اما گلدمن: آنارشیزم و مقالات دیگر| فصل دوم: اقلیت ها در برابر اکثریت ها

exittheatre

به قلم اما گلدمن
ترجمه گروه تئاتر اگزیت - شیرین میرزانژاد . مهر نود و هفت

‐ ٢ اقلیت ها در برابر ا کبرثبرریت ها

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

و مقالات دیگر

آنارشبریبرزم

Copyright © 2018 Khameneh Multimedia All rights reserved.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اما گلدمن

ترجمججممه شبریبررین مبریبررزانژاد


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

آنارشبریبرزم‏

و مقالات دیگر

به قلم:‏ اما گلدمن

١٩١٠

ترجمججممه:‏ شبریبررین مبریبررزانژاد

١٣٩٧

٢


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

فصل دو

اقلیت ها در برابر ا کبرثبرریت ها

٣


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

ا گر قرار بود خلاصه ای از گرایش زمانه ی خودمان ارائه کنم،‏ می گفتم کمیّت.‏ ‏جمججممعیت،‏ روحیه ی ‏جمججممعی

در ‏همھهممه جا حا کم است و کیفیت را نابود می کند.‏ ‏بمتبممام زندگی مان ‏‐تولید،‏ سیاست،‏ و آموزش‐‏ متکی بر

کمیت،‏ بر تعداد است.‏ کارگری که می تواند به دقت و کیفیتِ‏ کار خود مفتخر باشد،‏ جای خود را به

دستگاه های ‏بىببىی مغز و نا کارآمد داده است که مقادیر هنگفبىتبىی از اشیابىئبىی را تولید می کنند که برای خودشان

‏بىببىی ارزش و برای نوع بشر آسیب زاست.‏ بنابراین کمیت،‏ به جای افزودن بر آسایش و آرامش زندگی،‏ صرفاً‏

زجمحجممت انسان را زیاد کرده است.‏

در سیاست،‏ چبریبرزی جز کمیت به حساب ‏بمنبممی آید.‏ با این حال به نسبت افزایش اش،‏ اصول،‏ ایده آل ها،‏

عدالت و شرافت ‏بمتبمماماً‏ با طیف گسبرتبررده ای از اعداد جایگزین شده است.‏ در مبارزه برای برتری،‏ احزاب

گونا گون سیاسی از یکدیگر در نبریبررنگ،‏ فریب،‏ خدعه و دسیسه های مشکوک پیشی می گبریبررند و اطمینان

دارند آنکه موفق می شود قطعاً‏ به عنوان پبریبرروز میدان از سوی مردم ‏بجتبججلیل می شود.‏ تنها خدا این است:‏

موفقیت.‏ اینکه به چه قیمبىتبىی باشد،‏ چه ‏بهببههابىیبىی برای شخصیت داشته باشد،‏ هیچ اهمھهممیبىتبىی ندارد.‏ به دنبال گواه

برای تایید این واقعیت غم انگبریبرز نیازی نیست که چندان دور برو ‏بمیبمم.‏

هرگز پیش از این فساد و پوسیدگی ‏بمتبممام دولت چنبنیبنن ‏بمنبممایان نشده بود؛ مردم آمریکا هرگز پیش از این با

طبیعت ‏بهیبههودابىیبىی این بدنه ی سیاسی رو در رو نشده بودند،‏ بدنه ای که سال ها مدعی بوده که به عنوان

تکیه گاه اصلی ‏بهنبههادهای ما و حامی حقیقی حقوق و آزادی های مردم،‏ مطلقاً‏ ‏بىببىی نقص است.‏

با این حال وقبىتبىی جنایات آن حزب چنان بیشرمانه شد که حبىتبىی کور هم می تواند آن را ببیند،‏ می بایست

پبریبرروانش را گرد هم می آورد و برتری اش تضمبنیبنن شده بود.‏ بنابراین ‏همھهممان قربانیان،‏ فریب خوردگان،‏

خیانت دیدگان،‏ آبهنبهها که صدها بار به خشم آمده بودند،‏ نه علیه پبریبرروز میدان،‏ بلکه به نفع او تصمیم

گرفتند.‏ افراد اندک،‏ سردرگم،‏ می پرسیدند که چگونه ا کبرثبرریت می توانست به سنت های آزادی آمریکا

