مترجمانی از جنس دیگر

exittheatre
  • No tags were found...

نگاهی به فعالیت‌های ترجمه‌ای امیر پرویز پویان و بهروز دهقانی

به قلم: مسعود پرتوی
کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و مدرس

مترجمانی از جنس دیگر

نگاهی به فعالیت های ترجمەای امیر پرویز پویان و بهروز دهقانی

به قلم:‏ مسعود پرتوی

کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و مدرس‏


ما کودکان هزارۀ رخداد

و نو بلوغان تبار شوریدن

خود ؛ پروردگان شمایانیم

که ترجمان هزار گونۀ " یکی نه "

به هر اینک بودید .

سخت است سخن گفتن در مورد مترجمان . چرا که ایشان چون محافظان ‏"تابوت

تورات " ، تنها کسانی هستند که اجازت گشودن در ِ آثار ‏"بیگانه زبان " را ، بر ما

دارند . و نه فقط این ، که حتی فراتر از این ، مترجمان چون هرمس باستانی ؛ خدایان

بازآفرینی کلام در گذر از مرز های جغرافیایی زبان اند .

اما حال که ، قلم عهده دار وظیفه نگاشتن در این حیطه شده ، پس باید بی هیچ

هراس و درنگی ، پیش رفت و سرتاسر بکارت پاک کاغذ ر ا با واژه واژه گفتاری در

خور آکند . تا در پایان ، نوشتار خود چه زاید ؟!‏

در این نوشتار تلاش بر آنست که هر چند گذرا ، با فعالیت های ترجمه ای دو

شخصیت به تاریخ پیوستۀ این سرزمین ، آشنا شویم . دو شخصیتی که بنا به تعاریف

کلاسه شده متداول بازار و عرصۀ ترجمه ، شاید نتوان به آنها نام مترجم نهاد ؛ چرا که

آنها مترجمانی از جنس دیگرند . مترجمانی نه از جنس انبوه مترجمان برآورنندۀ نیاز

‏"بازار"‏ ، و نه حتی از جنس انبوه مترجمان برآورنندۀ نیاز انبوهش مخاطب ؛ بلکه

مترجمانی از جنس شوریدن و ساختن اند . شوریدن بر " اینک"‏ گذشته مانده و

ساختن کنونی که فردا بزاید .

گرچه این نوشتار تلاش دارد نوری بر فعالیت های " ترجمه ای " امیر پرویز پویان [( ١ )]

و بهروز دهقانی [( ٢ )] بتاباند ؛ اما بی تعارف باید بگویم که این دو ، نه سوژه های این

جستار که ابژەهای آن هستند ؛ و این از آن روست که این دو در ‏"تجربه زیسته " نسل

ما ، چنان جایگاه نه فقط کنش مند که فراتر از آن ، چنان جایگاه کردارمندی را ویژۀ

خود ساخته اند که حتی به گاه مورد پژوهش قرار گرفتن نیز ، فرو کاستن تا مقام


‏"سوژگی " را بر نتافته و همچنان خود را در مقام ‏"ابژه گی"‏ بالا برکشیده و خود را نه

فقط بازنمایی که باز آفرینی می کنند . و این دقیقا همان ویژگی ست که نوشتن در

مورد این دو را برایم بایسته ای ناگزیر می سازد .

ترجمه کاری ست بس بزرگ که در عین حال از دیگر سو ، می تواند چه دون باشد .

بزرگ ، چون نه تنها خود نوعی از ‏"نثار کردن " ) به مفهوم اریک فرومی آن ( است که

حتی به گونه ای وجهی از ایثار را نیز در بر دارد ، زیرا مترجم باید از خود بودن و بروز

خود بگذرد تا بتواند دیگری ) متن اصلی ( را اثبات و تعین بخشد . و از آن رو می

تواند دون باشد ، هر گاه که به وانمایی بگراید و مترجم از اثر ، آینه ای برای

بازتاباندن خویش و باز تولید خویش در لباس ‏"دیگری"‏ بسازد . و این رویکرد دوم ،

همانی ست که پویان و دهقانی در ترجمه های خود از آن پرهیخته اند .

به هر رو ، این نوشتار می کوشد نشان دهد که : ترجمه در کردارگی ) پراتیک (

ایشان ، از جنس دیگری بروز می یابد . بروزی که گریز ناپذیر بود ، چرا که آنها ترجمه

را نیز چون دیگر کنش های ادبی خود ، " کنش فرهنگی برای آزادی"‏ ) در همان

چارچوب هایی که پائولو فریره ، مفهوم پردازی می کند ( ، ارزیابی می کردند که

بایستگی اش را نمی توان بی پاسخ گذاشت .

اما پیش از آن که به کردارگی ترجمه ای این دو بپردازیم ، در راستای دستیابی

شناخت بهتر ؛ نخست بایست به خود مقولۀ " ترجمه"‏ پرداخت .

ترجمه را در ساده ترین و فرا گیر ترین مفهوم اش ، می توان : برگردان کردن یک متن

نوشتاری یا گفتاری از زبانی به زبان دیگر ، تعریف کرد .

اما در عمل ، ترجمه به لحاظ کنش و کردارگی ، چنان وجوه گوناگونی بخود می گیرد

که پرداختن به آنها از توانایی و مرزهای هدفی این نوشتار بسیار فراتر می رود.‏ از این

رو از وجوه مکانیکی [( ٣ )] و وجوه ارگانیگی [( ۴ )] ترجمه می گذریم و فقط به وجوه

دینامیکی ترجمه ، می پردازیم که مستقیما بنیادهای این جستار بر آنها نهاده شده

است .


دینامیک ترجمه در واقع آن رویکرد پویشی و رویه سازماندهنده ای ست که کلیت

ساختار منشی ترجمه گری را بر می سازد . به دیگر سخن ، دینامیک ترجمه ، بُردار

بینشی – منشی ترجمه گری ست که کنش ترجمه ای یک مترجم را سازماندهی و رفتار

ترجمه ای ِ مشخصی را شکل داده ؛ به هوده ، " برگردان"‏ شدۀ شخصیت یافته ای را

گریز ناپذیر می سازد .

ترجمه ها از زاویه دسته بندی های دینامیکی ؛ به سه دستۀ بنیادین بخش می شوند :

‐ ١ رویکرد ‏"خوانش متن"‏ ی )] ۵ [(

– ٢ رویکرد ‏"بازنمایی " )] ۶ [(

– ٣ رویکرد " تدقیق معنا "

در رویکرد ترجمه ای " خوانش متن"‏ ، مترجم درک تفسیری خود را از متن ارائه می

دهد . نمونۀ مثبت اینگونه از ترجمه ، واژۀ " گفتمان"‏ است . می دانیم که ترجمۀ

درست واژه ‏"دیسکورس " ، واژۀ ‏"سخن"‏ است ؛ در حالی که مترجمان ایران با خوانش

تفسیری خود از معنای آن در آثار فوکو ، در برابر دیسکورس ، واژۀ گفتمان را بکار

گرفتند . اما باید توجه داشت که رویکرد ترجمه ای خوانش متن عموما بروز مثبت

نداشته [( ٧ )] و در کلیت خود ، گونه ای از ‏"وانمودگی"‏ است . [( ٨ )]

در رویکرد

بازنمایی ، مترجم تبیین خود را از متن ارائه می دهد و تلاش دارد از

هرگونه افزودن برداشت تفسیری خود به متن بپرهیزد .

در این رویکرد ، حتی اگر متن در روند خود به نقاط گنگ ) به خاطر ناهمخوانی زبانی ِ

مبدا و مقصد ( برخورد کند ، باز با متن اصلی کاری ندارد و دست بالا سعی می کند با

افزدون شرح و توضیح در زیر نویس به خواننده کمک کند . گرچه این خود ، سکته

لحظه ای در خواندن برای خواننده ایجاد کرده و وادارش می کند که آن تکه از متن را

پس از خواندن توضیح ، دوباره بخواند . با این همه ، خواننده آسوده خاطر است که

متن ‏"برگردان"‏ به اصل متن ) مبدا)‏ متعهد مانده است .


اگر به این نکته که استوارت هال بدان اشاره دارد ؛ توجه داشته باشیم :

» به بیان کوتاه ؛ بازنمایی یعنی تولید معنا از طریق زبان . «

) هال – معنا ، فرهنگ و زندگی اجتماعی – ١٣٩١ ( ٣٣ :

آنگاه در خواهیم یافت که در کل ؛ ترجمه نمی تواند چیزی جز بازنمایی یک متن در

‏"زبانی دیگر " باشد . و این در حالی ست که در رویکرد ترجمه خوانشگر ؛ ما نه با

بازنمایی که با وانمودگی روبرویم . یعنی با باژگونگی معنایی ای روبرویم که فقط و

فقط بر آورنندۀ نیاز مترجم برای باز تولید بینشی اوست ؛ یا دست کم برای باز تولید

‏"سبکی " مترجم .

و این دقیقا همان چیزی ست که پویان و دهقانی از آن پرهیز می کردند ؛ چنان که

بهروز دهقانی خود در نامه ای به صمد بهرنگی در مورد ترجمه اش به نام " شاعر و

قصه گوی سیاه " ) دربارۀ لنگستون هیوز ( ، می نویسد :

» نمی دانم چرا نوشتۀ یک آدم سیاه پوست را حتما باید با زبان مشدی

های چاله میدان ترجمه کرد!‏ حتی اگر داستان دربارۀ پیر دختر سفید

پوست یا استاد دانشگاه سیاه پوست هم باشد . به هر حال من بیشتر

لحن خود داستان را در نظر گرفته ام . هر جا خودش شکسته بسته

نوشته من هم ترجمه کرده ام ؛ والا چرا باید یک جملۀ معمولی انگلیسی

را به یک جملۀ شکستۀ فارسی ترجمه کرد . «

) اورنگ خدیوی – من مرگ را سرودی کردم – ١٣٨۴ ) ۴٣٧ :

اما ؛ رویکرد ‏"تدقیق معنا " ، درواقع گونۀ تکامل یافتۀ رویکرد بازنمایی ست . بدین

معنا که : گرچه مترجم در کلیت ، به رویکرد بازنمایی متعهد می ماند اما اگر در روند

ترجمه به نقاط گنگ برخورد کند ، می کوشد آن بخش را در واقع بازآفرینی اینجایی

) زبان مقصد)‏ کند.‏ چراکه به این آموزه ، باور دارد که:‏


» کلمه ورای مرزهای بافت خود چیزی را متصور نمی شود . «

‏(باختین – تخیل مکالمه ای – ١٣٨٧ ( ٣۶٧:

نمونۀ سادۀ رویکرد " تدقیق معنا "، را می توان در زبان ترجمه ای مردم یافت . توده

ها ، خود در برابر مفهوم guard" "Mud ، واژۀ " گل گیر را ساختند ؛ در حالی که اگر

قرار بود با اتکا به ترجمۀ " بازنمایی"‏ ، آن را به فارسی ترجمه کند ، باید واژۀ " حفاظ

گل"‏ را به کار می گرفتند که در زبان فارسی معنایی طنز آمیز می یافت .

