اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن و ﭘﺎرﻟﻤﺎن - ketab farsi

ketabfarsi.org

اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن و ﭘﺎرﻟﻤﺎن - ketab farsi

آنفرانس:‏

افغانستان و پارلمان

١٨-١٩ سرطان ٩-١٠) ١٣٨۴ جولاي (٢٠٠۵

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان-‏ لندن


تقديم به مردم آزادهء افغانستان آه در ظلمتكدهء

تاريخ،‏ خون هاي پاك شان را براي آزادي نثار

نمودند؛ اما وقتي جرقه هاي سوزان و زود گذر

آزادي را بكف آوردند،‏ حيران ماندند با آن چه آنند.‏

داآتر سيد اآبر زيوري

مقدمه

موريس دوويرژه،‏ از سياست شناسان بنام فرانسه است که شهرت و اعتباري جهاني دارد.‏ وي در آتاب

معروف خود،‏ تحت عنوان اصول علم سياست؛ سياست را به ژانوس،‏ خداوند دو چهره اساطيري تشبيه مي

کند که يک چهره اش نشان دهنده نظم و همگوني و چهره ديگرش نمايشگر مبارزه و پيکار،‏ تعرض و تضاد

است.‏ اين دوگانگي و دو پهلوئي در جوهر سياست به چشم مي خورد.‏ دولت يا قدرت سازمان يافته هم وسيله

تسلط برخي از طبقات بر طبقات ديگر است و هم وسيله اي براي تأمين نوعي نظم و همگوني اجتماعي.‏

ساختار دولت در افغانستان،‏ همراه با ساختار اجتماعي ما،‏ طي سه دههء اخير دستخوش دگرگوني هاي

عميق گرديد.‏ دولتهاي اين دوره شايد توانستند براي مقطع هاي زماني آوتاه،‏ وسيلهء تسلط گروهي بر گروه

ديگر گردند،‏ اما در يك چيز مشترك بودند و آن ناتواني شان در تأمين نظم و همگوني اجتماعي در افغانستان

بود.‏ درين مدت درست مانند سراسر طول تاريخ ما،‏ اين مردم بودند آه بار مبارزه با تهاجم خارجي و زور

گويي دست نشانده هاي داخلي شانرا بدوش آشيدند،‏ مبارزه آردند،‏ جانهاي شيرين شان را فدا نمودند و

خونهاي رنگين شان را نثار راه آزادي آردند.‏ اما نتيجهء مبارزات آزاديخواهي شان،‏ همواره يا به هرج و

مرج اجتماعي و ناامني گسترده انجاميد و يا اينكه به بهانهء تأمين امنيت،‏ گرفتار دژخيمان مستبد و خودآامه

گرديدند.‏ نتيجهء هر دو حالت يكسان بود و آن از دست رفتن آزادي زود گذر مردم ما بود.‏ در طول تاريخ

پنج هزار سالهء خود هرگز نتوانستيم آزادي را توأم با نظم و امنيت به چنگ آوريم.‏ هرگز نتوانستيم از

لغزيدن آزادي به ورطهء نا امني و از غلتيدن نظم به باتلاق دآتاتوري جلوگيري آنيم؛ آاري را آه انسان در

مغرب زمين موفق به انجامش گرديد.‏ آنها توانستند شاهد طنّاز آزادي را در بستر نظم و امنيت در آغوش

آشند و اينكار را در پرتو قانون و قانونمندي انجام دادند.‏ بلي،‏ قانون فصل مشترك آزادي و نظم در جوامع

متمدن امروزي است.‏

(٢٠٠٣

‏«آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان»‏ آه در‎٢٢‎جدي ١٣٨٣ ‏(‏‎١١‎جنوري سال در شهر لندن

پايه گذاري شد،‏ هدف اصلي خود را تحقيق و مطالعهء جمعي در مورد مسايل اساسي و پايه اي آشور قرار

داد؛ مسايلي آه به ايجاد نظم و همگوني اجتماعي و قانونمندي ارتباط مستقيم پيدا ميكنند.‏ مسايلي آه گويا


□ ٣ افغانستان و پارلمان

مقدمه

درين سه دهه از خصلت سياست در افغانستان رخت بر بسته بودند و مشغلهء اصلي سياست و سياسمتداران،‏

فقط چگونگي گرفتن قدرت و تسلط بر حريفان و مردم شده بود.‏

از طرف ديگر سياست با جنگ و ستيز گره خورده بود و علم و فرهنگ و هنر با سياست.‏ در چنين فضاي

تيره و مسموم آه همه چيز در خدمت سياست هاي گروهي بود و خود سياست در خدمت اهداف نظامي؛

طبيعي است آه نمي توان انتظار يك آار علمي-تحقيقي را بصورت سازمان يافته و جمعي داشت.‏ اما با

تحولات عظيمي آه پس از حوادث نهم و يازدهم سپتمبر در افغانستان بوجود آمد و منجر به فروپاشي لانهء

امن تروريستان بين المللي گرديد؛ زمينهء تحقيق و پژوهش نيز همانند ساير زمينه ها فراهم گرديد.‏

از يكطرف فضاي نظامي رخت بر بست و جاي خود را به يك فضاي سياسي توأم با مسامحه و مدارا داد

واز طرف ديگر اميدواري به توجه دوامدار و مثبت جامعهء جهاني به افغانستان،‏ امكان ايجاد يك روند

سياسي ملي و فرا گروهي را بيشتر نمود.‏ علاوه بر آن،‏ با توجه به دگرگوني عظيم ساختار هاي اجتماعي و

سياسي آشور در پي سه دهه آشمكش و نزاع،‏ ضرورت تفكر و تلاش براي بازيابي تعاريف و فرمول هاي

مناسب در عرصهء سياست آشور حس مي گرديد تا بتوان از وراي آنها به ساختار ملي و فرهنگ ملي

خويش قوام بيشتري داده و منافع ملي آشور خود را در ميان منافع جامعهء جهاني در افغانستان مشخص

نماييم.‏

‏«آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان»‏ آه يك نهاد غير سياسي و غير گروهي و خود جوش تحقيقاتي

است؛ دقيقاً‏ براي براوردن همين هدف يعني مطالعه و پژوهش در مسايل سياسي افغانستان در سطح آلان

ملي،‏ بدون سياست زدگي و بدور از گروه بازي تشكيل و به فعاليت آغاز نمود.‏ البته لازم به گفتن نيست آه

پژوهشگران و انديشه ورزان نستوه ما درين مدت آار هاي علمي و تحقيقي زيادي را در مسايل تاريخي و

فرهنگي بصورت انفرادي انجام داده اند آه در خور تحسين و تقدير فراوان مي باشد.‏ ولي ‏«آانون»‏ هدف

خود را آار جمعي تحقيقي قرار داده است؛ بدور از هر نوع شائبه هاي سياسي و غل و غش هاي حاشيه اي.‏

نكتهء مهم اينستكه آار هاي ‏«آانون»‏ در جهت تقويت پروسهء صلح و ثبات سياسي افغانستان است آه از بُن

شروع و تا آنون ادامه دارد.‏ اگر نظرات و پيشنهاداتي هم ارائه مي نمايد،‏ در جهت تكميل آردن و گسترده

تر آردن مشارآت اهل خُبره و انديشه ورز آشور در روند تصميم سازي براي بهبود و قوام دموآراسي و

قانونمندي در آشور عزيز ما بوده و خود را يار و مددگار نهاد دولت و آميسيون هاي مربوطه مي داند.‏

بر همين اساس،‏ هيچ نوع محدوديتي در دعوت و يا قبول مقاله از سوي محققان آشور حس نمي شود؛ زيرا

آنچه آه براي يك آار تحقيقي علمي مهم است ‏«گفته»‏ هاست و نه ‏«گوينده»‏ ها.‏ بنا بر اين جاي خوشحالي

است در سه آنفرانسي آه ‏«آانون»‏ در شهر لندن برگزار آرده است،‏ سخنرانان متعدد با زمينه هاي سياسي

متفاوت دور هم گرد آمدند و در يك فضاي آاملاً‏ آزاد به بحث و تبادل انديشه پيرامون مسايل مهم آشور خود

پرداختند.‏

آنفرانس اول در ١١ جنوري سال ٢٠٠٣ تحت عنوان ‏«ساختار و سيستم سياسي آيندهء افغانستان»،‏ آنفرانس

دوم در اپريل ٢٠٠٣ تحت عنوان ‏«قانون اساسي،‏ ميثاق ملي»‏ و اينك آنفرانس سوم در جولاي

عنوان ‏«افغانستان و پارلمان»‏ از طرف آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان برگزار گرديد.‏ بحث هاي

آنفرانس دوم در آتابي تحت عنوان ‏«قانون اساسي،‏ ميثاق ملي»‏ قبل از برگزاري لويه جرگه قانون اساسي

گردآوري شد آه وسيعا مورد استقبال علاقه مندان قرار گرفته از طريق چندين راديوي خارجي هم معرفي

گرديد.‏ اينك افتخار داريم مقالات و مباحثات آنفرانس سوم را در آتاب حاضر تحت عنوان ‏«افغانستان و

پارلمان»‏ گردآوري و تدوين آرده ايم،‏ تا قدم آوچك ديگري باشد در جهت عمومي سازي فرهنگ مبارزات

پارلماني و گفتمان دموآراسي و قانونمندي در آشور.‏

٢٠٠۵ تحت

لازم به توضيح است آه پاي گرفتن و فعاليت هاي اين ‏«آانون»‏ علمي و پژوهشي با اين سطح و آيفيت،‏

بدون توجهات بي شائبهء شخصيت دانش دوست و ادب پرور آشور،‏ سفير آبير افغانستان در برتانيه،‏ جناب

آقاي احمد ولي مسعود امكان پذير نبود آه در خور تحسين و قابل قدر مي باشد.‏

در مورد چگونگي تدوين آتاب ‏«افغانستان و پارلمان»‏ بايد گفت آه آتاب حاضر فقط مجموعه اي ساده از

مقالات و مباحثات نيست،‏ بلكه در فصل اول آن فشرده و چكيدهء نكات مهم مطرح شده در آنفرانس بطور


□ ٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

خلاصه جمعبندي شده است.‏ اين مسئله به خواننده امكان ميدهد در يك نگاه،‏ از محتويات آتاب اطلاع اجمالي

حاصل نمايد آه البته براي اطلاع تفصيلي مي تواند به قسمت هاي مربوطه مراجعه نمايد.‏

در فصل دوم،‏ زمينه هاي تطبيقي دموآراسي و پارلمان در جوامع در حال گذار نظير جامعهء افغانستان به

نقد و تحليل آشيده شده و مباحث تاريخي،‏ جامعه شناختي و فكري مربوط مورد آنكاش و موشكافي قرار

گرفته است.‏ از طرف ديگر بخاطر اهميت دههء دموآراسي،‏ تمام مباحثات شفاهي آنفرانس آه به نوعي به

اين دهه و انكشافات آن تماس مي گرفت،‏ بخاطر حفظ پيوستگي مطلب و جلو گيري از سرگرداني خواننده

در مبحث مربوط،‏ يعني در بخش پاياني مقالهء ‏«نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان»‏ گرد

آوري گرديده است.‏

در فصل سوم،‏ مقالاتي گنجانيده شده است آه به مشكلات سياسي و اداري جاري در آشور پرداخته و برخي

پيشنهادات و نظريات اصلاحي را بعنوان راه حل هاي ممكن،‏ ارائه نموده اند.‏ اين مقالات چهارچوب سياست

هاي ملي در سطح آلان را مورد بحث قرار داده و تاثير مشكلات جاري بر عملكرد پارلمان آينده را نشان

مي دهند.‏

در فصل چهارم،‏ آه شايد گفت مهمترين مبحث فني در ارتباط با آارآرد عملي پارلمان و طرزالعمل هاي

پارلماني باشد؛ مقالاتي گرد آوري گرديده است آه بيشتر جنبهء اطلاع رساني و آموزندگي دارند.‏ اگر

مقالات فصل هاي دوم و سوم بيشتر به مسايل تحليلي مي پردازند،‏ مقالات فصل چهارم به مسئلهء ارائهء

معلومات اساسي در مورد طرز العمل هاي پارلماني در افغانستان و مقايسهء آن با چند آشور خارجي مي

پردازد.‏ بنا بر اين براي خوانندگاني آه فقط علاقمند به آسب اطلاع از پروسيجر هاي پارلماني مي باشند،‏

شايد اين فصل از آتاب عطش ياد گيري شان را اندآي تسكين بدهد.‏

نكته اي ديگر اينكه بنده توضيحات اضافي در پاورقي ها را در برخي موارد آورده ام آه براي روشن آردن

معناي يك واژه يا توضيح سابقهء يك بحث بوده و با آلمهء ‏«تدوين آننده»‏ از بحث اصلي متمايز ساخته شده

اند.‏

بالاخره نكتهء آخر اينكه هر آس مسئوليت نظريات خودش را بر عهده دارد.‏ نشر اين نظريات فقط بخاطر

حرمت نهادن به آزادي بيان بوده،‏ بدون اينكه ‏«آانون»‏ و ‏«تدوين آننده»‏ لزوماً‏ با آن ديدگاه ها موافق يا

مخالف باشند.‏

با سپاس

داآتر سيد اآبر زيوري

لندن-‏ ١۵ آگست ٢٠




فهرست مطالب

فصل اول:‏

نكات برجستهء آنفرانس ‏«افغانستان و پارلمان»‏

فصل دوم:‏ مباحث تاريخي و جامعه شناختي پارلمان در افغانستان

١- نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان(‏‎١٩١٩‎ ١٩۶٣)

‏(پروفيسر سعد الدين هاشمي)‏

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان و تحليل دههء دموآراسي

‏(داآتر سيد اآبرزيوري)‏

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسی

‏(پروفيسر طاهر هاشمي)‏


دموکراسي افغانی

‏(ياسين رسولي)‏


فصل سوم:‏ چالش هاي سياسي روز و تأثير آنها بر دورنماي پارلمان

١- ماهيت نظام و رعايت اصول سه گانه نمايندگی،‏ مساهمت و نظارت سياسی در پارلمانی آينده افغانستان

‏(پروفيسر قاسم فاضلي)‏

٢- چالش هاي فرا روي انتخابات پارلماني؛ چگونه مي توان پارلمان جديد را تقويت نمود؟

‏(احمد ولي مسعود)‏

٣- واليان انتخابي،‏ ادارهء مرآزي،‏ تأمين امنيت ‏(سخنراني شفاهي)‏

‏(داآتر عطا محمد نورزايي)‏

ما و تأسيس خانهء مردم

‏(داآتر محمد اآرم عثمان)‏


افغانستان در آستانه انتخابات پارلمانی؛ چالش ها و راه های برونرفت از بحران

‏(عزيز اريانفر)‏

فصل چهارم:‏ طرز العمل هاي پارلماني

وظايف و مسووليت های اعضای پارلمان

‏(داآتر عطا محمد نورزايي)‏



پارلمان؛ وظايف،‏ مسووليت ها و امتيازات

‏(مجيب الرحمان رحيمي)‏


بحثی در اطراف عملکرد پارلمان

‏(پروفيسر قاسم فاضلي)‏

۴- طرزالعمل پارلمانی در افغانستان و بررسی مقايسوی آن با ساير کشورهای جهان

‏(داآتر سليم مُجاز)‏


فصل اول

نكات برجستهء آنفرانس ‏«افغانستان و پارلمان»‏

پس از دو روز سخنراني و مباحثه توسط عده اي از حقوقدانان برجسته و نخبگان سياسي-فرهنگي آشور؛ آنفرانس

‏«افغانستان و پارلمان»‏ به آار خود خاتمه داد.‏ اينك نكات عمده و اساسي آه درين مباحثات علمي،‏ مورد تأآيد قرار

گرفتند،‏ بصورت خلاصه،‏ ارائه مي گردند:‏

نارسايي هاي حقوقي اجلاس بن

زنده آردن مشروط و ناقص قانون اساسي ١٩۶۴ در يك آنفرانس بين المللي

يك قانون اساسي آه سي سال پيش با نظام مربوطهء خود از بين رفته و اعتبار خود را از دست داده بود،‏ طي يك

آنفرانس-‏ هر چند آنفرانس بين المللي و با حضور افغانها-‏ دوباره زنده شد.‏ يعني يك آنفرانس توانست يك قانون اساسي

منسوخ شده در سي سال قبل را دوباره زنده آند،‏ اين يك اتفاق بسيار نادر و غير متعارف در عرصهء علم حقوق است.‏

از طرف ديگر،‏ آن قانون اساسي مقيد ساخته شد به توافقات بن.‏ اينهم از لحاظ علم حقوق و سلسله مراتب حقوقي اسناد

آاملا غير معمول است.‏ يعني اولاً،‏ قانون اساسي پادشاهي زنده شد و ثانياً،‏ فصلهاي مربوط به رژيم پادشاهي و قوهء

مقننه و قوهء اجراييهء آن حذف گرديد و ثالثاً‏ اين قانون اساسي نصف و نيمه،‏ مقيد ساخته شد به توافقات بن.‏ در نهايت

منظور از احياي قانون اساسي ١٩۶۴، تنها قوه قضاييه بود آه فكر مي شد افغانستان به يك قوهء قضاييه بسيار خوب

ضرورت دارد و لهذا،‏ يكي از مشروعيت آن قانون اساسي استفاده شد و ديگر اينكه محاآم را توانستند از يك طريقي

فعال ساختند.‏ اگر ني،‏ در غير آن،‏ در علم حقوق اين يك غلط فاحش آه قانون اساسي يك مملكت را اول ‏–بعد از سي سال

و آنهم بصورت نسبي و نه آامل-‏ زنده بسازند و سپس آنرا در زير تبعيت توافقات بين المللي قرار بدهند.‏ اما اوضاع

افغانستان ايجاب ميكرد آه اينطور شود.‏

برخي آاستي ها و نارسايي هاي قانون اساسي:‏

پاسخگويي سياسي و باز خواست از رييس جمهور در مورد عدول احتمالي از خط مشي سياسي مصوبهء

پارلمان،امكان ندارد.‏

استضياح از حكومت هم وجود ندارد.‏ تنها موارد شموليت جزايي رئيس جمهور در قانون اساسي پيش بيني شده

است.‏ حكومت دايمي،‏ مطابق اين قانون اساسي در افغانستان نداريم.‏ حكومت فقط زماني شكل حقوقي بخود مي

گيرد آه رئيس جمهور در رأس مجلس وزراء قرار گرفته و جلسهء آابينه تشكيل شود.‏

استيضاح عليه حكومت در آل نه،‏ بلكه عليه فرد فرد وزراء است

آمسيونهاي تحقيق ولسي جرگه مي توانند تبديل به ادارات سارنوالي عليه وزارتخانه هاي دولت شوند؛ اگر يك

اپوزيسيون قوي و سازمان يافته بتواند در پارلمان تشكيل گردد.‏ اين مسئله آارآرد نهاد دولت را در مجموع

شديداً‏ آاهش مي دهد.‏

فرامين تقنيني:‏ از لحاظ سلسله مراتب حقوقي اسناد،‏ فرمان هاي تقنيني اداره انتقالي،اول بايد با قانون اساسي

١٩۶۴ موافق مي شد و آن قانون اساسي خود،‏ تابع توافقات بن بود آه بالاتر از همه چيز،‏ همان توافقات بن

‏(يك سند‎٨-٩‎ صفحه اي با ضمايم سه گانهء آن)‏ قرار داشت.‏ بعد از تشكيل پارلمان،‏ تمام اين فرامين تقنيني بايد

از لحاظ متودولوژيك مورد ارزيابي قرار بگيرند و مطابقت شان از يك طرف با توافقات بن و از طرف ديگر

با قانون اساسي نافذ تأييد يا ترديد گردد.‏ اين يك پروسهء فوق العاده وقت گير و تخصصي است و يك مشكل

عمده را احتوا ميكند.‏

ضرورت مجلس سنا ‏(مشرانو جرگه)‏ چيست؟ فلسفهء وجودي مجلس سنا در بدو پيدايش پارلمانها،‏ اين بود تا

شاه بتواند در برابر نمايندگان مردم،‏ از طبقهء اعيان و اشراف ‏–آه طرفداري بيشتري از وي ميكردند-‏ نيز

مجلسي ساخته شود.‏ بعد ها در سيستم رياستي امريكا،‏ وجود مجلس سنا،‏ بخاطر سيستم فدرالي آن آشور حفظ

گرديد تا هر ايالت بتواند نمايندگي يكسان و مساويانه در آن داشته باشد.‏ در شرايطي آه در افغانستان طبقهء

اعيان و خان ها از بين رفته اند و در عين حال نظام فدرالي هم وجود ندارد،‏ بنا بر اين از لحاظ منطق اداره،‏

چه ضرورتي به يك پارلمان دو اتاقه وجود دارد؟ اين مسئله مخارج بودجوي آشور را زياد آرده و در عين

حال پروسيجر هاي تصويب قوانين را آند و پيچيده مي سازد.‏







□ ٧ افغانستان و پارلمان

نكات برجستهءآنفرانس

تعويق انتخابات شورا هاي ولسوالي ها:‏ يك ثلث مشرانو جرگه از طريق شوراي ولسوالي ها تأمين مي گردد.‏ با

تعويق انتخابات شورا هاي ولسوالي ها،‏ عملا تشكيل مشرانو جرگه ناقص خواهد بود.‏

تصويب بودجه آه اول به سنا ‏(مشرانو جرگه)‏ تقديم مي شود؛ مشكل قانوني خواهد داشت.‏ زيرا در نبود يك

مجلس سناي آامل با تمام اعضاء آن،‏ چگونه مي توان بودجهء آشور را به نحوي آه در قانون اساسي تذآر

رفته است،‏ تصويب نمود؟

در مورد مطابقت قوانين:‏ بجاي اساسات دين،‏ از آلمات احكام و معتقدات استفاده شده است آه اين مسئله جاي

تعبير وتفسير هاي مختلف را باز مي گذارد و بنا براين هر آس مي تواند هر قانوني را به يك سليقه تعبير نمايد.‏

محكمهء قانون اساسي بايد بوجود بيايد.‏

آميسيون مستقل نظارت بر قانون اساسي ‏(ماده ١۵٧)، نمي تواند جاي محكمهء قانون اساسي را بگيرد.‏ زيرا

آميسيون يك اُرگان قضايي نيست و معمولاً‏ نقش مشورتي مي داشته باشد.‏ مزيد بر آن،‏ اعضاي آميسيون واجد

آن تربيت و دانش خاص حقوقي و قضايي نيستند آه داوران و قضات در يك محكمه و ديوان دارند.‏ از طرف

ديگر،‏ قضات و داوران از استقلال رأي برخوردارند و مصئونيت هاي لازم را دارا مي باشند.‏

تفسير قوانين به ستره محكمه محول شده است؛ بجاي محكمهء قانون اساسي

براي تفسير حقوق بشر مطابق معيار هاي بين المللي،‏ در قانون اساسي هيچ ميكانيزم عملي و ضمانت معتبر

بين المللي پيش بيني نشده است.‏ مشكل ديگر اينستكه حقوق بشر در بخش هاي قانون اساسي خوب اعلان و

رديف بندي شده است.‏ اما براي اينكه اين مسايل به آرسي بنشيند و عملي شود و تأييد شود و مؤيده پيدا بكند؛

در قانون اساسي هيچ ضمانت و ريفرنس بين المللي پيش بيني نشده است.‏ يگانه مرجعي آه قانون اساسي را

تعبير ميكند،‏ ستره محكمه است.‏ محكمهء قانون اساسي وجود ندارد.‏ بنا بر اين،‏ ستره محكمه آه ٩ نفر مولوي

صاحبان در آن عضو هستند،‏ قانون را تعبير و تفسير مي آنند.‏

مسئله انحلال شورای ملی آه بنا بر ملاحظات احساساتي در لويه جرگهء قانون اساسي،‏ از دستور آار خارج

ساخته شد،‏ بهتر است بار ديگر در قانون اساسی گنجانيده شود.‏









هيبريد بودن نظام سياسي افغانستان



هيبريد در لغت بمعناي دو رگه بودن،‏ چند سرشتي،‏ مختلط و پيوندي است.‏ نظام هيبريد سياسي بمعناي آنست آه اجزاي

مختلف آن نظام،‏ از سيستم هاي مختلف سياسي گرفته شده و در يك مجموعه به همديگر پيوند زده شده است.‏ در اصل

هيبريد بودن يك نظام سياسي نمي تواند يك امر مثبت تلقي گردد،‏ زيرا نظام هاي مشخص با تعريف دقيق جهاني،‏ اعتبار

و آارآيي خود را هم به لحاظ تئوريك و هم به لحاظ عملي در طول مدت زمان زياد به اثبات رسانده اند؛ اما نظام هاي

هيبريد فاقد اين مشخصات مي باشند.‏

نظام جمهوري اسلامي

از لحاظ فلسفهء سياسي،‏ تلفيق بين دو مفهوم ‏«جمهوريت»‏ و ‏«اسلاميت»‏ تا آنون به صورت يك مودل عام سياسي در

فرهنگ سياسي جهاني در نيامده است.‏ تجربياتي را آه دو آشور همسايهء ما-‏ يعني ايران و پاآستان-‏ تحت نام

‏«جمهوري اسلامي»‏ به جهان عرضه آرده اند؛ يكسان نيست و بلكه در بعضي موارد آاملا از همديگر تفاوتهاي اساسي

دارد.‏

نظام نيمه رياستي-نيمه پارلماني

پارلمان افغانستان جزء نظامی محسوب میگردد که در تصنيفات حقوق اساسی به مودل مشخصی نسبت پيدا نمیکند.‏

رژيم جمهوری اسلامی افغانستان نه رياستی است،‏ نه پارلمانی.‏ به تعبيری ديگر،‏ هم رياستی پارلمانی است و هم

پارلمانی رياستی.‏

تعديل قانون اساسي

با توجه به نكات و نظرات فوق الذآر،‏ تعديل قانون اساسي اجتناب ناپذير به نظر مي رسد

آيا اصل تمثيل مردم توسط نمايندگان پارلمان در يك ‏«پارلمان نماينده و ممثل»‏ رعايت خواهد شد؟

بنا بر دلايل زير،‏ امكان تشكيل يك پارلمان ممثل آه واقعاً‏ بتواند خواسته هاي ملت را به نحو تمام عيار،‏ منعكس آند،‏

قوي به نظر نمي رسد:‏

نا امني و اخلال امنيت

عدم رشد نظام حزبي آه منجر به تشكيل يك ‏«پارلمان ذره اي»‏ مي شود.‏ يعني به تعداد وآلاء مجلس نظرات و

خواسته ها وجود دارد؛ آنهم نه نظرات آارشناسي و تخصصي.‏



□ ٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

اعمال نفوذ گروه هاي فشار در مرحلهء انتخابات؛ آه منجر به راهيابي عناصر مطلوب شان به پارلمان مي

گردد.‏

تقلب هاي انتخاباتي و شك و شبهه در بي طرفي نهاد هاي مسئول برگزاري و نظارت بر انتخابات.‏ هارون امير

زاده

ترآيب آميسيون هاي نظارت برانتخابات،‏ از طرف بسياري فعالان سياسي مورد اعتراض است.‏

تأثير گذاري روي نماينده ها بعد از انتخابات:‏ گروه هاي فشار و نيز برخي مقامات دولت،‏ از طريق گسترش

شبكه هاي مباشر پروري خويش در داخل پارلمان،‏ مي توانند روي تصميمات و مصوبه هاي پارلمان اعمال

نفوذ آنند.‏

خواسته هاي شخصي وآلاء و قطع ارتباط با راي دهندگان شان:‏ بدليل غير حزبي بودن پارلمان و شدت يافتن

رقابت هاي غير سياسي؛ امكان زياد وجود دارد آه ‏–مانند دههء دموآراسي-‏ تعداد زيادي از وآلاء وقت شان

را صرف برآوردن خواسته هاي شخصي خويش نمايند تا تأمين مطالبات و خواسته هاي ملت و بخصوص

مردم حوزهء انتخابيهء خود.‏

عدم وجود يك سيستم جوابدهي نماينده هاي وآلاء به خاطر حوزه هاي انتخابي بزرگ:‏ بعلت اينكه يك ولايت

مساوي با يك حوزهء انتخابيه شده است،‏ معلوم نيست دقيقا چه آسي از آدام ولسوالي يا ناحيهء شهري نمايندگي

ميكند.‏ بنا بر اين نمي توان بيلانس آار وآلاء پارلمان را در ختم دورهء آارشان مورد ارزيابي دقيق قرار داد.‏







١

ايجاد يك سيستم مشورتي براي آمسيونهاي پارلمان

بخاطر سطح پايين تخصص در ميان وآلاء و نيز حجم زياد آار هاي تخصصي مانند بررسي بودجه هاي جاري و

انكشافي،‏ قرضه ها،‏ ماليات ها،‏ صادرات،‏ واردات،‏ بررسي فرامين تقنيني و غيره مسايل،‏ ضروري است آه يك نهاد

فني و تخصصي پارلماني بوجود بيايد تا بتواند به نمايندگان و نيز به آميسيونهاي پارلماني مشوره هاي لازم را داده و

سرعت و دقت آار ها را بيشتر نمايد.‏

پيشنهاد تهيهء طرز العمل هاي مناسب براي پارلمان

ايجاد يك آميسيوني آه پيش از تشكيل پارلمان،‏ بتواند طرز العمل هاي مناسب را براي پارلمان وضع بكند؛ مي تواند مفيد

باشد.‏ اميدواريم رياست جمهوری محترم به يکی از ادارات ذيربط و يا به يک کمسيون،‏ متشکلاز نمايندگان ادارات

ذيربط،‏ وظيفه بدهد تا طرح اصول وظايف داخلی هر مجلس شورای ملی،تا افتتاح شورای ملی،‏ تهيه گردد.‏

تأثيرات منفي ساختار سياسي پاتريمونيالي،‏ بر تطبيق طرح ها و پلان هاي مُدرن اصلاحي

ساخت سياسي پاتريمونيال ‏(يا پدر شاهي)،‏ آه مُدل مديريت در خاور ميانه خوانده شده است؛ داراي خصوصياتي است

آه مانع عمده را بر سر راه هر گونه برنامهء اصلاحي و مُدرن سازي ايجاد ميكند.‏ بنا بر اين نمي توان تمام نارسايي ها

و نواقص را بر عهدهء يك يا چند شخص گذاشت.‏ برخي از اين خصوصيات عبارتند از:‏ سياست شخصي بجاي

قانونمندي،‏ ايجاد شبكه هاي مباشر پروري يا حامي-تحت الحمايه آه منجر به ايجاد روابط عمودي قدرت در جامعه مي

شود،‏ عدم تمايل به ساختن نهاد هاي مدني و احزاب سياسي،‏ احزاب نيم بند و نصف و نيمه اي هم آه بوجود مي آيند از

طريق همين شبكه هاي مباشر پروري بوده و بيماري فراآسيون بازي در آن احزاب،‏ خصلت بانديستي بخود مي گيرد.‏

اعتماد عمومي در جامعه و در سطح نخبگان سياسي قوام نمي گيرد و رويكرد ‏«تفرقه بينداز و حكومت آن»‏ آه از سوي

حكام تطبيق مي شود،‏ اعتماد سازي را بيشتر و بيشتر ضعيف مي سازد.‏ گسترش و توسعهء قدرت مرآزي درين سيستم

در واقع،‏ تعميم و گسترش شبكهء مباشر پروري از طريق مقرري مسئولين مطيع و تحت الحمايه در ولايات مي باشد.‏

شبكهء مباشر پروري هر والي در ولايت مربوطه،‏ به نوبهء خود دنباله و ادامهء گسترش شبكه هاي حامي-تحت الحمايه

مرآز مي باشد.‏ سوء استفادهء سيستماتيك ابزاري از مفاهيمي مانند حقوق بشر،‏ اصلاحات اداري،‏ قانونمندي،‏ دموآراسي

و غيره بخاطر دوام و تحكيم قدرت شخصي؛ يكي ديگر از مشخصات ساختار سياسي پدرشاهي ‏(پاتريمونيالي)‏ مي باشد.‏

از طرف ديگر عدم نُضج يابي مفهوم ‏«شهروندي»‏ ‏-يعني افراد داراي روابط افقي و برابر-‏ و ‏«مسئوليت مدني»‏ در

مردم و عدم تكامل آنها از حالت ‏«رعيت»‏ ‏-يعني افراد داراي روابط عمودي و نابرابر-‏ به حكام پاتريمونيال اين فرصت

را بيشتر مساعد مي سازد تا نهاد زدايي و قانون گريزي نموده اما داد از قانونمندي و جامعهء مدني بزنند.‏ سوء

دموآراسي را بياورند،‏ اما داد از دموآراسي بزنند.‏

٢

1 Patronage Network

2 Clientelism


□ ٩ افغانستان و پارلمان

نكات برجستهءآنفرانس

١

نبود يك استراتيژي مُدوَن و يك نقشهء راه در سطح ملي:‏

برداشت هاي متفاوت از مفاهيم اساسي مانند:‏ ملت و رويكرد هاي هويت بخشي به اقوام مختلف در يك هويت مشترك

ملي ‏(از طريق اسيميلاسيون يا همانند سازي و يا از طريق انتگراسيون يا ادغام)،‏ باعث عدم قوام مفهومي بنام ساختار

ملي گرديده است.‏ از طرف ديگر،‏ عكس العمل هاي آني به سياست هاي روزمره،‏ مانع از ترسيم يك سياست ملي در

سطح آلان گرديده آه منجر به تذبذب و سردرگمي در ميان روشنفكران و فعالان سياسي شده است،‏ بطوريكه جهت آلي

حرآت را درسطح آلان ملي،‏ نمي توانند تشخيص بدهند.‏

از پروسهء بُن تا آنون يك تكامل و تطور در درك سياسي بوجود نيامده است

بعلت تداوم و تعميق بحران اعتماد در سطح وسيع و عدم معرفي يك استراتژي ملي – به اصطلاح عدم ارائه نقشهء راه-‏

طرز ديد سياسي فعالان و شخصيت هاي تأثير گذار درين سه سال تغيير نكرده و هر آس به مواضع و موقف هاي

گروهي،‏ قومي و سمتي سال ١٩٩٢ برگشته است.‏ اين مسئله بي ثباتي سياسي را تداوم بخشيده و از آن بد تر خطر بروز

برخورد هاي شديد را نيز زياد تر آرده است.‏

دولت اقطاعي يا آثرت گرا بعد از آنفرانس بن:‏

نهاد دولت بعد از آنفرانس بن،‏ در ميان گروه هاي مختلف قطعه قطعه گرديده و دچار آاهش اقتدار و نفوذ شد.‏ با تقسيم

مناصب دولتي بين گروه هاي شرآت آننده در بن،‏ يكبار قدرت بصورت افقي تقسيم شد و بعد از انتقال دولت به آابل،‏

بار ديگر بصورت عمودي.‏ زيرا اآثريت وزراي آابينه،‏ از مجراي سيستم مباشر پرور خويش و با مقرري افراد تحت

الحمايه و طرفدار خود ‏–عمدتاً‏ از گروه قومي خويش-‏ در ادارات،‏ قدرت را بصورت عمودي تقسيم نمودند.‏ ازينطريق

يك مودل دولت آثرت گرا و اقطاعي آه فاقد اقتدار و توان لازم اداري بود،‏ بوجود آمد.‏

بحران اداري

فساد اداري آه در آشور هاي خاور ميانه از دير ايام وجود داشته است،‏ در افغانستان،‏ در دولت هاي پس از آنفرانس

بن؛ شدت بيسابقه اي گرفته و تبديل به يك حالت بحراني شده است.‏ اين بحران بخاطر فساد سيستماتيك در داخل ساختار

دولتي ‏–حتي در سطوح عالي-‏ مي باشد.‏ بايد در اتكاء به قانون،‏ اداره را اصلاح آرد.‏

تأمين امنيت در افغانستان،‏ فقط از راه دموآراسي امكان دارد

راه تأمين امنيت يك پروسهء نظامي نيست،‏ بلكه يك پروسهء سياسي بوده و انتخاب والي ها توسط خود مردم و نيز

انتخابات بلديه و شاروالي ها چارهء آن است.‏ در قدم اول بايد اداره را از سياست جدا آنيم.‏ يعني ايجاد يك ادارهء مرآزي

قوي،‏ در عين حال؛ واگذاري سياست به مردم از راه دموآراسي.‏ به اين ترتيب صلاحيت اداره درمرآز است و سيستم

از نوع مرآزيت است.‏ از مستوفي تا آاتب،‏ همگي از مرآز مقرر يا موقوف مي شوند.‏ تمويل اداره و سجل و سوانح

پرسونل از مرآز مي آيد.‏ اساس اين طرح اعتماد آردن مسئولان به مردم است.‏

حكومت قوي مرآزي از راه دموآراسي و قانونيت:‏

اگر ساختار اجتماعي قبايلي جامعه را به ساخت پاتريمونيالي سياست در افغانستان تزريق آنيم و بعدا يك دولت اقتدار

گرا را از دل آن بيرون بكشيم،‏ در واقع چيزي جز يك دولت سرآوبگر،‏ ميليتاريست،‏ فاسد و فساد آور خلق نمي آنيم آه

واضحا نمي تواند انتظارات ترقي و پيشرفت و رفاه عامه را برآورده سازد.‏ مضافاً،‏ اين تئوري در تناقض با نظريه جديد

آمارتيا سن هندي تبار،‏ برنده جايزه نوبل سال در اقتصاد است؛ آه در نظريه اش تحت عنوان اقتصاد

رفاهي ، امكان رسيدن به توسعه و انكشاف را توسط يك دولت اتوريتار رد و نفي آرده و برعكس دستيابي به انكشاف

اقتصادي را از طريق يك دولت توسعه گراي دموآراتيك امكان پذير و بلكه يگانه راه مي داند.‏

منظور از يك حكومت قوي نه يك دآتاتوري پليسي است و نه حكومت شخصي پاتريمونيالي؛ بلكه مراد يك نوع

‏«ديموبيروآراسي»‏ يعني يك حكومت قانونمند و دموآرات مي باشد.‏ به اين معنا ضمن اينكه بايد عقلانيت بيروآراتيك در

جهت اجراي پروژه هاي عام المنفعه و بازسازي بر رفتار دولت ما حاآم باشد،‏ بايد بتوانيم منافع ملي را در افغانستان

تعريف آنيم،‏ بايد نخبگان را به وفاق جمعي برسانيم،‏ بايد با انواع مختلف فساد اداري به طور سيستماتيك مبارزه آنيم،‏

بايد دولتي پاسخگو و قابل اصلاح و انتقاد پذير داشته باشيم.‏

( ١٩٩٨)

٢

1 Amartya Sen, born Nov. 3, 1933, Santiniketan, India

2 Welfare economics


فصل دوم

مباحث تاريخي و جامعه شناختي پارلمان در افغانستان



١- نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان(‏‎١٩١٩‎ ١٩۶٣)

‏(پروفيسر سعد الدين هاشمي)‏

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان و تحليل دههء دموآراسي

‏(داآتر سيد اآبرزيوري)‏

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسی

‏(پروفيسر طاهر هاشمي)‏


دموکراسي افغانی

‏(ياسين رسولي)‏


نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان

١٩١٩) (١٩۶٣

بکار بُرد تجارب گذشته و ارزشهای نوين در انتخابات آينده

پوهاند سيد سعدالدين هاشمی

باعتقاد انديشمندان و فلاسفه،‏ انسان موجودی است که دو خصوصيت تغييرناپذير دارد:‏ ‏«تفکر»‏ و ‏«زندگی

جمعی».‏ اين دو خصوصيت بود که موجد تمدن و فرهنگ گرديده و سير انکشاف و تکامل را پيموده است.‏ يکی

ازين انکشافات و تکامل،‏ تشکيل موسسهء اجتماعی است که امروز بنام ‏«دولت»‏ ياد ميشود که بخاطر زيست

اجتماعی،‏ رفع نيازمندی جامعه و روابط بين افراد عرض وجود کرد.‏

اين موسسه از همان مراحل ابتدائیاش،‏ بنام مردم و از طريق مردم و برای خود مردم،‏ دساتير و قواعد

حقوقی را تثبيت و همه را باحترام به آن واداشت.‏ فرصت که جوامع از ناحيهء نفوس و ساحه اراضی رو بازدياد و

وسعت نهاد و دولت جان تازه گرفت،‏ در وظائف و صلاحيتهای خودگام فراختر گذاشته و روزی رسيد که مستبد،‏

ستمگر و مطلق العنان شد و بافراد حق نداد تا در مورد حقوق خود ابراز نظر کنند.‏ ازينجاست که در هر يک از

ادوار پنجگانه تاريخی،‏ افراد،‏ گروهها،‏ اقشار و طبقات محروم،‏ از پا نه نشسته و تا آنجا که اوضاع و احوال و

شرائط زمان و محيط اجازه ميداد برای حفظ و اعلام تثبيت حقوق خود در اوقات مختلف،‏ در جاهای مختلف و به

شيوههای مختلف منجمله تأسيس ‏«پارلمان»‏ مبارزه کردند و مجامع و موسسات سياسی را به رعايت اصل رضايت

افراد واداشتند.‏ انديشمندان،‏ مصلحان،‏ فلاسفه،‏ نويسندگان بشر دوست،‏ با انديشههای نوين باصالت در جامعه آنان

را ياری رسانيدند.‏

تا جائيکه اسناد تاريخی نشان ميدهد،‏ تجاويز باز دارنده قدرت،‏ در دست يک فرد و يک مرجع بار اول،‏ در

نظامهای اقتصادی اجتماعی،‏ در نظام سياسی يونان قديم و بعداً‏ در روم قديم بملاحظه رسيد.‏

در دولتهای شهری يونان،‏ اجتماعی از طبقه اشراف و ممتاز ‏(خواص)‏ در اوقات معين گردهم میآمدند و

نمايندگان خود را برای امور شهر انتخاب میکردند و گاهی هم،‏ تمام شهريان درين انتخاب حصه میگرفتند.‏ اين

طريقهء اخير يک نوع سيستم دموکراسی مستقيم قديم بود ‏(قرن پنجم قبل از ميلاد)‏ که بحيث کودک نوزاد

دموکراسی در دنيای باستان پا بعرصه وجود گذاشت و سرآغاز فصل تاريخ انديشههای سياسی جهان محسوب

گرديد.‏

گرچه واژهها،‏ مفاهيم،‏ افکار و انديشههای سياسی جديد مانند:‏ دموکراسی،‏ عدالت،‏ آزادی،‏ انتخابات،‏

حکومت مشروطه،‏ احترام به قانون و امثالهم از عقائد فلاسفهء همين دوره سرچشمه گرفته است،‏ اما دموکراسی

نوين،‏ شباهتی به دموکراسی،‏ روستا،‏ قبيله و دولت شهری ندارد،‏ بلکه اين دموکراسی بمرور با ضعف و زوال

هرم ثلاثه ‏(کليسا،‏ فيوداليزم،‏ سلطنتهای مطلقه)‏ و بعداً‏ در جريان پيدايش و تکامل دولت-‏ ملت بالنده شد.‏ در آغاز

که بحيث يک قسمت اساسی و عمده قانون

جريان اين پروسه ميتوان از منشورکبير ‏«مگناکارتا

انگلستان بوجود آمد،‏ ياد کرد.‏ امضاء اين سند توسط جانJohn شاه انگلستان در ١٢١۵ ميلادی در شصت و سه

ماده،‏ نخستين قدمی بود بزرگ بخاطر مبارزهء طولانی آزادیهای سياسی و حرکت بسوی مشروطه در انگلستان.‏

برخی از مفاهيم آزادیهای فردی آن در مبارزات و جنبشهای بعدی برای کسب آزادی،‏ بحيث مودلی در اسناد،‏

احکام،‏ دساتير و منشورهای بعدی در کشورهای ديگر مورد احترام قرار گرفت.‏

در همين قرن است که موضوع اصلاحات مذهبی و مبارزه علم با کليسا حاد ميشود و عدهء از فلاسفه انسان

،Huss لوتر،‏ کالوين و امثالهم از طريق تقبيح دخالتهای ناروای

دوست مانند:‏ وايکلف

روحانيون در امور دنيوی و زندگی افراد،‏ با تأييد آزادیهای فرد ی راه بحث آزادانه برای فلاسفه مابعد را باز

کردند.‏

از قرن پانزدهم و شانزدهم،‏ همزمان و موازی با پيشرفت اختراعات و اکتشافات،‏ فن،‏ تخنيک و توسعه

دانش و تعاليم نوين بورژوازی رشد يافته،‏ در افکار سياسی و انتقاد از اوضاع اجتماعی،‏ امور مربوط به حکومت،‏

دولت،‏ فرد و جامعه و تاييد حقوق بشر،‏ نيز،‏ جنبش و حرکتی پديد آمد.‏

در قرون هفدهم و هجدهم،‏ فلاسفهء جليل القدری چون:‏ هابس،‏ جان لاک،‏ ولتر،‏ مونتسکيو،‏ روسو و امثال

آنان عرض وجود کردند،‏ عقايد،‏ نظريات و افکار سياسی آنها در نخستين موج دموکراسی شدن انقلابات و

جنبشهای مهمی که غرض تأييد حقوق بشر و دموکراتيزه کردن جامعه ارائه کرده بودند،‏ بسيار موثر بود.‏

«Magnacarta

،Whycliff هس


□ ١٢ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

در انگلستان،‏ تصادمات و مبارزه ميان شاه و نمايندگان بورژوازی نوخاسته و اشراف جديد که در پارلمان

راه يافته بودند،‏ سرانجام با پذيرش،‏ ‏«سند اعلاميهء حقوق»‏ Petition of Rights توسط،‏ ويليام شاه انگلستان

که روش مشروطه در آن خلاصه شده بود،‏ پايان يافت.‏ بدينسان،‏ انقلاب بورژوازی انگلستان که قدرت

سياسی را از يك طبقه به طبقهء ديگر منتقل کرد،‏ به پيروزی رسيد،‏ و پارلمان ‏(مجلس عوام و اعيان)،‏ قدرت عالی

و تجسم ارادهء مردم تلقی شد.‏

جان لاک يکی از فيلسوفان متجدد و جانشين قدما،‏ که معاصر و مدافع انقلاب انگلستان بود و جامعه و

سياست و حکومت را مورد بررسی و بازبينی مجدد قرار داد،‏ نظريات و عقائدش نه تنها در انقلاب انگلستان بلکه

در انقلابات بعدی چون انقلاب و استقلال امريکا و انقلاب کبير فرانسه و کشورهاي دموکراتيک قرن اخير نيز اثر

گذاشت*‏

در مجموع،‏ ‏«مشروطيت»‏ که يک پديده و خواست بورژوازی بود،‏ بعد از پيروزی بر مطلقيت در مغرب

زمين،‏ اوضاع سياسی،‏ اقتصادی و اجتماعی مردم را تغيير داده و بعدتر،‏ پس لرزههای آن بمرور،‏ راه خود را در

مشرق زمين باز کرد و افکار سياسی فلاسفه قرون هفدهم و هجدهم انگليس و فرانسه وارد شرق شد،‏ مگر برعکس

غرب،‏ روشنفکران و بورژوازی شرق با دو دشمن به مبارزه برخاستند:‏ استبداد و استعمار.‏

البته انديشه نوگرائی و دستيابی به تمدن غرب درين مبارزات و جنبشهای شرقی و اسلامی نيز نهفته بود.‏

از ميان مردان تاريخ نوين مشرق زمين و پيشگامان اين جنبش نامهای سيدجمالالدين افغانی،‏ ميرزا ملکم خان

‏(نويسندهء:‏ کتابچه غيبی يا دفتر تنظيمات سال و ميرزا آقاخان کرمانی،‏ همواره ورد زبانها است.‏ آنان با

نوشتن کتب،‏ مقالات،‏ نشريات و خطابههايشان،‏ مطالب آزاديخواهانه و واژههای کليدی فلاسفهء غرب را که در

بالا به آن اشاره شد،‏ به شرق انتقال دادند و خميرمايهء جنبشهای بعدی اسلامی شرق گرديدند.‏

--------

* جوهر و عصارهء عقائد جان لاک،‏ مطالب آتی آيديالهای مشروطيت را تشکيل ميداد:‏

مردود دانستن سلطنت مطلقه اصالت فرد حق آزادی،‏ مساوات ‏(در حقوق)‏ اموال حق انحلال حکومت

تفکيک و تعادل قوای ثلاثه پارلمان ‏(دو مجلس عوام و اعيان)‏ حکومت اکثريت منشأ قدرت در مردم

است مشروعيت دولت ‏(هيچ دولتی بدون رضايت اعضاء جامعهء خود حق وجود ندارد)‏ قانون محدود به

منافع جامعه است،‏ مردم فقط بشرطی رضايت به تشکيل دولت دادهاند که دولت:‏ حيات،‏ آزادی و اموال و

امنيت شان را تأمين کند....‏

اما در افغانستان،‏ تا قبل از مقدمات مشروطهخواهی،‏ مانند کشورهای اسلامی و شرقی احکام و قوانين دينی،‏

اوامر شفاهی،‏ فرامين شاهان،‏ قوانين عرفی و سنت جامعه،‏ همواره،‏ حيثيت قانون را داشته است.‏ در طول

تمام دوران تاريخ،‏ مفکوره و تعامل مشوره در جامعهء افغانی مروج بود و اکثر مسايل متنازع فيهشان

براساس جرگه،‏ حل و فصل میشد.‏ همچنان تعامل مشوره در امور مربوط به سرنوشت مردم و موضوعات

مهم ملی معمول بود.‏

در نوع اخير،‏ نظامهای قبيلوی و نظامهای استبدادی در بعضی قضايا،‏ خود را مجبور يافته که در برابر

ملت خم شود و به تأسيس شورای کبير ‏(لويه جرگه)‏ برای آن قضايا،‏ از رأی مردم استمداد نمايد.‏

شادروان استاد خليلی،‏ جرگهها را بدو نوع ياد کرده است:‏ ‏«جرگههايي که در مواقف خطر از راه اراده آزاد

خود ملت منعقد شده و در آن روزگاری بوده که نظام مرکزی برهم خورده و تاج سلطنت سرنگون گرديده و

مردم بخودی خود با دشمن بيگانه دست و گريبان بودهاند.‏ در چنين هنگام اگر چه شمار اعضای آن اندک و

از هر گونه تشريفات عاری بوده در پايهء اول از بزرگی و عزت قرار دارد.‏ و جرگههای ديگری که در

مسايل روز و تدوين قوانين در هنگام امن و آرامش بوسيله فرمان و دعوتنامه تشکيل شده در درجه دوم

قرار دارند.»(‏‎١‎‏)‏

شادروان صباح الدين کشکی مینگارد:‏ ‏«لويه جرگهها را بعض نويسندگان ارادهء مردم و دموکراسی تلقی

کردهاند.‏ ولی اين اجتماعات در حقيقت،‏ اجتماعی از رهبران و سران قوم و ديگر صاحب رسوخان بوده

است که با حکومات وقت در صف رضايت و موافقت قرار داشتهاند.‏ آنانی که درين جرگهها دعوت میشدند

اين امتياز را برای توسعه و علو مقام خود با حمايت خموشانه حکومت و برای غلبه بر دشمنان و

مخالفينشان يا در بسياری از موارد،‏ برای استفاده و اختناق مزيد طبقات ضعيف بکار میبردند»(‏‎٢‎‏)‏

گرچه لويه جرگهها،‏ اکثراً‏ فرمايشی و تا حدود زياد،‏ آنچه خواست زمامداران و همدستانشان بوده،‏ مهر

تأييد بر آن زدهاند،‏ ولی هستند کسانی که نقش لويه جرگهها را در بعض حالات مهم دانسته و آن را مظهر

دموکراسی افغانی ميدانند و نيز غربیها بهترين حکومتی را که برای افغانستان تجويز میکنند،‏ همان

(١٨۵٨

(١۶٨٨)


□ ١٣ افغانستان و پارلمان

نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان (١٩۶٣ - ١٩١٩)

...»