خیانت کند؟ توان قضاوت و استدلالش کجا بود؟ مسئله ‏همھهممبنیبنن است،‏ ا کبرثبرریت ‏بمنبممی تواند استدلال کند؛

قضاوبىتبىی ندارد.‏ ا کبرثبرریت با فقدان مطلق اصالت و جسارت اخلافىقفىی،‏ ‏همھهممواره سرنوشت خود را به دست

دیگران سبرپبررده است.‏ ناتوان از پذیرش مسئولیت،‏ به دنبال رهبرببررانش رفته است،‏ حبىتبىی تا نابودی.‏ دکبرتبرر

استوکمان‎١‎ درست می گفت:«خطرنا ک ترین دسمشسممنان حقیقت و عدالت در میان ما ا کبرثبرریت منسجم است،‏

ا کبرثبرریت منسجم لعنبىتبىی.»‏ توده ی منسجم بدون بلندپروازی و یا ابتکار عمل،‏ از چبریبرزی بیشبرتبرر از نوآوری

نفرت ندارد.‏ ‏همھهممواره با نوآور و پیشگامِ‏ حقیقبىتبىی نو ‏مجممجخالفت کرده،‏ او را ‏مجممجحکوم کرده و ببریبررجمحجممانه مورد تعقیب

قرار داده است.‏

شعار بسیار تکرارشده ی زمانه ی ما در میان ‏بمتبممام سیاستمداران از ‏جمججممله سوسیالیست ها این است که عصر

ما عصر فردگرابىیبىی و عصر اقلیت است.‏ تنها کسابىنبىی که لایه های زیرین سطح را بررسی ‏بمنبممی کنند ‏ممممممکن است

:Dr. Stockman ١ شخصیت اصلی نمایشنامه دشمن مردم اثر هنریک ایبسن نمایشنامه نویس نروژی.‏

٤


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

به سوی پذیرش این دیدگاه هدایت شوند.‏ آیا تعداد اندکی ثروت جهان را انباشته نکرده اند؟ آیا آبهنبهها

اربابان و پادشاهان مطلق وضعیت نیستند؟ با این حال موفقیت آبهنبهها به سبب فردگرابىیبىی نیست،‏ بلکه به

خاطر سکون،‏ بزدلىللىی و تسلیم مطلق توده است.‏ توده چبریبرزی ‏بمنبممی خواهد جز آنکه ‏بجتبجحت سلطه قرار گبریبررد،‏

رهبرببرری اش کنند و وادار شود.‏ در رابطه با فردگرابىیبىی هم باید گفت که در هیچ زمابىنبىی از تارتحیتحخ کمبرتبرر از این

امکان بروز و فرصت عرض اندام به شیوه ای عادی و سالمللمم نداشته است.‏

آموزگار فردگرا سرشار صداقت در نیت،‏ هبرنبررمند یا نویسنده ای با ایده های ناب،‏ دانشمند یا کاوشگر

مستقل،‏ پیشگامان نستوه تغیبریبررات اجتماعی،‏ هرروزه از سوی کسابىنبىی که توان آموخبنتبنن و خلاقیت شان به

خاطر کهولت سن فرسوده شده است،‏ به تنگنا رانده می شوند.‏

آموزگارابىنبىی از نوع فرر‎٢‎ را در هیچ کجا بربمنبممی تابند،‏ در حالىللىی که متخصصان تغدیه ی غذای هضم شده،‏ از

نوع پروفسور الیوت و پروفسور باتلر،‏ حافظان موفق عصر ناموجودیت ها و عصر ماشبنیبنن ها هستند.‏ در

دنیای ادبیات و تئاتر هامفری واردها‎٣‎ و کلاید فیچ ها‎٤‎ خداوندگاران توده ها هستند،‏ در حالىللىی که اندک

افرادی زیبابىیبىی و نبوغ آثار امرسون‎٥‎ ، تورو‎٦‎ ، ویتمن‎٧‎ ، ایبسن‎٨‎ ، هاوبمتبممن‎٩‎ ، باتلر ییتس‎١٠‎

فیلیپس‎١١‎

را درک می کنند.‏ آبهنبهها ‏همھهممچون تک ستاره هابىیبىی هستند بسیار فراتر از افق توده ها.‏

