire. Ed. Du seuil,1970.5بنگرید به ویژه بههوسرل : منطق صوری و منطقبرینی،‏ چاپ. puf فوریه ۱۹۸۴۶٫شارل اِس پیر : نوشتهها در باره نشانه،‏ چاپseuil ،۱۹۷۸نگرش


مهر ۱۳۹۰۱۶۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهحکوم‏ مطلقه هنوز پا برجاس.‏شهروندان پوکه های فشنگ رامش‏ مش‏ نشان می دهند،‏ کهپس از هجوم ‏«نیروهای امنیتی»برتظاهر کنندگان در میدان تریرقاهره آوریل ۲۰۱۱) جمع آوریکرده اند.‏‏اول ماه مه سال ۲۰۱۱، اولین اولماه مه در ۵۴ سال اس‏ که طبقهکارگر مصر می تواند آزاد از امر ونهی دول،‏ روز خجسته خود راجشن بگیرد.خروش خروشانمارش صد هزار نفری کارگران بهسوی میدان تریر به گوش میرسد.سپاه ماه مه به فراخوانفدراسیون سندیکاهای مستقل مصرکه در سی ام ژانویه سال ۲۰۱۱تأسیس یافته به میدان آمده اس‏ تااراده خود را در زمینه تولاجتماعی اعلم کند.در حین اینکهسپاه صدهزارنفری کار در میدانتریر انحلل سندیکای وابسته بهحسنی مبارک را و محاکمه سرانفاسد و وابسته آن را طلب می کند،‏سندیکای سابق در غیابرهبر خود حسین مقوا که بهعنوان سازمانده هجوم اشتران برتظاهر کنندگان ‏(دوم فوریهدر بازداش‏ بسر می برد،‏ ‏«روزکار»‏ خود را با حکوم‏ موق‏ وسران ارتش آغاز می کند.‏حزب کمونیس‏ افسانه ای مصرکه از اواسط سال ۱۹۷۰ منوعقرآن در یک دستو فیس بوک دردست دیگرسرچشمه لینکس نت‏برگردان میم حجریاعلم شده،‏ در اعلمیه خودخطاب به کارگران مصر می گوید:‏‏«ما اول ماه مه را به شما کارگرانمصر تبریک می گوئیم.امروز روزشما س!ما از مبارزات شما درراه آزادی و استقلل استقبال میکنیم.»‏قیام خلق مصر از همان آغاز موردحمای‏ کارگران مصر بوده اس.‏آنها نخس‏ به شکل پراکنده ومنفرد،‏ بعد به شکل کلکتیف ودسته جمعی به حمای‏ از قیام تودهها برخاستند.وقتی در هشتم فوریهسال ۲۰۱۱، دهها هزار کارگر مصربطور یکپارچه بسان شیر به میدانتریر پا گذاش،‏ تناسب قوا بطوربی برگش‏ به نفع توده هایانقلبی تغییر یاف.طبقه کارگرمصر نه تنها گلوله واپسین را برشقیقه رژیم مبارک شلیک کرد،‏بلکه حوادث ژانویه فوریه را بهنقطه اوج خود رساند و فاته بلندبالئی بر رژیم خودکامه خواند.‏دو میلیون کارگر مصر قبل از همه در صنایع نساجی دلتای نیل،‏ ازس ا ل ۱۹۹۸ تا سالدر ۲۰۱۰تظاهرات،‏ اعتصابات و دیگر فرمهای مقاوم‏ اجتماعی شرک‏کرده اند.دستاوردهای مبارزهافزایش دستمزد،‏ بهبود شرایط کارو چه بسا اخراج رؤسای فاسدکارگاه ها و کارخانه ها بوده اند.ازهمان زمان میان انقلبیون پرولتریو جنبش دانشجوئی که بعدها ت‏عنوان ‏«انقلبیون فیس بوک»‏ واردمیدان تریر شدند،‏ تاس تنگاتنگیوجود داشته اس.‏در اوایل سال ۲۰۰۸ از طریق فیسبوک،‏ تدارک اعتصاب عمومیچیده شد،‏ ولی ناکام ماند.رژیممبارک دیگر حاضر به تکین بهمطالبات طبقه کارگر نبود و تصمیمبه سرکوب هر نوع مقاوم‏ گرفتهبود.‏با تشدید سرکوب از وحش‏سرنگونی به تقلب در انتخاباتمجلس مصر در سال دس‏زد و به دس‏ خود گور مبارک وهمگنانش را حفر کرد.‏‏حکوم‏ مطلقه اما با سرنگونیحکمران مطلق ‏(حسنی مبارک)‏ بهاین زودی ها از بین نرفته اس.‏دستگاه دولتی قدیم سازمان هایامنیتی،‏ ارتش،‏ پلیس و شهربانی عمدتا دس‏ نخورده مانده اس.‏حزب به اصطلح ملی دموکراتیک»‏ مبارک اگرچه منحلشده،‏ ولی کادرهای آن کماکاننیروی ذخیره ضد انقلب راتشکیل می دهند.ارتش که در حالحاضر به مثابه عالی ترین ارگانقدرت نقش وکیل تام الختیارانقلب را به عهده دارد،‏ می تواندبه دژخیم انقلب بدل شود.‏۲۰۱۰»روزنامه ‏«جهان جوان»‏ (۱۹۴۷)(۲۰۱۱(EFTU)۹)


مهر ۱۳۹۰۱۶۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهروزنامه سراسری چپ آلان کهمرکزش در برلین اس.ارگانمرکزی جوانان آزاد آلان در آلان دموکراتیک بودهاس.سازمان جوانان آزاد آلان(FDJ سازمان توده ای جوانان آلاندموکراتیک بوده و در آلان فدرالمنوع و غیرقانونی تلقی می شد.‏‏عبداللیم قندیل ژورنالیس‏ و ازسران کفای،‏ یعنی جنبش ‏«بساس‏ دیگر!»‏ که از وحدتناسیونالیس‏ های چپ،‏سوسیالیس‏ ها و لیبرال های چپتشکیل شده،‏ در مصاحبه باروزنامه ‏«جهان جوان»‏ در قاهره ازانقلبی بدون رهبری‏ مناسبسخن می گوید که از سر ناچاریمجبور بوده ارتش را به عنوانارگان رهبری بپذیرد.مسئله اما ایناس‏ که ژنرال های ارتش وکال‏محوله را چگونه تفسیر کنند.علئمگرایش به راس‏ به چشم میخورند.ارتش بی تردید علقه ای بهادامه و تعمیق انقلب ندارد.ارتشمصر کمتر شباهتی به نظامیانانقلب میخک پرتقال دارد.‏)۱۹۴۷)۲۵)(۱۹۹۰انقلب میخک پرتقال آوریل‎۱۹۷۴‎‏)قیام بخش مهمی از ارتشپرتقال با سمتگیری چپ بر ضددیکتاتور خودکامه موسوم اسلدونوونام میخک از آن رو س‏ کهسربازان به تفنگ های خود گلمیخک نصب کرده بودند.اینانقلب بدون خونریزی صورتگرف.فقط با گشودن آتش ازسوی نیروهای امنیتی به تظاهرکننده ها ۴ نفر به خاک افتاد،‏ ولیراه به سوی جمهوری سومشد.انقلبباز دموکراتیک میخک آغاز پایان اروپای بعد ازجنگ جهانی دوم بود.رونددموکراتیزاسیون پس از پرتقال درو اسپانیا یونان ادامه یاف.‏۱۹۷۵)(۱۹۷۴)(۱۹۷۶‏اولین اعلمیه ارتش جنائی قلمدادکردن مبارزات کارگری را آماجقرار داده اس.اگرچه اعتصاباصول منوع اعلم نشده،‏ ولیاعتصابی که به اختلل در ‏«جریانعادی امور»‏ منجر شود و به اقتصادکشور لطمه زند،‏ منوع اس.اماکشور مصر به قول قندیل،‏ با اینحال،‏ رونق شکوهمند فعالی‏ هایسندیکائی را از سر می گذراند.‏اعتصابات پی در پی صورت میگیرند و ارتش خود را قادر بهاجرای قوانین ضد اعتصابی نیبیند.‏رهبری دول‏ موق‏ مصر،‏ وظیفهاصلی خود را ظاهرا در تضمین‏«گذار منظم»‏ می داند که از سویاوباما و سران اتادیه اروپا تعیینشده اس.این به معنی جلوگیریاز بعد اجتماعی گرفت قیام ضددیکتاتوری اس.چون در آنصورت،‏ مسئله دموکراسی باایمانسیپاسیون اقشار و طبقاتپائینی جامعه پیوند خواهد خورد.ازاین رو،‏ نخبگان همراه با نخبگاننظامی می بایستی کار را به مقصدنهائی بورژوائی دموکراتیکبرسانند و چه بسا به مقصد نهائیبورژوائی تا دموکراتیک.‏‏«آزادی و دموکراسی اگر با عدال‏اجتماعی در پیوند قرار دادهنشوند،‏ فرضیه هائی انتزاعی از آبدر خواهند آمد»‏ ، جمال الفتح رهبر کمیته خلق می گوید.‏کمیته خلق ارگان دموکراسیرهائی بخش اس‏ که بطور خودپواز بطن جنبش توده های زاده شدهاس.کمیته خلق در حال حاضر قبل از همه در منطقه فعالی‏خود معروف اس‏ و در پی دفاع ازمنافع بیواسطه توده های تهیدس‏اس.‏در حالیکه قندیل از سران جنبشکفای‏ ‏(جنبش ‏«دیگر بس اس!»)‏ شورای نظامی را متلون و متشکلاز نیروهای گوناگون میهن پرس،‏طرفدار امپریالیسم،‏ طرفدار خلق،‏طرفدار نخبگان قلمداد می کند،‏جمال الفتح شورای نظامی را آل‏دس‏ ضد انقلب می داند.بنظرجمال الفتح هدف اصلی شوراینظامی قبل از همه تضمیناستمرار قدرت در دس‏ رژیمسابق اس،‏ البته با ماسک و نقابدموکراتیک صوری.جمال الفتحمی گوید که تشکیل حزب،‏ اکنونبراتب دشوارتر از زمان مبارکاس:بنا بر قانون احزاب جدید،‏برای تأسیس حزب باید ۵۰۰ عضوداش‏ و اسامی همه آنها را باید دردو روزنامه رسمی کشور منشترکرد.چنین کاری هرگز از عهدهاحزابی که در خارج از کمیتهت ا ر ی community) (Businessقرار دارند،‏ برنی آید.‏


مهر ۱۳۹۰۱۶۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهمسئله دموکراسی عمل به اوجرسانده می شود.آیا خیزش خلقمصر به تشکیل دموکراسیاجتماعی طرفدار طبقاتزحمتکش منجر خواهد شد و یااینکه اولیگارشی سابق در فرم ونام و عنوان دموکراتیک زمام اموررا به دس‏ خواهد گرف؟‏(اولیگارشی یعنی چه؟ارسطو میگوید:«نتیجه حاصل از تقیقاتژرف حاکی از آن اس،‏ که درمسئله حکوم،‏ تعداد انگش‏شمار حکومتگران در اولیگارشی وتعداد بیشتر حکومتگران دردموکراسی رواج داشته باشد.‏تعداد حکومتگران اما جنبه فرعیقضیه اس.واقعی‏ این اس‏ کهدر جهان،‏ تعداد توانگران اندک وتعداد تهیدستان بیشمار اس.‏بنابرین،‏ دلیل اصلی تفاوت میاندموکراسی و اولیگارشی را باید درمسئله فقر و ثروت جستجو کرد.ازاین رو،‏ هرجا که انسان ها،‏ درسایه ثروت خویش حکوم‏ میکنند بی اعتناء به اینکه تعدادحکومتگران اندک و یا بیشتر اس‏ ما با اولیگارشی سر و کار داریمو هرجا که تهیدستان زمام امور رابدس‏ دارند،‏ ما با دموکراسی سرو کار داریم.‏ مترجم»‏ (همانطور که لوتس هردن در مقالهای می نویسد،‏ دیالک تیک قیامتوده های مصر در این حقیق‏ امرخودنائی کرد که توده ها کاخریاس‏ جمهوری را محاصرهکردند،‏ تصرف و تسخیر کاخ اما ازسوی ارتش انام گرف.‏‏خیزش خلق بلحاظ فرم به کودتاینظامی منجر شد.از ‏«وحدتانقلبی»‏ میان ارتش و خلق نیتوان دم زد.‏قندیل ناصریس‏ اما از موضع خوددل نی کند.بنظر قندیل،‏ مسئله زانه ارتش مصر،‏ بلکه جناح سازمانجاسوسی سیا در شورای نظامیاس.بنظر قندیل،‏ ارتش در تام‏دوره مبارک تنها نهادی بوده کهمورد احترام خلق بوده و در سراسرتاریخ مدرن خویش هرگز بر ضدخلق عمل نکرده اس.ارتش مصرارتش وظیفه اس.در ارتش مصر‏«فرزندان خلق»‏ گرد آمده اند و یاقرار بوده،‏ گرد آیند.ارتش اما دردوره مبارک علیرغم نزدیکی بهخلق هرچه بیشتر ت‏ فرمانواشنگت درآمده اس.مصر بعد ازاسرائیل کلنترین کمک هاینظامی را از ایالت متحده امریکادریاف‏ می کند.‏ژنرال های ارتش به ازای پش‏کردن به منافع ملی از باند مبارکامتیازات اقتصادی دریاف‏ کردهاند.اکنون در مصر امپراطوریاقتصادی ئی تشکیل یافته که ت‏سلطه نظامیان عالیرتبه مصر اس.‏بدین طریق،‏ فرزندان خلق درسطوح بالی ارتش به بخش تعیینکننده مدل کاپیتالیستیبوروکراتیکی دولتی خاصی بدلشده اند که خطوط اصلی آن درزمان ناصر پی ریزی شده اند.اینهاهرگز حاضر نخواهند بود که برامتیازات و مواضع اقتصادی خودداوطلبانه چشم پوشی کنند.مسئلهاما از سوی دیگر این اس‏ که آنهابه آمادگی مبارزاتی توده های بپاخاسته و به خودآگاهی نوین آنهاواقف اند.آنها می دانند که خلق بهقبضه کردن انقلب خود از سویژنرال ها تن در نخواهد داد.‏‏اکنون نبرد زورآزمایانه از هر دو سوآغاز می شود.‏حقیق‏ این اس‏ که قدرت نظامیحاکم نسب‏ به فشار کوچه وخیابان به هیچ وجه بی تفاوتنیس.قدرت نظامی حاکم ازسوئی به پذیرش برخی از مطالباتمردم تن در می دهد و از سویدیگر عفری‏ قلدری و زور عریانرا بر سرشان آوار می کند.‏قدرت نظامی حاکمبرایخودمختاری مردم حد و مرز میکشد.وقتی که مردم در نهم آوریلدو باره به میدان تریر آمدند،‏قدرت دولتی جدید با تانک وتیربار به استقبال شان آمد.‏از ۲۵ افسری که با لباس نظامی بههمراهی با خلق پرداخته بودند،‏ سهتن در جا با گلوله از پا درآمدند و۲۲ تن دیگر به جای فرستاده شدندکه عرب نی انداخته بود.‏اینکه به خلق شیرینی داده می شودو یا شلق،‏ بسته به اراده قدرتنداننظامی اس.سم‏ و سرع‏ روندرفرم را آنها تعیین می کنند.درحالی که نیروهای انقلبی خواهانمجلس مؤسسان اند تا بر بنیانقانون اساسی جدید،‏ انتخابات


