اما گلدمن: آنارشیزم و مقالات دیگر | فصل یک- آنارشیزم: واقعاً از چه دفاع می‌کند؟

exittheatre
  • No tags were found...

ترجمه گروه تئاتر اگزیت: شیرین میرزانژاد
به مناسبت پروژه نمایش «اما» اثر هاوارد زین

شهریور
۱۳۹۷

١‐ آنارشبریبرزم:‏ واقعا از چه دفاع می کند؟

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

و مقالات دیگر

آنارشبریبرزم

Copyright © 2018 Khameneh Multimedia All rights reserved.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اما گلدمن

ترجمججممه شبریبررین مبریبررزانژاد


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

آنارشبریبرزم‏

و مقالات دیگر

به قلم:‏ اما گلدمن

١٩١٠

ترجمججممه:‏ شبریبررین مبریبررزانژاد

١٣٩٧

٢


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

٣


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

فهرست مطالب

✮ پیشگفتار…………………………………………………………………..………..صفحه ۵

فصل یک:‏ آنارشبریبرزم:‏ واقعاً‏ از چه دفاع می کند؟…..………………….………………صفحه ٨

٤


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

پیشگفتار

حدود بیست و یک سال پیش ‏[سخنان]‏ ‏بجنبجخستبنیبنن سخبرنبرران بزرگ آنارشیست،‏ جان موست‎١ِ‎ تقلیدناپذیر را

شنیدم.‏ در آن زمان ‏‐و سال ها پس از آن‐‏ به نظرم می رسید که سخنان بر زبان جاری شده با چنان

شیوابىیبىی فوق العاده،‏ با چنان شوق و آتشی به میان توده ها پرتاب می شد که هرگز ‏بمنبممی توانست از روح و

ذهن آدمی پا ک شود.‏ چگونه هیچ فردی از آن فوجی که به جلسات موست سرازیر می شد می توانست از

صدای پیامبرببررگونه ای او بگریزد!‏ قطعاً‏ راهی نداشتند جز آنکه او را بشنوند تا باورهای کهنه شان را دور

بریزند و حقیقت و زیبابىیبىی آنارشبریبرزم را ببینند!‏

آرزوی بزرگ من در آن زمان این بود که بتوابمنبمم به زبان موست حرف بزبمنبمم،‏ تا من هم به این ترتیب بتوابمنبمم

با توده ها ارتباط برقرار کنم.‏ آه از سادگی اشتیاق جوابىنبىی!‏ زمابىنبىی است که دشوارترین امور چبریبرزی جز بازی

کودکانه به نظر ‏بمنبممی رسد.‏ تنها دوران باارزش زندگی است.‏ افسوس!‏ این مرحله دوران کوتاهی بیش

نیست.‏ ‏همھهممچون ‏بهببههار،‏ دوران طوفان و تلاطم‎٢ِ‎ پروپا گاندا،‏ رشد را به وجود می آورد،‏ ظریف و شکننده،‏ تا

بنا به قدرت مقاومتش در برابر هزاران فرازونشیب بالغ یا کشته شود.‏

ابمیبممان قوی من به این معجزه گر،‏ کلام،‏ دیگر وجود ندارد.‏ من نا کارآمدی آن در برانگیخبنتبنن اندیشه،‏ یا

حبىتبىی احساس را دریافته ام.‏ به تدرتحیتحج،‏ و با کشمکش بسیار با این یافته،‏ به این نتیجه رسیدم که

پروپا گاندای شفاهی در ‏بهببههبرتبررین حالت خود ابزاری است برای تکاندن مردم از رخوت شان:‏ هیچ اثر

ماندگاری بر جا ‏بمنبممی گذارد.‏ خود این حقیقت که اغلب مردم تنها در صوربىتبىی که با ‏بهتبههییج روزنامه ها

Johann Joseph "Hans" Most ١

:Sturm und Drang ٢ جنبش ادبی و هنری اواخر قرن ۱۸ در آملان که متاثر از ا ن د ی ش ههای ژان ژاک روسو بوده و خصوصیت

آن اعتراض به ن رمهای موجود و شورش فرد علیه جامعه است.‏

٥


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

برانگیخته شده باشند یا چون انتظار دارند سرگرم شوند در جلسات شرکت می کنند،‏ شاهدی بر این

مدعاست که واقعاً‏ هیچ کشش دروبىنبىی برای یادگبریبرری ندارند.‏

این امر روی هم رفته در بیان انسابىنبىی در شکل نوشتاری متفاوت است.‏ هیچ کس زجمحجممت خواندن

کتاب های جدی را به خود ‏بمنبممی دهد مگر آنکه به شدت علاقمند به اندیشه های مبرتبررفىقفىی باشد.‏ این مرا به

کشف دیگری می رساند که پس از سال ها فعالیت عمومی به آن رسیدم.‏ آن کشف این است:‏ علبریبررغم

‏بمتبممام ادعاها درباره ی آموزش،‏ شا گرد تنها چبریبرزی را می پذیرد که ذهنش جویای آن باشد.‏ این حقیقت از

سوی اغلب آموزگاران مدرن در رابطه با ذهن نابالغ شناخته شده است.‏ من فکر می کنم این امر به ‏همھهممان

اندازه درباره ی بزرگسال نبریبرز صدق می کند.‏ آنارشیست ها و انقلاب طلبان نبریبرز ‏همھهممانند موسیقیدان ‏بمنبممی توانند

ساخته شوند.‏ ‏همھهممه ی آبجنبجچه می توان ابجنبججام داد این است که بذر اندیشه را کاشت.‏ اینکه حیابىتبىی گسبرتبررش

یابد یا نه بسیار بستگی به حاصلخبریبرزی خا ک انسابىنبىی دارد،‏ گرچه کیفیت بذر اندیشه نبریبرز نباید از نظر دور

‏بمببمماند.‏

در جلسات ‏[سخبرنبررابىنبىی]‏ حواس ‏مجممجخاطب به هزاران چبریبرز ‏بىببىی اهمھهممیت پرت می شود.‏ سخبرنبرران هر چقدر هم که

فصیح باشد،‏ ‏بمنبممی تواند از ‏بىببىی قراری ‏جمججممعیت بگریزد،‏ با این نتیجه ی اجتناب ناپذیر که موفق ‏بجنبجخواهد شد

ریشه بدواند.‏ به احتمال زیاد حبىتبىی حق را نسبت به خود نبریبرز ادا ‏بجنبجخواهد کرد.‏

ارتباط میان نویسنده و خواننده صمیمانه تر است.‏ درست است،‏ کتاب ها تنها ‏همھهممان چبریبرزی هستند که ما

می خواهیم باشند؛ با ‏بهببههبرتبرر بگو ‏بمیبمم،‏ چبریبرزی هستند که ما از آن تعببریبرر می کنیم.‏ اینکه می توانیم چنبنیبنن کنیم

بیانگر اهمھهممیت بیان نوشتاری در مقابل بیان شفاهی است.‏ ‏همھهممبنیبنن قطعیت است که مرا وادار کرده است تا

اندیشه هابمیبمم درباره ی موضوعات گونا گون حائز اهمھهممیت فردی و اجتماعی را در یک جلد گرد آورم.‏ آبهنبهها

‏بمنبمماینده ی تلاش ذهبىنبىی و روحی بیست و یک سال هستند‐‏ نتابجیبججی که پس از تغیبریبررات و بازنگری های

دروبىنبىی بسیار گرفته شده اند.‏

من به آن اندازه خوش ببنیبنن نیستم که امیدوار باشم خوانندگابمنبمم به پرسمشسمماری کسابىنبىی باشند که مرا

شنیده اند.‏ اما ترجیح می دهم با اندک تعدادی که واقعاً‏ می خواهند بیاموزند ارتباط برقرار کنم تا بسیاری

که آمده اند تا سرگرم شوند.‏

و اما این کتاب نبریبرز خود می بایست گویای خود باشد.‏ اشارات توضیحی جز ‏بىببىی ارزش کردن اندیشه های

مطرح شده کاری از پیش ‏بجنبجخواهند برد.‏ با این حال،‏ می خواهم از دو ایراد که ‏بىببىی شک برانگیخته خواهد

شد جلوگبریبرری کنم.‏ یکی در ارتباط با مقاله ی ‏«آنارشبریبرزم»‏ است و دیگر ‏«اقلیت ها در برابر ا کبرثبرریت ها».‏

‏«چرا ‏بمنبممی گویید که ‏بجتبجحت آنارشبریبرزم امور چگونه ابجنبججام خواهد شد؟»‏ سوالىللىی است که هزاران بار نا گزیر به

روبرو شدن با آن بوده ام.‏ چون من معتقدم که آنارشبریبرزم ‏بمنبممی تواند دابمئبمماً‏ برنامه یا روشی عدول ناپذیر