یا استیون

ناشران،‏ مدیران تئاترها و منتقدان خواستار کیفیت ذابىتبىی هبرنبرر خلاق نیستند،‏ بلکه می خواهند ببینند آیا

خوب به فروش می رسد،‏ آیا مناسب ذائقه ی مردم هست؟ افسوس،‏ این ذائقه ‏همھهممچون زباله دان است؛ از

هر آبجنبجچه که به مضغ ذهبىنبىی نیاز ندارد لذت می برد.‏ در نتیجه متوسط،‏ معمولىللىی و عوامانه ‏بمنبمماینده ی خروجی

عمده ی ادبىببىی است.‏

Francesc Ferrer i Guàrdia ٢ یCCCCCCCا :Francesc Ferrer i Guàrdia (۱۹۰۹-۱۸۵۹) آمCCCCCCCوزگCCCCCCCار اسCCCCCCCپانCCCCCCCیایCCCCCCCی و از مCCCCCCCدافCCCCCCCعان

اندیشه آزاد و بنیانگذار ‏«مدرسه مدرن»‏ که تحصیالت ابتدایی به ش ی وهی غیر اجباری بود.‏

Humphrey Ward ٣ یا :Mary Augusta Ward رم ا ننویس بریتانیایی .(۱۹۲۰-۱۸۵۱)

:Clyde Fitch ٤ نمایشنامه نویس آمریکایی .(۱۹۲۰-۱۸۶۵)

:Ralph Waldo Emerson ٥ فیلسوف و ن و ی س ن د ه آمریکایی (۱۸۸۲-۱۸۰۳)

:Henry David Thoreau ٦ شاعر،‏ نویسنده و فیلسوف آمریکایی و از مدافعان جنبش الغای برده داری.(‏‎۱۸۶۲-۱۸۱۷‎‏).‏

:Walt Whitman ٧ شاعر و روزنامه نگار آمریکایی (۱۸۹۲-۱۸۱۹).

:Henrik Ibsen ٨ نمایشنامه نویس نروژی .(۱۹۰۶-۱۸۲۸)

:Gerhart Hauptmann ٩ نمایشنامه نویس آملانی .(۱۹۴۶-۱۸۶۲)

:William Butler Yeats ١٠ شاعر ایرلندی .(۱۹۳۹-۱۸۶۵)

:Stephen Phillips ١١ شاعر و نمایشنامه نویس بریتانیایی (۱۹۱۵-۱۸۶۴).

٥


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

نیازی هست که بگو ‏بمیبمم در هبرنبرر نبریبرز با ‏همھهممبنیبنن حقایق غم انگبریبرز روبرو هستیم؟ باید پارک ها و خیابان هابمیبممان را

بررسی کرد تا زشبىتبىی و هرزگی تولید هبرنبرر را دریافت.‏ قطعاً‏ چبریبرزی جز سلیقه ی ا کبرثبرریت چنبنیبنن هتک حرمبىتبىی

بر هبرنبرر را بربمنبممی تابد.‏ ‏مجممججسمه هابىیبىی که شهرهای آمریکا را به طور انبوه آلوده کرده اند،‏ غلط در مفهوم و بدوی

در اجرا،‏ به ‏همھهممان اندازه با هبرنبرر حقیقی نسبت دارند که یک توبمتبمم با میکل آنژ.‏ با این وجود،‏ این تنها هبرنبرری

است که موفق می شود.‏ نابغه ی هبرنبرری حقیقی که بر این مفاهیم پذیرفته شده وقعی ‏بمنبممی ‏بهنبههد،‏ که اصالت را

به اجرا می گذارد،‏ و کوشش می کند که به زندگی وفادار باشد،‏ حیابىتبىی گمنام و فلا کت بار را می گذراند.‏

‏ممممممکن است آثار او روزی میان عموم مردم باب شود،‏ اما نه تا پیش از آنکه قلب او از خون خالىللىی شود؛

نه تا آن زمان که پیشرو دیگر نباشد،‏ و خیل عوامِ‏ بدون ایده آل و ‏بىببىی بصبریبررت مبریبرراث آن استاد را تا سرحد

‏بىببىی ارزشی تکرار کرده باشند.‏

گفته می شود که هبرنبررمند امروز ‏بمنبممی تواند خلق کند چرا که پرومته وار به ‏بجتبجخته سنگ ضرورت اقتصادی بسته

