شکسپیر یک انقلابی در ادبیات

exittheatre
  • No tags were found...

به قلم: الن وودز
گروه تئاتر اگزیت - ترجمه شیرین میرزانژاد

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

Copyright © 2018 Khameneh Multimedia All rights reserved.

شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

الن وودز

ترجمججممه شبریبررین مبریبررزانژاد


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

۴٠٠ سال پس از مرگ

شکسپبریبرر

یک انقلابىببىی در ادبیات

به قلم:‏ الن وودز

٢٠١۶

ترجمججممه:‏ شبریبررین مبریبررزانژاد

اردیبهشت ١٣٩٧

٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

٤


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شکسپبریبرر ادبیات انگلیسی را متحول کرد و به فرازهابىیبىی دست یافت که پیش از آن شنیده نشده

بود و پس از آن نبریبرز کسی به آن دست نیافته است.‏ ‏همھهممچون شهابىببىی سوزان از میان جو گذر کرد و

نوری پرشکوه را بر ‏بمتبممام آن دوره از تارتحیتحخ ما تابید.‏ تاثبریبرر او بر ادبیات جهان احتمالاً‏ بیشبرتبرر از هر

نویسنده ی دیگری بوده است.‏ آثار او به ‏بمتبممام زبان ها ترجمججممه شده است.‏ قرن ها پس از مرگش

ستاره ی او نه تنها کم سو نشده است،‏ بلکه ‏همھهممچنان به روشبىنبىی ‏بجنبجخستبنیبنن روز می درخشد.‏

٥


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏«او متعلق به یک عصر نبود،‏ بلکه متعلق به ‏بمتبممام اعصار بود.»‏ ‏(بن جانسون‎١‎ درباره ی شکسپبریبرر)‏

در ‏«ادبیات و انقلاب»‏ (١٩٢۴) تروتسکی می نویسد:«یک طبقه ی جدید شروع به ابجیبججاد فرهنگ

از نو ‏بمنبممی کند،‏ بلکه وارد ‏[عمل]‏ تصرف گذشته می شود،‏ آن را طبقه بندی می کند،‏ آن را از نو

ترتیب می دهد و بر پایه ی آن بنا می کند.»‏ او ارسطو را در کنار گوته به عنوان قله های دستاورد

انسابىنبىی معرفىففىی می کند.‏ او ادیپ جبار سوفوکل را ‏بمنبممایشی می داند که ‏«آ گاهی ‏بمتبممام مردم را بیان

می کند.»‏ ‏همھهممبنیبنن سخنان را درباره ی بزرگ ترین نویسنده ی انگلیسی،‏ ویلیام شکسپبریبرر می توان

گفت.‏

زادگاه شکسپبریبرر در اسبرتبرراتفورد

بنابراین عجیب است که از زندگی مردی که از نظر بسیاری بزرگ ترین نویسنده است،‏ بسیار کم

می دانیم.‏ می دانیم که شکسپبریبرر چه زمابىنبىی درگذشته است،‏ اما دقیقاً‏ مطمبنئبنن نیستیم که چه زمابىنبىی

متولد شده است.‏ مدارک نشان می دهد که در ٢۶ آوریل ١۵۶۴ در اسبرتبرراتفورد غسل تعمید

داده شده است،‏ شهری کوچک در صد مایلی ‏سمشسممال غرب لندن،‏ دور از مرکز فرهنگی و بازرگابىنبىی

٦

Ben Johnson ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

انگلیس.‏ از آبجنبججا که نوزادان را سه روز پس از تولدشان غسل تعمید می دادند،‏ احتمالاً‏ در روز

٢٣ آوریل به دنیا آمده است،‏ ‏همھهممان روزی که در آن درگذشت،‏ گرچه حبىتبىی این هم مورد اختلاف

است.‏

بیشبرتبرر عمر او در هاله ای از ابهببههام قرار دارد.‏ ‏مجممجختصری که از زندگی او می دانیم را می توان به طور

خلاصه بیان کرد.‏ او در خانواده ای اشرافىففىی یا مشخصاً‏ ثروبمتبممند متولد نشده بود.‏ به دانشگاه نرفت.‏

با این حال مشهورترین نویسنده ی جهان شد.‏

خانواده شکسپبریبرر

در نگاه اول ویلیام شکسپبریبرر به نظر ‏بمنبممی رسید که آینده ای درخشان داشته باشد.‏ پدرش جان

شکسپبریبرر در آغاز شا گرد یک دستکش ساز و دباغ بود و بعدها شروع به خرید و فروش

‏مجممجحصولات زراعی و پشم کرد.‏ او که مردی خودساخته بود،‏ با مری آردن‎١‎ دخبرتبرر یک مزرعه دار

‏مجممجحلی موفق و مالک مزرعه ای شصت هکتاری ازدواج کرد.‏ ویلیام سومبنیبنن فرزند از هشت فرزند

آنان بود.‏

به نظر می رسد که نه مری و نه جان ‏بمنبممی توانستند بنویسند.‏ پدر شکسپبریبرر از پرگارهای

دستکش سازی به عنوان امضای خود استفاده می کرد.‏ اما این امر مانع از آن نشد که اعضاء مهمی

در جامعه باشند.‏ در میان دیگر ‏سمسسممت های مدبىنبىی،‏ جان شکسپبریبرر به عنوان خبرببرره ی آبجببججوی ناحیه ی

اسبرتبرراتفورد انتخاب شد؛ مقامی بسیار مهم،‏ زیرا از آبجنبججا که در آن روزگار آبجببججو نسبت به آب نوشیدبىنبىی

سالمللمم تری بود،‏ مردم آبجببججو می نوشیدند.‏ او بعدها خزانه دار ناحیه و در سال ١۵۶۵ عضو شورای

شهر شد ‏(سمسسممبىتبىی که ‏بجتبجحصیل رایگان برای فرزندانش در مدرسه گرامر اسبرتبرراتفورد را به ‏همھهممراه

داشت)،‏ در سال ١۵۶٨ دببریبرر ارشد یا شهردار،‏ و در سال ١۵٧١ عضو ارشد شورای شهر شد.‏

جان شکسپبریبرر مفتخر از موفقیتش به دنبال کسب عنوان ‏بجنبججیب زاده بود و درخواست نشان

‏مجممجخصوص کرد.‏ اما بنا به دلایلی نامعلوم درخواست او رد شد و در طول چند سال پس از آن به

دلایلی ‏همھهممچنان نامعلوم،‏ اقبال جان شکسپبریبرر رو به افول گذاشت.‏ او در سال ١۵٧٠ به خاطر

تبرنبرزیل پول با نرخ ‏بهببههره ی ٢٠٪ و ٢۵٪ متهم به رباخواری شد.‏ تا سال ١۵٧٨ از پرداخت

مالیات هایش عقب افتاده و از پرداخت حق عضویت اجباری شورا برای اعانه ی عمومی به فقرا

ناتوان بود.‏ در سال ١۵٧٩ ‏مجممججبور شد املا ک مری شکسپبریبرر را به رهن بگذارد تا پول طلبکارانش

را ببرپبرردازد.‏

در سال ۴٠ ١۵٨٠، پوند به خاطر غیبت در جلسه ی دادگاه جر ‏بمیبممه شد.‏ او ورشکست شد و

مکرراً‏ در جلسات شورا غیبت داشت.‏ در سال ١۵٨۶ به دلیل عدم حضور،‏ شورا او را از هیئت

٧

Marry Arden ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

اعضاء برکنار کرد.‏ تا سال ١۵٩٠، جان شکسپبریبرر تنها خانه اش در خیابان هنلی را در ‏بمتبمملک خود

داشت.‏ وضع بدتری در پیش رو بود.‏ در سال ١۵٩٢ به خاطر عدم حضور در کلیسا جر ‏بمیبممه شد.‏

این مسئله ای جدی بود.‏

مذهب برای جامعه ای که شکسپبریبرر برایشان می نوشت در درجه ی اول الویت بود.‏ ملکه البریبرزابت

حضور در مناسک کلیسای انگلستان را الزامی کرده بود،‏ حبىتبىی با وجود اینکه بسیاری از افرادی

که به کلیسا می رفتند،‏ می بایست مسافت هابىیبىی طولابىنبىی را می پیمودند.‏ افرادی که حضور ‏بمنبممی یافتند ‐

به هر دلیلی جز بیماری‐‏ با جر ‏بمیبممه ‏مجممججازات می شدند.‏ برخی نتیجه گرفته اند که پدر شکسپبریبرر ‏‐و

احتمالاً‏ خود او‐‏ ‏مجممجخفیانه کاتولیک بوده اند.‏ اما این فرضیه ای غبریبررقابل اثبات است.‏ عدم حضور او

در کلیسا می تواند به خاطر دلایلی دنیوی تر باشد،‏ که یعبىنبىی نبرپبررداخبنتبنن بدهی هایش.‏

پس با وجود اینکه شکسپبریبرر در خانه ای نسبتاً‏ راحت از طبقه ی متوسط زاده شد،‏ می بایست

عمده ی کودکی اش را زیر سایه ی مشکلات مالىللىی پدرش سبرپبرری کرده باشد.‏ این ‏بجتبججربه حتماً‏ تاثبریبرری

قوی بر روان این مرد جوان داشته است.‏ با ‏بجتبججربه ی فقر نسبىببىی و شرمی که ‏همھهممراه آن است،‏ او شم

‏بجتبججاری قوی ای را توسعه داد که در سال های پس از آن بازتاب یافت.‏

بعدها ظاهراً‏ اقبال خانواده ‏بهببههبود یافت.‏ در سال ١۵٩٩، جان شکسپبریبرر به شورای شهر بازگردانده

شد،‏ اما مدت کوتاهی پس از آن در سال ١۶٠١ درگذشت.‏ او احتمالاً‏ در حدود ٧٠ سال داشت

و چهل و چهار سال از ازدواجش می گذشت.‏ مری شکسپبریبرر در سال ١۶٠٨ درگذشت.‏

در یک ‏جمججممع بندی،‏ شکسپبریبرر در خانواده ای نسبتاً‏ معمولىللىی از طبقه ی متوسط زاده شد،‏ در دورابىنبىی که

کارل مارکس آن را دوره ی ابتدابىیبىی انباشت سرمایه توصیف می کند.‏ نظام فئودالىللىی به زوال افتاده

بود و طبقه ی متوسط نوظهور با مقاصد و اهداف خودش رو به اوج بود.‏ جان شکسپبریبرر،‏ مردی

خودساخته که با ثروبمتبممندان وصلت کرده و دوباره ثروتش را از دست داده بود،‏ ‏بجتبججسم انسابىنبىی

دورابىنبىی جدید در تارتحیتحخ انگلستان و جهان بود.‏

کودکی و ‏بجتبجحصیلات

ویلیام جوان به مدرسه ی گرامر ‏مجممجحلی،‏ کینگز نیو اسکول‎١‎ رفت که در آن ‏بجتبجحصیلاتش عمدتاً‏ مبتبىنبىی

بر سخنوری،‏ گرامر،‏ لاتبنیبنن،‏ و احتمالاً‏ یونابىنبىی بود.‏ ما چبریبرزی از سال های مدرسه ی او ‏بمنبممی دانیم،‏ اما

مبنتبنن مشهور او از ‏«هر طور ‏سمشسمما دوست دارید»‏ می تواند سربجنبجخی به ما بدهد که بیانگر آن است که

چندان نسبت به مدرسه مشتاق نبود:‏

‏«طفل مدرسه ای نالان،‏ با کوله اش

و چهره ی درخشان صبحگاهی اش،‏ با ا کراه ‏همھهممچون حلزون

٨

King’s New School ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

به سوی مدرسه می خزد.»‏

آیا این بازتاب دهنده ی خاطرات خودش از مدرسه است؟ تاربجیبجخچه ی او پس از آن بیان گر آن

است که احتمالاً‏ این امر صحت دارد.‏

او در مدرسه با اساطبریبرر یونان،‏ کمدی های رم و تارتحیتحخ باستان آشنا شد که ‏همھهممگی در ‏بمنبممایشنامه هایش

که اغلب بر اساس مدل های یونابىنبىی،‏ لاتبنیبنن،‏ فرانسوی و ایتالیابىیبىی هستند،‏ دوباره ظاهر شده اند.‏ نتیجه

آمبریبرزه ای غبىنبىی از عناصر انگلیسی و غبریبررانگلیسی است.‏ او مکرراً‏ از نویسندگان رمی مانند پلوتارک

نقل قول می کند و از مفاد اساطبریبرر کلاسیک استفاده می کند.‏

او بر خلاف ‏همھهممکار ‏بمنبممایشنامه نویسش کریستوفر مارلو‎١‎ ، به دانشگاه نرفت.‏ بن جانسون،‏ هم عصر

مشهورش نوشته است که او ‏[دانش]‏ ‏«کمی لاتبنیبنن و کمبرتبرر از آن یونابىنبىی»‏ داشت.‏ شکسپبریبرر از ‏بجتبججربه اش

به عنوان بازیگر بیشبرتبرر آموخت تا از ‏بجتبجحصیلات رسمسسممی اش.‏ او که هرگز به دانشگاه نرفته بود،‏

دانسته هایش درباره ی مردم و موقعیت ها ناشی از خود زندگی بود.‏ شکسپبریبرر برای توده ها

می نوشت،‏ برای ‏«فرودستان».‏

به نظر می رسد که فعالیت های ادبىببىی اش را به عنوان یک بازیگر دوره گرد،‏ یکی از مردان ملکه

آغاز کرد و این بر روی شیوه اش در نوشبنتبنن ‏بمنبممایشنامه تاثبریبررگذار بود.‏ علبریبررغم دیگر نویسندگان،‏ او

از دیدگاه یک بازیگر می نوشت.‏ ‏بمنبممایشنامه های او اغلب شامل چبریبرزی ست که در واقع توضیح صحنه

است.‏

در سن ١٨ سالگی با آن هاتاوی‎٢‎ ازدواج کرد،‏ زبىنبىی که هشت سال از او بزرگ تر و سه ماهه باردار

بود.‏ شکسپبریبرر در برهه ای به لندن نقل مکان کرد و خانواده اش را در اسبرتبرراتفورد بافىقفىی گذاشت و به

عنوان ‏بمنبممایشنامه نویس و بازیگر مستقر شد.‏ گفته می شود که او به عنوان معلم،‏ شا گرد قصاب یا

دستیار وکیل کار می کرد.‏ ‏بجنبجخستبنیبنن زندگی نامه نویس او می گوید که او به لندن فرار کرد تا از

‏مجممججازات شکار غبریبررمجممججاز بگریزد.‏ با این حال،‏ هیچ مدرک واقعی درباره ی فعالیت هایش در این

دوران از زندگی او که به عنوان ‏«سال های گمشده»‏ شناخته می شود وجود ندارد.‏

Christopher Marlowe ١

٩

Anne Hathaway ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

ملکه البریبرزابت اول

با توجه به کمیاب بودن اطلاعات دقیق درباره ی زندگی شکسپبریبرر،‏ تنها راهی که می توانیم از

طریق آن نوری بر زندگی و آثارش بتابانیم،‏ این است که آبهنبهها را در بسبرتبرر تاربجیبجخی واقعی شان قرار

دهیم؛ چبریبرزی که درباره اش بسیار می دانیم.‏ در سال ١۵۵٨، شش سال پیش از تولد شکسپبریبرر،‏

البریبرزابت اول ملکه ی انگلستان شد.‏ در طول ۴۵ سال پس از آن لندن تبدیل به مرکز پررونق

‏بجتبججارت شد.‏

١٠


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

برای آنکه نور بیشبرتبرری بر شاعر اَوان‎١‎ بتابیم،‏ می بایست او را در بسبرتبرر جهابىنبىی قرار دهیم که در آن

زاده شده بود،‏ عصر هیجان انگبریبرز جدید تغیبریبرر،‏ تلاطم و گذار که در جبهه ی میان دو جهان

ایستاده:‏ جهان قدبمیبمم فئودالیسم با یقبنیبنن های پابرجایش و هرم های قدرت مذهبىببىی و اجتماعی

انعطاف ناپذیرش،‏ و جهابىنبىی نو که در کشمکش برای زاده شدن بود:‏ عصر انقلاب بورژوابىیبىی.‏

عصر انقلاب

‏«کشف آمریکا،‏ کاوش با کشبىتبىی،‏ زمینه ای جدید برای ظهور بورژوازی فراهم کرد.‏ بازارهای هند

شرفىقفىی و چبنیبنن،‏ استعمار آمریکا،‏ ‏بجتبججارت با مستعمرات،‏ افزایش وسائل تبادل و کالاها به طور کلی،‏ به

‏بجتبججارت،‏ به کشتبریبررابىنبىی،‏ به صنعت تکابىنبىی داد که پیش از آن دیده نشده بود،‏ و در نتیجه به عنصر

انقلابىببىی در جامعه ی مبرتبرزلزل فئودالىللىی رشدی سریع ‏بجببجخشید.»‏ ‏(مانیفست کمونیست)‏

می توان ‏همھهممبنیبنن را درباره ی شکسپبریبرر گفت.‏ خود شکسپبریبرر ‏مجممجحصول عصری بود که در آن زندگی

می کرد و احتمالاً‏ ‏بمنبممی توانست در بسبرتبرری دیگر به ‏همھهممبنیبنن شکل شکوفا شود.‏ این عصری بود که در

آن اندیشه های کهنه،‏ سنت ها و باورها به چالش کشیده می شدند،‏ زندگی مردان و زنان زیرورو

می شد و شیوه های کهن وارونه شده بودند.‏ عصر گذار بود،‏ جدابىیبىی قاطعانه از گذشته ی قرون

وسطابىیبىی و آغاز دوره ی تاربجیبجخی جدید،‏ به عباربىتبىی،‏ عصر انقلاب بود.‏

در آثار شکسپبریبرر با جوهره ی خالص مردم در دوران گذار از یک دوره ی تاربجیبجخی به دوره ی دیگر

روبرو هستیم.‏ این دوره ای برجسته در تارتحیتحخ انگلستان بود.‏ به دنبال یک قرن ‏بجتبجحولات خونبنیبنن که

به عنوان جنگ های گل های سرخ شناخته می شود،‏ این دورابىنبىی از ثبات نسبىببىی سیاسی ‏بجتبجحت

حکومت سلسله ای جدید یعبىنبىی تیودورها‎٢‎ بود.‏

شکست ناوگان دریابىیبىی اسپانیا در سال ١۵٨٨ انگلستان را تبدیل به قدرت برتر نظامی و ‏بجتبججاری

در صحنه ی جهابىنبىی کرد.‏ روحیه ی ماجراجو ‏بىیبىی و تغیبریبرر جریان داشت.‏ فرانسیس دریک‎٣‎ ‏بجنبجخستبنیبنن

ناخدابىیبىی شد که دریانوردی به دور دنیا را به ابمتبممام رساند و البریبرزابت منابع مالىللىی کاوش دنیای جدید

را برای سر والبرتبرر رالىللىی‎٤‎ فراهم کرد.‏ او از قاره ی آمریکا تنبا کو و طلا آورد که ثروت جدیدی را

برای کشور و فرمانروایش به ارمغان آورد.‏

:Bard of Avon ١ یکی از القابی که به خاطر محل تولدش Stratford-Upon-Avon به شکسپیر داده شده است.‏ ‏(مترجم)‏

Tudor ٢

Francis Drake ٣

١١

Sir Walter Raleigh ٤


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

پرتره ی فرانسیس بیکن اثر پورباس

قرن ١۶ دوران رنسانس در انگلستان بود.‏ این عصر پرسش گری و آزمایش بود.‏

اسکولاستیسبریبرزم‎١‎ عقیم دوران قرون وسطی از سوی جنبش علمی‐فلسفی انقلابىببىی که ارتباط

تنگاتنگی با نام فرانسیس بیکن (١۵۶١-١۶٢۶) ٢ دارد،‏ به چالش کشیده شده بود.‏ مارکس او

١ ف ل س ف هی مَدرَسی،‏ شیوه تعلیم و فلسفه مذهبی قرون وسطی.‏ ‏(م)‏

١٢

Francis Bacon ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

را ‏بجنبجخستبنیبنن خالق ماتریالبریبرزم انگلیسی نامیده بود و پدر شیوه ی جدید یادگبریبرری سکولار و فلسفه ی

علمی جدید بود.‏

لندن علاوه بر موفقیتش به عنوان مرکزی ‏بجتبججاری،‏ مرکز فرهنگی مهمی نبریبرز بود که در آن ادبیات و

یادگبریبرری رونق گرفت.‏ رشد اقتصادی طبقه ی متوسط مرفهی را ابجیبججاد کرد که می خواست ‏بمنبممایش های

جدیدی را ببیند.‏ شکسپبریبرر در طبقه ی متوسط جدید متولد شد،‏ طبقه ای که مفتخر به داشبنتبنن

حقوق و آزادی هابىیبىی بود که دیگران آشکارا از آن ‏بىببىی ‏بهببههره بودند.‏

این عصر شاهد شکوفابىیبىی تئاتر در انگلستان بود.‏ تا پایان قرن،‏ کهکشابىنبىی از ‏بمنبممایشنامه نویسان در

انگلستان پدیدار شده بودند:‏ مارلو،‏ دکر‎١‎ ، لیلی‎٢‎ ، کید‎٣‎ ، گرین‎٤‎ ، هی وود‎٥‎ و به دنبال شان بعدها

بومانت‎٦‎ ، فلچر‎٧‎ و بن جانسون.‏ شکوفابىیبىی ادبیات پابه پای نوآوری های تکنولوژی و به طور مشخص

اخبرتبرراع چاپ پیش می رفت.‏ ککستون‎٨‎ ‏بجنبجخستبنیبنن نشریه ی چابىپبىی خود را در سال ١۴٧۶ راه اندازی

کرد و خیلی زود کتاب هابىیبىی که تا پیش از این در ابجنبجحصار اندک ثروبمتبممندان بودند،‏ در میان طبقه ی

متوسط جدید در دسبرتبررس توده ی ‏مجممجخاطبان قرار گرفتند.‏

ظهور بورژوازی پیشرفبىتبىی انقلابىببىی بود.‏ فردگرابىیبىی بورژوابىیبىی در شکل پرتره ها و خودنگاره ها رسوخ

می کند،‏ فرم هبرنبرری ای که عملاً‏ در هبرنبرر قرون وسطی ناشناخته بود.‏ در ‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر نبریبرز

خود را به شکل تک گو ‏بىیبىی ‏مجممجحسوس می کند.‏ خود رمان نبریبرز ‏مجممجحصول ‏همھهممبنیبنن گرایش است‐‏ علاقه ای

جدید به روانشناسی فردی،‏ ‏همھهممچون ‏همھهمملت،‏ مکبث،‏ اتللو و شاه لبریبرر.‏ این در تئاتر چبریبرزی جدید

است:‏ رسوخ به ذهن سوژه و آشکار کردن انگبریبرزه ها،‏ وسواس ها و ‏بمتبممایلات پنهانش.‏

قدرت پول

‏«بورژوازی هر جا که دست بالا را داشته،‏ به ‏بمتبممامی روابط فئودالىللىی پدرسالارانه ی ‏بمتبممام عیار پایان

داده است.‏ او ‏بىببىی رجمحجممانه پیوندهای گونا گون فئودالىللىی را که انسان را به ‏«مافوق های طبیعی ‏»اش

مقید ساخته است از هم گسسته و هیچ پیوندی را میان انسان با انسان جز منافع شخصی صرف،‏

جز ‏«پرداخت نقدی»‏ عاری از احساس بافىقفىی نگذاشته است.‏ آسمسسممابىنبىی ترین خلسه های تب وتاب

مذهبىببىی،‏ اشتیاق سلحشورانه،‏ سانبىتبىی مانتالبریبرزم نافرهیخته را در آب سرد برآورد خودخواهانه غرق

Dekker ١

Lyly ٢

Kidd ٣

Greene ٤

Heywood ٥

Beaumont ٦

١٣

Fletcher ٧

Caxtone ٨


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

کرده است.‏ ارزش شخصی را در ‏بهببههای مبادله حل کرده است و به جای آزادی های مقرر

بطلان ناپذیر ‏بىببىی ‏سمشسممار،‏ آن آزادی واحد غبریبرراخلافىقفىی را قرار داده است:‏ ‏بجتبججارت آزاد.‏ در یک کلام،‏

برای ‏بهببههره کشی پوشیده در نقاب توهمھهممات مذهبىببىی و سیاسی،‏ ‏بهببههره کشی عریان،‏ ‏بىببىی شرمانه،‏ مستقیم و

‏بىببىی رجمحجممانه را جایگزین قرار داده است.»‏ ‏(مانیفست کمونیست)‏

‏«ا گر پول پیش قدم باشد،‏ ‏بمتبممام راه ها گشوده خواهد شد.»‏ ‏(فورد،‏ ‏همھهممسران خوش ویبرنبرزور،‏ پرده ی

دو،‏ صحنه ی دو)‏

انفجار هبرنبرر،‏ علم و ادبیات بیان گر تغیبریبررات اساسی در زندگی اقتصادی و اجتماعی جامعه بود:‏

زوال جامعه ی کهن فئودال و ظهور بورژوازی؛ ظهور اقتصادی مبتبىنبىی بر پول و ‏بجتبججارت به جای نظام

فئودالىللىی مبتبىنبىی بر مالکیت زمبنیبنن.‏

قرن ١۶ ظهور نوع جدیدی از اقتصاد مبتبىنبىی بر پول و ‏بجتبججارت را به خود دید.‏ بر عکس،‏ ثروت

قرون وسطی مبتبىنبىی بر مالکیت زمبنیبنن بود.‏ کلیسا رباخواری را گناهی کببریبرره می دانست و برای

مسیحیان قرض دادن پول در ازای ‏بهببههره ‏ممممممنوع بود.‏ این نقش عموماً‏ از سوی ‏بهیبههودیان ایفاء می شد

که توضیح اصلی ظهور ضدبهیبههودیت در آن دوران است.‏

شکسپبریبرر در تاجر ونبریبرزی شایلا ک وام دهنده ی ‏بهیبههودی را به شکلی منفی به تصویر می کشد،‏ کسی

که مشهور است از مشبرتبرریان مسیحی اش که قادر به پرداخت بدهی شان نبودند یک پوند از

گوشت شان را طلب می کرد.‏ در اینجا شکلی اغراق آمبریبرز از رابطه ی واقعی میان طلبکار و بدهکار

را که به اشکال ‏مجممجختلف از روزگار قدبمیبمم وجود داشته است می بینیم.‏ رفتار بانک دارهای ابجتبجحادیه ی

اروپا نسبت به یونان صرفاً‏ امتداد ‏همھهممبنیبنن سنت کهن و مورد احبرتبررام است.‏

این به وضوح،‏ اهمھهممیت تازه استقرار یافته ی پول را به عنوان نبریبرروی حیابىتبىی ‏بجتبججارت و اساس ‏بمتبممام

حیات اقتصادی بیان می کند.‏ این تصادفىففىی نیست که مارکس در یادداشت های فلسفی ١٨۴۴ خود

برای تا کید بر قدرت پول در جامعه ی بورژوابىیبىی از تیمون آتبىنبىی شکسپبریبرر نقل قول می کند:‏