٦


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

برای آینده ارائه کند.‏ آبجنبجچه که هر نسل جدید باید با آن مبارزه کند،‏ و دست کم می تواند بر آن غلبه کند،‏

بار سنگبنیبنن گذشته است که ‏همھهممه ی ما را ‏همھهممچون دامی در خود نگه می دارد.‏ آنارشبریبرزم،‏ دست کم به زعم

من،‏ نسل های آینده را آزاد می گذارد تا نظام ‏مجممجختص به خود را در ‏همھهمماهنگی با نیازهایش گسبرتبررش دهد.‏

روشن ترین ‏بجتبجخیلات ما نبریبرز ‏بمنبممی تواند توانابىیبىی های بالقوه ی نسلی را که از بندهای ببریبرروبىنبىی رها شده است

پیش بیبىنبىی کند.‏ پس چگونه کسی می تواند ادعا کند که برای آیندگان خط مشی تعیبنیبنن ‏بمنبمماید؟ ما که برای

هر یک نفس از هوای تازه و پا ک ‏بهببههای گزافىففىی می پرداز ‏بمیبمم می بایست در مقابل ‏بمتبممایلِ‏ به زبجنبججبریبرر کشیدن آینده

پاسداری کنیم.‏ ا گر ما موفق شو ‏بمیبمم که خا ک را از زباله های گذشته و حال پا ک کنیم،‏ برای نسل های

آینده بزرگ ترین و ابمیبممن ترین مبریبرراث ‏بمتبممام اعصار را به جای خواهیم گذاشت.‏

دلسردکننده ترین گرایش معمول میان خوانندگان این است که ‏جمججممله ای را به عنوان معیار اندیشه ها یا

شخصیت نویسنده از یک اثر برگبریبررند.‏ به عنوان مثال،‏ فردریش نیچه به عنوان فردی که از ضعیف نفرت

دارد توصیف می شود،‏ چرا که به ابرانسان معتقد بود.‏ به ذهن مفسران سطحیِ‏ این ذهن بزرگ خطور

‏بمنبممی کند که این تصویر ابرانسان مستلزم این وضعیت اجتماع نبریبرز بود که نسل بردگان و ضعفا را متولد

نکند.‏

‏همھهممبنیبنن نگرش ‏مجممجحدود است که ما کس اشبرتبررنر‎٣‎ را چبریبرزی ‏بمنبممی بیند جز پیامبرببرر تئوریِ‏ ‏«هرکس برای خودش،‏ و

شیطان هم آنکه جا مانده است را بگبریبررد».‏ اینکه فردگرابىیبىی اشبرتبررنر دربرگبریبررنده ی بزرگ ترین امکان های

اجتماعی است مطلقاً‏ نادیده گرفته شده است.‏ با این حال،‏ این حقیقت دارد که ا گر قرار باشد جامعه

آزاد شود،‏ از طریق فردهابىیبىی رهابىیبىی یافته چنبنیبنن خواهد شد که تلاش های آزادانه شان جامعه را می سازد.‏

این مثال ها مرا به ایرادی که درباره ی ‏«اقلیت ها در برابر ا کبرثبرریت ها»‏ مطرح می شود می رساند.‏ ‏بىببىی شک من

به عنوان دسمشسممن مردم طرد می شوم،‏ چرا که من توده ی مردم را به عنوان یک عامل خلاقه

‏بمنبممی پذیرم.‏ من این را بر مرتکب شدن به ابتذال ‏تحنتحخ ‏بمنبممای عوام فریبىببىی،‏ که به عنوان طعمه ای برای مردم

این چنبنیبنن راتحیتحج است،‏ ترجیح می دهم.‏ من رتحنتحج توده های سرکوب شده و ‏مجممجحروم را به خو ‏بىببىی درک می کنم،‏

اما ‏بمنبممی پذیرم که مسکن های مسخره ی معمول را ‏بجتبججویز کنم که نه می گذارد بیمار ‏بمببممبریبررد و نه ‏بهببههبود یابد.‏

در پرداخبنتبنن به کاسبىتبىی های اجتماعی،‏ هیچ اقدامی بیش از اندازه رادیکال نیست؛ به علاوه،‏ امر رادیکال

عموماً‏ امر حقیقی است.‏ عدم باور من به ا کبرثبرریت متاثر از باورم به توانابىیبىی های بالقوه ی فرد است.‏ تنها

زمابىنبىی که فرد آزاد شود تا بتواند ‏همھهممراهان خود را در یک هدف مشبرتبررک انتخاب کند،‏ می توانیم به نظم و

‏همھهمماهنگی در این دنیای هرج ومرج و ‏بىببىی عدلبىتبىی امیدوار باشیم.‏

درباره ی دیگر مسائل،‏ کتاب من باید خود گویای نظراتش باشد.‏

اما گلدمن

٧

Max Stirner ٣


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

فصل یک:‏

آنارشبریبرزم:‏ واقعاً‏ از چه دفاع می کند؟

آنارشی

‏همھهممیشه دشنام خورده و ناسزا شنیده،‏ هرگز درک نشده،‏ تو وحشتِ‏ هولنا ک عصر مابىیبىی.‏

‏«خرابکار ‏بمتبممام نظم»،‏ ‏جمججممعیت فریاد می زند،‏

‏«تو هسبىتبىی،‏ و غضب ‏بىببىی پایان جنگ و جنایت.»‏ آه،‏ بگذار بگر ‏بمیبمم.‏ بر آبهنبهها که هرگز نکوشیده اند

حقیقبىتبىی که پشت کلامی ‏بهنبههفته تا جسته شود،‏

معنای درست کلام به آبهنبهها گفته نشده بود.‏

می باید که کورکورانه در میان کورها پیش روند.‏ اما تو،‏ ای کلام،‏ چنبنیبنن روشن،‏ چنبنیبنن قوی،‏ چنبنیبنن پا ک،‏

تو می گو ‏بىیبىی ‏همھهممه ی آبجنبجچه را که من هدف خود برگزیده ام.‏ آینده را به تو می سپارم!‏ از آن توست

آن هنگام که ‏همھهممه بیدار می شوند.‏ آیا در آفتاب می آید؟ آیا در هیاهوی طوفان؟

‏بمنبممی دابمنبمم‐‏ اما بر زمبنیبنن پدیدار می شود!‏ من یک آنارشیستم!‏

چرا که من فرمانروابىیبىی ‏بمنبممی کنم،‏ اما فرمانبرببرردار هم ‏بجنبجخواهم بود!‏

جان هبرنبرری مک کی ٤

تارتحیتحخ رشد و پیشرفت انسابىنبىی در عبنیبنن حال تارتحیتحخ مبارزه ی وحشتنا ک هر ایده ی جدیدی نبریبرز هست که

نویدبجببجخش فرارسیدن صبحی روشن تر است.‏ قدبمیبمم،‏ با چنگ زدن سرسختانه اش بر سنت،‏ هرگز در

استفاده از شنیع ترین و ‏بىببىی رجمحجممانه ترین ابزارها برای جلوگبریبرری از آمدن جدید تردید نکرده است،‏ به هر

شکل یا در هر دوره ای که جدید قاطعانه عمل کرده باشد.‏ نیازی نیست که ما رد قدم هابمیبممان را به سوی

:John Henry Mackay ٤ نویسنده و متفکر آنارشیست (۱۹۳۳-۱۸۶۴)

٨


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

گذشته ی دور بگبریبرر ‏بمیبمم تا متوجه شدت ‏مجممجخالفت،‏ مشکلات و دشواری هابىیبىی شو ‏بمیبمم که بر سر راه هر اندیشه ی

مبرتبررفىقفىی قرار گرفته است.‏ چرخ های شکنجه،‏ شست پیچ ها و شلاق ها هنوز با ما هستند؛ ‏همھهممچنبنیبنن لباس زندان

و غضب اجتماع،‏ ‏همھهممگی در حال توطئه علیه روحیه ای که با صلح و آرامش پیش می رود.‏

آنارشبریبرزم ‏بمنبممی تواند امیدوار باشد که از سرنوشت دیگر اندیشه های نوآوری بگریزد.‏ در واقع ‏همھهممچون

اغلب انقلابیون و نوآوران نستوه،‏ آنارشبریبرزم می بایست با ترکیب جهل و زهر دنیابىیبىی که قصد بازسازی آن را

دارد روبرو شود.‏

برای ابجنبججام هر اقدامی هر چند در کمبرتبررین حد خود در برابر ‏همھهممه ی آبجنبجچه علیه آنارشبریبرزم گفته و ابجنبججام

می شود،‏ لازم است که کتابىببىی ‏بمتبمماماً‏ جدید نوشته شود.‏ بنابراین من می بایست تنها به دو ایراد اصلی

ببرپبرردازم.‏ در ابجنبججام این امر،‏ تلاش می کنم که روشن کنم آنارشبریبرزم واقعاً‏ از چه دفاع می کند.‏