مهر ۱۳۹۰۱۶۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهمجلس و رئیس جمهور صورتگیرد،‏ خونتای نظامی راهکار‏(رودمپ)‏ عکس آن را پیش میگیرد.در ماه مارس چندین تغییر درقانون اساسی به همه پرسی گذاشتهشد،‏ که به جای از بین بردنمناسبات غیر دموکراتیک به تثبی‏و تکیم آنها کمک می کنند.درسپتامبر قرار اس‏ که انتخاباتمجلس صورت گیرد و بعد بایدرفرم همه جانبه تر قانون اساسیبوسیله نایندگان جدید خلق عملیشو د.بعد باید رئیس جمهورانتخاب شود.‏با تغییراتی در قانون اساسی کهبرای رئیس جمهور و قوه مجریه درمقایسه با دموکراسی نایندگی جا ومقام و اختیارات براتب بیشتریتعلق می یابد،‏ اولین قدم در جه‏استمرار قدرت برداشته شده اس.‏فرجه زمانی کوتاه برای انتخاباتمجلس به نفع احزاب متعلق بهبلوک حاکم خواهد بود که از گروههای زیر تشکیل می یابد:‏۱‏گروه های وابسته به رژیم سابق۲‏احزاب مورد نظر سرمایه داریکلن big business3‏احزاب بلحاظ مالی نیرومند۴‏اخوان السلمین کماکان بطوررسمی منوع۵‏اتادیه ای از اپوزیسیون لیبرالکلسیکشکس‏ آشکار فعالینمیدان تریر در همه پرسی مربوط بهتغییر قانون اساسی که به هر حال،‏سه چهارم آراء به نفع تغییر قانوناسسی،‏ یعنی عمل بر ضد رفرمقانون اساسی از پائین بوده،‏ ازخطر اختناق پس از خیزش غولآسای ژانویه فوریه خبر می دهد.‏اکنون خرده بورژوازی عقب ماندهبه سخن در آمده اس.محمدوکیل عضو ‏«سوسیالیس‏ هایانقلبی»‏ در ‏«جبهه ملی»‏ اعلم میکند که نتایج همه پرسی نشانهعلقه مردم به ثبات و آرامش بودهاس.برای مردم مهم این بوده کهنخس‏ انتخابات صورت گیرد،‏بعد در باره تغییر قانون اساسیمشورت به عمل آید.چون در غیراین صورت،‏ نظامیان سالیان سالدر اریکه قدرت خواهند ماند.‏برخی هم بر آنند که هراس افرادمذهبی از عدم درج شریع‏ درقانون اساسی سبب دادن رأیمثب‏ بدان شده اس.‏ ‏‏‎۵‎سوداهای اسلمیورنر پیرکربرگردان میم حجرینتیجه همه پرسی ‏(رفراندوم)‏ ازنفوذی که اسلم سیاسی بر شعورجامعه مصر اعمال می کند،‏ پردهبرمی دارد.اخوان السلمین بهطرفداری از تغییر قانون اساسی ولذا به مخالف‏ با تشکیل مجلسمؤسسان می پردازد.زیرا تنها از اینطریق،‏ توسعه ثباتندی می تواندآغاز شود،‏ ارتش به پادگان هابرگردد و جلوی سکولریزاسیونجامعه گرفته شود.‏اخوان السلمین،‏ بدین طریق،‏خونتای نظامی را به مثابه مهمترینمتحد خود در جامعه مدنی تلقیمی کند.‏اگرچه تقلب حسنی مبارک درانتخابات سال ۲۰۱۰، به زیان اخوانالسلمین تام شده و یکی از عللجنبش خلق در ۲۵ ژانویه بوده،‏برادران مؤمن فقط به اکراه بهتظاهرات می پیوندند.اما تا آخرینلظه به معامله با رژیم ادامه میدهند.‏ب ن ظ ر عبداللیم قندی،‏ اخوانالسلمین ‏«مهمترین نیروی جناحراس»‏ را تشکیل می دهد.اخوانالسلمین همانند حزب دموکرات مسیحی آلان( طرفدارCDU)لیبرالیسم اقتصادی مزین به مذهباس.مقایسه با اسلم سیاسی ترکیهنیز می تواند درس‏ باشد.(اسلمسیاسی ترکیه نیز بسان اخوانالسلمین در دامن عربستان سعودیپرورش یافته اس.‏ مترجم)‏اسلمیس‏ های میانه رو در ترکیهسیطره چندین دهساله کمالیسملئیک را درهم شکستند.تعویضمواضع قدرت در چارچوبنخبگان مالکی‏ نیز با این امر درپیوند بوده اس.کاپیتالیسم بطوردولتی بوروکراتیک سازمان یافتهو مبتنی بر پیوند قدرت نظامی واقتصادی از نوع کمالیستی،‏ خود رااز سوی طبقه سرمایه داران موسومبه ‏«کالوینیس‏ های اسلمی»‏ جدیدزیر فشار روزافزون می بیند.این نوعاسلمیسم سیاسی می تواند الهامب خ ش ‏«سرمایه داری از پائین»‏ درمصر نیز باشد که در حال


مهر ۱۳۹۰۱۶۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهشکلگیری اس.‏هراس غزب از روی کار آمدناسلمیس‏ های رادیکال به دودلیل زیر مبالغه آمیز جلوه می کند:‏۱‏اول اخوان السلمین در اکثری‏خود طرفدار ‏«اوتوپی هایکلکتیویستی»‏ نیس،‏ بلکهبرعکس،‏ به ایندیویدوئالیسمسرمایه داران تکین می کند و بهتقدیس آن می پردازد.‏۲‏ثانیا برای سلفیس‏ ها به مثابهتاریک اندیشان فوندامنتالیستی تنهاچیزی که شیطانی اس،‏ اشاعهایده های مبتنی بر ایمانسیپاسیوندر بین مسلمین اس.آنها به مثابهسردمداران حمله بر مسیحیان وشیعیان به انام وظیفه ای میپردازند که از سوی عربستانسعودی به عهده شان گذاشته شدهو آن عبارت اس‏ از به هرز دادن‏(کانالیزاسیون)‏ انرژی هایاجتماعی و ضد امپریالیستی.‏ ۶میراث ناصرهنوز معلوم نیس‏ که اخوانالسلمین در چالش های بعدی ازکدام جناح طرفداری خواهد کرد.‏موضع کنونی آن آدمی را به یادلولئی میان خونتای نظامی ونیروهای خلقی می اندازد.‏ژنرال ها اما همانقدر به اخوانالسلمین اعتماد دارند که اخوانالسلمین به ژنرال ها اعتماد دارد.‏ریشه های تاریخی بی اعتمادیمتقابل در خصوم‏ خونین میاناخوان السلمین و رژیم ناصر بودهان د.جمال عبدالناصر در رأسکودتای افسران آزاد در سال۱۹۵۴، ‏«به تأسیس رژیم ملی چپهم‏ گماش‏ که مدل سیاسیضد کشورهای نفتخیز عربی وابستهبه امپریالیسم بود.ناصر بدرستی،‏اخوان السلمین را به مثابه عواملنفوذی عربستان سعودی و نتیجتابخشی از ارتاع عرب گوش بهفرمان ایالت متحده می دانس.‏ناصر با تکیه بر حمای‏ همه جانبهتوده های ضد امپریالیس‏ بهمبارزه نابودکننده ای بر ضد اخوانالسلمین پرداخ.»‏ ‏با روی کارآمدن انور السادات پس از ناصر،‏‏«راه رشد غیر سرمایه داری»‏ تغییرسمتگیری داد و به راه رشد سرمایهداری بدل شد و سیاس‏ ضدامپریالیستی تغییر ماهی‏ داد و بهسیاس‏ همکاری ضد ملی باقدرت های غربی و صهیونیسموابسته به غرب بدل شد.انورالسادات در سال ۱۹۷۶ در کمپدیوید پیمان صلح جداگانه ای بااسرائیل بس.فلسطینی هانیرومندترین متحد عربی خود را ازدس‏ دادند.پیمان صلح انورالسادات با اسرائیل برای فلسطینیها بسیار گران تام شد.‏انور ااسادات برای توسعه جبههمبارزه بر ضد کمونیس‏ ها وناصریس‏ ها،‏ اخوان السلمین رااز زندان آزاد ساخ.‏اخوان السلمین در دوره حسنیمبارک دوباره ت‏ نظر دستگاهسرکوب قرار گرف.زیرا مبارکمی خواس‏ آن را به مثابهاوپوزیسیون وفادار خنثی و بی اثرسازد.‏بدر مرزوق در گفتگو با ضدامپریالیس‏ های غربی می کوشد تاچپ نگری اخوان السلمین را بدانبازگرداند.‏ کوشداو سیاس‏ ناصررا ‏«ماهیتا مثب‏ ارزیابی می کند کهگویا تقصیر دستگاه بوروکراتیکبوده که نظرات او درس‏ اجرانشده و یا در نطفه خفه شده اند.»‏به قول او،‏ اخوان السلمین باجنبش توده ای کنونی پیوند عمیقاحساس می کند،‏ ولی نی خواهدرهبری آن را به دس‏ گیرد.به قولاو،‏ اخوان السلمین طرفدارگفتگوی ملی و همکاری میان کلیهنیروهای مثب‏ اس.‏مرزوق با فیس بوک در یک دس‏و با قرآن در دس‏ دیگر،‏ ازوحدت ملی سخن می گوید.‏وحدت ملی ئی که در آن،‏ اخوانالسلمین حات طائی اس‏ وسودائی جز خدم‏ به خلق بر سرندارد.‏اخوان السلمین برای خاطر جمعکردن غرب از باب‏ اقداماتخصمانه و توطئه اسلمیستی،‏اعلم کرده که در انتخاباتریاس‏ جمهوری کاندیدای خاgخود نخواهد داش.‏اگر منظور مرزوق از گرگ،‏ عمروموسی رهبر سابق لیگای عرب ومهره محبوب ژنرال ها باشد کهاز دید مرزوق ‏«مهره امریکا»‏ اس،‏آنگاه اخوان السلمین نقش شبانمحافظ گله مردم را به عهده خواهد


مهر ۱۳۹۰۱۶۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهداش.‏در انتخابات مجلس مصر در ماهسپتامبر،‏ اخوان السلمین ت‏ع ن و ا ن ‏«حزب ازادی و عدال»‏شرک‏ خواهد کرد و در لیس‏نامزدهای آن تعدادی از شخصی‏های نامدار مسیحی مصری نیزوجود خواهد داش.‏‏‏‎۷‎هماهنگی به جای مبارزه طبقاتی‏ضمنا هر روز روشنتر می شود کهاخوان السلمین اصلی ترین وظیفهخود را جلوگیری از رادیکالیزهگشت اجتماعی جنبش می داند.‏مرزوق اگرچه جنائی قلمداد کردناعتصاب از سوی خونتای نظامی را‏«غیرقابل قبول»‏ می داند،‏ ولیاعصاباتی را که مخل نظم عمومیو بر ضد منافع عموم باشند،‏ قابلقبول نی داند.بنظر او،‏ حال وق‏دفاع از منافع اقتصادی خصوصینیس.حال وق‏ ‏«برادری ملی»‏اس.مرزوق به مثابه آلترناتیو برایمبارزه طبقاتی،‏ پروژه هایاجتماعی را،‏ تشکیل تعاونی ها راو امور خیریه را پیشنهاد می کند.‏لب مطلب اینکه ‏«تنها ره رهائیاسلم اس‏ و بس!»‏مخترع این راه رهائی را هم نام میبرد:رهبر حزب کار اسلمی،‏شخص شخیص مجدی حسین.‏مجدی حسین مارکسیس‏ سابق اکنون در عالم اسلم سیاسیامکان مؤثری‏ بیشتری می بیند تادر میکروکاینات چپ و لذا به مبلغسرسخ‏ راه سوم بدل شده اس:‏‏«راهی میان کاپیتالیسم افراطی وسوسیالیسم تفریطی!»‏مهمترین نکات برنامه حزب خودرا استقلل ملی،‏ عدال‏ اجتماعیو دموکراسی اعلم می کند.‏وقتی می پرسند،‏ چه نوعدموکراسی؟جواب می دهد:«‏ دموکراسی،‏دموکراسی اس!»و بنا براعتقادات سوسیال دموکراتیکیخویش،‏ اضافه می کند که فقطیک نوع دموکراسی وجود دارد وآن دموکراسی بورژوائی اس.‏لیبرالیسم ایدئال بنظر او یعنیدموکراسی و سوسیالیسم ایدئالیعنی عدال‏ اجتماعی.‏وقتی از رهبر کذائی کارگران مصرنظرش را دراجع به تاوز ناتو بهلیبی می پرسند،‏ با توجه به ضعفغرب خاطر پرسنده را جمع میکند که بچه های بنغازی غرب رابرای نیل به آماج خود،‏ آل‏ دس‏خواهند ساخ‏ و نه برعکس.‏مجدی حسین،‏ رفیق فکری سابقخود را به سکتاریسم ‏(فرقه گرائی)‏چپ متهم می کند:همیشه خدا کهنی توان تظاهرات کرد.پس ازسرنگونی مبارک،‏ وظایف دیگریدر دستور کار قرار دارند.دیگروق‏ تظاهرات نیس.‏وقتی می پرسند،‏ اکنون چه بایدکرد؟می گوید که اکنون وق‏خودسازماندهی اس،‏ وق‏ حزبسازی اس،‏ وق‏ شرک‏ درانتخابات اس.‏جنبش ‏«کفای»‏ نیز سودای تشکیلحزب بر سر دارد.حزبی که به قولعبداللیم قندی،‏ باید مجموعهطیف چپ را در بر گیرد:«نه فقطچپ مارکسیستی،‏ بلکه همچنینچپ ناصریستی،‏ سوسیال دموکرات و حتی لیبرال را.»‏عبداللیم قندی اما نگران اس‏ کهزبان لیبرال زبان مسئله اجتماعی رادر کام نگه خواهد داش.بلوکاجتماعی که می بایستی مرحله دومانقلب را تدارک ببیند،‏ هنوزتشکیل نشده اس.در انتخاباتسپتامبر،‏ فقط فعال جنبش‏«کفای»‏ نیس‏ که پیروزی اخوانالسلمین را پیشگوئی می کند.او امامطمئن اس‏ که از عهده اناموظیفه محوله از سوی انتخابکنندگانش برخواهد آمد،‏ بی آنکهبه از بین بردن رژیم سابق و بهرویاروئی با سیاس‏ سرکردگیطلبانه غرب نیاز افتد.بعد چی؟لئو تروتسکی در جواب سؤال راجعبه دورنای انقلب روس،‏ در ماهم ا ر س ۱۹۱۷، جواب داده بود:‏‏«بعد،‏ ما می آئیم!»‏پیرو مصری او محمد وکیل از‏«سوسیالیس‏ های انقلبی»‏ اندکیفروتن تر از تروتسکی اس.‏‏پایاندایرالعارف روشنگری


ِمهر ۱۳۹۰۱۶۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهgدمین اجلس کنفرانسبین الللی کار،‏۱۰ تا ۲۷ خرداد ۱۳۹۰حتی بر مبنای آمار های دستکاری وتریف شده ی اغلب دول‏ ها ،نزدیک به ۲۵۰ میلیون نفر از جمعی‏آماده ی کار ِ جهان بیکارند ، که بافرض اندازه متوسط خانوار درمناطقمختلف جهان ، بین دو تا پنج نفر ،برآورد می شود نزدیک به هفتصد وپنجاه میلیون نفر در اثر بیکاری ،رویاروی گرسنگی و بیماری و مرگ وبی خانانی اند و در نا امیدی وترس به سر می برند که بخشی از آنیک میلیارد و دویس‏ میلیون نفرمردم گرسنه ی جهان را تشکیل میدهند . از پیامدهای بیکاری بر زندگیافراد بیکار و اعضای خانواده هایآنها که بگذریم ، پیامدهای اجتماعیگسترده ی بیکاری ، در شورش هایماه های اخیر کشورهای عربی بامشارک‏ گسترده ی جوانان بازتابیآشکار یاف‏ ؛ و در ‏“جنبشبرآشفتگان ” علیه بیدادگری ، دراسپانیا و سراسر اروپا که از پانزدهمماه میخشمگینی که از بیکاری ، مشاغلموق‏ ، دستمزد های ناچیز و سیاس‏های صرفه جویی و قطع و کاستهزینه های اجتماعی به تنگ آمدهبودند را نخس‏ در مادرید ِ اسپانیا وسپس در سایر کشورها ی اروپا یی ؛از جمله یونان،‏ پرتقال و فرانسه بهمیدان آورد (۱) تا مردم را به شورشمدنی فراخوانند ، که مورد توجه وحمای‏ شماری از گروه های مختلفمردم از جمله دانشجویان ، افرادمسن ، بیکاران متقاضی کار ،آنها که بیکارند،‏آنها که همه کارهاند…‏محمد شلیلههنرمندان و حتی بازنشسته ها قرارگرف‏ . واقعی‏ این اس‏ که میزانبیکاری و بویژه بیکاری جوانان درجهان به هشداردهنده ترین سطح آنتا زمان حاضر رسیده اس‏ . براینونه بیکاری جوانان در مراکز شهریفرانسه ) از کشورهای عضو گروههش‏ ( به ۲۵ درصد و در مناطقفقیر نشین این کشور به ۴۰ درصدرسیده اس‏ (۲) که بین سه تا چهاربرابر نرخ بیکاری بزرگسالن در اینکشور اس‏ و چنانکه خوان سوماویا(۳) مدیر کل سازمان بین الللی کاردر گزارش خود در اجلس موردبحث تاکید کرد بیکاری جوانان درکشورهای عربی گاه بین هف‏ تا دهمرتبه از بیکاری بزرگسالن بزرگتراس‏ . به نظر می رسد جای بخشیازاین شمار عظیم نیروی بیکار راکودکان کار گرفته اند ؛ که بنا به آمارهای عرضه شده به همین اجلس ،دویس‏ و پانزده میلیون کودکدختر و پسر با دستمزد ناچیز و بدونهر گونه حمای‏ ِ قانونی را در بر میگیرد که ۵۳ درصد آنها به کارهایخطرناک مشغولند وتعداد آنها رو بهافزایش اس‏ ) ۴ ( .صدمین اجلس کنفرانس بین الللیکار در چنین شرایطی برگزار شد .خوان سوماویا مدیر کل سازمان بینالللی کاردر گزارش و گفتار افتتاحیهاش در این اجلس دنیای کار را ناآرام توصیف کرد و در مورد بحران ِچند بُعدی پیش روی که در اثر میزانغیر قابل قبول بالی بیکاری ِرکود سرمایه گذاری واقعیدر اقتصاد ، به حاشیه رانده شدنموسسات اقتصادی و کسب و کارکوچک ِ اشتغال زا ، و سطحنامناسب درآمد ها و تشکیل ثروت ،که در راه اس‏ ، هشدار داد . او گرچه با تردید وانود کرد که مخاطراتبحران مالی جهانی پش‏ سرگذاشتهشده اس‏ ، اما تصریح کرد درصورت تثبی‏ الگوی رشد ناکارآ وادامه مقررات غیر منصفانه ی جهانیکه سرچشمه ی بحران پیشگفته نیز بودو نا برابری را طی سی سال گذشته بهطور سیستماتیک تقریبا در همه جاگسترش داد ، بحران آینده از هیچیکاز جنبه های اقتصادی ، اجتماعی ،زیستمحیطی و سیاسی مهار شدنینخواهد بود . سوماویا گف‏ مردممایوس و خشمگین اند ؛ احسا سمی کنند در مضیقه اند ؛ و از اینکهوانود می شود نهادهای مالی استوارتر از آنند که سقوط کنند و اینکهفرض می شود مردم کوچکتر از آنندکه به حساب آیند ، عصبانی اند ؛وضعیتی که به شورش هایی انامیدکه از میدان ِ التحریر قاهره آغاز شد وبه لپو ارتا دل سول ) ۵ ( ، میدانمرکزی مادرید ، پایتخ‏ اسپانیا دامناز دیده ی سوماویا جهان درآستانه ی جنبشی مردمی و اجتماعیاس‏ که جوانان آن را به پیش میبرند و می توانند جهان را دگرگونجوانان ،کشید .سازند . او تاکید کرد خواسته یمسال‏ آمیز مردمی که صدای شانباید در مرکز تصمیم گیری هایسیاسی شنیده شود تغییر ِ واقعیاس‏ .سوماویااما کمتراز ساختاریکهجاری ) ۲۰۱۱ ( جوانان


