نمایش و ارزش: کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس

exittheatre

به قلم: مایکل شین بویل
۲۰۱۷
ترجمه: شیرین میرزانژاد
خردادماه ۱۳۹۸

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس

نما یش و ارزش:‏

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

مایکل شین بویل

ترجمه شیرین میرزانژاد

Copyright © 2019 Khameneh Multimedia All rights reserved.


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

‏بمنبممایش و ارزش:‏

کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس

به قلم:‏ مایکل شبنیبنن بویل

٢٠١٧

ترجمججممه:‏ شبریبررین مبریبررزانژاد

خرداد ماه ١٣٩٨

٢


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

٣


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

مقدمه

این که تئاتر ‏مجممجحل کار است جای ‏بجببجحث ندارد.‏ اما چه نوع ‏مجممجحل کاری است؟ ‏بجتبجحت چه شرایطی تئاتر

از فرآیند تولید سرمایه داری پبریبرروی می کند؟ در نگاه ‏بجنبجخست ‏ممممممکن است این پرسش ها به روشبىنبىی و

حبىتبىی به طرز جدابىیبىی ناپذیری مرتبط به نظر برسند؛ اما بررسی تئاتر به عنوان ‏مجممجحلی که مردم در آن

سر کار می روند،‏ تشکیلابىتبىی بسیار متفاوت است از مشخص کردن ارتباط اقتصادی آن با سرمایه.‏

در طول یک دهه ی گذشته موجی از توجه پژوهش گران،‏ هبرنبررمندان و کنش گران به کاری که در

‏بمنبممایش صورت می گبریبررد به وجود آمده است که به چگونگی عملکرد تئاتر به عنوان ‏مجممجحل کار

می پردازد.‏ به عنوان مثال نیکلاس ریداوتi تئاتر را ‏مجممجحلی توصیف می کند که ‏«گروهی از مردم

وقت آزاد خود را صرف نشسبنتبنن در تاریکی می کنند تا دیگرابىنبىی را ‏بمتبمماشا کنند که وقت کاری خود

را زیر نور صرف این می کنند که وابمنبممود کنند کسان دیگری هستند.»‏ (١) افراد دیگری ‏همھهممچون

کریستبنیبنن اسبنیبننii نگاه ما را به پشت صحنه معطوف می دارند که طراحان و تکنیسبنیبنن ها در آن کار

تئاتری اساسی را که اغلب نادیده یا مغفول می ماند ابجنبججام می دهند.‏ (٢) در نتیجه ی اقدامات

مرتبط با ‏مجممجحل کار از سوی گروه هابىیبىی چون ‏«بریگاد کارگران ناپایدار»‏iii ، ا کنون دیگر به دشواری

می توان این امر را نادیده گرفت که چطور حبىتبىی تئاترهای به ظاهر ‏«پیشرو»‏ به شدت متکی به

‏بهببههره کشی از کارآموزان ‏بىببىی مزد و کار بیش از حد متصدیان هستند.‏ (٣) این ها و تلاش های

گسبرتبررده ی دیگر برای آشکار ساخبنتبنن عرصه ی پنهان تولیدات تئاتری کار بسیاری در جهت افشاء

نوع ‏مجممجحل کاری که تئاترها هستند ابجنبججام داده است،‏ اما حبىتبىی این ها هم شرایطی را که ‏بجتبجحت آن تئاتر

با فرآیند تولید سرمایه داری برابری می کند توضیح ‏بمنبممی دهند.‏ بررسی تئاتر به عنوان مکان تولید

کالای سرمایه داری مستلزم چبریبرزی بیش از کاویدن ‏«مجممجحتوا»ی کار تئاتری است؛ می بایست بر روی

‏«فرم اجتماعی»‏ که این کار در بر می گبریبررد نبریبرز ‏بمتبممرکز کرد.‏

منظور من از ‏«فرم اجتماعی»‏ زیبابىیبىی شناسی یا حبىتبىی کیفیات شکلی شغل در درون تئاتر نیست

‏(مثلاً‏ رفتارها،‏ پوشش و حرکات لازمه ی آن).‏ در عوض آبجنبجچه در ذهن دارم ‏همھهممابىنبىی است که کارل

مارکس با استفاده از این عبارت در فصل آغازین سرمایه می نویسد که ‏همھهممبنیبنن که مردم ‏«آغاز به

کار برای یکدیگر به هر شکلی می کنند،‏ کار آبهنبهها فرم اجتماعی نبریبرز به خود می گبریبررد.»‏ (۴) برای

مارکس،‏ فرم اجتماعی به مناسبات مشخصی اشاره دارد که میان طرفبنیبنن درگبریبرر در یک فرآیند

تولید معبنیبنن پدیدار می شود.‏ فرم اجتماعی ای که کار به خود می گبریبررد می تواند میان شیوه های

تولید تاربجیبجخی گونا گون متفاوت باشد،‏ و ‏بمتبممرکز مارکس البته سرمایه داری بود که در آن فعالیت

Nicholas Ridout i

Christin Essin ii

٤

Precarious Workers Brigade iii


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

مادی ای که کارگر ابجنبججام می دهد تبدیل به انبرتبرزاع می شود.‏ و در تولید سرمایه داری تنها وقبىتبىی که

کار مشخص کارگر تبدیل به کالا می شود است که این کار قابلیت مبادله ی اجتماعی با دیگر

‏بمنبممونه های کار می یابد.‏ تنها وقبىتبىی که یک کالا،‏ کار مادی را که انبرتبرزاعی ‏سمشسممرده می شده مبدل به شیء

می کند است که تعیبنیبنن ارزش سرمایه ‏‐هدف اصلی تولید سرمایه داری‐‏ ‏ممممممکن می شود.‏

با وجود این که اقتصاد سیاسی پیش از مارکس بر چگونگی تعیبنیبنن ارزش کالا توسط ‏مجممجحتوای کار

‏(کار و زمان واقعی که صرف تولید می شود)‏ متمرکز بود،‏ مارکس بر آن شد که بررسی کند ‏«چرا

این ‏مجممجحتوا آن فرم خاص را به خود گرفته است،‏ یعبىنبىی چرا کار به وسیله ی ارزش بیان

می شود»‏ ‏(سرمایه،‏ ١٧۴). ١: به گفته ی مارکس،‏ ارزش یک کالا در خود آن کالا ‏بمنبممی تواند یافت

شود،‏ چرا که ارزش ‏‐برای ‏بمنبممونه مثل سخت بودن مبریبرز‐‏ ‏«خصلت طبیعی»‏ کالا نیست (١:١٢٧).

ارزش نه در ‏«فرم طبیعی»،‏ بلکه در فرم اجتماعی وجود دارد،‏ یعبىنبىی به عنوان مناسبات

اجتماعی میان مردم که به شکل فتیشیسبىتبىی در ‏«فرم فانبرتبرزی مناسبات میان چبریبرزها»‏ پدیدار

می شود (١:١۶۵). مارکس به مطالعه ی صرف کار واقعی ای که افراد ابجنبججام می دهند قانع نبود،‏

بلکه در عوض به دنبال تصرتحیتحح چبریبرزی بود که روش تولید سرمایه داری را به عنوان یک نظام

تاربجیبجخی مشخص از دیگران متمایز می کرد.‏ مارکس معتقد بود که این فرم انبرتبرزاعی کار است که

‏«نشان ‏مجممجحرز»‏ سرمایه داری را ‏«بر خود دارد،‏ یک شکل گبریبرری اجتماعی که در آن فرآیند تولید بر

انسان سلطه دارد،‏ به جای آن که برعکس باشد»‏ (١: ١٧۴-١٧۵). یک نفر می تواند به شیوه های

گونا گون تولید،‏ کبىتبىی را بدوزد یا مونولوگی را اجرا کند،‏ اما مناسبات اجتماعی ای که خیاط یا بازیگر

‏بجتبجحت آن کار می کنند در میان این نظام ها بسیار متفاوت است.‏ این پرسش که آیا کار تئاتری ‏بجتبجحت

‏سمشسممول سرمایه قرار گرفته است یا نه مستلزم بررسی مناسبات اجتماعی ای است که خود به ارزش

شکل می دهد.‏ با در نظر گرفبنتبنن سطح انبرتبرزاعی که جستار مارکسیسبىتبىی در بر دارد،‏ ‏ممممممکن است

منطقی به نظر برسد که هم پژوهش گران و هم کنش گران ‏بمنبممایشی به ‏بمتبممرکز بر مسئله ی به ظاهر

عملی چگونگی کار افراد در تئاتر ‏بمتبممایل داشته باشند تا فرم اجتماعی ای که این کار به خود

می گبریبررد.‏

اما با این وجود،‏ به گواه ‏سمشسمماره ی ویژه ی نشریه ی ‏«تیبرتبرر سروی»‏i ، علاقه ی رو به رشدی نسبت به

آبجنبجچه نظریه ی مارکسیسبىتبىی می تواند به تئاتر و مطالعات ‏بمنبممایشی ارائه کند وجود دارد.‏ اما این روی

آوردن ‏(بازگشت)‏ به مارکس در زمابىنبىی رخ می دهد که جایگاه ‏بمنبممایش در نظریه ی ارزش مارکس

عمیقاً‏ مورد موشکافىففىی قرار دارد.‏ تاثبریبررگذارترین این نقدها نه از پژوهش گران ‏بمنبممایشی،‏ بلکه از

٥

Theatre Survey i


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

(۶)

چهره های مرتبط با اندیشه ی ‏«اتونومیستi « نشأت گرفته است که ریشه در ‏«اپرایسموii ‏»ی پس از

جنگ ایتالیا دارد.‏ به عنوان مثال پائولو ویرنوiii استدلال می کند که مارکس تقریباً‏ فعالیت هابىیبىی که

خصلت ‏بمنبممایشی دارند را از مطالعه ی فرآیند تولید سرمایه داری خود خارج کرد،‏ از ‏جمججممله هر آبجنبجچه

که منجر به ‏[ابجیبججاد]‏ ‏مجممجحصول فبریبرزیکی ‏بمنبممی شود ‏‐از کار شناخبىتبىی و احساسی تا کار خدمابىتبىی و هبرنبررهای

‏بمنبممایشی.‏ ویرنو اظهار می دارد که چنبنیبنن فرضی،‏ ‏«مارکس را در موقعیبىتبىی خجالت آور قرار می دهد»،‏

حال که وارد اقتصاد پساخدمابىتبىی شده ابمیبمم ‏«که در آن ‏بمتبممام کارگران مزدبگبریبرر وجه مشبرتبررکی با

هبرنبررمند ‏بمنبممایشی دارند».‏ (۵) ویرنو در اینجا به گذاری تاربجیبجخی در خروجی اقتصادی کشورهای

صنعبىتبىی از تولید چبریبرزهای واقعی به پدیده های کمبرتبرر ملموس ‏همھهممچون خدمات و ارتباطات اشاره دارد.‏

امتناع مارکس از در نظر گرفبنتبنن هبرنبررهای ‏بمنبممایشی و دیگر انواع ‏«کار غبریبررمادی»‏ به عنوان منبع

بالقوه ی ارزش اضافىففىی،‏ ویرنو را به سو ‏بىیبىی سوق می دهد که مرتبط بودن ‏بمتبممام نظریه ی ارزش مارکس

را در روزگار کنوبىنبىی زیر سوال ببرببررد.‏ نقد ویرنو که به دفعات از سوی پژوهش گران تئاتر و ‏بمنبممایش به

آن استناد شده است،‏ در حرکت گسبرتبررده تر شخصیت های اتونومیسبىتبىی شرکت دارد که نظریه ی

ارزش مارکس را به خاطر ‏‐به گفته ی آنتونیو نگریiv‏-‏ ‏«از دور خارج»‏ بودن آن کنار می گذارد.‏

علبریبررغم آن که بسیاری از منتقدان فراتر از مطالعات تئاتر و ‏بمنبممایش،‏ خطاهای قطعی را که اساس رد

نظریه ی ارزش مارکس توسط اتونومیست ها قرار گرفته مشخص کرده اند،‏ هدف من در اینجا

بررسی ادعای ویرنو و دیگران مببىنبىی بر این امر است که مارکس ‏بمنبممایش را از فرآیند تولید

سرمایه داری خارج کرده است.‏ (٧) با ‏بمتبممرکز بر نظریه ی ارزش که مارکس در کاپیتال آن را بسط

داد و آثار مرتبط از دهه ی ١٨۵٠ به بعد،‏ نقشی را بازنگری می کنم که مارکس برای ‏بمنبممایش در

نقد اقتصاد سیاسی کلاسیک خود در نظر می گبریبررد.‏ چنان که نشان خواهم داد،‏ مارکس چنان که

ویرنو تا کید می کند،‏ ‏بمنبممایش را به عنوان استثنابىیبىی بر تولید کالای سرمایه داری مفروض می دارد؛ با

این حال این تنها یک ‏بجببجخش از استدلال مارکس است.‏ علاوه بر اشاره به مواردی که ‏بمنبممایش

می بایست از دایره ی بررسی خارج شود،‏ مارکس بر حالت هابىیبىی نبریبرز تا کید می کند که در آن ‏بمنبممایش

به شیوه ی سرمایه داری سازمان یافته است ‏‐از ‏جمججممله هنگامی که به عنوان تئاتر سازمان می یابد.‏

به عنوان ابزاری برای ‏بجببجخشیدن ‏«فرم اجتماعی»‏ به کار ‏بمنبممایش،‏ تئاتر برای مارکس ‏بمنبممونه ای است بر

ظرفیت شیوه ی تولید سرمایه داری برای قرار گرفبنتبنن فعالیت انسابىنبىی در قالب قانون ارزش.‏ توجه

Autonomist i

Operaismo ii

Paolo Virno iii

٦

Antonio Negri iv


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

مارکس به تئاتر از هیچ دغدغه ای نسبت به اقتصاد تئاتر نشأت نگرفته است؛ در عوض او ‏بجتبجحلیلش

را بر مبنای وا کنشی به فیلسوف اسکاتلندی قرن هجده آدام اسمسسممیتi قرار می دهد که خود تأ کید

داشت ‏بمنبممایش استثنابىیبىی بر تولید سرمایه داری است.‏

پروژه ی من در ترسیم نقش ‏بمنبممایش های تئاتری در نقد اقتصاد سیاسی مارکس می تواند تا حدی به

عنوان پاسخی برداشت شود به آبجنبجچه شنون جکسنii آن را ‏«هجوم کنوبىنبىی به سوی استناد به

مکتب پست اپرایسمو»‏ در مطالعات تئاتر و ‏بمنبممایش می خواند.‏ (٨) گرایش اتونومیسم به

پژوهش گران ‏بمنبممایش ‏بىببىی شک مدیون جایگاه مهم ‏بمنبممایش در نظریات کار اتونومیست هاست.‏ گرچه،‏

این یعبىنبىی تغیبریبرر جهت اخبریبرر ‏«ورکریسمiii « در پژوهش ‏بمنبممایشی ‏‐که به دفعات به مارکس استناد

می کند‐‏ بر ‏مجممجحور رویکردی نظری حرکت می کند که تقریباً‏ شالوده ی نظریه ی مارکس را رد

می کند:‏ ارزش.‏ (٩) ‏ممممممکن است مسئله این باشد که مارکس امروز توسط پژوهش گران ‏بمنبممایشی