پدیده ی عجیب ‏مجممجخالفت با آنارشبریبرزم این است که رابطه ی میان به اصطلاح دانش و جهل را روشن

می کند.‏ با این حال چندان هم عجیب نیست وقبىتبىی نسبیت ‏همھهممه چبریبرز را در نظر می گبریبرر ‏بمیبمم.‏ توده ی ناآ گاه

این امتیاز را دارد که هیچ وابمنبممودی به دانش یا مدارا ‏بمنبممی کند.‏ با عمل صرفاً‏ بر اساس انگبریبرزش نا گهابىنبىی،‏

چنان که ‏همھهممیشه می کند،‏ منطقش ‏همھهممچون منطق یک کودک است.‏ ‏«چرا؟»‏ ‏«برای اینکه.»‏ با این حال

‏مجممجخالفت نافرهیخته با آنارشبریبرزم مستحق ‏همھهممان ملاحظابىتبىی است که ‏مجممجخالفت فرد آ گاه.‏

پس ایرادات کجاست؟ ‏بجنبجخست،‏ آنارشبریبرزم غبریبررعملی است،‏ هرچند ایده ای زیباست.‏ دوم اینکه آنارشبریبرزم

از خشونت و ‏بجتبجخریب دفاع می کند،‏ بنابراین باید به عنوان چبریبرزی خطرنا ک و شنیع رد شود.‏ هم فرد آ گاه

و هم توده ی ناآ گاه نه از روی دانش درباره ی موضوع،‏ بلکه از روی شایعه و یا برداشت نادرست

قضاوت می کنند.‏

اسکار وایلد می گوید یک برنامه ی عملی برنامه ای است که یا در حال حاضر وجود دارد،‏ یا اینکه ‏بجتبجحت

شرایط موجود بتواند ابجنبججام شود؛ اما دقیقاً‏ ‏همھهممبنیبنن شرایط موجود است که نسبت به آن اعبرتبرراض می شود و

هر برنامه ای که بتواند این شرایط را بپذیرد غلط و اجمحجممقانه است.‏ بنابراین معیار حقیقی عملی این نیست

که بتواند غلط و اجمحجممقانه را دست ‏بجنبجخورده بافىقفىی بگذارد؛ بلکه این است که آیا برنامه نبریبرروی حیابىتبىی آن را

دارد که آب های را کد قدبمیبمم را ترک کند و حیابىتبىی جدید و نبریبرز پایدار بسیازد؟ با علم به این مفهوم،‏

آنارشبریبرزم قطعاً‏ عملی است.‏ بیش از هر ایده ی دیگری به پایان ‏بجببجخشیدن به امر غلط و اجمحجممقانه کمک

می کند؛ بیش از هر ایده ی دیگری،‏ حیات جدیدی را می سازد و حفظ می کند.‏

احساسات فرد ناآ گاه دابمئبمماً‏ با داستان های خوفنا ک درباره ی آنارشبریبرزم در اوج نگه داشته می شود.‏ هیچ

عملی چندان تکان دهنده نیست که از به کار گرفبنتبنن آن علیه این فلسفه و مدافعانش فروگذار شود.‏

بنابراین آنارشبریبرزم برای غبریبررمتفکران ‏بمنبمماینده ی آن چبریبرزی است که آدم بد مَثَل ها با کودک می کند‐‏

هیولای سیاهی که کمر به بلعیدن ‏همھهممه چبریبرز بسته است؛ ‏مجممجخلص کلام،‏ نابودی و خشونت.‏

نابودی و خشونت!‏ چگونه فرد عادی قرار است بداند که خشونت آمبریبرزترین عنصر اجتماع جهل است؛ که

قدرت نابودی اش ‏همھهممان چبریبرزی است که آنارشبریبرزم با آن می ستبریبرزد؟ او آ گاه نیست آنارشبریبرزم که ریشه هایش

به نوعی ‏بجببجخشی از نبریبرروهای طبیعت است،‏ نابود می کند،‏ نه بافت سالمللمم را،‏ بلکه زائده های انگل وار را که از

٩


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

نبریبرروی حیات اجتماع تغذیه می کنند.‏ صرفاً‏ خا کی را از علف و گیاه هرز می زداید که ‏بهنبههایتاً‏ بتواند ‏بمثبممره ای

سالمللمم به بار آورد.‏

شخصی گفته است که برای ‏مجممجحکوم کردن تلاش فکری کمبرتبرری لازم است تا اندیشیدن.‏ تنبلی فکری

گسبرتبررده که در اجتماع چنبنیبنن شایع است،‏ ثابت می کند که این کاملاً‏ حقیقت دارد.‏ به جای یافبنتبنن توضیح

برای هر اندیشه ای،‏ بررسی منشاء و معنایش،‏ اغلب مردم یا آن را به طور کلی ‏مجممجحکوم می کنند،‏ یا به

تعریفی سطحی و پیش داورانه از غبریبررضروریات اتکا می کنند.‏

آنارشبریبرزم انسان را به تفکر،‏ ‏بجتبجحقیق و ‏بجتبجحلیل هر گزاره ای تشویق می کند؛ اما برای آنکه به ظرفیت ذهبىنبىی

خواننده ی متوسط بیش از اندازه ‏بجتبجحمیل نشود،‏ باید با یک تعریف شروع کنم و سپس به جزئیات

ببرپبرردازم.‏

آنارشبریبرزم:‏ فلسفه ی نظم اجتماعی جدید بر مبنای آزادی ‏مجممجحدود نشده توسط قوانبنیبنن ساخته ی دست

انسان؛ این تئوری که ‏بمتبممام اشکال دولت بر مبنای خشونت واقع شده اند و بنابراین نادرست و آسیب زا و

نبریبرز غبریبررضروری هستند.‏

نظم اجتماعی جدید،‏ البته،‏ بر اساس مبابىنبىی مادی حیات است؛ اما در حالىللىی که ‏بمتبممام آنارشیست ها موافقند

که شرّ‏ اصلی امروز شر اقتصادی است،‏ اصرار دارند که راه حل این شر تنها می تواند از طریق در نظر

گرفبنتبنن هر مرحله از زندگی به وجود بیاید‐‏ مراحل فردی و نبریبرز ‏جمججممعی؛ داخلی و نبریبرز خارجی.‏

بررسی دقیق تارتحیتحخ پیشرفت بشری دو عنصر را در تعارضی خصمانه با یکدیگر آشکار می کند؛ عناصری

که به تازگی در حال درک شدن هستند،‏ نه به عنوان بیگانه با یکدیگر،‏ بلکه به شکل مرتبط و حقیقتاً‏

‏همھهمماهنگ،‏ تنها در صوربىتبىی که در ‏مجممجحیط مناسب قرار گبریبررند:‏ غرائز فردی و اجتماعی.‏ فرد و اجتماع نبرببرردهای

خونبنیبنن و ‏بىببىی رجمحجممانه ای را در طول اعصار به راه انداخته اند،‏ هر یک در پیکار برای برتری،‏ چرا که هر یک

نسبت به ارزش و اهمھهممیت دیگری ناآ گاه بود.‏ غرائز فردی و اجتماعی‐‏ یکی بالقوه ترین عامل تلاش

فردی برای رشد،‏ بلندپروازی و ‏بجتبجحقق توانابىیبىی های فردی؛ دیگری عاملی به ‏همھهممان اندازه بالقوه برای ‏همھهممیاری

متقابل و رفاه اجتماعی.‏

توضیح برای طوفابىنبىی که در درون فرد و میان او و ‏مجممجحیط اطرافش می خروشد چندان دور از دسبرتبررس

نیست.‏ انسان اولیه که قادر به درک وجودش نیست،‏ چه رسد به وحدت ‏بمتبممام زندگی،‏ خود را مطلقاً‏ در

وابستگی به نبریبرروهابىیبىی پنهان و ناشناخته می دید که ‏همھهممواره آماده ی استهزاء و ‏سمشسمماتت او بودند.‏ از دل این

نگاه،‏ مفهوم مذهبىببىی انسان به مثابه ذره ای غبار متکی به قدرت های برتر ماورابىئبىی که تنها با تسلیم کامل

راضی می شوند رشد کرد.‏ ‏بمتبممام ‏جمحجمماسه های کهن بر مبنای ‏همھهممبنیبنن ایده هستند،‏ که ‏همھهممچنان لایت موتیف

افسانه های ابجنبججیلی درباره ی رابطه ی انسان با خدا،‏ با دولت،‏ با اجتماع است.‏ دوباره و دوباره ‏همھهممبنیبنن

موتیف،‏ انسان هیچ نیست،‏ قدرت ها ‏همھهممه چبریبرز اند.‏ بنابراین ‏بهیبههوه انسان را تنها در شرایط تسلیم کامل

برمی تافت.‏ انسان می تواند ‏بمتبممام افتخارات را بر روی زمبنیبنن داشته باشد،‏ اما نباید بر خود آ گاه شود.‏

