هنر و مبارزه طبقاتی

exittheatre

به قلم الن وودز
ترجمه گروه تئاتر اگزیت - شیرین میرزانژاد
اسفند ۹۶

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

Copyright © 2018 Khameneh Multimedia All rights reserved.

هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

الن وودز

ترجمججممه شبریبررین مبریبررزانژاد


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی

به قلم:‏ الن وودز

جولای ٢٠٠١

ترجمججممه:‏ شبریبررین مبریبررزانژاد

اسفند ١٣٩۶

٢


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

٣


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

درباره نویسنده:‏

الن وودز در سال ١٩۴۴ در سوان سی،‏ ولز جنو ‏بىببىی در خانواده ای کارگر با سنت های کمونیسبىتبىی قوی به

دنیا آمد.‏ در سن ١۶ سالگی به سوسیالیست های جوان حزب کارگر پیوست و مارکسیست شد.‏ او در

دانشگاه ساسکس و سپس در صوفیه ‏(بلغارستان)‏ و دانشگاه دولبىتبىی مسکو به ‏بجتبجحصیل فلسفه و زبان

روسی پرداخت.‏ او ‏بجتبججربه ی گسبرتبررده ای در جنبش های جهابىنبىی کار و ‏همھهممبستگی دارد،‏ خصوصاً‏ در آمریکای

لاتبنیبنن،‏ پا کستان،‏ روسیه و نبریبرز اسپانیا که در آبجنبججا در مبارزه با دیکتاتوری فرانکو شرکت کرد.‏ او عضو

سندیکای ملی روزنامه نگاران انگلستان است.‏

آلن وودز در کنار تد گرنت‎١‎ یکی از تئوریسبنیبنن های اصلی گرایش قهرآمبریبرز در بریتانیا در دهه های ١٩٧٠ و

١٩٨٠ و نبریبرز سردببریبرر ‏«میلیتنت اینبرتبررنشنال ریویو»‏‎٢‎ بود.‏ او در حال حاضر سردببریبرر سیاسی وبسایت ‏مجممجحبوب

Ted Grant ١

٤

Militant International Review ٢


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏«در دفاع از مارکسیسم»‏‎٣‎ و دببریبرر گرایش جهابىنبىی مارکسیسبىتبىی (IMT) است.‏ او نویسنده ی هزاران مقاله،‏

جزوه و کتاب است که طیف گسبرتبررده ای از مسائل را از ‏جمججممله سیاست انقلابىببىی و حوادث جاری،‏ اقتصاد،‏

تارتحیتحخ،‏ فلسفه،‏ هبرنبرر،‏ موسیقی و علم پوشش می دهد.‏

وودز در سال ٢٠٠٢ ‏«کمپبنیبنن جهابىنبىی دست ها از ونزوئلا کوتاه!»‏ را تأسیس کرد و ‏همھهممچنبنیبنن به شدت درگبریبرر

کار کمپبنیبنن دفاعی ابجتبجحادیه های صنفی پا کستان بوده است.‏ او ایده ی مارکسیسم انقلابىببىی را به ده ها هزار نفر

در صدها کنفرانس،‏ جلسات ابجتبجحادیه های صنفی و دانشگاه های سرتاسر جهان به علاوه ی صدها مصاحبه با

مطبوعات ارائه کرده است.‏ او به چندین زبان صحبت می کند که از ‏جمججممله ی آبهنبهها انگلیسی،‏ اسپانیابىیبىی،‏

فرانسوی،‏ آلمللممابىنبىی،‏ روسی و بلغاری است.‏

از کتاب هابىیبىی که برای وِل رِد‎٤‎ انگلستان و وِل رِد آمریکا نوشته است می توان به عناوین ذیل اشاره کرد:‏

‏«لنبنیبنن و تروتسکی:‏ آبجنبجچه واقعاً‏ خواهانش بودند»؛ و ‏«عقل در شورش:‏ فلسفه ی مارکسیسم و علم

مدرن»‏ ‏(که هر دو با ‏همھهممکاری تد گرنت فقید به رشته ی ‏بجتبجحریر درآمده بود)؛ ‏«بولشویسم:‏ جاده ای به

انقلاب»؛ ‏«مارکسیسم و ایالات متحده ی آمریکا»؛ ‏«تارتحیتحخ فلسفه»؛ ‏«ایرلند:‏ ‏جمججممهوری خواهی و انقلاب»؛

‏«انقلاب ونزوئلا:‏ یک چشم انداز مارکسیسبىتبىی»؛ ‏«اصلاح طلبىببىی یا انقلاب:‏ مارکسیسم و سوسیالبریبرزم در

قرن ٢١‐ پاسخی به هایبرنبرز دیبرتبرریش‎٥‎ ». وودز ‏همھهممچنبنیبنن یکی از نویسندگان ‏«مارکسیسم چیست؟»‏ بوده و

بر ‏مجممججموعه های متعددی مقدمه نوشته است که از ‏جمججممله ی آبهنبهها ‏«چهار اثر کلاسیک مارکسیسم»‏ و

‏«مارکسیسم و آنارشیسم»‏ است.‏ او در حال حاضر مشغول به پایان رساندن کتابىببىی درباره ی مارکسیسم

و هبرنبرر است.‏

سخبرنبررابىنبىی ها و نوشته های او به زبان های بسیاری از ‏جمججممله اسپانیابىیبىی،‏ ایتالیابىیبىی،‏ پرتغالىللىی،‏ یونابىنبىی،‏ آلمللممابىنبىی،‏

دابمنبممارکی،‏ سوئدی،‏ نروژی،‏ فنلاندی،‏ روسی،‏ لیتوانیابىیبىی،‏ کانتوبىنبىی،‏ ترکی،‏ عر ‏بىببىی،‏ فارسی،‏ اردو و اندونزی

ترجمججممه شده است.‏

www.marxist.com ٣

: WellRed ٤ انتشارات گرایش جهابىنبىی مارکسیسبىتبىی

٥

Heinz Dietrich ٥


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

آبجنبجچه در اینجا منتشر کرده ابمیبمم مبنتبنن سخبرنبررابىنبىی الن وودز درباره ی رابطه ی میان هبرنبرر و مبارزه ی طبقابىتبىی است.‏

سخبرنبررابىنبىی در مدرسه ی تابستابىنبىی مارکسیسم در بارسلون ‏(اسپانیا)‏ در ماه جولای سال ٢٠٠١ ابجنبججام شد.‏

این ‏بجنبجخستبنیبنن باری است که چنبنیبنن موضوعی را در جلسه ای ببنیبنن المللممللی به ‏بجببجحث گذاشته ابمیبمم.‏ شاید این برای

برخی مستلزم توجیه باشد.‏ برخی هبرنبرر را مسئله ای ثانوی و فاقد اهمھهممیت می دانند.‏ با این حال هبرنبرر در واقع

یکی از اساسی ترین جنبه های وضعیت بشری است؛ به قدری اساسی که برخی انسان شناسان معتقدند

می توان گفت آغاز گونه ی بشری با ظهور هبرنبرر بوده است.‏

این یک حقیقت است که یکی از ‏بجنبجخستبنیبنن نشانه های جدی ظهور گونه ی ما یعبىنبىی هوموسپبنیبنن سپبنیبنن وجود

هبرنبرر است،‏ یعبىنبىی بروز مشخص و قطعی حس زیبابىیبىی شناسی.‏ این نظریه اخبریبرراً‏ به خاطر کشف آثار هبرنبرری

مشخصی متعلق به گونه ای پیش بشری یعبىنبىی انسان نئاندرتال مورد ‏بجببجحث قرار گرفته است.‏ این ‏بىببىی شک

نشان دهنده ی یک مشخصه ی زیبابىیبىی شناسی است.‏ اما آبجنبجچه در اینجا دار ‏بمیبمم هنوز هبرنبرر نیست،‏ بلکه تنها

نطفه ای است که هبرنبرر می تواند از آن رشد و پیشرفت کند.‏

در واقع ‏ممممممکن است این استدلال مطرح شود که چنبنیبنن عناصری در گونه های جانوری دیگر نبریبرز موجود

است،‏ حبىتبىی در گونه های پست تر.‏ برای مثال مرغ کرتحیتحچ ساز چبریبرزی می سازد که می توان نام سازه ی معماری

بر آن ‏بهنبههاد،‏ چبریبرزی که لانه هم نیست.‏ ظاهراً‏ این سازه ها هیچ کارکرد عملی ندارند و پرنده ای که این سازه

را می سازد آن را با جزئیابىتبىی فوق العاده پیچیده تزئبنیبنن می کند.‏ آبهنبهها از چنان ترکیب رنگ هابىیبىی استفاده

می کنند که می توان استدلال کرد که نشان دهنده ی حضور حس زیبابىیبىی شناسی حبىتبىی در این پرندگان

است.‏

اما در واقع سازه های مرغ کرتحیتحچ ساز ‏بىببىی مصرف نیستند؛ آبهنبهها در واقع سازه هابىیبىی بسیار کاربردی اند.‏ این

سازه ها به دست نرها ساخته می شوند تا ماده ها را به خود جذب کنند.‏ به عبارت دیگر به هدف

جفت گبریبرری ساخته می شوند.‏ در قلمرو حیوانات می توان باز هم پدیده های مشابه این را یافت.‏ معمولاً‏ این

نر است که در لباسی با رنگ های پرزرق وبرق درمی آید تا ماده را که عموماً‏ در بیشبرتبرر موارد چندان

جذاب نیست به خود جلب کند.‏ اما در هر صورت،‏ تفاوبىتبىی اساسی میان این موارد که در گونه های

جانوری به وفور یافت می شود و هبرنبرر انسابىنبىی یافت.‏ این فعالیت ها در گونه های پست تر غریزی هستند و به

‏لحللححاظ ژنتیک برنامه ریزی شده اند.‏ در این مورد مشخصاً‏ برای نیل به هدف جفت گبریبرری.‏

هبرنبرر به عنوان شکلی از ارتباط

این فعالیت حیوابىنبىی ماهیتاً‏ غریزی و انفرادی است،‏ در حالىللىی که هبرنبرر انسابىنبىی مشخصات ‏بمتبمماماً‏ متفاوبىتبىی دارد.‏

مادرزادی نیست،‏ بلکه باید آموخته شود،‏ و ماهیتاً‏ فعالیبىتبىی ‏جمججممعی است.‏ در واقع هبرنبرر از اشکال ارتباط

انسابىنبىی است،‏ هرچند که عجیب باشد.‏ ظهور هبرنبرر در کنار فعالیت تولیدی انسابىنبىی ظهور می کند:‏ به طور

٦


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

مشخص با تولید ابزار سنگی.‏ حال ا گر ابتدابىیبىی ترین ابزار سنگی را با ابزار سنگی دوران جدید تر مقایسه

کنید،‏ خارق العاده ترین تفاوت را درمی یابید.‏ ابزارهای موخر بسیار تکمیل شده تر،‏ با جزئیات بیشبرتبرر و

بسیار کامل تر از آبجنبجچه در ‏بمنبممونه های اولیه می توان دید هستند.‏ چنبنیبنن پیشرفبىتبىی به سوی تکامل عظیم تر در

شکل ابزار سنگی بازتاب دهنده ی تکامل ذهن انسابىنبىی است،‏ از ‏جمججممله آغاز حس زیبابىیبىی شناسی.‏

درباره ی زیبابىیبىی شناسی یاوه پردازی های عرفابىنبىی بسیاری شده است،‏ که یعبىنبىی تشخیص این که چه چبریبرزی

زیبا و چه چبریبرزی زشت است.‏ این چبریبرزی که آن را زیبابىیبىی می نامند چیست؟ این در نگاه اول ظاهراً‏ عجیب

و مرموز به نظر می رسد.‏ تا به حال از خود پرسیده اید:‏ زیبابىیبىی چیست؟ ما ‏همھهممه معتقدبمیبمم که می دانیم چه

چبریبرزی زیبا و چه چبریبرزی زشت است.‏ اما آیا واقعاً‏ می دانیم؟ ا گر به تارتحیتحخ و ارزش های زیبابىیبىی شناسی جوامع

‏مجممجختلف بشری نگاهی بیانداز ‏بمیبمم،‏ بلافاصله مشهود می شود که چبریبرزی به عنوان مفهوم کلی هبرنبرر که قابل

اعمال بر ‏بمتبممام دوران ها و ‏بمتبممام جوامع باشد وجود ندارد.‏ ادرا ک انسابىنبىی از زیبابىیبىی تکامل یافته است؛ به

‏همھهممان طریقی که اخلاق و مذهب با گذشت هزاران نسل تکامل یافته است.‏ در اینجا لازم است کمی

درباره ی ماتریالیسم تاربجیبجخی صحبت کنم.‏ این تایید می کند که ‏بهنبههایتاً‏ ‐ بر روی ‏«بهنبههایتاً»‏ تا کید می کنم‐‏

رشد جامعه و فرهنگ بشری اساسی مادی دارد که می توان آن را در رشد نبریبرروهای مولد جستجو کرد.‏

از قضا نشان دادن این ارتباط در اشکال اولیه ی جامعه ساده تر است تا جوامع متاخر و پیچیده تر.‏

این ارتباط میان فرهنگ و پایه های اقتصادی جامعه در اشکال ‏بجنبجخستبنیبنن هبرنبرر از ‏همھهممه روشن تر است.‏ قبیله ی

ماسابىیبىی در شرق آفریقا را به عنوان مثال در نظر بگبریبررید.‏ آبهنبهها زبىنبىی را که گردن بسیار بلندی داشت،‏

جذاب ترین زن می دانستند.‏ برای آنکه به چنبنیبنن نتیجه ای دست یابند،‏ گردن زنان جوان را تا حد بسیار

غبریبررمعمولىللىی می کشیدند تا ظاهری زرافه مانند ابجیبججاد کنند.‏ این به نظر بسیاری از ما جذاب ‏بمنبممی رسد.‏ اما

می توان آن را توضیح داد.‏ منشاء این عمل به این ترتیب است:‏ ثروت جامعه ی ماسابىیبىی از یک سو در

‏سمشسممار گله ‏مجممجحاسبه می شد و از سوی دیگر در مس که بسیار نادر و به ‏همھهممبنیبنن جهت بسیار قیمبىتبىی بود.‏ زبىنبىی

جذاب ‏سمشسممرده می شد که مقادیر زیادی از حلقه های مسی به بدن خود و خصوصاً‏ به دور گردنش

می آوبجیبجخت.‏ بنابراین زنان با کشیده شدن گردن می توانستند تعداد بیشبرتبرری از حلقه های مسی را به گردن

بیاویزند.‏

این منشاء این عمل بود،‏ اما با گذشت دوره های طولابىنبىی منشاء چنبنیبنن اعمالىللىی فراموش شده است.‏ با این

حال از طریق آداب و رسوم و سنت ها مردم پذیرفتند که گردن بلند به خودی خود جذاب است.‏

می توان مثال های مشابه بسیاری را یاد کرد:‏ مثلاً‏ دیگر قبایل آفریقابىیبىی دندان های جلو ‏بىیبىی را می کشیدند.‏

این به این علت است که برخی از جانوران نشخوارکننده ای که پرورش می دادند ‏بمنبمماینده ی ثروت و مقام

بودند و آبهنبهها هم می خواستند خود را به شکل این جانوران دربیاورند.‏

٧


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

پس چه نتیجه ای می گبریبرر ‏بمیبمم؟ فقط ‏همھهممبنیبنن:‏ اینکه مفهوم زیبابىیبىی پدیده ای مطلق نیست،‏ بلکه از نظر تاربجیبجخی

تکامل می یابد و به دفعات بسیار تغیبریبرر کرده است.‏ با این حال در این مقطع باید هشداری بدهیم.‏ این

خطر وجود دارد که رویکرد مکانیکی در پرداخبنتبنن به این پرسش داشته باشیم.‏ مارکس توضیح

می دهد که چبریبرزهابىیبىی مانند مذهب و هبرنبرر ‏بمنبممی توانند مستقیماً‏ به رشد نبریبرروهای مولد مرتبط باشند.‏

اینجا نقل قولىللىی از مارکس دارم که آن را بازگو می کنم:«قلمروهای ایدئولوژی که در هوا شناورند،‏

می توانند در اوج آسمسسممان پرواز کنند،‏ از منشاء خود جدا شده و حیات خودشان را به دست می آورند،‏

وجودی مستقل.»‏

مارکس در اینجا از مذهب و فلسفه صحبت می کند اما می توانیم هبرنبرر را نبریبرز به آن بیافزاییم.‏ او ادامه

می دهد:«این ها دارای پشتوانه ی پیش تاربجیبجخی،‏ منشاء پیش تاربجیبجخی هستند.»‏ به عبارت دیگر ریشه هابىیبىی

عمیق در آ گاهی انسابىنبىی دارند که دست کم به صدها هزار سال پیش بازمی گرد.‏ ‏«آبهنبهها موجود هستند و در

دوران تاربجیبجخی به تسخبریبرر درمی آیند.»‏

به عبارت دیگر به زبان روانشناسی ریشه ی هبرنبرر در عمق آ گاهی ‏جمججممعی ما ‏بهنبههفته است؛ به دوره های دور

تارتحیتحخ و پیش از تارتحیتحخ بازمی گردد،‏ درست مانند مذهب.‏ حال ا گر به ‏بجنبجخستبنیبنن اشکال هبرنبرر بنگر ‏بمیبمم،‏ اولبنیبنن

چبریبرزی که می بینیم این است که بسیار کم از آن بافىقفىی مانده است.‏ ‏بجببجخش عمده ای از این هبرنبرر با استفاده از

مواد نابود شدبىنبىی ابجیبججاد می شد:‏ چوب و استخوان یا حبىتبىی پوست انسان،‏ یعبىنبىی ‏همھهممان خالکو ‏بىببىی.‏ می بینم که

برخی از ‏سمشسمما تتو دارید.‏ مشخص است که می خواهید به دوران پیش از تارتحیتحخ بازگردید!‏ چنبنیبنن نوعی از

هبرنبرر تقریباً‏ به طور کامل ناپدید شده است،‏ با این حال جسد ‏تحیتحخ زده ی زبىنبىی از دوران پیش از تارتحیتحخ را در

سیبرببرری یافته اند که تتوی پیچیده و پر از جزئیابىتبىی بر روی بدنش دارد.‏

هبرنبرر غارنشیبىنبىی

امروزه وقبىتبىی که به هبرنبرر پیش از تارتحیتحخ فکر می کنیم،‏ بیش از ‏همھهممه یاد نقاشی های دیواری در غار می افتیم،‏

مانند نقاشی های شگفت انگبریبرز منطقه ی دوردون‎٦‎ فرانسه و آلتامبریبررا‎٧‎ در ‏سمشسممال اسپانیا.‏ این نقاشی ها قطعاً‏

می بایست ‏بمنبمماینده ی یکی از بالاترین مقاطع هبرنبرر و فرهنگ بشری باشد.‏ ویژگی های عجیبىببىی نبریبرز دارد که آن

را کاملاً‏ از هبرنبرر پس از آن تفکیک می کند.‏ برای مثال،‏ این ها تقریباً‏ منحصراً‏ نقاشی های حیوانات هستند.‏

می توابمنبمم بگو ‏بمیبمم عملاً‏ هیچ انسابىنبىی نیست.‏ اما در یکی از نقاشی های فرانسوی نقشی بسیار مرموز وجود

دارد که شکلی شبه انسابىنبىی دارد:‏ بدن انسان و سر گوزن.‏ این به طور کلی به عنوان ساحر در نظر گرفته

شده است،‏ نوعی جادوگر.‏

Dordogne ٦

٨

Altamira ٧


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

ا گر هیچ انسابىنبىی نیست،‏ هیچ گلی هم نیست،‏ هیچ گیاهی هم نیست و حیوانابىتبىی که به تصویر کشیده

شده اند تنها حیوانات مشخصی هستند.‏ ‏بجنبجحوه ای که این حیوانات به تصویر درآمده اند نبریبرز خارق العاده

