وضعیت، گروه تئاتر، سیاست

exittheatre
  • No tags were found...

امین طباطبایی
کارشناسی ادبیات نمایشی، کارشناس ارشد کارگردانی نمایش

از مجموعه گفت و گوهای گروه تئاتر اگزیت

بیست و پنجم آذر ماه ۱۳۹۸

امبنیبنن طباطبابىیبىی

وضعیت،‏ گروه تئاتر،‏ سیاست

کارشناسی ادبیات ‏بمنبممایشی،‏ کارشناس ارشد کارگردابىنبىی ‏بمنبممایش

Amin.tabatabaee@gmail.com

این نوشته صرفاً‏ مبنتبنن سخبرنبررابىنبىی اینجانب در نشست های گروه ا گزیت می باشد و

طبیعتاً‏ با یک مقاله یا مبنتبنن نوشتاری فاصله ی بسیاری دارد.‏

1


اثر هبرنبرری ‏همھهممواره از درون یک وضعیت تاربجیبجخی با ما سخن میگوید،‏ بنابراین هر اثر هبرنبرری ‏بمتبممامی

ابهببههامات و ‏مجممجحدودیت های ‏بهنبههفته در وضعیت تاربجیبجخی را در بر دارد.‏ در این ‏بجببجحث سعی میکنیم

که رابطه ای متناظر میان وضعیت،‏ تئاتر و سیاست برقرار کنیم.‏

برای شروع باید به این سئوال پاسخ بدهیم که وضعیت چیست؟ یا کاملبرتبرر؛ ما در

چه وضعیبىتبىی هستیم؟ ا گر بپذیر ‏بمیبمم که اثر هبرنبرری ‏همھهممواره سوژه ی وضعیت تاربجیبجخی

است،‏ پس اول باید به این سئوال جواب بدهیم که نسبت میان وضعیت و اثر هبرنبرری

چیست؟

اغلب از هر کارگردان یا نویسنده ی ‏بمنبممایشنامه سئوال میشود که چرا این ‏بمنبممایش را خلق کردید

‏بىببىی درنگ پاسخ خواهند داد که:‏ این اثر به واسطه ی شرایط اضطرار و روزِ‏ جامعه و یا بدلیل

وضعیبىتبىی که در آن هستیم خلق شده است.‏ حبىتبىی گاهاً‏ در مصاحبه ها با این هبرنبررمندان،‏ ‏همھهممیشه

پرسشگر این چنبنیبنن شروع میکند:‏ اثر ‏سمشسمما در چه نسببىتبىی با وضعیتِ‏ روز ِ جامعه و یا امروز

ایران قرار دارد؟

گو ‏بىیبىی این پیشفرض هر اثر هبرنبرری است؛ این که هر اثر هبرنبرری در تناظر با وضعیت خلق میشود.‏

بنظر مبریبررسد به روز بودن اثر هبرنبرری با وضعیت روز جامعه یک ارزش یا یک مزیت در اثر هبرنبرری

به حساب می آید.‏ که البته بنظر من هم چنبنیبنن است،‏ اما آبجنبجچه این دسته از کارگردانان و

نویسندگان و یا آن دسته از مصاحبه گران ‏بمنبممی دانند این است که وضعیت در نسببىتبىی تاربجیبجخی

تعریفی میشود،‏ وضعیت یک کل ِ توپر ِ مرکز گرا نیست،‏ وضعیت یک نقطه نیست،‏ وضعیت

الان و یا امروز نیست،‏ وضعیت یک حرکت تاربجیبجخی است،‏ وضعیت چبریبرزی مربوط به روز نیست

بلکه ‏همھهممچون قطار تارتحیتحخ کشیدگی دارد،‏ وضعیت ‏همھهممچون یک باند است که طول دارد.‏

وضعیت ماتریالیسبىتبىی است و باید ماتریالیسبىتبىی باشد ا گر ‏بجببجخواهد که اساساً‏ توانابىیبىی زایش یا توان

خلقِ‏ اثر هبرنبرری را داشته باشد.‏

لذا در این ‏بجببجحث هرجا که از وضعیت نامبرببررده میشود منظور وضعیبىتبىی تاربجیبجخی و ماتریالیسبىتبىی است.‏

برای نشان دادن وضعیت امروز باید به ابتدا به سراغ مدل شکل گبریبرری جامعه ی امروزی

ایران برو ‏بمیبمم.‏ یا به این سئوال جواب بدبمیبمم که ایران در چه وضعیت تاربجیبجخی ایستاده

است؟

جامعه ی ایرابىنبىی در حدود 40 سال پیش یک انقلاب و رخداد ‏بمتبممام عیار را پشت سر گذاشته

است.‏ کمی بعد از آن درگبریبرر یک جنگ میشود.‏ تا قبل از انقلاب ایران،‏ شاهد یک حضور دو

2


قطبىببىی در تئاتر هستیم.‏ از طرفىففىی برخی گروهای مستقل ‏همھهممچون اسکو ‏بىیبىی ها بدون هیچ ‏جمحجممایت

مالىللىی از طرف حکومت ‏بهپبههلوی حضور داشتند که در مقاطعی به دلیل عدم ‏جمحجممایت از کار کردن

باز ماندند.‏ در عبنیبنن حال گروهی دیگر ‏همھهممچون گروه کارگاه ‏بمنبممایش ایران بصورت کاملاً‏ عیان و

واضح از بنیاد فرح ‏جمحجممایت میشدند.‏ در واقع شاخه ای از تئاتر را می بینیم که توسط حا کمیت

به ‏لحللححاظ اقتصادی ‏جمحجممایت میشد.‏

‏همھهممزمان با انقلاب ایران،‏ هبرنبرر و به طبع اون تئاتر به ‏مجممجحاق مبریبررود.‏ اصولاً‏ انقلاب ‏همھهممچبنیبنن تاثبریبرری را

بر هبرنبرر میگذارد.‏ چرا که در شرایط انقلاب،‏ هبرنبرر اصولاً‏ ضرورت ندارد.‏ چون تئاتر بزرگ در

صحنه است،‏ در میدان است در خیابان است.‏ در واقع هبرنبرر در شرایط انقلاب تبدیل میشود به

هبرنبرر شعاری.‏ هبرنبرر انقلاب هبرنبرری کم مایه است،‏ زیبابىیبىی شناسی انقلاب،‏ زیباشناسی کم مایه ای

است،‏ ‏همھهممون چبریبرزی که حا کمیت ما بعد از 40 سال ‏همھهممچنان در حال باز تولید آن است.‏ تئاتری

که ما امروز میخواهیم درباره ی آن حرف بزنیم تئاتری است که از دهه ی 70 به

بعد در ایران دوباره از نو شکل گرفت:‏

یعبىنبىی ‏همھهممبنیبنن ئئاتری که امروز به ما رسیده است،‏ یعبىنبىی تئاتری که ‏مجممجحصول یک انقطاعِ‏ تاربجیبجخی به

واسطه ی انقلاب،‏ یک خاموشی یا فطرت به واسطه ی جنگ و سرکوب های سیاسی دهه ی 60 و

یک شروع تازه به واسطه ی شکل جدیدی از گفتمان با دنیای جدید است.‏ یعبىنبىی تئاتری که در

واقع آلودگی اش با سرمایه آغاز شد.‏ ما درباره ی این تئاتر میخوابمیبمم حرف بزنیم.‏

تا اوایل دهه ی 70 هنوز بارقه های هبرنبرر انقلابىببىی و یا ‏بمتبمم جنگ در هبرنبرر ایران دیده میشود.‏ از آبجنبججا

که این ‏بجببجحث درباب هبرنبرر تئاتر است بیشبرتبرر روی سخن ما درباره ی تئاتر ایران است.‏ تا اوایل

دهه ی 70 هنوز ردپای سوژه های انقلابىببىی و ‏همھهممچنبنیبنن ‏بمتبمم جنگ ایران و عراق در تئاتر دیده

میشود.‏ هنوز تئاتر اقبال به سویه های رئالیسبىتبىی دارد.‏ ‏بهببههبرتبررین ‏بمنبممونه های آن را می توان در

‏بمنبممایشنامه های مرحوم ا کبرببرر رادی مشاهده کرد.‏ ‏همھهممچنبنیبنن نویسنده هابىیبىی ‏همھهممانند علبریبررضا نادری که

بیشبرتبرر ‏بمنبممایشنامه هابىیبىی با ‏مجممجحوریت جنگ مینوشتند.‏ سرکوب و هژموبىنبىی حکومت ‏مجممجحمدرضا شاه،‏

توده گرابىیبىی و انقلاب های خُرد و کوچک،‏ ‏بمنبممایشنامه های دهقابىنبىی و روستابىیبىی که معمولاً‏ اربابهببهها خون

رعیت را در شیشه کرده اند و یا شهادت طلبىببىی و زنده نگه داشبنتبنن سلحشوربهیبهها و جان فشانیهای

ایرانیان در جنگ ببنیبنن عراق،‏ در ‏بمنبممایشنامه های آن زمان تبدیل به حقیقبىتبىی معنوی و ابدی شده،‏

است.‏

در اینجا لازم است که بازگردبمیبمم به اقتصاد سیاسی جهان در 40 سال پیش:‏

3


از حدود 40 سال پیش طبقه ی حا کم در غرب برای جبرببررانِ‏ سودِ‏ حاصل در حال کاهش

خود،‏ از طرفىففىی شروع کرد به پس گرفبنتبنن آن چه که طبقه ی کارگر در این کشورها بدست آورده

و از طرف دیگر کشورهای توسعه نیافته را با شدت و فشار زیاد به ادغام شدن در بازارهای

جهابىنبىی هُل داد.‏ یعبىنبىی نقش دولت را در اقتصاد این کشورها کمرنگ کرد:‏ خصوصی سازی

خدمات عمومی،‏ پایبنیبنن آوردن تعرفه های گمرکی برای ‏بجتبججارت آزادتر با حکومتهای غر ‏بىببىی و

ادغام کردن این کشورهای در حال توسعه در بازار جهابىنبىی،‏ که اصطلاحاً‏ ما آن را به سیاست