دولت،‏ اجتماع و قوانبنیبنن اخلافىقفىی ‏همھهممگی ‏همھهممان ترجیع را می خوانند:‏ انسان می تواند ‏بمتبممام افتخارات را بر

روی زمبنیبنن داشته باشد،‏ اما نباید بر خود آ گاه شود.‏

١٠


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

آنارشبریبرزم تنها فلسفه ای است که برای انسان آ گاهی بر خود را به ارمغان می آورد؛ که تا کید می کند که

خدا،‏ دولت و اجتماع وجود ندارند،‏ که وعده هایشان ‏بىببىی ارزش و باطل است،‏ چرا که تنها با زیردسبىتبىی

انسان ‏مجممجحقق می شوند.‏ بنابراین آنارشبریبرزم آموزگار وحدت زندگی است؛ نه تنها در طبیعت،‏ بلکه در خود

انسان.‏ هیچ تعارضی میان غریزه ی فردی و اجتماعی وجود ندارد،‏ ‏همھهممان گونه که میان قلب و ریه ها

وجود ندارد:‏ یکی اندوختگاه گوهر گرانبهای حیات؛ دیگری انباشتگاه عنصری که گوهر حیات را پا ک

نگه می دارد؛ اجتماع ریه هابىیبىی است که آن عنصر را توزیع می کند تا گوهر حیات را ‏‐که ‏همھهممان فرد

است‐‏ پا ک و قوی نگاه دارد.‏

امرسون‎٥‎ می گوید:«تنها چبریبرز ارزسمشسممند در دنیا روح فعال است؛ این را هر انسابىنبىی درون خود دارد.‏ روح

فعال حقیقت مطلق را می بیند و حقیقت را می گوید و خلق می کند.»‏ به عبارت دیگر غریزه ی فردی

چبریبرزی است که در دنیا ارزسمشسممند است.‏ این روح حقیقی است که حقیقت را زنده می سازد،‏ که از آن

حقیقبىتبىی بزرگ تر خواهد آمد،‏ روح اجتماعی باز تولد یافته.‏

آنارشبریبرزم رهابىیبىی ‏بجببجخش بزرگ انسان از اشباحی است که او را در اسارت نگاه داشته اند؛ میابجنبججی و صلح ‏بجببجخش

دو نبریبررو برای ‏همھهمماهنگی فردی و اجتماعی است.‏ برای دستیابىببىی این وحدت،‏ آنارشبریبرزم در مقابل عوامل

موثر مهلکی که تا کنون آمیخبنتبنن ‏همھهمماهنگ غرايز فردی و اجتماعی،‏ فرد و اجتماع را پیشگبریبرری کرده

اعلام جنگ کرده است.‏

شد.‏

مذهب،‏ سلطه گر نیازهای انسابىنبىی؛ و دولت،‏ سلطه گر رفتارهای انسابىنبىی،‏ ‏بمنبمماینده ی مأمن بردگی انسان و ‏بمتبممام

دهشت هابىیبىی است که در بر دارد.‏ مذهب!‏ چگونه بر ذهن انسان سلطه گری می کند،‏ چطور روحش را

‏بجتبجحقبریبرر کرده و تبرنبرزل می دهد.‏ مذهب می گوید خدا ‏همھهممه چبریبرز است،‏ انسان هیچ نیست.‏ اما خدا از این هیچ،‏

سلطنبىتبىی ساخته است،‏ چنان مستبدانه،‏ چنان خودکامه،‏ چنان ‏بىببىی رجمحجممانه،‏ چنان سخت گبریبررانه که از زمان

پیدایش خدایان،‏ چبریبرزی بر جهان حکم نرانده است جز اندوه و اشک و خون.‏ آنارشبریبرزم انسان را به

شورش علیه این هیولای سیاه برمی انگبریبرزد.‏ آنارشبریبرزم به انسان می گوید:‏ زبجنبججبریبرر هایت را پاره کن،‏ زیرا تا

زمابىنبىی که خودت فکر و قضاوت نکبىنبىی،‏ از سلطه ی تاریکی،‏ بزرگ ترین مانع ‏بمتبممام پیشرفت ها خلاص ‏بجنبجخواهی

مالکیت،‏ سلطه گر نیازهای انسان،‏ انکار کننده ی حق ارضای نیازهایش.‏ زمابىنبىی بود که مالکیت حقی الهللهھی

عنوان می شد،‏ زمابىنبىی بود که با ‏همھهممبنیبنن ترجیع نوبت انسان شد،‏ حبىتبىی ‏بجتبجحت عنوان مذهب،‏ ‏«قربابىنبىی کنید!‏ تبرببرری

‏بجببججویید!‏ اطاعت کنید!»‏ روح آنارشبریبرزم انسان را از موضع به خا ک افتادگی اش بلند کرده است.‏ او آموخته

است که طبیعت سبریبرری ناپذیر،‏ حریصانه و نابودگرانه ی مالکیت را ببیند و آماده است که این هیولا را به

هلا کت برساند.‏

:Ralph Waldo Emerson ٥ فیلسوف و ن و ی س ن د ه آمریکایی (۱۸۸۲-۱۸۰۳)

١١


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

آنارشیست بزرگ فرانسوی،‏ پرودون‎٦‎ می گفت:«مالکیت دزدی است.»‏ بله،‏ اما بدون هیچ خطر و ریسکی

برای دزد.‏ مالکیت با ابجنبجحصار تلاش های انباشته شده ی انسان،‏ حق طبیعی او را ربوده است و او را فقبریبرر و

مطرود رها کرده است.‏ مالکیت حبىتبىی این توجیه ‏تحنتحخ ‏بمنبمما را نبریبرز ندارد که انسان به اندازه ی برآورده کردن

‏بمتبممام نیازهایش تولید ‏بمنبممی کند.‏ دانشجوی الفبای اقتصاد هم این را می داند که ‏بهببههره وری نبریبرروی کار در طول

چند دهه ی گذشته بسیار از تقاضای عادی پیشی گرفته است.‏ اما تقاضاهای عادی برای یک ‏بهنبههاد

غبریبررعادی چیست؟ تنها تقاضابىیبىی که مالکیت می شناسد اشتها ی سبریبرری ناپذیرش برای ثروت بیشبرتبرر است،‏ چرا

که ثروت یعبىنبىی قدرت؛ قدرت به اطاعت درآوردن،‏ خرد کردن،‏ ‏بهببههره کشی کردن،‏ قدرت به بردگی

کشیدن،‏ بیدادگری،‏ ‏بجتبجحقبریبرر.‏ آمریکا به طور مشخص به قدرت زیاد خود،‏ به ثروت ملی هنگفت خود

می بالد.‏ آمریکای بیچاره،‏ ‏بمتبممام ثروتش چه سودی دارد ا گر افرادی که آن را تشکیل می دهند در فقری

فلا کت بار به سر ببرببررند؟ ا گر در نکبت،‏ کثافت،‏ و جنایت زندگی کنند،‏ بدون امید و لذت،‏ ارتش ‏بىببىی خابمنبممان

و ‏بىببىی سرزمبنیبنن طعمه های انسابىنبىی.‏

این امر عموماً‏ پذیرفته شده است که ورشکستگی هر سرمایه گذاری ‏بجتبججاری اجتناب ناپذیر است،‏ مگر

اینکه سود از هزینه بیشبرتبرر باشد.‏ اما آبهنبهها که مشغول حرفه ی تولید ثروت هستند هنوز این درس ساده را

نیاموخته اند.‏ هر ساله هزینه ی تولید از ‏لحللححاظ زندگی انسابىنبىی بیشبرتبرر می شود (۵٠،٠٠٠ کشته،‏ ١٠٠،٠٠٠

‏مجممججروح در سال گذشته در آمریکا)؛ بازگشت سود به توده ها که به ابجیبججاد ثروت کمک می کنند ‏همھهممواره کمبرتبرر

می شود.‏ با این حال آمریکا ‏همھهممچنان نسبت به ورشکستگی اجتناب ناپذیر حرفه ی تولیدمان ناآ گاه است.‏

اما این تنها جنایتش نیست.‏ مرگبارتر،‏ جنایت تبدیل تولیدکننده به قطعه ای صرف در دستگاه است،‏ با

اراده و تصمیم کمبرتبرر از ارباب آهبىنبىی و فولادی خود.‏ نه تنها ‏مجممجحصول کار انسان،‏ بلکه قدرت ابتکار عمل

آزاد،‏ اصالت،‏ و علاقه یا میل به چبریبرزهابىیبىی که می سازد نبریبرز از او غارت می شود.‏

ثروت واقعی دربرگبریبررنده ی اقلام کارآمد و زیباست،‏ چبریبرزهابىیبىی که کمک به ابجیبججاد جسم های قوی و زیبا و

