آسیب شناسی دموکراسی بورژوایی

exittheatre
  • No tags were found...

علیرضا محولاتی

از مجموعه گفت‌وگوهای گروه تئاتر اگزیت
دوازده بهمن‌ماه هزاروسیصد ونود وهفت

آسیب شناسی دموکراسی بورژوابىیبىی

آزادی مفهوم زیبابىیبىی ست و سخن گفبنتبنن از آن به ‏همھهممان اندازه و حبىتبىی زیباتر،‏ استقلال ِ فردی،‏ حق

انتخاب و مشارکت در آینده ی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم،‏ ‏همھهممه ی اینها خوبند خیلی خوب اما


سوال اینجاست که این تکه تکه ها در ‏بهنبههایت چه پازلىللىی را ساخته و تصویر خوشبخبىتبىی چه کسی را

نقش می زنند؟ به این معنا که ‏بمتبممامی این مفاهیم عبارتند از مشبىتبىی جزئیات و در ‏بهنبههایت یک کل را

تشکیل می دهند.‏ این باوری راست گرایانه است و برای ‏بجتبجحلیل ما بسیار خطرنا ک.‏ اینکه تصور کنیم با

نگاه به جزئیات می توان به کلیت ِ یک مفهوم ‏بىپبىی برد.‏ باید یادمان ‏بمببمماند که هنگام ارائه ی ‏بجتبجحلیلی

دیالکتیکی از هر مفهوم جزبىئبىی باید به سراغ امر کلی یا انضمامی رفت.‏ به دیگر سخن باید از آبجنبجچه در

زیر پنهان است شروع کرد و به جزئیات رسید.‏ نگاهی معکوسِ‏ آبجنبجچه در ابتدا از آن سخن گفتیم.‏

‏همھهممان مفهومی که آنرا دیالکتیک می نامیم.‏ دیالکتیک به ما یاد می دهد که هرگونه نگاه به زیبابىیبىی

آزادی یا به خوب بودن آن ‏مجممجحکوم به اخلافىقفىی شدن ‏بجتبجحلیل و به ببریبرراهه رفبنتبنن آن است.‏ اینکه از

خودمان ببرپبررسیم فلان چبریبرز خوب است یا بد،‏ گو ‏بىیبىی کارِ‏ خوب یا بد ِ یک شخص را به قضاوت

نشسته ابمیبمم.‏

ا کبرثبرریت ‏بجتبجحلیل های دموکراتیک و لیبرببررالیسبىتبىی از امر سیاسی با ‏همھهممبنیبنن خوب و بد پیوند خورده است و به

‏همھهممبنیبنن خاطر است که برای خیلی از مفاهیم ببریبررون آمده از دل ِ این گفتمابهنبهها ‏مجممججبور به تن دادن به

پلورالیسم هستیم.‏ و نتیجه اش ‏همھهممبنیبنن است که می بینیم:‏ دموکراسی بورژوابىیبىی که خود را در پس

زمینه ی حرفها و مفاهیم به ظاهر زیبا پنهان کرده است.‏ این مفهوم هنگامی شکل می گبریبررد که ما به

دموکراسی نه به مثابه ی یک فرم که به شکل ِ امری ‏مجممجحتوابىیبىی نگاه کنیم.‏ به این معنا که دموکراسی

شکلی ایدئال از یک دولت/حکومت است تا به ‏همھهممه ی انسابهنبههای ‏بجتبجحت ِ آن آزادی و اختیار ببخشد،‏ به

آبهنبهها حق انتخاب و استقلال فردی را عطا کند و در ‏بهنبههایت به هر کسی ثابت کند که خود ِ او مسئول ِ

انتخابهببههایش است.‏ با نگاهی سطحی ‏بمتبممامی این مفاهیم زیبا و خوب هستند چرا که علم مزورانه ی

معناشناسی به ما می گوید:‏ ‏"بار معنابىیبىی آزادی،‏ استقلال و حق ِ فردی ‏همھهممگی پدیده های خو ‏بىببىی

هستند".اما مساله اینجاست که اینها ‏بمتبمماما فقط پدیدارهای خو ‏بىببىی هستند و در عمق خود بوی تعفن شان