تعدیل ساختاری میشناسیم.‏ ‏همھهممگام با این طرح در ایران،‏ یعبىنبىی:‏

‏همھهممزمان با پایان جنگ و پایان پس مانده های انقلاب،‏ و یک دهه انزوا و ‏بجتبجخریب یعبىنبىی در پایان ِ

دهه ی 60 ایران وارد فاز جدیدی از اقتصاد سیاسی شد.‏ در واقع این دوره ای است که روند

ادغام در جامعه جهابىنبىی به صورت خودآ گاه در ایران آغاز شد.‏ هر چند قبل از اون هم تا

حدودی به واسطه ی خرید اسلحه و تسلیحات نظامی برای جنگ ایران با الفبای بازار جهابىنبىی

بیگانه نبودبمیبمم.‏

در پایانِ‏ دهه ی 60 ‏همھهممزمان با عوض شدن و پوست انداخبنتبنن دولت انقلابىببىی به دولت جدید،‏

حرکت ِ دولتِ‏ انقلابىببىی به ‏سمسسممت و سوی دولبىتبىی لیبرببررال و ورود به اقتصاد بازار آزاد،‏ یعبىنبىی ‏همھهممزمان با

تبدیل شدن ِ دولت انقلابىببىیِ‏ ایران به ماشبنیبنن مدرنیسم با رویکرد دولت به مدرنیسم هار،‏ که

پیوسته به دنبال توسعه و سازندگی کور است،‏ ایران وارد وضعیبىتبىی جدید شد.‏

این دوره ‏همھهممزمان است با فوت آیت الله ‏جمخجممیبىنبىی،‏ و یک اتفاق بزرگ در جهان،‏ یعبىنبىی فروپاشی

بزرگبرتبررین دولت کمونیسبىتبىی در جهان.‏ در این دوره و در ابعاد جهابىنبىی شاهد رشد و توسعه ی

صندوق ببنیبنن المللممللی پول هستیم.‏ حالا ایده ی جهابىنبىی شدن توسط بازوهای لیبرببررال آن و اقتصادی

آن یعبىنبىی صندوق ببنیبنن المللممللی پول و بانک جهابىنبىی،‏ بانک مرکزی اروپا و امریکا در حال بلعیدن

جهان بود.‏ کم کم سیاست تعدیل ساختاری،‏ اصلاحات اجباری،‏ از نبریبرروی کار بگبریبررد تا

مناسبات فرهنگی،‏ و دیکته ی آبهنبهها به کل جهان،‏ ایران نبریبرز ‏بمتبممایل پیدا میکند تا دروازه اش را به

روی اقتصاد جهابىنبىی بگشاید.‏

پس اولبنیبنن تغیبریبررات ساختاری در سال 69 برای رفبنتبنن به ‏سمسسممت بازار آزاد شروع شد.‏ ‏همھهممزمان با

این اتفاقات در ایران نبریبرز تقریباً‏ شاهدبمیبمم که تکنوکرات ها روی کار می آیند.‏ در زمان رفسنجابىنبىی:‏

ما شاهد تقویت بازار بورس،‏ خصوصی سازی،‏ مقررات زدابىیبىی،‏ سرمایه گذاری خارجی و ابجیبججاد

مناطق آزاد هستیم.‏

4


حالا معادله ی هبرنبرر،‏ فرهنگ و یا به قول آدورنو صنعت فرهنگی در کجای این

تعدیل سازی قرار میگرد:‏ یکی از پیش شرطهای مشاوران اقتصادی در خصوص سیاست

ادغام و تعدیل ساختاری،‏ ‏همھهممراهی مردم در این چرخه و دگردیسی است.‏ مشاوران

اقتصادی ‏همھهممواره بر این تا کید دارند که دولتها برای این تعدیل سازی باید ‏همھهممراهی مردم را

داشته باشند،‏ یا به قولىللىی از پشتوانه ی مردمی برای این تعدیل سازبهیبههای سود ببرببررند.‏ اما چگونه

دولتهابىیبىی که قرار است،‏ سیاست های سنگبنیبنن اقتصادی را در یک کشور بکار بیاندازند،‏ از ‏جمحجممایت

مردمی برخوردار شوند؟ چگونه می توان هم دولت به مردم فشار بیاورد و هم ‏جمحجممایت شود؟

یکی از این راه ها،‏ شکل گبریبرری حکومت های پوپولیسبىتبىی است که در دوران اجمحجممدی نژاد شاهد

آن بودبمیبمم،‏ اما عرصه ی دیگر که موضوع ‏بجببجحث ما هست،‏ عرصه ی فرهنگ و هبرنبرر است.‏

یکی از این عرصه ها،‏ که به خو ‏بىببىی میتواند توده ها را سازماندهی کند،‏ ‏همھهممبنیبنن قلمرو هبرنبرر است،‏

قلمرو فرهنگی است که قرار است پشتیبابىنبىی مردمی برای دولتها فراهم بیاورد.‏ در عمل هم

میبینیم که در دهه ی 80 چگونه وضعیت هبرنبرر و فرهنگ به وضعیت سیاست و دولتِ‏ وقت

نزدیک میشود.‏ عملاً‏ در این دوران هبرنبرر تبدیل به بازوی حکومت میشود و کمربند تعدیل

ساختاری تنگبرتبرر و تنگبرتبرر میگردد.‏

‏همھهممزمان در میانه ی دهه ی 80 لیبرببررال ها با در اختیار گرفبنتبننِ‏ ریاست قوه ی ‏مجممججریه و ا کبرثبرریت

پارلمللممان،‏ قدرت و جان تازه ای گرفته اند.‏ در این دوران روابط با غرب و به خصوص اروپا وارد

فاز جدیدی شد.‏ درهای ایران به روی کمپابىنبىی ها و شرکت های غر ‏بىببىی تا حدودی باز شد.‏ در این

دوره چند قرارداد کلان نفبىتبىی در دوران ریاست ‏جمججممهوری ‏مجممجحمد خابمتبممی با ایتالیا و فرانسه بسته

میشود.‏ هر چند این داد و ستد اقتصادی هیچگاه به مفهوم غر ‏بىببىی و سرمایه ‏مجممجحورانه پیور و

خالص رو به خودش نگرفت،‏ اما کم کم با حضور اقتصادی ایران در عرصه ی ببنیبنن المللممللی،‏ هبرنبرر

ایران نبریبرز وارد عصر جدیدی شد.‏ پس حالا علاوه بر یک دیل نفبىتبىی باب یک دیل فرهنگی هم

باز میشود.‏ با ‏بجنبجخل طلای کن عباس کیارستمی حالا ایران راهش را نبریبرز دوشادوش با ورود به

اقتصاد دروازه های جهابىنبىی،‏ به بازار هبرنبرری غرب نبریبرز باز کرد.‏ پس حالا علاوه بر یک دیل نفبىتبىی باب

یک دیل فرهنگی نبریبرز باز میشود.‏

با فروپاشی کمونیسم شوروی،‏ رشد بازار جهابىنبىی،‏ آشبىتبىی فرهنگی،‏ حالا با دنیابىیبىی روبرو هستیم

که شبیه به یک سالاد شده است،‏ قرار است عناصر ‏مجممجخلوطی را به خود راه دهد،‏ بدون این که

این مواد با یکدیگر قاطی شوند.‏ در واقع شاهد تلفیق نیستیم،‏ بلکه ‏همھهممه چبریبرز از هم سوا است.‏

5


‏همھهممه چبریبرز ‏همھهممچون ویبرتبررین یک فروشگاه در کنار هم قرار گرفته است.‏ این آشبىتبىی فرهنگی اصلاً‏

خودش ویبرتبررین کالاهای جهان امروز است.‏ اصولاً‏ این آشبىتبىی فرهنگی باید باشد تا این تکه پاره

شدن جهان قابل مصرف گردد.‏ خرید و فروش شود.‏ از گبه ی ایرابىنبىی بگبریبررید تا به توبمتبمم های

افریقابىیبىی برسید.‏

حالا ایران نبریبرز کم کم باید به سرزمبنیبنن جدید سرمایه اضافه شود.‏ در دهه ی 80 یکسری قرار

داد سنگبنیبنن نفت و گاز با ایران را می بینیم.‏ اما ‏همھهممانگونه که پیشبرتبرر گفتم ، هر وصل دیگر با

بازار جهابىنبىی که یک دیل اقتصادی را دربردارد ‏همھهممزمان باید یک دیل فرهنگی نبریبرز داشته باشد:‏

در ‏بىپبىی قرارداد سنگبنیبنن نفبىتبىی میانِ‏ ایران و ایتالیا،‏ برای ‏بجنبجخستبنیبنن بار در بعد از انقلاب

یک گروه تئاتر،‏ یعبىنبىی گروه تئاتر سیاها به سرپرسبىتبىی حامد ‏مجممجحمد طاهری و پس از او

آتیلا پسیابىنبىی و غبریبرره با ‏جمحجممایت صد در صد دولت ‏مجممجحمد خابمتبممی به ایتالیا،‏ جشنواره های

اوینیون،‏ تئاتر باربیکن و ... اعزام شدند.‏

در دوران اجمحجممدی نژاد این سیاست تعدیل ساختاری به اوج خودش مبریبررسد.‏ در این دوره

رهبرببرری ایران با حکم حکومبىتبىی سیاستهای اصل 44 را تغیبریبرر داد.‏ در سال 84 فرمان حرکت به

‏سمسسممت اقتصاد خصوصی صادر شد.‏ اجمحجممدی نژاد نبریبرز شروع به حذف تدربجیبججی یارانه ها کرد،‏ در

این دوره شاهد وضع مالیات بر ارزش افزوده ی کالاها هستیم،‏ ‏همھهممچنبنیبنن سهمیه بندی ببرنبرزین و

افزایش قیمت اون رو دار ‏بمیبمم

در میانه ی دهه ی 80 با تغیبریبرر در سطح ‏بمنبممایندگان پارلمللممان ایران،‏ و با بوجود آمدن و شکل

گبریبرری بوروکراسی دولبىتبىی،‏ قشری جدید از طبقاتِ‏ شهری فعال در بدنه ی پارلمللممان و حبىتبىی دولت

ایران پدید آمد.‏ این قشر جدید میابجنبججی ِ میان مردم و حا کمیت بودند.‏ این قشر دیگر