طلا؟ طلای زرد،‏ درخشان و ارزسمشسممند؟ نه،‏ خدایان،‏

من زاهد غافل نیستم:‏ ریشه،‏ ای خدایان پا ک!‏

قدری از این ‏[طلا]‏ سیاه را سپید می کند،‏ پلید را زیبا،‏ غلط را صحیح،‏ عامی را ‏بجنبججیب،‏ پبریبرر را

جوان،‏ بزدل را جسور می سازد.‏

آه،‏ ای خدایان!‏ چرا چنبنیبنن است؟ این چیست ای خدایان؟

چرا این ‏[طلا]‏ روحانیون و خدمتگزاران تان را از جانب ‏سمشسمما کشان کشان می برد،‏ بالش مردان

تنومند را از زیر سرشان می کشد:‏

این برده ی زرد

١٤


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

مذاهب را پیوند می دهد و می گسلد،‏ نفرین شدگان را تقدیس می کند،‏ جذام خا کسبرتبرری را

ستودبىنبىی می کند،‏ دزدان را جاه می ‏بجببجخشد

و به آبهنبهها منصب و رتبه و احبرتبررام می دهد هم رده با سناتورهای پارلمللممان:‏ این است

که بیوه ی فرسوده را دوباره عروس می کند؛

آنکه ‏[حبىتبىی]‏ بیمارستان و زخم های چرکبنیبنن

او را از خود می رانند،‏ این ‏[است که]‏ او را دوباره معطر و گبریبررا ‏همھهممچون روز آوریل ‏[روز ‏بهببههاری]‏

می سازد.‏ بیا ای زمبنیبنن ملعون،‏ ای فاحشه ی مشبرتبررک میان نوع بشر،‏ که میان توده های مردم جدال

می افکبىنبىی،‏ کاری خواهم کرد که طبیعت واقعی خود را نشان دهی.‏

‏(تیمون آتبىنبىی،‏ پرده ی چهار،‏ صحنه ی سه)‏

و مارکس اهمھهممیت دروبىنبىی آن را توضیح می دهد:«شکسپبریبرر دو خاصیت پول را به طور مشخص

توضیح می دهد:‏ (١) الوهیت مربىئبىی است،‏ تغیبریبرر شکل ‏بمتبممام کیفیات طبیعی و انسابىنبىی به متضادشان،‏

سردرگمی فرا گبریبرر و معکوس شدن چبریبرزها؛ غبریبررممممممکن ها را در کنار هم ‏جمججممع می کند.‏ (٢) فاحشه ی

جهابىنبىی است،‏ قواد جهابىنبىی انسان ها و مردمان است.»‏

این ملاحظات عمیق به قلب طبیعت سرمایه داری بازمی گردد و حبىتبىی ا کنون بیشبرتبرر از زمابىنبىی که

نوشته شده بود حقیقت دارد.‏ خدای حقیقی جامعه ی مدرن ‏بهیبههوه،‏ ‏مجممجحمد یا بودا نیست،‏ بلکه ‏ممممممونا ١

‏[بمنبمماد ثروت و مال پرسبىتبىی در ابجنبججیل]‏ است.‏ معابد واقعی کلیساها و مساجد نیستند،‏ بلکه بانک ها و

بازارهای سهام هستند.‏ روحانیون اعظم آن بانکداران،‏ دلالان سهام و سهام داران هستند.‏ و

‏همھهممچنان از راه طلب یک پوند گوشت شان زندگی را می گذرانند.‏ روح حقیقی سرمایه در شخص

شایلا ک ‏جمججممع بندی شده است.‏

صدای او صدای سرمایه داری است که با بدوی ترین و در نتیجه صادقانه ترین صدا صحبت

می کند.‏ می بایست به سرمایه اجازه داده شود که بدون هیچ گونه ‏مجممجحدودیت یا مانعی گسبرتبررش یابد.‏

رابطه ی میان انسان ها به پیوند عریان نقدینگی تبرنبرزل یافته است.‏ ملاحظات احساسات،‏ دوسبىتبىی،‏

اخلاق یا مذهب وارد آن ‏بمنبممی شود.‏ به ‏همھهممبنیبنن علت است که ترجیح بر آن است که به دوست پولىللىی

قرض داده نشود،‏ بلکه به دسمشسممبىنبىی داده شود که می بایست پیامدهای عدم پرداخت را ‏بجتبجحمل کند.‏

این طبیعت حقیقی سرمایه داری است،‏ عاری از هرگونه تظاهر به انسانیت یا اخلاق.‏ این تصویر،‏

تصویر دلپذیری نیست،‏ اما کاملاً‏ وفادار به واقعیت زندگی است.‏ شایلا ک ‏بجتبججسم انسابىنبىی سرمایه

است،‏ عصاره ی خالص آن.‏ انزجارش نسبت به آنتونیو چندان بر اساس مذهب نیست،‏ بلکه بر

اساس این واقعیت است که او اساسی ترین اصل سرمایه داری را زیر پا می گذارد:‏ مصونیت

١٥

Mammon ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

انگبریبرزه ی سود.‏ آنتونیو ‏بمنبمماینده ی اخلاق دنیای قدبمیبمم است،‏ اثر به جا مانده از دورابىنبىی که پیوندهای

دوسبىتبىی و احبرتبررام می بایست برتری می یافتند:‏

احتمال دارد که بازهم تو را به آن نام ‏بجببجخوابمنبمم،‏

بر روی تو تف بیاندازم،‏ و لگدت هم بزبمنبمم.‏

ا گر این پول را قرض می دهی،‏ به عنوان دوست خود قرض نده؛

چرا که کجا دوست طلب زایش از فلز نازای دوست خود می کند؟‎١‎ ‏[کجا دوست از پول دوست

خود طلب ‏بهببههره می کند؟]‏

در عوض به عنوان دسمشسممنت قرض بده،‏

کسی که ا گر به عهدش وفا نکرد،‏ با خیال آسوده بتوابىنبىی غرامتش را تأدیه کبىنبىی.‏

‏(آنتونیو،‏ تاجر ونبریبرزی،‏ پرده ی یک،‏ صحنه ی یک)‏

بر خلاف آن،‏ شایلا ک ‏بمنبمماینده ی اخلاق جدید سرمایه داری است که کسب سود را مقدم بر

هرگونه ملاحظات قرار می دهد.‏ شنیع ترین جرم آنتونیو از دیدگاه شایلا ک این نبود که تثلیث

مقدس را پرستش می کرد،‏ بلکه این بود که بدون طلب ‏بهببههره پول قرض می داد و به این ترتیب

مقدس ترین مقدسات سرمایه داری را زیر پا می گذاشت:‏

چقدر شبیه یک مالیات گبریبرر متملق است!‏

از او متنفرم چرا که مسیحی است،‏

اما بیشبرتبرر برای سادگی اجمحجممقانه اش

بدون ‏بهببههره پول قرض می دهد

و نرخ تبرنبرزیل را برای ما در ونبریبرز پایبنیبنن می آورد.‏

ا گر بتوابمنبمم روزی او را سربزنگاه به چنگ بیاورم،‏

کینه ی قدبمیبممی که از او به دل دارم را سبریبرر برآورده خواهم کرد.‏

او از مردمان مقدس ما متنفر است،‏ و فریاد اعبرتبرراض برمی آورد،‏

حبىتبىی در جابىیبىی که تاجران اغلب در آن ‏جمججممع اند،‏

به من،‏ به معاملابمتبمم و سودی که آن را به زجمحجممت کسب کرده ام،‏

‏(تاجر ونبریبرزی،‏ پرده ی اول،‏ صحنه ی سه)‏

برخی تلاش کرده اند ضدبهیبههودیت را در این ‏بمنبممایش بیابند،‏ و درست هم هست که شکسپبریبرر به طور

کامل از تعصبات زمانه ی خود رها نبود.‏ با این حال ‏همھهممان طور که مارکس متوجه شده بود،‏ ذات

شایلا ک نه نژاد یا ملیت یا مذهبش،‏ بلکه حرفه اش به عنوان وام دهنده بود،‏ ‏بجتبججسم انسابىنبىی

١ ربا در مسیحیت ممنوع است.‏ یکی از ا س ت د ال لهای قدیمی علیه ربا این است که خالف طبیعت است که پول تولید پول کند.‏ ‏(م)‏

١٦


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

سرمایه داری در مرحله ی شکل گبریبرری انباشت اولیه اش،‏ که یعبىنبىی در خالص ترین عصاره ی تقطبریبرر

شده اش.‏

شکسپبریبرر که گو ‏بىیبىی می خواهد پیشاپیش ابهتبههامات ضدبهیبههودیت را تکذیب کند،‏ گویاترین و

تکان دهنده ترین سخن اعبرتبرراضی را از زبان شایلا ک می گوید:‏

من ‏بهیبههودی هستم.‏ آیا مگر

یک ‏بهیبههودی چشم ندارد؟ مگر یک ‏بهیبههودی دست،‏ اعضا،‏

ابعاد،‏ حواس،‏ عواطف و احساسات ندارد؟

‏[مگر نه اینکه]‏ از ‏همھهممان خورا ک تغذیه می کند،‏ از ‏همھهممان سلاح ها آسیب می بیند،‏ در معرض ‏همھهممان

بیماری ها قرار می گبریبررد،‏ با ‏همھهممان وسائل درمان می شود،‏ از ‏همھهممان تابستان و زمستان گرم و سرد

می شود،‏ که یک مسیحی؟ ا گر نیشبرتبرری به ما زده شود،‏ آیا خونریزی ‏بمنبممی کنیم؟

ا گر قلقلک مان دهند ‏بمنبممی خندبمیبمم؟ ا گر مسموم مان کنید،‏ ‏بمنبممی مبریبرر ‏بمیبمم؟ و ا گر به ما بدی کنید،‏ آیا نباید

انتقام بگبریبرر ‏بمیبمم؟

‏(تاجر ونبریبرزی،‏ پرده ی سه،‏ صحنه ی یک)‏

سرمایه نژاد و مذهب ‏بمنبممی شناسد.‏ سرزمبنیبنن پدری ندارد و مرزی ‏بمنبممی شناسد.‏ نه روح دارد و نه

قلب،‏ نه درست می شناسد و نه غلط.‏ با این حال،‏ این خدای کور،‏ ‏بىببىی رحم تر از هر بت کفرآمبریبرز

دیگر،‏ ‏بمتبممام نسل بشر را به انقیاد خود درمی آورد و وادارش می ‏بمنبمماید که فرمان هایش را به اجرا

بگذارد.‏ این پیام اصلی ‏بمنبممایشنامه ی شکسپبریبرر است و برای زمانه ی ما نبریبرز پیامی درست بافىقفىی مانده

است.‏

انباشت اولیه

‏«هنگامی که گدا هستم،‏ اعبرتبرراض می کنم و می گو ‏بمیبمم هیچ گناهی جز ثروبمتبممند بودن وجود ندارد؛ و

ا گر ثروبمتبممند باشم،‏ فضیلتم در این خواهد بود که بگو ‏بمیبمم فسقی جز تکدی نیست.»‏ ‏(حرامزاده،‏

زندگی و مرگ شاه جان،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی یک)‏

سرمایه داری در انگلستان تا حدودی دیرتر از شهرهای ایتالیای ‏سمشسممالىللىی رشد کرد،‏ اما به ‏مجممجحض آنکه

پا گرفت،‏ به سرعت گسبرتبررش یافت.‏ این دوره ای بود که مارکس آن را به عنوان دوره ی انباشت

اولیه توصیف می کند.‏ پادشاهان تیودور به عنوان مامور طبقه ی نوظهور سرمایه داران انگلیسی

عمل می کردند.‏ البریبرزابت ‏جمحجممایتش را به طبقه ی جدید تولیدکننده و تاجر اعطا کرد،‏ که ثروبىتبىی را

فراهم می کرد که پایه های سلسله ی حا کم را تثبیت کرده و بقای آن را در دنیای ‏بهتبههدید کننده

تضمبنیبنن کرد.‏ اما این رشد اقتصادی به ‏بهببههای اجتماعی گزافىففىی ‏بمتبممام شد.‏

١٧


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏بجتبجحولات اجتماعی ای که از این تغیبریبررات ناشی شد،‏ دشواری سهمگیبىنبىی را برای توده ها به وجود

آورد.‏ مارکس این را در کتاب سرمایه در ‏بجببجخش انباشت اولیه توضیح می دهد:‏

‏«در تارتحیتحخ انباشت اولیه،‏ ‏بمتبممام ‏[آن]‏ انقلاب هابىیبىی مهم و تارتحیتحخ ساز هستند که به عنوان اهرمی در

فرآیند شکل گبریبرری طبقه ی سرمایه دار عمل می کنند؛ اما بیش از ‏همھهممه،‏ آن ‏لحللححظابىتبىی که توده های عظیم

مردم نا گهان و به شکل قهرآمبریبرز از وسائل معیشت خود جدا می شوند و به عنوان پرولتاریای آزاد

و ‏«غبریبرروابسته»‏ در بازار کار رها می شوند.‏ سلب مالکیت تولید کننده ی زراعی،‏ رعیت،‏ از زمبنیبنن،‏

اساس ‏بمتبممام این فرآیند است.»‏ ‏(کارل مارکس،‏ کاپیتال،‏ جلد اول،‏ ‏بجببجخش ٢٨)

صنعت عمده ی رو به رشد پشم بود که سه چهارم صادرات انگلستان را تشکیل می داد.‏

افزایش مداوم تقاضای پشم موجب افزایش رشد پرورش گوسفند شد.‏ اما از آبجنبججا که این صنعت

کارگران کمبرتبرری را به کار می گبریبررد،‏ تعداد زیادی از ‏جمججممعیت روستابىیبىی خود را بیکار یافتند.‏ مزارعی

که پیش از این ‏مجممجحصولات کشاورزی تولید می کردند،‏ تبدیل به چرا گاه گوسفندان شده بودند.‏

چنان که توماس مور‎١‎ به تلخی در اثر مشهورش اتوپیا اعبرتبرراض می کند،‏ ‏«گوسفندان مردم را

می خوردند.»‏

بود.‏

این دوران قوانبنیبنن ببریبررجمحجممانه بر ضد ‏«گدایان»‏ و ‏«بىببىی خابمنبممان ها»‏ بود،‏ که یعبىنبىی ‏سمشسممار بسیاری از رعایابىیبىی

که از زمبنیبنن ببریبررون انداخته شده بودند و با روش های جدید کشاورزی سرمایه داری آواره شده

بودند.‏ در این دوران چنان که مارکس اشاره می کند،‏ ‏بجببجخش عمده ای از مردم انگلستان به جرم

فقبریبرر بودن ‏مجممججرم شناخته می شدند،‏ ‏مجممجحا کمه می شدند،‏ شلاق می خوردند و کشته می شدند.‏ در

دوران سلطنت هبرنبرری هشتم،‏ تعداد ٧٢٠٠٠ ‏«دزد»‏ ‏مجممجحکوم به مرگ شدند.‏ دستمزدها توسط

قانون ‏مجممجحدود شده بودند.‏ مشکلات پیش روی توده های فقبریبرر با ابجنبجحلال صومعه ها که هزاران راهب

و راهبه را به رده ی بیکاران کشاند و نبریبرز متفرق شدن ملبرتبرزمبنیبنن فئودالىللىی اشرافیون وخیم تر شده

مارکس قوانبنیبنن ببریبررجمحجممانه ی اعمال شده بر فقرا در دوران حکومت البریبرزابت را به این ترتیب شرح

می دهد:«متکدیان غبریبررمجممججاز بالای ١۴ سال به شلاق شدید و نبریبرز داغ گذاری بر روی گوش چپ

‏مجممجحکوم می شوند،‏ مگر آنکه شخصی آبهنبهها را به مدت دو سال به خدمت بگبریبررد؛ در صورت تکرار

بزه،‏ ا گر بالای هجده سال باشند ‏مجممجحکوم به اعدام می شوند،‏ مگر آنکه شخصی آبهنبهها را به مدت دو

سال به خدمت بگبریبررد؛ اما برای سومبنیبنن بار به عنوان جنایتکار بدون ‏بجببجخشش اعدام خواهند شد.‏

مصوبات مشابه:‏ مصوبه ی سبریبرزدهم سال هجدهم سلطنت البریبرزابت،‏ و مصوبه ی دیگری از سال

١۵٩٧.» ‏(سرمایه،‏ جلد یک،‏ ‏بجببجخش ٢٨)

١٨

Thomas More ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

با این حال،‏ این تنها یک روی سکه است.‏ نظام سرمایه داری نوظهور علبریبررغم خصوصیت

سرکوب گر و استثمارگر خود،‏ منجر به رشد انفجاری نبریبرروهای مولد شد.‏ علبریبررغم دشواری و فقری

که بسیاری از مردم متحمل آن می شدند،‏ و بیماری های مهیبىببىی که انگلستان را در طول قرن ١۶ و

١٧ گرفتار خود کرد،‏ ‏جمججممعیت افزایش یافت.‏

لندن ا کنون مرکز شلوغ ‏بجتبججارت بود که ٨۵٪ ‏بمتبممام صادرات را ابجنبججام می داد.‏ هر ساله در حدود

١٠،٠٠٠ شهروند به لندن مهاجرت می کردند،‏ به این باور که خیابان های لندن چنان که در

افسانه ها می گویند با طلا فرش شده است.‏ خیابان مطلابىیبىی در کار نبود،‏ اما دستمزدها در لندن

٪۵٠ بالاتر از ‏بجببجخش های دیگر کشور بود.‏ زمبنیبنن داران ثروبمتبممند و تاجران خانه هابىیبىی کاخ گونه با

باغچه و باغ میوه می ساختند.‏ طبقه ی متوسط پیشرفت می کرد و حبىتبىی برخی از طبقات پایبنیبنن تر پول

کافىففىی داشتند که به تئاتر بروند.‏

کراواجیو‎١‎ و مونته وردی‎٢‎ برای حامیان ثروبمتبممندی کار می کردند که هزینه هایشان را پرداخت

می کردند.‏ اما شکسپبریبرر تنها به طور جزبىئبىی متکی به چنبنیبنن حامیابىنبىی بود.‏ ظهور بورژوازی ‏مجممجخاطب

طبقه ی متوسط جدیدی را ابجیبججاد کرده بود که به تئاتر می رفتند و بابت صندلىللىی هایشان پول پرداخت

می کردند.‏ تا حد زیادی شکسپبریبرر برای این ‏مجممجخاطبان می نوشت.‏

Caravaggio ١

١٩

Monteverdi ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

مارتبنیبنن لوتر

انگلستان شکسپبریبرر ‏همھهممانند اسپانیای سروانتس‎١‎ در گبریبررودار انقلاب اجتماعی و اقتصادی عظیمی

بود.‏ این تغیبریبرری متلاطم و دردنا ک بود که ‏سمشسممار بسیاری از مردم را در فقر فرو برد و در شهرها

طبقه ی بزرگی از عناصر ‏لمللممبنپبنن پرولبرتبرر ‏مجممجحروم ابجیبججاد کرد:‏ گدایان،‏ دزدان،‏ روسپیان،‏ سربازان فراری

و امثال آبهنبهها که ‏همھهممنشبنیبنن فرزندان اشراف فقبریبرر شده و کشیش های خلع لباس شده بودند؛ تا منبع

‏بىببىی پایابىنبىی از شخصیت ها را برای ‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر بسازند.‏

٢٠

Cervantes ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

مذهب

انقلاب پروتستان که با شورش مارتبنیبنن لوتر آغاز شد ‏بمتبممام اروپا را در درگبریبرری خونیبىنبىی فرو برد که

در آن زیر پرچم مذهب جدید،‏ بورژوازی در حال ظهور نبریبرروهایش را ‏بجتبججمیع کرد.‏ یکی از نکات

اصلی پروتستانبریبرزم این بود که ابجنبججیل،‏ سخن خدا،‏ باید در اختیار هر زن و مردی بدون نیاز به

واسطه گری کشیشان باشد.‏ بنابراین ترجمججممه ی ابجنبججیل به زبان ‏مجممجحاوره پیشگام جنبش جدید شد.‏

حبىتبىی پیش از آنکه لوتر آشکارا سلطه ی واتیکان را به چالش بکشد،‏ جان وایکلیف‎١‎ اصلاح طلب

ابجنبججیل را به انگلیسی ترجمججممه کرد.‏ پبریبرروان او،‏ لولاردها‎٢‎ در جنبش های انقلابىببىی که شورش دهقانان

در سال ١٨٣١ را به اوج رساند شرکت داشتند.‏ شورش به شکست منجر شد،‏ اما در قرن ١۶

انقلاب پروتستان در انگلستان ترجمججممه ای جدید و درخشان از ابجنبججیل توسط ویلیام تایندیل‎٣‎ را

حاصل کرد.‏ تایندیل به خاطر جرم ترجمججممه ی ابجنبججیل به زبان انگلیسی توسط هبرنبرری هشتم پدر

البریبرزابت به جرم خیانت و ارتداد ‏مجممجحکوم و به دار آوبجیبجخته شد و جسدش بر سر دار سوزانده شد.‏

انگلستان تا پایان دوران حکومت هبرنبرری هشتم کشوری کاتولیک بافىقفىی ماند.‏ نقش مذهب در آن

دوران بسیار متفاوت از امروز بود.‏ مردم بسیار مذهبىببىی بودند و کلیسا قدرت عظیمی را در دست

داشت.‏ مردان و زنان حاضر بودند برای باورهایشان جان دهند.‏ و ‏بجتبجحت سلطه ی خاندان تیودور

فرصت های بسیاری را برای ابجنبججام این امر داشتند.‏

هبرنبرری مدافع راسخ کاتولیسبریبرزم و دسمشسممن گرایش مذهبىببىی جدید بود.‏ پاپ به خاطر خدماتش به

مذهب قدبمیبمم به او اجازه داد که از عنوان ‏«مدافع مذهب»‏ Defensor) (Fidei استفاده ‏بمنبمماید،‏

که قرن ها پس از آنکه معنای خود را از دست داد بر روی سکه های کشور ظاهر شد.‏

هنگامی که هبرنبرری هشتم به دلایل خاندابىنبىی با رم قطع رابطه کرد و خود را ریاست عالىللىی کلیسای

انگلستان اعلام کرد،‏ ‏(مصوبه ی برتری)،‏ آغاز قرن ها ‏بجتبجحولات مذهبىببىی را در انگلستان رقم زد.‏

هبرنبرری نیاز داشت که قدرت کلیسا در انگلستان را پایان دهد؛ او به زودی دریافت که این راهی

عالىللىی برای پول درآوردن بود.‏

هبرنبرری در سال ١۵٣۵ دستور تعطیلی کلیساها،‏ دیرها و صومعه های کاتولیک رمی را در انگلیس،‏

ولز و ایرلند را داد.‏ ابجنبجحلال صومعه ها او را بلافاصله مالک ثروت های فراوابىنبىی در قالب ساختمان ها،‏

زمبنیبنن،‏ پول و هر آبجنبجچه که به کلیسا تعلق داشت کرد.‏ با فروش ماحصل به اشراف ثروبمتبممند و

بورژوازی نوظهور پولىللىی را که برای جنگ های بیهوده و پرهزینه اش علیه فرانسه و اسکاتلند نیاز

داشت فراهم کرد و هم زمان تکابىنبىی قوی به فرآیند انباشت اولیه ی سرمایه وارد کرد.‏

John Wycliffe ١

Lollards ٢

٢١

William Tyndale ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

جدابىیبىی از رم نقطه ی عطف تاربجیبجخی عمده ای بود.‏ اما از نقطه نظر عقیدبىتبىی ‏بمنبمماینده ی نوع تغیبریبرر

رادیکال که انقلاب پروتستان در قاره ی اروپا نشان می داد نبود.‏ هبرنبرری ‏همھهممانند دخبرتبررش البریبرزابت

هیچ گونه دوسبىتبىی با پیوریتنبریبرزم‎١‎ که آن را ‏بهتبههدیدی علیه نظم ساختاری می دید نداشت.‏ بنابراین

بسیاری از مناسک قدبمیبمم کلیسابىیبىی را بدون تغیبریبرر بافىقفىی گذاشت.‏

این امر در دوران کوتاه حکومت فرزندش ادوارد ششم (١۵۴٧-١۵۵٣)، پروتستابىنبىی مومن به

طور اساسی تغیبریبرر کرد.‏ برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار انگلستان یک ملت حقیقتاً‏ پروتستان شد.‏ ادوارد کتاب

دعای جدیدی را باب کرد و ‏بمتبممام آیبنیبنن های کلیسابىیبىی به زبان انگلیسی برگزار می شد.‏ کاتولیک ها

سرکوب شدند و اسقف هابىیبىی که از پبریبرروی سر باز می زدند حبس می شدند.‏ اما ادوارد در جوابىنبىی

درگذشت و توسط خواهر بزرگ ترش مری،‏ کاتولیکی متعصب جایگزین شد.‏

انگلستان یک بار دیگر خود را ملبىتبىی کاتولیک یافت.‏ پاپ رئیس کلیسا شد و آیبنیبنن های کلیسابىیبىی به

زبان لاتبنیبنن بازگشت.‏ ا کنون سرکوب علیه پروتستان ها سوق یافته بود.‏ در حدود ٣٠٠ تن از

رهبرببرران پروتستان که عقاید کاتولیک را ‏بمنبممی پذیرفتند بر سر تبریبرر سوزانده شدند.‏ از ‏جمججممله ی آبهنبهها

اسقف ها لاتیمر‎٢‎ و ریدلىللىی‎٣‎ بودند.‏ گفته می شود که وقبىتبىی شعله ها برخاستند،‏ لاتیمر به ریدلىللىی قوت

قلب می داد:«آسوده باش آقای ریدلىللىی،‏ شجاع باش!‏ در این روز به لطف خدا ‏سمشسممعی را در

انگلستان روشن می کنیم که اطمینان دارم هرگز خاموش ‏بجنبجخواهد شد.»‏

مری با فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا ازدواج کرده بود و این به وخامت اوضاع افزوده بود.‏ ‏بمتبممام

این ها لقب ‏«مری خونبنیبنن»‏ را برای او به ‏همھهممراه آورده بود،‏ هر چند واقعیت امر این است که او

سالانه بسیار کمبرتبرر از پدر جنایتکارش کشتار می کرد.‏ با این حال این اعمال وا کنشی خشونت آمبریبرز

را علیه او ابجیبججاد کرد.‏

در ‏بىپبىی مرگش انگلستان شدیداً‏ در جهت پروتستانبریبرزم حرکت کرد که نفرت از اسپانیا ‏‐که تبدیل

به دسمشسممن ملی اصلی شده بود‐‏ آن را برجسته می کرد.‏ بر ‏بجتبجخت نشسبنتبنن البریبرزابت در ١٧ نوامبرببرر

١۵۵٨، به دنبال اربجتبججاع کاتولیک ‏بجتبجحت حکومت مری،‏ با شادی عمومی مورد استقبال قرار گرفت.‏

ناقوس ها به صدا درآمدند و آتش بازی آسمسسممان را روشن کرد.‏ اینک نوبت کشیش های کاتولیک بود

که زندابىنبىی شوند یا به اختفاء بروند.‏ بسیاری از کلیساها تعطیل شدند.‏

البریبرزابت تلاش کرد که میان نبریبرروهای متخاصم تعادلىللىی به وجود بیاورد و میان پروتستان ها و