حال آدم را ‏بهببههم می زند.‏

سوالابىتبىی که یک ‏بجتبجحلیل لیبرببررالیسبىتبىی به ما ارائه می کند عبارتند از:‏

‎١‎‏‐آیا دموکراسی خوب نیست؟


‎٢‎‏‐آیا آزادی بیان خوب نیست؟‏

‎٣‎‏‐آیا برای یک جامعه ی سالمللمم به ‏لحللححاظ اقتصادی و رفاهی نیاز به تصمیم گبریبرری خود فرد نیست؟

و هزاران هزار سوال از این دست که ‏بجتبجحلیل را در یک دوگانگی قرار می دهند.‏

‏بجتبجحلیل دیالکتیکی از دیگر سوی ‏بمتبممامی این فرایندها را درون ِ امر کلی بررسی می کند.‏ اینکه از خود

ببرپبررسیم فلان چبریبرز بالذات خوب یا بد است،‏ نه تنها اخلافىقفىی که کاملا ‏بىببىی معناست.‏

فرض کنید که عضو تیمی از سارقبنیبنن هستید که سر دسته ی آبهنبهها جوکر است.‏ بله،‏ ‏همھهممان جوکر معروف

که ‏بىببىی رجمحجممانه به قتل می رساند؛ بانک می زند و هزار و یک جنایت دیگر توسط او ابجنبججام می شود.‏ ‏سمشسمما

یکی از اعضای این باند هستید و تعداد اعضا با ‏سمشسمما 25 نفر می شود.‏ این باند خلافکار قرار است

دسته ای از نگهبانان یک کارخانه را به قتل رسانده و سپس وارد کارخانه شده و ‏بمتبممامی مواد خام

موجود در انبارها را به سرقت ببرببررد.‏ به ‏سمشسمما از طرف روابط عمومی گروه سارقبنیبنن ‏بمتبمماس گرفته شده و از

‏سمشسمما درخواست شرکت در جلسه ی ‏همھهمماهنگی می کنند.‏ ‏سمشسمما هم با کمال میل می پذیرید و به سرعت

خود را به ‏مجممجحل برگزاری میتینگ می رسانید.‏ 25 نفر هستید و قرار است با هم و به شکلی ‏جمججممعی

تصمیم بگبریبررید که چگونه چهارنفر نگهبان کارخانه را به قتل برسانید بطوریکه آبهنبهها نتوانند به موقع

آژیر خطر را به صدا درآورده و جنایت ‏سمشسمما را لو دهند.‏ 6 نفر به استفاده از اسلحه و صداخفه کن رای

می دهند،‏ ١۵ نفر موافق استفاده از چاقو هستند و 4 نفر رای ‏ممممممتنع می دهند.‏ در ‏بهنبههایت تصمیم

می گبریبررید با رای ا کبرثبرریت نگهبابهنبهها را با چاقو به قتل برسانید.‏ به ‏همھهممبنیبنن سادگی ‏سمشسمما در یک کنش ِ

دموکراتیک شرکت کرده اید.‏ این مثالىللىی ا گرچه به نظر خشن،‏ اما به هر حال گونه ای از ا کت ‏جمججممعی و

تصمیم دموکراتیک را بازبمنبممابىیبىی می کند.‏ پس ‏همھهممبنیبنن پس زمینه ی زیبا قادر است جزئیابىتبىی مصیبت بار را

رقم بزند.‏

دموکراسی نه یک قاعده و قانون سیاسی که فرم و روشی ست برای به سرابجنبججام رساندن یک ‏مجممجحتوا.‏

به دیگر سخن دموکراسی فرمِ‏ اجرای عملی ست که در سیاست به آن کنشِ‏ سیاسی گفته می شود.‏

دموکراسی در لغت به معنای مشارکت حدا کبرثبرری مردم در تصمیمات مدبىنبىی و سیاسی جامعه است.‏


دموکراسی با مفهوم مشارکت حدا کبرثبرری مردم برای اولبنیبنن بار در قرن هجدهم میلادی مطرح شد.‏

آبجنبججا که توتالیتاریسم مطلق اجازه سخن گفبنتبنن به هیچ کس را نداده و تک صدابىیبىی ‏مجممجحض به شکلی

عریان در ‏بمتبممامی اروپا ‏بمنبممایان بود.‏ درست در ‏همھهممبنیبنن هنگام بود که ساختار بورژوازی با تا کید بر

شکل گبریبرری حکومت متشکل از خواست حدا کبرثبرری مردم به سرعت شکوفا شده و با تکیه بر ‏همھهممبنیبنن

