21.06.2018 Views

تبلیغات یا تلقینات تئاتر؟

به قلم آرمان عزیزی منتقد گروه تئاتر اگزیت

به قلم آرمان عزیزی منتقد گروه تئاتر اگزیت

SHOW MORE
SHOW LESS

You also want an ePaper? Increase the reach of your titles

YUMPU automatically turns print PDFs into web optimized ePapers that Google loves.

تبلیغات یا تلقینات تئاتر؟

به قلم آرمان عزیزی منتقد گروه تئاتر ا گزیت

شاید از خود ببرپبررسید مساله ی تبلیغات تئاتر در شرایطی که تئاتر با هزار مشکل

کوچک و بزرگ دست و پنجه نرم می کند چقدر اهمھهممیت دارد و اساسا تبلیغات

یک اثر تئاتری چقدر وابسته و تاثبریبررگذار در ماهیت آن اثر است که بتوان آن را


سوژه ی ‏بجببجحث امروز ‏(ا کنون ما در ایران)‏ کرد؟ و از ‏همھهممه مهمبرتبرر اینکه در موقعیبىتبىی

که تئاتر نیازمند ‏جمحجممایت های مالىللىی و مردمی است،‏ چقدر می توان به مساله ی

تبلیغات ‏(که به نظر می رسد شاهراه ارتباطی این هبرنبرر و مردم است)‏ به دیده ی

یک آسیب نگاه کرد؟ پاسخ را با یک مثال شروع می کنم.‏

چند ماه پیش یکی از دوستابمنبمم ‏بمنبممایشی را به من پیشنهاد کرد که قرار بود در

چند روز آینده افتتاح شود.‏ دوست من اصرار زیادی داشت که این ‏بمنبممایش

حتما ‏بمنبممایش خو ‏بىببىی است و حتما باید به دیدنش بروم.‏ سریعا نام ‏بمنبممایش را در

گوگل جستجو کردم و با چند خبرببرر در صفحات خبرببرری تئاتر مواجه شدم.‏ فلان

بازیگر مشهور هم به این ‏بمنبممایش پیوسته،‏ ‏بمتبممرینات ۶ ماه طول کشیده،‏ کارگردان

اثر در مصاحبه ای گفته سعی در ساختارشکبىنبىی داشته و از ‏بمنبممایشنامه فراتر رفته

است.‏ فلان آهنگساز بسیار مشهور رهبرببرری گروه موسیقی اثر ‏(در مورد یک اثر

موزیکال حرف می زبمنبمم)‏ را به عهده گرفته است.‏ در جستجوها با صفحه ی

اینستا گرام آن ‏بمنبممایش برخوردم.‏ با اینکه ‏بمنبممایش هنوز شروع نشده بود،‏ بیشبرتبرر

از ۵ هزار فالوور داشت.‏ آخرین پست تبریبرزر تبلیغابىتبىی اثر بود.‏ یک ویدئو با کیفیبىتبىی

متوسط اما بسیار مبهم که ‏بمتبممرکزش روی ‏بمتبممرینات بازیگر مشهور است.‏ تبریبرزر

حاوی موسیقی و تدوین جالبىببىی بود اما باز متوجه نشدم این ‏بمنبممایش برای من

جذاب خواهد بود یا نه.‏ تنها چبریبرزی که از تبریبرزر ‏بمنبممایش گرفتم زرق و برق

باشکوهی است که قرار است در ‏بمنبممایش در انتظار ‏مجممجخاطب باشد.‏ در پُست های

بعدی صفحه ی اینستا گرام ‏بمنبممایش،‏ اظهار نظر فلان استاد سینما و فلان

کارگردان مشهور تئاتری بود که در ‏بجتبجحسبنیبنن و ‏بمتبممجید از اثر کم نگذاشته بودند.‏

ترجیح دادم برای دیدن ‏بمنبممایش بلیط را زودتر ‏بهتبههیه کنم،‏ نکند که ‏بمنبممایش از

دستم برود.‏ در اجرای روز سوم ‏بمنبممایش،‏ چندین چهره ی مشهور آشنا و

نیمه آشنا فرهنگی دیدم که در ‏مجممجحوطه ی ببریبرروبىنبىی سالن ایستاده و خوش و بش

می کردند و قهقهه می زدند.‏ ‏بمتبمماشا گرابىنبىی که منتظر شروع ‏بمنبممایش بودند تاخبریبرر در