‏«دموکراسی لويه جرگه»‏ است.‏ لويه جرگه اضطراری و لويه جرگه تصويب قانون اساسی اوايل قرن بيست

و يكم،‏ نمونههای از آن است.‏

نويسنده جوان و با استعداد،‏ انصاری،‏ باين باور است که:‏ ‏«جرگه نهادی فيودالی قبيله وی است که با

معيارهای پذيرفته شده حقوق،‏ تعارض آشکار و بنيادی دارد...‏ لويه جرگهها دارای خصوصيتهایاند که در

نهادهای دموکراتيک ديده نمیشود.‏ اين تجمع يک نهاد قابل تعريف و ثابت و دارای اهداف مشخص و

واضح نيست.‏ تاريخ انعقاد آن معلوم نيست،‏ اعضای آن مشخص نمیباشد.‏ مشخصات و شرايط عضويت آن

معلوم نيست،‏ متود انتخاب اعضاء تبعيض آميز و غير دموکراتيک است،‏ مسئوليت و وجايب اعضاء

غيرمشخص بوده و آنها در برابر هيچ نهادی حسابده نيستند...‏

معيارهای پيچيده غيرمکتوب،‏ لغزنده و شناور،‏ غيردموکراتيک...‏ اساس انتخاب اعضا را تشکيل

ميدهد.»(‏‎٣‎‏)‏

مگر مفکورهء پارلمان ‏(شورای ملی)‏ بمعنی امروزی،‏ بحيث موسسهء نهادينه،‏ در آغاز قرن بيستم در

افغانستان عرض وجود کرد،‏ بدين شرح که در طليعهء اين قرن که مصادف با آغاز زمامداری امير حبيباله

بود،‏ شرايط بخصوص پديدهء ‏«پروسهء بيداری آسيا»‏ همگام و همنوا با شرايط داخلی کشور زمينههای يک

خيزش فرهنگی،‏ فکری،‏ سياسی و اجتماعی را در کشور فراهم نمود.‏ درين نوبت با الهام از گذشته نيمه دوم

قرن نوزدهم و با استفاده از شرايط و زمينههای جديد بار ديگر افغانستان مانند کشورهای همسايه اسلامی و

شرقی در مسير حرکت و تحول ولو بطي قرار گرفت و به جمود فکری چندين قرنه پايان داده شد.‏ درين

حرکت و خيزش و مبارزهء آگاهانهء سياسی که انديشهء نوگرائی،‏ رستاخيز فرهنگی تمدنی،‏ استقلال ملی،‏

ضديت با استبداد داخلی و استعمار خارجی و اتحاد و همبستگی ملی را در خود پرورانيده بود،‏ براه انداخته

شد.‏ گروهی از نخبگان،‏ روشنفکران و اصلاحطلبان جامعه از مليتهای مختلفه و اقشار مختلفه که بيشتر

پايگاه شهری داشتند و بنام ‏«مشروطهخواهان اول»‏ ياد شدهاند،‏ تا حد توان،‏ متناسب به سطح درکشان از

مشروطهخواهی و دموکراسی،‏ پيشگامان اين جنبش و حرکت گرديدند(‏‎۴‎‏)‏

تا جائی که اسناد نشان ميدهد،‏ اثرات مختلط بخصوص نهضت فرهنگی سال ١٩٠٣ ‏(حوزه مکتب حبيبه و

مطالعهء جرائد خارجی)‏ يکی از عوامل عمده و نشانگر قبلی و مقدماتی اين خيزش بوده است.‏ گفته سردار

نصراله:‏ ‏«از معارف مشروطه ميزايد...»(‏‎۵‎‏)‏ بحيث يکی از اسناد معتبر برين ادعا صحه میگذارد.‏

اين بنياد فرهنگی در کنار پرورش کدرهای تعليمی تربيتی،‏ اداری،‏ فنی و مسلکی،‏ بتدريج حيثيت يکی از

مراکز و عمده فعاليتهای سياسی روشنفکران دموکرات،‏ ترقيخواهان،‏ اصلاحطلبان،‏ آزاديخواهان و

استقلالطلبان کشور گرديد.‏

در کنار معلمين افغانی،‏ يک تعداد معلمين هندی که از محيط روشنتر آمده بودند و در رأسشان داکتر

عبدالغنی قرار دادشت،‏ آموزههای فرهنگی و سياسی خودشان را برای يک تعداد روشنفکران افغانی انتقال

دادند.‏ داکتر عبدالغنی،‏ شخصی بود که از دموکراسی غرب و پارلمان انگليس ‏(مادر پارلمانها)‏ آشنائی

کامل داشت،‏ حينکه وارد افغانستان شد،‏ با معلمان افغان و هندی،‏ علاوه بر فعاليتهای مثمر فرهنگی در

معرفی و انکشاف مشروطهخواهی و مشروطهطلبی در افغانستان نيز سهم قابل ملاحظه انجام دادند.‏

او علاوه برانکه مدير حبيبيه و يکی از موسسين و فعالان و در رأس يکی از حلقات مشروطهخواهان قرار

داشت،‏ طبق اسناد معتبر آرشيفی،‏ رئيس عمومی جمعيت مشروطهخواهان بود،‏ چنانچه در اسناد محرم آمده

تأسيس کرده

است:‏ داکتر عبدالغنی يک سوساسيتی مخفی

است که اعضای آن شبانه در خانه داکتر مذکور اجتماع میکنند،‏ او درينجا شروع به تدريس اساسات

اقتصاد سياسی نموده و بتدريج راجع بمفاد پارلمان در عوض حکومت مطلقه و استبدادی،‏ لکچر ميدهد.‏ در

ظرف شش ماه،‏ امير هيچ اطلاعی ازين امر نداشت...»(‏‎۶‎‏)‏

در سند محرم ديگر آمده است توطئه توسط داکتر عبدالغنی براه اندخته شده که هدف آن تأسيس حکومت

پارلمانی در افغانستان است.‏

(Siri Mili ملی ‏(سِرّ‏ Secret Society

“Plot was engineered by Dr Abdul ghani, whose object was to give Parliamentary

government to Afghnistan”. ( ٧)

...»

در مجموع مطالب ذيل اهداف و برنامه مشروطهخواهان اول را تشکيل ميداد:‏

از بين بردن امير حبيب اله بحيث مانع در راه آزادیهای سياسی و حصول استقلال کامل سياسی،‏

حکومت مشروطه،‏ قانون اساسی،‏ پارلمان ‏(شورا)،‏ عدالت،‏ آزادی مطبوعات،‏ تعميم و گسترش معارف،‏

ضديت با استعمار برتانيه،‏ اصلاح امور اجتماعی و اقتصادی(‏‎٨‎‏)‏


□ ١٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

با افشاء پلان،‏ گير و گرفتها شروع شد و مبارزان،‏ يا بدار آويخته شدند،‏ يا به توپ بسته شدند و يا

در زندانهای استبداد پوسيده شدند.‏

با سرکوبی اين جنبش،‏ مبارزه قطع نشد،‏ وارثان و تکامل دهندگان افکارشان يعنی مشروطهخواهان

دوم ‏«جوانان افغان»‏ اهداف آنان را دنبال کردند.‏ جوانان افغان مرحله اول بدور ‏«سراج الاخبار افغانيه»‏ و

‏«جوانان افغان»؛ مرحله دوم به محور ‏«امان افغان»‏ ‏-اين پُر مايهترين اخبارهای دههء دوم و سوم،‏ در

مبارزه ملی در برابر استعمار،‏ اصلاح اموراجتماعی-‏ بحيث بلندگوی انديشههای آزاديخواهانه،‏ تجدد طلبی،‏

عرض و جود کردند.‏ در ختم مرحلهء اول و آغاز مرحلهء دوم ‏«جوانان افغان»‏ اهدافشان را عملاً‏ مورد

تطبيق قرار دادند:‏ آغاز کار با قتل امير حبيب اله،‏ با طرح از قبل تهيه شده آغاز گرديد،‏ افغانستان استقلال

کامل سياسی خود را حاصل کرد،‏ شهزاده امان االله که عضويت مشروطهخواهان را داشت بحيث پادشاه

روی صحنه آمد،‏ ريفارمهای اساسی مطابق نياز زمان روی دست گرفته شد.‏ شاه امان اله که عصر خودش

را عصر قانون و شوری نام نهاد(‏‎٩‎‏)‏ تلاش ورزيد،‏ بهمکاری تحول طلبان با طرح قوانين و اصلاحات

سياسی و اداری،‏ د ولت را از چارچوب مطلقيت که ميراث اسلافش بود،‏ رهائی بخشد و بر خرابههای نظام

کهن قبيلوی،‏ فيودالی و خانخانی،‏ شالوده جامعه عصری را پیريزي کند.‏ درين راستا گامهای را بسوی

دموکراتيک آردن نظام شاهی مشروطه،‏ يعنی تأسيس پارلمان برداشت.‏ در گام نخست،‏ اولين مجلس شورا

را که حيثيت مجلس قديم اعيان را داشت و وظيفهء آن تدوين قوانين دولت بود بنام ‏«رياست عموميهء

شورای دولت»‏ در برج شمالی ارگ تأسيس کرد ‎١٢٩٩‎ سپتمبر درين مرکز يک تعداد

علمای دينی روشنگرا،‏ نويسندگان،‏ اصلاحطلبان،‏ روشنفکران مشروطه خواه،‏ مأمورين دولت و ترجمانها

که بعضی از اينها تمايلات راستی،‏ پان اسلاميستی،‏ نشنلستی و چپی داشتند،‏ دور هم جمع شده بودند برخی

از اعضا اينها بودند:‏

سردار سيد احمد بحيث رئيس،‏ فتح محمد،‏ جمعه خان،‏ حبيب اله مدير عمومی پوسته.‏

محمد قاسم،‏ امير شرمحمد برگرد مُلکی،‏ قاضی عبدالواسع قندهاری ‏(مشروطهخواه).‏ مولوی محمد حسين

‏(مشروطهخواه)‏ مولوی محمد بشير ‏(مجاهد در سرحد و همکار حکومت موقت هند در کابل)‏ عبدالرحمن لودين

‏(مشروطهخواه)،‏ داکتر عبدالغنی ‏(مشروطهخواه)‏ مولوی نجف علی ‏(مشروطهخواه)،‏ عبدالرحيم،‏ فيض محمد

ناصری ‏(مشروطه خواه)‏ سعدالدين بهاء ‏(مشروطه خواه)،‏ بدری بيگ ‏(آمر پوليس انقره که با جمال پاشا بکابل آمده

بود).‏ بحيث نائب رئيس،‏ چند نفر فرانسوی نيز عضويت اين کميسيون را داشتند.‏ آنان نخستين قانون اساسی مدون

افغانستان را که مشابه قانون اساسی ترکيه که اساس آن را،‏ کود ناپليون فرانسوی تشکيل ميداد تهيه نمودند و نام آن

را ‏«نظامنامه اساسی دولت عليه افغانستان»‏ گذاشتند(‏‎١٠‎‏)‏ از نگاه تاريخی،‏ اين نخستين قانون اساسی مدون

مادهئی که يکی از دستآوردهای سياسی،‏ فرهنگی و اجتماعی در آن تجلی میکرد(‏‎١١‎‏)‏ در لويه جرگهء

و متعاقباً‏ در لويه جرگه بعدی با بعض تعديلات مواد تأييد گرديد.‏

با تصويب اين قانون ‏«پذيرش تفکر مدرن دربارهء دساتير حقوقی و انسجام آن بشکل قانون در چارچوب

تفکر شرعی از يکسو،‏ و جذب نهاد سنتی تمثيلی ‏«لويه جرگه»‏ در چارچوب تفکر مدرن ‏(در رابطه با قانون

اساسی،‏ در افغانستان از سوی ديگر اقدام بس بزرگی بود»(‏‎١٢‎‏)‏

گرچه نظامنامه،‏ آميزهء بود از تسلط روحانيت،‏ ادامهء سلطه شاه،‏ ولی موجوديت يک سلسله حقوق و

آزادیهای فردی و شهروندی را تأييد میکرد و بيشتر متوجه تحکيم بنيان وحدت ملی افغانستان بر محور برادری

و حقوقی مساوی مردم افغانستان بود.‏

‏«جوانان افغان»‏ و ريفارمستها تلاش بخرج دادند که از مواد و پرنسيبهای مترقی و بورژوا-دموکراتيک،‏

به نفع مردم و جامعه استفاده

چون مواد ‎١١‎؛ ۶،

کنند.‏

البته راجع به مطالب غير دموکراتيک آن چون:‏ غير مسئول بودن شاه،‏ تفکيک سلطنت از حکومت،‏ تفکيک

و تعادل قوای ثلاثه،‏ که از ارگان عمده دموکراسی شاهی مشروطه است،‏ در صبحتها و نوشتههای خود راجع به

آن گفتگو میکردند.‏

در مورد ‏«شورای دولت»‏ که اعضای ان انتخابی و انتصابی

در قانون اساسی،‏ يازده ماده

اعضای انتخابی آن از بين

بود،‏ تذکر داده شده بود.‏ طبق نظامنامه تشکيلات اساسيه افغانستان

مردم به تناسب بزرگی تشکيل و نفوس از هر ولايت و حکومات اعلی،‏ از يک ال پنج نفر بود.‏ ولايات،‏ شامل:‏

کابل قندهار،‏ هرات،‏ ترکستان،‏ قطغن و بدخشان،‏ و حکومات اعلی،‏ شامل:‏ مشرقی،‏ جنوبی،‏ فراه،‏ و ميمنه)‏ بود در

سال تغييرات بزرگی در نظام پارلمان افغانستان رخ داد.‏ شاه امان اله در نتيجه سفرش به کشورهای

اروپائی،‏ ترکيه و فارس،‏ خواست از تجربه پارلمانی اين کشورها استفاده نمايد.‏ بر اثر آن در لويه جرگه پنج روزه

٧٣

(٨ حوت

.(١٩٢٠

،٢) ۴ و (٢۴

(٢۴ سنبله

۴٠ ،٣٩ ،٣٣ ،٢۴ ،٢٣ ،٢٢ ،٢٠ ،١٩ ،١٨ ،١۶ و (۴١

١۵) جوزای (١٣٠٢

) زا ٣٩ تا (۴٩

١٣٠١، مطابق مارچ ١٩٢٣)

،١٠ ،٩

١٩٢٨


□ ١٥ افغانستان و پارلمان

نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان (١٩۶٣ - ١٩١٩)

۵) ٩ سنبله ١٣٠٧ ٩ سپتمبر (١٩٢٨

تغييرات مهمی در قانون اساسی بوجود آمد.‏ در عوض

٢۴ اگست

پغمان

‏«شورای د ولت»‏ پارلمان ‏(شورای ملی)‏ انتخابی با رای مستقيم از ١۵٠ نفر وکلای با سواد ملت،‏ از سنين

٧٠ ساله برای دورهء سه ساله پذيرفته شد.‏ بعد از آن مسودهء قانون انتخابات پارلمان توسط غلام صديق چرخی

وزير خارجه قرائت گرديد.(‏‎١٣‎‏)‏

قانون مجلس ‏«شورای ملی»‏ دارای مواد مهم بود که برخی از آن عبارت بود از:‏

تعداد اعضای شورا ملی ١۵٠ نفر،‏ مدت کار هشت ماه در سال،‏ نصاب مجلس ٨١ نفر،‏ تابعيت افغانی داشته

باشد و باسواد باشد*‏

کانديد اقلاً‏ شش ماه مقيم حوزه کاندی خود باشد،‏ اشخاصی که تحت کفالت شخص ديگری باشد،‏ تجاری که

افلاس داده باشد،‏ اشخاص که محکوم به جرايم شده باشد،‏ افراد قوای مسلح نظامی،‏ افراد پوليس حق کانديد شدن را

ندارد.‏ کانديد بايد افغان باشد يا اينکه ده سال از تابعيتاش گذشته باشد،‏ مأمورين ملکی دولتی قبل از کانديد شدن

بايد از مناصب دولتی استعفا بدهد،‏ افراد خانواده بعد از اجازه شاه،‏ حق دارند کانديد شوند.‏

کانديد دارای حسن سيرت و متصف به اخلاق عالي باشد....(‏‎١۴‎‏)‏

عبدالرحمن لودين مشروطهخواه بزرگ،‏ در رابطه به شورای ملی و تشکيل حزب،‏ طیمعروضه عنوانی

شاه اماناله نوشت:‏

‎٣‎ حکم اجرای انتخابات وکلای جديد که معطل است و تشکيل شورای ملی،‏ خيلی مفيد و بر وقت است.‏ هر

گاه وکلای جديد،‏ بيايند و شورای ملی زودتر تشکيل شود و پيش از تشکيل شورای ملی باز مانند جرگه با وکلا

حرف زده شود،‏ بمناسبت تقاضای وقت،‏ بهتر است که تلافی جرگه گذشته نموده شود...‏

‎۴‎ مسأله تشکيل ‏«حزب استقلال و تجدد»‏ از حد ضرور لازم الاجراء است که جدا،‏ خود اعليحضرت آن را

تشکيل نمايد و باصول مجالس خفيه عالم،‏ در آن عهد و ميثاق به شرف و شمشير و يا بکدام اصول ديگر گرفته

شود و پروگرام آن ترتيب گردد و خود اعليحضرت بالذات،‏ با هر يک تنها در اوقات متفرق معرفی شود،‏ وساطت

هيچکس در آن نباشد...‏ (٢ قوس ١٣٠٧)(١۵)

٢٠ تا

-------

*

وقتيکه موضوع شورا توسط نمايندگان جنوبی مورد اعتراض قرار گرفت،‏ امان اله آنها را تا دو دوره

معاف ساخت و تا ختم اين دوره آنان بايد روش ‏«صوت غازی»‏ را ياد بگيرند آدمک ص‎٢٩٢‎‏.‏

از زبان عبدالهای داوی،‏ روايت شده که اساسنامه حزب به قلماش در قيد تحرير آمده بود.‏ درهر حال،‏ گرچه

اصلاحات ضروری و اساسی رو بنائی از جمله نهاد سياسی و وارد کردن کشور به عصر مدرن،‏ در يک جامعه

دارای اقتصاد و فرهنگ فيودالی قبيلوی عقب مانده و سنتی در اصلاح وضع زندگی مردم مؤثر بود،‏ ولی از يک

طرف تطبيق آن با رشد اصلاحات زيربنائی جامعه همگام و متناسب نبوده و هم به شيوه اي مورد عملکرد قرار

گرفت که جامعه سنت گرا آن را هضم کرده نتوانست و از گذشته خود جدا شد،‏ بخصوص که اين شتابزدگی در

تطبيق برنامهها توسط نمايندگان و مأمورين کم سواد و ملوث دولت با شکل منفی آن تعبير و تفسير و معرفی

گرديد،‏ برنامهها فلج و ناکام ساخته شد.‏ از طرف ديگر زمانی که آنعده با اصلاحات جديد يک سلسله امتيازات

اقتصادی،‏ اجتماعی و سياسی خودشان را از دست دادند،‏ همه در يک کارزار روانی،‏ همراه با فعاليتهای مارهای

در آستين با پشتيبانی تبليغات قوی خارجی،‏ در ضديت با اصلاحات همدست شدند.‏

در نتيجه تقابل و پارادکس،‏ افکار سنتی ومتجدد،‏ گامها و حرکتهای نخستين که در رويکار آوری يک

پارلمان انتخابی آزاد،‏ نظام مشروطه کامل و دموکراسی،‏ براه انداخته شده بود به ناکامی انجاميد و بدرخشانترين

دروهء تاريخ معاصر افغانستان خاتمه داده شد.‏

٢٣ ميزان ١٣٠٨) شخصی که تجربه دموکراسی شرقی

با رويکار آمدن محمد نادرشاه

و غربی ‏(نيم قارهء هند و فرانسه)‏ را داشت و در صبحت با هنری دابس در کابل خود را اهل شمشير خطاب کرده

بود و فريزر تتلر،‏ او را اداره چی بزرگ ياد کرده است،‏ شيوهء کار به نحو ديگری آغاز شد.‏

شاه جديد،‏ در همان آغاز ورود به کابل،‏ مرامنامه تحريری رسمی خودش را در ده ماده منتشر کرد که

فشرده مطالب آن ازينقرار بود:‏ اجرای امور مملکت موافق باحکام دين مقدس اسلام و مذهب حنفی،‏ لزوم شعبهء

احتساب،‏ حجاب موافق بدين و شريعت،‏ منع شراب نوشی و خريد و فروش آنها،‏ تنظم اردو،‏ کار به اهل آن،‏ تشکيل

شورا،‏ تعين صدراعظم،‏ تشکيل کابينه(‏‎١۴‎‏)‏ متعاقب نشر مرامنامه،‏ بخاطريکه سلطنتاش را شکل قانونی بدهد و

استحکام يابد جرگه ٣٠١ نفری که اکثريت آن را روحانيون وابسته،‏ ملاکان،‏ و مأمورين تشکيل ميداد در

در تالار بزرگ قصر ستور داير نمود.‏

١٨)

(١۶ اکتوبر ١٩٢٩

سنبله ١٣٠٩)


□ ١٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

...»

منظور اين جرگه،‏ دو چيز بود:‏ يکی ابطال تصاويب لويه جرگهء انتخابی ١٣٠٧ که شکل قانونی بخود

گرفته بود،‏ از قبيل:‏ الغای القاب و لباس مأمورين،‏ تعيين دارائی هنگام دخول در خدمت دولت،‏ حساب دهی از

مصارف شخصی خود،‏ قانون استخدام،‏ تحديد اختيارات قضات و حکام،‏ ادارهء تفتيش عمومی تعيين جزا براساس

قانون مدونهء قبلی و تعيين جزای نقدی،‏ تشکيل محاکم عصری و مدنی،‏ آزادی مطبوعات و انتقاد،‏ الغای نکاح

صغيره و سن ازدواج،‏ رفع حجاب زن،‏ شرط داشتن از نمايندگان باسواد و امثالها.‏

منظور ديگر،‏ همانا جرگه را بنام ملت بر رخ شاه امان اله کشيدن بود..‏ در فيصله نامه مورخ

١٣٠٩، امان اله بنام خاين ملت و دزد دارائیهای افغانستان موسوم و ثروت بُردهگی او واپس خواسته شده بود...‏ و

نادرشاه را وکيل گرفته بود...»(‏‎١٧‎‏).‏

بهر صورت،‏ بعد از تشکيل جرگه ٣٠٢ نفری*،‏ لايحه انتخابات شورای ملی،‏ تصويب و اعضای ان نيز از

بين وکلای جرگه از ولايات مختلفه ١١١ نفر انتخاب و در ١٣٠٩ شورا افتتاح شد و رئيس آن از طرف

محمد نادرشاه،‏ عبدالاحد مايار،‏ منصوب شد.‏ موصوف باندازهء مورد اعتماد بود که پنج دوره پيهم،‏ رياست شورای

ملی را به عهده داشت،‏ به گفته غبار:‏ ‏«عبدالعزيزخان وکيل قندهار ‏(مدير طلوع افغان)‏ عليه رئيس انتصابی،‏

بيانيهء ايراد و تعيين رئيس شورا را حق وکلا دانست،‏ نه اينکه از طرف دولت تحميل شود.‏ بهمين جرم،‏ بعدها

بزندان افتاد...»(‏‎١٨‎‏)‏

درين شورا،‏ تناسب نفوس در نظر گرفته نشده،‏ قيد سواد را از وکيل منتخب برداشت و سند انتخاب،‏ وثيقهء

شرعی قرار گرفت،‏ يعنی رأیگيری و صندوق آرا و تعدد کانديدا قبلی را معتبر نشمرد.‏

ه.ش)‏ مجلس اعيان دارای نفر عضو انتصابی از طرف شاه از بين اشراف،‏

در

روحانيون و ملاک،‏ انتصاب میگرديد.‏ اختلاف آرای شورا و اعيان هم ‏«حکم»‏ شخص شاه بود.‏

بعدها وکلای شورا نظر باصول اساسی،‏ در هر سه سال يک بار انتخاب و تعداد اعضای مجلس نظر به

تشکيل مملکتی و اصولنامه انتخابات وکلای شورا تعين شده بود.‏ در تقسيمات ملکي،‏ پنج نائب الحكومگی و چار

حکومت اعلی موجود بود که اين تقسيمات در عين زمان به ١٢ حکومت کلان حکومات ثلاثه،‏ و

منتهی میگرديد.(‏‎١٩‎‏)‏

تشکيلات و اساسنامه داخلی شورا از ١٩۶٣ بسيار زياد تغيير نکرده تقريباً‏ بحال اولی باقيمانده

بود.‏

کمسيون تدقيق و وثايق و اعتبار نامهها مرکب از سه سه نفر وکلای ولايات و دو دو نفر از وکلای

حکومات اعلی بود.‏ اين کميسيون دارای رئيس،‏ معاون و دو نفر منشی بود.‏ کمسيون نظارت برانتخابات

مرکب از يک يک نفر وکلای ولايات و حکومات اعلی جمله بود.‏

اعضای مجلس سوگند ياد میکردند و قسم نامه را امضا مینمودند.‏ هيأت رئيسه ‏(رئيس دو نفر معين و دو

نفر منشی)‏ به رای مخفی از مجلس شورا انتخاب میشد.‏ آغاز مجلس با حضور اقلاٌ‏ مناصفه اعضا؛ و فيصلهها

باتفاق يا باکثريت آراء صورت میگرفت.‏

شورای ملی دارای کميسيونهای هشت گانه نيز بود:‏ کمسيون وضع تفسير و تغيير قوانين امور داخله،‏

سمع شکايات و امور قبايل مالیِ،‏ بودجه و اقتصاد خارجه اداری و وزارت عدليه دفاع ملی معارف،‏ صحيه

و مطبوعات مخابرات،،‏ معادن و صنايع و اما در مورد،‏ دومين قانون اساسی ‏«اصول اساسی دولت عليه

در يکصد و ده ماده ساخته شد و در لويه جرگه همين سال به

افغانستان»‏ که در اکتوبر

تصويب رسيد،‏ بيش از سه دهه تا ١٣۴٣ نافذ بود.‏ درين قانون،‏ سعی شده بود تا چند بند از نظامنامه

اساسی دوره امانی در ان بازتاب يابد،‏ تا سلطنت با صيغهء ‏«مشروطيت»‏ در انظار جلوهگر گردد،‏ مثلاً‏ مواد:‏

ولی در عمل همهء اين مواد ناديده گرفته شد.‏ زور و قدرت،‏ اختناق و

‎١١‎؛

استبداد فردی و خانوادگی و وابستگان،‏ جای حاکميت قانون را گرفته و مردم از حقوق و آزادیهای اساسی و حق

حاکميت ملیشان محروم ساخته شده بودند.‏ سخن بجای کشيد که واژهء ‏«استبداد کبير»‏ در قاموس سياسی قرن

بيستم افغانستان درج مصطلح گرديد.‏ به گفته کارشناسان،‏ در قانون اساسی،‏ عقبنشينیهای واپسگرانه صورت

گرفت که ناشی از پديدآئی وضعيت سياسی تازه از يکسو و دگرگون ساختار نظام سياسی از سوی ديگر بود(‏‎٢٠‎‏)‏

٢٢ سنبله

١۶٣ دهداري

،٩

١٨ سنبله

(١٣ نفر)‏

٢٧

١٩۴٩ الی

١٩٣١ ‏(عقرب (١٣١

٩ ميزان

١٣١٠)

(٣٣ نفر)‏

١٩٣١

٢٣ ،١٩ ،١٨ ،١٧ ،١۶ ،١٣ و .٧۶

---------

* غرض لست نامها،‏ مراجعه شود به کتاب جرگهها،‏ فيضزاد،‏ صفحات ‎١۴٧‎ ١۶٨.


□ ١٧ افغانستان و پارلمان

نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان (١٩۶٣ - ١٩١٩)

(٢١)

(٢٣)

...»

:

به اعتقاد داکتر اکرم عثمان ‏«قانون اساسی دوران نادرشاه،‏ به شدت تحت شعاع خودکامگی او قرار گرفت و

قتلهای سياسی او در محاکمه فرمايشی نشان داد که او هدفی جز برخورد ابزاری با قانون نداشت.‏ همانطوريکه

لوئی چاردهم میگفت دولت خودم هستم،‏ او نيز بخاطر استقرار حکومتی متمرکز،‏ خيلی از قانون اساسی دورانش

تبعيت کرد و دولت از صدر تاذيل خودش بود...»‏

شريف فايض مینويسد:‏ درين زمان،‏ ساختار نظام حاکم از هرمی تشکيل گرديد که در رأس آن

زورمندان خاندان حاکم و در ردههای زيريناش،‏ ثروتمندان و روحانيون وابسته قرار داشتند...»(‏‎٢٢‎‏)‏

در اواسط دهه چهلم بود که جنگ ويرانگر جهانی پايان يافت و چهرهء سياسی جهان تغيير کرد.‏ استعمار

تضعيف گرديد و جنبشهای آزادی بخش ملی و مبارزات انقلابی و دموکراتيک در يک تعداد کشورها به پيروزی

رسيد.‏ اثرات اين تغيير و پيام آور دموکراسی در افغانستان آن بود که بحران اقتصادی توام با استبداد خون آلود و

اختناق طولانی سياسی که حق گفتن در زير لحاف را نيز ناممکن ساخته بود،‏ نارضايتی مردم را بار آورده موجب

تغيير جهره حاکميت غيرمردمی گرديد.‏ شرايط جديد بخصوص بيداری شرق چون کشورهای همسايه ‏(نهضت و

جنبش کانگرس هند و تقسيم نيم قاره به کشورها ی هند و پاکستان حرکتهای حزب توده و نهضت مصدق و ملی

شدن صنعت نفت ايران و...)‏ منطقه وضع ‏(شرق ميانه)‏ و جهان ‏(احترام باصول حقوق بشر...)‏ ايجاب میکرد که

در افغانستان چهره جديدی روی صحنه آيد و شاه فعال شده در امور اداره کشور سهم گيرد.‏ اين جهره جديد سردار

شاه محمود بود که در ١٩۴۶ به کرسی صدارت رسيد.‏ او با درک شرايط جديد ملی ‏(فشار افکار عامه)‏ و

بينالمللی تصميم گرفت که يک دورهء آزمايشی دموکراسی که غالباً‏ بنامهای ‏«دموکراسی تاجدار»‏ ‏«دموکراسی «

‏«دموکراسی زودگذر»‏ ياد شده است آغاز نمايد تا جلو نفوذ اثرات فعاليتهای حزب توده و بخش کمونيزم و

ناخشنودی و تنفر روشنفکران از حکمرائی خاندان شاهی و تضعيف شاهی را مانند فارس و مصر از طريق

معرفی و اصلاحات سيستم انتخاباتی،‏ تخفيف دهد

سردار شاه محمود که لقب پدر دموکراسی يافت،‏ نخستين اقدامش رهائی زندانها و سياسی بود که اکثرشان

روشنفکران و جوانانی بودند که مغزشان به گفته محمد مسعود:‏ دشمن ظلم و قساوت و طالب آزادی و عدالت بود

٩ اپريل

(٢۴)

اقدام دومين،‏ به تصويب رسيدن قانون جديد بلديهها برمبنای انتخابات سری و کتبی در ١٩۴٧ پديده نو در

حيات سياسی افغانستان بود که سال بعد آن در کابل و شهرها با تبليغات وسيع نويسندگان عملی شده در حاليکه قبلاً‏

مضامين عمده و اساسی در اخبار آن عصر افغانستان بامور غيرسياسی اختصاص داشت(‏‎٢۵‎‏)‏

قدم بعدی،‏ انتخابات شورای ملی بود که برعکس روش قبلی،‏ آغاز شد.‏ يعنی که در طول دورهء قريب به دو

دهه،‏ همواره مداخله حکومت در انتخابات نمايندگان شورای معمول بود و در واقع کانديدها به ظاهر انتخابی ولی

در واقع انتصابی بوده و مقامات تصميم گيرنده،‏ والیها و حکام به همدستی شبکه وسيع ضبط و احوالات وقت،‏

درين انتصابها دست قوی داشتند.‏ چنانچه استاد خليلی مینويسد:‏ ‏«نمايندگان ملت قبل از آنکه از جانب مردم

انتخاب شوند از سوی کارمندان حکومت انتصاب میشدند.»‏ ولی در دورهء جديد،‏ بار نخست است که

انتخابات سری و آزاد شورای ملی در ١٩۴٨ اعلان گرديد و در ١٩۴٩ حنکه موقع انتخابات شورای فرا رسيد

حکومت جديد کمتر در آن مداخله کرد.‏

به گفته غبار،‏ وکلای اين دوره از هر دستی بود:‏ ملاکين بزرگ،‏ تجار بزرگ،‏ روحانيون روشنفکران

طبقات متوسط و خورده،‏ مأمورين سابقه،‏ روشناسان محلی و غيره.‏ تعداد وکلا نفر و مرکب از دسته

روشنفکران مبارز و مخالف دولت،‏ گماشتگان دولت،‏ و اشخاص بيطرف.‏ (٢٧)

با تشکيل شورا و انتخابات رئيسه که از همان آغاز مداخله سکوت و ديکته شاه در تعيين رئيس محسوس

شد،‏ عبدالهادی داوی،‏ بحيث رئيس،‏ عبدالرشيد معين اول،‏ گل پاچا الفت،معين دوم و عبدالرحيم منشی انتخاب شدند،‏

وکلای صنف بندی شده به فعاليت آغاز کردند.‏ وکلای جبههء متحد ملی يا اپوزيسون به تعدادشان در حدود سی نفر

ميرسيد و میخواستند شورا وظايفاش را به شيوهء پارلمان مشروطه اجرا نمايد.،‏ هنگام سوگند،‏ از ذکر نام

حکومت خودداری کرده و علیالرغم قديم،‏ فقط سوگند وفاداری نسبت به مملکت برداشتند.‏ اپوزسيون با روش

مسالمتآميز در تشکيل کميسونها متعدد و انتخاب روساء و منشيان کميسونها،‏ آرای اکثريت را به نفع خود

حاصل و رياست کميسون را منحصراً‏ بدست آرد.‏ همين کميسونها بود که قانون جديد وظائف داخلی شورا،‏ و

قانون جديد انتخابات را بشکل نسبتاً‏ دموکراتيک آن تسويد و لزوم تجديد و وضع قوانين اساسی،‏ تشکيلات ملکيه،‏

و...‏ طرح کرد.‏ بودجه مبهم حکومت بيست ساله را که مستور نگهداشته شده بود برملا کرد.‏ و هم قسمتی از

وزرای را برای بار اول در تاريخ پارلمانی افغانستان احضار و استجواب ‏(محمد کبير لودين وزير فوائد عامه،‏

عبدالمجيد زابلی و...)‏ بخاطر بررسی و اعتراض برقرار داد کمپني موريسن کنودسن،‏ محکوم به محاکمه و ديوان

عالی اعلام کردند.‏ همچنين شورا زير عنوان ‏«مواد هفتگانه»‏ تصاويب را نفع مردم بعمل آوردند.‏ مجلس موفق شد

١٧١

:(٢۶)


□ ١٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

که در ١٩۵٠ قانون مطبوعات را که برای جرائد غيردولتی اجازه نشر و آزادی محدود ميداد به تصويب رساند.‏

پس از انتشار مطبوعات جرائد غيردولتی تأسيس گرديد(‏‎٢٨‎‏)‏

همزمان با تاسيس جرائد آزاد يا اندکی پبس از آن يک تعداد حلقههای سياسی به شکل هسته احزاب نيز

توسط روشنفکران در نقاط مختلف کشور بنيانگذاری شد:‏ ويش زلميان،‏ وطن،‏ ندایخلق،‏ کلوپ ملی،‏ همزمان و

موازی با اين جمعيتها،‏ نخستين ‏«اتحاديه محصلان پوهنتون»‏ با تمايلات سياسی مختلف عرض وجود کرد ‏(اپريل

و کارهای وزارت معارف و حکومت را بررسی و انتقاد کردند.‏ در قبال موضوعات قبلی،‏

مسايل پشتونستان و پروژه وادی هلمند از موضوعات عمده دوره هفتم شورا بود.‏

اپوزيسون در حاليکه از يکطرف از حکومت انتقاد میکرد و روحيهء انتقادی را حفظ مینمودند از جانب

ديگر تلاش داشتند تا مدت زمانی،‏ که حکومت را از سلطنت جدا نمايند و حکومت خارج خانواده سلطنتی تشکيل و

نزد شورا،‏ مسئول گردد،‏ شاه محمود صدراعظم بماند تا از لحاظ پرنسيب،‏ ديگر اعضای خانواده سلطنتی نتواند

حکومت کنند،‏ وقتی سردار داود اين روحيه را درک کرد از طريق ديگری اقدام نمود.(‏‎٢٩‎‏)‏ با تأسيس ‏«کلوپ

ملی»‏ اين حزب دولتی که اعضای آن را چند نفر سرداران،‏ جنرالهای اردو،‏ تجار و ملاک بزرگ،‏ عده از وزراء

و مأمورين عاليرتبه و در مرتبه اخير چند نفر روشنفکر سازشکار تشکيل ميداد و با جلب شاگردان و محصلان،‏ و

با فعاليت نمايندگانشان در شورای در تضعيف شاه محمود،‏ و تضعيف و جلوگيری از نشر و نمای دموکراسی،‏

ابتکار را بدست گرفتند.(‏‎٣٠‎‏)‏

رهبری اين گروپ در مرحله اول بشکل مُفتش اعمال حکومت در آمدند و فيصلههای در سياست داخلی و

خارجی کشور صادر کردند.‏ تلاش بخرج داده شد،‏ شاه را از حمايت شاه محمود منصرف ساخته،‏ جو سياسی را به

نفع خود تغيير دهند،‏ و در مرحله بعدی صدراعظم را مجبور به استعفا بسازند.‏ رهبری اين گروپ استدلال

میکردند که نرمش نسبی شاه محمود،‏ بد امنی را بار آورده و امنيت کشور را به خطر متوجه ساخته است.‏ طبق

يک سند آرشيفی،‏ داود توجيه میکرد که حوادث ١٩٢٩ باز تکرار نشود.‏ بزعم محمد داود،‏ شاه محمود در تضعيف

خاندان مسئوليت داشت و در موضوع پشتونستان سياست ملايم در پيش گرفته بود.‏ از انتقادات ديگر او بر

حکومت،‏ مصارف گزاف وادی هلمند،‏ کشمکش دوره هفتم و انتخابات دوره هشتم و سرد بودن مناسبات با شوروی

بود.‏

در چنين جو سياسی بود که به تحريک طرفداران محمد داود،‏ رهبران رشنفکران به زندان افتادند،‏ جرايد

غيردولتی مصادره شد اتحاديه محصلان منحل گرديد.‏

در انتخابات دوره هشتم،‏ مداخله حکومت،‏ ديگر از پرده اختفا برون شده و با چهره مفتضح آن علناً‏ وارد

ميدان گرديد ‏(عبدالرشيد برياست برگزيده شده).‏ درين رابطه در اسناد قابل اعتماد آرشيفی آمده است که پليت

فارم انتخاباتی،‏ و کمپاين و رقابتهای انتخاباتی در خارج شهرها و جود ندارد.‏ مأمورين محلی چند صد نفری را با

هم جمع میکنند و نام کانديد را برايشان ميدهند که بايد انتخاب شود.‏ حکومت کوشش دارد که نگذارد کانديدها از

بخش اپوزيسون انتخاب شوند»‏

در سند ديگری نوشته شده که:‏ ‏«مردم معتقداند که حلقهء مخفی به تمام ولايات رفته و به آنها اخطار داده شده

که حتماً‏ نامزدهای حکومتی انتخاب شوند و در نتيجه همچنان شد...‏

تصادم بين صدراعظم و داود،‏ راجع برهنمائی سياست حکومت لاينحل مانده است.‏ و طرفداران داود در

شورا با شدت میکوشند که نفوذ صدراعظم را کم سازند...»(‏‎٣٢‎‏)‏

بدينسان،‏ شورای ملی دورههای نهم ‏(رئيس محمد نوروز،‏ معين اول مولوی صالح محمد معين دوم حاجی

فقير محمد شفا،‏ منشی اول محمد رحيم شيدا و منشی دوم محمد اکبر عبرت)‏ و دوره دهم ‏(رئيس محمد نوروز،‏

معينان داکتر اسمعيل علم،‏ و ولی محمد،‏ منشیها شيدا و)‏ و دوره يازدهم ‏(رئيس داکتر عبدالظاهر،‏ معينان اسمعيل

علم،‏ ولی محمد رحيمی،‏ منشیها شيدا،‏ و گل محمد)‏ با همان سبک و روش اوايل دهه سیام ادامه داشت،‏ يعنی

نمايندگان شورای ملی در طول دوره ده ساله او مانند گذشتهها،‏ توسط مقامات تصميم گيرنده از طريق استخبارات

وقت،‏ بنام انتخابی،‏ انتصاب میشد.‏ بحث در شورا کمتر صورت میگرفت.‏

به گفته فرهنگ،‏ در حکومت محمد داود،‏ گرايش سوی دموکراسی که شاه و صدراعظم سابق وعده داده

بودند متروک گرديد...‏ زيرا او با دموکراسی و آزادیهای شخصی عميقاً‏ مخالفت داشت.‏ محمد داود بجای

دموکراسی،‏ دو نکته ديگر را در رأس وظايف حکومت قرار داد:‏ حل مسأله پشتونستان و انکشاف امور اقتصادی

براساس پلانگذاری و اقتصاد رهبری شده.(‏‎٣٣‎‏)‏

در رديف کارهای عمدهاش يکی هم به پيروی از شاه امان اله،‏ بار دوم بود که رفع حجاب را در کشور

اعلان گرديد و با اين اقدام جسورانهاش،‏ اپارتايد جنسی را تضعيف کرد.‏

...»

(٣١)

١٩۵٠ مطابق (١٣٢٩


□ ١٩ افغانستان و پارلمان

نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان (١٩۶٣ - ١٩١٩)

فشرده کلام آنکه،‏ در طول تاريخ پارلمان مورد بحث ما در افغانستان دوره هفتم شورای ملی،‏ يگانه و اولين

و آخرين شورای بود که در افکار و اذهان اثرات ملموس و محسوس خود را گذاشت و ناظران خارجی،‏ مبصران

و تحليلگران سياسی در مورد اثرات آن تبصرههای نيکی کردهاند.‏ اپوزيسون يا جبهه متحد ملی،‏ در داخل شورا،‏

توانستند از طريق مسالمتآميز،‏ ازين پايگاه مردمی بر مصوبات و قوانين دموکراتيک آن اثر بگذارند.‏ مطالبي که

در بالا بدانها اشاره شده،‏ از نمونهای بارز آنست.‏ اپوزيسون معتقد بودند،‏ با قدرتمند ساختن شورا بحيث ارگان

فعال،‏ اعمال حکومت را تحت کنترول،‏ تفتيش و نظارت قرار دهند و با اقتدار بيحد و حصر حکومت خودکامه

مقابله کنند.‏

سعی بران بود،‏ انحراف حکومت از قانون اساسی را برملا سازند و در ذهن و افکار عامه،‏ احترام به قانون

اساسی و حاکميت قانون را تقويت بخشند.‏

آنها معتقد بودند که قانون اساسی رساله علمی و مهمترين سند دولت افغانستان است و بايد مواد مندرج آن

تطبيق شود.‏ آنان باين باور بودند که هر مکاتبه،‏ مقاوله قرارداد و معاهده،‏ هر چه که به ضرر و نفع اين کشور

داشته باشد،‏ در شورای ملی اين مرکز خواستگاه مردمی،‏ در مورد آن تصميم گرفته شده و فيصلههای عمده در

سياست خارجی و داخلی کشور را صادر کند.‏ اپوزسيون در شورا،‏ اقتدار واقعی پارلمان را بخاطر پشتيبانی مردم

از آن ميدانست،‏ استحکام ديکتاتوری،‏ مجلس شورای ملی را به سبک مجلس فرمايشی و دست نشانده تبديل خواهد

کرد.‏

در هر حال،‏ اين جنبش خوش درخشيد ولی مستعجل بود(‏‎٣۴‎‏)‏

تجارب حاصله از گذشته تاريخی پُر از فراز و نشيب،‏ سرمشقی است آموزنده برای نسل موجود و آينده در

رابطه به روند پروسه سياسی پارلمانی درافغانستان که با تحليل و استنتاجهای ذيل از آن ما را به هدف مطلوب

خواهد رسانيد:‏

مشوره،‏ مجلس و جرگه،‏ مانند پارلمان امروزی ‏(شورای ملی يا ولی جرگه و مشرانو جرگه)‏ پديدهء

نوظهور نيست،‏ بلکه ريشههای خود را از تاريخ طولانی گذشته افغانستان میگيرد که به نحوی از انحاء،‏ تا هنوز

در زمان موجود،‏ تجربههای جديد از آن تغذيه میکند.‏ از آنجا که نمیشود مطلقاً‏ و يکسره با گذشته مقاطعه کرد،‏

فلهذا،‏ ناچاريم در شرايط موجود ملی و بينالمللی،‏ در روند جديد،‏ اين تجارب و واقعيت را از نظر نيندازيم.‏

چون ميدانم که انکشاف و تحول مثبت بدون شناخت ديروز ممکن نيست و شناخت ديروز بدون کار

مشترک و ايجاد يک ديدگاه تاريخی قابل قبول برای اکثريت محال است،‏ لذا نسل موجود نياز دارد تا گذشتهء خود

را بداند.‏

در تلاشهای اصلاحطلبانه از گذار بدنيای مدرن در دورهء مورد بحث،‏ نيتهای زيادی بوده تا وارد

دنيای جديد شود ولی درعين زمان،‏ نيتهای موجود بود،‏ آنچه که صورت گرفته و آنچه که صورت گرفته و آنچه

را انجام شده دوباره نابود کرده است.‏ در بعضی موارد،‏ اين دو طرز تفکر و ديدگاه در تقابل هم قرار گرفته و در

برخوردهای افراطی جامعه را بسوی نابودی و ويرانگری،‏ کشايده است.‏ اين حکايت بما تعليم ميدهد که افراط

گرائی همواره چه از بالا بوده،‏ چه از راست و چه از چپ،‏ بدبختی جامعه را بار آورده است.‏

بناً‏ بايد روی تجارت تاريخی اتکاء کرد و بخصوص در روشهای سياسی مدرن،‏ راه ميانه را در پيش

گرفت.‏

در جامعه،‏ ارزشها،‏ معيارها و مفاهيمیاند که بعضی از آنان،‏ ارزشهای متوالی و مطلق نيستند،‏ بلکه

همواره با زمان و مکان و شرايط تازه خاص وابسته و تابعاند،‏ کهنه ميرود،‏ جامهاش تبديل میشود و جايش را نو

می گيرد.‏

واژهها و اصطلاحات مقدس چون:‏ آزادی،‏ دموکراسی،‏ حق رأی،‏ حق انتخاب،‏ عدالت،‏ برابریهای

اجتماعی،‏ حقوق بشر،‏ جامعهء مدنی و امثال آن که از دست آوردهای جهانی است،‏ در افغانستان يا اصلا وجود

نداشت و اگر وجود هم داشت،‏ محتوای آن ميان خالی ساخته شده بود.‏ با موجوديت شرايط مساعد داخلی و

بينالمللی امروز،‏ هر کس حق دارد که بداند،‏ بحيث انسان دارای چه حقوق سياسی فردی و اجتماعی در کشور

دارد؟

آنانيکه به سپرم مقدس«‏ معتقد بوده و عقل عالم محسوب میشدند،‏ همواره بدو واژهء

‏«روشنفکری»‏ و ‏«دموکراسی»‏ حساسيت داشتهاند.‏ آنها نه تنها پارلمان ‏(شورای ملی)‏ اين تجسم عينی اراده مردم

را،‏ ملعبه و آله دست خود ساخته بودند بلکه بر مبنای ترس و خشونت عمل کرده،‏ آزاديخواهان را به گناه حق

طلبی،‏ يا سرکوب،‏ زندانی و شکنجه کرده و يا به قتل رسانيدهاند،‏ که مورد تنفر مردم قرار گرفتهاند.‏

غالباً‏ با رقبای سياسی،‏ با معيارهای انتقامجويانه عمل شده يک ديکتاتور جای خود را بديگری گذاشته

است.‏ درينگونه افراد که فرهنگ تحمل جانب مقابل اکثراً‏ بسيار ضعيف بود نيز مورد تنفر مردم بودهاند.‏

Sperm


□ ٢٠ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

آنانی که داعيه انسانی و منافع ملی ‏(آنچه سود و زيان آن به احاد ملت ارتباط میگيرد چون:‏ حفاظت و

دفاع استقلال،‏ تماميت ارضی،‏ حاکميت ملی،‏ صلح و امنيت،‏ توافق ملی،‏ همبستگی ملی،‏ احترام و حفظ کرامت

انسانی،‏ سهمگيری و مشارکت در اداره امور سياسی برمبنای معيارها ارزشهای قبول شده جهانی با در نظر

داشت شرايط ملی،‏ از طريق انتخاب کردن و انتخاب شدن و برابریهای اجتماعی و...)‏ و به صدای فرهنگ

دموکراسی و عدالت گوش دادهاند و به مردم اتکاء کردهاند؛ محبوب مردم بودهاند.‏

اعمال نفوذ مداخله مقامات تصميم گيرنده،‏ که روابط را بر ضوابط ترجيح ميدادند،‏ توسط واليان و دستگاه

امنيتی ‏(ضبط و احوالات)‏ با تقلب کاریها در انتخابات نمايندگان شورای و دست چين کردن نمايندگان انتصابی به

ظاهر انتخابی،‏ همواره با نارضايتی مردم همراه بوده است.‏

معمولاً‏ در محيطي که اختناق،‏ استبداد،‏ قدرت نمائی و زورگوئی تفنگ،‏ مسلط و حاکم باشد،‏ تعقل،‏ خرد و

استدلال بسيار کم نتيجه ميدهد.‏

وظيفه شهروندان با انتخابات تمام نمیشود،‏ بلکه آغاز میگردد و مراقب عملکرد نمايندگان منتخب

میشود.‏ در اجرای بهترين راه:‏ در رفع نيازهای جدی حقوق اساسی و اوليه شهروندان،‏ شروع قدمهای نخستين و

بمرور نهادينه کردن بنياد دموکراسی،‏ حرکت انسانی،‏ رفع بدترين پديده ‏(سانسور)‏ آزاد گذاردن مطبوعات و

نظارت و مراقبت از اعمال حکمداران،‏ برملا کردن سواستفادهها و خطاهای آن،‏ متوجه ميشوند.‏ در واقع موکلين و

نمايندگانشان قاضی واقعی اعمال و افعال و پاسخگوئی در مورد وعدههايش ميباشند.‏

جامعه در يک حرکت تاريخی مداوم درگير است،‏ اگر بطور مداوم از طريق نقد دائمی و آزادانه

عملکردها،‏ بخاطر هدف ملی،‏ باشتباهات و اشکالات پرداخته نشود،‏ يا منحرف ميشود و يا به سسکون میگرايد.‏

اجبار و الزام زمان،‏ موجب شده تا تغيير مثبت در شيوه کهنه،‏ انتخابات نمايندگان با تبليغات تربيوی و

آگاهی دهنده و باساس نفوس و حضور داشت ناظران بينالمللی،‏ يا حد اقل حضور نمايندگان احزاب منطقه بوجود

آيد.‏ البته انتخابات در فضای امن و سالم و انتخاب بهترينها،‏ چهرههای تأثيرگذار حامی فرهنگ صلح با پايگاه

مردمی برخوردار از کارشناسی و حلال دشواریهای اساسی و شايستگی بسيج مردم،‏ دارای برنامهها جديد

مردمی معتقد با ارزشهای انسانی،‏ ملی و اسلامی،‏ و مخالفت با موجوديت يک دولت در داخل دولت و انتقال از

ارزشهای قومگرائی بسمت ارزشهای ملت گرائی تا جائی که مقدور است،‏ توجه جدی به خواستهای مختلفه

روز مردم چون:‏ آزادی،‏ دموکراسی،‏ عدالت برابریهای اجتماعی،‏ حقوق بشر،‏ جامعه مدنی،‏ رفع ضروروتهای

اوليه،‏ بهبود و رفاه اقتصادی و اجتماعی،‏ از بين بردن فساد اداری و مالی،‏ روشها بعضاً‏ دوگانه در سرنوشت

مردم،‏ پيوستن به جامعه جهانی و جلب کمکهای بينالمللی،‏ ايجاد سيمای ملی نو،‏ صلح و آرامش و خطرات

تروريزم،‏ محض در سطح شعار باقی نمانده عملاً‏ پروسه جديد را تسريع خواهد بخشيد.‏ بهترين فرصت تاريخی

است تا بالای نکات مشترک کار شود و بخصوص در جای که موضوع صلح عادلانه در بين باشد،‏ با ديگران کنار

رفت.‏

آنانی که در اپوزيسون قرار دارند با آگاهی دادنهای پيهم و سازمان داده شده به مردم و ذهناً‏ آماده ساختن

آنان از برنامههای دقيق،‏ سالم و عملی،‏ متعادل و مواد مندرج قانون انتخابات،‏ نيروهای خود را يک جبههء

دموکراسی آرايش دهند.‏ در هر زمان،‏ موارديکه پای منافع منطقه و يا منافع ملی،‏ مطرح باشد به منافع ملی،‏ حق

اوليت داده شود.‏

به يقين،‏ در صورت که قطع مداخلات بخصوص مداخلات مسلحانه تخريبی از بيرون مرزهايی کشور

که تا هنوز ادامه دارد بهمکاری و فشار جدی امريکا بر پاکستان،‏ صورت گيرد و خلع سلاح پايان يابد،‏ با رسيدن

انتخابات آزاد،‏ دموکراتيک و بدون هر گونه تقلب،‏ تهديد،‏ فشار تطميع،‏ و مداخله،‏ شيوهها قبلی کهنه،‏ تشکيل

پارلمان انتخابی ‏«ولسی جرگه و مشرانو جرگه»‏ بحيث يکی از ستونهای قدرتمند دموکراسی که شهروندان

دموکراسی طلب افغانستان،‏ سالهای طولانی در انتظار آن بودند،‏ در حال شکل گرفتن است،‏ گرچه قدمهای نخستين

اين تکامل و انکشاف مثبت در پروسه دموکراسی سرنوشت ساز در کشور با موثريت و نتيجه مطلوب نسبی،‏ خود

را خواهد داشت ولی با اين همه خوشبينیها،‏ عملاً‏ تشويش و مشکلات فراوانی در پيش راه است،‏ چه عملکردهای

فراوان نادرست با ابعاد تخريبی و تضعيف کننده و کارشکنیهای که درين راه تا هنوز در حال انجام شدن است،‏

مدت زمانی را در برمیگيرد،‏ وضع بحال عادی،‏ مطلوب و دلخواه مردم ما برگردد.‏


□ ٢١ افغانستان و پارلمان

نگرشی بر سير تاريخی پارلمان افغانستان (١٩۶٣ - ١٩١٩)

٢٩٢ ‏(بزبان

.١٢٧

ص .