است.‏ ‏همھهممچنان به نظر ما زیبا می رسد،‏ ده ها هزار سال بعد.‏ این چبریبرزها به خاطر رئالیسم حبریبررت انگبریبرزشان

برای ما زیبا هستند،‏ چرا که طبیعی هستند و آ گاهی زیادی درباره ی آناتومی را نشان می دهند که بسیار

قابل توجه است.‏ به قدری دقیق است که هر رباط،‏ هر رگ و هر عضله به دقت به تصویر کشیده شده

است.‏

اما با این که این نقاشی های شگفت انگبریبرز به نظر ما زیبا می رسند،‏ برای ما از ‏همھهممان ‏لحللححاظ که برای مردم آن

زمان که آن را کشیده یا به آن نگاه می کردند زیبا بوده زیبا نیست.‏ منظورم را کمی بعد توضیح می دهم.‏

اما بگذارید به نکته ای که در ابتدای ‏بجببجحثم اشاره کردم بازگردبمیبمم و این فکر برخی از مردم که هبرنبرر

امری حیابىتبىی نیست،‏ که هبرنبرر مهم نیست،‏ که هبرنبرر برای طبقه ی کارگر نیست.‏ آیا این واقعاً‏ درست است؟

خب،‏ بگذارید ببینیم.‏ فقط سعی کنید دنیا را بدون هبرنبرر تصور کنید،‏ دنیابىیبىی بدون موسیقی،‏ دنیابىیبىی بدون

رقص و آواز،‏ دنیابىیبىی بدون شعر.‏ فقط برای یک دقیقه آن را تصور کنید و بلافاصله خواهید دید که هبرنبرر

چقدر برای توده ها اهمھهممیت دارد،‏ نه فقط برای روشنفکران،‏ بلکه برای ‏همھهممه.‏

آبجنبجچه که قطعاً‏ حقیقت دارد این است که در جامعه ی طبقابىتبىی خصوصاً‏ در جامعه ی غر ‏بىببىی امروز هبرنبرر به

ابجنبجحصار طبقات ‏ممممممتاز درآمده است.‏ به شکل گسبرتبررده ای خارج از دسبرتبررس توده هابىیبىی قرار گرفته است که در

رقت آورترین شرایط،‏ نه تنها از نظر مادی بلکه از نظر معنوی زندگی می کنند.‏ سرمایه داری ا کبرثبرریت

مردم را به شرایط زندگی زشت،‏ ‏بجتبجحقبریبرر شده و از خود بیگانه ‏مجممجحکوم می کند.‏ متاسفانه این حقیقت دارد

که زنان و مردان می توانند به چنبنیبنن شرایطی عادت کنند.‏ در واقع نوع بشر می تواند تقریباً‏ به ‏همھهممه چبریبرز

عادت کند.‏

یک برده می تواند زبجنبججبریبررهایش را دوست بدارد.‏ مردم به خانه های بد،‏ به غذای بد عادت می کنند و

کم کم فکر می کنند که این غذای بد،‏ این برنامه های تلویزیوبىنبىی بد،‏ موسیقی بد،‏ خصوصاً‏ موسیقی بد،‏

فیلم های بد و روزنامه های بد را دوست دارند.‏ آبهنبهها کم کم باور می کنند که ‏بمتبممام این ها را آزادانه انتخاب

کرده اند.‏ لایبنیتس‎٨‎ فیلسوف ‏جمججممله ای مشابه این گفته بود که ا گر یک سوزن مغناطیسی می توانست فکر

کند،‏ معتقد بود که از روی اراده ی آزاد خود ‏سمشسممال را نشان می دهد.‏ در واقع شرایط ما به گونه ایست که

این ها و بسیاری چبریبرزهای دیگر را که حقیقت ندارند باور کنیم.‏

این برای طبقه ی حا کم بسیار مناسب است.‏ توده ها تشویق می شوند که این شرایط فقر مادی و فرهنگی

را بپذیرند،‏ در حالىللىی که طبقه ی حا کم در خانه های زیبا زندگی می کنند،‏ در تئاتر ‏بمنبممایش های بسیار خوب

می بینند،‏ ‏(گاهی اوقات)‏ کتاب های بسیار خوب می خوانند،‏ به تعطیلابىتبىی بسیار عالىللىی می روند و در

٩

Leibnitz ٨


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

داد.‏

رستوران های گرانقیمت غذا می خورند.‏ پس طبیعتاً‏ معتقدند که هر آشغالىللىی برای توده ها به قدر کافىففىی خوب

است.‏ این طبیعی است.‏ آبجنبجچه که جای تاسف دارد این است که اعضای طبقه ی کارگر ‏‐حبىتبىی آبهنبهها که

پیشرفته ترند‐‏ به این باور رسیده اند که این وضعیت امور طبیعی و حبىتبىی کاملاً‏ رضایتبخش است.‏

من معمولاً‏ درباره ی پیشینه ی خانواده ی خودم صحبت ‏بمنبممی کنم،‏ اما در اینجا صحبت خواهم کرد.‏ تنها

یک کلام درباره ی پدربزرگم می گو ‏بمیبمم که مرد خو ‏بىببىی بود:‏ یک کارگر کارخانه ی فولاد اهل ولز و یک

کمونیست.‏ من در خانه ی او در یک ناحیه ی پرولبرتبرری در سوان سی‎٩‎ بزرگ شدم.‏ ‏همھهممیشه در آن خانه

کتاب بود،‏ از ‏جمججممله کتاب های مارکسیسبىتبىی مانند آنبىتبىی دورینگ انگلس.‏ موسیقی کلاسیک خصوصاً‏ اپرای

ایتالیابىیبىی هم بود که کارگران ولزی که معمولاً‏ خواننده های خو ‏بىببىی هم بودند بسیار طرفدارش بودند.‏

پدربزرگم که وقبىتبىی هنوز مدرسه ای بودم مرا با مارکسیسم آشنا کرد،‏ یک بار چبریبرزی به من گفت که هرگز

فراموشش نکرده ام.‏ او گفت:«هیچ چبریبرز برای طبقه ی کارگر زیادی خوب نیست.»‏ شخصاً‏ بسیار خشمگبنیبنن

می شوم وقبىتبىی می شنوم که مردم،‏ خصوصاً‏ طبقه ی متوسط می گویند که کارگران به فرهنگ علاقه ای

ندارند.‏ ‏بمتبممام تارتحیتحخ نشان می دهد که این نادرست است،‏ خصوصاً‏ تارتحیتحخ انقلاب ها که آن را نشان خواهم

اما این بیگانگی،‏ این تفکیک میان زندگی واقعی و هبرنبرر و این جدابىیبىی بزرگ که بسیاری از کارگران عادی

را نسبت به هبرنبرر مظنون می کند را می بینید.‏ ‏«من این را دوست ندارم،‏ این موسیقی را دوست ندارم،‏

اپرا را دوست ندارم.»‏ علتش این است که درکش ‏بمنبممی کنند،‏ و درکش ‏بمنبممی کنند چون فرصت آن را

نداشته اند که با آن آشنا شوند.‏ آبهنبهها به این هبرنبرر دسبرتبررسی کمی داشته و یا اصلاً‏ دسبرتبررسی نداشته اند.‏ با این

حال این تفکیک میان هبرنبرر و زندگی ‏همھهممیشه وجود نداشته است.‏ در جامعه ی ‏بجنبجخستبنیبنن هبرنبرر ‏بجببجخشی از

زندگی هر زن و مردی بود و ‏بجببجخش مهمی نبریبرز بود.‏

بگذارید به یک تفکر،‏ یک تفکر بسیار غلط که از سوی هبرنبررمندان بورژوا و خرده بورژوا مطرح می شود

ببرپبرردازم:«هبرنبرر برای هبرنبرر».‏ این تفکری بسیار راتحیتحج است که هبرنبرر را چبریبرزی در آسمسسممان تلقی می کند که با زندگی

هیچ ارتباطی ندارد،‏ چبریبرزی که برای خودش وجود دارد،‏ در انزوابىیبىی باشکوه از زندگی واقعی و جامعه.‏

‏همھهممان طور که فیلسوف ماتریالیست روس چرنیشوسکی اشاره کرده است،‏ چنبنیبنن عباربىتبىی ‏بىببىی معناست.‏ به

‏همھهممان اندازه ‏بىببىی معناست که ‏«بجنبججاری برای ‏بجنبججاری».‏

هبرنبرر برای چبریبرزی است و ‏همھهممیشه ‏همھهممبنیبنن طور بوده است.‏ قدبمیبممی ترین هبرنبرر برای چه بوده است؟ نقاشی های غار

برای چه بوده اند؟ در اینجا با اولبنیبنن معما روبرو می شو ‏بمیبمم چرا که این نقاشی ها مانند نقاشی قدبمیبممی بالای

شومینه برای تزئبنیبنن صرف نبوده اند.‏ آبهنبهها به هیچ وجه تزئیبىنبىی نبوده اند و این را به راحبىتبىی می توان اثبات کرد.‏

آبهنبهها در عمیق ترین و دور از دسبرتبررس ترین گودی های دیوار غار در سیاهی کامل کشیده شده بودند،‏ که

١٠

Swansea ٩


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

ا گر بتوانید تکنولوژی آن دوران را تصور کنید،‏ شگفت انگبریبرزتر هم هست.‏ کسابىنبىی که این نقاشی ها را

کشیدند باید ‏بجتبجحت شرایطی دشوار می خزیدند و در زیر نور لرزان و پردود مشعلی ساخته شده از چر ‏بىببىی

حیوابىنبىی کار می کردند که ا گر درنگ کرده تا به آن فکر کنید بسیار حبریبررت انگبریبرز است.‏

علتش چیست؟ مردم در جابىیبىی که این نقاشی ها کشیده می شد زندگی ‏بمنبممی کردند.‏ احتمالاً‏ اصلاً‏ در غار

زندگی ‏بمنبممی کردند یا ا گر زندگی می کردند،‏ در قسمت ببریبرروبىنبىی آن بود که کمی نور داشت.‏ این هبرنبرر برای هبرنبرر

نبود،‏ هبرنبرر برای هدفىففىی بسیار عملی،‏ اقتصادی و اجتماعی بود.‏ در واقع می توان گفت که در این مقطع هبرنبرر،‏

علم و مذهب یکی بودند.‏ آبهنبهها با هم درآمیخته بودند.‏

این ها جوامع شکارگر‐گردآور بودند که به شکار حیوانابىتبىی متکی بودند که به تصویر کشیده می شد و

باورشان این بود که با نقاشی حیوان،‏ به شکارچی قدرت غلبه بر حیوان اعطا می شد.‏ به عبارت دیگر

هبرنبرر جادو بود،‏ با جادو درآمیخته بود،‏ و جادو نسخه ی پیش از تارتحیتحخ علم بود،‏ تلاشی از سوی مردان و

زنان برای درک و سلطه بر ‏مجممجحیط.‏ می تواند این هم باشد که ‏بجببجخشی از افسون هبرنبرر حبىتبىی تا دوران کنوبىنبىی

‏همھهممبنیبنن است،‏ که جزبىئبىی از این جادو هنوز بافىقفىی مانده است.‏

‏همھهممبنیبنن امر درباره ی موسیقی و رقص هم صدق می کند.‏ موسیقی از رقص زاده شد و رقص های مردم

باستان ‏همھهممیشه ‏جمججممعی بود،‏ آبهنبهها افراد جدا گانه ای نبودند که ‏بجببجخرامند و تانگو یا هیپ هاپ یا ‏بمنبممی دابمنبمم،‏ هر

رقصی که امروز باب است را برقصند.‏ فکر می کنم ‏بجتبججزیه ی جامعه ی مدرن را می توان در این واقعیت

دید که مردم این چنبنیبنن به تنهابىیبىی می خرامند.‏ آبهنبهها حبىتبىی هنگام رقص به یکدیگر نگاه هم ‏بمنبممی کنند،‏ آبهنبهها به

درون دنیای کوچک خودشان ‏بجتبججزیه شده اند؛ در گذشته اینطور نبود.‏ خب،‏ احتمالاً‏ ‏سمشسمما با سلیقه ی من

در زمینه ی موسیقی و رقص ‏مجممجخالفید،‏ اما می خواهم نتیجه ی مهمی در اینجا بگبریبررم.‏

نکته این است:‏ اولبنیبنن رقص ها رقص های ‏جمججممعی بودند،‏ ‏همھهممیشه ‏بمتبممام جامعه را در بر می گرفتند و ‏همھهممیشه

مربوط به یک فعالیت تولیدی بودند.‏ رقص های بومیان آمریکا را در نظر بگبریبررید که حرکات پرندگان و

بوفالو ها و دیگر حیوانابىتبىی که شکارشان می کردند را تقلید می کردند.‏ در اینجا یک فعالیت اجتماعی مهم

و ضروری دار ‏بمیبمم،‏ نه کاری ‏بجتبججملی.‏

منشاء شعر چه؟ شعر احتمالاً‏ قدبمیبممی ترین هبرنبررهاست و ریشه در جوامعی چندان دور دارد که هیچ

مستندی از آن به جا ‏بمنبممانده است.‏ این تصادفىففىی نیست،‏ چرا که نوشبنتبنن پدیده ای نسبتاً‏ جدید است که تنها

حدود ۵٠٠٠ سال است که وجود دارد.‏ امروزه تصور جامعه ای بدون رادیو،‏ تلویزیون،‏ اینبرتبررنت،‏ کتاب،‏

یا روزنامه بسیار دشوار است.‏ با این حال فرهنگ بشری باید از نسلی به نسل دیگر دست به دست شود،‏

وگرنه از دست می رود.‏ ما انسان ها مانند جانوران پست تر نیستیم.‏ ما متفاوتیم چون ‏همھهممه ی آبجنبجچه

می دانیم،‏ حس زیبابىیبىی شناسی و دانش مان،‏ مذهب و علم مان،‏ قواعد رفتاری مان،‏ سنت ها و

١١


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

اخلاقیات مان،‏ ‏بمتبممام این دانش گسبرتبررده و پیچیده ‏بمنبممی تواند آن گونه که درباره ی دیگر حیوانات صدق

می کند به صورت ژنتیک منتقل شود.‏

‏بمتبممام این اطلاعات می بایست آموخته شود،‏ و این بدون کمک نوشبنتبنن بسیار دشوار است.‏ فراموش نکنید

که قواعد جوامع ‏بجنبجخستبنیبنن که ما به غلط آن را بدوی می نامیم،‏ قواعد بسیار پیچیده ای بودند.‏ نوشبنتبنن

وجود نداشت و با این حال ‏بمتبممام این روایات قومی،‏ این روایات قبیله ای پیچیده و افسانه ها باید از نسلی

به نسل بعد منتقل می شد.‏ این چگونه ابجنبججام می شد؟ تنها یک راه وجود داشت:‏ شفاهی.‏ این منشاء

چبریبرزی است که ما آن را شعر ‏جمحجمماسی می نامیم که در این دوران یعبىنبىی دوران بربریت معمول بود.‏

‏بهببههبرتبررین مثال ‏همھهممان است که به نام هومر نوشته شده است،‏ هر چند قطعیبىتبىی وجود ندارد که هومر اصلاً‏

وجود داشته است.‏ اشعاری اعجاب انگبریبرز است و به سنت شفاهی کهن شگفت انگبریبرزی تعلق دارد.‏ این

سنت باستابىنبىی کارکردی عملی داشت.‏ برای مثال،‏ ا گر ‏بجنبجخستبنیبنن کتاب ایلیاد را ‏بجببجخوانید،‏ قواعد رفتار با

زندانیان جنگی را خواهید یافت؛ پس از آن قواعد مسابقه ی ارابه رابىنبىی و نبریبرز شرح جالبىببىی از آغاز جامعه ی

طبقابىتبىی را خواهید یافت که به روشبىنبىی ‏بمتبممام بیان شده است.‏

دنیای ایلیاد و اودیسه جامعه ای است که توسط روسای قبایل مانند آ گاممممممنون حکمرابىنبىی می شود،‏ اما

عناصری از دموکراسی ابتدابىیبىی قبیله ای نبریبرز در آن حضور دارد.‏ در اینجا مناظرابىتبىی می یابید که افراد در آن

خودشان را با زبابىنبىی مستقیم و غبریبررپارلمللممابىنبىی بروز می دهند،‏ مانند جابىیبىی که آشیل از رئیس قبیله اش،‏

پادشاهش ‏‐نقل به مضمون می کنم‐‏ با عنوان ‏«سگ صورت»‏ و القابىببىی از این قبیل یاد می کند.‏ در این

جامعه شخصی وجود داشت به نام رامشگر ١٠ ‏(که اتفاقاً‏ واژه ای ولزی است،‏ و در واقع مردم کلتیک‎١١‎

این ‏بهنبههاد را تا مدت های مدید حفظ کردند).‏

وظیفه ی رامشگر قبیله حفظ مبریبرزان انبوهی از اطلاعات و بازگو کردن شان در مناسبت های خاص در

مقابل ‏بمتبممام قبیله یا طایفه بود.‏ امروزه حبىتبىی آن دسته از ما که حافظه ی بسیار خو ‏بىببىی دار ‏بمیبمم هم ‏بمنبممی توانیم

‏بمتبممام آن ابیات را به خاطر بسپار ‏بمیبمم اما در آن روزگار برای برخی افراد مشخص این کار بسیار معمول بود.‏

به عنوان راهی برای به خاطر سبرپبرردن این انبوه اطلاعات،‏ از ترفندهابىیبىی استفاده می کردند:‏ ریتم هابىیبىی

مشخص،‏ تکرارهابىیبىی مشخص و وسایل مشخص دیگر،‏ قافیه و سجع،‏ استعاره،‏ تشبیه ‏همھهممگی به کار گرفته

می شدند تا در به خاطر سبرپبرردن به آبهنبهها کمک کند.‏ این منشاء شعر است.‏

البته که ما در حال حاضر در مرحله ی جامعه ی طبقابىتبىی قرار دار ‏بمیبمم.‏ و در طبیعت هبرنبرر و فرهنگ تغیبریبرری به

وجود آمده است.‏ راب سوول‎١٢‎

دیروز به خو ‏بىببىی توضیح داد که چطور کمونبریبرزم قبیله ای ابتدابىیبىی قدبمیبمم

bard ١٠

celtic ١١

١٢

Rob Sewell ١٢


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

سرنگون شد و جامعه شروع به تقسیم شدن میان دو طبقه کرد.‏ این به معنای تغیبریبرری بنیادین در ‏همھهممه

چبریبرز بود،‏ در جایگاه زنان،‏ در مذهب.‏ در واقع ا گر اساطبریبرر یونابىنبىی را به دقت مطالعه کنید خواهید دید که

اغلب اسطوره های یونابىنبىی بر اساس یک چبریبرز هستند:‏ سرنگوبىنبىی مادرسالاری و جایگزیبىنبىی آن با جامعه ی

پدرسالار.‏

‏بجنبجخستبنیبنن جوامع خدا نداشتند،‏ بلکه الهللهھه داشتند،‏ می بینید که موضوع قدبمیبممی ترین ‏مجممججسمه ها ‏همھهممگی زنان

هستند،‏ به اصطلاح ونوس های دوره ی پارینه سنگی.‏ از سوی دیگر خدایان المللممپ خدایان مذکر هستند

که بازتاب دهنده ی جامعه ای است که مردان بر آن مسلط هستند.‏

برده داری و فرهنگ

‏بجنبجخستبنیبنن شکل جامعه ی طبقابىتبىی جامعه ی برده داری است،‏ توده ها در حد برده تقلیل یافته اند.‏ برای ما

برده داری به نظر چبریبرز بدی می رسد،‏ چبریبرزی به غایت مبرنبرزجر کننده.‏ اما هگل که فیلسوفىففىی بسیار اندیشمند و

عمیق بود نکته ای را که در ادامه می آید خاطرنشان کرد.‏ او گفت:«انسان نه چندان از بردگی،‏ بلکه از

طریق برده داری است که آزاد می شود.»‏ این کلامی بسیار پرمعناست.‏ چرا که ا گر به پیشرفت جامعه ی