کاتولیک ها سازش ابجیبججاد کند.‏ در انگلستان دوران البریبرزابت،‏ کاتولیک ها ‏ممممممنوع از برگزاری یا حضور

در آیبنیبنن عشاء بودند.‏ با این حال ثروبمتبممندان و قدربمتبممندان معمولاً‏ می توانستند از ‏مجممججازات ابجنبججام

مناسک مذهبىببىی خود بگریزند.‏ خانواده های ثروبمتبممند کاتولیک در خانه هایشان روحانیان اختصاصی

:Puritanism ١ از ش ا خ ههای پروتستانیزم.‏ ‏(م)‏

Latimer ٢

٢٢

Ridley ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

داشتند،‏ عملی که قانون معمولاً‏ از آن چشم پوشی می کرد؛ تا زمابىنبىی که این عمل را در حر ‏بمیبمم

خصوصی خانه ی خودشان ابجنبججام می دادند و درگبریبرر فعالیت های براندازانه علیه سلطنت ‏بمنبممی شدند.‏

اما این عمل متعادل سازی ناآرام ‏مجممجحکوم به شکست بود.‏ تنش ها ‏همھهممچنان ادامه پیدا کرد و خبرببرر

قتل عام در قاره اروپا به نقطه ی اوج خود رسید.‏ در سال ١۵٧٢ در روز سنت بارتولومیو در

پاریس قتل عام کالوینسیت های فرانسوی ‏(هوژنوها‎١‎ ( رخ داد.‏ خبرببرر این رویداد در انگلستان

موجب خشم و وا کنش های منفی متعاقب آن علیه کاتولیک ها شد.‏ قتل رهبرببرر پروتستان هلندی،‏

ویلیام سوم اورتحنتحج‎٢‎ آتش را شعله ورتر کرد.‏ در سال ١۵٨٠، پاپ اعلام کرد که قتل ملکه ی

انگلستان کناه کببریبرره نیست.‏ این اعلامیه خود به خود به این معنا بود که ‏بمتبممام کاتولیک ها مظنون

به خیانت بودند.‏

ارتشی از ماموران یسوعی به انگلستان گسیل شدند تا به کار ‏مجممجخفیانه ببرپبرردازند و نقشه ی ‏همھهممکاری

با اشرافیان کاتولیک را طرح ریزی ‏بمنبممایند و زمینه را برای قیام کاتولیک فراهم کنند.‏ به مدت ١٨

سال،‏ ملکه ی کاتولیک اسکاتلند مری،‏ توسط دخبرتبررعمویش البریبرزابت زندابىنبىی شده بود که او را به

عنوان ابزاری برای چانه زبىنبىی در مراوداتش با فرانسه و اسپانیا مفید می دانست.‏ ظبىنبىی قریب به یقبنیبنن

وجود داشت که مری مرکز فعالیت های براندازانه ی کاتولیک است.‏ رایزنان البریبرزابت،‏ اعضای حزب

پروتستان تصمیم گرفتند که از این ‏بهتبههدید بالقوه خلاص شوند.‏

شبکه ی جاسوسان ملکه از سوی فرانسیس والسینگهام‎٣‎ کنبرتبررل می شد.‏ این شبکه در ‏همھهممه جا

گسبرتبرره شده بود.‏ والسینگهام مری را به شرکت در توطئه ی قتلی با هدف سرنگوبىنبىی البریبرزابت که ‏[با

مرگش]‏ توسط خود مری جایگزین می شد متهم کرد.‏ او ادعا کرد که نامه هابىیبىی دال بر این جرم

را کشف کرده بود که ‏مجممججرمیت او را اثبات می کرد.‏ اینکه این نامه ها واقعی بودند یا از سوی او

جعل شده بودند را هرگز ‏بمنبممی دانیم.‏ به هر حال،‏ نتیجه ی مطلوب شان را داشتند.‏ در فوریه ی

١۵٨٧، البریبرزابت حکم مرگ را امضاء کرد و سر از تن مری جدا شد.‏

مذهب در ‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر

انقلاب مذهبىببىی که اروپا را در آن دوران ‏همھهممچون آتشی مهارناپذیر درنوردید،‏ ادبیات را به گونه ای

بسیار مستقیم ‏بجتبجحت تاثبریبرر خود قرار داد.‏ هنگامی که حکومت پروتستان البریبرزابت ‏بمنبممایش های مذهبىببىی

و عرفابىنبىی را ‏ممممممنوع کرد،‏ در به روی ظهور تئاتر سکولار جدید باز گشوده بود.‏ تا آن زمان تنها تئاتر

‏[موجود]‏ در ارتباط تنگاتنگ با کلیسا بود.‏ این امر بود که موفقیت شکسپبریبرر را میسر کرد.‏

Huguenots ١

William of Orange ٢

٢٣

Francis Walsingham ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

عنصر مذهب در ‏بمنبممایشنامه های او پدیدار است.‏ در پیش درآمد و پرده ی یک از صحنه ی یک هبرنبرری

پنجم شکسپبریبرر،‏ اسقف کانبرتبرربری و الىللىی،‏ دو کلیسابىیبىی قدربمتبممند انگلیسی ‏(کاتولیک)‏ با یکدیگر به

‏«رایزبىنبىی»‏ می پردازند.‏ آبهنبهها به گونه ای پرداخته شده اند که برای تفرتحیتحح ‏مجممجخاطب مضحک به نظر برسند.‏

آبهنبهها دسیسه گرابىنبىی طمعکار و زیاده خواه به تصویر کشیده شده اند.‏

اسقف ها نگران لابجیبجحه ای هستند که جهت ملاحظه ی پادشاه،‏ هبرنبرری پنجم مطرح شده است.‏ علت

این نگرابىنبىی این است که ا گر این لابجیبجحه تبدیل به قانون شود به حکومت اجازه خواهد داد که

دست بر زمبنیبنن ها و پول کلیسا بگذارد که برای نگهداری ارتش،‏ ‏جمحجممایت از فقرا و افزودن به

خزانه ی پادشاه مصرف خواهد شد.‏ این روحانیان که از قِبل این زمبنیبنن ها و پول ها ثروبمتبممند شده اند،‏

مصمم هستند که آن را برای خود نگاه دارند.‏

به این منظور،‏ اسقف اعظم کانبرتبرربری هبرنبرری،‏ پادشاه جوان را به سوی این باور سوق می دهد که

مدعی تاج و ‏بجتبجخت فرانسه است.‏ جنگ خوب و کوچکی با فرانسه شاه را از لابجیبجحه ی مصادره ی

اموال کلیسا منحرف می کند.‏ برای ترغیب هبرنبرری،‏ کانبرتبرربری به پادشاه وعده می دهد:‏ کمک مالىللىی

سخاوبمتبممندانه ای را از سوی کلیسا برای تامبنیبنن هزینه ی بسیج عمومی برای جنگ فراهم کند.‏

این صحنه به وضوح به سوی کاتولیسبریبرزم رمی نشانه رفته است که در میان مردم انگلستان

بسیار منفور بود،‏ خصوصاً‏ که با قدرت خارجی خصمانه و بدخواه مرتبط بود.‏ در این ‏بمنبممایش آن

کشور،‏ فرانسه دسمشسممن دیرین انگلستان است.‏ اما برای ‏مجممجخاطبان دوران البریبرزابت دسمشسممن اصلی

اسپانیای کاتولیک بود.‏

‏بجببجخشی از دسمشسممبىنبىی با اسپانیا مذهبىببىی بود.‏ ظهور بورژوازی را تلاطمات خشونت آمبریبرز اجتماعی و

اقتصادی،‏ انقلاب و جنگ ‏همھهممراهی می کرد.‏ ‏بجنبجخستبنیبنن نبرببرردهای تعیبنیبنن کننده میان بورژوازی نوپا و

نظم فئودال در حال زوال در عرصه ی مذهب درگرفت.‏ کلیسای کاتولیک نسل ها بر جامعه سلطه

داشت و دیکتاتوری مطلقی را بر روح و ذهن مردان و زنان اعمال می کرد.‏ در ‏بمنبممایشنامه های

شکسپبریبرر ارجاعات خصمانه ی پرسمشسمماری را به اسپانیا و روش تفتیش عقاید اسپانیابىیبىی می یابیم.‏

قیام انگلستان نشان دهنده ی ‏بهتبههدیدی مستقیم برای هژموبىنبىی اسپانیا بود.‏ در آن زمان اسپانیا

ثروبمتبممندترین و قدربمتبممندترین ملت روی زمبنیبنن بود.‏ البریبرزابت در مذهب ‏همھهممچون ‏بمتبممام امور دیگر

فرصت طلبىببىی ‏بىببىی اخلاق و سودجو بود.‏ این ‏لحللححظه با شاه فیلیپ اسپانیا لاس می زد و ‏لحللححظه ی دیگر با

دسمشسممنش پادشاه فرانسه،‏ چشم انداز ازدواج را در برابرشان می آوبجیبجخت که در آن دوران نام

دیگری برای ابجتبجحاد سیاسی بود،‏ در حالىللىی که ‏همھهممگی را در فاصله ای معبنیبنن نگه می داشت و به طور

سیستماتیک قدرت انگلستان را افزایش می داد.‏

هنگامی که فیلیپ دوم عدم امکان به کنبرتبررل درآوردن انگلستان از طریق ازدواج را دریافت،‏

تصمیم گرفت که ابزار دیگرِ‏ کمبرتبرر زیرکانه را به کار گبریبررد.‏ در سال ١۵٨٨ اسپانیای کاتولیک

٢٤


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

آماده ی ‏جمحجممله به انگلستان شد.‏ هر چند،‏ اوضاع آن گونه که انتظار می رفت از آب در نیامد.‏ ناوگان

دریابىیبىی اسپانیا که از سوی کشبىتبىی های جنگی انگلستان مورد ‏جمحجممله قرار گرفته بود،‏ در ‏بهنبههایت به

وسیله ی طوفان در دریا نابود شد.‏ ‏جمججممله ای معروف در آن دوران می گفت:«بهیبههوه بادهایش را

دمید،‏ و آبهنبهها پرا کنده شدند.»‏

باد ا کنون با شدت موافق با حزب پروتستان در انگلستان می وزید.‏ با این حال ملکه از این

قدرت و نفوذ روزافزون ناراضی بود.‏ او در خفاء مراسم فاخر و پرشکوه مناسک قدبمیبمم و ساختار

سلسله مراتبىببىی مذهب قدبمیبمم را ترجیح می داد.‏ اما او ملزم بود که از پروتستان ها ‏جمحجممایت کند،‏ چرا

که ‏بهتبههدید اصلی علیه قدرت و زندگی او از سوی کاتولیک ها و رم می آمد.‏

او ملزم بود که در دربار به نفع حزب پروتستان عمل کند که برلىللىی‎١‎ ، والیسنگهام‎٢‎ و ارلِ‏ لایسبرتبرر‎٣‎

‏بمنبممایندگانش بودند.‏ با این حال ملکه حزب پروتستان افراطی ‏(پیوریبنتبنن ها)‏ را به دیده ی ظن و نفرت

می نگریست.‏ جامعه در چنگ تبىببىی مذهبىببىی بود که به شکل خطرنا کی داشت رنگ سیاسی به خود

می گرفت.‏ یک ناظر وحشت زده معبرتبررض شده بود:«بسیاری هستند که در هفت سال یک موعظه

‏بمنبممی شنوند،‏ بلکه حبىتبىی می توان گفت در هفده سال.»‏ سر فرانسیس دریک‎٤‎ اعبرتبرراض کرده بود که

اصلاحات ‏«تا جابىیبىی پیش رفته بود ه که تقریباً‏ به مذهب پایان داده بود.»‏

‏همھهممبنیبنن ببریبرزاری در شب دوازدهم شکسپبریبرر نبریبرز منعکس شده است که در آن چنبنیبنن می خوانیم:‏

او نه پیوریبنتبنن است،‏ نه هیچ چبریبرز دیگری که در آن ثابت قدم باشد،‏

بلکه یک ابن الوقت است؛ یک نادان خودبمنبمما،‏

که سخنان بزرگان را از بر می کند و آن را در حجم انبوه ادا می کند:‏

چنان خود را عالىللىی می پندارد،‏ چنان سرشار از خصائل والا،‏

که باور قلبىببىی اش این است که هر آنکه به او می نگرد دوستش می دارد؛

و بر ‏همھهممبنیبنن ضعف اوست که انتقام من زمینه خواهد یافت تا کارساز شود.‏

‏(شب دوازدهم،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی سه)‏

درخواست دموکراتبریبرزه شدن کلیسا حبىتبىی آبهنبههابىیبىی در ساختار قدرت را که گرایش مساعد نسبت به

دکبرتبررین جدید داشتند نبریبرز بیمنا ک کرده بود.‏ البریبرزابت پیوریبنتبنن ها را افراطیابىنبىی خطرنا ک و چالشی

بالقوه برای قدرت سلطنبىتبىی تلقی می کرد.‏ پرسبیبرتبررین ها‎٥‎ خواستار پایان دادن به ‏[کار]‏ اسقف ها

Burleigh ١

Walsingham ٢

Earl of Leicester ٣

Sir Francis Drake ٤

٢٥

:Presbyterianism ٥ از ش ا خ ههای اصالحی پروتستانیزم


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

بودند.‏ اما کنبرتبررل کلیسای اصلاح شده چندان برای حا کم آسان نبود و او این را یک ‏بهتبههدید

می ‏سمشسممرد.‏

ادموند گریندال‎١‎ اسقف اعظم کانبرتبرربری،‏ یکی از برجسته ترین حامیان پرسبیبرتبررین ها از فعالیت در

مقام خود معلق شد و تا پایان عمرش در برزخ بافىقفىی ماند.‏ پرسبیبرتبررینبریبرزم در واقع حزب قشر بالای

بورژوازی و متحدانش در میان اشراف بود.‏ هر چه اقشار اجتماعی پایبنیبنن تر بود،‏ عقاید مذهبىببىی

جدید رادیکال تر می شد.‏

در شاخه ی چپ افراطی پروتستانبریبرزم،‏ گرایش های بسیار رادیکال تری شروع به تبلور می کردند.‏

گرایش هابىیبىی چون آناباپتیست ها‎٢‎ در جهبىتبىی انقلابىببىی حرکت می کردند.‏ آیا ‏بمتبممام این ها ‏بمنبممی توانست

مستقیماً‏ به خواست دموکراتبریبرزه شدن نظام سیاسی منجر شود؟ این پرسش در قرن بعدی که

منجر به جنگ داخلی و انقلاب بورژوابىیبىی شد پاسخ خود را یافت.‏

گسبرتبررش آ گاهی ملی

این دوران شکل گبریبرری دولت‐ملت های اروپابىیبىی بود و روح ملی انگلیسی در هر خط از

‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر زنده است.‏ آ گاهی ملی انگلیسی در طول صد سال جنگ با فرانسه

گسبرتبررش یافته بود و این در ‏بمنبممایشنامه های تاربجیبجخی شکسپبریبرر،‏ خصوصاً‏ در هبرنبرری پنجم بازتاب یافته

است.‏ فرانسوی ها در اینجا به عنوان دسمشسممن ملی انگلستان به تصویر کشده شده اند و میهن پرسبىتبىی

انگلیسی کمابیش با ضدیت با فرانسه تعریف شده است.‏ با این حال،‏ در دوران حکومت البریبرزابت،‏

افزایش قدرت اسپانیا دسمشسممن ملی جدیدی ابجیبججاد کرد.‏

موقعیت انگلستان به عنوان یک جزیره نقشی عمده در سرنوشتش ایفاء کرد.‏ دریا مرزی طبیعی

و خطی دفاعی ابجیبججاد کرده بود که دیگر کشورهای اروپابىیبىی از آن ‏مجممجحروم بودند.‏ ‏همھهممچنبنیبنن انگبریبرزه ای

برای ‏بجتبججارت و به دنبال آن انباشت سرمایه فراهم کرده بود.‏ در حالىللىی که بیشبرتبرر قاره ی اروپا در

جنگ های خارجی و داخلی فرو رفته بود،‏ با پروتستان ها و کاتولیک هابىیبىی که یکدیگر را در

جنگ هابىیبىی خونبنیبنن سلاخی می کردند،‏ این جزیره ی پادشاهی پس از پایان دوره ی جنگ داخلی

مشهور به جنگ های گل های سرخ،‏ از صلح و کامیابىببىی ‏بهببههره مند بود.‏

اصلاحات جزبىئبىی ابجنبججام شده از سوی هبرنبرری هشتم به رشد سرمایه داری در انگلستان که آغازش از

احتمالاً‏ از قرن ١۴ به بعد قابل رویت بود،‏ سرعت ‏بجببجخشید.‏ ‏بجتبججارت پشم انگلستان از صنعت

٢٦

Edmund Grindal ١

Anabaptist ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

نساجی در کشورهای فرودست‎١‎ و نبریبرز جنگ در قاره اروپا که امکان ‏بجتبججارت پولساز با ‏بمتبممام

طرف های متخاصم را ابجیبججاد می کرد ‏بهببههره می برد.‏

بنابراین دوران خاندان تیودور نقطه ی عطفی تعیبنیبنن کننده در ظهور انگلستان به عنوان یک ملت

بود.‏ ‏مجممجحبوبیت ‏بمنبممایشنامه های تاربجیبجخی شکسپبریبرر و مارلو شاهدی بر حس رو به رشد آ گاهی ملی است.‏

شکست ناوگان دریابىیبىی اسپانیا در سال ١۵٨٨ تغیبریبرری کیفی را در سرنوشت ملی انگلستان رقم

زد.‏ از آن زمان به بعد قدرت انگلستان متکی بر موفقیتش در جابجببججابىیبىی اسپانیا از موقعیت غالبش

به عنوان قدرت اصلی اروپا و جهان بود.‏ روحیه ی جدیدی در سرزمبنیبنن در جریان بود:‏ روحیه ی

اطمینان و خوشبیبىنبىی نسبت به آینده.‏ انگلیسی ها کم کم خود را مردمی متمایز با سرنوشبىتبىی ویژه

احساس می کردند.‏

غرور انگلیسی نسبت به کشورش در خطابه ای که شکسپبریبرر از زبان جانِ‏ گانت‎٢‎ در ربجیبجچارد دوم

می گوید بازتاب یافته و مشهور است:‏

این تاج و ‏بجتبجخت سلطنبىتبىی پادشاهان،‏ این جزیره ی ‏بجتبجحت فرمانروابىیبىی،‏

این زمبنیبنن اقتدار،‏ این مسند خدای جنگ،‏

این عدن دیگر،‏ این نیمه ی ‏بهببههشت،‏

این دژ ساخته شده به دست طبیعت برای خودش

در مقابل ‏بهتبههاجم و دست جنگ،‏

این نژاد مردان،‏ این جهان کوچک،‏

این گوهر ارزسمشسممند نشسته بر دریای نقره ای،‏

که چون دیوار به آن خدمت می کند،‏

یا چون خندفىقفىی دفاعی برای یک خانه،‏

در مقابل حسادت سرزمبنیبنن های نا کام،‏

این زمبنیبنن متبرببررک،‏ این خا ک،‏ این قلمرو،‏ این انگلستان،‏

این دایه،‏ این زهدان سرشار از پادشاهان،‏

که نسل شان رعب آور و نسب شان بلندآوازه است،‏

شهره اند به اعمالىللىی که به دور از وطن خود ابجنبججام داده اند،‏

در خدمت به مسیحیت و دلاوری حقیقی،‏

دور ‏همھهممچون مرقدی که در ‏بهیبههودیه است،‏

‏[مرقد]‏ منجی جهان،‏ پسر متبرببررک مر ‏بمیبمم،‏

١ منطقهٔ‏ ساحلی در غرب اروپا متشکل از کشورهای هلند و بلژیک و…‏ واقع در ارتفاعی پایین تر از دلتای رود راین،‏ رود شلده و

رود موز که پایین تر از سطح دریا هستند.‏

John of Gaunt ٢

٢٧


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

این سرزمبنیبنن مردمان خوب،‏ این سرزمبنیبنن بسیار عزیز…‏

ظهور تئاتر

در دوران البریبرزابت تئاتر دگرگوبىنبىی کاملی را ‏بجتبججربه کرد.‏ در این دوران بود که تئاتر سازمان یافته

برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار در انگلستان پدیدار شد و از موفقیبىتبىی بزرگ ‏بهببههره مند شد.‏ تا این زمان تنها شکل

سرگرمی مشابه از سوی دسته های بازیگران دوره گرد فراهم می شد که در بازارهای مکاره،‏

فضای باز مسافرخانه ها و روزهای بازار ‏بمنبممایش هابىیبىی را اجرا می کردند.‏ تنها ‏بمنبممایش هابىیبىی که در شهرهای

انگلستان برگزار می شد،‏ ‏«بمنبممایش های عرفابىنبىی»‏ با موضوعات مذهبىببىی بود.‏ اما اصلاحات پروتستان به

این نوع از سرگرمی ضربه ای مرگبار وارد کرد.‏

بنابراین تئاتر از نفوذ کلیسا رها شده بود و راه برای تئاتری جدید و سکولار باز بود.‏ گروه هابىیبىی از

بازیگران ‏بجتبجحت ‏جمحجممایت اشراف تشکیل شدند تا آثاری را برای سرگرمی عموم اجرا ‏بمنبممایند.‏ این فرم

جدید هبرنبرری به زودی بسیار ‏مجممجحبوب شد.‏ تئاترهای حرفه ای جدیدی که در انگلستان ساخته

می شد،‏ در هفته ١۵٠٠٠ ‏بمتبمماشاچی تئاتر را در لندن،‏ شهری با ‏جمججممعیبىتبىی میان ١۵٠٠٠٠ تا

٢۵٠٠٠٠ نفر،‏ به خود جذب می کرد.‏

در طول دوران عمر شکسپبریبرر،‏ برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار تئاترهای دابمئبممی خصوصاً‏ در لندن پدیدار

می شدند.‏ ‏«رد لایِن»‏ ‏[شبریبرر سرخ [ و ‏بمتبمماشاخانه ی جیمز بربیج‎١‎ ‏[به نام]‏ ‏«تئاتر»،‏ ‏بجنبجخستبنیبنن تئاترهای

عمومی در انگلستان بودند.‏ کرانه ی جنو ‏بىببىی لندن مکان های طبیعی برای تئاترهابىیبىی چون ‏«رز‎٢‎ « و

‏«گلوب‎٣‎ « بودند.‏

رفبنتبنن به تئاتر در آن روزگار چندان ‏مجممجحبرتبررمانه تلقی ‏بمنبممی شد.‏ انبوه غبریبررقابل کنبرتبررل ‏بمتبمماشاچیان عادی

ایستاده بوی گل ‏بمنبممی دادند.‏ وضعیت ‏بهببههداشت در انگلستان دوران تیودورها ابتدابىیبىی بود و به هر

حال ‏بىببىی سروپاهای ناخوشایند که مدام به ‏بمتبمماشای رویدادها می رفتند به ندرت ‏جمحجممام می کردند.‏ فضا

پر از فحاشی و بوی عرق و آبجببججو بود.‏ این بیانگر ‏بهتبههدیدی بالقوه برای نظم عمومی نبریبرز بود.‏

از دوران قرون وسطی ‏بجببجخشی از لندن که به نام ‏«ساوث وارک»‏‎٤‎ شناخته می شد،‏ ‏مجممجحله ی میخانه ها،‏

گودال های ‏بمنبممایش خرس و فاحشه خانه ها بود.‏ اسقف وینچسبرتبرر مالک برخی از پرسودترین

فاحشه خانه ها در این ‏مجممجحل بود و روسپیان ‏مجممجحلی به ‏«غازهای وینچسبرتبرر»‏ شهرت داشتند.‏ ‏همھهممبنیبنن جا

بود که فالستف‎٥‎ و رفقایش وقت شان را صرف میگساری و خوشگذرابىنبىی می کردند.‏

James Burbage ١

Rose ٢

Globe ٣

Southwark ٤

٢٨

Falstaff ٥


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

در دوران البریبرزابت کرانه ی جنو ‏بىببىی شروع به جذب مردمی جدید و تا حدودی خوشنام تر کرد.‏ با

این حال مردم خداترس تئاترها را به عنوان مکان هابىیبىی خدانشناس نکوهش می کردند:«قلمرو

شیطان».‏ برخی پروتستان ها ‏همھهممچون ویلیام پرین‎١‎ دوست داشتند که ‏بمتبممامی تئاترها را بسته

ببینند.‏ با این حال تئاترها از پشتیبابىنبىی حامیابىنبىی قدربمتبممند ‏بهببههره می بردند و نه تنها بافىقفىی ماندند،‏ بلکه

شکوفا نبریبرز شدند،‏ خصوصاً‏ با پیدایش ‏مجممجخاطب جدید و ‏مجممجحبرتبررم تر بورژوا.‏

طبقه ی متوسط دوران البریبرزابت پول برای خرج کردن داشت و این امر باب شده بود که به تئاتر

بروند تا با اشرافىففىی که آبهنبهها نبریبرز ‏بمتبمماشا گران ثابت بودند حشر و نشر داشته باشند.‏ البته لرد ‏جمچجممبرببررلبنیبنن ٢

انگلستان خود حامی گروه بازیگران شکسپبریبرر بود.‏ هر چند،‏ تئاتر رفبنتبنن ‏مجممجختص شهروندان

ثروبمتبممندتر پایتخت نبود.‏ فقرا می توانستند یک پبىنبىی بدهند و در قسمت جلوی سالن در مقابل صحنه

بایستند.‏ حامیان ثروبمتبممندتر تا نیم کراون پرداخت می کردند تا در فضای بسته بنشینند تا از هوای

سرد و مرطوب لندن در امان باشند.‏

موفقیت اولیه

این پدیده ای جدید و هیجان انگبریبرز بود.‏ برای آبهنبهها که می دانستند چطور از آن ‏بهببههره برداری کنند نبریبرز

‏بجتبججاربىتبىی بسیار پرسود بود.‏ شکسپبریبرر جوان نبریبرز یقیناً‏ می دانست چگونه چنبنیبنن کند.‏ پیشینه ی بعدی که

از شکسپبریبرر سراغ دار ‏بمیبمم هنگامی ظاهر می شود که در لندن ‏بمنبممایشنامه نویس بود و به گروهی تعلق

داشت که با عنوان مردان لرد ‏جمچجممبرببررلبنیبنن شناخته می شد.‏ موفقیت های اولیه ی او ربجنبججش و نفرت دیگر

نویسندگان نه چندان موفق را برانگیخت.‏

ببنیبنن سال های ١۵٩٠ و ١۵٩٢ شکسپبریبرر با ‏بمنبممایش های ‏«هبرنبرری ششم»،‏ ‏«ربجیبجچارد سوم»‏ و ‏«کمدی

اشتباهات»‏ بر روی صحنه ی لندن سر برآورد.‏ آبهنبهها موفقیبىتبىی فوری بودند.‏ این موفقیت و ‏مجممجحبوبیت

موجب افزایش اعتماد به نفسی فزاینده شد.‏ این امر با این واقعیت ‏بمنبممایان می شود که شکسپبریبرر