.٣٣

١٩٧۴

.۴۵٢

زيرنويسها:‏

‎١‎ استاد خليلاله خليلی،‏ مقدمه کتاب ‏«جرگههای بزرگ ملی افغانستان»‏ محمد علم فيض زاده چاپ لاهور ١٣۶٨.

‎٢‎ صباح الدين کشککی،‏ دههء قانون اساسی،‏ شورای شقافتی جهاد افغانستان و ١٣۶ ص.‏

‎٣‎ خواجه شراحمد انصاری،‏ اميد شماره ۶٣۵.

‎۴‎ پوهاند سيد سعدالدين هاشمی نخستين کتاب دربارهء جنبش مشروطه خواهی در افغانستان،‏ پديده،‏ شمارهء هفتم

قوس ١٣٨٣ ‏(دسمبر ٢٠٠۴).

‎۵‎ غبار،‏ جلد اول،‏ ص ٧٢٠.

‎۶‎ اسناد محرم در انديا آفس لندن ١٩٠٩.

‎٧‎ همان.‏

‎٨‎ هاشمی،‏ جلد اول.‏ ص‎١٩١‎‏.‏

‎٩‎ فضل غنی مجددی،‏ افغانستان در عهد اعلحضرت اماناله خان ١٩١٩، کليفورنيا،‏ ١٩٩٧ ص.‏

‎١٠‎ عزيزالدين پوپلزائی،‏ سفرهای غازی امان اله خان،‏ ميوند،‏ ١٣٧٩ ص‎١١٩‎‏.‏

‎١١‎ عزيز آريانفر،‏ قانون اساسی ميثاق ملی،‏ کانون مطالعات و پژوهشهای افغانستان لندن،‏ ٢٠٠٣ ص‎٩٨‎‏.‏

‎١٢‎ همان.‏ ص ‎١٠٠‎ بحواله نوشته داکتر صمد حامد.‏

‎١٣‎ غبار جلد اول ص ٧٩٩، گريگورين ص ٢۵٩، آدمک ص‎١٣٣‎‏.‏

‎١۴‎ لودويک آدمک امورخارجی افغانستان تا اواسط قرن بيستم يونيورستی اريزونا،‏

انگليسی)‏

‎١۵‎ هاشمی،‏ جلد دوم،‏ صفحات ۵٩ ٢۵٨ ‏(تحت طبع است).‏

‎١۶‎ سالنامه کابل ١٣١١ ص.‏

‎١٧‎ غبار،‏ جلد دوم ص‎١٠٠‎‏.‏

‎١٨‎ همان ص‎١۶۴‎‏.‏

‎١٩‎ سالنامه ١٣١٣، انجمن ادبی،‏ ص ١٧.

‎٢٠‎ آريانفر.‏ ص ١٠١.

‎٢١‎ داکتر اکرم عثمان،‏ قانون اساسی ميثاق ملی ص‎۵١‎‏.‏

‎٢٢‎ شريف فايض،‏ استبداد و استبداد ستيران،‏ چاپ بيژن ٢٠٠٣ ص ٧۴.

‎٢٣‎ از مصاحبه هاشمی با داکتر فاروق اعتمادی و نيز اسناد محرم ١٩۵٢.

‎٢۴‎ محمد مسعود،‏ ‏«گلهائيکه در جهنم ميرويد»،‏ انتشارات جاويدان ١٣۵٧ ص ٣٠.

‎٢۵‎ اسناد محرم در انديا آفس لندن.‏ ١٩۴٩. Fo٣٧١/٧۵۶٢۴

‎٢۶‎ استاد خليلی،‏ مقدمه جرگهها.‏

‎٢٧‎ غبار،‏ جلد دوم ص ٢۶٢.

‎٢٨‎ ميرمحمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ جلد دوم ص‎۶۶٣‎‏.‏

‎٢٩‎ عبدالحميد مبارز،‏ تحليل واقعات سياسی افغانستان ١٣٧۵ ص‎١۵٣‎‏.‏

‎٣٠‎ غبار جلد دوم ص ٢۴٢.

‎٣١‎ اسناد آرشيفی.‏

‎٣٢‎ همان سند.‏

‎٣٣‎ فرهنگ،‏ جلد دوم ص ٧٠٢٩۶٧٩.

‎٣۴‎ هاشمی،‏ يادنامهء غبار ‏(مجموعه مقالات)،‏ بنياد نشراتی پرنيان ٢٠٠١ ص‎١۵١‎‏.‏


داآتر سيد اآبر زيوري

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

مقدمه

جوامع سنتي،‏ مُدرن و جامعهء در حال گذار

جامعهء در حال گذار

هويت ملي

ساخت سياسي پاتريمونياليزم در افغانستان

هفت ويژگي اصلي ساخت سياسي پاتريمونيال

مشكلات دولت پاتريمونيال افغانستان براي بسط حاآميت از بدو تاسيس:‏

خصلت آثرت گرايي دولت بعد از توافقنامهء بن:‏

تفاوتهاي نقش پارلمان در جوامع مُدرن و جوامع در حال گذار

بازسازي و نوسازي

بحران هاي توسعه

تمايل مجدد به دولتهاي اقتدار گرا در افغانستان

سوء دموآراسي:‏

تحليل دههء ديمكراسي در يك ساختار پاتريمونيال

مطالعهء موردي واقعهء سوم عقرب:‏

دورنماي دموآراسي در شرايط نوين افغانستان

پرسش و پاسخ

مقدمه

ساختار خاص جوامع در حال گذار ‏–يعني جوامع ماقبل مُدرني آه در حال عبور به دنياي مُدرن هستند-‏ تأثيرياتي را

بر نهاد پارلمان – و ساير نهاد هاي متعلق به دنياي مُدرن-‏ مي گذارد آه مانع از ايفاي نقش موثر پارلمان در اينگونه

جوامع مي گردد.‏ در اين نوشتار،‏ از يك منظر جامعه شناختي سياسي به نهاد پارلمان و آارآرد هاي آن در جامعهء

سنتي و در حال گذار افغانستان نگريسته مي شود.‏ براي اين منظور پس از توضيح جامعهء د رحال گذار و فرق آن

با جوامع سنتي و مُدرن،‏ سعي مي گردد به يكي از مشكلات جامعه در حال گذار آه عبارت از مشكل مغشوش بودن

مفاهيم مي باشد پرداخته شود.‏ زيرا در شرايطي آه درك هاي مختلفي از يك موضوع در جامعه وجود داشته باشد،‏

برخورد هاي مختلفي نسبت به آن بوجود مي آيد آه فضا را تيره ميكند.‏ در همين راستا به برخي مفاهيم آليدي اشاره

مي شود آه تأثير مستقيمي بر نهاد پارلمان و آارآرد هاي آن دارد.‏ مفاهيمي نظير:‏ قانون،‏ مفهوم رعيت-‏ شهروندي،‏

شكافهاي اجتماعي،‏ مفهوم ساختار ملي،‏ ملت و هويت ملي و نقش دولت ملي در تثبيت هويت ملي و ثبات سياسي...‏

در لابلاي گرد وغبار ناشي از خلط مفاهيم،‏ برداشتهاي مختلف و گاه متضاد از پارلمان و قانون را – آه در جامعه

وجود دارد-‏ مورد اشاره قرار خواهيم داد.‏

بعد از آن به تحليل ساخت سياسي پاتريمونيالي افغانستان و فرق هاي آن با ساختهاي سياسي آشور هاي مُدرن آه

دموآراسي را نهادينه آرده اند،‏ پرداخته مي شود و فرق هاي اين دو ساخت سياسي بيان مي گردد.‏ جايگاه پارلمان

در ساختهاي سياسي مُدرن وتفاوتهاي آن در يك ساخت پاتريمونيالي و با يك دولت آثرت گرا مورد ارزيابي قرار

خواهد گرفت.‏ آنگاه با توجه به اين قالب هاي سياسي،‏ مشكلات پارلمان در افغانستان آنوني نشان داده خواهد شد.‏

در مرحلهء بعدي تئوري هاي تغيير ساخت سياسي سنتي به مُدرن مورد بررسي قرار ميگيرند.‏ مفهوم بازسازي،‏

تعريف آن در افغانستان با توجه به تئوري بعد از بحران ،Post conflict عوارض جانبي بازسازي،‏ بحران هاي

ناشي از بازسازي،...‏ مورد بحث قرار گرفته و سپس تئوري راه آوتاه به ترقي و تجدد مورد نقد قرار خواهد گرفت.‏

در اين مرحله از بحث،‏ تئوري توسعهء اقتدار گرا از طريق يك دولت دآتاتور مصلح ‏(راه آوتاه)‏ و نيز تئوري

توسعه از طريق يك مودل سياسي دموآراسي مورد بحث قرار گرفته بر اساس آن،‏ فرق يك دولت مقتدر با يك دولت

دآتاتور توضيح مي گردد.‏ نقش پارلمان در هر يك از رويكرد هاي بازسازي مورد نقد قرار خواهد گرفت.‏


ناي

□ ٢٣ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

براي تحليل آاربردي اين تئوري ها يك مطالعهء موردي از دههء دموآراسي

عقرب ١٣۴۴ عرضه خواهد گرديد.‏

(١٣۴٢-١٣۵٢)

.

١

و نيز واقعهء سوم

با توجه به بحث هاي اين نوشتار،‏ در قسمت پاياني به چشم انداز موفقيت و نيز مشكلات فراروي تجربهء جديد

پارلماني در افغانستان،‏ نظري انداخته خواهد شد.‏ و در آخر بخش پرسش و پاسخ است آه به سوالات طرح شده از

سوي اشتراك آنندگان آنفرانس و پاسخهاي مربوطه اختصاص يافته است.‏

جوامع سنتي،‏ مُدرن و جامعهء در حال گذار

تعاريفي آه در اين نوشتار آوتاه و فرصت اندك ارائه مي گردند،‏ فقط براي فتح باب بحث بوده و بنا بر اين،‏

ممكنست همه جانبه و جامع نباشند،‏ اما سعي شده است،‏ براي اداي مطلب مناسب باشند.‏ طبيعتا،‏ در بحث هاي

آآادميك مي توان دامنهء اين تعابير وتعاريف را گسترش بيشتر داد.‏

برخي جامعه شناسان تعريف جامعهء سنتي و مُدرن را از طريق توضيح دو مفهوم جماعت و جامعه ارائه داده اند.‏ و

برخي ديگر از جامعه شناسان مثل آارل پوپر از مفهوم جامعهء بسته و جامعهء باز بجاي جماعت و جامعه استفاده

آرده اند

جماعت-‏ جامعه:‏

گروهي از مردم آه ويژگي اصلي مناسبات بين شان عبارت از روابط نزديك و چهره به

جماعت يا

چهره،‏ منسجم،‏ ريشه دار و با ثبات در يك محدوده جغرافيايي آوچك مي باشد روابطي آه آمتر بحراني است

تحرك افراد،‏ خانواده ها و يا گروه ها در لايه ها و سلسله مراتب اجتماعي موجود در يك جماعت ناچيز مي باشد..‏

در حالي آه

جامعه يا :Society در برگيرنده روابطي پويا،‏ غير شخصي،‏ عموما شفاف،‏ متحرك و تا حدودي سست در ميان

افراد ساآن در يك محدوده جغرافيايي وسيع تر،‏ مانند شهر ها،‏ است.‏ روابطي آه بحران در ذات آن نهفته و غالبا

حول قرار داد هاي نوشته و نانوشته استوار بوده،‏ روابط ميان افراد يك جامعه اغلب آگاهانه و آمتر نا آگاهانه مي

باشد.‏

جماعت ها واحد هاي اصلي تمدن هاي سنتي سلسله هاي پادشاهي در گذشته اند،‏ در حاليكه جامعه ها واحد هاي

اصلي ملت – دولت هاي امروزي را ‏(حد اقل به صورت رسمي ‏)شكل مي دهند.‏

،(

)

٢

(

)

:community

جامعهء در حال گذار

برخي جامعه شناسان اصطلاح جامعهء آنوميك يا جامعهء بي هنجار را معادل با جامعهء در حال گذار بكار مي

برند.‏ و بطور خلاصه جامعهی انوميک يا جامعه بی هنجارجامعه ای است در حال گذار،‏ جامعه ايست که

میخواهد از وضع سنتی به مُدرن منتقل شود.‏ اين دورهی انتقال،‏ چون انتقال ناگهانی صورت نمیگيرد،‏ دوره ايست

که در آن ناهنجاريها بوجود میآيد،‏ دورهای است که وقتی وجدان جامعه و ارزشهای جمعی،‏ مشترک و مسلط آن

تضعيف میشود و ارزشهای تازهای از راه میرسند،‏ ارزشهای قبلی فرو ريخته اند و ارزشهای جديد هنوز در

متن جامعه رسوب نكرده،‏ جايگزين و فراگير نشده و هنوز در افراد و در کليت جامعه درونی نشده اند.‏

وضعيت،‏ وضعيتی است که نه ارزشهای قبلی همچنان دوام و استقرار دارند و نه ارزشهای تازه جايگزين و

مستقر شدهاند،‏ اين دوره،‏ دورهی گذار ناميده میشود.‏ دورهء بیهنجاريست و اين بیهنجاری در تمامی ابعاد و شئون

اجتماعی خود را نشان میدهد.‏ از قواعد ترافيكي گرفته تا اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی تا نظام مديريتی و

همينطور از رابطهی کارگر و کارفرما گرفته تا دانشگاه و مناسبات داخل دانشگاهی و حتي شامل محتوا و متون

آموزشی و درسی نيز مي شود.‏ اين حالت بي معياري و بي هنجاري نهايتا منجر به تشكيل نهاد هايي مي شوند آه

اين نهاد ها،‏ خود نيز،‏ دچار مشكل فقدان تعريف از خود هستند.‏

٣

٤

در جامعهء آنوميك،‏ دموآراسي با ناآارآمدي و بيكاره گي خلط مي شود و ترقي و تجدد با لااباليگري و بي بند و

باري.‏ قانونمندي معادل محدوديت براي ضعيفان تعبير مي شود و قانون شكني آار اقويا تلقي مي گردد و به

اصطلاح آاآه گي به حساب مي آيد.‏ تبادل فرهنگي به تهاجم فرهنگي تعبير گرديده و زمينه را براي عده اي فراهم

1

2

3

4

آارل پوپر،‏ جامعهء باز و دشمنانش،‏

فرديناند تونيس،‏ هنري مين،‏ گراهان والز،‏ جان ديدني و والتر ليپمن متفكراني هستند آه هريك با تعابير مختلف،‏ محور بررسي هايشان

حول شكاف جامعه / جماعت متمرآز مي باشد

هنجار به انگليسي معادل Norm و بمعناي معيار،‏ ضابطه،‏ قاعده مي باشد.‏

اميل دورآيم،‏ 1917–1858 Émile Durk heim جامعه شناس فرانسوي


□ ٢٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

.

١

مي سازد تا احساسات مردم عام را به اين علت،‏ يعني بخاطر وجود برخي پيامد ها و تبعات ناخواسته و مذموم؛ عليه

آليّت اصل دموآراسي تحريك نمايند.‏ هر قدر آه ساخت سياسي و اجتماعي يك جامعه براي تطبيق دموآراسي

نامساعد باشد و هر قدر تيم مديريتي پروژه تطبيق دموآراسي ضعيف و ناآارآمد باشد،‏ احتمال بهانه گيري از طريق

پيدا آردن مصاديق عيني براي آن مفاهيم معوج و اغوا آننده بيشتر مي شود.‏

ثبات و تحول در جوامع سنتي و جوامع در حال گذار

ثبات در تاريخ چيزي جز ثبات در جامعه نيست.‏ هر چند در طول ساليان و با گردش نسل ها جامعه با باز-توليد

فرهنگ و انديشه خود تداوم و ثبات مي يابد،‏ اما تحول در آن جاهاست آه ما شاهد نوعي دگرگوني در سيستم

اجتماعي فرهنگ،‏ سمبول ها و ارتباط ميان انسانهاي يك جامعه باشيم.‏

در جوامع سنتي آه داراي تداوم ثبات هستند،‏ پديده هاي نظير عدالتخواهي اجتماعي،‏ جستجوي هويت ملي،‏ ساختار

ملي،‏ روشنفكري و...‏ وجود ندارد.‏ در چنين جامعه اي آه تفاوت،‏ تنوع و تغيير در آن حد اقل است،‏ هم در عرض و

هم در طول انسانها مثل هم مي انديشند،‏ فرزندان مثل پدران زندگي مي آنند و جهان اجتماعي دچار آمترين تغيير

اساسي هم نمي شود.‏

اما جوامع در حال گذار دايما در حال تجربه فرايند جامعه پذيري هستند آه گاه به صورت رسمي و گاه غير رسمي

است.‏ اگر در فرايند جامعه پذيري اختلال ايجاد شود،‏ د ر آن صورت فرد با جامعه همنوا نمي شود.‏

شكافهاي فعال در جوامع در حال گذار

مفهوم ‏«شكاف»‏ يا ،rift يكي از مفاهيم اساسي جامعه شناسي سياسي است.‏ اما بايد دانست آه هر نوع تضاد

وتعارض در جامعه را نمي توان شكاف ناميد،‏ زيرا آنها مفاهيمي گسترده تر و انتزاعي تر از مفهوم شكافهاي

اجتماعي را عرضه مي آنند.‏ از طرف ديگر در طرح مفهوم شكاف،‏ بايد ميان دو دسته شكاف و تقابل ساختاري و

شكاف تاريخي در درون جامعه فرق گذاشت.‏ شكافهاي ساختاري،‏ شكافهايي هستند آه به مقتضاي برخي ويژگي هاي

دگرگوني ناپذير و پايدار در جامعهء انساني پديد آمده اند و همواره وجود دارند؛ نظير شكافهاي اجتماعي ناشي از

تقسيم آار و شكافهاي ناشي از تقسيمبندي هاي سني و جنسي در برخي جوامع.‏ برخي ديگر از شكافهاي اجتماعي،‏

حاصل سرنوشت تاريخي يك آشور هستند.‏ مانند شكافهاي مذهبي،‏ فرقه اي،‏ شكاف ميان دين و دولت،‏ شكافهاي

قومي،‏ زباني،‏ نژادي و غيره....‏ از طرف ديگر شكافهاي ساختاري عمدتا از جملهء مظاهر و ايجابات جامعهء مُدرن

و صنعتي به حساب مي آيند،‏ در حاليكه در جوامع سنتي و جوامع در حال گذار،‏ مقولهء شكافهاي اجتماعي بيش تر

بر نوع تاريخي آن با نمود هايي چون تعارض دين و دولت،‏ سنت و تجدد و تنش هاي ناشي از قوميت،‏ زبان،‏ نژاد

و مذهب تأآيد مي آند

٢

اغتشاشِ‏ مفاهيم در جامعهء در حال گذار

دموآراسي و تجربهء پارلماني مبتني بر اصل شهروندي است،‏ بطوريكه ‏«رعيت ها»‏ و ‏«روحيهء رعيتي»‏ را با آن

آاري نيست.‏ در جوامع سنتي آه مناسبات رعيت-اربابي بين افراد حاآم است،‏ نمي توان انتظار داشت آه پارلمان به

نحو دقيقي همانند جوامع مُدرن با مناسبات شهروندي بين افرادش عمل نمايد.‏ جوامع سنتي،‏ متشكل از رعيت ها،‏

جامعهء آارآردي نيست.‏ يعني افرادش نقشي در نظام اجتماعي براي خود قايل نبوده و با نظام اجتماعي بيگانه

هستند.‏ ايراد اصلي درينگونه جوامع فقدان روابط افقي بين مردم است.‏ يعني اين آه رابطهء مردم با دولت و قدرت

رابطهء عمودي است و وظايف اجتماعي مردم را دولت تعيين ميكند و خود مردم مسئوليت مدني را نمي شناسند.‏

١- مفهوم شهروند:‏

هر چند مفهوم شهروندي را اولين بار ارسطو بكار برده است،‏ اما در بيان حقوق شهروندي تي،‏ اچ،‏ مارشال

جامعترين الگو و نمونه را ارايه داده است.‏ به تعبير وي حقوق شهروندي داراي سه حوزه است:‏

حقوق قانوني مدني،‏ حقوق سياسي و حقوق اجتماعي.‏

در حوزه حقوق قانوني مدني؛ مارشال به آزاديهاي فردي چون آزادي،‏ بيان حق مالكيت و

در حقوق سياسي؛ به حق رأي حق شرآت در انتخابات،‏ حق مظاهرات مسالمت آميز و اعتصابات و

درحقوق اجتماعي؛ به حقوقي از جمله حق بهرهمندي از امنيت،‏ رفاه اجتماعي،‏ خدمات مدني و اجتماعي اشاره

ميآند.‏

در نظريه مارشال حوزههاي سه گانه حقوق شهروندي در جامعه مُدرن تحقق مييابند.‏

2

1

. ر.ك:‏ حسين بشيريه،‏ جامعه شناسي سياسي،‏ صص ١٠١ و ١٠٣ تا ١٠۶

ارسطو سياست:‏ ترجمه حميد،‏ عنايت،‏ تهران انتشارات انقلاب اسلامي،‏ ١٣٧١


ندي

□ ٢٥ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

همچنين لازم به توجه است آه يكي از رويكردهاي حاآم بر حقوق شهروندي ضرورت دخالت دادن و درگير شدن

شهروندان در نظامهاي اجتماعي از طريق مشارآتهاي فعال است.‏ اين رويكرد آه به نقش شهروند در جامعه مدني

ميپردازد؛ تحقق شأن شهروندي را در پاسخگويي و نهادينه ساختن حقوق و تكاليف شهروندان توسط دولت ميداند

به عبارتي دولت در نظام دموآراتيك موظف به نهادينه ساختن حقوق و تكاليف در جامعه مُدرن ميگردد و البته

پيداست آه قانون و تضمينات قانوني از جمله اي مهمترين سازوآارهاي نهادينه ساختن ميباشد.‏

تي.‏ اچ.،‏ مارشال شهروندي را پايگاهي ميداند آه اعضاي تمام عيار اجتماعي داراي آن هستند.‏ به تعبير مارشال

آه از صاحبنامترين انديشمندان حقوق شهروندي،‏ ميباشد شهروندان داراي،‏ حقوق وظايف و تكاليف برابر هستند.‏

مارشال در مقاله ‏«شهروندي و طبقهاجتماعي»‏ شهروندي را داراي اصل بهرهمندي از مجموعه حقوق سه گانه

ميداند آه به واسطه نهادها و ساختارهاي شايسته توسعه مييابند.‏

‏«هاميلتون»‏ شهروندي را مجموعهاي از حقوق يا وظايف معرف عضويت سياسي-اجتماعي ميداند آه موجب

اختصاص منابع جمعي به گروه هاي مختلف اجتماعي است.‏

١

براي درك جايگاه شهروندي در جامعه مدني الگوي نظري هابرماس مفيد و موثر واقع مي شود.‏ در اين الگو نقش

اجتماعي فرد در يك جامعهء مدني عبارت است از نقش شهروندي داشتن.‏ مطابق اين مودل شهروندان ودولت در

جامعه سياسي مُدرن داراي حقوق و وظايف متقابل هستند.‏ به عبارتي اگرچه تصميمگيريهاي سياسي دولت در

جامعه مدني براي شهروندان الزامي است ولي قبل از آن تعهد جمعي و مطالبات عمومي توسط جامعه مدني به دولت

منتقل شده است آه دولت بر اساس آن اقدام به تصميمگيريهاي سياسي مينمايد.‏

٢- بحران هويت ملي در جوامع در حال گذار:‏

٢

در سر آغاز قرن بيست و يكم و در آوان انقلاب اطلاع رساني ‏(انفورماتيك)‏ و سيبرنيتيك آه بقول الوين تافلر نشانهء

موج سوم از تمدن بشري است ؛ نسل جديد جوامع در حال گذار پيش از اين آه جامعه پذيري ملي پيدا آند،‏ به طرف

جامعه پذيري جهاني مي رود.‏ در مورد افغانستان برخي آارشناسان معتقدند هنوز جامعهء ما در سيرتكامل

اجتماعي-سياسي خود از مرحله دولت-ملت بطور آامل عبور نكرده است.‏ يعني هنوز خُرده هويت هاي قومي،‏

محلي و سمتي از يك هويت مشترك آلان و جمعي ملي،‏ جلوهء بيشتري دارد.‏

اگر نظر اين آارشناسان را مورد توجه قرار دهيم،‏ اينجاست آه به دليل ضعف و ناتواني نهاد ها و ساختار هاي ملي

در جوامع در حال گذار نظير افغانستان،‏ بحران هاي مضاعفي را مي توانيم انتظار بكشيم.‏

اگر يك نظام سياسي ملي نتواند دايما خود را بازتوليد آند و نتواند در ميان نسل جديد،‏ فرهنگ،‏ الگو ها،‏ مودل ها و

هنجار هاي خود را به طور مداوم خلق آند،‏ اين نظام پايه اش بسيار متزلزل مي شود.‏

بحران ابتدا در حيطه هاي ساختاري،‏ ارزشي-‏ هنجاري،‏ و عاطفي اتفاق مي افتد و سپس به حيطه هاي عملي منتقل

مي شود.‏ اگر نظام سياسي بخواهد به بقاي خود فكر آند،‏ بايد بداند آه بقاء بدون پويايي امكان پذير نيست.‏ بنا بر اين

چاره اي ندارد جزاين آه درنهاد هاي جامعه پذير خود تغيير ايجاد آند و گرنه گرفتار انقطاع و شكاف مي شود واين

امر مي تواند در آينده منشاء بحران هاي بسياري باشد.‏

گذار از چي به چي؟

گذار از اجتماع سنتي ماقبل مُدرن به جامعهء مُدرن،‏ گذار از ‏«رعيت»‏ به ‏«شهروند»،‏ گذار از ‏«مكلفيت»مداري به

‏«حق»‏ مداري،‏ گذار از ‏«احكام و دستورات شخصي»‏ به ‏«قانون»‏ غير شخصي،‏ گذار از ‏«برتري عقيده بر افراد»‏

به ‏«برتري افراد نسبت به عقيده»،‏ گذار ازينكه:‏ ‏«آدميان هدف نيستند»‏ به اينكه:‏ ‏«هر يك از آدميان با پوست و

1

2

مارش و جري استاآر،‏ روش و نظريه در علوم سياسي،‏

پژوهشكدهء مطالعات راهبردي ١٣٧٧

الوين تافلر آينده نگر امريكايي،‏ در دهه ٨٠ قرن گذشته،‏ با نشر آتابهاي همچون موج سوم،‏ جابجايي در قدرت،‏ جنگ و ضد جنگ و

شوآهاي آينده؛ تمدن بشري را به سر مرحلهء آشاورزي،‏ صنعتي و فرا-صنعتي(انفورماتيك)‏ تقسيم آرد و هر مرحله را به موجي تشبيه

نمود.‏ وي گفت اگر در اعصار گذشته زور و پول ابزار اصلي قدرت بودند؛ اآنون دانايي است آه مهمترين ابزار قدرت را تشكيل مي دهد.‏

وي ٢۵ سال قبل پيش بيني نمودآه در دهه هاي آينده نظم اقتصادي نويني در حال تكوين است آه با آنچه مي شناختيم تفاوت بسياري دارد.‏

مهمترين ويژگيهاي اين نظم نوين،‏ اتكاي روز افزون به اطلاعات و دانش و مبادلهء دانش،‏ ‏«نما شدن پول و ثروت از طريق

جايگزيني آارتهاي اعتباري و پول الكترونيكي به جاي پول فلزي و آاغذي،‏ تغيير پذيري مستمر استاندارد ها،‏ تنوع ساختار هاي سازماني،‏

ضرورت بازسازي نظام اداري،‏ اهميت روز افزون نوآوري و جهاني شدن و همزمان با آن،‏ محلي شدن فعاليت اقتصادي است.‏

«


□ ٢٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

استخوان و گوشت خود ارزش دارند،‏ حق دارند و هدف هستند»‏ از همين جاست آه ‏«حقوق بشر»‏ و برابري حقوقي

تمام«‏ شهروندان»‏ دو مفهوم آليدي مُدرنيته است.‏ شهروندان حق دارند قانون اساسي دلخواه خود را بنويسند،‏ حق

دارند حكومت دلخواه خود را انتخاب آنند،‏ حق دارند آينده خود را بر اساس برداشت و فهم خود از سعادت شان،‏

تعيين آنند.‏

هويت ملي:‏

هويت به مجموعهء فضايل فردي و خصوصيات رفتاري،‏ آه از روي آن فرد به عنوان يك گروه اجتماعي شناخته

مي شود و از ديگران متمايز مي گردد،‏ اطلاق شده و با خصوصيت احساس همبستگي با اجتماع بزرگ ملي و قومي

و آگاهي و احساس وفاداري و فداآاري در راه آن،‏ مشخص مي گردد.‏

البته از نظر جامعه شناسي سياسي،‏ سه مودل«‏ سياست قومي»‏ براي ايجاد يك ‏«هويت ملي»‏ وجود دارد:‏

آه در نهايت،‏ يك جامعهء بدون تفاوتهاي قومي،‏ نژادي و فرهنگي را نويد مي

١- همانند سازي

دهد و درعمل تا آنون اين مودل در هيچ يك از جوامع نتوانسته است به اجرا در آيد.‏

٢- تكثر گرايي مساوات طلبانه:‏ گروه هاي قومي استقلال فرهنگي و ساختاري خود را حفظ مي آنند؛ و درقدرت

سياسي و اقتصادي،‏ در حالتي تقريباً‏ متوازن قرار ميگيرند؛ مانند آشور سوييس آه داراي چهار زبان،‏ چهار نژاد و

دو مذهب است،‏ اما اين تعدد زباني،‏ نژادي و مذهبي به هيچوجه مانع استحكام ملت سويس نشده است.‏

٣- تكثر گرايي غير مساوات طلبانه يا نابرابر:‏ آه گروه هاي قومي هر چند انفكاك و تمايز ساختاري و فرهنگي خود

را همچنان حفظ ميكنند،‏ اما سازماندهي قدرت در ميان ايشان به ميزان زيادي نامناسب و غير مساوي است اين

مودل سياست قومي در اآثر آشور هاي چند قومي با جوامع در حال گذار پياده مي گردد.‏

.

١

:(Assimilation)

.«.

«

٣

٢

همانطوريكه از يك جامعهء در حال گذار انتظار مي رود،‏ حتي در مورد مفاهيم آليدي مانند هويت ملي نيز بين

نخبگان افغانستان اختلاف نظر وجود دارد.‏

برخي پژوهشگران افغانستان با توجه به ساخت قبيله اي جامعه معتقدند آه هنوز در ميان مردم افغانستان چيزي بنام

مفهوم هويت ملي شكل نگرفته است:‏ ‏«تنوع و ناهم گوني اقوام،‏ به علت فقدان راهكار وحدت بخش،‏ موجب شده

است آه روند ‏«ملت سازي»‏ در اين آشور نتواند بحران مربوطه را با موفقيت پشت سر بگذارد.‏ از اين رو،‏ در عين

گذشت ساليان متمادي از استقلال اين آشور هنوز هويت ملي مشترك،‏ تعريف شده و قابل قبولي براي همهء اقوام و

مليت ها شكل نگرفته است و بر اين اساس،‏ در اين آشور،‏ هويت هاي پراآندهء قومي،‏ جايگزين هويت ملي شده

است

اهميت اين موضوع در جرو بحث هايي آه بر سر مسئلهء زبان،‏ مذهب و...‏ در پارلمانهاي قبلي درگرفته بود؛ خود

را نشان مي دهد و چه بسا در پارلمان آينده هم منبع تنش و آشمكش و بحث هاي داغ باشد.‏ ازينرو نقش نخبگان در

پارلمان يكبار ديگر اهميت مي يابد آه با چه ديدي به مسئله نگاه مي آنند.‏ آيا مي توانند در جهت تقارب و همگرايي

آراء حرآت آنند و يا اينكه تضاد ها را تشديد مي نمايند.‏

از طرف ديگر برخي از نظريه پردازان افغانستان-‏ در عين حاليكه بطور ضمني پذيرفته اند تا هنوز مفهوم هويت

ملي در افغانستان شكل نگرفته است-‏ اما با الهام از مودل همانند سازي،‏ بسط و گسترش هويت يك قوم بر ساير اقوام

ساآن افغانستان را تنها راهكار ايجاد يك هويت ملي مي دانند:‏

‏«عام شدن و دفتري آردن زبان پشتو عامل بزرگ و اساسي در ساختن ملت افغان،‏ به شمار مي رود واگر عملي

شود،‏ پس از چند ايامي ملت واحدي از آن تشكيل و جلو دشواريهاي زباني و ديگر پرابلمهاي قومي را خواهد

گرفت.‏

اين ديدگاه اقوام اقليت آشور را مورد تحقير قرار داده و توانايي هاي شان را انكار مي آند و قوم اآثريت را قوم

اصلي و اساسي جامعه مي داند:‏

‏«دانش جامعه شناسي،‏ زنده گي عملي روزمره،‏ حالات ناگوار و پيچيده سياسي،‏ نظامي واقتصادي و همراه اينها

مداخلات خارجي،‏ اين مسأله را روشن ساخته آه اقليتها و مدعيان حقوق شان تاب و مقاومت در برابر شرايط دشوار

1

2

براي مطالعه بيشتر در اين مورد؛ر.ك:‏ آنتوني گيدنز،‏ آتاب ‏«جامعه شناسي»،‏ ترجمهء

مارتين مارجر،‏ ترجمهء اصغر افتخاري،‏ فصلنامهء مطالعات راهبردي،‏ شماره اول.‏

سيد عبدالقيوم سجادي،‏ جامعه شناسي سياسي افغانستان،‏ ١٣٨٠

۵١ ص،‏

3

سمسور افغان،‏ دويمه سقاوي«سقاوي دوم»،‏ ترجمهء خليل االله وداد بارش،‏ ١٣٧٧ ص،‏

منوچهر صبوري و نيز ‏«سياست قومي»،‏ نوشته

١۵٨


ص،‏

□ ٢٧ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

و ناگوار و مبارزه با آنرا نداشته و هميشه پله ترازو را مي نگرند...‏ و هر گاهيكه بالاي يك جامعه تجاوز بيگانه و

بدبختي ناشي از آن مي آغازد،‏ بيشترين خطر و زيان آن متوجه اقوام اصلي و اساسي آن جامعه مي باشد و از

آنجاييكه«‏ موجوديت فزيكي و فكري اقليتها،‏ هميشه خطري خواهد بود براي اتحاد و يكپارچگي و تماميت ارضي

آشور بنا بر اين پيشنهاداتي ارائه مي دهد آه برخي از آنها واقعاً‏ تكان دهنده هستند و شامل:‏ آوچ اجباري اقوام

بخصوص جابجا آردن ساآنان درهء استراتژيك پنجشير و شمالي،‏ تغيير ترآيب جمعيت در اطراف شهر آابل،‏

نواحي مرآزي و نواحي مرزي شمال و غرب افغانستان،‏ سانسور شديد آتابها و مواد فرهنگي وارده از يكي از

٣

آشور هاي همسايه و همزبان و...‏

«.

١

«

٤

«

٢

وقتي اين استدلال را با استدلال ديگر آن آتاب يكي آنيم آه تمام اقليت ها غير قابل اعتماد و تجزيه طلب وانمود شده

اند و گويا باهمكاري آشور هاي خارجي،‏ بخصوص آن آشورهاييكه داراي اقليت قومي مشابه هستند،‏ در صدد

متزلزل آردن اوضاع و نهايتا تجزيه آشور بر مي آيند؛ توالي منطقي اين استدلال-‏ آه درآن آتاب تاآيد شده،‏ اين

است آه:‏ اصلا قوم اآثريت در يك آشور براي حفظ تماميت ارضي خود،‏ با آوچ اجباري اقوام ديگر و انتقال قوم

اآثريت به سرزمين هاي اقوام اقليت،‏ بايد خود را به مطلقيت برساند.‏

‏«...شمار زيادي از مردم شرق،‏ جنوب شرق و جنوب آشور به طور جمعي يا به طور انفرادي،‏ به شمال افغانستان،‏

انتقال و مسكن گزين شده....(تا)‏ يك باور و انديشهء اسلامي و ملي و زباني،‏ چون آمربندي به دور آشور گسترده

شده و از حملهء احتمالي فكري و نظامي روسها و آشور هاي دست نشانده شان در آسياي ميانه،‏ به آشور ما

جلوگيري شود...‏ با اين آار تناسب وتوازن قومي در شمال آشور استحكام گرفته و پشتونها چون ديواري در برابر

روسها قرار مي گيرند.‏

هر چند وقتي يك آمار دقيق موجود نباشد صحبت اقليت و اآثريت بيشتر به درد تبليغات سياسي ميخورد تا بحث هاي

تحقيقي آه سقاوي دوم مدعي آن است.‏ مشخص نيست،‏ قوم اآثريت درين آتاب آه اآثريتي بيش از دو سوم قلمداد

شده است،‏ با آدام آمار علمي معتبر بوده است؟

از طرف ديگر يكي از همسايه هاي ما – شايد بر طبق مودل استدلالي همين آتاب-‏ با استفاده از اقليت قومي آه در

صوبهء سرحد خود دارد،‏ طي ساليان اخير توانست بلاي طالبان وتروريزم را در آشور ما صادر آرده در صدد بي

ثبات ساختن اوضاع در آشور ما بر بيايد.‏

برعكس،‏ يكي ديگر از محققان افغانستان،‏ معتقد است آه:‏ ‏«در افغانستان نمود هاي آشكار و روشني از سياست

همانند سازي فرهنگي به منظور تحميل باور هاي فرهنگي وارزشهاي مذهبي قوم مسلط بر ديگران مشاهده مي شود

آه در واقع،‏ به جاي دست يابي به هدف،‏ به تشديد تعارضات قومي و مذهبي منجر شده است.‏ از سياست تحميل

مذهبي عبدالرحمن خان تا سياست همانند سازي فرهنگي داؤد خان در تحميل زبان پشتو بر ديگر اقوام.‏

«

٥


٦

بر طبق اين ديدگاه:‏ ‏«از آنجاييكه جامعهء افغانستان داراي ساختار قومي و قبيله اي است،‏ طبيعي است آه فعل و

انفعالات ساختار سياسي و گردش قدرت سياسي،‏ تنها در درون قوم و قبيلهء خاص انجام مي پذيرد و بر اين اساس

نظام سياسي در اين آشور،‏ به جاي ارتباط با نظام اجتماعي،‏ بيشتر با زير-نظام هاي جمعيتي در قالب قوم و قبيله

مرتبط بوده است.‏ همين امر مشارآت سياسي همهء شهروندان و اقوام را مسدود آرده و در نهايت اقوام غير حاآم

همواره نوعي نگرشي واگرايانه به ساختار قدرت داشته اند و فرهنگ تعارض و ستيز دايمي را ميان آنان و

دارندگان قدرت سياسي موجب شده است

از طرف ديگر،‏ محروميت از برخي حقوق شهروندي،‏ تبعات چندي به همراه دارد؛ از جمله اين آه اين امر،‏ به

حاشيه اي شدن افرادي منجر مي شود آه احساس محروميت ميكنند.‏ اين پديده،‏ در جاي خود سبب زنده شدن و تقويت

۴۴

1

2

3

4

5

6

همان،‏ ص ١۵٢

همان،‏ ص ١۵۵

همان،‏ صص ١۵۵ تا ١۶١

همان،‏ ص ١۵٨

سيد عبدالقيوم سجادي،‏ جامعه شناسي سياسي افغانستان،‏ ١٣٨٠

همان،‏ ص ۵٢


□ ٢٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

هويت هاي مادون ملي،‏ همانند:‏ قوميت،‏ نژاد ومحله گرايي مي شود؛ زيرا محروميت هاي عيني اقتصادي و سياسي

و يا اجتماعي،‏ با آگاهي طبقات محروم از محروميت،‏ در نوعي ايدئولوژي تبلور مي يابد آه احتمالا ايدئولوژي

هاي قومي و مذهبي وتعارض ناشي از ان،‏ بر اين اساس شكل مي گيرد.‏

.

١

٢

٣- مفهوم ‏«ساختار ملي «

در طول تاريخ جوامع سنتي،‏ وفاداريهاي افراد به سلسله هاي پادشاهي بود نه به منافع جمعي مردمي آه در يك

حوزهء جغرافيايي مشخص بنام آشور زندگي مي آردند.‏ تاريخ اين جوامع،‏ در واقع تاريخ مطالعهء سلسله هاي

پادشاهي مختلف مثل صفاريان،‏ طاهريان،‏ سامانيان،‏ غزنويان،‏ سلجوقيان و...‏ مي باشد نه تاريخ يك ملت مشخص در

يك محدودهء جغرافيايي مشخص.‏

بنا بر اين در جوامع سنتي مفهومي بنام ساختار ملي شكل نگرفته و قوام اين مفهوم فقط در بستر جوامع مُدرن ميسر

است.‏ ‏«ساختار ملي»‏ عبارت است مجموعه از معيار ها و ارزش هاي پايداري آه شهروندان،‏ فراسوي نوع حكومت

و سياست هاي روز به آن ها باور دارند و براي نگهداري آنها مي آوشند بعبارت ديگر در جاييكه ساختار ملي

قوام پيدا آرده باشد،‏ نزاع بر سر حكومت،‏ تا حد نابودي زيرساختهاي اقتصادي،‏ فرهنگي و اجتماعي ملي در آشور

به پيش نمي رود.‏ آنش گران سياسي خط هاي قرمزي را براي خود قايل هستند وعبور از آنرا جايز نمي دانند.‏ اين

خط هاي قرمز ممنوعه منطبق بر مفهوم ساختار ملي بوده و در واقع محدودهء آن حفظ منافع علياي ملي است.‏ مفهوم

‏«ساختار ملي»‏ در جوامعي آه هنوز مرحلهء ملت شدن را پشت سر نگذاشته اند،‏ شكل نگرفته است.‏ بنا بر اين در

اين جوامع،‏ تلاش براي آسب قدرت سياسي حد ومرزي ندارد.‏ نسل آشي،‏ سياست زمين سوخته،‏ آوچاندن اجباري

افراد،‏ آمك گرفتن از قدرت هاي خارجي براي پيشبرد اين سياست ها،‏ همكاري با تروريستان بين المللي،‏ تشويق

آشت مواد مخدر،....‏ همه و همه براي آسب و يا حفظ قدرت سياسي مجاز تلقي مي گردد.‏ اما در آشور هاييكه

مفهوم ‏«ساختار ملي»‏ شكل گرفته است،‏ مخالفين سياسي و دولت،‏ در مخالفت با يكديگر حد و مرزي را قايل هستند

و به اصطلاح يك خودسانسوري در نخبگان سياسي وجود دارد.‏ مثلا هنگام تجاوز خارجي ممكن است موقتا اختلاف

با دولت را آنار بگذارند و براي دفاع مشترك از ميهن،‏ با آن دولت همكاري نمايند.‏ در جوامع در حال گذار،‏

بخصوص جوامعي آه از مرحله ملت شدن به معناي امروزين آن عبور نكرده اند،‏ مفهوم ‏«هويت ملي»‏ و ‏«ساختار

ملي»‏ يا وجود ندارد و يا اينكه بسيار آمرنگ و بي رمق است.‏

.