شروع ‏بمنبممایش را با ابراز ارادت و علاقه به این چهره ها سر می کردند و


عکاس ها از هجوم چهره های مشهور عکس می گرفتند.‏ با بیست دقیقه تاخبریبرر

‏بمنبممایش شروع شد ولىللىی به نظر ‏بمنبممی رسید مساله ی خاصی اتفاق افتاده باشد.‏ ‏همھهممه با

رضایت و شوق وارد سالن شدند.‏ اساتید و چهره های مشهور در ردیف های

جلو ‏بىیبىی و ما مشتاقان هبرنبرر پشت سرشان.‏ سکوت سالن را فرا می گبریبررد؟ نه!‏

عکاسان مشتاق،‏ مثل یک کنفرانس خبرببرری در حال تبریبرراندازی به تن ‏بجنبجحیف

سکوت سالن بودند.‏ خلاصه،‏ ‏بمنبممایش دوباره بعد از یک تاخبریبرر ١٠ دقیقه ای در

سالن شروع شد.‏ صدای عکاسان هنوز دست از سر ‏مجممجخاطبان بر نداشته بود.‏

هرجا که یک شوخی نصفه نیمه ای در ‏بمنبممایش اتفاق می افتاد،‏ اساتید تئاتری و

چهره های مشهور قهقهه می زدند.‏ انگار با این صداها از کارگردان تشکر

می کردند که به ‏بمنبممایش دعوتشان کرده است.‏ هاهاها...‏ هوهوهو...‏ ترق ترق

ترق...‏ بیب بیب بیب ‏(یکی از عکاسان صدای بیپ دوربینش را خاموش

نکرده)‏ در حبنیبنن ‏بمنبممایش در باز شد و ‏بمتبمماشاچی تازه در تاریکی به ‏همھهممراه راهنمابىیبىی

که چراغ قوه را روی صورت من می انداخت وارد شد.‏ ‏بمنبممایش اما ادامه دارد.‏ ها

ها ترق هو بیب....‏ تا اینکه بالاخره ‏بمنبممایش ‏بمتبممام شد.‏ انفجار تشویق...‏ ‏همھهممه به

احبرتبررام گروه بلند شدند...‏ اساتید ‏مجممجحکم تر دست می زدند.‏ اجرا به روح فلان

استاد فقیدی که تازه دار فابىنبىی را وداع گفته تقدبمیبمم شد،‏ اساتید و چهره های آشنا

معرفىففىی شدند.‏ ملت تشویق می کردند و اساتید به نوبت تعظیم می فرمودند.‏

دسته گل ها سرازیر شد و من بلاخره راهی یافتم تا از سالن ببریبررون بروم.‏

ببریبررون از سالن احساس کردم از ‏بمنبممایش خوشم نیامده،‏ اما صدای ‏تحپتحچ ‏تحپتحچ ‏مجممجخاطبان

پشت سرم آمد که کلمات عالىللىی و ‏بىببىی نظبریبرر را از میانشان تشخیص دادم.‏ هنگام

خروج از سالن،‏ از کنار سه پایه ای که رویش پوسبرتبرر ‏بمنبممایش با چندین امضای

خوش خط و اما ناخوانا جا گرفته رد شدم.‏ چند روز بعد چند منتقد کار را

‏بجتبجحسبنیبنن کردند.‏ در هوم پیج ایسنتا گراثممممم پر شد از بازنشر تبریبرزر ‏بمنبممایش.‏ ‏همھهممه

خوشحال و شاد از این ‏بمنبممایش ‏بىببىی نظبریبرر.‏


تعجب می کنید ا گر بگو ‏بمیبمم ‏همھهممه ی این ماجرای واقعی ترکیبىببىی از چند ترفند

ساده و شناخته شده ی تبلیغابىتبىی است؟ شاید ‏همھهممه شان فکرشده و کار تیم

تبلیغابىتبىی گروه ‏بمنبممایش نباشد اما بدون شک ‏همھهممه ی اتفاقابىتبىی که تعریف کردم در

مقوله ی تبلیغات این ‏بمنبممایش می گنجند.‏ سوال اساسی اینجاست که من به عنوان

یک ‏مجممجخاطب ‏(شاید سخت گبریبرر یا شاید کج سلیقه)‏ چطور می توابمنبمم نظر منفی ام را