گرچه هر مترجمی ؛ بنا به گرایش های ‏"ایدئولوژیک"‏ و فکری اش ، خواهی و نخواهی

به ترجمۀ آثاری می گراید که به نوعی ، بخشی از این گرایش را پوشش داده و باز تولید

می کند ؛ اما مترجم خوانشگر ، پا را از این فراتر گذارده و هر متنی را چنان ترجمه می

کند که بازتابی از گرایش فکریش می گردد ؛ حتی اگر متن اصلی از این ویژگی کاملا

تهی باشد . این ویژگی را می توان برای نمونه در رویکرد ‏"زبان اصالت"‏ دید.‏ همانطور

که تئودور آدرنو توضیح می دهد :

» زبان اصالت از آن رو با اشتیاقی وافر از عمق بخشیدن به اندیشۀ

اولیۀ مارکس جوان استقبال می کند که بتواند از نقد اقتصاد سیاسی

بگریزد . چنین است که نیروی واقعی تجزیۀ سوژه در دیدرس آن گم و

گور می شود ... «

‏(آدرنو – اصالت زبان در ایدئولوژی آلمانی – ١٣٨۵ :٣١٣)

از سوی دیگر ، گرچه در هر ترجمه می توان ردی از " ایدئولوژی دوران " اینجایی شده

) اینجایی نسبت به مترجم و زبان مقصد ( یافت که بر گُرده اش فشار می آورد ؛ اما

ترجمۀ رها از خوانشگری ، از هرگونه به اصطلاح " آگاهی استعلایی " ِ هرمنوتیکی می

پرهیزد ؛ زیرا می داند که :


» ترجمه نوعی فرم است . برای درک آن به منزلۀ فرم ، باید به متن

اصلی رجوع کرد ، زیرا این متن در بردارندۀ قانون ترجمۀ است ، قانونی

که ریشه در ترجمه پذیری آن دارد . «

‏(بنیامین – عروسک و کوتوله – ١٣٨۵ ( ٧۴:

حتی زمانی که بقول تری ایگلتون :

» ابهام های متنی فقط به ما مهمیز می زنند که آنها را از میان برداریم و

بجای آنها معنایی پایدار بگذاریم.‏ «

‏(ایگلتون – پیش درآمدی بر نظریه ادبی :١١٣) ١٣٨۶

رویکرد های ترجمه ای غیر خوانشگر تلاش می کنند که این " معنا ‏"ی پایدار را با اتکا

به تعین های ابژه ای متن بیابند . چرا که به این نکته که والتر بنیامین در مقالۀ "

رسالت مترجم"‏ بدان اشاره کر ده ، باور دارند :

» از آنجا که ترجمه فرمی مختص به خود است ، لاجرم رسالت مترجم را

نیز باید رسالت مختص به خود و کاملا متمایز از رسالت نویسنده یا

شاعر دانست .

این رسالت عبارت است از یافتن آن شکل خاصی از قصد یا دلالت

معطوف به زبان مقصد که پژواک متن اصلی را در آن زبان تولید می

کنند . «

) بنیامین – عروسک و کوتوله – ١٣٨۵ ( ٨٢ :

.

این در حالی ست که ترجمۀ خوانش گر ، دقیقا به عکس عمل کرده و به روشنی های

متن مهمیز می زند تا آنها را بسوی ابهام متنی برماند ، که هیچ راهی برای متن نماند

جز گردن نهادن به خوانش مترجم به عنوان عامل باز دارنده از گسیختگی معنایی متن


اما این نه فقط از آن روست که بقول رولان بارت :

» زیرا نوشتن همانا سازماندهی جهان است ؛ همانا اندیشیدن است .

) آموختن یک زبان همان آموختن چگونه اندیشیدن در آن زبان است.‏ (

بنابر این بیهوده است از کسی که خیال ندارد در اندیشیدن خود بازنگری

کند ، بخواهیم که در نوشتن خود چنین کند . «

) بارت – نقد و حقیقت – ١٣٨۶ ( ۴۴ :

بلکه موضوع بنیادی تر از این بوده و به هستار وجودی ترجمۀ خوانشگر بر می گردد

که خود بخشی از نمود و بازنمود " ایدئولوژی دوران " است . از این روست که ترجمۀ

خوانشگر ، نمی تواند از این رویکرد خود به عنوان رفتار درونی شده ) منش)‏ دست

بشوید . چرا که در غیر این صورت وجه تاریخ مند بودن خود را نمایان کرده و به

ناچار از بینش / منش خود اسطوره زدایی می کند ؛ که چنین رخدادی جز مرگ چیزی

برایش در بر نخواهد داشت .

» باورداشتن،‏ یعنی در سیطرۀ یک اقتدار قرار گرفتن . اگر خود را زیر

سیطره اش قرار داده باشی ، لاجرم نمی توانی در برابرش شوریده باشی ،

به پرسش اش بگیری .... «

) ویتگنشتاین – فرهنگ و ارزش – ١٣٨٧ (٩۴ :

.

حال با این توضیحات بپردازیم به فعالیت های ترجمه ای امیر پرویز پویان و بهروز

دهقانی .

آثار شناخته شدۀ ترجمه ای که از پویان باقی مانده عبارتند از [( ٩ )] :

١- " عصر روشنگری " نوشتۀ ج . بلاک هام از کتاب ‏"رشد اندیشه ها "

٢- " دانش جدید و ما بعد الطبیعه " نوشتۀ پل فولکز .

٣- " ادبیات چیست ؟ " نوشتۀ جان بورجس ویلسون .


۴- " آغاز هنر نمایش " نوشتۀ جان بورجس ویلسون .

۵- " محاکمه " نوشتۀ آلفردها چین سن .

۶- " دون کیشوت های عصر ما " نوشتۀ تامس برگر.‏

- ٧ " بزغاله و ستارگان " نوشتۀ اچ . ای . بیتز .

آثار شناخته شدۀ ترجمه ای که از بهروز دهقانی باقی مانده عبارتند از [( ١٠ )] :

١- " زندگی و آثار شون اوکیسی " . ترجمه و تالیف .

٢- " ماه در کایلنامو می درخشد " نوشتۀ شون اوکیسی .

٣- " خزانی در بهار " نوشتۀ شون اوکیسی .

۴- " خیش و ستاره " نوشتۀ شون اوکیسی.‏

۵- " زندگی و آثار ویلیام فاکنر " نوشتۀ ویلیام وان اُکانر .

۶- " افسانه های ایتالیا " نوشتۀ ماکسیم گورکی .

– ٧ " قدرت تئاتر " نوشتۀ تورنتن وایلدر .

– ٨ " علف های هرز " ) شعر)‏ سرودۀ کارل سندبرگ .

– ٩ " شاعر و قصه گوی سیاه "( یازده داستان ( نوشتۀ لنگستون

هیوز .

در نگاه نخست ؛ دو ویژگی که از ترجمه های دهقانی و پویان ، به چشم می آید ، آن

است که :

‐ بسیار کم اند .

‐ به لحاظ عرصۀ ترجمه چنان گوناگون اند که آشفته می نماید .

اما با کمی دقت می توان دریافت که واقعیت جز این است . چنان که ، در مورد کم

بودن آثار ترجمه ای پویان و دهقانی بایست گفت : آثار باقی مانده از این دو ) از

جمله ترجمه ها ( مصداق " مشت نمونۀ خروار"‏ بوده و و این آثار ، تنها نوشتارهایی را

در بر گرفته که با اسم و رسم مشخص آنها در دسترس ما است ؛ و گرنه شواهد

گوناگون گواه بر آن ست که ایشان بسیار بیش این آثار محدود ، نوشته و ترجمه کرده

اند . برای نمونه : پویان خود در پیش درآمد ترجمۀ ‏"عصر روشنگری " می نویسد :


» آنچه پیش روی خواننده است ترجمۀ بخشی از کتاب ‏"رشد اندیشه "

است . .... امید است که بدنبال این مقال ، به انتشار دومبحث دیگر :

عصر ترقی و عصر اضطراب ؛ نیز موفق آییم . «

) بلاک هام – عصر روشنگری – ١٣٨٧ ( ۵: )] ١١ [(

اما در مورد گوناگونی عرصۀ ترجمه ، بایست گفت : در پس آشفتگی که از گوناگونی

عرصه های ترجمه نزد این دو ، رخ می نماید ؛ پراتیک منسجمی وجود دارد که یگانگی

را ، معنا می بخشد .

پویان و دهقانی قله های ‏"نمودیک"‏ نسلی شورشی اند که نه بخاطر خستگی و یاس از

وضعیت ، بلکه با امید به آیندۀ شدنی ، بر ‏"اینک"‏ پیرامون شان شوریدند . نسل

میهنی که چون هم نسلی های اروپایی – امریکایی شان ) نسل جنبش ( ١٩۶٨ ، میان

خود و اینک تحمیل شده به انسان ، مرزی آشتی ناپذیر کشیدند . و این همان حلقۀ

پیوندار عرصه های گوناگونی ست که ترجمه های این دو را منسجم و یک دست می

کند .

در پس ِ گونگونی حوزه های ترجمه که بهروز دهقانی به آنها پرداخته و به ظاهر

اختشاشی را نشان می دهد ، می توان انسجامی را دید : انسجام یک روان سرکش .

روان سرکشی که به هر برزن و کنجی می خلد ، نه از آن رو که چیزی دریابد ، بلکه از

آن رو که ردی از نور ) هر چند خردینه ( بتاباند . بهروز دهقانی ، اگر داستانی یا مقاله

ای می نویسد ، ویا اگر داستانی یا نمایشی و مقاله ای ترجمه می کند ؛ نه برای آن

ست که در خیل ادیبان و هنرگویان ، جایی برای خود فراچنگ آورد ؛ و نه حتی برای

ادای دین به ادبیات و هنر ، بلکه از آن روست که تمام آن حیطه ها را تسخیر شدۀ

‏"ایدئولوژی دوران"‏ می یابد که بایست دگر باره باز پس گرفته شود . و این ، راهی

ندارد جز تبیین و ترسیم نوعی دیگری از اندیشه و هنر برای آنان که اندیشه و هنر را

می جویند تا مگر فضایی برای تنفس بیابند . و از این روست که در بررسی ‏"بچه های

کوچک این قرن " می نویسد :


» دم زدن در هوای آلوده فراموشی می آورد و خاموشی . آنهائی که چنين

هوائی را فرو می دهند هرگز تصورش رانمی کنند که بيرون از چهار

ديواری عقل شان هوای تازه و پاکيزه ای هست . زندگی را در بست قبول

کرده اند و درنظرشان همه چيز چنان که بايست ، است و غرابتی ندارد .