بشری فکر کنید،‏ آبجنبجچه جلب توجه می کند آهستگی مفرط پیشرفت اولیه ی ماست.‏ برای میلیون ها سال،‏ ما

پیشرفبىتبىی بسیار کند ‏‐و به طرز دردنا کی کند‐‏ داشته ابمیبمم.‏ بعد شروع به حرکت می کند.‏ با چه؟ با

جامعه ی برده داری.‏ ‏بمتبممدن ما از برده داری می آید.‏

ارسطو تقریباً‏ ٢۵٠٠ سال پیش گفته بود:«انسان زمابىنبىی به فلسفه می پردازد که نیازهای زندگی اش تامبنیبنن

شده باشد.»‏ نکته ای بسیار مهم!‏ او ادامه می دهد:«در نتیجه ریاضیات و ستاره شناسی در مصر به این

دلیل کشف شد که کاهنان ‏مجممججبور نبودند کار کنند.»‏ آبهنبهها از ضرورت کار کردن رها شده بودند.‏ به قول

نویسنده ی مارکسیست،‏ پل لافارژ

١٣

، ‏بجتبجحت سلطه ی نظام سرمایه داری زنان و مردان این مهم ترین حق

را به دست می آورند:‏ حق بیکار بودن،‏ حق این که هیچ کاری نکنند.‏ این حق هم ا کنون امتیاز تعداد

کمی از استثمارکنندگان ثروبمتبممند است و استفاده ی خو ‏بىببىی هم از آن می کنند!‏ برخی از آبهنبهها وقت شان را به

دراز کشیدن در ساحل دریای کارائیب می گذرانند.‏ اما نه ‏همھهممه شان.‏ اغلب مردم ترجیح می دهند از

وقت آزادشان استفاده ی ‏بهببههبرتبرری بکنند،‏ و این اساس پیشرفت هبرنبرر،‏ علم و ‏بمتبممام فرهنگ به طور کلی است.‏

طبقه ی کاهنان در مصر باستان وقت لازم برای فکر کردن را داشتند:‏ می توانستند به ستارگان نگاه کنند

و ا کتشافات مهمی ابجنبججام دهند.‏ این پایه ی فرهنگ مصری است.‏ بر ‏همھهممبنیبنن اساس تفکیک عمده ی جامعه به

طبقات را به وجود می آورد که در آن برای اولبنیبنن بار هبرنبرر از توده ها جدا می شود،‏ کاملاً‏ جدای از زندگی.‏

مبنای هبرنبرر مصر چیست؟ از سو ‏بىیبىی ‏بىببىی ‏بهنبههایت بسیار پیشرفته تر از پیشرفته ترین هبرنبررهای پیشبنیبنن،‏ اما ‏همھهممچنان

١٣

Paul Lafargue ١٣


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

هبرنبرر برای هبرنبرر هم نیست:‏ قطعاً‏ هبرنبرر برای چبریبرزی است.‏ هدف و علت وجودی اش را دارد.‏ اما ‏[هدف و

علتش]‏ چیست؟

اولاً‏ هبرنبرر مذهبىببىی است،‏ و بنابراین هبرنبرری بسیار ‏مجممجحافظه کار است.‏ به علاوه عمدتاً‏ هبرنبرر گمنام است.‏

آفرینش های هبرنبرری بزرگی بوده است،‏ بله،‏ اما نام آبهنبهها که خلق شان کرده اند را ‏بمنبممی دانیم.‏ رامبرببرراند مصری

وجود ندارد،‏ پیکاسوی مصری وجود ندارد و علتش هم این است که هبرنبرر هم اشبرتبررا کی و اجتماعی بود،‏

نه فردی.‏ این وظیفه ی طبقه ی کاهن بود که هبرنبرر را کنبرتبررل کند.‏ آبهنبهها بودند که مطلقاً‏ ‏بمتبممام قواعدش را تعیبنیبنن

می کردند،‏ هبرنبررمندان ‏بمنبممی توانستند یک میلیمبرتبرر فراتر بروند.‏ ‏همھهممبنیبنن رژ ‏بمیبمم بازدارنده است که فقدان عجیب

رشد هبرنبرر مصر را در گذر دوران هزار ساله توجیه می کند.‏ با اینکه ‏بهببههبرتبررین تولیداتش مسلماً‏ بسیار عالىللىی

هستند،‏ اما به ‏بجنبجحوی فاقد آن زندگی هبرنبرر یونان است.‏

این هبرنبرر است که به سوی خلق تصویر یک انسان هدف گبریبرری شده است:‏ خدا‐شاه،‏ که در آن اهرام

عظیم و آن ‏مجممججسمه های ستبرببرر گرامی داشته شده است.‏ در موزه ی بریتانیا می توانید یک دست یکی از

فراعنه را بیابید و این دست به تنهابىیبىی به بزرگی یک انسان یا شاید کمی بزرگ تر است.‏ این هبرنبرر چبریبرزی را

می گوید.‏ این چبریبرزی است که می گوید:«من شاهم،‏ من قدربمتبممندم،‏ ‏سمشسمما هیچ نیستید.‏ پس ‏سمشسمما ‏همھهممواره مرا

پرستش کرده و از من اطاعت خواهید کرد.»‏

‏همھهممبنیبنن پیام در هبرنبرر آشوری نبریبرز یافت می شود که به خاطر نبود سنگ در ببنیبنن النهرین عمدتاً‏ نقش برجسته

است.‏ اغلب این آثار خصوصیبىتبىی جنگاورانه دارند.‏ اما پیام ‏همھهممان است.‏ نقاشی های بسیار زنده ای از شاه

در حال شکار و کشبنتبنن شبریبررها از داخل ارابه وجود دارد.‏ آبهنبهها نشان دهنده ی دانش دقیقی از آناتومی

هستند.‏ می توانیم ‏بمتبممام عضلات و رباط ها را در بازوان قدربمتبممند پادشاه که شبریبرر را بدون هیچ رجمحجممی

سلاخی می کند ببینیم.‏ خون از شبریبرری زجمخجممی فوران می زند و شبریبرری دیگر با تبریبررهای متعدد بر جا

میخکوب شده است.‏ این تصویری از قدرت است،‏ نامجممجحدود و سبریبرری ناپذیر.‏

‏همھهممبنیبنن تفکر در صحنه های جنگ نبریبرز جای گرفته است.‏ شاه ارتشش را علیه یک شهر رهبرببرری می کند.‏ شهر

ویران شده است،‏ زنان،‏ کودکان و حیوانات به عنوان غنیمت برده می شوند در حالىللىی که اسرای مرد بر

روی زانوان شان در مقابل ‏بجتبجخت پادشاه طلب رحم می کند.‏ اما رجمحجممی در کار نیست.‏ در کنار ‏بجتبجخت

پادشاهی تلّی از سرهای بریده قرار دارد و اسرای دیگر را نبریبرز می بینیم که زنده زنده پوست شان کنده

می شود.‏ این هبرنبرر سند جامعه ای مشخص است:‏ حکومبىتبىی بسیار نظامی و مستبد که توسط خدا‐شاه اداره

می شود که ‏همھهممچنان که دسمشسممنانش را زیر پا خرد می کند می خندد.‏ یک تصویر بالاتر از ‏بمتبممام تصاویر دیگر

قرار دارد:‏ تصویر شاه.‏

در عهد باستان مهم ترین پیشرفت ها را در هبرنبرر کلاسیک یونان می بینیم.‏ در آتن باستان ابزار تولید،‏ علم

و فن به بالاترین حد ‏ممممممکن در دوران باستان رسید.‏ البته ‏بمتبممام این دستاوردها بر اساس کار بردگان بود،‏

١٤


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

اما برای ‏جمججممعیت آزاد آتن آزادی حقیقی وجود داشت.‏ روح این آزادی به ‏بجنبجحوی موجب تسری این هبرنبرر

می شد،‏ خصوصاً‏ در ‏مجممججسمه های اعجاب انگبریبرزش.‏

این هبرنبرر مانند هبرنبرر مصر نیست.‏ این چبریبرزی کاملاً‏ متفاوت است.‏ در اینجا برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار شکوفابىیبىی عظیم

بیان بشری،‏ فرهنگ بشری و هبرنبرر بشری را می بینیم که ‏‐البته به شکلی نارس‐‏ تصوری به ما می دهد از

اینکه آینده در سوسیالبریبرزم چگونه خواهد بود.‏ در اینجا برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار هبرنبرر در ‏مجممجحتوایش حقیقتاً‏ انسابىنبىی

می شود.‏ ذهن مردم فراتر از مرزهای ‏مجممجحدود مذهب رفته است.‏ فلسفه ی یونان دیگر به خدایان نیازی

ندارد تا کائنات را توضیح دهد:‏ ‏بمتبممام معنای فلسفه ی یونان تلاشی است برای یافبنتبنن توضیحی برای طبیعت

بدون خدایان.‏

فقط به دستاوردهای خارق العاده ی ‏مجممججسمه سازی یونان نگاه کنید.‏ این نقطه ی اوج پیشرفت هبرنبرر انسابىنبىی

برای بسیاری از مردم است.‏ متاسفانه ‏بجببجخش اعظم آن نابود شده است،‏ البته نه به دست بربرها،‏ بلکه به

دست مسیحیابىنبىی که به عمد مبریبرزان عمده ای از این هبرنبرر را خراب کرده و از ببنیبنن بردند.‏ اما از این هبرنبرر

حبریبررت انگبریبرز هنوز به مقدار کافىففىی در دسبرتبررس ما هست تا زیبابىیبىی و معنایش را قدردابىنبىی کنیم.‏

به ‏بمتبممامی ‏سمشسمما توصیه می کنم،‏ حبىتبىی به آبهنبههابىیبىی که عادت ندارند به گالری های هبرنبرری بروند،‏ که به یک گالری

بروید و مدبىتبىی در مقابل یکی از این ‏مجممججسمه ها بایستید.‏ برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار احساس خواهید کرد که در

حضور یک آفرینش انسابىنبىی حقیقی،‏ هبرنبرر انسابىنبىی حقیقی قرار دارید.‏ به نظر می رسد که این ‏مجممججسمه ها با ما

سخن می گویند،‏ باورتان ‏بمنبممی شود که این ها از سنگ ساخته شده اند.‏ با این حال ‏بمتبمماماً‏ رئالیسبىتبىی نیستند،‏

آبجنبجچه در اینجا دارید به طور دقیق رئالیسم نیست.‏ ما شکل انسان را دار ‏بمیبمم،‏ زیبابىیبىی بدن عریان هم

مردان و هم زنان.‏ اما واقعاً‏ هبرنبرر ایده آل شده است.‏ آن ‏بجببجخشی از تفکر و فلسفه ی یونان را بازتاب می دهد

که ایده آلیسم در آن نقش بسیار بزرگی را در آثار افلاطون و فیثاغورس ایفا می کرد.‏ فیثاغورس معتقد

بود که ریاضیات و هارموبىنبىیِ‏ مبتبىنبىی بر اعداد اساس ‏همھهممه چبریبرز بودند و این باور برای مدبىتبىی طولابىنبىی تاثبریبرر

شگرفىففىی بر تفکر یونابىنبىی داشت.‏ بنابراین هبرنبرر یونابىنبىی بسیار ‏همھهمماهنگ بود و ‏بمتبممامی نسبت ها در آن به دقت

رعایت می شد.‏ این امر درباره ی معماری کلاسیک یونان نبریبرز صدق می کند.‏

هبرنبرر رم ادامه ی هبرنبرر یونان است اما بسیار رئالیسبىتبىی تر.‏ در این مقطع البته با تغیبریبرری بنیادین روبرو هستیم.‏

تارتحیتحخ هبرنبرر،‏ پیشرفت تارتحیتحخ بشری را دقیقاً‏ بازتاب ‏بمنبممی دهد‐‏ و ‏بمنبممی تواند بازتاب دهد.‏ این برداشت نادرسبىتبىی

است که هیچ ارتباطی با مارکسیسم ندارد.‏ برای مثال،‏ نه این امر لزوماً‏ صادق است که چون نبریبرروهای

مولد افزایش می یابند،‏ هبرنبرر هم الزاماً‏ جان تازه ای می گبریبررد ‏(همھهممان طور که تارتحیتحخ نیم قرن گذشته به خو ‏بىببىی

نشان داده است)،‏ و نه این درست است که دوره ی ‏بجببجحران و افول اقتصادی ‏بمنبممی تواند هبرنبرر عالىللىی تولید کند.‏

گاه در دوران رکود در اجتماع با رشد عجیب دیالکتیکی روبرو می شو ‏بمیبمم که در آن آ گاهی انسان به

درون خود بازمی گردد و این می تواند نتاتحیتحج بسیار مهم هبرنبرری و فلسفی در بر داشته باشد.‏ این حقیقت

١٥


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

دارد که در ‏بجتبجحلیل اخبریبرر،‏ ‏بمتبممام فرهنگ انسابىنبىی به رشد نبریبرروهای مولد بستگی دارد.‏ و یک فروپاشی عمومی

به ناچار در پایان به معنای فروپاشی عمومی فرهنگ انسابىنبىی نبریبرز خواهد بود.‏

قرون تاریک

داستان کوتاه شگفت انگبریبرزی از جک لندن‎١٤‎

گرنت‎١٥‎

نویسنده ی سوسیالیست آمریکابىیبىی هست که بسیار ‏مجممجحبوب تد

است.‏ عنوانش ‏«طاعون سرخ»‏ است و تصویری وحشتنا ک از آینده است.‏ جامعه ای را توصیف

می کند که ‏بمتبممام بیماری ها در آن ریشه کن شده است و بیماری ناشناخته ی جدیدی که دارو ‏بمنبممی تواند

کنبرتبررلش کند به وجود آمده و ‏بجببجخش عمده ی ‏جمججممعیت کره ی زمبنیبنن را می کشد.‏ در نتیجه،‏ ‏بمتبممدن سقوط

می کند.‏

این یک داستان کوچک هوسمشسممندانه است،‏ یک داستان کوتاه،‏ چرا که رابطه ی میان نبریبرروهای مولد و

فرهنگ را نشان می دهد.‏ اغلب مردم این را دست کم می گبریبررند.‏ با این حال فروپاشی نبریبرروهای مولد ‐

علم،‏ صنعت،‏ تکنولوژی‐‏ تاثبریبرری شدید دارد.‏ تنها در یک نسل،‏ کودکابىنبىی که بعد از فاجعه به دنیا آمدند

معتقد بودند که وقبىتبىی پدربزرگ شان ‏‐دانشمندی که از ویرابىنبىی بزرگ جان به در برده بود‐‏ سعی می کند

به آبهنبهها توضیح دهد که جامعه ای وجود داشت که در آن ماشبنیبنن و قطار و هواپیما بود،‏ ‏[گفته هایش]‏

افسانه ای خیالىللىی و مسخره است.‏ حبىتبىی خاطره ی ‏بمتبممدن در حال ‏بجتبجحلیل رفبنتبنن است.‏ در حالىللىی که پدربزرگ پبریبرر

‏همھهممچنان به زبان انگلیسی صحیح صحبت می کند،‏ نوه ها دیگر به زبابىنبىی سلیس صحبت ‏بمنبممی کنند.‏ آبهنبهها با

صداهابىیبىی گنگ ارتباط برقرار می کنند،‏ چرا که دیگر نیازی به صحبت کردن به زبان پیچیده وجود ندارد.‏

خط تاربجیبجخی سبریبرری صعودی دارد،‏ اما سبریبرر نزولىللىی را هم می شناسد،‏ ‏همھهممچون زمابىنبىی که امبرپبرراتوری رم

سرنگون شد.‏ در پایان،‏ رم به دست بربرها نابود نشد؛ آبهنبهها فقط آخرین فشار را وارد کردند.‏ رم به

دست تضادهای داخلی خودش نابود شد.‏ در نتیجه ی تضادهای داخلی نظام برده داری،‏ فروپاشی

نبریبرروهای مولد رخ داد.‏ مسیحیان ‏بجنبجخستبنیبنن ‏بمنبمماینده ی جنبشی انقلابىببىی و کمونیسبىتبىی بودند که مدافعان نظام

فاسد قدبمیبمم با انزجار از آن به عنوان مذهب زنان و برده ها یاد می کردند.‏ چنان که اغلب در جنبش های

انقلابىببىی فقرا و ‏مجممجحرومان پیش می آید،‏ مسیحیان ‏بجنبجخستبنیبنن که به دنیا به عنوان شر پشت کرده بودند و از

زندگی ‏بجتبججملابىتبىی طبقات ثروبمتبممند ‏‐«مادر هرزگی ها و پلیدی های زمبنیبنن»‐‏ برائت جسته بودند،‏ سرشار از

روحیه ای راسخ بودند که عمیقاً‏ در برابر هبرنبرر،‏ فرهنگ و علم خصمانه بود.‏

در این دوران،‏ حدود قرن پنجم،‏ بزرگ ترین جنبش مردمی ‏بمتبممام تارتحیتحخ بشری رخ داد.‏ با جابجببججابىیبىی قبایل

ژرمن و اسلاو به سوی غرب،‏ جامعه ی برده داری قدبمیبمم سقوط کرد،‏ هرچند که در حقیقت به هر حال در

Jack London ١٤

١٦

Ted Grant ١٥


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

حال فروپاشی بود.‏ و ‏همھهممراه با این فروپاشی،‏ فروپاشی کامل فرهنگ نبریبرز رخ داد.‏ من فکر می کنم تصور

عمق این فروپاشی دشوار است.‏ بگذارید تنها یک واقعیت به ‏سمشسمما بگو ‏بمیبمم که بسیار گویای ‏[وضعیت]‏ قرون

وسطی است.‏ در سال ١۵٠٠، پس از صدها سال ‏بىببىی توجهی،‏ جاده هابىیبىی که به دست رمی ها ساخته شده

بود ‏همھهممچنان ‏بهببههبرتبررین جاده های قاره ی اروپا بودند.‏ سایر جاده ها اغلب چنان در وضعیت خرابىببىی بودند که

غبریبررقابل استفاده بودند.‏ ‏بمتبممام بنادر اروپابىیبىی نبریبرز تا قرن ١٨ که ‏بجتبججارت شروع به جان گرفبنتبنن کرد ‏همھهممبنیبنن

وضعیت را داشتند.‏

از ‏جمججممله ی هبرنبررهای گمشده بنّابىیبىی بود.‏ در ‏بمتبممام آلمللممان،‏ هلند،‏ انگلستان و اسکاندیناوی در طول ١٠ قرن

عملاً‏ هیچ ساختمان سنگی جز کلیسا ساخته نشد.‏ به عبارت دیگر در نتیجه ی فروپاشی نبریبرروهای مولد،‏

افول کامل فرهنگی رخ داده بود.‏ ‏بجتبجحت شرایط چنبنیبنن فروپاشی وحشتنا کی،‏ چرا از وضعیت توده ها گفته

شود؟ بگذارید چکیده ای را از نویسنده ی قرون وسطابىیبىی نقل قول کنم،‏ راهبىببىی به نام الفریک‎١٦‎

وینچسبرتبرر که کتابىببىی درباره ی آموزش مکالمللممه ی لاتبنیبنن نوشت:‏

استاد:‏ مرد شخم زن،‏ چه می کبىنبىی؟ کارت را چگونه ابجنبججام می دهی؟

در

شا گرد:‏ من بسیار سخت کار می کنم،‏ آقا.‏ هنگام سحر ببریبررون می روم تا گاوهای نر را به مزرعه ببرببررم و

آبهنبهها را به گاوآهن ببندم.‏ هر چه زمستان سخت باشد هم از ترس اربابمببمم جرأت ‏بمنبممی کنم در خانه ‏بمببممابمنبمم؛ و

وقبىتبىی که به گاو افسار زدم و تیغه ی خیش را آماده کردم و ‏مجممجحکم به خیش بستم،‏ هر روز باید یک