شعار توانست گفتمان حا کم و گره گاههای آنرا به ‏سمسسممت خود سوق دهد.‏ ابهببههام امرِ‏ دموکرایتک در

آبجنبججابىیبىی قرار می گبریبررد که ما با واژه ی مردم و دامنه ی عملکرد آبهنبهها مواجه می شو ‏بمیبمم.‏ اینکه که در ابتدا

منظور از مردم چیست؟ در بسیاری از مدرن ترین و به اصطلاح دموکرات ترین کشورهای ‏همھهممبنیبنن چند

سال اخبریبرر‐‏ و حبىتبىی ا کنون‐‏ مساله ی رنگبنیبنن پوستان به مثابه ی مردم جای سوال های زیادی را در

ذهن بافىقفىی گذاشته است.‏ اینکه ما چه تعریفی از مفهوم پر از ابهببههام و مناقشه ی مردم دار ‏بمیبمم خودبجببجخود

تفسبریبررپذیر بودن امر دموکراتیک را آشکار می کند.‏ اینکه آیا زنان به عنوان جنس دوم در یک

جامعه از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند،‏ معنای صرتحیتحح واژه ی دموکراسی را زیر سوال می برد

و مثالهللهھای بیشمار دیگری از این دست.‏

برای ‏بجتبجحلیل دموکراسی ‏بمنبممی توان شکلی جهانشمول را متصور شد.‏ دموکراسی خود برآیند و مازاد ِ یک

امر کلی تر است که بسته به مناسبات اقتصادی هر جامعه شکل و تبعاتش متفاوت هستند.‏ در یک

جامعه ی لیبرببررال،‏ نوع سیاست های اقتصادی به گونه ای پیکربندی می شوند که رای ا کبرثبرریت در ‏بهنبههایت

به سود حدا کبرثبرری طبقه ی اقلیت حا کم و بورژوا ختم شود.‏ در هنگام تصمیم دولت برای ورود به

جنگ با کشوری دیگر،‏ نوع ‏همھهممه پرسی به ‏سمسسممبىتبىی حرکت می کند که جنگ و کشتار میلیوبهنبهها غبریبررنظامی،‏

کودک و غبریبرره را امری توجیه پذیر جلوه می دهد ‏(بمنبممونه ی مسلم آن ‏جمحجممله ی آمریکا به عراق).‏ بنابراین

دموکراسی لیبرببررالىللىی به نظر بیشبرتبرر فرمی مشارکبىتبىی برای به ‏بمثبممر رسیدن ‏مجممجحتوابىیبىی ست که منفعت اقلیبىتبىی خاص

را به مثابه ی یک کل تعیبنیبنن می کند.‏ خوب یا بد بودن دموکراسی و نگاه کردن به مفهوم آن ‏(همھهممانطور

که در ابتدا گفته شد)‏ به مثابه ی امری خوب یا بد ما را درون قضاوبىتبىی اخلافىقفىی قرار می دهد.‏ اخلاق

باعث می شود از ‏بجتبجحلیل درست یک وضعیت معبنیبنن به دور ‏بمببممانیم.‏ دموکراسی زمابىنبىی که مطرح می شود

جذابیت دارد.‏ چرا که اولا مفهوم مشارکت مردمی را درون خود دارد و اینطور به نظر می رسد که

مردم به شکلی ‏جمججممعی در تعیبنیبنن سیاست ها و قوانبنیبنن جامعه دخیل هستند و آزادی انتخاب و تصمیم

گبریبرری درباره ی سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود را دارا هستند.‏ پوسته هابىیبىی ‏همھهممچون آزادی فردی و


انسانگرابىیبىی روی دموکراسی را پوشانده اند.‏ اما باید نوع ‏بجتبجحلیل ما از واقعیت دموکراسی به گونه ای

باشد که بتوان عملکرد آنرا در چارچوب سیاست هابىیبىی که به کارش می گبریبررند ‏بجتبجحلیل کرد.‏

بیاییم به پیش فرض هابمیبممان درباره ی دموکراسی فکر کنیم.‏ مفهومی که خودبجببجخود اعتدال را به ذهن ما

می آورد.‏ شبکه ی معنابىیبىی پیوند خورده با آن طرحواره هابىیبىی را در ذهن زنده می کند که ‏بمتبمماما با امر مثبت