در مورد این ‏بمنبممایش،‏ زیر بار این ‏همھهممه هیاهو ‏(برای هیچ!)‏ و سر و صدا به گوش

‏مجممجخاطبان دیگر برسابمنبمم؟ دیگران چه می کنند؟

احتمالا با خودتان فکر میکنید شبکه های اجتماعی به ‏همھهممبنیبنن درد می خورند.‏

اما آیا خیلی از ‏مجممجخاطبان پیش از آنکه به فکر رساندن صدایشان به دیگران

باشند،‏ تا گفت وگو ‏بىیبىی شکل بگبریبررد زیر بار این ‏همھهممه تبلیغات نظرشان عوض

‏بمنبممی شود؟ نکند این من هستم که اشتباه می کنم؟ شاید ‏بمنبممایش را نفهمیدم!‏ این

‏همھهممه طرفدار حرفه ای!‏ چطور من خوشم نیامد؟ و آرام آرام به این نتیجه

می رسم که ‏بمنبممایش خو ‏بىببىی بوده و من هم به آرامی در این زبجنبججبریبرره قرار می گبریبررم.‏

‏مجممجحض خالىللىی نبودن عریضه آن را به دوستابمنبمم هم پیشنهاد می دهم.‏ فراموش

می کنم که چبریبرزی از زیبابىیبىی این ‏بمنبممایش نفهمیدم!‏

حال برای اینکه ‏بجببجحث را به تعریف ماجرا ‏مجممجحدود نکنم به چند نکته ی مهم در

‏همھهممبنیبنن راستا اشاره می کنم و در انتها از ترکیبشان نتیجه ی مورد نظرم را برای

‏سمشسمما شرح می دهم.‏

١. هژموبىنبىی رسانه،‏ تبلیغات و حذف صداهای ‏مجممجخالف

از زمابىنبىی که آنتونیو گرامشی ‏بجببجحث هژمونیک بودن رسانه ها را پیش کشید و

بودریار از یک سویه بودن آن ها[‏‎١‎‏]‏ و فرار از پاسخ گو ‏بىیبىی حرف زد،‏ زمان زیادی

می گذرد.‏ آن زمان هنوز شبکه های اجتماعی سر برنیاورده بودند.‏ امروز


رسانه ها ‏بجتبجحت رقابت با شبکه های اجتماعی و برای جلب رضایت ‏مجممجخاطبانشان،‏

فضا را برای اظهار نظر،‏ کامنت ها و برنامه های ارتباطی با ‏مجممجخاطب باز کرده اند.‏

شبکه های اجتماعی پیشگامان تازه ی دنیای ارتباطات هستند با یک وعده ی

شبریبررین:‏ ‏«هر فرد یک رسانه»‏

اما آیا واقعا ‏مجممجخاطبان شبکه های اجتماعی از هژموبىنبىی رسانه ها در امانند؟ آیا عصر

یکه تازی رسانه های یک سویه و تک رو سر آمده؟ پاسخ ‏مجممجحققان نه است[‏‎٢‎‏].‏

شبکه های اجتماعی در لباس تازه هنوز ‏بجتبجحت تاثبریبرر هژموبىنبىی رسانه هستند.‏ [٣]

‏مجممجحتوا ‏بجتبجحت ‏«تسلط»‏ اقلیبىتبىی خاص ) برگزیده یا (elite است تا به کمک شهرت

اجتماعی ‏(هرچند کوتاه مدت)،‏ قدرت و ثروتشان،‏ فرهنگ،‏ فلسفه و

اخلاقیاتشان را در دنبال کنندگانشان ‏(کاربران این شبکه ها)‏ تزریق کنند.‏

مبریبرزان تسلط،‏ وابسته به وضعیت و هوسمشسممندی این اقلیت است.‏ اما این اقلیت نبریبرز

‏بجتبجحت تسلط آژانس های تبلیغابىتبىی اند.‏ روش و مسبریبرر را این آژانس ها تعیبنیبنن