مهر ۱۳۹۰۱۶۸مجله هفته شماره ۱۵صفحهبیکاری گسترده و فزاینده کنونی زادهی آن اس‏ سخن گف‏ و به ژرفایویرانگر ِ مناسبات کار در جهانکنونی پرداخ‏ . واقعی‏ این اس‏که بیکاری اکنون اضطراب ِ مزمن وبدخیم ِ نیروی کار و اعضای خانوادهی آنهاس‏ . در زمان حاضر در اغلبکشورهای جهان مقررات و قوانین درخور اتکا یی که از اشتغال نیروی کارو تداوم اشتغال آنان پشتیبانی کند وسیاس‏ های اثر گذاردر راستایتوسعه ی اشتغال وجود ندارد . برمناسبات بین کارفرما های بزرگ ونیروی کار تنها یک اصل حاکم اس‏و آن بیشینه کردن سود سرمایه اس‏ ودیگر هیچ . نفوذ این قاعده برمناسبات سرمایه با هر چیز دیگرِ‏پیرامون آن نیز سیطره یافته اس‏سرمایه می تواند به هر جا کهخواس‏ برود ، در هر جا که مناسبیاف‏ مستقر شود و هر وق‏ خواس‏آنا را ترک کند ؛ حتی در مواردیکه مقررات قانونی برخی کشورها بهسرمایه اجازه نی دهد از در واردشود ، از پنجره مناطق آزاد وارد اینگونه کشورها می شود و در آن جا تانقض بسیاری از قوانین و مقرراتمقررات داخلی و محلی کشورمفروض و بویژه نقض ِ قوانین کار ِبرخوردار از حداقل حمای‏ از حقوقکار پیش می رود . نفوذ قاعده یپیشگفته بر مناسبات کار رسمی‏ بینالللی یافته اس‏ . مقررات سازمانتارت جهانی صراح‏ دارد کهقوانین و مقررات داخلی کشورهایعضو در مورد گسترش حمای‏ ازکارگران و . . . باید بر اساس ”حداقل محدودی‏ برای تارت ”فعالی‏ اتادیههای کارگری رو یاروی بهانه جویی هاو کارشکنی ها ، محدودی‏ هایقانونی یا مخالف‏ دول‏ های دس‏نشانده ی مراجع قدرت مالی واقتصادی و شرک‏ های بزرگ وفراملیتی و اتاد منافع آنها در بسیاریاز کشورهاس‏ . از طرف دیگر باکاهش سطح اشتغال دائم از یکسو واز سوی دیگر با ترویج و تویزمناسبات رقاب‏ جویانه در میاننیروی کار که با وجود ناامنی شدیدشغلی رو به گسترش اس‏ ، زمینههای همبستگی و اتاد منافع کارکنانو نیروی انسانی به عنوان زمینه ومحرک تشکیل اتادیه ها رو بهکاهش گذاشته اس‏ . خصوصیسازی ها ی گسترده ی بدون در نظرگرفت فرجام نیروی کار ، شمارعظیمی از نیروی کاری کنار گذاشتهشده ی دول‏ ها را روانه بازار کارشرک‏ های بزرگ و فراملیتی کردهکسب و کار مستقل وفعالی‏ های اقتصادی خرد و بنگاههای اقتصادی کوچک و متوسط نیزکه سوماویا ا ز آنها به عنوان ماشینایجاد شغل یاد کرد ، به قول هم او ،به حاشیه رانده شده اند و در تصمیمگیری های دول‏ ها و بخشخصوصی اولوی‏ ندارند . شمارگسترده ی نیروی کار ِ کار از دس‏داده ی این بخش را نیز باید برمتقاضیان کار در بازار کار شرک‏ هاافزود . بخش کشاورزی و دامپروریکوچک و متوسط نیز از این آسیب درامان نانده اس‏ . شمار گسترده ایاز کشاورزان و دامپروران زیر باربدهی های سنگین و قیم‏ پائینی کهبرای محصولت آنها پرداخ‏ میشود ناگزیر شده اند زمین و هر چه درآن بود را رها کنند و شماری دیگربا راه افتادن سوپر مارک‏ های بزرگو کنار گذاشته شدن بازار ها ی سنتیعرضه محصولت کشاورزی ، از پادرآمده اند . در این زمینه کافی اس‏به یاد آوریم که ۹۰ درصد بازارصادرات گندم ، ذرت ، قهوه ،چای ، آناناس ، پنبه ، تنباکو،‏ کنف ،و محصولت جنگلی در دس‏ کمتراز پنج شرک‏ فراملیتی اس‏ ) ۷ ( .در همین بحران اخیر شرک‏ هایفراملیتی و بزرگ با ترفندهایی ازشمار کارگران شان کاستند ؛ قیم‏محصولت شان را به هزینه ی نیرویانسانی شاغل در این گونه شرک‏ هابا اخراج و ثاب‏ نگاه داشت وکاهش درآمد آنها پائین آوردند تارقبای کوچکتر و از نظر مالی کم توانتر خود را از پای درآوردند ؛ داراییهای آنها را به ثمن بخس خریدند وکارکنان شان را روانه خانه ها شانکردند و بهباز تهیز خود با داراییهای ارزان قیم‏ پرداختند و بخشی ازبازار این گروه از رقبا را به تصرفدرآوردند . با تشکیل زنیره هایتامین که کارکرد آنها تامین اقلم موردنیاز مصرف کنندگانِ با در آمد پائینتوسط شرک‏ های خرده فروشیجهانگستری مانند والارت) ۸ ( ، بهقیم‏ هایی اس‏ که هیچ کسب وکارینتواند با آن به رقاب‏ برخیزد) صرفنظر از کیفی‏ به نحو شرم آورپائین کالهای این گونه تامینکنندگان ( کارگاه های خرد راازفعالی‏ باز داشتندو به تعطیلکشاندندو دارندگان این گونه کارگاهها را در اقصی نقاط جهان به صورتکارگران ارزان ِ کارمزدیدرآوردند .آنها به تولید کنندگان خانگی همیورش بردند وآنها را با حداقلدستمزد ،بدون برخورداری ازهرگونه مزایای قانونی ، به صورتاس‏ ..بازنگری شود ) ۶ ( .


مهر ۱۳۹۰۱۶۹مجله هفته شماره ۱۵صفحهکارمزدی ، تنها در مواقعی که به کارآنها نیاز دارند بکار می گیرند یا نیگیرند . این ها همه گرو هایی ازبیکاران یا نیمه بیکاران واقعی اند کهدر آمار های متقلبانه ی اغلب دول‏ها به نایش در نی آیند . در واقعزنیره های تامین با این ترتیباتمشتریان خود را نیز که با دستمزدها یناچیز چاره ای جز تامین نیازهای خوداز کالهای با حداقل کیفی‏ همینشمار زنیره های تامین مانند والارتندارند تولید و تکثیر می کنند . باانحصاری تر شدن زنیره ها ی تامینو تهیه و تولید ، تقدیر نیروی کار راقدرت های مالی و اقتصادی و مراجعسیاسی همپیوند با این گونه مراکزتعیین می کنند . نه فقط تقدیر نیرویکار که تقدیر اغلب دول‏ ها و جامعههای مربوط نیز به تصمیم های ِ درسطح کلن ِ منابع قدرت مالی واقتصادی و بازار سرمایه وابستهاس‏ . آنها می توانند سطح اشتغال رابال و پائین کنند و بر سرنوش‏ دول‏ها و جامعه مربوط تاثیر تعیین کنند هبگذارند ، یا سرمایه گذاری های شاناز جایی به جای دیگر ببرند و تولیدسرانه در کشوری را بال برند یا پائینآورند و از درآمد مالیاتی کشورهابکاهند یا بر آن بیفزایند . بازار هایسرمایه ی کنونی در اغلب کشورها بهسمتی پیش می روند که به صورتاستفاده کنندگان انحصاری منابعطبیعی و ثروت انباشته ی ملی وتاسیسات زیربنایی مانند راه ها وبندرگاهها در کشورها در آیند ودول‏ ها را به صورت اداراتکارگزینی و کار پردازی بازار سرمایهدر آورند .درآمد نیروی کار نیز در دهه های اخیررو به کاهش گذاشته اس‏ . در آمدطبقه ی متوسط که در دهه ی‎۱۹۶۰‎ درهمه کشورها افزایش یاف‏ در دهه ی۱۹۹۰ افزایش نیاف‏ . حتی در آمدمتوسط کار گران امریکایی که در سال۲۸۹۰۰ ، ۱۹۸۰ دلر بود ، در سال۲۸۵۹۸ ، ۲۰۰۰ دلر ) پس از حذفاثر تورم ( شد که در عمل کاهشیافته اس‏صورتساب ضرر و زیان بانک ها ونهادهای مالی در بحران اخیر را نیزهمین مردم باید بپردازند ، و دول‏ های پشتیبان مراجع مالی و اقتصادی وشرک‏ ها ی فراملیتی جبران زیانهای وارده را از محل کاهش خدماتاجتماعی ، کاهش دستمزد ها ومزایای نیروی کار و اخراج گسترده یکارگران تامین می کنند )تصویر عرضه شده حاصل عمکردسرمایه داری واقعا موجود ” اس‏ کهپش‏ نهادهای بازارهای مالی که طولو عرض و گستره و مسئولن ومسئولی‏ و حدود حقوق و وظائفآنها به تعریف در نی آید پنهان اس‏که واقعی‏ ، ماهی‏ و ساز و کار آنها را پیچیده و دس‏ نا یافتنی کردهاس‏ و خارج از هر گونه نظارت ملیو بین الللی قرار داده اس‏ . محتوایاین عملکرد قرار دادن مردم اس‏در چرخه مورد بهره برداری قرارگرفت یا مصرف شدن به عنواننیروی کار به ارزان ترین قیم‏ و بهعنوان مصرف کننده و پرداخ‏ کنندهنهایی بهای کالهای شرک‏ ها بهقیمتی که برای شرک‏ ها بصرفد . ازاین قرار بخش گسترده ای از جمعی‏جهان ، و تازه آنها که دستشان بهدهنشان می رسد در دام سرمایهگرفتارند که با جهانی کردن گردشکال و سرمایه که مضمون اصلیجهانی سازی اس‏ دیگر تشخیصمجغرافیا و محل و موقعی‏ آنیدشواراس‏ . سرمایه های کلن و اتادمنافع آنها در پرتو قدرت بی سابقهمتمرکز و گسترده و غیر پاسخگونزدیک به تامی منابع و ارکان ونهادهای پشتیبانی کننده حیات بشر رابه تصرف و در انحصار خود درآوردهاند و بدین ترتیب از گسترده ترینبخش جمعی‏ جهان در دفاع ازخویش و برنامه ریزی و تعیینسرنوش‏ اجتماعی و فردی خلع یدکرده اند . اتاد منافع شرک‏ ها یبزرگ و فراملیتی در کار مداخله یمهار ناشدنی در ساختار زندگی وتهدید حیات انسان اس‏ .پی نوش‏ ها‏‎۱٫‎ ” برآشفتگان جهانمتحد شوید ” ، برنامه پژواکجامعه ، رادیو بین الللی فرانسه ، ۳۰Putting Jobs and ۲٫. ۲۰۱۱Fairness at the Heart ofRecovery: the Role of the G8Global Unions’ Statement to theG8 Summit. Italy, July 2009.3.Juan Somavia4. From childlabourer to child advocate: HowRodel succeeded in leaving themineshaft‏.از گرارشی عرضه شده بهصدمین اجلس کنفرانس بین الللیکار ) ۱ تا ۱۷ ژوئن ( ۲۰۱۱ در :http://www.ilo.org/ilc/ILCSessions/100thSession/mediacentre/articles.Jun. 11, 2011.5.Sol6 . Puerta del سیف ، احمد) گرد آوری و ترجمه ( . استعمار پسامدرن . ‏(سوزان جرج و دیگران ( .تهران : نشر دیگر . ۱۳۸۲٫Paul, H, et al (2003). Hungry ۷٫Corporations. Zed Books. London.& New York. Pp 17- 18Wal-Mart .8) ۹ ( . در حالی که”.( ۱۰


مهر ۱۳۹۰۱۷۰مجله هفته شماره ۱۵صفحه. 9 صادقی بروجنی ، خسرو ،. ۱۳۸۸ طرح تول اقتصادی ونئولیبرالیزاسیون ، تارنای انسانشناسی و فرهنگ ) کار مشترکسای‏ تلیلی البرز و صفحه اقتصادسیاسی انسان شناسی و فرهنگ ).۱۰٫ITUC General Secretary SharanBurrow. International TradeUnion Confederation ( ITUC),Brussels, 14 June 2011 (ITUC(OnLineآنها که بیکارندکنفرانس بین الللی کار‏‎۱‎ تا ۱۷ ماهژوئن۱۰ ۲۰۱۱ تا ۲۷ خرداد ۱۳۹۰انسان شناسی و فرهنگ


مهر ۱۳۹۰۱۷۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهدکتر ورنر سپمن ‏(متولد(۱۹۵۰جامعه شناس،‏ فیلسوف،‏ ازمسئولین تارنای روشنگری‏(گلسنوس)‏ آلانآثار:‏کتب و مقالت بیشماری در زمینهنقد ایدئولوژی،‏ تئوری اجتماعی انتقادی و جامعه شناسی فرهنگانسان و سیستم.‏در انتقاد از مارکسیسم ساختارگرا )(۱۹۹۳دیالک تیک تدن زدائی.‏بحران،‏ خردستیزی و زورگوئی )(۱۹۹۵پایان انتقاد اجتماعی؟پسا مدرنیته،‏ هم واقعی،‏ همایدئولوژی (۲۰۰۰)طبقه کارگر تغییر یافته،‏ ولی محونشده اس!‏پرستاران،‏ خدمه هواپیماها،‏کارگران حمل و نقل جزو ‏«لیههای اصلی»‏ مزدبگیران اند.‏پیشگفتارسخن گفت از طبقه کارگر چهبسا حتی میان محافل چپ نیزسؤال زیر را به دنبال می آورد:مگرهنوز طبقه کارگر وجود دارد؟این واکنش نشان می داهد که‏«خرابکاری»‏ بنیادی دستگاهایدئولوژیکی بورژوائی چقدرکارساز بوده اس:هدف اصلیدستگاه ایدئولوژیکی بورژوازی بهشرح زیر بوده آس:‏پرولتاریایمدرندکتر ورنر سپمنبرگردانشین میم شین۱کشیدن سدی سدید در برابر درکرئالیستی مناسبات اجتماعی.‏۲پنهان کردن مکانیسم های استثمارو طبقات ت‏ استثمار از چشم ها.‏خود طبقه کارگر نیز در موفقی‏دسیسه های بورژوازی در این زمینهبی تقصیر نبوده اس.زیرا در سالهای اخیر،‏ طبقه کارگر بندرت بادفاع از منافع طبقاتی خویش،‏افکار عمومی را به خود جلبکرده اس.طبقه کارگر چه بسا،‏حملت نئولیبرالی بر شرایطزندگی و کار خود را تقریبا بدوناعتراض و مقاوم‏ تمل کردهاس.‏بسیاری از تلش های توضیحیمارکسیستی در باره طبقه کارگر نیزبرای تصحیح این تصویر مخدوشنامناسب بوده اند.اکثر آنها حاویگزارشاتی ‏«عام»‏ راجع به چشمانداز طبقاتی و جوانب ساختاریوجود مزدبگیران اند که هرچندمفید و ضرور،‏ ولی خالی از خوناند و اگر به مناسبات کاری روزمرهفروشندگان نیروی کار نپردازند،‏ ازتوان اجتماعی ناچیزی برخوردارمی شوند.‏۱همه چیز غیرمادی اس؟ت‏ شرایط کاپیتالیستی صنعتی،‏علیرغم انکارهای متنوع،‏ تا زمانیکه سرمایه به تصاحب اضافهمحصول می پردازد و مناسباتاستثماری مبتنی بر این جریان وجوددارد،‏ طبقه کارگر نیز وجود خواهدداش‏ و فرق نی کند که خودانسان ها بدان آگاه باشند و یانباشند:باف‏ طبقاتی واقعی‏ امریعینی ‏(اوبژکتیف)‏ اس.‏برای افشای تشبثات هنرمندانه درزمینه انکار مناسبات طبقاتی بایدواقعیات اجتماعی اصلی از نوتفسیر شوند.‏تشبثات بورژوائی عمدتا با بزرگنائی آماری سیر و گرایشی صورتمی گیرند که هر چند وجود دارد،‏ولی دارای معنی دیگری اس،‏دارای معنای دیگری غیر از آن،‏ کهبدان نسب‏ می دهند،‏ اس.‏آنها مثل از ‏«فکری گشت»‏ روزافزون کار بطرزی غلط نتیجه میگیرند که خصل‏ مادی حوادثاقتصادی به حاشیه رانده شدهاس.بعد ادعا می کنند که جوامعمتروپول خصل‏ ‏«پساصنعتی»‏ پیداکرده اند و مشخصه شان سیطره‏«اقتصاد های خدماتی»‏ شده اس.‏بعد بر اساس این دعاوی،‏ نتیجهمی گیرند که طبقه مولد دیگر معنیو اهمی‏ و ارج و ارزش ندارد.‏اما نظری گذرا به مناسباتاجتماعی نیز بی ضرر نیس.زیراتعداد کسانی که در بخش تولیدمشغول کارند،‏ حدودا یک سومکلیه شاغلین را تشکیل می دهند و