نسبت به نیم قرن گذشته بیشبرتبرر خوانده می شود،‏ اما این دقیقاً‏ چه نوع خوانشی است؟ و برداشت

اتونومیسبىتبىی از مارکس کدام ابعاد اندیشه ی مارکس را که مستقیماً‏ به تئاتر و ‏بمنبممایش می پردازد،‏

‏بجتبجحت الشعاع قرار می دهد؟

خوانشی از مارکس که در این مقاله به کار برده ام،‏ از اتونومیسم جدا شده و در عوض از مباحث

گسبرتبررده ای استفاده می کند که در سطح جهابىنبىی پس از ١٩۶٨ گشوده شد،‏ که امروز اغلب ‏بجتبجحت

عنوان نظریه ی ارزش شناخته می شود.‏ آبجنبجچه در اینجا به طور خاص واجد برجستگی است،‏

شاخه ای از گفتگوهای غبریبررارتدوکس در اقتصاد انگلیسی زبان و به اصطلاح ‏«نئومارکس

لکتور»‏

یا خوانش نوین مارکس،‏ ابداع شده توسط شا گردان تئودو آدورنو در آلمللممان غر ‏بىببىی

v

iv

است.‏ (١٠) علبریبررغم تفاوت ها و اختلاف نظرهای میان بدنه ی آثاری که ‏همھهممگی ‏بجتبجحت این عبارت

کلی یک کیسه شده اند،‏ نظریه ی ارزش به طور معمول خوانش دقیق و از ‏لحللححاظ زبابىنبىی پرظرافبىتبىی را

از ‏مجممججموعه آثار مارکس می طلبد.‏ آبهنبهها که با نظریه ی ارزش مرتبط هستند تا کید دارند که مارکس

تلاش نکرد اقتصاد سیاسی کلاسیک را ادامه دهد و یا حبىتبىی اصلاح ‏بمنبمماید،‏ بلکه در عوض نقد

مشخص هم سطحی را با مبابىنبىی ‏مجممجختص به خود ارائه کرد.‏ چنان که مایکل هایبرنبرریشvi ، شخصیبىتبىی

مهم در نئو مارکس لکتور اشاره می کند،‏ ‏«این نقد مقولات با انبرتبرزاعی ترین مقوله ی اقتصاد سیاسی

Adam Smith i

Shannon Jackson ii

Workerism iii

neue Marx-Lektüre iv

Theodor Adorno v

٧

Michael Heinrich vi


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

آغاز می شود،‏ مقوله ی ارزش.»‏ (١١) چنان که از این مطلب بر می آید،‏ ارزش چبریبرزی نیست که در

خود کالا به گونه ای که توسط ‏مجممجحتوای کار صرف شده در آن تعیبنیبنن شود،‏ وجود داشته باشد؛ بلکه

ارزش مناسبات اجتماعی است که در کالا ‏بجتبججسم یافته است.‏ نظریه ی ارزش علاوه بر جدابىیبىی از

اقتصاد سیاسی کلاسیک،‏ جبرببررگرابىیبىی سنت های عمده ی مارکسبریبرزم ارتدوکس را هم رد می کند.‏ اما

‏بمتبممرکز اقتصادی نظریه ی ارزش آن را از جریان ‏مجممجخالف مارکسبریبرزم غر ‏بىببىی ‏(به شیوه ی مکتب

فرانکفورت)‏ که عمدتاً‏ بر مسائل فرهنگ،‏ ایدئولوژی و جامعه شناسی ‏بمتبممرکز دارد جدا می سازد.‏ تا

کنون نظریه ی ارزش تنها به ندرت در قلمرو فرهنگ به کار رفته است،‏ با این حال به تازگی

تلاش هابىیبىی در این راستا در رابطه با هبرنبررهای ‏بجتبججسمی و ادبیات صورت گرفته است.‏ (١٢) مقاله ی

حاضر به دنبال آن است که با نگاه به دنیای ‏بمنبممایش و بیان ‏بجتبجحلیل اقتصادی مارکسیسبىتبىی از تئاتر،‏ به

درک این که نظریه ی ارزش درباره ی تولید هبرنبرری چه می گوید بیافزاید.‏

غیاب ‏بجتبجحلیل اقتصادی مارکسیسبىتبىی از تئاتر

نیم قرن پیش،‏ دو اقتصاددان،‏ ویلیام باومولi و ویلیام باونii در پژوهش پیشگامانه ی خود

‏«هبرنبررهای ‏بمنبممایشی‐معمای اقتصادی»‏ استدلال می کردند که ‏بمنبممایش ‏«بروز غبریبررملموس روح انسابىنبىی»‏

فارغ از ‏بجتبجحلیل اقتصادی نیست،‏ بلکه ‏بمنبممونه ی بارز ‏«فعالیت تولیدی»‏ است.‏ (١٣) آبهنبهها می گفتند

هبرنبررهای ‏بمنبممایشی ‏همھهممچون تئاتر و موسیقی ارکسبرتبرر،‏ ‏بمنبمماد کار خدمابىتبىی هستند که در آن فعالیت کارگران

‏«خود،‏ کالای مصرفىففىی است.»‏ (١۴) اقدام تاثبریبررگذار باومول و باون در هم تراز ساخبنتبنن ‏بمنبممایش و کار

خدمابىتبىی به اشکال بسیاری جریان کنوبىنبىی پژوهش را پیش بیبىنبىی کرد،‏ جریابىنبىی که آبجنبجچه را جهان ‏بمنبممایش

با جامعه ی پساصنعبىتبىی ‏‐که به طور روزافزون از مشاغل خدمابىتبىی و تدارکات پر می شود‐‏ در آن

مشبرتبررک است،‏ بررسی می کند.‏

برای برخی از آبهنبهها که امروز در مطالعات تئاتر و ‏بمنبممایش مشغول به کار هستند،‏ ‏بمنبممایش چبریبرزی بیش از

یک مثال صرف برای صنعت خدمات است؛ اغلب به عنوان ‏«داربست اصلی اقتصاد خدمابىتبىی»‏

مطرح می شود.‏ (١۵) در حالىللىی که تعدادی از پژوهش گران برای توضیح کیفیات لازم برای

بسیاری از انواع کار خدمابىتبىی نظریه ی بازیگری را به کار می گبریبررند،‏ برخی دیگر استدلال می کنند

که علم مدیریت مدرن از ظرفیت های خلاقانه و انعظاف پذیر خود هبرنبررمندان ‏بمنبممایشی ‏بهببههره

می جوید.‏ اغلب،‏ مصائب هبرنبررمندان و آنسامبل های ‏بمنبممایشی پارادابمیبممی از ‏بجتبججربه ی پرمجممجخاطره ی کار در

جامعه ی نئولیبرببررال تلقی می شود.‏ (١۶) چنان که ترن اسمشسممیتiii

در شرح خود بر این تغیبریبرر جهت

William Baumol i

William Bowen ii

٨

Theron Schmidt iii


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

ورکریسبىتبىی در پژوهش ‏بمنبممایش بیان می کند:«هبرنبررمندان،‏ چه ‏بمنبممایشی و چه غبریبرر آن،‏ دیگر ‏بمنبممی توانند

مدعی نوعی موقعیت برتر خارج از سرمایه داری پیشرفته باشند،‏ اما،‏ می توان استدلال کرد که

‏بهببههبرتبررین ‏بمنبممونه ی کارگران آن هستند.»‏ (١٧)

چشم اندازهای این چنیبىنبىی به ما کمک می کنند که هم پوشابىنبىی های ‏بىببىی ‏سمشسممار میان دنیای ‏بمنبممایش و دنیای

سرمایه داری امروز را درک کنیم.‏ اما تلاش ها برای توصیف این که چگونه جامعه ی سرمایه داری

در ‏بمنبممایش پیشروی می کند،‏ معمولاً‏ مناسبات اقتصادی مشخصی که ‏بمنبممایش با سرمایه دارد را نادیده

گرفته و یا حبىتبىی بزرگ ‏بمنبممابىیبىی می کند.‏ این که اجرا گران ا کنون ‏«بهببههبرتبررین ‏بمنبممونه ی کارگران»‏ هستند،‏

الزماً‏ به این معنا نیست که ‏بمنبممایش ‏بمنبممونه ی بارز تولید سرمایه داری شده است.‏ این که ارزش های

کارآفریبىنبىی و فشار بازار به شکلی ‏بىببىی سابقه به تئاترها رسوخ کرده است،‏ اثبات ‏بمنبممی کند که ‏بمنبممایش

تئاتری ا کنون از کالای تئاتری ‏بمتبممایزناپذیر شده است.‏ به عبارت دیگر،‏ تفاوت بسیار مهم و اغلب

نادیده گرفته شده ای میان رابطه ای که ‏بمنبممایش با جامعه ی سرمایه داری دارد و مبریبرزابىنبىی که با تولید

سرمایه داری تطابق می یابد وجود دارد.‏ در اغلب موارد به نظر می رسد که پژوهش گران و

منتقدان فرض می کنند از آبجنبججا که ‏بمنبممایش در یک جامعه ی سرمایه داری تولید می شود،‏ می بایست به

شیوه ی سرمایه داری تولید شده باشد.‏ نه تنها چنبنیبنن فرضی خطر دست کم گرفبنتبنن ‏بمنبممایش را در بر

دارد،‏ بلکه بسیار مهم تر از آن،‏ درک ما از سرمایه را در معرض خطر قرار می دهد.‏

دیو بیچi در کتاب اخبریبررش ‏«هبرنبرر و ارزش»‏ نکته ی مشابهببههی را خاطرنشان می کند،‏ اما در رابطه با هبرنبرر

‏بجتبججسمی:‏

‏«این مسئله که آیا هبرنبرر با شیوه ی تولید سرمایه داری تطبیق می یابد،‏ ‏بمنبممی تواند به تنهابىیبىی با مشاهده ی

عناصر مشخص سرمایه داری فعال در تولید یا گردش هبرنبرر تعیبنیبنن شود،‏ بلکه ‏بمتبمماماً‏ بستگی به این

دارد که آیا هبرنبرر آن مناسبات اجتماعی را که طی آن سرمایه دار تولید را از طریق مالکیت ابزار

تولید و پرداخت مزد برای خرید نبریبرروی کار ‏بجتبجحت سلطه ی خود درمی آورد ‏مجممججسم می ‏بمنبمماید؟ (١٨)

استدلال بیچ فرضیات دیرینه ای را مببىنبىی بر این که تولید هبرنبرر ‏بجتبججسمی مشابه تولید کالای

سرمایه داری شده است به چالش می کشد.‏ او پژوهش خود را با اشاره به ‏«همھهممگرابىیبىی

خارق العاده»ای میان اقتصاد جریان غالب و ‏بجتبجحلیل فرهنگی مارکسیست آغاز می کند،‏ که هر دوی

آبهنبهها تا کید دارند که ‏«هبرنبرر چبریبرزی جز کالا نیست،‏ هرگز نبوده است،‏ یا اخبریبرراً‏ دیگر نیست.»‏ ‏(هبرنبرر و

ارزش،‏ ص ١). حبىتبىی شخصیت های مهمی چون تئودور آدورنو به خاطر ناتوابىنبىی در ‏بمتبممایز میان ارتباط

هبرنبرر با جامعه ی سرمایه داری و مناسبات اقتصادی اش با سرمایه در کتاب بیچ نادرست تلقی

می شوند.‏ اندیشه های فرهنگی مارکسیسبىتبىی از مکتب فرانکفورت و فردریک جیمسنii تا امثال

Dave Beech i

٩

Fredric Jameson ii


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

استوارت مارتبنیبننi معمولاً‏ در درجه ی اول به جای روش مشخص تولید هبرنبرر،‏ بر روی این امر ‏بمتبممرکز

داشته اند که چگونه جامعه ی سرمایه داری بر روی موضوعات و ارزش های هبرنبرر و بازار در دسبرتبررس

آن تاثبریبرر می گذارد و چگونه مصرف می شود.‏ بیچ اظهار می کند که علبریبررغم بررسی های دقیق

جامعه شناسی و فلسفی مارکسبریبرزم غر ‏بىببىی بر جامعه ی سرمایه داری،‏ غیاب ‏بجتبجحلیل اقتصادی

مارکسیسبىتبىی از هبرنبرر»‏ بر جای خود بافىقفىی است»‏ ‏(ص‎٢١٧‎‏).‏ (١٩) منظور او از این مطلب این است که

حبىتبىی اندیشه ی به ظاهر فرهنگی مارکسیسبىتبىی گرایش به این سو دارد که مناسبات اقتصادی کار

هبرنبرری با سرمایه را تصرتحیتحح نکند.‏ ما با استدلال هابىیبىی که گواه بر ‏«رابطه ی صمیمی میان هبرنبرر و

سرمایه داری»‏ است آشنا هستیم،‏ اما آبجنبجچه اغلب بررسی نشده بافىقفىی می ماند ‏«تفاوت میان شکل گبریبرری

فرهنگی،‏ اجتماعی و سیاسی هبرنبرر توسط سرمایه داری از یک سو،‏ و از سوی دیگر شکل گبریبرری

اقتصادی آن»‏ ‏(ص ١). به بیان دیگر:‏ بسیاری از آبجنبجچه به عنوان ‏بجتبجحلیل فرهنگی مارکسیسبىتبىی

پذیرفته می شود،‏ تاثبریبرر جامعه ی سرمایه داری بر هبرنبرر را از تولید بالقوه ی هبرنبرر به عنوان کالای

سرمایه داری جدا ‏بمنبممی سازد.‏ ا گر چنان که بیچ تا کید می ورزد مارکسبریبرزم ارتودکس کائوتسکی

‏«بسیار درباره ی اقتصاد و اندک درباره ی هبرنبرر گفته است»،‏ پس ‏«مارکسبریبرزم غر ‏بىببىی بسیار درباره ی

هبرنبرر و زیبابىیبىی شناسی گفته است و عملاً‏ هیچ از اقتصاد نگفته است»‏ (٢١٣). بنابراین آبجنبجچه مورد نیاز

است،‏ ‏بجتبجحلیلی اقتصادی است از این که چگونه ‏«هبرنبرر با روش تولید سرمایه داری مشابهببههت

دارد»‏ ‏(ص ۵). ‏همھهممبنیبنن امر درباره ی تئاتر و ‏بمنبممایش نبریبرز صادق است.‏

‏«هبرنبرر و ارزش»‏ بر خلاف روال معمولِ‏ اغلب تفسبریبررهای هبرنبرری تصرتحیتحح می کند که تولید هبرنبرری در

مناسبات اجتماعی سرمایه نگنجیده و ‏«از ‏لحللححاظ اقتصادی استثنابىیبىی»‏ بر شیوه ی سرمایه داری است

(٢٠). با وجود این که هبرنبرر یقیناً‏ می تواند به کالا دگردیسی کند و عملکرد آن در بازار ‏همھهممچون کالا

باشد،‏ اما یک کالای سرمایه داری چون هر کالای دیگر نیست،‏ زیرا به طور معمول به شیوه ی

سرمایه داری تولید ‏بمنبممی شود.‏ مناسبات اجتماعی ای که هبرنبررمند ‏بجتبجحت آن کار می کند ‏‐دست کم