درخواست رد شده ی پدرش برای نشان خانوادگی را در سال ١۵٩۶ ‏بجتبججدید کرد.‏ در سال

١۶٠٢ ‏مجممججبور شد از عنوان خود در برابر این ابهتبههام که ‏«شکسپبریبرر بازیگر»‏ مستحق افتخار نشان

خانوادگی نبود دفاع ‏بمنبمماید.‏

‏همھهممکار ‏بمنبممایشنامه نویس و رقیب او رابرت گرین‎٣‎ یادداشبىتبىی ناخوشایند نوشت که شکسپبریبرر را ‏«کلاغ

تازه به دوران رسیده»‏ توصیف می کرد.‏ این زبان توهبنیبنن آمبریبرز بازتاب دهنده ی خصومت ساختار ادبىببىی

William Prynne ١

Lord Chamberlain ٢

٢٩

Robert Greene ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏بجتبجحصیل کرده در دانشگاه نسبت به تازه واردی بود که موفقیتش را ‏بهتبههدید می ‏سمشسممردند.‏ ترس آبهنبهها

آشکارا موجه بود.‏

١۶١۴ تئاتر گلوب دوم

شکسپبریبرر فردی مشهور و ثروبمتبممند و نبریبرز سهامدار ‏«مردان لرد ‏جمچجممبرببررلبنیبنن»‏ شد.‏ این گروه سالن تئاتر

خودش به نام گلوب را داشت و شکسپبریبرر که به وضوح ‏بجتبججارت پیشه ای زیرک بود،‏ ۵/١٢ درصد

در آن سهم داشت.‏ او سرمایه ی کافىففىی را داشت تا هم در لندن و هم در اسبرتبرراتفورد در املا ک

سرمایه گذاری کند.‏ او دومبنیبنن خانه ی بزرگ اسبرتبرراتفورد را خریداری کرد،‏ هر چند که ‏همھهممچنان در

لندن زندگی می کرد.‏

هنگامی که تئاترها در سال ١۵٩٣ به خاطر طاعون تعطیل شدند،‏ این ‏بمنبممایشنامه نویس دو شعر

روابىیبىی ‏«ونوس و آدونیس»‏ و ‏«بجتبججاوز به لوکریس»‏ را سرود و احتمالاً‏ شروع به نوشبنتبنن سونات های

پرمجممجحتوایش کرد.‏ صد و پنجاه و چهار سونات از او به جا مانده است که شهرتش را به عنوان

شاعری بااستعداد تضمبنیبنن می کند.‏ تا سال ١۵٩۴ ‏«رام کردن زن سرکش»،‏ ‏«دو ‏بجنبججیب زاده از

ورونا»‏ و ‏«رتحنتحج بیهوده ی عشق»‏ را نبریبرز نوشته بود.‏

٣٠


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

در سال ١۵٩٨ فرانسیس مبریبررز‎١‎ نویسنده او را به عنوان ‏«عالىللىی ترینِ»‏ نویسندگان انگلستان هم

در کمدی و هم در تراژدی برگزید.‏ آثار او توجه دربار را به خود جلب کرد و ‏بمنبممایش های متعددی

را در مقابل ملکه البریبرزابت اول به اجرا درآورد.‏ اما بعدها هنگامی که کمی پیش از مرگش ارلِ‏

ساسکس توطئه ای را تدارک دیده و سازماندهی کرد که شکسپبریبرر به طور غبریبررمستقیم در آن

دخیل بود،‏ به دردسری جدی گرفتار شد.‏

دوران گذار

مارکس خاطرنشان کرده بود که دقیقاً‏ چنبنیبنن دورابىنبىی از گذار اجتماعی است که شخصیت های

گونا گوبىنبىی از آن دست که در ‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر ‏بمنبممایان می شوند را ابجیبججاد می کند.‏ اما کاملاً‏ جدا

از طبرنبرز سَبُکی که ‏مجممجخاطبان دوره ی البریبرزابت را جذب خود می کرد،‏ سر جان فالستف‎٢‎ ‏بجتبججسم جالب

توجهی از یک وجه از آن عصر بود،‏ عوام فرودست اجتماع،‏ لایه های عمیق زیرین جامعه ی

دوران البریبرزابت که زیر منظره ی ‏بمتبمماشابىیبىی و پرزق و برق زندگی درباری،‏ شوالیه گری و افتخار ‏بهنبههفته

بود.‏ در واقع او ‏بمنبمماینده ی نقطه ی متضاد آن بود.‏

فالستف در یکی از سخنان مشهورش دقیقاً‏ طبیعت در حال گذار جامعه ای که در حال دور

انداخبنتبنن مظاهر فئودالیسم و اخلاقیات فئودالىللىی قدبمیبمم بر مبنای ایده هابىیبىی چون وفاداری به مافوق

خود،‏ شرافت و غبریبرره به نفع ملاحظات عملی تر،‏ خصوصاً‏ از نوع پولىللىی است را تبیبنیبنن می کند.‏ انتقاد

تند فلسفی سر جان درباره ی شرافت ‏بهببههانه ای مناسب را برای گریز از نبرببررد برایش فراهم می کند:‏

[…] چرا باید چنبنیبنن مشتاق باشم وقبىتبىی هنوز از من طلب نکرده است؟ خوب،‏ اهمھهممیبىتبىی ندارد؛

شرافت مرا به پیش می راند.‏ آری،‏ اما ا گر وقبىتبىی می آبمیبمم شرافت جابمنبمم را بگبریبررد چه؟ آنگاه چه

می شود؟ آیا شرافت می تواند پابىیبىی را سر جایش بازگرداند؟ نه!‏ یا دسبىتبىی را؟ نه!‏ یا درد زجمخجممی را از

میان ببرببررد؟ نه.‏ پس شرافت ‏بمنبممی تواند دست به جراحی بزند؟ نه.‏ شرافت چیست؟ یک کلمه.‏ در آن

کلمه ی شرافت چه ‏بهنبههفته است؟ آن شرافت چیست؟ هوا!‏ عجب معامله ای!‏ چه کسی آن را دارد؟

آنکه چهارشنبه ی گذشته مرد.‏ آیا احساسش کرد؟ نه.‏ آیا آن را شنید؟ نه.‏ پس نامجممجحسوس است.‏

بله،‏ برای مردگان.‏ اما آیا با زندگان زندگی ‏بمنبممی کند؟ نه.‏ چرا؟ افبرتبررا آن را تاب ‏بجنبجخواهد آورد.‏ به ‏همھهممبنیبنن

دلیل است که هیچ از آن ‏بمنبممی خواهم.‏ شرافت تنها یک سنگ قبرببرر است:‏ و این چنبنیبنن خطابه ی من به

پایان می رسد.‏

و سر جان عرصه ی مبارزه را با ‏بمتبممام سرعبىتبىی که پاهای چاقش یارای بردن او را دارند ترک می کند.‏

Francis Meres ١

٣١

Sir John Falstaff ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

این سخنان ‏بمنبمماینده ی انتقادی تند بر اخلاقیابىتبىی منسوخ است که بسیار ‏همھهممسو با دن کیشوت

١ سروانتس است.‏ این دوران در اسپانیا دیگ جوشابىنبىی از تغیبریبرری اجتماعی بود که در آن طبقات

کهن با سرعبىتبىی بیشبرتبرر از آن ذوب می شدند که طبقات جدید قادر باشند جایگزین آبهنبهها شوند.‏ زوال

فئودالیسم در کنار کشف آمریکا اثری ‏مجممجخرب بر روی کشاورزی اسپانیا داشت.‏ به جای جامعه ی

دهقابىنبىی مولدی که نانش را از عرق جبینش به دست می آورد،‏ با لشکری از گدایان و طفیلی ها،‏

اشرافیان نابود شده و دزدان،‏ خدمه ی سلطنبىتبىی و میخوارابىنبىی مواجهیم که ‏همھهممگی در تلاشند بدون

کار کردن روزگار بگذرانند.‏

جامعه ی اسپانیا در این زمان ‏همھهممان ترکیب گونا گون و سرشار از اراذل و اوباش،‏ دزدان و

شیادابىنبىی را به ما ارائه می کند که بازتاب شان را در صفحات ‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر می یابیم.‏

فلسفه ی این قشر می تواند در یک کلمه ‏جمججممع بندی شود:‏ بقاء.‏ زندگی تقلابىیبىی جنون آمبریبرز برای تضمبنیبنن

وسائل معاش به هر طریق ‏ممممممکن است.‏ شعارشان این است:«هر کس برای خودش،‏ و شیطان هم

هرکس را که جا ماند بگبریبررد.»‏ این فلسفه ی خودخواهی بورژوابىیبىی در سخنان سابجنبجچو پانزا‎٢‎ ‏جمججممع بندی

شده است که ‏همھهممانند فالستف ارزش ها و اخلاقیات دنیای جدید را متجسم می کند،‏ در حالىللىی که

دن کیشوت به اخلاقیات و ارزش های دنیابىیبىی چنگ زده است که مدت هاست دیگر وجود ندارد.‏

تضاد حاصله میان آبجنبجچه باید باشد و آبجنبجچه هست در یک کلمه خلاصه می شود:‏ جنون.‏ دقیقاً‏ در

‏همھهممبنیبنن تضاد و پوچی آشکار آن است که طبرنبرز شاهکار سروانتس ‏بهنبههفته است.‏

صحنه های طبرنبرزآمبریبرز رکیک زندگی فرودستانه ی میخانه در دن کیشوت به این رمان زندگی و رنگ

می ‏بجببجخشد و ‏همھهممزمان تضاد اصلی آن دوران تاربجیبجخی را برجسته می سازد.‏ مردم عامی اسپانیا به

‏همھهممان اندازه زنده و سرحال هستند که اشراف مرده و بیهوده اند.‏ موضوع اصلی دن کیشوت

مشتمل بر حقیقت تاربجیبجخی اساسی درباره ی دوران زوال فئودالىللىی است.‏ ایده آل های شوالیه گری

ا کنون در بسبرتبرر اقتصاد نوظهور سرمایه داری که در آن ‏بمتبممام مناسبات،‏ اصول و اخلاقیات از سوی

پول نقد دیکته می شوند،‏ به شکل ناهنجاری هابىیبىی مضحک و غبریبررمتعارف ظاهر می شوند.‏

انگلستان شکسپبریبرر ‏همھهممانند اسپانیای سروانتس در گبریبررودار انقلاب اجتماعی و اقتصادی عظیمی

بود.‏ این تغیبریبرری متلاطم و دردنا ک بود که ‏سمشسممار بسیاری از مردم را در فقر فرو برد و در شهرها

طبقه ی بزرگی از عناصر ‏لمللممبنپبنن پرولبرتبرر ‏مجممجحروم ابجیبججاد کرد:‏ گدایان،‏ دزدان،‏ روسپیان،‏ سربازان فراری

و امثال آبهنبهها که ‏همھهممنشبنیبنن فرزندان اشراف فقبریبرر شده و کشیش های خلع لباس شده بودند؛ تا منبع

‏بىببىی پایابىنبىی از شخصیت هابىیبىی ‏همھهممچون سر جان فالستف را بسازند.‏

٣٢

Don Quixote ١

Sancho Panza ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

سر جان فالستف

سر جان فالستف احتمالاً‏ ‏مجممجحبوب ترین شخصیت در میان ‏بمتبممام شخصیت های شکسپبریبرر است.‏ او

کهن الگوی ‏«رند دوست داشتبىنبىی»‏ است،‏ میخواره،‏ دروغگو،‏ لاف زن و دزد.‏ مرکز فعالیت های او

ساوث وارک است،‏ ‏مجممجحله ای از لندن که پشت دیوارهایش در جنوب رود تیمز قرار داشت و پاتوق

خلافکاران و روسپیان بود.‏ این ‏همھهممان جابىیبىی است که مردم لندن می آمدند تا در میخانه ها،‏

فاحشه خانه ها و تئاترها خوش بگذرانند.‏ این ‏مجممجحل استقرار تئاتر گلوب شکسپبریبرر هم بود که امروزه

بازسازی شده و به ‏بمنبممایش آثار شکسپبریبرر ادامه می دهد.‏

‏همھهممنشینان فالستف قلاشان،‏ میخوارگان،‏ دزدان و آدمکش هابىیبىی چون خودش هستند،‏ اما در میان

آبهنبهها شاهزاده ی ولز،‏ هبرنبرری پنجم آینده نبریبرز هست که با اشتیاق فراوان در ماجراجو ‏بىیبىی های

غبریبرراخلافىقفىی و غبریبررقانوبىنبىی دو ‏بمنبممایشنامه ی هبرنبرری چهارم ‏بجببجخش اول و ‏بجببجخش دوم شرکت می کند.‏ از

‏جمججممله رفقای او در میخانه ی بورزهد پیستول‎١‎ ، سربازی پبریبرر،‏ لاف زن و بزدل،‏ پویبرنبرز‎٢‎ متکبرببرر و

باردالف‎٣‎ ‏‐دزدی که دماغ بزرگ قرمز و صورت سرخ پر از کورکش نشان گر مراحل پیشرفته ی

الکلبریبرزم بود‐‏ بودند.‏

این ‏لمللممبنپبنن پرولبرتبررها در واقع مثال های نسبتاً‏ معمول از فرودستان لندن هستند که ظاهراً‏ شکسپبریبرر با

آبهنبهها بسیار آشنا بوده است.‏ این مطرودشدگان اجتماع ‏مجممجحصول از هم پاشیدن نظم فئودالىللىی قدبمیبمم در

زمابىنبىی است که سرمایه داری هنوز خود را به طور قاطع مستقر نکرده بود.‏ این بازتابىببىی وفادارانه از

ترکیب بندی اجتماعی ‏بجببجخش اعظم ‏جمججممعیت لندن در زمان شکسپبریبرر است.‏

سر جان فالستف خود ‏بجتبججسم آن قشر از جامعه بود،‏ که البته در ظاهر با طبرنبرز و رفتارهای

‏بجنبججیب زاده ای از دوران البریبرزابت که به دوران سخبىتبىی افتاده آراسته شده بود.‏ هر آبجنبجچه می گوید و

ابجنبججام می دهد در مقیاسی بزرگ است،‏ از پرخوری و میخوارگی تا دروغگو ‏بىیبىی که آن را تا حد یک

فرم هبرنبرری بالا می برد و شرارتش را در لایه ای ضخیم از بازگو ‏بىیبىی اغراق آمبریبرز و دروغبنیبنن رویدادها

و نبریبرز دروغ پردازی های بسیار جالب و خلاقانه می پوشاند.‏

فالستف ‏همھهممانند ‏بمتبممام دروغگویان زبردست زیرکی بسیار زیادی را در انکار ‏بىببىی شرمانه ی این امر

نشان می دهد که اساساً‏ هیچ گونه دروغی گفته است:«هال،‏ ا گر به تو دروغ بگو ‏بمیبمم،‏ بر صوربمتبمم تف

بیانداز،‏ مرا اسب بنام.»‏ فالستف در یکی از شنیع ترین دروغ هایش ادعا می کند که پرسی

هاتسبرپبرر‎٤‎ رهبرببرر شورشی را در میدان نبرببرردی کشته است که ‏[در واقع]‏ از آن فرار کرده است.‏ وقبىتبىی

شاهزاده هبرنبرری او را روبرو می کند،‏ در ادامه گفتگوی کمدی زیر می آید:‏

Pistol ١

Poins ٢

Bardolph ٣

٣٣

Percy Hotspur ٤


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شاهزاده هبرنبرری:‏ چرا،‏ من به دست خود پرسی را کشتم و تو را دیدم که مرده بودی.‏

فالستف:‏ دیدی؟ خداوندا،‏ خداوندا،‏ چقدر مردم دوست دارند دروغ بگویند!‏ قبول دارم که

افتاده بودم و نفس نداشتم؛ او هم ‏همھهممبنیبنن طور:‏ اما هر دو ‏همھهممزمان برخاستیم و طبق ساعت

شروزبری دست کم یک ساعت جنگیدبمیبمم.‏ ا گر حرفم باور شود،‏ خوب است؛ ا گر نه،‏ بگذارید

کسابىنبىی که دلاوری را ارج می ‏بهنبههند گناهش را بر دوش خود بکشند.‏ به جان خودم سوگند

می خورم،‏ این زخم را من بر رانش وارد کردم.‏ ا گر زنده بود و این را انکار می کرد،‏ آه،‏

وادارش می کردم تکه ای از ‏سمشسممشبریبررم را ببلعد.‏

‏(هبرنبرری چهارم،‏ ‏بجببجخش اول،‏ پرده ی پنج،‏ صحنه ی چهار)‏

در حالىللىی که فالستف در میدان نبرببررد در ‏بهببههبرتبررین حالت خود نیست،‏ در ‏مجممجحیط میخانه راحت است و

خوب عمل می کند.‏ در واقع،‏ در حالىللىی که دیگران برای افتخار می جنگند او در ‏بمتبممام طول ‏بمنبممایش

هبرنبرری چهارم می خورد و می نوشد.‏ شاهزاده فالستف را در خواب مسبىتبىی در میخانه ی بورزهد

می یابد،‏ جابىیبىی که فالستف در آن مقدار زیادی سَک نوشیده است ‏(شراب شبریبررین اسپانیابىیبىی که در

آن دوران در انگلستان ‏مجممجحبوب بوده است).‏ او ‏مجممجحتویات صوربجتبجحساب فالستف را بررسی می کند که

به شرح زیر است:‏

پیتو:‏ ‏[می خواند]‏

قلم:‏ خروس،‏ ٢ شیلینگ و ٢ پنس.‏

قلم:‏ سس،‏ ۴ پنس

قلم:‏ سک،‏ دو گالن،‏ ۵ شیلینگ و ٨ پنس

قلم:‏ ماهی کولىللىی و سک بعد از شام،‏ ٢ شیلینگ و ۶ پنس

قلم:‏ نان،‏ نیم پبىنبىی.‏

شاهزاده هبرنبرری:‏ وحشتنا ک است!‏ نیم پبىنبىی نان در مقابل این ‏همھهممه شراب!‏

‏(هبرنبرری چهارم،‏ ‏بجببجخش اول،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی چهار)‏

ا گر ‏بمنبممی دانید،‏ دو گالن حدوداً‏ برابر با نه لیبرتبرر است!‏ فالستف به هر معنای کلمه مردی بزرگ است.‏

جثه ی بزرگ او در مبنتبنن زیر به خو ‏بىببىی روایت شده است:‏

فالستف تا حد مرگ عرق می ریزد

و ‏همھهممچنان که راه می رود زمبنیبنن خشک را آبیاری می کند.‏

‏(هبرنبرری چهارم،‏ ‏بجببجخش اول،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی دو)‏

فالستف و شاهزاده وارد دوئل لفظی مسخره کردن یکدیگر می شوند و به نوبت به یکدیگر توهبنیبنن

می کنند.‏ توهبنیبنن های آبهنبهها به درجه ی بالابىیبىی از هبرنبررمندی می رسد،‏ مانند وقبىتبىی که شاهزاده فالستف را

چنبنیبنن توصیف می کند:‏

٣٤


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

آن تنه ی پر از اخلاط،‏ آن دلو سبعیت،‏ آن کیسه ی متورم از آماس،‏ آن مشک پر از شراب،‏ آن

جامه دان پر از احشاء،‏ آن گاو فربه کباب شده ی شکم پر منینگ تری‎١‎ ، آن شیطان باستابىنبىی،‏ آن شرّ‏

مو خا کسبرتبرری،‏ آن خلافکار مسن،‏ آن گناهکار کهنسال.‏

‏(هبرنبرری چهارم،‏ ‏بجببجخش اول،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی چهار)‏

گرچه این توهبنیبنن ها ‏ممممممکن است منطقی و موجه باشد،‏ ذره ای از ‏مجممجحبوبیت این شخصیت را در میان

عموم کم ‏بمنبممی کرد،‏ خصوصاً‏ در میان به اصطلاح ‏«عوام فرودست».‏ این رند دلپذیر چنان ‏مجممجحبوب

بود که وقبىتبىی شکسپبریبرر مرگش را در ‏بمنبممایشنامه ی هبرنبرری پنجم به تصویر کشید،‏ چنان فریاد اعبرتبرراضی

از مردم برخاست که ‏مجممججبور شد ‏بمنبممایشنامه ی دیگری بنویسد،‏ کمدی ‏«همھهممسران خوش ویبرنبرزور»،‏ تا او

را دوباره بازگرداند.‏

پبریبرروزی های مشهور هبرنبرری پنجم ‏ممممممکن بود برای احساسات والاتر میهن پرستانه ی ‏مجممجخاطبان شکسپبریبرر

خوشایند باشد،‏ اما آبهنبهها قطعاً‏ با بدنامِ‏ میخانه ها و رند دوست داشتبىنبىی سر جان فالستف بیشبرتبرر

احساس راحبىتبىی می کردند که ‏همھهممچون خودشان می خندید،‏ می نوشید،‏ ناسزا می گفت،‏ به دنبال

‏«زنان ‏بىببىی بندوبار»‏ می رفت و بر گذر عصر اشرافىففىی شوالیه گری با نشان دادن مابجتبجحت بزرگش درود

می فرستاد.‏

٣٥

Manningtree ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

سر فرانسیس والسینگهام سرپرست جاسوسان

عصر شکسپبریبرر عصر ما کیاولىللىی نبریبرز بود.‏ این فیلسوف برجسته ی ایتالیابىیبىی‎١‎ کسی بود که برای ‏بجنبجخستبنیبنن

بار توضیح داد تسخبریبرر و حفظ قدرت ارتباطی با اخلاقیات ندارد.‏ دولت خود خشونت سازمان یافته

است و تصرف قدرت تنها از طریق ابزارهای خشونت آمبریبرز می تواند ابجنبججام شود.‏ اخلاق گرایان به این

فیلسوف ایتالیابىیبىی بسیار سخت گرفته اند،‏ اما تارتحیتحخ نشان داده است که ‏بجتبجحلیل او اساساً‏ صحیح است.‏

٣٦

Niccolò Machiavelli ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شکسپبریبرر و سیاست

در ‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر،‏ خصوصاً‏ ‏بمنبممایشنامه های تاربجیبجخی اش توصیفی گویا در ادبیات از آبجنبجچه

ما کیاولىللىی در فلسفه ی سیاسی شرح داده بود دار ‏بمیبمم.‏ ‏بمنبممایشنامه های تاربجیبجخی به تنازعابىتبىی در قدرت

می پردازد که در آبجنبجچه ‏(تصادفاً‏ به خاطر شکسپبریبرر)‏ به عنوان جنگ های گل های سرخ می شناسیم،‏

به اوج خود می رسد.‏ جدال بر سر قدرت ‏(در این مورد قدرت سلطنبىتبىی)‏ از طریق دسیسه،‏ خیانت،‏

خنجر از پشت زدن و قتل میسر می شود.‏

این دنیابىیبىی بود که در آن خشونت و خیانت ابزارهای معمول در سیاست پادشاهی بود.‏ نظام

فئودالىللىی در حال فروپاشی و سرمایه داری در حال ریشه گرفبنتبنن بود.‏ اشرافیت قدبمیبمم به خاطر

درگبریبرری خونبنیبنن و طولابىنبىی در حال ‏بجتبجحلیل رفبنتبنن و حذف فبریبرزیکی بود.‏ شاخصه ی این درگبریبرری بیهوده

میان خاندان های رقیب،‏ خشونت و سبعیت مفرط برای کسب قدرت بود.‏ دو دار و دسته ی

بارون های دزد برای حل وفصل ماجرا به جنگ می پرداختند،‏ در حالىللىی که شاه ساز وارویک ١

میان شان تعادل برقرار می کرد.‏ به مدت سی و دو سال اشراف انگلستان یکدیگر را ببریبررجمحجممانه

کشتار کردند.‏

کشمکش خشونت بار بر سر تاج و ‏بجتبجخت انگلستان نقشی مهم در تضعیف نظم فئودالىللىی در

انگلستان ایفاء کرد.‏ در پایان در هر دو خاندان ‏‐یورک‎٢‎ و لنکسبرتبرر‎٣‎‏‐‏ از پا افتاده بودند.‏ پس از

ادوارد چهارم (١۴۶١-١۴٨٣) از خاندان یورک،‏ برادرش ربجیبجچارد جانشبنیبنن او شد که آوازه ی بد

او توسط شکسپبریبرر در ‏بمنبممایشنامه ی ربجیبجچارد سوم آمده است.‏ شکسپبریبرر در این ‏بمنبممایشنامه توصیف

می کند که چگونه دوکِ‏ کلرنس‎٤‎ به دستور برادرش ربجیبجچارد،‏ دوک گلاسبرتبرر‎٥‎ که بعدها ربجیبجچارد سوم

شد،‏ با ضربه ی چاقو ‏مجممججروح شد و در بشکه ی شراب غرق شد.‏ هبرنبرری ششم در زندان کشته شد،‏

احتمالاً‏ توسط خود ربجیبجچارد.‏ این ها روش های جذاب معمول مورد استفاده ی اشراف انگلستان در

عصر شوالیه گری بود.‏

این مثالىللىی است از ‏«بمنبممایش ببریبررجمحجممانه ی قدرت در قرون وسطی»‏ که مارکس در مانیفست کمونیست به

آن اشاره می کند.‏ جنگ های داخلی مرگبار بالاخره با مرگ ربجیبجچارد سوم،‏ آخرین پادشاه از خاندان

١ ریچارد نویل ،Richard Neville شانزدهمین ارل وارویک که با استفاده از نفوذ و قدرت خود تالش م یکرد پادشاهی را به

تخت بنشاند.‏ ‏(م)‏

٣٧

York ٢

Lancaster ٣

Clarence ٤

Gloucester ٥


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

یورک در بازۇرث‎١‎ در سال ‎١۴٨۵‎پایان یافت.‏ نتیجه ی آن ظهور سلسله ی جدیدی بود که توسط

ماجراجوی ولزی هبرنبرری تیودور‎٢‎ تاسیس شد.‏

تیودورها رشد ‏بجتبججارت،‏ صنعت و بورژوازی نوظهور را تشویق می کردند.‏ اما این سلسله ی جدید

مبرتبرزلزل بود،‏ بنیان های قانوبىنبىی اش بسیار لرزان بود.‏ هم هبرنبرری هفتم و هم فرزندش هبرنبرری هشتم با

توطئه ها و شورش هابىیبىی روبرو بودند که انگلستان را ‏بهتبههدید به بازگشت به جنگ داخلی می کرد.‏ به

‏همھهممبنیبنن علت،‏ عمده ی طبقات بالا و متوسط مشتاقانه به البریبرزابت،‏ که به نظر می رسید ‏[همھهممچون حائلی]‏

میان آبهنبهها و بازگشت به هرج ومرجی که از آن هراسان بودند ایستاده،‏ وفادار بودند.‏

این عصر ناامبىنبىی گسبرتبررده بود که توطئه ها،‏ دسیسه های سیاسی و شورش ‏همھهممیشه در آن در جریان

بود.‏ هم عصر بزرگ شکسپبریبرر،‏ کریستوفر مارلو‎٣‎ که به خاطر ‏بمنبممایشنامه هایش چون ‏«بهیبههودی مالت»‏ و