شده است.‏ با این حال،‏ این حقیقت هبرنبرر در ‏بمتبممام اعصار است.‏ میکل آنژ به حامی مقدس خود وابسته بود،‏

به ‏همھهممان اندازه ی ‏مجممججسمه ساز یا نقاش امروز،‏ با این استثناء که خبرببرره های هبرنبرری آن روزها بسیار دور از

توده ی دیوانه بودند.‏ باعث افتخارشان بود که اجازه داشته باشند در معبد استاد عبادت کنند.‏

حامی هبرنبرر زمانه ی ما تنها یک معیار،‏ یک ارزش را می شناسد‐‏ دلار.‏ او دغدغه ی کیفیت هیچ اثر عالىللىی را

ندارد،‏ بلکه تنها نگران مقدار دلاری است که خریدش در بر دارد.‏ بنابراین سرمایه گذارِ‏ ‏«بجتبججارت ‏بجتبججارت

است»‏ مبریبرربو

١٢

، به چیدمابىنبىی از رنگ های ‏مجممجحو شده اشاره می کند و می گوید:«می بینید چه عالىللىی است؟

۵٠٠٠٠ فرانک ارزش دارد.»‏ درست مانند تازه به دوران رسیده های خودمان.‏ ارقام هنگفبىتبىی که برای

ا کتشافات بزرگ هبرنبرری شان پرداخته شده است می بایست جبرببرران فقر سلیقه شان را بکند.‏

نابجببجخشودبىنبىی ترین گناه در جامعه استقلال فکری است.‏ اینکه چنبنیبنن امری باید در کشوری که ‏بمنبممادش

دموکراسی است بسیار واضح باشد شاخصه ی قدرت زیاد ا کبرثبرریت است.‏

وندل فیلیپس‎١٣‎

پنجاه سال پیش گفته است:«در کشور برابری دموکراتیک مطلق ما،‏ افکار عمومی نه تنها

قادر مطلق،‏ بلکه حاضر مطلق نبریبرز هست.‏ هیچ پناهی از استبداد آن نیست،‏ هیچ ‏مجممجخفیگاهی دور از

دسبرتبررس آن نیست،‏ و نتیجه آن است که ا گر فانوس یونابىنبىی به دست بگبریبررید و به اطراف بروید تا در میان

صدها نفر جستجو کنید،‏ یک آمریکابىیبىی ‏بجنبجخواهید یافت که تصور نکرده یا ‏بمنبممی کند که دست کم چبریبرزی برای

به دست آوردن یا از دست دادن در اهداف،‏ زندگی اجتماعی و یا ‏بجتبججارتش به واسطه ی آراء اطرافیانش

داشته باشد.‏ و پیامدش این است که به جای توده ای از افراد که هر یک بدون ترس عقاید خود را بازگو

کند،‏ در مقام ملبىتبىی در مقایسه با ملل دیگر،‏ ما توده ای از بزدلان هستیم.‏ بیش از هر کسی از یکدیگر

:Octave Mirbeau ١٢ نمایشنامه نویس فرانسوی .(۱۹۱۷-۱۸۴۸)

:Wendell Phillips ١٣ از مبارزان جنبش الغای ب رد هداری (۱۸۸۴-۱۸۱۱).

٦


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

هراس دار ‏بمیبمم.»‏ روشن است که چندان از شرایطی که در برابر وندل فیلیپس بوده است پیشرفت

نکرده ابمیبمم.‏

امروز،‏ ‏همھهممچون گذشته،‏ افکار عمومی خودکامه ی حاضر مطلق است،‏ ‏همھهممچون گذشته،‏ ا کبرثبرریت ‏بمنبمماینده ی

توده ی بزدلان است که مشتاق اند کسی را بپذیرند که فقر ذهبىنبىی و روحی خودشان را منعکس می کند.‏

این به خو ‏بىببىی ظهور ‏بىببىی سابقه ی فردی ‏همھهممچون روزولت را توضیح می دهد.‏ او ‏بجتبججسم بدترین عنصر

روانشناسی توده است.‏ یک سیاستمدار،‏ می داند که ا کبرثبرریت اهمھهممیت چندابىنبىی به ایده آل ها یا درسبىتبىی