می کنند.‏

این وضعیت بسیار پیچیده تر از این حرف هاست،‏ اما این ساده سازی کاملا بر

اساس ساز و کار این وضعیت است.‏ آژانس های تبلیغابىتبىی با رصد کردن

موج های کوچک اجتماعی،‏ نشانه های فرهنگی و سیاسی را ثبت می کنند و با

دفورماسیون این نشانه ها،‏ پتانسیل های تبلیغابىتبىی را در جامعه هدف می گبریبررند.‏

[۴] هدف فروش بیشبرتبرر و تسلط بر شرایط بازار است.‏ اینفلوئنسرهای بزرگبرتبرر

قوانبنیبنن بازی را از آژانس های تبلیغابىتبىی می گبریبررند،‏ اینفلوئنسرهای کوچکبرتبرر،‏ در این

شرایط بازی را ادامه می دهند و فالوورها نبریبرز در این بازی مهره های سرباز

خواهند بود.‏ نظرات کاربران در معدود مواردی البته این بازی را ‏بهببههم می زنند

اما سیستم سریعا آماده ی ترمیم آسیب ها خواهد بود و حفره ها را پر خواهد

کرد.‏


٢. تئاتر خصوصی و قوانبنیبنن بازار

‏بجببجحث مضرات خصوصی شدن تئاتر ‏بجببجحث پیچیده ایست که در این مقاله

‏بمنبممی گنجد،‏ اما مسئله اینجاست که ا کنون در ایران با تئاتر خصوصی شده ی

تغیبریبرر شکل یافته ای سر و کار دار ‏بمیبمم.‏ تغیبریبرر شکل از آن نظر که ‏همھهممچنان میان

خصوصی بودن و ‏بمتبممنای غمزه های ‏لحللححظه ای دولت دست و پا می زند.‏

اما این بار در این مقاله من قصد دارم فرض کنم که غایت تئاتر ایران ‏همھهممان

تئاتر خصوصی است.‏ ‏همھهممان چبریبرزی که دولت و دست نشانده هایشان آرزو دارند.‏

ا گر قرار است که تئاتر خصوصی باشد باید برای زنده ماندن تابع قوانبنیبنن بازار

شود،‏ تا بتواند از موقعیت ها استفاده کرده و مسبریبرر سرمایه را به ‏سمسسممت خود

متمایل کند.‏ قوانبنیبنن بازار یعبىنبىی رقابت و عرضه و تقاضا.‏ در رقابت امروز بازار

سرمایه،‏ خدمات پس از فروش،‏ ضمانت کیفیت و پاسخ گو ‏بىیبىی به مشبرتبرری معرفىففىی

می شوند.‏ در عرضه و تقاضا،‏ قیمت ها ‏بجتبجحت تاثبریبرر نیاز بازار و تاثبریبرر تبلیغات تعریف

می شوند.‏ یعبىنبىی در واقع هر آبجنبجچه تئاتر امروز با فریبکاری از زیر بار مسئولیتش

در رفته است.‏ تئاتری که علاقمند به خصوصی شدن و جذب سرمایه های

سرگردان حوزه ی فرهنگ است باید در برابر ‏مجممجخاطب ‏(مشبرتبرری)‏ پاسخ گو باشد.‏

بتواند کیفیتش را تضمبنیبنن کند و در برابر رقبا پیشنهادهای (Offers) جذابىببىی

داشته باشد.‏ بتواند پس از فروش کالای فرهنگی اش به مشبرتبرریِ‏ ناراضی

خدمات بدهد،‏ در شرایطی پولش را به ‏بجنبجحوی برگرداند و در ارائه ی اطلاعات

کالایش پیش از خرید،‏ شفاف رفتار کند.‏ تئاتری که امروز،‏ هیچ راه ارتباطی با

‏مجممجخاطبش چه قبل از ‏بمنبممایش اثر،‏ چه بعد از ‏بمتبممام شدنش در نظر ‏بمنبممی گبریبررد،‏ در

برابر نارضایبىتبىی مشبرتبرری کاملا ‏بىببىی تفاوت است،‏ با پول،‏ نظر منتقدان را به نفع خود