هنگامی که هبرنبرر تولید می کند‐‏ معمولاً‏ جدا از مناسبابىتبىی است که فرآیند تولید سرمایه داری توصیف

شده توسط مارکس تعیبنیبنن می ‏بمنبمماید.‏ هبرنبررمندان بابت فعالیت تولیدی ای که اجرا می کنند مزد

‏بمنبممی گبریبررند،‏ بلکه معمولاً‏ ‏مجممجحصول شان را یا خود می فروشند و یا از طریق کسی که از طرف شان عمل

می کند.‏ به علاوه،‏ وقبىتبىی هبرنبررمندان هبرنبرر تولید می کنند،‏ معمولاً‏ از کارگران ‏بهببههره کشی ‏بمنبممی کنند،‏

دست کم نه به خاطر ابجیبججاد ارزش اضافىففىی.‏ هبرنبررمندان به معنای واقعی کلمه نه جایگاه کار را دارند و

نه سرمایه.‏ ‏مجممجحصول آبهنبهها یک کالای استاندارد نیست،‏ چرا که قیمت تعیبنیبنن شده برای آن به ندرت با

چبریبرزی مثل زمان متوسط کار اجتماعی لازم مطابقت می کند.‏ با این حال،‏ چشم انداز استثنابىیبىی

بودن هبرنبرر چندان مایه ی خوشحالىللىی نیست،‏ و بیچ توضیح می دهد که روی هم رفته منجر به

١٠

Stewart Martin i


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

‏«استدلالىللىی اقتصادی برای اتونومی هبرنبرر»‏ ‏بمنبممی شود (٢٧). چنان که اندیشه ی مارکسبریبرزم غر ‏بىببىی ثابت

کرده است،‏ وقبىتبىی کار هبرنبرری در تولید سرمایه داری ‏بمنبممی گنجد هبرنبرر و هبرنبررمند چندان آزاد از

فرازونشیب ها و دگرگوبىنبىی های جامعه ی سرمایه داری نیستند.‏

روش بیچ برای تئاتر و ‏بمنبممایش تا حدی سودمند است که بر نیاز به بررسی شیوه ی تولید هبرنبرر و

مناسبات اجتماعی مربوطه تا کید می کند،‏ نه ‏مجممجحتوای هر مثال مشخص کار هبرنبرری.‏ صرف نظر از

سودمندی این پژوهش،‏ نتاتحیتحج واقعی ای که ‏«هبرنبرر و ارزش»‏ به آن دست می یابد ‏بمنبممی تواند فرض شود

که برای تئاتر هم صادق است،‏ زیرا چنان که سارا برولتi اشاره می کند،‏ برداشت بیچ ‏«به طور

دقیق تنها می تواند بر آثار غبریبررقابل تکثبریبرر هبرنبررهای زیبا صدق کند.»‏ (٢٠) خود بیچ نبریبرز به این امر

اذعان می کند و حبىتبىی مدعی است تصرتحیتحح رشته ای ‏(تقریباً‏ منحصراً‏ بر روی هبرنبررهای ‏بجتبججسمی و

‏مجممججسمه سازی ‏بمتبممرکز دارد)‏ از نظر روش شناسی فرض مقدم ضروری است:‏

‏«تنها یک اقتصاد هبرنبرر وجود ندارد.‏ از آبجنبججا که هبرنبررها از نظر اقتصادی یکپارچه نیستند،‏ ‏بجتبجحلیل

اقتصادی یک ‏بجببجخش ‏بمنبممی تواند نیابت ‏بجتبجحلیل اقتصادی دیگری را بر عهده داشته باشد.‏ رشته های

‏مجممجختلف هبرنبرری،‏ از ‏جمججممله تئاتر،‏ ادبیات و هبرنبررهای ‏بجتبججسمی شیوه های تولید،‏ توزیع و مصرف گونا گوبىنبىی

دارند.»‏ (٢٣)

دلایل ‏مجممجحکمی برای تردید در استثنابىیبىی بودن اقتصاد تئاتر وجود دارد؛ چنان که اشاره کردم،‏

تئاتر به طور گسبرتبررده به عنوان ‏مجممجحل کارِ‏ مزدی شناخته شده است،‏ و تشخیص ویژگی کالابىیبىی کار

تئاتری علبریبررغم مبریبررابىیبىی مشهورش کار دشواری نیست.‏ اما مقولابىتبىی چون کار مزدی و کالا به تنهابىیبىی

منجر به فرآیند تولید سرمایه داری ‏بمنبممی شوند.‏ آبجنبجچه باید معبنیبنن شود شرایطی است که ‏بجتبجحت آن کار

‏بمنبممایش در فرم اجتماعی کالای سرمایه داری ‏مجممججسم می شود.‏

در بررسی ‏«هبرنبرر و ارزش»،‏ جسبرپبرر برنزii و دنیل اسپالدینگiii تئاتر را به عنوان ‏«مورد مرزی»‏ در

شباهتش با تولید سرمایه داری متمایز می کنند.‏ آبهنبهها اظهار می کنند که تئاتر شباهت کمبرتبرری به هبرنبرر

‏بجتبججسمی نسبت به صنعت چاپ دارد،‏ ‏«که در آن تشکیلات ‏ممممممکن است در راستای خطوط

سرمایه داری یا غبریبررسرمایه داری سازمان یابند.»‏ (٢١) برنز و اسپالدینگ این نکته را به صورت

گذرا خاطرنشان می کنند،‏ اما این اشاره به طور کلی صحیح به نظر می رسد که ‏«تئاتر»‏ متشکل از

یک شیوه ی تولیدی واحد نیست.‏ قطعاً‏ انواع بسیاری از تئاتر وجود دارد،‏ اما آبجنبجچه باید نشان داده

شود این است که چگونه و چه زمابىنبىی ‏بمنبممایش در راستای خطوط سرمایه داری سازمان می یابد.‏ این

که چنبنیبنن موقعیبىتبىی برای ‏بمنبممایش وجود دارد قبلاً‏ توسط مارکس خاطرنشان شده است،‏ مسئله ای که

Sarah Brouillette i

Jasper Bernes ii

١١

Daniel Spaulding iii


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

منتقدابىنبىی که ادعا می کنند او ‏بمنبممایش را از فرآیند تولید سرمایه داری مستثبىنبىی کرده است متوجه آن

نشده اند.‏

‏بمنبممایش و تولید سرمایه داری

پس فرآیند تولید سرمایه داری چیست؟ و این که بگوییم ‏بمنبممایش با آن مطابقت می یابد یا نه به چه

معناست؟ در کاپیتال و آثار مرتبط با آن،‏ مارکس ‏بجتبجحلیلی تئوریک به جای ‏بجتبجحلیل تاربجیبجخی از شیوه ی

تولید سرمایه داری ارائه می کند.‏ به جای ترسیم تارتحیتحخ سرمایه داری یا بررسی دوره ی تاربجیبجخی

مشخصی از سرمایه داری،‏ مقولابىتبىی اساسی را توصیف می کند که شیوه ی تولید سرمایه داری را به

عنوان نظام تاربجیبجخی قابل شناسابىیبىی متمایز می کند.‏ کار او به بیان مایکل هایبرنبرریش طرح کلی

‏«عناصری است که باید صرف نظر از ‏بمتبممام دگرگوبىنبىی های تاربجیبجخی به ‏همھهممان شکل بافىقفىی ‏بمببممانند تا بتوانیم

از ‏«سرمایه داری»‏ به معنای واقعی کلمه صحبت کنیم.»‏ (٢٢) جسارت صحبت از ‏«ذات پنهان

سرمایه»‏ چنان که مارکس می گوید،‏ ‏ممممممکن است به نظر برسد که موجب ورود ابهتبههام فراتاربجیبجخی

بودن ‏‐و یا حبىتبىی غبریبررتاربجیبجخی بودن‐‏ به پروژه ی مارکس شود،‏ اما این نادیده گرفبنتبنن وجه

دیالکتیک اوست.‏ (٢٣) مارکس اذعان کرده که جامعه ی سرمایه داری در طول تارتحیتحخ خود تغیبریبرر

و دگرگوبىنبىی می یابد و این امر را به عالىللىی ترین شکل در مانیفست کمونیست سال ١٨۴٨ خاطرنشان

‏بمنبمموده است.‏ اما مارکس علاوه بر برجسته کردن این مطلب که جامعه ی سرمایه داری مستلزم

نوآوری های دابمئبممی و گسیختگی های شدید تنها برای بقاء است،‏ توجه را بر روی مقولابىتبىی نبریبرز متمرکز

می کند که از اصول اساسی سرمایه داری به عنوان یک شیوه ی تولید تاربجیبجخی هستند.‏ این چبریبرزی

است که مارکس در کاپیتال به دنبال ابجنبججام آن است:‏ ‏«معرفىففىی سازماندهی داخلی شیوه ی تولید

سرمایه داری،‏ به نوعی میانگبنیبنن ایده آل آن»‏ ‏(کاپیتال،‏ ٩٧٠). ٣: (٢۴)

‏همھهممچنان که بررسی اجمججممالىللىی مارکس از شیوه ی تولید سرمایه داری ‏بمنبممی تواند به قدر کافىففىی ‏بمتبممام

مثال های مشخص آن را توصیف ‏بمنبمماید،‏ ‏همھهممبنیبنن امر در مورد ‏بجتبجحلیل تئوریک او از تئاتر هم صادق

است:‏ دربرگبریبررنده ی ‏بمتبممام تئاترهای واقعی ‏‐یا حبىتبىی هیچ تئاتر واقعی‐‏ نیست.‏ با تعدیل گفته ی

هایبرنبرریش،‏ می توانیم بگوییم که مارکس عناصری را طرح می کند که ‏«باید صرف نظر از ‏بمتبممام

دگرگوبىنبىی های تاربجیبجخی به ‏همھهممان شکل بافىقفىی ‏بمببممانند تا بتوانیم از»‏ تئاتر سرمایه داری ‏«به معنای واقعی

کلمه صحبت کنیم.»‏ به ‏همھهممبنیبنن علت،‏ میانگبنیبنن ایده آل تئاتر سرمایه داری که مارکس در نوشته هایش

که از اواخر دهه ی ١٨۵٠ آغاز می شود شرح می دهد،‏ برای مطالعه ی تئاتر امروز نامتناسب

نیست،‏ مگر آن که کسی تصور کند که ما دیگر در نظامی تاربجیبجخی ‏بجتبجحت سلطه ی سرمایه چنان که

مارکس آن را تفسبریبرر می کرد زندگی ‏بمنبممی کنیم.‏

١٢


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

مارکس برای توضیح سرمایه داری به عنوان یک شیوه ی تولید تاربجیبجخی،‏ تولید کالای سرمایه داری را

از نوع کلی تولید کالابىیبىی که در دیگر شیوه های تاربجیبجخی یافت می شود متمایز کرد.‏ او این مورد

دوم تولید کالای غبریبررسرمایه داری را چرخه ای توصیف می کند که در آن تولیدکنندگان کالا،‏

کالای خود (C) را می فروشند تا از خریداران پول (M) به دست بیاورند تا بتوانند با آن کالاهای

دیگری (C) را ‏بجببجخرند.‏ علبریبررغم این که این شکل ساده ی گردش کالا،‏ C-M-C پایانش

‏«برآوردن نیازها»‏ است،‏ هدف تولید کالای سرمایه داری افزایش ‏مجممججموع ارزش سرمایه گذاری شده

در فرآیند تولید است ‏(کاپیتال،‏ ١:٢۵٠). هم پول و هم کالا هر دو ‏همھهممچنان در تولید

سرمایه داری ایفای نقش می کنند،‏ اما ا کنون به عنوان سرمایه عمل می کنند.‏ در چرخه ی -C

،M-C کالاها به خاطر ارزش کاربردی ‏ممممممتاز می شوند،‏ در حالىللىی که ‏«نبریبرروی پیش برنده و

انگبریبرزشی»‏ تولید سرمایه داری،‏ ‏«ارزش مبادله ای»‏ است (١: ٢۵٠). اگر منطق C-M-C

دستیابىببىی به کالابىیبىی است که از نظر کیفی متفاوت از کالابىیبىی است که فرد در اختیار دارد،‏ پس تولید

سرمایه داری به دنبال افزایش کمی چبریبرزی است سرمایه دار با آن آغاز می کند،‏ که ‏همھهممان پول است

(M). چرخه ی سرمایه با پولىللىی (M) آغاز می شود که بر روی تولید کالا (C) سرمایه گذاری

می شود،‏ که سپس به سطح بالاتری از پولىللىی که فرآیند را آغاز کرده است (´M) فروخته می شود‐‏

مارکس این را به عنوان M-C-M´ معرفىففىی می کند (١:٢۴٧). ارزشی که در قالب پول در آغاز

این چرخه سرمایه گذاری شده است می بایست به مبریبرزان بیشبرتبرری به سرمایه دار بازگردد؛ در غبریبرر

این صورت فایده ی چندابىنبىی ‏بجنبجخواهد داشت.‏ مارکس این فرآیند افزایش ‏مجممججموع ‏بهنبههابىیبىی ارزش را

‏«ارزش زابىیبىی»‏ می نامد و افزونه ی حاصل شده بر ارزش اصلی افزایش یافته،‏ ارزش اضافىففىی است.‏ به

عبارت دیگر،‏ M-C-M´ حرکت سرمایه را توصیف می کند.‏ هر شکلی که به خود بگبریبررد،‏ چه

پول باشد و چه کالا،‏ سرمایه ‏«مجممججموع ارزشی است که این حرکت را ابجنبججام می دهد.»‏ امر ایستابىیبىی

نیست،‏ ‏«نه صرفاً‏ ارزش،‏ بلکه ارزشِ‏ خودارزش زا»‐‏ ارزشی که خود را بسط می دهد.‏ (٢۵) هر

نیاز واقعی که در چرخه ی سرمایه برآورده می شود،‏ کمکی است به هدف تولید سرمایه داری که

‏همھهممان ابجیبججاد ارزش اضافىففىی است.‏

اما منشاء ارزش اضافىففىی چیست؟ چرخه ی سرمایه تنها ارزان خریدن و گران فروخبنتبنن نیست.‏

‏(صرفاً)‏ دزدی نظام مند هم نیست.‏ ا گر هر یک از این ها بود،‏ تولید سرمایه داری بازی ‏بىببىی برنده

می شد.‏ آبجنبجچه در فرآیند تولید سرمایه داری مهم است،‏ ابجیبججاد ارزش جدید است.‏

ارزش اضافىففىی جابىیبىی میان دو مرحله ی گردش سرمایه به وجود می آید،‏ M-C و .C-M´ برای

یافبنتبنن منشاء ارزش اضافىففىی،‏ مارکس به خو ‏بىببىی تا ‏«عرصه ی پنهان تولید»‏ پایبنیبنن می رود،‏ که متشکل از

فعالیت های گونا گوبىنبىی است که میان این عبارت های گردشی آشکار می شود (١:٢٧٩). برای

شروع این فرآیند سرمایه گذار ابتدا می بایست کالاهای لازم برای تولید را به دست آورد،‏ که در

مرحله ی اول یعبىنبىی M-C اتفاق می افتد.‏ علاوه بر خرید ابزار ضروری تولید ‏(مواد خام و

١٣


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

‏بجتبججهبریبرزات)‏ که ارزش آن صرف تولید می شود،‏ سرمایه دار ‏«کالای ویژه ای را…‏ که ارزش

کاربردی اش دربردارنده ی ویژگی خاص منشاء ارزش بودن است»‏ نبریبرز خریداری می کند.‏ این

کالای خاص،‏ ‏«نبریبرروی کار»‏ است،‏ ظرفیت کارگر برای کار در یک مدت زمان مشخص (١:٢٧٠).

