نقد و بررسی نمایش «زیپ» به نویسندگی علی دل‌پیشه و کارگردانی کیانوش ایازی

exittheatre

جامپ‌کات از آشپزخانه‌ی جنگ تا مترو انقلاب

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: یک‌ونیم ستاره- قابل تأمل

چندی می شود که ما یک عنوان مناسب برای ‏بمنبممایش ها و آثار به روی صحنه آمده پیدا ‏بمنبممی کنیم.‏

این مشکل دلایل زیادی دارد که ‏بجببجخش عمده آن به بلاتکلیفی اثر و مؤلفش بازمی گردد.‏ اما

‏بمنبممایش زیپ از این دسته به دور بوده و نویسنده عنوابىنبىی را مبتبىنبىی بر فضابىیبىی که در اثرش جریان

دارد انتخاب کرده است.‏ زیپ عاملی ست برای جداسازی و یا پیوندی میان دو تکه پارچه یا به

تعببریبرر اثر دو زمان،‏ دو مکان و دو نسل.‏ پیوندی ‏بجتبجحمیلی که به واسطه ی عاملی خارجی ‏(خارج از

سن و قواعد آن)‏ به وجود آمده و در صحنه کنار یکدیگر قرار گرفته اند.‏ این زیپ و یا این

پیوست به ظاهر نامربوط،‏ زاده ی یک جامپ کات و برش است از فضای جنگ در اوایل دهه ی

شصت در خرمشهر و فضای آپاربمتبممان نشیبىنبىی در مرکز ‏بهتبههران در سال نود وهشت.‏ اساسا ایده ی ‏بمنبممایش

بر این ساختار پرشی استوار شده است.‏ بنا بر یک اتفاق نا گهابىنبىی اتاق خواب دخبرتبرری به نام مر ‏بمیبمم

که در خیابان ‏جمججممهوری زندگی می کند با آشبرپبرزخانه ی جنگ در خرمشهر که به اشخاصی به نام های

عزیز و کر ‏بمیبمم تعلق دارد ادغام می شود.‏ حال ‏بمنبممی توان گفت که این مکان دقیقا چه مکابىنبىی ست.‏

آیا اتاق خواب است یا آشبرپبرزخانه؟ آیا دهه ی شصت است یا دهه ی نود؟ یک برش تاربجیبجخی رخ داده

و به واسطه ی زیپ ‏(موقعیت ‏بمنبممایشی)‏ به هم درآمیخته اند.‏ طبیعی ست که نوعی گیجی و آشفتگی

ذهبىنبىی شخصیت ها را دربربگبریبررد و اساسا این شروعی می شود برای یک نزاع ‏بمتبممام عیار و یا یک

پیوند عاطفی ماببنیبنن آن ها.‏ شخصیت عزیز که ‏لحللححن و رفتاری کمیک دارد با ترس و حبىتبىی عصبانیت

مر ‏بمیبمم،‏ فضابىیبىی دوگانه ابجیبججاد می کند و این فضا ریتم ‏مجممجخصوص خود را بنا می کند.‏ گاه تند می شود و

سبریبرر صعودی به خود می گبریبررد و گاه آرام شده و حبىتبىی در سکوت فرو می رود.‏ این مساله به

هیچ وجه حالبىتبىی مزاحم گونه برای درک درست ‏مجممجخاطب از موقعیت ‏بمنبممایش ابجیبججاد نکرده،‏ هرچند

می توانست به راحبىتبىی چنبنیبنن شود.‏ کارگردان هرجا که چنبنیبنن خطری را احساس کرده با تغیبریبررابىتبىی در

صحنه،‏ نور و بازی عجیب و دوست داشتبىنبىی کنش گران،‏ حلقه اتصال ‏مجممجخاطب با ‏بمنبممایش را حفظ ‏بمنبمموده

است.‏ ‏بمتبممهیدابىتبىی مانند دوش ‏جمحجممام،‏ تلفن به ‏سمسسممیه ‏(زن عزیز)‏ و اسلحه و شلیک اتفافىقفىی آن،‏ ‏همھهممه و ‏همھهممه

دست به دست داده اند تا به بسته ماندن زیپ کمک کنند.‏ در اپبریبرزود دوم شخصیت ها تلاش

می کنند تا به درک درست تری از یکدیگر برسند.‏ در این راه مر ‏بمیبمم جسورتر به نظر می آید.‏ او

جوان دهه ی نودی ست،‏ ریتمش تندتر است و علی الظاهر باهوش تر.‏ عزیز سعی می کند با این

وضع موجود کنار بیاید.‏ درست است که گاهی سر مر ‏بمیبمم داد وبیداد می کند اما خیلی هم از حضور

او ناراضی نیست،‏ به خصوص این که مر ‏بمیبمم او را یاد ‏سمسسممیه انداخته و هرازگاهی او را با ‏همھهممسرش

اشتباه می گبریبررد.‏ مر ‏بمیبمم اما حس ‏بمتبمملک به این مکان جدید داشته و اصرار دارد که ثابت کند که

هنوز در اتاق خوابش هست و البته در سال نود وهشت.‏ خب پرواضح است که منازعابىتبىی میان آن

دو سرگرفته و فضای گفت وگوی آن ها به ‏بجببجحث وجدل کشیده خواهد شد.‏ اما یک نکته ی مهم

More magazines by this user
Similar magazines