تغیبریبرر می دهد،‏ نظرات منفی را در صفحات تئاتری حذف می کند،‏ قیمت بلیتش

را فقط بر اساس نظرات شخصی تعیبنیبنن می کند،‏ با تبلیغاتِ‏ غبریبررشفاف و دخالت

در روند جلب نظر ‏مجممجخاطبان از طریق به دست گرفبنتبنن تسلط رسانه های


اجتماعی،‏ ا کوسیستم بازار را ‏بهببههم می زند،‏ چطور می توان به صداقتش اعتماد

کرد؟

در شرایطی که تلاش یک گروه تئاتری صرف ترفندهای فریبکارانه ی تبلیغابىتبىی

می شود و رسانه ها با پول،‏ ‏بمتبممام حقایق را وارونه جلوه می دهند،‏ تئاتر ‏بىببىی معبىنبىی

می شود.‏

این اتفاق تنها ماهیت عقیم تئاتر امروز را نشان می دهد.‏

٣. بازار غبریبررشفاف،‏ رقابت ‏مجممجحدود و واقعیات پیش ساخته

در شرایطی که هر اثر تئاتری برای دیده شدن و بازگشت سرمایه اش باید با

‏همھهممتایان دیگرش رقابت کند یک برگ برنده نبریبرز دارد و آن ‏مجممجحدودیت انتخاب

‏مجممجخاطبان ‏(به خصوص طبقه ی متوسط)‏ برای صرف سرمایه و سرگرم شدن

است.‏ ‏مجممجخاطبابىنبىی که برای حضور در عرصه ی جامعه و تعامل با ‏همھهممدیگر

فرصت های ‏مجممجحدودی دارند و برای گذراندن اوقات فراغتشان گزینه های کمی

پیش رو دارند هدف تبلیغات تئاتر قرار می گبریبررند.‏

حضور ‏مجممجخاطب اما باید مستمر باشد.‏ زمابىنبىی که دست تبلیغات بعد از گذشت

زمان رو شود و هر اجرای تئاتری به کیفیت و فریبندگی تبلیغاتش نباشد و

‏مجممجخاطب ناراضی از سالن ببریبررون برود،‏ تئاتر خصوصی احساس خطر خواهد کرد.‏

اینجاست که نقش مهم آژانس های تبلیغابىتبىی تازه شروع خواهد شد.‏ در این

پروسه،‏ تئاتر به عنوان ‏مجممجحل جذب سرمایه دست ‏همھهممکاری به ‏سمسسممت بنگاه های

تبلیغابىتبىی دراز می کند و بنگاه های تبلیغابىتبىی متقابلا به ‏سمسسممبىتبىی متمایل می شوند که

پتانسیل سرمایه گذاری فرهنگی و اجتماعی داشته باشد.‏ دوباره روند شناسابىیبىی

نشانه های مورد علاقه ی Signs) (Trends جامعه ی هدف شروع می شود.‏

هدفگذاری ها به قصد پایبنیبنن آوردن ریسک سرمایه گذاری این بار در ‏مجممجحتوا و


موضوعات دخالت می کنند.‏ ‏(یادتان هست سال پیش چند اثر تئاتری با مضامبنیبنن

نوستالژیک و گذشته ی پر افتخار ما ایرانیان به صحنه رفت؟)‏ در ‏همھهممبنیبنن نقطه

تئاتر به آرامی از ‏بمتبممام آرایه های هبرنبرری اش ‏بهتبههی می شود و ابزاری می شود برای

ارضا و تثبیت خواسته های جامعه ی خرده بورژوا.‏ ‏مجممجحتوا،‏ تبلیغات را احضار

می کند و تبلیغات نبریبرز ‏مجممجحتوا را کنبرتبررل می کند.‏ یک بده بستان ساده است.‏

تبلیغات مشبرتبرری بیشبرتبرر به سالن ها سرازیر می کند،‏ تئاترها نبریبرز در مقابل برای

تضمبنیبنن هزینه ی تبلیغات در برابر ایده های بازار سر خم می کنند.‏

رسانه ها به مرور تسلط کامل بازار تئاتر را بدست می آورند و واقعیبىتبىی که در

جامعه در جریان است به دست ‏همھهممبنیبنن بنگاه های تبلیغابىتبىی ‏(که دیگر تئاتر هم

جزبىئبىی از آن ها شده است)‏ دچار اعوجاج شده و تبدیل به واقعیت پیش ساخته

می شود.‏ واقعیبىتبىی منطبق بر مناسبات بازار سرمایه،‏ چه چبریبرزی ‏مجممجخاطب سرگردان