‏مجممجحیطی الهللهھام ‏بجببجخش برای زندگی در آن می کند.‏ اما ا گر انسان ‏مجممجحکوم باشد که ‏تحنتحخ را به دور ماسوره بپیچد،‏

یا ذغال استخراج کند،‏ یا سی سال از عمرش را جاده بسازد،‏ دیگر ‏بمنبممی تواند سخبىنبىی از ثروت به میان

آید.‏ آبجنبجچه به دنیا می دهد تنها چبریبرزهابىیبىی خا کسبرتبرری و کریه است که بازتاب دهنده ی وجودی ‏بىببىی روح و کریه

است،‏ ‏‐ضعیف تر از آنکه ‏بجببجخواهد زندگی کند،‏ ترسوتر از آنکه ‏بجببجخواهد ‏بمببممبریبررد.‏ عجیب است که کسابىنبىی

هستند که این روش تولید ‏بمتبممرکزیافته را به عنوان افتخار آمبریبرزترین دستاورد عصر ما می ستایند.‏ آبهنبهها مطلقاً‏

ناتوان از دریافت این مطلب هستند که ا گر ما به اطاعت از ماشبنیبنن ادامه دهیم،‏ بردگی ما از بندگی ای که

به پادشاهان داشتیم کامل تر خواهد بود.‏ آبهنبهها ‏بمنبممی خواهند بدانند که ‏بمتبممرکزگرابىیبىی نه تنها ناقوس مرگ آزادی

است،‏ بلکه سلامت و زیبابىیبىی،‏ هبرنبرر و علم،‏ ‏بمتبممام این ها در این فضای ساعت وار مکانیکی غبریبررممممممکن

می شود.‏

:Pierre-Joseph Proudhon ٦ آنارشیست فرانسوی (۱۸۶۵-۱۸۰۹)، نخستین کسی که خود را آنارشیست نامید و به زعم

بسیاری پدر آنارشیزم است.‏

١٢


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

آنارشبریبرزم راهی ندارد جز اینکه چنبنیبنن روش تولیدی را رد کند:‏ هدفش آزادانه ترین بروز ‏ممممممکن ‏بمتبممام

نبریبرروهای پنهان فرد است.‏ اسکار وایلد شخصیت ‏بمتبممام عیار را این گونه توصیف می کند:«کسی که ‏بجتبجحت

شرایط ‏بىببىی نقص رشد یافته است،‏ کسی که ‏مجممججروح،‏ آسیب دیده و در خطر نیست.»‏ پس یک شخصیت

‏بمتبممام عیار تنها در وضعیت جامعه ای ‏ممممممکن است که انسان آزاد است که روش کار،‏ شرایط کار و آزادی

کار را انتخاب کند.‏ کسی که برایش ساخبنتبنن مبریبرز،‏ بنا کردن خانه،‏ یا شخم زدن خا ک ‏همھهممان است که نقاشی

برای هبرنبررمند و ا کتشاف برای دانشمند،‏ ‏‐نتیجه ی الهللهھام،‏ اشتیاق شدید،‏ علاقه به کار به عنوان نبریبرروی

خلاق.‏ با وجود این ایده آل برای آنارشبریبرزم،‏ ‏بمتبممهیدات اقتصادی اش می بایست در بر دارنده ی ارتباط

تولیدی و توزیعی داوطلبانه باشد که به تدرتحیتحج به سوی کمونبریبرزم آزاد به عنوان ‏بهببههبرتبررین ابزار تولید با

کمبرتبررین اتلاف نبریبرروی انسابىنبىی گسبرتبررش یابد.‏ با این حال آنارشبریبرزم حق یک فرد،‏ یا تعدادی از افراد را برای

ترتیب دادن دیگر اشکال کار در هر زمابىنبىی در ‏همھهمماهنگی با سلیقه و میل شان به رسمسسممیت می شناسد.‏

با چنبنیبنن ‏بمنبممایش آزادانه ای از نبریبرروی انسابىنبىی که تنها ‏بجتبجحت آزادی کامل فردی و اجتماعی ‏ممممممکن است،‏

آنارشبریبرزم نبریبرروهایش را علیه سومبنیبنن و بزرگ ترین دسمشسممن ‏بمتبممام برابری های اجتماعی هدایت می کند؛ که

یعبىنبىی دولت،‏ قدرت سازمان یافته،‏ یا قانون موضوعه،‏ ‏‐سلطه گر رفتار انسابىنبىی.‏

‏همھهممان گونه که مذهب،‏ ذهن انسان را به زبجنبججبریبرر کشیده است،‏ و مالکیت یا ابجنبجحصار اشیاء،‏ نیازهای انسان را به

تسلیم درآورده و فرونشانده است،‏ دولت نبریبرز روحش را به بردگی کشیده و هر مرحله از رفتار را به او

دیکته می کند.‏ امرسون می گوید:«بمتبممام دولت ها در ذات خود استبدادی اند.»‏ مهم نیست که دولبىتبىی بر

مبنای حق الهللهھی یا حکم ا کبرثبرریت باشد.‏ در هر مثالىللىی هدفش تسلیم مطلق فرد است.‏ دیوید تورو ٧

بزرگ ترین آنارشیست آمریکابىیبىی در اشاره به دولت آمریکا می گوید:«دولت،‏ چبریبرزی نیست جز یک سنت،‏

گرچه سنبىتبىی جدیدتر،‏ که تلاش می کند خود را دست ‏بجنبجخورده به نسل های آینده منتقل کند،‏ اما هر ‏لحللححظه

‏بمتبممامیت خود را از دست می دهد؛ نبریبرروی حیات و قدرت یک انسان زنده واحد را ندارد.‏ قانون هرگز

انسان را ذره ای منصف نکرده است؛ و حبىتبىی موافقانش به واسطه ی احبرتبررام شان به آن هر روز تبدیل به

عوامل ‏بىببىی عدالبىتبىی می شوند.»‏

موضوع ‏مجممجحوری دولت ‏بىببىی عدالبىتبىی است.‏ دولت ها با گستاخی و خودبسندگیِ‏ پادشاهی که ‏بمنبممی تواند اشتباهی

کند،‏ ناچبریبرزترین بزه ها را تعیبنیبنن می کنند،‏ قضاوت می کنند،‏ ‏مجممجحکوم می کنند و ‏مجممججازات می کنند،‏ در حالىللىی که

خود بزرگ ترینِ‏ ‏بمتبممام بزه ها یعبىنبىی نابودی آزادی فردی را موجب می شوند.‏ پس حق با ویدا‎٨‎ است که

تا کید می کند:«دولت تنها آن خصوصیابىتبىی را در مردمش مستحکم می کند که از طریق آن خواست هایش

اطاعت شده و خزانه اش پر می شود.‏ بزرگ ترین دستاوردی که در راستایش تلاش می کند،‏ تبرنبرزل نوع بشر

در حد ساعت کوکی است.‏ در فضایش ‏بمتبممام آن آزادی های ظریف تر و لطیف تر که نیازمند رسیدگی و

گسبرتبررش بیشبرتبرر هستند،‏ نا گزیر می خشکند و تلف می شوند.‏ دولت مستلزم دستگاه پرداخت مالیابىتبىی است

:Henry David Thoreau ٧ شاعر،‏ نویسنده و فیلسوف آمریکایی و از مدافعان جنبش الغای ب رد هداری.(‏‎۱۸۶۲-۱۸۱۷‎‏).‏

:Ouida ٨ نام مستعار Maria Louise Ramé نویسنده انگلیسی (۱۹۰۸-۱۸۳۹)

١٣


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

که در آن هیچ نقصی نیست،‏ خزانه ای که در آن هرگز کمبودی نیست،‏ و مردمی یکنواخت،‏ مطیع،‏

‏بىببىی رنگ،‏ ‏بىببىی روح که ‏همھهممچون گله ای گوسفند حقبریبررانه در جاده ای مستقیم میان دو دیوار حرکت می کنند.»‏

با این حال ا گر به خاطر روش های فاسد،‏ مستبدانه و سرکوب گرانه که برای رسیدن به اهدافش به کار

می گبریبررد نبود،‏ حبىتبىی یک گله ی گوسفند هم در مقابل فریبکاری دولت مقاومت می کرد.‏ بر ‏همھهممبنیبنن اساس

با کونبنیبنن‎٩‎ دولت را به عنوان مبرتبررادف تسلیم آزادی فرد یا اقلیت های کوچک رد می کند،‏ ‏‐نابودی

رابطه ی اجتماعی،‏ ‏مجممجحدودیت یا حبىتبىی انکار خود زندگی برای تقویت خود.‏ دولت ‏مجممجحراب و قربانگاه آزادی

سیاسی است و ‏همھهممچون ‏مجممجحراب مذهب ، با هدف قربابىنبىی انسان حفظ می شود.‏

در واقع،‏ به ندرت متفکر مدربىنبىی هست که موافق نباشد دولت،‏ قدرت سازمان یافته یا حا کمیت تنها برای