پیوند خورده اند.‏ طرحواره هابىیبىی ‏همھهممچون ‏"مشارکت ‏جمججممعی،‏ حق آزادی بیان،‏ حق سخن گفبنتبنن،‏ آزادی

فردی،‏ دخیل بودن در سرنوشت سیاسی و اجتماعی و حبىتبىی اقتصادی".‏ این نوع ‏بجتبجحلیل از نگاهی

لیبرببررالیسبىتبىی می آید.‏ چرا که اصولا علم معناشناسی ساختاری لیبرببررالیسبىتبىی را ‏همھهممانند دیگر علوم

برمی تابد.‏ اینکه هرآبجنبجچه علمی ست و کتابهببههای فراوابىنبىی در ستایش آن توسط روشنفکران و عالمللممان

حوزه ی سیاست نوشته شده است،‏ امری قابل قبول و تایید شده است.‏ با این حال با چرخش دیدگاه

به سادگی پوسته و سطحی بودن ‏بمتبممامی این مفاهیم به امری بدبهیبههی مبدل می شوند.‏ علم ِ ‏بىببىی غرض در

ساختاری که منافع طبقه ای خاص را توجیه و حفاظت می کند وجود ندارد.‏ در حقیقت خودِ‏ مساله ی

بیطرف بودن و نگاه به مردم به مثابه ی مفهومی خنبىثبىی یک شیادیست.‏ اینکه تلاش کنیم انسان را از

تارتحیتحخ و منافع اقتصادی و سیاسی اش جدا کنیم؛ خود برگرفته از گفتمابىنبىی ست که قصد دارد دیکتاتوری

اقتصادی صاحبان ثروت و سرمایه را پنهان کرده و با گرفبنتبنن رای از ا کبرثبرریت مهر تاییدی بر بدبهیبههی و

عادی بودن این مساله در جامعه بزند.‏ دموکراسی در مفهوم لیبرببررالیسبىتبىی آن امری سوبژکتیو و

انبرتبرزاعی ست دقیقا به دلایلی که تا کنون ذکر شده است.‏ اینکه ‏بمتبممامی پوسته های جذاب آن هیچ معنای

متعیبىنبىی را بربمنبممی تابند.‏ وقبىتبىی از آزادی فردی سخن می گوییم دقیقا منظورمان از حد و اندازه ی آن

چیست؟ تا چه حد حق سخن گفبنتبنن قادر به نقد وضعیت موجود در جامعه است؟ این مردمی که از

مشارکت آبهنبهها در امر سیاسی صحبت می کنیم دقیقا چه سوژه هابىیبىی هستند و آیا جایگاه آبهنبهها بدون توجه

به جنسیت،‏ طبقه ی اجتماعی و اقتصادی،‏ رنگ پوست و غبریبرره یکسان است؟ آیا ‏همھهممبنیبنن ‏جمججممعی که در

تصمیم گبریبرری سیاسی و اجتماعی حق مشارکت دارند،‏ ‏همھهممه ‏(در یک استاندارد مشخص)‏ قادر به

استفاده از امکانات رفاهی و تفربجیبجحی ‏(حبىتبىی ا گر نگوییم یکسان)‏ به شکلی حداقلی هستند؟ مثال

دیگرش را می توان در حوزه ی ‏بمنبممایش بیان کرد.‏ آیا ‏بمتبممامی اعضای یک ابجنبججمن ‏بمنبممایش قادر به دسبرتبررسی

یکسان به سالنهای ‏مجممججهز برای اجرای کار خود دارند؟ آبهنبهها ‏همھهممه در تصمیم گبریبرری های صنفی شرکت

می کنند اما چرا به ‏لحللححاظ در اختیار داشبنتبنن امکانات یکسان نیستند و ببنیبنن آنان تبعیض گذاشته


می شود؟ بنابراین ‏همھهممانطور که پیش از این ذکر شد ما با یک فرم سروکار دار ‏بمیبمم.‏ ‏همھهممچون یک ‏بمنبممایش

زیبا که دکوری فوق العاده دارد،‏ بازیگران در آن می درخشند،‏ گر ‏بمیبمم ها و لباسها عالىللىی هستند اما این

‏بمنبممایش در حال ‏بجتبجحقبریبرر زنان و در ‏مجممجحتوا در حال تبلیغ نظامی مردسالارانه است.‏ می توان نام آنرا