جریب یا بیشبرتبرر را شخم بزبمنبمم.‏

استاد:‏ آیا کسی را هم با خود داری؟

شا گرد:‏ پسری دارم که گاو را با مهمبریبرز می راند،‏ و ا کنون به خاطر سرما و فریاد زدن صدایش گرفته

است.‏

استاد:‏ در طول روز چه کار دیگری باید ابجنبججام دهی؟

شا گرد:‏ بسیار بیشبرتبرر از این.‏ باید آخور گاوها را از کاه پر کنم و به آبهنبهها آب بدهم و سرگبنیبنن ها را ببریبررون

ببرببررم.‏

استاد:‏ و این کار سخت است؟

شا گرد:‏ بله،‏ سخت است،‏ چون آزاد نیستم.‏

ظهور نظام فئودالىللىی ‏همھهممراه با دوران طولابىنبىی ایستابىیبىی فرهنگی بود.‏ به استثناء دو اخبرتبرراع،‏ آسیاب آبىببىی و

بادی،‏ در حدود هزار سال واقعاً‏ هیچ اخبرتبرراعی ابجنبججام نشد.‏ و حال ‏بمتبممام فرهنگ ‏بجتبجحت سلطه ی کلیسای

کاتولیک بود.‏ البته اشاره ی من به فرهنگ اروپابىیبىی است،‏ چرا که متاسفانه فرصت ندارم که به فرهنگ

جهابىنبىی ببرپبرردازم.‏ زمان زیادی می برد.‏ مسئله ی فرهنگ آسیا،‏ خاورمیانه،‏ آفریقا و آمریکای لاتبنیبنن را

١٧

Aelfric ١٦


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

می بایست در فرصت دیگری باز کنیم.‏ ‏همھهممبنیبنن بس که رکود فرهنگی در اروپای قرون وسطی در جهان

اسلام صادق نبود.‏ هنگامی که اروپای مسیحی غرق در بربریت بود،‏ در کشورهای اسلامی خاورمیانه و

اسپانیای ‏بجتبجحت سلطه ی مسلمانان پیشرفت های علمی و هبرنبرری چشمگبریبرری صورت می گرفت که بعدها به

باروری فرهنگ اروپا کمک کرد.‏ بسیاری از یافته های عرب ها و ایرابىنبىی ها نبریبرز به نوبه ی خود ریشه در هند

داشت.‏

با این حال،‏ در اینجا به رشد سرمایه داری می پرداز ‏بمیبمم که به عنوان یک پدیده ی عمدتاً‏ اروپابىیبىی آغاز شد.‏

از مشخصات قرون وسطی در اروپا،‏ دیکتاتوری فرهنگی کلیسا است که نفی کامل فرهنگ کلاسیک بود.‏

هبرنبرر یونان و رم شکل انسابىنبىی را گرامی می داشت.‏ هبرنبرر مسیحی فئودال نه تنها شکل انسابىنبىی،‏ بلکه جهان و

‏بمتبممام فعالیت های حیابىتبىی انسانیت را پس می زند.‏ چشم زنان و مردان را به سوی آسمسسممان ها می گرداند،‏ به ما

می آموزد که این جهان،‏ جهان اهر ‏بمیبممنان و شیاطبنیبنن است،‏ شر است،‏ و بدن شر است،‏ روابط میان زن و

مرد شر است.‏ زنان مشخصاً‏ به دیده ی شر نگریسته می شدند،‏ از ‏همھهممان کتاب اول خلقت ‏[در ابجنبججیل]‏ به ما

می گوید که ‏بمتبممام زیان های نوع بشر از زنان می آید ‏(«گناه ‏بجنبجخستبنیبنن»).‏

موسیقی اساساً‏ در کلیساها ‏ممممممنوع شد.‏ نقل قولىللىی از سنت توماس می آورم که در کتابش ‏«سوما تئولوژیکا»‏

درباره ی شر سازها هشدار می دهد.‏ او چنبنیبنن می گوید:«سازها از عبادت و از کلیساها خارج شدند،‏ چرا

که شکل بدن را دارند.‏ آبهنبهها دابمئبمماً‏ مزاحم ذهن می شوند و حبىتبىی انسان را به لذت جنسی تشویق می کنند.»‏

چه فکر وحشتنا کی،‏ انسان را به لذت جنسی تشویق کنند!‏

نقطه ی اوج این فرهنگ،‏ این هبرنبرر،‏ کلیساهای قرون وسطی،‏ کلیساهای گوتیک،‏ باز مانند ‏مجممججسمه های مصری

فراعنه بیانیه ای ساخته شده از سنگ است.‏ وارد یکی از این کلیساها می شوید و بلافاصله صدایتان را

پایبنیبنن می آورید،‏ تاریک است،‏ نور تنها از پنجره های شیشه ای گاه رنگی وارد می شود،‏ تنها رنگی که در

آبجنبججا وجود دارد.‏ تصویری عرفابىنبىی از تاریکی روح،‏ و این بناهای عظیم که به بالا اشاره می کنند،‏ به

آسمسسممان ها اشاره می کنند،‏ طوری طراحی شده اند که زنان و مردان احساس کوچک و ‏بىببىی اهمھهممیت بودن کنند.‏

بسیاری از مردم این هبرنبرر را ‏بجتبجحسبنیبنن می کنند ‏‐هر چند شخصاً‏ برای من جالب نیست.‏ از نظر من هبرنبرری

عمیقاً‏ غبریبررانسابىنبىی است‐‏ بیابىنبىی سنگی از بیگانه سازی انسانیت از وضعیت انسابىنبىی خودش.‏

‏بجببجحران فئودالیسم

در ‏بمتبممام این دوران میلیون ها مرد و زن ‏بجتبجحت سلطه ی این دیکتاتوری معنوی به دنیا آمدند،‏ زندگی

کردند و مردند.‏ حبىتبىی ‏بمنبممی توانستند درک کنند که در کلیساها چه گفته می شود،‏ چون به لاتبنیبنن گفته

می شد.‏ با این حال ببریبررون از کلیسا خورشید می درخشید،‏ پرندگان می خواندند،‏ زنان و مردان عشق

١٨


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

می ورزیدند،‏ رقص و موسیقی ادامه یافت و ‏بهنبههایتاً‏ تغیبریبرری در ‏مجممجحتوای طبقابىتبىی جامعه با پیامدهای مهم هبرنبرری

دار ‏بمیبمم.‏

حال در مرحله ی اخبریبرر فئودالیسم،‏ اواخر قرون وسطی،‏ شاید از قرن سبریبرزده به بعد جامعه وارد ‏بجببجحرابىنبىی

جدی می شود.‏ و هنگامی که یک جامعه وارد این نوع از ‏بجببجحران می شود،‏ می تواند مدبىتبىی طولابىنبىی دوام

بیاورد.‏ این فرآیند خطی مستقیم نیست،‏ بلکه می تواند افت و خبریبرزهابىیبىی داشته باشد،‏ اما ‏همھهممگی در

راستای ‏همھهممان افول کلی.‏

در چنبنیبنن دوره هابىیبىی،‏ مردم احساس می کنند که جامعه در ‏بجببجحران است،‏ نه فقط به دلایل اقتصادی،‏ و حبىتبىی

می شود بگو ‏بمیبمم نه عمدتاً‏ به دلایل اقتصادی.‏ احساس عمومی فروپاشی وجود دارد،‏ ‏بجببجحران اخلاقیات،‏

‏بجببجحران خانواده،‏ ‏بجببجحران کلیسا،‏ ‏بجببجحران اعتقاد،‏ ‏بجببجحران علم،‏ ‏بجببجحران هبرنبرر.‏ در اواخر قرون وسطی هم این امر

صادق بود.‏ تغیبریبرری عمده در میان رتحنتحج عمومی،‏ سقوط،‏ جنگ ها،‏ بیماری های ‏همھهممه گبریبرر و قحطی در حال

وقوع بود.‏ بسیاری از مردم معتقد بودند که پایان جهان دارد فرا می رسد،‏ و در واقع،‏ داشت فرا

می رسید.‏ نه پایان جهان به معنای واقعی کلمه،‏ بلکه پایان فئودالیسم،‏ فروپاشی نظام فئودالىللىی.‏ این فکر

پایان جهان در هبرنبرر در آثار فوق العاده بدیع پیبرتبرر بروگل‎١٧‎ و بیش از ‏همھهممه هبریبررونیموس بوش‎١٨‎ بروز یافته

است که می توان در موزه ی پرادو در مادرید اسپانیا آن را یافت.‏

ظهور بورژوازی

البته مسئله ی تعیبنیبنن کننده در اینجا ظهور طبقه ی انقلابىببىی جدید بود که جامعه ی کهن ، نظام اجتماعی ،

باورها و مذهبش را به چالش می کشید.‏ بورژوازی شهرها به تدرتحیتحج،‏ تکه به تکه مکابىنبىی برای خود در

جامعه ی فئودالىللىی فتح کرد.‏ به ‏همھهممان ترتیبىببىی که طبقه ی کارگر مدرن از طریق سازماندهی جنبش کارگری

جابىیبىی در جامعه برای خود حک می کند.‏

بورژوازی شهرها را به شکل ‏بهنبههادهابىیبىی ‏مجممججزا برقرار کرد،‏ نه بر اساس کشاورزی و مناسبات قدبمیبمم فئودال،‏

بلکه بر اساس ‏بجتبججارت،‏ بازرگابىنبىی،‏ پول و وام.‏ آبهنبهها سبک زندگی جدیدی را گسبرتبررش دادند و در کنار آن به

تدرتحیتحج سلائق جدید و مفاهیم هبرنبرری جدید و مهم تر از ‏همھهممه مذهبىببىی جدید یعبىنبىی پروتستانبریبرزم ظهور کرد.‏

آیا تا به حال فکر کرده اید که تفاوت نظری بنیادین میان کاتولیسبریبرزم و پروتستانبریبرزم چیست؟ بسیاری از

مردم ‏بمنبممی توانند به این پرسش پاسخ دهند،‏ اما پاسخ بسیار ساده است.‏ مذهب کاتولیک رستگاری از

طریق اعمال را آموزش می دهد،‏ اما مذهب پروتستان رستگاری از طریق ابمیبممان را آموزش می دهد.‏ به

بیابىنبىی ناشیانه ‏‐اما به شیوه ای که ماهیت طبقابىتبىی این تفاوت را آشکار می کند‐‏ ابمیبممان بسیار ارزان است،‏

Pieter Bruegel the Elder ١٧

١٩

Hyeronimus Bosch ١٨


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

هزینه ای ندارد،‏ در حالىللىی که اعمال معمولاً‏ تا حدی گران هستند.‏ معنای طبقابىتبىی آن چیست؟ درست در

قلب تفاوت میان بورژوازی و اشرافیت فئودالىللىی جای می گبریبررد.‏

‏بجتبجحت سلطه ی نظام فئودالىللىی،‏ نظامی مبتبىنبىی بر کشاورزی،‏ نیازی به نوآوری نبود،‏ نیازی به سرمایه گذاری بر

روی فناوری اطلاعات یا هر چبریبرز مشابه دیگری نبود ‏(حبىتبىی ا گر فرض کنیم که در دسبرتبررس بود).‏ علت این

است که زمبنیبنن داران فئودال انبوهی از نبریبرروی کار رعایای ‏بىببىی زمبنیبنن را در اختیار داشتند که عملاً‏ برده

بودند،‏ به زمبنیبنن زبجنبججبریبرر شده بودند،‏ هر چند رسمسسمماً‏ آزاد بودند.‏ و ا گر نبریبرروی کار ارزان داشته باشید،‏

احتیاجی به ماشبنیبنن آلات ندارید تا ‏بهببههره وری را افزایش دهید.‏ پس برای چه زجمحجممت نوآوری به خود بدهید؟

در جامعه ی برده داری هم وضعیت مشابهببههی وجود داشت.‏ هر چند که یونانیان اسکندریه موتور ‏بجببجخاری

اخبرتبرراع کرده بودند که واقعاً‏ کار می کرد،‏ اما در حد یک اسباب بازی و کنجکاوی بدون کاربرد عملی بافىقفىی

ماند.‏

اما ا گر نیازی به سرمایه گذاری ‏مجممججدد نبود،‏ این سوال پیش می آید که طبقه ی حا کم با مازاد چه می کرد؟

البته که ‏همھهممیشه می توان ‏بجببجخشش کرد،‏ و برخی از آنان واقعاً‏ این کار را می کردند.‏ برخی از این افراد

بسیار سخاوبمتبممند بودند‐‏ امکانش را داشتند که باشند.‏ یا می توانید آن را خرج لباس ها و جواهرات

فخرفروشانه و چبریبرزهابىیبىی از این قبیل کنید‐‏ که اغلب اشراف و ‏همھهممسران شان این کار را می کردند.‏ یا

می توانید آن را به کلیسا بدهید.‏ تا ا گر زندگی خیلی بدی داشتید،‏ چنان که بسیاری از آبهنبهها داشتند،‏

کشیش ها تا پانصد سال برای روح تان دعا کنند،‏ تا بلیت درجه یک به قلمرو پادشاهی ‏بهببههشت برایتان

تضمبنیبنن شود.‏

به ‏همھهممبنیبنن علت است که کلیسای قرون وسطی می توانست با پولىللىی که از اشراف می گبریبررد،‏ از پس هزینه های

ساخت کلیساهای عظیم برآید.‏ در واقع ابجنبججیل درباره ی اینکه کلیسا یک ساختمان باشد هیچ نگفته

است.‏ عیسی مسیح در جابىیبىی می گوید:«هر کجا که دو یا سه نفر از ‏سمشسمما به نام من گرد هم آیید،‏ من ‏همھهممابجنبججا

هستم.»‏ این ‏همھهممان معنابىیبىی است که کلمه ی کلیسا در زبان لاتبنیبنن دارد:‏ ecclesia به معنای گرد آمدن،‏ به

هیچ وجه ساختمان نیست.‏

پس هنگامی که فردی به نام لوتر پیدا شد و ابجنبججیل را به آلمللممابىنبىی ترجمججممه کرد ‏‐و از قضا آلمللممابىنبىی بسیار خو ‏بىببىی

که زبان ادبىببىی مدرن را پایه ریزی کرد‐‏ و مردم شروع به خواندن ابجنبججیل کردند،‏ این آغاز انقلاب بود.‏

پروتستان ها قصد کردند که اساس را بر این ابجنبججیل قرار دهند نه هیچ چبریبرز دیگر.‏ این کلام خدا بود که

مستقیماً‏ بر انسان آشکار شده بود.‏ می گفتند:«ا گر ابمیبممان داشته باشیم،‏ ا گر به عیسی مسیح اعتقاد داشته

باشیم از طریق ابجنبججیل ‏بجنبججات می یابیم».‏ و این پیامی بسیار انقلابىببىی در آن دوران بود.‏

این ‏جمحجممله ای رو در رو به کلیسا،‏ به این دیکتاتوری معنوی بود؛ این بوروکراسی عظیم که بسیار پرهزینه،‏

اسرافکار و فاسد از هر نظر بود؛ این روحانیت نفرت انگبریبرز که ‏بىببىی دلیل از آبهنبهها مالیات می گرفت.‏ به یاد داشته

٢٠


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

باشیم که در اینجا از آبجنبجچه مارکس درباره ی دوران انباشت بدوی ثروت توصیف می کند حرف می زنیم.‏

بورژواها می خواستند پول شان را برای مقاصد سرمایه گذاری حفظ کنند.‏

دو قرن بعد،‏ شعار انقلابیون آمریکابىیبىی ‏«نفی مالیات بدون ‏بمنبممایندگی»‏‎١٩‎ بود،‏ در حالىللىی که در قرن ١٩،

لیبرببررال ها ‏«دولت ارزان!»‏‎٢٠‎ را طلب می کردند.‏ اما ‏بجنبجخستبنیبنن شعار بورژواها ‏«مذهب ارزان!»‏‎٢١‎ بود.‏ ما به

این ‏همھهممه کلیسا و این ‏همھهممه کشیش و این ‏همھهممه اسقف و این ‏همھهممه پاپ نیازی ندار ‏بمیبمم‐‏ این ایده ی اصلی بود.‏ و

این هم البته به خودی خود بیان زیبابىیبىی شناسی هبرنبرری هم داشت.‏

انقلاب بورژوابىیبىی

پیوریبنتبنن های بریتانیا لباس های مشکی بسیار ساده می پوشیدند.‏ این به خودی خود بیانیه ای انقلابىببىی علیه

ثروبمتبممندان،‏ علیه ‏بمتبممام این فخرفروشی،‏ این آراستگی افراطی،‏ این جواهرات،‏ این فساد بود.‏ تلوتحیتحح انقلابىببىی

واضحی داشت.‏ سرمایه داری بر خلاف فئودالیسم یا جامعه ی برده داری،‏ برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار در تارتحیتحخ

درباره ی حقوق انسان،‏ حقوق فرد موعظه می کند.‏ فردگرابىیبىی و سرمایه داری در واقع جدابىیبىی ناپذیرند.‏ و

این نتیجه ی مهمی در هبرنبرر دارد،‏ برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار در تارتحیتحخ بشر،‏ چرا که ‏بمتبممام یا تقریباً‏ ‏بمتبممام هبرنبررهای پیشبنیبنن

هبرنبرر گمنام بودند.‏

در اینجا ظهور هبرنبررمندان بزرگ را شاهدبمیبمم،‏ کسابىنبىی که به عنوان فرد برابمیبممان شناخته شده هستند.‏ شروع

آن از قرن چهاردهم و پانزدهم.‏ در ایتالیای ‏سمشسممالىللىی و بعدها در هلند،‏ شاهد آغاز آن دوران شگفت انگبریبرز

تارتحیتحخ بشریت هستیم که آن را رنسانس می نامیم.‏ این هبرنبرر چه ویژگی جدیدی دارد؟ در مورد فلاندرها

‎٢٢‎افرادی مثل برادران فان آیک‎٢٣‎

را دار ‏بمیبمم،‏ هوبرت و ژان فان آیک که موضوعات مذهبىببىی را به شیوه ای

نو نقاشی می کردند.‏ آبهنبهها مذهبىببىی بودند،‏ اما ‏بمتبممام ‏مجممجحتوای این نقاشی ها متفاوت از هبرنبرر پیشبنیبنن بود.‏

ا گر به این هبرنبرر فلاندرها نگاه کنید،‏ زنان و مردان واقعی را می بینید،‏ انسان دوباره به هبرنبرر باز می گردد.‏

در فلسفه معادل این را در ظهور اومانیسم می بینیم که ‏همھهممان تفکر بورژوابىیبىی حقوق افراد را بیان می کند.‏

این توسط افرادی چون اراسمسسمموس‎٢٤‎ و سر توماس مور‎٢٥‎ ارائه شد.‏ مکاتب فکری جدید بیش از ‏همھهممه

No taxation without representation ١٩

Cheap Government ٢٠

Cheap religion ٢١

:Flanders ٢٢ ناحیه ای در شمال غرب اروپا که اکنون میان بلژیک،‏ فرانسه و هلند تقسیم شده است و زبان شان هلندی است.‏

Hubert van Eyck ٢٣

Jan van Eyck

Erasmus ٢٤

٢١

Sir Thomas More ٢٥


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏مجممجحصول ایتالیا بودند که هبرنبرر در آن به بالاترین نقطه ی اوج خود پس از دوران یونان رسید.‏ این بروز

مستقیم ظهور بورژوازی بود.‏

این مفهوم انقلابىببىی انسان به عنوان فرد در آثار کسابىنبىی چون بوتیچلی‎٢٦‎

به شکلی عالىللىی بروز می یابد.‏ تولد

ونوس یکی از بزرگ ترین نقاط اوج ‏بمتبممام نقاشی هاست.‏ این نقاشی زیبا هیچ ارتباطی به قرون وسطی یا

مسیحیت ندارد.‏ سوژه ای صرفاً‏ بت پرستانه است:‏ الهللهھه ی عشق،‏ آفرودیت در حال زایش از میان موج ها.‏