چيزی به تعجب شان نمی آورد و طوفان ها و سيل ها از جای نمی

جنباندشان.‏ بی حال و بی تفاوت.‏ «

) تبریزی – در شناخت ادبیات و اجتماع – ١٣۵۶ ( ۶٠ : )] ١٢ [(

برای پویان نیز ؛ ترجمه در حیطه های گوناگون ، نه تاباندن پرتویی نور بر واقعیت

موجود ، که به معنای تاباندن طیفی از نورهاست . او بخوبی می داند که پرتوی

نوری ، تنها رنگی را می نمایاند و بیش از ‏"دانستن"‏ نمی آفریند ؛ در حالی که طیف

نورها ، واقعیت موجود را با همۀ رنگهایش ، می نمایاند ؛ و آگاهی می آفریند . و بی

آگاهی نمی توان رها شد . و چنین است که او نیز در ‏"باز گردیم؟ " ، تاکید می کند :

» حتی انقلاب نیز نمی تواند کسانی را که به آگاهی نرسیده اند ، آزاد کند . «

‏(پویان – بازگشت به ‏"ناکجا آباد " و بازگردیم؟ – ١٣۵٨ ( ۴۶ :

پویان گرچه ؛ بقول معروف ، با تمام وجود ‏"سیاسی"‏ بود ، اما چون چپ های خوش

نشین آن زمانه نبود که به مسایل ، صرفا از زوایۀ بازنمود سیاسی – ایدئولوژیک

بنگرد و در نتیجه تمام کوشش خود را مصرف ترجمۀ آثار کلاسیک چپ کند . زیرا

بخوبی دریافته بود که :

» موظفیم ذهنِ‏ خوانندەی خود را با مسائلِ‏ اساسی درگیر سازیم.‏ اگر

می توانیم برایِ‏ این مسایل پاسخی نیز به او ارائه دهیم،‏ نه آن چنان که

آن را بی چون و چرا بپذیرد،‏ بلکه آن را موردِ‏ کنکاش قرار دهد . «

) پویان – همان : ١٩ (


از سوی دیگر ، گوناگونی عرصه های ترجمه از نزد این دو ؛ نه نشان از آشفتگی درونی

و اندیشه ای آنها ؛ که برآمده از آشفتگی معنوی و فرهنگی است که جامعه از پس

کودتای ١٣٣٢ و سرکوب ، دچار آن شده بود .

و این وضعیت ، روشتفکرانی چون

پویان و دهقانی را که پیوند نا گسستنی با توده ها داشتند ، وا می داشت تا هر لحظه

در سنگری ، مقاومت را تداوم بخشند ) همان که نظامیان به آن می گویند : دفاع

متحرک فعال)‏ .

چه کسی می توانست در مقابل هجوم سرکوب فرهنگی آن زمانه ، مقاومت را سازمان

دهد ، بی آنکه به ادبیات مقاومت بپردازد ؛ بی آنکه در عرصۀ نمایش ) هنر محبوب

آن زمانه ( مقاومت را به پیش برد ؛ بی آنکه بر بلندای فرهنگ عامه ، سنگری

استوار برپا سازد . این ست آن خط انسجام بخشی که عرصه های مختلف ترجمه را

در آثاردهقانی و پویان ، به هم می پیونداند.‏

اگر بارت به درستی در مورد ساختار روایت ها می گوید :

» ساختارهای روایت را در کجا بجوییم ؟ بدون شک در خود روایت ها.‏ «

) بارت – درآمدی بر تحلیل ساختاری روایت ها – ١٣٨٧ ( ٢٩ :

ساختار پراتیکالی را که کنش ترجمه ای پویان و دهقانی را در عرصەهای

گوناگون،یگانگی می بخشد ، بایست در پراتیک آنها یافت.‏ پراتیکی برآمده ازبینش

ضد"اینک ‏ِگذشته مانده".ازاین روست که گزینشگری شان در متون برای ترجمه ، نمی

تواند جزمتن های انتقادی وآینده خواه رادربرگیرد.‏ چراکه:‏

» هر گفته یکه ای که بر زبان می آرویم معنای نهایی اش را ) یعنی ،

آنچه را که به کسی می گوید ( از پرسشی می گیرد که برایش پاسخی

فراهم می آورد . «

) گادامر – هنر و زبان – ١٣٨٨ ( ٢٣ :


بدین سان ؛ رویکرد آنها به مقولۀ ترجمه و متون قابل ترجمۀ ، دقیقا شبیۀ رویکرد

ژان لوک گودار در فیلمهایش است . همان رویکردی که ‏"جیمز روی مک بین "

اینگونه توضیحش می دهد :

» همچنان که مارکس به گونه ای نافذ و قاطع اظهار می کند ، انسان ،

دنیا را نه به منظور درک آن ، بلکه برای ‏"تغییرو دگر سازی"‏ تجربه می

کند .

فیلم های گودار نیز ، به همچنین ، در کمک به ما برای درک و استنباط

دنیا بعنوان ‏"پدیده ای مفروض و مسلم " کاری ندارد ، بلکه هدف این

فیلم ها ، تفهیم و تصریح نقش گریز ناپذیری است که دائما در تغییر و

دگرسازی آن بر عهده داریم . «

‏(مک بین – سینما ، سلاح تئوریک – ١٣۵٨ :١٧)

اگر پویان و دهقانی چنین رویکردی را در گزینش متون برای ترجمه ، در پیش گرفته

اند ؛ دقیقا از آن روست که بر وجوه پراتیکال مفهوم آزادی تاکید دارند ؛ همان نکته

ای که هانا آرنت ، چنین توضیح اش می دهد :

» هر کوششی برای استنتاج مفهوم آزادی از تجربیات قلمرو سیاسی

عجیب و حیرت انگیز می نماید ، زیرا همۀ نظریات ما در مورد آزادی

متاثر از این تصور است که آزادی بیشتر از این که صفت ِ کنش باشد

صفت ِ اراده و تفکر است . «

) آرنت – میان گذشته و آینده – ١٣٨٨ ( ٢٠۶ :

برای این دو و همفکران شان ، آزادی بیش از آنکه صفت اراده و تفکر باشد ، صفت

کنش است.‏ ازاین روست که پویان در مقاله اش در مورد صمد بهرنگی می نویسد :

» ‏"بودن"‏ را برگزيده ايم،‏ اما ‏"چگونه بودن"‏ را كمتر انديشه كرده ايم.‏

‏"چگونه بودن"‏ را دانستن،‏ از آگاهی به ‏"چرا بودن"‏ برمی خيزد و آنان كه


آگاهی خویش را باور دارند،‏ می دانند كه چگونه بايد بود،‏ كه خوب بايد

بود.‏ باورداران راستين ‏"تكامل"،‏ بی گمان دانندگان راستين ‏"چرا

بودن"اند.‏ از آن پس " چگونه بودن"‏ پاسخی نخواهد داشت،‏ جُز در روند

اين تكامل نقشی خلاق و بی شائبه داشتن.‏ «

‏(علی کبیری–‏ کنون ره او"برکدامین بی نشا ن قله است،در کدامین سو؟–‏ مجله آرش ‏–ویژه نامۀ مرگ صمد ‐ ١٣٤٧ ( [( ١٣ )]

و برای تاکید برهمین مسئله است که " دن کیشوت های عصر ما " را ترجمه می کند :

» آنچه تعیین کننده است ، قدرت است . و آنچه در آن تردیدی نیست

این ست که دیگر قلم نمی تواند همچون سلاحی برنده به کار تحول

جامعه آید . و این قدرت حتی نویسندگانی بزرگ و هنرمندانی خلاق را به

عروسک های ناتوان بدل می کند،‏ آنان را مسخ می کند.‏ مسخ دوپاسوس

و اشتاین بک در آمریکا،‏ پاسخ دندان شکنی است به آشتی ناپذیری

سارتر و راسل و تنی چند دیگر در اروپا محتضر ما .

آیا هنرمند می تواند برای جامعۀ خود ، آرمانی تدارک ببیند ؟ ....

هنرمند بدون برخورداری از یک قدرت ، چونان قدرتی که حکمرانان

جامعه از آن برخوردارند ، نمی تواند به باروری آرمانی که به جامعه

خود هدیه می کند ، امیدی راستین داشته باشد . «

) برگر و ... – دن کیشوت های عصر ما – ١٣۵۶: ٣٢ و ) ٣٣

پویان و نیز دهقانی در واقع می خواهند با ترجمۀ و انتشار چنین آثاری ؛ به توده ها

بشناسانند که گونه دیگری از اندیشه و ادبیات و هنر نیز وجود دارد که توده ها می

توانند با اتکای آنها به درک نو و درستی از خود و پیرامون برسند ، درکی که به آنها

کمک می کند ، نه تنها از فشارها بگریزند که بالاتر از آن ، بند ها را از بن بگسلند .

» در عصر ما هنرمندان نفوذ تعیین کنندۀ خود را از دست داده اند . ....