‏«تیمور لنگ»‏ شهرت و ‏مجممجحبوبیت فراوابىنبىی کسب کرده بود،‏ در یک درگبریبرری در یک میخانه کشته

شد،‏ ظاهراً‏ به این علت که مظنون به جاسوسی بود.‏

پرتره ی رنگبنیبنن کمان البریبرزابت اول

Bosworth ١

Henry Tudor ٢

٣٨

Christopher Marlowe ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

خود البریبرزابت از ترس به قتل رسیدن به دست گماردگان کاتولیک های ناراضی یا ماموران اسپانیابىیبىی

در وضعیت تشویش دابمئبممی زندگی می کرد.‏ شخص او توسط شبکه ی وسیع جاسوسان و خبرببررچینان

‏بجتبجحت سرپرسبىتبىی والسینگهام ‏همھهممیشه هشیار،‏ یکی از وفادارترین وزرایش حفاظت می شد.‏ پرتره ای

از او وجود دارد که در سنبنیبنن کهنسالىللىی او کشیده شده است.‏ صورتش آرایش سنگیبىنبىی دارد.‏ برای

آنکه واقعیت زشت زیر آن پنهان شود،‏ سفید نقاشی شده است.‏ او پوشیده در لباس های ابریشم و

ساتن ‏مجممججلل و جواهرات گرانبها است.‏

اما بررسی دقیق تر جزئیابىتبىی عجیب و نسبتاً‏ هولنا کی را آشکار می کند.‏ لباس او مزین به چشم و

گوش انسان است.‏ معنای آن کاملاً‏ واضح است:«چشم ها و گوش های من ‏همھهممه جا هستند.‏ می بینم

که چه می کنید،‏ می شنوم چه زمزمه می کنید،‏ می توابمنبمم خصوصی ترین افکارتان را ‏بجببجخوابمنبمم و در

رازهای قلب و روح تان رخنه کنم.»‏ در یک کلام:‏ خواهر بزرگ ناظر ‏سمشسمماست.‏

این دنیای عجیب دسیسه ، توطئه و قتل در هیچ کجا ‏بهببههبرتبرر از ‏بمنبممایشنامه ی ژولیوس سزار توصیف

نشده است.‏ در اینجا روانشناسی پیش برنده ی سیاستمداران بلندپرواز با دقت یک جراح زبردست

تشرتحیتحح می شود.‏ ژولیوس سزار هم داستان دیگری است از دسیسه چیبىنبىی ما کیاولىللىی و خنجر از

پشت زدن ‏(به معنای واقعی کلمه)‏ که وفادارانه جوهره ی زندگی سیاسی را بیان می کند،‏ نه تنها

در ارتباط با اواخر ‏جمججممهوری رم،‏ بلکه هر دوره ی دیگر در تارتحیتحخ،‏ خصوصاً‏ دوران ما.‏

سزار در حالىللىی که به چهره های قاتلان آینده ی خود در اطرافش نگاه می کند،‏ با شوخ طبعی

کنایه آمبریبرزی می گوید:‏

‏«بگذارید در اطرافم مردابىنبىی داشته باشم که فربه اند؛

مردابىنبىی خوش ظاهر که شب ها ‏[خوب]‏ می خوابند:‏

این کاسیوس ظاهری لاغر و گرسنه دارد؛

بیش از حد فکر می کند:‏ چنبنیبنن مردابىنبىی خطرنا ک اند.»‏

آنتوبىنبىی تلاش می کند به او اطمینان دهد:‏

‏«از او ترس نداشته باشید،‏ سزار؛ او خطرنا ک نیست؛

او یک ‏بجنبججیب زاده ی رمی و خوش نیت است.»‏

اما سزار گول ‏بمنبممی خورد و پاسخ می دهد:‏

‏«ای کاش فربه تر بود!‏ اما من از او ترسی ندارم.»‏

‏(ژولیوس سزار،‏ پرده ی یک،‏ صحنه ی دو)‏

در هبرنبرری ششم،‏ دوک گلاسبرتبرر ‏(شاه ربجیبجچارد سوم آینده)‏ می گوید:‏

‏«عجب،‏ می توابمنبمم لبخند بزبمنبمم،‏ و کشتار کنم در حالىللىی که لبخند می زبمنبمم،‏

٣٩


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

و رضایت را فریاد بزبمنبمم بر چبریبرزی که اندوه بر قلبم می نشاند،‏

و گونه هابمیبمم را با اشک های ساختگی تر کنم،‏

و در ‏بمتبممام مناسبت ها حفظ ظاهر کنم.»‏

‏(هبرنبرری ششم ‏بجببجخش سوم،‏ پرده ی سه،‏ صحنه ی یک)‏

اینجا در چند خط جوهره ی خالص آبجنبجچه ا کنون ما کیاولیسم می نامیم را می بینیم.‏ این طنبنیبنن

خوفنا ک کلمابىتبىی است که از زبان دونالببنیبنن‎١‎ در مکبث گفته می شود:«در لبخند مردان خنجرها

‏بهنبههفته است.»‏ در ‏همھهممبنیبنن ‏بمنبممایشنامه دانکن در تامل بر مرگ ارل کاودر‎٢‎ این سخنان را بیان می کند:‏

‏«این هبرنبرر نیست

که تفسبریبرر ذهن را در صورت یافت.‏

او ‏بجنبججیب زاده ای بود که به او اعتماد ‏بمتبممام کرده بودم.»‏

‏(مکبث،‏ پرده ی یک،‏ صحنه ی چهار)‏

‏بمتبممام این ها بازتاب وفادارانه ی اوضاع زمانه است.‏ علبریبررغم ظاهر درخشان ببریبرروبىنبىی اش،‏ افسانه ی

‏«انگلستان خوشبخت»‏ در دوران البریبرزابت تنها ‏همھهممان بود:‏ یک افسانه.‏ عصر ناامبىنبىی مفرط بود که در

آن توطئه ی قتل ‏همھهممواره حاضر بود،‏ جاسوسان در هر گوشه و کنار خیابان و در هر میخانه گوش

می کردند،‏ و هوا پر از ترس و سوءظن بود.‏

خود البریبرزابت نبریبرز در ‏مجممجحاصره ی عادات مشخصات ذهبىنبىی ما کیاولیسم بود.‏ او بیشبرتبرر عمرش را غرق

در ظن و ترس از به قتل رسیدن گذراند.‏ در برابر دسمشسممنان واقعی یا خیالىللىی،‏ خود را مطلقاً‏ ببریبررحم

نشان می داد.‏ یک مرد می توانست ‏لحللححظه ای مورد علاقه اش باشد و ‏لحللححظه ی دیگر خود را در برج

لندن در انتظار اعدام بیابد.‏

او فرصت طلبىببىی بود که جز اصول مربوط به بقای شخصی،‏ اصول معدودی داشت و باورهای

مذهبىببىی اش نسبت به آن اصول ‏همھهممواره در درجه دوم قرار می گرفتند.‏ حبىتبىی در ‏مجممجحا کماتش نبریبرز فاقد

اعتقادات مذهبىببىی برادر فقیدش ادوارد،‏ پروتستان متعصب و یا خواهرش مری،‏ کاتولیکی به ‏همھهممان

اندازه متعصب بود.‏ مری صدها تن از مردمی را که مرتد تلقی می کرد سوزاند تا روح شان را ‏بجنبججات

‏بجببجخشد.‏ البریبرزابت به دار می آوبجیبجخت یا گردن می زد،‏ نه برای آنکه روح ها را ‏بجنبججات ‏بجببجخشد،‏ بلکه برای

خدمت به خودش،‏ منافعش و تاج و ‏بجتبجختش.‏

Donalbain ١

٤٠

Earl of Cawdor ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

رویکرد شکسپبریبرر نسبت به انقلاب

‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر می توانند اطلاعات زیادی درباره ی زندگی در پایان قرن ١۶ و آغاز قرن

١٧ به ما بدهند.‏ این دوران تلاطمات سیاسی و اجتماعی شگرف بود.‏ به طور مشخص یک

‏بمنبممایشنامه نقشی برجسته در رویدادهای سیاسی داشت.‏ در اینجا درگبریبرری شکسپبریبرر در سیاست ‐

البته درگبریبرری غبریبررمستقیم‐‏ می توانست برایش بسیار بد ‏بمتبممام شود.‏ این در اواخر حکمرابىنبىی البریبرزابت

رخ داد،‏ زمابىنبىی که او زبىنبىی کهنسال بود و گمانه زبىنبىی ها درباره ی جانشیبىنبىی او در حال بالا گرفبنتبنن بود.‏

جیمز اول

به عنوان یک قاعده،‏ پیام ‏بمنبممایشنامه های تاربجیبجخی شکسپبریبرر به نفع پادشاهی و از این ‏لحللححاظ

سازش کارانه بود.‏ او به دلایل آشکار مایل بود تایید فرمانروای سلطنبىتبىی ‏‐هم البریبرزابت و هم پس از

٤١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

او جیمز‐‏ را کسب ‏بمنبمماید.‏ دلیل این امر صرفاً‏ مادی نبود.‏ شکسپبریبرر و هم نسلانش به دلایل بسیاری

از ‏بىببىی ثبابىتبىی سیاسی در هراس بودند.‏ روانشناسی آبهنبهها ریشه در ‏بجتبججربه ی رویدادهای اخبریبرر داشت.‏

خاطره ی جنگ های گل های سرخ هنوز در ذهن مردم زنده بود.‏

با این حال شکسپبریبرر در چندین ‏بمنبممایشنامه اش به افکار براندازانه یا حبىتبىی انقلابىببىی آزادی عمل

می دهد.‏ شکسپبریبرر قادر بود دنیا را از هر زاویه ی قابل تصوری ببیند.‏ با اینکه او متعلق به جایگاه

اجتماعی نسبتاً‏ ‏ممممممتاز بود،‏ اما قادر بود رتحنتحج و درماندگی سایر مردم را ببیند.‏ او در دورابىنبىی زندگی

می کرد که استعمار در ‏بجنبجخستبنیبنن مراحل آغازین خود قرار داشت.‏ اروپاییان سفیدپوست در ارتباط

با مردمی از رنگ ، مذهب و آداب و رسوم متفاوت قرار گرفته بودند.‏ نتیجه برخورد خشونت بار

فرهنگ ها بود که عموماً‏ پایان خوشی نداشت.‏

در طوفان،‏ آخرین ‏بمنبممایشنامه ی شکسپبریبرر،‏ شاهد ‏مجممجحکومیت تکان دهنده ی برده داری استعماری

هستیم.‏ کلیبنببنن‎١‎موجود غول آسابىیبىی است که در بدویت زندگی کرده و به دست پراسبرپبررو‎٢‎ی ساحر،‏

شخصیت اصلی ‏بمنبممایش به بردگی گرفته شده است.‏ شخصیت اخبریبرر به عنوان یک جادوگر و فردی

بسیار دانا به تصویر کشیده شده است.‏ بنا به نظر برخی منتقدین،‏ پراسبرپبررو تصویر خود شکسپبریبرر به

عنوان فردی قدربمتبممند در رنسانس است.‏ با این حال شکسپبریبرر سخنابىنبىی را بر زبان کلیبنببنن جاری

می کند که به صراحت بیانگر شورش برده علیه اربابش است:‏

‏«تو به من زبان آموخبىتبىی،‏ و ‏بهببههره ی من از آن

این است که می دابمنبمم چطور ناسزا بگو ‏بمیبمم.‏ طاعون سرخ تو را مبتلا کند

که به من زبانت را آموخبىتبىی!»‏

‏(طوفان،‏ پرده ی یک،‏ صحنه ی دو)‏

خود لندن در آن روزها مکابىنبىی پر از خشونت بود.‏ شورش هابىیبىی مکرر رخ می داد که غالباً‏ از سوی

کارآموزان فقبریبرری بود که خشم شان را با ‏جمحجممله به خدمه ی ‏بجنبججیب زادگان،‏ خارجیان و روسپیان

ابراز می کردند.‏ چنبنیبنن آشفتگی هابىیبىی از سوی مقامات شهر لندن ‏بجببجخشی معمول از زندگی تلقی

می شد.‏ امر بسیار جدی تر طغیان های ‏بمتبممردآمبریبرز در نواحی غبریبررشهری بود.‏ این شورش ها با

حصارکشی زمبنیبنن های عمومی،‏ زمبنیبنن های بایر و جنگل ها به دست زمبنیبنن داران طمع کار و ماموران

سلطنبىتبىی برانگیخته می شد.‏

Caliban ١

٤٢

Prospero ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

نقش برجسته ی رابرت کت و یارانش ‏«زیر درخت بلوط اصلاحات»‏

چنبنیبنن اعبرتبرراضات ضد ‏مجممجحصورسازی در دوران شکسپبریبرر خصوصاً‏ در دوره ی ١۵٩٠-١۶١٠ نسبتاً‏

راتحیتحج بودند.‏ این اقدامات معمولاً‏ شامل شکسبنتبنن حصارها و پر کردن خندق ها می شد.‏ زنان و

کودکان در این اقدامات شرکت می کردند.‏ شورش های روستاهای کوچک که بسیار معمول بود،‏

بزه جزبىئبىی تلقی می شد.‏ اما در مقیاس بزرگ تر به عنوان خیانت قابل ‏مجممججازات بود.‏ بزرگ ترین این

شورش ها که با عنوان شورش کت شناخته می شود،‏ ١۶٠٠٠ روستابىیبىی را شامل می شد.‏ رهبرببرر آن

رابرت کت‎١‎ در زندان درگذشت.‏ او خوش اقبال بود که دچار سرنوشت بدتری نشد.‏

٤٣

Robert Kett ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شورش کِید

در ‏همھهمملت،‏ ژولیوس سزار و ربجیبجچارد دوم قدرت حا کم به چالش کشیده می شود.‏ با این حال

شکسپبریبرر یک انقلابىببىی اجتماعی نبود.‏ پیام ‏بمنبممایشنامه های بزرگ تاربجیبجخی شکسپبریبرر دقیقاً‏ از این قرار

بود:‏ هشداری در مقابل هرج ومرج مبارزه ی مدبىنبىی‐‏ و انقلاب.‏ تنها تصویر صرتحیتحح انقلاب اجتماعی در

آثار شکسپبریبرر در ‏بمنبممایشنامه ی هبرنبرری ششم ‏بجببجخش دوم در بر گرفته شده است.‏

حقایق این جریان به شرح زیر است.‏ در طول دوران حکومت پرتلاطم هبرنبرری ششم،‏ دهقانان که

از بار سنگبنیبنن روزافزون مالیات و دیگر اقدامات سرکوب گرانه برآشفته بودند،‏ به شورش

برخاستند.‏ در ژوئن سال ١۴۵٠، ارتشی از ٢٠٠٠٠ شورشی از کنت به رهبرببرری فردی که خود را

جان کید‎١‎ می نامید به سوی لندن روانه شدند.‏ کید که از قرار ایرلندی بود نبریبرروهای گسیل داشته

از سوی شاه علیه شورشیان را شکست داد و فرمانده شان سر هامفری استَفورد‎٢‎ را به قتل رساند.‏

در هبرنبرری ششم،‏ لرد سِی‎٣‎ کنت را این گونه توصیف می کند:‏

‏«متمدن ترین مکان این جزیره:‏

حومه اش مطبوع،‏ چرا که سرشار از ثروت است؛

مردمش شریف،‏ شجاع،‏ پرکار،‏ ثروبمتبممند.»‏

با این حال در ‏همھهممان ‏بمنبممایشنامه،‏ مردم کنت با زبابىنبىی منفی شورشیابىنبىی فاقد شعور،‏ یاغی و نافرمان بر

ضد حا کمیت تصویر شده اند.‏ اما این قضاوت هم یک طرفه و هم غبریبررمنصفانه به نظر می رسد.‏

مطابق معمول ‏بمتبممام قیام های این چنیبىنبىی در طول دوران قرون وسطی،‏ شورشیان مدعی بودند که

نه علیه شاه،‏ که علیه وزرایش و خصوصاً‏ خزانه دار سلطنبىتبىی لرد سی می جنگند.‏ این مطالبات مورد

استقبال مردم لندن و نبریبرز سربازان ارتش پادشاه قرار گرفت.‏ پادشاه ناامید از پبریبرروزی به

کنیل ورث‎٤‎ نسبتاً‏ امن گربجیبجخت.‏

ترس هبرنبرری موجه بود.‏ با رسیدن شورشیان به پایتخت،‏ ارتش پادشاه متفرق شد و سربازانش از

مبارزه با شورشیان که به مبریبرزان قابل ‏بجتبجحسیبىنبىی نظم شان را حفظ کرده بودند امتناع کردند.‏

شورشیان بدون هیچ مقاومبىتبىی وارد لندن شدند و لرد سی و لرد کرامر‎٥‎ را دستگبریبرر کرده و گردن

زدند.‏ اما پس از آن جنبش ظاهراً‏ هدفمندی خود را از دست داد و به اغتشاش صرف تبرنبرزل یافت.‏

کید فرمان صادر کرده بود که هیچ گونه غارتگری و دزدی در کار نباشد.‏ اما برخی از شورشیان

به تاراج خانه های ثروبمتبممندان پرداختند و موجب برانگیخبنتبنن وا کنشی شدید علیه آبهنبهها شدند.‏

John Cade ١

Sir Humphrey Stafford ٢

Lord Say ٣

Kenilworth ٤

٤٤

Cromer ٥


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شورشیان وادار به ترک لندن شدند و جک کید نبریبرز به کنت گربجیبجخت و در آبجنبججا به دست یک داروغه

به قتل رسید،‏ در حالىللىی که بنا به گفته ها در باغی پنهان شده بود.‏

تاثبریبرری که خواندن نسخه ی ارائه شده توسط شکسپبریبرر در ‏بمنبممایشنامه اش هبرنبرری ششم می گذارد تاثبریبرر

ناخوشایندی است.‏ این بازتاب دهنده ی ترس طبقات بالای دوران البریبرزابت از توده های سرکوب

شده و ‏مجممجحروم است که ‏بهتبههدیدی دابمئبممی برای موقعیت ‏ممممممتاز آبهنبهها بود.‏ ‏بجنبججیب زادگان دوران البریبرزابت

حتماً‏ احساس می کردند که بر لبه ی آتشفشان بزرگ و خطرنا کی نشسته اند که هر ‏لحللححظه ‏ممممممکن

است با خشونبىتبىی بسیار فوران ‏بمنبمماید.‏ این ترس ها به وضوح تصویر شکسپبریبرر از جک کید و ارتش

شورشیانش را متاثر کرده بود.‏ کید ‏[در ‏بمنبممایشنامه]‏ می گوید:‏

‏«یک لرد،‏ یک ‏بجنبججیب زاده را بافىقفىی ‏بجنبجخواهیم گذاشت؛

از هیچ کس ‏بجنبجخواهیم گذشت مگر آبهنبهها که کفش میخ دار‎١‎ به پا دارند،‏

چرا که آبهنبهها مردم صرفه جو و صادق اند که

ا گر جرات داشته باشند به جبهه ی ما می پیوندند.»‏

‏«اما ما نظم دار ‏بمیبمم،‏ حبىتبىی زمابىنبىی که در شورش هستیم»‏

کید از قرار گفته است:‏

‏«از ‏سمشسمما سپاسگزارم مردم خوب:‏ هیچ پولىللىی در کار ‏بجنبجخواهد بود؛

‏همھهممه به حساب من می خورند و می نوشند.‏

نان سه و نیم پبىنبىی به یک پبىنبىی فروخته می شود.»‏

‏«بمتبممام سرزمبنیبنن در ‏بمتبمملک اشبرتبررا کی خواهد بود‐‏ ملک خصوصی در کار ‏بجنبجخواهد بود؛ هر چه

می خواهید بردارید.»‏

‏«همھهممه باید به یک شیوه لباس بپوشند،‏ تا ‏همھهممچون برادران متفق باشند،‏

و من را پادشاه خود بدانند.»‏

در اینجا دیک‎٢‎ قصاب ‏جمججممله ی مشهورش را فریاد می زند:‏

‏«بجنبجخستبنیبنن کاری که می کنیم ‏[این است:]،‏ بیایید ‏بمتبممام وکلا را بکشیم.»‏

در آن زمان یک کارمند دفبرتبرری وارد می شود.‏ کسی او را متهم می کند که قادر است ‏بجببجخواند و

بنویسد.‏ کید فرمان می دهد:‏

‏«او را با قلم و دواتش به دور گردنش به دار بیاویزید.»‏

در پایان سر بریده ی کید در لندن گردانده شد و جسدش رها شد تا ‏«کلاغان از آن تغذیه

کنند».‏ طبقه ی متوسط دوران البریبرزابت بار دیگر می توانستند سر راحت بر بالبنیبنن بگذارند.‏

١ کفشی که روستاییان به پا م یکردند و در کف آن برای سهولت در راه رفنت در گل و الی و نیز جلوگیری از فرسودگی زودرس

زا ئ د ههای فلزی کار م یگذاشتند.‏ ‏(م)‏

Dick ٢

٤٥


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

هرگز ‏بجنبجخواهیم توانست بدانیم جک کید در واقع چه گفت،‏ اما ‏جمججمملات بالا به طرز مشکوکی شبیه

چبریبرزی است که مدافعان سرمایه داری امروز مدام تکرار می کنند:‏ که ایده ی سوسیالبریبرزم آرمابىنبىی

است،‏ که ما به مردم وعده ی چبریبرزهابىیبىی را می دهیم که ‏بمنبممی توانند به دست بیایند،‏ و ‏«توده های

ناآ گاه»‏ را با وعده ی ‏بهببههشت دروغبنیبنن گمراه می کنیم.‏

یک امر واضح است:‏ ویلیام شکسپبریبرر انقلابىببىی نبود.‏ او از نظم موجود در انگلستان دوران البریبرزابت

که موفقیتش بر مبنای آن قرار داشت ‏جمحجممایت می کرد.‏ او از پادشاهی ‏جمحجممایت می کرد و ‏بمتبممام

جنبش های طبقات سرکوب شده را در ‏بهببههبرتبررین حالت گمراهانه و در بدترین حالت دستورالعملی

برای هرج ومرج و آشوب می دانست.‏ علبریبررغم این واقعیت،‏ عناصر بسیاری در ‏بمنبممایشنامه های

شکسپبریبرر وجود دارد که درکی قوی از رتحنتحج سرکوب شدگان داشت و می توان گفت که ‏«نبض

مردم را در دست داشت».‏ این تصادفىففىی نیست که ‏بمنبممایش هایش نه تنها در میان طبقه ی متوسط

ثروبمتبممند که خود متعلق به آن بود،‏ بلکه میان اقشار فقبریبررتر جامعه نبریبرز طرفدار داشت.‏

شورش ایرلند و اسکس

انباشت اولیه ی ثروت نه تنها بر غارت و سلب مالکیت ‏جمججممعیت دهقان انگلستان،‏ بلکه بر سلب

مالکیت بسیار ببریبررجمحجممانه تر زمبنیبنن های مردم ایرلند نبریبرز دلالت داشت.‏ شاخصه ی دوران تیودورها و

مشخصاً‏ دوران البریبرزابت سرکوب سبعانه ی ایرلندی ها بود.‏ در اینجا سرکوب طبقابىتبىی با تفاوت های

ملی،‏ مذهبىببىی و زبابىنبىی هزار برابر بیشبرتبرر شده بود.‏

ایرلند ‏بجنبجخستبنیبنن مستعمره ی انگلستان بود و چهره ی واقعی ببریبررحم طبقه ی حا کم انگلیس در

رفتارش با مردم ایرلند دیده می شود.‏ با ایرلندی ها ‏همھهممچون برده و ‏مجممججرم رفتار می شد،‏ بیگانگابىنبىی

در سرزمبنیبنن بومی خودشان.‏ سربازان انگلیسی بدون رحم مردان،‏ زنان و کودکان را سلاخی

می کردند و جوامع را به کلی نابود می کردند.‏ برای لردهای انگلیسی،‏ ایرلندی ها انسان نبودند،‏

بلکه ‏[موجودابىتبىی]‏ کمی برتر از حیوانات بدون هیچ گونه حقوفىقفىی از ‏جمججممله حق زندگی بودند.‏

در نتیجه،‏ ‏مجممججموعه ای از قیام های خونبنیبنن و شورش ها شکل گرفت که ببریبررجمحجممانه از سوی نبریبرروهای

سلطنبىتبىی انگلیس مغلوب می شد.‏ جدی ترین آبهنبهها شورش یک ایرلندی اهل آلسبرتبرر‎١‎ به نام هیو اونیل

‏(آئود مور اونیل)‏‎٢‎ ، ارلِ‏ تایرون‎٣‎ بود که به دفعات نبریبرروهای انگیسی را شکست داد و پیشنهاد

مذا کرابىتبىی با اسپانیا مطرح کرده و از آبهنبهها برای دستیابىببىی به اهداف کاتولیک مشبرتبررک شان دعوت به

مداخله ی نظامی کرده بود.‏

Ulster ١

Hugh O’Neill (Aodh Mor O Neill) ٢

٤٦

Tyrone ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

سلطنت انگلستان پول هنگفبىتبىی صرف این درگبریبرری خون بار می کرد و ‏سمشسممار فزاینده ای از مردانش را

نبریبرز از دست می داد.‏ تاریک ترین دوران در ایرلند در ١۴ آ گوست ١۵٩٨ فرا رسید؛ هنگامی که

نبریبرروهای انگلیسی در نبرببررد یلوفورد‎١‎ در کانبىتبىی آرما‎٢‎ متلاشی شدند.‏ ٢٠٠٠ انگلیسی از ‏جمججممله

فرمانده شان،‏ مارشال ایرلند سر هبرنبرری بیجنال‎٣‎ کشته شدند.‏ ارتش اونیل که تا آن زمان آلسبرتبرر و

کانا کت‎٤‎ را ‏بجتبجحت فرمان داشت،‏ به سرعت به سوی لینسبرتبرر‎٥‎ و مانسبرتبرر‎٦‎ پیشروی کرد.‏

در این وضعیت استیصال،‏ البریبرزابت یکی از افراد مورد علاقه اش،‏ رابرت دِوِرو‎٧‎ ارل دوم اسکس

را به ‏همھهممراه نبریبرروی عظیم ١٧٠٠٠ نفری سربازان پیاده و ١۵٠٠ سواره به ایرلند فرستاد که

٢٠٠٠ نفر از آبهنبهها کهنه سربازابىنبىی بودند که از کشورهای فرودست منتقل شده بودند و وعده ی

گسیل ٢٠٠٠ نفر دیگر نبریبرز داده شده بود.‏ دو سال پیش از آن اسکس به خاطر مشارکت در

فرماندهی فتوحابىتبىی که کادیز‎٨‎ را از اسپانیابىیبىی ها گرفت قهرمان ملی شده بود.‏ با چنبنیبنن نبریبرروی عظیمی

به سخبىتبىی امکان داشت ‏«قهرمان کادیز»‏ در غلبه بر شورشیان ایرلند شکست ‏بجببجخورد.‏ اما شکست

خورد.‏ دورو ظاهراً‏ طفل اشرافىففىی لوس و نبرنبرری بود که گرایشات خودشیفتگی قوی داشت.‏ او که به

