نقد و بررسی نمایش «زخم معده» به نویسندگی و کارگردانی سجاد دستیار

exittheatre

گفت‌وگو با شبه‌جوکر در عمارت‌ نوفل‌لوشاتو

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: بدون ستاره- فاقد ارزش

صحبت مان گل می کند از این ‏بجببجحث که مشکل تئاتر ما چیست؟!‏ ‏(آه چه پرسش مسخره ای)،‏

مشکل تئاتری ها چیست؟!‏ ‏(از این کلیشه ای تر مگر ‏ممممممکن است)،‏ مشکل منتقدان تئاتر

چطور؟!‏ ‏(دیگر فاجعه شد).‏

اما بالاخره باید از یک جابىیبىی شروع کرد،‏ حبىتبىی با این سوالات دم دسبىتبىی و مشمبرئبرزکننده.‏ این

‏بىببىی حالىللىی مغز،‏ این رخوت تکرارشونده در صحنه،‏ این تلاش برای نشان دادن به اصطلاح درد

و التهاب و در ‏بهنبههایت یک جور آلودگی و پسماند روشنفکری که متاسفانه با هیچ راهکاری قابل

بازیافت نیست و ‏بجنبجخواهد بود.‏ پاسخ می دهد که این روزها ‏همھهممه ‏همھهممبنیبنن هستند یا این حدیث نفس

جامعه ی ماست یا بروی ببریبررون قدم بزبىنبىی دستت می آید که حال و روزگارمان بسیار تبریبرره و

تاریک است.‏ جواب می دهم که کنبرتبررل جامعه و حال و روزش دست تو نیست اما کنبرتبررل صحنه

چرا.‏ ‏بمنبممی گو ‏بمیبمم که در صحنه قِر بدهی و بابا کرم ‏بجببجخوابىنبىی.‏ می گو ‏بمیبمم ا گر جامعه ات علامت سوال

است تو عامل به پاسخ باش.‏ ا گر جامعه ‏بىببىی حال روی آب شناور است و سطح دریا را می بیند،‏

تو به اعماق برو و به ریشه ببرپبررداز.‏ ا گر جامعه رو به ابتذال رفت،‏ تو منشا آ گاهی و معرفت

باش.‏ هبرنبررمند آن نیست که درد را چون سرفه ها و التهاب را چون آب ریزش بیبىنبىی سرماخوردگی

تلقی کند.‏ هبرنبررمند آن است که التهاب را از روح و روان آدمی بزداید،‏ هرچند قلیل و هرچند

کوتاه.‏ می گوید که نظام سانسور ‏بمنبممی گذارد آن باشیم که خود می خواهیم.‏ پاسخ می دهم پس

اینک که هستید؟!‏ ا گر این روزها تئاتر جولان گاه سانسورچیان است،‏ پس غلط به ‏سمسسممع و

نظرتان رسانده اند که تئاتر خانه ی ماست.‏ خانه ‏همھهممواره از بیگانه پا ک است.‏ خانه ای که در

تسخبریبرر بیگانه است نامش دیگر خانه نیست،‏ جبهه ای ست در اشغال دسمشسممن.‏ در زمبنیبنن دسمشسممن تبریبرر

انداخبنتبنن،‏ زخم به خویش است.‏ آتش انداخبنتبنن است به ناخودآ گاه ‏جمججممعی.‏ شکی نیست که

آتش لایق دسمشسممن است اما آتش انداز کیست؟ کسی که هویت و استقلال فکری اش را به ‏بهببههای

بیست یا سی شب اجرا می فروشد؟ بعید می دابمنبمم.‏

می گوید پس ما ‏بىببىی خابمنبممانیم؟!‏ می گو ‏بمیبمم نه.‏ می گوید پس چه؟ می گو ‏بمیبمم خانه ‏همھهممانا ابجتبجحاد است.‏

خانه تکیه بر منافع ‏جمججممعی ست.‏ خانه در مشت بنا می شود نه انگشت.‏ می گوید از شعار ببریبرزارم.‏

می گو ‏بمیبمم چه کسی به تو آموخته که از شعار ببریبرزار باشی؟ می گوید ‏(مکث طولابىنبىی)...بمنبممی دابمنبمم!‏

می گو ‏بمیبمم اسمسسممت چیست؟ می گوید جوکر.‏ می گو ‏بمیبمم تاد فلیپس؟!‏ می گوید نه،‏ من جوکری هستم

More magazines by this user
Similar magazines