اما .... چرا؟


جوانان ما جز خراب کردن ، رسالتی نمی شناسند . خراب می کنند برای

آنکه خراب کرده باشند . این ویرانگران حتی سازندگی آنارشیست ها را

نیز ندارند . .... اینان از جوانانی که سرزنده و آگاه به آرمان ها ، میدان

ترافلکار لندن را از جمعیت خود می انباشتند ، متفاوتند . بدین منوال

هنرمندان شان نیز از هنرمندان پیشین متفاوت هستند . ... نخست باید

سراغ حماسه های دروغین رفت . حماسه هایی که جوانان ما را به دنبال

خود کشیدند و در آنان شوری بس نیرومند اما کاذب پدید آوردند.‏ «

) برگر و ... – دن کیشوت های عصر ما – ١٣۵۶ ٢۶ : و ( ٢٧

از آنچه تاکنون بدان ها اشاره شد ، می توان به ویژگی ِ دیگری از ترجمه های پویان و

دهقانی دست یافت ؛ که چیزی جز مرزبندی خدشه ناپذیر آنها با روشنفکران "

ایدئولوژی دوران " و ‏"روشنفکران " تسلیم"‏ نیست ؛ و این بخاطر آگاهی شان بر این

مسئله بود که :

» هر عمل فرهنگی متضمن مفهومی از انسان و جهان است.‏ «

‏(فریره – کنش فرهنگی برای آزادی – ١٣۶۴ ( :٢٧

پس ؛ از این رو :

» کردار انقلابی باید نقطۀ مقابل کردار نخبگان مسلط باشد ؛ زیرا اینان

ماهیتا ‏"برابرنهادی"‏ ) آنتی تزیکال ( هستند . «

) فریره ‐ آموزش ستمدیدگان – ١٣۵٨ ( ١۴٣:

در حالی که روشنفکران و هنرمندان " ایدئولوژی دوران " یا مستقیما به دفاع از نظم

زمانه پرداخته و آن را استوار و باز تولید می کنند ، یا با ارائه تعبیر ها و تفسیرهای

گوناگون از آن ) حتی اگر به لحاظی معارض ( ، عملا آن را قابل تطهیر نمایانده و به

استواری و باز تولیدش کمک می کنند . این همان فرایندی ست که رولان بارت درباره

اش چنین می نویسد :


» همانگونه که همۀ اسلوب های نوشتار سیاسی در دورۀ تاریخی کنونی

نمی تواند چیزی جز یک دنیای پلیسی را بیان کنند . تمامی نوشتار های

روشنفکرانه نیز نمی توانند چیزی باشد جز یک شبه ادبیات که جرئت

ندارد نام خود را بر زبان بیاورد . اسلوب نوشتار سیاسی و اسلوب

نوشتار روشنفکرانه ، هر دو در بن بست کاملی قرار دارند . سرانجام آنها

تنها شراکت در جرم و نا توانی است . یعنی در هرحال ، از خود

بیگانگی . «

‏(بارت – درجه صفر نوشتار – ١٣٨٧ ( ۵٢:

چرا که به قول مارکس و انگلس :

» این خواست تغییر آگاهی بدان خواست می انجامد که آنچه موجود

است بنحو دیگرتعبیر گردد . یعنی به رسمیت شناختن آن توسط تعبیری

دیگر.‏ «

‏(مارکس و انگس – ایدئولوژی آلمانی–‏ :٢۴) ١٣۵٨

اگر بقول هربرت مارکوزه :

» بورژوازی از ابژه نظریه به سوژه آن بدل شد . این بهترین نمونۀ توجیه

و دفاع از یک نظام اجتماعی در معرض تهدید در دوران مدرن است.‏ «

‏(مارکوزه – درباب اقتدار – ١٣٨۶ (١٢٠:

روشنفکران و هنرمندان فرهنگ مسلط ، نیز با تغییر وضعیت هنر و اندیشه از هستار

ابژۀ اجتماعی به مقام سوژه گی ، عملا آن را در خودش ) هنر و اندیشه ( فرو برده و

پیوند های رژف و پیکره وارش ) ارگانیکش ( را با قاعده هرم جامعه از هم گسسته و

اخته اش می کنند . و بدین سان :


» با تحمیل امر پا برجا در مقام امر حقیقی ، بروز حقیقت به بروز فریب

بدل می گردد.‏ «

) آدرنو – علیه ایدئالیسم – ١٣٨٨ ( ١٠٢ :

از سوی دیگر ؛ روشنفکران " تسلیم"‏ با این که " اینک"‏ را نا خوشایند می یابند و

‏"نخواستنی"‏ می نامندش ؛ اما وضعیت را چنان توضیح و تفسیر می کنند که راهی جز

گردن نهادن ، پیش رو قابل تبیین و تجسم نباشد . و بدین سان ، آگاهی تا حد فقط

دانستن فرو کاسته شده و به هوده اش تسلیم و بی عملی همزاد جدایی نا پذیر

روشنفکری خواهد بود . در حالی که پویان ) و نیز دهقانی ( در فعالیتهای اجتماعی –

ادبی اش ) از جمله در ترجمه هایش ( نشان می دهد که : برای آنکس که می خواهد و

می رود ؛ راهی برای پیش رفتن در برابر خواهد داشت . و برای همین بود که در برابر

هر کس که می پرسید ‏«چه می شود کرد؟»‏ ؛ بی درنگ می گفت :

» اگر برایم با دقت بگویی چه نمی شود کرد،‏ به توخواهم گفت چه

می شود کرد . «

و رویکرد کنشی ی روشنفکران " ایدئولوژی دوران " و ‏"روشنفکران " تسلیم"‏ ، همان

دواری ست که در گردش خود ازاندیشه و هنر ، فریبی می سازد که توده های پایینی

جامعه را به پذیرش هر اینکی و " سکوت برگان"‏ ی فرا می خواند . واین ، همان

مسئله ای ست که امید مهرگان نیز در نوشتارش به نام " الاهیات ترجمه " به گونه ای

دیگر بدان اشاره کرده ، می نویسد :

» به محض آنکه امر بی معنا به آیین و مناسکی روزمره ) و در خدمت

ادارۀ امر روزمره ( بدل می شود ، معناگرایی ایدئولوژیک به شیوه ای

دیگر بازتولید و احیا می شود .... ] با [ این قسم معنا پراکنی بی معنا

شده ، این نوع شی واره کردن زبان ، .... آدم یاد اواسط دهۀ دهفتاد می

افتد . در آن زمان ، با برنامه هایی نظیر " نیم رخ " موج جدیدی از


وراجی تلویزیونی برخاست که .... آغاز گر دور جدیدی از ارتجاع در زبان

و ساختن ژارگونی ] گنگ گویی [ سانتیمانتال و اخته بود . «

‏(مهرگان – الاهیات ترجمه – ١٣٨٧ ( ۴٢ :

اما برای پویان و دهقانی مسئله ، نه دغدغه های روشنفکران " اینکی " ، بلکه همانی

ست که مارکس در نامه اش به روگه بدان اشاره کرده و می نویسد :

» اصلاح آگاهی منحصرا در این خلاصه می شود .... بیدار کردن جهان

از خواب که در مورد خویش می بیند . «

‏(بنیامین – عروسک و کوتوله – ١٣٨۵ ( ٩٣ :

و از آنجایی که برای هر روشنفکری چون پویان و دهقانی :

» مسئله این ست که این واقعیت موجود را سرنگون سازد . «

‏(مارکس و انگلس – ایدئولوژی آلمانی – ١٣۵٨ ( :۵۴

از این روست که نزد پویان ، ترجمه نه کاری از سنخ فراهم آوردن امکان تکرار

خواندن کهنگی با لهجه های نو و سبک های گوناگون ؛ بلکه ترجمه ، برایش گونه

دیگری از همان تجربه اش در مصادرۀ موجودی بانگ آیزنهاور بود [( ١۴ )] ؛ یعنی

کنشگری برای فراهم آوردن امکان خواندن بهتر پیرامون ، تابتوان تغییرش داد .

جان گفتار نوشتارهایی چون " ادبیات چیست؟"‏ و " دن کیشوت های عصر ما " ؛

آشکارا نشان دهندۀ پایبندی پویان به چنین رویکردی در انتخاب متن برای ترجمه

است . رویکردی که کاری به ‏"بازار " ترجمه و پسند های روشنفکران و نخبگان

‏"اینکی"‏ ندارد . و ترجمۀ آثاری چون ‏"عصر روشنگری " ) ‏"رشد اندیشه ها"‏ ( و " دانش

جدید و ما بعد الطبیعه " ، نیز دقیقا در راستای بستر سازی برای همان پراتیکی ست

که مارکس در نامه اش روگه بدان اشاره کرده است .


.

بهروز دهقانی ، چون خیل روشنفکران مُهر ایدئولوژی دوران به پیشانی خورده ، نبود

تا دل به آن خوش کند که : " می اندیشم ، پس هستم " . و از این رو ، تمام تلاش

شان صرف نوشتن و ترجمۀ آثاری می شود که این وجهِ‏ " بودن صرف اندیشیدن " شان

را اثبات و بالا برکشند . بلکه او می خواهد با آثار و ترجمه هایش به جامعه و ایشان ،

بگوید که :

ما چون هستیم ، می اندیشیم . پس می توانیم و باید ، دگرگونه هستی ای را بیاندیشیم

برای همین ، دهقانی ؛ اولین کسی ست که به معرفی شون اوکیسی و آثارش ، و

همچنین به معرفی لنگستون هیوز و آثارش ) در ( ١٣۴۴ ، می پردازد . چرا که اینان

هنرمندان لایه پایینی جامعه هستند که راه برون رفتی ندارند جز تغییر همۀ ‏"اینک"‏ .

و این دلبستگی به هنرمندان شوریده بر ‏"اینک"‏ و خواهان آینده ؛ دقیقا بر آمده از

رویکرد آشتی ناپذیری ) آنتی گونیستی)‏ بهروز و امیر ، نسبت به روشنفکری " اینکی "

است که خود بخشی از فرهنگ سکوت و مومیایی شده بودند . این جدایی آشتی

ناپذیر بهروز دهقانی با روشنفکری ‏"اینکی"‏ را می توان در این گفتارش به روشنی دید :

» دم زدن در هوای آلوده فراموشی می آورد و خاموشی . آنهائی که چنين

هوائی را فرو می دهند هرگز تصورش رانمی کنند که بيرون از چهار

ديواری عقل شان هوای تازه و پاکيزه ای هست . زندگی را در بست قبول

کرده اند و درنظرشان همه چيز چنان که بايست ، است و غرابتی ندارد .

چيزی به تعجب شان نمی آورد و طوفان ها و سيل ها از جای نمی

جنباندشان.‏ بی حال و بی تفاوت.‏ «

) تبریزی – در شناخت ادبیات و اجتماع – ١٣۵۶ ( ۶٠ :

این رویکرد آشتی ناپذیر را نزد پویان نیز می توان در اثرش بنام " خشمگین از

امپریالیسم و ترسان از انقلاب " ) در نقد جلال ال احمد ( به روشنی یافت .