این ضروری است که مالکیت یا ابجنبجحصار را حفظ و ‏جمحجممایت کند.‏ تنها در این عملکرد است که کارآمدی اش

به اثبات رسیده است.‏

حبىتبىی جرج برنارد شاو‎١٠‎

که از حا کمیت ‏بجتبجحت فابینبریبرزم انتظار معجزه گری دارد،‏ با این حال اذعان می کند

که ‏«در حال حاضر دستگاهی برای غارت و برده داری ضعفا با نبریبرروی سبعانه است.»‏ با وجود این،‏ دشوار

است که دریابیم چرا این نگارنده ی هوسمشسممند می خواهد که پس از پایان یافبنتبنن فقر،‏ دولت پابرجا ‏بمببمماند.‏

متاسفانه هنوز تعدادی از افراد هستند که بر این باور مرگبار بافىقفىی مانده اند که دولت بر پایه ی قوانبنیبنن

طبیعی است،‏ که نظم اجتماعی و ‏همھهمماهنگی را حفظ می کند،‏ که جنایت را ‏مجممجحو می کند،‏ که انسان کاهل را

از سرکیسه کردن ‏همھهممنوعان خود بازمی دارد.‏ از این رو می بایست به بررسی این ادعاها ببرپبرردازم.‏

قانون طبیعی عاملی در انسان است که آزادانه و داوطلبانه بدون هیچ اجبار ببریبرروبىنبىی در ‏همھهمماهنگی با

ملزومات طبیعت قاطعانه رفتار می کند.‏ برای مثال طلب غذا،‏ لذت جنسی،‏ نور،‏ هوا،‏ و ورزش قانوبىنبىی

طبیعی است.‏ اما بروز آن به دستگاه دولبىتبىی نیازی ندارد،‏ به ‏جمچجمماق،‏ به تفنگ،‏ به دستبند یا زندان نیازی

ندارد.‏ پبریبرروی از چنبنیبنن قوانیبىنبىی،‏ ا گر بتوانیم نامش را پبریبرروی بگذار ‏بمیبمم،‏ تنها مستلزم خودانگیختگی و

فرصت آزاد است.‏ اینکه دولت ها خود را از طریق چنبنیبنن عوامل ‏همھهمماهنگی حفظ ‏بمنبممی کنند،‏ از طریق

گسبرتبرره ی مهیب خشونت،‏ زور و اجباری که ‏بمتبممام دولت ها برای ادامه حیات استفاده می کنند ثابت شده

است.‏ بنابراین بلک استون‎١١‎

طبیعت هستند.»‏

درست می گوید که ‏«قوانبنیبنن انسابىنبىی نامعتبرببررند،‏ چرا که بر خلاف قوانبنیبنن

دشوار است که هیچ گونه ظرفیبىتبىی را برای نظم یا ‏همھهمماهنگی اجتماعی به دولت ها نسبت دهیم،‏ مگر اینکه

نظم ورشو پس از کشتار هزاران نفر از مردم باشد.‏ نظمی که ناشی از اطاعت باشد و از راه وحشت حفظ

شود چندان تضمبنیبنن ابمیبممبىنبىی نیست؛ با این حال این تنها ‏«نظمی»‏ است که دولت ها حفظ کرده اند.‏ ‏همھهمماهنگی

اجتماعی حقیقی به طور طبیعی از دل وحدت منافع می روید.‏ در جامعه ای که در آن آبهنبهها که ‏همھهممیشه کار

:Mikhail Alexandrovich Bakunin ٩ (۱۸۷۶-۱۸۱۴) آنارشیست انقالبی روس

:George Bernard Shaw ١٠ (۱۹۵۰-۱۸۵۶) نمایشنامه نویس،‏ منتقد و ک ن شگر سیاسی ایرلندی

:William Blackstone ١١ حقوقدان و سیاستمدار انگلیسی.‏

١٤


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

می کنند هرگز چبریبرزی ندارند،‏ در حالىللىی که آبهنبهها که هرگز کار ‏بمنبممی کنند از ‏همھهممه چبریبرز ‏بهببههره مندند،‏ وحدت منافع

ناموجود است؛ بنابراین ‏همھهمماهنگی اجتماعی چبریبرزی جز افسانه نیست.‏ تنها راهی که قدرت سازمان یافته با

این وضعیت خطبریبرر روبرو می شود،‏ گسبرتبررش هر چه بیشبرتبرر امتیازات برای آبهنبههابىیبىی است که تا کنون نبریبرز زمبنیبنن را

به ابجنبجحصار خود درآورده اند،‏ و به بردگی کشیدن هر چه بیشبرتبرر توده های ‏مجممجحروم.‏ بنابراین ‏بمتبممام مهمات

دولت ‏‐قوانبنیبنن،‏ پلیس،‏ سربازان،‏ دادگاه ها،‏ قانون گذاران،‏ زندان ها‐‏ به شدت مشغول ‏«همھهمماهنگ کردن»‏

متخاصم ترین عناصر اجتماع است.‏

مضحک ترین توجیه برای قدرت و قانون این است که در جهت از ببنیبنن بردن جنایت عمل می کنند.‏ جدا

از این واقعیت که خود دولت بزرگ ترین جنایتکار است،‏ هر قانون نوشته و طبیعی را زیر پا می گذارد،‏

در قالب مالیات دزدی می کند،‏ در قالب جنگ و ‏مجممججازات اعدام می کشد،‏ دولت در مقابله با جنایت به

توقف کامل رسیده است.‏ مطلقاً‏ در نابودی و یا حبىتبىی کاهش بلابىیبىی که خود آن را ابجیبججاد کرده شکست

خورده است.‏

جنایت چبریبرزی نیست جز انرژی گمراه شده.‏ تا زمابىنبىی که هر ‏بهنبههاد امروزی،‏ اقتصادی،‏ سیاسی،‏ اجتماعی و

اخلافىقفىی دسیسه می کنند تا انرژی انسابىنبىی را به ‏مجممججاری نادرست هدایت کنند؛ تا زمابىنبىی که اغلب مردم در

جای مناسب خود نیستند و مشغول به کارهابىیبىی هستند که از ابجنبججام آن نفرت دارند،‏ حیابىتبىی را می گذرانند

که ببریبرزارند،‏ جنایت گریزناپذیر است،‏ و ‏بمتبممام قوانبنیبنن موضوعه تنها می توانند جنایت را کاهش دهند اما

‏بمنبممی توانند به آن پایان دهند.‏ جامعه به صوربىتبىی که امروز وجود دارد،‏ از فرآیند رتحنتحج،‏ فقر،‏ وحشت ها و

کشمکش هولنا کی که روح انسان بر سر راهش به سوی جنایت و ‏بجتبجحقبریبرر می بایست از سر بگذراند چه

می داند؟ چه کسی که این فرآیند وحشتنا ک را می شناسد،‏ حقیقت را در این سخنان پیبرتبرر کروپوتکبنیبنن ١٢

‏بمنبممی بیند؟

‏«آبهنبهها که ترازو را میان منافعی که به قانون و ‏مجممججازات نسبت داده می شود و اثر تبرنبرزل ‏بجببجخش ‏مجممججازات بر بشریت

نگاه خواهند داشت؛ آبهنبهها که جریان تند فساد اخلافىقفىی را که به دست خبرببررچبنیبنن در جامعه به طور گسبرتبررده

جاری می شود ‏بجتبجخمبنیبنن می زنند ‏‐خبرببررچیبىنبىی که حبىتبىی مورد التفات قاضی است و از سوی دولت ها با پول نقد

مزد می گبریبررد،‏ با توجیه کمک به افشای جرم‐؛ آبهنبهها که به میان دیوارهای زندان می روند و می بینند که

چه بر انسان ها می رود هنگامی که از آزادی ‏مجممجحروم می شوند و در معرض مراقبت نگهبانان درنده خو،‏

سخنان خشن و ‏بىببىی رجمحجممانه،‏ هزاران ‏بجتبجحقبریبرر گزنده و نافذ قرار می گبریبررند،‏ با ما موافقت می کنند که ‏بمتبممام ساختار

دستگاه زندان و ‏مجممججازات پدیده ی شنیعی است که می بایست به آن پایان داده شود.»‏

تاثبریبرر بازدارنده ی قانون بر انسان تنبل چنان مضحک است که ارزش ملاحظه ندارد.‏ ا گر جامعه تنها از

اتلاف و هزینه ی نگهداری طبقه ی تنبل و نبریبرز هزینه ی هنگفت وسائل لازم برای ‏جمحجممایت از این طبقه ی

تنبل خلاص می شد،‏ در سفره ی اجتماع برای ‏همھهممه فراوابىنبىی بود،‏ حبىتبىی برای فرد تنبل به طور گاه به گاه.‏ به