٣

٤

ح.‏

در اين جوامع،‏ نهاد پارلمان از يكطرف عرصهء آشاآش ها و منازعات شديد بر سر تعريف مفاهيمي نظير ‏«هويت

ملي»،‏ نقش خُرده فرهنگ هاي قومي در تكوين فرهنگ ملي و...‏ خواهد بود و از ديگر طرف،‏ براي نخبگان سياسي

و ملي انديش موجود در پارلمان فرصتي را فراهم ميكند تا بر سر بازتعريف مفاهيم مذآور به توافق جمعي ‏(اجماع)‏

بين خود برسند و با تصويب قوانين مربوطه منافع ملي را در قالب قوانين مصوبهء خود،‏ روشن ساخته،‏ در تحكيم و

روال مند آردن آن مفاهيم بكوشند.‏

۴- مفهوم قانون:‏

در جامعهء در حال گذار،‏ برداشت از مفهوم قانون نيز يكسان نيست.‏

قانون را محور تنظيم روابط ميان افراد جامعه تعريف ميكنند واز اصلي ترين ويژگيهاي يك جامعه مدني رو به

رشد را حاآميت قانون درآليه شؤون آن جامعه ميدانند اآميت قانون يكي از اصول مهم سياسي و حقوقي است آه

بشر از ديرباز در پي تحقق آن بوده است.‏ از يونان باستان تاآنون درباره اين،‏ اصل،‏ معاني ارزشها و ويژگيهاي آن

سخن گفته شده و ميشود.‏

قوانين در تحليل نهايي،‏ صورتبندي حقوقي مقولاتي است آه به طور واقعي و عيني در آنش اجتماع جريان دارند.‏

اين صورتهاي حقوقي،‏ مبتني بر برآيند قوا و نيرو هاي واقعي اجتماعي هستند.‏ لذا قوانين،‏ هر اندازه آه آحاد اجتماع

درتدوين آن مشارآت داشته باشند،‏ آيينه هاي را مي مانند آه منعكس آنندهء چهره واقعي اجتماع است.‏

البته در جوامع درحال گذار،‏ برخي قوانين آه مبتني بر ‏«ارزشهاي عمومي حقوق بشر»‏ استوار هستند،‏ ناگزير و

عليرغم اينكه ممكن است ظاهرا با ارزشهاي متداول در جوامع بسته وسنتي نا هماهنگ باشند؛ نيز مد نظر گرفته مي

2 National Structure

1

وود و شرمن،‏ ديدگاه هاي نوين جامعه شناسي،‏ ترجمه مصطفي ازآيا،‏ ص ١٧٢

3

4

چنگيز پهلوان،‏ در جستجوي ساختار هاي نوين منطقه اي،‏

عباس عبدي،‏ ‏«قانون،‏

قدرت،‏ فرهنگ»‏

٧١ ص،‏

فصلنامهء گفتگو شماره سوم،‏ ‏(دي ماه ١٣٧٢)


□ ٢٩ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

١

شوند.‏ اين امر مي تواند منجر به برخي سوء تفاهمات گردد.‏ چه بسا افراط در تطبيق آن،‏ واآنش نيرو هاي محافظه

آار را بر انگيخته و تنش بوجود بياورد.‏ پارلمان جايي است آه اين تفاوت نظرات مي تواند امكان بروز يافته و

احتمال رسيدن به سازش را – بدون تشديد تشنج ها در جامعه-‏ بيشتر سازد.‏

گاهي حاآميت قانون به مفهوم برابري و مساوات در برابر قانون تعبير شده،‏ است . گاهي از آن به حكومت قانون در

مقايسه با حكومتهاي،‏ ديكتاتوري مطلقه و پادشاهي استفاده شده است و گاهي آن را با ويژگيهاي همچون:‏ عموميت

داشتن و مستمر و صريح بودن قوانين معرفي آردهاند.‏ اما فصل مشترك همه موارد فوق را،‏ ميتوان در اين نكته

خلاصه نمود آه در حاآميت قانون استفاده خودسرانه و مستبدانه از قدرت در تصميمگيريهاي حكومتي مردود

است.‏ بر اين،‏ اساس حاآمان و سياستمداران بهعنوان حافظان و خادمان قانون شناخته ميشوند و خود نيز

مشمول آن ميگردند ميزان مشروعيت حكومتشان به ميزان وفاداري آنان به معيارهاي،‏ قانوني فراشخصي و

خردمندانه بستگي دارد.‏

اما در افغانستان چهار رويكرد عمده و يك رويكرد نوپا را مي توان نسبت به قانون برشمرد:‏

رويكرد چپ ايديولوژيك،‏ رويكرد بنياد گرايانه،‏ رويكرد پراگماتيستي،‏ رويكرد پدر سالارانه و در نهايت رويكرد

سياسي مُدرن نسبت به قانون.‏

ما نشان خواهيم داد آه چهار رويكرد اول از اين برداشتها چگونه بر سر راه تقويهء نظام پارلماني و سيستم هاي

انتخاباتي ما مانع ايجاد آرده و تحليل موردي واقعهء سوم عقرب نشان خواهد داد آه چگونه سوء برداشت و سوء

استفاده از قانون در وارد نمودن ضربهء مهلك بر دهه قانون اساسي نقش موثر بازي آرد.‏


رويكرد،‏ چپ افراطي يا ايدئولوژيك به قانون

در اين،‏ ديدگاه بنابر تقسيمبندي زيربنا و روبنا در ساختار اجتماعي و اقتصادي؛ حاآميت قانون منعكسآننده روابط

اجتماعي جوامع سرمايهداري و بورژوازي است آه مطابق آن سرمايهداري درصدد گسترش سلطه خود بر بخشهاي

مختلف جامعه بوده و از اين مفهوم براي استعمار و بهرهگيري به نفع مقاصد خود سود ميجويد.‏ در ميراث چپ،‏

‏«برابري سياسي»‏ بي ارزش تلقي مي شده و بر ‏«برابري اجتماعي»‏ تاآيد مي گرديده است.‏ از نظر آنها اگر چه

نظامهاي پارلماني قصد دارند به طور غير مستقيم برابري سياسي را از طريق دستگاه انتخاباتي و پارلماني تأمين

آنند ولي در حقيقت اين صاحبان ثروت هستند آه بر فرآيند انتخابات اثر مي گذارند و ‏«نفرهاي»‏ خود را به خانهء

قدرت و حكومت روانه مي آنند.‏ از اين ديدگاه،‏ حكومتهاي انتخاباتي در اصل قمچيني در دست طبقات سرمايه دار

هستند تا جامعه را در جهت منافع خود اداره آنند.‏ در اين ديدگاه بجاي تاآيد بر روشهاي پارلماني،‏ روشهاي انقلابي

براي تغييرات بنيادي اجتماعي،‏ در اولويت قرار دارد.‏

يكي از مهمترين اشكالاتي آه بر اين ديدگاه وارد است اين است آه اين نظريه برخلاف مدعاي خود؛ يك مفهوم

ايدئولوژيك و جانبدارانه از عدالت و آزادي را معرفي ميآند.‏ در حوزه عدالتاجتماعي،‏ استقلال و هويت فردي

انساني را ناديده ميگيرد و از انسانها چهرهاي ابزاري و ماشيني ترسيم ميآند آه فقط در جهت پيشبرد مقاصد

واهداف جمعي و سياسي بكار مي آيند .

٢- رويكرد بنيادگرايانه به قانون:‏

اين رويكرد با تقابل در انداختن،‏ قانون با نصوص ديني و با ادعاي مبارزه با سكولاريزم،‏ قانونمندي ‏«قرار دادي»‏

را مخالف قانونمندي ‏«نص قرآني»‏ مي دانند با هر گونه قانون گذاري خارج از حوزهء شرع ‏(يعني با قوانين عرفي)‏

به مخالفت بر مي خيزند.‏

عدم اعتقاد راسخ به ديموآراسي و قانونمندي توسط فعالين سياسي،‏ فرصت باد آورده اي را به غير دموآراتها مي

دهد تا از دموآراسي سوء استفاده آرده و به سازماندهي خود پرداخته بيخ و بنياد دموآراسي را بر آنند.‏ فعالين

براي سازماندهي خود

سياسي چپ و بنياد گرا ها بر اساس همين توجيه از دههء دموآراسي

استفاده آرده و در حاليكه شديدا مشغول نفوذ در ارتش بودند،‏ از مبارزات علني و پارلمان و مطبوعات صرفا براي

جذب آادر ها و چلنج هاي رهبري درون سازماني خود استفاده مي بردند.از طرف ديگر برخي عناصر درباري

مستبد آه دموآراسي و قانونمندي را مغاير با رويكرد پدر سالارانه و منافع خود مي پنداشتند نيز با آن از در دشمني

و ستيز وارد شدند.‏

1 Case Study

١٣۴٢) تا (١٣۵٢


□ ٣٠ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

...«

١

٣- رويكرد پراگماتيستي و ابزار انگارانه نسبت به قانون:‏

برخي افراد و گروه ها آه هنوز هم سوداي بازتوليد برتري طلبي نژادي را در سر مي پرورانند،‏ چندان سر سازش

و آشتي با قانون را ندارند،‏ و به قانون از يك منظر پراگماتيستي و ابزاري مي نگرند.‏ اينها بر اثر فشار هاي سياسي-‏

اجتماعي و نيز بخاطر جلب توجه جامعه جهاني بخود؛ شعار هاي قانونمداري ميد هند،‏ بدون اينكه به آن معتقد باشند.‏

اين عده هر چند بطور صوري و ظاهري دم ازدموآراسي،‏ قانون و قانونمندي مي زنند و البته طالب هستند تا از

مزاياي مهم آن يعني ايجاد نظم و ثبات استفاده آنند،‏ اما در ذهن خود قانون هاي نانوشته اي دارند آه سمت و سوي

اعمال و رفتار آنها را مشخص مي آند.‏ به همين خاطر از قوانين صوري و نوشته شده تا آن حد حمايت ميكنند آه

مانعي بر سر راه قوانين نانوشته شان نباشد.‏

اين پراگماتيستهاي برتري طلب ترجيح مي دهند قوانين تدوين شده آن قدر مبهم و گنگ باشد آه بتوانند بنا بر

مصلحت روزگار هر چيزي را از درون آن بيرون بكشند....‏ اين دسته افراد به ‏«حق حاآميت ملي»‏ و ‏«حق تعيين

سرنوشت»‏ براي آحاد شهروندان باور ندارند.‏ بنا بر اين،‏ در تئوري پردازي هاي خود مكانيزم هاي عملي را طوري

طراحي مي آنند آه تنها سرآمدان گروه نژادي خاص بتوانند در اآثر نهاد هاي قانون محور؛ نظير قوه قضاييه،‏ قوه

مقننه،‏ نيرو هاي انتظامي و امنيتي جايگزين و نصب گردند.‏

بازي با مفاهيم اساسي قانون براي توجيه برتري نژادي

در تئوري پردازي هاي اين افراد،‏ مفهوم آليدي تساوي حقوق شهروندان افغانستان در برابر قانون با عدم تساوي

اقوام بر مبناي نفوس شان آاملا گنگ و مغشوش باقي مانده است.‏ يعني اصل شايسته سالاري قرباني اصل نژادي

شده است.‏ آتاب سقاوي دوم آه نمونهء آامل از اين ديدگاه را ارائه مي دهد مي نويسد:‏

‏«...اصلا در برابر قانون در تساوي حقوق آليه اتباع افغانستان،‏ هيچ شكي وجود ندارد،‏ اما هنگاميكه در يك آشور،‏

حقوق سياسي اقوام به گونه جمعي،‏ مطرح ميگردد،‏ آنجا هر قومي بر مبناي چگونگي نفوس،‏ حق خويش را ميگيرند

و با اين آار،‏ حقوق فردي تمام افراد آشور،‏ مساوي مي شود،‏ اما حقوق قومي به اندازه شمار و تعداد افراد آن قوم

محاسبه ميگردد،‏ نه بر مبناي چيز ديگر ‏«اين منطق را آدام آسي و در آجا ديده باشد آه حقوق يك فيصد و ٦٥

فيصد از لحاظ قومي مساوي و برابر بوده و هردو در دولت و حكومت حقوق مساوي داشته باشند؟ آيا در افغانستان

حقوق آن ٤٠ هزار هندو آه به اساس گفته آنها گويا يك ‏«مليت»‏ را تشكيل داده اند،‏ با آن اآثريت مردم افغانستان آه

را تشكيل داده اند،‏ برابر باشد؟...‏ در هرآشوري سهم اآثريت،‏ اآثريت و از اقليت،‏ اقليت مي باشد

«.

٢

.

٣

% ٦٥

نكاتي چند بمثابهء نقد اين ديدگاه قابل تذآر است:‏

١- ‏«حقوق سياسي اقوام»‏ يك قانون نانوشته براي برخي افراد است و الا در قانون اساسي ما در هيچ جا به ‏«حقوق

سياسي اقوام»‏ اشاره اي نشده است،‏ بلكه آنچه مورد تأآيد قرار گرفته است ‏«حقوق فردي اتباع افغانستان»است.‏

فصل دوم قانون اساسي تحت عنوان حقوق اساسي و وجايب اتباع بهمراه ماده هاي ٢٢ الي ماده ۵٩ مربوط به

حقوق فردي و نه حقوق قومي اتباع افغانستان است.‏

٢- در جامعه ايكه اقوام مختلف تشكل سياسي مشخص قومي آه نمايندگي از آن قوم را بكند وجود ندارد،‏ چه آسي يا

گروهي مي تواند ادعا بكند آه نمايندهء يك قوم خاص است؟ قانون احزاب نيز ايجاد حزب و گروه را تحت

عنوان قومي منع آرده است و احزاب از دست زدن به تحريكات و تعصبات قومي،‏ نژادي،‏ مذهبي و سمتي

منع شده اند.‏

در اين شرايط هر دلال سياسي مي تواند خود را نمايندهء يك قوم بداند و براي گرفتن امتيازات سياسي بنام يك

قوم مبارزه آند اما در عمل براي منافع فردي و گروهي خود امتيازات را تقسيم نمايد آه از عدالت اجتماعي

فرسنگ ها بدور است.‏

٣- اصل شايسته سالاري چگونه با يك مفهوم گنگ و بدون آمار موثق تحت عنوان«حقوق قومي به اندازهء شمار و

تعداد افراد آن قوم»‏ جمع مي شود؟ اگر قرار باشد در ترآيب اعضاي هر آابينه،‏ هر هيئت و هر آميسيون،‏

ترآيب قومي معيار باشد؛ در آنصورت چه بسا افراد شايسته ايكه صرفاً‏ بخاطر تعلق به يك گروه قومي ديگر،‏ از

حقوق حقهء سياسي و اجتماعي شان محروم ساخته شوند.‏

۴- حتي اگر آمار قابل اعتمادي هم در بارهء نفوس اقوام مختلف مي بود و حتي اگر مفهوم حقوق سياسي اقوام در

قانون اساسي هم تبلور مي يافت آه اين چنين نيست؛ باز هم دموآراسي بمعناي احقاق حق اآثريت نيست بلكه

رعايت حقوق اقليت است.‏ با رعايت حقوق انساني اقليت است آه تخم دموآراسي آاشته مي شود.‏ در غير آن

1

سمسور افغان،‏

دويمه سقاوي«سقاوي دوم»،‏ ترجمهء خليل االله وداد بارش،‏ ١٣٧٧

۶٢ ص،‏

2

3

همان.‏ ص ٦٣

فقره سوم از ماده ششم قانون احزاب،‏ بر اساس فرمان شماره ٧٣ مورخ ١٣٨٢ ٧/٢٢/ رياست دولت انتقالي اسلامي افغانستان


□ ٣١ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

ادعاي احقاق حقوق اآثريت هميشه مي تواند به جباريت عليه اقليت انجاميده و تمايل به تبديل اآثريت به مطلقيت

سيل آسا و بي مهار،‏ پيوند هاي معنوي بين اجزاي مختلف جامعه را از هم مي گسلد.‏ نكتهء مهم ديگر اينست آه

در دموآراسي،‏ معيار اآثريت واقليت اقوام ني،‏ بلكه احزاب هستند.‏ حزب اآثريت در پارلمان نمي تواند و نمي

بايد حقوق حزب اقليت موجود در پارلمان را نقض آند.‏

۴- رويكرد پدرسالارانه به قانون:‏

هنوز هم انديشهء سياسي در بين بسياري از متنفذين و افراد تاثير گذار افغانستان به يك نوع ريش سفيدي ‏(آلاني)‏ از

موضع قدرت و از نوع صلاحديدي آه يك پدر براي سرنوشت فرزندش در نظر مي گيرد معتقد است و آنرا بهر

صورت آه باشد لازم الاطاعه مي داند.‏ هنوز از حكومت اين تلقي وجود دارد آه اگر آار حكومت به دست افراد

صالح بيفتد و آن افراد از ابزار قدرت امنيتي و اقتصادي حكومت سوء استفاده نكنند،‏ امورات مملكت به خوبي و

درستي به پيش خواهد رفت.‏

۵- رويكرد سياسي مُدرن به قانون:‏

در صورتيكه در مقابل چنين انديشهء پدر سالارانه-‏ آه طرفداران زيادي هم در آشور ما داشته و جزء فرهنگ

سياسي ما شده است-‏ انديشهء سياسي مُدرن قرار دارد آه اگر چه حكومت را لازم و ضروري مي داند،‏ اما از

شرور و ضرر هاي آن نيز غافل نيست.‏ انديشه مُدرن سياسي – آه هنوز در افغانستان فراگير نشده است-‏ مي گويد

آافي نيست آه فقط آدمهاي خوب در مقامات حكومتي قرار بگيرند تا مردم و شهروندان از شر حكومت در امان

باشند،‏ بلكه براي مهار آردن ضرر هاي حكومت لازم است يك سلسله ترتيباتي اتخاذ گردد آه اگر آن آدمهاي خوب

هم يك وقت خواستند بد عمل آنند،‏ به خاطر وجود آن ترتيبات،‏ قادر نباشند بدي آنند و بر شر حكومت شر ديگري

بيفزايند.‏ انديشهء مُدرن سياسي به اين گفتهء لارد اآتون توجه دارد آه:‏ قدرت فساد مي آورد و قدرت مطلق،‏ فساد

مطلق مي آفريند.‏ به همين جهت آن انديشه اي آه براي مهار حكومت،‏ نهاد پارلمان را پيشنهاد آرده است،‏ در مرآز

توجه انديشهء سياسي مُدرن قرار گرفته است.‏

از اين منظر،‏ بي توجهي به قانون از مقررات ترافيكي گرفته تا قوانين جزا و مدني و تجارتي،‏ حاصلي جز هرج و

مرج و بي ثباتي اجتماعي به بار نمي آورد.‏ بي ثباتي اجتماعي خود موجب ثروت اندوزي عده اي از افراد،‏ فرار

سرمايه از مملكت و تشديد فقر عمومي شده و يك انحراف آشكار از عدالت اجتماعي محسوب مي گردد.‏ بنا بر اين

هر آسي آه شعار عدالت اجتماعي را سر مي دهد،‏ بايد آنرا از طريق ‏«قانون گرايي»‏ تبليغ و ترويج آند.‏ عدالتي آه

منطبق بر قانون و قانونمندي نباشد،‏ عدالت نيست.‏ در عرصهء حقوق عمومي نيز،‏ قانون گرايي به نهادينگي ساخت

سياسي منجر مي شود و توسل به روشهاي خشونت بار در حل منازعات اجتماعي و سياسي را تقليل مي دهد.‏

همانطوريكه انجام يك تورنمنت ورزشي بدون رعايت مقررات مربوط به آن امكانپذير نيست،‏ همزيستي و رقابت

مسالمت جويانهء سياسي،‏ زير يك سقف،‏ بدون احترام به قواعد چنين رقابتي ناميسر بوده و حاصلي جز پرخاشگري

و آنارشيزم از يك سو يا عزلت گزيني و انفعال سياسي از سوي ديگر به بار نخواهد آورد.‏ اگر اين معني را بدرستي

درك و هضم نماييم آه در درازمدت هيچ حقي جز از طريق توسل به قانون بدست نمي آيد،‏ سنگ بناي تأسيس

جامعهء مدني را پي ريخته ايم.‏

انديشهء سياسي مُدرن در تحليل نهايي مي گويد آه آزادي يعني آزادي مخالف و حاآميت قانون،‏ يعني احترام شهروند

حتي به قانوني آه مورد پسند او نيست.‏ بر همين مبنا عاليترين جلوه دفاع از حقوق بشر حمايت از حقوق آن

شهروندي است آه آمترين اشتراك نظريه يا منافع را با ديدگاهها يا عملكرد ما دارد.‏ حمايت از حقوقهمفكر،‏

همصنف،‏ همشهري و همحزبي خود،‏ در حقيقت دفاع از خويش محسوب،‏ ميشود اما حمايت از حقوق شهروندي آه

به ناحق متهم شده است و در عين حال مواضع يا رفتار وي را،‏ نميپسنديم حمايت از حقوق ‏«ديگري»‏ است.‏ چنين

دفاعي بيانگر تعهد ما به آرامت و حقوق ‏«انسان»‏ و مظهر رفتار اخلاقي ماست.‏ اين رويكرد مُدرن به مفهوم قانون

و قانونمداري متاسفانه در آشور ما بدرستي درك نشده است و طرفداران اندآي دارد.‏

١

ساخت سياسي

ساخت سياسي در افغانستان و جايگاه پارلمان در آن

1 Political Structure


□ ٣٢ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

هر گاه ميان عناصر و اجزاي يك مجموعه،‏ آه آليت آن مورد نظر است،‏ رابطهء نسبتاً‏ ثابت و پا بر جا برقرار

باشد،‏ به مفهوم ساخت دست مي يابيم.‏ از اين جهت،‏ ساخت داراي دو جنبه است:‏ يكي عناصر تشكيل دهنده و ديگري

روابط ثابتي آه عناصر ساختي را به يكديگر مرتبط مي سازند

.

١

ساخت سياسي پاتريمونياليزم در افغانستان

ساخت سياسي درافغانستان،‏ بيشتر به ساخت پاتريمونيالي ‏(پدر شاهي)‏ شباهت دارد آه روابط متقابل سياسي در اين

ساختار،‏ بگونهء نسبتاً‏ ثابت بر مبناي معيار هاي شخصي استوار است.‏

منظور از پاتريمونياليزم يك ساختار سياسي است آه در آن سياست به شدت غير رسمي است و خصلت شخصي

دارد.‏ ساختار دولت ادامهء وجود حاآم محسوب مي شود.‏ آنچنان آه بايد و شايد صاحب منصبان حكومتي از

منصبشان فاصله نگرفته اند.‏ يعني تفكيك بين شغل و شاغل در سيستم پاتريمونيالي چندان آشكار نيست.‏ مقرري ها و

برآناري ها بر اساس تقريب صورت مي گيرد و بر مبناي ارادت و وفاداري به حاآمان است.‏ در پاتريمونياليزم

امتيازاتي از ناحيهء دولت توزيع مي شود و در دولتي آه خاصيت سبسايدي را هم دارد،‏ اين امتيازات و عطايا و

مزايا تشديد مي شود.‏

بيل و اسپرينگبورگ پاتريمونياليسم را الگوي مسلط مديريت در خاورميانه ميدانند.‏

هفت ويژگي اصلي ساخت سياسي پاتريمونيال

از ديدگاه آنها عبارتند از:‏ شخصي بودن مسئله سياست،‏ و از ديگر ويژگيها ميتوان به تقرب اشاره آرد،‏ به اين

معنا آه عليرغم همه مناصب و مشاغل و عناوين رسمي،‏ تقرب فيزيكي به حاآم از اهميت ويژهاي برخوردار است

و آساني آه به او نزديكترند موقعيت سياسي مهمتري دارند و نقشهاي اصلي سياسي را در صحنه به عهده

ميگيرند،‏ لذا عموما انتقال قدرت خصلت آودتاهاي درباري را دارد،‏ يعني داخل خاندان حاآم شكاف ميافتد و چالش

گراني از درون،‏ حلقهء اصلي قدرت حاآمه را به زير ميآشند.‏ از جملهء ويژگيهاي ديگر پاتريمونياليزم مي توان به

غير رسميبودن روابط دولتي،‏ ستيز متوازن نخبگان بر سر مناصب،‏ لياقت نظاميگري و توجيه ديني حكومت

اشاره آرد.‏ در يك تحليل نهايي،‏ نوع افراطي پاتريمونياليزم بر فراز تفرقه و چشم و همچشميو شعار ‏«تفرقه بينداز

و حكومت آن»‏ بنا شده است و حاآم تنها چيزي را آه نهادينه ميآند،‏ دشمني در رقابت ناسالم ميان اطرافيان است.‏

٢

سيستم مباشر پروري :

اُلگوي قدرت در جامعه مُدرن افقي است حال آن آه در جوامع ماقبل مُدرن روابط قدرت عمودي است.‏ يعني رابطهء

عمودي رعيت و ارباب در جوامع سنتي در حال گذار به رابطهء افقي شهروندان با يكديگر در جوامع مُدرن تبديل

مي شود.‏

سيستم مباشر پروري يكي ديگر از مشخصات ساخت سياسي پاتريمونيالي مي باشد.‏ مناسبات مباشر پروري اين

گونه شكل مي گيرد آه در درون هرم قدرت و در راس هرم قدرت،‏ جناح هايي آه در بلاك قدرت قرار دارند،‏ سعي

مي آنند مباشريني براي خودشان در نهاد هاي اجتماعي آسب آنند و خودشان را به عنوان حامي آن مباشران جلوه

دهند.‏ حاميان،‏ آساني هستند آه دسترسي اختصاصي وانحصاري به پاره اي از منابع دارند و مي توانندازهمين

طريق مباشرين خود را بپروروانند و آنها را مرهون مراحم و الطاف خود نمايند.‏ در عوض مباشرين هم موظف

هستند در مواقع لزوم بسيج اجتماعي بكنند و مثلا در زمان انتخابات به عنوان ماشين رأي جمع آني،‏ آلته هاي مردم

را براي جمع آوري آراء براي حاميان شان بسيج آنند.‏ نوعي داد و ستد سياسي-‏ اقتصادي بين حاميان و مباشرين

برقرار مي شود آه خارج از مناسبات رسمي در يك سيستم اقتدار است.‏ يعني يك نوع قشر بندي عمودي در جامعه

شكل مي گيرد آه در آنار قشر بندي هاي افقي بوده و عمدتا به شكل غير رسمي قرار دارد و شامل گروه هاي

ذينفوذ،‏ گروه هاي فشار و لابيهاست.‏ اين عمليه به نوعي از انحاء منجر به هدر رفتن منابع ملي مي گردد؛ منابعي آه

در افغانستان آم شمار بوده با آمك هاي بين المللي بدست مي آيد.‏ يعني منابع ملي آه بايد در خدمت مصالح و منافع

عمومي قرار بگيرد،‏ در شبكهء حامي-‏ مباشر توزيع مي شود و به معناي دقيق آلمه،‏ فساد سياسي حاصل مي شود.‏

چونكه فساد به معناي اين است آه از منابع عمومي به نفع منافع شخصي و گروهي استفاده شود.‏

1

غلام عباس توسلي،‏ نظريه هاي جامعه شناسي،‏ ص ١٢۵

2 Patronage Network (also in some instances called Clientalism).


□ ٣٣ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

مشخصات ديوانسالاري ‏(بيروآراسي ‏)هاي مُدرن:‏

هر چند مهمترين فصل مميزه نظام اداري پاتريمونيال از ديوانسالاريهاي عقلاني ‏(بيروآراسي هاي مُدرن)‏ را مي

توان عدم تفكيك دو سپهر خصوصي و عموميو مبهم بودن مرز ميان اين دو عرصه دانست؛ اما باز هم اين سوال را

همواره مي توان پرسيد آه آدام ويژگي بيروآراسي هاي مُدرن و آار آمد را از دستگاه هاي ديواني قديم و بي آفايت

ممتاز ميكند؟

ماآس وبر در جواب به اين سوال مهمترين عناصر عقلاني مندرج در ديموآراسيهاي مُدرن را چنين بر مي شمارد:‏

درجه بالاي تخصص و تقسيم آار مبتني برتعاريف روشن،‏ مكلفيت هايي آه بعنوان وظايف رسمي توزيع شده اند،‏

سلسله مراتبي بودن ساخت اقتدار همراه با حدود واضحا مشخص شده براي فرمان دادن و مسئول بودن،‏ وضع

مجموعه اي از مقررات رسمي حاآم بر عمليات و تشكيلات،‏ سيستم اداري مبتني بر مدارآي آه به ثبت رسيده اند،‏

روابط غير شخصي ميان آارگزاران و مراجعين،‏ استخدام آارآنان بر اساس قابليت و دانش فني،‏ ترفيع بر اساس

ارشديت يا لياقت،‏ ثبات معاشات،‏ جدا بودن درآمد خصوصي از درآمد رسمي،‏ دراز مدت بودن اشتغال و استخدام

.

١





مشخصات ساخت هاي سياسي توسعه يافته:‏

در ساخت سياسي انكشاف يافته و پيشرفته عقل گرايي و مصلحت گرايي افزايش مي يابد،‏ و در مقابل جزم

گرايي و جزميت ضعيف مي شود.‏

روحيه همكار ي جمعي و گروهي زياد مي شود؛ عليرغم اينكه فرد گرايي و اصالت فرد درآل جامعه رشد

مي آند.‏ بعبارت ديگر در حاليكه هر آدام از افراد در جوامع در حال گذار از لحاظ توانايي واستعداد و دانش

در سطح قابل قبولي هستند،‏ اما وقتي در يك تيم بخواهند آار جمعي مشترك نمايند،‏ به جاي آنكه يكديگر را

تقويت آنند و به اصطلاح وآتوري vectorial ‏«همسو و هم جهت»باشند؛ آار همديگر را خنثي مي سازند.‏

نظريهء آجنداي ملي البته در يك ساخت اجتماعي قبيلوي و سياسي پاتريمونيالي نمي تواند مورد توجه

شايسته و بايسته قرار بگيرد،‏ زيرا اين نظريه بر اين پيشفرض استوار است آه بخشهاي اصلي فعالان

سياسي،‏ معتقد و باورمند به ‏«ساخت ملي»‏ واصل همكاري جمعي براي تامين منافع علياي ملي هستند.‏ اما

اگر منافع حقير فردي،‏ سمتي و قومي اين ميدان ديد وسيع را تنگ ساخته و آساني با وجود سردادن شعار

هاي ملي،‏ همچنان در فكر تحقق آجنداي قومي خود باشند،‏ در آنصورت توجهي به آجنداي ملي نخواهند آرد.‏

در يك نظام سياسي مُدرن و توسعه يافته تعلق خاطر و دلبستگي افراد به نظام سياسي شان ناشي از ميثاق و

همبستگي جمعي آنها است.‏ در نظام هاي سنتي در حال گذار،‏ وفاداري افراد به نظام سياسي يا ناشي از توهم و

افسانه است و يا ناشي از زور.‏

ويژگي ديگر ساخت سياسي مُدرن و پيشرفته وجود اعتماد نسبي متقابل ميان اعضاي آن است.‏ بازيگران

سياسي در قالب قواعد بازي به يكديگر اطمينان و اعتماد دارند.‏ در نظامهاي سياسي پاتريمونيالي ‏(اعم از

پادشاهي و يا جمهوري)،‏ هر چه افراد به شخص اول و رييس مملكت نزديكتر باشند،‏ بي اعتمادي هم در بين

شان بيشتر مي شود.‏ در چنين ساختي آسانيكه به قدرت نزديكترند،‏ به دليل بي اعتمادي بيشتر،‏ امنيت آمتري را

حس ميكنند.‏ از جمله تبعات و آثار سوء چيرگي و غلبهء فرهنگ بي اعتمادي بر اذهان مردم،‏ پيدايش و گسترش

شكافها و چندپارگي هاي اجتماعي و فرهنگي مي باشد.‏ شكافهايي آه در نهايت مي توانند،‏ جامعه را به سوي

قطبي شدن ‏(رويارويي آشتي ناپذير نيروهاي اجتماعي در مقابل يكديگر)‏ سوق دهند.‏ وجود چندپارگيهاي

اجتماعي ايجاد آننده فرهنگ سياسي بدبيني و بي اعتمادي بوده اند.‏ معمولا چند پارگي فرهنگي،‏ به عدم تفاهم يا

سوء تفاهم ميان گروههاي اجتماعي مختلف مي انجامد و بدبيني و بي اعتمادي را تقويت مي آند و از اين رو،‏

مانع عمده اي بر سر راه مشارآت سياسي و رقابت سياسي بوجود مي آورد.‏ وجود هر نوعي از شكافهاي

آشتي ناپذير در جامعه مانع وصول به اجماع آلي درباره اهداف زندگي سياسي گرديده و از تكوين چارچوبهاي

لازم براي همپذيري،‏ مشارآت و رقابت جلوگيري مي آند و به استقرار نظام سياسي غيررقابتي ياري

مي رساند.‏

پارلمان در نظامهاي مودرن عرصهء رقابت بر سر برنامه براي بهبود زندگي مردم است،‏ و نه رقابت براي

مرگ و زندگي.‏ در مقابل فرهنگ اعتماد و مشارآت جمعي در جوامع مودرن،‏ بايد فرهنگ تابعيت يا

پاتريمونياليستي رقابت ستيز را معرفي آرد.‏ اين گفتمان سياسي نيزبرخي مفاهيم،‏ نگرش ها،‏ آردارها و

1

. نيكلاس آبرآرامبي و ديگران،‏ فرهنگ جامعه شناسي،‏ ترجمه حسن پويان،‏ انتشارات چاپخش،‏ فصل ديوانسالاري


ص،‏

□ ٣٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان


١

رويه ها را حذف و يا مي آفريند.«اين گفتمان آلا رقابت و مشارآت را برنمي تابد و بر عكس بر تابعيت و

فرمانبرداري تأآيد مي گذارد

«

٢

‏«يكي از تبعات نگرش پاتريمونياليستي،‏ تصور مخالفان سياسي به عنوان ‏«دشمنان»‏ بوده است.‏ از اين رو

سياست به معناي ‏«فن از ميان به در آردن دشمنان و رقبا»‏ تلقي شده است تا به عنوان هنر جلب همكاري و

سازش.‏ گروههاي اجتماعي و راهنمايان فكري آنان آه حامل نگرش هاي پاتريمونياليستي مي باشند

‏«سياست را اساسا مشغله اي خصمانه تلقي مي آنند و روابط ميان گروههاي سياسي مختلف را رابطه برد و

باخت مطلق به شمار مي آورند.‏ در اينجا سياست بازي مرگ و زندگي است؛ پس از نظر آنها بهترين راه براي

تأمين منافع منازعه است و سازش نتيجه اي جز باخت ندارد.‏ قواعد بازي ‏(برد-‏ باخت)‏ در زندگي سياسي

منتج از وضعيت برقراري گفتمان پاتريمونياليستي سنتي و قواعد بازي ‏(برد-برد)‏ مشتق از گفتمان مودرن

مدني مي باشد.‏ در هر يك از گفتمان ها،‏ سياست داراي مفهوم و معناي خاص خود مي باشد،‏ در گفتمان

پاتريمونياليستي سياست؛ نهاد زدا،‏ قدرت زدا و شخصي است،‏ اما درگفتمان مدني سياست؛ نهادزا،‏ قدرت زا و

غيرشخصي است.‏ گفتمان پاتريمونياليستي،‏ غيريت بخشي و ستيز را مانيفست خود مي داند؛ در حالي آه

گفتمان مدني،‏ قدرت بخشي و سازش را منشور خود مي داند.‏ مي توان گفت آه ديكتاتوري ها بازي هاي يك

نفره هستند،‏ در حالي آه دموآراسي ها بازي هاي چند نفره اند؛ هر بازي چند نفره اي طبعا نيازمند ائتلاف

است.‏ در حقيقت ائتلاف يكي از مهمترين ابزارهاي تخصيص و توزيع ارزش ها و منابع سياسي در جامعه به

شمار مي رود.»‏ آسانيكه اعلام ميكنند مخالفت ائتلاف هستند،‏ در واقع بطور غير مستقيم خواهان بازي يك

نفره در يك محيط استبدادي هستند.‏ ‏«سياست تنها به معني چگونگي مبارزه و منازعه و از ميدان خارج

ساختن رقبا و مخالفان نيست،‏ بلكه به معني چگونگي جلب همكاري و ايجاد آشتي و سازش براي حسن اداره

جامعه نيز هست.‏ اگر سياستمداران سياست را بيشتر به معناي دوم بفهمند احتمال مشارآت در رقابت سياسي

افزايش مي يابد.‏

مشخصهء ديگر يك ساخت سياسي توسعه يافته،‏ اينستكه نظام سياسي انعطاف پذيري بيشتري پيدا آرده و اجزاء

آن نظام سياسي در مواقع خاص براحتي خود را با تغييرات هماهنگ و منطبق مي سازند و حتي اگر لازم

باشد-‏ بخاطر منافع علياي ملي-‏ امتيازاتي را از دست ميدهند.‏ تفكر همه يا هيچ در آن حاآم نيست.‏

ويژگي ديگر نظام سياسي توسعه يافته،‏ تحول آن از ساده به پيچيده است.‏ اين فرايند مترادف است با تقسيم آار

و تخصصي شدن امور.‏

«

٣

«

٤



مهمترين تفاوت فئوداليسم و پاتريمونياليسم

از ديدگاه وبر،‏ تفاوت پرداختن به نحوه اداره امور و اعمال تمرآز قدرت سياسي است.‏ از محتواي آتاب وبر

بنام«اقتصاد و جامعه»‏ اصليترين ويژگيهاي پاتريمونياليسم را ميتوان به شرح زير استقراء آرد ، بدين معنا آه

نظام اداري و سياسي پاتريمونيال،‏ في نفس ذاته،‏ به مثابه ابزاري آاملا خصوصي در اختيار حاآم است و قدرت

سياسي به عنوان بخشي از مايملك شخصي وي محسوب ميشود.‏ چنين نظاميقادر است ويژگيهاي ديوانسالارانه

‏(بيروآراتيك)‏ خود را از راه تقسيم آار گستردهتر و عقلانيتر افزايش دهد،‏ ولي همچنان اصليترين خصلت خود

را–‏ آه شخصي بودن سياست است-‏ حفظ مي آند.‏

٥

مشكلات دولت پاتريمونيال افغانستان براي بسط حاآميت از بدو تاسيس:‏

ماآس وبر،‏ پاتريمونياليسم را نوعي اقتدار سنتي مي داند آه به عنوان تنها ابزار آليدي در دست حاآم است،‏ آه

ميتواند به وسيله آن به تقويت نيروهاي رو به مرآز بپردازد.‏

يك ستيز دايميميان حاآم پاتريمونيال و زمينداران محلي وجود دارد.‏ منازعه مستمر ميان قدرت مرآزي با

قدرتهاي مرآزگريز محلي مساله غامضي را در اين رژيمها به وجود ميآورد.‏ هنگاميآه يك حاآم پاتريمونيال با

منابع قدرت شخصي خود اعم از مستملكات ارضي و ساير منابع درآمدي و سربازان و ديوانيان وفادار به خود

٧۴

1

2

3

4

5

حسين بشيريه،‏ جامعهء مدني و توسعه سياسي در ايران،‏ نشر علوم نوين،‏ سال ١٣٧٨

همان،‏ ص ٣٠

همان،‏ ص ١۶

همان،‏ ص ٩۵

سعيد حجاريان،‏ سيمينار گذار به ديموآراسي


□ ٣٥ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

روياروي ساير اشراف آه آنان هم صاحب قدرت مستقل و مخصوص به خود هستند،‏ قرار ميگيرد،‏ معلوم نيست آه

همواره جرات و توان انهدام قدرتهاي پاتريمونيال مستقل محلي را داشته باشد.‏

‏«تاريخ دولت در افغانستان از سال (١٧۴٧ ١١٢۶ ميلادي)‏ ‏(تشكيل نخستين دولت ملي توسط احمد شاه ابدالي)‏ تا به

امروز،‏ نشان دهندهء آوشش هايي است آه نهاد دولت براي دستيابي به خود مختاري در برابر قبايل از خود بروز

داده است،‏ ؛ اما اين تلاش ها به علت اينكه دولت،‏ خود يك قبيله محسوب مي شده،‏ هيچ گاه توفيق نداشته است

«.

١

‏«در جوامع سنتي با ساختار قبيله اي،‏ دستگاه حكومتي،‏ آه در ابتدا تحت سلطهء اشراف و خانها قرار دارد،‏ به

تدريج به سوي استقلال گام برداشته و مشاغل انحصاري را از چنگ اقوام و قبايل بيرون مي آورد ‏(مانند ايران)؛ اما

در افغانستان هنوز هم حكومت در انقياد روابطي است آه ميان طرفداران اقوام مختلف برقرار است

«

٢

رابطهء قوميت و ساختار قدرت،‏ يك رابطهء دو طرفه است آه از يك طرف،‏ دولت براي تشكيل پايه هاي حاآميت

خود،‏ نيازمند حمايت هاي قومي و قبيله اي است و از سوي ديگر،‏ قوميت به عنوان عامل تأثير گذار،‏ در برابر

حمايت خود،‏ تقاضا هايي را وارد ساختار قدرت آرده آه دارندگان قدرت را مجبور به تأمين و دفاع از آن مي سازد.‏

در طي اين پروسهء ‏«حمايت قبايل و تقاضا از دولت»،‏ ساختارقدرت سياسي با چشم پوشي از تقاضاهاي ملي،‏ عملا

آارآرد فرا قومي و فراگير خود را آنار گذاشته و در نقش يك دولت قومي ظاهر مي شود.‏ در نتيجه،‏ علايق قومي

ديگر اقوام را بر انگيخته و تعارض هاي قومي را تشديد ميكند

.

٣

خصلت آثرت گرايي دولت بعد از توافقنامهء بن:‏

علاوه بر مشكلات ساختار اجتماعي قبيله اي و ساختار سياسي پاتريمونيال در افغانستان،‏ مشكل ديگري نيز اضافه

شده است،‏ و آن معضلهء آاهش اقتدار و حاآميت دولت مي باشد.‏ هر چند سياست هاي رسمي و اعلام شدهء دولت

هاي بعد از توافقنامهء بن،‏ حاآي از تمرآز اقتدار ا ز طريق يك دولت وحدت گرا بوده است،‏ اما در عمل ساختار

دولتي و آُنش نهاد دولت در پهنهء سياست افغانستان آاملا به رفتار دولت هاي آثرت گرا شباهت دارد.‏

نظريه آثرت گرايي دولت آه در اصل بعنوان واآنشي منفي نسبت به نظريه وحدت گرايي دولت،‏ در اوايل قرن

گذشته پيدا شد،‏ خود از عدم ديدگاه منسجم در بارهء دولت رنج مي برد.‏ تئوريسين هاي آن مانند فيگيس،‏ لاسكي

گيرك،‏ آول و...‏ نقطه نظرات متفاوتي دارند

،

٤

.

٦

٥

بر اساس نظريه آثرت گرايي،‏ دولت به دو معناي وسيع و محدود بكار مي رود.‏ معناي وسيع دولت در برگيرندهء

آل اراده هاي افراد و گروه ها درآشور بوده و در واقع همان آليت گروهها و ‏«ترآيب اراده هاي موجود»‏ است؛ در

حاليكه بر طبق معناي محدود تر،‏ آانون آن درترآيب دولت ظاهر مي شود...‏ دولت آثرت گرا گروه ها را مرتبط و

منسجم مي آند اما آنها را فرو نمي بلعد.‏ از همين رو،‏ دولت آثرت گرا به معناي متعارف آلمه واجد حاآميت نيست،‏

زيرا خود ترآيبي از گروه هايي است آه خود مختاري و استقلال نسبي آنها بعنوان جزيي از مفهوم دولت آاملا

شناسايي شده است و حكومت وجود مراآز متعدد قدرت را شناسايي مي آند.‏ وظيفهء گروه حاآمه نه اعمال قدرت

نامحدود بلكه تنظيم روابط ميان گروه ها و افراد به منظور تامين عدالت و نظم و آزادي است.‏ بنا بر اين دولت آثرت

گرا شاهد آشمكش و مناقشه و سازش و مصالحهء دايمي ميان گروه هاست؛ به عبارت ديگر مجموعه اي از افراد

است آه از پيش در درون گروه هاي مختلف و مستقلي وحدت يافته و اينك در درون گروهي گسترده تر وعالي تر

آه بيشتر متضمن غايات و اهداف عمومي است،‏ يگانه مي شوند

.

٧

4 Laski, Harold Joseph, 1893-1950, England

1

2

3

سيد عبدالقيوم سجادي،‏ جامعه شناسي سياسي افغانستان،‏ ص ۶٣

اليور روآ،‏

افغانستان،‏ اسلام و نوگرايي سياسي،‏ ترجمهء سروقد مقدم،‏ ص ٣٠

سيد عبدالقيوم سجادي،‏ جامعه شناسي سياسي افغانستان،‏ ص ۶٢

5 Howard Cole

6

7

اندرو وينسنت،‏

همان،‏ ص ٣١٠

نظريه هاي دولت،‏ ترجمهء داآتر حسين بشيريه،‏ صص‎٣٠۴‎ تا ٣١٢


□ ٣٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

با وجود انتقادات فراواني آه بر اين نظريه وارد شده است،‏ اما با اينهم،‏ آثرت گرايان نظر مهمي در بارهء ماهيت

قدرت بيان آرده اند.‏ به اين معنا آه آدميان عملاً‏ در معرض طيف وسيعي از وفاداريهاي مختلف و متعارض قرار

دارد.‏ برخي از اين وفاداريها بسيار نيرومند تر و بي واسطه تر از وفاداري نسبت به دولت اند.‏ براي مردم عادي

همين وفاداريها مهمترين و با معنا ترين وفاداريها به شمار مي روند

.

١

‏«در جامعهء مثل افغانستان،‏ آه دولت و احساس مليت ضعيف است،‏ اقوام تعيين آنندهء

آورندهء گروه طرفداران مي شوند و نقش بزرگي را در بازي هاي سياسي بازي ميكنند.‏

بستگي ها و به وجود

«

٢

.

٣

اگر اين مودل دولت آثرت گرا را در قالب ‏«ساخت اجتماعي قبيله اي»‏ و ‏«ساخت سياسي پاتريمونيالي»‏ در

افغانستان آه بصورت عنعنوي از قرن ها به اين طرف حاآم بوده است،‏ قرار دهيم،‏ آنگاه مي توان به دشواري

رسالت دولتمردان افغانستان بعد از پروسهء بن واقف شد آه چه راه دراز و دشواري را در حرآت به طرف ايجاد و

تحكيم حاآميت و اقتدار يك دولت وحدت گرا در پيش روي دارند.‏

تفاوتهاي نقش پارلمان در جوامع مُدرن و جوامع در حال گذار

نقش پارلمان در جوامع مودرن:‏

در جامعهء مدني و مودرن ترتيبات پارلماني و دستگاه انتخاباتي از جملهء تدابيري است آه ميان دو حاآميت پيوند

برقرار ميكند.‏ جامعهء مدني بدون حاآميت انحصاري حكومت تداوم نمي يابد؛ زيرا اگر افراد و گروه ها در جامعه

حق و توانايي اِعمال قدرت خود را به نهاد حكومت واگذار نكنند و هر آس و هر گروهي خود را مُجاز به مداخله

بداند،‏ در آنصورت چنين جامعه اي نه فقط مدني نيست بلكه جامعه اي بدوي است آه دايما د ر معرض هرج و مرج

است.‏ از طرف ديگر،‏ با اين آه حاآميت انحصاري حكومت براي برقراري جامعهء مدني ضروري است؛ ولي در

اين طرز تفكر مودرن،‏ نهاد حكومت شرّ‏ تلقي مي گردد اما شرّي آه وجود آن براي حيات جامعه،‏ بخاطر پرهيز از

هرج و مرج،‏ ضروري است.‏ غير از انحصاري بودن نهاد حكومت،‏ در جامعهء مدني بر حاآميت مردم نيز تاآيد

مي شود.‏ در تفكر نوين سياسي،‏ حاآميت مردم از اين اصل ناشي مي شود آه افراد جامعه داراي حقوق برابر هستند

و يكي از اين حقوق،‏ حق تعيين سرنوشت است.‏ لذا مطابق اين اصل مردم بايد بتوانند در پروسهء تأسيس،‏ اداره،‏

تدبير و نظارت بر حكومت مشارآت داشته باشند.‏ از اين جهت براي برقراري پيوند ميان دو حاآميت؛ يعني

حاآميتِ«حكومت»‏ و حاآميتِ«مردم»،‏ ترتيبات پارلماني و دستگاه انتخاباتي راهكاري است آه به موجب آن از يك

طرف حق حاآميت مردم از طريق امكان نماينده شدن و نماينده انتخاب آردن رعايت مي شود و از طرف ديگر

نمايندگان مردم درپارلمان مي تواننداز طريق تصويب قوانين ونظارت بر حكمرانان،‏ اين شرّ‏ لازم،‏ يعني حكومت را

آنترول آنند

سه آارآرد پارلمان در جامعهء جديد عبارتند از:‏

اول،‏ پارلمان نهادي است آه ميان دو نوع حاآميت آه لازمهء جامعهء جديد است پُل ميزند و رابطه برقرار ميكند،‏

يعني برقراري رابطه ميان حاآميت مردم درعين حاآميت انحصاري حكومت.‏

دوم،‏ پارلمان منازعات و رقابتهاي موجود ميان گروه هاي جامعه را از طريق اِعمال ‏«قاعدهء رأي اآثريت»‏ به

مكانيزمي براي هدايت حكومت تبديل مي آند؛ يعني از مناقشات اجتماعي استفادهء مثبت سياسي مي شود.‏ بنابر اين،‏

يكي از آارآرد هاي پارلمان اين است آه با حضور نمايندگان گروه هاي رقيب،‏ ناآرامي از درون جامعه به درون

پارلمان بيايد و جامعهء دو قطبي ‏–ياچند قطبي-‏ و متخاصم را به پارلمان دوقطبي ‏–يا سه قطبي-‏ يا پارلمان جبهه

بندي شده در قالب اآثريت و اقليت و مستقل تبديل آند.‏ از اينرو،‏ لااقل يكي از شرايط تحقق جامعهء تا حدودي آرام و

متعادل،‏ اين است آه شوراي ملي قطبي باشد.‏

سوم،‏ ميكانيزم دوره اي بودن پارلمان،‏ حكومت را نيز موقتي مي آند و از شرور اين ‏«شرّ‏ لازم»‏ آاسته مي شود.‏

يكي از تلقي ها نسبت به حكومت در جامعهء مودرن اين است آه اگر چه جامعه نمي تواند بدون حكومت باشد،‏ ولي

چون در حكومت قدرت در دست چند نفر متمرآز مي شود؛ لذا اين تمرآز قدرت منشاء فساد است.‏ پس براي اينكه تا

حدودي از ميزان اين فساد آاسته شود،‏ نمايندگان پارلمان دوره اي و موقت هستند.‏ اين دوره اي بودن حد اقل دو

پيامد مثبت دارد.‏ يكي اين آه حكمرانان عمر خود را در مقاماتي آه دارند موقتي مي بينند و امكان تداوم فساد آم مي

شود.‏ ثانياً،‏ گروه سياسي اقليت در پارلمان،‏ با نقد و موشكافي برنامه هاي گروههاي اآثريت،‏ چه بسا بتوانند با تحت

1

2

اندرو وينسنت،‏ نظريه هاي دولت،‏ ترجمهء داآتر حسين بشيريه،‏ ص ٣١٢

اوليور روآ،‏

افغانستان،‏ اسلام و نوگرايي سياسي،‏ ترجمهء سرو قد مقدم،‏ ص ٣٣

3

حميد رضا جلايي پور،‏ دولت پنهان ص ٩۶


□ ٣٧ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

تاثير قرار دادن افكار عمومي در دورهء بعدي،‏ تبديل به گروه سياسي اآثريت در پارلمان آينده شوند و بدين صورت

موقتي بودن حكمراني،‏ درعين تداوم عمل نهاد حكومت،‏ حاصل مي شود.‏

١

نقش پارلمان در جوامع در حال گذار:‏

علاوه بر مودل دولت آثرت گرا ‏(چند پارچه)،‏ ممكن است پارلمان چند پارچه داشته باشيم ‏(آه البته چيز خوبي است

يعني همانقدر آه پلوراليزم در حكومت ممكن است بد باشد،‏ در پارلمان خوب است).‏ اما از طرف ديگر در يك

پارلمان بدون احزاب سياسي منظم،‏ رقابت ها آاملا شخصي،‏ غير سياسي و غير قابل پيش بيني شود آه منجر به

هرج و مرج و ناآار آردي مجموعهء دولت و از جمله نهاد پارلمان خواهد گرديد.‏

رقابت هاي شخصي و غير سياسي در پارلمان:‏

امكانات بسيج مردم در شهر هاي آوچك اعم از شبكه هاي خويشاوندي،‏ طائفه اي،‏ معتمدين محلي،‏ منازعات منطقه

اي و...‏ بيشتر است و درعوض شهرهاي بزرگ آه طي فرايند تجدد،‏ اين نهاد ها در آن آمرنگ شده و نهاد هاي

مُدرن بسيج آننده ‏(مانند احزاب و سنديكا ها)‏ هم به وجود نيامده،‏ فاقد ابزار هاي رقابت هستند اما معلوم نيست آه

رقابتهاي غير سياسي آه درشهر هاي آوچك ميان آانديدا ها وجود دارد والبته به افزايش مشارآت هم منجر مي

شود)‏ چندان مطلوب باشد.‏ زيرا گذشته از دامن زدن به اختلافات قومي و محلي،‏ نمايندگاني آه از درون منازعات

غير سياسي فاتح شده و به مجلس آمده اند،‏ نوعا دغدغه مسايل محلي خود را دارند و آمتر به فكر منافع و مصالح

ملي هستند و طبعا براي انتخاب مجدد ناچارند منابع ملي را به سمت اهداف محلي بكشند و از اين طريق مجلس

نتواند به تخصيص بهينه ء منابع ملي دست يازد.‏

)

اين تنها احزاب سراسري هستند آه در سطح ملي با يكديگر به رقابت بر مي خيزند و به خاطر همين ويژگي مي

توانند ازمنافع محلي و قومي فراتر رفته و به برنامه اي آلان و درمقياس ملي ‏(آه متضمن منافع جامعه در آليت آن

باشد)‏ برسند و به انتخابات خصلتي سياسي بدهند.‏ از سوي ديگر رقابت سياسي در مقياس ملي و با پشتوانهء احزاب

سراسري ‏(آه مستمراً‏ به وظيفهء آدر سازي مشغولند)،‏ عصارهء فضايل ملت را بهتر متجلي مي آند و عناصري آه