در آثار و ترجمه های بهروز و امیر ، آنچه رخ می نماید : نبردی ست بی امان علیه

رویه روشنفکرانی منفعل که پُر گو اما نه فقط بی عمل که حتی بی تعهد به رهایی و

‏"خود بودگی انسان " هستند . از این روست که پویان با ترسیم شخصیت ‏"خروش " در

داستانش بنام ‏"استحاله"‏ ، هستار واقعی روشنفکران مدعی را افشا کرده ، نشان می

دهد ، راهی نیست جز استحاله در نظم اینکی برای روشنفکران و هنرمندانی که چون

‏"خروش"‏ با خود می اندیشند که :

» اصلاً‏ چه جور معنایی برای زندگی بیابم جز این که بنویسم؟ و این

نوشتن ، صداقت نیست که به مردم بدهم یا منتی بر سرشان بگذارم.‏ من

برای خودم می نویسم.‏ یک احتیاج،‏ یک مخدر ، هیچ چیز بیش از این

نیست.‏ فقط نوشتن مهم است.‏ ‏"چگونه نوشتن"‏ یک فریب است.‏ هر چیز

مرا به خود بکشد درباره اش قلم می زنم.‏ هر نویسندۀ واقعی به درون

خود پاسخ می دهد.‏ اجابت آن خارج از ما ست تصنع و مسخره بازی ست . «

‏(خلیلی / فعله گری – همیان ستارگان ؛ به گزینی داستانهای کوتاه ایران ؛ – ١٣٢١ :١١٢٨ ‏:جلد ٢)

و از سوی دیگر چنان که عباس مهیار در نوشته خود به نام " بهروز دهقانی از لابلای

خاطرات " توضیح می دهد ؛ زمانی که بهروز را به جمعی دعوت می کنند تا با هم

محفل ‏"ادبی"‏ راه بیاندازند ؛ بهروز دهقانی علت مخالفتش را اینگونه بیان می کند :

» .... من حرف آخررا بزنم و بروم و آن اینکه جوانان امروز به شعر شما

و شهریار احتیاج ندارند . آنها که چیزی می فهمند ، در خیابان گله گله

دستگیر می شوند .... آن وقت ما به راحتی اینجا نشسته ایم .... و به

برنامۀ خانم " نیکزاد " گویندۀ برنامۀ ادبی رادیو تهران ، گوش می

کنیم .... اگر در این راستا می خواهید شعر چاپ کنید و مقاله بنویسید ؛

من نیستم . شما می خواهید خود را مطرح کنید و اسم خود را سر زبان

ها بیاندازید و به نام شاعر ، نویسنده و مترجم مطرح شوید . من یکی

نیستم . صمد هم نیست . «


) ذیحق – معرفی و آثار شناسی بهروز دهقانی – ١٣٩٠ ٣۵ : و ( ٣۶

و این رویکرد آشتی ناپذیر شان ، دقیقا از آن رو بود که بقول مارکوزه در نوشتارش

بنام ‏"بعد زیبایی شناختی " :

» در وضعیتی که واقعیت فلاکت بار را تنها از راه کنش سیاسی رادیکال

می توان تغییر داد ، پرداختن به زیبایی شناسی نیازمند توجیه است . «

‏(بنیامین و...‏ – زیبایی شناسی انتقادی – ١٣٨٨ ( :۵٩

از این روست که برای نمونه بهروز دهقانی ، همان قدر که دلبستۀ ترجمه نمایشنامه

ها و داستان ها و متن های ادبی ست ؛ دلبستۀ ترجمۀ افسانه های محلی مردمان و

نیز ترسیم زندگی آنهاست . و این دلبستگی ، دقیقا ناشی از آگاهی اش از جایگاه

اجتماعی خود بعنوان روشنفکر ِ طبقات محروم است . از این روست که صمد

بهرنگی ، در مقدمۀ خود بر کتاب ‏"افسانه های آذربایجان " ‏(که کار مشترک او و

بهروز دهقانی بود ( می نویسد :

» اصولا فولکلور نشان دهنده و منعکس کنندۀ احوال و افکار و

آرزوهای طبقات محروم و پایین اجتماع ست ... «

‏(بهرنگی و دهقانی – افسانه های آذربایجان – ١٣۵٨ ( :٩

اما ، توده ها و طبقات محروم آثار و ترجمه های آنها ، از آن رو ارزش مندند که

اسطوره زدایی شده اند . و دقیقا در راستای تاکید بر همین نکته است که ، بهروز

دهقانی در مقاله اش دربارۀ افسانۀ کوراوغلو ، می نویسد :

» در ميان داستانهای حماسی فولکلوريک آذربايجان،‏ کوراوغلو از همه

انسانی تر است.‏ در اين داستانها از نيروهای مافوق طبيعی،‏ اژدها،‏ ديو و

پريان گوناگون،‏ اثری نيست.‏ گره گشای کارها،‏ هوش و زحمت آدمی


است.‏ کوراوغلو مظهر مبارزۀ انسان است با همه نيروهای پليد

) تبریزی – در شناخت ادبیات و اجتماع – ١٣۵۶ ( :٢۶

جامعه ... «

و همین ویژگی ِ ‏"توده ها"ی اسطوره زادیی شده را در ترجمه های دهقانی و پویان نیز

می توان دید . برای نمونه : حتی در داستان ‏"اعتصاب " نوشتۀ گورکی ) از مجموعۀ

‏"افسانه های ایتالیا ") ؛ ما با اسطورۀ توده ها روبرو نیستیم بلکه با مردم زحمتکش

زنده ای روبروییم که برای نان شب شان اعتصاب کرده اند .

یا حتی در داستان " بزغاله و ستارگان " ) نوشتۀ بیتز ؛ ترجمۀ پویان ( ، با آنکه با طنز

ظریفی بر علیه صدقه جمع کنی ِ کلیسایی روبروییم ؛ اما داستان بخاطر آنکه این طنز

را پُر رنگ کرده و ژرفا بخشد ؛ به هیچ رو ، کودک را به وجوه اسطوره ای نمی آلاید .

همین ویژگی توجه به روایت زندگی توده ها با انگیزه بالا بردن آگاهی شان جهت

شوریدن بر ‏"اینک"‏ و از نو ساختن پیرامون ؛ برآمده از ویژگی ای ست که رولان بارت

از آن با نام " زبان انقلابی " یاد کرده ، می نویسد :

» .... گفتاری وجود دارد که در برابر اسطوره می ایستد ؛ یعنی گفتاری

که سیاسی باقی می ماند ....

پس زبانی وجود دارد که اسطوره ای نیست و این زبان ِ انسان ِ مولد

است : هر جا که انسان برای دگرگون کردن واقعیت و نه برای تبدیل آن

به تصویر سخن می گوید ، هر جا که انسان زبان خود را در خدمت

ساختن چیز ها در می آورد ، فرا – زبان به یک زبان – موضوع بازگشته

و اسطوره نا ممکن است . از این روست که زبان صد در صد انقلابی نمی

تواند زبان اسطوره ای باشد . انقلاب کنشی پالاینده است که موظف به

آشکار کردن وظیفۀ سیاسی جهان است . انقلاب جهان را می سازد و

زبان آن ، تمامی زبانش ، به گونه ای کارکردی در این ساختن مستحیل

شده است ....


از من پرسیده اند که آیا ‏"نزد چپ"‏ نیز اسطوره وجود دارد ؟ البته ،

درست آنجا که چپ با انقلاب یکی نباشد . «

) بارت – اسطوره ، امروز – ١٣٨۶ ٧٨ : تا ( ٧۶

رویکرد روایت گری زندگی توده ها بدون اسطوره پردازی از آنها ؛ به لحاظ پیکربندی

فنی ، دو ویژگی فیزیکال ِ ترجمه را بایسته می کند ؛ که این دو ویژگی را در آثار و

ترجمه های پویان و دهقانی ، به روشنی می توان دید :

‐ سادگی و روانی ترجمه ای.‏

‐ پایبندی به متن اصلی .

ویژگی ‏"سادگی و روانی ترجمه"‏ ای ناشی ازآن ست که آنها به خود بعنوان روشنفکران

توده های مردم ، آگاهی داشتند . و روشنفکر توده های مردم نمی تواند روشن و

ساده و روان سخن نگوید.‏

در مورد ‏"پایبندی شان به متن اصلی"‏ ، نیز باید گفت ازآن روست که بر این آموزه

تاکید داشتند که والتر بنیامین در " رسالت ترجمه"‏ به آن اشاره می کند :

» ترجمۀ حقیقی شفاف است ، متن اصلی را پوشیده نمی دارد ، سد راه

نور آن نمی شود ، بلکه اجازه می دهد تا زبان ناب ، چنان که گویی به

لطف رسانۀ خاص خویش تقویت گشته است ، هر چه تمام تر بر متن

اصلی نور بتاباند . «

) بنیامین – عروسک و کوتوله – ١٣٨۵ ( ٨۵:

با چنین شناختی از رسالت ترجمه است که بهروز دهقانی می گوید :

» نمی دانم چرا نوشتۀ یک آدم سیاه پوست را حتما باید با زبان مشدی

های چاله میدان ترجمه کرد!‏ حتی اگر داستان دربارۀ پیر دختر سفید

پوست یا استاد دانشگاه سیاه پوست هم باشد . به هر حال من بیشتر

لحن خود داستان را در نظر گرفته ام . هر جا خودش شکسته بسته


نوشته من هم ترجمه کرده ام ؛ والا چرا باید یک جملۀ معمولی انگلیسی

را به یک جملۀ شکستۀ فارسی ترجمه کرد . «

) دهقانی – من مرگ را سرودی کردم – ١٣٨۴ ( ۴٣٧ :

پویان نیز نمی توانسته به متن اصلی پایبند نباشد ، چرا که خود او ‏"در بازگشت به

ناکجا آباد " ، تاکید می کند که :

» کلمات چه هستند؟ رابطۀ آدمیان . مهم ترین وسیلۀ انتقال اندیشه ها

به یکدیگر . پس باید ارزش واقعی آنها را دریافت . «

) پویان – بازگشت به ناکجا آباد و بازگردیم – ١٣٨۵ ( :١٩

چگونه می توان بر " ارزش واقعی کلمات " در مقام ‏"وسیلۀ انتقال اندیشه"‏ ، تاکید

داشت و به خود اجازه داد که به بهانۀ " ترجمه"‏ ، اندیشۀ انتقال یابنده بوسیلۀ کلمات

را دگرگونه کرد .

آنها به این نکته توجه داشتند که ترجمه ، نمی تواند " خوانش"‏ متن ، باشد ؛ چرا که

در خوانش ، آنچه مایه بنیادین کردارگی ) پراتیک ( است ؛ نه متن بلکه حنجره ای

عینی ست که متن را با ویژگی های خواندن خود ، معنا می دهد . به دیگر سخن : در "

خوانش"‏ ، خوانشگر نقش بنیادی دارد . در حالی که ، ترجمه اگر قرار باشد که به

مفهوم ویژۀ واژگانی اش ترجمه باشد ، باید بر بنیاد متن شکل گرفته ، استوار شود .