جذابیت های ظاهری بورژوازی گذاشت.‏

در نگاه دیالکتیکی این فرم زیبا ‏(امر جزبىئبىی)‏ روبنای آن ‏مجممجحتوا(کلیت)بىیبىی ست که تلاش دارد ‏بمتبممامی

امکانات و امتیازات اقتصادی و سیاسی را به نفع خود جلب کرده و تنها و تنها با استفاده از شعار

مشارکت ‏جمججممعی به یک رضایت عمومی برای زدن مهر تایید بر خود دست پیدا می کند.‏ روبنای

دموکراسی لیبرببررالىللىی و ا کنون در شکل متاخر خود نئولیبرببررالىللىی امری دموکراتیک،‏ جذاب و با مشارکت

‏جمججممعی ست با این حال زیربنای آن دیکتاتوری اقتصادی و سیاسی را برمی تابد.‏ چرا که این فرم

مشارکبىتبىی قرار نیست ‏مجممجحتوابىیبىی با نام رفاه ‏جمججممعی را برای ‏همھهممگان به ارمغان بیاورد.‏ قرار نیست تبعیض را

نابود کند،‏ و قرار نیست به فرایندی مبدل شود که از شکل اربجتبججاعی کنوبىنبىی اقتصاد فراتر برود.‏

نگاهی به کشورهابىیبىی که در ‏بمتبممام تارتحیتحخ خود به نوعی نام زیبای دموکراتیک را بر خود حل کرده اند

گواه عیبىنبىی ‏همھهممبنیبنن مساله است.‏ اوج نژادپرسبىتبىی در آمریکا،‏ اروپا و برخی از کشورهای آمریکای لاتبنیبنن و

آسیا.‏ بله،‏ کاملا درست است.‏ مشارکت ‏جمججممعی وجود دارد و به ظاهر به آزادی بیان هم احبرتبررام

گذاشته می شود،‏ اما سوال اینجاست که چقدر این مشارکت و تصمیم گبریبرری ‏جمججممعی به عدالت اجتماعی

منجر می گردد؟ چقدر مساله ی نرخ استثمار کارگران در این کشورها صفر که هیچ حبىتبىی تا حد زیادی

پایبنیبنن است؟ فرم دموکراتیک تصمیم گبریبرری های ‏جمججممعی تا چه حد می تواند به از ببنیبنن رفبنتبنن

خصوصی سازی که اقتصاد ملت ها را به یغما برده است کمک کند؟

خیلی وقتها شعارهای نئولیبرببررالیسبىتبىی تا جابىیبىی پیش می رود که حکومتهای سوسیالیسبىتبىی را ضد آزادی

فردی و زندگی مستقل می داند.‏ اما باید به این نکته توجه کنیم که آزادی فردی در انتخاب زمابىنبىی

مفید واقع می شود که ‏بمتبممامی افراد جامعه فارغ از نژاد،‏ جنسیت،‏ ملیت و مهاجر بودنشان بتوانند از

حداقل امکانات برای عینیت ‏بجببجخشیدن به زندگی مستقل خود برخوردار باشند.‏ مهاجرابىنبىی که به

اسبرتبررالیا و کانادا می روند تا مدت طولابىنبىی شهروند درجه سه ‏مجممجحسوب شده و حق رای ندارند.‏ من

می توابمنبمم با آزادی کامل تصمیم بگبریبررم که فلان رشته ی ‏بجتبجحصیلی را در فلان دانشگاه ‏بجببجخوابمنبمم و مثلا


مبدل به فلان شخص شوم.‏ اما آیا این تصمیم من در ساختار نئوبورژوابىیبىی کنوبىنبىی چبریبرزی جز یک

آرزوی واهی ست؟

نئولیبرببررالیسم ‏(همھهممان مفهوم کلی ِ زیرین)‏ در عمل مفاهیمی را ابجیبججاد کرده است تا بتواند برای فقر عده ی

کثبریبرری از اجتماع توجیه آورده و تقصبریبرر را به گردن خود طبقه ی فرودست بیندازد.‏ مثلا برنامه های

انگبریبرزشی و موفقیت را در نظربگبریبررید که چقدر تا کید می کنند ‏همھهممه با هم برابر بوده و با تلاش قادر

خواهند بود به جایگاههای والای اقتصادی و رفاهی و شغلی دست پیدا کنند،‏ با این حال مثل روز

روشن است که مساله فقط بر سر استعداد و تلاش و پشتکار نیست.‏ آیا می توان گفت کسی که به