از آوران چنين رقابتي،‏ فاتح مي شوند و به پارلمان مي روند،‏ به نحو دقيقتري وظايف نمايندگي را ادا ميكنند.‏

بنا بر اين اگر به ملزومات رقابت سياسي در سطح ملي قايل نباشيم،‏ به انواع باج و رشوت هاي سياسي و

اقتصادي،‏ گروه هاي ذينفوذ،‏ باند هاي وآيل تراش و خرجهاي انچناني و...‏ مجال عرض اندام در صحنهء انتخابات

را خواهيم داد.‏

استقلال يا بي نيازي دولت از طبقات اجتماعي

در جوامع در حال گذار هر مكانيسمي آه موجب استقلال دولت از طبقات اجتماعي شود ‏(مانند دالر هاي نفتي،‏

معادن طلا و الماس،‏ مواد مخدر،‏ آمك هاي خارجي و...‏ ( قدرت مانور تصميم گيران سياسي را بالا مي برد و در

اغلب موارد اين قدرت در خدمت منافع يك قشر خاص و يا دولتهاي خارجي آمك آننده به آار مي رود.‏

استقلال دولت از طبقات اجتماعي از يك حيث باعث پوآي و سستي پايه هاي اجتماعي رژيم مي شود.‏ رژيمي آه

متكي بر هيچ يك از طبقات اجتماعي نيست و همه را به يكسان مورد بي مهري قرار مي دهد،‏ طبعا در برابر يك

انقلاب اجتماعي،‏ با همهء اين طبقات روبرو مي شود و به سادگي فرو مي پاشد.‏ نبايد فراموش آرد آه چندي قبل،‏

مظاهرات عليه آنچه آه توهين به مقدسات در گوانتانامو خوانده شد؛ به سرعت در بسياري نقاط افغانستان گسترش

يافت.‏ هر چند عامل تحريكات خارجي در آن مظاهرات آاملاً‏ مشهود بود؛ اما نبايد از بستر مناسب اجتماعي و

رواني اينگونه تحريكات هم غافل شد.‏

دولت مبتني بر طبقه آه منتخب يك طبقه ‏(يا اتحادي از چند طبقه و قشر اجتماعي)‏ است،‏ لااقل منافع آن طبقه ‏(يا

طبقات)‏ را پاس مي دارد و مي توان رفتار وي را پيش بيني نمود.‏ چنين دولتي خود را به پايگاه اجتماعي خويش

متعهد و پاسخگو مي داند و ناچار است تصميمهاي خود را طي فرايند مشارآت در منافع اين پايگاه اجتماعي اتخاذ

آند.‏ انتخابات در جوامع با ثبات و پيشرفته چون لنگري است آه آشتي دولت را به پايگاه اجتماعي آن متصل آرده

و آن رادر الزامات ساختاري مهار مي آند.‏

همان،‏ ص ١۶۵- ١۶٣

1


□ ٣٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

٣




بازسازي و نوسازي

رويكرد اقتدارگرا و يا رويكرد ديموآراتيك؟

نوسازي و بازسازي حكايت از فرايندي مي آند آه هم اآنون جوامع در حال گذار و سنتي با آن روبرو هستند.‏ فرايند

نوسازي شامل اقداماتي نظير:‏ صنعتي شدن،‏ گسترش سواد آموزي،‏ صحت عامه،‏ شبكه هاي ارتباطي و اطلاع

رساني،‏ مهاجرت و شهر نشيني است.‏ به موجب فرايند نوسازي،‏ مودل هاي سادهء اقتصادي،‏ سياسي و اجتماعي در

جامعهء پيشين ‏–آه به آن جامعهء سنتي،‏ جامعهء روستايي،‏ يا جامعهء توسعه نيافته هم مي گويند-‏ دچار تغييرات شده

و جامعه به تدريج نيازمند مودل هاي اجتماعي و سازمانهاي سياسي پيچيده و توسعه يافته مي شود.‏ در چنين

شرايطي است آه نهاد هاي سنتي پيشين و مآلوف جامعه با تغييرات اساسي روبرو مي شوند؛ افراد رها شده از

آنترول نهاد هاي اجتماعي سنتي،‏ آماده پذيرش گفتمانها،‏ ايده هاي نو و جنبش هاي اجتماعي تازه،‏ به منظور استقرار

نهاد هاي جديد مي شوند.‏ برخلاف خوش بيني هاي اوليهء جامعه شناسان،‏ مسير حرآت نوسازي در جامعه مرحله

بندي نشده و از يك فارمول ساده و يكدست پيروي نمي آند و دقيقاً‏ قابل پيش بيني نيست.‏

٢

١

مودل بازسازي بجاي توسعه در افغانستان

امروزه تئوري بازسازي در آشور هاي بعد از منازعه ، به عقيده برخي آارشناسان جايگزين برنامه هاي انكشافي

در آشور هاي ديگر رو به انكشاف گرديده است.‏ از اين ديدگاه،‏ انكشاف و بازسازي افغانستان بطور خلاصه

عبارت خواهد بود از،‏ افزايش در آمد ملي و سطح بالاتر امنيت و ثبات اجتماعي.‏ بخش اعظم مسايل ديگر را در

ذيل اين عناوين مي توان جا داد.‏ افزايش در آمد ملي به معناي رشد توليدات زراعتي-مالداري،‏ صنايع دستي و

خفيفه،‏ افزايش سرمايه گذاري هاي خارجي،‏ رشد ترانسپورت منطقه اي از افغانستان و در نهايت افزايش صادرات

به خارج است.‏ منظور از ثبات و امنيت اجتماعي نيز نفي و انكار آامل تغييرات و بي ثباتي هاي جزيي نيست چرا

آه اينها لازمه تحول جامعه است،‏ بلكه آن تغييراتي مورد نظر است آه اصل هر نظام دولتي را نشانه مي گيرد.‏

از طرف ديگر،‏ پروسهء بازسازي و نوسازي در هر آشوري آه باشد،‏ در طي فرايند اجراء مواجه با يك رشته

بحران ها و مشكلاتي مي شود آه دانشمند امريكايي،‏ لوشن پاي،‏ به آنها اشاره آرده است و البته در افغانستان علاوه

بر آن مشكلات عمومي،‏ يك سلسله مشكلات خاص آه مربوط به فرهنگ،‏ جامعه،‏ سياست و منطقهء افغانستان است

بوجود مي آيد.‏

بحران هاي توسعه

لوشن پاي معتقد است آه بحران هاي توسعه و نوسازي عبارتند از:‏

بحران هويت:‏ يعني در درجه اول فرد احساس بكند آه به ملتي واحد و آشوري واحد تعلق دارد.‏ به ميزاني آه

اين حس تقويت ميشود،‏ سياست در آن جامعه توسعه يافته مي شود.‏ از طرف ديگر نظام ها ي توسعه يافته هم

اين حس را در افراد تقويت ميكنند.‏ ما مي توانيم به ملت و آشور خود تعلق خاطر داشته باشيم بدون اينكه قصد

نفي و طرد ديگران را نماييم.‏

بحران مشروعيت:‏ مشروعيت به اين معناست آه اعتبار و حوزه قدرت يك دولت – بعنوان مهمترين رآن

ساخت سياسي از آجا ناشي مي شود ؟ آيا مشروعيت آن سنتي است،‏ آاريزمايي است يا قانوني.‏ همچنين حوزه

اختيارات حكومت نيز مورد بحث است.‏ آه بايد تفكيك و مشخص شود.‏ مثلا چه آسي مي تواند رئيس دانشگاه

را تعيين آند.‏ آيا وزير تحصيلات عالي ؟ استادان دانشگاه؟ ويا هرآس آه زورش بيشتر بود.‏ از طرف ديگر

محدودهء اختيارات او تا چه اندازه است؟ مثلا آيا ميتواند در لباس پوشيدن و نوع تفريحات و سرگرميهاي

دانشجويان نيز دخالت بكند؟

بحران نفوذ:‏ نفوذ با قدرت متفاوت است،‏ چه بسيار آدمهايي آه قدرت فراوان دارند ولي نفوذ اندآي هم ندارند.‏

ممكن است رييس يك دانشگاه مشروعيت داشته باشد،‏ ولي نفوذ،‏ يعني توان اقناع ديگران را نداشته باشد..‏ حتي

بر دستياران خودش هم نفوذ چنداني نداشته باشد.‏ هنگاميكه بحران نفوذ عميق مي شود،‏ نفوذ معنوي،‏ فكري و

اخلاقي و اجرايوي از ميان مي رود.‏ همچنين با بيان ديگر مي توان گفت بحران نفوذ به معناي رواج نظام

1 Reconstruction

2 Development

3 Post conflict countries


□ ٣٩ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان



مديريت اقطاعي نيز است آه سيستم اداره قطعه قطعه شده و هرآس هر طور دلش خواست در حوزه آاري

خودش عمل مي آند و مرآز نفوذي بر محيط و محلات ندارد.‏

بحران مشارآت و يگانگي:‏ ميزان وفاقي است آه مردم ميان خود و دولت حس ميكنند.‏ يا اجزاي مختلف دولت

و حكومت ميان خودشان به چه ميزان وفاق و يكپارچگي دارند؟ آيا نظا م در اصل نظام فئودالي،‏ اقطاعي و يا

تيولداري است آه هر آس در هر منطقه يك چيزي به دست آورد ساز خودش رابزند؟ البته لازم به توضيح

است،‏ نظام فئودالي با نظام فدرالي آه عدم تمرآز است وليكن وحدت و انسجام داشته و منطبق بر موازين دقيق

قانوني مي باشد؛ متفاوت است.‏ بنا بر اين نمي توان قبل از گذشتن از مرحلهء قانونيت و قبل از قوام وفاق و

همدلي مردم با يكديگر و با دولت؛ صحبت از مقولاتي نظير فدراليزم آرد.‏ در يك نظام فاقد وفاق هرآس هر

جا قدرت دارد بر حسب منافع،‏ فهم ودرك خودش،‏ عمل ميكند.‏ بنا بر اين منابع ملي بدرستي توزيع نمي شود و

در يك آلمه ‏«منافع ملي»‏ تأمين نمي گردد.‏

بحران توزيع:‏ طي پروسهء نوسازي عده اي به ثروتهاي هنگفت مي رسند در حاليكه عده اي ديگر مواجه با

فقر و تنگدستي مي گردند.‏ اين بحران در غرب بطور اخص بعد از سال ١٩٢٩ مطرح شد و نظام هاي غربي

با تعميم و گسترش بيمه هاي اجتماعي،‏ اصلاح قوانين آار،‏ اصلاح دستمزد ها و غيره سعي آردند بر بحران

توزيع ثروت در جامعه غلبه نموده و وارد مرحله دولت رفاه شدند.‏

١

بنا بر اين ساخت سياسي توسعه يافته ساختي است آه بتواند اين بحران ها را در حد خودش حل آند و پشت سر

بگذارد در غير اينصورت نظام هاي اجتماعي فاقد چنين ساخت سياسي توسعه يافته در مقابل اين بحران ها شكست

خواهند خورد.‏

تمايل مجدد به دولتهاي اقتدار گرا در افغانستان

سه سال بعد از توافقنامهء بن،‏ با وجود دستاورد هاي سياسي قابل ملاحظه مانند تصويب قانون اساسي،‏ فرامين

مربوط به قانون مطبوعات،‏ قانون احزاب و نيز برگزاري انتخابات رياست جمهوري؛ عده اي از نظريه پردازان و

آُنشگران سياسي زمزمه هاي تحول به يك ‏«دولت اتوريتار»‏ يا اقتدار گرا را سر مي دهند آه بتواند با حدت،‏ شدت و

جديت مشكلات روز افزون اقتصادي و امنيتي مردم را حل آرده،‏ با معضلاتي همچون تروريزم وبقاياي طالبان،‏

مواد مخدر،‏ آنترول سرحدات طولاني،‏ جنگسالاري،‏ تشكيل ارتش قوي ملي،‏ خلع سلاح عمومي،....‏ مقابله آرده و

بر آنها فايق آيد.‏ اينها سياست پنجهء آهنين و دآتاتوري مُصْلِح را از ‏«دولت اتوريتار»‏ پيشنهادي خود انتظار مي

برند.‏

هر چند اين نظر،‏ در ابتدا،‏ در نزد برخي فعالان سياسي خاطرهء دولتهاي اقتدار گراي امير عبدالرحمان خان،‏ داؤد

خان،‏ و طالبان را تداعي ميكرد و سوء تعبير هاي قومي از آن مي شد،‏ اما رفته رفته،‏ با تدوام نابساماني هاي

اقتصادي،‏ اجرايوي و امنيتي،‏ اين نظريه در ميان نظريه پردازان ديگر گروه هاي قومي و با سابقهء دموآراتيك و

ليبرال نيز طرفداراني پيدا نموده است.‏

البته،‏ در دههء دموآراسي نيز همزمان با رشد فزاينده منازعات بين دولت و پارلمان و عدم آارآرد مناسب بخش

اجرايوي دولت در مقابله با آفات طبيعي و مشكلات اقتصادي؛ تئوري ‏«راه آوتاه»‏ از طرف آساني مطرح و توسط

مرحوم محمد داؤد و به همكاري برخي احزاب توتاليتر چپ به اجرا در آمد؛ آه آثار شوم و مرارتبار آن را تا آنون

هم لمس مي آنيم.‏

٢

ما در اين جا،‏ بدون اينكه وارد جزييات پي آمد هاي مصيب بار تاريخي اين تئوري،‏ يعني توسعه و انكشاف اقتصادي

از طريق دولتهاي اقتدار گرا ‏(اتوريتار)‏ براي افغانستان شويم؛ اين نظريه را در قالب ساختار اجتماعي قبيله اي و

ساختار سياسي پاتريمونياليستي افغانستان بررسي نموده و نقش جامعهء جهاني-‏ بعنوان يك فكتور فوق العاده تاثير

گذار-‏ را در انتخاب نوع راهبرد ‏(يا استراتژي)‏ براي توسعه و بازسازي آشور مورد ارزيابي قرار داده و لزوم

پافشاري بر بازسازي افغانستان از طريق تحكيم روند ديموآراسي را تأآيد مي نماييم.‏ البته واضح است آه نقش و

1 Welfare State

2

داآتر محمد حسن شرق مي گويد:«...ما به اين عقيده شديم آه بايد يك راه آوتاه جستجو شود آه قدرت به مردم انتقال يابد و مردم

سرنوشت خويش را خودشان تعيين آنند.‏ بناء يگانه راه آوتاه همان آودتا بود.‏ ما راه آوتاه را پيدا آرديم و موفق شديم...»؛ نطق راديويي

محمد داؤد در روز آودتاي ‎٢۶‎سرطان:‏ ‏«...من براي سعادت آينده وطن خود جز قايم ساختن يك ديموآراسي واقعي و معقول آه اساس

آن بر خدمت به اآثريت مردم افغانستان برقرار باشد،‏ راه ديگري سراغ نداشتم.»‏ بر گرفته از آتاب خاطره ها و تحليل ها،‏ تهيه آننده:‏

داآتر ارغنداوي مترجم حامد علمي تاريخ چاپ ١٣٧٧ پاآستان ص‎١١٠‎


□ ٤٠ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

١

جايگاه پارلمان در هر يك از رويكرد هاي اقتدار گرا و يا دموآراتيك،‏ فرق هاي اساسي و بنيادي پيدا خواهد آرد.‏

پارلمان در يك دولت اقتدار گراي پاتريمونيال،‏ به يك نهاد تشريفاتي و پر خرج مبدل مي شود،‏ در حاليكه پارلمان در

يك روند پوياي ديموآراسي-‏ باوجود تمام مشكلات و نارسايي هاي آن-‏ مي تواند به قوام فرهنگ ديموآراسي،‏ بلوغ

احزاب سياسي با پايگاه هاي اجتماعي مشخص و رواج فرهنگ رقابت سياسي سالم و سازنده آمك نموده،‏ از اين

طريق به تحكيم ثبات و صلح در افغانستان منجر شود و يك نمونهء آامل از موفقيت مبارزه عليه تروريزم به ساير

آشور ها ارائه نمايد.‏

دولت مرآزي قوي،‏ يعني يك سيستم اداري و بيروآراسي آارآمد آه بتواند برنامه هاي مشخص را براي بهبود وضع

زندگي آحاد مردم افغانستان طراحي و اجرا نمايد؛ با يك دولت ميليتاريست سرآوبگر نمي تواند و نمي بايد يكي

انگاشته شود.‏ در طول ساليان دراز،‏ دولت هاي سرآوبگر داشته ايم بدون اينكه به ترقي و رفاه برسيم اساساً‏ يك

دولت اقتدار گرا با خصلت پاتريمونياليستي،‏ آه خود از فساد اداري و فساد اجرايوي رنج مي برد؛ چگونه مي تواند

جامعه را به صلاح رسانده و اصلاح نمايد.‏ يك دولت توسعه گرا،‏ خود بايد به لحاظ ساختار و تشكيلات توسعه يافته

و مُدرن باشد؛ وگرنه خفته را خفته آي آند بيدار؟

در طبيعت ديوانسالاري نوپاتريمونيال فساد اداري نهفته است و علت اين امر نيز آن است آه ديكتاتور ‏«آدم»‏ هاي

خودش را از ترس آودتا به مناصب حساس ميگمارد و مانع از شكلگيري يك نيروي مترقي و آارآمد ميشود.‏

رژيمهاي پاتريمونيال اقتدارگرا،‏ بخشهاي مهم اقتصادي را در انحصار دارند،‏ آنترل شديدي بر جريان اطلاعات و

عقايد چه در مكاتب و چه در رسانههاي گروهي اعمال ميآنند،‏ و مشاغل آليدي در اختيار آنهاست.‏

از طرف ديگر پاتريمونياليزم يك ساخت اقتدار گرا با فضاي مسدود سياسي است آه نقاط آسيبپذير زيادي در برابر

شكلگيري يك مخالفت گستردهء خشن دارد.‏ از ديگر نقاط ضعف آن وجود طيف آثير مخالفان،‏ تندرو شدن

سياستمداران ميانهرو و اصلاح طلب و تمايل روز افزون به استفاده از زور است.‏

از آنجا آه در اروپاي غربي جامعه مدني زودتر شكل گرفت و حداقل طبقات زميندار توانستند در برابر دولت به

استقلال دست يابند و موجوديت خود را قانونمند آنند،‏ تمرآز و تقويت ديوانسالاري مرآزي،‏ باعث افزايش نقاط

آسيبپذير آن در مواجهه با جنبشهاي توده اي نشد.‏ بر عكس در ساخت پاتريمونيالي خاور ميانه آه جامعه مدني

توسط دولت اقتدارگرا بلعيده ميشود،‏ هر درجه از تمرآز قدرت،‏ ميزان آسيبپذيري دولت را در برابر جنبش هاي

توده اي و عمومي بالا ميبرد.‏

اگر ساختار اجتماعي قبايلي جامعه را به ساخت پاتريمونيالي سياست در افغانستان تزريق آنيم و بعدا يك دولت اقتدار

گرا را از دل آن بيرون بكشيم،‏ در واقع چيزي جز يك دولت سرآوبگر،‏ ميليتاريست،‏ فاسد و فساد آور خلق نمي آنيم

آه واضحا نمي تواند انتظارات ترقي و پيشرفت و رفاه عامه را برآورده سازد.‏ مضافاً،‏ اين تئوري در تناقض با

نظريه جديد آمارتيا سن هندي تبار،‏ برنده جايزه نوبل سال در اقتصاد است؛ آه در نظريه اش تحت

عنوان اقتصاد رفاهي ، امكان رسيدن به توسعه و انكشاف را توسط يك دولت اتوريتار رد و نفي آرده و برعكس

دستيابي به انكشاف اقتصادي را از طريق يك دولت توسعه گراي دموآراتيك امكان پذير و بلكه يگانه راه مي داند.‏

( ١٩٩٨)

)

٢

آفات نوسازي اقتدارگرايانه

نوسازي آمرانه مشكل اساسي آشور هاي درحال گذار آورياي جنوبي،‏ چيلي،‏ برازيل،‏ ارجنتاين،‏ آولمبيا و...)‏ در

١٩٩٠ ميلادي بود.‏ در اين آشور ها با پذيرش اقتصاد بازار آزاد،‏ خصوصي

طي دهه هاي

سازي فابريكه جات صنعتي،‏ سرمايه گذاري خارجي،‏ گسترش صادرات،‏ آوچك آردن دولت و....‏ سعي مي شد تا

نرخ رشد وانكشاف اقتصادي بالا بدست آيد.‏

١٩٧٠ و ١٩٨٠ و

نوسازي آمرانه بدون انسداد سياسي وسرآوب گستردهء مخالفان امكانپذير نبود.‏ اما در پايان دههء ٨٠ و آغاز دههء

٩٠ ميلادي قرن بيستم مطالبات سرآوب شدهء سياسي،‏ فساد فراگير دولتي و اداري و شدت عمل پوليس منجر به

آشوب و مظاهرات وسيع گرديد.‏ اين نوع رژيمها براي سرآوب و آنترول جامعه به يك سازمان پوليسي-استخباراتي

1 Amartya Sen, born Nov. 3, 1933, Santiniketan, India

2 Welfare economics


□ ٤١ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

»

بسيار عظيم و مخوف مجهز شدند آه داراي اختيارات مطلق و بدون پاسخگويي بود و اين مسئله بر فساد دولت و

دستگاه هاي امنيتي مي افزود.‏

در فيليپين فساد و خشونت مارآوس و خصوصاً‏ ترور اآينو به سرنگوني مارآوس و بر سرآار آمدن خانم اآينو

منجر گرديد.‏ در قضيهء پانامه،‏ امريكا به ادعاي صادرات مواد مخدر توسط نوريه گا،‏ پس از حملهء نظامي به آن

آشور و اختطاف وي،‏ او را محكمه نموده و به زندان انداخت.‏ در رژيم شاه ايران نيز قاچاق مواد مخدر توسط

خواهر وي اشرف پهلوي به شدت دنبال مي گرديد و افشاي آن باعث سرافگندگي آن رژيم در سطح بين المللي

گرديده بود.‏ در دههء ١٩٧٠ پوليس استخباراتي آولمبيا آه تخصص زيادي در سرآوب مخالفان سياسي رژيم داشت

و عملكردش آاملا دور از آنترول و نظارت قواي حكومت و مردم و مطبوعات بود،‏ براي فعاليتهاي وسيع خود نياز

به بودجهء آلان پيدا آرد آه آنرا از طريق قاچاق مواد مخدره به اروپا تأمين مي آرد و مواد مخدر صادراتي خود

را نيز از دَرَك مواد مخدر مصادره شده از باند هاي قاچاقچي تأمين مي آرد.‏

مظاهرات وسيع در آشور هاي امريكاي لاتين ‏(برازيل،‏ آولمبيا،‏ چيلي،‏ ارجنتاين و..)‏ دولت هاي مستبد در اين

آشور ها را مجبور به عقب نشيني آرد.‏ برگزاري انتخابات آزاد خواست اصلي مخالفان بود آه قبول آن از طرف

نظامهاي حاآم،‏ منجر به اصلاحات ساختاري در نظام سياسي و اداري آشور هاي مذآور گرديد؛ هر چند هنوز هم

بسياري از مسئولين فاسد آن نظام ها به پاي محاآمه آشانيده نشده اند و مردم همچنان خواستار روشن شدن ‏«حقيقت»‏

و رسيدگي به فساد هاي آنها هستند.‏

بنا بر همين تجربيات تلخ از حكومت هاي اقتدار گرا در آشور هاي در حال گذار است آه امروزه يك اصل و آرمان

مقبوليت عام يافته است و ان عبارتست از:‏ ديموآراسي توسعه گرا»‏ در جوامع در حال گذار.‏

اگر ساختار سياسي،‏ دموآراتيك نشود و شهروندان نتوانند حكومت دلخواه خود را بر سر آار بياورند و دايماً‏ از

طريق نهاد هاي مدني،‏ پارلمان،‏ و رسانه هاي آزاد بر آار دولت نظارت نداشته باشند و آنرا به نقد نكشند،‏ بايد

هميشه فساد هاي وسيع و پنهاني را انتظار داشت.‏ گوهر توسعه سياسي،‏ آزادي بيان،‏ مشارآت فعال شهروندان در

عرصه هاي عمومي نظير مطبوعات و پارلمان مي باشد آه شفافيت و علنيت را به ارمغان مي آورد.‏

مفهوم دولت مرآزي قوي و فرق آن با دآتاتوري:‏

به همين خاطر ما بايد حتما به دموآراسي بعنوان يك اصل نگاه آنيم.‏ برخلاف مودل هاي دولتهاي اقتدار گرايي آه

در امريكايي لاتين و حوزهء آسياي جنوب شرقي پروسهء توسعه را درجوامع خود پيش بردند،‏ ما ضروري نيست آه

اين شكل از دولتهاي اقتدار گرا را براي طي مراحل توسعه و خروج از دايره خبيثهء عقب افتادگي تجربه آنيم

واساساً‏ شايد چنين مودلي قابليت انطباق با جامعهء ما را نداشته باشد.‏

مي توان نوعي ‏«ديموبيروآراسي»‏ را بعنوان يك مودل دولتي در افغانستان در نظر گرفت.‏ به اين معنا ضمن اينكه

بايد عقلانيت بيروآراتيك در جهت اجراي پروژه هاي عام المنفعه و بازسازي بر رفتار دولت ما حاآم باشد،‏ بايد

بتوانيم منافع ملي را در افغانستان تعريف آنيم،‏ بايد نخبگان را به وفاق جمعي برسانيم،‏ بايد با انواع مختلف فساد

اداري به طور سيستماتيك مبارزه آنيم،‏ بايد دولتي پاسخگو و قابل اصلاح و انتقاد پذير داشته باشيم.‏ اگر اين ويژگي

ها تحقق پيدا نمايد،‏ ديگر دليلي باقي نمي ماند آه مانند آشور هاي امريكاي لاتين و يا حوزهء آسه آن يك دولت اقتدار

گراي ميليتاريست با آارآرد دولتهاي مطلقه توسعه گرا را در افغانستان مدنظر قرار دهيم.‏

۶٠ و ٧٠ قرن

گذشته تفاوتهاي

برعلاوه شرايط در زمان ما يعني دههء اول قرن بيست و يكم با شرايط دهه هاي

عمده اي دارد.‏ دولتهاي دآتاتوري از طريق آنترول عوامل سه گانهء قدرت،‏ ثروت و اطلاعات؛ مي توانند ايجاد

شوند و تداوم بيابند.‏ در آنزمانها دولتها توانايي مهار توزيع قدرت،‏ ثروت و اطلاعات را تا اندازهء زيادي داشتند و

بنا بر اين مي توانستند حكومات دآتاتوري را برقرار نمايند.‏ اما امروزه آه دوران انفجار اطلاعات بوده و جريان

پرشتاب اطلاعات بي مهار به نظر مي رسد؛ چگونه ممكن است حكومت دآتاتوري را بر پا نمود؟ هر گونه

بازداشت هاي سياسي،‏ شكنجه،‏ قتل هاي سياسي و سانسور رسانه هاي گروهي،‏ اولا از طريق شاهراه هاي

اطلاعاتي ماهواره اي(ستلايت)‏ و انترنتي به سراسر جهان پخش و نشر مي شود و ثانياً‏ از طرف نهاد هاي بين

المللي و حقوق بشري مورد انتقاد قرار ميگيرد.‏ عامل خارجي نظام بين المللي در چند دهه قبل نمي توانست تأثير

زيادي بر رفتار دولتهاي حاشيه اي داشته باشد.‏ اما حالا فكتور ها و عوامل بين المللي تاثير قابل توجهي حتي در

مناسبات داخلي هر دولت-‏ ملتي دارد و بنا بر اين تئوريزه آردن مودل براي دولتهاي حاشيه اي از اين شرايط نوين

بين المللي تاثير مي پذيرد.‏ مقولاتي مانند حقوق بشر،‏ جامعهء مدني و نظام عظيم اطلاع رساني و ارتباطات بين قاره

اي،‏ ديگر به دولتهاي اقتدار گرا چندان اجازهء بقاء نمي دهند.‏ از طرف ديگر در موج سوم صنعتي شدن-‏ بقول

استراتژيست امريكايي الوين تافلر-‏ براي پايين آوردن هزينه توليد،‏ بسياري از شرآتها و بنگاههاي عمده جهاني در


□ ٤٢ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

.(Take over

اين ادغام هم در بنگاه هاي اقتصادي و هم در نهاد هاي سياسي منطقه

يكديگر ادغام مي شوند ‏(پديدهء

اي اتفاق مي افتد آه موجب پيدايش نظامهاي بين الدولي منطقه اي و افزايش قدرت نهاد هاي بين المللي در جهت

اعمال ارادهء شان از وراي حاآميتهاي ملي مي شود.‏ طرح خاور ميانهء بزرگ و طرح آسياي ميانهء بزرگ آه

توسط آشور هاي گروه هشت(‏G8‎‏)‏ پيشنهاد و در حال اجراء در آمدن است،‏ در اين راستا قابل ذآر است.‏ اين شرايط

باعث مي شود آه آشور هاي حاشيه اي ‏(جهان سومي سابق)‏ چاره اي جز تن دادن به شرايط دموآراتيك نداشته

باشند.‏ نبايد فراموش آرد آه اعلاميهء مشترك همكاري هاي استراتيژيك افغانستان و امريكا آه در

امضاء شد،‏ همكاري بين دو دولت را نه فقط در زمينه هاي امنيتي،‏ بلكه همچنان براي پيشبرد و تقويت دموآراسي و

توسعه فرهنگي،‏ نه تنها در افغانستان بلكه در منطقه نيز در بر مي گيرد.‏ به همين ترتيب اعلاميهء مشترك همكاري

امضاء گرديد،‏ بر تعهد دولت افغانستان به يك

هاي دوامدار بين افغانستان و بريتانيا آه در تاريخ

سيستم دموآراسي و رعايت حقوق بشر تأآيد دارد.‏

٢۴ مي ٢٠٠۵

٢١ جولاي ٢٠٠۵

١

ويژگي هاي دموآراسي

درينجا بطور خلاصه حداقل به شش ويژگي دموآراسي ميتوان اشاره آرد:‏

اول،‏ دموآراسي به معني حكمراني همة مردم بر مردم،‏ و نه حكمراني يك نفر يا چند نفر بر مردم است؛ و به همين

دليل در دموآراسيها همه مردم از لحاظ حقوقِ‏ سياسي برابرند.‏

دوم،‏ چون در جوامع ميليوني معاصر همة مردم نميتوانند بر همه حكومت آنند لذا اغلب دموآراسيها حكومت غير

مستقيمِ‏ مردم بر مردم هستند و براي اين منظور اولاً،‏ ترتيبات انتخاباتي لازم است تا همه شهروندان بالغ هم بتوانند

سمتهاي حكومتي را انتخاب آنند و هم براي آسب آن سمتها در هنگام رقابتٍ‏ انتخاباتي نامزد شوند.‏

ثانياً‏ بايد يك نظام رقابتي چند حزبي وجود داشته باشد تا مردم بتوانند در هنگام انتخابات از ميان چند برنامه و چند

گزينه يكي را انتخاب آنند.‏

سوم،‏ حكمراني در دموآراسيها هم موقتي ‏(حداقل هر چهار سال يكبار)‏ و هم محدود به قانون است.‏

زيرا پيش فرض دموآراسي اين است آه حكمرانيهايِ‏ دائمي و غير محدود،‏ به دليل تراآم قدرت،‏ ثروت و

اطلاعات،‏ فساد آور است.‏

چهارم،‏ دموآراسيها مقيد به اصول اصلي حقوق بشر هستند و مجاز نيستند از طريق قانونگذاري به نام اآثريت،‏

حقوق اقليتهاي ‏(سياسي و غير سياسي)‏ را ناديده بگيرند.‏

پنجم،‏ همة دموآراسيها به دستگاه مستقل قضايي ‏(مستقل به معناي مستقل از قدرتهاي سياسي،‏ اقتصادي،‏ تبليغي و

مذهبي جامعه)‏ نياز دارند.‏

زيرا بدون اين دستگاه مستقل امكانِ‏ حلِ‏ منازعات دائمي افراد و گروهها در جوامع وجود ندارد.‏

ششم در دموآراسيها،‏ شهروندان بايد بتوانند براي دفاع از حقوق خود در برابر قدرت سياسي از طريق نهادهاي

مدني ‏(مانند احزاب سياسي،‏ سازمانهاي مسلكي،‏ انجمن هاي اجتماعي و فرهنگي و حتيNGO ها)‏ و جنبشهاي

اجتماعي ‏(‏SMها)‏ به سازماندهي خود بپردازند.‏

در صورت فقدان هر يك از شش ويژگيِ‏ مذآور،‏ حكمرانيها از سازوآار دموآراسي دور شدهاند.‏

٢

سوء دموآراسي

:

بد فهميدن دموآراسي و درك غلط از آن غالبا سبب مي شود آه مردم عادي و حتي گاهي برخي نخبگان جامعه نيز

از دموآراسي روگردان شوند.‏ اين نوشتار در واقع آسيب شناسي ادراك ما نسبت به دموآراسي است.‏ آن چه آه در

آشور هاي جهان سوم غالبا به عنوان دموآراسي به مردم عرضه مي شوددموآراسي نيست بلكه سوء دموآراسي

است.‏ تعبير سوء دموآراسي را من از سمير امين وام گرفته ام سمير امين ‏(متفكر معاصر)‏ آتابي به نام

Development ‏(سوء توسعه)‏ دارد.‏ سوء توسعه معنايي همچون سوء تغذيه يا سوء ادراك دارد.‏ سوء ادراك،‏ فهم

ناقص است و اين فهم ناقص در مورد دموآراسي هم ممكن است اتفاق بيفتد.‏ سمير امين در آتاب خود جهان سوم را

مورد مطالعه قرار مي دهد.‏ او مي گويد جهان سوم گرچه توسعه يافته اما توسعه آلاسيك را از سر نگذرانده است.‏

در توليد مواد خام توسعه داشته است اما در توليد فرآورده ها ‏(محصولات)‏ آن مواد خام توسعه نيافته است.‏ از نظر

پيدايش طبقه آارگر يدي ‏(يا به اصطلاح پرولتاريا)‏ توسعه يافته است اما فاقد آارگر ماهر ‏(يا به اصطلاح

آوگنِتاريا)‏ است.‏ به همين ترتيب همان گونه آه سوء توسعه در توصيف جهان سوم تعبير مناسبي است مي توان از

مفهوم سوء دموآراسي براي فهم وضعيت سياسي جهان سوم هم استفاده آرد.‏ به نظر مي رسد ١٠ حالت گوياي

وضعيتي است آه از آن به سوء دموآراسي ياد مي آنيم و ما نيز آم و بيش به پاره اي از اين حالت ها دچار شده ايم.‏

Mal

1

2

يكي از آتابهايي آه انواع دموآراسيها را مورد بحث قرار داده است:‏ هلد،‏

روشنگران و مطالعات زنان،‏ ١٣٦٩).

سعيد حجاريان،‏

روزنامه همشهري،‏ ويژه نامه نوروز ١٣٨٢، مارچ ٢٠٠٣، تهران

ديويد،‏ ترجمه مخبر،‏ عباس،‏ مدلهاي دموآراسي ‏(تهران:‏


□ ٤٣ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

١ پوپوليسم

گاهي اوقات ما عوام گرايي ‏(پوپوليسم)‏ را به جاي مردم سالاري ‏(دموآراسي)‏ مي گيريم.‏ پوپوليسم نوعي دموآراسي

مشارآتي است آه در آن رقابت وجود ندارد.‏ در چنين وضعيتي گروه هاي ذينفع از يكديگر افتراق نيافته اند.‏

مشخص نيست آنان آه شعار مي دهند چه مي خواهند و هنگامي آه برسر صندوق هاي رأي حضور مي يابند براي

چه رأي مي دهند.‏ هرآسي از ظن خود يار صندوق رأي مي شود.‏ مثلا خواستار سقوط حكومتي مي شوند و عليه آن

شعار براندازي مي دهند.‏ آارگر و آارفرما،‏ دانشجو و استاد،‏ جوان و پير،‏ زن و مرد و...‏ همه خواستار براندازي

هستند اما نمي گويند نتيجه اين براندازي چيست؟ چه آسي مي خواهد به قدرت برسد؟ جبهه هاي سياسي البته عموما

پوپوليستي هستند اما احزاب هم در اآثر آشور هاي جهان سوم چنين هستند و شعارهاي مشخصي ندارند.‏ اين تحليل

اما به معناي آن نيست آه هر نوع پوپوليسم مذموم و بد است.‏ پوپوليسم خوب هم وجود دارد و آن جنبشي است آه در

آن مردم عليه فاشيسم بسيج مي شوند.‏ نكته در اينجاست آه فاشيسم هم يك جنبش پوپوليستي است.‏ بدين ترتيب جنبش

طبقه متوسط جديد،‏ جنبش جوانان،‏ جنبش دانشجويي و...‏ همه جنبش هايي پوپوليستي به حساب مي آيند.‏ از سوي

ديگر پوپوليسم به ساخت سياسي هم مي تواند نفوذ آند.‏ دولت هاي ‏«تمام خلقي»‏ دولت هايي هستند آه ادعاي

نمايندگي همه طبقات را دارند حتي مدعي اند اقوام و اقليت هاي اجتماعي را هم نمايندگي مي آنند و مي توانند از

جانب آنها اعمال قدرت آنند.‏ بنابراين پوپوليسم هم در شكل حزب هم در شكل جنبش و هم در صورت دولت يك سوء

دموآراسي است.‏

٢ پلي آرشي

صورت ديگر سوء دموآراسي نظام هاي پلي آرشي است.‏ در نظام هاي پوپوليستي مشارآت بالا اما رقابت اندك

است درحالي آه در دولت هاي پلي آرشي،‏ رقابت ها بالا ومشارآت آم است.‏ پلي آرشي،‏ نُخبه سالاري است و

پوپوليسم عوام سالاري.‏ در پلي آرشي احزاب وجود دارند اما مردم حضور ندارند.‏ نخبگان،‏ احزاب متعدد دارند و

با يكديگر به رقابت مي پردازند.‏ رقابت ميان آنها قواعد سالم دارد اما توده مردم از اين عرصه غايب است.‏ درواقع

در پلي آرشي جزء اول دموآراسي ‏(دمو)‏ غايب است و اصلا دمو وجود ندارد.‏ به يك معنا مي توان با مقايسه اي

ميان حوزه سياست و حوزه اقتصاد پلي آرشي را به عنوان نوعي سوء دموآراسي بهتر معرفي آرد.‏ بازار سياست

مثل بازار اقتصاد است.‏ ١ مردم تقاضا مي آنند و بنگاه ‏(آمپني)‏ آالا عرضه مي آند.‏ اما اگر بنگاه زياد باشد و

تقاضا آم،‏ مردم اصلا به بازار نمي روند.‏ بدين ترتيب پولي آه در بازار وجود دارد يا اصولا گردش پيدا نمي آند يا

بين خود بنگاه ها مي چرخد.‏ شايد به اين معنا بتوان گفت انتخابات در دورهء دههء دموآراسي مظهر نوعي نظم پلي

آرشيك بود.‏ بدين ترتيب اگر در پوپوليسم ‏«آراسي»‏ غايب بود در پلي آرشي اين ‏«دمو»‏ است آه غايب است.‏ در

آنجا فردي مانند بناپارت مي تواند مردم را به دنبال خود بسيج آند و يك نظام اتوآراسي ايجاد آند اما در پلي آرشي

چيزي به نام مشارآت و بسيج مردم وجود ندارد.‏

٣ حامي تحت الحمايه (Clientelism)

در دموآراسي واقعي گروه هاي ذينفع لايه هايي افقي از ساخت قدرت را تشكيل مي دهند اما در اين نوع از سوء

دموآراسي روابط قدرت عمودي است.‏ در دموآراسي واقعي اين طبقات هستند آه مناسبات سياسي،‏ اجتماعي را

شكل مي دهند.‏ اما در سوء دموآراسي از نوع Clientelism گروه هاي منزلتي ‏(شئون اجتماعي)‏ شكل دهنده روابط

قدرت هستند.‏ نوع رابطه اي آه يك مراد براي مريدان خود برقرار مي سازد يا جنس ارتباطات اعضاي يك باند

مافيايي تمثيل و نمونه مناسبي براي توضيح اين بحث است.‏ درواقع سيستم باندهاي مافيايي در ايتاليا به شرح زير

است:‏

آن چه در اين شبكه روابط مهم است اينكه ممكن است فردي آه در قعر هرم قرار مي گيرد با فرد ديگري مشابه خود

آه در قعر هرمي مشابه اما متعلق به يك پدرخوانده ديگر قرار دارد از لحاظ طبقاتي يا اجتماعي همسان باشد اما

روابط ‏«حامي تحت الحمايه»‏ آنان را دشمن يكديگر ساخته است.‏ چون فرد تحت الحمايه سرسپرده ديگري است و

رقابت ميان ‏«شئون»‏ است نه ‏«طبقات»،‏ نبرد منزلتي است نه طبقاتي.‏ تجمع منافع وضعيت عمودي دارد نه افقي و

روابط از بالا به پايين شكل مي گيرد نه به صورت موازي.‏ لذا در چنين نظمي ‏«حزب»‏ بي معنا مي شود و ‏«باند»‏

جايگزين آن مي شود.‏ رقابت احزاب وجود ندارد و باندها به رقابت مي پردازند.‏ اين گونه از شبه دموآراسي را مي

توان به معناي ديگري هم شناسايي آرد و آن ‏«دموآراسي بدون دموآرات»‏ است.‏ در سيسيل دموآراسي برقرار

است چون شاخه هاي مافيا با يكديگر قرار گذاشته اند آه قواعدي مشخص را رعايت آنند،‏ حوزه هاي يكديگر را

محترم شمارند.‏ سرآها و آازينوها را متفقا تقسيم آرده اند.‏ به اين معنا نوعي نظم دموآراتيك وجود دارد اما فرد

دموآرات به چشم نمي خورد.‏ در جهان سوم اين گونه از سوء دموآراسي بسيار به چشم مي خورد.‏ دموآراسي

جهان سومي حتي در درون احزاب سياسي دچار سوء دموآراسي است.‏ فراآسيونيسم در بسياري از احزاب ما

خصلت بانديستي دارد.‏ فراآسيون هاي اصيل درواقع بايد براساس تقسيم بندي هاي اجتماعي و طبقاتي شكل

بگيرند،‏ منافع اجتماعي را نمايندگي آنند اما در فراآسيون هاي جهان سوم روابط باندي باز-توليد مي شود و نظام

حامي تحت الحمايه به وجود مي آيد.‏ در دولت ها هم باند مي تواند شكل بگيرد.‏ باندهاي مختلف در دولت براي


□ ٤٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

خود حوزه اختصاصي تعريف مي آنند و حول يك حامي جمع مي شوند.‏ بنابراين،‏ اين نوع از سوء دموآراسي نيز

مي تواند به فهم ما از دموآراسي آسيب زند.‏

‎۴‎ دموآراسي وابسته

تعبير دموآراسي وابسته را از آاردوسو ‏(رئيس جمهوري اسبق برزيل)‏ وام گرفته ام.‏ او در توصيف وضعيت جهان

سوم از پديده اي به نام توسعه ‏(انكشاف)‏ وابسته ياد مي آند به اين معنا آه اين آشورهاي متروپل ‏(مرآز)‏ هستند آه

نوع و سطح توسعه ‏(انكشاف)‏ آشورهاي حاشيه را تعيين مي آنند چرا آه معتقدند راه توسعه راهي غربي است و

آشورهاي جهان سوم نمي توانند به خودي خود توسعه يابند.‏ همين تعبير در مورد دموآراسي هم صدق مي آند.‏

برخي مي گويند نطفه دموآراسي در اروپا بسته شده است و آشورهاي شرقي از جمله ايران به هر دليل ‏(جغرافيا،‏

فرهنگ سياسي،‏ آثيرالقوم بودن و...‏ ( نمي توانند دموآراتيك شوند.‏ بنابراين آسي از بيرون بايد آنها را دموآراتيك

آند.‏ همچنان آه هند توسط انگليس دموآراتيك شد و افغانستان قرار است توسط آمريكا دموآراتيك شود و آلمان

توسط متفقين به يك دموآراسي تبديل شد.‏ در واقع استعمار هم مي تواند سبب ايجاد دموآراسي شود.‏ حتي آشوري

مثل آلمان آه مستعمره نبود،‏ نخبگان دموآرات و احزاب ليبرال داشت به دليل وجود مانعي به نام فاشيسم نمي

توانست دموآراتيك شود بنابراين متفقين بعد از جنگ جهاني دوم اين آار را آردند.‏ به همين جهت به ‏«دموآراسي

وابسته»‏ دموآراسي برون زا هم مي گويند آه در برابر دموآراسي درون زا قرار دارند.‏ توسعه برون زا و

دموآراسي برون زا اجزاي يك تفكر هستند.‏ در توسعه برون زا اين متروپل است آه مي گويد آدام بخش را بايد

توسعه داد.‏ رشد سخت افزاري از آن حاشيه است و رشد نرم افزاري براي مرآز.‏ تخريب محيط زيست در حاشيه

رخ مي دهد و توسعه تميز و پايدار در مرآز.‏ نيروي آار ارزان در حاشيه قرار دارد و نيروي گران آار در مرآز،‏

تا مرآز از عواقب توسعه در امان بماند و نيروي آارش سر به شورش بر ندارد.‏ بهاي آار در آمريكا ساعتي

دلار است اما در چين بايد از ۵٠ سنت تجاوز نكند.‏ بدين ترتيب چيزي به نام توسعه همه جانبه هرگز در حاشيه شكل

نمي گيرد.‏ دموآراسي وابسته نيز اين چنين است.‏ اين متروپل است آه تعيين مي آند آدام بخش از جامعه مدني بايد

گسترش يابد.‏ مي گويد سنديكاهاي آارگري نبايد گسترش يابد،‏ اتحاديه هاي دانشجويي و محصلي نبايد بسط يابند،‏

شوراها نبايد فرا گير شوند ها نبايد ‏(ويا بايد)‏ رشد پيدا آنند و بدين ترتيب از دموآراسي جز صورتي باقي

نمي ماند(‏ دموآراسي صوري)‏

٨

و NGO

۵ دموآراسي هدايت شده

اين سوء برداشت از دموآراسي را اولين بار ايوب خان در پاآستان مطرح آرد و گفت دموآراسي يله و رها به درد

نمي خورد.‏ سپردن آار به دست مردم نتيجه ندارد بايد نيروي مردم را هدايت آرد.‏ ايوب خان مي گفت جنرال هاي

پاآستان با تصويب قواعد سانسور مي توانند به مردم بگويند در انتخابات چه آسي صالح است.‏ در اين نوع

دموآراسي ‏(آه به دموآراسي متعهد هم مشهور است)‏ مردم يا صغيرند يا در حال آبير شدن هستند اما هنوز آبير

نشده اند.‏ هواداران دموآراسي هدايت شده مي گويند چاقو را نبايد به دست صغير داد،‏ اگر هم چاقو را به دست

صغير مي دهيد يا بايد بگوييد آن را چگونه به آار ببرد يا چاقو را آند آرد.‏ همچنان آه برخي از ما هم مي گوييم

مردم بايد از ميان صالح و اصلح دست به انتخاب بزنند نه از ميان دو گروهي آه يكي صالح است و ديگري ناصالح

فرض مي شود.‏ درواقع دموآراسي هدايت شده بر دو نوع است:‏ صورت آشكار آه در شكل دو مرحله اي شدن

انتخابات ظاهر مي شود.‏ و صورت پنهان آه در آن با شيوه هاي پيچيده تري مانع از انتخاب آامل مردم مي شوند.‏

در برخي جمهوري هاي آسياي ميانه و قفقاز ‏(آذربايجان،‏ ارمنستان،‏ قرقيزستان و...)‏ حق تبليغات را سلب مي آنند

يا برخي شهروندان را از حضور در رقابت ها محروم مي آنند تا نوعي سوء دموآراسي شكل بگيرد.‏

۶ آپارتايد سياسي

دولت هاي اسرائيل و آفريقاي جنوبي ‏(سابق)‏ نمونه هاي ديگري از سوء دموآراسي هستند.‏ در اين دموآراسي هاي

ظاهري يك قشر يا قوم يا نژاد را وارد رقابت هاي دموآراتيك نمي آنند.‏ اعراب يا سياهان حق ورود به دموآراسي

را ندارند اما بقيه افراد در دموآراسي آامل به سر مي برند.‏ گروهي رعيت و گروهي شهروند هستند.‏ مودل اين

دموآراسي تا حدودي از نوع دموآراسي آتني است.‏ در آتن آسي حق رأي داشت آه ارباب باشد نه برده،‏ مرد باشد

نه زن،‏ آارفرما باشد نه آارگر.‏ در انگلستان نيز اشرافيت زميندار در قرن دوازدهم تنها آساني بودند آه حق

دموآراسي داشتند مجلس لاردها دموآراسي آامل را در حق آنها روا مي داشت به تدريج مجلس عوام با رشد

بورژوازي شكل گرفت و سپس سياهان،‏ زنان و آارگران به دارندگان حق رأي و دموآراسي افزوده شدند.‏

دموآراسي گسترش يافت اما نطفه آن چيزي جز سوء دموآراسي نبود.‏

٧ دموآراسي حداقلي

اين نوع از سوء دموآراسي در اينكه دموآراسي را در حق عده قليلي روا مي دارد مشابه آپارتايد است اما فضايي

بسته تر از آن دارد.‏ نوعي نظام اُليگارشي است آه معمولا در آشورهايي با حزب واحد شكل مي گيرد.‏ حزب


□ ٤٥ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

آمونيست اتحاد شوروي در اواخر عمر خود چنين بود.‏ درواقع ميان فراآسيون هاي اين حزب نوعي رقابت وجود

داشت.‏ چرنينكو به عنوان رهبر فراآسيون محافظه آار به رقابت با آندروپوف به عنوان رهبر فراآسيون اصلاح

طلب مي پرداخت اما اجازه نمي دادند حتي يك آلمه از اين رقابت ها و اختلاف ها به خارج از حزب درز پيدا آند.‏

تجربه ديگري آه در جهان از دموآراسي حداقلي وجود دارد در اُليگارشي هاي نظامي آمريكاي لاتين و آفريقاي

شمالي است.‏ خونتاهاي آمريكايي لاتين و دولت جمال ناصر و معمر قذافي در مصر و ليبيا اين گونه بودند.‏ ميان

ناصر و رفقايش،‏ قذافي و همراهانش نوعي قواعد دموآراتيك حاآم بود اما اين روابط فقط محدود به خود اُليگارشي

حاآم بود.‏ در واقع دموآراسي حداقلي امكان گسترش دارد اما سرانجام به پوپوليسم ختم مي شود.‏ ممكن است دايره

اطلاع رساني از رقابت ها در حد پوليت بورو ‏(دفتر سياسي)‏ باشد يا به سطح شوراي مرآزي و خود حزب ارتقا

يابد.‏ اما حتي اگر دموآراسي حداقلي تا سطح توده مردم ارتقا يابد به پوپوليسم گرايش مي يابد.‏ نمونه مائو نماد اين