مهر ۱۳۹۰۱۷۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهعلیرغم تایزمندی درونی همگونترین بلوک اجتماعی را نودار میسازند.‏اما تردیدی از این باب‏ نیس‏ کهطبقه کارگر و شرایط اشتغال حرفهای آن،‏ در دهه های اخیر از نقطهنظرهای معینی تغییر یافته و فرمطبقه بندی آن عوض شده اس:‏عرصه های صنعتی سنگین باز بهمیدان آمده اند و کومپیوتر بهتکنولوژی هادی بدل شده اس.‏تأثیرات مشخص این تغییرات ازگرایش تضادمندی پرده برمیدارند:جابجائی تخصصی و افزایشفرم های خودتعیینگر برای بخشیاز شاغلین و تارب تعیین کننده بیارزش گشت و به حاشیه راندهشدن برای بخش روز افزون دیگرشاغلین در مقابل یکدیگر قراردارند و چه بسا حتی یکدیگر رامشروط می سازند.‏تصورات رایج در دهه های اخیرمبنی بر اینکه نفوذ تکنولوژیکیعالی ‏(های تک)‏ به جهان کار بهتخصصی گشت عالی تر مزدبگیرانمنجر خواهد شد،‏ اشتباه از آبدرآمده اند.‏این روند تول بر خلف ادعایرایج نه نتیجه ‏«منطق توسعه»‏تکنولوژیکی،‏ بلکه ناشی از شرایطبهره وری سرمایه بوده اس.‏تلش هائی که در جه‏ تثبی‏سودهائی که ت‏ فشار قراردارند،‏ به عمل آمده،‏ در سه دههاخیر به تشدید استثمار و در نتیجه،‏به تولت بنیادی در چارچوبسیستم تقسیم کار کاپیتالیستی ‏(وهمچنین بین الللی کردن آن)‏ بانتایج نهائی دوربرد برای شرایطوجودی مزدبگیران منجر شده اند:‏مزدبگیران متزلزل،‏ مردد،‏ نامطمئنو غیرقابل تخمین گشته اند.‏در چارچوب روند تول چندینلیه ای،‏ اهمی‏ ‏«خدمات»‏ افزایشیافته اس.زیرا بویژه تولید تامارضی گشته تکنولوژی عالی بایدچندجانبه صورت گیرد وبا صرفانرژی بیشتر تنظیم شود.‏البته این امر سبب محو طبقه کارگرنشده،‏ بلکه علیرغم جار زدن ظهورجامعه پساصنعتی،‏ کشورهایکاپیتالیستی اصلی،‏ کماکان جوامعصنعتی اند و استثمار کار محوراصلی حوادث اقتصادی را تشکیلمی دهد.‏اما این واقعیات امور واقعی ونادیده ناگرفتنی با این ادعا زیرعلم‏ سؤال قرار داده می شوندکه با توجه به دامنه نایله در بخشخدمات،‏ این چیزها دیگر اهمی‏تعیین کننده ندارند:در کتب درسیجامعه شناسی ادعا می شود که دوسوم کلیه فرم های اشتغال راخدمات غیرمادی تشکیل می دهندو کارگران ‏(مزدبگیران)‏ عمدتابوسیله حقوق بگیران ‏(کارمندان)‏ ازعرصه بدر رانده شده اند.‏اما اگر کسی به کنه حقایق امورامپیریکی ‏(تربی)‏ سر بزند،‏بلفاصله متوجه می شود که بخشیاز ‏«کاهش»‏ آماری طبقه کارگرنتیجه طبقه بندی جدید بیمهاجتماعی اس:بسیاری از کارگراندر دهه های اخیر حتی بدون تغییرخصل‏ کردوکار حرفه ای شان وبدون تغییر جایگاه شان در روندتولید،‏ ‏«حقوق بگیر»‏ کذائی گشتهاند.‏تعداد رشد یافته حقوق بگیران دردوره سرمایه داری رفاه نیز برخلف ادعای تئوری های جهانگیرجامعه شناسی،‏ اول نه نتیجهتغییرات بنیادی در ساختار طبقاتی،‏بلکه برعکس،‏ بیانگر و نشانهتعمیم کار مزدوری بوده اس.ثانیانتیجه از حال‏ استثناء در آمدن و‏«قاعده گشت»‏ اشتغال زنان بودهاس.‏وسیعتر گشت بخش حقوق بگیراناما حاکی از این حقیق‏ امر اس‏که تعلق به طبقه کارگر از دیرباز،‏دیگر به معنی انام کار ساده وجسمانی نیس.‏اگر دیروز بنا بر جداسازی بیمهاجتماعی،‏ فروشنده سوپر مارک‏‏«حقوق بگیر»‏ محسوب می شد،‏امروز کسی را که پس از بیکاریطولنی به حمل صندوق هاینوشابه در فروشگاه نوشابه فروشیمشغول اس،‏ جزو شاغلین دربخش ‏«خدمات»‏ محسوب میدارند.‏بررسی های اکتوئل،‏ تصویر ماهیتاتایزمندی از ساختار کارمزدوریعرضه می کنند،‏ تایزمندتر از آنچهکه علوم اجتماعی دانشگاهی درسال های اخیر عرضه کرده اند.‏نظری به ارقام مشخص،‏ نسبیتی رابه ادعای مبتنی بر ظفرمندی‏«جامعه خدمات»‏ وارد می سازد.‏این بررسی ها حقیق‏ امر فوق


مهر ۱۳۹۰۱۷۳مجله هفته شماره ۱۵صفحهالذکر را مبنی بر اینکه حدودا یکسوم کل شاغلین مزدبگیر در بخشتولید مادی مشغول کارند،‏ تأییدمی کنند.بخش اعظم این روند کاربا تغییر موضوع کار معینی در رابطهاس‏ که طبقه کارگر صنعتیهمیشه به عهده داشته اس.علوهبر این،‏ یک سوم کسانی که درآمار ت‏ عنوان کارکنان بخشخدمات محسوب می شوند،‏ بهکردوکارهائی اشتغال دارند کهجزو کردوکارهای متعلق به تولیدمادی اند.از آن جمله اند کارهایزیر که امروزه در ‏«پارانتز»‏ قرار دادهمی شوند و عنوان ‏«خدمات»‏دریاف‏ می کنند:‏۱بخش عمده حمل و نقل کال۲کارهای انبارداری۳بخش کارهای تعمیرمایکل هاردت (۱۹۶۰)تئوریسین ادبی امریکائیاستاد دانشگاه در ایالت متحدهامریکا و سوئیسنویسنده ‏(با نگری)‏ کتاب امپراطوی نظم جهانی نوینصرفنظر از تعریف ما از کار بهاصطلح ‏«غیرمادی»‏ ‏(مفهومی کهدر قاموس آقای هاردت و نگریدر نفی روشنفکرانه سیستم صنعتینقش تعیین کننده به دوش میکشد)‏ در سرمایه داری معاصر،‏باید گف‏ که آن به هیچوجه وجودمستقل ندارد،‏ بلکه در اصل تابعتولید مادی اس،‏ اگرچه اهمی‏آن افزاش یافته اس.‏به قول ئووه هووس،‏ ‏«تبدیلخدمات به فراورده های تولیدمادی گرایش مسلط اس.»‏کار غیرمادی صرفنظر از اینکهکدام فرم و کدام عنوان بدان نسب‏داده شود و صرفنظر از اینکه بثابه‏«خدمات»،‏ ‏«کومونیکاسیون»‏‏(مخابرات،‏ ارتباطات)‏ و یا ‏«علم»‏نامیده شود همواره در پیوندتنگاتنگ با تولید مادی قرار دارد وعامل افزایش راندمان تولید مولدانبیواسطه اس.‏اصول تیز عناصر متعلق به تولید‏«مادی»‏ و ‏«غیرمادی»‏ در عرصههای اصلی سیستم صنعتی روز بهروز مشکلتر می شود.زیرا نوعتکنیک بطرز روز افزونی میان کارروی اشیاء و اطلعات پیوند برقرارمی کند.‏با جاگذاری (Installation) مستقیمبرنامه ها در چیپ هارد ور،‏ بههنگام تولید،‏ مرزها قاطی میشوند.هیچ عنصری بدون عناصردیگر نی تواند وجود داشته باشد.‏‏«فکری گشت»‏ روزافزون کارصنعتی روندی اس‏ که در قرننوزدهم آغاز گشته اس.از همانمرحله توسعه آغازین سرمایه داریصنعتی لزم آمد که به کارکنانخواندن و حساب کردن یاد دادهشود،‏ تا بتوانند دستگاه هایبغرنتر گشته ‏(و کارآمدتر گشته)‏ رابهتر به کار اندازند.‏این روند اما هرگز روند خطیمستقیم نبوده اس،‏ امروز همنیس.‏سادگی حتی المکان دستگاه ها،‏همواره تابع میل سرمایه بوده تاپرسنل غیرمتخصص بتوانند آنها رابکار اندازند،‏ مخارج جنبی تولیدکمتر باشد و تعویض آنها سهلتر.‏زنیر متحرک ‏(تسمه نقاله)‏ نیز بههمین نی‏ تشکیل شد و با کنترلمؤثرتر همراه گردید.‏اما برای کاراندازی این روندها وبرای انام وظایف خاg به پرسنلمتخصص نیاز بوده اس.‏به همین دلیل طولی نکشید کهطبقه کارگر بنا بر سطح متفاوتآموزش به بخش های گوناگونیتقسیم شد.‏حتی در سال های۶۰ قرن بیستماحساس می شد که در عرصهتکنولوژی عالی،‏ گروه جدیدی ازروشنفکری‏ فنی در جوار و یا حتیبلحاظی در مقابل کارگران فنی قدمی کشد.‏اما طولی نکشید که گرایش درجه‏ مخالف صورت گرف:درحالیکه افزایش متخصصین فنی درعرصه های تولیدی موجبوخام‏ وضع کارگران فنی شدهبود،‏ بعد گذار میان گروه هایمختلف اشتغال تا حدودی سیالگش.گشتاورهای تایز و تشابهتقاطع پیدا کردند.‏بخش های بزرگی از روشنفکری‏فنی خود را دوباره در سطح‏(هرچند عالی تر)‏ مولدین بازیافتند.‏در سال های اخیر در زمینه عقدقراردادهای کار،‏ گرایش سرمایهداران در جه‏ پائین آوردن سطح


مهر ۱۳۹۰۱۷۴مجله هفته شماره ۱۵صفحهدستمزد شاغلین متخصص و حتیمتخصصین عالی به سطح کارگرانفنی به چشم می خورد.‏امروزه هسته صنعتی طبقه کارگر رابخش تکنولوژیکی حرفه ایتشکیل می دهد که از عناصر زیرتشکیل می یابد:‏1کارگران فنی ‏«کلسیک»‏۲تکنیسین ها۳تا حدودی فارغ التحصیلنمدارس عالی با کیفی‏ کاری پائینترتنها زمانی که این توسعه نادیدهگرفته شود و طبقه کارگر تا حدشاغلین با سطح کیفی نازل و درحد کارگران یدی تنزل داده شود،‏آنگاه می توان به یاوه ‏«کاهشاهمی‏ طبقه کارگر»‏ معنائی قائلشد.‏اما این طرز نگرش بر سوء تفاهمبزرگی بنا شده اس.زیرا آنخصل‏ تقسیم کار کاپیتالیستی رابدرستی ارزیابی نی کند و میزانسیالی‏ مرزهای فی مابین کار یدیو کار فکری را نادیده می گیرد،‏اگرچه این مرزها اصول از بین نرفتهاند.‏کسی که قادر به کار با کومپیوترباشد،‏ بدان معنی نیس‏ که اودیگر به طبقه کارگر تعلق ندارد.‏قصه هائی هم که برخی از چپ هادر زمینه سرمایه داری های تک‏(تکنولوژی عالی)‏ نقل می کنند،‏ بهاشاعه این ادعا کمک می کند کهگویا کار یکنواخ‏ و بلحاظجسمی سنگین و کمرشکن بهحاشیه جهان کار رانده شده اس.‏اما همچنان و هنوز موارد زیر وجوددارند:‏۱حدود یک چهارم کلیه شاغلین بهحمل و یا بلند کردن بارهایسنگین اشتغال دارند.‏۲حدود ۱۵ درصد از شاغلین مجبوربه نگهداری بارها در بالی سرخود هستند.‏۳۲۴ درصد شاغلین در معرض تملسر و صدای گوشخراش قراردارند.‏۴امروزه ۶۰ درصد کلیه شاغلینایستاده کار می کنند.‏هرجا هم که کار سنگین سنتیواقعا کاهش یافته،‏ در عوض کارفشرده تر و غلیظ تر شده اس.‏آن سان که کارگران به تمل فشارروانی مجبور گشته اند.‏امروزه فرم های بسیار تایزمندی ازکار صنعتی وجود دارند.‏در جوار کارهای بسیار سنتی که بهزبان عامیانه ‏«کار در دخمهعرقریزی»‏ نامیده می شود،‏ عرصههائی نیز وجود دارند که عمدتا ازتکنولوژی های میکرو الکترونیکیتشکیل یافته اند.‏درس‏ به دلیل بسیاری ازتقاطعات میان پروفیل هایمطالباتی ‏«کهنه»‏ و ‏«نو»،‏ مفهومزمخ‏ کارگر صنعتی و مطابق باآن طبقه کارگر برای فرم های تبدلیافته تولید اضافه ارزش کاپیتالیستینارسا گشته اس.‏اگرچه آشنائی ساده به کومپیوتربرای بسیاری از شاغلین امریعادی اس،‏ اما با واقعی‏ جهانکار دمساز نخواهد بود،‏ اگر آن رابا دانش ژرف به تکنولوژی هایجدید عوضی بگیریم.‏آنچه از مزدبگیران انتظار می رود،‏عمدتا عبارت اس‏ از برآمدن ازعهده به کار اندازی تکنیکفرهنگی جدید.‏در بخش صنعتی سهم شاغلینفارغ التحصیل از دانشگاه ها ومتخصصین عالی با پروفیل فنیحدود۱۰ درصد اس.‏میشائیل وستر در کتاب خود ت‏عنوان ‏«کارآمایان جدید»‏ می نویسدکه در مجموع،‏ ‏«بخش عالیکارآمایان متخصص عالی،‏کارآمایان حرفه ای ‏(فارغ التحصیلاز دانشگاه ها)‏ و کارآمایان نیمهحرفه ای ‏(متخصص از مدارسعالی)‏ در کشورهای پیشرفته حدودچهار دهم کارآمایان فنی صنعتیرا تشکیل می دهند.»‏این بدان معنی اس‏ که حتی درعرصه های متعلق به استانداردتوسعه تکنولوژیکی عالی،‏ درصدکارگران فنی صنعتی به انضمامکارآموختگان از نقطه نظر میشائیلوستر به۶۰ درصد می رسد.‏ضمنا باید در این زمینه بحث شود


مهر ۱۳۹۰۱۷۵مجله هفته شماره ۱۵صفحهکه آیا بخش اعظم فارغ التحصیلنمدارس عالی را نباید ‏«به دلیلجایگاه شان در کارخانه جزوکارگران فنی سنتی محسوبداش؟»‏در آن صورت سهم الگویتخصصی و الگوی اشتغالی )Qualifikations- und(Beschäftigungsmuster سنتی درعرصه های صنعتی به ۷۵ درصدبالغ خواهد شد.‏۴کردوکار بیگانه گشتهعرصه کردوکاری خودتعیینکرده وخودمسئولنه ساختاربندی شده نیز‏(برای مثال در فرم ‏«کار گروهی»)‏دامنه محدودی دارد.تردیدینیس‏ که این نوع کردوکار از حداستثناء تاوز نکرده اس.محلهای کار با کاهش چشمگیر کارنیمه وق‏ و امکانات عملیگسترش یافته برای مثال در صنع‏اوتومبیل سازی هرگز از ۱۰ درصدشاغلین در بخش فوقانی هرمصنعتی تاوز نکرده اس.‏مزدبگیران شاغل در سلسله مراتبهزارگانه در مابقی شرک‏ هایحمل و نقل،‏ اغلب با شرایط کارتایلوریستی مواجه اند.وضع درسطوح پایه ای تقسیم کار سیستمهای تولیدی،‏ از مرحله ای بهمرحله دیگر بدتر شده اس.‏شرایط کار پس از مرحله کوتاه‏«انسانی گشت»،‏ از خیر سراستراتژی های نئولیبرالیستی استثماردوباره به وخام‏ گرائیده و فشارکاری با افزایش امنی‏ محل کارتقوی‏ یافته اس.‏بیلن دو دهه اخیر برای توهمزدائی از هرکس کفای‏ می کند:بهقول کورتس،‏ ‏«نوع تکراری کارتصویر کلی کار تولیدی را تشکیلمی دهد.کار زنیری مبتنی برسیکل های استاندارد گشته وکوتاهمدت در اصل دس‏ نخوردهباقی مانده اس.حتی بدتر از آن:‏کار زنیری در عرصه های مونتاژ،‏نوعی رنسانس و نوزائی را از سرمی گذراند.»‏البته تعداد روز افزونی از محل هایکار نیز به وجود آمده که فشارکمرشکن بر کارگر وارد نی شود.‏در این جور محل های کار امانظارت با ترکز حواس خارقالعاده بر صفحه کومپیوتر،‏ کار رویقطعات بسیار کوچک در زیرمیکروسکوپ و امثالهم صورتمی گیرد.شاغلین این جور محلهای کار پس از مدتی دچارچشمدرد،‏ سرگیجه و سردرد میشوند.‏هر وق‏ تکنولوژی جدیدی بکارانداخته می شود،‏ کارهای خستهکننده سنتی کاهش می یابند،‏ ولیدر عوض،‏ شاغلین ت‏ فشارراندمان فزونتر کار قرار می گیرند،‏‏«تراکم»‏ کار شدت می یابد و کنترلراندمان کار بوسیله کومپیوتر تشدیدمی شود.‏قبل از همه در عرصه های پایه ای‏«جهان کار جدید»‏ با کارکومپیوتری فشرده مستمر ‏(کردوکاربرنامه ریزانه،‏ تایپ داتاها درسیستم حلجی الکترونیکی و یاکردوکار در مراکز تلفن)‏ اکثر محلهای کار بیگانه ساز و خستگی آورگشته اند.‏تلیل مارکس در زمینه مناسباتبیگانگی در خطوط اصلی اشکماکان فعلی‏ دارد:«در سیستمکاپیتالیستی،‏ کلیه متدهای رایجبرای ارتقای راندمان اجتماعی کاربه زیان فرد فرد کارگران صورتمی گیرند.کلیه وسایل برای توسعهتولید به وسایل سلطه بر مولدین وبه وسایل استثمار آنها بدل میشوند.»‏نظر خود شاغلین در عرصه هایسیستم صنعتی با مطالباتتخصصی عالی نیز دال بر اینحقیق‏ امر اس:به سبب بالرفت توقعات کاری و شرایط کاریمبتنی بر فشار روحی ‏(استرس)‏۴۰درصد شاغلین متخصص درتکنولوژی اطلعاتی بر آنند کهت‏ این شرایط قادر به ادامه کارنخواهند بود.‏علیرغم اهمی‏ بخش صنعتیبرکسی پنهان نیس‏ که کارمزدوری قطعه قطعه و تایزمندگشته اس.اما در عین حال،‏ بهسبب تشدید راسیونالیزاسیون‏(اوتوماتیزاسیون،‏ اوتوماسیون)،‏شرایط کار در خیلی از عرصه هایجهان کار به هم نزدیک می شوند.‏مراجعه کنید به اوتوماتیزاسیون،‏اوتوماسیوندر عرصه های اداری،‏ دفاترطراحی فنی و همچنین بیمارستانها استاندارد تقسیم کار صنعتی