از دیگر ویژگی های آثار و ترجمه های پویان ودهقانی ، که پیوند دیالکتیکی با رویکرد

نقد ‏"اینک"‏ دارد؛ویژگی افشاگرانه بودن است.‏ و این ویژگی از دگر سو،‏ پیوندی

دیالکتیکی با وجه تحلیلی بودن دارد . تاکیدشان بر وجه افشاگرانۀ نقد ‏"اینک"‏ بر

پایه همان اساسی بود که پویان خود به آن اشاره دارد :

» باید بدون پرده پوشی ابراز کنم ، برای اینکه کار انتخاب را برای خلق

آسان کنیم ، نا گزیر از افشاگری هستیم.‏ «

) پویان – خشمگین از .... – ١٣۵٨ ( ١٣:


ناگفته پیداست که این ویژگی افشا گرانه بودن در تمام آثار و ترجمه های آنها ، در

یک سطح نبوده ؛ و در برخی از آثار و ترجمه های شان ، آشکارا رخ نمی نماید .

گرچه آثار و ترجمه های این دو،‏ افشاگرانه است ؛ اما نه از آن دست افشاگری هایی

که در سطح مانده و به شعاردهی صرف می گرایند ؛ بلکه از آن گونه اند که مخاطب را

وا می دارد که از خود بپرسد : به هودۀ این آگاهی ، و در ادامه اش ، کنش و کردار ما

چه باید باشد ؟

و از سوی دیگر ؛ بخاطر آنکه بقول هنری لوفور :

» تحلیل انتقادی ، اغلب اوهام متافیزیکی را بی اعتبار می شمارد.‏ «

) لوفور – تروریسم و زندگی روزمره – ١٣٨٧ ( ٧١:

نقد افشاگرانه شان بر ‏"اینک"‏ ، بخاطر دارا بودن ویژگی تحلیلی ؛ هرگز به مرز های

نهیلیسم نمی گراید.‏ برای نمونه ؛ حتی داستان ‏"خزانی در بهار"‏ که بقول بهروز دهقانی

: یکی از ‏"قصه های نا شاد"ی ست که اوکیسی روایت می کند ؛ نیز به برداشتی نهیلیک

نمی انجامد ؛ زیرا با آنکه شخصیت اصلی داستان دخترکی مسلول است که گام به گام

به مرگ نزدیک می شود ، پیرامون او زندگی با تمام رنج هایش ، اما همچنان با

حرارت می گذرد . از این روست که این داستان شاید غمگین یا خشمگین ات کند ،

یا حتی هر دو ؛ اما افسرده و یاس زده ات نمی کند ، تا بتوانی زندگی و هستی را هیچ

بیانگاری .

ویژگی افشاگرانه بودن نقد اینک ، نزد پویان و دهقانی ؛ خود برآمدی دیالکتیکی از

آن ست که ایشان نیز چون ویلسون ) در ادبیات چیست؟ ( بر این آموزه تاکید

داشتند که :

» حقیقت یک ارزش است.‏ «

) تامس برگر و ... – دن کیشوت های عصر ما – ١٣۵۵ ( :١٢


اما نزد دهقانی و پویان ، ‏"حقیقت"‏ گرچه ارزش است ، اما نه در وجه سوبژتیک

ایدئالیستی اش که تنها در جایگاه توجیه سازی اینک و پندارسازی با واقعیت پیوند

دارد ؛ بلکه دقیقا به عکس ، برای آنها حقیقت ارزش خود را از پیوند متقابلش با

واقعیت بعنوان بستر تاریخی آینده می گیرد . و چنین حقیقتی ؛ حقیقتی ست که

بایست در عین آن که پیوندی دینامیک با آینده دارد ، در عین حال پیوندینا گسستنی

با توده ها و منافع تاریخی شان داشته باشد . از این روست که بهروز دهقانی در مورد

صمد بهرنگی به ویژگی ای اشاره می کند که در مورد خود او و پویان نیز صادق است )

و به پیامد آن در آثارشان از جمله ترجمه های شان نیز می توان این ویژگی را به

روشنی دید ( . وی می نویسد :

» هیچ نوع آداب و سنت و قرارداد از پیش معینی را ، مگر آنکه به

معیار[‏ محک]‏ سود و زیان خلق ] ، آزمون [ خورده باشد ، نمی پذیرفت . . «

) دهقانی – من مرگ را .... – ١٣٨۴ ( ٣٩١:

اگر شرایط پیرامونی ، به بخشی از هم نسلان شان در اروپا و آمریکا ) همان هم نسلان

جنبش مه ١٩۶٨ ی شان ( اجازه می داد که به این باور برسند که اندیشه ورزی ، خود

، پراتیک است ؛ اما سنگینی فضای پیرامونی به پویان و دهقانی و رفیقان همتبارشان

می آموخت که : پراتیک ، خود ، اندیشه ورزی ست .

از این رو بایست گفت : بهترین ترجمه ای که از پویان و دهقانی بر جا مانده همان

ترجمانی ست که از بینش و نگرش اجتماعی خود به زبان پراتیک ، ترجمه اش

کردند ، که چیزی نبوده است جز شوریدن بر اینک های گذشته مانده و ره گشودن به

امید : امید فردا .

ما نیز ، در پایان این جستار ، بی آنکه بخواهیم به رسم بالا نشینان به افتخار شان

کلاه از سر برداریم ، که هرگز ما را کلاهی برسر نبوده؛ تنها به این بسنده میکنیم که به

یاد آنها،همان سخنی را که لویی آراگون در مراسم یادبود ناظم حکمت شاعر بزرگ

ترکیه،‏ در پاریس به زبان راند ، را باز بگوییم:‏


» ناظم حکمت ایستاده مُرد،‏ ما نیز به پا ایستیم . «

پایان

١٣٩٢/٢/٢٧


پی نوشت ها :

[( ١ )] امیر پرویز پویان ، در سال ١٣٢٥ در مشهد زاده شد و در سوم خرداد ١٣٥٠

در پی درگیری مسلحانه با ماموران ساواک ، در تهران به خون در غلتید و جان

باخت . وی دانشجوی سال آخر رشته علوم اجتماعی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران

بود .

[( ٢ )] بهروز دهقانی در سال ١٣١٨ در تبریز زاده شد و در اردیبهشت ١٣٥٠ در پی

درگیری مسلحانه با ماموران ساواک ، درتهران زخمی و دستگیرشد و پس از تحمل

١١ روز شکنجه های شدید به علت پاره شدن جدار کلیه هایش و آسیب قلبی ، جان

باخت . وی فارغ التحصیل رشته دبیری زبان انگلیسی از دانشسرای مقدماتی تبریز

بود .

[( ٣ )] وجوه مکانیکی ترجمه عبارتند از :

– ١ ترجمۀ واژگان محور:‏ بر گردان واژه به واژه ؛ یعنی همان که

بسیاری از آن با نام ‏"ترجمۀ لفظی " یاد می کنند .

– ٢ ترجمۀ " زنجیرۀ معانی واژگانی " محور : ترجمه ای که خود را به

برگردان واژه به واژه مقید نکرده ، بلکه اساس خود را معنا داشتن

زنجیره های واژگانی متن ، قرار می دهد . و این همانی ست که بسیاری

ازآن بانام ‏"ترجمۀ معنوی"‏ یاد کرده اند .

– ٣ ترجمه بر گرفته ) اقتباسی ( :

الف – ترجمۀ پیام گزار ) آزاد ( : در این گونه از ترجمه ، با

اینکه مترجم به رعایت کامل متن اصلی مقید نیست ، اما

کلیت متن ، محور ها ، خطوط رابط و حتی اجزای پایه ای

متن اصلی را رعایت می کند ؛ و بطور کلی مفاهیم اصلی و

کلیت متن دست نخورد می ماند .


ب – ترجمۀ وام دار ) اقتباس درجه یک ( : در این گونه از

ترجمه ، با اینکه مترجم به رعایت کامل متن اصلی مقید

نیست ، اما محور های پایه ای و خطوط رابط شان و کلیت

شماتیک متن اصلی رعایت می شود.‏

ب – ترجمۀ انگیزش پرداز ) اقتباس درجه دو ( : در این

گونه از ترجمه ، فقط سایه ای از متن اصلی قابل تشخیص

بوده که در واقع متن اصلی انگیزۀ شکل گیری متن نویی

شده است .

[( ۴ )] وجوه ارگانیکی ترجمه عبارتند از :

‐ ١ ترجمۀ ‏"همسانی واژگان"محور ) ترادف واژگانی ( : در این گونه از

ترجمه،‏ واژگان نامه وفرهنگ ‏"زبان مبدا"‏ ، اصل است ) فرهنگ به

مفهوم بزرگ وکلی آن)‏ .

– ٢ ترجمۀ ‏"همسانی معانی"‏ محور ) ترادف معانی ( : در این گونه از

ترجمه ، واژگان نامه و فرهنگ ‏"زبان مقصد"‏ ، اصل است ) فرهنگ

به مفهوم بزرگ وکلی آن ( .

– ٣ ترجمۀ همپوشانی : در این گونه از ترجمه ، واژگان نامه و فرهنگ

زبان ‏"مبدا " و ‏"مقصد"‏ ، همتراز هستند ) فرهنگ به مفهوم بزرگ

وکلی آن ( .

[( ۵ )] در اینجا ، خوانش متن ، دقیقا در چارچوب آنچه در نظریه های ادبی و به

ویژه در مطالعات فرهنگی ، تدقیق شده ؛ مد نظر است .

[( ۶ )] در این جا ؛ " بازنمایی"‏ به معنای : باز نمودن و باز نمایش مد نظر است که

نسبتی با ‏"وانمودگی"‏ ) یعنی نمایاندن غیر اصیلی بجای اصیل ( ندارد .

[( ٧ )] برای نمونه نگاه کنید به تکه زیر از صفحۀ ٨٥ کتاب " معنا ، فرهنگ و

زندگی اجتماعی " ) نوشته استوارت هال – ١٣٩١ – نشر نی ( ؛ که نمونه ای از یک

اشتباه تکنیکی برآمده از رویکرد ترجمه ای خوانش متن ‏(ناخواسته)‏ است :


» معمولا اصصلاح ‏"گفتمان"‏ در حکم یک مفهوم زبانی و صرفا به

معنای بخشی از نوشتار یا گفتار مرتبط به کار می رفت . ولی میشل

فوکو معنای متفاوتی به آن بخشید ."

