نقد و بررسی نمایش «لانچر۵» به نویسندگی و کارگردانی مسعود صرامی و پویا سعیدی

exittheatre
  • No tags were found...

میلیتاریسم اعلیحضرت همایونی

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتر اگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: سه ستاره- خوب

نقد و بررسی ‏بمنبممایش ‏«لابجنبجچر‎۵‎‏»‏ به نویسندگی و کارگردابىنبىی مسعود صرامی و پویا سعیدی

میلیتاریسم اعلیحضرت ‏همھهممایوبىنبىی!‏

به قلم ‏مجممججید اصغری،‏ منتقد گروه تئاتر ا گزیت

ارزش گذاری منتقد:‏ سه ستاره‐‏ خوب


تئاتر خوب نتیجه ی سواد و آ گاهی است و حبىتبىی ریاضت.‏ آن دم که ‏همھهممه جا تاریک است،‏ نور

پاشیده می شود و پیوند دردهای ‏مجممجخاطب و آن چه در صحنه روی می دهد،‏ آغاز می شود.‏

می توان لذت برد و لذت ستاند.‏ می توان گریست و اشک قرض داد.‏ می توان لبخند زد و ذوفىقفىی

ناب و کودکانه را ‏همھهممگابىنبىی کرد.‏ مواجهه با تئاتر خوب به این شکل است.‏ آدم کیف می کند از

این ‏همھهممه تعهد به صحنه،‏ به درام،‏ به شخصیت و به ‏مجممجخاطب.‏ صد البته این کیف ما صدچندان

می شود وقبىتبىی درمی یابیم که ‏بمنبممایش دانشجو ‏بىیبىی ست و از دل بروبجببجچه های فعال و پرانرژی

دانشگاه به صحنه راه پیدا کرده است.‏ پویا سعیدی و مسعود صرامی به ‏همھهممراه تیم ‏بجنبججیب و

متحدشان،‏ این روزها به شوک برفىقفىی تئاتر معروف شده اند تا شاید قلب این جنازه ی متحرک را

تکابىنبىی بدهند.‏ قلبىببىی که زیر فشار لابىببىی بازها،‏ نورچشمی ها و نیمچه سلبرببرریبىتبىی ها به خاموشی رفته بود

و کسی نه حالىللىی از آن می پرسید و نه احوالىللىی از آن جویا می شد.‏

‏«لابجنبجچر‎۵‎‏»‏ ‏بمنبممایشی است رها شده از قید و بند ادا و اطوارهای راتحیتحج،‏ کج فهمی ها و نابجببجخردی ها.‏ در

زمانه ای که فقدان اصول بر در و دیوار و خر و کره اش بیداد می کند،‏ ‏«لابجنبجچر‎۵‎‏»‏ سر اصول خود

ایستاده و جهانش را می سازد.‏ در دورابىنبىی که دانشگاه های ما در بدترین شرایط ‏ممممممکن از ‏لحللححاظ

آموزش،‏ کاربرد و فضای کاری برای دانشجویان قرار دارند،‏ ‏«لابجنبجچر‎۵‎‏»‏ به ‏بمنبممونه ای استثنابىیبىی از

این قاعده تبدیل می شود که بندبند وجودش با فضای آموزشی ما غریب و بیگانه است.‏

مساله نظامی گری و ارتش سالاری یکی از ارکان اصلی حکومت در زمان ‏بهپبههلوی بود.‏ چه ‏بهپبههلوی

اول و چه ‏بهپبههلوی ثابىنبىی بیشبرتبررین هزینه و سرمایه ی کسب شده از استخراج نفت را در پیشبرببررد

اهداف نظامی و داشبنتبنن ارتشی قدربمتبممند و نبریبررومند صرف کردند.‏ ‏مجممجحمدرضا می خواست که

ارتشش ‏(نه ارتش ایران بلکه ارتشش)‏ در زمره پنج ارتش برتر دنیا قرار بگبریبررد.‏ در اوایل دهه

پنجاه کشور داشت از پول هنگفت نفت منفجر می شد و چه جابىیبىی ‏بهببههبرتبرر از ارتش جهت بریز و

بپاش های نظامی.‏ و پس از خرج کردن های بسیار،‏ ‏مجممجحمدرضا می رود که از ارتشش سان ببیند.‏

بهنبههایت نظم در رژه سربازان و افسران به چشم می خورد و لبخند رضایت بر لبان اعلیحضرت

نقش می بندد.‏ اما ‏«لابجنبجچر‎۵‎‏»‏ آن قدر هم مثل شخص اول ‏مممممملکت نسبت به ارتشش خوش ببنیبنن

نیست.‏ او قرار است ما و حبىتبىی خود استاد که عکسش بر دیوار صحنه چسبانده شده را ببرببررد به

آخر دنیا،‏ بازرسی ارتش شاهنشاه.‏ کلی بیبىنبىی ما به اوضاع و وضعیت جامعه آفت بزرگ


‏بجتبجحلیل گران ماست.‏ خودِ‏ استاد هم چنبنیبنن می پنداشت.‏ فکر می کرد کلیت ظاهری جریان

نظامی اش می دهد نظامی پویا،‏ رو به رشد و مدرن!‏ کلیبىتبىی که از جزئیابىتبىی بیمار و خسته رتحنتحج