‏بمنبممی دهند.‏ آبجنبجچه ا کبرثبرریت ولعش را دارد ‏بمنبممایش است.‏ مهم نیست که ‏بمنبممایش سگ باشد،‏ مبارزه برای جایزه،‏

زجرکش کردن یک ‏«سیاه»،‏ گردآوردن چند خلافکار خرده پا،‏ افشای ازدواج یک بیوه زن وارث،‏ یا

‏بمنبممایش آ کروباتیکی از رئیس ‏جمججممهور سابق.‏ هرچه کج ربجیبجخبىتبىی ذهبىنبىی زشت تر،‏ خوشامد و تشویق توده ها بیشبرتبرر.‏

بنابراین روزولت ضعیف در ایده آل و شنیع در روح،‏ ‏همھهممچنان فرد برجسته ی زمانه ی خود است.‏

از سوی دیگر،‏ کسابىنبىی که بالاتر از این کوتوله های سیاسی هستند،‏ مردان اصلاحات،‏ فرهنگ،‏ توانابىیبىی،‏ با

‏بمتبممسخر به عنوان ‏مجممجخنث به سکوت کشیده می شوند.‏ مضحک است که ادعا شود عصر ما عصر فردگرابىیبىی

است.‏ عصر ما تنها تکرار تلخ پدیده ی ‏بمتبممام تارتحیتحخ است:‏ هر تلاشی برای پیشرفت،‏ روشنگری،‏ علم،‏ برای

آزادی مذهبىببىی،‏ سیاسی و اقتصادی،‏ از اقلیت نشأت می گبریبررد و نه از توده ها.‏ امروز ‏همھهممچون ‏همھهممیشه،‏ افرادِ‏

اندک مورد سوءتفاهم قرار می گبریبررند،‏ ببریبررجمحجممانه تعقیب می شوند،‏ زندابىنبىی،‏ شکنجه و کشته می شوند.‏

اصل برادری که توسط آشوبگر ناصره شرح داده شده بود جوانه ی زندگی،‏ حقیقت و عدالت را حفظ

می کرد،‏ تا زمابىنبىی که چراغ راه اندک افراد بود.‏ ‏همھهممبنیبنن که ا کبرثبرریت به آن دست یافتند،‏ اصل عالىللىی تبدیل به

اسم رمز و منادی خون و آتش شد که رتحنتحج و فاجعه را می پرا کند.‏ ‏جمحجممله به حا کمیت مطلق رم به رهبرببرری

چهره های بزرگی چون هوس‎١٤‎ ، کالوین‎١٥‎ و لوتر‎١٦‎ ‏همھهممچون طلوعی در میانه ی شب بود.‏ اما ‏همھهممبنیبنن که لوتر

و کلوین سیاستمدار شدند و شروع به خدمت به حا کمان خرد،‏ اشراف و روحیه ی عوام کردند،‏

فرصت های عالىللىی اصلاحات را به ‏مجممجخاطره انداختند.‏ آبهنبهها موفقیت و ا کبرثبرریت را کسب کردند،‏ اما آن ا کبرثبرریت

ثابت کرد که در آزار اندیشه و منطق به ‏همھهممان اندازه ی آن هیولای کاتولیک ببریبررحم و تشنه به خون بود.‏

وای به حال کژکیشان،‏ اقلیت ها،‏ که بر فرمانش گردن ‏بمنبممی ‏بهنبههادند.‏ پس از جانفشابىنبىی،‏ پایداری و فدا کاری

‏بىببىی ‏بهنبههایت،‏ ذهن بشر بالاخره از شبح مذهب آزاد است؛ اقلیت به دنبال فتوحات جدید رفته است،‏ و

ا کبرثبرریت جا مانده و با حقیقبىتبىی که به واسطه ی سالحللحخوردگی کذب شده،‏ معلول شده است.‏

John Huss ١٤ یا Jan Hus یان هوس:‏ مصلح دینی اهل چک (۱۴۱۵-۱۳۶۹).

:John Calvin ١٥ از فعاالن اصالحات پروتستان (۱۵۶۴-۱۵۰۹).