در مرکز،‏ فرم مونث است،‏ بدبىنبىی عریان،‏ موضوعی که از سوی کلیسای قرون وسطی مورد تکفبریبرر بود،‏

کلیسابىیبىی که بدن را شر می دانست و زن را منشاء گناه ‏بجنبجخستبنیبنن.‏ از آن سو در اینجا گرامیداشت باشکوه

بدن انسان را دار ‏بمیبمم.‏ این جوهر انسابىنبىی،‏ خود زندگی،‏ راهش را به پیش باز می کند،‏ ‏همھهممان گونه که در

دوران یونان باستان کرده بود.‏

این نقاشی آزادی ای در خود دارد،‏ آن گونه که جسم و امواج کشیده شده اند،‏ حبىتبىی باد که در طرزی که

لباس های لطیف تارمانند حرکت می کنند ‏بجتبججلی یافته است.‏ این یک بیانیه ی انقلابىببىی است،‏ نفی کامل ‏بجتبجحجر

پیشبنیبنن،‏ یاوه های عرفابىنبىی مذهبىببىی پیشبنیبنن.‏ تاریکی پیشبنیبنن به طور کامل تبعید شده است.‏ اینجا ‏همھهممه نور

است.‏ هیچ چبریبرز ثابت نیست،‏ ‏همھهممه چبریبرز حرکت می کند،‏ می رقصد و می خندد.‏ اینجا بالاخره غبریبررانسابىنبىی بودن

هبرنبرر پایان می یابد،‏ واقعاً‏ هبرنبرر انسابىنبىی است.‏

این تغیبریبرری اساسی در برداشت انسان از جهان و جایگاه ما در آن را بازتاب می دهد.‏ این ‏همھهممان دیدگاه

جسورانه است که در علم منجر به عصر جدید ‏بجتبجحقیقات و آزمایشات شد و در سیاست مستقیماً‏ منجر به

تضاد بورژوازی قیام کننده علیه اربجتبججاع کاتولیک فئودال شد.‏ خصوصاً‏ در هلند،‏ که بورژوازی در حال

ابجنبججام مبارزه ی انقلابىببىی قهرمانانه علیه قدرت اربجتبججاعی اصلی در اسپانیا بود که می توان آن را با امبرپبرریالیسم

آمریکابىیبىی کنوبىنبىی مقایسه کرد.‏

شورش هلند

شورش هلندِ‏ اسپانیابىیبىی مانند جنگ ویتنام و انقلاب روسیه در یک ترکیب واحد بود.‏ این جنگی ‏بىببىی رجمحجممانه

بود،‏ جنگی انقلابىببىی که در مقطعی از آن پادشاه اسپانیا ‏بمتبممام ‏جمججممعیت هلند را با برخی استثنائات ‏مجممجحکوم به

مرگ کرد.‏ این دورابىنبىی بود که در آن داشبنتبنن ابجنبججیل در خانه جرمی بود که ‏مجممججازاتش مرگ به

وحشتنا ک ترین شیوه ی ‏ممممممکن بود.‏ هر کس که مرتد شناخته می شد ‏‐یعبىنبىی هر کس که با کلیسای

کاتولیک موافق نبود‐‏ زنده زنده سوزانده می شد،‏ اما ا گر اعبرتبرراف کامل می کردید و توبه می کردید و از

پروتستانبریبرزم برائت می جستید،‏ مادر مقدس کلیسا رأفت نشان می داد.‏ مردان سر از تن شان جدا می شد

و زنان زنده به گور می شدند.‏

٢٢

Botticelli ٢٦


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

پس از دورابىنبىی طولابىنبىی بورژوازی هلندی موفق شد از اسپانیا جدا شود.‏ این امر،‏ شکوفابىیبىی ‏بجتبججارت،‏

بازرگابىنبىی،‏ رفاه و ‏همھهممچنبنیبنن هبرنبرر و فرهنگ را آغاز کرد.‏ این هبرنبرر هلند ویژگی های خاصی داشت.‏ بسیاری از

این شاهکارهای هلندی روحیه ی آسودگی کامل،‏ صلح و آرامش را می دمیدند.‏ این چه معنابىیبىی دارد؟ این

ریشه در دوران پیشبنیبنن دارد.‏ بورژواهای هلندی،‏ این تاجران قوی بنیه و کامیاب،‏ پس از مبارزه ی

‏بىببىی رجمحجممانه علیه اسپانیا فضابىیبىی برای تنفس می خواستند،‏ دورابىنبىی از آرامش که بتوانند از صلح،‏ سکوت،‏

آرامش و آسایش جدید لذت ببرببررند.‏ این ‏همھهممان چبریبرزی است که اغلب این نقاشی ها می رسانند:‏ جامعه ای

کاملاً‏ نظم یافته و باثبات.‏

‏همھهممچنبنیبنن ‏بجنبجخستبنیبنن بار در تارتحیتحخ است که هبرنبرر واقعاً‏ زندگی عادی را به تصویر می کشد،‏ وجود عادی آرام

روزمره ی بورژوابىیبىی.‏ در اینجا زنان گیسوان شان را شانه می زنند،‏ ارگ کوچک شان را می نوازند یا نامه ای

را می خوانند‐‏ ‏همھهممانند نقاشی های ورمبریبرر

٢٧

، یکی از بزرگ ترین ‏بمنبممایندگان این مکتب.‏ ماهیت بسیار معمولىللىی

این مناظر پاسخگوی نیاز روابىنبىی بسیار عمیقی است.‏ ضمناً،‏ حبىتبىی در اینجا مسئله ی اقتصاد و طبقه خود را

نشان می دهد.‏

نوعی جدید از نقاشی پا به عرصه ی وجود می گذارد:‏ طبیعت ‏بىببىی جان.‏ این معمولاً‏ متشکل از مبریبرزهابىیبىی

است پر از غذاهای نسبتاً‏ خوب،‏ قرقاول،‏ تنگ های شراب،‏ سیب و میوه های لذیذ دیگر.‏ میوه ها به قدری

زیبا هستند که به راسبىتبىی دل تان می خواهد دست دراز کرده،‏ یکی از سیب ها را برداشته و آن را ‏بجببجخورید.‏

این پیام تاجر موفق هلندی است که می گوید:«من اینجا هستم!‏ من از راه رسیده ام،‏ ببینید از پس چه

هزینه هابىیبىی برمی آبمیبمم.‏ ببینید در آشبرپبرزخانه ام چه دارم!»‏ حبىتبىی نقاشی گل ها هم پایه ی اقتصادی دارد،‏ چرا

که این دوره ی ‏بجنبجخستبنیبنن ‏بجببجحران اقتصادی احتکار است،‏ رسوابىیبىی لاله های هلندی،‏ که ‏همھهممه گل می خواستند

و گل قیمت بالابىیبىی داشت.‏

پول و هبرنبرر

مبنای این هبرنبرر جدید این است که طبقه ی مصرف کننده ی جدیدی وجود دارد،‏ تاجر موفق با خانه ای

بزرگ ، دیوارهای بسیاری که نیاز داشت پوشانده شود.‏ نقاشی ها ‏همھهممه جا بودند،‏ نقاشی ها در مغازه ها،‏

میخانه ها و مسافرخانه ها بودند.‏ در اینجا هبرنبرر به دیده ی معمابىیبىی بزرگ به معنای ‏«هبرنبرر برای هبرنبرر»‏ نگریسته

‏بمنبممی شد.‏ به عنوان یک ‏بجتبججارت در نظر گرفته می شد،‏ درست مانند ‏بمتبممام ‏بجتبججارت های دیگر.‏ ورمبریبرر تصاویر

بسیاری را از شهر موطن خود دلفت‎٢٨‎

نقاشی کرد.‏ یک نانوای اهل دلفت واقعاً‏ دو نقاشی از ورمبریبرر داشت

که ا کنون میلیون ها پوند ارزش دارد.‏ و علت اینکه نانوا این دو نقاشی را داشت این بود که ‏[تابلوها]‏

Vermeer ٢٧

٢٣

Delft ٢٨


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

پول نان را می پرداختند:‏ ورمبریبرر توانابىیبىی خرید نان نداشت.‏ او در فقر مرد،‏ ‏همھهممانند بسیاری از هبرنبررمندان،‏ و

‏بجتبججارت بزرگ از ‏مجممجحل نقاشی های آبهنبهها درآمد میلیوبىنبىی کسب می کند.‏

البته که با ظهور سرمایه داری،‏ عناصر مهم پول،‏ حرص و طمع و عطش ‏بمتبمملک اشیاء را می بینید.‏ در

انگلستان در قرن ١٧ انقلاب بورژوابىیبىی رخ داد.‏ در اینجا ‏همھهممان نزاع میان اندیشه ی هبرنبرری و مذهبىببىی نو و

مطلق گرابىیبىی فئودال را می بینیم.‏ به نقاشی های شاه چارلز اول اثر ون دایک ٢٩ نقاش هلندی نگاه کنید که

بسیاری از آبهنبهها در نشنال گالری هستند.‏ نقاشی های بسیار زیبابىیبىی هستند از شخصیت های اشرافىففىی آراسته به

جواهرات و لباس های مرغوب.‏ دسمشسممنان شان،‏ پیوریبنتبنن ها لباس های سیاه می پوشیدند و ساده می زیستند.‏

این ها دو مفهوم ‏مجممجختلف زیبابىیبىی شناسی هستند و دو گونه اخلاقیات ‏مجممجختلف،‏ مبتبىنبىی بر دو طبقه ی متخاصم.‏

رخدادی مشهور ذهنیت متفاوت این دو طبقه را به تصویر می کشد؛ هنگامی که الیور کرامول‎٣٠‎

انقلابىببىی

انگلیسی سفارش داد تصویرش را نقاشی کنند.‏ او انقلابىببىی بورژوای بسیار خو ‏بىببىی بود،‏ اما خوش قیافه ترین

مرد جهان نبود.‏ کرامول به هبرنبررمند گفت:«مرا ‏همھهممان طور که هستم بکش،‏ با زگیل ها و ‏همھهممه چبریبرز.»‏

روحیه ی هبرنبرری جدیدی در جریان بود.‏ انقلاب انگلیس نویسندگان بزرگی را به وجود آورد،‏ ‏همھهممچون

جان میلتون‎٣١‎ نویسنده ی ‏«بهببههشت گمشده»،‏ و اندرو مارول‎٣٢‎ شاعر بزرگ پبریبرر پیوریبنتبنن.‏ اما وقت ندارم که

وارد جزئیات شوم.‏

رژ ‏بمیبمم کهن و انقلاب فرانسه

ا گر به فرانسه نگاه کنیم،‏ دوباره نزاع دو طبقه را می بینیم و نزاع دو فرهنگ بروز یافته در هبرنبرر.‏ البته

تکرار می کنم،‏ نباید تلاش کرد که روابط دقیق برقرار کرد،‏ این اشتباه است.‏ با این حال گاه به شکلی

عجیب و پیچیده می توان خطوط کلی کمرنگ مناسبات اجتماعی بروز یافته در هبرنبرر را دید.‏ نه ‏همھهممیشه.‏

فقط گاهی.‏ گاه می توانید این را حبىتبىی در مواردی غبریبررمجممجحتمل چون باغبابىنبىی ببینید.‏ تا به حال به ورسای در

فرانسه رفته اید؟ شاید به باغ های مشهورش نگاه کرده باشید.‏ فرم های هندسی،‏ خطوط مستقیم.‏

این ایده چه را بازتاب می دهد؟ این یک بیانیه هم هست.‏ پادشاهی فئودال مطلقه ی فرانسه تلاش

می کرد ‏همھهممه چبریبرز را سخت کنبرتبررل کند،‏ حبىتبىی طبیعت را.‏ باغ های ورسای ایده ای را بیان می کنند:‏ اینکه ما

می توانیم ‏همھهممه چبریبرز را کنبرتبررل کنیم،‏ می توانیم حبىتبىی طبیعت را کنبرتبررل کنیم،‏ حبىتبىی درختان،‏ حبىتبىی

رودخانه ها،‏ حبىتبىی ‏جمچجممن ها باید از ما اطاعت کنند.‏ ‏بجتبججلی هبرنبرری این ایده کلاسیسیسم است که تلاش می کند

Van Dyke ٢٩

Oliver Cromwell ٣٠

John Milton ٣١

٢٤

Andrew Marvell ٣٢


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

قواعد انعطاف ناپذیری را برای درام برقرار کند،‏ بر اساس سوءبرداشت از آبجنبجچه که ارسطو نوشته بود.‏

درام می بایست در ٢۴ ساعت،‏ در یک مکان رخ دهد،‏ ‏بمنبممی توانید کمدی را با تراژدی در هم بیامبریبرزید.‏

آبهنبهها به شکسپبریبرر که او را یک وحشی نادان می پنداشتند می خندیدند،‏ چرا که کمدی و تراژدی را با هم

درآمیخته بود.‏

کمی پیش از انقلاب،‏ دولت فرانسه ورشکست شده بود و زمبنیبنن زیر پای پادشاهی می لرزید.‏ بنابراین به

‏بجنبجحوی انتظار می رفت که خصوصیت هبرنبرر طبقه ی حا کم در این دوران می بایست دارای مقادیر زیادی از

عنصر فرار از واقعیت باشد.‏ دنیای غبریبررواقعی که در نقاشی های واتو‎٣٣‎

بازتابىببىی وفادارانه از دنیابىیبىی رویابىیبىی

بود که طبقه ی حا کم فاسد و فلک زده ی فرانسه در واقع در آن زندگی می کردند.‏ ماری آنتوانت ٣٤

دستور داده بود ‏«مزرعه ‏»ای در املا کش بسازند که در آن مانند یک چوپان لباس می پوشید.‏ در ‏همھهممبنیبنن

حبنیبنن،‏ در دنیای واقعی،‏ چوپان های واقعی فرانسوی از دشواری هابىیبىی رتحنتحج می بردند که در دنیای مصنوعی

ماری آنتوانت هیچ بازتابىببىی ‏بمنبممی یافت.‏

‏همھهممان جنون کنبرتبررل ‏همھهممه چبریبرز،‏ و نبریبرز این دنیای رویابىیبىی در سال ١٧٨٩ فروربجیبجخت.‏ انقلاب فرانسه ‏همھهممه چبریبرز را

زیرورو کرد.‏ زمینه ی انقلاب فرانسه پیش تر توسط مبارزه ی ایدئولوژیک خصوصاً‏ در قلمرو فلسفه آماده

شده بود.‏ انقلاب این مبارزه را به هبرنبرر آورد که بدواً‏ در قالب نئوکلاسیسیسم در آثار داوید ٣٥ هبرنبررمند

انقلابىببىی بزرگ و بعدها در رمانتیسیسم ‏بجتبججلی یافت.‏

‏ممممممکن است بگویید که چه تفاوبىتبىی میان کلاسیسیسم پیشبنیبنن و کلاسیسیسم جدید است؟ یک تفاوت

دارد.‏ کلاسیسیسم سلطنبىتبىی مبتبىنبىی بر هبرنبرر فاسد امبرپبرراتوری رم بود،‏ کلاسیسیسم انقلاب فرانسه به

‏جمججممهوری رم بازمی گشت و خصلبىتبىی انقلابىببىی داشت.‏ از روحیه ی قهرمانانه و فدا کاری برای مصلحت مشبرتبررک

یعبىنبىی وطن پرسبىتبىی برافروخته می شد.‏ این ها کیفیابىتبىی بود که بورژوازی انقلابىببىی به آن نیاز داشت تا رژ ‏بمیبمم

قدبمیبمم را برانداخته و در مقابل ‏مجممججموع قدرت پادشاهی های اروپا قدرت را در دست نگه دارد.‏

Jean-Antoine Watteau ٣٣

Marie Antoinette ٣٤

٢٥

Jacques-Louis David ٣٥


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

آثار انقلاب فرانسه

انقلاب فرانسه تاثبریبرر بسیاری داشت،‏ نه تنها در فرانسه،‏ بلکه در مقیاسی جهابىنبىی.‏ در انگلستان ‏مجممججموعه ای

‏بمتبممام از شعرای بزرگ،‏ برخی از بزرگ ترین شعرای انگلستان،‏ بایرون‎٣٦‎ ، شلی‎٣٧‎ ، وردزورث‎٣٨‎ ، کولرتحیتحج‎٣٩‎ ،

رابرت برنز‎٤٠‎در اسکاتند،‏ ویلیام بلیک‎٤١‎ ، نویسنده ای بسیار مبتکر و هبرنبررمندی که به قدری پیشرفته بود

که در دوران خود دیوانه تلقی می شد.‏ ا گر درست به یاد بیاورم،‏ پایان عمرش را در آسایشگاه روابىنبىی

سبرپبرری کرد.‏ و ا کنون به عنوان هبرنبررمند و نویسنده ای بزرگ شناخته می شود.‏

‏بمتبممام این نویسندگان بزرگ مشتاقانه انقلاب فرانسه را پشتیبابىنبىی می کردند،‏ هر چند که کاری خطرنا ک بود.‏

در بریتانیا سرکوب وحشتنا کی در جریان بود.‏ ویلیام بلیک نوشته بود که ا گر عیسی مسیح در بریتانیا

زنده بود،‏ به زندان انداخته می شد.‏ ویلیام وردزورث در دوران انقلاب حضور داشت،‏ در فرانسه بود و

در شعر عالىللىی خود،‏ پیش درآمد،‏ ابیات شگفت انگبریبرز زیر را نوشت:‏

‏«سعادبىتبىی بود در آن صبح زنده بودن،‏ اما جوان بودن سعادبىتبىی بسیار ‏[بیشبرتبرر].»‏

بعدها هنگامی که موج انقلابىببىی فروکش کرد و بناپارتیست های ‏مجممجخالف قدرت را به دست گرفتند،‏ وردزورث

و کولرتحیتحج جنبش را ترک کردند.‏ پس از دچار شدن انقلاب روسیه به ضدانقلاب استالیبىنبىی هم اتفافىقفىی مشابه

این افتاد.‏ اما ‏همھهممه تسلیم نشدند.‏ شلی شاعری شگفت آور بود که به طرز غم انگبریبرزی جوان مرگ شد.‏

مارکس،‏ شلی را که مطلقاً‏ بر عقاید انقلابىببىی اش استوار بود،‏ ‏همھهممچون شاعر بزرگ اسکاتلندی رابرت برنز

بسیار ‏بجتبجحسبنیبنن می کرد.‏

تنها در بریتانیا نبود که نویسندگان و شعرای شناخته شده از انقلاب فرانسه الهللهھام گرفتند.‏ در آلمللممان،‏ گوته

و شیلر مشتاقانه انقلاب فرانسه را پذیرفتند و در عرصه ی موسیقی،‏ بزرگ ترین نابغه ی موسیقی در طول

تارتحیتحخ،‏ لودویگ وان بتهوون تا پایان عمرش هرگز در پشتیبابىنبىی از ایده آل های انقلاب فرانسه تردید نکرد.‏

‏ممممممکن است ببرپبررسید که آیا امکان دارد که ایده ی آن انقلاب را در موسیقی متجلی کرد؟ پاسخ می دهم

بله.‏ بتهوون یک انقلابىببىی موسیقابىیبىی بود که الهللهھامش را از انقلاب بر می گرفت.‏ هر یک از ‏سمسسممفوبىنبىی های بتهوون را

با هر آبجنبجچه پیش تر آمده مقایسه کنید،‏ بلافاصله متوجه می شوید که کاملاً‏ جدید است.‏ و این در ذات ‏بمتبممام

هبرنبررهای عالىللىی است که باید چبریبرزی نو باشد،‏ چبریبرزی که حرفىففىی نو به ما بزند.‏

Byron ٣٦

Shelley ٣٧

Wordsworth ٣٨

Coleridge ٣٩

Robert Burns ٤٠

٢٦

William Blake ٤١


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

بعضی از ‏سمشسمما شاید داستان ‏سمسسممفوبىنبىی سوم بتهوون را،‏ که نامش ‏سمسسممفوبىتبىی ارویکا‎٤٢‎