تحول است.‏ مائو مبارزه در حزب را به ميان مردم آشاند و گاردهاي سرخ را عليه شوراي مرآزي شوراند چون

مطمئن بود حمايت توده ها را پشت سرش دارد.‏ مي گفت ‏«بايد مبارزه ايدئولوژيك را توده اي آنيم»‏ بدين ترتيب يك

سوء دموآراسي مي تواند به سوء دموآراسي ديگري تبديل شود.‏

٨ دموآراسي نمايشي ‏(صوري)‏

در اين نوع از سوء دموآراسي احزاب،‏ صندوق هاي راي،‏ پارلمان و حتي انجمن هاي شهري وجود دارند اما رأي

معنا ندارد.‏ آزادي براي رأي دادن وجود دارد اما آزادي پس از رأي وجود ندارد.‏ بنابراين مردم هم رأي نمي دهند

چون مردم آار عبث نمي آنند.‏ دولت شاهنشاه پهلوي دوم در ايران نمونه اين گونه از سوء دموآراسي بود.‏ شاه

حزب ايران نوين و حزب مردم تاسيس مي آرد و با دست بردن در رأي مردم به جاي آنها تصميم مي گرفت.‏ ناگهان

احزاب را منحل مي آرد و حزب رستاخيز را تاسيس مي آرد اما پارلمان و رأي و حزب وجود داشت تا به دنيا

بگويد دموآراسي در ايران وجود دارد.‏ بدين ترتيب همان گونه آه صندوق رأي مي تواند تابوت ديكتاتوري باشد

ممكن است به صندوق لعنت هم تبديل شود همان گونه آه مولوي گفت:‏ ‏«در اين صندوق جز لعنت نبود»‏ اين گونه

است آه سوء دموآراسي ثابت مي آند:‏ صندوق رأي بدون پشتوانه اجتماعي چيزي جز جعبه پاندورا نيست.‏

١

٩ ليبرال دموآراسي

اگر دموآراسي را فقط يك صورت بدانيم آه فاقد مضمون است.‏ ليبرال دموآراسي،‏ سوء دموآراسي نيست.‏ برخي

معتقدند دموآراسي فقط قواعد بازي است.‏ روشي است براي رسيدن به نتايج نامشخص از طرق مشخص.‏ همان

گونه آه قواعد فيفا در فوتبال چنين است آسي نمي داند در جام جهاني فوتبال آدام تيم اول مي شود همان گونه آه

آسي نمي داند در انتخابات آدام حزب برنده مي شود.‏ به اين معنا دموآراسي فاقد مضمون است.‏ جوهر ندارد.‏ اما

اگر دموآراسي را داراي مضمون بدانيم در آن صورت مي توان ليبرال دموآراسي را نوعي سوء دموآراسي

دانست.‏ چرا آه به نظر مي رسد در ليبرال دموآراسي نقش ‏«دمو»‏ غايب مي شود.‏ مي دانيم آه دموآراسي قبل از

آن آه روش سياسي باشد شيوه زندگي است،‏ نوعي ‏«زيست جهان»‏ است.‏ صاحب رأي پيش از آن آه رأي بدهد

بايد صاحب قدرت رأي دادن باشد.‏ فقرا يا بيكاران بدون سازمان نمي توانند با ثروتمندان يا آارفرمايان سازمان مند

رقابت آنند.‏ نمي شود آارفرما به سازمان سازي بپردازد اما از آارگران سازمان زدايي آند.‏ آارگر منفرد نمي داند

به چه آسي بايد رأي دهد در نتيجه رأي او عملا باطل است و به تجميع منافع او نمي پردازد.‏ به عنوان نمونه اگر

رأي را از سر صندوق بگيريم و بگوييم هر فرد حق دارد يك هفته بعد رأي دهد،‏ بيكاران به رأي فروشي مي افتند.‏

رأي بيكار قيمت پيدا مي آند تا او با فروش رأي خود موهبتي را آه ليبرال دموآراسي به او نمي دهد و زندگي اش

را بهبود نمي بخشد با رفع يك نياز آني و فوري به دست آورد.‏ آارفرما،‏ اما رأي خود را نمي فروشد و با آن اهداف

طبقاتي اش را محقق مي آند.‏ در اينجا بازاري پيدا مي شود آه گرچه براساس ليبراليسم منصفانه است ‏(چون فرديت

انسان بيكار حفظ مي شود)‏ اما دموآراتيك نيست.‏ دموآراسي سياسي به اين معنا نيازمند دموآراسي اقتصادي است

چرا آه تا توزيع منابع درآمدي وجود نداشته باشد رأي گيري هم معنا ندارد.‏ ليبرال دموآراسي هم مي تواند به

نوعي نظام حامي پرور تبديل شود.‏ چون آارگران زيرسايه آارفرما قرار مي گيرند تا بلكه با حمايت او به حداقلي

از منافع خود برسند.‏

١٠ پارلمانتاريسم به جاي دموآراسي

اين گونه از سوء دموآراسي هم مشابه ليبرال دموآراسي است.‏ انتخابات جايگزين نظام دموآراتيك و پارلمان

جانشين زيست جهان دموآراسي مي شود.‏ همه چيز به فرمول هاي انتخاباتي تبديل مي شود و مفهوم اصلي

1

در اينكه ليبرال دموآراسي را يكي از انواع سوء دموآراسي بدانيم البته اختلاف نظر وجود دارد.‏ آن چه در اينجا بيان ميشود؛ بيان يك

نظر است آه مي تواند مورد مناقشه قرار گيرد.‏


□ ٤٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

دموآراسي مخدوش مي شود.‏ دموآراسي بجاي ايجاد فرصت هاي برابر براي همه؛ به صندوق هاي رأي تنزل مي

آند.‏

حزب و تحزّب در شرايط آنوني و ارتباط آن با آجنداي ملي و توسعه سياسي

شايد اين تفكر قالبي همه گير باشد آه احزاب بدنبال منافع فردي و گروهي خود هستند،‏ پس نظام حزبي فاسد است و

نظام غير حزبي چنين نيست،‏ هر آس در چنين نظامي بيشتر مي تواند قصد خدمت به خلق و خدا را داشته باشد.‏

بسياري از افراد حرف خود را با اين مقدمه آغاز ميكنند آه من وابسته به هيچ حزب و گروهي نيستم و مستقلانه

براي خدمت به...‏ آار ميكنم.‏ در حاليكه واقعيت خلاف اين است.‏ به عبارت ديگر گرچه احزاب و گروه ها به طور

نسبي در جهت منافع حزبي و فكري خودشان عمل ميكنند،‏ ولي به لحاظ اجتماعي مجبورند بسياري از مسايل را

رعايت آنند ولي وقتي آه جامعه اي دو يا چند حزبي نباشد به معناي دقيقتر تبديل به جامعه اي حزبي ‏–منتها به تعداد

افراد آن جامعه-‏ مي شود و دفاع از منافع پست و حقير فردي،‏ جايگزين دفاع از منافع قابل قبول و مسئولانه حزبي

مي شود.‏

در شرايط آنوني عموما آساني با تشكيلات و حزب مخالف هستند آه منافع خود را در نبود احزاب ديده و فكر

ميكنند آه با هر نوع عملكردي مي توانند خود را با سياست ها و حلقه هاي قدرت داخلي و خارجي تطابق بدهند و به

گفته معروف نان را به نرخ روز بخورند.‏ در چنين محيطي احتمال تبارز رفتار غير مسئولانه و غير نظارتي و

سرانجام عملكرد سري و مخفي از سوي مديران و دست اندرآاران بيشتر مي شود.‏

احزاب سياسي واسطه اي هستند آه حكومت و نهاد هاي مدني را – آه اين نهاد ها در واقع نمايندگان تشكل يافتهء

اقشار اجتماعي مردم و شهروندان هستند-‏ به هم مرتبط مي آنند.‏ يعني احزاب سعي ميكنند سليقه ها و نظرات

گوناگون اقشار اجتماعي را در قالب برنامه ها،‏ اولويتها و آانديدا ها به مردم معرفي آنند و از طرف ديگر نهاد

حكومت با برگزاري انتخابات در هر دوره اي آماده است آه مقامهاي سياسي را به احزاب برنده تسليم آند.‏ لهذا شكل

گيري ‏«حكومتِ‏ نهادي و غير شخصي»‏ بدون حضور احزاب سياسي درجامعهء با مدنيت با مشكل روبروست.‏

ما در شرايط آنوني بغير از اينكه موضوع تاسيس احزاب را مطرح ميكنيم،‏ بايد متوجه تكامل ساخت سياسي

افغانستان نيز باشيم،‏ چه وجود احزاب در يك ساخت سياسي ناهمگون و ناقص،‏ منجر به تبارز احزاب ناقص و در

نتيجه تكثير و تشديد هرج و مرج شده و صحنه سياسي آشور را مغشوش و غير شفاف مي سازد.‏ حالا آه موضوع

بازسازي آشور در دستورالعمل جامعه جهاني و دست اندرآاران دولتي قرار دارد،‏ چه بهتر آه به بازسازي ساخت

سياسي سنتي و ناقص آشور نيز همت گماشته شود،‏ تا به نحو موثر تر در يك ساخت سياسي توسعه يافته به انكشاف

اقتصادي مبادرت بورزيم.‏ و در اين راستا،‏ تجربهء انتخابات ‏(چه رياست جمهوري و چه پارلماني)‏ مي تواند بسيار

با ارزش باشد اما بهيچوجه آافي به مقصد نيست.‏ طبيعي است آه نظريهء آجنداي ملي،‏ بدون يك ساخت سياسي

تكامل يافته و پيشرفته،‏ نمي تواند ساحهء تطبيقي پيدا نمايد.‏

تحليل

دههء ديمكراسي در يك ساختار پاتريمونيال

.

١

دههء دموآراسي در وجه غالب خود خصلتي نُخبه گرا داشت.‏ به اين معنا آه نقش آفرينان صحنه هاي اصلي آن قشر

نازآي از سرامدان حكومتي و يك گروه آوچك نخبگان حاشيه اي ‏(بدون داشتن پشتوانهء يك جنبش اجتماعي

ملموس)‏ بوده و توده هاي مردم آماآان درتارو پود معضلات معيشتي خود گرفتار و فاقد تحرك و تجربه ودانش

آافي سياسي بودند.‏ و بنا بر اين تحولات سياسي در دههء دموآراسي آاملا با بدنهء عظيم جامعهء روستايي و شهر

نشين آشور بيگانه مي نمود مقايسهء مشروطه خواهي و دههء دموآراسي،‏ با دوران جهاد و سپس مقاومت آه توده

هاي مليوني مردم ما را به صحنهء سياست آشاند،‏ گواه اين مدعاست.‏ بنا بر اين غير سياسي ماندن توده هاي مردم

آه هنوز بيشتر رعيت بودند تا شهروند نقطهء ضعف اصلي در دههء دموآراسي بود و لذا سرنوشت آشور در

اتاقهاي دربسته تعيين مي شد.‏

البته با وجود انتقاداتي آه از اين دهه و دست اندآاران آن مي شود،‏ اما نبايد تاثير عظيم و مثبت اين دهه را در رشد

آگاهي هاي سياسي،‏ اجتماعي و فرهنگي آشور ناديده گرفت.‏ در اخلاق مودرن يك قاعده وجود دارد آه ‏«فضايل

فردي،‏ رذايل جمعي است و رذايل فردي،‏ فضايل جمعي».‏ يعني اگر ما با تكيه بر خصوصيات مثبت يك شخص

1

اين نكته آه در انتخابات شوراي ملي سال ١٣۴۴، از هر ۶ نفر رأي دهنده فقط يك نفر در انتخابات شرآت آرد؛ نشاندهندهء ميزان

استقبال اندك توده هاي مردم عادي از دموآراسي اُليگارشيك آن زمان بود.‏

Duprée, Afghanistan, pp. 589-90(Ibid)


□ ٤٧ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

بخواهيم درجامعه نقش رهبري به وي بدهيم بدون اينكه سيستم پاسخگويي و شفافيت را درست آرده باشيم،‏ در

آنصورت همان خصوصيات مثبت در آن شخص بتدريج فاجعه مي آفريند زيرا قدرت فساد آور است.‏ بر عكس اگر

يك شخص مثلا تحت تاثير خصوصيات منفي مثلا شهرت طلبي و يا مال اندوزي بخواهد يك موسسه خيريه و يا يك

موسسه تعليمي خصوصي را بنا آند،‏ اين يك اقدام مثبت از لحاظ اجتماعي است زيرا آن خصلت هاي منفي شهرت

طلبي و زر اندوزي تبعات و نتايج مثبتي برا ي جامعه دارد و مردم هم از آن بهره هايي مي برند.‏ از اين منظر

انگيزه آسانيكه ابتكار دههء دموآراسي و قانون اساسي را داشتند هر چه بوده باشد،‏ نتيجه ء آن در مجموع بيداري و

آگاهي بيشتر در سطح ملي بود.‏ دههء دموآراسي يك دههء درخشان در تاريخ افغانستان است.‏ توسعهء سياسي-‏ هر

چند بطور ناقص-‏ تجربه شد و اگر آن روال ادامه مي يافت،‏ چه بسا آه امروزه در افغانستان ما شاهد شرايط بهتري

مي بوديم.‏ به همين علت بايد همواره ياد و خاطرهء آساني را آه در دههء دموآراسي فعاليت داشتند گرامي داشت

زيرا آنها ذخيره هاي ملي ما به شمار مي روند.‏

اگر دهه دموآراسي را در متن و زمينهء ساختار اجتماعي قبيله اي و ساختار سياسي پاتريمونيالي آه در آنها رقابت

درون خانداني براي آسب و حفظ قدرت عمده ترين چالش رهبري به حساب مي آيد،‏ بررسي آنيم؛ در آنصورت

ممكن است تصوير آن دهه را از زاويهء جديدي بتوانيم مشاهده نماييم.‏

از اين منظر،‏ دههء دموآراسي در واقع بازتوليد رقابت ‏«اَوْدُر زاده ها»‏ در يك ساخت سياسي پاتريمونيال بود؛

منتها با يك زبان مودرن آه با واژه هاي همچون:‏ قانونمندي،‏ دموآراسي و پارلمانتاريزم بيان مي شد

.

١

انجن محرآهء قانون اساسي در واقع يك ائتلاف شكننده بود،‏ متشكل از سه گروه:‏ روشنفكران تعليم يافته در غرب،‏

يك حلقهء دربار طرفدار شخص شاه و عده اي از متنفذين سنتي.‏ آنچه آه اين ائتلاف را به هم وصل آرده بود،‏

دشمني با سردار محمد داؤد بود.‏ وقتي مشاهده شد آه گروه سرداران محمد داؤد و محمد نعيم)‏ در برابر پروژهء

قانون اساسي بدون آدام مقاومت آشكار عقب نشستند،‏ اين ائتلاف شكننده نيز از هم پاشيد و رقابت بر سر قدرت و

رقابت هاي شخصي قدرت ابتكار و خطر پذيري را از طرفداران اندك دموآراسي و قانون اساسي سلب نمود

.

٣

)

٥

.

٦

٢

.

٤

از اين نقطه نظر،‏ طي پروسهء قانون اساسي ودههء دموآراسي،‏ ظاهر شاه از يكطرف توانست بعد از حدود سه

دهه،‏ قدرت را از دست آاآا ها و آاآازاده هايش ‏(سردار محمد داؤد و سردار نعيم)‏ بگيرد و از طرف ديگر وجههء

زمامداري خويش را چه درچشم نخبگان سياسي داخلي و چه در انظار جهاني بهبود قابل ملاحظه بخشيده و پايه هاي

مشروعيت حكومت خود را ارتقاء داده،‏ از يك دولت شاهي ميراثي،‏ تبديل به يك دولت مشروطهء قانونمند دموآرات

منش بنمايد.‏

نظيف شهراني،‏ استاد دانشگاه ايندياناي امريكا،‏ معتقد است آه با وجود اصلاحات سطحي و صوري در طي دههء

قانون اساسي،‏ شاه توانست ساختار اصلي قدرت،‏ يعني قدرت خاندان محمد زايي و مرجعيت سنتي قومي آنرا حفظ

نمايد

شاه سرانجام بعد از سه دهه پادشاهي سمبوليك،‏ براي اولين بار قدرت واقعي را تجربه و اعمال ميكرد.‏ بنا بر اين

وي از طريق ايجاد سيستم هاي مباشر پروري توانست قدرت و نفوذ فردي خود را در تمام بدنهء اجرايوي دولت و

نيز در شوراي ملي تقويت و تداوم بخشد همچنين از طريق دامادش،‏ سردار ولي،‏ توانست تمام امور ارتش را

1

درين قسمت ازين نوشتار،‏ از پژوهش هاي بسيار ارزشمند،‏ شخصيت برازندهء علمي آشور،‏ محترم پروفيسور امين صيقل استفاده شده

است و هر جا آه به رفرنس هاي انگليسي اشاره شده،‏ منظور اثر ايشان تحت اين عنوان مي باشد:‏

Amin Saikal, “Modern

(Ibid)

Afghanistan; A history of Struggle and Survival”, I.B.Tauris, London& New York, 2004,

2

اختلاف بين استاد خليلي و قاسم رشتيا در دورهء اول شورا ‏(دورهء دوازدهم)؛مير محمد صديق فرهنگ:‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص

٧٢۵. آمادگي هاي رشتيا و ميوند وال براي جانشيني دوآتور محمد يوسف

( Ibid:155 )

3 Magnus, “The Constitution of 1964”, p.59. (Ibid:150)

4 Shahrani, “Afghanistan: State and Society in Retrospect”, in Ewan W. Anderson and Nancy Hatch

Duprée,(eds), The Cultural Basis of Afghan Nationalism, London and New York: Pinter Publishers, 1990,

p.47 (Ibid:p.150)

5 Clientelistic approach for making a Patronage network

١٩۵٠ تا ١٩٧٣

6

بر تمام نشرات آشور نظارت و سانسور را اجرا

مثلا مورد محمد ابراهيم قندهاري در رياست مطابع دولتي آه از دههء

مي آرد.‏ وي مستقيما تحت نظر شاه آار ميكرد و وزراي اطلاعات و آلتور وقت آاري به آارش نداشتند.‏ همچنين محمد رحيم معروف

به غلام بچه،‏ مسئول مجالس اجتماعي شاه بود؛ ولي بعلت نزديكي به شخص شاه،‏ آه ويژگي ساخت سياسي پاتريمونيال مي باشد،‏ مي


□ ٤٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

مستقيماً‏ زير نظارت خود داشته باشد،‏ بطوريكه در تمام دورهء دههء دموآراسي،‏ دولتهاي وقت بهيچ وجه نمي

توانستند و نمي خواستند،‏ طي جلسات هفته وار آابينه،‏ از امور سازماني،‏ اآمالاتي،‏ آموزشي،‏ آمادگي هاي محاربوي

ارتش افغانستان و نيز امور استخباراتي و امنيت ملي سوالاتي از وزير دفاع بنمايند.‏ سردار ولي مستقيما اين مسايل

را به شخص شاه گزارش مي داد و بنا براين هيچ گونه نظارت و آنترول ملي و دولتي بر نفوذ تدريجي شوروي از

طريق افسران تعليم ديده در شوروي در اردوي افغانستان صورت نگرفت.‏ در اين مدت ٣٧٢۵ نفر جهت فرا گرفتن

تعليمات نظامي به شوروي و ۴٧٨ نفر به امريكا گسيل شدند از طرف ديگر تعداد مستشاران شوروي در ارتش

افغانستان نيز سير صعودي پيمود.‏ بقول يكي از آارشناسان،‏ در پايان اين دهه،‏ يعني در سال

آارشناس و مستشار شوروي در ارتش افغانستان حضور داشتند

١٩٧٣ حدود ۵۵٠

.

٢

.

١

.

٣

ناآارآردي قوه مجريه

شاه در انتخاب چهار صدر اعظم بعد از دوآتور يوسف ‏(يعني ميوند وال،‏ اعتمادي،‏ دوآتور عبدالظاهر و موسي

شفيق)،‏ نيز از سيستم مباشر پروري استفاده نمود.‏ وي بجاي اينكه صدراعظمان را از ميان اعضاي تاثير گذار

شوراي ملي انتخاب نمايد-‏ تا از اين طريق روابط دولت و شورا آمتر متشنج شود-‏ صدر اعظمان پيشنهادي خود را

از ميان همدمان و مصاحبان قديمي خويش بر مي گزيد تا بتواند از طريق آنها به معاملات سياسي پشت پرده دست

بزند به همين خاطر بعد از استعفاي دوآتور يوسف،‏ محافظه آاري بر ابتكار و جسارت در دولتهاي بعدي پيشي

گرفت.‏ حسن آاآر معتقد است آه سبك و روش حكومتداري شاه بطور اساسي مثل سابق باقي ماند:‏ گرفتن مشوره از

چند نفر نزديك به خود و دادن دستورات به وزرا،‏ بعنوان افراد و نه بعنوان يك تيم اجرايوي در آابينه.‏ اآثريت

اعضاي آابينه براي اجراآت شان،‏ به دستورات ضمني و يا صريح دربار نگاه مي آردند

.

٤

٥

عدم انفاذ قانون احزاب توسط شاه نيز يك اشتباه بزرگ ديگر بود.‏ زيرا از يك طرف احزاب چپ و راست به فعاليت

هاي خود ادامه مي دادند واز طرف ديگر بدنهء اجرايوي دولت از پشتيباني حزب بر سر اقتدار طرفدار خود محروم

ساخته شد و تضعيف گرديد.‏ بنا بر اين دولت گروگاني شد آه در ميان ارادهء دربار و سياست بازي هاي شوراي

ملي،‏ دست و پاي مي زد.‏ افراد عضو آابينه از يكطرف زير فشار سيستم مباشر پروردربار بودند واز طرف ديگر

زير فشار وآلاي شوراي ملي قرار داشتند.‏ از اينرو،‏ داشتن رابطه با دربار مستقيما بر ميزان اقتدار وزراء در

آابينه تاثير مي گذاشت.‏ شرفياب شدن هاي مكرر و طولاني وزراي آابينه براي آسب تقرب بيشتر به دربار و در

نتيجه بالا رفتن از نردبان قدرت يك پديدهء روزمره شده بود.‏ از طرف ديگر وزراء براي حفظ موقعيت شان و براي

اينكه آمتر مورد انتقاد و استيضاح قرار بگيرند؛ مجبور مي شدند به وآلاي پر سرو صدا و پر هياهو در شورا باج

بدهند.‏ زيرا در غير اينصورت،‏ برخي معينان و افراد ديگر حاضر بودند درآمال اشتياق به اميد گرفتن جاي وزير

اينكار را بكنند.‏

رقابت وزرا براي آسب مقام صدارت نيز وجود داشت و مي توان به اقدامات رشتيا براي جانشيني دوآتور يوسف؛

از طريق ايجاد يك سيستم مباشرپروري دردولت و نيز تقويت موقف خود،‏ با آمك به انتخاب شدن برادر و خواهرش

در شورايملي،‏ اشاره آرد.‏ ميوند وال نيز آه در دسمبر ١٩۶۴ جانشين رشتيا در وزارت اطلاعات و آلتور شده بود

و در ابتدا دست پروردهء سردار نعيم تلقي مي گرديد و در تصويب قانون اساسي نيز هيچگونه نقشي ايفا نكرد؛ در

انديشهء جانشيني دوآتور يوسف بود.‏ سرانجام وفاداري ميوندوال به شاه،‏ مهارت هاي سياسي و مخصوصا فصاحت

توانست در مقرري ها و برطرفي ها نقش موثر داشته باشد.‏ همچنين شاه از طريق فاميل هاي وابستهء درجهء دوم خود-بر طبق قانون

اساسي فاميل درجهء اول شاه نمي توانستند عهده دار مقامات دولتي شوند-‏ مثل سلطان محمود غازي و زلمي محمود غازي ‏(فرزندان

شاه محمود خان آاآايش)‏ توانست شرآت هوانوردي آريانا را آه در آشور هاي خارج از افغانستان نمايندگي ميكرد تحت آنترول خود

داشته باشد.‏ شاه در ساير وزارتخانه ها در سطح معينيت ها و رياست هاي آل،‏ همين روند مقرري افراد خانداني و يا سرسپردگان

خاندان را پيش مي برد آه از مقامات مافوق خود در دولت داراي اقتدار بيشتر بودند.‏ موسي شفيق و صمد حامد آه از مشاوران تدوين

قانون اساسي بودند،‏ را مي توان از جملهء مهمترين افراد در اين سيستم مباشر پروري نام برد.‏

(Amin Saikal, “Modern

Afghanistan; A history of Struggle and Survival”, I.B.Tauris, London& New York, 2004, p.151)

1

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧٧٩

2 Gennadii Krugliakov, “Afghanskii izlom”, Kazakhstanskaia Pravda, 5 December 1997, p.3, (Ibid, p.151)

3 Duprée, “Parliament Versus the Executive in Afghanistan: 1969-1971”, AUFS Reports Service: South

Asia Series, 15(5), 1971, pp.10-11 (Ibid:152)

4 Kakar, “The Fall of the Afghan Monarchy”, p200 (Ibid: 155)

5 protégé


□ ٤٩ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

١

و شيوايي بيانش نظر شاه را جلب نمود و بعد از حادثهء سوم عقرب و استعفاي دوآتور يوسف،‏ به صدارت رسيد

اما بعد از آنكه ميوندوال براي اولين و آخرين بار در طول دههء دموآراسي يك حزب بر سر اقتدار بنام«دموآرات

مترقي»‏ را ايجاد و توجه محافل روشنفكري وقت را بخود جلب نمود،‏ دربار به وي بدگمان شده و از طريق تحريك

انگيزه هاي قدرت طلبي شخصي اعضاي آابينه،‏ مخصوصا وزير خارجه و معاون صدرات،‏ نور احمد اعتمادي؛

ميوند وال را وادار به استعفا نمود.‏ بعد از استعفاء نيز دربار آنچه در توان داشت صرف آرد تا ميوندوال دوباره به

صحنهء سياست داخل نشود نشريهء طرفدار ميوند وال بنام ‏«مساوات»‏ چند بار توقيف گرديد و بر سر انتخاب

شدن ميوند وال در انتخابات بعدي ١٩۶٩ موانع زيادي آورده شد.‏ بهر حال بعد از سه سال و اندي نور احمد اعتمادي

نيز در ميان ستيز پنهاني قدرت بين سردار داؤد و ظاهر شاه،‏ وادار به استعفاء گرديد.‏ موسي شفيق،‏ آه جانشين وي

گرديد،‏ هر چند از حمايت شخص شاه برخوردار بود،‏ اما حسادت برخي حلقات قدرتمند نزديك به شاه را – علاوه بر

سردار داؤد-‏ عليه خود برانگيخت:‏

آشككي در اين باره مي نويسد:‏ ‏«...مداخله در امور حكومت از طرف خاندان شاهي يك اخلال و مانع عمده در آار

هاي آشور گرديده بود.‏ فراآسيون سردار عبدالولي درين خاندان فيصله آرده بود تا قدرت خود رابيشتر سازد.‏

احساس ضد شفيق در ميان اعضاي خاندان سلطنت قوي و حاد شده بود.‏ آشككي ادامه مي دهد آه بعضي خاندان

سلطنت و چپي ها از اين انكشاف بهراس افتادند.‏ آنها تبارز يك دورهء جديد زعامت قاطع و مصمم را در جلو خود

مي ديدند آه به تمنيات شان مبني بر غصب قدرت آينده خاتمه مي داد.‏ محمد موسي شفيق به مسئله زبان خاتمه

بخشيد و قانون مامورين ملكي را تصويب آرد.‏ موافقت پادشاه را مبني بر انفاذ قوانين احزاب سياسي،‏ ولايت جرگه

ها و بلديه ها اخذ نمود

.

«

٣

.

٢

.

٤

»

اين مسايل سبب ستيزهاي تباه آن،‏ مناقشه،‏ نفاق و دسيسه چيني ها در دولت هاي دههء دموآراسي شد آه منجر به

تخريب شديد اقتدار دولت،‏ عقيم سازي ادارهء صدراعظم و ناتواني شاخهء اجرايوي دولت،‏ براي عملكرد جمعي و

موثر گرديد.‏

ناآارآردي شوراي ملي

همچنين شوراي ملي نيز مبتلا به درد ناآارآردي شده بود.‏ در غياب قوانين احزاب سياسي و انتخابات شورا هاي

ولايتي،‏ پارلمان در اختيار وآيل هايي بود آه هيچگونه تعهد نهادي نداشته،‏ بلكه در جال تنگ نظري هاي محلي و

وفاداري هاي قبيله اي اسير بودند.‏ اآثر اين وآلاء به لحاظ آارشناسي در حدي نبودند آه روي مسايل با اهميت ملي

قضاوت هاي سنجيده داشته باشند،‏ برعكس اغلب وقت اين وآلاء مصروف جمع آوري حد اآثر امتيازات مادي براي

خودشان،‏ بخاطر واسطه گري ميان دولت مرآزي و محلات،‏ تلف مي گرديد.‏

بگفتهء حسن آاآر:‏ شرايطي بوجود آمده بود آمده بود آه عناصر عقب گراي سنتي وابسته به نظام سابق بجاي

عناصر پيشرو طبقهء متوسط،‏ در خط مقدم صحنهء سياست ملي قرار گرفتند.‏ زندگي پارلماني در دست آساني افتاد

آه واقعاً‏ درك درستي از آن نداشتند.‏ اآثر اوقات،‏ جلسات شوراي ملي فاقد حد نصاب لازم بود،‏ زيرا بسياري از

اعضاي پارلمان يا در دفاتر دولتي بخاطر مسايل شخصي شان مي رفتند و يا به مسايل جاري پارلمان علاقه اي

نداشتند.‏

٥

«.

٧

«

٦

بگفتهء يكي ديگر از آارشناسان،‏ در دورهء سيزدهم شورا:‏ ‏«عنصر اعتدالي و هواخواه قانون اساسي در مجلس

ضعيف گرديد و اآثريت بزرگ محافظه آار اما بي خبر از تكنيكهاي پارلماني در برابر اقليت آوچك اما افراطي

چپ و پيروان محمد داؤد خان قرار گرفتند آه ‏(هم و غم)‏ عمدهء ايشان استفاده از مصئونيت پارلماني در جهت ناآام

ساختن قانون اساسي بود

1 Amin Saikal, “Modern Afghanistan; A history of Struggle and Survival”, I.B.Tauris, London& New York,

2004, p.155

2 Duprée ,”Afghanistan Continues Its Experiment in Democracy”, pp.8-11 (Ibid:156)

5 quorum

3

4

صباح الدين آشككي،‏ دهه قانون اساسي ص ٨١-٨٠

همان

6 Kakar, “The Fall of the Afghan Monarchy”, p. 201 (Ibid:297)

7

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧۶١


□ ٥٠ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

،١٩۶٩

وآلاي دور دوم شوراي ملي،‏ در اآتوبر ٣١ طرح و لايحهء ناتمام از دورهء اول شوراي ملي را به شمول

بودجه هاي عادي و انكشافي،‏ قوانين ماليات،‏ بانكداري و قوانين اداري و قضايي به ارث بردند.‏ يكسال بعد در حاليكه

هنوز اين مسايل به تصويب نرسيده بودند،‏ مسايل جديد تري نيز به آنها اضافه گرديد قوه مجريه براي پيشبرد آار

ها ناچار شد دست به ائتلاف هاي آني و ناپايدار با برخي وآلاء زده و ازطريق باج دهي آار خود را پيش ببرد.‏ اما

بر اساس نظر يكي ديگر از آارشناسان:«‏ در دورهء دوازدهم وسيزدهم ‏(اول ودوم)‏ شوري،‏ علي رغم نابلدي

وآيلان و آارشكنيهاي سياسي در برابر آن،‏ قانونهاي عمدهء زير به تصويب رسيد:‏ قانون جرگهء ولايات،‏ قانون

شاروالي ها،‏ قانون احزاب،‏ قانون انتخابات،‏ قانون سروي اراضي،‏ قانون تشكيلات و صلاحيت قضايي،‏ قانون

مأمورين ملكي،‏ قانون بانكهاي صنعتي

.

١

«.

٢

بازتوليد اختلاف ‏«اَوْدُر زاده ها»‏ در شوراي ملي:‏

چند تن از هواداران سرسخت سردار داؤد در شورا،‏ مانند اسحق عثمان و عزيز االله واصفي به سرعت يك هستهء

داؤديست را در شوراي ملي براي زير فشار قرار دادن دولتهاي وقت تشكيل دادند.‏ اين گروه آه پنهاني توسط

سردار داؤد هدايت و رهبري مي گرديد،‏ سعي داشت تا زندگي را براي آابينه هاي قانون اساسي بي نهايت طاقت

فرسا بسازد.‏ و در اين راه دايما مشغول درست آردن ائتلاف هاي فرصت طلبانه با جناح هاي چپ،‏ مخصوصا

پرچم،‏ بودند تا دولتهاي وقت را در پارلمان تضعيف و تخريب نمايند

.

٣

لوييس دوپري هم به تاييد اين موضوع مي گويد:«...وي ‏(سردار محمد داؤد)‏ يك اقليت فعال از وآلاي شورا در

را ‏{متشكل از ۵٠ نفر از شوراي ٢١۶ عضوي}‏ تشكيل داد

دورهء دوازدهم ‏(دورهء اول)‏ پارلمان

تا فعاليت هاي دولتها را در تمام ساحات و شعبات،‏ با براه انداختن آميسيون هاي تحقيق؛ آنترول نمايد ‏(و يا بهتر

است بگوييم پوچ و عبث جلوه بدهد)‏

(١٩۶۵-١٩۶٩)

«

٤

«.

٥

«.

٦

‏«بعضي از انتقاد آنندگان سهل انگاري او(نوراحمد اعتمادي)‏ را در برابر فعاليت آمونست ها به تمايل باطني او

حمل آرده اند و برخي به خوف و ترس او از جريانات مذآور.‏ اما احتمال قويتر اين است آه اين آار ها را به

اشارهء سردار محمد داؤد اجرا مي آرد آه سعي داشت با توليد فضاي هرج و مرج دايمي،‏ قانون اساسي را بي

اعتبار ساخته و از ميان بردارد

‏«...د رضمن محفلي به نام دفاع از پشتو به ابتكار غلام فاروق عثمان در باغ او درحومهء آابل منعقد شد آه هدف

ظاهري آن اعتراض به رسمي شدن زبان دري بود،‏ اما در واقع تلاشي بود براي بي اعتبار ساختن قانون اساسي در

انظار يك عده از مردم

٧

پارلمان ذره اي:‏

در جريان رأي اعتماد به آابينهء اول نور احمد اعتمادي:«...در شرايط فقدان احزاب سياسي رأي اعتماد به جاي

حمايت از برنامهء حكومت،‏ بيانگر شرايطي بود آه بر پايهء آن هر وآيل حاضر بود به حكومت رأي دهد،‏ با فهم

اينكه اگر شرايط مذآور برآورده نشد،‏ رأي خود را پس خواهد گرفت....‏ به زودي آشمكش بين وآيلان و حكومت

در سر مسايل محلي و بعضاً‏ شخصي از سر گرفته شد

« .

پارلمان ذره اي يعني پارلمان بدون وجود احزاب سياسي با برنامه هاي مشخص را عبدالرحيم هاتف،‏ يكي از فعالان

سياسي آن زمان چنين بيان مي نمايد:‏ ‏«...در پارلمان افغانستان ٢١۶ نماينده شامل بود آه از جمله ٣ تن عضو حزب

دست چپي بود.‏ باقي ٢١٣ حزب ديگر را تشكيل مي دادند.‏ يعني اينكه هر شخص يك حزب بود.‏ آنها نظريات شانرا

1 Duprée, “Parliament Versus the Executive in Afghanistan:p.6 (Ibid:157)

2

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧٨٩

3 Amin Saikal, “Modern Afghanistan; A history of Struggle and Survival”, I.B.Tauris, London& New York,

2004, pp.154& 167

4 Duprée, “Parliament Versus the Executive in Afghanistan:p.1 (Ibid:154)

5

6

7

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧۵٧

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧٢٣

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧۵۶


□ ٥١ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

مستقلانه بيان مي آردند.‏ اينكه آنها با آسي همنظر مي شدند يا معامله مي آردند يا گذشت مي نمودند آار مشكل و

براي حكومتي آه مي خواست از طريق چنان شورا ها آار خويش را به پيش ببرد،‏ دشوار بود

«

١

حاد شدن مشكلات اقتصادي

بد تر شدن وضعيت اقتصادي در طول آن سالها،‏ منجر به تحت فشار قرار گرفتن بيشتر دولتهاي دههء دموآراسي

گرديد.‏ بنا بر دلايل مختلف،‏ آمك هاي نقدي و جنسي خارجي بعد از سال ١٩۶۴ به نحو چشمگيري آاهش يافت.‏

فقط ۵٨٫٩ فيصد مقدار پيش بيني شده بود

پروژه هاي آمكي خارجي براي برنامهء پنج سالهء دوم

حتي به مقدار بيشتري آاهش يافته به ۴٩٫١ فيصد مقدار وعده داده

و در برنامهء پنج سالهء سوم

شده رسيد

با وجوديكه شاه بعد انتصاب دوآتور يوسف به صدارت و در جريان پيشرفت آار تسويد قانون اساسي در سپتمبر

١٩۶٣ سفري به امريكا نمود تا نظر آن آشور را به برنامه هاي اصلاحي و تغييرات دموآراتيك در افغانستان جلب

نمايد؛ اما ظاهراً‏ با بي ميلي و بي توجهي امريكا روبرو شد.‏ زيرا در طول دههء قانون اساسي هر ساله آمك هاي

امريكا به افغانستان آاهش مي يافت؛ در حاليكه آمك هاي شوروي سال به سال سير صعودي مي پيمود.‏

،(١٩۶٢-١٩۶٧)

(١٩۶٧-١٩٧٢)

.

٢

ايالات متحده امريكا بخصوص آمك هاي خود را در طول دههء دموآراسي به مقدار ده برابر آاهش داده طوريكه

در سال ‎١٩٧٢‎‏-يعني آخرين سال دههء دموآراسي-‏ به ميزان ناچيز ٢٫٣۵ ميليون دالر تقليل يافت.‏ لئون پائولادا،‏

يكي از آارشناسان،‏ سالها بعد و با باز انديشي انتقادي و تلخ مي گويد:‏ منافع امنيت ملي امريكا ايجاب مي آرد آه

توسعهء سياسي دموآراتيك در افغانستان،‏ از سوي امريكا آمك و تشويق گردد؛ اما يكبار ديگر دپلماسي امريكا از

ارزيابي اين موقعيت،‏ ناآام بدر آمد.‏ يك مقياس براي اين ناآامي اين حقيقت است آه در هر سال از تجربهء

دموآراسي در افغانستان،‏ آمك هاي اقتصادي امريكا آاهش مي يافت.‏ هيچ تلاش خاصي صورت نگرفت تا حمايت

هاي موثر قابل مشاهده به چندين صدراعظم بين سالهاي ١٩۶٣ و ١٩٧٣ اعطا گردد.‏

«

٣

»

آابينه هاي افغانستان،‏ تلاش آردند تا با افزايش مالياتهاي داخلي،‏ اين نقيصه را جبران آنند؛ اما تمام سعي آنها توسط

پارلمان سنت گرا بي نتيجه ماند.‏ وآلاي شورا با خشم در برابر هر گونه افزايش ماليات بر زمين و مواشي مقاومت

ميكردند و در عوض دولت را مجبور مي ساختند تا براي تأمين بودجه به ماليات هاي غير مستقيم و ساير اقدامات

تورم زا متوسل گردد.‏ در سال ١٩۶٠ ماليات زمين مانند ۴٠ ‏(چهل)سال قبل بود و فقط دو فيصد درآمد دولت را

تشكيل مي داد.‏ وقتي نمايندگان آوچي ها در شوراي ملي اقدام به منسوخ آردن ماليات بر مواشي آردند،‏ ميوند وال

نوشت:«وآلا بايد درك نمايند آه دولت نمي تواند در هوا به موجوديت خود ادامه بدهد؛ و اگر اين منبع عايد ماليات

مستقيم قطع گردد،‏ دولت بناچار ماليات غير مستقيم را براي جبران مافات افزايش دهد.‏ درينصورت،‏ ضرر و زيان

هنگفتي متوجه اقتصاد ملي خواهد شد آه خارج از تصور آن وآلا خواهد بود .» در فبروري ١٩۶۶، جمع آوري

ماليات بر مواشي ‏«بنا بر درخواست پارلمان بحالت تعليق درآمد».‏

٤

سربرآوردن طبقهء متوسط؛ آرزو هاي برباد رفته

يكي از عواقب آاهش شديد آمكهاي اقتصادي خارجي و مشكلات فزايندهء اقتصادي براي دولت،‏ معضلهء تعداد زياد

فارغ التحصيلان دانشگاه ها و مشكل آاريابي براي آنها بود.‏ بارنت روبين،‏ تحليل گر امريكايي مي گويد:‏ ‏«در سال

١٩٧٠ بيكاري در بين فارغ التحصيلان دانشگاهي قابل مشاهده بود.‏ حتي براي آنهايي آه در يافتن آار موفق مي

شدند،‏ وظيفه گرفتن در دولت به قيمت درماندگي و استيصال بيشتر براي آنهايي بودآه ارتباطات خانوادگي مناسب

نداشتند...معاش مامورين آم بود،‏ آه زمينهء بسيار مساعدي را براي رشوه ستاني فراهم ميكرد.‏ تحت حاآميت

دموآراسي نوين،‏ تورم فزاينده،‏ عايدات واقعي مامورين دولت را باز هم آاهش مي داد.‏ هيچ سرمايه گذاري متناسبي

در ادارات و ساير تسهيلات اداري نمي شد،‏ در نتيجه شرايط آار روز بروز خرابتر مي گرديد.‏

«

٥

1

داآتر ارغنداوي خاطره ها و تحليل ها،‏ مترجم حامد علمي تاريخ چاپ ١٣٧٧ پاآستان،‏ ص ٨٠

2 Fry, The Afghan Economy, p.70 (Ibid:158)

3 Poullada, Leon,”The Road to Crisis1919-1980-American Failures, Afghan Errors and Soviet Successes”,

in Rosanne Klass (ed.), Afghanistan: The Great Game Revised, New York: Freedom House, 1987, p.53.

(Ibid:158)

4 V.V. Basov,”Voprosy sotsialno-ekonomicheskogo razvitiia Afgansistana”, Narody Azii I Afriki, No. 3,

1971, p.159 (Ibid: 297)

5 Rubin, The Fragmentation of Afghanistan, p.77. (Ibid:158)


□ ٥٢ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

٤

:

«

٢

نارضايتي در بين دانشجويان و مامورين پايين رتبهء دولت،‏ براي گروه هاي سياسي نوتشكيل،‏ آه از ايدئولوژي هاي

مختلف ‏–مخصوصا آمونيزم-‏ جانبداري ميكردند فرصت هاي عالي را جهت جلب و جذب آدر و پرسونل حزبي

فراهم مي ساخت.‏

بنا بر اين تحت شعار هاي دموآراسي و قانون اساسي،‏ دربار مشغول تصفيه حسابهاي درون خانداني شده بود.‏ گروه

هاي سياسي تازه و جوان،‏ بهمراه رهبران جاه طلب و پر انگيزهء شان،‏ نيز مشغول بسط و تعميم قدرت خود بودند.‏

در واقع دههء دموآراسي تداوم همان ساختار پاتريمونيالي بود اما با يك رنگ و لعاب جديد آه در آخر نيز با يك

ضربهء درون خانداني يعني آودتاي سردار داؤد از هم پاشيد.‏

١

مطالعهء موردي واقعهء سوم عقرب:‏

اين واقعه به اين دليل بطور جدا گانه مورد ارزيابي قرار مي گيرد آه در دههء دموآراسي از اهميت بسزايي

برخوردار است.‏ طي اين واقعه اولين صدراعظمي آه بيشترين تعهد به دموآراسي و قانون اساسي را داشت،‏ از

طريق يك ائتلاف غير رسمي،‏ متشكل از طيف هاي وسيع ضد دموآراسي و قانونمندي اعم از برخي عناصر

درباري،‏ برخي احزاب چپي و بخشي از محصلين دانشگاه ها،‏ وادار ساخته شد تا از قدرت آناره گيرد.‏

خود داآتر محمد يوسف مي گفت آه در مقابل او آمونيستان به فعاليت آغاز آردند و اين مسئله به مفاد قانون اساسي

نبود:‏ ‏«زمانيكه من از طرف پادشاه به حيث صدراعظم انتخاب شدم بايد از شورا رأي اعتماد حاصل ميكردم.‏ نظر به

قانون اساسي،‏ ولسي جرگه و مشرانوجرگه ترتيب يافت.‏ در آن هنگام دست درازي ها و تحرآات در شورا آغاز

يافت.‏ اين تحريكات از طرف آساني صورت گرفت آه قانون اساسي به ضرر آنها بود يا اينكه من به ضرر شخصي

يا خانوادگي شان بودم....‏

آابينهء اول داآتر يوسف آه در ١٣ مارچ ١٩۶٣ اعلان گرديد،‏ قدم هاي موثري در جهت تهيه مسوده قانون اساسي

و پيشبرد دموآراسي برداشت.‏ اما در دور دوم،‏ داآتر يوسف با مشكلات عديده اي روبرو گرديد آه با يك ضربهء

مظاهرات محصلي و دانشجويي در حادثهء سوم عقرب صحنهء قدرت سياسي را براي هميشه ترك گفت.‏

٣

بنا بر گزارش يكي از آارشناسان امور ‏“...ديري نپاييد و بزودي حكومت دآتور محمد يوسف با اولين تكان به

شكل مخالفت سردار محمد داؤد و پيروان او مواجه شد....‏ به دنبال اين تغييرات،‏ هوا خواهان سردار آه عمدتاً‏ از

برتري خواهان قومي،‏ بخشي از اعضاي خانوادهء شاهي،‏ مارآسيست ها و صاحب منصبان متمايل به شوروي

مرآب بودند،‏ به تبليغات وسيع و دامنه دار عليه حكومت جديد آغاز نمودند.»‏

‏«علت مخالفت سردار يكي اين بود آه از جمله اعضاي هيأت تسويد قانون اساسي جديد،‏ وي سيد قاسم رشتيا را به

نظر خوب نمي ديد و در مورد صديق فرهنگ شك و ترديد داشت.‏

«

٥

٢٩ اآتوبر (١٩۶۵)

راديو آابل خبر استعفاي دآتور محمد يوسف را به عذر خرابي صحت با تعيين محمد هاشم

در

ميوند وال به عنون صدر اعظم موظف اعلان آرد و به اين اعلان آه در حكم آاميابي عناصر مخالف قانون اساسي

بود،‏ صفحه تازه اي در سياست آشور آغاز گرديد آه در آن محصلان و آارگردانان ايشان نقش عمده و غير قانوني

را در سياست به دست آورده و از آن به حد اآثر بهره برداري آردند،‏ در حالي آه عناصر با صلاحيت مثل قواي

ثلاثه دولت جرئت آار و ابتكار را از دست داده و به محافظه آاري و فرصت طلبي پناه بردند در تبليغات

شفاهي او را ‏(دوآتور يوسف را)‏ اجنبي قلمداد آردند ‏.....اما هنگامي آه پس از تصويب قانون اساسي اتحاديه اي آه

پيرامون او براي اين منظور تشكيل شده بود،‏ در زير تأثير اختلافات فكري و جاه طلبيهاي شخصي از هم پاشيد،‏ وي

....

٦

٧

1 Case Study

2

3

4

5

داآتر ارغنداوي خاطره ها و تحليل ها،‏ مترجم حامد علمي تاريخ چاپ ١٣٧٧ پاآستان،‏ ص ٧١

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ صص ٧١۶ و ٧١٧

همان،‏ ‏(عبداالله ملكيار،‏ علي احمد پوپل-ص ٧١۵- سيد عبداالله خان،‏ وزير داخله-ص‎٧١۶‎‏-)‏

صباح الدين آشككي،‏ دههء قانون اساسي،‏ چاپ پاآستان،‏ سال ١٣۶۵

١۴ ص،‏

6

7

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧۴۴

همان


□ ٥٣ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

.

١

نتوانست به تنهايي با شرايط بغرنج مقابله آند....‏ تصميم او به استعفاء پس از بدست آوردن رأي اعتماد...‏ ضربت

بزرگي بر قانون اساسي وارد آرد

مظاهره چيان سوم عقرب؛ خشونت طلبي و عدم اطلاع از پروسيجر هاي دموآراتيك:‏

‏«...در خارج تالار از شروع تظاهرات آغاز شده بود.‏ محصلين و شاگردان تحت رهبري ح.د.خ.ا سري بودن رأي

اعتماد را بر حكومت محمد يوسف مورد انتقاد قرار داده و بطرف شورا در حال حرآت و دادن شعار هاي ضد

حكومتي بودند.....آنها موتر دوآتور محمد يوسف را توقف داده و از وي توضيح خواستند آه چرا جلسة رأي اعتماد

سري است.‏ دوآتور محمد يوسف گفت آه اين امر به من مربوط نيست

اين دانشجويان از پروسيجر هاي پارلماني يا اطلاع نداشتند يا به آن اهميت نمي دادند و مصروف پيش بردن اجندا

هاي حزبي خود بودند.‏ هر چند برخي وآلاي شورا معتقد بودند آه رهبران چپي عضو پارلمان،‏ خود،‏ خواهان رأي

سري بودند

محصلين و شاگردان به موتر وي اجازه دادند آه راهي عمارت شورا گردد ولي موتر هاي وآلا و بعضي از

جنرالان اردو...‏ را توقف داده،‏ شيشه هاي بعضي از اين موتر ها را شكستاندند و به هر آدام فحش و دشنام نثار

آردند.‏ جمعيت مذآور خشمگين و هيجان زده....‏ با انسداد پوليس مواجه گرديدند.‏ بناء شيشه هاي ليسه حبيبيه را

شكستانده چند نفر پوليس را لت و آوب آرده با سنگ و چوب مسلح گرديدند.‏

اين تصاوير نشان دهنده روحيه پرخاشجويانه است آه با مفاهيم اصلاحات صلح آميز مناسبتي ندارد.‏ بر اساس اين

تصاوير مكتوب،‏ خشونت،‏ در ابتدا از طرف مظاهره چيان اعمال شد.‏ به نظر مي رسد در نزد سازمان دهندگان اين

مظاهرات آجنداي حزبي براي عضو گيري و در دست گرفتن هژموني اعتراضات و مقابله با حاآميت در اوليت

قرار داشت تا تمرين صلح آميز دموآراسي و اعمال قانون.‏

«

٤

«

٢

.

٣

....»

نقد يك جنرال ايدئولوژي انديش از دههء دموآراسي:‏

‏«مردم افغانستان با وصف برخورداري از مزاياي ديموآراسي وشرآت فعال در امور سياسي،‏ هنوز هم در فقر و

تيره روزي جانكاهي به سر مي بردند.‏ خشكسالي هاي پي در پي و عدم توجه و آار آيي حكومات باعت گرديده آه

در طول آن سالها بيش از يك نيم مليون انسان همطون ما مخصوصا در مناطق هزاره نشين و صفحات شمال و شمال

غرب آشور طعمه مرگ گردند.‏ دموآراسي جز توليد هرج و مرج،‏ تظاهرات مزمن و خسته آننده،‏ جنگ احزاب،‏

توهين و تحقير حكومات،‏ عدم استقرار اين حكومات،‏ نوسانات درسياست خارجي،‏ حاد نمودن مسئله زبان پشتو و

فارسي،‏ بسته شدن مراآز تعليمي و تحصيلي آشور،‏ چيز قابل لمسي براي مردم نداده بود

«.