ارزش هایش را به واسطه ی سبقه ی انقلابىببىی اش در دوران انقلاب و یا ارزش های اشرافىففىی و

فئودالىللىی در تارتحیتحخ گذشته اش ‏بمنبممیگرفت.‏

این قشر که اغلب حقوقدانان،‏ پزشکان،‏ مهندسبنیبنن،‏ نویسندگان و یا هبرنبررمندان بودند بنا به کارِ‏

خود با حوزه ی دانش و یا متون سر و کار داشتند.‏ در واقع این قشر بانیان ‏بجنبجخستبنیبنن نقد و یا

فرهنگ آزاد بودند.‏

خصوصی سازی

یکی دیگر از ابعاد ‏بجتبجحولات اقتصادی در این دوران،‏ و ‏همھهممپیمابىنبىی با صندوق ببنیبنن المللممللی پول،‏

یعبىنبىی دهه ی ، 80 میل به خصوصی سازی است،‏ در نتیجه در صنعت هبرنبرر و ادبیات نبریبرز شاهدِ‏

6


رها شدن آثار و کالاهای فرهنگی از قید سفارش دهندگان و ‏مجممجخاطبابىنبىی خاص و دسبرتبررسی مردمی

به آبهنبهها هستیم.‏ می بیند که ‏همھهممانگونه که مارکس در کتاب هجدهم برومر کشف کرد،‏ سرمایه

توانابىیبىی در فرم ‏بجببجخشی به ‏بمتبممام شئونات زندگی انسان را داراست.‏

تقریباً‏ در ‏همھهممبنیبنن دوره است که شاهد شکل گبریبرری نشر خصوصی کتاب،‏ کنسرت های آزاد خارج

از عرف انقلابىببىی آن،‏ کمی بعدتر گالری های خصوصی و کمی بعدتر از آن تئاترهای خصوصی

هستیم.‏ در خصوص جشنواره ی تئاتر فجر شاهد هستیم که رویکردهای انقلابىببىی فراموش شد

و تئاتر با ایده ی سفر به غرب و گفتگو با اروپا و دعوت از گروه های تئاتری خارجی شکلش

عوض شد.‏

در این دوره تئاتر روهر آلمللممان با سرپرسبىتبىی روبروتو چولىللىی به ایران دعوت میشود،‏ با گروهی

ایرابىنبىی چند ‏بمنبممایش به صحنه میبرببررد و سپس این گروه ایرابىنبىی به آلمللممان سفر میکند.‏ از اینجا به بعد

چندبار گروه های ایرابىنبىی به دعوت چولىللىی به تئاتر روهر آلمللممان مبریبرروند و چند ‏بمنبممایش اجرا میکنند.‏

در این دوره یعبىنبىی ‏همھهممزمان با آزادی اقتصادی آثار هبرنبرری،‏ نوعی رهابىیبىی در وجهه

فرهنگی را نبریبرز در آثار ‏مجممجختلف هبرنبرری شاهد هستیم.‏ و آن رهابىیبىی کالاهای فرهنگی از

زمینه های معنا و هویت ‏بجببجخشی انقلابىببىی آن که به واسطه ی ‏بهنبههاد دین و حکومت

دیکته میشد هستیم.‏ حالا آثار هبرنبرری،‏ دست کم در ظاهر آزاد بودند که موضعی انتقادی تر

به امور بگبریبررند.‏ ‏همھهممچنبنیبنن شاهدبمیبمم که بیان هبرنبرری بسیار شخصی میشود و هبرنبررمند کم کم به

درون تنهابىیبىی خودش فرو مبریبررود و از جامعه دور تر میشود.‏ تقریباً‏ این آزادی سبب میشد

که هبرنبرر معنای عمومی و تضمبنیبنن شده ی خودش را نبریبرز از دست بدهد.‏ حالا هبرنبرر با یک

شکاف روبروست،‏ هبرنبرری که هم جنبه ی عمومی اش به واسطه ی تنهابىیبىی هبرنبررمند و دور شدنش از

جامعه،‏ به خطر افتاده است و هم جنبه ی معنای قدبمیبممی و حکومبىتبىی اش.‏ این شکاف باید با

چبریبرزی پر میشد،‏ از این رو رفته رفته،‏ دانشگاه های هبرنبرری،‏ مدرسه های ‏مجممجختلف هبرنبرری،‏

آموزشگاه ها و گروه ها و حلقه های تازه ای شکل گرفت که عمدتاً‏ مسائل تازه ای را در حوزه ی

نقد و تفسبریبرر و ‏همھهممچینبنیبنن تبیبنیبنن امور زیباشناخبىتبىی پایه گذاری کردند.‏

در این میان،‏ توجه به تکوین نقد هبرنبرری در این دوران به طور خاص اهمھهممیت دارد،‏ زیرا نقد

پدیده ای است که مشخصاً‏ از دل ‏بهنبههادهای جدید حوزه ی عمومی بورژوا پدید

می آید و به خوبىببىی در هم تنیدگی ‏بجتبجحولات اقتصادی و فرهنگی این دوران را

آشکار میکند.‏ مظهر اصلی این ‏بجتبججمع ها را میتوانید به تقلید از غرب،‏ به خصوص فرانسه و

7


آلمللممان در کافىففىی شاپ های ‏بهتبههران در چند سال اخبریبرر مشاهده کنید.‏ که حاصلش نبریبرز پدید آمدن

گروه های تئاتری،‏ نشریه های هبرنبرری در مقاطعی ‏مجممجختلف است.‏

به قول هابرماس فعالیت این ‏مجممجحافل،‏ گروه ها و نشریات در حقیقت ابزارهابىیبىی برای درخودنگری

و خویش فهمیِ‏ طبقات شهری جدید بودند.‏ این گروه ها از هیچ ایده،‏ خط فکری و تئوری

برخوردا نبودند،‏ برای ‏همھهممبنیبنن شاهد هستیم که در یک دوره ی زمابىنبىی کوتاه،‏ گروه تئاتری ‏همھهممچون

گروه تئاتر بازی به سرپرسبىتبىی آتیلا پسیابىنبىی،‏ هم ‏بمنبممایش های قجری میسازد،‏ هم ‏بمنبممایش های ایرابىنبىی

هم ‏بمنبممایش هابىیبىی با حال و هوای آیبنیبنن های قدبمیبممی ایرابىنبىی،‏ هم ‏بمنبممایش های شکسپبریبرری با اقتباس های

آوانگارد و هم پرفورمنس های تقلیدی که به واسطه ی سفرهای این گروه به اروپا با آن آشنا

شدند.‏ در واقع یک پست مدرنیسم فرهنگی را درگروه تئاتر بازی و ماحصل تئاترهای آن

دوره اش میشود دید.‏ ‏بمنبممایش هابىیبىی که راهش را به بازارهای جهابىنبىی پیدا میکرد و مذاق

خریدارانش را خوب میشناخت.‏

‏همھهممزمان در این دوره شاهد یک استحاله در نقد هبرنبرری نبریبرز هستیم.‏ منتقد هبرنبرری که تا پیش از

این یعبىنبىی ورودش به کافه ها ‏بمنبممایندگی ‏بمتبمماشا گران تئاتر را به عهده داشت،‏ کم کم جایش را

عوض کرد و به ‏سمسسممت هبرنبررمندان کشیده شد و ‏بمنبمماینده ی آبهنبهها شد و کم کم در بازار حل شد.‏

کم کم با نزدیک شدن به ‏همھهممبنیبنن دوره ای که ما الان در آن هستیم،‏ سیاست تعدیل ساختاری

و ادغام سازی در بازارجهابىنبىی هر روز به اصالت خود نزدیکبرتبرر میشود،‏ یعبىنبىی این که ما به پبریبرروی

از غرب،‏ شاهد به روی کار آمدن برندها،‏ کمپابىنبىی ها و شرکت های خصوصی بزرگ در ابعاد

دولت های پرا کنده هستیم.‏ حالا این گروه های به ظاهر مستقل،‏ حوزه ی خصوصیشان در

معرض ‏بهتبههدید قرار گرفته بود،‏ رفته رفته این ‏جمججممع های کافه ای استقلال خصوصیشان را از دست

داده اند و تبدیل به مزد بگبریبررانِ‏ ‏بهتبههیه کننده های خصوصی که عموماً‏ ‏بمنبمماینده ی ‏همھهممبنیبنن شرکت های

خصوصی و خصولبىتبىی بسیار سرمایه دار بودند،‏ شدند.‏ در واقع این شرکت های بزرگ،‏ نقش پر

کردن اوقات فراغت را به عهده گرفتتند.‏ کم کم این حلقه ها و گروه های تئاتری،‏ قدرت

انتقال ارزش ها و هنجارهای خود را از دست دادند و این کار را به حوزه ی

عمومی سبرپبرردند.‏ با فروپاشی این ‏جمججممع ها،‏ گذران اوقات فراغت نبریبرز تابع الگوی

مصرف شد یعبىنبىی به مصرف فرهنگی تبدیل شد.‏ یا به قول آدورنو و هورکهابمیبممر،‏

تبدیل به صنعت فرهنگی شد.‏

8


به ‏همھهممبنیبنن ترتیب مطبوعات نبریبرز تبدیل به یک حرفه ی جدی و یک کسب و کار شدند،‏ باید

خودشان درآمدزابىیبىی میکردند و با گرفبنتبنن آ گهی های تبلیغابىتبىی بقای خودشان را حفظ میکردند.‏

بنابراین کم کم رویکردِ‏ انتقادی خود را از دست دادند.‏ و به این ترتیب ‏همھهممنطور که امروز

میبینید تبدیل به فرهنگ مصرفىففىی شدند.‏ گرافیک ها و چاپ های عجیب و غریب در قطع ها و

اندازه های ‏مجممجختلف،‏ جنس کاغذ برای چاپ،‏ حبىتبىی تا به طراحی فونت متفاوت نبریبرز در ‏مجممججله ها دست

زدند.‏

‏همھهممزمان با متورم شدن طبقه ی متوسط،‏ و ‏جمججممعیت زیاد این طبقه،‏ صنعت فرهنگی نبریبرز دست از