در حالی بایست چنین ترجمه می شد :

معمولا اصصلاح ‏"سخن"‏ در حکم یک مفهوم زبانی و صرفا به معنای

بخشی از نوشتار یا گفتار مرتبط به کار می رفت . ولی میشل فوکو

معنای متفاوتی به آن بخشید .

[( ٨ )] گرچه در بسیاری از موارد ؛ مترجمان ، نا خودآگاه گرفتار رویکرد ترجمه ای

خوانش متن می شوند ؛ اما کم نیستند مواردی که مترجمانی دقیقا آگاهانه به کارش

می گیرند . برای نمونه در صفحه ١٢٩ کتاب " فرهنگ اصطلاحات روانکاوی لکان " ؛

مترجم در برگردان جملۀ معروف هگل " هر آن چه واقعی است عقلانی استو هر آنچه

عقلانی است واقعی " ) جهانبگلو – انقلاب فرانسه و جنگ از دیدگاه هگل ‐ ١٣٦٨: ٢

( ؛ واژۀ ‏"واقعی"‏ را به " واقع ای"‏ بدل کرده ، تا بدین شیوه خوانش خود را به خواننده

انتقال داده و مفهوم کلام هگل را مصادره به مطلوب به نفع مفهوم امر واقع لکانی

مورد علاقه اش ، کند .

[( ٩ )] نوشتار های شناخته شده ای که از خود پویان به جا مانده عبارتند از :

١‐ استحاله

٢‐ کنون ره او ‏"برکدامین بی نشا ن قله است،‏ در کدامین سو؟"‏ ‏(درباره

صمد بهرنگی)‏

٣- خشمگین ازامپریالیسم،‏ ترسان از انقلاب ) نقدی بر جلال ال احمد (

۴‐ بازگشت به ‏"نا کجا آباد"‏

۵‐ باز گردیم؟

۶‐ ضرورت مبارزه ی مسلحانه و رَدِ‏ تئوری بقاء

[( ١٠ )] نوشتار های شناخته شده ای که از خود دهقانی به جا مانده عبارتند از :


١‐ گزارشهائی دربارەی روستاهای آذربایجان،‏ کار مشترک با صمد

بهرنگی

‐ ٢ ملخ ها ‏(مجموعه داستان).‏

‐ ٣ گزارشی در بارەی روستاهای قره باغ.‏

‐ ٤ در شناخت ادبیات و اجتماع ‏(مجموعۀ ١٠ مقاله،‏ نقد و بررسی).‏

‐ ٥ افسانەهای آذربایجان ‏(گرد آوری)‏ کار مشترک با صمد بهرنگی .

‐ ٦ سرعت ) داستان کوتاه (

‐ ٧ فولکلور آذربایجان : متل ها و چستان ها ‏(گرد آوری)‏ کار مشترک

با صمد بهرنگی.‏

‐ ٨ افسانۀ محبت ) مقاله ای به یاد صمد بهرنگی (

‐ ٩ مناف ، شاعر کارگاه ها ‏(معرفی مناف فلکی و ترجمه دو شعر از او (

[( ١١ )] مسئله این ست که در سال های خفقان ستم شاهی ، بسیاری از آثار ) چه

تالیف و چه ترجمه ( در تیراژ بسیار کم تکثیر و انتشارمی یافت ؛ که این ‏"انتشار"،‏ در

مورد بسیاری از اینگونه آثار به معنی عدم انتشار عمومی و دست به دست شدن آنها

در میان افراد مرتبط با هم بود . و همین مسئله باعث شد بسیاری از این گونه آثار

عملا به مرور زمان از بین بروند ] یا اگرنسخه هایی از این گونه آثار هنوز باقی مانده

باشد ، در پستوی خانۀ کسانی ) دور از دسترس همگان ( است که حاضر نیستند آنها

را آشکار کنند ]. این مسئله زمانی تشدید شد که سازمان های چریکی در ایران تشکیل

یافتند . اعضای این سازمان ها موظف بودند ، در صورت محاصرۀ خانه تیمی شان

بوسیله نیروهای امنیتی ، هرگونه سند سازمانی از جمله کتب و جزوات را نابود کنند

تا بدست دشمن نیافتد و به این خاطر بسیاری از آثار ترجمه شده و نیز تالیفی از بین

رفت .

برای نمونه : چنان که در منابع مختلف یاد شده ، پویان در تابستان سال ١٣٤۶

کتاب " انقلاب در انقلاب " نوشتۀ رژی دبره را به هم گروهی خود مسعود احمد زاده

داد تا ترجمه اش کند و او این کار را در عرض دو سه ماه انجام داد . اما نسحه ای از


این ترجمه در دسترس نیست و این کتاب دبره دقیقا ١١ سال بعد ، دوباره بوسیلۀ

دو مترجم ) علی مقامی و م . لنکرانی ( ، جداگانه ترجمه و انتشار یافت .

همچنین ؛ می دانیم که کتاب ‏"نبرد برتر"‏ Combat) (Le Meilleur نوشتۀ انقلابی

الجزایری عمار اوزگان ) منتشر شده در پاریس – ١٩۶٢) ، در مرحله نخست فعالیت

‏"چریک های فدایی خلق " جزو منابع مطالعاتی شان محسوب می شد ؛ در نتیجه باید

آن را ترجمه کرده باشند ، گرچه نسخه ای از آن ترجمه در دسترس نیست . این کتاب

نیز بعدها یعنی در سال ١٣٥٥ بوسیلۀ دکتر حسن حبیبی ترجمه و با نام ‏"افضل

الجهاد " انتشار یافت .

باز برای نمونه : پویان در نوشتۀ معروفش ‏"رد تئوری بقا"‏ می نویسد :

» درحقيقت،‏ خودآگاهی طبقاتی پرولتاريا تنها در جريان مبارزه سياسی

است که وسيع ترين امکان ظهور و رشد خود را باز می يابد.‏ طبقه کارگر تا

هنگامی که خود را فاقد هر گونه قدرت بالفعلی برای سرنگونی دشمن

ببيند،‏ طبيعتاً‏ هيچگونه کوششی نيز در راه نفی فرهنگ مسلط نمی تواند

داشته باشد.‏ او پس از عزم به تغيير زيربناست که عوامل روبنائی را برای

پيروزی خود به خدمت می گيرد،‏ و به مثابه بشارت دهنده نظمی نو مطلقاً‏

متفاوت با نظم کهن،‏ بينش اخلاقی و فرهنگی خاص خود را می پذيرد و

شکوفان می کند.‏ «

‏(پویان – ... رد تئوری بقا – ١٣۵٧ ( ۴٧ :

آیا این گفتار پویان برآمده ای نیست از سومین تز ِ از ‏"تزها دربارۀ فویرباخ " ، که در

آن مارکس چنین میگوید:‏

» اصل ماتریالیستی که انسانها محصول اوضاع و تربیت هستند و بنابر

این انسانهای تغییر یافته محصول اوضاع دیگر و تربیت تغییر یافته اند ،

فراموش می کند که اوضاع بدست خود انسان تغییر می یابد و مربی باید

خود تربیت شود . پس این اصل لزوما به تقسیم جامعه به دو قسمت


می رسد که یکی از آن دو ، برفراز جامعه قرار گرفته است . تقارن تغییر

اوضاع و فعالیت انسانی را فقط به منزلۀ پراتیک دگرگون کننده می توان

برداشت کرد و معقولانه درک نمود . «

‏(مارکس و انگلس – ایدئولوژی آلمانی – ١٣۵٧ ( ۶ :

و نیز این گفتار مارکس و انگلس :

» هم برای تولید این آگاهی کمونیستی به مقیاس وسیع و هم برای

انجام خود این انقلاب تغییر انسانها به یک مقیاس وسیع ضروری است

که تنها در یک جنبش عملی ، در یک انقلاب می تواند انجام گیرد ، که

بنابر این انقلاب نه تنها از این روضروری است که طبقۀ مسلط را با هیچ

شیوۀ دیگر نمی توان سرنگون کرد،‏ بلکه همچنین از این روکه طبقۀ

سرنگون کننده تنها در یک انقلاب می تواند به آنجا رسد که گریبان خود

را از تمام کثافات کهنه رها کرده و قابلیت شالوده ریزی نوین جامعه را

کسب نماید.‏ «

‏(مارکس و انگلس – ایدئولوژی آلمانی – ١٣۵٧ ( ٩۵ :

و یا این گفتار پویان :

» درکارخانەها ، هرجا که عرصه فروش نيروی کاراست ، چه دولتی وچه

خصوصی ، بهرە کشی به بيشرمانەترين شکل خود جريان دارد . کارگران

عملاًازهرگونه تامين اجتماعی بی بهرەاند،نيروی کارشان درست همانقدر

خريده می شود که برای حفظ کميت مناسبی برای حجم مورد نياز توليد

لازم است.‏ آنها در قرن هجدهم به سر می برند،‏ و فقط اين امتياز را دارند

که از سلطه پليس قرن بيستم نيز برخوردارند.»‏

‏(همان نوشتار:‏ ( ۴٣

توضیح شرایط با اتکا به این آموزۀ مارکس نیست که در مقالۀ ‏"مزد کار " ، نوشت :


» پایین ترین و ضروری ترین سطح دستمزد آن است که معاش کارگر را

برای دوره ای که کار می کند ، تامین نماید.‏ این سطح تا آن اندازه است

که برای نگه داری یک خانواده و بقای نسل کارگران ضروری می نماید .