علاوه،‏ خوب است که در نظر داشته باشیم تنبلی یا نتیجه ی امتیاز ‏مجممجخصوص است،‏ یا ناهنجاری های

:Pyotr Alexeyevich Kropotkin ١٢ انقالبی و فیلسوف آنارشیست روس (۱۹۲۱-۱۸۴۲)

١٥


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

جسمی و ذهبىنبىی.‏ نظام دیوانه وار کنوبىنبىی ما هر دو را پرورش می دهد و شگفت آورترین پدیده این است که

مردم ا کنون اصلاً‏ ‏بجببجخواهند که کار کنند.‏ هدف آنارشبریبرزم این است که کار را از جنبه های کسل کننده و

مرگبارش،‏ از اندوه و اجبارش عاری ‏بمنبمماید.‏ هدفش این است که کار را به وسیله ای برای لذت،‏ قدرت،‏

رنگ و ‏همھهمماهنگی واقعی تبدیل کند،‏ تا ‏بىببىی نواترین نوع انسان نبریبرز کار را هم تفرتحیتحح و هم امید بیابد.‏

برای دستیابىببىی به چنبنیبنن ترتیبىببىی از زندگی،‏ دولت با تداببریبرر ناعادلانه،‏ خودسرانه و سرکوب گرانه اش باید به

پایان برسد.‏ دولت در ‏بهببههبرتبررین حالت کاری نکرده است جز ‏بجتبجحمیل یک روش واحد زندگی بر ‏همھهممگان،‏

بدون توجه به گونا گوبىنبىی ها و نیازهای فردی و اجتماعی.‏ آنارشبریبرزم در نابودی دولت و قانون موضوعه،‏

‏بجنبججات عزت نفس و استقلال فرد از ‏بمتبممام بندها و تعرضات قدرت را مطرح می کند.‏ تنها در آزادی است که

انسان می تواند تا حد ظرفیت کامل خود رشد کند.‏ تنها در آزادی است که می آموزد فکر و حرکت کند و

‏بهببههبرتبررینِ‏ خود را ارائه ‏بمنبمماید.‏ تنها در آزادی است که نبریبرروی حقیقی پیوندهای اجتماعی را که انسان ها را به

هم پیوند می دهد و مبنای حقیقی زندگی اجتماعی عادی است درمی یابد.‏

اما طبیعت انسابىنبىی چه؟ آیا می تواند تغیبریبرر کند؟ و ا گر ‏بمنبممی تواند،‏ آیا می تواند ‏بجتبجحت آنارشبریبرزم به حیات خود

ادامه دهد؟

طبیعت انسابىنبىی بیچاره،‏ چه جنایات وحشتنا کی به نام تو ابجنبججام شده است!‏ هر اجمحجممقی،‏ از شاه تا پلیس،‏ از

کاهن قبیله ی سرخپوست تا ‏بىببىی بصبریبرربىتبىی که سرش را در علم فرو کرده است،‏ گستاخانه درباره ی طبیعت

انسابىنبىی حق به جانب صحبت می کند.‏ هرچه این شارلاتان ذهبىنبىی بزرگ تر،‏ اصرارش بر شرارت و ضعف

طبیعت انسابىنبىی نبریبرز بیشبرتبرر.‏ با این حال،‏ چگونه کسی می تواند از آن سخن بگوید در حالىللىی که ‏همھهممه ی روح ها

در زندان اند و ‏همھهممه ی قلب ها به زبجنبججبریبرر،‏ زجمخجممی و مصدوم؟

جان بروز‎١٣‎

عنوان کرده است که مطالعه ی آزمایشی حیوانات در اسارت ‏بىببىی فایده است.‏ شخصیت آبهنبهها،‏

عادت هایشان،‏ اشتهایشان هنگامی که از خا ک دشت و جنگل شان جدا می شوند به طور کامل دگرگون

می شود.‏ با اسارت طبیعت انسابىنبىی در فضابىیبىی ‏مجممجحدود که هر روز به ضرب شلاق به اطاعت درمی آید،‏ چطور

می توانیم از قابلیت هایش صحبت کنیم؟

آزادی،‏ توسعه،‏ فرصت و از ‏همھهممه مهم تر صلح و آرامش خود به تنهابىیبىی می تواند عامل غالب واقعی طبیعت

انسان و ‏بمتبممام احتمالات فوق العاده اش را به ما بیاموزد.‏

بنابراین آنارشبریبرزم در واقع از آزادی ذهن انسان از سلطه ی مذهب دفاع می کند؛ آزادی جسم انسان از

سلطه ی مالکیت؛ آزادی از زبجنبججبریبررها و بندهای دولت.‏ آنارشبریبرزم از آن نظم اجتماعی دفاع می کند که بر

مبنای گروه بندی آزاد افراد برای تولید ثروت اجتماعی واقعی قرار گرفته است؛ نظمی که دسبرتبررسی آزاد

هر انسان به زمبنیبنن و ‏بهببههره مندی ‏بمتبممام از ضروریات زندگی را مطابق امیال،‏ سلائق و گرایشات فردی تضمبنیبنن

می ‏بمنبمماید.‏

:John Burroughs ١٣ ناتورالیست آمریکایی (۱۹۲۱-۱۸۳۷)

١٦


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

این ‏بجتبجخیل دیوانه وار یا ابجنبجحراف ذهبىنبىی نیست.‏ این نتیجه ای است که توسط زنان و مردان بسیاری در

سرتاسر جهان گرفته شده است؛ نتیجه ای که ناشی از مشاهدات دقیق و هدفمند از گرایشات جامعه ی

مدرن است:‏ آزادی فردی و برابری اقتصادی،‏ نبریبرروهای دوگانه برای تولد آبجنبجچه در انسان حقیقی و عالىللىی

است.‏

و اما درباره ی روش ها.‏ آنارشبریبرزم آن گونه که ‏ممممممکن است برخی فکر کنند نظریه ای برای آینده که از طریق

الهللهھام الهللهھی ‏مجممجحقق شود نیست.‏ نبریبررو ‏بىیبىی زنده در امور زندگی ماست که دابمئبمماً‏ شرایطی جدید ابجیبججاد می کند.‏

بنابراین روش های آنارشبریبرزم مشتمل بر برنامه ای تغیبریبررناپذیر نیست که در ‏بمتبممام شرایط پیاده شود.‏ روش ها

می بایست از دل نیازهای اقتصادی هر زمان و اقلیم،‏ و نیازمندی های فکری و احساسی فرد رشد کند.‏

خصلت آرام و خونسرد تولستوی روش های متفاوبىتبىی برای بازسازی اجتماعی می خواهد نسبت به

شخصیت سرسخت و طغیان گر میخاییل با کونبنیبنن یا پیبرتبرر کروپوتکبنیبنن.‏ پس به ‏همھهممبنیبنن اندازه می بایست

مشخص باشد که نیازهای اقتصادی و سیاسی روسیه اقدامات موثرتری را نسبت به انگلستان یا آمریکا

ابجیبججاب می کند.‏ آنارشبریبرزم از ‏بمتبممرینات و متحدالشکلیِ‏ نظامی دفاع ‏بمنبممی کند؛ با این حال از روحیه ی شورش،‏

در هر شکلی،‏ علیه هر آبجنبجچه رشد انسابىنبىی را باز می دارد دفاع می کند.‏ ‏بمتبممام آنارشیست ها بر سر این توافق

دارند،‏ ‏همھهممان گونه که بر سر ‏مجممجخالفت شان با دستگاه سیاسی به عنوان ابرازی برای ‏مجممجحقق کردن تغیبریبرر عظیم

اجتماعی توافق دارند.‏

تورو می گوید:«رأی ‏همھهممه،‏ نوعی بازی است،‏ مانند چکرز،‏ یا ‏بجتبجخته نرد،‏ بازی ای با درست و نادرست؛

الزاماتش هرگز فراتر از اقتضای آن ‏بمنبممی رود.‏ حبىتبىی رای دادن به درست،‏ کاری برای آن ‏بمنبممی کند.‏ فرد عاقل

درست را به شانس ‏بمنبممی سپارد،‏ و ‏بمنبممی خواهد که از طریق قدرت ا کبرثبرریت برتری یابد.»‏ بررسی دقیق

دستگاه سیاست و دستاوردهایش منطق تورو را تایید می کند.‏

تارتحیتحخ پارلمللممانتاریزم چه نشان می دهد؟ چبریبرزی نشان ‏بمنبممی دهد مگر شکست و هز ‏بمیبممت،‏ نه حبىتبىی یک اصلاح

در جهت ‏بهببههبود فشار اقتصادی و اجتماعی مردم.‏ برای ‏بهببههبود و ‏جمحجممایت از کار قوانبنیبنن و مصوبابىتبىی تصویب

شده است.‏ بر ‏همھهممبنیبنن اساس،‏ ثابت شده است که تنها در سال گذشته ایلینوی با ‏مجممجحکم ترین قوانبنیبنن برای

