نقد و بررسی نمایش «صدای آهسته برف» به کارگردانی جابررمضانی 


exittheatre
  • No tags were found...

کوچولو اما پرمدعا

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: نیم‌ستاره- ضعیف

افکت های بامداد افشار در صدد ساخبنتبنن ترسی جعلی و نا گهابىنبىی بود اما چه سود.‏ دوستان باید

بدانند که با برگ ‏بمنبممی توانند ترس بسازند.‏ ساخبنتبنن ترس نیاز به ریشه دارد.‏ این ریشه باید

دانه ای باشد که در اثر کاشته و به آن رسیدگی شده باشد.‏ ا گر چنبنیبنن نشود ‏بجتبججربه ای هم به

‏مجممجخاطب القا ‏بجنبجخواهد شد و اثر در ‏همھهممان دوربمنبممای خود بافىقفىی خواهد ماند.‏ خانه در عمق صحنه و در

لانگ شات دید ما قرار گرفته اما صدای آهسته صحبت کردن آن ها به خو ‏بىببىی شنیده می شود به

طوری که گو ‏بىیبىی کسی در کنار گوش ما حرف می زند.‏ این به خودی خود صدا را برای ما

ارجحیت می ‏بجببجخشد تا تصویر را.‏ برای ‏همھهممبنیبنن است که کارگردان تلاش می کند بیشبرتبرر با فضاسازی

در صدا بازی کرده و خلاقیت هایش را در آن ‏بجببجخش اختصاص دهد چرا که می دانسته در

تصویر دستش بسته است.‏ این دور بودن تصویر و نزدیک بودن صدا برای ‏لحللححظابىتبىی با ‏مجممجخاطب کار

کرده و نقش تعیبنیبنن کننده ای را در تثبیت فضا ایفا می کند اما نباید ‏بمتبممام کار را روی این تکنیک

استوار کرد.‏ از بس وجه درام اثر ‏لحللحخت و عور است که ناچار به تا کید بر فضاسازی و ادا و

اطوارهای پبریبررامونش می شود و اثر نان ‏همھهممبنیبنن فضاسازی را خورده و می خورد.‏ چه در داخل و

چه در جشنواره های فرنگی.‏ آمدن شخصیت گرگ ‏بمنبمما و دیالوگ هابىیبىی که ‏بهببههار موعود را بشارت

می دهد نبریبرز گره هابىیبىی می شوند افزون بر گره هابىیبىی دیگر.‏ نه مرد گرگ ‏بمنبمما درمی آید و نه دیالوگ های

گودو وار.‏ نه شخصیبىتبىی ساخته می شود و نه ماجرابىیبىی.‏ بالاخره آب گوشت بدون گوشت و

سیب زمیبىنبىی که ‏بمنبممی شود.‏ مردگرگ ‏بمنبمما شوم است؟ می آید و مصیببىتبىی آورده و می رود؟ در انتها با

نوزاد در بغل زیر دانه های برف ایستاده چه تفسبریبرری دارد؟ البته که این در حوزه ‏بجتبجخصص

دوستان رمال و نشانه باز ماست و بنده پا در کفش حوزه ‏بجتبجخصصی کسی ‏بمنبممی کنم.‏ ‏«صدای آهسته

برف»‏ در ظاهر نشان از پرداخت و دقت دارد اما در باطن فاقد عمق و ‏بجتبججربه است.‏ حامله

بودن یک زن در این وانفسا چقدر می تواند جای کار داشته باشد و به فرم اجرابىیبىی برسد.‏ این

که چرا باید این خانواده در این شرایط زندگی کنند پیش کش،‏ چون قاعده ‏بمنبممایش این گونه بنا

شده تا ‏مجممجخاطب را به جهابىتبىی دیگر سوق دهد و عملا اشکالىللىی هم ندارد.‏ اما چرا ایده ی به این

خو ‏بىببىی را وارد مباحث فلسفی عبث کرده است؟!‏ این روشنفکربازی ها را چه سود؟!‏ این ‏همھهممه

های و هوی برای ‏بمنبممایش خانه ای ‏تحیتحخ زده در میان انبوه برف که چه؟!‏ در طول ‏بمنبممایش یک خطر

خانواده را ‏بهتبههدید ‏بمنبممی کند بلکه فقط حرفش به میان است.‏ این شد ‏بمنبممایش برترسال؟!‏ این شد

‏بمنبممایش منتخب ابجنبججمن منتقدان تئاتر؟!‏ این گونه آثار فقط و فقط در جهت تقلیل تئاتر و کوچک

More magazines by this user
Similar magazines