مهر ۱۳۹۰۱۷۶مجله هفته شماره ۱۵صفحهعمومی‏ می یابد.‏خیلی از شاغلین در عرصه هایبازتولید ت‏ فشار روزافزون تغییروضع قرار دارند.‏اگرچه آنها جزو طبقه کارگر بهمعنای سنتی آن محسوب نیشوند،‏ اما پرستاران و مددکاران دررشته های مربوط به بهداش‏ وتندرستی به همان اندزاه زحم‏می کشند که رفتگرها و یا کارگرانحمل و نقل.‏در سال های اخیر،‏ بویژه ‏«پرستارانو مددکاران»‏ در معرض هجوماستراتژی های نئولیبرالیستیخصوصی سازی قرار گرفته اند.‏اگرچه آنها اضافه ارزش تولید نیکنند،‏ ولی نیروی کار آنها امکانتصاحب اضافه ارزش از سویسرمایه گذاران را پدید می آورد.‏این روند،‏ روندی ملو از تضاداس.زیرا شرایط کاری روز به روزبدتر می شود و فشار کار قاعدتا درنتیجه خصوصی سازی افزایش مییابد.ضمنا سطح درآمد شاغلین زیرعلم‏ سؤال قرار می گیرد و محلهای کار نامطمئن می شوند.‏اینکه کارکنان این عرصه ها بارهابه میدان آمده اند،‏ تصادفی نیس.‏۵هسته طبقه مزدبگیرافزایش اهمی‏ بخش جدید طبقهمزدبگیر نباید سبب نادیده گرفتاین حقیق‏ امر شود که کارگرانصنعتی کلسیک،‏ بلحاظ جایگاه،‏کماکان بخش اصلی طبقه مزدبگیررا تشکیل می دهند.‏هیچ دلیل واقعی برای قرار دادنیکی در مقابل دیگری وجودندارد.ولی تعیین رابطه مشخصآندو ضرورت دارد.‏اگر تنها وابستگی شاغلین بلحاظحقوق کار مبنا قرار داده شود،‏ میتوان گف‏ که در آلان در حالح ا ض ر ۹۰ درصد شاغلین جزووابستگان ‏«طبقه مزدبگیر»‏ اند.ایننقطه نظر اما مسئله زا س.‏زیرا این ‏«طبقه»‏ به معنای وسیعکلمه،‏ حاوی گشتاورهای تایزیمتنوع اس.در این ‏«طبقه»‏ در جوارکارمندان،‏ آن دسته از شاغلینوابسته نیز قرار دارند که حامیبیواسطه طبقه سرمایه داران اند ودر راه منافع آنها عمل می کنند.‏به همین دلیل باید مفهوم ‏«طبقهکارگر»‏ را برای شاغلین در عرصهاصلی صنع‏ اختصاg دهیم.‏با توجه به توضیحاتی که قبل دادهشد،‏ این طبقه کارگر نه فقط آندسته از کارگران را در بر می گیردکه به کار دستی مشغولند،‏ بلکههمچنین کارگرانی را در برمیگیرد،‏ که به ‏«کار روحی»‏ درصنع‏ اشتغال دارند.به شرط اینکهآنها مستقیما جزو مدیری‏ کارخانهو یا شرک‏ محسوب نشوند.‏مزدبگیران شاغل در عرصه هایبازتولید را نیز باید جزو طبقه کارگرمحسوب داش.‏زیرا آنها ببرک‏ شرایط وجودیحرفه ای اوبژکتیف خویش،‏ نهفقط در تضاد ساختاری با سرمایهقرار دارند،‏ بلکه علوه بر آن،‏ میتوانند بطور مؤثری دس‏ بهاعتصاب زنند و در لظاتاوجگیری تضاد،‏ شعار دیرآشنایجنبش کارگری مبنی بر ‏«همه چرخها از حرک‏ باز می ایستند»‏ را برزبان رانند و گردش سرمایه را ازکار اندازند.‏با اتکاء بر طرح مفهومی سنتی میتوان این بخش های شاغلین وابستهرا که بلحاظ ساختاری قادر بهعمل اند،‏ جزو هسته طبقه مزدبگیرمحسوب داش.‏اقشار زیر از آن جمله اند:‏۱پرستاران۲خدمه هواپیماها۳رانندگان کامیون ها۴رانندگان وسایل حمل و نقل ‏(قطارو اوتوبوس و غیره)‏این ‏«هسته طبقه مزدبگیر»‏ بلحاظدورنای عملی،‏ بخش های عمدهشاغلین صنعتی را در برمی گیرد.‏بخش های طبقات دیگر،‏ اما فقطدر صورتی که ساختار و محلکارشان حداقلی از کلکتیویته‏(دسته جمعی)‏ را به مثابه پیششرط توان عملی داشته باشند،‏جزو طبقه کارگر محسوب میشوند.‏پایاندایرالعارف روشنگری


مهر ۱۳۹۰۱۷۷مجله هفته شماره ۱۵صفحهمشکلت و مصائب اقتصادی واجتماعی نه یک شبه پدیدار می شوندو نه راه حل های معجزه آسا و یکشبه دارند.‏ هر کوششی برای تخفیفو حذف این مشکلت می بایستی بااین پرسش آغاز شود که این مصائبچگونه به وجود آمده اند؟ در گذرزمان،‏ چه تغییرات و پیچیدگی هائییافته اند و اکنون در چه وضعیتیهستند؟ حسن این نگرش،‏ به گمانمن،‏ این است که به درک واقع بینانهتری از مشکلت می انامد و ایندرک واقع بینانه تر بدون شک،‏شرط لزم برای یافت راه حل هایاحتمالی است.‏ دست آورد دیگر ایننگرش این است که از تک بُعدیدیدن مصائب و مشکلت هم اجتنابمی شود.‏ چون دیدن و وارسیدن هرپدیده ای درروند تکاملی اش اینحسن را دارد که جنبه های گوناگوناز زوایای مختلف ارزیابی می شوند وتصویری هرچه نزدیکتر به واقعیت بهدست می آید.‏ تصاویر هرچه نزدیکتر به واقعیت،‏ لزمه یافت راه حلهای موثر و مفید برای حل مشکلتهستند.‏همین جا،‏ پس این نکته را بگویم وبگذرم که اگرچه مشکلت و مصائبمربوط به توسعه،‏ در کشورهای توسعهنیافته دارای جنبه های کلی و عمومیاس‏ ولی،‏ بخش غالب اینمشکلت و مصائب درونی اند.‏ یعنیویژه اند و به همین دلیل،راه حل هایویژه می طلبند.‏ ناگفته روشن اس‏ کهقصدم به هیچ وجه،‏ نادیده گرفت و یاکم بها دادن به نقش عامل ویا عواملخارجی و برون ساختاری نیس.‏ ولیتاریخ در قالب–پطروشفسکی وتاریخ ایراناحمد سیفدرعین حال،‏ بر این عقیده ام کهعوامل برون ساختاری از کانال عواملدرونی اس‏ که بر تکامل و شیوةتول یک نظام اقتصادی-‏ اجتماعیتاثیر می گذارد.‏ یعنی می خواهم براین نکته تاکید کرده باشم که برایت‏ سلطه درآمدن،‏ نابرابری توانلزم اس.‏ یعنی آنکه مسلط میشود،‏ بایستی نسب‏ به آنکه در ت‏سلطه در می آید،‏ دارای توان بیشتریبوده باشد . ۱ یا به سخن دیگر،‏ مقابله ورودرروئی دو عنصر هم توان بهوضعیتی که یکی بر دیگری سلطهیابد،‏ منتهی نی شود.‏ پس دونکتهبهم پیوسته راباید در نظر داش.‏- برای درک بهتر آنچه که در جهانامروز می گذرد،‏ بررسی وارزیابیآنچه که در دیروز تاریخی مانگذش،‏ ضرورت حیاتی دارد.‏- تاریخ این جوامع،‏ از زمان پیدایشاین بریدگی ایستاء نبوده اس.‏ یعنی،‏اگرچه عوامل درون ساختاری منشاء ومبنای این بریدگی اند،‏ ولی،‏ مناسباتبین نظام هائی نابرابر،‏ خود موجباتتشدید این نابرابری را فراهم نودهاس.‏ یعنی،‏ سیاس‏ پردازی هایکنونی ما برای برون رف‏ از اینوضعیتی که در آن هستیم،‏ باید دربرگیرنده وارسیدنی همه جانبه از اینفرایند قهقرائی نیز باشد.‏ به سخندیگر،‏ می خواهم این را گفته باشمکه هم نادیدن نقش خود ما در کلاین ماجرا،‏ نادرس‏ و گمراه کنندهاس‏ و هم نادیدن نقش دیگران،‏ چراکه حداقل در ‎۲‎ت ا ۳ قرن گذشته،‏عوامل درون ساختاری جامعه ما درپیوند تنگاتنگی که با عوامل برونساختاری داشته اند،‏ از آنها تاثیر گرفتهو با همان تاثیرات بر عوامل داخلیجامعه تاثیر گذاشته اند.‏این را اضافه کنم که منظورم از بررسیگذشته،‏ تخفیف تاریخ و تاریخ گرائیبه نبش قبر نیس.اگرچه شخص وشخصی‏ ها نیز در بعضی زمینه هادارای اهمی‏ هستند،‏ ولی تاریخ،‏بررسی شخصی‏ ها نیس.‏ شخصی‏ها را برفراز تاریخ سوارکردن به همانمقدار نادرس‏ اس‏ که کورکورانه بهدنبال جبر تاریخ رفت.‏ شخصی‏ هانه مفعولن تاریخند و نه فاعلنتاریخ.‏ بلکه از ترکیب شخصی‏ ها وشرایط ویژه تاریخی در یک مقطعمشخص،‏ تاریخ در جه‏ مشخصیمتحول می شود.‏ یعنی،‏ شخصی‏ هاهم بر تاریخ تاثیر می گذارند و هم ازآن تاریخ تاثیر می پذیرند . ۲برای این که تلیل های تاریخی بهمفهومی که در بال گفته شد،‏ کارسازباشند شرایطی لزم اس.‏- اگرچه نباید از شناخ‏ تولتتاریخی به طور کلی و یا در جوامعدیگر غافل ماند،‏ ولی از کلیشه سازیو تمیل مکانیکی مدل های تولتاریخی باید به جد اجتناب نود.‏- تا آنا که مکن اس‏ بررسیتاریخی باید واقع بینانه و مستند بهاسنادو مدارک قابل اعتماد باشد.‏منطق درونی یک بررسی تاریخی بایدبا منطق مفاهیم عام و پذیرفته شدهتاریخ و جامعه شناسی و اقتصادهم


مهر ۱۳۹۰۱۷۸مجله هفته شماره ۱۵صفحه)خوانی داشته و باآن در تعارض نباشد.‏من در این جا بر اهمی‏ و ضرورتتعقل تاریخی تاکید می کنم.‏ و ازجمله مختصات این تعقل تاریخی ایناس‏ که هر آنچه که در اسناد دس‏نوشته می آید،‏ ضرورتا ارزش واهمی‏ تاریخی ندارد.‏ باید با اینتعقل تاریخی هم خوان باشدبرای نشان دادن اهمی‏ بررسیتاریخی و ضرورت پای بندی بهشرایطی که ذکرشان رف،‏ اجازهبدهید نونه ای بدهمتقریبا همة نوشته هائی که از ایران قبلاز مشروطه در دس‏ داریم براینفرض عمده استوارند که ساختارتولیدی ایران در قبل از مشروطهفئودالی بوده اس.‏ تلیل هائی که ازنهض‏ مشروطه طلبی در دس‏ داریمنیز بر اساس پذیرش همین فرض کلیاستوارند.‏ در ظاهر امر،‏ مسئله اشکالیندارد.‏ مضافا که برای درس‏ درآمدنآن فرض اساسی،‏ نهض‏ مشروطهطلبی هم نهضتی بورژوا -۳ ولیدموکراتیک ارزیابی شده اس.‏بر اساس اسناد ارائه شده در همیننوشته ها،‏ می توان نشان داد که درایران قبل از مشروطه،‏ موقعی‏ تولیدکنندگان مستقیم،‏ موقعی‏ زمینداران،‏ چگونگی تبدیل انواعبهرةمالکانه کاری،‏ جنسی،‏ پولی)،‏فرایند پیدایش و رشد شهرها،‏موقعی‏ اقتصادی شهرها و رابطةشهروروستا درایران با آنچه که درعصرفئودالیسم کلسیک وجودداش،‏فرق می کرده اس.‏ عده ایکوشیدند با تفکیک جغرافیائیمقولت مشخص تاریخی،‏ مثلفئودالیسم و اطلق«‏ فئودالیسم شرقی»‏به ساختار اقتصادی - اجتماعی ایرانوشماری از کشورهای دیگر اینتفاوت های اساسی را ماستمالی کنند. ۴ شماری دیگر با کم اهمی‏ جلوهدادن نامعقولنه و بعضا نادیده گرفتنکات افتراق و برجسته کردنشباهتهای ظاهری در بارة ‏«فئودالیسم۵ واقعی‏ایران»‏ قلم پردازی کرده اند.‏این اس‏ که آنچه در این میان صدمهمی بیند،‏ بینش کارساز و مفید بهتاریخ اس‏ که مسخ و سترون عرضهشده اس.‏برای اینکه روشن شود چه می گویم،‏باید نونه ای بدس‏ بدهم.‏ برای اینمنظور،‏ مورخ صاحب نام روسی،‏پطروشفسکی را در نظر می گیرم کهبرای علقمندان به تاریخ ایران نامیاس‏ آشنا.‏ تقریبا همة علقمندان بهتاریخ با بررسی های متعددپطروشفسکی از تاریخ ایران آشناهستند.‏پطروشفسکی مدعی اس‏ که براساسبینش مارکس از تاریخ،‏ تاریخ ایران راوارسیده اس.‏ به همین نکته سادهباید در دوسطح برخوردکرد:‏- وارسیدن دیدگاه پطروشفسکیبدون توجه به این امر،‏ کار بیهوده وغیر مفید و خود گول زنی اس.بهسخن دیگر،‏ سئوال این اس‏ که بینآنچه که تاریخ به روای‏ مارکس اس‏و آنچه در تلیل پطروشفسکی داریمچه میزان هم خوانی و به چه مقدارتناقض وجود دارد؟- آیا اصول وارسیدن تاریخ با تکیه بردیدگاه مارکس مفید هس‏ یا خیر؟مرکزثقل بررسی مارکس از تاریخ،‏بررسی مبارزه طبقاتی اس.‏ وارسیدناین که آیا چنین نگرشی به تاریخدرس‏ اس‏ یا خیر،‏ از چارچوب ایننوشته کوتاه فرامی گذرد.ولی،‏پطروشفسکی در نوشته هایش درکمغشوش و درهمی از ترکیب طبقاتی،‏و مبارزه طبقاتی در جامعه ایرانعرضه می کند.‏ برای نونه،‏ آنچهپطروشفسکی ت‏ عنوان بهر ةفئودالی»‏ بررسی می کند عمدتابررسی اخذ مازاد از تولید کنندهمستقیم بوسیلة دول‏ اس.‏ برای اینکه چنین نگرشی در قالبی که برایتاریخ ایران تهیه دیده جا بگیرد،‏ اومی افزاید:‏» از آنچه گفته شد چنین نتیجه گرفتهمی شود که لزم نبوده حتما یک فردفئودال مستیقما مالک زمین و آبباشد بلکه در ادوار معینی بویژه دردوران متقدم فئودالی…..دول،‏دولتی که توسط فئودالها رهبری میشده می توانس‏ مالک اراضی و میاه۶باشد»‏ولی،‏ از آنچه گفته می شود»،‏ درواقع گفتاوردی اس‏ از مارکس کهدر آن اومی کوشد بین بهره و مالیاتزمین تفکیک قائل شود ولیپطروشفسکی با وارونه کردن دیدگاهمارکس از آن معجونی درس‏ میکند تا برای تاریخ ایران فئودالهائی»‏پیدا کند که مستقیما مالک زمین وآب نبودند بلکه دولتی را رهبری می۷کرده اند که فئودالی»‏ بوده اس.‏به سخن دیگر،‏ به جای اینکه بابررسی مختصات طبقات اجتماعی،‏به ترکیب طبقاتی دول‏ حاکم برسد،‏پطروشفسکی با فئودالی خواندندول‏ و بهرة فئودالی خواندن مازاداخذ شده بوسیلة همین دول،‏ ترکیبطبقاتی جامعه را فئودالی می داند.‏پطروشفسکی آن چنان به فئودالیخواندن جامعه متعهد اس‏ که حتیمالیات پرداختی بوسیله تار و صنع‏گران را نیز بهرة فئودالی»‏ می خواند. ۸ چنین سهل انگاری هائی در تاریخ»»»»»نویسی پی آمدهای ناگواری دارد:‏