٧

Martin Luther ١٦


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

ا گر به خاطر جان بال‎١٧‎ ها،‏ وات تایلر‎١٨‎ ها،‏ تل‎١٩‎ ها،‏ اَبَرفردهای پرسمشسمماری که ذره ذره علیه قدرت شاهان

و مستبدان می جنگیدند نبود،‏ نسل بشر از نظر سیاسی ‏همھهممچنان در بردگی مطلق به سر می برد.‏ ا گر به

خاطر افراد پیشگام نبود جهان هرگز با آن موج عظیم،‏ انقلاب فرانسه،‏ از بنیان ‏بمنبممی لرزید.‏ حوادث بزرگ

معمولاً‏ پس از وقایعی به ظاهر کوچک رخ می دهند.‏ بنابراین فصاحت و شورِ‏ کامی دِمولن‎٢٠‎

دمیدن در شوفار پیش از نبرببررد اربجیبجحا‎٢١‎

یکسان کرد.‏

‏همھهممچون

بود که باستیل،‏ این ‏بمنبمماد شکنجه،‏ آزار و وحشت را با خا ک

‏همھهممیشه در هر دورابىنبىی،‏ افراد اندک پرجمچجممداران اندیشه ای عالىللىی و تلاشی رهابىیبىی ‏بجببجخش بودند.‏ اما نه توده ی

مردم،‏ که وزنه ی سنگبنیبنن شان اجازه ی حرکت به آبهنبهها ‏بمنبممی دهد.‏ حقیقت این امر در روسیه با قدرت

بیشبرتبرری از هر جای دیگر ثابت شده است.‏ جان هزاران انسان توسط این رژ ‏بمیبمم خون آشام گرفته شده

است،‏ با این حال هیولابىیبىی که بر ‏بجتبجخت نشسته راضی نیست.‏ چطور چنبنیبنن چبریبرزی ‏ممممممکن است وقبىتبىی

اندیشه ها،‏ فرهنگ،‏ ادبیات،‏ عمیق ترین و عالىللىی ترین احساسات زیر سنگیبىنبىی یوغ آهنبنیبنن هستند؟ ا کبرثبرریت،‏

این توده ی منسجم،‏ سا کن و خواب آلود،‏ دهقانان روس،‏ پس از یک قرن مبارزه،‏ فدا کاری،‏ رتحنتحج نا گفتبىنبىی

هنوز بر این باور است که طنابىببىی که ‏«مردانِ‏ سپیددست»‏‎٢٢‎

را خفه می کند ‏بجببجخت می آورد.‏

در مبارزه ی آمریکا برای آزادی ا کبرثبرریت تنها مانع بوده است.‏ تا ‏همھهممبنیبنن امروز هم اندیشه های جفرسون

،

٢٣

پاتریک هبرنبرری‎٢٤‎ ، توماس پبنیبنن‎٢٥‎ توسط نسل های بعدشان انکار و فروخته می شود.‏ توده ی مردم

هیچ کدام شان را ‏بمنبممی خواهد.‏ بزرگی و شجاعت لینکلن که ستایش می شد،‏ در مردابىنبىی که زمینه ی

چشم انداز آن دوران را ابجیبججاد کرده بودند فراموش شده است.‏ حامیان قدیس حقیقی سیاهپوستان در

:John Ball ١٧ کشیش انگلیسی و از ش ر ک تکنندگان اصلی قیام دهقانان ۱۳۸۱ میالدی (۱۳۸۱-۱۳۳۸).

:Wat Tyler ١٨ رهبر قیام دهقانان ۱۳۸۱ میالدی در انگلستان (۱۳۸۱-۱۳۴۱).

William Tell ١٩ یا گیوم تل :Guillaume Tell قهرمان اسطوره ای سوییس در قرن چهاردهم که در مقابل حاکمان متجاوز جانب

مردم را گرفت و آنها را به مقاومت ترغیب کرد.‏

:Camille Desmoulins ٢٠ سیاستمدار فرانسوی و از چ ه رههای مهم انقالب فرانسه (۱۷۹۴-۱۷۶۰).

٢١ شهCری در کCرانCه بCاخCتری رود اردن.‏ در کCتاب مCقدس آمCده اسCت کCه ارتCش بCنی اسCرائCیل در فCتح کCنعان بCا دمCیدن بCر شCوفCار ‏(نCوعCی

ساز بادی کهن)‏ دیوارهای اریحا را فروریختند.‏

٢٢ روشنفکران ‏(نویسنده).‏

:Thomas Jefferson ٢٣ از نویسندگان اعالمیه استقالل آمریکا و بنیانگذاران این کشور (۱۸۲۶-۱۷۴۳)

:Patrick Henry ٢٤ نخستین فرماندار ویرجینیا پس از دوران استعمار (۱۷۹۹-۱۷۳۶).