‏جمحجممایت از معادن،‏ بزرگ ترین فجایع معدن را در بر داشته است.‏ در ایالابىتبىی که قوانبنیبنن کار کودکان غلبه

دارند،‏ ‏بهببههره کشی از کودکان در بالاترین حد خود قرار دارد و با اینکه کارگران از فرصت های سیاسی

‏بمتبممام ‏بهببههره مندند،‏ سرمایه داری به ‏بىببىی شرمانه ترین اوج خود رسیده است.‏

حبىتبىی ا گر کارگران قادر بودند که ‏بمنبممایندگان خود را داشته باشند،‏ چبریبرزی که سیاستمداران خوب

سوسیالیست مان مصرانه تقاضا می کنند،‏ چقدر احتمال صداقت و حسن نیت شان وجود دارد؟ باید فرآیند

سیاست را در نظر داشت تا بتوان دریافت که مسبریبرر نیّات خوب آن پر از خطرات پنهان است:‏ دست های

پشت صحنه،‏ دسیسه،‏ چاپلوسی ، دروغ،‏ تقلب؛ در واقع فریبکاری به هر شکل ‏ممممممکن،‏ که جاه طلبان

سیاست می توانند از این طریق به موفقیت دست یابند.‏ علاوه بر آن فساد کامل شخصیت و اعتقادات

است،‏ تا جابىیبىی که هیچ بافىقفىی ‏بمنبممی ماند تا بتواند کسی را به چنبنیبنن ویرانه ی انسابىنبىی امیدوار سازد.‏ دوباره و

١٧


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

دوباره انسان ها آنقدر اجمحجممق بوده اند که با آخرین دارابىیبىی ناچبریبرزشان به آبهنبهها که سودای سیاستمداری دارند

اعتماد کرده،‏ آبهنبهها را باور کنند و از آبهنبهها ‏جمحجممایت کنند و در ‏بهنبههایت خود را مغبون و فریب خورده بیابند.‏

‏ممممممکن است ادعا شود که انسان های درست در چرخ آسیاب سیاسی فاسد ‏بمنبممی شوند.‏ شاید این طور

نباشد؛ اما چنبنیبنن انسان هابىیبىی در اِعمال کوچک ترین تاثبریبرری به سود کارگران ناتوانند،‏ چنان که عملاً‏ در

‏بمنبممونه های پرسمشسممار نبریبرز نشان داده شده است.‏ دولت ارباب اقتصادی نوکران خود است.‏ انسان های خوب،‏

ا گر وجود داشته باشند،‏ یا به باور سیاسی خود وفادار می مانند و ‏جمحجممایت مالىللىی شان را از دست می دهند،‏ یا

به ارباب اقتصادی خود چنگ زده و مطلقاً‏ از ابجنبججام کوچک ترین کار خو ‏بىببىی ناتوان می مانند.‏ عرصه ی

سیاسی چاره ای بافىقفىی ‏بمنبممی گذارد،‏ یا باید کودن بود و یا شیاد.‏

خرافات سیاسی ‏همھهممچنان بر قلب و ذهن توده ها کنبرتبررل دارد،‏ اما عاشقان حقیقی آزادی دیگر کاری با آن

ندارند.‏ در عوض مانند اشبرتبررنر‎١٤‎

معتقدند که انسان به ‏همھهممان اندازه آزادی دارد که می خواهد داشته

باشد.‏ بنابراین آنارشبریبرزم از کنش مستقیم دفاع می کند،‏ از سرپیچی و مقاومت در برابر ‏بمتبممام قوانبنیبنن و

‏مجممجحدودیت های اقتصادی،‏ اجتماعی و اخلافىقفىی.‏ اما سرپیچی و مقاومت غبریبررقانوبىنبىی است.‏ رستگاری انسان در

‏همھهممبنیبنن جا ‏بهنبههفته است.‏ هر امر غبریبررقانوبىنبىیِ‏ درسبىتبىی،‏ اتکاء به نفس و جسارت را ابجیبججاب می کند.‏ به طور خلاصه

مستلزم روحیه ی آزاد مستقل است برای ‏«کسابىنبىی که انسان هستند،‏ و چنان ‏مجممجحکم هستند که ‏بمنبممی تواند از

آبهنبهها گذر کرد.»‏

حق رای ‏همھهممگابىنبىی خود وجودش را مدیون کنش مستقیم است.‏ ا گر به خاطر روحیه ی عصیان و سرپیچی

از سوی پدران انقلابىببىی آمریکابىیبىی نبود،‏ نسل های آینده شان هنوز در خدمت پادشاه بودند.‏ ا گر به خاطر

کنش مستقیم جان براون‎١٥‎

و رفقایش نبود،‏ آمریکا هنوز به ‏بجتبججارت سیاهپوستان می پرداخت.‏ درست

است،‏ ‏بجتبججارت سفیدپوستان ‏همھهممچنان ادامه دارد؛ اما آن هم می بایست با کنش مستقیم لغو شود.‏

سندیکالبریبرزم،‏ عرصه ی اقتصادی گلادیاتور مدرن،‏ وجودش را به کنش مستقیم مدیون است.‏ ‏همھهممبنیبنن اخبریبرراً‏

بوده است که قانون و دولت تلاش کرده اند جنبش سندیکابىیبىی را درهم شکنند و مدافعان حق انسان

برای ابجیبججاد تشکیلات را به عنوان توطئه گر به حبس ‏مجممجحکوم کنند.‏ ا گر به دنبال آن بودند که بر هدفشان

از طریق التماس و درخواست و مصالحللححه اصرار بورزند،‏ سندیکالبریبرزم امروز کمیبىتبىی قابل چشم پوشی بود.‏

در فرانسه،‏ اسپانیا،‏ ایتالیا،‏ روسیه،‏ حبىتبىی در انگلستان ‏(شورش رو به رشد سندیکاهای کارگری انگلستان

را ببینید)،‏ کنش مستقیم انقلابىببىی اقتصادی نبریبررو ‏بىیبىی چنان قدربمتبممند در نبرببررد آزادی کارگری شده است که

جهان را متوجه اهمھهممیت بالای قدرت کارگران می کند.‏ اعتصاب عمومی،‏ بالاترین شکل بروز آ گاهی

کارگران تا ‏همھهممبنیبنن چندی پیش در آمریکا به سخره گرفته می شد.‏ امروز هر اعتصاب بزرگی برای پبریبرروزی

می بایست اهمھهممیت اعتصاب عمومی متحد را درک ‏بمنبمماید.‏

:Max Stirner ١٤ یوهان کسپر اشمیت Schmidt) (Johann Kaspar فیلسوف و متفکر قرن ۱۹ آملان.‏

:John Brown ١٥ (۱۸۵۹-۱۸۰۰) اندیشمند و مبارز آمریکایی در جنبش الغای ب رد هداری.‏

١٨


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

کنش مستقیم که موثر بودنش را در خطوط اقتصادی به اثبات رسانده است به ‏همھهممان اندازه در ‏مجممجحیط

فردی نبریبرز توانا است.‏ صدها نبریبررو بر وجودش یورش می آورند و تنها مقاومت مستمر در برابر آبهنبههاست که

بالاخره او را آزاد می کند.‏ کنش مستقیم علیه قدرت در ‏مجممجحل کار،‏ کنش مستقیم علیه قدرت قانون،‏

کنش مستقیم علیه قدرت مهاجم و مداخله گر قواعد اخلافىقفىی،‏ روش منطقی و استوار آنارشبریبرزم است.‏

آیا به انقلاب منجر ‏بجنبجخواهد شد؟ قطعاً‏ منجر خواهد شد.‏ هیچ تغیبریبرر اجتماعی واقعی بدون انقلاب رخ

نداده است.‏ مردم یا با تارتحیتحخ آشنا نیستند،‏ و یا هنوز نیاموخته اند که انقلاب چبریبرزی نیست جز اندیشه ای که

به عمل گذاشته شده است.‏

آنارشبریبرزم،‏ این ‏بهببههبود دهنده ی بزرگ اندیشه ، امروز در هر ‏بجببجخش از تلاش های انسابىنبىی نفوذ می کند.‏ علم،‏

هبرنبرر،‏ ادبیات،‏ تئاتر،‏ تلاش برای ‏بهببههبود اقتصادی،‏ در حقیقت هر ‏مجممجخالفت فردی و اجتماعی با اختلال موجود

امور،‏ با نور معنوی آنارشبریبرزم روشن شده است.‏ آنارشبریبرزم فلسفه ی حا کمیت فرد است.‏ نظریه ی ‏همھهمماهنگی

اجتماعی است.‏ حقیقت بزرگ،‏ خروشان و زنده است که جهان را بازسازی می کند و سپیده دم را خواهد

آورد.‏

شهریور

١٣٩٧

١٩

More magazines by this user
Similar magazines