مهر ۱۳۹۰۱۷۹مجله هفته شماره ۱۵صفحه-)»-برخلف آنچه به نظر می رسد وادعا می شود،‏ بهرة فئودالی»‏ درنگرش او،‏ بار و ماهی‏ طبقاتیندارد.‏ مقوله ایس‏ بی در وپیکر کهشامل همه چیز می شود.‏ بهمیندلیل،‏ ارزیابی و بررسی ترکیبطبقاتی و در نتیجه،‏ مبارزه طبقاتی درجامعةایران را غیر مکن می سازد.‏ بهاشاره باید بگویم که تار به عنوانیک طبقة غیر مولد که در تولید نقشمستقیمی ندارند،‏ نی توانند موضوع »بهره کشی و استثمار»،‏ آنهم از نوعفئودالی اش باشند.‏ تار با مازادی کهدر فرآورده های تولیدی مستتر اس‏ ودر فرایند مبادله تقق می یابد ‏(بهصورت نقد در می آید)‏ خود و زندگیمادی و فرهنگی خویش را تولید و بازتولید می کنند.‏ حال اگر بخشی از اینمازاد،‏ به صورت مازاد و عوارضدولتی اخذ شود،‏ هرچه باشدمناسبات بین دول‏ و تار،مناسباتیمبنی بر بهره کشی نیس.‏ آنچه کهاتفاق می افتد این که،‏ بوروکراسیدولتی می کوشد در مازادی که تارانباش‏ می کنندو یا در پروسه انباش‏هستند،‏ شریک شود.‏- فئودالی خواندن مازاد اخذ شدهدرایران،‏ بررسی تاریخ را در چارچوبمورد قبول همین مورخین غیر مکنمی سازد،‏ مگر این که مفاهیممشخص،‏ بطور دلبخواه تعریف شوند.‏بررسی های پطروشفسکی و دیگرمورخانی که بر فئودالی بودن ساختارجامعة ایران اصرار دارند،‏ نشان میدهد که شکل عمدة زمین داری درایران مالکی‏ دولتی بوده اس.‏ ولیبلفاصله با فئودالی خواندن دول‏ واین نحوة مالکی‏ نتیجة دلواه خودرا می گیرند.‏ نکته این اس‏ که وجودمالکی‏ دولتی گسترده نافی وجودمالکی‏ خصوصی یعنی انحصارمالکی‏ زمین بوسیلة یک طبقةمعین)اس.‏ مکن اس‏ حق بهرهمندی سالیانه به اشخاg وابسته بهبوروکراسی تفویض شود که می شدهاس . ولی درآن صورت،‏ اینمتصرفان موقتی زمین،‏ بخاطرارتباطشان با بوروکراسی و نه با زمین،‏از مازاد تولید بهره مند می شوند.‏ درفئودالیسم اما،‏ مالک زمین بخاطرمالکی‏ زمین،‏ همه کارة زندگیاجتماعی و اقتصادی اس.‏ درایران،‏آنچه که مناسبات فئودالی خوانده میشود،‏ به واقع مناسبات همزمانوابستگان بوروکراسی حاکم وتولیدکنندگان مستقیم با بوروکراسی اس.‏تاثیر این مناسبات در همة زمینه ها،‏ بهویژه در زندگی اقتصادی بخشکشاورزی بسیار مهم اس.‏ براینونه،‏ به دو مورد اشاره می کنم.‏- موقتی بودن حق بهره مندی،‏موجب کاهش سرمایه گذاری برایتوسعه و گسترش قابلی‏ و توانتولیدی می شود که به نوبه تاثیرش رابر تولیدو مازاد تولید خواهد گذاش.‏از آن گذشته،‏ ناامنی و بی اطمینانیمستتر در این وضعی،‏ موجب بروزفساد و تباه شدن فرهنگ بازرگانی نیزمی شود،‏ یعنی،‏ فعالی‏ های باجطلبانه که دور نتیجه دهی بسیارکوتاهی دارند به فعالی‏ های تولیدیکه بسی بیشتر طول می کشند،‏ ترجیحداده می شوند.‏ دفینه سازی مازاد-‏که تازه چندان زیاد نیس‏ - باب میشود.‏ فرهنگ غالب به عبارتی،‏فرهنگی دس‏ به دهان،‏ فاقددوراندیشی و بی اطلع و بی خبر ازبرنامه ریزی برای آینده - آینده ای کهدر نتیجة بی اطمینانی گسترده وجودمی شود.‏ به اعتقاد من،‏ یکیاز دلیل اساسی کندی تولت دراقتصاد ایران در دورانی که موردبررسی اس،‏ همین عدم امنی‏گسترده اس.‏وقتی بوروکراسی حاکم برایرانفئودالی»‏ ارزیابی می شود ووقتیوابستگان به این دستگاه ‏«فئودال»‏»خوانده می شوند،‏ یک مشکللینحل پیش می آید و آنهم توضیحجنگ و ستیز دائمی این ‏«فئودالها»‏ بادول‏ ‏«فئودالی»‏ اس‏ که قاعدتا بایدحافظ و ناینده منافع طبقاتی شان۹ نه فقط عل‏ این جنگ وبوده باشد.‏جدال های روشن نی شود بلکه برایاین سئوال نیز هم پاسخی نیس‏ که »فئودالها»‏ از تضعیف دول‏ حامیمنافع طبقاتی خویش،‏ چه نفعی میبردند؟حتی اگر از این مسائل چشم بپوشیم،‏»»بررسی آنچه که پطروشفسکی بهرةفئودالی»‏ می خواند با دو مشکلاساسی دیگر مواجه اس.‏- مازاد اخذ شده در مراحل مختلفتکامل تاریخی،‏ به اشکال گوناگونتظاهر کرده اس.‏ پطروشفسکی دربارة شکل مازاد اخذ شده با قاطعی‏نظر می دهد،‏ ولی پی آمدهای دیدگاهخویش رادر نظر نی گیرد.‏- مشکل دوم و حتی اساسی تر،‏ماهی‏ مازاد اخذ شده در ایران اس‏که با طبقه بندی پطروشفسکی جوردرنی آید.‏برای روشن کردن اینمشکلت،اجازه بدهید نظریاتپطروشفسکی را مرور کنیم.‏پطروشفسکی و دیگران،‏ نویسندگان »تاریخ ایران»‏ در تلیل شان از مراحلاولیة فئودالیسم»‏ در ایران در قرنهای سوم تا هفتم میلدی)‏ معتقدندکه مالیات منبع اصلی درآمددول‏ و)ندارد -


مهر ۱۳۹۰۱۸۰مجله هفته شماره ۱۵صفحه]بزرگان بود و عمدتا به » شکل بهره-‏مالیات گرفته می شد».‏ مالیات ارضی‏«بخش معینی از محصول را تشکیلمی داد که به ثل‏ مقدار آن سر می زدو خراگ نامیده می شد.‏ ودرزمانتسلط اعراب نیز این نام به شکلمعرب،‏ خراج،‏ محفوظ می شد.‏خراج غالبا نقدا پرداخ‏ می شد نه بهجنس.‏ مردم استثمار شونده دائمابرای انام کارهای ساختمانی،‏ دولتیاز قبیل ساختمان حصار شهرها،‏ومجاری آبیاری و جاده ها و پل ها ونگهداری سیستم پیچیده ترعه هایآبیاری جلب می شدند.‏ ب ه ر ه -مالیات را مامورین ادارة مالیات ها یابه قول یکی از دانشمندانمامورین ادارة غارت اموال مل‏ ازروستائیان وصول می کردند»‏ ۱۰ علوه برخراج،‏ خراج سرانه ای نیز بود کهاهالی ۲۰ ساله تا ۵۰ ساله به نسب‏موقعی‏ مالی خویش بین ۴ ت ادرهم می پرداختند.‏ اکثری‏ مالیاتدهندگان حداقل،‏ یعنی ۴ درهم میپرداختند.‏ بزرگان و اعیان و روحانیانو کارمندان دول‏ و دبیران و سپاهیاناز پرداخ‏ مالیات سرانه معاف۱۱بودند.‏ در این بررسی ها می خوانیمکه خزانة دول‏ نه تنها مالیات سرانهبلکه بخشی از مالیات اراضی را نیز بهنقد دریاف‏ می کرد.‏ در بخشی که بهفئودالیسم»‏ ایران در فاصلة قرن هایهشتم تا دهم میلدی پرداخته میشود،‏ آمده اس‏ که مالکی‏ فئودالیدول‏ بر اراضی کماکان شکل غالبزمین داری در ایران بود و زمین عمدتابر اساس قواعد مزارعه کش‏ میشد.‏ عمده ترین شکل بهره کشی »فئودالی»‏ هم همانند گذشته خراج بودو بسته به این که صاحب زمین علوهبر زمین چه ابزار کاری دراختیارمزارعه گر گذاشته باشد،‏ سهمش بیننصف تا نه دهم محصول نوسانداش.‏ به طور کلی،‏ دو شکل خراجرواج داش.‏ یکی،‏ مقاسمه و دیگرینیز مساحته نامیده می شد.‏ مقاسمهعبارت بود از سهم معینی از محصولکه به جنس اخذ می شد و مساحته نیزخراجی بود که از اراضی مساح‏شده و ثب‏ شده در جزو جمع دولتیمآخوذ می گردید.‏ این خراج بستگیداش‏ به جنس زمین و مزروع آن.‏میزان خراج مساحته بر اثر کمی یازیادی محصول تغییر نی کرد و بهصورت جنسی و پولی پرداخ‏ میشد . ۱۲ در فاصلة قرن های دهم ویازدهم با این که شکل زمین داریتغییر کرد و مقدار زمین های اقطاعیبه زیان زمین های دولتی و زمین هایشخصی افزایش یاف،‏ ولی شیوة وشکل عمدةاخذ مازاد دس‏ نخوردهباقی ماند.‏ خراج یا مالیات-‏ بهره بهصورت نقدی و جنسی دریاف‏ میشد و مزارعه شکل غالب مناسباتبین دول‏ زمین دار عمده]‏ وروستائیان بود.‏ درقرن دوازدهمافزایش زمین های اقطاعی ادامه یاف‏و در عین حال تکامل کیفی هم پیداکرد.‏ به این معنا که از صورت زمینیکه حق انتفاع آن موقتا به کسی واگذارشده باشددر آمده و اگر هم از لاظحقوقی به تیول موروثی مبدل نشدهبود،‏ عمل چنین بود ۱۳ این تغییر دردرجة اول سرنوش‏ روستائیان رات‏تاثیر قرارداد.‏ کسانی که اراضیاقطاعی را به ارث برده بودند برخلف ماموران سابق یعنی عملداران مالیاتی در اراضی دولتی ومقطعان موقتی در دوران اول استقراراقطاع که تنها در اندیشة اخذ حداکثرخراج بودند]‏ از لاظ منافع خویشمی بایس‏ به وضع کار و زندگیمادی روستائیان ساکن اراضی اقطاعیرسیدگی کنند تااز سطح قابل تملیتنزل نکنددر عین حال،‏ در تاریخایران»‏ می خوانیم که معهذا تابعی‏ووابستگی کامل رعایا به مقطعانموروثی به ناچار وضع روستائیان رابدتر می کرد»‏ و باعث می شد که»»»یک سلسله عوارض و خراج هایویژه و تازة فئودالی متداول شود کهروستائیان به نفع صاحبان اقطاع میپرداختند».‏ ۱۴ چون اطلعات بیشتریدر کتاب نیامده اس،‏ در نتیجه نیدانیم که وضع روستائیان به واقعچگونه بود؟ بهتر شده بود و یا بدتر،‏ولی گذشته از این مسئله،‏ عمده ترینانتقاد به شیوة استدللی اس‏ کهپطروشفسکی و دیگر مورخان شورویسابق برای توضیح عمده بودن مزارعهبه کار گرفته و در موارد مکرر آن را»یکی از خود ویژگی های فئودالیسمایران»دانسته اند.‏نظام مزارعه یا متایر،‏ اگرچه به مرحلةماقبل سرمایه سالری مربوط می شودولی دقیقا بهرة فئودالی نیس‏ و آن چهکه تولید کننده دریاف‏ میکند،اشکال بدوی مزد اس‏ واز سویدیگر،‏ اگر تولیدکننده علوه بر نیرویکار خویش،‏ در تدارک عوامل دیگرتولید نیز مشارک‏ داشته باشد،‏ بهازای آنها نیز سهمی دریاف‏ خواهدنود که به واقع اشکال بدوی سوداس.‏در ضمن،‏ آنچه که نصیبزمین دار می شود،‏ تنها بهره زمیننیس.‏ چون زمین دار نیزعلوه برزمین در تدارک بخشی از سرمایةجاری هم سهم دارد و آن چه به ازایسرمایة جاری می گیرد،‏ بهره زمیننیس‏ بلکه سود سرمایه اس.‏بهعبارت دیگر،‏ نظام متایر یا مزارعه را»]] انگلس]‏ »۱۲»


مهر ۱۳۹۰۱۸۱مجله هفته شماره ۱۵صفحهباید به تعبیری به عنوان یک مرحلةگذار از بهره کشی ماقبل سرمایهسالری به اشکال بهره کشی سرمایهسالری مورد بررسی و تدقیق قرارداد.‏ و همین جا اضافه کنم که نیتوان چنین تعبیری را در بارة ایران درقرن دهم یا یازدهم میلدی بکار برد.‏و اما،‏ در بررسی های مورخان روسیبطور کلی و پطروشفسکی بطوراخص،‏ نکات افتراق این نظام درایران با آن چه که در فئودالیسم اروپابه عنوان مزارعه می شناسیم،‏ بررسیوتلیل نی شود.‏ از طرف دیگر،‏ براساس این تلیل ها می دانیم کهعمده ترین شکل مازاد بهره-‏مالیات»‏ به این ترتیب،‏ روشناس‏ که عمده ترین شکل مالکی‏زمین،‏ مالکی‏ خصوصی زمین نبودبلکه مالکی‏ دولتی بوده اس.‏ اگرمالکی‏ خصوصی بر زمین شکلغالب زمین داری نبوده،‏ پس مازادیکه از دهقان اخذ می شده نی توانستهبهرة زمین مطلق باشد.‏ از طرفدیگر،‏ چون نظام سرمایه سالری همهنوز وجود ندارد،‏ پس این مازاد رانی توان بهرة زمین تفضیلی دانس.‏بنابراین ما با وضعیتی روبرو هستیم کهاز دهقان بخشی از تولید به عنوانمازاداخذ می شده اس‏ ولی اینمازاد نی تواند بهرة زمین مطلق باشدبه عل‏ سلطة مالکی‏ دولتی]‏ و نهبهرة زمین تفضیلی که پیش شرطوجود آن مناسبات سرمایه سالریاس.‏ ماهی‏ بهرة زمین در ایرانمقوله ایس‏ که باید با تقیق وپژوهش بیشتر روشن شود.‏ ولی مسلماس‏ که ‏«فئودالی»‏ قلمداد کردن آن،‏گرچه راه حل ساده و در عین حالمسئولی‏ گریزانه ایس‏ ولیپاسخگوی مشکل نیس.‏انتقاد دیگری که به پطروشفسکی ودیگران وارد اس‏ این که اینپژوهندگان پی آمدهای دیدگاه خود رادر بارة شکل عمدةاخذ مازاد - اینادعاکه عمدتا به صورت نقدیپرداخ‏ می شد-‏ در نظر نگرفته اند.‏بعید نیس‏ به خاطر مسئله زا بودن ودشواری قضیه از آن چشم پوشیده اند.‏در نظام اقتصادی فئودالی،‏ بهره بهشکل پول متکامل ترین شکل بهره وپیش درآمد فروپاشی اقتصاد فئودالیاس.پیش شرط تبدیل بهرة جنسی بهبهرة پولی گسترش تارت،‏ توسعهصنایع شهری و رشد و گسترش تولیدکالئی بطور کلی اس.‏ وقتی که اینتولت و دگرگونی ها صورت میگیرد،‏ رفته رفته شرایط برای دگرسانشدن کل نظام اقتصادی فئودالی آمادهمی شود.‏ و اما،‏ در بارة ایران سئوالاین اس‏ که اگر از قرن سوم میلدی» بهرة پولی در»فئودالیسم»‏ ایران غالببوده،‏ این شکل متکامل تر بهره چهنقشی در فروپاشی نظام اقتصادیحاکم برایران ایفا کرده اس؟ اگرنقشی نداشته،‏ چرا در ایران این چنینبوده اس؟ در بررسی های شورویه ا-‏ حداقل آن چه که من دیده وخوانده ام - برای این سئوالت جوابینخواهیم یاف.‏ به عوض،‏ من بر آنسرم که نویسندگان روسی اگرچه از‏«ویژگی فئودالیسم»‏ حرف زدهاند،ولی به راستی برای جوامعی چونایران ‏«فئودالیسم ویژه ای»‏ پیدا کردهاند که با آن چه از اقتصاد فئودالی میدانیم،‏ نا هم خوان اس.‏ برای نونه،‏در تاریخ ایران»‏ می خوانیم کهپرداخ‏ نقدی بهره-‏ مالیات در قرونسوم و پنجم درطول قرون هشتم تادهم میلدی با پرداخ‏ عمدتا جنسیبهرة زمین جایگزین شد.‏ تازه،‏ اینپس رف‏ تاریخی در شکل بهرة زمینبا تولتی در اقتصاد ایران همزمانشد که قاعدتا می بایس‏ تاثیری جزاین بر شکل مازاداخذ شده میگذاش.‏به این قطعه توجه بفرمایئد.‏»در قرن نهم به ویژة در قرن دهم،‏زندگی شهری ترقی شایان کرد.‏درنتیجة اعتلی عمومی نیروهای تولیدیدرقلمرو خلف‏ و به ویژه در ایران،‏شهرها رشد و ترقی کردند.‏افزایشمبادلة کال میان شهر و روستا وبازرگانی با چادر نشینانی که تقریبا درتام ایالت بزرگ ایران زندگی میکردند و هم چنین تارت به وسیلةکاروانها‏[که برای شهرهای بر سر راهبزرگ تارتی اهمی‏ خاg داش]‏همة این عوامل به رشد و ترقی شهرهاکمک کرد»‏ . ۱۶بعید نیس‏ که تزپژوهشگران روسی مبنی برجهانشمولی نظام فئودالی،‏ آنتی تزخود را در کاربرد محدود مقوله هایعام اقتصاد سیاسی،‏ برای نونه پول وتاثیر مناسبات پولی در فروپاشیساختارهای اقتصادی ماقبل سرمایهسالری یافته باشد.‏وال،‏ چگونهامکان دارد که با این تولتچشمگیر،‏ شکل مازاد اخذ شده ازشکل نقدی به بهره به شکل جنسیعقب گرد ناید؟باور به یک نظام فئودالی ویژه از سویاین محققان نی تواند آنقدر ها که بهنظر می رسد دور از ذهن باشد.‏وقتیدر این نوشته ها دقیق می شویم،‏ بهفئودال های ویژه و تار ویژه و سرمایةربائی ویژه نیز بر می خوریم.‏با اینهمه ویژگی،‏ البته،‏ که هر تلیلنامربوطی می تواند مربوط به نظر آیدچون معیاری برای سنجش و محکزدن در دس‏ نیس.‏به عنوان مثال،‏می خوانیم که درس‏ بر عکس»۱۵بود.‏]