٥

درينجا،‏ آن جنرال حزبي به برخورد تاآتيكي احزاب ايدئولوژيك آنزمان ‏(اعم از چپي ها و بنيادگرا ها)‏ به پديدهء

دموآراسي و قانون اساسي اشاره اي نمي آند آه چگونه آن ديدگاه هاي ايدئولوژيك،‏ احزاب را به سوء استفاده از

دموآراسي براي بي اعتبار آردن آن مي آشاند.‏

رويكرد چپ هاي افغانستان به قانون و پارلمان يك رويكرد تاآتيكي براي نفوذ در ساخت قدرت و در نهايت در

دست گرفتن قدرت و حذف رقبا بود.‏ بهمين علت،‏ حفظ تشكيلات مخفي نظامي همزمان با مبارزه پارلماني،‏ جزء

استراتژي مبارزاتي تمام احزاب ايدئولوژيك و بخصوص چپ ها بود.‏

همان جنرال بلند پايهء حزبي مي نويسد:«بعد از ايجاد ح.د.خ.ا و نشر جريدهء خلق اولين هسته هاي مخفي حزبي در

اردوي افغانستان گذاشته شد.‏ مير اآبر خيبر آه خود يك فرد نظامي بود ولي از جملهء ايدئولوگ هاي برجستهء

مارآسيزم لينينزم در افغانستان شمرده مي شد،‏ مسئوليت ترتيب و تنظيم بخش نظامي حزب د.خ.ا را داشت و بعد از

انشعاب حزب به دو بخش پرچم و خلق،‏ در راس بخش نظامي پرچم قرار گرفت.‏ مسئوليت بخش نظامي خلق بعد از

انشعاب و شهرت يافتن حفيظ االله امين،‏ بدوش وي گذارده شد.‏ تا جاييكه من ميدانم در جناح پرچم بعد ها نور احمد

1

2

3

4

5

همان،‏ ص ٧۴۵

جنرال نبي عظيمي،‏ اردو و سياست،‏ ص‎۵۴‎

خانم معصومه عصمتي آه در ولسي جرگه يك زن فعال بود مي گويد:«در شورا آوشش مي شد آه رأي علني و مستقيم باشد.‏ مگر بعضي

عناصر چپي وجود داشتند و مي خواستند تا رأي سري باشد زيرا آنها قبلا با حكومت تماس گرفته و گفته بودند آه اگر شما آوشش آنيد آه

ما وآيل شويم در آنصورت ما به شما رأي ميدهيم امادر ظاهر با شما مخالفت مي آنيم....»‏ خاطره ها و تحليل ها،‏ تهيه آننده برنامه:‏

داآتر ارغنداوي مترجم حامد علمي تاريخ چاپ ١٣٧٧ پاآستان،‏ ص ٧١

جنرال نبي عظيمي،‏ اردو و سياست،‏ ص ۵۴

جنرال نبي عظيمي،‏ اردو و سياست،‏ ص ٧٧


□ ٥٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

نور،‏ عبدالوآيل،‏ ذبيح االله زيارمل،‏ گل آقا مسئولين نظامي را تشكيل مي دادند.‏ سازمان مخفي نظامي حزبي در اردو،‏

الي پيروزي آودتاي ثور به شكل حوزه هاي دو الي سه نفري آاملا مخفي عرض اندام آرد آه معمولا جلسات

خويش را خارج از قطعه و جزوتام عسكري،‏ در منازل يكديگر،‏ در آافه ها و رستورانت و غيره تشكيل مي دادند.‏

يكي از اين سه نفر با مقامات بالايي حزب ارتباط داشت و دستورات حزبي را به دو نفر ديگر مي رسانيد.‏ حوزه

هاي حزبي از وجود همديگر بي اطلاع بودند و اآثرا بجز از عضو رابط،‏ مقام بالايي راآسي نمي شناخت

«.

١

بهر حال اين جنرال وابسته به حزب پرچم در ادامهء نقد خود از دههء دموآراسي و احتمالا توجيه آمك حزبش به

آودتاي سردار داؤد ادامه مي دهد:‏

‏«تضاد شديد طبقاتي در شهر ها و روستا ها،‏ فساد اداري و رشوه ستاني،...‏ در شهر آابل آافه ها،‏ رستورانت ها،‏

سينما ها يكي بعد ديگر گشوده مي شدند.‏ شهر غلغله،‏ ماآسيم پروانه و غيره از جمله آافه ها و رستورانت هاي مفشن

و گران قيمتي بودآه در آن دختران زيبا و نيمه برهنه با عرضه آردن جامهاي بلورين ويسكي و شامپاين ولاس زدن

با مشتريان ثروتمند و اشراف خويش با آافه هاي تهران همسري مي آرد....‏ شاه حتي در روز هاي رسمي به آاريز

مير و پغمان ميرفت و...‏ به عبث روزگار مي گذرانيد....‏ توريستهاي آشور هاي غربي:‏ شهر آابل به هوتل و

مهمانخانه جهت پذيرش اين جلمبر هاي زرد موي،‏ آاوباي پوش تبديل شده بود...‏ آنها متعفن،‏ ژوليده،‏ چرآين و بد

لباس بودند.‏ شبها خمار و روز ها نشئه و سرمست.‏ بي بندو بار،‏ بي ادب،‏ فاسد و ريشو هيچگونه قيدي بر آمد و رفت

آنها گذارده نشد و حدود وثغوري بر اعمال و حرآات آنها و معاشرت شان با مردم افغانستان وضع نگرديد...‏

خلاصه چنان آزادي لجام گسيخته و دور از وقت در آشور شيوع مي يافت آه حتي دست وامريكا و اروپا را از پشت

مي بست و آسي را با آن آاري نبود.‏ گويي آشوري بود بي پاسبان و دولتي بود بي سلطان

«.

٢

گويا همين مشاهدات،‏ آه شباهت تام به انتقادات پوپوليسيتي و عوام پسند برخي تند روان اسلامي دارد،‏ بهانهء لازم

را به رهبري پرچم داد تا دست در دست سردار داؤد انداخته و از راه آوتاه حسن شرق،‏ عبور نمايد.‏ و البته پنج

سال بعد تر شاخهء خلق راه را باز هم آوتاه تر نموده عليه سردار داؤد دست به آودتا زد.‏ بدين ترتيب فاجعهء راه

هاي آوتاه ثابت ساخت آه برخلاف علم رياضي،‏ در سياست بهترين راه رسيدن بين دو نقطه،‏ الزاما آوتاهترين راه

نيست،‏ بلكه طولاني ترين و مشكل ترين راه بين دو نقطه،‏ ممكن است در عين حال امن ترين و آم ضرر ترين راه

ها نيز باشد.‏

نقد صديق فرهنگ از واقعه سوم عقرب:‏

‏«محرك و سازمان دهندهء اصلي تظاهرات در روز سوم عقرب سال ‎١٣۴١‎؟ حزب دموآراتيك خلق و

بخصوص آن اعضاي حزب مذآور بود آه بعداً‏ گروه معروف به ‏«پرچم»‏ را تشكيل دادند.‏ اينان مي خواستند از يك

سو حرآت دموآراسي را آه رقيب بالقوه ايدئولوژي مارآسيست مي شمردند،‏ در افكار عامه خصوصاً‏ جوانان بي

اعتبار سازند و از ديگر سو با سوق دادن محصلان به شورا آنان را زير تأثير سخنان رهبر شان ببرك آارمل،‏ آه

باوصف بي دانشي،‏ خطيب ماهري بود،‏ قرار دهند

(١٣۴۴)

«.

٣

وي از دخالت سفارت شوروي ‏-بعنوان يك عامل خارجي-‏ ياداوري ميكند.‏

اوضاع ناراضي بود را به ظن غالب در تشويق آن مظاهرات سهيم مي داند.‏

همچنان

سردار محمد داؤد

آه از

٤

‏«علاوه بر اين دو عنصر اصلي،‏ جمعيتهاي فرصت طلب ديگر مثل برتري خواهان قومي آه مي خواستند هر چه

زودتر به دوره صدارت دآتور محمد يوسف پايان بخشند و هواخواهان ميوند وال آه نظر به وعدهء شاه منتظر

صدارت بود(دهه قانون اساسي،‏ ص ‎٣٨‎‏)به تظاهر آنندگان پيوستند.‏ علاوه بر اينها آانديدان ناآام انتخابات گذشته

آه اميدوار بودند در نتيجهء هرج و مرج شورا منحل شده حريف آامياب ايشان از وآالت بيفتد،‏ با مخالفين شخصي

صدراعظم و وزيران در گرم آردن هنگامه سهم داشتند

« .

2

3

4

دورنماي دموآراسي در شرايط نوين افغانستان

دلايل زيادي را مي توان در نظر گرفت آه خوشبيني نسبت به تحقق دموآراسي در افغانستان آنوني را توجيه آند.‏

البته شرط اساسي آن ايجاد يك ادارهء سالم،‏ آارآمد و قوي است آه با ارائه و تطبيق يك ديد و برنامهء ملي،‏ بر تمام

1 جنرال نبي عظيمي،‏ اردو و سياست،‏ ص ۶۵

همان،‏ ص‎٧٧‎

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧۴٨

مير محمد صديق فرهنگ،‏ افغانستان در پنج قرن اخير،‏ ص ٧۴٨


□ ٥٥ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

علايق گروهي،‏ قومي و لساني غلبه نموده و با استفاده از ظرفيت هاي اعظمي مردم افغانستان،‏ از هر گروه قومي يا

مذهبي آه باشند،‏ بتواند آمك هاي جامعهء جهاني را به نحو بهينه جذب و در راستاي تأمين منافع مردم افغانستان به

مصرف برساند.‏ اختصاراً‏ دلايل مقايسوي شرايط مناسب امروزي را با دههء دموآراسي بر مي شماريم:‏

در دهه دموآراسي شرايط جنگ سرد بود و غرب به ديدهء بي تفاوتي به آن تغييرات اساسي نگاه ميكرد

طوريكه آمك هاي اقتصادي امريكا سال به سال طي دههء دموآراسي آاهش داشت،‏ امروزه جامعهء بين اللمللي

به دموآراسي افغانستان آمك مي آنند

در آن وقت هنوز عصر ايديولوژي ها بود و ايدئولوگ هاي ما امتحان ويرانگر خود را در صحنهء عمل نداده

بودند و بنا بر اين قضاوت در باره انها مشكل بود اما اآنون ايدئولوژي ها آمرنگ و داعيه داران آن رسوا

گرديده و سازمان وتشكيلات و حاميان خارجي شان از هم پاشيده شده است

گفتمان دموآراسي چه در آشور ما و چه در منطقه و جهان يك گفتمان مسلط شده و از حمايت جامعهء جهاني

برخوردار مي باشد.‏ بنا بر اين امكان اينكه ادعاي دموآراسي از صدق بيشتر برخوردار باشد بيشتر است.‏

طرفداران دموآراسي در آنوقت يك اليت آوچك شهري متشكل از روشنفكران تحصيلكرده در غرب بودند،‏ در

حاليكه امروزه شمار بسيار افزون تري از روشنفكران ما جزو هواخواهان دموآراسي هستند و بنا بر اين امكان

براه انداختن يك جنبش دموآراسي خواهي بيشتر از گذشته شده است.‏

امروزه تمايل و توانايي تئوريك بيشتري در ميان روشنفكران ما بوجود آمده است تا در جهت ‏«بومي سازي»‏

مفاهيم اساسي تجدد و دموآراسي حرآت آرده و آنها را با اساسات فرهنگ بومي ما وفق داده و تلفيق نمايند.‏

ازينطريق،‏ امكان سوء استفاده عناصر ضد دموآراسي براي تحريك احساسات عامهءمردم عليه روند

دموآراسي و تجدد به حد اقل آاهش مي يابد.‏

شرايط جنگ و مهاجرت به خارج و گستردگي توطئه ها عليه مردم و آشور ما طي سه دههء اخير،‏ يك احساس

ملي را در قاطبهء مردم افغانستان تقويت نموده است،‏ بنا بر اين صميمانه تر و آگاهانه تر به مفاهيمي همچون

ساختار ملي،‏ هويت ملي و منافع ملي برخورد مي آنند آه اين مسئله مي تواند خميرمايهء خوبي براي پشتيباني

از حرآت دموآراسي خواهي جديد در افغانستان باشد.‏

-

-

-

-

-

-


پرسش و پاسخ


آقاي مرموز:‏ آسانيكه در اين مدت اين سيستم ها را در افغانستان عملي ساختند و يا مطابق آن فعاليت آردند،‏ آيا از

اين تئوري ها مطلع بودند و عامدانه اين تئوري ها را تطبيق آردند؟ و امروزه آسانيكه بر طبق اين تئوري ها

فعاليت ميكنند،‏ با علم به اين تئوري هاست و يا نا خود آگاه دست به اين آار ها مي زنند؟

داآتر سيد اآبر زيوري:‏ اين تئوري ها در علم سياست،‏ علم جامعه شناسي و بخصوص علم جامعه شناسي سياسي

وجود دارند و از عمر اين تئوري ها حدود يك قرن مي گذرد.‏ اينكه افراد در آنزمانها در افغانستان ازين تئوري ها

خبر داشتند يا ني،‏ من اطلاعي ندارم.‏ ولي يك چيز را عرض آنم آه براساس تئوري ساخت هاي سياسي،‏ يك نفر

احتياج نيست حتماً‏ از تئوري آگاهي داشته باشد تا بتواند مطابق آن عمل آند.‏ گفتيم يك ساخت سياسي داراي دو

قسمت مي باشد:‏ اجزاء متشكلهء ساخت،‏ روابطي آه بين اين اجزاء متشكله برقرار است.‏ آسانيكه اين تئوري

ها را مي سازند،‏ مي آيند و اين اجزاء متشكله و روابط فيمابين شان را بصورت مطالعهء موردي يا

در چند آشور و چند جامعه مطالعه مي آنند و آنگاه نقاط مشترك همه را گرفته بر مبناي آن يك تئوري مي سازند.‏

بر اساس اين مطالعه ساخت سياسي پدر شاهي يا پاتريمونيالي مخصوص يك آشور نيست بلكه در تمام شرق ميانه

وجود دارد.‏ بنا بر اين تئوري هاي جامعه شناسي سياسي،‏ تئوري هاي پيشيني يا نيستند بلكه تئوري هاي

پسيني يا a’posteriori هستند آه ثانوي بر روابطي است آه قبلا در بطن و متن اجتماع وجود داشته اند واين

تئوري ها فقط بيان علمي آن روابط و اجراء مي باشند.‏

Case Study

a’priori

آقاي نجيب االله مهاجر:‏ داآتر صاحب در صحبت هاي خود راجع به هويت ملي توضيحاتي دادند.‏ مي خواستم سوال

آنم آه مولفه هايي آه هويت ملي را در يك سرزمين شكل مي دهد چيست؟ و به اعتقاد شما تا آنون يك هويت ملي

شكل گرفته است يا ني؟

داآتر زيوري:‏ صحبت هاي من در موضع تجويزي يا Normative نبودند بلكه حرفهاي من در مقام توصيفي يا

يعني من فقط نظريات برخي آارشناسان را توصيف آردم بدون اينكه نظر خاصي را تجويز

نمايم.‏ اما بهرحال هر دو گروه با وجوديكه راهكار هاي متفاوتي را پيشنهاد آرده اند،‏ اما اعتقاد دارند آه هويت ملي

Descriptive بود.‏


□ ٥٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

هنوز شكل نگرفته است.‏ تئوريسين هاي سقاوي دوم هم معتقدند آه هويت ملي هنوز شكل نگرفته است و ما بايد آن

را شكل بدهيم.‏ منتها فرق آنها در نوع راهكاري است آه براي شكل دادن به هويت ملي ارائه نموده اند.‏ يك گروه

راهكار آسيميلاسيون يا همانند سازي را پيشنهاد آرده و گروه ديگر راهكار تكثر گرايي مساوات طلبانه را.‏

در بارهء مولفه هاي هويت ملي،‏ يك صد و چند سال پيش از ما و شما،‏ ارنست رنان فرانسوي در اين باره نظرياتي

داد آه بعد از آن دانشمندان ديگر فقط به شرح و بسط نظريات وي در مورد مولفه هاي ملت و هويت ملي پرداختند.‏

ارنست رنان چند مولفه براي هويت ملي قايل شده است آه شامل اينهاست:‏ زيست با همي در يك سرزمين جغرافيايي

خاص،‏ افتخارات مشترك،‏ بدبختي هاي مشترك،‏ درك واحد و مشترك از تاريخ خويش،‏ منافع مشترك،‏ ارتش و بيرق

واحد.‏ البته برخي آارشناسان مسئله لسان و دين مشترك را هم جزو مولفه هاي هويت ملي مي دانند اما عده اي ديگر

مخالف آن هستند و استدلال مي آنند آه بسياري آشور ها هستند آه آثير اللسان و آثير المذهب هستند اما در عين

حال يك ملت واحد هم به شمار مي روند.‏ مثلا سوييس با چهار قوم،‏ چهار زبان و دو مذهب رسمي،‏ اما بعنوان يك

ملت واحد ظهورآرده است؛ همينطور است هندوستان و ساير جا ها.‏

آقاي مهاجر:‏ در فقدان شكل گيري هويت ملي،‏ مردم افغانستان آه در خلاي يك هويت ملي به سر مي برند؛ چه بايد

بكنند؟

داآتر زيوري:‏ بر اساس قانون اساسي مردم ما ملت ناميده شده اند؛ ملت افغان يا ملت افغانستان.‏ اما آسيكه معتقد

است هويت ملي هنوز شكل نگرفته است؛ بايد براي شكل دادن به آن تلاش بكند.‏ طبيعي است فعالين از هر راهي آه

خود،‏ آنرا صحيح بدانند،‏ در ابعاد فرهنگي،‏ اجتماعي و سياسي تلاش خواهد آرد تا هويت ملي را سروشكل بدهد.‏

هارون امير زاده:‏ در مورد اينكه چرا در سالهاي ١٩۶٠ احزاب چپ گرايش به فعاليت در قسمت اردو پيدا آردند؛

برخاسته از يك ايدئولوژي نيست؛ بلكه برخاسته از شرايط و موقعيت دشواري بود آه در آنزمان حاآم بود.‏ نه تنها

چپ براي گرفتن قدرت سياسي در اردو نفوذ آرد و بگفتهء شما از بحث هاي دموآراسي سوء استفاده مي آرد؛ ولي

آار نظامي خود را پيش مي برد.‏ نه تنها چپ اينكار را آرد،‏ بلكه جريانات بعدي راست هم آه آمدند؛ اينكار را

آردند.‏ نظام حاآم آه ادعاي اينرا ميكرد آه دموآراسي را آورده است؛ هم به دموآراسي معتقد نبود.‏ يك دورهء

امتحاني گذشت.‏ همين دههء دموآراسي را آه نامگذاري آرده اند؛ يك نوع تفكر آاذب است.‏ دموآراسي نهادينه

نداشتيم.‏ حتي اجازهء ايجاد احزاب و سازمانها وجود نداشت و قانون احزاب به تعويق افتاد و در نهايت توشيح نشد.‏

به همين خاطر گروه هاي سياسي هم عدم اعتماد به آينده داشتند و ناچاراً‏ از راه نظامي رفتند.‏ عامل ديگر هم اين بود

آه گروه هاي چپي در افغانستان بسيار زياد تشنهء تحول و تغيير و ترقي بودند.‏ بنا بر اين؛ نسبت به راه هاي

طولاني بي تحمل تر بودند.‏

در رابطه به آسيميلاسيون،‏ شما فقط يك بعد آنرا توضيح آرديد و گفتيد آه گروه هاي هستند آه با استفاده از

آسيميلاسيون مي خواهند به شكل قهري؛ خرده فرهنگ ها را مدغم يا منحل بسازند.‏ آسيميلاسيون دو بُعد دارد.‏

آسيميلاسيون از نظر فلسفي يك فرايند رشد اجتماعي و اقتصادي طولاني در تمام جوامع بشري وجود داشته و خرده

فرهنگ ها را به شكل طبيعي در همان راستا رشد مي دهد.‏ ولي وقتي آه در نظام بورژوازي ملت بوجود مي آيد؛

اين بازار است آه خرده فرهنگ ها را مدغم مي آند و در اينجاست آه آسيميلاسيون بوجود مي آيد.‏ در امريكا يك

ملتي ساخته مي شود از خرده فرهنگ هاي مختلف و هر مليتي آه بخواهد فرهنگ خود را حفظ آند،‏ در مقابل يك

فرهنگ پويا مقاومت آرده نمي تواند.‏ اما در افغانستان من موافق هستم آه تلاش در جهت آسيميلاسيون جبري وجود

دارد،‏ اما يك بعد ديگر را هم بايد ببينيم.‏ در افغانستان اين تلاش وجود ندارد آه فرهنگ بزرگ،‏ فرهنگ آوچك را

از بين ببرد؛ بلكه برخلاف،‏ فرهنگ آوچك در تلاش است آه فرهنگ هاي پويا،‏ قوي و تاريخي را حذف آند.‏

اينجاست آه نمي شود؛ اگر قرار بود آه يك فرهنگ قوي و پويا،‏ خرده فرهنگ ها را حل آند-‏ بخصوص با اتكاء به

قوت خارجي-‏ از مدت ها قبل بايد اينكار مي شد.‏ اما چون يك خرده فرهنگ مي خواهد نقش يك بزرگ فرهنگ را

بازي آند و چون از لحاظ تاريخي و فرهنگي پويايي ندارد؛ ناچار است آه متكي شود به قوت خارجي و قوت

خارجي هم بحران مي آورد.‏ بطور خلاصه منظور من اينستكه آسيميلاسيون قهري باعث بحران مي شود.‏ ولي

آسيميلاسيوني آه در يك پروسهء طبيعي اقوام بر اساس منافع مشترك به داد و ستد فرهنگي مي پردازند،‏ اين يك

بحث جداست.‏

راجع به آجنداي ملي آه شما اشاره آرديد،‏ من موافق هستم آجنداي ملي را آه سفير صاحب ‏(محترم احمد ولي

مسعود)‏ از مدتها قبل مطرح آرده است؛ و ما حتي مضمون شان را هم تا حالا چاپ نكرده ايم،‏ شما تا حالا مانع

داخلي آجنداي ملي را گفته ايد آه تا حالا به توافق نرسيده ايد و پراآندگي ها ادامه دارد؛ اما من مي خواهم بگويم آه

مانع عمده در برابر آجنداي ملي،‏ آجنداي بين المللي است.‏ آجنداي بين المللي تحمل يك آجنداي ملي را آه در داخل


□ ٥٧ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

افغانستان تولد شود و مردم افغانستان را متحد بسازد؛ ندارد و بنا بر اين مانع آن مي شود.‏ بر علاوه براي تطبيق

آجنداي ملي،‏ شخصيت هاي ملي،‏ افكار ملي و اتحاد ضرورت است.‏ آه شما از پراآندگي ها در بين روشنفكران ما

و از نبود يك تفكر و تئوري واحد صحبت آرديد.‏ مي خواستم آه توضيحات شما را در اين رابطه بدانم.‏

داآتر زيوري:‏ مطلبي را آه شما راجع به تمايل به نظاميگري در احزاب چپ،‏ اشاره آرديد؛ و آنرا بخاطر اختناق و

عدم صداقت هيئت حاآمه نسبت به قانون و دموآراسي دانستيد؛ يك نظر است.‏ اما بحث من طرز تلقي هاي مختلف

نسبت به مفهوم قانون در افغانستان بود.‏ احزاب چپ،‏ از لحاظ تئوريك به مسايلي معتقد بودند آه آنها را وادار ميكرد

تا راه حل هاي قهر آميز و به اصطلاح انقلابي را در دستور آار اصلي خود قرار بدهند.‏ زيرا آنها پديدهء قانون و

قانونمندي را يك مسئله روبنايي بورژوازي دانسته و آنرا تلاش طبقهء حاآمه براي حفظ و تداوم زير بنا،‏ يعني

سلطهء خود مي انگاشتند.‏ به عبارت ديگر نظاميگري در فرهنگ چپ،‏ از يك پشتوانهء ايديولوژيك برخوردار بود.‏

مسايلي مانند دآتاتوري طبقهء پرولتاريا،‏ تغييرات قهر آميز آيفي و بنيادي يا همان تئوري انقلاب در فرهنگ چپ؛

يك عمق ايديولوژيك را براي احزاب چپي جهت تمايل به نظاميگري مهيا مي ساختند.‏ بنا بر اين آافي نيست آه فقط

بگوييم چون طبقهء حاآمه در آنوقتها،‏ برخورد ناصادقانه نسبت به دموآراسي و قانونمندي داشت؛ پس احزاب چپي

بناچار راه حل نظامي را انتخاب آرده بودند.‏ اينطور نيست.‏ البته عدم صداقت طبقهء حاآمه نسبت به دموآراسي و

قانونمندي نيز مزيد بر علت بود.‏ من عرض آردم آه نهال نورس دموآراسي در دههء دموآراسي از بالا و از پايين

و از اطراف مورد حمله قرار گرفته بود.‏ يعني مقولهء قانونيت و قانون اساسي هم از طرف دربار و هم از طرف

گروه هاي سياسي و هم از طرف شخصيت ها و فعالان سياسي زير فشار بود.‏ مهمترين نقطهء ضعف اين بود آه در

دههء دموآراسي يك جنبش اجتماعي بوجود نيامد؛ بلكه فقط يك حرآت اليتيستي بود.‏ يعني يك اليت بسيار آوچك و

غير سازمان يافته آه واقعاً‏ به قانونمندي و قانون اساسي معتقد بودند؛ در ميانهء راه تنها ماندند.‏ البته،‏ بخاطر آمبود

وقت من خلاصه گويي آردم و تمام اين مسايل در مقاله اصلي من آمده است آه چگونه در ابتداء بين بخشي از

دربار و عده اي از روشنفكران دموآراسي خواه بخاطر ضديت با بخش ديگر دربار يك ائتلاف بوجود آمد و چگونه

بعد از مدتي اين ائتلاف شكسته مي شود و حتي بين خود روشنفكران نيز اختلافاتي بروز ميكند و غيره مسايل آه

بعلت آمبود فرصت وارد جزييات آن نمي شوم.‏

بحث آسيميلاسيون را مطرح آرديد.‏ آيا شما آدام آشوري را نام برده مي توانيد آه از طريق آسيميلاسيون به يك

هويت ملي دست يافته باشد؟ من شخصاً‏ هيچ آشوري را نمي شناسم آه ازين طريق به يك هويت ملي دست يافته

باشد.‏ پروسهء فرهنگ سازي را آه در امريكا اشاره آرديد،‏ يك پروسهء طولاني است و برخي حتي معقتد هستند آه

تا هنوز ملت امريكا بوجود نيامده و در حال شكل گيري است تا چه رسد به يك هويت امريكايي.‏ به هر حال اگر

بصورت طبيعي و در يك پروسهء تدريجي هر خرده فرهنگ به فراخور وزن خود و قدرت خود بتواند در آن

فرهنگ جمعي تبارز پيدا بكند و به اصطلاح،‏ ارزشهاي خرده فرهنگ ها بين الاذهاني Inter-subjective شده و

ازينطريق پيوند هاي گروهي يا Communal Bonds تا حدودي جاي خود را به پيوند هاي اجتماعي يا

Bonds بدهد؛ يك پديدهء مثبت است.‏ ولي آنرا ديگر آسيميلاسيون نمي گويند بلكه انتگراسيون ميگويند.‏ ولي اگر اين

مسئله جبري و قهري باشد و با مقولهء فرهنگ يك برخورد سياسي صورت بگيرد در آنصورت اسيميلاسيون است

و تبعات ناشايست خود را دارد.‏

Social

داآتر سليم مجاز:‏ اختلافات اتنيكي آه در افغانستان وجود دارد و حل نمي شود و تشكل هويت ملي و آسيميلاسيون

را اگر در ارتباط با پديدهء جهاني شدن يا Globalization در نظر بگيريم آه به شدت در حال پيشرفت است،‏

مخصوصاً‏ بعد از اختراع انترنت؛ آيا آشوري مانند افغانستان و يا حتي اروپا تحت تاثير اين امواج جهاني شدن قرار

نمي گيرند؟

داآتر زيوري:‏ به مسئلهء جهاني شدن هم در مقاله اشاره شده است آه بخاطر آمبود وقت آنرا حذف آردم.‏ آقاي

الوين تافلر يك استراتيژيست برجستهء امريكايي است آه نميدانم تا چه حد در فرانسه شناخته شده است.‏ اين شخص

آتابهاي زيادي دارد مانند جابجايي در قدرت،‏ موج سوم،‏ جنگ و ضد جنگ،‏ شوآهاي آينده،‏ به سوي تمدن جديد

و...‏ آه از بيست و پنج سال به اينطرف آنها را نوشته است.‏ وي تمدن بشري را به سه مرحله اصلي تقسيم آرده

است:‏ تمدن آشاورزي،‏ تمدن صنعتي و تمدن اطلاعاتي يا سيايبرنتيك و انفورماتيك.‏ وي مي گويد در جهان جديد بر

اساس تبادل سريع و سرسام آور اطلاعات،‏ يك فرهنگ جديد در حال شكل گيري است آه شيوه هاي آموزش،‏ توليد،‏

توزيع و حتي شيوه هاي جنگ را از بيخ و بن دگرگون ساخته است.‏ در فرهنگ صنعتي همه چيز بصورت انبوه

است.‏ شيوه هاي آموزش و تعليم و تربيه بصورت انبوه است،‏ توليد انبوه است،‏ توزيع آالا بصورت انبوه و در انبار

هاي عظيم ذخيره مي شوند،‏ آارگران سر وقت معيين به فابريكه مي آيند و سر وقت معين مي روند و محصول

فابريكه هم انبوه است.‏ مردم در مكان هاي عمومي از طريق لاداسپيكر يا بلند گو ها مثلا موسيقي يكسان را بصورت

انبوه مي شنوند،‏ رسانه هاي گروهي بصورت انبوه مردم را مخاطب قرار ميدهند يعني چند چينل تلويزيوني يا


□ ٥٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

خبرگزاري معظم هستند آه اخبار يكدست را بصورت انبوه به اطلاع مردم مي رسانند.‏ موسيقي ارآستر ها و اوپرا

ها را هم نماد ديگري از فرهنگ صنعتي مي داند آه توسط جمع آثيري از نوازندگان بصورت انبوه توليد مي شود.‏

ولي بر اساس نظر وي در عصر تمدن سايبرنتيك،‏ به علت افزايش نقش دانايي در همهء امور بشري،‏ پديده هاي

انساني به حالت اختصاصي و محلي در مي آيند.‏ مثلا سيستم آموزشي ديگر هر شاگرد را بر اساس استعداد هايش به

يك نوع خاص تربيه ميكند،‏ توليد ديگر انبوه نمي شود بلكه بر اساس نياز بازار آه از طريق سيستم ‏«بارآود»-‏Bar

code در فروشگاه هاي مصرفي در آن واحد اطلاعات به مراآز توليدي و فابريكه جات انتقال مي بايد و آنها بر

اساس نياز بازار به همان اندازه توليد ميكنند و از طرف ديگر توليد متنوع تر مي شود يعني سيستم هاي آامپيوتري

در فابريكه جات اين امكان را به خريدار مي دهد آه مثلا حتي رنگ موتر خود را و تزئينات دروني آنرا از پيش

فرمايش بدهد و يك موتر آاملا مطابق ذوق خود را از فابريكه تحويل بگيرد،‏ همچنين اخبار نيز بصورت محلي

پخش مي شود و روزنامه هاي محلي اعتبار بيشتري از روزنامه هاي آلان پيدا ميكنند.‏ مردم در سرويس يا مترو

ديگر مجبور نيستند آه به موسيقي يكنواخت گوش بدهند بلكه هر آس با وسايل موسيقي آوچكي آه دارد به موسيقي

دلخواه خود گوش مي دهند.‏ خلاصه در عصر مابعد تجدد يا post modernism برخلاف عصر صنعتي،‏ همه چيز

بطرف اختصاصي شدن و محلي شدن پيش مي رود.‏ يعني همزمان با جهاني شدن ارزشهايي مانند حقوق بشر و

غيره،‏ ما شاهد محلي شدن مودل توليد و مصرف هستم.‏ در يكي از فراز هاي بحث خود،‏ الوين تافلر شيوه هاي

جنگ امريكا و عراق را با يكديگر مقايسه آرده و ميگويد آه اين جنگ،‏ در واقع جنگ دو نوع تمدن بود.‏ عراق

نماينده يك تمدن صنعتي بود آه ارتش عراق را شوروي ساخته بود و بنا بر اين بر مبناي جنگ انبوه با خطوط منظم

و توپخانه انبوه و سربازان انبوه و...‏ مي جنگيد،‏ اما امريكا به شيوهء تمدن سايبرنتيك و هوشمندانه مي جنگيد.‏ يعني

فقط مراآز فرماندهي ارتش عراق را با راآت ها و موشك هاي هدايت شونده با ليزر بصورت اختصاصي مورد

هدف قرار مي داد آه ميزان تلفات جانبي يا Collateral Damage را بي نهايت پايين مي آورد.‏ وي دولت هاي

ملي را نماد حاآميت در عصر صنعتي مي داند آه امروزه از بالا و پائين زير فشار قرار دارند.‏ به نظر وي پيمان

هاي منطقه اي و نيز شرآت هاي عظيم چند مليتي از بالا و حرآت هاي استقلال طلبي قومي و محلي از پائين دولت

هاي ملي را تحت فشار قرار مي دهند.‏ همين حالا طرح خاور ميانهء بزرگ از طرف آشور هاي گروه

دست است و افغانستان هم شامل خاور ميانهء بزرگ شده است.‏ مثلا در نوسازي سيستم معارف آشور هاي خاور

ميانهء بزرگ افغانستان و جامعهء عرب با هم آار ميكنند و البته ايران و پاآستان حضور ندارند.‏ به همين ترتيب

طرح آسياي ميانهء بزرگ نيز از طرف آشور هاي صنعتي گروه ٨ روي دست گرفته شده است و سه هفته قبل

مسودهء يك طرح مقدماتي شان منتشر شد آه باز هم افغانستان در آن نقش برازنده دارد.‏ بنا بر اين در آشور هايي

آه هنوز فرهنگ ملي شكل نگرفته است،‏ پديدهء جهاني شدن مشكل را دو چندان ميكند.‏ فرهنگ ملي نيز از طرف

خرده فرهنگ هاي محلي تحت فشار قرار مي گيرد.‏ بطوريكه اگر فرهنگ ملي نتواند پويايي خود را حفظ آند و

نتواند با استفاده از عناصر زنده و پوياي خرده فرهنگ هاي موجود،‏ يك جاذبهء فرهنگي را براي نسل جوان ارائه

نمايد.‏ درين صورت،‏ جوانان بخصوص قبل از اينكه جذب فرهنگ ملي شوند،‏ در فرهنگ جهاني منحل گرديده و بنا

بر اين جامعه پذيري آنها در يك ساخت ملي دچار مشكلات بيشتري مي شود.‏ بنا بر اين همه چيز در حال دوباره

شكل گيري است و ما به طرف موج سوم از تمدن بشري در حال پيش رفتن هستيم.‏

٨ روي

پروفيسر فاضلي:‏ بسيار تشكر آقاي زيوري،‏ واقعاً‏ بسيار مفيد و عميق؛ مسايل روز و اآتوئل را مورد بحث قرار

داديد.‏ من دو سه توضيح را عرض ميكنم.‏

يكي در مورد دههء قانون اساسي است آه اعتراضاتي نسبت به آن صورت ميگيرد آه نمي توان آنها را ناديده

گرفت.‏ بهر حال اصلا همين اصطلاح دههء قانون اساسي را من شخصاً‏ اختراع آرده ام.‏ ده سال بعد از قانون

اساسي ١٩۶۴ من يك مقاله نوشتم آه چاپ شد و عنوانش را دههء قانون اساسي گذاشتم.‏ در آن مقاله تحليل آردم آه

طي اين ده سالهء قانون اساسي چقدر مسايل بهبود يافت و چقدر از مسايل ديگر تغييري نكرد.‏ بعد از مقالهء من آقاي

آشككي مرحوم به زير همين عنوان يك آتاب نوشته آرد،‏ بنام دههء قانون اساسي و جريان تمام حكومت هاي همين

دوران را بسيار مفصل و با استفاده از تجارب شخصي خود نيز بعنوان يك وزير آابينه بحث آرده است.‏ من در

همين دوران دههء قانون اساسي يك چيز را بسيار دموآراتيك مي دانم و مقايسه را هم بايد به تناسب چيزهايي بكنيم

آه قبل از آن دهه وجود داشت.‏ در طي اين دهه بين حكومت و خاندان يك تفكيك بوجود آمد،‏ بطوريكه اعضاي بسيار

نزديك خانواده نمي توانستند مناصب و مقامات حكومتي را احراز آنند.‏ از طرف ديگر امنيت حقوقي و امنيت

سياسي در آن دوره فوق العاده انكشاف آرد.‏ يك سلسله تبعيضات در آن دوره از بين رفت.‏ مثلا بورس ها در زمان

قبل از آن دوره،‏ منحصر بود به بعضي مراقبت ها و محدوديت ها،‏ اما در اين دوره اعطاي بورس ضابطه مند و

معياري شده بود.‏ آزادي مطبوعات هم رشد زيادي آرد؛ طوريكه چندين اخبار خصوصي و شخصي بوجود آمد.‏

دوره هاي پارلماني نيز با انتخابات مناسب برگزار مي شد و جريانات پارلمان توسط راديو منعكس مي شد.‏ لهذا با

تغييراتي آه صورت گرفت،‏ من انصافاً‏ دههء دموآراسي را يك دههء اساسي در تكامل سياسي مردم افغانستان مي

دانم.‏ در مورد دههء دموآراسي من توصيه ميكنم تا آتاب خانم نسرين ابوبكر گروس را آه پيش از حوادث

١١


□ ٥٩ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

سپتمبر نوشته شده بود و بنام ‏«قدم هاي صلح و آشتي افغانها»‏ است،‏ مطالعه نمايند؛ زيرا نظرات يك عده از

شخصيت هاي مطرح علمي،‏ سياسي و فرهنگي آشور را در آن جمع آوري آرده است.‏

١

يك تبصره هم راجع به آسيميلاسيون دارم.‏ از نقطهء نظر اتيمولوژيك فرانسوي يك آلمهء آسيميلاسيون را داريم و

يك آلمهء انتگراسيون را.‏ بين ايندو يك فرق آلي موجود است.‏ آسيميلاسيون يك پروسدهء آلونيال يا يك پروسهء

استعماري است.‏ آساني آه بخواهند هويت اوليهء يك مملكت را در يك پروسهء استعماري از بين ببرند،‏ با استفاده از

آسيميلاسيون يعني با انتقال جبري فرهنگ خود به آن آشور،‏ مردم آنرا مجبور مي سازند آه فرهنگ آشور استعمار

گر را آسب آنند و به اصطلاح آسيميله شده به همان شكل مردم آشور استعمار گر را بخود بگيرند.‏ من آلمهء مدغم

و ادغام را براي آسيميلاسيون استعمال نمي آنم.‏ براي آسيميلاسيون شايد بتوان از لفظ حل شدن،‏ ذوب شدن يا شبيه

سازي استفاده آرد،‏ طوريكه هويت اوليه اش آاملا از بين برود و پسرش اصلا فرهنگ و زبان پدرش را نشناسد.‏

برخلاف آلمهء ادغام را براي انتگراسيون استعمال مي آنم.‏ انتگراسيون يك پروسهء استعماري نيست،‏ بلكه همين

امروز هم در اآثر آشور هاي اروپايي و امريكايي اين پروسه در حال جريان است.‏ زيرا يك تعداد مردمان-‏

مهاجرين و پناهندگان-‏ از آشور هاي بسيار مختلف به اين آشور ها آمده اند.‏ اين مردمان مشكلاتي دارند تا در

جوامع غربي داخل شوند؛ يعني بتوانند مثل ديگر مردمان اين جوامع از حقوق انساني خود استفاده آرده و به وجايب

شهروندي خويش هم عمل نمايند و به اموري مانند آار و تحصيل آسانتر اشتغال بورزند.‏

داآتر طاهر هاشمي:‏ در مورد دههء دموآراسي آه نسبتاً‏ يك دورهء متفاوت از ديگر دوره ها بود؛ و احتمال اين بود

آه پيشرفتهاي دموآراتيك بدست بيايد.‏ چنانچه خود قانون اساسي ١٩۶۴ منبع آن بود.‏ ولي آيا فكر نميكنيد آه دههء

دموآراسي محصول يك سلسله برخورد هاي درون خانداني يعني برخورد هاي بين داود خان از يكطرف و پادشاه و

سردار ولي از ديگر طرف بود؟ بنا بر اين نمي توان آنرا محصول يك جريان سالم دموآراتيك دانست.‏ به همين

خاطر هم نتوانستيم آنرا پابرجا نگهداريم و از عناصر دموآراسي آن استفاده نماييم.‏ نتيجهء آن آودتاي داود خان

بخاطر عقده هاي شخصي و از بين رفتن رژيم سلطنتي بود.‏

پروفيسر قاسم فاضلي:‏ در مورد دههء دموآراسي در شروع سالهاي ١٩۶٠ جامعهء افغانستان در حالت يك تغيير و

تحول بود.‏ بورژوازي آهسته آهسته قد علم مي آرد،‏ تجارت و تبادلات خارجي هم رونق يافته بود و سطح اقتصادي

مردم بلند تر شده بود.‏ پس به همين خاطر ضرورت يك تحول هم در نظام و هم در خود خانواده ديده مي شد.‏ البته

من نقش اختلافات درون خانداني را در حوادث دههء دموآراسي تأييد ميكنم.‏ اما آسي آه دههء دموآراسي را بوجود

آورد يك دموآرات بود و آسيكه ضد دههء دموآراسي بود و جمهوريت را بوجود آورد،‏ يك اتو آرات و يك دآتاتور

بود.‏ وي آدمي بود آه برخلاف دموآراسي سر قدرت يك حزب اتكاء آرد.‏ شيوه هايش هم اغلباً‏ شيوه هاي دآتاتوري

پرولتاريا و شيوه هاي اروپاي شرقي بود.‏ در حاليكه شخص ديگر آه الحمد الله هنوز هم زنده است و ما او را باباي

ملت مي ناميم؛ من يك ايمان مطلق دارم آه وي يك دموآرات واقعي بود و هنوز هم است.‏ در همين مصاحبه هاي

اخيرش در بي بي سي هم چندين بار آلمهء دموآراسي را استعمال و به آن مباهات ميكرد.‏ در حاليكه در همين سه يا

سه و نيم سال اخير من متأسفانه آلمهء دموآراسي و حقوق بشر را از زبان هيچكس ديگر نشنيده ام.‏ وي اختلاف

خود را با داود خان هم پوشيده نداشت و در مصاحبه اش هم گفت آه داود خان را نمي بخشد آه شايد همان جنبه هاي

شخصي مسئله باشد.‏ ولي آاري را آه آرد،‏ يك قدمي بزرگ در جهت دموآراسي به پيش گذاشت.‏ من يگانه عصر

طلايي تاريخ افغانستان و دوره ايكه نظم،‏ مسامحه و آزادي مطبوعات به ميان آمده بود؛ را همين دوره مي دانم.‏ پيش

از آن هم افغانستان هميشه در خشونت قرار داشت و بعد از آن نيز دستخوش خشونت و تشنج بود.‏

هارون امير زاده:‏ سوم عقرب خشونت نبود؟

پروفيسر قاسم فاضلي:‏ نخير،‏ سوم عقرب در اوايل دهه بود.‏ بعد از آن نيز خشونت نبود.‏ آقاي ميوند وال آمد آه فوق

العاده رفتار دموآراتيك داشت و متأسفانه همان حكومت ميوند وال نيز توسط آسي از بين رفت آه در شروع دههء

دموآراسي مانع شده بود.‏ البته اين نظر من است و يقيناً‏ هر آس نظري دارد.‏

داآتر عطا محمد نورزايي:‏ من هم شاهد و يك تن از فعالان دههء دموآراسي بودم آه تقريباً‏ با اين دهه داخل شديم و

با ختم آن از صحنه خارج گرديديم.‏ رژيم هاي شاهي ماهيتاً‏ از وقت احمد شاه بابا و در ساير پادشاهي ها هم،‏

هيچوقت حاضر نبوده اند آه يك قوت ديگر را در آنار خويش تحمل آنند.‏ مثلا بعضي از فيودال ها را به ساحهء

قلمرو خود مي آوردند؛ اما بمجرديكه قوي مي شد،‏ آنها را از بين مي بردند.‏ اين پروسه در افغانستان از زمان احمد

شاخه اي از علم ريشه يابي و تكامل آلمات در زبان شناسي

‏(تدوين

: 1 Etymology

آننده)‏


□ ٦٠ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

شاه بابا تا وقت نادر شاه ادامه داشت.‏ نادر شاه وقتي آشته شد،‏ ظاهر شاه ١٩ ساله بود و در زير ستم آاآا هاي خود

بزرگ شده مي رفت.‏ روحاً‏ وي يك شخص پژمرده،‏ ناتوان و بي جرئت و ترسو بار آمد.‏ حدود ١٧ سال يك آاآايش

و ١٠ سال هم آاآاي ديگرش حكومت آردند.‏ در تمام اين مدت براي وي مجال اظهار نظر را ندادند.‏ تا اينكه رفته

رفته آلان شد و آاآا هايش فرتوت و ناتوان.‏ وي در عمق انديشه اش و بخاطر ماهيت رژيم،‏ در اين فكر بود آه در

آنارش قوت ديگر را نبايد بگذارد رشد آند.‏ تا اينكه رفته رفته پرده ايكه بر سر وي سايه انداخته بود در زمان شاه

محمود خان آم آم پاره شد و در حوالي دههء دموآراسي آاملا دريده گرديد.‏

داآتر يوسف خان آه به تازگي از اروپا آمده بود،‏ بحيث يك شخص قابل اعتماد و يكي از آدم هاي فهميده افغانستان

در آابينه بود.‏ وي ‏–حتي به سفارش سردار محمد داود خان-‏ پُست صدارت را برايش داد و وظيفهء گستردن چادر

دموآراسي را برايش محول آرد.‏ اين چادر قانون اساسي ١٩۶۴ بود آه با تمام تفاصيل تدوين شد.‏ اما در ساحهء

تطبيق آمده نتوانست.‏ به عقيدهء من به غير از يك ماده يعني ماده ‎٢۴‎‏–آه سلطنت را بطور قطعي در فاميل نادر شاه

موروثي ساخت-‏ باقي تمام دروازه هاي ديگر را بسته آرد،‏ حتي به شمول بچه هاي آاآا.‏ وقتي دموآراسي مي گويي

و همه حق مساوي دارند؛ داود خان يك انسان بود،‏ بچهء آاآايت بود،‏ چطور حق وي را ضايع ميكني؟ بر اساس

همان قانون اساسي آسي اين حق را ندارد.‏ من در آن زمان والي بودم،‏ اما حتي يك مادهء ديگر قانون اساسي در

ساحهء تطبيق نيامد.‏

البته انتخابات آمد،‏ اما به شكلي در دههء دموآراسي آمد آه غبار ‏–آه تمام زندگي خود را وقف آزادي و مردم داري

و مبارزه با جهل و دآتاتوري آرد-وقتي از روشن ترين ناحيهء آابل يعني شهرنو آانديد شد.‏ در برابرش يك زن

قرار داشت بنام خانم رقيه ابوبكر خواهر مير محمد صديق فرهنگ و سيد قاسم رشتيا آه غبار را در انتخابات

شكست مي دهد.‏ ميوند وال با تمام شهرت و شناخت خود،‏ از غزني آانديد شد و يكي از روحانيون ما آنجا مي رود و

يك شاگرد سماواتچي را در برابرش استاده ميكند و آن شاگرد سماواتچي انتخابات را مي برد.‏ به همين ترتيب داآتر

يوسف خان رأي اعتماد از پارلمان مي گيرد.‏ من آاملا در جريان آن حادثهء سوم عقرب بودم.‏ من نزديك منار

عبدالوآيل خان استاده بودم.‏ بچه گك هاي رحمان بابا و خوشحال خان در دهن منار عبدالوآيل خان موتر داآتر

يوسف خان را استاده آردند.‏ يكي از آنها جيغ مي زد و ميگفت آه تو چي آردي آه صدراعظم مي شوي؟!‏ داآتر

يوسف خان از موتر برآمد و جواب داد آه بچيم،‏ من همينقدر آرده ام آه تو مي تواني همين پرسان را بكني!‏ مردم

چك چك آردند و وي با موتر رفت.‏ اما سه روز بعد ظاهر شاه نگران شد آه مبادا سلطنت من به خطر بيفتد و از

راديو اعلان آردند آه داآتر يوسف خان به خاطر مريضي استعفاء آرد!‏ البته دسايس ديگر را هم مي گويند اما من

باورم نمي شود؛ مثل توطئه هاي چپ يا ببرك(آارمل).‏ البته مظاهرات بود و دموآراسي نيز اجازهء آنرا مي داد.‏

خدا بيامرزد خليلي صاحب را آه مصاحب ظاهر شاه بود.‏ ايشان در پارلمان يك حالي را انداخته بودند و با داد و

فرياد خواهان استعفاي داآتر يوسف خان بخاطر ناتواني در اداره شدند.‏ من در آنروز در داخل پارلمان بودم.‏ به هر

حال بعدها،‏ من از استاد خليلي مرحوم سوال آردم آه استاد،‏ شما مصاحب ظاهر شاه بوديد و داآتر يوسف خان

انتخاب ظاهر شاه بود؛ در آلتور عنعنوي ما نمي گنجد آه مصاحب ظاهر شاه عليه انتخاب ظاهر شاه اعتراض بكند

آنهم در صحن مجلس پارلمان.‏ استاد جواب دادند آه دموآراسي بود.‏ جريانات دوام داشت تا اينكه بعد از داآتر

يوسف خان،‏ ميوند وال صدراعظم شد.‏ من هم خودم شاهد جريانات بودم و هم خواهرم ‏–خانم آبري نورزايي اولين

وزير زن در آابينه هاي افغانستان-‏ در جريان مسايل آابينه قرار داشت.‏ در زمان صدارت ميوند وال،‏ من در

قضاوت،‏ داآتر صاحب فاضلي در تقنين و آقاي حقوقي در سارنوالي با داآتر صاحب طبيبي آه در وزارت عدليه

بودند آار ها را پيش مي برديم.‏ ميوند وال شديدا به آار پرداخت.‏ وي چراغ بدست،‏ بدنبال انسان هاي آاري مي

گشت.‏ ميوند وال شاليزي را از وزارت داخله آشيد و معاون خود مقرر آرد.‏ ظاهر شاه برايش گفت آه همين

اعتمادي هم بد آدمي نيست؛ يعني او را هم معاونت بساز.‏ ميوند وال اعتمادي را هم معاون خود مقرر آرد.‏ ميوند