حد افراط شیفته ی ظاهر شخصی خود بود ‏(موهایش را بلند نگه می داشت)،‏ خودبیبىنبىی باظرافتش

جسارت و آینده نگری را در میدان جنگ تکثبریبرر ‏بمنبممی کرد.‏ عملیات نظامی او با درماندگی شکست

خورد.‏ او ‏همھهممچون بزدلىللىی رفتار می کرد که تنها موفقیتش در ارتکاب کشتار معمول مردان،‏ زنان و

کودکان ایرلندی بود.‏

در پایان او در تله ای افتاد که به دقت توسط اونیل برای او کار گذاشته شده بود.‏ اونیل به او

پیشنهاد آتش بس داد و او با خوشحالىللىی پذیرفت.‏ سپس با شورشی ایرلندی وارد ‏بجببجحث خصوصی

درباره ی شرایط شد.‏ این اشتباه بدی بود.‏ هنگامی که البریبرزابت از آن باخبرببرر شد،‏ مظنون به خیانت

شده و بسیار خشمگبنیبنن شد.‏ آبجنبجچه که اوضاع را بدتر کرد این بود که دورو به سوی لندن شتافت تا

درباره ی ‏[کار]‏ خود به معشوقه ی سابقش توضیح دهد،‏ با چکمه های سوارکاری اش وارد اتاق

خواب او شد و شنل پر از لکه های گِلش هم چاشبىنبىی ماجرا شد.‏

ورود دراماتیک او ‏بىببىی شک پیامد داشت.‏ البریبرزابت که ا کنون دیگر هر روز صبح چندین ساعت نیاز

داشت تا زنان خدمتکارش صورتش را سفید کنند،‏ او را با جواهرات بپوشانند و هر عمل ‏ممممممکن را

Yellow Ford ١

County Armagh ٢

Sir Henry Bagenal ٣

Connacht ٤

Leinster ٥

Munster ٦

Robert Devereux ٧

٤٧

Cadiz ٨


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

ابجنبججام دهند تا آثار ‏مجممجخرب کهولت سن را بپوشانند،‏ به هیچ وجه عادت نداشت که مردان ‏‐حبىتبىی

معشوق های سابق‐‏ ‏بىببىی خبرببرر کنار ‏بجتبجخت او در وضعیت خارج از لباس رسمسسممی ظاهر شوند.‏ دورو غبریبرر

قابل ‏بجببجخشش ترین لغزش را مرتکب شده بود و ‏بهببههای سنگیبىنبىی را بابت آن می پرداخت.‏

از جنبه های دلپذیرتر ارل اسکس،‏ ارادت و کمک ‏بىببىی دریغ او به هبرنبرر بود.‏ او با شکسپبریبرر دوست بود

و در ‏بمنبممایش هایش حضور می یافت و ‏بمنبممایش مورد علاقه اش ظاهراً‏ تراژدی ربجیبجچارد دوم بود.‏ این

‏بمنبممایش داستان دو سال آخر حکومت ربجیبجچارد دوم و چگونگی عزل،‏ حبس و قتل او از سوی

بالینگبرببرروک‎١‎ ‏‐هبرنبرری چهارم آینده‐‏ بود.‏

در روز یکشنبه ٧ فوریه ١۶٠١، دو سال پیش از مرگ ملکه ی سالحللحخورده،‏ از گروه شکسپبریبرر

خواسته شد تا ‏بمنبممایش ربجیبجچارد دوم را در گلوب اجرا کنند.‏ این اجرا قرار بود نقشی وخیم در

توطئه ای ایفاء کند که توسط ارل اسکس پس از ‏بجتبجحمل رسوابىیبىی و اخراجش از دربار ترتیب داده

شده بود.‏

شکسپبریبرر ربجیبجچارد دوم را در حدود سال ١۵٩۵ نوشت و منتشر کرد.‏ تقارن میان ملکه ی

سالحللحخورده و ربجیبجچار دوم بیش از حد ناخوشایند بود.‏ واضح است که البریبرزابت از ‏همھهممسابىنبىی سیاسی میان

خود و ربجیبجچارد دوم و نبریبرز تبعات احتمالىللىی ناخوشایند آ گاه بود.‏

ملکه ی دوشبریبرزه،‏ که دوست داشت با این عنوان شناخته شود،‏ هیچ فرزندی نداشت.‏ نفر بعدی در

صف جانشیبىنبىی ملکه مری اسکاتلند بود که او را اعدام کرده بود،‏ در حالىللىی که بدبینانه دیگران را

سرزنش می کرد.‏ ‏مجممجحتمل ترین گزینه پس از آن پسر مری،‏ شاه جیمز ششم اسکاتلند بود.‏ گرچه

جیمز خود ‏بىببىی شک به سوی کاتولیسبریبرزم گرایش داشت،‏ اما از مادرش که ارادتش به کاتولیسبریبرزم

او را یک راست به صف اعدام فرستاد عمل گراتر بود.‏

از آبجنبججا که جیمز اجازه داده بود که اعلام شود ا گر بر ‏بجتبجخت بنشیند حاضر است با حزب پروتستان

لندن به توافق برسد،‏ جناحی از اشراف انگلیسی جیمز را گزینه ی ‏مجممجحتملی می دیدند و با او وارد

ارتباط شدند.‏ رابرت دورو نبریبرز در میان این افراد بود.‏ این زمینه ی پرتلاطم سیاسی و اجتماعی

‏بمنبممایشنامه های شکسپبریبرر در دوره ی ١۵٩٠ تا ١۶١٣ بود.‏ این ‏بمنبممایشنامه سرنگوبىنبىی ربجیبجچارد دوم را به

دست گروهی از اشراف شورشی نشان می دهد.‏ سقوط شاه در صحنه ی زیر به تصویر درآمده

است:‏

نورتامبرببررلند‎٢‎ : سرورم،‏ او در حیاط ببریبرروبىنبىی منتظر است

تا با ‏سمشسمما صحبت کند؛ به پایبنیبنن تشریف می آورید؟

٤٨

:Bolingbroke ١ نام خانوادگی هنری چهارم ‏(م)‏

NORTHUMBERLAND ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شاه ربجیبجچارد دوم:‏ پایبنیبنن می آبمیبمم،‏ پایبنیبنن؛ ‏همھهممچون فِیبنتبنن‎١‎ درخشان،‏

ناتوان از مهار اسب های فرتوت ‏جمچجمموش.‏

در حیاط ببریبرروبىنبىی؟ حیاط ببریبرروبىنبىی،‏ کجا پادشاهان چنبنیبنن پست شدند

که با احضار خائنبنیبنن حاضر شوند و به ایشان تعظیم کنند.‏

در حیاط ببریبرروبىنبىی؟ پایبنیبنن بیایند؟ حیاط،‏ پایبنیبنن!‏ پادشاه،‏ پایبنیبنن!‏

چرا که جغدها فریاد برآورده اند در جابىیبىی که مرغان سحر باید آواز سر دهند.»‏

‏(ربجیبجچارد دوم،‏ پرده ی سه،‏ صحنه ی سه)‏

در آن بسبرتبرر معبنیبنن،‏ ‏بمنبممایشنامه ‏بجتبجحریک آمبریبرز،‏ از نظر سیاسی براندازانه و حبىتبىی خائنانه بود.‏ حامیان

رابرت دورو به گروه شکسپبریبرر ۴٠ شیلینگ به عنوان رشوه پرداختند ‏‐کاملاً‏ بیشبرتبرر از نرخ

معمول‐‏ تا ‏بمنبممایش را در تارتحیتحخ و ساعت مقرر اجرا کند.‏ مقصود آن تبلیغات سیاسی بود تا عموم

مردم را نسبت به حقانیت هدف شورشیان متقاعد ‏بمنبمماید.‏

درست روز بعد از آن،‏ ٨ فوریه،‏ دورو در راس ٣٠٠ مرد مسلح وارد لندن شد به امید آنکه

سلطنت را تسخبریبرر ‏بمنبمماید.‏ اما امیدشان به زودی نابود شد.‏ مردم قیام نکردند و شورش به یک

مضحکه منتهی شد.‏ اسکس دستگبریبرر شد و در روز ٢۵ فوریه ١۶٠١ به عنوان خائن گردن زده

شد.‏ گفته می شود که البریبرزابت برای سرنوشت معشوق سابقش به سخبىتبىی گریست.‏ اما بعد گفت که

برای سرنوشت مری ملکه ی اسکاتلند و دیگر قربانیانش گریسته است.‏ اینکه اشک ها چقدر

صادقانه بوده اند مشخص نیست،‏ اما هیچ یک از آبهنبهها تبرببرر را از فرود آمدن بر هدفش باز نداشتند.‏

آیا شکسپبریبرر و گروهش از اهمھهممیت واقعی ‏بمنبممایشی که از آبهنبهها خواسته شده بود اجرا کنند آ گاه بودند؟

یا اینکه با پول اضافه ی پیشنهادی وسوسه شده بودند؟ در هر حال بدون هیچ ‏مجممججازات سنگیبىنبىی

جان به در بردند.‏ برخی از ‏بمتبمماشا گران دستگبریبرر شده و به جرم خیانت اعدام شدند،‏ اما هیچ

ابهتبههامی متوجه شکسپبریبرر و بازیگران نشد.‏

آیا خود البریبرزابت معنای ‏بمنبممایش را دریافته بود؟ ویلیام ‏لمللممبارد‎٢‎ گزارش می کند که در آ گوست

١۶٠١ گفتگو ‏بىیبىی با ملکه داشته که ملکه در آن گفته است:«من ربجیبجچارد دوم هستم،‏ این را

‏بمنبممی دانید؟»‏ اصالت این گفته مورد سوال قرار گرفته است،‏ ‏همھهممچون بسیاری دیگر.‏ اما ترجیح

می دهم فکر کنم که صحت دارد.‏ در یک عمل فوق العاده ی طبرنبرزآمبریبرز تاربجیبجخی،‏ به گروه شکسپبریبرر

فرمان داده شده بود که ربجیبجچارد دوم را در وایت هال‎٣‎ در روز سه شنبه ی اعبرتبرراف سال ١۶٠١ در

:Phaethon ١ پسر هلیوس خدای خورشید اساطیر یونان که با ا را ب هی خورشیدی پدرش به گردش رفت اما نتوانست اس بهایش

را مهار کند و تا نزدیکی زمین پایین آمد و زئوس برای مراقبت از زمین او را با ص ا ع ق های کشت.‏ ‏(م)‏

٤٩

William Lambarde ٢

Whitehall ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

حضور ملکه اجرا کنند‐‏ یک روز پیش از آنکه سر اسکس از تنش جدا شود.‏ شاید ملکه ی پبریبرر

داشت از یک شوخی خصوصی به حساب اسکس لذت می برد.‏

سلطنبىتبىی جدید

ا گر ارل اسکس کمی بیشبرتبرر صبرببرر داشت می توانست به هدفش برسد و زنده ‏بمببمماند.‏ در سال ١۶٠٣،

جیمز ششم اسکاتلند،‏ شاه جیمز اول انگلستان شد.‏ انگلستان،‏ اسکاتلند و ولز ا کنون ‏بجتبجحت یک

سلطنت متحد بودند.‏ جیمز که هوسمشسممندی قوی و غریزه ای حبىتبىی قوی تر از آن برای صیانت نفس

داشت،‏ در هبرنبرر سیاه دسیسه و حیله گری متخصص بود.‏ سال ها بود که در حال نقشه کشیدن برای

گرفبنتبنن تاج و ‏بجتبجخت انگلستان پس از درگذشت البریبرزابت بود ‏(تاج و ‏بجتبجخبىتبىی که بر اساس حق موروبىثبىی بر

آن ادعابىیبىی،‏ هرچند نه چندان قوی،‏ داشت).‏ جیمز بلافاصله اعضاء بازمانده ی جناح اسکس را از

زندان آزاد کرد.‏

جیمز به عنوان پادشاه اسکاتلند،‏ کشوری نسبتاً‏ فقبریبرر،‏ قادر نبود از ‏بجتبججملابىتبىی که دلش می خواست

لذت ببرببررد.‏ حال پادشاه با خزانه ی انگلستان سرشار طلاهای اسپانیابىیبىی مسروقه در دسبرتبررسش،‏

می توانست در خرج کردن پول دست و دل باز باشد.‏ دربار او به اسراف و ‏بجتبججملات شهرت دارد،‏

اما لانه ی دسیسه و حیله گری برای مقام نبریبرز بود.‏ جیمز درباریان ‏مجممجحبوبش را هم داشت ‏‐معمولاً‏

مردان جوان خوش قیافه‐‏ که هدایای ارزنده ای دریافت می کردند.‏ دلبستگی های رمانتیک او

البته ‏ممممممکن است صرفاً‏ ‏بجتبججلی ‏«عشق پرشور جسمابىنبىی و معنوی»‏ بوده باشد.‏ اما این مردم را از

گمانه زبىنبىی مببىنبىی بر اینکه این روابط چبریبرزی بیشبرتبرر از رابطه ی افلاطوبىنبىی هستند،‏ باز ‏بمنبممی داشت.‏

‏بجتبجحت حکومت شاه جیمز تئاترها به شکل ‏بىببىی سابقه ای شکوفا شدند.‏ شکسپبریبرر ذینفع ‏بىببىی واسطه ی

سخاوبمتبممندی مفرط او بود.‏ کمپابىنبىی او منشور سلطنبىتبىی دریافت کرد.‏ به درخواست پادشاه،‏ کمپابىنبىی تئاتر

شکسپبریبرر،‏ مردان لرد چبمرلبنیبنن به عنوان مردان شاه شناخته شدند و آثار جدیدی را ‏بجتبجحت ‏جمحجممایت

او تولید کردند.‏ در دوران حکومت شاه جیمز بود که شکسپبریبرر بسیاری از مشهورترین

‏بمنبممایشنامه هایش را درباره ی مبارزه بر سر قدرت سیاسی نوشت.‏ از ‏جمججممله ی آبهنبهها شاه لبریبرر،‏ آنتوبىنبىی و

کلئوپاترا و البته مکبث بود.‏

شکسپبریبرر که اخبریبرراً‏ در رابطه با ملکه ی فقید به فاجعه نزدیک شده بود،‏ مشتاق بود که از ‏همھهممان

ابتدا مورد نظر لطف پادشاه قرار گبریبررد.‏ برای این منظور یکی از بزرگ ترین ‏بمنبممایشنامه هایش را

نوشت.‏ مکبث ‏(«بمنبممایش اسکاتلندی»)‏ که در اوایل دوران حکومت جیمز نوشته شده بود،‏ به

وضوح به عنوان وسیله ای برای ‏بجتبجحت تاثبریبرر قرار دادن پادشاه جدید ساخته شده بود.‏ این ‏بمنبممایشنامه

با ‏بمنبممایش بنکو‎١‎ جد پادشاه به شیوه ای دلپذیر،‏ تبار اسکاتلندی او را تکر ‏بمیبمم می کند،‏ در حالىللىی که

حضور سه جادوگر برای جلب رضایت او که شیفته ی موضوع جادو و جادوگری بود طراحی شده

بود.‏

٥٠

Banquo ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

جیمز از ‏همھهممان زمابىنبىی که بر ‏بجتبجخت اسکاتلند نشسته بود خود را مقدس می دید.‏ او این احساس را نبریبرز

داشت که بینش ‏مجممجخصوصی بر عوامل شیطان دارد.‏ او ترسی بیمارگونه از مرگ خشونت بار داشت و

جادوگری را شری می دید که سلطنت آسمسسممابىنبىی او را ‏بهتبههدید می کند.‏ پیش از حکومت او ‏مجممجحا کمه ی

جادوگران در بریتانیا نادر بود.‏ در حالىللىی که هزاران نفر که ادعا می شد جادوگر هستند در قاره ی

اروپا سوزانده می شدند،‏ تنها ‏سمشسممار نسبتاً‏ کمی در دوران حکومت البریبرزابت دچار چنبنیبنن سرنوشبىتبىی

شدند.‏ اما جیمز ‏بمتبممام این ها را تغیبریبرر داد.‏ در سال ١۵٩٠ شخصاً‏ بر ‏مجممجحا کمات جادوگران

نورث برویک‎١‎ نظارت کرد.‏ بالغ بر هفتاد نفر متهم به برانگیخبنتبنن طوفابىنبىی شدند که نزدیک بود کشبىتبىی

جیمز را در بازگشت از نروژ به ‏همھهممراه تازه عروسش آنِ‏ دابمنبممارک‎٢‎ غرق کند.‏

‏سمشسممار دقیق افرادی که در نتیجه ی این ‏مجممجحا کمه بر سر تبریبرر سوزانده شدند نامعلوم است.‏ اما هزاران

زن اسکاتلندی و چندین مرد پس از آن متهم به جادوگری شده و شکنجه و کشته شدند،‏

خصوصاً‏ پس از آنکه در سال ١۵٩٧ جیمز کتابىببىی‎٣‎ درباره ی شیطان شناسی منتشر کرد.‏ هنگامی که

جیمز پادشاه انگلستان شد،‏ دیدگاه هایش درباره ی جادوگری را ‏همھهممراه خود به جنوب مرز که

قوانینش علیه جادوگری سهل تر از اسکاتلند بود آورد.‏ تنها یک سال پس از نشسبنتبنن بر ‏بجتبجخت

سلطنت انگلستان،‏ مصوبه ای جدید درباره ی جادوگری تصویب کرد که ‏«احضار روح»‏ را جرمی با

‏مجممججازات اعدام می دانست.‏

جیمز علاقه داشت که جشن ها و بالمللمماسکه های ‏مجممججللی برای اشراف درباری برگزار کند.‏ خدمات

نویسنده ی موفقی ‏همھهممچون شکسپبریبرر بسیار خوشایند او بود.‏ و او حاضر بود هزینه ها را ببرپبرردازد.‏

مکبث ‏بجنبجخستبنیبنن ‏بمنبممایشنامه ی انگلیسی بود که جادوگران را تصویر می کرد که ‏مجممجخفیانه گرد هم

می آیند تا تشریفات شیطابىنبىی شان را اجرا کنند.‏ این ‏بمنبممایش که در سال ١۶٠۶ برای دربار جیمز اجرا

شده بود،‏ احتمالاً‏ با ‏بجتبجحسبنیبنن بسیار مشتاقانه ی او نبریبرز روبرو شده بود.‏ تردید است که فقرای

بیچاره ای که با جان شان ‏بهببههای ‏بمتبممنیات خوفنا ک اعلیحضرت را می پرداختند هم در این اشتیاق

شریک بوده باشند.‏

سبک زندگی افراط گرانه ی دربار جیمز اول به ناچار منجر به قرض هابىیبىی به ‏همھهممان اندازه افراط گرانه

شد.‏ صوربجتبجحساب طبیعتاً‏ به رعایای پادشاه ارائه می شد.‏ ‏مجممججادلات پارلمللممابىنبىی بر سر بدهی های پادشاه

‏بىببىی شک لذت زندگی درباری را ضایع می کرد.‏ اما ‏همھهممچنان ‏بىببىی توجه به راه خود ادامه می داد.‏ ‏بهنبههایتاً‏

بدهی هابىیبىی که بر دوش فرزند و جانشینش چارلز اول بافىقفىی گذاشت،‏ منجر به درگبریبرری میان پادشاه و

پارلمللممان شد که مستقیماً‏ منتهی به جنگ داخلی و انقلاب گشت.‏ اما این داستان دیگری است.‏

North Berwick ١

Anne of Denmark ٢

٥١

Daemonologie ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

دست کم ٢۵٠ هزار واژه در زبان انگلیسی وجود دارد ‏‐گرچه برخی برآوردها حا کی از رقم

بالاتری هستند‐‏ شاید یک میلیون یا بیشبرتبرر ‏(بر طبق اعلام پایش گر جهابىنبىی زبان،‏ ژانویه ٢٠١۴ و

پژوهش اخبریبرر گوگل/هاروارد).‏ رقم واقعی هر چه که باشد،‏ روشن است که انگلیسی واژه های

بیشبرتبرری از هر زبان اروپابىیبىی دیگر دارد.‏ این نتیجه ی ‏بجتبجحول تاربجیبجخی منحصر به فرد آن است.‏

انقلابىببىی در زبان

در طول هزار سال گذشته زبان انگلیسی بیش از هر زبان اروپابىیبىی دیگر تغیبریبرر کرده است.‏

آنگلوسا کسون که منشاء انگلیسی است،‏ متعلق به زبان های ژرمبىنبىی مرتبط با هلندی،‏ آلمللممابىنبىی و

زبان های اسکاندیناوی است.‏ ا گر چند قرن به عقب به زبابىنبىی که پیش از سال ١٠۶۶ صحبت

می شد بازگردبمیبمم،‏ شعر ‏جمحجمماسی آنگلوسا کسون بیووولف‎١‎ به ‏همھهممان اندازه برای انگلیسی زبان های

امروز غبریبررقابل فهم است که یونابىنبىی هومر؛ چنان که در ابیات آغازین این اثر می بینیم:‏

Hwæt! Wé Gárdena in géardagum

þéodcyninga þrym gefrúnon

hú ðá æþelingas ellen fremedon

در ‏بىپبىی فتح ‏[انگلستان توسط]‏ نرمن ها در سال ١٠۶۶، فرانسوی نرمن زبان رسمسسممی طبقه ی حا کم

شد،‏ در حالىللىی که لاتبنیبنن زبان ‏مجممجحققان و کلیسا بود.‏ اما توده ی مردم ‏همھهممچنان به گویش

آنگلوسا کسون ژرمبىنبىی صحبت می کردند.‏ یک ویژگی عجیب زبان انگلیسی این است که برای یک

نوع گوشت مشخص از یک واژه استفاده می کنیم و برای حیوابىنبىی که گوشت متعلق به آن است از

واژه ای کاملاً‏ متفاوت.‏ در هر مورد،‏ واژه ی مربوط به گوشت فرانسوی است در حالىللىی که واژه ی

حیوانش آلمللممابىنبىی است،‏ ‏همھهممانند آبجنبجچه در مثال زیر می آید:‏

حیوان ‏(ژرمن)‏ یا ‏[انگلیسی قدبمیبمم*]‏ || گوشت ‏(فرانسوی)‏

Beef (Boeuf) ||

Cow (Kuh)

Veal (Veau) || Calf (Kalb)

Pork (Porc) || Swine (Schweine)

Mutton (Mouton) || Sheep (Schaf)

Poultry (Poulet) || Hen (Huhn)

‏[*انگلیسی قدبمیبمم به شکلی از انگلیسی اشاره دارد که در حدود ۵٠٠ تا ١١٠٠ میلادی صحبت

می شد.]‏

٥٢

Beowulf ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

این مثالىللىی روشن برای مبنای طبقابىتبىی زبان انگلیسی است،‏ چرا که دهقانان که به زبان

آنگلوسا کسون صحبت می کردند حیوانات را به خو ‏بىببىی می شناختند اما به ندرت گوشت

می خوردند؛ در حالىللىی که لردهای نرمن که به زبان فرانسوی صحبت می کردند،‏ تنها زمابىنبىی با حیوان

آشنا می شدند که در دیس برایشان سرو می شد.‏ تا ‏همھهممبنیبنن امروز هم انگلیسی مورد استفاده ی

طبقه ی کارگر حاوی مبریبرزان بیشبرتبرری از واژه هابىیبىی با ریشه ی ژرمبىنبىی است،‏ در حالىللىی که ‏«طبقات

‏بجتبجحصیل کرده»‏ مبریبرزان بیشبرتبرری از واژه هابىیبىی با ریشه ی فرانسوی یا لاتبنیبنن استفاده می کنند.‏

در زبان انگلیسی مدرن حبىتبىی نوعی ‏«لهللهھجه ی طبقات بالاتر»‏ وجود دارد که ا گر هم ‏بمتبمماماً‏ منحصر به

فرد نباشد،‏ اما قطعاً‏ در انگلیسی قابل توجه تر از زبان های دیگر است.‏ زبان آبهنبههابىیبىی که ‏«شیک

صحبت می کنند»‏ یا کسابىنبىی که ‏«با تیله در دهان شان صحبت می کنند»،‏ با ابجیبججاد تقریباً‏ ‏همھهممان اثر

ناخوشایندِ‏ زوزه ی مته ی دندانبرپبرزشکی،‏ به گوش اغلب مردم آزاردهنده است.‏ گرچه ‏بمنبممی توانند

علتش را درک کنند اما برای مردم عادی کاملاً‏ بیگانه به گوش می رسد،‏ که در واقع ‏همھهممبنیبنن طور

هم هست.‏ این انعکاسی دور از دورابىنبىی است که طبقه ی فرادست به زبابىنبىی متفاوت و بیگانه سخن

می گفت.‏

در طول دوره ای طولابىنبىی ‏سمشسممار بسیاری از واژه های لاتبنیبنن و فرانسوی وارد زبان شد.‏ به ‏همھهممبنیبنن علت

است که واژگان بسیار گسبرتبررده تری از زبان های ژرمبىنبىی یا زبان های خانواده ی رومی ‏همھهممچون

فرانسوی،‏ اسپانیابىیبىی یا ایتالیابىیبىی دارد.‏ ترکیب انگلیسی ‏(آنگلوسا کسون)‏ و فرانسوی ‏(نرمن)‏ که تا

پایان قرن ١۴ ابجنبججام شده بود،‏ ‏همھهممان چبریبرزی است که زبان انگلیسی را به گونه ی منحصر به فردی

غبىنبىی کرده و نبریبرز آن را تبدیل به حیوان نسبتاً‏ عجیب دورگه ای کرده است که ‏بمتبممام منطق ها را به

چالش می کشد.‏

ماهیت پیچیده و صراحتاً‏ ‏بىببىی منطق املای انگلیسی که نسل های دانشجویان خارجی ‏(و نبریبرز

انگلیسی زبان)‏ زبان انگلیسی را به گیجی کشانده است،‏ پیامد اجتناب ناپذیر ترکیب دو زبان

کاملاً‏ متفاوت است.‏ اما نتیجه واژگان فوق العاده غبىنبىی است که تفاوت های ظریف پر ‏سمشسممار و بازی هابىیبىی

با واژه ها را ‏ممممممکن می سازد که دستیابىببىی به آن در زبان های دیگر ا گر غبریبررممممممکن نباشد،‏ دشوار

است.‏

این دگردیسی در ‏«قصه های کانبرتبرربری»‏ چاسر‎١‎ ، ‏بجنبجخستبنیبنن شاهکار واقعی به زبان انگلیسی به

‏بهببههبرتبررین بیان خود دست یافت.‏ اما زبان چاسر مرحله ای از گذار بود.‏ زبان هنوز انگلیسی مدرن

نبود.‏

حبىتبىی افراد ‏بجتبجحصیل کرده در درک خطوط آغازین قصه های کانبرتبرربری مشکل دارند.‏

Whan that Aprille with his shoures soote

٥٣

Chaucer ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

The droghte of Marche hath perced to the roote,

And bathed every veyne in swich licour,

Of which vertu engendred is the flour […]

با اینکه این زبان نسبت به زبان بیووولف،‏ بسیار به انگلیسی مدرن بسیار نزدیک تر است،‏

انگلیسی زبانان معدودی امروز قادرند آثار چاسر را به زبان اصلی اش ‏بجببجخوانند.‏

زبابىنبىی در گذار

دوره ای که شکسپبریبرر در آن زندگی می کرد دوره ی تغیبریبررات اساسی در تکامل زبان انگلیسی بود

