نقد و بررسی نمایش «عمل» به کارگردانی شکوفه طاهری

exittheatre
  • No tags were found...

مواجهه با یک اثر واقعا واقعی

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتر اگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: بدون ستاره- فاقد ‌ارزش

نقد و بررسی ‏بمنبممایش ‏«عمل»به کارگردابىنبىی شکوفه طاهری

مواجهه با یک اثر واقعا واقعی

به قلم ‏مجممججید اصغری،‏ منتقد گروه تئاتر ا گزیت

ارزش گذاری منتقد:‏ بدون ستاره‐‏ فاقد ارزش


یک مساله ای هست که گاهی اوقات دوستان به اشتباه سراغش رفته و به شکلی نادرست به

پرداختش دامن زده اند.‏ این که امر واقعی،‏ هر چقدر هم که ‏لحللحخت و عور و عیان باشد،‏ زیر

اسپات های تئاتر به جنسی دیگر از نوع خود بدل می گردد.‏ خط و مرزی شفاف وجود دارد

میان آن چه در کوچه و خیابان در حال رخ دادن است و آن چه در درون صحنه اتفاق

می افتد.‏ در واقعیت ببریبرروبىنبىی نگاه کلی و جامعه شناسانه غالب است و در واقعیت صحنه نگاه

فردی و جزء به کل.‏ در نگاه واقعیت ببریبرروبىنبىی ‏بجتبجحلیل شرط است و در واقعیت صحنه،‏ حس

برآمده از زیست ‏بجتبجحلیل.‏ برای ‏همھهممبنیبنن است که صحنه الزاما کلاس جامعه شناسی،‏ فلسفه و

روانشناسی صرف نیست.‏ ما به تئاتر ‏بمنبممی رو ‏بمیبمم تا آن چه در کوچه و خیابان می بینیم را به ‏همھهممان

سر و شکل در صحنه تئاتر ببینیم.‏ آن فردیت هبرنبرری ای که هنوز برایش اندک احبرتبررامی قائل

هستیم است که دیدن دارد و صدالبته جای ‏بجببجحث و ‏بجتبجحلیل.‏ این که پای ‏بمنبممایش نویسنده و

کارگردابىنبىی بنشینیم که ‏ممممممکن است آن چه از این اجتماع و دردها و لطماتش را جور دیگری

دلحللحچسب،‏ حبىتبىی ا گر و حس کرده،‏ ‏بجتبججربه کرده و به ما به زبان ‏بمنبممایش انتقال دهد شبریبررین است

اصل ‏بجببجحبىثبىی که مطرح می کند به شدت دردآور باشد.‏ نقل است میان بزرگان این حرفه که ا گر

تراژدی درست اجرا و پیاده شود،‏ نوعی حس شور و شعفی لذت ‏بجببجخش وجود ‏مجممجخاطب را فرا

می گبریبررد و گو ‏بىیبىی ‏همھهممه آن مصائب در بندبند وجودش رخنه کرده و به انرژی مضاعفی برای زندگی

بدل شده است.‏ ‏همھهممان طور که مرور زمان در ‏بمنبممایش باید بر کارا کبرتبررها تاثبریبرر بگذارد،‏ ‏همھهممبنیبنن تاثبریبرر

در ‏مجممجخاطب هم باید روی داده و او را از حالبىتبىی به حالت دیگر سوق دهد.‏ منظورم الزاما ‏بجتبجحول

دروبىنبىی ‏مجممجخاطب نیست،‏ بلکه اندک تاثبریبرری است که بعد از مواجهه با یک پدیده ‏بمنبممایشی بر وی

حادث شده که موجبات تعقل و تامل را فراهم می سازد.‏ اما این که آن پدیده بیشبرتبرر بسبرتبرر

انزجار را شکل داده و ‏مجممجخاطب را از ‏بمتبمماشایش به غلط کردن وا دارد دیگر از آن طرف

پشت بام افتادن است.‏ واقعیت ببریبرروبىنبىی که از فیلبرتبرر یک فرد خاص به عنوان نویسنده یا