مارکس ابزار تولید را ‏«سرمایه ی دابمئبممی»‏ توصیف می کند،‏ چرا که ارزش آن با انتقال به ‏مجممجحصول ‏بهنبههابىیبىی

ثابت می ماند،‏ و نبریبرروی کار را به عنوان ‏«سرمایه ی متغبریبرر»‏ متمایز می کند،‏ چرا که ارزشی که یک

کارگر به ‏مجممجحصول ‏بهنبههابىیبىی منتقل می کند طبق شرایط خود فرآیند تولید تغیبریبرر می کند (١٩-١:٣٠٧)

ارزش اضافىففىی هنگامی حاصل می شود که سرمایه دار به کارگر مبریبرزابىنبىی از ارزش را به صورت مزد

پرداخت می کند که کمبرتبرر از ارزشی است که کارگر به ‏مجممجحصول ‏بهنبههابىیبىی ‏بجببجخشیده است.‏ مارکس این را

استخراج ارزش اضافىففىی از ‏بهببههره کشی نبریبرروی کار می نامد.‏ مناسبات اجتماعی ای که فرآیند تولید

سرمایه داری را مستحکم می کند،‏ میان سرمایه و کار وجود دارد و نه به عنوان قراردادی که

آزادانه و مستقیم میان سرمایه دار و کارگر مورد توافق قرار گرفته است.‏ از جایگاه سرمایه ، ارزش

کاربردی واقعی یک کالای تولید شده ‏(کاربردی بودن آن برای خریدار)‏ نامرتبط است،‏ چرا که

انگبریبرزه ی M-C-M´ ارزش مبادله ای است.‏ به ‏همھهممبنیبنن ترتیب،‏ ‏مجممجحتوای کار ابجنبججام شده در حبنیبنن

تولید تعیبنیبنن ‏بمنبممی کند که فرآیند سرمایه داری است یا نه.‏ چنان که مارکس ارزش را متشکل از هر

دو ارزش کاربردی و ارزش مبادله ای معرفىففىی می کند،‏ پس کار هم ‏«طبیعبىتبىی دوگانه»‏ دارد

(١:١٣٢). کار ارزش کاربردی را ‏همھهممانند ارزش مبادله ای ابجیبججاد می کند که عنصری را شکل

می دهد که ‏بمتبممام کالاهای سرمایه داری در آن مشبرتبررک هستند.‏ ‏همھهممان طور که یک کالا ارزش

کاربردی و ارزش مبادله ای است،‏ کار عیبىنبىی و انبرتبرزاعی را نبریبرز در بر دارد.‏ در حالىللىی که کار عیبىنبىی

‏«کار مفید است،‏ مثلاً‏ فعالیت تولیدی از نوع مشخص»‏ (١:١٣٣) که ارزش کاربردی را شکل

می دهد،‏ کار انبرتبرزاعی ‏«هزینه ی کار انسابىنبىی به طور کلی»‏ است (١:١٣٧). انبرتبرزاع توضیح می دهد که

چگونه یک عمل عیبىنبىی کار در ارتباط با ‏بمتبممام اعمال عیبىنبىی کار در اجتماع قرار می گبریبررد و ‏«عنصر

اجتماعی»‏ یک کالا را شکل می دهد که به آن اجازه می دهد با هر کالای دیگری مبادله شود

(١:١٣٨). کار عیبىنبىی و انبرتبرزاعی متضاد یکدیگر نیستند،‏ ‏«انواع ‏مجممجختلف»‏ کار هم نیستند.‏ آبهنبهها چنان

که دایان السونi توضیح می دهد،‏ ‏«جنبه های ‏مجممجختلف کار هستند.»‏ (٢۶) اما غلبه ی کار عیبىنبىی به

طور تاربجیبجخی ‏مجممجختص به تولید کالای سرمایه داری است،‏ تا حدی که سازنده ی چبریبرزی است که

مارکس آن را ‏«عنصر ارزش ساز»‏ می نامد (١:١٢٩). بنابراین کالای سرمایه داری شکل ‏مجممججسمی

است که کار انبرتبرزاعی به خود می گبریبررد،‏ و ارزش آن مناسبات اجتماعی میان کار و سرمایه را

ارزش ترازی می کند.‏ تئوری ارزش مارکس چندان سرراست نیست،‏ اما هدف پژوهش اش هم

١٤

Diane Elson i


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

نیست.‏ جاشوا کلوورi می نویسد ارزش،‏ ‏«بدون شک فرّارترینِ‏ مقولات ‏[مارکس]‏ است،‏ اما مبنای

‏«نقد ‏بمتبممام اقتصاد سیاسی موجود و نبریبرز گزاره ی خود درباره ی قوانبنیبنن حرکت سرمایه»‏ قرار می گبریبررد.‏

(٢٧) به بیان السون ارزش،‏ نه تنها ‏«شالوده ‏»ی ‏بجتبجحلیل مارکس از سرمایه داری،‏ بلکه شالوده ی

تلاش اش برای درک سرمایه ‏«به روشی که از نظر اقتصادی برای سوسیالیست ها قابل استفاده

باشد»‏ نبریبرز هست.‏ (٢٨) به عبارت دیگر،‏ ارزش تولید سرمایه داری را به پیش می راند و عرصه ای

را نبریبرز شکل می دهد که نبرببررد برای لغو سرمایه می بایست در آن صورت گبریبررد.‏ برای ‏بجببجحث کنوبىنبىی کافىففىی

است که اشاره کنیم تعیبنیبنن این که ‏بمنبممایش با تولید کالای سرمایه داری منطبق می شود یا نه مستلزم

جستجوی نقش برجسته ی کار انبرتبرزاعی به جای توصیف کار عیبىنبىی ای است که شخص ابجنبججام

می دهد.‏ این به معنای بررسی آن مناسبات اجتماعی است که در آن ‏بمنبممایش ‏ممممممکن است شکل کار

مزدی ای را به خود بگبریبررد که با سرمایه استخدام شده است تا به عنوان منشاء ارزش اضافىففىی مورد

‏بهببههره کشی قرار گبریبررد.‏ چنان که خواهیم دید،‏ تئاتر نامی است که مارکس بر ‏مجممججموعه ای از مناسبات

اجتماعی گذاشته است که ‏بمنبممایش را در قالب کالای سرمایه داری سازمان دهی می کند.‏

‏بمنبممایش به مثابه کار تولیدی

‏«در یک تئاتر سرمایه داری،‏ بازیگران به ‏همھهممان اندازه ‏«کارگران تولیدی»‏ هستند که کارگر فولادی

در کارخانه ی سرمایه داری فولاد.»‏ ‏‐مایکل هایبرنبرریش (٢٩)

واضح است که تئاتر هرگز هدف پژوهش مارکس نبوده است.‏ هنگامی که مارکس از تئاتر ‏‐و

دیگر هبرنبررهای ‏بمنبممایشی چون رقص و موسیقی‐‏ صحبت می کند،‏ تقریباً‏ ‏همھهممیشه در پاسخ به آبجنبجچه آدام

اسمسسممیت درباره ی آن می گفته بوده است.‏ (٣٠) در ‏«ثروت ملت ها»‏ از سال ١٧٧۶، اسمسسممیت از تئاتر

یاد می کند تا تئوری اش درباره ی کار غبریبررتولیدی را به تصویر بکشد.‏ برای اسمسسممیت،‏ کار یک اجرا گر

‏‐چه ‏«دکلمه ی بازیگر،‏ نطق سخنور،‏ یا نوای موسیقیدان»‏ باشد‐‏ مشابه است با کار ‏«خدمتکار

خانگی»،‏ تا جابىیبىی که ‏«کار ‏همھهممه ی آبهنبهها در ‏همھهممان ‏لحللححظه ی تولیدش از ببنیبنن می رود»‏ و هیچ ‏«کالای قابل

فروشی»‏ پشت سر بافىقفىی ‏بمنبممی گذارد.‏ (٣١) کارگرابىنبىی که خدمات ارائه می کنند به جای آن که کالا

تولید ‏بمنبممایند،‏ هرگز در دنیای اسمسسممیت ‏بمنبممی توانند کارگران تولیدی باشند،‏ هر چقدر هم که کارشان

مهم یا ضروری باشد.‏ ا گر کارگران کالابىیبىی واقعی که بتواند کاری که صرف شان شده را در خود

نگه دارد تولید نکنند،‏ ‏بمنبممی توانند ثروت مادی برای کارفرمایان خود ابجیبججاد کنند.‏

‏بمتبممرکز اسمسسممیت ‏همھهممچون مارکس کمبرتبرر بر روی ارزش کاربردی کالاها بود تا ارزشی که با آن

می توانستند مبادله شوند.‏ با این حال،‏ مارکس تا کید اسمسسممیت را بر روی مادی بودن کالا در انباشت

سرمایه مورد نقد شدیدی قرار می دهد.‏ او تئوری کار تولیدی و غبریبرر تولیدی اسمسسممیت را در

١٥

Joshua Clover i


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

‏«تئوری های ارزش اضافىففىی»،‏ کتابىببىی که در سال های ٣-١٨۶٢ نوشته شد و پس از مرگش به چاپ

رسید،‏ با دقت ‏بمتبممام موشکافىففىی می کند.‏ تئوری های ارزش اضافىففىی که گاه به عنوان جلد چهارم

کاپیتال توصیف می شود،‏ با پرداخبنتبنن آشکارتر به اقتصاد سیاسی کلاسیک،‏ از سه جلد دیگر

متمایز می شود.‏ این کتاب دارای تفاسبریبرر مفصلی بر شخصیت هابىیبىی چون اسمسسممیت و دیوید ریکاردو i

است و گاه بیشبرتبرر دربردارنده ی نقدی بر ادعاهای دیگران است تا تلاش برای توضیح ویژگی های

بنیادین سرمایه داری.‏ اینجاست که مارکس در حال تشرتحیتحح مفهوم اسمسسممیت از کار تولیدی،‏

جامع ترین روایت خود را از تئاتر ارائه می کند.‏ (٣٢)

چنان که تا اینجا دیده ابمیبمم،‏ نه کار عیبىنبىیِ‏ ابجنبججام شده و نه ‏مجممجحتوای کالای تولید شده برای مارکس

نشان گر آن است که یک فرآیند تولید سرمایه داری است یا نه.‏ این یک جدابىیبىی واضح از اسمسسممیت

است،‏ اما مارکس به طور کامل ادعای او را رد ‏بمنبممی کند؛ ادعا مببىنبىی بر این که اجرا گران و کارگران

خدمابىتبىی مشغول به ‏«کار غبریبررتولیدی»‏ از نوعی هستند که ‏«به ارزش آبجنبجچه موضوع عمل شان قرار

می گبریبررد»‏ ‏بمنبممی افزاید.(‏‎٣٣‎‏)‏ طبق گفته ی مارکس،‏ کار یک بازیگر یا خدمتکار بر اساس مناسبات

اجتماعیِ‏ دخیل می تواند تولیدی یا غبریبررتولیدی باشد.‏ او توضیح می دهد که مقولابىتبىی چون کار

تولیدی و غبریبررتولیدی می بایست فرم اجتماعی ای را که کار به خود می گبریبررد ارزش ترازی کند،‏ نه

‏مجممجحتوای کار یا ‏مجممجحصولش را.‏ در ‏«تئوری های ارزش اضافىففىی»،‏ مارکس موضع اسمسسممیت درباره ی کار

غبریبررتولیدی را تکرار می کند،‏ اما نه بدون باز آرابىیبىی آن به شکلی اساسی:‏

‏«کارآفرین تئاتر،‏ کنسرت،‏ روسبىپبىی خانه و غبریبرره،‏ دسبرتبررسی موقت به نبریبرروی کار بازیگران،‏

موسیقیدانان،‏ روسپیان و غبریبرره را خریداری می کند ‏‐در واقع به شکلی غبریبررمستقیم که تنها به

طور صوری از نظر اقتصادی جالب است؛ از نظر نتیجه،‏ فرآیند ‏همھهممان است‐‏ او این به اصطلاح

‏«کار غبریبررتولیدی»‏ را خریداری می کند که ‏«خدماتش در ‏همھهممان ‏لحللححظه ی ابجنبججامش از ببنیبنن می رود»‏ و

برای خود ‏«هیچ سوژه یا کالای قابل فروش»«ثاببىتبىی ‏(گاه ‏«مشخص»‏ هم به کار رفته است)»‏ ‏(جز

خودشان)‏ ابجیبججاد یا ‏مجممجحقق ‏بمنبممی کنند.‏ فروش این ها به ‏مجممجخاطب [Publikum] مزد و سود را برایش

فراهم می کند.‏ و این خدمابىتبىی که به این ترتیب خریده است او را قادر می سازد که ‏مجممججدداً‏ آبهنبهها را

خریداری ‏بمنبمماید؛ یعبىنبىی آبهنبهها خودشان منبع مالىللىی ای را که از طریق آن دستمزد می گبریبررند ‏بجتبججدید

می کنند.‏ (٣۴)

اسمسسممیت فرض می کند که مناسبات اجتماعی ای که ‏بمنبممایش و خدمات را تعریف می کند ‏همھهممیشه

مناسبات اجتماعی مستقیم هستند.‏ او فرض می کند که خدمتکاران و بازیگران خدمات خود را

مستقیماً‏ به کسابىنبىی می فروشند که آن را مصرف می کنند.‏ مارکس بدون این که لزوماً‏ این امکان را

کنار بگذارد،‏ امکان دیگری را با اضافه کردن طرف ثالبىثبىی به این ترکیب فرض می کند که از آن به

١٦

David Ricardo i


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

عنوان کارآفرین یاد می شود و میابجنبججی ببنیبنن تولیدکننده و مصرف کننده است.‏ این کارآفرین خدمات

ابجنبججام شده را به این منظور خریداری ‏بمنبممی کند که خود از آن ‏بهببههره ببرببررد.‏ در عوض ‏«دسبرتبررسی موقت

به نبریبرروی کار»‏ اجرا گر را می خرد.‏ با این کار،‏ کارآفرین سرمایه دار می شود و اجرا گر کارگر،‏ و این

دو با هم از نظر اجتماعی به عنوان سرمایه و کار با هم در ارتباط قرار می گبریبررند.‏ سرمایه دار کالا

را به عنوان ارزش کاربردی مصرف ‏بمنبممی کند،‏ بلکه آن را به کالای قابل فروش تبدیل کرده تا آن را

‏«به ‏مجممجخاطب»‏ بفروشد.‏ هنگامی که بازگشبىتبىی که سرمایه دار بر سرمایه گذاری اولیه اش دریافت

می کند از ارزش نبریبرروی کار فراتر رود،‏ سرمایه ای که افزایش داده است می توان گفت که دچار