مهر ۱۳۹۰۱۸۲مجله هفته شماره ۱۵صفحهوضعیتی که در جوامع فئودالی دیگروجود داش،‏ در فئودالیسم ایران»‏این تار بودند که از فئودال ها پولقرض کرده و بهرة پول را به صورتکالهای مصرفی علی الصوgمنسوجات می پرداختند.‏ در نتیجه،‏برخلف آن چه در دوران قرونوسطی در اروپای غربی جریان داشته- تار قطب بزرگ مخالف فئودال هانبوده و باایشان مبارزه نی کردند.‏ و برعکس به اتفاق فئودال ها علیهنهض‏ پیشه وران و بینوایان شهری به۱۸پیکار می پرداختند».‏ در این پژوهشها،‏ با کشفیات محیرالعقولی دراقتصاد سیاسی مواجه هستیم که بهواقع ربطی به بررسی تاریخی ندارد.‏در کدام مقطع تاریخی و درکداممقطع جغرافیائی،‏ فئودالها صاحبانسرمایة ربائی آن چه که قرار اس‏ بهتار قرض داده شود]‏ بودند،‏ که ایراننونة دومش باشد؟ منبع و منشاءسرمایة ربائی برای فئودالها کداماس؟ همین جا،‏ به این نکته نیزاشاره بکنم و بگذرم که اگرچه نظاماقتصادی فئودالی را به عنوان نظامیجهانشمول نی پذیرم ولی بر این باورمکه نظام اقتصادی فئودالی دارایمشخصه هائیس‏ که در چارچوباین نظام خصل‏ جهانشمولی دارند.‏به سخن دیگر،‏ جوامع فئودالی مکناس‏ منشاء متفاوتی داشته باشند،‏مکن اس‏ از جنبه های مختلف باهم اختلف داشته باشند و یا بسته بهشرایط تاریخی،‏ سیاسی و اجتماعی بهنظام های متفاوتی دگرسان بشوند،‏ولی ساختار اساسی و قانونندی هایتوسعه جوامع فئودالی نی تواند درجوامعی که دراین مرحله هستند بایکدیگر اختلفات اساسی داشتهباشد.‏ از جمله این خصل‏ هایمشترک،‏ این اس‏ که قوانین عمومیتارت و مبادلة در بازار با اقتصادفئودالی ناسازگاری دارد و گسترشتارت و مبادله،‏ زمینه ساز فروپاشینظام فئودالی می گردد.‏ به اعتقاد من،‏این رابطه ها همان قدر در فئودالیسمایران»‏ باید صادق باشد که در»فئودالیسم انگلستان یا هر جای دیگر.‏نونة دیگر را می توان از منشاء سرمایهربائی وتاثیری که رشد و گسترش آن برنظام فئودالی داش‏ ذکر نود.‏ عل‏این که بر این خصل‏ انگش‏ گذاشتهام،‏ در کنار دیکر دلیل،‏ این اس‏ کهاین دو در فروپاشی نظام اقتصادیفئودالی نقش موثری ایفاء کرده اند.‏مناسبات پولی و مناسباتی که بر مبادلهاستوارند باعث اضمحلل و ازبینرفت مناسبات شخصی می شوند کهیکی از عمده ترین وجوه مشخصةفئودالیسم اس.‏ دربارة نقش سرمایةربائی،‏ این گفتنی اس‏ که بررسیهای تاریخی از سرانام فئودالیسم دراروپا نشان داده اس‏ که سرمایه ربائیگذشته از تاثیری که بر کل نظامداشته،‏ موجب نابودی و اضمحللزمین داران بزرگ گش.‏ به تعبیر» مارکس،‏»نزول خواری که خونتولید کنندة کوچک را می مکد،‏دس‏ در دس‏ نزول خواری دارد کهخون صاحبان ثروتند زمین های۱۹بزرگ را می مکد».‏ به این ترتیب،‏در اروپای قرون وسطی،‏ فئودالمقروض بهره کشی اش را همزمان بابهره کشی بیشتر خود به وسیلة سرمایه۲۰ربائی تشدید می کند»‏ ولی درایران،‏مثل این که فئودالها»‏ ذاتا به بهرهکشی وحشیانه اعتقاد دارند!‏ چون باآن که درآمدهای خود،‏ منجملهدرآمدهای حاصله از نزول خواری رادر تارت کاروانی سرمایه گذاری میکنند،‏ با این وصف،‏ تا نه دهم تولیدرا از تولید کنندگان مستقیم که با نظاممزارعه به کش‏ اشتغال داشتند اخذمی کردند . ۲۱ این ادعا به این معنیاس‏ که تولید کنندة مستقیم با باقیمانده تولید،‏ یعنی یک دهم آن،‏ میتوانس‏ به زندگی بخور و نیر خویشادامه بدهد.‏ و اما،‏ وقتی قرار اس‏تولید کنندة مستقیم با یک دهممحصول کارش خود و خانواده اش راتولید و بازتولید ناید،‏ به عنوان پیشگزارة چنین امکانی باید تکنیک هایتولیدی کشاورزی پیشرفته بوده باشد.‏چون اگر فرض کنیم که غیر از اینمازاد،‏ چیز دیگری از سهم تولیدکننده کسر نی شد،‏ تولید باید بهحدی بوده باشد که یک دهم آن نیزبرای این منظور کفای‏ ناید.‏ ولیاوضاع در ایران چگونه بوده اس؟براساس آن چه که درهمین پژوهش هاراجع به تکنولوژی تولید و سطحتکامل ابزار کار خوانده ایم نه تنهاتکنیک های تولیدی وابزار کار بسیاربدوی بودند بلکه برای قرنها به همانصورت باقی ماندند.‏ در نتیجهپرسشی که باقی می ماند این اس،‏اگر تکنولوژی تولید به همان حدی کهدراین پژوهش ها آمد ه اس‏ بدویبود،‏ پس چگونه اخذ نه دهم تولیدامکان پذیر می شد؟ آیا یک دهم آنچه که با این تفاصیل،‏ نی توانستهزیاد بوده باشد،‏ برای تولید وتدیدتولید روستائی و خانواده اش و شرایطموجودی‏ آنها کافی بود؟ توضیحپطروشفسکی در بارة بدوی ماندنتکنولوژی تولید درجوامعی چون ایرانبه واقع خواندنی اس.«‏ جامعةفئودالی ایران مانند دیگر کشورهایآسیای غربی و آفریقای شمالی در این] ز م ی ن هپیشرف‏ آلت کشاورزی]‏»۱۷»]»


مهر ۱۳۹۰۱۸۳مجله هفته شماره ۱۵صفحه۶»»»مشوق و محرک ترقی نبوده اس»‏ . ۲۲اگر این ادعا درس‏ اس،‏ که پس،‏اخذ نه دهم تولید،‏ نی تواند امکانپذیر بوده باشد.‏ از آن مهمتر،‏ بیانیک واقعی‏ عل‏ وجودی آن واقعی‏را توضیح نی دهد.‏ وپرسش اساسیکماکان،‏ بی پاسخ می ماند.‏ پرسشاساسی این اس‏ که چرا ایران وجوامع دیگر این چنین بوده اند؟ پاسخبه این پرسش،‏ با دیدگاهی که از۱۹۳۱ به این سو،‏ برمورخانمارکسیس‏ هم چون پطروشفسکیتمیل شد و در بررسی هائی که از آنتاریخ به بعد دردس‏ داریم تلییاف،‏ غیر مکن اس.‏۱ البته در سالهای اخیر،‏ گروهی ازمحققان و نویسندگان در راستایمقابله با ذهنی‏ توطئه پندار و توطئهسالر ایرانی ها،‏ به خطای دیگریگرفتار آمده اند.‏ اگرچه این هدفمحترم را دارند تا ایرانیان را متوجهمسئولی‏ های خود بنمایند،‏ ولی درعین حال،‏ با این که خود نی پذیرندو داد و بیداد نیز راه می اندازند،‏ ولیاز آنچه که نوشته اند و به شیوه ای کهنوشته اند،‏ غیر از برائ‏ استعمار وامپریالیسم نتیجه ای به دس‏ نی آید.‏از یک نکته درس‏ آغاز می کنند -که بریدگی اولیه در نتیجة عواملداخلی پیدا شد-‏ ولی همین نکتهدرس‏ را آن قدر کش می دهند کهمثل،‏ به بازنویسی تاریخ قرن نوزدهمایران دس‏ می زنند بنگرید بهافاضات آقای دکتر زیبا کلم:‏ در ماچگونه ما،‏ شدیم.و هم چنین وبخصوg در:‏ سنت و مدرنیستم).‏۲ البته در میان مورخان خودی،‏ کمنیستند کسانی که تاریخ را بازگوئیحوادث ورویداد ها می دانند وداستان های سرگرم کننده می نویسندکه درآن نه منشاء رویدادها و حوادثتاریخی معلوم اس‏ و نه پی آمد بعدیآنها.‏ آنچه را که تاریخ می نامند،‏اغلب با کند وکاوی در ذهن این یا آن» شخصی»‏ وارسی می کنند و چونساختار نظری معلوم و مشخصی همندارند،‏ نتیجه این می شود که ایند س » تلیل های»‏ تاریخی اغلبسرشار از تناقض و ناهمخوانی اس.‏اگرچه برای تاریخ،‏ این نوع تلیل هامثمر ثمری نیس‏ و دس‏ آورد قابلپذیرشی ندارد ولی برای این دس‏مورخین،‏ که گاه با جنجال آفرینیدس‏ به قلم می برند،‏ همین تلیلهای ناهمخوان منشاء » خیر وبرک»‏شده اس.ضرورتی به ذکر نام ونشان نیس.‏ به مصداق ضرب الثلخودمان،عاقل را اشاره ای کافیس.‏۳ جالب اس‏ که شماری از تاریخنگاران ما،‏ که ظاهرا هدف عمدهخود را مقابله با آنچه که خودتاریخنگاری ‏«مارکسیستی»‏ می نامند،‏گذاشته ا ند گمان می کنند اگر بهج ا ی بورژوادموکراتیک»‏ از ‏«تددطلبی»‏ و رفرم»‏ سخن بگویند،‏ همتلیل درس‏ تری ارائه داده اند و همنادرستی»‏ دیدگاه مارکسیستی رانشان داده اند.‏ این نگرش آدم را بهیاد روایتی می اندازد که جلل الدینخوارزمشاه در جنگ و گریزی که باسربازان مغولی داش‏ سرانام به کلبهآسیابانی می رسدو می خواهد شبدرآنا باند.‏ مدتی بعدچون احساسسردی می کند،‏ از آسیابان لافی،‏ یابالپوشی می طلبد.‏ آسیابان اشاره میطلبد به پالنی که در گوشه ای افتادهاس‏ و می گوید که جز این چیزیندارم.‏ جلل الدین با عصبانی آن رارد می کند.‏ مدتی می گذرد و او همچنان از سرما رن می برد و مجددا ازآسیابان بالپوشی می طلبد و آسیابانهمان جواب قبلی را می دهد.بازجلل الدین با ناراحتی رد می کند.‏یک ساعتی بعد که سرما به راستیزیاد می شود،‏ جلل الدین بازبالپوشی می طلبد و آسیابان نیز همانجواب قبلی را می دهد.‏ جلل الدینکه دیگر ظاقتش طاق شده بود،‏ میگوید:‏ » اسمش را نیار،‏ بیاندازروم…».‏ حال،‏ حکای‏ این مورخانگرانایة ماس.‏ اسمش را نیاور ولی.…۴ برای نونه نگاه کنید به فرهادنعمانی:‏ تکامل فئودالیسم در ایران،‏تهران ۱۳۵۹۵ برای مثال نگاه کنیدبه محمدرضافشاهی : تولD فکری و اجتماعیدر جامعةفئودالی ایران،‏ تهران ۱۳۵۴، مرتض راوندی:‏ تاریخ اجتماعیایران،‏ جلد سوم،‏ تهران،‏ ۱۳۵۶پطروشفسکی:‏ کشاور ی ومناسباDارضی در ایران عهد مغول،‏ تهران،‏۱۳۴۴، جلد دوم،‏ ۶ g ‏(منبعد،‏مناسبات)‏۷ برای اصل گفتاورد مارکس،‏بنگرید به سرمایه،‏ جلد سوم،مسکوبه انگلیسی).‏پطروشفسکی،‏ کشاورزی..،همان،‏ص ف ح ا ت ، ‎۲۷۸٫‎ه مچنین بنگرید به پطروشفسکی ودیگران:‏ تاریخ ایران ا دوران ‏)استان) ۷۹۱ g ،۱۹۷۷۸‎۲۷۵‎و ۲۶۸٫تا پایان قرن هیجدهم،‏ تهران ۱۳۵۴،صفحات ،۲۵۰-۵۲ ۲۶۳-۶۴ ،۲۸۴ )منبعد،‏ تاریخ)‏ . دیگر مورخان روسینیز هم،‏ همین کار را کرده اند.‏آرونوا:‏ دولت نادرشاهافشار،‏ ترجمةحمید مومنی،‏ تهران،‏،۱۳۵۶ صفحات ،۱۰۲-۰۹‏(منبعد،دول).‏۹ بنگرید به تاریخ،‏ صفحات،‏ ۲۵۹،اشرفیان -)


مهر ۱۳۹۰۱۸۴مجله هفته شماره ۱۵صفحه۵۵۴٫-۵۶ ،۴۸۲-۸۳ ،۳۶۸ ،۲۷۰ همچنین نگاه کنید به دولت،صفحات،‏،۱۶۵