پا برنداشت،‏ حالا سرمایه،‏ بازاری بزرگ برای فروش تفبننبنن و سرگرمی بدست آورده بود،‏ به قول

مارکس،‏ سرمایه برای بزرگ شدن نیاز به بازارهای جدید دارد،‏ بنابراین یکی از بازارهای

جدید سرمایه در ایران ‏همھهممبنیبنن صنعت تفبننبنن ساز و سرگرمی برای طبقه ی متوسط بود که حالا

‏جمججممعیتش در ایران رو به گسبرتبررش گذاشته بود،‏ پس سرمایه وارد عرصه ی هبرنبرر شد،‏ نتیجه تقریباً‏

آشکاره،‏ تعداد زیاد دانشگاه های هبرنبرری،‏ آتلیه ها،‏ سالن های تئاتر و سینما و از ‏همھهممه مهمبرتبرر تعداد

زیاد هبرنبررمند بیکار.‏ حالا این هبرنبررمندان به کار و پول نیاز دارند.‏ پس مسئله ی اصلی بیش از

آن که خود ِ کار باشد،‏ روابط عمومی،‏ تبلیغات،‏ عرضه ی درست خویش و ادا و اطوارهای

ژستوال و هبرنبررمندبمنبممابىیبىی شد.‏

این ‏بجتبجحولات به تدرتحیتحج جهان هبرنبرر و در ‏بجببجحث ما تئاتر را به کسب و کاری بزرگ و تا حدی پر درآمد

با ساختاری بوروکراتیک تبدیل کرد که بسیاری از سرمایه گذاران و شرکتهای تولیدی بزرگ

مایل به مشارکت در آن بودند.‏ شبیه به ‏همھهممبنیبنن ‏بمتبممایل شرکت مسافربىتبىی دلتابان که بعد از سرمایه

گذاری بر روی چند ‏بمنبممایش و اجرا در هتل ‏مجممججلل اسپیناس پالاس اقدام به در اختیار گرفبنتبنن

سالن تئاتر شهرزاد ‏بمنبممود و یا موسسات ‏مجممجختلف خصولبىتبىی دیگر از آن ‏جمججممله است.‏ از آن ‏جمججممله اسامی

‏مجممجختلفی به عنوان سرمایه گذار در تئاتر مطرح میشود که با ریشه یابىببىی آن به اسم چند شرکت

‏مجممجختلف خواهید رسید،‏ مثل شرکت آپ و یا ایرانسل و به تازگی شرکت هفت هشتاد،‏ که دست به

تولید چند تئاتر زد،‏ البته خوب ‏بجببجحث پولشو ‏بىیبىی هم مطرحه،‏ یعبىنبىی صرفاً‏ سرمایه گذاری بر روی

آثار هبرنبرر در میان نیست،‏ بلکه مسئله ی پول شو ‏بىیبىی هم هست.‏

اما این تغیبریبررات چه تاثبریبرری بر روی هبرنبررمند گذاشته است؟

در ‏بىپبىی این ‏بجتبجحولات،‏ الگوهای غالب هبرنبررمند و شخصیت هبرنبرری نبریبرز به ‏بجنبجحوی ریشه ای دگرگون شده

است.‏ حالا هبرنبرر بیش از پیش به میدان رقابت در کنار دیگر میدابهنبهها تبدیل شده است که انرژی

9


اصلی بازیگران ِ آن مصروف تلاش برای موفقیت و فاصله گرفبنتبنن از تصویر فردی بازنده یا لوزر

میشود.‏ حالا انرژی هبرنبررمند صرف عرضه ی خویش و یا یافبنتبنن سرمایه گذار،‏ دلال،‏ یا نزدیکی به

‏بهنبههادهای قدرت و سرمایه میشود.‏ پس کم کم ماهیت گروهی بودن هبرنبرر تئاتر از هم میشکافد،‏

حالا شخص ها مطرح میشوند،‏ فلان بازیگر،‏ یا فلان کارگردان،‏ دیگر ‏بمنبممایشها به نام گروه ها

شناخته ‏بمنبممی شوند،‏ بلکه به نام اشخاص شناخته می شوند.‏ کم کم نام گروه های تئاتر فراموش

میشود.‏ اصولاً‏ دیگر گروهی شکل ‏بمنبممیگبریبررد.‏ یا ا گر هم بگبریبررد عمرش به دو سه سال قد ‏بجنبجخواهد

داد.‏ پس کم کم مفهموم گروه در تئاتر که یکی از قدبمیبممی ترین مفاهیم آن است،‏ در ایران به

آرامی در حال ‏بجتبججزیه شدن است.‏ ‏همھهممچون هر گروهی در عالمللمم سیاست یا به مفهموم بزرگبرتبررش

یک حزب در جهان سیاست،‏ هر گروه تئاتری برای خود یک خط مشی دارد.‏ یک تز و یا یک

تئوری دارد.‏ اغلب گروه های تئاتری برای خود مرامنامه ای داشتند و اهدافىففىی که قرار بود در

آینده به آبهنبهها برسند.‏

امروز به جز تعداد ‏مجممجحدودی از گروه ها که ‏همھهممچون گذشته به تئوری و خط مشی خود وفادار

ماندند،‏ ‏سمشسمما دیگر چبریبرزی از یک گروه ‏بمنبممی بیند.‏

در اینجا میخواهم به ‏بجببجحبىثبىی ببرپبرردازم که لزوم و خصیصه ی هبرنبرر تئاتر است.‏ یعبىنبىی

کلکتیو بودن ِ تئاتر.‏ یا گروهی بودن این هبرنبرر.‏ اساساً‏ تئاتر از آبجنبججا که وامدار یک

حرفه ی گروهی است شباهت بسیار زیادی به جامعه ی اشبرتبررا کی دارد.‏ در تئاتر بر

خلاف ِ آبجنبجچه که در نظام سرمایه داری شاهد آن هستیم یعبىنبىی:‏ تقسیم کار؛ ما با

‏همھهممیاری به تعببریبرر مارکس در جامعه ی سوسیالیسبىتبىی روبروییم.‏

وقبىتبىی از یک گروه حرف مبریبرزنیم از یک جامعه حرف مبریبرزنیم.‏ منتها جامعه ای دست چبنیبنن شده.‏

جامعه ای که دلایل ‏مجممجختلف آبهنبهها را به دور یک مبریبرز ‏جمججممع میکند.‏ منظورم ‏همھهممان مبریبرزی است که

‏همھهممه ی گروه های تئاتری روزی به دور آن می نیشنند.‏ مبریبرزی که بالا و پایبنیبنن ندارد،‏ کم و یا زیاد

ندارد،‏ چو ‏بىببىی و فلزی و غبریبرره ندارد.‏ بزرگ و کوچک در کنار هم برای شروع یک تئاتر حتماً‏ از

یک مبریبرز شروع به کار میکنند.‏ کمبرتبرر فعالیت ‏جمججممعی و یا ‏بهببههبرتبرر بگو ‏بمیبمم یک کار و شغل را در دنیا

شاهد هستیم که خانه ی اولش یک مبریبرز است.‏ حبىتبىی ‏بمنبممایشنامه ای که قبل از شروع ‏بمتبممرین یک

تئاتر نوشته شده است،‏ روزی پشت مبریبرزی به نگارش درآمده،‏ در اینجا لطفاً‏ مبریبرز را به نه به

عنوان یک متافور بلکه به عنوان یک کانسپت در نظر بگبریبررد.‏ چرا که هنوز هم ‏همھهممان تئاترهابىیبىی

که من و ‏سمشسمما به آن نقد دار ‏بمیبمم واساساً‏ میخواهیم درباره اش صحبت کنیم روزی از پشت یک

10


مبریبرز برخواسته اند.‏ از ‏سمشسمما خواهش میکنم که مبریبرز را یک کانسپت در نظر بگبریبررید چرا که ‏ممممممکنه

بعضی ها روی زمبنیبنن بنشینند.‏ چون امروزه پلاتوهای ‏بمتبممرین تئاتر بدلیل کوچک بودنش معمولاً‏

فاقد مبریبرز هستند.‏

در تارتحیتحخ تئاتر این مبریبرز نقش مهمی داشته است،‏ نگاهی بیندازید به عکس و تصویر مبریبرز معروف

استانیسلاوسکی،‏ ‏همھهممان مبریبرزی که ‏همھهممه ی عوامل ‏بمنبممایش مرغ دریابىیبىی،‏ من ‏جمججممله آنتوان چخوف

پشت آن نشسته اند.‏ یا تصویر برشت با گروهش.‏ منظورم از کانسپت بودن مبریبرز در شروع یک

تئاتر ‏همھهممابجنبججاست که اغلب نویسندگان،‏ اندیشمندان،‏ فیلسوفان پشت آن نشسته اند،‏ اما اندازه ی

این مبریبرز،‏ یعبىنبىی مبریبرز تئاتر دیگر بزرگبرتبرر از یک فیلسوف است،‏ مبریبرزی به اندازه ی ‏همھهممه ی اعضای یک

گروه.‏ ‏همھهممه در ساخبنتبنن و پرداخبنتبنن یک اندیشه به یک اندازه سهم دارند،‏ چرا که قرار نیست هر

شخص در تئاتر مبنتبنن خودش را بسازد،‏ ‏همھهممه باید یک مبنتبنن را بسازند.‏ هدف من از کانسپت مبریبرز

صرفاً‏ یک نگاه فرمال به ‏جمججممع تئاتری نیست،‏ بلکه میخواهم کمی از آن جلوتر بروم.‏ میخواهم

تئاتر را با انقلاب مقایسه کنم.‏ یعبىنبىی تنها جابىیبىی که قلمرو سیاسی و قلمرو اجتماعی با هم یکی

میشود.‏ جابىیبىی که مردم فقط در برگه های رای دموکراسی پارلمللممابىنبىی ‏سمشسممرده ‏بمنبممی شوند،‏ بلکه در ‏بمتبممام

شئونات آن ‏سمشسممرده میشوند.‏ و به ‏همھهممبنیبنن دلیل است که از سیاستِ‏ تئاتر نام میبرببررم.‏ چرا که به