ارزش زابىیبىی شده است.‏ با این حال در چنبنیبنن موردی،‏ وضعیت مادی ای که اسمسسممیت در اصل توصیف

می کند ‏همھهممچنان پابرجاست؛ یعبىنبىی خدمات ‏«در ‏همھهممان ‏لحللححظه ‏»ی ابجنبججام نابود می شود،‏ اما نه پیش از

آن که از نظر اجتماعی به شکل کالای سرمایه داری دگرگوبىنبىی یابد.‏ مارکس اجرای بازیگر را که

اسمسسممیت به عنوان غبریبررتولیدی توصیف می کند به ‏مجممججموعه ی مناسبات اجتماعی جدیدی منتقل می کند

که از طریق آن ‏همھهممان کار،‏ ارزش اضافىففىی ابجیبججاد می ‏بمنبمماید.‏

روشن کردن این موضوع می تواند مفید باشد که مارکس صراحتاً‏ تئاتر را از ‏بمنبممایش متمایز می کند.‏

‏بمنبممایش به کاری برمی گردد که ابجنبججام می شود و تئاتر به ‏مجممججموعه ی مناسبات اجتماعی که می تواند

این کار را در بر گبریبررد.‏ به بیان دیگر تئاتر فرم اجتماعی ای را که ‏بمنبممایش ‏بجتبجحت سرمایه به خود

می گبریبررد توصیف می کند.‏ تئاتری که در راستای خط سرمایه داری سازمان یافته است نیازی نیست

که به شیوه ی صنعبىتبىی ساختار یافته باشد،‏ چنان که می توان آن را در تئاتر هبرنبرر مسکوی

استانیسلاوسکی یافت،‏ بلکه باید دربردارنده ی مناسبات اجتماعی ‏مجممجختص به شیوه ی تولید

سرمایه داری باشد.‏ (٣۵) برای آن که کار تئاتری ‏«تولیدی»‏ باشد،‏ به شکل کارِ‏ مزدی با هدف ابجیبججاد

کالاهابىیبىی سازمان خواهد یافت که ارزش اضافىففىی تولید کنند.‏ چنان که مارکس در کاپیتال توضیح

می دهد:‏

‏«تنها کارگر تولیدی کارگری است که ارزش اضافىففىی برای سرمایه دار تولید کند،‏ یا به عبارت دیگر،‏

در جهت خودارزش زابىیبىی سرمایه مشارکت ‏بمنبمماید.‏ ‏…مفهوم کارگر تولیدی بنابراین نه تنها متضمن

رابطه ی میان فعالیت کار و اثر مفید آن،‏ میان کارگر و ‏مجممجحصول کارش،‏ بلکه متضمن مناسبات

اجتماعی مشخص تولید نبریبرز هست،‏ مناسبابىتبىی با منشاء تاربجیبجخی که کارگر را به عنوان ابزار مستقیم

ارزش زابىیبىی معرفىففىی می کند.»‏ (۶۴۴:١)

مارکس در اینجا یک سازمان دقیق فرآیند تولید را مشخص ‏بمنبممی کند.‏ بنا بر تعریف او از تولید

سرمایه داری،‏ تا وقبىتبىی که کار جذب سرمایه می شود حبىتبىی ‏بجتبججر ‏بىببىی ترین و آزادترین اما کن نبریبرز

می توانند به شیوه ی سرمایه داری سازماندهی شوند.‏

گونا گوبىنبىی اما کبىنبىی که مارکس ادعا می کند کار تولیدی می تواند در آن یافت شود جالب توجه است؛

این اما کن نه تنها شامل تئاترها می شود،‏ بلکه سالن های کنسرت،‏ روسبىپبىی خانه ها،‏ رستوران ها،‏

١٧


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

هتل ها و بسیاری دیگر را نبریبرز در بر می گبریبررد.‏ از آبجنبججا که علاقه ی اصلی مارکس به کار انبرتبرزاعی است،‏

توجه او به چنبنیبنن ‏مجممجحل هابىیبىی نباید به عنوان توجه مشخص به فعالیت هابىیبىی چون کار تئاتری،‏ آشبرپبرزی یا

کار جنسی اشتباه گرفته شود.‏ به علاوه،‏ منظور از ارجاعات به تئاتر اساساً‏ پاسخی مباحثه ای است

به استدلال اسمسسممیت،‏ که تنها ‏«برخی از بیهوده ترین حرفه ها»‏ نیست که باید به عنوان غبریبررتولیدی

طبقه بندی شود،‏ بلکه حبىتبىی ‏«برخی از خطبریبررترین و مهم ترین»‏ خدمات ‏همھهممچون خدمات ارائه شده

از سوی وکلا،‏ کشیشان و پزشکان.‏ (٣۶) مارکس تا کید می کند که ا گر چبریبرزی چنان ‏«بیهوده»‏

چون کار تئاتری بتواند برای ارزش اضافىففىی مورد ‏بهببههره کشی قرار گبریبررد،‏ پس چرا باید انتظار داشته

باشیم که دیگر فعالیت ها استثناء باشند؟

تئاتر به مثابه ‏مجممجحل تولید و مصرف

کار تولیدی برای مارکس ‏همھهممچون ارزش مقوله ای اساسی نیست.‏ نوشته ی او درباره ی این موضوع

آشکارا حساس است،‏ خصوصاً‏ به این خاطر که ‏بمتبممایز میان کار تولیدی و غبریبررتولیدی چنان که ایبنیبنن

گوگi اشاره می کند:«یکی از مشکوک ترین مبریبرراث های اقتصاد سیاسی کلاسیک است.»‏ (٣٧) با

این که مارکس به کار تولیدی روی می آورد تا اثر اسمسسممیت درباره ی اقتصاد سیاسی کلاسیک را نقد

کند،‏ چشم انداز مارکس بر آبجنبجچه کار تولیدی به ‏سمشسممار می آید،‏ خود به تندی مورد انتقاد قرار گرفته

است.‏ با در نظر گرفبنتبنن این که مارکس برداشت خود از تئاتر سرمایه داری را در حبنیبنن تعریف کار

تولیدی ارائه می کند،‏ نقد بر ‏بمتبممایزی که او میان کار تولیدی و غبریبررتولیدی قائل می شود می تواند به

روشن شدن ‏مجممجحدودیت ها و کاربرد تئوری ‏بمنبممایش مارکس کمک کند.‏

مسلماً‏ دقیق ترین ابهتبههامات علیه نوشته ی مارکس درباره ی کار تولیدی از سوی شخصیت هابىیبىی برآمده

است که در پیوند با ‏«کمپبنیبنن مزد برای کار خانگی»‏ بودند.‏ فمینیست های مارکسیست ‏همھهممچون

سیلویا فدربجیبجچی ، ماریا روسا دالا کوستا ، سلما جیمز

و لئوپولدینا فورتونابىتبىی این موضوع را

v iv iii ii

هدف قرار دادند که چطور تا کید مارکس بر ‏بهببههره کشی از نبریبرروی کار در فرآیند تولید سرمایه داری

انواع دیگر کار را که برای بازتولید نبریبرروی کار ضروری هستند ‏بجتبجحت الشعاع قرار می دهد.‏ (٣٨)

خود مارکس اذعان می کند که تعریفش از کار تولیدی ‏بمتبممام فعالیت هابىیبىی را که چبریبرزی را تولید

می کنند و یا به بازتولید اجتماعی کمک می کنند پوشش ‏بمنبممی دهد.‏ اما مارکس تصرتحیتحح می کند که کار

Ian Gough i

Silvia Federici ii

Mariarosa Dalla Costa iii

Selma James iv

١٨

Leopoldina Fortunati v


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

او تعریف کار تولیدی به طور مشخص ‏«از جایگاه تولید سرمایه داری»‏ است.‏ (٣٩) با این حال

ادعای مارکس مببىنبىی بر این که تنها کاری را به ‏سمشسممار آورده است که ارزش اضافىففىی تولید می کند،‏ به

هیچ وجه نقدهابىیبىی را برطرف ‏بمنبممی کند که می گویند او اعمال گونا گون کار بازتولیدی ‏بىببىی مزد را که

زنان برای ‏جمحجممایت از مردان کارگر و کودکان ابجنبججام می دهند نادیده گرفته است.‏ علاوه بر

سیاست زدابىیبىی از کار بازتولیدی،‏ این حذف مارکس ‏بهببههره کشی از زنان را در حوزه ی امور خانگی

عادی سازی می ‏بمنبمماید.‏ اما به جای رد کامل تئوری ارزش او،‏ بسیاری از فمینیست های مارکسیست

منتقد به دنبال تکمیل آن با نقد جنسیبىتبىی بوده اند.‏ (۴٠)

کند:‏

به تازگی مارکس از سوی منتقدابىنبىی هدف آتش قرار گرفته است که ادعا می کنند او اشکال

‏بىببىی ‏سمشسمماری از کار فکری،‏ خلاقه و عاطفی را که منجر به ‏مجممجحصول مادی واقعی ‏بمنبممی شوند از ‏بجتبجحلیل

خود مستثبىنبىی کرده است.‏ چنان که بالاتر ذکر شد،‏ عمده ی این منتقدان اتونومیست هابىیبىی چون

پائولو ویرنو هستند که برایشان جهانِ‏ کارِ‏ مزدی پست فوردیستi پر از کارگران ‏«هبرنبررمند

چبریبرره دسبىتبىی»‏ است که با رفتار ‏همھهممچون هبرنبررمندان ‏بمنبممایشی ‏«ارزش اضافىففىی تولید می کنند».‏ منظور ویرنو

از این مطلب این است که کار غبریبررمادی اطلاعات و ارتباطات ضروری برای تولید سرمایه داری

امروز غالباً‏ متکی بر ‏«حضور دیگران»‏ و یافبنتبنن ‏«بجتبجحقق خودش»‏ در امر آشکار شدنش است.‏ (۴١)

ویرنو استدلال می کند که گذار به جامعه ی پساصنعبىتبىی کارآبىیبىی تئوری ارزش مارکس را زیر سوال

می برد،‏ چرا که مارکس معتقد نبود که چنبنیبنن اشکالىللىی از کار ‏بمنبممایش وار بتواند ارزش اضافىففىی تولید

‏«به طور کلی حرفىففىی نیست که یک رقصنده افزایشی در ارزش اضافىففىی ابجیبججاد ‏بمنبممی کند.‏ با این حال،‏

برای مارکس،‏ غیاب کار ‏بمتبممام شده ای که پس از فعالیت ‏بمنبممایشی بافىقفىی می ماند،‏ چبریبرره دسبىتبىی فکری

مدرن را هم تراز با اعمالىللىی می داند که برای فراهم کردن خدمات شخصی ابجنبججام شده است:‏

خدمابىتبىی که غبریبررتولیدی ‏سمشسممرده می شوند،‏ زیرا برای به دست آوردن آبهنبهها درآمد خرج می شود نه

سرمایه.»‏ (۴٢)

به روایت ویرنو،‏ مارکس هبرنبررمندان ‏بمنبممایشی و دیگر کارگران هبرنبرری چبریبرره دست را از زمره ی کارگران

تولیدی خارج می کند،‏ چرا که آبهنبهها کالابىیبىی تولید ‏بمنبممی کنند که مستقل از اجرایشان باشد.‏ ویرنو تا کید

می کند که ‏«در نتیجه،‏ کار هبرنبرری ماهرانه برای مارکس،‏ نوعی کار مزدی است که در عبنیبنن حال کار

تولیدی هم نیست.»‏ (۴٣)

از ‏بجببجخش پیشبنیبنن باید روشن شده باشد که دیدگاهی که ویرنو به مارکس نسبت می دهد بیشبرتبرر شبیه

دیدگاه آدام اسمسسممیت است که مارکس تئوری کار تولیدی ‏بمنبممایشی اش را موشکافانه نقد می کند.‏

تفسبریبرر اتونومیست ها از تئوری ارزش مارکس خود به شدت مورد نقد قرار گرفته است.‏ گاه

١٩

Post-Fordist i


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

سوءبرداشت های آبهنبهها از مارکس حالت عمدی به خود می گبریبررد،‏ علی الحللحخصوص در آثار ویرنو.‏ به

گفته ی ویرنو،‏ مارکس ‏«غالباً»،‏ ‏«عملاً»‏ و ‏«تقریباً‏ ‏همھهممیشه»‏ ‏بمنبممایش را به عنوان کار تولیدی رد کرده

است.‏ (۴۴) قیدهای این چنیبىنبىی جالب هستند؛ ویرنو می داند که تفسبریبررش نشان گر موضع مارکس

درباره ی ‏بمنبممایش یا کار تولیدی نیست.‏ (۴۵) آبجنبجچه مارکس آن را ‏«تعریف صحیح»‏ کار تولیدی

می نامد ‏‐که تعریف سرمایه نبریبرز هست‐‏ نه مشخص کننده ی مادیت کار است و نه مادیت کالا،‏

بلکه تنها مناسبات اجتماعی میان کارِ‏ مزدی و سرمایه که ‏«ارزش اضافىففىی برای سرمایه دار تولید

می کند».‏ (۴۶) چنان که در بالا اشاره شد،‏ مارکس هیچ دلیلی ارائه ‏بمنبممی کند که بتوان فرض کرد

‏بمنبممایش ‏بمنبممی تواند ارزش اضافىففىی تولید کند ا گر در انطباق با سرمایه سازماندهی شده باشد.‏ این

نشان گر جدابىیبىی قطعی از اسمسسممیت و نبریبرز موضعی است که ویرنو به مارکس نسبت می دهد.‏ ادعای

ویرنو مببىنبىی بر این که مارکس ‏بمنبممایش را در زمره ی کار غبریبررتولیدی قرار می دهد،‏ تا کید مارکس را بر

مناسبات اجتماعی نادیده می گبریبررد و در عوض ‏‐همھهممچون اسمسسممیت‐‏ ‏مجممجحتوای ‏(غبریبرر)مادی ‏بمنبممایش را

برجسته می سازد.‏ مارکس غبریبررمادی بودن ‏بمنبممایش را نادیده ‏بمنبممی گبریبررد،‏ اما این مادیت نیست که تولید

ارزش اضافىففىی توسط ‏بمنبممایش را تعیبنیبنن می کند.‏ ناپایداری کالای تئاتر ارتباطی به این امر ندارد که آیا

کار تئاتری می تواند به عنوان کار تولیدی مورد ‏بهببههره کشی قرار گبریبررد یا نه.‏ چنان که مارکس در

گروندریسه می نویسد:«بازیگران کارگران تولیدی هستند،‏ نه به این خاطر که ‏بمنبممایش تولید

می کنند،‏ بلکه چون بر ثروت کارفرمای خود می افزایند.»‏ (۴٧) گرچه این که کار تئاتر می تواند

منشاء ارزش اضافىففىی باشد و تئاتر می تواند ‏مجممجحل تولید سرمایه داری باشد،‏ موجب خوشحالىللىی نیست.‏

چنان که سیان نگایi به ما یادآور می شود،‏ ‏سمشسممرده شدن در زمره ی کار غبریبرر تولیدی ‏«تضعیف

روحیه»‏ نیست.‏ (۴٨) مارکس نبریبرز استدلال می کند که ‏«بنابراین کارگر تولیدی بودن ‏بجببجخت نیست،‏