۱۳۹۰مهر ۱۱۵شماره هفته مجله صفحهبیستمطولی قرن پایان اریگیجووای و سیلور بِوِرلی صداقتپرویز ترجمه:‏ حسبه شوروی اتد فروپشی از بعد اندکی قبل سل بیست حدود بریتنییی،‏ تریخنگر هبزبم،‏ اریک ار م جهنی مهآلود ‏«فضی گویی که نوشت و کرد اشره جهنی رهبری جیگه مورد در گستردهای سردرگمی ختهتریخی دوران یک داشتند ‏«یقین که آن جز بیستم سدهی پین در جهن شهروندان است.»(‏‎۱‎‏)‏ کرده احطه همچننجدید»‏ ‏«دوران تصویر شد،‏ نوشته اینه‏ که زمنی از بعد دهه دو نیدانستند.»(‏‎۲‎‏)‏ دیگری چیز بود،‏ یفته است.‏نشده شفف جهنی»‏ مهآلود ‏«فضی ام‏ میگیرد،‏ شکل و متحده ایالت در طولنی اقتصادی رونق با ۱۹۹۰ دههی اواخر در است.‏ یافته تغییر بهشدت جهانی تغییر مسیر درک قرن‏«دومین بودن قریبالوقوع از پیشبینیهایی شنیدن امریکا جهانی نظامی قدرت برابر در جدی چالشگری نبود اینبعد اما رسید.‏ خود اوج به پیشبینیها این ۱۹۹۷ سال در آسیا شرق مالی بحران دنیال به بود.‏ متداول امریکایی»‏ درمتحده ایالت در جدید»‏ ‏«اقتصاد سهام بازار حباب شکست با نخست،‏ رفت،‏ میان از نفس به اعتماد مرکزیتبا ۲۰۰۸ مالی سقوط با امریکایی».‏ جدید ‏«قرن برای بوش دولت طرح شکست و عراق در رسوایی آن دنبال به عوض،‏در است.‏ گراییده سکوت به کمکم امریکایی جدید قرن از گفتوگو چین،‏ مستمرِ‏ سریعِ‏ رشد و امریکا امریکاسلطهی سقوط دربارهی گمانهزنی حال،‏ عین در است.‏ برداشته خیز چینی قرن بودن قریبالوقوع از گمانهزنی تورمیرکود و نفتی شوکهای ویتنام،‏ در امریکا شکست که هنگامی بعد،‏ به دههی از که رسیده سطوحی به است.‏بیسابقه کرد،‏ ایجاد عمیق بحرانی از حسی کنیم؟درک شدهایم وارد جهان تاریخ از دورانی چه به که زمینه این در را متغیر حد این تا تصوراتی میتوانیم چهگونه تصوراتتبیین به هم میتواند است امروز مشابه بسیار که گذشته دورههای با مقایسه که میکنیم بحث مقاله،‏ این در بایددورهای چه با را امروز اما است.(‏‎۳‎‏)‏ گرفته بر در را ما که جهانی ابهامی زدودن به هم و کند کمک تغییریابنده دوره،‏دو هر در شود.‏ اشاره بیستم سدهی پایان و آغاز بین مشابهتهای به که است معمول کموبیش کرد؟ مقایسه رب علوه کرد.‏ پیدا جهانی اقتصاد در را مسلط موقعیت تولید،‏ در شده سرمایهگذاری سرمایهی به نسبت مالی سرمایهی ،هدمع بحرانهای در ویرانگری و ثباتزدایی نشاندهندهی اقتصادی فعالیتهای مالیگرایی دوره،‏ دو هر در این،‏ بود.‏در بهویژه هب منحصر جهانی سرمایهداری در مسلط جایگاه به مالی بخش ارتقای اما مشابهند.‏ واقعاً‏ مالیگرایی دورهی دو این مالیگراییِ‏است،‏ داده نشان فرانسوی تاریخنگار برودل،‏ فرنان که همچنان نیست.‏ بیستم و نوزدهم قرنهای اواخر زا پیش ‏(یعنی،‏ ۱۹۷۰ دههی در برودل بود.‏ روزهایش نخستین از تاریخی سرمایهداری تکرارشوندهی ویژگی سرمایهداری شانزدهمسدهی میانهی در کرد:‏ شناسایی را مالی سیستمی گسترش دورهی سه مالیگرایی)‏ مرحلهی خیزش جدیدترین سدهیاواخر در و بود)‏ هلند در کانونش ‏(که هژدهم سدهی میانهی در بود)،‏ ایتالیایی دولتشهرهای آن کانون ‏(که قیاسهایمثابه به را مالی گسترش قبلی نونهی سه این ما مقاله،‏ این در بود).(‏‎۴‎‏)‏ انگلستان در کانونش ‏(که نوزدهم میگیریم.‏نظر در سیستمی مالی گسترش ‏(چهارم)‏ فعلی دورهی درک برای تاریخی مناسب مالیگراییگذشتهی دورههای این از یک هر بر مقدم جهانی،‏ اقتصاد مادّی گسترش از طولنی دورهای امروز،‏ همچون جنوا،‏سوداگری.‏ و مالی واسطهگری در نه داشت جریان تولید و تارت در اساساً‏ سرمایه‏ آن در که دورهای یعنی،‏ بود دربرتر جایگاه به جهانی اقتصاد در عمده مادّی گسترش راهبری نقش ایفای با ترتیب به متحده ایالت و بریتانیا هلند،‏ اینکینزگرایی فوردگرایی طلیی»‏ ‏«عصر طی در امریکا،‏ رهبری دوران در که ‏(همچنان یافتند دست جهانی اقتصاد هب میکنیم)‏ بحث دربارهشان بعداً‏ که دلیلی ‏(به مادّی گسترشهای این مشخص،‏ نقطهای در است).‏ صادق مسئله رد سرمایهگذاری از سیستمی،‏ گسترهی در تولی دوران مسلط قدرت داد،‏ رخ این وقتی و میرسد،‏ خود محدودههای میکند.‏رهبری را مالی،‏ واسطهگری و سوداگری سوی به تولید و تارت ای طولی،‏ قرن ما که است چیزی میدهد رخ مالی گسترش از مرحلهای آن دنبال به که مادّی گسترش از مرحلهای ،۲۰۰۱-۲۰۰۰۱۹۷۰۲۰۰۸و ۱۹۲۹


۱۳۹۰مهر ۲۱۵شماره هفته مجله صفحه(۱۹۸۰۱۹۷۰زیادیحد تا ‏(که انباشت سیستمی چرخهی یا طولنی قرن چهار میتوانیم خواندهایم.‏ انباشت سیستمی چرخهی کشید؛طول هفدهم قرن اوایل تا پانزدهم قرن از که ایبریایی جنوایی چرخهی (۱) کنیم:‏ شناسایی را دارند)‏ همپوشانی نیمهیاز که بریتانیایی چرخهی (۳) کشید؛ طول هجدهم قرن اواخر تا شانزدهم قرن اواخر از که هلندی چرخهی (۲) مییابد.‏ادامه امروز تا نوزدهم قرن اواخر از که امریکایی چرخهی (۴) و کشید؛ طول بیستم قرن اوایل تا هجدهم قرن مالیو مادّی گسترشهای سوی به را جهانی سرمایهداری سیستم که تاری و دولتی سازمانهای از خاصی مجموعهی و) نامگذاری هم همراه به را چرخهها از یک هر کردند،‏ هدایت میدهند تشکیل را طولنی قرن هم همراه به ‏(که کردند.‏تعریف)‏ کشوربرای ثروت و قدرت دوبارهی خیزش به مالی گسترش است،‏ کرده بحث آن از برودل که موردی سه تامی در ویکتوریاییطلیی عصر هلند؛ برای طلیی عصر دومین ‏(مثلً‏ است شده منجر زمان آن در سرمایهداری رهبریکنندهی دگرگونیبرودل،‏ نزد داشت.‏ کوتاه عمری جهانی ثروت و قدرت دوبارهی خیزش مورد،‏ هر در اما بریتانیا).‏ برای بود،‏‏«بلوغ»‏ به مادّی گسترش رسیدن از نشانهای مالیه به صنعت و تارت از بریتانیا و هلند جنوا،‏ سرمایهداران متوالی جدیدجغرافیایی کانون رشد و جهانی هژمونی فرجامین بحران پیشدرآمد که داد نشان مالیگرایی بود.‏ خزان»‏ ‏«نشانهی است.‏جهانی نظامی و اقتصادی قدرت میکنیمبحث مقاله،‏ این در هستیم؟ جهان بر امریکا هژمونی ‏«خزان»‏ شاهد آیا میکند؟ تکرار امروز را خود الگو این آیا امریکا،‏است.‏ حاکم وضعیت این میدهد نشان که است شاخصهایی جدیدترین از یکی ۲۰۰۸ مالی سقوط که فوردگراییبنیاد بر که جهانی اقتصاد در مادّی گسترش مهمترین عنوان به خود،‏ از پیش بریتانیای و هلند جنوا،‏ همچون تولیدو تارت از فزایندهای نحو به ‏امریکایی سرمایهی و رسید خود محدودههای به دههی در بود کینزگرایی و سرتاسراز سرمایه جذب به موفق متحده ایالت مالیه،‏ روی بر ترکز سمت به دگرگونی این با شد.‏ مالیه وارد و دور اتادامریکا.‏ نظامیگری در چشمگیر گسترشی هم و آورد پدید سهام بازار در مهمی رونق هم مالی تأمین شد،‏ جهان درکرد.‏ تربه را خود طلیی عصر کلینتون ریگان سالهای در امریکا که حالی در فروپاشید،‏ فشار،‏ تت شوروی،‏ یافت.‏تداول امریکایی قرن دومین پیشبینی و میرسید،‏ نظر به گذشته از خاطرهای دههی بحران ۱۹۹۰، اواخر نو»‏‏«بهاری با را امریکا هژمونی ‏«خزان»‏ میکنند پیشبینی را امریکایی قرن دومین وقوع که آنان مقاله،‏ این منظر از اما گسترشدوران اواخر از که دراز قرنی هستیم بیستم طولی قرن پایان شاهد ما متفاوت،‏ نگاهی با گرفتهاند.‏ اشتباه اولیه،‏رشد همزیستی شاهد که طولنی قرنی یافت،‏ ادامه کنونی مالی گسترش تا و شد آغاز نوزدهم قرن مالی برعلوه مقاله این هستیم:‏ بود متحده ایالت آن کانون که سرمایهداری تاریخ در دورانی سقوط و تامعیار،‏ شکوفایی همچونمتقابل)‏ طور ‏(به باید احتمالً‏ را امریکا نظامی و اقتصادی قدرت ‏«خزان»‏ آیا که میکند مطرح را سوال این آن بودیم.‏شاهد پیشین مالی گسترش سه در همچنانکه کرد،‏ مشاهده جهانی جدید نظامی و اقتصادی قدرت یک ‏«بهار»‏ میکنیم.‏مقایسه قبلی طولنی قرنهای به را بیستم طولنی قرن و امروز،‏ مالیگرایی دورهی مقاله،‏ این دیگر بخش در تأکیدبا را مالیگرایی پیشین دورهی سه این میان همانندیهای بعد،‏ بخش در میدهیم.‏ انام گام سه در را مقایسه این قرنهایزیرا میشویم.‏ متمرکز تکامل الگوهای بر بعد،‏ بخش در میدهیم.‏ نشان زمان طی در بازآمد(‏‎۵‎‏)‏ الگوهای بر و آغاز نشانگر که مالی گسترشهای بلکه کرد؛ درک ‏(چرخهای)‏ بازآمدنی اساساً‏ پدیدههایی برمبنای نباید را طولنی چهگونهکه میدهیم نشان است.‏ بوده جهانی سیستم بنیادیِ‏ بازسازماندهی دورههای است طولنی قرن هر پایان هب زمان طی اقتصادی دولتی مسلط مجموعهی آن در که کردهاند ایجاد تکامل الگویی متوالی بازسازماندهیهایِ‏ یافتهاند.‏افزایش اجتماعی پیچیدگی ازجمله پیچیدگی و قدرت اندازه،‏ لاظ برابرماندر محتمل بدیل آیندههای میکند یاری ما به میشود خلصه بعدی بخشهای در که تکامل و بازآمد الگوی فکرکه هست کافی دلیل میکنیم بحث مقاله این پایانی بخش در همانطورکه اما سازیم.‏ دقیقتر را کنونی مقطع در ار مهمی بیهنجاریهای مقاله این آخر بخش برسیم.‏ آینده طرح به گذشته تکامل و تکرار الگوهای از نیتوان کنیم مورددر بحثی با و باشد متفاوت گذشته الگوهای از آینده پیآمدهای داشت انتظار میتوان که میکند شناسایی میرسیم.‏نتیجهگیری به محتمل»‏ ‏«آیندههای


۱۳۹۰مهر ۳۱۵شماره هفته مجله صفحهبزآمدسدهیتا پانزدهم ی سده از جامع سفری آن در که سرمایهداری و تدن سهگانهی سوم و دوم مجلدات مکرر مضمون بودهتاریخی سرمایهداری ادواری ویژگی مالیه تدیدحیات نخستْ‏ روزهای همان از که است آن میدهد رخ هجدهم گسترشپیشین موج دو بر او مقابل،‏ در نیست.»‏ بیستم قرن نوزادهی فرزند مالی ‏«سرمایهی برودل،‏ نوشتهی به است.‏ یمات بر چیرگی و سیطره‏ جایگاه در مدتی،‏ طی دستکم مالی…‏ ‏«سرمایهی آن در که دورههایی میکند تاکید مالی اصلیگروههای که زمانی شد،‏ آغاز حدود در مالیگرایی موج نخستین بود.»‏ تارت جهان فعالیتهای حدوددوم موج یافتند؛ تخصص مالیه در و شدند خارج بازرگانی حوزهی از بهتدریح جنوا تاری دیاسپورای بشوند.(‏‎۶‎‏)‏اروپا»‏ ‏«بانکداران تا کشیدند کنار تارت از هلندیها وقتی شد،‏ آغاز فرایندچهارم و سوم موجهای بیستم سدهی اواخر و نوزدهم سدهی اواخر در که مالی گسترش منظر،‏ این از نگاهی با ودراز و طول ‏«سفر که شد روشن وقتی ۱۸۹۶، تا ۱۸۷۳ بزرگ»‏ ‏«رکود طی در هستند.‏ بازآمد سیستمیِ‏ جهانی رد سودآوری نحو به همه نیتوانست که بود کرده خلق پولی سرمایهی از انبوهی مازاد صنعتی»‏ انقلب خارقالعادهی یور مالیه در تخصص به صنعت از فزایندهای طور به انگلیسیها بشود،‏ مجدد سرمایهگذاری صنعتی فعالیتهای اما بود؛ برنداشته خیز هنوز مالیگرایی کنونی)‏ ‏(یعنی چهارم موج مینوشت،‏ را سهگانهاش برودل که زمانی در آوردند.‏ طلییعصر شد روشن بیستم قرن پایانی دهههای در وقتی،‏ یعنی،‏ کنیم:‏ شناسایی را پدیده همان تکرار میتوانیم امروز صنعتیفعالیتهای در نیتوانست بهتامی که بود کرده خلق پولی سرمایهی از فراوانی مازاد کینزگرایی فوردگرایی دههیاواسط تا صنعتی.‏ تولید نه آورد روی مالیه در تخصص به امریکا سرمایهی شود،‏ مجدد سرمایهگذاری تولیداتسود سهم از مستغلت و بیمه،‏ مالیه،‏ حوزهی در جهای مقیاس در امریکایی شرکتهای سودهای سهم گرفت.(‏‎۷‎‏)‏فزونی صنعتی سکرام سرمایهی عمومی فرمول پرتو در مالی سرمایهی بازآمد دربارهی برودل بینشهای دوبارهی صورتبندی کرد منفرد سرمایهداران توسط سرمایهگذاری تصمیمات منطق ترسیمکنندهی اغلب که فرمولی است؛ سودمند لوپ آورند،‏ دست به آینده در زمانی در پولی سرمایهی بیشتری حجم که این برای انتظار با سرمایهداران میشود.(‏‎۸‎‏)‏ عنوانبه تولید در آنان میگذارند.‏ کار)‏ و ماشینآلت ‏(یعنی میشود سرمایهگذاری تولید در که کالهایی در را خود دیلوت در سرمایهگذاری با پولیشان سرمایهی باشند نداشته انتظار سرمایهداران اگر نیکنند.‏ مشارکت فیفسه هدفی و بکشند پس پا تولید از داشت خواهند گرایش آنگاه نیشد،‏ تامین سیستمی شکلی به انتظارشان اگر یا نیابد،‏ افزایش آورند.‏روی سرمایهگذاری ‏(سیال)‏ انعطافپذیرتر اشکال به درچیره گرایش آن در که دارد وجود مراحلی کرد.‏ درک سیستمی منطقیِ‏ تصویرگر باید نیز را مارکس صورتبندی اما مادّیِ‏گسترش مراحل به بنابراین است،‏ تارت و تولید در پولیشان سرمایهی انبوه سرمایهگذاری سرمایهداران،‏ میان رد را بازده نرخ که میانامد سرمایه اضافهانباشت به نهایت در هم موفق خیلی مادّیِ‏ گسترش اما میانامد.‏ کلی منجرچرخش یک به سود ملموس کاهش میآورد.‏ پایین میبخشیدند نیرو را مادّی گسترش پیشتر که فعالیتهایی هک است نقد شکل به سرمایهشان از بزرگتری هردم سهم نگهداری سرمایهداران میان در چیره گرایش میشود:‏ ناگوارنشانههای مالی گسترشهای بنابراین میکند.‏ خلق را کلی طور به سیستم در مالی گسترش برای عرضه»‏ ‏«شرایط نقدیجریان به بخشیدن افزایش خدمت در دیگر تولید و تارت گسترش در سرمایهگذاری آن در که است وضعیتی آورد.‏پدید جریانی چنین میتواند ناب مالی مبادلت مقابل در و نیست،‏ سرمایهگذاران لیهی ره سرمایهداری مسلط دولت ثروت و قدرت موقت طور به پیشین مالیِ‏ گسترشهای شد،‏ توجه پیشتر که همچنان رخچهطور این کرد).‏ مشاهده کلینتون ریگان زیبای»(‏‎۹‎‏)‏ ‏«عصر در میتوان را موارد این ‏(جدیدترینِ‏ کرد اعاده را عصر دولتهامالی وضعیت بر فشاری مالی گسترش آغازین خیزش با همراه مادّی گسترش افت کلی،‏ بسیار بیان به داد؟ سرمایهاندوخت سر بر رقابت خود نوبهی به معادله،‏ تقاضا»ی ‏«سمت در مالی گسترش تریک طریق از که میکند وارد لطفبه امریکا)،‏ بریتانیا،‏ ‏(هلند،‏ مشخص زمان هر در جهانی هژمونیک قدرت میکند.‏ تشدید را مالی بازارهای در متحرکسرمایههای جذب برای جایگاه بهترین دارند که مزیتهایی سبب به مهم،‏ مالی شبکههای در پیوسته مرکزیت دهههایدر دارند.‏ متازی دسترسی میشود انباشته جهانی مالی بازارهای در که حدی از بیش نقدینگی به و هستند ۱۷۴۰،۱۹۹۰۱۵۶۰


۱۳۹۰مهر ۴۱۵شماره هفته مجله صفحه۱۹۹۰۱۹۸۰همینشد.‏ روشن امر این شد جهان سرتاسر از متحرک سرمایهی جذب به موفق متحده ایالت که و نقاطدیگر در بدهی حاد بحرانهای موجب و بود متحده ایالت در طولنی رونقی محرکِ‏ شده جذب سرمایهی زا توسعهی ‏«ده