«

) مارکس – دست نوشته های اقتصادی و فلسفی - ١٨٤٤ ۵۵ ١٣٧٧ : و‎۵۶‎ (

باز برای نمونه ؛ پویان همچنین می نویسد :

» سلطه مطلق دشمن که بازتاب خود را در ذهن کارگران به صورت

ناتوانی مطلق آنان برای تغيير نظم،‏ مستقر می کند،‏ تاثير بی واسطەاش

تسليم کارگران به فرهنگ دشمن است.‏ پس وحشت و خفقان که تجسم

قدرت دشمن است در تمکين پرولتاريا به فرهنگ مسلط نقش علت را

ايفا می کند.‏ هر چند آنچه در اينجا معلول است،‏ بيدرنگ پس از پيدايش

خود به علت نوينی برای احتراز پرولتاريا از مبارزه انقلابی تبديل

می شود.‏ «

‏(پویان – همان نوشتار : ۴٧ (

کدام مارکسیست ایرانی آن زمانه ، می توانست در تحلیل خود چنین دقیق ‏"از خود

بیگانگی فرهنگی " طبقۀ کارگر را توضیح دهد ؛ بی آنکه دستکم دواثر ‏"کاربیگانه

شده"‏ ) از مجموعۀ:‏ " دست نوشته های اقتصادی و فلسفی " ١٨٤٤ مارکس)‏ و

‏"آموزش ستمدیدگان"‏ ) نوشتۀ پائولو فریره ( را خوانده و به آموزه های این دو اثر

اشراف کامل داشته باشد . مگر نه آنکه : درهمان دوران ، نه در آثار زبردستان

ترجمه و نظریه پردازی حزب توده ، و نه در آثار تحلیلی جریانات چپ ایرانی جدا شده

از آن ، اثری از اشاره به مقولۀ از خود بیگانگی در تحلیل هستار فرهنگی طبقات

فرودست ایران ، دیده نمی شود . و آنچه کاملا بر آن تکیه می کردند : تحلیل هایی بر

پایۀ مونیسم اقتصادی بود ) و حداکثر با اشاراتی به تخدیر فرهنگی ناشی از سلطه


فرهنگی بیگانه ( . اما پویان چنان تحلیل می کند که نشان دهندۀ آن ست که برخلاف

دیگرجریانات روشنفکری چپ ایرانی که دست بالا ، با آثار فانون آشنا بودند ) بخاطر

آن که ترجمه شده بودند)‏ ؛ او از تحلیل های فانون فراتر رفته ، بر تحلیل های مارکس

تکیه داشت . و دقیقا نکته در همینجا ست ؛ زیرا هیچ یک از کتابهای مارکس و

انگلس اشاره شده در بالا ؛ در آن زمان بوسیله دیگران ترجمه و انتشار نیافته بود که

پویان به آن ترجمه ها دسترسی داشته باشد . بجز آنکه خود یا رفقای هم گروهی

اش ، این آثار را ترجمه کرده باشند . و این احتمالی ، صرفا احتمال نیست ؛ چنانکه

برای نمونه : سعید سلطانپور در نوشتاری بنام ‏"من این گل را می شناسم " که سال

١٣٥٨، به یاد پویان منتشر کرد؛ یکی از خاطراتش را از پویان ، چنین بیان می کند :

» آن روز...‏ کنار چمن دانشگاه ... نوشته ای از جرج حبش،‏ ترجمه می

کرد . کنارش نشسته بودم . «

[( ١٢ )] " بهروز تبریزی " امضای مستعار بهروز دهقانی بود .

[( ١٣ )] ‏"علی کبیری"‏ و ‏"همشهری"‏ ، امضا های مستعار پویان بودند .

[( ١۴ )] چنان که در برخی یادمان ها آمده : پویان که خود در حمله به بانک آیزنهاور

و مصادرۀ موجودی آن ، شرکت داشت ؛ مسئول آن بود که ضمن یک سخنرانی کوتاه

توضیحی ، اعلامیه های سیاسی مربوطه را نیز پخش کند،‏ اعلامیه ها ظاهرا کم رنگ

چاپ شده بود و پیرمردی از مراجعین بانک ، به اعتراض می گوید : " چرا اعلامیه ها

اینقدر کم رنگ است؟ آدم براحتی نمی تواند آنها را بخواند " . و پویان جواب می

دهد : ‏"امکانات نداریم،‏ این پولها را برای همین می بریم که امکانات بهتری تهیه کنیم

و اعلامیەهای بعدی را بهتر چاپ کنیم ".


بر گرفتگی ها :

* آدورنو ، تئودور‐‏ ‐ ١٣٨٨ زبان اصالت،‏ در ایدئولوژی آلمانی ‐ برگردان : سیاوش جمادی‐‏ تهران –

انتشارات ققنوس

* آدورنو ، تئودور‐‏ – ١٣٨٨ علیه ایدئالیسم – برگردان : مراد فرهاد پور ‐ تهران – انتشارات گام نو.‏

* آرنت،‏ هانا‐‏ ١٣٨٨‐ میان گذشته و آینده‐‏ برگردان : سعید مقدم‐‏ تهران‐‏ نشر اختران .

* ایگلتون ، تری ‐ ١٣٨۶ ‐ پیشدرآمدی بر نظریۀ ادبی – برگردان : عباس مخبر ‐ تهران – نشر مرکز .

* باختین ، میخاییل ‐ ١٣٩١ ‐ تخیل مکالمه ای ) جستاری هایی دربارۀ رمان ( ‐ برگردان : رویا پور آذر

‐ تهران – نشر نی .

* بارت،‏ رولان‐‏ ١٣٨٧‐ درجه صفر نوشتار‐‏ برگردان : شیرین دخت دقیقیان‐‏ تهران‐‏ انتشارات

هرمس .

.

* بارت،‏ رولان‐‏ ١٣٨٧‐ درآمدی بر تحلیل ساختاری روایت ها‐‏ برگردان : محمد راغب‐‏ تهران‐‏ نشر

فرهنگ صبا .

* بارت ، رولان – ١٣٨۶ – اسطوره ، امروز – برگردان : شیرین دخت دقیقیان – تهران نشر مرکز .

* بارت ، رولان ‐ ١٣٨٩ – نقد و حقیقت ‐ برگردان : شیرین دخت دقیقیان‐‏ تهران – نشر مرکز .

* برگر،‏ تامس / ویلسون ، جان بورجس ‐ ١٣٧٣‐ دن کیشوت های عصر ما(چهر مقاله)‐‏ برگردان : علی

کبیری ) = امیر پرویز پویان )‐ تبریز‐‏ انتشارت حقیقت .

* بلاك هام،‏ ج ‐ ١٣۵٩‐ رشد اندیشەها ‐ برگردان : امیرپرویز پویان‐‏ تهران‐‏ انتشارات هواداران چ ف خ ا

* بنیامین،والتر ‐ ١٣٨۵ – عروسک و کوتوله – برگردان : مراد فرهاد پور / امید مهرگان ‐ تهران – نشر

گام نو .

* بنیامین،والتر/‏ آدرنو ، تئودور/‏ مارکوزه ، هربرت ‐ ١٣٨٨ ‐ زیبایی شناسی انتقادی – برگردان : امید

مهرگان ‐ تهران – نشر گام نو .

* پویان،‏ امیر پرویز‐‏ ١٣۵٧‐ بازگشت به ‏"ناکجاآباد"‏ و باز گردیم‐‏ تهران – نشر همشهری.‏

* پویان،‏ امیر پرویز‐‏ ١٣۵٧‐ .... رد تئوری بقا‐‏ تهران – نشر روشن .

* پویان،‏ امیر پرویز‐‏ ١٣۵٨‐ .... خشمگین از امپریالیسم ، ترسان از انقلاب‐‏ تهران .

* تبریزی ، بهروز ‏(بهروز دهقانی )‐ ١٣۵۶ – درشناخت ادبیات و اجتماع ) مقاله،‏ نقد و بررسی)‏ –

انتشارات نوپا .


* جهانبگلو ، رامین – ١٣۶٨ – انقلاب فرانسه و جنگ از دیدگاه هگل ‐ تهران – نشر سازمان انتشارات و

آموزش انقلاب اسلامی .

* خلیلی ، محمد / فعله گری ، مصطفی – ١٣٧١ ‐ همیان ستارگان ؛ به گزینی داستانهای کوتاه ایران / جلد

– 2 تهران – نشر هوش و ابتکار .

* دهقانی ، بهروز / بهرنگی ، صمد ‐ ١٣۵٧– افسانه های آذربایجان ‐ تهران – انتشارات نیل .

* دهقانی ‏،بهروز ‐ ١٣٨۴ – من مرگ را سرودی کردم(زندگی و آثار)‏ – گردآورنده : یونس اورنگ خدیوی ‐

انتشارات بازتاب .

* دهقانی ، بهروز(‏ با امضای"بهروز تبریزی")-‏ – ١٣۵۶ درشناخت ادبیات و اجتماع ) مقاله،‏ نقد و بررسی)‏ –

انتشارات نوپا .

* ذیحق ، علیرضا – ١٣٩٠ ‐ معرفی و آثار شناسی بهروز دهقانی – نسخه اینترنتی – نشر اینترنتی مارال )

. ( www . maral65.blogfa.com

* فریره،‏ پائولو‐‏ ١٣۵٨‐ آموزش ستمدیدگان‐‏ برگردان : احمد بیرشك/‏ سیف اله داد‐‏ تهران‐‏ انتشارات

خوارزمی .

* فریره،‏ پائولو‐‏ ١٣۶۴‐ كنش فرهنگی برای آزادی‐‏ برگردان : احمد بیرشك‐‏ تهران‐‏ انتشارات خوارزمی .

* گادامر ، هانس گئورگ – ١٣٨٨ – هنر و زبان – برگردان : مهدی فیضی – تهران – نشر رخ داد نو.‏

* لوفور،‏ هنری‐‏ ١٣٨٨‐ تروریسم و زندگی روزمره‐‏ برگردان : امیرهوشنگ افتخاری راد‐‏ تهران‐‏ نشر رخ

داد نو .

* ماركس ، كارل/‏ انگلس ، فردریش ‐ ١٣۵٧ ‐ ایدئولوژی آلمانی ‐ ‐ تهران ‐ انتشارات یاربد .

* مارکس ، کارل ‐ ١٣٧٧‐ دست نوشته های اقتصادی و فلسفی‎١٨۴۴‎‏‐‏ برگردان : حسن مرتضوی‐‏ تهران

‐ نشر آگه .

* ماركوزه،‏ هربرت‐‏ ١٣٨۶‐ در باب اقتدار‐‏ برگردان : مجتبی گل محمدی/‏ علی عباس بیگی‐‏ تهران‐‏

نشر گام نو .

* مک بین ، جمیز روی ‐ ١٣۵٨ ‐ سینما سلاح تئوریک ‐ برگردان : پرویز شفا ‐ تهران – انتشارات

کانون فارغ التحصیلان مدرسۀ عالی تلویزیون و سینما .

* مهرگان ، امید ‐ ١٣٨٧ – الاهیات ترجمه ‐ تهران ‐ نشر فرهنگ صبا .

نی .

* ویتگنشتاین،‏ لودویك‐‏ ١٣٨٧‐ فرهنگ و ارزش‐‏ برگردان : امید مهرگان‐‏ تهران‐‏ نشر گام نو.‏

* هال،‏ استورات‐‏ ١٣٩١‐ معنا _ فرهنگ و زندگی اجتماعی‐‏ برگردان : احمد گل محمدی‐‏ تهران‐‏ نشر

More magazines by this user
Similar magazines