:Thomas Paine ٢٥ از بنیانگذاران ایاالت م ت ح د ه آمریکا (۱۸۰۹-۱۷۳۷).

٨


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

‏همھهممان چند مبارز در بوستون خلاصه می شد؛ لوید گریسون‎٢٦‎ ، تورو،‏ مارگارت فولر‎٢٧‎ و تئودور پارکر‎٢٨‎ که

شجاعت و استحکام شان در جان براون

٢٩

، این تبریبرره پوست غول آسا به اوج رسیده بود.‏ شور

خستگی ناپذیر آبهنبهها،‏ بلاغت و ایستادگی شان مأمن اربابان جنوب را تضعیف کرد.‏ لینکلن و پبریبرروانش تنها

زمابىنبىی به دنبال آبهنبهها آمدند که جنبش الغای برده داری تبدیل به مسئله ای عملی شده و از سوی ‏همھهممگان به

این عنوان شناخته شده بود.‏

حدود پنجاه سال پیش اندیشه ای شهاب وار در افق جهان ظاهر شد،‏ اندیشه ای چنان بلندپروازانه،‏ چنان

انقلابىببىی،‏ چنان فرا گبریبرر که وحشت را در قلب خودکامگان سرتاسر جهان می پرا کند.‏ از سوی دیگر،‏ این

اندیشه نویدبجببجخش شادی،‏ سرور و امید برای میلیون ها انسان بود.‏ پیشگامان از دشواری های بر سر

راه شان آ گاه بودند،‏ از ‏مجممجخالفت،‏ آزار و مشکلابىتبىی که با آن روبرو می شدند باخبرببرر بودند،‏ اما سربلند و نبرتبررس

راه شان را به جلو و جلوتر آغاز کردند.‏ ا کنون این اندیشه تبدیل به شعاری متداول شده است.‏ امروز

تقریباً‏ ‏همھهممه سوسیالیست هستند:‏ هم ثروبمتبممند و هم قربابىنبىی فقبریبرر او؛ هم حافظان قانون و قدرت و هم ‏مجممججرمان

نگون ‏بجببجخت شان؛ هم آزاداندیشان و هم عاملان دروغ پردازی مذهبىببىی؛ هم زن شیک پوش و هم دخبرتبررک

پبریبرراهن دوز.‏ چرا که نه؟ حال که حقیقت پنجاه سال پیش تبدیل به دروغ شده است،‏ حال که از ‏بجتبجخیلات

جوابىنبىی اش عاری شده و نبریبرروی حیات،‏ قدرت و ایده آل انقلابىببىی اش به یغما رفته است‐‏ چرا که نه؟ حال که

دیگر نه تصویری زیبا،‏ بلکه ‏«طرح عملی و قابل اجرا»‏ متکی بر اراده ی ا کبرثبرریت است،‏ چرا که نه؟

فریبکاری سیاسی ‏همھهممواره مدح توده را می گوید:‏ ا کبرثبرریت بیچاره،‏ ا کبرثبرریت هتک حرمت شده،‏ آزار دیده و

غول آسا،‏ ا گر می شد که از ما پبریبرروی کنند.‏

چه کسی این موعظه های تکراری را پیش از این نشنیده است؟ چه کسی این ترجیع تغیبریبررناپذیر ‏بمتبممام

سیاستمداران را ‏بمنبممی شناسد؟ این که توده خون می ریزد،‏ این که غارت و استثمار می شود را من ‏همھهممانند

‏جمججممع کنندگان رای می دابمنبمم.‏ اما من تا کید می کنم که نه یک مشت انگل،‏ بلکه خود توده ی مردم مسئول

وضعیت وحشتنا ک امور هستند.‏ توده به اربابان خود چنگ می زند،‏ شلاق را دوست دارد و ‏بجنبجخستبنیبنن

کسی است که فریاد می زند ‏«به صلیب بکشید!»،‏ ‏همھهممبنیبنن که صدابىیبىی معبرتبررض علیه تقدس قدرت