یعبىنبىی ‏سمسسممفوبىنبىی یک قهرمان

است،‏ بدانید.‏ این خود روحیه ی انقلاب فرانسه در موسیقی است.‏ شک دارید،‏ فکر می کنید که از

خودم در می آورم؟ اما این واقعیبىتبىی کاملاً‏ مستند است!‏ بتهوون فکر می کرد که ناپلئون ادامه ای بر

انقلاب فرانسه است و می خواست ‏سمسسممفوبىنبىی سومش را به او تقدبمیبمم کند.‏ در واقع قرار بود نامش ‏سمسسممفوبىتبىی

ناپلئون باشد.‏

هنگامی که در میانه ی نوشبنتبنن آن بود،‏ شنید که ناپلئون به عنوان امبرپبرراتور تاجگذاری کرده است.‏ به

سرعت قلمش را برداشت و نام ناپلئون را از صفحه ی نت خط زد.‏ این صفحه ی کاغذ هنوز موجود است

و می توانید آن را در موزه ببینید،‏ و می توانید ببینید که آن قدر با عصبانیت آن را خط زده بود که کاغذ را

سوراخ کرد.‏ او نام ‏سمسسممفوبىنبىی را به ‏سمسسممفوبىنبىی ارویکا تغیبریبرر داد،‏ به یاد یک قهرمان.‏

حال،‏ شاید بسیاری از ‏سمشسمما موسیقی کلاسیک را دوست نداشته باشید.‏ حیف.‏ اما دعوت تان می کنم که

فقط به دو ثانیه ی اول این ‏سمسسممفوبىنبىی گوش کنید.‏ این انقلاب در موسیقی است.‏ پیش از آن مردم ‏‐البته

مردم ثروبمتبممند،‏ به کنسرت ‏سمسسممفونیک می رفتند،‏ می نشستند،‏ خواب شان می برد،‏ شاید،‏ یا چند نوای دلنشبنیبنن

را سوت می زدند و به خانه می رفتند.‏ این کار را با بتهوون ‏بمنبممی شود کرد.‏ ‏سمسسممفوبىنبىی ارویکا با دو ضربه ی

سنگبنیبنن آغاز می شود،‏ مانند مشبىتبىی که بر مبریبرز یا بر در می کوبد.‏ موسیقی نیست،‏ آهنگ نیست،‏ فراخوابىنبىی برای

توجه است،‏ یا به بیان ‏بهببههبرتبرر،‏ فراخوابىنبىی برای مسلح شدن.‏

‏سمسسممفوبىنبىی پنجم بتهوون شناخته شده تر است،‏ با ‏بمتبممی بسیار مشهور آغاز می شود.‏ باز هم واقعاً‏ آهنگ نیست.‏

نیکولاس هارنانکورت‎٤٣‎

رهبرببرر ارکسبرتبرر آلمللممابىنبىی گفته است:«این موسیقی نیست،‏ آشوب گری سیاسی است.‏

دارد به ما می گوید:‘این دنیا بد است،‏ این دنیا نادرست است،‏ ما باید تغیبریبررش دهیم.‏ برو ‏بمیبمم!‘»‏ این

هرنانکورت است که این را می گوید،‏ نه من.‏ و در واقع،‏ اخبریبرراً‏ جان الیوت گاردنر‎٤٤‎

رهبرببرر ارکسبرتبرر انگلیسی

دریافته است که ‏سمسسممفوبىنبىی پنجم بتهوون بر اساس آهنگ های انقلابىببىی فرانسه است.‏ بله،‏ موسیقی می تواند

‏بجتبججلی ‏بجببجخش انقلاب باشد،‏ و ‏بجتبججلی ‏بجببجخش انقلاب هم هست.‏

این رابطه ی میان هبرنبررمند و اجتماع رابطه ای دیالکتیکی است.‏ هبرنبرر می بایست از فرد برآید،‏ یا به عباربىتبىی

از قلب برآید.‏ اما ‏ممممممکن است ‏لحللححظابىتبىی باشد که تضادهای دروبىنبىی شخص بتواند با تضادهای اجتماعی گسبرتبررده

مصادف شود.‏ و این می تواند هبرنبرری عالىللىی به وجود بیاورد،‏ ‏همھهممان طور که در مورد بتهوون صادق بود.‏

زندگی شخصی بتهوون پر از تراژدی بود.‏ او در سن ٢٨ سالگی شروع به ناشنوا شدن کرد.‏ تا هنگامی

که ‏سمسسممفوبىنبىی ‏بهنبههم اش،‏ ‏سمسسممفوبىنبىی کر بزرگش را ساخت،‏ کاملاً‏ ناشنوا بود.‏

Eroica ٤٢

Nicholas Harnancourt ٤٣

٢٧

John Elliot Gardener ٤٤


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

این یک زندگی پر از رتحنتحج بود،‏ که البته در موسیقی اش هم بازتاب یافته است.‏ اما بتهوون نابغه بود،‏ و در

جابىیبىی که ‏[هر]‏ فرد دیگری به این خاطر نابود می شد،‏ بتهوون نه تنها نابود نشد،‏ بلکه بر وضعیت شخصی

خود فائق آمده و در موسیقی اش نه تنها مشکل شخصی خود،‏ بلکه ‏بمتبممام تضادهای بزرگ و تنگناهای

پیش روی انسانیت رتحنتحج کشیده را بیان کرد.‏

رمانتیسیسم

گرایش هبرنبرری غالب در نیمه ی اول قرن نوزدهم رمانتیسیسم بود.‏ معنای رمانتیسیسم چیست؟ ‏بمنبمماینده ی

چه چبریبرزی است؟

در سال های ١٧٨٩-١٧٩٣ جهش بزرگ انقلابىببىی در فرانسه را شاهدبمیبمم که آینده ای ‏بهببههبرتبرر برای ‏بمتبممام نوع

بشر را بر مبنای آزادی،‏ برابری و برادری نوید می داد.‏ این ها شعارهابىیبىی پرطمطراق هستند که بورژوازی از

آن استفاده می کرد تا توده ها را به مبارزه برانگبریبرزد،‏ اما با توجه به سطح عمومی نبریبرروهای مولد،‏ انقلاب

فرانسه منتهی به یک انقلاب بورژوابىیبىی شد،‏ و تنها می توانست به انقلابىببىی بورژوابىیبىی منتهی شود.‏

با تثبیت حا کمیت بورژوابىیبىی،‏ ‏بمتبممام رویاهای هبرنبررمندان و روشنفکران که با انقلاب به هیجان آمده بودند بر

باد رفت،‏ و در روشنابىیبىی سرد روز ‏مجممجحو شد.‏ به جای ایده آل های آزادی،‏ برابری و برادری،‏ حا کمیت

بانکدار،‏ تاجر و پول ساز را داشتند.‏ جامعه ‏بجتبجحت سلطه ی طمع سنگدلانه ی بورژوابىیبىی بود،‏ که چنان که

اشاره کردم در رمان های بالزا ک به خو ‏بىببىی نشان داده شده اند.‏

بسیاری از هبرنبررمندان و نویسندگان در وا کنش به این امر تلاش کردند که آلبرتبررناتیوی انقلابىببىی پیش رو قرار

دهند.‏ آبهنبهها خشونبىتبىی آشبىتبىی ناپذیر نسبت به بورژوازی و حا کمیت پول داشتند.‏ و البته هبرنبرر ‏همھهممواره باید برای

آزادی بکوشد.‏ هبرنبرر حقیقی می بایست آزادانه آبجنبجچه را بیان کند که در درون وجود دارد،‏ نه آبجنبجچه را که از

ببریبررون از سوی هر چبریبرزی ‏[هر کسی]‏ ‏بجتبجحمیل شده باشد،‏ چرا که چنبنیبنن هبرنبرری لزوماً‏ هبرنبرر بدی است.‏ و بنابراین

هبرنبرر کنبرتبررل دولت را ‏بمنبممی پذیرد،‏ ‏همھهممان گونه که دیکتاتوری مذهب و کلیسا را پس می زند.‏ ‏همھهممچنبنیبنن استبداد

بازار را هم ‏بمنبممی پذیرد،‏ که دسمشسممن سرسخت هبرنبرر و خلاقیت است.‏

در دهه های آغازین قرن نوزدهم ‏‐تا شکست انقلاب ١٨۴٨‐ بسیاری از شعرا و نویسندگان مشهور

فرانسه غرائز انقلابىببىی داشتند.‏ دلا کروا‎٤٥‎ ، گوتیه‎٤٦‎ ، دومیه‎٤٧‎ ، بودلر‎٤٨‎ ، ‏همھهممگی با انقلاب ١٨۴٨ ‏همھهممدل

بودند و در آن شرکت داشتند.‏ ضمناً،‏ حال که درباره ی این موضوع صحبت می کنیم،‏ بگذارید مطلبىببىی

Eugène Delacroix ٤٥

Armand Gautier ٤٦

Honoré-Victorin Daumier ٤٧

٢٨

Charles Pierre Baudelaire ٤٨


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

غبریبررمنتظره بگو ‏بمیبمم.‏ یکی از کسابىنبىی که فعالانه در انقلاب آلمللممان شرکت داشت،‏ آهنگساز جوابىنبىی به نام

ربجیبجچارد وا گبرنبرر بود.‏ او در آن زمان دوست نزدیک با کونبنیبنن آنارشیست بود و مقاله ای بسیار خوب و طولابىنبىی

نوشته بود با عنوان ‏«سوسیالبریبرزم و هبرنبرر»‏ که توضیح می دهد هبرنبرر و موسیقی واقعی با سرمایه داری

سازش ناپذیرند.‏

بله،‏ اغلب هبرنبررمندان خلاق طرف طبقه ی کارگر بودند،‏ طرف انقلاب ١٨۴٨. اما خرده بورژوازی طبقه ای

بسیار ناپایدار است.‏ خصوصاً‏ روشنفکران ناپایدارند.‏ هنگامی که انقلاب شکست خورد،‏ آبهنبهها افسرده

شدند،‏ به سرعت ‏بمتبممام ابمیبممان شان به طبقه ی کارگر را از دست دادند و به درون خود فرو رفتند.‏ این

منشاء تاربجیبجخی به اصطلاح تئوری ‏«هبرنبرر برای هبرنبرر»‏ است که در ابتدا به آن اشاره کردم.‏

جنبش موسوم به ‏سمسسممبلیسم اساساً‏ توسط بودلر شاعر بزرگ خلق شد.‏ اما او یکی از کسابىنبىی بود که ‏بمتبممام

امیدش به انقلاب را پس از سال ١٨۴٨ از دست داد،‏ به درون خود عقب نشیبىنبىی کرد و عمدتاً‏ درباره ی

موضوعابىتبىی چون سکس و عرفان می نوشت،‏ که این امر ‏همھهممیشه درباره ی روشنفکران پس از شکست هر

انقلاب صادق است.‏ خواهید دید که ‏همھهممبنیبنن پدیده بارها تکرار شده است.‏

مثالىللىی از ‏بجتبججربه ی شخصی خودم می زبمنبمم.‏ در زمان انقلاب سال ١٩٧۵ در پرتغال بودم.‏ در آن دوران

پس از ۵٠ سال دیکتاتوری فاشیسبىتبىی،‏ جنبش عظیم کارگری در جریان بود.‏ وارد خیابان های لیسبون

که می شدید،‏ ‏جمججممعیت صدها تن از مردم را می دیدید که با شور ‏بجببجحث های سیاسی می کردند و دکه های

کتابفروشی پر از آثار مارکس،‏ لنبنیبنن،‏ تروتسکی و مائو تسه تونگ بودند.‏ بعدها دوباره به آبجنبججا رفتم،‏ چند

سال پس از شکست انقلاب،‏ کتاب های چپ ‏همھهممگی ناپدید شده بودند و جایشان را پورنوگرافىففىی،‏ کتاب های

مذهبىببىی و کتاب های عرفابىنبىی گرفته بود.‏

پس از شکست انقلاب بسیار عادی است که شاهد ظهور جریان های فرهنگی اربجتبججاعی باشیم.‏ سپس

هنگامی که انقلاب ‏بجتبجحت تاثبریبرر ‏بجببجحران عمیق اجتماعی به مبارزه بازمی گردد،‏ ‏همھهممان حرارت سابق را در میان

روشنفکران می بینید.‏ اما متاسفانه ‏مجممججبورم داستابمنبمم را کمی کوتاه کنم.‏ چرا که لازم است به جایگاه هبرنبرر

در حال حاضر ببرپبررداز ‏بمیبمم.‏ ‏همھهممچنبنیبنن باید سعی کنیم ببینیم که آیا ارتباطی میان هبرنبرر و مبارزه ی طبقابىتبىی

هست؟

هبرنبرر و مبارزه ی طبقابىتبىی

‏ممممممکن است که به این پرسش پاسخ های ‏مجممجختلفی داد.‏ ا گر از من ببرپبررسید،‏ که آیا باید ‏بمتبممام هبرنبرر را از جایگاه

تئوری مارکسیسم و مبارزه ی طبقابىتبىی قضاوت کنیم،‏ می گو ‏بمیبمم مسخره است.‏ هبرنبرر لزوماً‏ انقلابىببىی نیست و

‏ممممممکن است هبرنبرری عالىللىی پیدا کرد که ایده های ‏مجممجحافظه کارانه یا اربجتبججاعی را بازتاب دهد.‏ بگذارید یک مثال

بزبمنبمم.‏

٢٩


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

نویسنده ی فرانسوی اونوره دو بالزا ک رمان نویس مورد علاقه ی مارکس،‏ ‏مجممجحافظه کار سیاسی بود،‏ در واقع

از پادشاهی ‏جمحجممایت می کرد.‏ با این حال مارکس اشاره می کند که نویسنده ی بزرگی بود،‏ چنان رئالیست

بزرگی که می توان از آثارش درباره ی تارتحیتحخ نیمه ی اول قرن نوزده فرانسه بسیار بیشبرتبرر از هر منبع دیگری

آموخت و نتاتحیتحج انقلابىببىی گرفت.‏

در تارتحیتحخ قرن بیستم هبرنبرر در مواردی اندیشه های انقلابىببىی را متجلی کرده است.‏ برای مثال،‏ نقاشی که شاید

‏همھهممه ی ‏سمشسمما دوستش نداشته باشید،‏ پابلو پیکاسو،‏ فردی سیاسی نبود،‏ اما کسی بود که در خا ک فرهنگی

حاصلخبریبرز اسپانیا در ابتدای قرن اخبریبرر رشد کرده بود.‏ این زمابىنبىی بود که اسپانیا در التهاب بود.‏ پیکاسو

دوست فدریکو گارسیا لورکا بود که گرایشات چپ داشت.‏ لورکا،‏ شاید بزرگ ترین شاعر مدرن اسپانیا،‏

در سال ١٩٣۶ به دست فاشیست ها کشته شد.‏

در این کشور ‏[اسپانیا]‏ ‏مجممججموعه ای از هبرنبررمندان،‏ نویسندگان و موسیقی دانان بودند که از التهاب عمومی

جامعه متاثر بوده و در انقلاب ١٩٣١-١٩٣٧ شرکت داشتند،‏ برخی به شیوه ی نظامی.‏ به طور مشخص

به میگل هرناندز‎٤٩‎

زندگی اش پایان داد.‏

فکر می کنم،‏ شاعر بزرگی که از طبقات زجمحجممتکش آمده بود و در زندان فاشیست ها به

بگذارید ‏لحللححظه ای به این تعصب اجمحجممقانه ی طبقه ی متوسط بازگردبمیبمم که ‏[می گوید]‏ توده ها به فرهنگ

علاقمند نیستند.‏ تا حد مشخصی فکر می کنم قدری حقیقت در این گفته وجود دارد.‏ چرا که توده ها

احساس می کنند فرهنگ بورژوابىیبىی ابجنبجحصار طبقه ی حا کم است و برای ما نیست.‏ چبریبرزی بیگانه است،‏ به

مردم عادی تعلق ندارد.‏ بله ، این فکر وجود دارد.‏ و این گاه منجر به عدم پذیرش هبرنبرر و فرهنگ از

سوی مردم عادی می شود.‏ بله درست است،‏ اما این درباره ی سیاست هم درست است.‏ معمولاً‏ توده ها

علاقه ای به سیاست نشان ‏بمنبممی دهند،‏ ‏بجتبجحت شرایط عادی جامعه ی طبقابىتبىی،‏ توده ها مسائل مهم را به کس

دیگری می سپارند:‏ عضو شورای ‏مجممجحلی،‏ مسئول سندیکا،‏ عضو پارلمللممان و غبریبرره.‏

پس هنگامی که می گوییم توده ها به فرهنگ علاقه ندارند،‏ ‏همھهممه ی آبجنبجچه می گوییم این است که ‏بجتبجحت

شرایط عادی جامعه ی طبقابىتبىی توده ها فکر کردن به طور کلی را به شخص دیگری می سپارند.‏ اما ‏همھهممان

طور که تروتسکی توضیح می دهد،‏ جوهره ی انقلاب دقیقاً‏ این است که توده ی عظیم زنان و مردان

شروع به شرکت در سیاست می کنند.‏ آبهنبهها شروع به تغیبریبرر می کنند،‏ خود را تا سطح انسان های واقعی بالا

می کشند،‏ کشف می کنند که نیازها و علائقی دارند که پیش تر بر آن واقف نبودند؛ که ذهبىنبىی دارند،‏

شخصیبىتبىی دارند،‏ کرامت انسابىنبىی دارند،‏ روح دارند.‏ ‏بمتبممام این ها در انقلاب پدیدار می شود.‏

میگل هرناندز به جبهه رفت تا اشعار انقلابىببىی اش را برای سربازان ‏جمججممهوری خواه در سنگرها ‏بجببجخواند.‏ او ‏همھهممه

جا با شوفىقفىی فراوان از سوی کارگران و دهقانان روبرو می شد.‏ علاقه به فرهنگ در قلب و ذهن توده ها

٣٠

Miguel Hernadez ٤٩


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

حضور دارد،‏ اما به دست این جامعه ی طبقابىتبىی ناعادلانه و وحشی سرکوب و خرد شده است.‏ و یک

گرایش مارکسیسبىتبىی حقیقی باید متوجه این موضوع باشد،‏ باید متوجه اهمھهممیت آن باشیم و آن را گرامی

بدار ‏بمیبمم.‏

بازتاب انقلاب را به شکلی پیچیده در چبریبرزهابىیبىی چون سوررئالیسم می یابیم.‏ جنبش دادائیسم در ‏همھهممان

زمان جنبش سوررئالیسم را در حدود جنگ جهابىنبىی اول پیش بیبىنبىی کرده بود،‏ خصوصاً‏ در آلمللممان که تبىنبىی

چند از هبرنبررمندان و نویسندگان برجسته شورشی علیه میلیتاریسم و سرمایه داری برپا کرده بودند.‏ آبهنبهها

آثاری برجسته خلق کردند،‏ مشخصاً‏ کسابىنبىی چون جورج گروز‎٥٠‎ ، کرت وایل‎٥١‎ ، برتولت برشت‎٥٢‎ را در

ذهن دارم.‏ دو نفر اخبریبرر با ‏همھهممکاری یکدیگر اپرای سه پولىللىی Dreigroschenoper) (Der را نوشتند

که با آهنگ مشهور Messer) Mack the Knife (Meckie آغاز می شود.‏

آهنگ های این اپرا حاوی ‏جمججمملات شگفت انگبریبرزی هستند،‏ خصوصاً‏ ‏جمججمملابىتبىی که آن را به پایان می برند:‏

“Denn die eine sind im Dunkel,

Und die and're sind im Licht,

Und mann siehet die im Lichte,

Die im Dunkel sieht mann nicht.”