کارگردان نگذشته باشد،‏ نه تنها به درد ‏بجنبجخور بوده بلکه بدل به روضه تکراری ای می شود که

هیچ گریه کبىنبىی پای منبرببررش ‏بمنبممی نشیند.‏ از بد حادثه این بار واقعیت ببریبرروبىنبىی ‏بمنبممایش ‏«عمل»،‏ اشاره به

گرفتار شدن زوج های جوان به بلای خانه خراب کن اعتیاد دارد.‏ موضوعی که به دلیل اهمھهممیت

بسیار بالابىیبىی که دارد حتما باید به آن پرداخته شده و آسیب شناسی جدی ای رویش صورت

گبریبررد،‏ اما به دلیل ‏همھهممبنیبنن ادغام واقعیت برون و درون صحنه ای به کلیشه ای غبریبررقابل ‏بجتبجحمل بدل


شده و ‏بمنبممی تواند مبریبرزان درد و رتحنتحج این مصیبت را رصد و شناسابىیبىی کند.‏ از این روست که ‏«عمل»

به هیاهو ‏بىیبىی سردرگم که در هاله ای از خرده ایده های پارادوکسیکال و متناقض گرفتار شده

تبدیل می شود.‏ ‏بىببىی هیچ شناسه و هویبىتبىی.‏ کارا کبرتبررها مدام در حال وراجی،‏ طعنه و کنایه به

یکدیگر هستند که این ویژگی به یک اصل در ‏«عمل»‏ بدل می شود.‏ نه حامدش را درست و

درمان معرفىففىی می کند و نه ‏سمسسممانه اش را.‏ تکلیف خانواده حامد نبریبرز مثل روز روشن است.‏ گو ‏بىیبىی

کارگردان کینه ای شبرتبرری از خانواده دارد.‏ مادر خانواده که ‏بمنبمماد سنت است و اساسا با قالیچه و

سجاده وارد صحنه می شود را به خا ک می کشاند.‏ چنان سنت و دین را مورد هجمه ‏جمحجمملات

خود قرار می دهد که در یک نگاه سطحی و عقب افتاده،‏ ‏همھهممه مصائب این خانواده ‏مجممجحبرتبررم را بر

گردن این دو اصل ‏بهنبههاده و این گونه نسخه پدیده شومی چون اعتیاد و فقر را می پیچد.‏ پدر

خانواده که پلشت وار می آید و می رود نبریبرز هیچ تاثبریبرری بر این خانواده نگذاشته و ‏بمنبممی گذارد.‏ او

منفعل ترین جان دار صحنه است که بود و نبودش هیچ تفاوبىتبىی را ابجیبججاد ‏بمنبممی کند.‏ این ‏بىببىی رجمحجممی

مؤلف نسبت به والدین که هیچ اساس و بنیابىنبىی ندارد،‏ نه تنها به فرم ‏بمنبممی رسد بلکه مبریبرزان انزجار

از اثر را به حدا کبرثبرر خود ارتقا می دهد.‏ ‏بجببجچه ها از زمبنیبنن و زمان طلبکارند و هیچ یک مسئولیت

اشتباهات خود را ‏بمنبممی پذیرد.‏ هر چه هست از این خانواده است و سر و قیافه اش که با سنت و

دین پوشیده شده.‏ گو ‏بىیبىی ریشه دین و سنت را که بزنیم،‏ ‏همھهممه درهای رستگاری به روی مان باز

می شود و مشکلی از قبیل فقر و اعتیاد دیگر زمبنیبنن گبریبررمان ‏بمنبممی کند.‏ این توجیه که از این دست

خانواده ها در جامعه زیاد است و تا دلتان ‏بجببجخواهد پدر مفلوک و مادر عاصی مثل نقل و نبات

ربجیبجخته و به وفور یافت می شود نبریبرز ‏بجببجحث دیگری است.‏ چرا که این اثر یک اثر واقعا واقعی است

که در ابتدای این نوشتار به نوع و جنس واقعیتش پرداختیم.‏ این که چرا نگاه کارگردان به