‏بهببههبرتبررین امکانات دسبرتبررسی دارد برای راه انداخبنتبنن یک شغل خوب،‏ با فردی که در روستابىیبىی دورافتاده

از حبىتبىی کوچکبرتبررین امکانات برخوردار نیست یکسان بوده و هر دو شانسی یکسان برای موفقیت

دارند؟ استثنائات را دور بریزید.‏ ما درباره ی ا کبرثبرریت اجتماع صحبت می کنیم که دموکراسی نئولیبرببررال

به مثابه ی فقط یک فرم رویبنیبنن و سطحی هیچ دستاوردی برای آبهنبهها نداشته و تنها از آبهنبهها استفاده کرده

تا ‏بمنبممایشی برای مشروعیت ‏مجممجحتوای دیکتاتورگونه ی زیرین خود در معرض دیدگان قرار دهد.‏ اما

حقیقت امر این است که این مشارکت ‏جمججممعی ‏همھهممانطور که در ابتدای این نوشتار گفته شد قرار نیست

مساله ی قتل نگهبانان و سرقت را تغیبریبرر دهد؛ ‏مجممجحتوای عمل به قوت خود بافىقفىی ست.‏ مشارکت ‏جمججممعی

اعضای باند سارقبنیبنن تنها و تنها نوع قتل را تغیبریبرر می دهد؛ چرا که تصمیم اصلی پیش از این توسط

خود جوکر گرفته شده است.‏ این دقیقا کاری ست که دموکراسی بورژوابىیبىی ابجنبججام می دهد.‏ ما نیاز به

علمی جدید دار ‏بمیبمم.‏ علمی که ا گرچه نامش را بارها شنیده ابمیبمم اما با فریب علم ِ بوژوابىیبىی درکی

معکوس از آن داشته ابمیبمم.‏ بیایید از خودمان ببرپبررسیم:‏ لیبرببررالیسم خوب است چرا که دموکراسی،‏

آزادی و استقلال فردی را به ‏همھهممراه آورده است؟ یا اینکه خبریبرر؛ ‏بمتبممامی این مفاهیم خوبند چرا که به

قدرت یافبنتبنن ِ لیبرببررالیسم،‏ به تقویت و فربه شدن ِ شکم ِ سرمایه داری کمک می کنند؟‏

علبریبررضا ‏مجممجحولابىتبىی‏

از ‏مجممججموعه گفت وگوهای گروه تئاتر ا گزیت‏

١۶ ‏بهببههمن ماه ١٣٩٧


منابع:‏

‎١‎‏‐تارتحیتحخ ‏مجممجختصر نئولیبرببررالیسم،‏ نویسنده:‏ دیوید هاروی‐‏ ترجمججممه ی ‏مجممجحمود عبدالله زاده،‏ نشر

دات‐‏‎١٣٩۵‎

‎٢‎‏‐طبقه ی کارگر و دموکراسی بورژوابىیبىی‐‏ ویلیام ایلیچ لنبنیبنن‐‏ مبرتبررجم ناشناس‐‏ نشریه

کندوکاو‐‏ ‏سمشسمماره هشتم‐‏ پایبریبرز هزار و سیصد و پنجاه و هفت

‎٣‎‏‐آمریکای ترامپ،‏ وال اسبرتبرریت و بیگاری کشی بر مبنای بدهی‐‏ مصاحبه با دیوید هاروی‐‏

مصاحبه کننده:‏ جرمی اسکیهیل‐‏ مبرتبررجم:‏ شقایق یوسفی مقدم

Marx on Democratic forms of government- Hal Draper- -۴

Socialist Register 1974

منابع ضمیمه:‏

‎١‎‏‐نئولیبرببررالیسم ایرابىنبىی‐‏ جلد اول و دوم‐‏ اجمحجممد سیف‏

‎٢‎‏‐نئولیبرببررالیسم در بوته نقد‐‏ خسرو صادفىقفىی بروجبىنبىی‐‏ چاپ اول ١٣٩٠

Capitalism, Socialism and Democracy, Joseph A. Schumpeter,-٣

Routledge, 2003

The Rise of Neoliberalism in Advanced Capitalist Economies,-۴

M.C. Howard and J.E. King, Palgrave Macmillan, 2008

Neoliberalism and the Global Order, excerpted from the book-۵

“ Profit over People”, Noam Chomsky, Seven Stories Press, 1999

More magazines by this user
Similar magazines