‏[چون بعضی از مردم در تاریکی زندگی می کنند و بعضی از مردم در روشنابىیبىی زندگی می کنند،‏ آبهنبههابىیبىی

را که در روشنابىیبىی زندگی می کنند می بینید،‏ آبهنبهها که در تاریکی زندگی می کنند را ‏بمنبممی بینید.]‏

جنبش دادائیست ها و سوررئالیست ها تضادهای درون جامعه ی سرمایه داری را از راه مدیوم کاریکاتور

گزنده بیان می کرد.‏ تروتسکی پتانسیل انقلابىببىی این هبرنبرر و ادبیات را درک کرده بود،‏ خصوصاً‏ به عنوان

سلاحی علیه ‏بمتبممامیت خواهی در هبرنبرر و جامعه ‏(هم فاشیسم و هم استالینیسم).‏ او علاقه ی بسیاری به

جنبش سوررئالیست نشان داد،‏ و در واقع به ‏همھهممراه آندره برتون‎٥٣‎

درباره ی هبرنبرر و انقلاب نوشت.‏

سوررئالیست فرانسوی مانیفسبىتبىی

حبىتبىی کوبیسم هم به طریقی چبریبرزی درباره ی جامعه را بازتاب می دهد.‏ چه را بازتاب می دهد؟ جنگ ها و

انقلاب ها ‏بمنبمماینده ی تلاطمات عمده هستند که ‏همھهممه چبریبرز را دگوگون می کنند،‏ زندگی مردم را تغیبریبرر

می دهند،‏ و ذهنیت شان را.‏ کوبیسم بازتاب دهنده ی تغیبریبرری عمیق در شیوه ای است که مردم به طور

کلی جهان را می دیدند.‏ پیش از سال ١٩١۴ دوران طولابىنبىی قدرت گرفبنتبنن تدربجیبججی سرمایه داری بود.‏

George Grosz ٥٠

Kurt Weil ٥١

Berthold Brecht ٥٢

٣١

André Breton ٥٣


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

کمی شبیه دورابىنبىی بود که ما به تازگی از آن گذشته ابمیبمم.‏ اشتغال کامل،‏ موفقیت و این فکر که این وضعیت

می تواند تا ابد ادامه داشته باشد.‏ و سپس نا گهان این رویا متلاشی می شود،‏ این توهم به دست آسیب

جنگ جهابىنبىی اول و انقلاب روسیه ‏مجممجحو می شود.‏ سپس انقلاب آلمللممان و انقلاب ‏مجممججارستان و ظهور فاشیسم

در ایتالیا از راه رسید.‏ که ‏بمتبممامی آبهنبهها دنیای مردم را هزارپاره می کنند.‏ فرآیند روابىنبىی حبىتبىی ‏مجممجحافظه کارترین

افراد هم تغیبریبرر کرد.‏ چگونه می شود این در هبرنبرر بازتاب نیابد؟

بیایید ‏لحللححظه ای درباره ی هبرنبرر پیش از جنگ جهابىنبىی اول بیاندیشیم.‏ گرایش غالب امبرپبررسیونیسم بود که در

فرانسه در دهه ی آخر قرن ١٩ متولد شده بود.‏ من شخصاً‏ امبرپبررسیونیسم را دوست دارم.‏ ایده ی جهابىنبىی

آسوده و آرام را منتقل می کند،‏ جهابىنبىی از گل ها و آفتاب و پیک نیک در علفزار.‏ پس از جنگ جهابىنبىی اول

چگونه هبرنبررمندان می توانستند به چنبنیبنن جهابىنبىی بازگردند؟ چگونه می توانستند حبىتبىی ‏[امکان]‏ آن را در نظر

بگبریبررند؟

ا گر به نقاشی های اولیه ی پیکاسو نگاه کنید،‏ به تصویر درآمدن جهان مردم به حاشیه رانده شده ی فقبریبرر

را می بینید که با کمالىللىی تکنیکی و درکی از توده ها ابجنبججام شده است.‏ یک نقاشی را در نظر دارم،‏ از

دخبرتبرری بندباز بر روی یک توپ بزرگ.‏ در پیش زمینه مرد عظیم الحللحجثه ی ورزشکاری با بازوان ستبرببرر بر

روی یک بلوک بزرگ نشسته است.‏ دخبرتبرر به نظر می رسد که به ‏بجنبجحوی شناور است،‏ به نظر می رسد که بر

جاذبه غلبه کرده است.‏ در حالىللىی که اجزاء دیگر حس توده ای سنگبنیبنن و نبریبرروی جاذبه را که به پایبنیبنن

می کشد القاء می کنند.‏

این وجه تکنیکی و تقریباً‏ هندسی به تدرتحیتحج حیات خود را در پیش می گبریبررد و مکتبىببىی جدید می سازد.‏

پیکر انسان به صوربىتبىی عادی که عادت کرده ابمیبمم آن را رئالیسم توصیف کنیم ‏بمنبممایش داده ‏بمنبممی شود.‏ فرم

انسابىنبىی از زوایای ‏مجممجختلف نشان داده می شود،‏ به ‏بجنبجحوی که در زندگی روزمره ‏ممممممکن نبود.‏ ‏ممممممکن است کسی

بگوید که این هبرنبرر نیست.‏ مردم این گونه نیستند؛ چطور می شود یک پا آبجنبججا باشد و یک دست اینجا و

صورت رو به هر دو طرف باشد؟

هرچند،‏ هدف هبرنبرر ‏‐همھهممانند فلسفه‐‏ تنها این نیست که چبریبرزها را ‏همھهممان طور که هستند ‏‐یا به نظر می رسند

باشند‐‏ منتقل کند.‏ وظیفه ی واقعی هر دو،‏ هم هبرنبرر و هم فلسفه این است که به دنیای ماورای ظاهر

رسوخ کرده،‏ نقاب را بدرد و واقعیت و مردم را آنگونه که واقعاً‏ هستند نشان دهد.‏

می دانید،‏ این پیکاسو نبود که شروع به تقسیم انسان به اجزاء تشکیل دهنده اش کرد.‏ در دوران

١٩١۴ تا ١٩١٨ میلیون ها انسان در پوشش یونیفرم توسط تیغ و مواد منفجره ی قوی به اجزاء تشکیل

دهنده شان تکه تکه شدند.‏ ا گر این هبرنبرر تکان دهنده است،‏ بسیار کمبرتبرر از جامعه ی قرن ٢٠ و ٢١

تکان دهنده است.‏

٣٢


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

یک نقاشی مشخص از پیکاسو را در نظر دارم که نامش ‏«پرتره ی یک بانو»‏ است.‏ لطفاً‏ توجه داشته

باشید،‏ نه پرتره ی یک زن،‏ بلکه پرتره ی یک بانو.‏ تصویر پیکر زبىنبىی است که اعضاء جنسی او به شدت

اغراق شده اند،‏ پستان ها و مابقی،‏ و ا گر نگاه کنید،‏ این پیکر دست ندارد.‏ چرا این بانو دست ندارد؟

چون کار ‏بمنبممی کند.‏ تنها کارکرد یک بانو در طبقات بالای اجتماع دقیقاً‏ به عنوان حیوان تولید مثل کننده

است.‏ ضمناً‏ پیکاسو یک بار بر روی در اتاق مطالعه اش نوشت:«‏gentilhomme «.Je ne suis en

من یک جنتلمن نیستم.‏ می توابمنبمم ادامه دهم،‏ اما یک مقدار وقت زیادی می گبریبررد.‏

بزرگ ترین نقاشی پیکاسو ‏بىببىی شک شاهکارش گوئرنیکا بود.‏ این شاید قدربمتبممندترین مانیفست هبرنبرری در

تارتحیتحخ باشد.‏ پیکاسو در مقطعی گفت:‏ هبرنبرر برای تزئبنیبنن نیست،‏ هبرنبرر باید سلاحی برای مبارزه باشد.‏ و

گوئرنیکا که توصیه می کنم با دقت به آن نگاه کنید،‏ وحشت ‏بمببممباران باسک را بیان می کند.‏ این ‏بهببههبرتبررین

نوع هبرنبرر مبارز است.‏ این نشان می دهد که هبرنبرر می تواند مبارز باشد.‏

هبرنبررمندان مبارزی چون دیه گو ریورا ٥٤ و دیگران در قرن بیستم بوده اند.‏ آیا این مسئولیت ما نیست که

‏‐در کنار فعالیت سندیکابىیبىی مان،‏ فعالیت جوانان و سایر فعالیت ها‐‏ تلاش کنیم که به هبرنبررمندان و

نویسندگان مدرن دسبرتبررسی پیدا کنیم و آبهنبهها را به متحدین مبارز طبقه ی کارگر تبدیل کنیم؟ من معتقدم

که هبرنبرر می تواند نقشی انقلابىببىی ایفاء کند و ما باید خود را پذیرا و مشتاق برقراری دیالوگ با ‏بهببههبرتبررین

هبرنبررمندان نشان دهیم:‏ تا آبهنبهها را به خدمت فعال طبقه ی کارگر درآور ‏بمیبمم.‏

هبرنبرر و انقلاب ا کتبرببرر

لئون تروتسکی جابىیبىی نوشت که انقلاب نبریبرروی ‏مجممجحرکه ی تارتحیتحخ است.‏ و گواه شگفت انگبریبرز آن خود انقلاب

ا کتبرببرر بود.‏ انقلاب روسیه عملی رهابىیبىی ‏بجببجخش برای انسان بود که از هر جهت زمبنیبنن را به لرزه درآورد.‏ نه

تنها رهابىیبىی پرولتاریا،‏ بلکه رهابىیبىی زنان،‏ رهابىیبىی ملل سرکوب شده،‏ ‏بهیبههودیان،‏ و بله،‏ خود هبرنبرر.‏

انقلاب ا کتبرببرر هبرنبرر را رها کرد.‏ بر خلاف ‏بهتبههمت های دسمشسممنان بولشویسم،‏ هرگز تلاشی از سوی بولشویک ها

برای ‏بجتبجحمیل خطوط حز ‏بىببىی بر هبرنبرر صورت نگرفت.‏ دهه ی پس از ا کتبرببرر،‏ سال های مناظره ، ‏بجتبججربه و نوآوری

آزاد و پرشور بود.‏ چه کهکشابىنبىی از استعداد هبرنبرری در سال های پس از انقلاب خصوصاً‏ در دهه ی ١٩٢٠

طلوع کرد.‏ شکوفابىیبىی شگفت انگبریبرزی در فرهنگ و هبرنبرر در جریان بود.‏ اشعار این شاعر بزرگ انقلابىببىی

مایا کوفسکی ‏‐بولشویکی از سال ١٩٠۵‐ دار ‏بمیبمم که او را پسر طبل نواز انقلاب می نامیدند.‏

پس از انقلاب ا کتبرببرر،‏ آغاز رنسانسی شگفت انگبریبرز ‏[بود].‏ در تئاتر با مبریبررهولد،‏ در سینما با آیزنشتاین که

شخصاً‏ فکر می کنم بزرگ ترین کارگردان سینما در ‏بمتبممام تارتحیتحخ است،‏ در موسیقی با شوستا کووتحیتحچ ‏‐کسی

٣٣

Diego Rivera ٥٤


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

که بدون انقلاب روسیه هرگز یک نت موسیقی را هم ‏بمنبممی نوشت و کسی که ‏بجنبجخستبنیبنن ‏سمسسممفوبىنبىی اش را در سال

١٩٢٨ در سن ٢۶ سالگی نوشت،‏ ا گر حافظه ام یاری کند.‏

نویسندگان مبتکری وجود داشتند چون آیزا ک بابل

٥٥

، نویسنده ی ‏بهیبههودی که ‏«سواران سرخ»‏ را نوشت،‏

اثری عالىللىی درباره ی جنگ داخلی.‏ مایا کوفسکی که پیش تر اشاره کردم،‏ و افراد دیگری که بولشویک

نبودند اما در ‏[سایه ی]‏ انقلاب رشد کردند.‏

اما این گل زیبا و خوشبو زیر چکمه ی استالینیسم له شد.‏ مبریبررهولد در اردوگاه اسرا مرد،‏ بابل در اردوگاه

اسرا مرد،‏ مایا کوفسکی خودکشی کرد،‏ ماندلشتام‎٥٦‎

از جنایات استالینیسم در عرصه ی فرهنگ است.‏

در اردوگاه اسرا مرد،‏ و الىللىی آخر.‏ این ها تنها برخی

هبرنبرر و سوسیالبریبرزم

حال می بینیم که نسبتاً‏ ‏[صحبت هابمیبمم را]‏ زیاد ادامه داده ام و هنوز به یک چهارم آبجنبجچه قصد داشتم هم

نبرپبررداخته ام.‏ اما می خواهم با یک ایده درباره ی هبرنبرر ‏بجتبجحت حا کمیت سوسیالبریبرزم ‏[بجببجحث را]‏ به پایان ببرببررم.‏

وظیفه ی اصلی ما،‏ مبرببررم ترین وظیفه ی ما سرنگوبىنبىی سرمایه داری است،‏ چرا که ادامه ی سرمایه داری نه

تنها حیات اقتصادی را ‏بهتبههدید می کند،‏ بلکه ‏بهتبههدیدی مرگبار برای چشم انداز آینده ی ‏بمتبممدن و فرهنگ انسابىنبىی

نبریبرز هست.‏ چرا که علبریبررغم ‏بمتبممام پیشرفت های اعجاب آور ‏بمتبممدن بشری ده هزارساله،‏ فرهنگ و ‏بمتبممدن بشری

تنها واقعاً‏ یک لایه ی نازک هستند.‏

‏بمتبممدن در واقع بسیار آسیب پذیر است و زیر این پوسته ی نازک فرهنگ،‏ نبریبرروهای بربریت بدوی ‏همھهممچنان

وجود دارد.‏ این را در آلمللممان هیتلر دیدید و باز هم اخبریبرراً‏ در بالکان دیده ابمیبمم.‏ آینده ی فرهنگ و ‏بمتبممدن

بشری در معرض خطری جدی است،‏ مگر آنکه طبقه ی کارگر قدرت را در دستان خود بگبریبررد.‏ اما این

مسئله روی دیگری هم دارد.‏

در شرایط مدرن،‏ با رشد عظیم نبریبرروهای مولد،‏ علم و تکنولوژی،‏ یک انقلاب سوسیالیسبىتبىی به سرعت

منجر به انقلاب فرهنگی می شود،‏ که مشابهببههش هرگز در تارتحیتحخ بشریت دیده نشده است.‏ یکی از

بزرگ ترین جنایات سرمایه داری این است که نبوغ،‏ خلاقیت و پتانسیل مردم عادی را سرکوب می کند.‏

ا کبرثبرریت مردم هرگز این فرصت را نداشته اند که خود را آزادانه رشد دهند.‏ تروتسکی گفته است:«چند

ارسطو دارد خوک چرابىنبىی می کند؟»‏ و می افزاید:«و چند خوک چران بر مسند قدرت نشسته است؟»‏

صدها سال هبرنبرر در ابجنبجحصار افرادی معدود بوده است.‏ برای ا کبرثبرریت عمده،‏ ‏[هبرنبرر]‏ به عنوان چبریبرزی مرموز،‏

دشوار و مطلقاً‏ غبریبرر قابل دسبرتبررسی نشان داده شده است.‏ هبرنبررمند به عنوان موجودی خاص نشان داده

Isaac Babel ٥٥

٣٤

Osip Emilyevich Mandelshtam ٥٦


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

می شود که منحصراً‏ استعداد مادرزادی دارد و مانند بقیه ی ما نیست.‏ حال،‏ به هیچ وجه انکار ‏بمنبممی کنم

که عنصری ژنتیک در ساختار ما است که پتانسیل مشخصی برای رشد به ما می دهد.‏ این هم مشخص

است که هر کسی ‏بمنبممی تواند مثلاً‏ موتزارت شود.‏ اما این بیانات چبریبرزی را توجیه ‏بمنبممی کند.‏

ساختار ژنتیکی موتزارت این پتانسیل را به او داد که آهنگسازی بزرگ شود.‏ اما ‏مجممجحیطی که در آن رشد

کرد نقشی تعیبنیبنن کننده در ‏بجتبجحقق این پتانسیل داشت.‏ پدرش آهنگسازی شناخته شده بود،‏ لئوپولد

موتزارت که برای فرزندش آرزوهای بسیاری داشت.‏ از سنبنیبنن بسیار کم پسرش را تشویق می کرد که به

موسیقی علاقمند شود.‏ آن موتزارت،‏ موتزارت کودک پتانسیل آن را داشت که آهنگسازی بزرگ شود،‏ در

این شکی نیست.‏ اما آیا کسی جداً‏ معتقد است که ا گر موتزارت به جای آن که فرزند آهنگسازی موفق

متولد شود،‏ دهقابىنبىی هندی متولد می شد،‏ ‏سمسسممفوبىنبىی می نوشت؟ البته که نه.‏

یک شاعر انگلیسی قرن ٥٧١٠

‏«بسیار گوهر ناب و درخشان را

غارهای تاریک اقیانوس پنهان کرده است

بسیار گل در خفا شکوفا شده

این ابیات را نوشته است:‏

و عطرش را در هوای انزوا تلف کرده است.»‏

این بیت ها چه خوب اتلاف استعداد انسابىنبىی را ‏بجتبجحت سلطه ی نظام سرمایه داری نشان می دهد!‏

ا گر تعریفی اساسی از سوسیالبریبرزم می خواهید،‏ من به ‏سمشسمما می گو ‏بمیبمم.‏ این است که ‏بمتبممام توان بالقوه ی نوع

بشر را ‏مجممجحقق کنیم.‏ ا گر به تارتحیتحخ بشریت نگاه کنیم،‏ این موضوع جلب توجه می کند که تعداد نوابغی

چون موتزارت بسیار کم است.‏ از میان هزاران میلیون مرد و زن که در سیاره ی ما زندگی کرده اند،‏

‏بمنبممی گو ‏بمیبمم که ‏بمتبممام آبهنبهها باید مثل موتزارت می شدند‐‏ این غلط است.‏ اما در میان این افراد بسیاری نوابغ

بالقوه در عرصه های ‏مجممجختلف وجود دارند،‏ در این کوچک ترین شکی نیست.‏

به سال های مدرسه تان فکر کنید.‏ چند نفر از ‏بجببجچه های مدرسه تان را می شناسید که در شرایط متفاوت

می توانستند دکبرتبرر،‏ نویسنده،‏ آهنگساز،‏ رقصنده،‏ فوتبالیست،‏ موسیقیدان شوند؟ و به کجا رسیدند؟ ما ‏همھهممه

با این رویا آغاز می کنیم،‏ این طور نیست؟ اما خیلی زود بر پایه ی سرمایه داری این رویا در مردم

متلاشی می شود.‏ ‏بجتبجحقبریبرر می شوند،‏ تا حدی که برخی از آبهنبهها مثل حیوانات می شوند.‏ پتانسیل درون آبهنبهها در

سن پایبنیبنن نابود می شود.‏ معنای دروبىنبىی سوسیالبریبرزم بازگرداندن این پتانسیل انسابىنبىی به شکوفابىیبىی است.‏

رفقا،‏ معنای دروبىنبىی سوسیالبریبرزم این نیست که برای خرده نان ‏بجببججنگیم،‏ این چبریبرزی نیست که برایش مبارزه

می کنیم.‏ این تنها ‏بجنبجخستبنیبنن گام است،‏ البته گامی بسیار مهم.‏ ابجنبججیل می گوید:«انسان ‏بمنبممی بایست تنها با نان

زندگی کند.»‏ و در واقع انسان ها هرگز با نان تنها زندگی نکرده اند.‏ و در جامعه ی سوسیالیسبىتبىی،‏ مردان و

٣٥

Thomas Gray ٥٧


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

زنان از کمبود،‏ از فقر رها خواهند شد و زمان لازم را خواهند داشت تا خود را به عنوان انسان های

آزاد پرورش دهند.‏ برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار،‏ آزاد خواهند بود تا شخصیت شان را پرورش دهند،‏ خود را از نظر

جسمی و روابىنبىی پرورش دهند.‏

فقط مقادیر عظیم توان بالقوه ی خلاقه ای را که آزاد می شود تصور کنید!‏ کاری می کند که دستاوردهای

رنسانس امری ناچبریبرز به نظر برسند.‏ هبرنبرر برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار در تارتحیتحخ دوباره ‏بجببجخشی از زندگی خواهد شد،‏ نه