سرمایه داری یا هر ‏بهنبههاد پوسیده ی دیگری بلند می شود.‏ با این حال،‏ ا گر به خاطر اشتیاق توده ها برای

سرباز،‏ پلیس،‏ زندانبان و مامور اعدام شدن نباشد،‏ قدرت و مالکیت خصوصی تا کی وجود خواهد

داشت؟ عوام فریبان سوسیالیست مثل من این را می دانند،‏ اما افسانه ی فضیلت ا کبرثبرریت را حفظ می کنند،‏

چرا که طرح زندگی شان حفظ قدرت است.‏ و این مورد اخبریبرر چگونه می تواند بدون دستیابىببىی به ‏سمشسممار زیاد

:William Lloyd Garrison ٢٦ از مبارزان جنبش الغای ب رد هداری (۱۸۷۹-۱۸۰۵).

:Sarah Margaret Fuller Ossoli ٢٧ مدافع حقوق زنان،‏ منتقد و روزنامه نگار آمریکایی (۱۸۵۰-۱۸۱۰).

:Theodore Parker ٢٨ از مبارزان جنبش الغای برده داری (۱۸۶۰-۱۸۱۰).

:John Brown ٢٩ اندیشمند و مبارز آمریکایی در جنبش الغای برده داری (۱۸۵۹-۱۸۰۰).

٩


آنارشبریبرزم و مقالات دیگر گروه تئاتر ا گزیت اما گلدمن

‏مجممجحقق شود؟ بله،‏ قدرت،‏ اجبار و وابستگی متکی به توده ی مردم است،‏ اما هرگز نه آزادی یا پیشرفت

آزادانه ی فرد،‏ نه تولد جامعه ای آزاد.‏

نه به خاطر اینکه با سرکوب شدگان و ‏مجممجحرومان زمبنیبنن ‏همھهممدل نیستم؛ و نه به این خاطر که شرم،‏ وحشت و

خواری زندگی هابىیبىی که مردم داشته اند را ‏بمنبممی شناسم است که ا کبرثبرریت را به عنوان نبریبررو ‏بىیبىی خلاق برای

‏همھهممیشه رد می کنم.‏ آه،‏ نه،‏ نه!‏ بلکه به این خاطر است که خوب می دابمنبمم که توده ی مردم به شکل

منسجم هرگز برای عدالت و برابری نایستاده است.‏ صدای انسان را سرکوب کرده است،‏ روح انسان را

به تسلیم درآورده است،‏ جسم انسان را به زبجنبججبریبرر کشیده است.‏ به عنوان توده هدفش ‏همھهممواره این بوده

است که زندگی را متحدالشکل،‏ خا کسبرتبرری و یکنواخت ‏همھهممچون بیابان سازد.‏ به عنوان توده ‏همھهممواره

ویرانگر فردگرابىیبىی،‏ قربجیبجحه ی آزاد و اصالت خواهد بود.‏ بنابراین با امرسون هم عقیده هستم که ‏«توده ها در

مطالبات و اثرگذاری شان بدوی،‏ ناآ گاه و زیانبار هستند،‏ و نیازی نیست که ‏بجتبجحسبنیبنن شوند،‏ بلکه باید تعلیم

ببینند.‏ من ‏بمنبممی خواهم هیچ چبریبرزی را به آبهنبهها وا گذار کنم،‏ بلکه می خواهم حفر،‏ تقسیم و ‏بجتبججزیه شان کنم

و از آبهنبهها فرد ببریبررون بکشم.‏ توده ها!‏ فاجعه ‏همھهممبنیبنن توده ها هستند.‏ من هیچ توده ای ‏بمنبممی خواهم،‏ تنها مردان

صادق می خواهم،‏ تنها زنان دوست داشتبىنبىی،‏ مهربان و موفق می خواهم.»‏

به عبارت دیگر،‏ حقیقت زنده و حیابىتبىی رفاه اجتماعی و اقتصادی تنها از طریق اشتیاق،‏ جسارت،‏ عزم

راسخ و نستوه اقلیت های هوسمشسممند تبدیل به واقعیت می شود و نه از طریق توده ها.‏

مهر

١٣٩٧

١٠

More magazines by this user
Similar magazines