را جذب می کند،‏ ‏همھهممان را روی صحنه می آور ‏بمیبمم ‏(مثل هجوم استندآپ کمدی ها

بر صحنه ی ‏بمنبممایش).‏ در واقع تبلیغابىتبىی که سعیشان ‏«تلقبنیبنن»‏ مفاهیم است نه

اطلاع رسابىنبىی و فراهم کردن فرصت گفت وگو.‏

نتیجه:‏ چه باید کرد؟

آیا ما با تبلیغات به کل ‏مجممجخالفیم؟ نه.‏ ما با بازبمنبممابىیبىی منطق بازار بر روی صحنه

‏مجممجخالفیم.‏ ما با تبلیغابىتبىی ‏مجممجخالفیم که در مناسبات بازار ‏همھهممه چبریبرز اعم از هبرنبرر،‏

تکنیک،‏ مفاهیم انسابىنبىی و اخلاقیات را فدای فروش می کند.‏ آیا ‏بمنبممی شود

تبلیغات را در تعامل جدی با مردم پیش برد؟ واقعا ‏بمنبممی شود به ‏مجممجخاطبان

اجازه ی اظهار نظر داد؟ ‏بمنبممی شود رسانه های متمرکز دولبىتبىی را برای ‏بمنبممایش

تبلیغات تئاتر به صورت رایگان ‏مجممججاب کرد؟

سویه ی حرف این مقاله ‏مجممجخاطب است.‏ هدف من این پیشنهاد به ‏مجممجخاطبان تئاتری

است که نباید مقهور ایده ی رسانه ها شد.‏ تشکیل گروه های کوچک برای


گفت وگو در مورد یک اثر،‏ نوشبنتبنن نظرات و حضور در عرصه ی تئاتر،‏ دخالت

در اجرا،‏ اعبرتبرراض به کارگردابىنبىی که در هر اجرا یک یا دو عکاس را ‏مجممججبور

می کند تا از اثرش عکس بگبریبررند،‏ اعبرتبرراض و ‏مجممجخالفت با کارگردانابىنبىی که روابط

عمومی ضعیفی دارند و پاسخ گوی نظرات ‏مجممجخاطب نیستند،‏ بایکوت بازیگری که

تنها به قصد فروش در اثری نقش ایفا می کند،‏ اعبرتبرراض به تئاتری که با ‏بىببىی تفاوبىتبىی

تاخبریبرر در شروع اجرایش را ‏بىببىی اهمھهممیت جلوه می دهد.‏ در واقع پیشنهاد من یافبنتبنن

راه حضور بر صحنه ی تئاتر است.‏ ‏مجممجخاطبان باید صحنه را در دست بگبریبررند تا

افسارشان به دست منطق پوچ سرمایه نیافتد.‏ برگزاری کمپبنیبنن برای ‏مجممجخالفت با

کارگردانابىنبىی که هزینه های شفاف اثرشان را ارائه ‏بمنبممی دهند و در ‏بهنبههایت ‏مجممجخالفت

جدی با مدافعان تئاتر خصوصی که در خانه ی تئاتر ایده های دولت را برای

سرباز زدن از ‏جمحجممایت تئاتر تکرار می کنند.‏

هدف این است که تئاتر از بند کالابىیبىی شدن بیشبرتبررش خلاص شود و بیشبرتبرر

نگاهش به جای بازگشت سرمایه به تغیبریبرر و تاثبریبرر در اجتماع باشد.‏ ‏همھهممچون یک

‏بهنبههاد اجتماعی،‏ نه مثل یک دکان بقالىللىی که فقط به فکر فروش دولابهپبههنای اجناس

بنجلش است.‏

خرداد ١٣٩٧

منابع:‏

[١] مقاله ی ‏«در فضابىیبىی کاملا ابهببههام انگبریبرز»‏ ژان بودریار،‏ ترجمججممه ی ابراهیم حقیقی و مرتضی تیمورتاش

Bigthink.com- How Social Media is changing the fabric of reality- [٢]

Orion Jones

http://newhousesocialmedia.syr.edu/are-social-media- [٣]

/hegemonic

[۴] مقاله ی ‏«قدرت رسانه ای،‏ ایدئولوژی و بازارها»‏ جیمز کوران،‏ ترجمججممه ی شهناز مسمی پرست

Hooray! Your file is uploaded and ready to be published.

Saved successfully!

Ooh no, something went wrong!