که هنوز در مرحله ی شکل گبریبرری خود به سر می برد.‏ انگلیسی به شکلی که می شناسیم در آن

زمان زبابىنبىی بسیار جوان بود.‏ در زمابىنبىی نه چندان دور هنوز زبان طبقات فرودست بود؛ طبقات

فرادست فرانسوی صحبت می کردند،‏ در حالىللىی که زبان معمول برای اهالىللىی دانش نه انگلیسی،‏

بلکه لاتبنیبنن بود.‏

در طول قرن ١۶ بود که انگلیسی به بلوغ رسید.‏ این دوران شکوفابىیبىی ادبیات و شعر در

انگلستان بود که تا آن زمان نظبریبرر نداشت و احتمالاً‏ تا کنون نبریبرز برابری نداشته است.‏ گو ‏بىیبىی زبان

انگلیسی نا گهان در دیگ ذوب عظیمی انداخته شده باشد که واژه هابىیبىی از متعدد زبان های دیگر

در آن ربجیبجخته شده،‏ در هم آمیخته و ‏همھهممچون عناصری در معجون عجیب کیمیا گر دگرگون شده

باشد.‏

در آن دوران زبان انگلیسی ابزاری بسیار قابل انعطاف و انطباق بود،‏ ‏همھهممچون گدازه ای که پس از

فوران آتشفشان آزادانه جاری می شود.‏ خود شکسپبریبرر نقش مهمی در رشد زبان انگلیسی در این

مرحله ی شکل گبریبرری داشت.‏ منتقد شکسپبریبرری دکبرتبرر جاناتان هوپ‎١‎ می گوید:«او در دورابىنبىی از گذار

دستور زبان انگلیسی می نوشت که در آن طیفی از گزینه های دستوری برای نویسندگان وجود

داشت.»‏

‏همھهممچون سفالگری ماهر که گل تازه را بر روی چرخش شکل می دهد،‏ او نبریبرز این مواد خام عالىللىی را

به چبریبرزی جدید و خاص تغیبریبرر شکل داد.‏ این امر در غنای فوق العاده ی انگلیسی شکسپبریبرر بازتاب

یافته است،‏ غنابىیبىی که هرگز چبریبرزی با آن برابری نکرده است،‏ به استثناء ابجنبججیل شاه جیمز که در

حدود ‏همھهممان دوران نوشته شد.‏ شکسپبریبرر با خلق واژه های جدید و استفاده از واژه های قدبمیبممی به

شیوه ای نو طبق برخی برآوردها بیش از ١٧٠٠ فقره از واژه های معمول ما را ابداع کرده است،‏

اسم ها را تبدیل به فعل کرده و افعال را تبدیل به صفت کرده است،‏ واژه ها را به هم پیوسته تا

واژه هابىیبىی را خلق کند که تا پیش از آن هرگز شنیده نشده بودند.‏

٥٤

Dr. Jonathan Hope ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

از ‏جمججممله واژه های بسیاری که ابداع کرده است،‏ موارد زیر هستند:‏ ،baseless ،auspicious

barefaced به معنای ‏بىببىی شرم،‏ clangour ،castigate به معنای صدای بلند اجسام فلزی

‏[درب،‏ ناقوس،…]،‏ dexterously به معنای ماهرانه،‏ dwindle به معنای کوچک شدن،‏ ‏مجممجحو

شدن،‏ sanctimonious به معنای ریا کارانه و watchdog ‏[نگهبان،‏ نگهبابىنبىی دادن،‏ سگ

نگهبان].‏ به علاوه ی این واژه های جدید،‏ شکسپبریبرر مولف ‏سمشسممار شگفت انگبریبرز بسیاری از اصطلاحات

و عبارات معمول است که برخی از آبهنبهها تبدیل به ضرب المللممثل شده است.‏ این چند مورد از آبهنبههاست:‏

All that glitters isn’t gold ‏[هر چه می درخشد طلا نیست]‏ ‏(تاجر ونبریبرزی):‏ چبریبرزها ‏ممممممکن

است به خو ‏بىببىی آبجنبجچه به نظر می رسند نباشند.‏

Break the ice ‏[شکسبنتبنن ‏تحیتحخ]‏ ‏(رام کردن زن سرکش):‏ سر صحبت را با نزا کت و ملاحظه باز

کردن.‏

Wear one’s heart on one’s sleeve ‏[قلب خود را در آستبنیبنن داشبنتبنن]‏ ‏(اتللو):‏ بیان کردن

آزادانه ی احساسات خود.‏

خوش ویبرنبرزور):‏ خنده دار تلقی شدن برای بسیاری از مردم.‏ ‏(همھهممسران A laughing stock

In a pickle ‏(طوفان):‏ در موقعیبىتبىی دشوار قرار گرفبنتبنن که به راحبىتبىی ‏بمنبممی توان از آن رهابىیبىی یافت.‏

Fair play ‏[بازی منصفانه]‏ ‏(طوفان):‏ منصفانه بازی کردن بر اساس قواعد.‏

برخی مطالعات اخبریبرر نشان می دهد که بعضی از این عبارات ‏ممممممکن است پیش از شکسپبریبرر مورد

استفاده بوده باشند،‏ ا گر چه ‏بجنبجخستبنیبنن استفاده ی مستند آن در آثار او یافت شده است.‏ با این حال

حبىتبىی این مطالعات نبریبرز می پذیرند که شکسپبریبرر به هر حال واژه های جدید بسیاری را خلق کرده و یا

معنای جدیدی به واژه های قدبمیبمم داده است.‏ اما هیچ یک از این ها چبریبرزی از عظمت آثار شکسپبریبرر

‏بمنبممی کاهد.‏ و در هر صورت صرفاً‏ فهرست کردن این واژه ها حق مطلب را درباره ی نبوغ شکسپبریبرر و

شیوه ی معجزه آسای او در تبدیل زبان انگلیسی به ‏مجممجحملی منحصر به فرد برای شاعرانگی اش ادا

‏بمنبممی کند.‏ نوعی کیمیا گری یا جادو است که ‏بجتبجحلیلش دشوار و تقلیدش غبریبررممممممکن است.‏ بیایید تنها

یک مثال را در نظر بگبریبرر ‏بمیبمم،‏ واژه ای که شکسپبریبرر آن را ابداع کرده است:‏ incarnadine به

معنای قرمز کردن.‏

در ‏بمنبممایش مکبث شکسپبریبرر،‏ مکبث را از قتل دانکن‎١‎ که به تازگی مرتکب شده است وحشت زده

می یابیم.‏ در تصویرسازی مکبث دو رنگ غالب است:‏ سیاه و سرخ:‏ شب و خون.‏ مکبث پس از

به قتل رساندن دانکن،‏ پادشاه و خویشاوند نسبىببىی اش،‏ از دیدن خون بر روی دستانش از وحشت

خشکش می زند،‏ در می یابد که هرگز ‏بمنبممی توان آن را شست و پا ک کرد.‏ در عوض ‏بمتبممام اقیانوس را

سرخ خواهد کرد :(incarnadine)

٥٥

Duncan ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏[صدای در زدن از ببریبررون]‏

مکبث:‏ این صدای در زدن از کجاست؟

مرا چه می شود که هر صدابىیبىی مرا وحشت زده می کند؟

این دستان کیست؟ آه!‏ چشمابمنبمم را از حدقه ببریبررون می آورند.‏

آیا آب ‏بمتبممام دریاهای نپتون خواهند توانست این خون را بشویند

و از دستابمنبمم پا ک کنند؟ نه؛ این دستان من در عوض

‏بمتبممام دریاها را قرمز کرده،‏

و سبرببرز را سرخ خواهد کرد.‏

‏(مکبث،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی دو،‏ ۵۴-۶٠)

در اینجا شکسپبریبرر واژه ای موجود با ریشه ی لاتبنیبنن carn را در ارجاع به گوشت بدن و در نتیجه

در مشتقاتش،‏ رنگ آن استفاده می کند.‏ او از این مفهوم اصلی فعلی جدید ابداع می کند،‏

“incarnadine” به معنای چبریبرزی را به رنگ سرخ درآوردن.‏ اما این نوع ‏بجتبجحلیل زبان شناسی ‐

هر چقدر هم که جالب باشد‐‏ این خطر را در بر دارد که ما را از شکسپبریبرر واقعی و شیوه ای

جادو ‏بىیبىی که با آن زبان انگلیسی را به کار می گبریبررد دور کند.‏ چرا که آبجنبجچه در اینجا دار ‏بمیبمم جادوی

خالص است که ‏بمتبممام تعاریف را به چالش می کشد.‏

جریان پایان ناپذیر واژه ها و تصویرسازی جالب توجه بازتاب یافته در آبهنبهها ‏[از شکسپبریبرر]‏ تصور فردی

را ابجیبججاد می کند که کاملاً‏ مسحور واژه هابىیبىی است که به مبتکرانه ترین و غبریبررمنتظره ترین شیوه در

تشبیه ها و استعاره هایش ترکیب شان می کند.‏ تصویر دگرگون شدن اقیانوس سبرببرز نپتون به دریابىیبىی

از خون به قدری جالب توجه است که ورای هر مبریبرزان تشرتحیتحح واژه ها است.‏ در اینجا و در ‏بمتبممام آثار

شکسپبریبرر،‏ کلیت آن ‏بىببىی اندازه عظیم تر از ‏مجممججموع ‏بجببجخش هاست.‏

زندگی،‏ عشق و مرگ در آثار شکسپبریبرر

در ‏بمنبممایش های شکسپبریبرر وضعیت بشری را می بینیم که از هر زاویه ی ‏ممممممکن به آن پرداخته شده

است.‏ در اینجا به موضوعات بزرگ زندگی،‏ عشق و مرگ با ژرفابىیبىی پرداخته شده است که خصلبىتبىی

تقریباً‏ فلسفی دارد.‏ در این ‏بمنبممایشنامه ها جریان ‏بىببىی پایان تصویرگری برجسته ای را می یابیم که به

طرز فوق العاده ای ‏بمتبممام گسبرتبرره ی احساسات انسابىنبىی را منتقل می کند و در خود جوهره ی خالص

وضعیت انسابىنبىی را در بر دارد.‏ این ‏همھهممان چبریبرزی است که جذابیت فرا گبریبررش را توضیح می دهد.‏

‏بمتبممام حوزه ی ‏بجتبججربه ی انسابىنبىی در ‏بمنبممایش های شکسپبریبرر در بر گرفته شده است.‏ شاه لبریبرر تراژدی تاریک

سالحللحخوردگی است و سرشار از عمیق ترین بینش های روانشناسی.‏ تراژدی اتللو شاهکاری است در

٥٦


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

موضوع حسادت و شور در روابط میان مردان و زنان.‏ و مراحل گونا گون زندگی انسان در یکی

از به یاد ماندبىنبىی ترین سخنانش در ‏«هر طور ‏سمشسمما دوست دارید»‏ ‏جمججممع بندی شده است:‏

‏بمتبممام جهان صحنه ی ‏بمنبممایش است،‏

و ‏بمتبممام مردان و زنان تنها بازیگرند؛

آبهنبهها خروج و ورود شان را دارند،‏

و یک نفر در دوران خود نقش های بسیاری بازی می کند،‏

عمر او هفت پرده دارد.‏ ‏بجنبجخست،‏ نوزاد،‏

در آغوش دایه نق می زند و ‏فىقفىی می کند.‏

سپس طفل مدرسه ای نالان،‏ با کوله اش

و چهره ی درخشان صبحگاهی اش،‏ با ا کراه ‏همھهممچون حلزون

به سوی مدرسه می خزد.‏ بعد عاشق،‏

آه کشان ‏همھهممچون کوره،‏ با غزلىللىی سوزنا ک

که برای ابروی معشوق خود سروده.‏ آنگاه یک سرباز،‏

پر از دشنام های بیگانه با ریشی ‏همھهممچون پلنگ،‏

مدافع سرسخت شرافتش،‏ سریع و تبریبرزپا در نزاع،‏

در جستجوی شهرت حباب آسا،‏

حبىتبىی در مقابل دهانه ی توپ جنگی.‏ سپس قاضی،‏

با شکم گرد پر شده از گوشت خوب خروس،‏

با چشمان جدی و ریش اصلاح شده،‏

پر از امثال و حکم خردمندانه و حکایات به روز؛

و چنبنیبنن نقش خود را بازی می کند.‏ در پرده ی ششم تبدیل می شود

به پبریبررمردی ‏بجنبجحیف و مضحک،‏

با عینک بر دماغ و کیسه ای ‏[پول]‏ در کنارش؛

جورابىببىی که در جوابىنبىی اش می پوشید و خوب نگاهداری شده،‏ یک دنیا گشاد است

برای ساق های آب رفته اش،‏ و صدای ‏بمببمم مردانه اش،‏

باز به سوی صدای زیر کودکی می رود،‏ با جیغ و سوت در صدایش.‏ آخرین این صحنه ها،‏

که این تاربجیبجخچه ی عجیب پرماجرا را پایان می ‏بجببجخشد،‏

کودکی دوم و جهل مطلق است،‏

بدون دندان،‏ بدون چشم،‏ بدون چشابىیبىی،‏ بدون هیچ چبریبرز.‏

‏(هر طور ‏سمشسمما دوست دارید،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی هفت)‏

٥٧


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

به موضوع عشق در رومئو و ژولیت به طرزی تاثبریبررگذار پرداخته شده است.‏ این اثر،‏ تاثبریبرر عمیقی

نه تنها بر ادبیات بلکه بر موسیقی نبریبرز گذاشته است.‏ الهللهھام ‏بجببجخش اپرابىیبىی از گوناد‎١‎ ، باله ای از پرکفیف‎٢‎ ،

اوراتوریو ‏بىیبىی از برلیوز‎٣‎ و پیش درآمد مشهوری از چایکوفسکی بوده است.‏ اما شکسپبریبرر در

ترانه های عاشقانه ی ساده اش در احساسی ترین حالت خود است،‏ ‏همھهممچون ترانه ای که توسط

دلقک در شب دوازدهم خوانده می شود:‏

آه معشوق من،‏ به کجا می خرامی؟

آه ‏بمببممان و بشنو!‏ عشق واقعی تو می آید

که می تواند هم بالا و هم پایبنیبنن ‏بجببجخواند؛

دورتر نرو،‏ عزیز زیبابمیبمم،‏

سفرها با دیدار معشوق پایان می یابند،‏

هر فرزند مرد خردمندی این را می داند.‏

عشق چیست؟ در آینده نیست؛

خوشی امروز،‏ خنده ی امروز است؛

آبجنبجچه پیش می آید ‏همھهممیشه نامعلوم است:‏

تاخبریبرر جایز نیست،‏

پس بیا مرا ببوس،‏ ای شبریبررین و بیست برابر شبریبررین تر،‏

جوابىنبىی چبریبرزی نیست که بافىقفىی ‏بمببمماند.‏

‏(شب دوازدهم،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی سه)‏

این صدای عشقی جوان در شکوفابىیبىی کامل است.‏ اما به موضوع عشق در ‏«آنتوبىنبىی و کلئوپاترا»‏

کاملاً‏ متفاوت پرداخته می شود.‏ در اینجا موضوع شور و اشتیاق در ظاهری غبریبررمعمول و جسمابىنبىی

است که کاملاً‏ متفاوت از معصومیت رومئو و ژولیت است.‏ هر خط از این ‏بمنبممایشنامه رابجیبجحه ی

روح ‏بجببجخش شرق را می دمد.‏ سخنابىنبىی که در آن انوباربوس‎٤‎ کرجی سلطنبىتبىی ملکه کلئوپاترا را توصیف

می کند شعری از عالىللىی ترین درجات است:‏

برایت می گو ‏بمیبمم.‏

آن کرجی که او بر آن نشسته بود،‏ ‏همھهممچون سریری درخشان،‏

بر روی آب می درخشید:‏ عرشه ی بالایش طلا کو ‏بىببىی شده بود؛

بادبان های ارغوابىنبىی،‏ چنان خوشبو که

Charles François Gounod ١

Sergei Sergeyevich Prokofiev ٢

Louis-Hector Berlioz ٣

٥٨

Enobarbus ٤


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

بادها به عشقش گرفتار شده بودند؛ پاروهایش از نقره،‏

که با نوای فلوت حرکت می کردند،‏ و کاری می کردند

آبىببىی که بر آن می کوفتند سرعت بیشبرتبرری بگبریبررد

از شیفتگی حرکات شان.‏

‏(آنتوبىنبىی و کلئوپاترا،‏ پرده ی دو،‏ صحنه ی دو)‏

این ‏بمنبممایشنامه ‏همھهممچون رومئو و ژولیت به تراژدی منجر می شود و در بسیاری از ‏بمنبممایشنامه های

شکسپبریبرر ذهنیت عشق با این آ گاهی آمیخته است که ‏بمتبممام حیات بشری باید با مرگ پایان پذیرد.‏

این اندیشه که هر چه وجود دارد سزاوار نابودی است،‏ تلوبجیبجحاً‏ در ‏همھهممه جا بیان شده است.‏

سونات ها

عمده ی آثار شکسپبریبرر متشکل از ‏بمنبممایشنامه هاست.‏ با این حال او اشعاری از عالىللىی ترین درجات را

نبریبرز سروده است،‏ خصوصاً‏ سونات هابىیبىی که در نوع خود ‏بىببىی نظبریبررند.‏ ١۵۴ سونات وجود دارد که در

موضوعات عشق،‏ سکس و زیبابىیبىی به شیوه ای ژرف و تاثبریبررگذار سبریبرر می کند.‏ این سونات ها احتمالاً‏

در سال ١۵٩٢ سروده شده اند که طاعون تئاترها را به تعطیلی کشانده بود‐‏ واقعه ای نسبتاً‏

معمول در آن روزگار.‏

سونات که فرم ادبىببىی ‏مجممجحبو ‏بىببىی در ایتالیا بود،‏ در دوران البریبرزابت در انگلستان نبریبرز ‏مجممجحبوب شد.‏

سونات های متعددی از شکسپبریبرر تا امروز نبریبرز بسیار ‏مجممجحبوب بافىقفىی مانده اند،‏ خصوصاً‏ سونات ١٨

‏(می شود تو را به یک روز تابستابىنبىی تشبیه کنم؟)‏ اما ‏بمتبممام آبهنبهها آثاری هستند با زیبابىیبىی شاعرانه ی

استثنابىیبىی و ژرفای فلسفی.‏ موضوع اصلی که ‏همھهممچون رگه ای سرخ در این اشعار جاری است

طبیعت فرّار زندگی و عشق و گذر زمان است.‏

سونات ۶٠

‏همھهممچون امواج که به سوی ساحل سنگفرش می آیند،‏

دقایق ما نبریبرز به سوی پایان می شتابند؛

هر یک جای خود را با ‏لحللححظه ی پیشبنیبنن خود عوض می کند،‏

با تلاش پیابىپبىی ‏همھهممگی رو به جلو می کوشند.‏

تولد،‏ که زمابىنبىی بر ‏بهپبههنه ی دریابىیبىی از نور بود،‏

به سوی بزرگسالىللىی پیش می رود و ‏همھهممبنیبنن که به آن دست یافت،‏

در آبجنبججا با مسبریبرری ناهمھهمموار روبروست در راه مبارزه اش برای افتخار.‏

و زمان که هدیه اش را داده است،‏ حال آن را نابود می سازد.‏

٥٩


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

مثال های معدودی از توصیف شاعرانه درباره ی پبریبرری وجود دارد که از سونات قدربمتبممند و تاثبریبررگذار

٧٣ ‏‐که آن را با رسیدن پایبریبرز مقایسه می کند‐‏ پیشی می گبریبررد:‏

سونات ٧٣

در من آن زمابىنبىی از سال را می توابىنبىی ببیبىنبىی

که برگ های زرد،‏ یا چند برگ و یا هیچ،‏ هنوز آویزان اند

بر شاخه ای که در سرما می لرزد،‏

جایگاه ‏مجممجخروبه ی ‏همھهممسرایان که تا چندی پیش پرندگان خوش آواز بر آن نغمه سرابىیبىی می کردند.‏

در من می توابىنبىی گرگ ومیش غروب را ببیبىنبىی

که پس از فرو رفبنتبنن آفتاب در غرب ‏مجممجحو می شود،‏

که عاقبت شب سیاه آن را با خود می برد،‏

‏همھهممچون ‏همھهممزاد مرگ ‏همھهممه را در خواب مهروموم می کند.‏

حبىتبىی در اینجا،‏ در این صمیمانه ترین ابیات،‏ طنیبىنبىی از دوران پرتلاطمی را می یابیم که شکسپبریبرر در

آن زندگی می کرد.‏ ‏«جایگاه ‏مجممجخروبه ی ‏همھهممسرایان»‏ به صومعه ها و دیرهابىیبىی اشاره دارد که در پیکار

پروتستانِ‏ نابود کردن تصاویر ‏بجتبجخریب شد.‏ این تصویری جالب توجه از ناپایداری ‏بمتبممام چبریبرزها در

طبیعت و جامعه است،‏ موضوعی که به طور مشخص در بطن سونات ها ‏بهنبههفته است.‏

من چبریبرزی را سراغ ندارم که با اثر ویرانگر نیهیلیسم سیاه ‏جمججمملابىتبىی برابری کند که مکبث هنگامی

که از خودکشی و مرگ ‏همھهممسرش مطلع می شود به زبان می آورد و بر بیهودگی حیات انسان تامل

می کند:‏

فردا،‏ و فردا،‏ و فردا،‏

به آرامی روز به روز می خزد،‏

تا آخرین جزء زمان؛

و ‏بمتبممام روزهای گذشته برای ابلهان

راه را به سوی مرگ بیهوده روشن کرده است.‏ ‏[آبهنبهها را به سوی مرگ نزدیک کرده است.]‏

خاموش شو،‏ خاموش شو ای ‏سمشسممع کوچک!‏

زندگی چبریبرزی نیست جز سایه ای روان،‏ بازیگری بیچاره،‏

که در زمان خود بر روی صحنه می خرامد،‏ هیاهو می کند،‏

و سپس دیگر شنیده ‏بمنبممی شود.‏ قصه ای است

که توسط اجمحجممقی روایت می شود،‏ پر از هیاهو و هیجان،‏

که هیچ معنابىیبىی ندارد.‏

‏(مکبث،‏ پرده ی پنج،‏ صحنه ی پنج،‏ ١٩-٢٨)

٦٠


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شکسپبریبرر در ده سالِ‏ پیش از مرگش ‏«سیمبلبنیبنن»‏‎١‎ ، ‏«قصه ی زمستان»‏ و اثر بسیار نبوغ آمبریبرزش

‏«طوفان»‏ را نوشت،‏ ‏بمنبممایشنامه هابىیبىی که ‏لحللححبىنبىی جدی تر و حبىتبىی ‏مجممجحزون تر از کمدی های دهه ی ١۵٩٠

دارند.‏ گرچه،‏ این ‏بمنبممایشنامه ها بر خلاف تراژدی ها با آشبىتبىی و ‏بجببجخشش پایان می یابند.‏ این صدای

پبریبرری است،‏ هنگامی که طوفان های زندگی پایان یافته اند و مردان و زنان قادر هستند به عمر

گذشته شان نگاه کنند،‏ نه با خشم،‏ بلکه با بینشی فلسفی.‏

در سال ١۶١۶، با زوال سلامت و احساس نزدیک بودن پایان،‏ شکسپبریبرر وصیت نامه اش را تغیبریبرر

داد.‏ تنها پسرش در سال ١۵٩۶ درگذشته بود و به این ترتیب شکسپبریبرر عمده ی املا کش را برای

دو دخبرتبررش بافىقفىی گذاشت،‏ به ‏همھهممراه اعطای مبالغی به خواهرش،‏ شرکایش،‏ دوستانش و فقرای

اسبرتبرراتفورد.‏ نکته ی عجیب این واقعیت است که برای ‏همھهممسرش آن،‏ ‏«دومبنیبنن ‏بجتبجخت خوب»‏ خانواده

را بافىقفىی گذاشت.‏

او یک ماه بعد در اسبرتبرراتفورد ظاهراً‏ در ٢٣ آوریل ١۶١۶، در تارتحیتحخ پنجاه و دومبنیبنن سالروز

تولدش و نبریبرز مصادف با روز سنت جرج قدیس ملی انگلستان درگذشت.‏ در واقعیت تارتحیتحخ دقیق

مرگ شکسپبریبرر معلوم نیست.‏ این تارتحیتحخ برگرفته از سند تدفبنیبنن او دو روز بعد در ٢۵ آوریل

١۶١۶ در کلیسای هولىللىی ترینیبىتبىی‎٢‎ ‏[تثلیث مقدس]‏ است.‏ بر روی قبرببرر او تصویر کیسه ی غلات حک

شده بر سنگ ‏بمنبممایان است که نشان دهنده ی شغل سنبىتبىی خانواده ی اوست.‏

هیچ کس علت دقیق مرگ او را ‏بمنبممی داند چرا که در حال حاضر گزارشی حا کی از آن وجود

ندارد.‏ او یک ماه پیش از مرگش وصیت نامه اش را تنظیم کرد که در آن گفته بود ‏«در سلامت

کامل»‏ است.‏ پنجاه سال بعد کشیش ‏بجببجخش اسبرتبرراتفورد ادعا کرد که شکسپبریبرر در اثر تبىببىی درگذشته

که پس از ‏«دیداری مفرح»‏ که در آن ‏«به افراط نوشیده بود»‏ دچارش شده بود.‏

اخبریبرراً‏ برنامه ای از ‏بىببىی ‏بىببىی سی به ‏بمنبممایش ‏بجتبجحقیقابىتبىی بر قبرببرر شکسپبریبرر اختصاص داده شده بود.‏ ‏همھهممان طور که

انتظار می رفت،‏ به طور دقیق چبریبرزی را آشکار نکرد.‏ وصیت نامه اش نبریبرز چبریبرزی را بر ما روشن

‏بمنبممی کند بلکه برعکس بر معما می افزاید.‏ مثلاً‏ چرا برای ‏همھهممسرش ‏«دومبنیبنن ‏بجتبجخت خوب»‏ را بافىقفىی

گذاشت؟ هرگز ‏بجنبجخواهیم دانست،‏ اما با کمال میل حدس و گمان های توخالىللىی را به دیگر افرادی که

وقت برای تلف کردن دارند می سپار ‏بمیبمم.‏

٦١

Cymbeline ١

Holy Trinity ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

هفت سال پس از مرگ شکسپبریبرر،‏ ‏مجممججموعه ای از نوشته هایش منتشر شد.‏ این کامل ترین نسخه ی

آثارش تا آن زمان بود.‏ این ‏مجممججموعه توسط دوستانش جان ‏همھهممینگ‎١‎ و هبرنبرری کاندل‎٢‎ گردآوری شده

بود.‏ مشتمل بر ٣۶ ‏بمنبممایشنامه بود،‏ از ‏جمججممله ١٨ ‏بمنبممایشنامه که پیش از آن هرگز چاپ نشده بودند.‏ در

اینجاست و نه در زیر ‏بجتبجخته سنگ های کلیسای تثلیث مقدس،‏ که حقیقت را درباره ی شکسپبریبرر