بلکه شوربجببجخبىتبىی است.»‏ (۴٩)

برای مارکس،‏ تئاتر چندان متفاوت از کارخانه نیست،‏ تا جابىیبىی که در بر گبریبررنده ی ‏مجممججموعه ای از

مناسبات اجتماعی باشد که به کار ابجنبججام شده در آن فرمی اجتماعی ‏مجممجختص به سرمایه داری بدهد،‏

فرم کالای سرمایه داری.‏ اما تئاتر تنها ‏مجممجحل تولید نیست؛ معمولاً‏ نقش دومی را نبریبرز به عنوان ‏مجممجحل

مصرف ایفاء می کند.‏ پژوهش گران ‏بمنبممایش با هم زمابىنبىی تولید و مصرف در تئاتر آشنا هستند،‏ اما این

برای خوانندگان مارکس ابجیبججاد سردرگمی کرده است.‏ حبىتبىی تئوریسن برجسته ارنست مندلii در

مقدمه اش بر جلد دوم کاپیتال ‏«تضادهای جالبىببىی»‏ در تئوری های ارزش اضافىففىی دقیقاً‏ درباره ی ‏همھهممبنیبنن

مسئله یافته است.‏ دردسر مندل جابىیبىی شروع می شود که مارکس ادعا می کند ‏«کار بازیگر»‏ در

تئاتر می تواند به طور هم زمان تولیدی و غبریبررتولیدی باشد.‏ (۵٠) با این حال آبجنبجچه مندل آن را

Sianne Ngai i

٢٠

Ernst Mandel ii


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

متناقض می بیند،‏ برای تئاتر و ‏مجممججموعه های متعدد مناسبات اجتماعی که آن را پشتیبابىنبىی می کند

ضروری است.‏ ‏بجنبجخستبنیبنن ‏مجممججموعه ی مناسبات زمابىنبىی گسبرتبررش می یابد که ‏بمنبممایش به مصرف ‏مجممجخاطب برسد

‏«همھهممچنان که اجرا می شود.»‏ (۵١) این امر مستلزم آن است که ‏مجممجخاطب به سراغ ‏بمنبممایش به عنوان

ابزاری برای برآوردن نیاز یا خواسته ای بیاید،‏ که در این صورت ‏بمنبممایش ‏«خریداری می شود تا به

عنوان ارزش کاربردی مصرف شود.»‏ (۵٢) از آبجنبججا که ‏مجممجخاطبان ‏بمنبممایش را مستقیم مصرف می کنند

‏بمنبممی توانند از آن استفاده کنند تا ارزشی را که برایش پرداخت کرده اند افزایش دهند.‏ به عبارت

دیگر،‏ ‏مجممجخاطب ‏بمنبممی تواند ‏بمنبممایش را به عنوان کالای سرمایه داری که ارزش اضافىففىی تولید می کند ‏مجممججدداً‏

به فروش برساند.‏ دومبنیبنن ‏مجممججموعه ی مناسبات اجتماعی هنگامی به وجود می آید که کسی نبریبرروی کار

بازیگر را خریداری کند اما نه برای مصرف آن به عنوان خدمت شخصی بلکه برای فروش آن به

‏مجممجخاطب به عنوان کالا.‏

تصور کنید که من ‏بمنبممایشی را برای جشن تولدم در آینده ی نزدیک سفارش دهم.‏ از آبجنبججا که

‏مجممجحتوای ‏بمنبممایش اهمھهممیبىتبىی ندارد،‏ می تواند گزیده ای از مونولوگ های مورد علاقه ام از شکسپبریبرر باشد یا

یک ماراتن هبرنبرری.‏ اما فرض کنید هیچ کس به جشنم نیاید.‏ در چنبنیبنن موردی،‏ من مانده ام و

بازیگری که استخدام کرده ام تا فقط برای من اجرا کند،‏ و من با خدمات او به عنوان راهی برای

برآوردن خواسته ام برخورد می کنم ‏‐که در این مثال پرت کردن حواسم از چبریبرزی است که به

نظر وضعیت اسفبار دوسبىتبىی هابمیبمم می رسد.‏ من بازیگر را استخدام نکرده ام که سودی کسب کنم،‏

و کار او در زمان رخ دادن از ببنیبنن می رود.‏ پولىللىی که به بازیگر پرداخت کرده ام شکل سرمایه به

خود ‏بمنبممی گبریبررد،‏ چرا که این مزد را پرداخته ام تا خواسته ای را برآورده کنم،‏ نه این که ارزش

اضافىففىی تولید کنم.‏

اما فرض کنید کمی بعدتر که به شدت ‏بجتبجحت تاثبریبرر این بازیگر در جشن تولدم قرار گرفته ام،‏ او را

دوباره استخدام می کنم،‏ اما این بار برای آن که ‏همھهممان ‏بمنبممایش را برای کسابىنبىی اجرا کند که از من

بلیت می خرند تا آن را ‏بمتبمماشا کنند.‏ حال من خدمات بازیگر را به کار گرفته ام،‏ نه برای لذت

شخصی خودم،‏ بلکه به عنوان فرمی از ‏مجممجحصول که امیدوارم سودی به هم بزند.‏ من با سرمایه بر

روی نبریبرروی کار بازیگر سرمایه گذاری می کنم،‏ با هدف این که از طریق فروش بلیت،‏ مبریبرزان ارزش

اولیه ای را که قرار داده بودم بازگردانده و افزایش دهم.‏ در هر دو موقعیت،‏ کار واقعی ابجنبججام

شده از نظر روانشناسی یکی است.‏ با این حال،‏ مناسبات اجتماعی میان من و بازیگر از نظر کیفی

تفاوت دارد.‏ در جشن تولدم ‏بمنبممایش یک خدمت شخصی است که هزینه اش را مستقیماً‏ از درآمد

موجودم پرداخته ام‐کار غبریبررتولیدی است.‏ در مورد دوم،‏ ‏بمنبممایش تبدیل به کالای سرمایه داری

می شود که با سرمایه خریداری می کنم تا برای سود به دیگران بفروشم‐کار تولیدی است.‏

این واقعیت که کار بازیگر می تواند هم زمان هم تولیدی باشد و هم غبریبررتولیدی،‏ ارتباطی به

کارش به معنای واقعی کلمه ندارد،‏ بلکه مربوط به مناسبات اجتماعی حاضر است.‏ این هم زمابىنبىی

٢١


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

کاملاً‏ بستگی به دو نوع مصرف کننده در تئاتر سرمایه داری دارد:‏ ‏مجممجخاطب و کارآفرین تئاتری.‏

مارکس با ‏بمتبممایز ‏«مصرف مولد»‏ از ‏«مصرف غبریبررمولد»‏ این امر را توضیح می دهد.‏ (۵٣) مصرف یک

کالا به شکل مولد مستلزم انتقال ارزش یک کالا به ارزش کالابىیبىی جدید و ضمیمه کردن ارزشی

که با کار تولیدی اضافه می شود به آن است.‏ یک کارآفرین تئاتری که نبریبرروی کار بازیگر را می خرد

تا سرمایه ارزش زابىیبىی کند،‏ به طور مولد مصرف می کند.‏ بر خلاف آن،‏ ‏مجممجخاطبابىنبىی که بلیت می خرند تا

کار بازیگر را ‏بمتبمماشا کنند به طور غبریبررمولد مصرف می کنند،‏ چرا که با ‏بمنبممایش مستقیماً‏ به عنوان ارزش

کاربردی برخورد می کنند و با درآمد هزینه اش را پرداخت می کنند.‏ حبىتبىی ا گر دونالد ترامپ هم

در ‏مجممجخاطبان مورد نظر باشد،‏ به عنوان سرمایه دار در آبجنبججا ‏بجنبجخواهد بود.‏ او با خرید بلیت،‏ حق

‏بجتبججربه ی ‏مجممجحصول فرآیند تولید تئاتری را از کارآفرین تئاتری می خرد.‏ ‏بىببىی شک اختلاف طبقابىتبىی ‏همھهممچنان

میان ترامپ و بازیگران وجود دارد،‏ اما از نظر اجتماعی رویکرد ترامپ در جایگاه خود به

عنوان ‏بمتبمماشا گر نسبت به آبهنبهها رویکرد سرمایه به کار نیست.‏ بنابراین،‏ یک ‏بمنبممایش می تواند در یک

زمان برای دو مصرف کننده بدون تناقض عملکرد متفاوبىتبىی داشته باشد.‏ چنان که مارکس توضیح

می دهد:‏

‏«همھهممان کار می تواند تولیدی باشد وقبىتبىی آن را به عنوان سرمایه دار،‏ به عنوان تولیدکننده می خرم تا

با آن ارزش زابىیبىی کنم،‏ و غبریبررتولیدی باشد وقبىتبىی آن را به عنوان مصرف کننده می خرم،‏ به عنوان

خرج کننده ی درآمد،‏ تا ارزش کاربردی آن را مصرف کنم،‏ چه این ارزش کاربردی هم زمان با

فعالیت نبریبرروی کار خود از ببنیبنن برود و یا ‏بجتبججسم یابد و خود را به شکل شیء درآورد.»‏ (۵۴)

این که کار اجرا گر می تواند هم تولیدی و هم غبریبررتولیدی باشد و هم به طور مولد مصرف شود و

هم به طور غبریبررمولد،‏ ویژگی اساسی تئاتر سرمایه داری مارکس است.‏

تئاتر به مثابه ‏بمنبممونه ی بارز

برای مارکس،‏ تئاتر بیش از مثالىللىی برای فرآیند تولید سرمایه داری است؛ ‏بمنبممونه ی بارز آن است.‏ این

به آن معنا نیست که بگوییم تئاتر به عنوان ‏مجممجحل تولید کالا به طرزی استثنابىیبىی کارآمد است،‏ بلکه

چنان با ‏«میانگبنیبنن ایده آل»‏ مارکس از تولید سرمایه داری منطبق می شود که برای نقد اقتصاد

سیاسی اش از نظر مباحثه ای استثنابىیبىی است.‏ متبىنبىی دیگر از تئوری های ارزش اضافىففىی برای بیان این

مطلب کفایت می کند:‏

‏«به طور مثال یک بازیگر،‏ یا حبىتبىی یک دلقک کارگر تولیدی است ا گر در خدمت سرمایه داری

‏(کارآفریبىنبىی)‏ کار کند که نسبت به آبجنبجچه در قالب مزد از او دریافت می کند،‏ کار بیشبرتبرری به او

بازمی گرداند؛ در حالىللىی که یک خیاط که به صورت موردی کار می کند ا گر به خانه ی سرمایه دار

بیاید و شلوارش را بدوزد و برایش ارزش کاربردی صرف تولید کند،‏ کارگر غبریبررتولیدی است.‏ کار

٢٢


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

اولىللىی با سرمایه تبادل شده است،‏ دومی با درآمد.‏ کار اولىللىی ارزش اضافىففىی تولید می کند؛ در دومی

درآمد به مصرف می رسد.»‏ (۵۵)

در اینجا دوباره مارکس استدلالش علیه اسمسسممیت را درباره ی پتانسیل بازیگر برای ‏بهببههره کشی شدن

در فرآیند تولید سرمایه داری بازگو می کند.‏ علاوه بر طرح کلی وجوه اصلی تئوری ارزش اضافىففىی او،‏

این بریده به خاطر نقش مهمی که بازیگر در استدلالش دارد جالب توجه است.‏ مارکس اظهار

می کند که از جایگاه سرمایه،‏ به ‏همھهممان اندازه که ‏ممممممکن است بازیگر مولد باشد،‏ یک خیاط هم

می تواند غبریبررمولد باشد.‏ ا گر دفعه ی بعد که به پبریبرراهن جدیدی نیاز داشتید،‏ به جای رفبنتبنن به

فروشگاه H&M مستقیماً‏ یک خیاط مستقل را به کار گرفتید تا برایتان یکی بدوزد،‏ کار آن

خیاط طبق معیارهای سرمایه داری تولیدی ‏بجنبجخواهد بود،‏ هر چقدر هم که پول کمی به او پرداخته

باشید.‏ او خدمبىتبىی شخصی برای ‏سمشسمما ابجنبججام می دهد به جای آن که ارزش اضافىففىی تولید کند،‏ و ‏سمشسمما از

درآمد موجود خودتان به خیاط پرداخت می کنید،‏ نه سرمایه گذاری بر نبریبرروی کارشان با سرمایه.‏

سناریو ‏بىیبىی مثل این،‏ آبجنبجچه را که اقتصاد سیاسی کلاسیک فعالیت تولیدی و مفید می شناخت در هم

می ریزد.‏ امروز نبریبرز با قرار گرفبنتبنن در مقابل گرایش به اولویت کار عیبىنبىی بر فرم اجتماعی،‏ ‏همھهممچنان

متقاعدکننده بافىقفىی می ماند:‏ چطور کسی که روز کاری اش را به تولید چبریبرزی می گذراند که می توان

آن را پوشید می تواند غبریبررمولد باشد،‏ در حالىللىی که فعالیبىتبىی به ‏«بیهودگی»‏ فعالیت بازیگر ‏(یا حبىتبىی

‏«دلقک»)‏ می تواند تولیدی باشد؟تضادی که مارکس میان بازیگر و خیاط طرح می کند،‏ غبریبررطبیعی

بودن و ‏مجممجختص به دوره ی تاربجیبجخی بودن شیوه ی تولید سرمایه داری را از طریق وارونه کردن

فرضیابىتبىی مببىنبىی بر این که چه چبریبرزی فعالیت تولیدی ‏سمشسممرده می شود آشکار می کند.‏

تئاتر امری استثنابىیبىی است بر برداشت های کلاسیک و معقول از فعالیت تولیدی و فراتر از آن؛ حبىتبىی

به اشکال مهمی از خود تئوری سرمایه داری مارکس در سطح گسبرتبررده نبریبرز جدا می شود.‏ در حالىللىی

که ‏بمنبممونه ی تئاتر ادعای مارکس را درباره ی تولید سرمایه داری تقویت می کند،‏ با استدلال او

درباره ی بازتولید جامعه ی سرمایه داری مغایرت می یابد.‏ به روایت مارکس،‏ مبریبرزابىنبىی که نظام

سرمایه داری می تواند کار تولیدی تطبیق یافته با مصرف غبریبررمولد را ‏بجتبجحمل کند ‏مجممجحدود است.‏ چنان

که در بالا توضیح داده شد،‏ مصرف غبریبررمولد هنگامی اتفاق می افتد که یک کالا به معنای واقعی

کلمه که توسط سرمایه دار فروخته می شود،‏ توسط خریدارش به عنوان ارزش کاربردی مستقیم

مصرف شود.‏ مردم هر روز ارزش کاربردی ‏(مثل غذا)‏ را به خاطر بقاء صرف مصرف می کنند،‏ اما

مارکس وسائل معیشت را جزء مصرف غبریبررمولد حساب ‏بمنبممی کند،‏ چرا که مصرف آبهنبهها برای بازتولید

نبریبرروی فرد برای کار ضروری است.‏ از آبجنبججا که هیچ کس ‏بمنبممی تواند تنها با ‏[مصرف]‏ ‏بمنبممایش تئاتری

زندگی کند،‏ شاید بگوییم که تئاتر بیشبرتبرر شبیه تعداد زیادی از کالاهابىیبىی است که ‏«در