تعببریبرر بدیو،‏ تئاتر را یک رخداد میدابمنبمم.‏

‏سمشسمما یک سالن ‏بمتبممرین تئاتر را در نظر بگبریبررید.‏ در آن چبریبرزی نیست جز یک مبریبرز.‏ گو ‏بىیبىی ‏همھهممه ی جهان

در یک سالن ‏بمتبممرین تئاتر خراب شده است و مانده است ‏همھهممبنیبنن یک مبریبرز.‏ جهان تئاتر جهابىنبىی ویران

است.‏ شبیه به فیلمهای آخرالزمابىنبىی یا فیلمهابىیبىی که ‏همھهممه ی جهان خراب شده است و تنها از آن یک

مبریبرز مانده است.‏ مضمونِ‏ این ویرابىنبىی،‏ حقیقت ِ ‏بهنبههفته در مفاهیمی چون پیشرفت و توسعه را

آشکار میسازد.‏ در واقع در حکمِ‏ اصول بنیادینِ‏ متافبریبرزیک عصر ما یا ‏همھهممان مدرنیته است.‏

چون ‏سمشسمما وقبىتبىی با یک ویرانه مواجه میشوید پیش از ویرابىنبىی معنای ‏بهنبههفته در آن را در می یابید

یعبىنبىی پیشرفت:‏ قرار است جهابىنبىی نو در این سالن ‏بمتبممرین تئاتر ساخته شود.‏ یعبىنبىی جهان

‏بمنبممایشنامه ای که در حال ‏بمتبممرین آن هستیم.‏ برای ‏همھهممبنیبنن ‏سمشسمما وقبىتبىی به دیدن اجرای یک ‏بمنبممایش

مبریبرروید هنوز چبریبرزی از دنیای کهنه را به خو ‏بىببىی میتوانید در جهان جدید که اجرای زنده و بلیط

فروشی شده است پیدا کنید.‏ یک مبریبرز،‏ یک چارپایه،‏ یک صندلىللىی و یا چبریبرزهابىیبىی که از جهان

ویران به جهان نو آورده شده اند.‏

11


پس تا اینجا ‏همھهممه ی گروه های تئاتر از یک فرم مشابه استفاده میکنند.‏ یعبىنبىی ‏همھهممه از یک مبریبرز به

معبىنبىی کانسپت شروع میکنند.‏ اما چه اتفافىقفىی در بعدش می افتد؟ یعبىنبىی ‏لحللححظه ای که قرار است

مردم ) یعبىنبىی بازیگران و دیگر عوامل)‏ از پشت مبریبرز بلند شوند و پای در میدان ) صحنه (

بگذارند؟ آبجنبججا در آن وسط چه اتفافىقفىی می افتد؟ اینجا ‏همھهممان نقطه ای است که تئاتر خوب و بد از

هم تفکیک میشود.‏ جابىیبىی که قرار است میدان،‏ به قول ژیژک سوژه ی انقلابىببىی اش را بسازد.‏

صحنه:‏ بازیگر،‏ طراح،‏ مدیر صحنه و غبریبرره اش را بسازد.‏ در آن تئاترها که من و ‏سمشسمما به آن

منتقدبمیبمم،‏ ‏همھهممان تئاترها که در اول ‏بجببجحث به آن پرداختم،‏ تئاترهای آلوده به سرمایه،‏ تکلیف

روشن است،‏ ‏همھهممان چه که پشت مبریبرز اتفاق افتاد در میدان هم به وقوع خواهد پیوست،‏ ‏لحللحخبىتبىی و

سنگیبىنبىی.‏ ‏همھهممه چبریبرز از قبل ساخته شده است.‏ میدان یا صحنه جای پبریبرروزی است.‏ جای رقابت

است،‏ جای برنده شدن است.‏

اما در تئاتری که من و ‏سمشسمما دوستش دار ‏بمیبمم چه رخ میدهد؟ صد در صد به ‏سمشسمما میگو ‏بمیبمم

شکست.‏ یک شکست کامل.‏ ‏همھهممانگونه که اساساً‏ ‏همھهممه ی انقلابهببهها شکست خورده اند.‏ یعبىنبىی جابىیبىی

که شاهد یک نبرببررد سراسری در تناقضات را شاهد هستیم.‏ یعبىنبىی جابىیبىی که قرار است حقیقت

‏همھهممچون روشن شدن ‏بمتبممام پرژکتورهای یک ‏بمنبممایش با هم روشن شوند،‏ شبیه به ‏همھهممان کاری که

قبل از شروع ‏بمنبممایش ‏همھهممه ی کارگردانان و یا نورپردازان ابجنبججام میدهند،‏ ‏همھهممه ی نورها را با هم

روشن میکنند،‏ از ‏همھهممه چبریبرز پرده برداری میکنند،‏ ‏همھهممه ی صحنه ها با هم روشن می شوند دیگر

مرزی میان صحنه ها وجود ندارد،‏ یک حقیقت ‏لحللحخت و عریان،‏ از پشت صحنه تا کناره های

صحنه و مرکز و جلوی صحنه با هم روشن می شود،‏ جابىیبىی که زشبىتبىی و زمجممجخبىتبىی یک تئاتر دیده

می شود،‏ جابىیبىی که دیگر از دید ‏بمتبمماشاچی ‏مجممجخفی نیست،‏ حقیقت به معبىنبىی مطلق کلمه ازش روبمنبممابىیبىی

می شود،‏ پس از آن کارگردان و یا نورپرداز یک به یک شروع به حذف کردن آن نورها

میکنند.‏ حالا دایره ی حقیقت کوچک و کوچک تر میشود.‏ بد نیست که اینجا مثالىللىی بزبمنبمم.‏ سالهللهھا

پیش ‏بمنبممایشی بازی میکردم به نام لبریبررشاه،‏ که اقتباسی بود از ‏بمنبممایشنامه شکسپبریبرر.‏ اتفاقاً‏ ‏بمنبممایش در

سال 88 اجرا شد.‏ یعبىنبىی ‏بمتبممرینهاش از اول تبریبررماه و ‏همھهممزمان با اتفاقات آن موقع آغاز شد.‏ ما

ساعتهای زیادی را در تئاتر شهر ‏بمتبممرین میکردبمیبمم،‏ چبریبرزی در حدود 8 تا 9 ساعت.‏ قرار بود که

‏بمنبممایش در سالن تازه تاسیس اون موقع یعبىنبىی ‏مجممججموعه ایرانشهر به روی صحنه برود.‏ ما چهار ماه

‏بمتبممرین کردبمیبمم،‏ اما به قولىللىی ‏بمنبممایش در ‏بمنبممی آمد،‏ چبریبرزی برای اجرا و ‏بمنبممایش عمومی ساخته ‏بمنبممیشد.‏ در

آخرکارگردان آن ‏بمنبممایش یعبىنبىی آرش دادگر تصمیم گرفت که ‏بمنبممایش را در قالب ‏همھهممان ‏بمتبممرین،‏ با

12


‏همھهممان صندلیهابىیبىی که در سالن ‏بمتبممرین تئاتر بود و ‏همھهممان مبریبرزی که در سالن ‏بمتبممرین تئاترشهر بود،‏ نه در

ایرانشهر بلکه در تئاتر شهر و درکارگاه ‏بمنبممایش اجرا کنه.‏ نتیجه به شکل حبریبررت آوری جذاب

بود.‏ اون سال اون ‏بمنبممایش جزو ‏بهببههبرتبررین اجراهای سال بود.‏ در آن ‏بمنبممایش ‏"حقیقت"‏ ‏بمتبممرین ما را

‏بجنبججات داد،‏ حقیقبىتبىی که از پشت ‏همھهممان مبریبرزها و صندلیها بر آمده بود،‏ ‏بمنبممایش آن سال ما را ‏بجنبججات داد.‏

اساساً‏ در آن شرایطی که ما آن ‏بمنبممایش را ‏بمتبممرین میکردبمیبمم،‏ یعبىنبىی سال 88 حقیقبىتبىی بدلىللىی و

مصنوعی،‏ آن حقیقبىتبىی که ‏بمتبمماشاچی قرار بود ببیند شکل ‏بمنبممیگرفت،‏ یادم هست که به صورت

ناخواسته بسیاری از شعارهای اون موقع که در کف خیابان داد میشد به اجرای ما راه پیدا

کرد.‏ حبىتبىی ترانه ای سیاسی به ‏بمنبممایش اضافه شد که در جریان ‏بمتبممرینها ما آن را با هم میخواندبمیبمم تا

برای ‏بمتبممرین آماده شو ‏بمیبمم.‏ در آن مقطع دادگر به این نتیجه رسید،‏ که حقیقت ‏همھهممان ‏لحللححظه ای است

که ما دورهم نشسته ابمیبمم،‏ نه در ‏لحللححظه ی بعد از آن.‏ پس ‏همھهممان ‏بمتبممرین را به ‏بمنبممایش گذاشت.‏ تا

چندین اجرای اول ‏همھهممه ی اعضای گروه ‏بمنبممیدانستیم این حرکت جواب میده یا نه؟ ولىللىی در

اجرای ‎60‎ام دیگه مطمبنئبنن شدبمیبمم حقیقت ‏بمتبممرین ‏همھهممان حقیقت اجراست.‏ حبىتبىی یک ‏لحللححظه،‏ یک

نور موضعی،‏ یک پارچه سیاه،‏ هیچی در اجرای ما حضور نداشت.‏ چبریبرزی به اسم پشت صحنه،‏

کنار صحنه،‏ آوانسن و غبریبرره وجود نداشت.‏ بازیگرها در کنار صحنه در حالیکه ‏بمتبممام اجرا از نور

عمومی استفاده میکرد حضور داشتند.‏ حبىتبىی ‏همھهمموبجنبججا جلوی چشم ‏بمتبمماشاچی،‏ ما چای میخوردبمیبمم یا

درباره ی صحنه بعد با هم ‏همھهمماهنگی میکردبمیبمم.‏ ما در آن ‏بمنبممایش تلاش کردبمیبمم که پارادوکسی را

در طول اجرا حفظ کنیم.‏ ‏بمنبممایش لبریبرر شاه ما درگبریبرر یک وضعیت پارادوکسیکال بود.‏ قرار بود از

طرفىففىی آشوب و کی آس جهان ‏بمنبممایش لبریبررشاه را به ‏بمنبممایش بگذارد،‏ از طرفىففىی دیگر ما خود درگبریبرر

