نقد و بررسی نمایش «ژنرال» به نویسندگی و کارگردانی منوچهرعبدی

exittheatre
  • No tags were found...

اندر حکایت تئاتر خاک‌برسری
  
به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: بدون ستاره- فاقد ارزش

توجیه آوردن مؤلف در برابر ‏مجممجخاطب یا منتقدان یکی از راهکارهای فرار از نقد است.‏ هر چقدر که

کارگردان ادعای نقدپذیری داشته باشد،‏ ادعایش ریشه در آب دارد.‏ در کمال ناباوری ما با

‏بمنبممایشی مواجه هستیم که به گفته کارگردان،‏ اداره بازبیبىنبىی مرکز هبرنبررهای ‏بمنبممایشی حدود یک ساعت

از آن را سانسور کرده است.‏ حال خود را جای بنده بگذارید که دقیقا به عنوان منتقد چه باید در

رابطه با اثر و ادعای عجیب کارگردان بگو ‏بمیبمم.‏ کارگردان اثر قصد دارد عیوب اجرایش را بر سر

اداره بازبیبىنبىی بیاندازد ‏(که تقریبا این روزها در میان کارگردانان به یک رسم و رسوم بدل شده)‏

اما ناغافل به خود و اثرش چنگ می اندازد.‏ ‏سمشسمما خودتان کلاهتان را قاضی کنید که یک اجرا تا

چه مبریبرزان می تواند خا ک برسری باشد که حبىتبىی ا گر یک ساعت از آن را نبریبرز حذف کنند،‏ باز هم

می تواند در صحنه حاضر شده و علی الظاهر لطمه چندابىنبىی نبیند و صدالبته صاحب اثر و گروه

اجرابىیبىی چطور راضی شده اند که چنبنیبنن خفبىتبىی را به جان ‏بجببجخرند تا خدابىیبىی نکرده از الطاف صحنه

‏بىببىی ‏بهببههره ‏بمنبممانند.‏ گاه حذف پنج تا ده دقیقه از اثر می تواند شا کله ی اصلی خود را نبریبرز ‏بهتبههدید کند،‏ حال

چگونه می توان متصور شد که ‏بمنبممایشی با یک ساعت حذفىففىی به روی صحنه بیاید و آب هم از آب

تکان ‏بجنبجخورد؟!‏ اساسا رمقی برای ادامه کار بافىقفىی می ماند؟!‏ ا گر این خود نوعی ‏همھهممکاری و سازش با

نظام سانسور نیست پس چیست؟!‏ ا گر این باخبنتبنن و شکسته شدن زیر فشار سرمایه و اربابانش

نیست پس چیست؟!‏ برخی نه تنها خیال بلکه ادعا می کنند که با عدم ترک صحنه،‏ جبهه را حفظ

کرده و از آن برای منافع خود استفاده می کنند.‏ زهی خیال و ادعابىیبىی باطل!‏ اصلا متوجه هستید با

‏سمشسمما چه کرده اند؟!‏ ‏سمشسمما و اثرتان را بال و پر قیچی کرده و ‏بجتبجحقبریبررتان کرده اند.‏ ‏سمشسمما را آن گونه کرده اند

که دوست دارند.‏ ‏سمشسمما را مال خود کرده اند.‏ ‏سمشسمما دیگر خود نیستید.‏ متاسفانه ‏سمشسمما آن هایید.‏ ‏سمشسمما

‏همھهممان یک ساعبىتبىی بودید که در سطل زباله انداختندتان،‏ با ‏همھهممه ی کاسبىتبىی ها و نواقصش.‏ البته که این

خفت را خصوصی سازی تئاتر در دامن ما گذاشته است.‏ یعبىنبىی از این پس حرف اول و آخر را

سرمایه می زند.‏ نظر اسپانسر اولویت بر نظر کارگردان دارد.‏ ‏بهتبههیه کنندگان و گاه سالن داران هستند

که صاحبان اصلی اثر چه از ‏لحللححاظ مادی و چه از ‏لحللححاظ معنوی هستند.‏ کارگردابىنبىی که می پذیرد با

این دوستان و شیوه ی به شدت مقدس شان کار کند،‏ حق گله و شکایت ‏بجنبجخواهد داشت و حبىتبىی ا گر

یک ساعت از اثرش هم حذف شود باز هم باید در صحنه حاضر شود چرا که برای او و گروهش

هزینه ها صرف شده و سرمایه ی تلف شده باید بازگردد.‏ سایه ی این نوع از تئاتر به مرور چنان فضا

را اشغال می کند که هر کس ‏بجببجخواهد قدمی در صحنه بگذارد و یا اثری انقلابىببىی!‏ به صحنه بیاورد

ابتدا باید از فیلبرتبررهای حضرات بگذرد.‏ در ‏بهببههبرتبررین حالت هبرنبررمندان نه دیگر به کار هبرنبرری بلکه به

سرگرمی سازی پرداخته و اساسا مسائل جدی روز جامعه را فراموش می کنند.‏ ا گر هم کاری با

رنگ و بو ‏بىیبىی اجتماعی یا سیاسی ساخته شود صرفا نوعی فرصت طلبىببىی و موج سواری بر احساسات

عمومی ست.‏ البته این فقط شامل هبرنبررمندان نیست بلکه این نوع از تئاتر کم کم ‏مجممجخاطب خاص

More magazines by this user
Similar magazines