واقعیت شان،‏ به عنوان متاع،‏ ‏…هیچ ارزش کاربردی برای فرآیند بازتولید ندارند.»‏ (۵۶) به چنبنیبنن

دلیلی،‏ ‏مجممجخاطبان تئاتر معمولاً‏ مصرف کنندگان غبریبررمولد هستند (۵٧) با این حال،‏ این امر به آن معنا

٢٣


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

نیست که تئاتر از نقطه نظر سرمایه غبریبررضروری است.‏ مارکس در جلد دوم کاپیتال توضیح می دهد

که حبىتبىی اقلام لوکس نبریبرز برای سر پا نگه داشبنتبنن تولید سرمایه داری ضروری هستند،‏ خصوصاً‏ به

این خاطر که به افراد نسبتاً‏ ثروبمتبممند دلیلی برای خرج کردن پولىللىی می دهند که ‏بمنبممی تواند در تولید

سرمایه گذاری شود.‏ (۵٨) این که آیا تئاتر هرگز می تواند از نظر اجتماعی برای بازتولید و انباشت

ثروت ضروری تلقی شود فراتر از مارکس و این مقاله است.‏ با این حال،‏ این که تئاتر به طور

حداقلی و یا اصلاً‏ به بازتولید اجتماعی سرمایه کمک می کند یا نه،‏ این واقعیت را تغیبریبرر ‏بمنبممی دهد

که می تواند با قوانبنیبنن تولید سرمایه داری منطبق شود.‏

نامعبنیبنن بودن جایگاه تئاتر در بازتولید سرمایه داری ‏ممممممکن است تنها این حس را تقویت کند که

ارجاع مارکس به تئاتر در تئوری تولید سرمایه داری اش صرفاً‏ جهت مباحثه است.‏ ا گر این گونه

بود،‏ توصیف او از تئاتر سرمایه داری مشابه اشاراتش به دیگر ‏بمنبممایش ها که در جاهای دیگر می کند

عمل می کرد،‏ مانند تلوتحیتحح هابىیبىی که از ‏همھهمملت در هجدهم برومر ارائه می کند،‏ یا استعاره ی مشهورش

از مبریبرز رقصنده در کاپیتال که فتیشبریبرزم کالا را به تصویر می کشد.‏ (۵٩) ‏همھهممانند این مثال ها،‏ شبح

تئاتر سرمایه داری به استدلال مارکس درباره ی تولید سرمایه داری به طور کلی قدرت و وضوح

می افزاید.‏ اما ارجاعات به تئاتر در نقد مارکس بر اقتصاد سیاسی چبریبرزی بیش از مباحثه است.‏ هر

چقدر هم که درک مارکس از ‏بمنبممایش پرا کنده و ناقص باشد،‏ نقطه ی آغازی برای ارزیابىببىی ارتباط

اقتصادی تئاتر با سرمایه به ما ارائه می کند.‏ او میانگبنیبنن ایده آل تئاتر سرمایه داری را برای ما به طور

کلی ترسیم می کند.‏ رویکرد مارکس حبىتبىی بیشبرتبرر از این برای پژوهش های تئاتر و ‏بمنبممایش مفید است،‏

چرا که معابىنبىی عملی مقولابىتبىی اساسی را ‏همھهممچون کالا،‏ کار،‏ سرمایه و ارزش در ‏بمنبممایش نشان می دهد.‏

پس طبق درک از دیدگاه مارکسیسبىتبىی،‏ ‏مجممجحصول تئاتر ارزش سرمایه ی دابمئبممی استفاده شده در یک

‏بمنبممایش ‏‐صحنه،‏ ساختمان،‏ ‏بجتبججهبریبرزات و غبریبرره‐‏ را با ارزش اضافه شده توسط نبریبرروی کار بازیگران،‏

طراحان،‏ تکنیسبنیبنن ها و دیگران ترکیب می کند.‏ آبجنبجچه در نتیجه به دست می آید کالابىیبىی است که

برای ‏مجممجخاطبان کاربرد دارد و برای سرمایه دار ارزش؛ در ‏همھهممبنیبنن حال کارگرابىنبىی که کارشان مورد

‏بهببههره کشی قرار گرفته است مزدی دریافت می کنند که آن را خرج کالاهای مورد نیاز برای زندگی

می کنند.‏ با این که مارکس کمابیش ‏بمنبممایش تئاتری را با کار دیگر هبرنبررهای ‏بمنبممایشی برابر می کند،‏ تئاتر

به شیوه ی مشخصی از سالن های کنسرت،‏ رستوران ها و دیگر مکان های حبریبررت انگبریبرز تولیدی که

در نقد اقتصاد سیاسی اش معرفىففىی می کند متمایز است.‏ نه تنها تئاتر نشان می دهد که ‏«مجممجحتوا به کلی

برای تعیبنیبنن این که کار تولیدی است یا نه ‏بىببىی ارتباط است»،‏ بلکه این کار را از طریق توانابىیبىی

تقلیدناپذیرش در جذب هر فعالیبىتبىی به تولید ابجنبججام می دهد.‏ (۶٠) در تئاتری که در راستای خطوط

سرمایه داری سازمان یافته است،‏ هر عملی ‏‐چه سرگرمی یک آماتور باشد و چه ساخت یک

دستگاه‐‏ تبدیل به منشاء بالقوه ی ارزش اضافىففىی می شود.‏ مهم نیست که یک بازیگر اعمال ژنرال

ارتش را ابجنبججام دهد یا یک زندابىنبىی،‏ معدن چی یا مادر،‏ معلم یا سیاست مدار ‏‐از دیدگاه سرمایه

٢٤


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

هر یک از این فعالیت ها وقبىتبىی در تئاتری ابجنبججام شوند که در راستای خطوط سرمایه داری سازمان

یافته است،‏ منشاء بالقوه ی ارزش اضافىففىی هستند.‏ کار تئاتری به این معنا ‏بمنبممونه ی گسبرتبرره ای است که

کار تئاتری در آن می تواند ‏«از ‏بجتبججلی عیبىنبىی خود جدا شود.»‏ (۶١) تئاتر می تواند تقریباً‏ هرگونه

فعالیبىتبىی را که بتوان خارج از آن پیدا کرد،‏ بر روی صحنه به کار گبریبررد.‏ (۶٢) برای مارکس،‏ اجرا

در تئاتر وسیله ای برای الغای تولید سرمایه داری نیست بلکه تضمبنیبنن آن است.‏ گفبنتبنن این،‏ رد ‏بمتبممام

آبجنبجچه در حبنیبنن ‏بمنبممایش می تواند به دست آید نیست؛ اما در تشخیص کاربرد سیاسی تئاتر به عنوان

فعالیت زیبابىیبىی شناسانه ‏بمنبممی توانیم این حقیقت را از نظر دور بدار ‏بمیبمم که تئاتر ‏همھهممچنان ‏بمنبممونه ی بالقوه ی

مکابىنبىی برای فعالیت اقتصادی بافىقفىی می ماند.‏

مسلماً‏ بسیاری از مثال های مشخص تئاتر،‏ ا گر نگوییم اغلب شان،‏ در واقع استثنابىئبىی بر تولید کالای

سرمایه داری هستند.‏ با این حال،‏ این به آن معنا نیست که تئاتر ‏همھهممان ویژگی استثنابىئبىی را دارد که

دیو بیچ به هبرنبرر ‏بجتبججسمی نسبت می دهد.‏ برای بیچ،‏ تولید هبرنبررهای زیبا معمولاً‏ با قوانبنیبنن سرمایه ی

تولیدی منطبق ‏بمنبممی شود،‏ اما می تواند ‏بمنبممونه ی ویژگی های کالابىیبىیِ‏ سرمایه ی ‏بجتبججاری و مالىللىی باشد.‏ تولید

تئاتری بر خلاف آن ‏بمنبممونه ی فرآیند تولید سرمایه داری است،‏ گرچه کالای تئاتری واقعی به اشکال

استثنابىیبىی رفتار می کند.‏ دشوار است اما غبریبررممممممکن نیست که ‏بمنبممایش را به عنوان چبریبرزی تصور کنیم

که بتواند دادوستد شود یا موضوع سرمایه گذاری مالىللىی قرار گبریبررد.‏ من پرسش های مهمی را باز

گذاشته ام،‏ درباره ی قابلیت بازتولید کالای تئاتری و مبریبرزابىنبىی که تئاتر می تواند کار تئاتری را از نوعی

که مارکس آن را ارزش اضافىففىی ‏«نسبىببىی»‏ می نامد استخراج کند،‏ به طور مثال با تشدید یا ‏بهببههینه سازی

فرآیند تولید تئاتری.‏ اما حبىتبىی به عنوان ‏مجممجحل تولید هم تئاتر اغلب از شیوه ی سرمایه داری متمایز

می شود.‏ گرچه تئاتر می تواند در راستای خطوط سرمایه داری سازمان یابد،‏ مثال های نقضی

‏همھهممچون تئاتر اجتماعات،‏ تئاترهای غبریبررانتفاعی،‏ تئاترهای دانشجو ‏بىیبىی،‏ تئاترهای آماتور و حبىتبىی

تئاترهای سوبسیدی دولبىتبىی واضح است که بیشبرتبرر روال هستند تا استثناء.‏ حبىتبىی از سودگراترین

تئاترها هم می تواند انتظار رود که با میانگبنیبنن ایده آل تئاتر سرمایه داری مارکس مقابله کنند.‏

هیچ یک از این استثنائات تئوری تئاتر سرمایه داری مارکس را تضعیف ‏بمنبممی کند؛ با این حال،‏ این ها

استثنائابىتبىی هستند که میانگبنیبنن ایده آل او را دقیقاً‏ تبدیل به ‏همھهممان می کنند:‏ ‏«ایده آل».‏

اما فقط ‏همھهممبنیبنن که یک ‏بمنبممایش مشخص ‏ممممممکن است از فرآیند تولید سرمایه داری جدا شود،‏ چندان به

این معنا نیست که از جامعه ی سرمایه داری مصون است.‏ این امر به طور مشخص در بسیاری از

تئاترها و آنسامبل های ‏بمنبممایشی امروز روشن است که فرآیند تولیدشان ‏ممممممکن است شباهت کمی به

شیوه ی سرمایه داری داشته باشد،‏ اما کار و معیشت شان از بسیاری از آسیب های آن رتحنتحج می برد.‏

پایان

٢٥


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

Endnotes

1. Ridout, Nicholas, Stage Fright, Animals, and Other Theatrical Problems

(Cambridge: Cambridge University Press, 2006), 6 CrossRef | Google

Scholar.

2. Essin, Christin, “Unseen Labor and Backstage Choreographies: A

Materialist Production History of A Chorus Line, ” Theatre Journal 67:2

(2015): 197–212 CrossRef | Google Scholar.

3. See http://precariousworkersbrigade.tumblr.com/, accessed 17 October

2016.

4. Marx, Karl, Capital: A Critique of Political Economy, Volume 1, trans.

Fowkes, Ben (New York: Penguin, 1990), 164 Google Scholar. Hereafter cited

parenthetically in the text.

5. Virno, Paolo, A Grammar of the Multitude, trans. Bertoletti, Isabella et al.

(Cambridge, MA: Semiotext(e), 2004), 54; 68 Google Scholar.

6. Negri, Antonio, “The Specter's Smile,” in Ghostly Demarcations: A

Symposium on Jacques Derrida's “Specters of Marx,” ed. Sprinkler, Michael

(London: Verso, 2008), 5–16 Google Scholar, at 10. See also Hardt, Michael

and Negri, Antonio, Empire (Cambridge, MA: Harvard University Press),

2001, 27–30 Google Scholar.

7. Two perspectives on the autonomist reading of Marx's value theory from

within the humanities that inform my own include Clover, Joshua, “Value |

Theory | Crisis,” PMLA 127:1 (2011): 107–14 CrossRef | Google Scholar; and

McClanahan, Annie, “Investing in the Future: Late Capitalism's End of

History,” Cultural Economy 6:1 (2013): 78–93 CrossRef | Google Scholar. For

a critique of the autonomist argument about work, see Brouillette, Sarah,

“Creative Labor,” Mediations 24.2 (2009), 140–9 Google Scholar.

8. Jackson, Shannon, “Just-in-Time: Performance and the Aesthetics of

Precarity,” TDR: The Drama Review 56:4 (2012): 10–31 CrossRef | Google

Scholar, at 25.

9. Recent articles and monographs in theatre and performance studies in

which the autonomist reading of Marx figures prominently are too many to list

here. A notable sample includes the following: Kelleher, Joe, “A Golden

Surface: On Virtuosity and Cosmopolitics,” in International Politics and

Performance, ed. Edkins, Jenny and Kear, Adrian (London: Routledge, 2013):

96–110 Google Scholar; LeSage, Dieter, “Permanent Performance,”

Performance Research 17:6 (2012): 14–21 CrossRef | Google Scholar;

Ridout, Nicholas, “On the Work of Things: Musical Production, Theatrical

Labor, and the ‘General Intellect,’” Theatre Journal 64:3 (2012): 389–408

CrossRef | Google Scholar; Schneider, Rebecca, “It Seems As If … I Am

Dead: Zombie Capitalism and Theatrical Labor,” TDR: The Drama Review

56:4 (2012): 150–62 CrossRef | Google Scholar. Bojana Cvejić and Ana

Vujanović offer a compelling critique of the autonomist notion of “immaterial

labor” in relation to performance; see “Precarity Talk: A Virtual Roundtable,”

TDR: The Drama Review 56:4 (2012): 163–77 Google Scholar, at 175–6.

10. For an introduction to value theory, see Endnotes, “Communisation and

Value-Form Theory,” Endnotes 2 (2010), http://endnotes.org.uk/articles/4,

accessed 12 September 2016. And for an overview of neue Marx-Lektüre

٢٦


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

specifically, see Ingo Elbe, “Between Marx, Marxism, and Marxisms—Ways of

Reading Marx's Theory,” Viewpoint Magazine, 21 October 2013, https://

viewpointmag.com/2013/10/21/between-marx-marxism-and-marxisms-waysof-reading-marxs-theory,

accessed 12 September 2016.

11. Heinrich, Michael, An Introduction to the Three Volumes of Karl Marx's

“Capital,” trans. Locascio, Alexander (New York: Monthly Review Press,

2012), 33 Google Scholar.

12. For examples, see Beech, Dave, Art and Value: Art's Economic

Exceptionalism in Classical, Neoclassical and Marxist Economics (Leiden:

Brill, 2015), 9 Google Scholar; Ngai, Sianne, “Visceral Abstractions,” GLQ: A

Journal of Lesbian and Gay Studies 21:1 (2015): 33–63 CrossRef | Google

Scholar; Daniel Spaulding, “A Clarification on Art and Value,” Mute, 28 May

2015, www.metamute.org/editorial/articles/art-value-and-freedom-fetish-0,

accessed 12 September 2016.

13. Baumol, William J. and Bowen, William G., Performing Arts—The

Economic Dilemma (New York: Twentieth Century Fund, 1966), 162 Google

Scholar.