جهانِ‏ آشوب و کی آس بودبمیبمم.‏ در واقع ما در آن مقطع موفق ‏بمنبممی شدبمیبمم اثر را ‏بمتبممام کنیم،‏ یعبىنبىی به

مثابه یک ‏بمنبممایش یکدست و یکپارچه به ‏بمنبممایش بگذار ‏بمیبمم،‏ اما نابمتبممام گذاردن آن،‏ یعبىنبىی آبجنبجچه که

در ‏بمتبممرین یک ‏بمنبممایش اتفاق می افتد؛ به ما کمک کرد.‏ ‏بمتبممرین ‏همھهممیشه نابمتبممام است،‏ ‏سمشسمما صحنه ای را

دو یا سه ساعت ‏بمتبممرین می کنید و در پایان بدون آنکه به چبریبرزی یکدست برسید،‏ ‏بمتبممرین را ‏بمتبممام

می کنید و به خانه باز میگردید.‏ شب هابىیبىی که ‏بمتبممرین نابمتبممام است،‏ یعبىنبىی در وضعیبىتبىی است که

حامل و باردار حقیقت است،‏ ‏سمشسمما ناراحت و غمگبنیبنن به خانه باز میگردید،‏ انگار کاری را نابمتبممام

گذارده اید،‏ ناراحتید،‏ عصبابىنبىی هستید،‏ در حقیقت،‏ حقیقت صحنه در وجود ‏سمشسمما بالا و پایبنیبنن

مبریبررود،‏ خرتان را میگبریبررد و ‏بمنبممیگذارد ‏بجببجخوابید.‏

13


بر عکس پس از ‏بمتبممرین صحنه ای که به اتفاق نظر ‏همھهممه گروه به قولىللىی درآمده است و ‏همھهممه از

نتیجه ی آن راضی هستید با روحیه و انرژی به خانه مبریبرروید،‏ در واقع ‏سمشسمما صحنه،‏ ا کت،‏

بازیگری،‏ در یک کلام یکدسبىتبىی آن صحنه را ‏بمتبممام کرده اید،‏ اما فردا چه اتفافىقفىی می افتد؟ فردا

که به ‏بمتبممرین باز میگردید؟ فردا که میخواهید عبنیبنن به عبنیبنن آن صحنه ی ‏بمتبممرین دیشب را بازبمنبممابىیبىی

کنید،‏ چه اتفافىقفىی می افتد،‏ هیچ...‏ هیچ به معبىنبىی مطلق کلمه،‏ صحنه مصنوعی،‏ زشت و عاری از هر

حقیقبىتبىی است...‏ پس این نابمتبممام گذاشبنتبنن،‏ که خودش حامل یک پاردوکس است:‏ صحنه ای که

‏بمتبممرین شده است و صحنه ای که نابمتبممام مانده است:‏ حاوی حقیقت است،‏ این نابمتبممام ماندن،‏ این

عدم یکدسبىتبىی خودش دارای حقیقبىتبىی است.‏

ا گر قرار بود ‏بمنبممایش لبریبررشاه را برای سالن ایرانشهر آماده میکردبمیبمم،‏ آبجنبجچنان که رسم ‏همھهممه ی گروه

های دیگر بود،‏ بعد از مدبىتبىی ‏بمتبممرین،‏ ‏بمنبممایش در وضعیت جدید خو میگرفت و مهار میشد.‏ ما از

آشوب کف خیابان به آشوب سالن ایرانشهر پناه میبرببرردبمیبمم،‏ در واقع حقیقبىتبىی را مثله میکردبمیبمم.‏ اما

گروه تصمیم گرفت تن به وضعیت پارادوکس بدهد.‏ تا حقیقت ‏بمنبممایش و اجرا را حفظ کند.‏

بنابراین صحنه هابىیبىی به ‏بمنبممایش اضافه شد که قبلا در ‏بمنبممایشنامه اقتباسی نبود.‏ صحنه هابىیبىی مثل سیاه

چال،‏ اعبرتبرراف گبریبرری اجباری،‏ ترانه های سیاسی،‏ اعدام سیاسی و غبریبرره...‏

من میخواهم درباره این تئاترها صحبت کنم،‏ تئاترهابىیبىی که حقیقت در آن به ‏بمنبممایش می آید،‏

تئاترهایبىیبىی که علبریبررغم ‏همھهممه ی آن چبریبرزهابىیبىی که تا به اینجا ازش گفتیم هنوز هم ساخته می شود.‏

تئاتر حقیقت.‏ تئاتری که وضعیت در آن تاربجیبجخی شده است.‏ جابىیبىی که پاردوکس قرار است

حقیقت را افشا کند.‏ چرا که اساساً‏ حقیقت از دل این پارادوکسها برملا می شود.‏

به کانسپت مبریبرز باز گردبمیبمم.‏ یعبىنبىی نقطه ی اول.‏ جابىیبىی که ‏همھهممه ی گروه ها دور آن نشسته اند.‏ وقبىتبىی به

‏بمتبممرین تئاترهابىیبىی که مبریبررو ‏بمیبمم که به آبهنبهها نقد دارم،‏ یعبىنبىی تئاترهابىیبىی که عاری از هر حقیقبىتبىی هستند،‏

مبریبرز تبدیل به یک میدان مسابقه است،‏ هر بازیگر ابتدا دنبال آن قسمت هابىیبىی است که به او ‏مجممجحول

شده است،‏ یعبىنبىی برگه های ‏بمنبممایشنامه اش را زیرزیرکی و یواشکی ورق مبریبرزند تا ببیند که کجا

نقشش شروع می شود،‏ این زیرزیرکی ورق زدن هم به این معبىنبىی است که او می داند این کار

صحیح نیست،‏ او میداند که تئاتر این گونه نیست،‏ او یواشکی و دور از چشم این کار را میکند

چون میداند تئاتر هبرنبرری فردی نیست،‏ او هم میداند نقش بزرگ و کوچک ندار ‏بمیبمم،‏ اما این تئاتر،‏

تئاتر مسابقه است،‏ میدان رقابت است،‏ او اساساً‏ باید خودش را ثابت کند.‏ پس ‏همھهممه چبریبرز در

14


.1

‏همھهممابجنبججا،‏ یعبىنبىی پشت مبریبرز ساخته میشود.‏ رقابت از ‏همھهممابجنبججا شروع میشود.‏ عموماً‏ پروسه پشت مبریبرز

نشسبنتبنن این گروه ها بسیار کوتاه اتفاق می افتد،‏ بدلیل شراسط و مناسبات تولید.‏ خیلی زود ‏همھهممه

حساب کار دستشان می آیند،‏ ‏همھهممابجنبججا معلوم میشود که چه کسی مسابقه را برده است.‏ بقیه اش

یعبىنبىی وقبىتبىی که مرحله ی بعد ‏بمتبممرین آغاز میشود اتلاف وقت است.‏ حقیقت روی مبریبرز از قبل آشکار

شده است.‏ چون اصولاً‏ پارادوکسی بوجود نیامده،‏ مبنتبنن و اندیشه ای ‏همھهممچون جسدِ‏ روی مبریبرزِ‏

تشرتحیتحح،‏ کالبدشکافىففىی نشده،‏ چون در ا کبرثبرر مواقع در این تئاترها چبریبرزی هم برای کالبد شکافىففىی

وجود ندارد،‏ به مرحله ی بعد می رو ‏بمیبمم.‏

حال در آن تئاترها که من و ‏سمشسمما دوستش دار ‏بمیبمم چه اتفافىقفىی می افتد؟ ‏همھهممان تئاترهابىیبىی که من

مدعی هستیم،‏ حقیقت در آبهنبهها به ‏بمنبممایش در می آید؟

برای جواب به این سئوال مایلم که ابتدا نشان بدهم چگونه قرار است،‏ حقیقت از دل شرایط

پارادوکسیکال و یا این تناقض های دوتابىیبىی رو بیاید:‏

برای نشان دادن این تناقض ها من به چند ‏بمنبممونه تناقض در هبرنبرر اشاره میکنم،‏ و نشان میدهم

که چگونه تئاترِ‏ حقیقت از تئاتر دیگر خودش را نشان میدهد.‏

‏بجنبجخستبنیبنن پارادوکس هبرنبرر،‏ تناقض میان کالابىیبىی شدن اثر هبرنبرری و مقاومت اثر

هبرنبرری در برابر آن است.‏ ‏همھهممبنیبنن اثر هبرنبرری هم خودش یک پارادوکس است،‏ چرا که

ما اصولاً‏ با چبریبرزی به نام هبرنبرر سروکار ندار ‏بمیبمم،‏ ‏همھهممه ی درک و فهم ما از هبرنبرر،‏ به

برخورد ما با آثار هبرنبرری بر میگردد.‏ بر گردبمیبمم به ‏بجببجحث؛ یعبىنبىی تناقض میان کالابىیبىی

شدن اثر هبرنبرری و مقاومت اثر هبرنبرری در برابر آن:‏

الف)‏ یکی از ‏بجنبجخستبنیبنن دلایلی که به موجب آن هبرنبرر بدل به کالا شده است،‏ ‏همھهممانگونه

که در ابتدای ‏بجببجحث هم از آن سخن گفتیم،‏ و اقتصاد سیاسی را دلیل آن

دانستیم،‏ جدابىیبىیِ‏ هبرنبررمند از ‏بهنبههادهای اجتماعی مثل کلیسا یا اشرافیت است،‏ که

حاصل آن فردیت هبرنبررمند و تبدیل او به فردی مبرنبرزوی و مستقل است که دیگر سفارشی از

کلیسا یا اشراف ‏بمنبممی گبریبررد و مثل هر فرد دیگری در جامعه ی بورژوابىیبىی بر اساس شناخت و ذوق

خودش عمل میکند؛ این هم یک دلیل است برای این که بپذیر ‏بمیبمم هبرنبرر اساساً‏ از مظاهر

بورژوازی است.‏

ب)‏ در واقع هبرنبررمند کالابىیبىی را تولید میکنند و سبب بوجود آمدن ‏مجممجخاطبان و مصرف کنندگان این