چرا ‏،خانواده تا این حد ‏بىببىی رجمحجممانه و مبرنبرزجر است باید مساله می بود نه صرفا مرگ ‏سمسسممانه و حامد

که او ریشه را در آن یافته و به سطح زخم پرداخته است.‏ ا گر پدر در واقعیت آن چبریبرزی

نیست که باید می بود،‏ در صحنه ‏بمنبممایش که چنبنیبنن ‏مجممجحدودیبىتبىی برای ‏بمنبممایش پدر واقعی و درست و

که)‏ درمان که دیگر وجود ندارد.‏ آبىنبىی را نشان مان دهید که باید باشد نه آن چبریبرزی که هست

این نگاه توأم با ناامیدی قرار است با منِ‏ ‏.(تازه بنده در ‏همھهممبنیبنن هست بودنش هم تردید دارم

‏مجممجخاطب چه کند وقبىتبىی پابمیبمم را از سالن ببریبررون گذاشته و تلاش می کنم خیلی زود آن چه که

دیده ام را از یاد ببرببررم.‏ کاش کارگردان اثر روزی متوجه این موضوع شود که اصل تئاتر کار


کردن و تلاش برای به صحنه آوردن یک ‏بمنبممایش کاملا با ناامیدی مغایرت دارد.‏ کاش روزی

دریابد که از دل ‏لحللحجبرنبرزاری که این روزها به عنوان خانواده به ‏بمنبممایش می کشد،‏ می تواند

جوانه های هرچند کوچک را بیابد و آن را نبریبرز بال و پر دهد.‏ جسارت رشد جوانه را کور نکند و

بتواند از آن درخت تنومندی بسازد.‏ این گونه است که نگاه تئاتر در ژانر اجتماعی به نگاهی

سازنده و روبه جلو تبدیل می شود نه ‏مجممججلس روضه ای که دیگر گریه کبىنبىی برایش بافىقفىی ‏بمنبممانده.‏ امید

که امیدمان نقش بر آب نشود.‏

‎٢٩‎شهریور ١٣٩٨


عمل

عمارت نوفل لوشاتو ‐ سالن ٢

شهریور تا ١۵ مهر ٢۴

ساعت:‏ ٢١:٣٠

مدت:‏ ساعت و ١۵ دقیقه ١

بهببهها:‏ ۴٠,٠٠٠ تومان

نویسنده:‏ مهدی اسدزاده

کارگردان:‏ شکوفه طاهری

بازیگران:‏ ‏(به ترتیب حروف الفبا)‏ عرفان ابراهیمی،‏

بیتا ایپکچی،‏ حسن تسعبریبرری،‏ نسرین درخشان

زاده،‏ ناز شادمان ‏(مهمان از گروه تئاتر بازی)،‏

مسعود غزبجنبجچابىیبىی

دستیار کارگردان و برنامه ریز:‏ مهشید فقبریبرری

طراح صحنه:‏ میلاد ابراهیمی

طراح لباس:‏ ماهرخ سلیمابىنبىی پور ‏(مهمان از گروه تئاتر

پوشه)‏

طراح صدا:‏ علی مست علی ‏(مهمان از گروه تئاتر پوشه)‏

طراح نور:‏ نیلوفر نقیب سادابىتبىی

طراح گرافیک:‏ امبریبرر صداقبىتبىی

عکاس:‏ گلدیس ‏بمنبممازیان،‏ سازین صلاح زهی

تبلیغات ‏مجممججازی:‏ نوید آغاز

دستیار دوم کارگردان:‏ شاهبنیبنن پارسا

مدیران صحنه:‏ علی سیبىببىی،‏ ‏مجممجحمد نوری آزاد،‏ ‏مجممجحمدرضا فرشاد

دستیار طراح صحنه:‏ آرمان عالىللىی پور

دستیار طراح لباس:‏ مارال سوری

دستیار نور:‏ ‏مجممجحمدرضا رجمحجممبىتبىی

ساخت دکور:‏ ‏مجممجحمد طاهربجببجخش،‏ سید علی اصغر اسلامی،‏ مرتضی نصرین

More magazines by this user
Similar magazines