درمی یابیم.‏ این ها ‏بمنبممایان گر یادبود واقعی شکسپبریبرر هستند،‏ و عجیب یادبود عظیمی است!‏

نبوغ شکسپبریبرر

چرا او ‏[سزار]،‏ پاهایش را بر جهان کوچک ‏همھهممچون غولىللىی گسبرتبررده است؟ ‏(ژولیوس سزار،‏ پرده ی

یک،‏ صحنه ی دو)‏

ا گر کسی صرفاً‏ طرح داستان و ‏مجممجحتوای ‏همھهمملت یا مکبث را بررسی کند،‏ به نظر می رسد که هیچ

تفاوبىتبىی با نوع درام های غرق در خوبىنبىی که پیش از شکسپبریبرر آمده است ندارد.‏ اما این ‏[رویکرد]‏ به

کلی از نکته غافل است.‏ آبجنبجچه چنبنیبنن حیات زنده ای به این ‏بمنبممایشنامه ها می دمد موضوع نیست،‏ بلکه

شاعرانگی زبان آن است که نوع جادو ‏بىیبىی را خلق می کند که توضیحش دشوار و یا حبىتبىی غبریبررممممممکن

است.‏

شگفت آور است که فکر کنیم ‏بمتبممام ‏بمنبممایشنامه هایش به شعر نوشته شده اند و این شعر به فرازهابىیبىی

دست یافته است که پس از آن هرگز توسط هیچ شاعر انگلیسی زبابىنبىی کسب نشده است.‏ به ندرت

‏جمججممله ای در این ‏بمنبممایشنامه ها یافت می شود که گوهری ‏مجممجخفی در بر نداشته باشد.‏ در مکبث ‏(پرده ی

یک،‏ صحنه ی دو)‏ راس‎٣‎ تازه از میدان نبرببرردی آمده است که در آن مکبث ارتش وایکینگ ها را

مغلوب کرده است.‏ وقبىتبىی از او سوال می شود که از کجا آمده پاسخ می دهد:‏

آبجنبججا که پرچم های نروژی آسمسسممان را به سخره می گرفتند

و سرمای ترس بر جان مردم ما می دمیدند.‏

در این چند کلمه می توان وزش باد سرد را احساس کرد و می توان صدای اهبرتبرزاز پرچم های

وایکینگ ها را در باد شنید که با استفاده ی ماهرانه از ‏بجتبججانس آوابىیبىی‎٤‎ بیان شده است.‏ جزئیات

ظریفی مانند این،‏ ویژگی بارز یک شاعر واقعی است.‏

پس از آن در ‏همھهممبنیبنن ‏بمنبممایشنامه لیدی مکبث که ا کنون ‏مجممججنون شده است با وحشت صحنه ی قتل

دانکن را به یاد می آورد:‏

John Heminge ١

Henry Condell ٢

Ross ٣

٤ از آ را ی ههای ادبی در زبان انگلیسی که شبیه وا جآرایی در زبان فارسی است با این تفاوت که حرف تکرار شونده در ابتدای کلمه

قرار م یگیرد.‏ ‏(م)‏

٦٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

ببریبررون شو،‏ لکه ی ملعون،‏ ببریبررون،‏ به تو دستور می دهم!‏

یک:‏ دو:‏ بسیار خب،‏ وقتش رسیده که این کار را ابجنبججام دهیم.‏ ‏—دوزخ تبریبرره و تار است!—‏

یاوه،‏ سرورم،‏ یاوه!‏ سرباز باشید و ترسان؟ چرا باید ببرتبررسیم که چه کسی می داند،‏

وقبىتبىی که هیچ کس ‏بمنبممی تواند ما را مواخذه کند؟ — با این حال چه کسی فکر می کرد که این

پبریبررمرد

این ‏همھهممه خون در خود داشته باشد.‏

‏(مکبث،‏ پرده ی پنج،‏ صحنه ی یک)‏

ماهیت هولنا ک کشتار در چند کلمه ی ساده بیان شده است:‏

با این حال چه کسی فکر می کرد که این پبریبررمرد

این ‏همھهممه خون در خود داشته باشد.‏

این استادی در کلمات شبیه مهارت نقاش بزرگی است که با چند حرکت ماهرانه ی قلم به دقت

ذات سوژه اش را به تصویر می کشد.‏ در اینجا تضاد برجسته ای را در قاتل خونسرد،‏ حیله گر و

‏بىببىی احساس می بینیم که تلاش می کرد به ‏همھهممسرش اطمینان دهد که ‏«کمی آب ما را از این عمل

پا ک می کند»،‏ ا کنون با کابوس هایش به نقطه ای از جنون رسیده است که با ناامیدی فریاد می زند:‏

هنوز بوی خون می دهد.‏ ‏بمتبممام عطرهای عربستان هم ‏بمنبممی تواند این دست کوچک را خوشبو کند.‏

‏(مکبث،‏ پرده ی پنج،‏ صحنه ی یک)‏

در هبرنبرری چهارم ‏بجببجخش اول شکسپبریبرر گفتگو ‏بىیبىی خیالىللىی را میان اووِن گلندوور‎١‎ ولزی و شورشی

انگلیسی هاتسبرپبرر‎٢‎ توصیف می کند.‏ تضادی ‏بمتبممام میان این دو وجود دارد:‏ مرد ولزی مغرور،‏

سیاستمدار،‏ عرفابىنبىی و خرافابىتبىی است‐‏ مرد انگلیسی ‏(سمشسممالىللىی)‏ شجاع،‏ ‏لحللحجوج،‏ کسل کننده،‏ ‏بىببىی ذوق و

کاملاً‏ نسبت به بلندپروازی های گلندوور ‏بىببىی توجه است:‏

گلندوور:‏ من می توابمنبمم ارواح را از اعماق ‏بجببجخوابمنبمم.‏

هاتسبرپبرر:‏ عجب،‏ من هم می توابمنبمم،‏ یا هر کس دیگر؛

اما آیا می آیند وقبىتبىی آبهنبهها را می خوابىنبىی؟

‏(هبرنبرری چهارم،‏ ‏بجببجخش یک،‏ پرده ی سه،‏ صحنه ی یک)‏

تضاد کامل میان شخصیت کلتیک و آنگلوسا کسون با بینابىیبىی دقیق جزئیات و شوخ طبعی کنایه آمبریبرز

بیان شده است.‏

Owen Glendower ١

٦٣

Hotspur ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

شاعری برای ‏بمتبممام دوران ها

‏«او نه متعلق به یک عصر،‏ بلکه برای ‏بمتبممام دوران ها بود.»‏ ‏(بن جانسون درباره ی شکسپبریبرر)‏

نویسنده ی هم عصر شکسپبریبرر،‏ گرین‎١‎ مشهور است که شکسپبریبرر را به عنوان ‏«بازیگری صرف که

فکر می کرد می تواند بنویسد»‏ رد کرده است.‏ گرین تنها کسی نبود که نتوانست نبوغ شکسپبریبرر را

درک کند.‏ مدت ها پس از مرگش دست کم گرفته می شد.‏ مارکس نوشته است:«شگفبىتبىی تراژدی

انگلیسی ‏‐چنان برای احساسات فرانسوی مبرنبرزجر کننده که ولبرتبرر شکسپبریبرر را بدوی مست

می نامید‐‏ ترکیب عجیب عالىللىی و ابتدابىیبىی،‏ وحشتنا ک و مضحک،‏ قهرمانانه و دلقک وار است.»‏

برای ما امروز این قضاوت ها مضحک به نظر می رسد.‏ نبوغ شکسپبریبرر در سطح جهابىنبىی شناخته شده

است و اثری جاودان بر جهان بافىقفىی گذاشته است.‏ با این حال کمبود شدید اطلاعات درباره ی

زندگی او حبىتبىی به این گمان منجر شده است که ‏بمنبممایشنامه های او اصلاً‏ به دست خودش نوشته

نشده بلکه اثر شخص دیگری بوده است.‏ مارلو،‏ بیکن و حبىتبىی گزینه های دیگری که احتمال

کمبرتبرری دارند،‏ در زمان های ‏مجممجختلف مدافعان خود را داشته اند.‏

شواهد ارائه شده برای توجیه چنبنیبنن نظریابىتبىی به شدت ضعیف هستند و می توان با اطمینان نادیده

گرفته شوند.‏ اما طرفداران تئوری توطئه به شدیداً‏ مصر و حاضرند تا به بغرتحنتحج ترین استدلال ها

متوسل شوند تا حرف شان را ثابت کنند.‏ برخی از آبهنبهها حبىتبىی تلاش کرده اند که نشان دهند پیام هابىیبىی

‏مجممجخفی در مبنتبنن ‏بمنبممایشنامه وجود دارد که از قرار به هویت نویسنده ی ‏«واقعی»‏ اشاره دارد.‏

گفبنتبنن اینکه چرا باید این نویسنده ی مرموز ‏«واقعی»‏ تن به چنبنیبنن دشواری هابىیبىی بدهد تا هویت خود

را برای عموم فاش کند به جای آن که صرفاً‏ آن را اعلام کند مشکل است.‏ ماهیت مضحک

چنبنیبنن ادعاهابىیبىی زمابىنبىی به طور موثر آشکار شد که اشاره شده بود یکی از مزامبریبرر ابجنبججیل با کلمه ی

Shake شروع شده و با spear پایان می یابد،‏ پس ثابت می کند که نویسنده ی واقعی ابجنبججیل

شکسپبریبرر بوده است!‏

چهار قرن از مرگ ویلیام شکسپبریبرر می گذرد و از آن زمان تا کنون هیچ نویسنده ای در شکوه

‏بجتبجخیل،‏ شعر و ژرفای روانشناسی اش بر او برتری نیافته است.‏ ‏بمنبممایشنامه نویس هم عصر و رقیب او

بن جانسون درباره ی شکسپبریبرر نوشته بود:«او نه متعلق به یک عصر،‏ بلکه برای ‏بمتبممام دوران ها

بود.»‏ و این حقیقت است.‏

تاثبریبرر شکسپبریبرر بر ادبیات جهان مسلم است.‏ اما این تاثبریبرر فراتر از قلمرو ادبیات می رود.‏ کتاب

رکوردهای گینس بیش از ۴٠٠ فیلم اقتباس شده از آثار شکسپبریبرر را به فهرست درآورده است که

او را نویسنده ای می سازد که بیشبرتبررین فیلم ها از آثارش ساخته شده است.‏ او تاثبریبرر عمده ای بر

طیف گسبرتبررده ای از اشکال هبرنبرری از نقاشی گرفته تا ‏مجممججسمه سازی و فیلم داشته است.‏

٦٤

Greene ١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

در میان این آثار،‏ نسخه های برجسته ای هستند ازجمججممله هبرنبرری پنجم،‏ ‏همھهمملت و ربجیبجچارد سوم لارنس

الیویر‎١‎ ، سریر خونبنیبنن آ کبریبررا کوروساوا‎٢‎ ، رومئو و ژولیت فرانکو زفبریبررلىللىی‎٣‎ و نسخه ی تاثبریبررگذار ‏همھهمملت با

استفاده از ترجمججممه ی استادانه ی بوریس پاسبرتبررنا ک‎٤‎ به ‏همھهممراه بازیگر بزرگ شوروی اینوکنبىتبىی

اسمسسمموکتونوفسکی‎٥‎ در نقش شاهزاده ‏همھهمملت.‏ لئونارد برنستاین‎٦‎ نبریبرز رومئو و ژولیت را در بسبرتبرر مدرن

جالب توجهی در فیلم موزیکال خود ‏«داستان وست ساید»‏ بازسازی کرده است.‏

سخنان شاعر اوان‎٧‎ مکرراً‏ در سخبرنبررابىنبىی ها و نوشته های سیاستمداران ظاهر می شود.‏ لنبنیبنن از

سیاستمداران دموکراتیک بورژوای دولت موقت به عنوان ‏«آن بزدل ها،‏ طبل های توخالىللىی،‏

نارسیس های بیهوده به خود مغرور و ‏همھهمملت های ناچبریبرز که ‏سمشسممشبریبررهای چو ‏بىببىی شان را جلا می دهند»‏

یاد می کند.‏ جنبش اعتصاب سراسری که در زمستان ١٩٧٨-١٩٧٩ در بریتانیا رخ داد نبریبرز

‏«زمستان نارضایبىتبىی»‏ نامیده شده بود که نقل قول ‏(یا به بیان ‏بهببههبرتبرر سوء نقل قول)‏ کلمات مشهور

آغازین ربجیبجچارد سوم است.‏

شکسپبریبرر در کنار دانته،‏ هومر و نویسنده ی دن کیشوت،‏ سروانتس،‏ نویسنده ی مورد علاقه ی

مارکس بود.‏ دخبرتبرر مارکس،‏ النور به یاد می آورد:«درباره ی شکسپبریبرر،‏ او ابجنبججیل خانواده ی ما بود،‏ به

ندرت از دست یا زبان مان می افتاد.‏ تا هنگامی که شش ساله شده بودم،‏ صحنه به صحنه ی

شکسپبریبرر را از حفظ می دانستم.»‏ احبرتبررام مارکس به شکسپبریبرر چندان تعجب آور نیست.‏

از دیدگاه من،‏ ویلیام شکسپبریبرر احتمالاً‏ بزرگ ترین نویسنده ای است که تا کنون زیسته است.‏ در

ذهن من تنها نویسنده ای که به نبوغ شعری او نزدیک است دانته آلیگبریبرری است که کمدی الهللهھی اش

را در قرون وسطی سروده بود.‏ در این قضاوت البته عنصر شخصی بزرگی نبریبرز وجود دارد.‏ دیگر

نویسندگان نبریبرز ‏ممممممکن است به ‏همھهممبنیبنن اندازه مدعی عنوان عظمت باشند.‏ با این حال دشوار بتوان

نویسنده ی دیگری را در ادبیات جهان یافت که چون شکسپبریبرر چنبنیبنن تاثبریبرری بر دنیای هبرنبرر،‏ ادبیات

و موسیقی گذاشته باشد.‏

آیا ‏ممممممکن است که در آینده به چنبنیبنن فرازهابىیبىی دست یافته شود؟ یا باید نتیجه بگبریبرر ‏بمیبمم که او

پدیده ای یگانه بود که دیگر هرگز تکرار ‏بجنبجخواهد شد؟ البته که هرگز ‏بمنبممی تواند شکسپبریبرر دیگری

وجود داشته باشد،‏ ‏همھهممان طور که ارسطو یا رامبرببررانت دیگری ‏بجنبجخواهد بود.‏ هر یک مطابق دوره ای

که در آن زندگی می کردند سهم منحصربه فرد خود را در فرهنگ بشری اداء کردند.‏ و از آبجنبججا که

Laurence Olivier ١

Akira Kurosawa ٢

Franco Zeffirelli ٣

Boris Pasternak ٤

Innokenty Smoktunovsky ٥

Leonard Bernstein ٦

٦٥


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

آن شرایط مشخص هرگز تکرار ‏بجنبجخواهند شد،‏ نوع تولیدات هبرنبرری و فلسفی که از آبهنبهها پدیدار شدند

هم دقیقاً‏ به ‏همھهممان ترتیب تکرار ‏بجنبجخواهد شد.‏

در طول تارتحیتحخ بشری،‏ در طول دوره ای هزارساله،‏ نوابغ معدودی ‏همھهممچون شکسپبریبرر،‏ بتهوون،‏

هگل،‏ مارکس یا آینشتاین وجود داشته اند.‏ اما غبریبررممممممکن است که ‏بجنبجخواهیم نتیجه بگبریبرر ‏بمیبمم که

پتانسیل نبوغ در ذهن میلیون ها نفر دیگر وجود داشته است،‏ ‏[کسابىنبىی]‏ که وادار به زندگی با

ربجنبججبرببرری شده اند و تا ابد از دنیای فرهنگ،‏ هبرنبرر و علم ‏مجممجحرومند.‏ تروتسکی جابىیبىی این پرسش را

مطرح می کند:«چند ارسطو مشغول خوک چرابىنبىی هستند؟ و چند خوک چران بر سریر قدرت

نشسته است؟»‏

شکسپبریبرر ‏مجممجحصول عصری انقلابىببىی بود،‏ عصر گذاری که چشم اندازهای جدیدی را برای نوع بشر

گشود،‏ افق هایش را گسبرتبررده کرد و ‏بجتبجخیلش را به فرازهای جدیدی ارتقاء داد.‏ اما در آینده نبریبرز به

ناچار انقلاب هابىیبىی رخ خواهد داد.‏ و بزرگ ترین انقلاب نبریبرز متشکل از رهابىیبىی نوع بشر از بردگی،‏

سرکوب و ‏بهببههره کشی سرمایه داری خواهد بود.‏ ‏بجتبجحت سوسیالبریبرزم برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار ‏بمتبممام مردان و

زنان آزاد خواهند بود تا هر استعداد بالقوه ای که در خود دارند را رشد دهند.‏

سوسیالبریبرزم در را به روی هبرنبرر،‏ علم و دولت که هزاران سال است در ابجنبجحصار اقلیبىتبىی ‏ممممممتاز بوده باز

خواهد کرد.‏ کاهش روز کاری به حداقل ‏ممممممکن به مردان و زنان اجازه خواهد داد که برای رشد

شخصی خودشان زمان اختصاص دهند.‏ البته هر کسی در خود شکسپبریبرر یا آینشتاین شدن را

ندارد.‏ اما می توانیم مطمبنئبنن باشیم که از میان میلیاردها مردمی که از دسبرتبررسی به فرهنگ و ‏بمتبممدن

‏مجممجحروم بوده اند نسل جدیدی از نوابغ در بسیاری از زمینه ها بر خواهد خاست.‏

ما ظهور شکسپبریبررها،‏ بتهوون ها و رامبرببررات های جدید و نبریبرز انفجار فرهنگ،‏ هبرنبرر و موسیقی را چنان

خواهیم دید که در تارتحیتحخ گذشته هرگز دیده نشده است.‏ آبهنبهها با صدای جدیدی سخن خواهند

گفت که بازتاب دهنده ی شرایط جدید است و این صدا در قلب و ذهن زنان و مردان طنبنیبنن خواهد

افکند،‏ ‏همھهممانند آبجنبجچه شکسپبریبرر چهار قرن پیش کرد.‏ شکسپبریبررهای آینده هنوز زاده نشده اند.‏ اما

دلایل بسیاری دار ‏بمیبمم که امیدوار باشیم و باور داشته باشیم که نویسندگان و هبرنبررمندان آینده به

فرازهابىیبىی دست خواهند یافت که ‏بمتبممام دستاوردهای عالىللىی گذشته را در سایه قرار خواهد داد.‏

٦٦


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

اردیبهشت ماه

١٣٩٧

٦٧


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

درباره نویسنده:‏

الن وودز در سال ١٩۴۴ در سوان سی،‏ ولز جنو ‏بىببىی در خانواده ای کارگر با سنت های کمونیسبىتبىی قوی به

دنیا آمد.‏ در سن ١۶ سالگی به سوسیالیست های جوان حزب کارگر پیوست و مارکسیست شد.‏ او در

دانشگاه ساسکس و سپس در صوفیه ‏(بلغارستان)‏ و دانشگاه دولبىتبىی مسکو به ‏بجتبجحصیل فلسفه و زبان

روسی پرداخت.‏ او ‏بجتبججربه ی گسبرتبررده ای در جنبش های جهابىنبىی کار و ‏همھهممبستگی دارد،‏ خصوصاً‏ در آمریکای

لاتبنیبنن،‏ پا کستان،‏ روسیه و نبریبرز اسپانیا که در آبجنبججا در مبارزه با دیکتاتوری فرانکو شرکت کرد.‏ او عضو

سندیکای ملی روزنامه نگاران انگلستان است.‏ الن وودز در کنار تد گرنت‎١‎ یکی از تئوریسبنیبنن های اصلی

گرایش قهرآمبریبرز در بریتانیا در دهه های ١٩٧٠ و ١٩٨٠ و نبریبرز سردببریبرر ‏«میلیتنت اینبرتبررنشنال ریویو»‏‎٢‎ بود.‏ او

در حال حاضر سردببریبرر سیاسی وبسایت ‏مجممجحبوب ‏«در دفاع از مارکسیسم»‏‎٣‎ و دببریبرر گرایش جهابىنبىی

Ted Grant ١

Militant International Review ٢

٦٨

www.marxist.com ٣


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

مارکسیسبىتبىی (IMT) است.‏ او نویسنده ی هزاران مقاله،‏ جزوه و کتاب است که طیف گسبرتبررده ای از مسائل

را از ‏جمججممله سیاست انقلابىببىی و حوادث جاری،‏ اقتصاد،‏ تارتحیتحخ،‏ فلسفه،‏ هبرنبرر،‏ موسیقی و علم پوشش می دهد.‏

وودز در سال ٢٠٠٢ ‏«کمپبنیبنن جهابىنبىی دست ها از ونزوئلا کوتاه!»‏ را تأسیس کرد و ‏همھهممچنبنیبنن به شدت درگبریبرر

کار کمپبنیبنن دفاعی ابجتبجحادیه های صنفی پا کستان بوده است.‏ او ایده ی مارکسیسم انقلابىببىی را به ده ها هزار نفر

در صدها کنفرانس،‏ جلسات ابجتبجحادیه های صنفی و دانشگاه های سرتاسر جهان به علاوه ی صدها مصاحبه با

مطبوعات ارائه کرده است.‏ او به چندین زبان صحبت می کند که از ‏جمججممله ی آبهنبهها انگلیسی،‏ اسپانیابىیبىی،‏

فرانسوی،‏ آلمللممابىنبىی،‏ روسی و بلغاری است.‏

از کتاب هابىیبىی که برای وِل رِد‎١‎ انگلستان و وِل رِد آمریکا نوشته است می توان به عناوین ذیل اشاره کرد:‏

‏«لنبنیبنن و تروتسکی:‏ آبجنبجچه واقعاً‏ خواهانش بودند»؛ و ‏«عقل در شورش:‏ فلسفه ی مارکسیسم و علم

مدرن»‏ ‏(که هر دو با ‏همھهممکاری تد گرنت فقید به رشته ی ‏بجتبجحریر درآمده بود)؛ ‏«بولشویسم:‏ جاده ای به

انقلاب»؛ ‏«مارکسیسم و ایالات متحده ی آمریکا»؛ ‏«تارتحیتحخ فلسفه»؛ ‏«ایرلند:‏ ‏جمججممهوری خواهی و انقلاب»؛

‏«انقلاب ونزوئلا:‏ یک چشم انداز مارکسیسبىتبىی»؛ ‏«اصلاح طلبىببىی یا انقلاب:‏ مارکسیسم و سوسیالبریبرزم در

قرن ٢١‐ پاسخی به هایبرنبرز دیبرتبرریش‎٢‎ ». وودز ‏همھهممچنبنیبنن یکی از نویسندگان ‏«مارکسیسم چیست؟»‏ بوده و

بر ‏مجممججموعه های متعددی مقدمه نوشته است که از ‏جمججممله ی آبهنبهها ‏«چهار اثر کلاسیک مارکسیسم»‏ و

‏«مارکسیسم و آنارشیسم»‏ است.‏ او در حال حاضر مشغول به پایان رساندن کتابىببىی درباره ی مارکسیسم

و هبرنبرر است.‏

سخبرنبررابىنبىی ها و نوشته های او به زبان های بسیاری از ‏جمججممله اسپانیابىیبىی،‏ ایتالیابىیبىی،‏ پرتغالىللىی،‏ یونابىنبىی،‏ آلمللممابىنبىی،‏

دابمنبممارکی،‏ سوئدی،‏ نروژی،‏ فنلاندی،‏ روسی،‏ لیتوانیابىیبىی،‏ کانتوبىنبىی،‏ ترکی،‏ عر ‏بىببىی،‏ فارسی،‏ اردو و اندونزی

ترجمججممه شده است.‏

: WellRed ١ انتشارات گرایش جهابىنبىی مارکسیسبىتبىی

٦٩

Heinz Dietrich ٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز











درباره مبرتبررجم:‏

شبریبررین مبریبررزانژاد حقوق دان،‏ مبرتبررجم،‏ پژوهشگر و دببریبرر ‏بجتبجحریریه گروه تئاتر ا گزیت می باشد.‏

آثاری که تا کنون توسط وی به فارسی ترجمججممه شده است عبارتند از:‏

اندیشه های کارل مارکس اثر الن وودز

هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی اثر الن وودز

٣ ‏بمنبممایشنامه ‏(اما،‏ مارکس در سوهو،‏ دخبرتبرر ونوس)‏ اثر هاوارد زین

‏بمنبممایشنامه یک خاطره،‏ یک مونولوگ،‏ یک فریاد و یک نیایش گردآوری ایو انسلر و مالىللىی دویل

‏بمنبممایشنامه من موجودی احساسابىتبىی هسم اثر ایو انسلر

شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری

ارج ‏بهنبههادن به مقاومت ‐ چگونه زنان در روابط خصوصی در برابر آزار مقاوت می کنند ، ‏بهتبههیه شده

توسط سرپناه اضطراری زنان کلگری ) کانادا)‏

درباره دو برداشت روانکاوانه از شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری به قلم

کریستبنیبنن دولاروش کوداما

باز هم مبنتبنن و بسبرتبرر آن ‐ اجرای ‏بمنبممایش ‏«مهاجران»‏ اسلاومبریبرر مروژک در استودیو ‐ تئاتر

‏«چلاوک»‏ مسکو به قلم سوزان کوستانزو

ترجمججممه شصت مقاله ‏بجتبجخصصی تئاتر برای نشریه ‏«صحنه معاصر»‏ گروه تئاتر ا گزیت

٧٠


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

‏همھهممچنبنیبنن ‏مجممججموعه مقالات ‏«تئاتر در ساختار نظام سرمایه داری»‏ را به رشته ‏بجتبجحریر درآورده است.‏

وی برنده رتبه اول ترجمججممه در مسابقه مطبوعابىتبىی ابجنبججمن منتقدان،‏ نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر

ایران در سال ١٣٩۶ گردیده است.‏










از سال ١٣٩٢ بعنوان دستیار کارگردان در چهارده اجرای صحنه ای رپرتوار گروه تئاتر ا گزیت

‏همھهممکاری داشته است که عبارتند از:‏

مهاجران اثر اسلاومبریبرر مروژک

‏بمنبممایش ‏همھهمملت در روستای مردوش سفلی اثر ایوو برشان

مارکس در سوهو اثر هاوارد زین

یک خاطره،‏ یک مونولوگ،‏ یک فریاد و یک نیایش گردآوری ایو انسلر و مالىللىی دویل

شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری

ماهی سیاه کوچولو اثر صمد ‏بهببههرنگی

مبرتبررسک ‏(چهار صندوق)‏ اثر ‏بهببههرام بیضابىیبىی

نردبان ‏(زاویه)‏ اثر غلامجممجحسبنیبنن ساعدی

من موجودی احساسابىتبىی هستم اثر ایو انسلر

٧١


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

٧٢


شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات گروه تئاتر ا گزیت الن وودز

دیگر انتشارات گروه تئاتر ا گزیت

www.exittheatre.ir

٧٣

More magazines by this user
Similar magazines