14. Ibid., 164.

15. Jackson, 12.

16. For excellent examples of this scholarship, see: Alston, Adam, “Audience

Participation and Neoliberal Value,” Performance Research 18:2 (2013): 128–

38 CrossRef | Google Scholar; Broderick Chow, “An Actor Manages: On

Acting and Immaterial Labour,” New Left Project, 29 January 2013,

www.newleftproject.org/index.php/site/article_comments/

an_actor_manages_on_acting_and_immaterial_labour, accessed 12

September 2016; Harvie, Jen, Fair Play: Art, Performance and Neoliberalism

(Basingstoke, UK: Palgrave Macmillan, 2013) CrossRef | Google Scholar;

Elyssa Livergant, “The Passion Players,” New Left Project, 23 January 2013,

www.newleftproject.org/index.php/site/article_comments/

the_passion_players, accessed 12 September 2016; Nicholas Ridout,

Passionate Amateurs: Theatre, Communism, and Love (Ann Arbor: University

of Michigan Press, 2013). For influential perspectives like these from outside

theatre and performance studies, see: Hochschild, Arlie, The Managed Heart:

Commercialization of Human Feeling (Berkeley: University of California

Press, 1983) Google Scholar; Boltanski, Luc and Chiapello, Eve, The New

Spirit of Capitalism, trans. Elliot, Gregory (London: Verso, 2005) Google

Scholar.

17. Schmidt, Theron, “Troublesome Professionals: On the Speculative Reality

of Theatrical Labour,” Performance Research 18:2 (2013): 15–26 CrossRef |

Google Scholar, at 15.

18. Beech, 9. Subsequent citations of this source are given parenthetically in

the text.

19. This is found in ibid., “On the Absence of a Marxist Economics of Art,”

211–40.

20. Brouillette, Sarah, “On Art and ‘Real Subsumption,’” Mediations 29.2

(2016): 169–76 Google Scholar, at 170.

21. Bernes, Jasper and Spaulding, Daniel, “Truly Extraordinary,” Radical

Philosophy 195 (2016): 51–4 Google Scholar, at 54.

٢٧


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

22. Heinrich, 31.

23. Marx, Karl, Capital: A Critique of Political Economy, Volume 3, trans.

Fernbach, David (London: Penguin, 1993), 134 Google Scholar.

24. For a more extended discussion of Marx's historical dialectic as it relates

to performance, see Boyle, Michael Shane, “Brecht's Gale: Innovation and

Postdramatic Theatre,” Performance Research 21:3 (2016): 16–26 CrossRef

| Google Scholar.

25. Heinrich, 86–7; italics in the original.

26. Elson, Diane, “The Value Theory of Labour,” in Value: The Representation

of Labour in Capitalism, ed. Elson, Diane (London: Verso, 2015), 115–80

Google Scholar, at 144.

27. Clover, Joshua, “Value in the Expanded Field,” Mediations 29:2 (2016):

161–7 Google Scholar, at 161.

28. Diane Elson, “Introduction,” in Value, i–v, at i.

29. Heinrich, 122.

30. Marx discusses references to performance in the work of other classical

economists like Jean-Baptiste Say and Germain Garnier. Like Marx, their

mentions of theatre were responses to Smith, which is why I focus only on

Marx's engagement with Smith.

31. Smith, Adam, The Wealth of Nations: Books I–III, ed. Skinner, Andrew

(London: Penguin Classics, 1982), 430–1 Google Scholar.

32. For a helpful overview of Marx's perspectives on productive labor, see

Rubin, I. I., “Productive Labor,” in his Essays on Marx's Theory of Value

[1924], trans. Samardžija, Miloš and Perlman, Fredy (Delhi: Aakar Books,

2008), 259–75 Google Scholar; Gough, Ian, “Marx's Theory of Productive and

Unproductive Labour,” New Left Review 76 (1972): 47–72 Google Scholar.

33. Smith, 429.

34. Marx, Karl, Theories of Surplus Value, in Karl Marx and Friedrich Engels

Collected Works, vol. 31, Marx 1861–1863, trans. Burns, Emile, Simpson,

Renate, and Cohen, Jack (London: Lawrence & Wishart, 2005), 21–2 Google

Scholar.

35. On Stanislavsky and the industrialization of theatre, see Ridout,

Passionate Amateurs, 33–57.

36. Smith, 431.

37. Gough, 47.

38. See Federici, Silvia, Revolution at Point Zero: Housework, Reproduction,

and Feminist Struggle (London: PM Press, 2012) Google Scholar; Fortunati,

Leopoldina, The Arcane of Reproduction: Housework, Prostitution, Labor and

Capital [Italian original, 1981], ed. Fleming, Jim, trans. Creek, Hilary (New

York: Autonomedia, 1995) Google Scholar; James, Selma and Costa,

Mariarosa Dalla, The Power of Women and the Subversion of the Community

(Bristol, UK: Falling Wall Press Ltd, 1975) Google Scholar.

٢٨


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

39. Marx, Theories of Surplus Value, 12.

40. For a review of these perspectives, see Weeks, Kathi, “Life within and

against Work: Affective Labor, Feminist Critique, and Post-Fordist Politics.”

Ephemera: Theory and Politics in Organization 7:1 (2007): 233–49 Google

Scholar.

41. Virno, Grammar of the Multitude, 55; 52.

42. Virno, Paolo, “Virtuosity and Revolution,” in Radical Thought in Italy: A

Potential Politics, ed. Virno, Paolo and Hardt, Michael, trans. Emory, Ed

(Minneapolis: University of Minnesota Press, 1996), 189–209 Google Scholar,

at 191. Available online at www.generation-online.org/c/fcmultitude2.html,

accessed 9 September 2016.

43. Virno, Grammar of the Multitude, 54. Here Virno indicates he is reading

Theories of Surplus Value in making this point.

44. Ibid.

45. Elsewhere Marx describes services as “peripheral phenomena” that “can

be ignored when considering capitalist production as a whole” because they

only “are of microscopic significance when compared with the mass of

capitalist production.” Today, when services account for such a large

percentage of GDP, Marx's dismissal of services here seems to play into the

autonomist argument that the rise of the service economy renders Marx's

value theory unfit for purpose. But the grounds Marx gives for excluding

services as productive labor are historically exceptional to his overall theory.

The exclusion reflects more the shifting industrial composition of 1860s

Europe than a fundamental premise of his theory. Marx tethers his point to a

specific historical condition instead of anything historically specific to capitalist

production. Since Marx admits that service work can be productive labor

theoretically, it seems wholly in line with his value theory that such services

would count as productive labor if they were to take on unprecedented

consequence and no longer “are of microscopic significance.” See “Results of

the Immediate Process of Production,” in Capital, 1: 943–1084, at 1048;

1044.

46. Marx, Theories of Surplus Value, 8.

47. Marx, Karl, Grundrisse: Foundations of the Critique of Political Economy,

trans. Nicolaus, Martin (London: Penguin, 1993), 328–9 Google Scholar.

48. Ngai, Sianne, Our Aesthetic Categories: Zany, Cute, Interesting

(Cambridge, MA: Harvard University Press, 2012), 306 Google Scholar.

49. Marx, Capital, 1: 644.

50. Mandel, Ernst, “Introduction,” in Capital: A Critique of Political Economy,

Volume 2, trans. Fernbach, David (London: Penguin Books, 1978), 11–79

Google Scholar, at 40 n. 43. The passage Mandel cites as evidence is the

following from Theories of Surplus Value (28): “As for labours which are

productive for their purchaser or employer himself—as for example the

actor's labour for the theatrical entrepreneur—the fact that their purchaser

cannot sell them to the public in the form of commodities but only in the form

of the action itself would show that they are unproductive labours.”

51. Marx, Theories of Surplus Value, 28.

٢٩


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

52. Marx, “Results,” 1041; italics in the original.

53. For a useful gendered critique of Marx's theory of productive

consumption, see Joseph, Miranda, Against the Romance of Community

(Minneapolis: University of Minnesota Press, 2002), 30–68 Google Scholar.

54. Marx, Theories of Surplus Value, 20–1.

55. Ibid., 13.

56. Marx, “Results,” 1045; italics in the original.

57. There are potentially many exceptions to this, such as journalists and

academics who go to theatre as part of their job. See Ridout, Passionate

Amateurs, 138–62.

58. Marx expands on points like these in Volume 2, where he distinguishes

productive workers who generate surplus value when producing, on the one

hand, the means of production and wage goods and, on the other, luxury

goods. The former kinds of production are socially necessary for the

reproduction and accumulation of capital, whereas luxury goods are not.

59. See Harries, Martin, Scare Quotes from Shakespeare: Marx, Keynes, and

the Language of Reenchantment (Stanford, CA: Stanford University Press,

2000) Google Scholar; David Riff, “Was Marx a Dancer?” e-flux 67 (2015),

www.e-flux.com/journal/was-marx-a-dancer, accessed 12 September 2016.

60. Author's translation. The sentence in German is “Dieser Inhalt ist für die

Bestimmung der produktiven Arbeit ganz gleichgültig.” Ben Fowkes (1: 1045)

translates “gleichgültig” as “immaterial.” “Irrelevant” is closer to Marx's

meaning here and avoids confusions with the autonomist concept of

“immaterial labor.” See Karl Marx, “Resultate des unmittelbaren

Produktionsprozesses,” www.marxists.org/deutsch/archiv/marx-engels/1863/

resultate/1-mehrwert.htm, accessed 12 September 2016.

61. Heinrich, 48; italics in the original.

62. Theron Schmidt makes a similar point in his discussion of the

performance of backstage labor in Quarantine's Entitled: “Theatre may be the

name by which some actions may be abstracted into surplus value, such as

the way that people sitting around and talking with one another about their

fictional lives becomes ‘a work.’” Schmidt's argument resonates with my own

insofar as he recognizes theatre's ability to subsume under the value relation

activities otherwise not validated as labor. “But,” Schmidt continues, “theatre

is also a set of social relations that renders this apparently ‘real’ labour

unproductive.” In the very act of showing “labour itself,” the labor performed in

a performance like Quarantine's “is rendered unproductive.” For Schmidt

there is something about theatrically showing labor as labor onstage that

makes theatre uniquely equipped to short-circuit capitalist social relations. “In

showing us labour itself, then, what theatre shows us is that it is not there,” he

argues. “The abstraction of capital is doubly abstracted by theatre.” Schmidt

leaves open the possibility for theatre both to collect together and to refuse

the social relations that undergird capitalist commodity production. But he

overlooks Marx's crucial point that even though a particular “unproductive”

social relation may exist between spectators and performers, this does not

exclude the possibility that a “productive” social relation mediated by a

theatrical entrepreneur could remain. If the theatre under analysis is assumed

to be a place where surplus value is extracted from labor (as Schmidt

٣٠


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

suggests), then the social relations between performers and audiences are

already mediated by capital. That something useful might happen in the

course of performance is theoretically irrelevant to the capitalist production

process so long as it does not preclude the creation of surplus value. The fact

that “theatre has the effect of flattening and equalizing whatever behaviour is

undertaken within its frame” only speaks to the content of theatrical labor and

does not change the capitalist social relations at play. See “Troublesome

Professionals,” 24–5.

٣١


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل



















شبریبررین مبریبررزانژاد حقوق دان،‏ مبرتبررجم،‏ پژوهشگر و دببریبرر ‏بجتبجحریه گروه

تئاتر ا گزیت است.‏

آثار وی تا کنون عبارتند از:‏

‏•مجممججموعه مقالات تئاتر در ساختار نظام سرمایه داری

‏•پژوهش کمپابىنبىی تئاتر:‏ راه حل یا سرپوشی برمعضل تئاتر

‏•بمنبممایشنامه مستند اِما گلدمن : آن گونه که من زیستم

‏•ترجمججممه سندیکاها در دوران ‏بجببجحران سرمایه داری و نیاز به

اسبرتبرراتژی انقلابىببىی اثر راب سول

‏•ترجمججممه شکسپبریبرر،‏ یک انقلابىببىی در ادبیات اثر الن وودز

‏•ترجمججممه هبرنبرر و مبارزه طبقابىتبىی اثر الن وودز

• ترجمججممه ٣ ‏بمنبممایشنامه ‏(اما،‏ مارکس در سوهو،‏ دخبرتبرر ونوس)‏ اثر هاوارد

زین

ترجمججممه اندیشه های کارل مارکس اثر الن وودز

ترجمججممه ‏بمنبممایشنامه یک خاطره،‏ یک مونولوگ،‏ یک فریاد و یک نیایش گردآوری ایو انسلر و مالىللىی دویل

ترجمججممه ‏بمنبممایشنامه من موجودی احساسابىتبىی هسم اثر ایو انسلر

ترجمججممه شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری

ترجمججممه ارج ‏بهنبههادن به مقاومت ‐ چگونه زنان در روابط خصوصی در برابر آزار مقاوت می کنند ،

‏بهتبههیه شده توسط سرپناه اضطراری زنان کلگری ) کانادا)‏

ترجمججممه درباره دو برداشت روانکاوانه از شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری به قلم کریستبنیبنن

دولاروش کوداما

ترجمججممه باز هم مبنتبنن و بسبرتبرر آن ‐ اجرای ‏بمنبممایش ‏«مهاجران»‏ اسلاومبریبرر مروژک در استودیو ‐ تئاتر ‏«چلاوک»‏

مسکو به قلم سوزان کوستانزو

ترجمججممه ۶٢ مقاله ‏بجتبجخصصی تئاتر برای ۴ ‏سمشسمماره ‏مجممججله ‏«صحنه معاصر»‏ گروه تئاتر ا گزیت

وی برنده رتبه اول ترجمججممه در مسابقه مطبوعابىتبىی ابجنبججمن منتقدان،‏ نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر ایران در

سال ١٣٩۶ گردیده است.‏

از سال ١٣٩٢ بعنوان دستیار کارگردان در شانزده اجرای صحنه ای رپرتوار گروه تئاتر ا گزیت ‏همھهممکاری داشته

است که عبارتند از:‏

مهاجران اثر اسلاویر مروژک

‏بمنبممایش ‏همھهمملت در روستای مردوش سفلی اثر ایوو برشان

مارکس در سوهو اثر هاوارد زین

یک خاطره،‏ یک مونولوگ،‏ یک فریاد و یک نیایش گردآوری ایو انسلر و مالىللىی دویل

شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت ا گزوپری

ماهی سیاه کوچولو اثر صمد ‏بهببههرنگی

مبرتبررسک ‏(چهار صندوق)‏ اثر ‏بهببههرام بیضابىیبىی

نردبان ‏(زاویه)‏ اثر غلامجممجحسبنیبنن ساعدی

من موجودی احساسابىتبىی هستم اثر ایو انسلر

تله تئاتر مستند اِما گلدمن : آن گونه که من زیستم نوشته شبریبررین مبریبررزانژاد

٣٢


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

٣٣


گروه تئاتر ا گزیت ‏‐شبریبررین مبریبررزانژاد ‏بمنبممایش و ارزش | کار تئاتر در نقد اقتصاد سیاسی کارل مارکس مایکل شبنیبنن بویل

دیگر انتشارات گروه تئاتر اگزیت

هفت گفتار

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

تئاتر در ساختار نظام سرمایه داری

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

گروه تئاتر ا گزیت

ش:‏‎9‎ین م:‏‎9‎زانژاد

٣٤

www.exittheatre.ir

More magazines by this user
Similar magazines