کالا می شود.‏ ما در این جا با رشد طبقه ی متوسط رو به رو هستیم،‏ ‏جمججمماعبىتبىی که قبل از عصر

15


بورژوابىیبىی وجود نداشته و به ‏همھهممبنیبنن علت هم در آن موقع مصرف هبرنبرر منحصر به مصرف اشراف

بود.‏

ج)‏ بانک ها وموسسات دلیل دیگری بر کالابىیبىی شدن اثر هبرنبرری هستند.‏ بعنوان مثال حالا

بانک هابىیبىی را دار ‏بمیبمم که تابلوی ون گوگ را میخرند به قصد سرمایه گذاری.‏ خرید آثار هبرنبرری

توسط آبهنبهها هیچ جنبه ی زیبابىیبىی شناسانه ی هبرنبرری ندارد.‏ بدین سان فتیشبریبرزم کالابىیبىی،‏ چنان عمیق

میشود که آخرین بقایای غبریبررکالابىیبىی بودن از اثر هبرنبرری ‏مجممجحود میشود.‏

د)‏ جلوه ی دیگر از کالابىیبىی شدن،‏ جلوه ای است که بنیامبنیبنن برای ما روشن کرد.‏ یعبىنبىی:‏ تکثبریبرر

مکانیکی اثر هبرنبرری است.‏ چه چاپ نقاشی ون گوگ یا فایلها و دیسکهای ‏سمسسممفوبهنبههای بتهوون.‏

در هر دو مورد کالابىیبىی شدن دقیقاً‏ به معنای تکثبریبرر و مصرف انبوه آثار هبرنبرری است.‏

شکی نیست که این نوع کالابىیبىی شدن اثر هبرنبرری ‐ یعبىنبىی تکثبریبرر زیاد آن و در اختیار گرفبنتبنن اثر

هبرنبرری در میان توده های ‏مجممجختلف مردم ‐ با مقاومت منفی کسابىنبىی روبه رو میشود که آن را به

عنوان به پسبىتبىی گراییدن و ابتذال و آلودگی هبرنبرر تفسبریبرر میکنند.‏ هنگامی که ما کالابىیبىی شدن را به

این معنا تفسبریبرر میکنیم به ‏سمسسممت ‏بجنبجخبه گرابىیبىی متمایل میشو ‏بمیبمم و در این صورت مصرف آثار هبرنبرری

از طریق تکثبریبرر مکانیکی آن،‏ آنرا ‏مجممجحکوم میکنیم.‏ در واقع ما میکوشیم بر ‏بجنبجخبه گرابىیبىی و

دسبرتبررسی ‏بجنبجخبگان به اثر هبرنبرری تا کید بگذار ‏بمیبمم.‏ ‏بجنبجخبه گرابىیبىی،‏ خودش صوربىتبىی از ‏بجتبجحریف

واقعیت ِ تاربجیبجخی است،‏ تلاشی است کاذب و ‏بىببىی ‏بمثبممر برای رفع یا به واقع سرکوب

‏همھهممان تناقض دیالکتیکی ) یعبىنبىی کالابىیبىی شدن و مقاومت در برابر آن)‏

پس اثر هبرنبرری کالا میشود و به این کالابىیبىی شدن تن میسپارد و به قول بنیامبنیبنن،‏ هاله ی تقدسش

از آن زدوده می شود،‏ ولىللىی ‏همھهممزمان با این تسلیم،‏ مقاومت و عصیان نبریبرز ظاهر میشود.‏ مقاومبىتبىی

عاری از جار و جنجال.‏ هرگاه قطب مقاومت از قطب دیگر ) یعبىنبىی کالابىیبىی شدن)‏ این دیالکتیک

جدا شود،‏ » ‏بجنبجخبه گرابىیبىی « و ‏«ایدئولوژی»‏ به مفهوم مارکسی کلمه وارد صحنه می شود.‏ هر دو

قطب باید به حساب بیایند،‏ یعبىنبىی:‏ هم کالابىیبىی شدن اثر هبرنبرری و هم مقاومت اثر در برابر

آن.‏ این دو قطب صرفاً‏ بر اساس کنش و وا کنش ببنیبنن یکدیگر هسبىتبىی ومعنا می یابند.‏ یعبىنبىی به

‏مجممجحض آن که یکی از دو قطب را از کل رابطه مستقل و جدا بکنیم،‏ درگبریبرر مفاهیم انبرتبرزاعی یک

سویه،‏ جزمی و توخالىللىی میشو ‏بمیبمم.‏ حاصل کار توقف دیالکتیک و سرکوب و توجیه و رازآمیخته

کردن تناقضات است.‏ به چه شکل؟

16


.2

به این شکل:‏ از یک سو،‏ ‏بجنبجخبه گرابىیبىی با شعار معنویت و اصالت،‏ سرمایه گذاری در ‏بجببجخش صنایع

سنگبنیبننِ‏ فرهنگی را آغاز میکند.‏ از سوی دیگر،‏ سازندگان آثار نازل هبرنبرری و غبریبرر هبرنبرری

میکوشند به قول خودشان سطح تولید بیشبرتبرری داشته باشند،‏ به این ترتیب دو قطبىببىی که تنش

دیالکتیکی آبهنبهها میتوانست عرصه ای برای ‏بجتبججلی حقیقت فراهم آورد به اجزای مکمل سلطه بدل

میشود.‏

‏بجنبجخبه گرابىیبىی به لطف کلیشه هابىیبىی چون » پیام معنوی»‏ و » اصالت دروبىنبىی»‏ اثر هبرنبرری را به مُسکِن

روحی و نبریبرز نشانه فضل و روشنفکری بدل میکند.‏ از آن طرف سازندگان آثار ‏«سبک و ‏بجتبججاری «

نبریبرز مدعی میشوند که یگانه هدفشان تامبنیبنن خواسته های مردم و جلب رضایت آبهنبههاست.‏ شعار

تئاتر برای ‏همھهممه که چند سالىللىی است بر روی جشنواره فجر گذاشته می شود،‏ از ‏همھهممبنیبنن قماش است.‏

جدابىیبىی و خصومت ظاهری این دو طرف ، سرپوشی است بر سازش و ‏همھهممدسبىتبىی ساختاری آبهنبهها.‏ دو

طرف بیکدیگر نان قرض میدهند.‏ بنابراین اثر هبرنبرری ‏«راز آمیخته»‏ و » ایدئولوژیک»‏ میشود.‏

نقد درون ماندگار کالابىیبىی شدن اثر هبرنبرری در گرو تشخیص این نکته است که:‏

چگونه خود اثر هبرنبرری از طریق ارزش مصرفش این بعد کالابىیبىی و ارزش مبادله را

نفی میکند؟

اثر هبرنبرری کالابىیبىی است که به هنگام مصرف،‏ خصلت کالابىیبىی خود و جهان کالابىیبىی شده را نفی

میکند.‏ اما چگونه؟

اول:‏ جنبه ی ذهبىنبىی یا زیبابىیبىی شناسی ذهبىنبىی و تاثری:‏ یعبىنبىی اثر هبرنبرری با برانگیخبنتبنن قوه ی خیال و

زنده کردن ‏بجتبججربه حسی،‏ آزاد ساخبنتبنن ما از قید فایده گرابىیبىی و دیگر تنگ نظری های واقع بینانه،‏

ذهنیت ما را دگرگون میسازد.‏ هر اثر هبرنبرری از طریق تاثبریبرری که در ذهنیت ما به جا میگذارد،‏

قوای دروبىنبىی ما را رها میسازد.‏

دوم:‏ جنبه ی عیبىنبىی یا دیالکتیک دروبىنبىی خود اثر در مقام شی یا ابژه:‏ به این معبىنبىی که خود اثر

چگونه در برابر منطق کالابىیبىی شدن مقاومت میکند؟ برای این بررسی این جنبه باید به سراغ

تناقض بعدی برو ‏بمیبمم:‏

تناقض میان شیء وارگی یا چبریبرزگون شدن اثر و مقاومت در برابر این شیء

وارگی:‏

شیء وارگی یا چبریبرزگون شدن فقط به نیازها و قابلیت های بشری و هسبىتبىی افراد خلاصه ‏بمنبممی شود.‏

نفرین شیء وارگی بر طبیعت و اعیان طبیعت و حبىتبىی اشیاء و امور ‏بجتبججر ‏بىببىی نبریبرز سنگیبىنبىی میکند.‏

17


.3

طبیعت و نبریبرروها و موجودات طبیعی زیر نگاه عیبىنبىی گرا و فایده گرای علم جدید و عقلانیت

تکنولوژیک به اشیابىیبىی مرده بدل می شوند،‏ به موضوعات و ابژه هابىیبىی برای ‏مجممجحاسبه و کنبرتبررل عقلابىنبىی

و سودجو ‏بىیبىی سرمایه دارانه.‏

در اینجا میخواهم برای نشان دادن این تناقض از مفهموم قصد مندی بدون قصد کانت

استفاده کنیم.‏ هبرنبررمند با قصد و نیت،‏ اثری را آفریده است.‏ مسلماً‏ وی نسبت به علایق و

انگبریبرزه های بشری ‏بىببىی تفاوت نبوده است.‏ ولىللىی به قول کانت:‏ اثر باید به صوربىتبىی جلوه گر گردد که

حضور این قصد در آن بارز نباشد.‏ این ‏همھهممان مساله ی طبیعی بودن اثر هبرنبرری است.‏ یعبىنبىی باید به

گونه ای جلوه گر شود که انگار طبیعی است و غبریبرر قصدی.‏ پس در هبرنبرر هم دو تناقض ‏ِ«قصد»‏ و

» بدون قصد»‏ ‏همھهممراه با هم حضور دارند.‏ این نکته را می توان با خود آیبنیبنن بودن اثر هبرنبرری بیان

کرد.‏ به این معنا که ‏همھهممه ی ما ا کنون پذیرفته ابمیبمم که اثر از قصد و نیت مولف یا سازنده اش

مستقل است.‏ خود اثر برای ما جالب توجه و جذاب است.‏ ولىللىی در عبنیبنن حال می دانیم که این

اثر به مثابه ی » شیء در برابر ما « نتیجه قصد و نیت هبرنبررمندی بوده است.‏ اثر هبرنبرری در ‏همھهممان