حبس شده در موزه ها،‏ تروتسکی می گوید موزه،‏ اردوگاه اسارت هبرنبرر است.‏ هبرنبرر باید از این زندان آزاد

شده و به زندگی وصل شود.‏

هبرنبرر و آینده

در آغاز قرن ٢١ انسانیت با مسئله ای بسیار مهم روبرو است،‏ مسئله ی به اصطلاح جهابىنبىی شدن.‏ این امر

به ‏همھهممان اندازه ی بعد اقتصادی،‏ بعدی فرهنگی دارد.‏ البته ما به عنوان مارکسیست،‏ انبرتبررناسیونالیست

هستیم،‏ باید از هر گونه آثار تعصب ملی رها باشیم.‏ مارکس و انگلس هم در مانیفست توضیح داده اند

که رشد سرمایه داری گرایشی به سوی اقتصاد جهابىنبىی ابجیبججاد می کند که از درون آن در ‏بهنبههایت فرهنگی

جهابىنبىی برمی خبریبرزد.‏

این تا حدی یک واقعیت است.‏ در طول ٢٠ یا ٣٠ سال دگرگوبىنبىی عظیمی در مقیاس جهابىنبىی رخ داده

است.‏ عملاً‏ ا کنون به هر کجا که بروید،‏ خصوصاً‏ در کشورهای توسعه یافته،‏ و ‏همھهممچنبنیبنن به طور فزاینده ای

در کشورهای توسعه نیافته جوانان لباس های یکسابىنبىی می پوشند،‏ به موسیقی یکسابىنبىی گوش می کنند،‏ و

گرایشی عمومی به سوی نوعی استانداردسازی وجود دارد.‏ این خوب است یا بد؟ باید مراقب باشیم که

در موقعیت ملی گرایانه و ‏بىببىی تفاوت به فرهنگ های دیگر قرار نگبریبرر ‏بمیبمم.‏ چرا که پا کسازی عرصه،‏ پا کسازی

زباله های انبوه ‏بهنبههایتاً‏ باید منجر به فرهنگ انسابىنبىی جهابىنبىی ‏بجتبجحت حا کمیت سوسیالبریبرزم شود.‏ هرچند،‏ ‏بجتبجحت

سلطه ی نظام سرمایه داری،‏ آبجنبجچه که این ‏«فرهنگ»‏ جهابىنبىی از آن متشکل است،‏ سلطه ی فرهنگی زمجممجخت بر

روی سیاره توسط امبرپبرریالیسم قدربمتبممند واحدی است که ‏بمتبممام فرهنگ های دیگر را برای مصلحت سود از

ببنیبنن می برد.‏ و این ‏بمنبممی تواند خوب باشد.‏

ضمناً،‏ کسی به کلمات ‏«موسیقی کارگری»‏ یا ‏«هبرنبرر کارگری»‏ اشاره کرد.‏ در واقع چنبنیبنن چبریبرزی وجود ندارد.‏

مارکس مدت ها پیش توضیح داد که اندیشه های مقدم در هر دوران اندیشه های طبقه ی حا کم هستند.‏

و تروتسکی توضیح داده است که پرولتاریا به خاطر شرایط زندگی اش ‏بجتبجحت سلطه ی نظام سرمایه داری

‏بمنبممی تواند پیش از انقلاب فرهنگ خود را خلق کند.‏ از سوی دیگر،‏ پس از انقلاب سوسیالیسبىتبىی فرهنگ

کارگری وجود ‏بجنبجخواهد داشت،‏ بلکه فرهنگی سوسیالیسبىتبىی و حقیقتاً‏ انسابىنبىی خواهد بود.‏

٣٦


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

رفقا ما باید چشمان مان را بالاتر ببرببرر ‏بمیبمم و افق هابمیبممان را کمی بازتر کنیم.‏ ما باید متوجه باشیم که از میان

این آشفتگی کنوبىنبىی،‏ ‏بجببجحران کنوبىنبىی،‏ ‏بجتبجحلیل رفبنتبنن کنوبىنبىی سیاره ، ‏بمتبممدن جدیدی در حال آماده شدن است.‏ در

طول تارتحیتحخ،‏ هنگامی که یک نظام اقتصادی و اجتماعی وارد ‏بجببجحران می شود،‏ این واقعیت خود را به

اشکال گونا گوبىنبىی نشان می دهد:‏ به شکل ‏بجببجحران خانواده،‏ ‏بجببجحران اخلاقیات،‏ ‏بجببجحران مذهب،‏ ‏بجببجحران فرهنگ.‏

و ‏بمتبممام این عناصر هم ا کنون ‏بجتبجحت سلطه ی نظام سرمایه داری وجود دارند.‏

این یک بیماری عمومی،‏ نوعی افول و فساد است که هبرنبرر را هم ‏بجتبجحت تاثبریبرر قرار می دهد.‏ فقط به هبرنبرری که

ا کنون تولید می کنند نگاه کنید.‏ من فکر می کنم که ذهن بازی دارم،‏ طرفدار ‏بجتبججربه ی هبرنبرری هستم،‏ به

ایده های جدید علاقمندم،‏ اما وقبىتبىی ‏بمنبممایشگاهی هبرنبرری در لندن افتتاح می شود که گوسفندی را نشان

می دهد،‏ گوسفند مرده ای در فرمالدئید،‏ و به عنوان هبرنبرر ارائه می شود،‏ آنگاه حبریبررت می کنم.‏

من فکر می کنم این یکی از نشانه های فساد است و مردم پول زیادی را بابت آن خرج می کنند.‏

انگلیسی ها ضرب المللممثلی قدبمیبممی دارند که می گوید:«جابىیبىی که چرک باشد مس هم هست.»‏ ‏[م:‏ جابىیبىی که کار

کثیف برای ابجنبججام دادن باشد،‏ پول هم هست.]‏ در دنیای هبرنبرری سرمایه داری فاسد که در آن فضولات

هست،‏ پول هم هست.‏ بورژواها مثل ‏همھهممیشه از هر چبریبرزی پول درمی آورند!‏

ا گر هبرنبرر ‏بمنبممایانگر نوعی آینه باشد ‏‐که هست و جامعه بازتاب خود را می تواند در آن ببیند‐‏ پس این

بازتاب بسیار وفادارانه ای از جامعه ی بورژوای قرن ٢١ است.‏ این ‏بمنبمماینده ی ‏بجببجحران فرهنگ و تبرنبرزل ‏بهنبههابىیبىی

آن است.‏ اما حبىتبىی ‏همھهممبنیبنن هبرنبرر هم به ‏بجنبجحوی چبریبرزی به ما می گوید،‏ می گوید که فرهنگ ‏بجتبجحت سلطه ی نظام

سرمایه داری دیگر ‏بمنبممی تواند رشد کند.‏ این پیام و به دنبال آن وظیفه ای که ا کنون به عهده ی پرولتاریا

گذاشته می شود بسیار جدی است،‏ ‏همھهممانند وظیفه ی بورژوازی در قرون ١٧ و ١٨، شامل پا کسازی ‏بمتبممام

زباله های بر سر راه و آماده کردن راه برای نظام اجتماعی جدید است.‏

این تنها یک مسئله ی اقتصادی نیست،‏ تا کید می کنم،‏ بلکه چون سرمایه داران ‏بمنبممی توانند از پتانسیل

عظیمی که برای رشد صنایع،‏ کشاورزی،‏ علم و تکنولوژی وجود دارد استفاده کنند،‏ این وظیفه ی طبقه ی

کارگر است که کنبرتبررل جامعه را به دست بگبریبررد.‏ ‏همھهممبنیبنن که طبقه ی کارگر قدرت را در دستانش بگبریبررد،‏

پتانسیلی نامجممجحدود برای رشد انسان بر مبنای اقتصاد برنامه ریزی شده ی سوسیالیسبىتبىی پیش رو ‏بمیبممان پدیدار

می شود.‏

این چبریبرزی است که برایش می جنگیم.‏ می جنگیم،‏ نه فقط برای رهابىیبىی اقتصادی پرولتاریا،‏ بلکه برای

روح نوع بشر می جنگیم.‏ برای جامعه ای می جنگیم که در آن توان بالقوه ی ‏همھهممگان بتواند به طور کامل

به فعل برسد.‏ و آزاد از وابستگی ‏بجتبجحقبریبررآمبریبرز به بردگی سرمایه داری،‏ بالاخره می توانیم خود را در حد

قامت حقیقی انسابىنبىی مان ارتقاء ‏بجببجخشیم و به سوی ستارگان دست یاز ‏بمیبمم.‏

٣٧


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

در یک جامعه ی سوسیالیسبىتبىی مردم شهرهای زیبا می سازند،‏ با ‏بجتبجخریب هیولاهای زشت،‏ آلوده و شلوغی

که شهرهابمیبممان به آن تبدیل شده اند،‏ آن را از نو می سازند.‏ مردم می توانند و باید حق آن را داشته باشند

که در خانه های زیبا زندگی کنند،‏ و شرایط انسابىنبىی حقیقی ابجیبججاد شود که در آن زندگی کنند.‏ زندگی

روزمره در خانه،‏ ‏مجممجحل کار،‏ و حبىتبىی در خیابان ها زیبا خواهد شد.‏ معماری دیگر سیندرلای هبرنبررها ‏بجنبجخواهد

بود ‏[م:‏ مغفول ‏بجنبجخواهد ماند]،‏ بلکه به شدت مورد ‏بجببجحث قرار خواهد گرفت.‏ اعتبار و جایگاه مهمی را باز

خواهد یافت که در یونان باستان از آن ‏بهببههره می برد.‏

هبرنبرر و فرهنگ و علم بیش از پیش شکوفا خواهد شد و مهم تر از ‏همھهممه،‏ والاترین هبرنبرر،‏ مهم ترین هبرنبرر،‏ هبرنبرر

خود زندگی.‏ زیبا کردن زندگی بزرگ ترینِ‏ اهداف است،‏ چرا که تنها یک زندگی دار ‏بمیبمم.‏ ما به عنوان

ماتریالیست های دیالکتیک زندگی پس از مرگ را ‏بمنبممی پذیر ‏بمیبمم.‏ این به ما بستگی دارد که اطمینان حاصل

کنیم که نه تنها زندگی مردم دیگر ‏بهتبههی و ‏بىببىی معنا نیست،‏ بلکه ‏همھهممه قادرند ‏بهنبههایت ‏بهببههره را از زندگی ببرببررند و

هنگامی که زمانش فرا برسد،‏ بدون حسرت از آن جدا شوند.‏

این به قول انگلس ‏«پرش بشریت از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی»‏ خواهد بود.‏ این هدفىففىی است که

برایش می جنگیم،‏ تنها هدفىففىی که ارزش جنگیدن دارد.‏ الهللهھام گرفته و مسلح به این اندیشه ها،‏ ما پبریبرروز

خواهیم شد.‏

بارسلون،‏ جولای ٢٠٠١

‏بىپبىی نوشت:‏

گفته های فوق تنها طرحی ساده از موضوعی بزرگ و پیچیده است.‏ برای اینکه حق مطلب ادا شود،‏ یک

روز کامل وقت لازم دارم تا شروع کنم و یک هفته زمان نیاز دار ‏بمیبمم که ‏بجببجحث کنیم.‏ اما کاملاً‏ ‏ممممممکن

است که در پایان کتابىببىی درباره ی این موضوع ابجیبججاد کنیم که آن گونه که شایسته است عمل کند.‏

ارنست فیشر‎٥٨‎

مارکسیست اتریشی این سوال را مطرح کرد که هبرنبرر چه معنابىیبىی دارد.‏ هبرنبرر چیست؟ و

اظهار داشت که انسانیت در هبرنبرر در ‏بىپبىی یک زندگی ‏بمتبممام می کوشد.‏ این چه معنابىیبىی دارد؟ در جامعه ی

طبقابىتبىی زنان و مردان ‏بمتبممام نیستیم.‏ در ‏بهببههبرتبررین موارد تنها انسان های نیمه ‏‐بجتبجحقق یافته هستیم.‏ و با اینکه

مردم واقعاً‏ این را درک ‏بمنبممی کنند،‏ اغلب مردم احساس می کنند که در زندگی توانابىیبىی هایشان را به طور

کامل به فعل نرسانده اند.‏ آبهنبهها ‏بمنبممی فهمند چرا،‏ اما احساس می کنند که چبریبرزی در زندگی شان کم است،‏ یا

‏بهببههبرتبرر بگو ‏بمیبمم انگار ‏«چبریبرزی گم کرده ام».‏

٣٨

Ernst Fischer ٥٨


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

برای ا کبرثبرریت مردم مسئله ی بزرگ این نیست که ‏«آیا پس از مرگ زندگی هست؟»‏ مسئله این است که

‏«آیا پیش از مرگ زندگی هست؟»‏ این فکری است که مردم را شکنجه می دهد.‏ وقبىتبىی مردم درنگ

می کنند تا به زندگی شان بیندیشند،‏ از خود می پرسند:«آیا ‏همھهممه اش ‏همھهممبنیبنن است؟ آیا این ‏بمتبممام زندگی

است؟»‏ علبىتبىی که منتظر زندگی پس از مرگ هستند این است که واقعاً‏ زندگی نکرده اند.‏ این جابىیبىی است

که هبرنبرر وارد می شود.‏ به مردم اجازه می دهد رویاپردازی کنند،‏ افقی بازتر به آبهنبهها ارائه می کند.‏ رویا

می پردازند که اوضاع می تواند ‏بهببههبرتبرر باشد،‏ زندگی می تواند ‏بهببههبرتبرر باشد.‏

زنان و مردان که هیچ عشقی در زندگی شان ندارند به سینما می روند و این داستان های اجمحجممقانه را ‏بمتبمماشا

می کنند،‏ چرا که به دنبال عشق،‏ احساس و شور انسابىنبىی حقیقی هستند.‏ آبهنبهها به رنگ ها جذب می شوند

چون زندگی شان ‏بىببىی رنگ است.‏ حبىتبىی به افیون مذهب جذب می شوند چون در دنیابىیبىی ‏بىببىی روح زندگی

می کنند.‏ درباره ی توده ها حرف می زبمنبمم،‏ تنها از روشنفکران ‏بمنبممی گو ‏بمیبمم.‏ بسیاری از مردم به سینما می روند،‏

بسیاری از مردم این برنامه های مهیب تلویزیون را ‏بمتبمماشا می کنند که در انگلستان با نام اپرای صابوبىنبىی

opera) (soap می شناسند.‏ این ها جایگزین های بسیار بدی برای زندگی واقعی هستند،‏ که میلیون ها

نفر آن را ‏بمتبمماشا می کنند چون برای خود زندگی ای ندارند.‏

در سینما،‏ یا در مقابل صفحه ی تلویزیون حدود یک ساعت ا کشن را می بینند،‏ هیجان را می بینند،‏ که به

آبهنبهها کمی آسایش از کسالت ملال آور صرف خا کسبرتبرری حیات شان ‏بجتبجحت سلطه ی نظام سرمایه داری

می دهد.‏ این اهمھهممیت هبرنبرر است:‏ رویابىیبىی است که هر چند مبهم،‏ می گوید بشر واقعاً‏ می تواند زندگی داشته

باشد و اظهار می دارد که در درون قلب شان،‏ زنان و مردان در طلب نوع دیگری از زندگی هستند،‏

چبریبرزی ‏بهببههبرتبرر از آبجنبجچه که دارند.‏

بنابراین به ‏بجنبجحوی ‏بمتبممام هبرنبررها بالقوه اصل انقلاب را در خود دارند چرا که ‏بمنبممایانگر نارضایبىتبىی از آبجنبجچه وجود

دارد است.‏ البته که ‏مجممجحدودیت های هبرنبرر را درک می کنیم،‏ درک می کنیم که برای ما ‏مجممجحدوده ی ضروری

مبارزه نیست.‏ تنها یک ‏مجممجحدوده ی دیگر است که باید تفسبریبرر کرده و تلاش برای مداخله در آن کنیم،‏

تلاش کنیم که نوعی ارتباط و دیالوگ با ‏بهببههبرتبررین هبرنبررمندان ابجیبججاد کنیم.‏

تضادهابىیبىی که از طریق هبرنبرر مطرح می شوند ‏بمنبممی توانند از طریق هبرنبرر حل شوند،‏ چرا که این ها تضادهای

جامعه هستند که در هبرنبرر بازتاب یافته اند،‏ اما تنها می توانند از طریق مبارزه ی انقلابىببىی در جامعه حل

شوند.‏ بنابراین،‏ جستجوی مداوم آزادی و حقیقت در هبرنبرر ‏بهنبههایتاً‏ می بایست به سوی راه انقلاب اجتماعی و

اندیشه ها و برنامه ی مارکسیسم منتهی شود.‏

٣٩


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏بهتبههران

اسفند ماه

١٣٩۶

٤٠


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز




شبریبررین مبریبررزانژاد حقوق دان،‏ مبرتبررجم،‏ پژوهشگر و عضو

ثابت هیئت اجرابىیبىی گروه تئاتر ا گزیت می باشد.‏

آثاری که تا کنون توسط وی به فارسی ترجمججممه شده است

عبارتند از:‏

• ٣ ‏بمنبممایشنامه ‏(اما،‏ مارکس در سوهو،‏ دخبرتبرر ونوس)‏ اثر

هاوارد زین

‏•اندیشه های کارل مارکس اثر الن وودز

• ‏بمنبممایشنامه یک خاطره،‏ یک مونولوگ،‏ یک فریاد و یک

نیایش گردآوری ایو انسلر و مالىللىی دویل

‏•بمنبممایشنامه من موجودی احساسابىتبىی هسم اثر ایو انسلر

• شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری

• ارج ‏بهنبههادن به مقاومت ‐ چگونه زنان در روابط خصوصی

در برابر آزار مقاوت می کنند ، ‏بهتبههیه شده توسط سرپناه

اضطراری زنان کلگری ) کانادا)‏

درباره دو برداشت روانکاوانه از شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری به قلم کریستبنیبنن

دولاروش کوداما

باز هم مبنتبنن و بسبرتبرر آن ‐ اجرای ‏بمنبممایش ‏«مهاجران»‏ اسلاومبریبرر مروژک در استودیو ‐ تئاتر ‏«چلاوک»‏

مسکو به قلم سوزان کوستانزو

ترجمججممه پنجاه و دو مقاله ‏بجتبجخصصی تئاتر برای نشریه ‏«صحنه معاصر»‏ گروه تئاتر ا گزیت

‏همھهممچنبنیبنن ‏مجممججموعه مقالات ‏«تئاتر در ساختار نظام سرمایه داری»‏ را به رشته ‏بجتبجحریر درآورده است.‏

وی برنده رتبه اول ترجمججممه در مسابقه مطبوعابىتبىی ابجنبججمن منتقدان،‏ نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر ایران در

سال ١٣٩۶ گردیده است.‏










از سال ١٣٩٢ بعنوان دستیار کارگردان در چهارده اجرای صحنه ای رپرتوار گروه تئاتر ا گزیت ‏همھهممکاری داشته

است که عبارتند از:‏

مهاجران اثر اسلاویر مروژک

‏بمنبممایش ‏همھهمملت در روستای مردوش سفلی اثر ایوو برشان

مارکس در سوهو اثر هاوارد زین

یک خاطره،‏ یک مونولوگ،‏ یک فریاد و یک نیایش گردآوری ایو انسلر و مالىللىی دویل

شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری

ماهی سیاه کوچولو اثر صمد ‏بهببههرنگی

مبرتبررسک ‏(چهار صندوق)‏ اثر ‏بهببههرام بیضابىیبىی

نردبان ‏(زاویه)‏ اثر غلامجممجحسبنیبنن ساعدی

من موجودی احساسابىتبىی هستم اثر ایو انسلر

٤١


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

٤٢


هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

دیگر انتشارات گروه تئاتر ا گزیت

www.exittheatre.ir

٤٣

More magazines by this user
Similar magazines