می برد.‏ آن چه در اتاق بازرسی ‏بمنبممایش رخ می دهد،‏ افشا گری ای است علیه خودِ‏ ارتش که

نظم و اراده اش نقل کوچک و بزرگ جامعه است.‏ جناب سروان شایگان ‏(با درخشش امبریبرر

نوروزی)‏ مصمم می شود تا گره پرونده خودکشی ای را باز کند که بعدا درمی یابد که با پرونده

قتل چند سرباز مواجه است.‏ شایگابىنبىی چشم به درجه سرگردی دوخته و از طرفىففىی وظیفه خود

می داند که مقامات را از آن چه میان سربازان پاسدارخانه اتفاق افتاده مطلع سازد.‏ بازجو ‏بىیبىی ها

آغاز شده و کم کم شایگان به توطئه ای هولنا ک در دل یکی از پادگان های ‏بهببههبرتبررین ارتش

خاورمیانه ‏بىپبىی می برد.‏ یکی از ‏بهببههبرتبررین اقدامات نویسندگان اثر،‏ رشد و ‏بمنبممود شخصیت شایگان در

دل هر یک از بازجو ‏بىیبىی هاست.‏ شخصیبىتبىی که اصول خود را در دل این بازجو ‏بىیبىی ها به ما معرفىففىی

کرده و در نقطه ‏بجببجحرابىنبىی ‏بمنبممایش،‏ به اوج خود می رساند.‏ این تکامل شخصیت در دل یک اثر

رئالیسبىتبىی،‏ ‏همھهممگام با اثر پیش رفته و سرتحنتحخ های خود را میان ‏لحللححظات طبرنبرز ‏بمنبممایش افشا می کند.‏ ‏«همھهممه

چبریبرز اون چبریبرزی نیست که ما فکر می کنیم».‏ این دیالوگ یک اشاره است برای شایگان و برای

‏مجممجخاطبان.‏ ‏مجممجخاطب هم مانند شخصیت اصلی به یک مبریبرزان از ماجرا اطلاعات دارد.‏ پس با این

دیالوگ مهم ‏همھهممه پیش فرض ها درباره شب های ترسنا ک لابجنبجچرها و جن بازی ها و شایعات

پبریبررامونش به حاشیه می ر وند.‏ خنده های ‏مجممجخاطبان کم کم رنگ می بازد و وجه اصلی ‏بمنبممایش رخ

می ‏بمنبممایاند.‏ صحنه ای با مبریبرزانسن هابىیبىی دقیق،‏ بازی های درست و دیالوگ ها و کنش های به جا.‏

خشونت چنان به یک دفعه عریان می شود که نظبریبررش را کم می شود در این تئاترهای الکن

این سال های گذشته پیدا کرد.‏ حد تناسب کشمکش طرفداری ‏مجممجخاطب از سربازکمالىللىی و سروان

شایگان به سرعت رد و بدل می شود.‏ اینجاست که حبىتبىی خرده طبرنبرزهای ببنیبنن شایگان و سرباز

دفبرتبررش به نام صادفىقفىی هم به فرم می رسد.‏ سربازی که هیچ وقت متوجه ‏بمنبممی شود که افسرش چه

موقع جدی است و چه زمابىنبىی در حال شوخی و سربه سر گذاشبنتبنن وی است.‏ در نقطه اوج

‏بمنبممایش با اعبرتبرراف سرباز کمالىللىی پرونده حل می شود و این رمزگشابىیبىی درجه سرگردی را برای

شایگان به ارمغان می آورد.‏ آیا این رمزگشابىیبىی حقیقی است یا مانند یکی از شوخی های جناب

سروان ‏بمنبممایش ماست؟ در پایان هم جواب درست و سرراست به ‏مجممجخاطب داده ‏بمنبممی شود.‏ حبىتبىی

نوری که از ابتدای ‏بمنبممایش تا انتها بر صورت میلیتاریسم زده ی ‏همھهممایوبىنبىی تابانده شده که شاهد وجه


دیگر ارتشش بوده نبریبرز ‏بمنبممی تواند پاسخ درست و شفافىففىی به ما بدهد.‏ جزئیات بیمار است و درمان

‏بمنبممی شود.‏ کاری از دست ‏بمنبممایند ه ی وجه ظاهری ارتش بربمنبممی آید.‏ ارتش به ظاهر نبریبررومند،‏

ماله کشی بر ‏همھهممه زخم های این اجتماع بیماراست.‏ اجتماعی که نه نانش سر جایش است و نه

کتابش.‏ ‏«لابجنبجچر‎۵‎‏»‏ مثل سرک کشیدن به لایه های زیرین این اجتماع است.‏ اجتماعی که ‏همھهممه

اقشار آن با زبان و ‏لهللهھجه خاص خود در یک پادگان دور هم ‏جمججممع شده اند اتفاقابىتبىی را رقم

زده اند.‏ قد و قواره ‏«لابجنبجچر‎۵‎‏»‏ هیچ تناسبىببىی به تئاتری که می شناسیم ندارد.‏ این هم یک پایان

خوب است و هم نه.‏ اما فرصبىتبىی است تا با ‏بمتبمماشایش بار دیگر یادمان ‏بمببمماند که تئاتر چیست و قرار

هست که چه باشد.‏

١٣ شهریور ١٣٩٨


لابجنبجچر‎۵‎

More magazines by this user
Similar magazines