‏لحللححظه ای که در معرض دید است،‏ هم به واسطه ی قصدمندی اش نوعی شی است و هم بدلیل

غبریبرر قصد مندی اش،‏ شیء نیست.‏

اثر هبرنبرری ‏بمنبممی تواند خود را از شیء وارگی رستگار کند و در برابر آن از حقیقبىتبىی دروبىنبىی و تافته ی

جدا بافته بودن دم بزند.‏ اثر هبرنبرری باید بتواند بدون ایده ال کردن خود و ‏همھهممچنبنیبنن خود فریبىببىی،‏

تن به شیء شدن بدهد.‏ ولىللىی ‏همھهممزمان باید بتواند در برابر آن مقاومت کند.‏ چگونه؟ با ‏بجنبجچسباندن

حقیقبىتبىی که ندارد به خود.‏ اثر هبرنبرری باید در حول حوش حقیقت باشد.‏

تناقض سوم:‏

تناقض سوم،‏ تناقض میان هبرنبرر و زندگی است:‏

هبرنبرر و زندگی دو قلمرو مستقل اما مرتبط با هم هستند.‏ در اینجا باز هم با آن فرایند کشمکش

ببنیبنن دو قطب و ‏همھهممینطور حفظ این کشمکش سروکار دار ‏بمیبمم.‏

رابطه ی هبرنبرر و زندگی بر گونه ای فاصله ی دیالکتیکی مبتبىنبىی است که به هبرنبرر اجازه می دهد در

عبنیبنن مشارکت در زندگی و واقعیت موجود به ‏بجنبجحوی به انتقاد از این واقعیت ببرپبرردازد.‏ پس در

اینجا هر دو سویه ی تناقض دیالکتیک حضور دارد.‏ یعبىنبىی هبرنبرر هم به زندگی تعلق دارد و

‏بمنبممی تواند مستقل شود و حقیقبىتبىی ابدی را به خودش نسبت بدهد.‏ و هم توانِ‏ جدابىیبىی و فراتر

رفبنتبنن از واقعیت موجود را با نقد کردن و تفسبریبرر کردن و تارتحیتحخ را داراست.‏

18


نتیجه این که اثر هبرنبرری از ابهببههامات،‏ فجایع و مضحکه های زندگی مصون نیست،‏ ولىللىی در عبنیبنن

حال در این زندگی حل هم ‏بمنبممی شود.‏

تناقض میان هبرنبرر و زندگی از نظر تاربجیبجخی سه ‏بمنبممونه ی اصلی دارد:‏

الف)‏ هبرنبرر برای هبرنبرر:‏ در هبرنبرر برای هبرنبرر،‏ یکی از دو قطب یعبىنبىی هبرنبرر از زندگی جدا میشود و در

مقام پدیده ای ناب و قابمئبمم به ذات هرگونه رابطه ای با غبریبرر هبرنبرر را نفی میکند و آن را دون شان و

نشانه ی آلودگی یا ناخالصی هبرنبرر می داند.‏

ب)‏ هبرنبرر متعهد:‏ در هبرنبرر متعهد یکی از دو قطب یعبىنبىی هبرنبرر تابع و خادم زندگی می شود.‏ بدین

ترتیب توان انتقادی هبرنبرر نابود می شود و اثر هبرنبرری در واقعیت ِ زندگی حل می شود.‏

ج)‏ هبرنبرر آوانگارد:‏ هبرنبرر آوانگارد در تقابل با هبرنبرر مدرنیسبىتبىی،‏ به گونه ای دیگر تناقض میان ِ

زندگی و هبرنبرر را از ببنیبنن می برد.‏ زیرا در هبرنبرر آوانگارد،‏ بر اساس طرح نیچه ایِ‏ زیبابىیبىی شناسانه

کردن زندگی،‏ عملاً‏ زندگی و هبرنبرر یکی گشته و در هم ادغام می شوند.‏ در این هبرنبرر،‏ فاصله ی

زندگی و هبرنبرر از ببنیبنن می رود.‏ هبرنبرر برای این گروه چبریبرزی نیست جز زیبابىیبىی شناسانه کردن زندگی.‏

این هبرنبررمندان ضد مدرن – که در حدود دو دهه بعد از تولدشان ‏بجتبجحت عنوان » پست

مدرنیست»‏ از سوی فلاسفه نام گرفتند‐‏ برخی از خصوصیات اصلی هبرنبرر مدرن یا ‏همھهممان اثر

هبرنبرری خودآیبنیبنن را نفی می کنند.‏

آوانگاردها ا کبرثبرراً‏ طالب آن هستند که اثر هبرنبرری به صورت ‏جمججممعی و حبىتبىی المللممقدور با مشارکت مردم

در مبنتبنن زندگی ‏جمججممعی ساخته شوند تا از این طریق،‏ علاوه بر فردیت و انزوای هبرنبررمند،‏ ‏بمتبممایز

میان تولید و مصرف هبرنبرر نبریبرز کنار گذاشته شود.‏ که نتیجه ی آن هم این بوده که هبرنبرر را تبدیل به

تبلیغات و دکوراسیون کردند و آن را در صنعت فرهنگ سازی ادغام ‏بمنبممودند.‏ این هبرنبرر ها

جلوه ای انقلابىببىی به خود میبخشند که البته انقلابىببىی اربجتبججاعی است.‏ در این گونه انقلاب های

اربجتبججاعی،‏ ریشه ای ترین،‏ حادترین و بنیایبىنبىی ترین اقدامات نا گهان ‏مجممجحافظه کارانه می شوند.‏ آفریده

های این هبرنبررمندان غالباً‏ آبىنبىی،‏ ‏بىببىی واسطه و ‏بىببىی میابجنبججی بوده،‏ از این رو با کنش و تفکر مبتبىنبىی بر فرم،‏

ناسازگار است.‏ چرا که عرصه ی فرم عملکرد میابجنبججی های عقلابىنبىی،‏ فبىنبىی،‏ احساسی و غبریبرره و

عامل ‏بمتبممایز اثر هبرنبرری از اشیاء معمولىللىی است که در ‏بجتبججارب روزمره به صورت ‏بىببىی واسطه و ‏بىببىی میابجنبججی

به ما عرضه می شوند.‏

19


حس گرابىیبىی و خصومت با نظریه نبریبرز یکی دیگر از ‏بمتبممایزات منفی و طرد میابجنبججی هاست.‏ تفکر نظری

به ما اجازه می دهد تا از ‏بجتبججربه ی ‏بىببىی واسطه ی واقعیت موجود فاصله گرفته و آزادانه از آن انتقاد

کنیم.‏ سازش کاری و تزئیبىنبىی شدن هبرنبرر آوانگارد نبریبرز نتیجه ی پشت کردن به نظریه است.‏

در کانسپت مبریبرز وقبىتبىی گفتم که هبرنبرر به مثابه ی ‏همھهممه ی انقلابهببهها شکست خورده است،‏ منظورم

‏همھهممچبنیبنن هبرنبرری است،‏ هبرنبرری که فروتنانه ی ‏بمتبممامی این تناقض ها را می پذیرد ‏همھهممه ی این تناقضات را

به ‏بمنبممایش می گذارد و می پذیرد که دیگر فاقد هاله ی تقدس است.‏

این هبرنبرر خودآیبنیبنن است،‏ آثار شوئنبرببررگ،‏ بکت،‏ کافکا و کله بارزترین ‏بمنبممونه های آن اند.‏ این هبرنبرر به

تناقضات ‏بهنبههفته در اثر متعهد بافىقفىی می مانند،‏ آنان به خصلت بورژوابىیبىی هبرنبرر و فردیت تنها و مبرنبرزوی

هبرنبررمند تن می سپارند.‏ ا گرچه می دانند که نباید این فردیت را ایده آلبریبرزه و رمانتبریبرزه کرد و به

عنوان نبوغ به خورد مردم داد.‏ این هبرنبرر بر پیچیدگی فرم و ‏همھهممچنبنیبنن بر باج ندادن به عامی

گری تا کید می گذارد.‏ تا کید آنان بر ‏همھهممان تناقضات و تنش هابىیبىی است که زمینه ساز ‏بجتبججلی حقیقت

در اثر هبرنبرری است.‏ این آثار هبرنبرری از ارائه ی کیلیبىتبىی یک دست و با معنا پرهبریبرز می کنند.‏ برای

مثال رمابهنبهها و ‏بمنبممایشنامه های بکت یا قصه های کافکا یا نقاشی های پیکاسو.‏ اینها هیچکدام نه

ساده و یکدست هستند نه انباشته از معنویبىتبىی کلی و ابدی.‏

زیرا در یک جهان از هم گسیخته و سرشار از تضاد و تناقض،‏ ساخبنتبنن یک کلیت یک دست،‏

شبیه به کاری ما میخواستیم در ابتدا در ‏بمنبممایش لبریبررشاه ابجنبججام بدبمیبمم،‏ چبریبرزی نیست جز ‏بجتبجحریف

واقعیت و درست،‏ به ‏همھهممبنیبنن علت است که این آثار هبرنبرری در تقایل با آن سه مورد دیگر،‏ یعبىنبىی:‏

هبرنبرر ناب / متعهد / آوانگارد / نه فقط از ‏لحللححاظ ‏بجتبججلی حقیقت بلکه حبىتبىی از ‏لحللححاظ رئالیسم هم

موفق ترند.‏ این آثار هبرنبرریِ‏ پارادوکیسکال و خود آیبنیبنن نه مثل هبرنبرر ناب تناقضات را کنار میگذارند

تا به دنیابىیبىی ایده آل عروج کنند،‏ و نه مثل هبرنبرر متعهد می کوشند تا با فدا کردن استقلال هبرنبرر،‏ آن

را به عرصه ی تبلیغات بکشانند و بر خلاف هبرنبرر آوانگارد سعی ‏بمنبممی کنند به شکلی یک سویه و

‏بىببىی واسطه بر تناقضات هبرنبرر بورژوابىیبىی غلبه کنند.‏

از ‏مجممججموعه گفت و گوهای گروه تئاتر ا گزیت

٢۵ آذر ماه ‐ ١٣٩٨ ‏بهتبههران

20

More magazines by this user
Similar magazines