وال آابينهء خود را تغيير داد و تنها دو وزير محمد زايي را آه در آابينه داشت،‏ برآنار آرد.‏ بنا بر قصهء خود

ميوند وال؛ ظاهر شاه وي را خواست و برايش گفت آه صدراعظم صاحب وقتي آدم نوآر مي گيرد،‏ برايش مي

گويد آه باغ را پاك آند،‏ گل ها و چمن ها را بزند،اما ديگر حق ندارد آه آوچ و چوآي خانه را تبديل آند و بجاي

ميز بگذارد؛ يعني من ترا اينقدر صلاحيت نداده بودم.‏ بهر حال ميوند وال هم مريض شد!‏ و بخارج رفت.‏ ظاهر شاه

طبيبي صاحب را خواست و برايش گفت آه جوانهاي مثل شما بايد آار آنند و مملكت را پيش ببرند.‏ طبيبي وقتي به

وزارت آمد از خوشحالي در آالايش جاي نمي شد آه من صدراعظم مي شوم.‏ طبيبي من و آقاي حقوقي را خواست

و گفت آه من از وزارت عدليه استعفاء مي دهم.‏ من گفتم به لحاظ خدا اينكار را نكنيد،‏ آار ها آم آم پيش مي روند.‏

در قوه اجراييه شما هستيد،‏ پارلمان بدست ماست و...‏ طبيبي خدا بيامرز گفت آه ني بچيم پنج سال را من نمي توانم

طاقت بياورم.‏ ظاهر شاه به وي قول داده بود آه مثل تو يك جوان براي افغانستان بكار است.‏ بعد از آن شاليزي هم

استعفا آرد.‏ به هر حال،‏ ميوند وال مريض شد و به امريكا رفت و آقاي يفتلي را گفت آه تا مراجعت وي معاون

صدارت باشد.‏ اما برايش گفته شد آه ميوند وال صاحب بهترين وقت است آه استعفا آنيد.‏ مجبور شد ميوند وال آه

استعفا آند.‏ حوادث بعد از ميوند وال و رويكار آمدن اعتمادي و غيره زياد دلچسب نيست.‏ اما حادثهء سوم عقرب از


□ ٦١ افغانستان و پارلمان

نقش پارلمان در جامعهء در حال گذار افغانستان

بازي هاي بسيار سبك و پوچي بود آه بر روي سرك واقع شد.‏ دوسيهء سوم عقرب را من تعقيب آردم.‏ سه نفر

بوديم.‏ من از وزارت عدليه بودم،‏ معين وزارت داخله آقاي امان االله منصوري بود و معين وزارت معارف.‏ دو سه

ماه سر دوسيه آار آرديم.‏ در آخر آار من پيشنهاد آردم آه از اين مردمان بايد تحقيقات شود و به اين شكل بايد از

راديو اعلان شود و...اما دوسيه را ديگر آسي تا امروز تعقيب نكرد.‏ فقط مي گفتند آه يك شاگرد خياط از مرمي

عسكر آشته شد.‏ به هر حال آيا بخاطر يك مظاهره يك صدر اعظم بايد استعفاء آند؟ اين بود گوشه اي از دههء

دموآراسي اعليحضرت محمد ظاهر شاه.‏ اگر داآتر يوسف خان همان چهار سال دورهء دوم خود را مي گذشتاند و

اگر بعد از وي ميوند وال چهار سال خود را تكميل ميكرد؛ افغانستان قطعاً‏ شكل ديگري را بخود مي گرفت.‏ من از

داآتر صاحب يوسف خان سوال آردم آه قضيهء استعفاء شما چه بود و آيا واقعاً‏ شما استعفاء آرديد؟ وي خنده آرد و

گفت آه نه،‏ ظاهر شاه مرا خواست و گفت آه اوضاع خراب است و چقدر نفر آشته شده است و من حالت را درست

نمي بينم.‏ بعد از آن محمد رحيم خان ‏(معروف به غلام بچه)‏ يك آاغذ را پيش روي من ماند و همان استعفاي من بود.‏

من امضاء آردم و اعليحضرت به محمد رحيم خان گفت آه اين را به راديو روان آنيد.‏ من گفتم آه اعليحضرت

حالا چاشت است.‏ بگذاريد و شب به راديو روان آنيد.‏ اعليحضرت گفت آه ني همين حالا روان آنيد و همان چاشت

خبر استعفا نشر شد.‏ به هر حال دهه دموآراسي يك جهش بود،‏ اما بسيار شديد زير آنترول يك فاميل قرار داشت آه

با عرض معذرت من در آن هيچ نظم ديموآراسي را نمي بينم.‏ ميراث آن دهه چه بود؟ براي امروز ما از آن چه

چيزي باقي مانده است؟ ماحصل آن آدامست؟ من چون خودم شاهد زنده ماجرا هستم،‏ آنقدر ها بوي دموآراسي را

از دههء دموآراسي استشمام نمي آنم.‏

آقاي عزيز االله مرموز:‏ به اعتبار گذشته ها آه بين دولت و پارلمان،‏ بخصوص بين رييس دولت و پارلمان بعضي

تشبثات غير مشروع آه از طرف دولت به پارلمان صورت مي گرفت،‏ اين مسئله درپارلمان آينده چطور مهار شود

و چگونه سد شود؟ من اين سوال را خدمت شما به اين خاطر مطرح مي آنم آه سر رأي گيري حكومت دور دوم

داآتر يوسف خان در پارلمان آه اول فرمان پادشاه به تقرر داآتر يوسف خان صادر شد.‏ بعد از آن وزراء تعيين

شدند.‏ به تعقيب آن،‏ بلافصل رييس دولت در درون شورا توطئه آرد آه صدراعظم منتخبي آه خودش فرمانش داده

بود،‏ را در پارلمان بدنام ساخته و مسئوليت را بدوش پارلمان بيندارد.‏ اين بعقيدهء من يك توطئهء بزرگ بود.‏ حالا با

تجربه از گذشته ها،‏ چگونه امكاناتي وجود دارد آه تشبثات غير مشروع حكومت يا رييس دولت در پارلمان آينده سد

شود؟

پروفيسر فاضلي:‏ تا جاييكه به ياد من است در آنزمان مسايل زياد تر سياسي بود و دورهء دوم داآتر صاحب يوسف

خان مطلوب نبود آه ادامه پيدا بكند.‏ يك سلسله تحريكاتي وجود داشت.‏ بخاطر دارم آه محصلين پوهنتون در اين

تحريكات شامل ساخته شدند.‏ من خودم شاهد عيني بودم آه آنها به اين تحريكات در پارلمان سوق داده شدند.‏ بالاخره

اين يك سر و صدايي ايجاد آرد آه براي حكومت داآتر يوسف خان در آينده مشكلاتي خلق شود.‏ من زياد تر يك

شكل سياسي براي اين مسئله مي بينم آه شايد تشويش هايي پيدا شده بود آه همان دورهء انتقالي براي داآتر صاحب

يوسف خان آافي است و اگر ايشان يك دورهء ديگر را بگيرد،‏ شايد تشنج زياد شود يا مشكلاتي پيدا شود.‏ طبيعي

است آه آخرين مرجع اش سلطنت وقت است.‏ رييس دولت وقت،‏ يعني حتماً‏ خود اعليحضرت،‏ همراه با همكار

هايش،‏ با نزديكانش و با آسانيكه در اين مسئله دخالت داشتند؛ اين تصميم را در آن موقع گرفته بوده است.‏

آقاي مرموز:‏ ما به اين آاري نداريم آه آيا آن يك تصميم سياسي بود يا ني.‏ فقط سوال من اين بود آه چطور امكاناتش

است آه باز نظير آنوقت،‏ دوباره پارلمان مورد استعمال قرار نگيرد؟ هدف من اينستكه چطور مي توان دامن شورا

را در آينده مصئون نگه داشت آه رؤساي دولت از طريق پارلمان توطئه هاي خود را يا آمال سياسي خود را از

آنطريق عملي بسازند.‏

پروفيسر فاضلي:‏ در چوآات فعلي صدر اعظم وجود ندارد،‏ تنها رييس دولت وجود دارد.‏ جلوگيري آردن از اين

مسئله مشكل است.‏ اينطور آار ها خواهد شد.‏ اين گونه سوء استفاده ها از پارلمان خواهد شد و پارلمان به يك طرفي

سوق داده خواهد شد.‏ اين همان بازي هاي داخلي سياسي است آه توسط گروپ ها و توسط احزاب فشار هاي اعمال

مي شود و امكان دارد آه بعضي اوقات شكل يك مقدار متشنج را هم بخود بگيرد.‏ گاهي هم ممكن است آه اينگونه

بازي ها بصورت آرام خلق شوند و آسي دربرابر آن چيزي آرده نمي تواند؛ اگر قانون اساسي زير پاي نشود.‏ حتي

اگر قانون اساسي هم زير پاي شود،‏ متأسفانه يك مرجعي نيست آه آنرا اعلان بكند.‏ در همين جا است آه اگر

محكمهء قانون اساسي وجود ميداشت،‏ به درد مي خورد.‏ آميسيون مستقل نظارت بر قانون اساسي نمي تواند در نقش

و اهميت محكمهء قانون اساسي باشد.‏ بنا بر اين دست براي سوء استفاده ها باز است و تشويش ما هم است آه

اصطكاآات زياد خواهد بود و دست هم باز است،‏ زمينه هاي بحران بسيار زياد است.‏ بنا بر اين بايد منتظر اينگونه

مسايل باشيم.‏


تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسی

داکتر طاهر هاشمی

مقدمه

پس منظر تاريخی پارلمانتاريسم

برتانيه بحيث مادر و بنيان گذار پارلمانتاريسم

علل و عوامل ثبات و دوام پارلمانتاريسم

پارلمان بحيث رکن اساسی رژيم در انگلستان

تشكل احزاب سياسی و نقش آن در دوام پارلمانتاريسم

موثريت احزاب سياسی در قدرتمندی پارلمان

سيستم های دو حزبی و کثرت احزاب سياسی و نقش آن در سيستم های پارلمانتر

سيستم های انتخاباتی و اثرات آن در تعدد احزاب و ثبات رژيم

پارلمان در افغانستان point) (case in

پارلمان بحيث وسيله تحکيم پايه های سلطنت

پارلمان بحيث تريبون مدعيات حزبی

نبود احزاب سياسی رسمی و عدم موثريت پارلمان

نقش پارلمان در آينده افغانستان و چالشهای احتمالی

پارلمان در قانون اساسی جديد

چگونگی پارلمان بدون احزاب سياسی منسجم

موثريت پارلمان در اشاعه دموکراسی

نتيجه گيری:‏

مقدمه:‏

اگر علم تاريخ بيان کارنامه های جوامع بشری در طول زمان است،‏ سياست و علوم سياسی به بخش خاصی ازين

کارنامه ها منهمک است.‏ علوم حقوقی و سياسی در گستره تاريخ نشانه و نماد تقلا و سعی انسانی است در جهت تثبيت

حق،‏ بزرگداشت عدالت و پخش دموکراسی.‏

از يونان باستان و صاحبان انديشه آن زمان تا روزگار پرتلاطم قرن حاضر همه در پی اين مقصد بوده اند تا به

مرجعيت حقوق افراد انسانی صحه بگذارند و با اثبات حقانيت جامعه و حاکميت مردمی بر دست و دهان مطلقيت لگام

بزنند.‏ توسل به دموکراسی راستين که تا همين اکنون مدينه فاضله جوامع بشری پنداشته می شد جز با تداوم مبارزه

عليه قدرت های مطلقه ميسر نخواهد بود.‏ همين مجادله و مقابله در برابر جباريت و استکبار و همين عطش برای

دموکراسی است که پايه و بنياد تحولات مستدام در رژيم های سياسی قرار گرفته است،‏ دموکراسی در هر شكل و

شمايل آن جز تبلور خواسته های عامه مردم در نهادهای دولتی نمی باشد.‏

در اين مقال روی صحبت ما به يكي از موسسات سياسی و تاريخی است که به منظور تحقق دموکراسی و مشارکت

اراده مردم در تعديل قدرت پيشينه تاريخی دارد.‏ پارلمانتاريسم منحيث رژيم تجلی دهنده اراده جمعی در تعديل قدرت

پيشينه تاريخي دارد واز دير زمان مورد توجه کشورها بوده است.‏ در اين کوتاه سخن نگاهی به پس منظر تاريخی اين

رژيم مياندازيم و آن را در بستر تحول مستدام زمان مورد کنکاش قرار می دهيم.‏ رژيم های پارلمانی و موثريت آن

در ايجاد دموکراسی هنگامی ميسر و ممکن است که عوامل سياسی و اجتماعی موثر در ثبات و دوام اين رژيم دقيقا

مورد بحث قرار گيرد که در اين مختصر اشارتی به سيستم های انتخاباتی و نقش احزاب سياسی خواهيم داشت.‏

بحث اصلی اين مقاله بر امکانات تطبيقی اين سيستم در افغانستان تمرکز خواهد داشت.‏ بر مقولات چگونگی پارلمان

های کشور و عدم موثريت آن در اشاعه دموکراسی درنگ خواهيم داشت.‏ در نهايت به نقش پارلمان و چالش های

احتمالی در جمهوری اسلامی افغانستان تاملی خواهيم نمود.‏ در انجام و نتيجه گيری پيشنهاداتی در جهت موثريت

پارلمان و جلوه های دموکراتيک آن عرضه خواهيم نمود.‏


□ ٦٣ افغانستان و پارلمان

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسي

بخش اول:‏ پس منظر تاريخی پارلمانتاريسم

هرگاه به پارلمانتاريسم منحيث نظام يا سيستم پيام آور موسسات دموکراتيک و بيانگر خواسته های مردمی مبتنی بر

تجهيز حاکميت نگاه بکنيم؛ ناگزيريم اين رژيم را در زادگاه آن يعنی کشوری که پارلمانتاريسم يا دموکراسی

بمفهوم کنونی آن زاده شده،‏ بصورت مستدام در بستر متحول زمان سير نموده و به نضج و پختگی

کنونی نايل شده است؛ مورد بررسی قرار بدهيم.‏ منظور کشور پادشاهی بريتانيه کبير در سالهای ١٧٠٧-١٨٠٠ است.‏

بايد متوجه بود که پارلمانتاريسم محصول تاريخی و ثمره تدريجی سعی و تقلا بشری است در جهت تحديد مطلقيت و

گسترش مفکوره حاکميت ملی و حکومت های مردمی.‏

Westernised

از يونان باستان تا ظهور سيستم های نمايندگی،‏ تحقق اين امر يعنی برگزاری حکومت های مردمی در قالب مفکوره

ها و ايده ال های دموکراتيک مطرح و عرضه شده است.‏ بدين ترتيب پارلمانتاريسم در کشوری به ظهور رسيده که

دموکراسی و فرهنگ دموکراتيک به تدريج در آن به نضج و پختگی رسيده و موجب تکوين،‏ دوام و ثبات آن گرديد.‏

) سپ

دموکراسي و نهادهای دموکراتيک در انگلستان قدامت تاريخی داشته از جوامع باستانی يونان و رم)‏ و اين کشور

فرهنگ دموکراسی را از دير زمانی به تجربه گرفته است.‏ آشنايی با دموکراسی و نهادهای دموکراتيک و انکشاف

ممتد فرهنگ سياسی در انگلستان موجب بروز رفتار سياسی و بخصوص نظام سياسی سازگار با همين فرهنگ و

تاريخ گرديد.‏

تاريخ جنبش های آزادی و دموکراسی در انگلستان به قرن سيزدهم يعنی زمان صدور منشور کبير يا Magna

Charta در سال ١٢١۵ می رسد.‏ اين نخستين سندی است که محدوديت هايی را در برابر قدرت مطلقه شاهی وضع

و بالمقابل بر حقوق و امتيازات اشرافيت و کليسا تاکيد کرده و بر حقوق اتباع توجه نموده است.‏ ماده منشور

در مورد آزاديها و امتيازات مردم دستور داده و عدم امکانات سلب اين حقوق را تجويز نموده است.‏ اين ماده متحقق

نمی گرديد مگر آن که موسسات دموکراتيک به موازات آن به وجود ميآمد.‏

نخستين گام در جهت محدوديت قدرت های سلطنت،‏ ضديت اشرافيت و کليسا با قدرت مطلقه بود.‏ در سال

شورای بزرگی برای اداره امور دولت تاسيس گرديد.‏ اين شورا مرکب از اعضای اشرافيت(لردها)‏ و کليسا بود،‏ که

بنيان مجلس لردها را گذاشت.‏

١٢۵٨

٣٩ اين

در سال ١٢٩۵ عضويت اين مجلس گسترش حاصل نمود و ادواردEdward پادشاه انگليس تعدادی از اعضاء را بر

آن افزود.‏ در اين تاريخ شورا بنا بر ضرورت اخذ ماليه دو نماينده از هر شهر را به عضويت پذيرفت.‏ به اين ترتيب

گام بزرگ ديگری در جهت نمايندگی عامه مردم در موسسات دولتی گذاشته شد و قدم ديگری در راه تحقق

دموکراسي و حاکميت مردمی برداشته شد.‏ نمايندگان اشرافيت که در بدو امر با نمايندگان عوام جلسات مشترک را

داير می نمودند،‏ بزودی در تضاد منافع قرار گرفته و ضمنا حضور در کنار نمايندگان عامه مردم را لطمه ای به

پرستيژ و حيثيت اشرافی خود پنداشتند.‏ اين امر موجب گرديد تا نمايندگان لردها در قصر ويستمنستر و نمايندگان عوام

در کليسای مجاور به قصر تشکيل جلسه بدهند،‏ در همين مقطع تاريخ بريتانيه است که سيستم پارلمانتری دو اطاقه يا

دو مجلسه عرض وجود نموده و گام های بلندی در راه تحقق دموکراسی و نمايندگی مردمی برداشته می شود.‏ از اين

تاريخ به بعد پارلمانتاريسم بحيث ضامن دموکراسی و در جهت تامين آن به کار گرفته می شود.‏ صلاحيت ها و اعتبار

پارلمان بگونه ای رو به افزايش بود که در زمان سلطنت هانری چهارم(‏‎١۴١٣-١٣٩٩‎‏)‏ پادشاه تصاميم خود را به

صحه و تائيد پارلمان می رسانيد.‏ اين روش بعدا"‏ سنت حصول رای اعتماد از پارلمان را بوجود آورد.‏

با و جود آن که پارلمان بحيث وسيله تحقق دموکراسی و راهگشای حکومت مردمی از روز تا روز نيرومندتر می

شد،‏ معهذا قدرت مطلقه شاهی مانع بزرگی در برابر آن قرار داشت.‏ پادشاه در مواردی که ضرورت ميافتاد ‏(مثلا اخذ

ماليه)‏ دست به دامن پارلمان می انداخت.‏ در حالات عادی بنا بر اختلافات شاه و پارلمان اصلا"‏ جلسات پارلمان داير

نمی گرديد.‏

اعلاميه حقوق يا Rights(1788) Bill of تضمين ديگری در جهت تثبيت حقوق افراد،‏ صدور صلاحيت های پادشاه

و پارلمان است که در تاريخ انگلستان تحول بزرگی پنداشته می شود.‏ توسعه حق رای به مردم که بعد از تعديل قانون

انتخابات در سال ١٨٣٢ صورت گرفت و بلاخره در سال ١٩١٨ به تمامی اتباع کشور اعم از زنان و مردان ثبت

گرديد تا دموکراسي پارلمانتر با عناصر متشكله آن عملا"‏ عرض وجود نمايد.‏

با اين مرور مختصر بر پارلمانتاريسم چنين مستفاد می گردد که پارلمانتاريسم نتيجه و محصول انکشاف هماهنگ

موسسات پارلمانی،‏ احزاب سياسی،‏ سيستم انتخاباتی و رشد کلتور سياسی جامعه انگليس است.‏


□ ٦٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

با اين که پارلمان در رژيم سياسی انگلستان بدرستی منحيث رکن اساسي سيستم پنداشته شده و نقش محوری را در

جامعه انگليس به دوش دارد،‏ معهذا در نبود هماهنگی ميان پارلمان و عناصر مولفه رژيم تصور و تحقق

پارلمانتاريسم به مشكل ميسر خواهد بود.‏

بخش دوم:‏ تشکل احزاب سياسی و نقش ان در انکشاف پارلمانتاريسم:‏

احزاب سياسی تشكيلات سياسی است که بر مبنای يک آيدولوژی و يا بمنظور تعقيب اهداف بخصوصی تاسيس

ميگردد.‏ احزاب سياسی نقش برازنده ای در انکشاف رژيم های سياسی داشته و بر مبنای آيدولوژی و اهداف مشخص

طرق مبارزه برای حصول قدرت سياسی و تحقق دموکراسی را عرضه ميدارد.‏ در واقعيت امر احزاب سياسی

مختلف و متعدد در يک جامعه بيانگر خواسته ها و تمايلات متباين مردم و مبين ضديت عامه و يا گروههای اجتماعی

عليه تمرکز،‏ انحصار و بکاربرد انحصار گرانه قدرت سياسی است.‏ در کشور هاي دموکراتيک غربی و بخصوص

در بريتانيه احزاب سياسی همزمان با ظهور جنبش های دموکراتيک به پيدايی آمده و در کنار آن رشد و انکشاف

نموده و در نهايت به عنصر اساسی و موثر سيستم سياسی جا گرفته است.‏ جهت گيري هاي سياسی که در عصر

سلطنت استوارتها در سالهای ١۶٠٣ در انگليس به ظهور رسيد با وجود ظواهر مذهبی آن،‏ هسته جنبش های سياسی

را بوجود آورد که در نتيجه آن گروههای ويگWhig و توریTory در سال ١۶۶٠ عرض اندام نمودند.‏ مبارزات

همين گروهها سيستم سياسی بريتانيه را به تغييراتی روبرو ساخت که در نتيجه آن پارلمانتاريسم و دموکراسی رونق

گرفته و در قرن هژدهم به امور کشوری مسلط گشت.‏ به اين ترتيب فلسفه ليبراليسم بر مناسبات سياسی،‏ اقتصادی و

حقوقی گسترش پيدا نمود.‏ در طی همين انکشافات است که در سال ١٨٣٢ احزاب سياسی ليبرال و محافظه کار بحيث

جريانات مشخص سياسی جايگزين گروههای ويگ و توری گرديد و در سيستم سياسی انگليس نقش تعيين کننده پيدا

نمود،‏ محصول و نتيجه مبارزات احزاب سياسی،‏ تشکل يك سيستم سياسی هماهنگ،‏ متوازن و متکی به آرای اکثريت

و در نهايت دموکراسی و حکومت مردمی است.‏ ثمره نهايی اين انکشاف هماهنگ ظهور يک فرهنگ و کلتور سياسی

است که کارآيي سياسی رژيم را در همه سطوح ان تضمين می نمايد.‏

آن طوری که گفته آمديم احزاب سياسی در تشکل نظام های پارلمانی حايز ارزش عمده است ولی اهميت و نقش

احزاب سياسی در کشورها متفاوت است.‏ اين تفاوتها ناشی از تعداد احزاب(دو حزبی و چند حزبی)‏ و درستی حالات

ناشی از ماهيت آيديالوژيک احزاب سياسی ميباشد.‏ در جامعه انگلستان با وجود موجوديت بيشتر از ۵٠ حزب سياسی

تنها حزب کارگر و محافظه کار است که سمت و جهت سيستم سياسی انگلستان را تعيين می نمايد و بر نبض سياسی

رژيم حاکم است.‏

به ترتيبی که يكي از اين دو با حصول اکثريت آراء در مقام قدرت قرار گرفته و زمام امور را در پارلمان و حکومت

به عهده می گيرد.‏ بالمقابل حزب اقليت بحيث شبه حکومت پلان ها و پاليسی هايی را به مردم کشور معرفی و از

طريق رسانه های گروهی با عامه مردم در ارتباط می باشد تا زمينه را برای حصول اکثريت در انتخابات آينده

مساعد بسازد.‏ سيستم دو حزبی عامل اساسی در ثبات سياسی رژيم انگلستان محسوب می گردد.‏

در ساير رژيم های پارلمانی بخصوص در سيستم های تعدد احزاب ‏(کثرت احزاب سياسی)‏ اين ثبات سياسی کمتر

امکان پذير است.‏ زيرا حضور احزاب سياسی متعدد در پارلمان بوجود آمدن يک اکثريت پارلمانی را به مشکل ميسر

می سازد و يا اکثريت پارلمانی از طريق ائتلاف احزاب موجود در پارلمان تشکيل ميگردد.‏ اين ائتلاف بالذات شکننده

بوده فاقد ثبات و اعتبار سياسی لازم می باشد.‏

در رابطه با تعدد احزاب و اين که چگونه سيستم دو حزبی در انگلستان در طول قرن ها کارايی لازم را در جهت

ثبات سياسی و انکشاف دموکراسی داشته و کثرت احزاب سياسی جاگزين آن نشده است بايد گفت که اين امر يعنی

سيستم دو حزبی و چند حزبی محصول و نتيجه تطبيق مستقيم سيستم های انتخاباتی مشخص در کشور است.‏ در

انگلستان که سيستم انتخاباتی اکثريتی يک مرحله اي مرعی الاجرا می باشد.‏ کسب آرا و حصول کرسی در پارلمان

برای احزاب اقليت مشکل و حتی غير ممکن جلوه می نمايد.‏ کشور هايي که سيستم چند حزبی داشته و از سيستم

انتخاباتی تناسبی پيروی می نمايند؛ بنا برآن که هر يکی از احزاب متناسب به فيصدی آرای حاصله کرسی پارلمانی

را اشغال می کنند،‏ لهذا ممکن است احزاب سياسی کوچک نيز کانديد انتخاباتی داشته و به تناسب آرائی که بدست

مياورند کرسی پارلمانی را اشغال می نمايند.‏ حضور نمايندگان احزاب مختلف در پارلمان با پاليسی های متفاوت و

پلاتفرم های متباين،‏ ثبات سياسی پارلمان و حکومت را کاهش می دهد.‏


□ ٦٥ افغانستان و پارلمان

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسي

در نتيجه نهايی اين بخش و در رابطه با رژيم پارلمانی می توان گفت که پارلمانتاريسم بالاخص در کشور بريتانيه

مجموعه ای از موسسات و احزاب سياسی و ساير سازمانهايی است که بصورت مستدام وجود داشته و در بستر زمان

نضج گرفته و با روحيه عنعنه پسندی و تعامل گرايی حفظ شده،‏ با تار و پود همديگر درهم آميخته است.‏ پارلمانتاريسم

انگلستان به جز بافت همين عناصر در درازنای تاريخ چيز ديگری بوده نمی تواند.‏

بخش سوم:‏ نقش پارلمان در رژيم های سياسی افغانستان

رژيم های پارلمانی در کشورهای ليبرال غربی موجد دموکراسی و ممثل حاکميت مردمی پنداشته شد و بهترين مودل

رژيم سياسی در جهان به حساب می رود.‏ باين مناسبت کشورهای ديگری نيز برای وصول به دموکراسی و تحقق

نمايندگی مردم به رژيم پارلمانی توصل نموده است.‏ اما طوری که قبلا تذکر رفت،‏ سيستم پارلمانی در مفهوم واقعی

آن محصول تاريخ و فرهنگ سياسی هماهنگ با آن بوده و نميتواند در يک بستر نامساعد اجتماعی انکشاف لازمه

داشته باشد.‏ اما به صورت توصل به پارلمانتاريسم ولو در اشکال ابتدايی و ناپخته آن زمينه را برای دموکراسي و

آگاهی عامه از اصول و روشهای دموکراتيک و جلوگيری از تمايلات مطلقيت و قدرت طلبی مهيا می سازد.‏ به همين

مناسبت است که کشورهاي ديگر از رژيم های پارلمانی متناسب به شرايط اجتماعی و سطح انکشاف فرهنگی خود

استفاده برده اند.‏

در افغانستان جنبش های دموکراتيک و مبارزات مبتنی بر احقاق حقوق مردم و محدوديت مطلقيت همزمان با جنبش

های آزادی خواهی و استقلال طلبی آغاز گرديد.‏ جنبش مشروطه خواهان در همين راستا همزمان با جنبش های آزادی

خواهی و استقلال طلبی آغاز گرديد.‏ جنبش مشروطه خواهان در همين راستا به ظهور رسيد اما بنا بر فقدان شرايط و

بستر مساعد اجتماعی در دام مطلقيت افتاد و نتوانست در راه وصول به اهداف عالی ملی گامی فراتر نهد.‏

افغانستان تا سال ١٢٩٧ هجری درگير قدرت مطلقه شاهی،‏ فقدان عدالت اجتماعی و قانون بوده و رژيم سياسی فاقد

موسسات دموکراتيک مانند پارلمان و قوه اجرائيه مسوول بود.‏ پس از حصول استقلال از يک طرف نيازمندی برای

اصلاحات سياسی،‏ اداری و قضايی و از طرف ديگر تمايل دولت يعنی شخص پادشاه به ايجاد قانونيت و عدالت

اجتماعی موجب گرديد تا ريفورم های قضائی و سياسی در مقياس وسيعی روی دست گرفته شود.‏ در راستای همين

ريفورم ها،‏ نظامنامه ها و اصولنامه هائی تدوين گرديد.‏ برای سهولت در امر قانون گذاری هياتی از مقننين ترکی

برياست بدری بيگ به کابل دعوت گرديد.‏ با تدوين نظامنامه اساسی،‏ نظامنامه جزائی عمومی،‏ نظامنامه اساسی و

تصويب آن در لويه جرگه ‏(که مطابق به تقاضای اعليحضرت امان االله،‏ مردم از هر هزار نفر،‏ يک نفر را بحيث

نماينده انتخاب و بروز بعد يعنی هشتم حوت ١٣٠١ در لويه جرگه به سلام خانه سراج العمارت بفرستند.)افغانستان در

آستانه يک تحول مبتنی بر قانونيت و دموکراسی قرار ميگيرد.‏ پس از تصويب نظامنامه اساسی بر اثر اراده و پيشنهاد

اعليحضرت امان االله تصميم بر ان شد تا همه ساله مجلسی به ماهيت و کيفيت لويه جرگه در مرکز دارالسلطنه کابل

منعقد گردد ونمايندگان مردم در آن اشتراک و در تصاميم مرتبط به امور داخلی و خارجی مملکت و طرق ترقی و

بهبود مملکت سهيم گردند.‏

در نظامنامه اساسی عصر امانی اصولنامه عصر اعليحضرت نادر شاه و قانون اساسی زمان سلطنت اعليحضرت

ظاهر شاه موسسات نمايندگی مردم و يا مجالس پارلمانی تجويز گرديده است.‏ معهذا بنا بر عدم موجوديت فرهنگ

سياسی لازم،‏ نبود موسسات و عناصر لازمه دموکراسی مانند احزاب سياسی و آزادی های دموکراتيک نميتوان

مدعی وجود يک رژيم پارلمانی در افغانستان گرديد.‏ بدين مناسبت اين موسسات نمايندگی صرفاً‏ در حد قانون اساسی

وجود داشته و عملاً‏ فاقد هر گونه صلاحيت نمايندگی بودند.‏ در نهايت شوراها و پارلمان ها درتاريخ موسسات سياسی

افغانستان نه تنها وسيله اشاعه دموکراسی و حکومت نمايندگی قرار نگرفت بلکه وسيعاً‏ در خدمت قدرت حاکمه و

وسيله تثبيت و تحکيم پايه های سلطنت قرار گرفت.‏ عدم موجوديت احزاب سياسی و عدم مبارزات سياسی در جهت

دموکراتيزه ساختن موسسات سياسی خلای بزرگی برای تحولات و انکشاف دموکراتيک بوده و آنرا بمشکل مواجه

ميساخت.‏ قانون اساسی ١٣۴٣ پارلمان دو اطاقه و انتخابات عمومی را تجويز نموده و ضمناً‏ تاسيس و تشکيل احزاب

سياسی را بحيث يک حق مسلم مردم مجاز دانسته است.‏ معهذا بنابر عدم ممارست و تجربه سياسی و بنا بر عدم

توانايی و عدم آرزومندی رژيم حاکم مردم از امتيازات سياسی مندرج درقانون سياسی استفاده مناسب برده نتوانست.‏

احزاب سياسی دست چپی که از قبل در جامعه تعبيه شده و مطابق به آيديالوژی وارد شده و رهنمائی های مشخص در

جهت تخريب و تضعيف نظام و ايجاد آشوب های سياسی دست به کار بودند،‏ از پرنسيپ های دموکراتيک قانون

اساسی و از تريبون پارلمان بحيث تريبون مدعيات حزبی و آيديالوژيک استفاده بردند.‏ ساير جريانات و احزاب بنا بر

اهمال مقام سلطنت از توشيح قانون احزاب سياسی،‏ زمينه تشکل فعاليت سياسی مساعد پيدا نه نمودند.‏ بدين ترتيب

موسسات دموکراتيک قانون اساسی سال ‎١٣۴٣‎‏(پارلمان،‏ احزاب سياسی،‏ انتخابات عمومی و مردمی و...)‏ بنا بر


□ ٦٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

شرايط نامساعد اجتماعی،‏ نبود فرهنگ سياسی مناسب و عدم آرزومندی رژيم سلطنتی برای اشاعه دموکراسی و

حکومت مردمی منحصرا در کتيبه قانون اساسی باقی ماند.‏

بخش چهارم:‏ نقش پارلمان در آينده افغانستان و چالش های احتمالی:‏

صحبت از جامعه کنونی افغانستان،‏ صحبت از يک جامعه ورشکسته،‏ عقب افتاده و مچاله شده است.‏ اين ورشکستگی

در ابعاد گسترده حيات اجتماعی نمايان است.‏ از جانب ديگر جامعه کنونی ما محصول يک ربع قرن جنگ،‏ وحشت،‏

دربدری،‏ آوارگی و مصائب بوده شباهتی با اجتماع قبل ازين دوره دردناک ندارد.‏ و لهذا نميتوان گذشته را با امروز

به سهولت پيوند زد و مخصوصا"‏ موسسات سياسی کنونی را دنباله تحولات و تجارب و اندوخته های ساليان قبل از

مصائب سه دهه اخير تلقی نمود.‏ در واقعيت امر تاريخ سياسی جديد کشور ما از سال های آغازين قرن بيست و يکم و

با حوادث نافرجام يازدهم سپتامبر ٢٠٠١ آغاز می يابد و بزودی شکل می گيرد.‏

حوادث يازدهم سپتامبر نه تنها صفحه جديدی را در مناسبات بين المللی کشورها گشود،‏ بلکه موجب بروز روند

جديدی از ارتباطات بر مبنای سياست نظم نوين جهانی گرديد.‏ سياست نظم نوين جهانی که عمدتا"‏ به غرض تعقيب

تروريسم طرح ريزی شده است.‏ بر مبنای اين دگرگونی ها همسويی و همکاری کشورها در جهت حصول مقاصد

معين به تغيير روبرو شده و يا با استراتيژی و سياست نظم نوين جهانی تعويض گرديده است.‏

افغانستان بنا بر دلايل عديده که بر همگان روشن است منحيث مهره اساسی در تعقيب اهداف و استراتيژی نظم نوين

جهانی بالاخص در رابطه با تروريسم و دهشت افکنی قرار گرفت.‏ اين مساله موجب گرديد تا افغانستان پس از بيست

سال انزوا و فراموشی در محراق توجه جهانيان و بخصوص اضلاع متحده امريکا قرار گيرد.‏ زيرا افغانستان در

راستای تحقق سياست نظم نوين جهانی اهميت بزرگ سياسی،‏ اقتصادی و استراتيژيک کسب نمود.‏ راه اندازی و به

تحقق پيوستن نظم نوين جهانی با اهداف کوتاه مدت و درازمدت آن و ضمنا با وسعت استراتيژيک آن ممکن و ميسر

نبود مگر آنکه موقعيت حساس و جيوپلتيک افغانستان در اين زمينه عملا مورد استفاده قرار گيرد.‏ توجه به اين امر

مستلزم زمينه سازی های عملی در جهت استقرار،‏ ارامش و ثبات بود که با برگزاری کنفرانس بن و موافقات آن و در

نهايت ايجاد يک ميکانيزم حقوقی و سياسی که ضامن صلح و امنيت در کشور باشد،‏ به تحقق پيوست.‏ نتايج کوتاه مدت

و آنی اين تحول يعنی برقراری صلح و ثبات و تاسيس يک اداره موقت(هرچند شکننده و مصلحتی)‏ اين بود که کشور

ما حايز هويت سياسی گرديده،‏ از قيمومت ناخواسته کشورهای ديگر رهايی پيدا نمود و در چشم انداز يگانه ابرقدرت

عصر ما قرار گرفت.‏ ثبات سياسی در افغانستان موجب گرديد تا موسسات سياسی کشور تنظيم گردد.‏ تدوين قانون

اساسی،‏ انتخابات رياست جمهوری و انتخابات پارلمانی(‏ در آينده نزديک)‏ قدم های فراخی است که در کشور گذاشته

شده است.‏

واضعين قانون اساسی با در نظرداشت شرايط و مناسبات حاکم بر جامعه و با توجه به نابسامانی های موجود رژيم

سياسی جديدی را پذيرفتند که گفته ميشود شباهت هايی به رژيم های پارلمانی و رياستي ‏(پريزيدنشيل)‏ می رساند.‏

نکته جالب توجه اين است که قانون اساسی جديد بنياد يک رژيم سياسی دموکراتيک و متکی به اراده مردم را گذاشت.‏

ريس جمهور،‏ نمايندگان پارلمان و شوراهای ولايتی و ولسوالی ها اورگان هايی است که برای تحقق حاکميت ملی و

نمايندگی مردم در قانون اساسی گنجانيده شده است.‏ مبارزات سياسی از طريق تشکلات سياسی يعنی احزاب سياسی

بحيث يک حق سياسی اتباع تسجيل شده است،‏ می توان گفت که پارلمان حايز صلاحيت و سيعی در حد يک رژيم

پارلمانی بوده و با تعميل اين صلاحيت ها علاوه بر وظايف تقنينی،‏ در گسترش دموکراسی و مشارکت مردم در

قدرت سياسی نقش عمده بازی ميتواند.‏

با توجه به شرايط نابسامان کشور،‏ عدم موجوديت احزاب سياسی متشکل و منسجم،‏ عدم انکشاف فرهنگ سياسی و

مسايلی از اين قبيل،‏ چگونه ميتوان به کارايی پارلمان و نقش ان در گسترش دموکراسی متيقن گرديد.‏ ذيلا"‏ چالش

هايی را که کارائی موسسات سياسی و بخصوص پارلمان را بدن توجه به اين واقعيت ها نميتوان ارزيابی نمود:‏

پارلمان آينده کشور باحتمال قوی به سه دسته چالش روبرو خواهد بود.‏ چالشهای ناشی از واقعيتهای جامعه

افغانی که ميتوان گفت چالشهای سوسيولوژيک ‏(جامعه شناختي)،‏ چالشهای موجود در بطن پارلمان و چالشهای

ناشی از عملکردها و ناتوانیهای دولت.‏


□ ٦٧ افغانستان و پارلمان

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسي

‎١‎ چالشهای سوسيولوژيک:‏

جامعه افغانی يک جامعه نامتجانس،‏ قومی،‏ قبيلوی و سنتی است که کارآئی موسسات سياسی و بخصوص

پارلمان را بدون توجه به اين واقعيتها نميتوان ارزيابی نمود.‏ اين واقعيتها که در همه ابعاد زندگی جامعه را متبارز

و متظاهر است،‏ به يقين اثرات قابل ملاحظه در موسسات سياسی و منجمله پارلمان آينده کشور خواهد داشت.‏

در جامعهای با چنين ساختار و فاقد تجربه و ممارست سياسی و عدم موجوديت سازمانها و احزاب متشکل

سياسی و در عين زمان بدون فرهنگ سياسی انکشاف يافته؛ واقعيتهای قومی،‏ قبيلوی سمتی و زبانی متبارز تر

عرض وجود نموده و پارلمان را با چالشهای کاری و عملی مواجه ميسازد.‏

ملتفت بايد بود که اين چالشهای کاری در پارلمان افغانستان با تشکل احزاب نيز مرفوع نخواهد گرديد.‏ زيرا

احزاب سياسی در کشور ما تصويری از واقعيتهای قومی،‏ قبيلوی زبانی و سمتي کشور بوده و جز تبلور

خواستههای قومی و قبيلوی،‏ چيز ديگري در يک تشکل سياسی نخواهد بود.‏ بنابراين در فقدان تجربه و ممارست

حزبی،‏ نبود يک ايديولوژي حزبی،‏ و عدم انکشاف ايديولوژي ملی،‏ احزاب سياسی ماهيتاً‏ بر محورهای قومی و سمتی

استوار بوده و با حفظ همين خصلت و بخاطر دفاع از همين ارزشها در پارلمان راه خواهند يافت.‏ اين احزاب سياسی

در پارلمان قوياً‏ به منافع قومی و سمتي منهمک بوده و هدف نمايندگی ملی از اعتبار ميافتد ولهذا اين احزاب نه از

ديدگاه تقنينی و نه از نگاه سياسی مثمر و مفيد خواهند بود.‏

‎٢‎ چالشها در بطن پارلمان:‏

چالشهای احتمالی در بطن پارلمان در ارتباط قوی و نزديک با چالشهای سوسيولوژيک ميباشد.‏ احزاب

سياسی که با خصلتها و شمايل قومی و قبيلوی در پارلمان راه میيابند قوياً‏ به منافع قومی و سمتی منهمک ميباشند.‏

احزاب سياسی حايز چنين خصايل بر مبنای منافع و مصالح بخصوص قومی،‏ سمتی و منطقوی خود احتمالاً‏ با

ساير احزاب مماثل ائتلاف نموده و زمينه را برای بروز اختلافات فیمابين پارلمان و رئيس جمهور ‏(رئيس اجرائيه)‏

مساعد خواهد ساخت و به اين ترتيب عامل سكتگی در پيشبرد امور اجرائی خواهد شد.‏

در پارلمان آينده کشور حضور تمايلات سياسي متباين زمينه را برای اعمال نفوذ شخصي وکلاء در ارگانهای

دولتی و ادارات مساعد میسازد.‏ هر گاه چنين اعمال نفوذ از طرف ادارات دولتی مورد پذيرش و تمكين قرار نگيرد؛

احتمالاً‏ وکلا با استفاده از امکانات استجواب و استيضاح عليه حکومت و قوه اجرائيه دست به کار خواهد شد.‏

اين عمل بالذات موجب ضعف حکومت ميگردد.‏ چنين وضعی به احتمال قوی برای دورههای بعدی محسوس و

ملموس بود و تا ظهور يک اپوزيسيون قوی و منسجم پارلمانی و حايز يک پلاتفورم سياسی و پروگرام ملی به قوت

خود باقی خواهد بود.‏ اين چالشها از مفيديت و کارآئی ملی پارلمان جداً‏ ميکاهد.‏

‎٣‎ چالشهای ناشی از عملکردهای دولت:‏

دولت افغانستان در سطح شرايط نابسامان کشور دستآوردهای قابل ملاحظهای داشته است.‏ معهذا اين

دستآوردها در حدی نبوده است که موجب قناعت خاطر پر مدعای مردم و نيروهای وابسته به اپوزيسيون کشور قرار

گيرد.‏ بايد اعتراف نمود که جنگ و ويرانگری دو دهه اخير در کشور زير بناهای ساختاری جامعه را کلاً‏ منهدم

نمود.‏ حوادث نافرجام يازدهم سپتامبر ٢٠٠١ و متعاقباً‏ طرح پاليسیهای تروريسم زدائی و تعقيب سياست نظم نوين

جهانی،‏ شرايط را در سطح بينالمللی و بالاخص در منطقه آسيای جنوبی و مرکزی به تغييرات ماهوي روبرو ساخت.‏

برمبنای همين سياست افغانستان در محراق توجه ابرقدرت عصر ما يعنی اضلاع متحده آمريکا قرار گرفت.‏

تعقيب همين سياست مستوجب آن بود تا به دو پديده يعنی امنيت و ثبات سياسی در افغانستان توجه صورت بگيرد.‏ اين

دو ضرورت بنيادی،‏ بالوسيلهء قوای صلح بينالمللی به رهبری آمريکا تأمين گرديد.‏ ضمناً‏ در کنفرانس بن موافقات

لازم در جهت ايجاد يک ميکانيزم سياسی و حقوقی برای کشور صورت گرفت.‏ سه عنصر بسيار مهم يعنی تأمين

امنيت،‏ تهيه ميکانيزم حقوقی و سياسی و فراهمآوری کمکهای اقتصادی که برای اعمار مجدد کشور حياتی و عمده

پنداشته ميشد؛ بحيث زيربناهای بازسازی تهيه گرديد.‏ برمبنای موافقات کنفرانس بن،‏ گامهای فراخ و تاريخی در جهت

ثبات و استحکام کشور گذاشته شد.‏

تدوين قانون اساسی انتخابات رياست جمهوری و در آينده نزديک انتخابات پارلمانی گامهائی است که در

شرايط جامعهء مابعد جنگ در کشور برازنده است.‏ گامهای موفقيت آميز اولی و تعقيب آن با استواری و ثبات؛

مستوجب تشکيل يک هيأت اجرائيه يا حکومت مرکزی نيرومند،‏ شايسته و با قوت اراده و عمل بود.‏ متأسفانه

حکومات يا هيأتهای اجرائيوی آه اصولاً‏ بمنظور تحقق آرمانهای ملی تشکيل گرديد؛ برمصلحتهائی تکيه داشت

که رعايت آن در يک حد معين از ضرورتهای روز جامعه ما پنداشته ميشد.‏ ‏(چنانچه قدرت سياسي در هيأت اداره

موقت در بن بدواً‏ بصورت افقی و متناسب به نيرومندی گروههای شامل کنفرانس،‏ توزيع گرديد و با انتقال هيأت به

کابل قدرت سياسی يک بار ديگر بصورت عمودی تقسيم گرديد و وزارتخانهها بحيث پايگاههای قومی و سمتی در

کنترول وزرای قومی گذاشته شد).‏ با اين عمل بنيان حکومت و قوه اجرائيوی کشور نه تنها با آفاقيت و شايسته

سالاری استوار نگرديد بلکه مهر تأييد بر افتراق قومی و تقسيم قدرت برمبنای آن گذاشته شد.‏ به همين وسيله با اين


□ ٦٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

عمل قدرت اجرائيوی از ماهيت سياسی آن خارج ساخته شد و بحيث ارگان تمثيل قدرت قومی در آورده شد.‏ نتيجتاً‏

ادارات نه بر مبنای اهليت و کفايت؛ بلکه بر مبنای قوميت و روابط تنظيم گرديد.‏ از يکطرف ادارات متورم گرديد و

از جانب ديگر کارآئی آن از روز تا روز به تحليل رفت.‏ و اينک امروز در آستانه يک بحران اداری لغزنده و قابل

انديشه قرار داريم.‏

از آنچه آه در رابطه به اداره وسياست و ناهنجاریهای آن گفتيم،‏ لابد به اين باور ميرسيم که اثرات آن در همه

شئون حياتی ما ملموس و محسوس است.‏ اثر عمده و مهم آن در روند بازسازی و بکار برد درست کمکهای اقتصادی

در اين زمينه است.‏ عدم موجوديت يک هيأت اجرائيوی يکدست و کارشناس و نبود يک اداره سالم و مؤثر،‏ موجب

گرديد تا بدون توجه به ضروتهای بازسازی کشور در کوتاه مدت و دراز مدت و بدون در نظر داشت اولويتهای

اقتصادی تا هنوز به ضرورتهای اوليه جامعه رسيدگی صورت نگرفته است.‏

در شرايط کنونی آنچه بيشتر جامعه و دولت را تهديد مينمايد،‏ موجوديت عوامل بحرانزا در سياست،‏ اداره و

اقتصاد کشور است که متقاضی رسيدگی کارشناسانه و مسلکی عاجل پنداشته ميشود.‏

پارلمان آينده افغانستان با همه خصلتها و کريكتريست ها آه از آن تعريف نموديم؛ عمدتاً‏ مرکب خواهد بود از

يک اپوزيسيون ائتلافی و حاميان پارلمانی دولت.‏ اپوزيسيون ائتلافی احتمالاً‏ بيرحمانه در برابر دولت و عملکردهای

آن موضعگيری خواهد نمود آه هدف عمدهء آن اثبات ناتواني هاي دولت در عرصه هاي سياسي،‏ اداري و اقتصادي

خواهد بود.‏ اين چالش نهايت بزرگی است که پارلمان به آن توجه جدی خواهد داشت و با يقين که دولت را در برابر

سؤالات دست و پاگيري قرار خواهد داد.‏

از آنچه گفته آمديم چنين مستفاد ميگردد که با موجوديت چالشهای متذکره نقش پارلمان در اشاعه دموکراسی

ناچيز خواهد بود.‏ معهذا بايد ملتفت بود که دموکراسی بذات خود محصول و ثمره مبارزات سياسی در جهت تحقق

حاکميت ملی است.‏ هر گاه پارلمان با در نظر داشت اصل حاکميت ملی و بمنظور تحقق آن با يک پاليسی ملی و فرا

قبيلوی برای حصول آرمانهای ملی در رقابت مثبت با دولت قرار بگيرد،‏ نقش بسيار سازنده در پيشبرد آمال ملی و

اشاعه دموکراسی و رشد کلتور سياسی جامعه افغانی خواهد داشت.‏ عدم همآهنگی حکومت و پارلمان و رو در

روئیهای زورگويانه و مبتنی بر منافع سکتاريستی نه تنها حصول اهداف ملی را بمشکل مواجه میسازد بلکه

دموکراسی را در نطفه نابود ميسازد.‏

خلاصه،‏ نتيجه و پيشنهادات:‏

با همه کمیها و کاستیهائی که جامعه امروز ما بارث گرفته و يا خود مؤجد آن بودهايم؛ ناگزيريم راههای

برون رفت از بنبست کنونی ‏-که بحرانزا و پر مخاطره جلوه مينمايد-‏ را از اوليتهای ملی پنداشته و جداً‏ در رفع و

اصلاح آن بکوشيم.‏

افغانستان نه در دو راهی بلکه در چهار راه حوادث با چالشهای سرنوشت ساز روبرو است.‏ از يک طرف

شرايط بينالمللی زمينههای بهروزی و عمران مجدد کشور را فراهم نموده و از طرف ديگر بحرانها و تنشهای

گونه گون سلامت و هستی کشور را تهديد مينمايد.‏ با اين حال جريان حوادث از روز تا روز ما را در صف بزرگان

سياست جهانی و بازیهای دقيق بينالمللی قرار ميدهد.‏ افغانستان امروزی نميتواند در انزوا باشد و دولتمداران کنونی

نميتوانند بيشتر ازين به سرنوشت کشور و مردم،‏ روشهای اهمال کارانه در پيش بگيرند.‏

لهذا دولتمداران که مطابق به دستور قانون اساسی از موقفهای انتخابی برخوردار هستند با چلنجهای بزرگی

روبرو ميباشند.‏ پارلمان بحيث عاليترين مظهر اراده مردم مسئول کنترول هيأت حاکمه دولتی بوده و در اين راستا

نقش تعيين کننده دارد.‏ هر يک از ارگانهای اجرائيه و مقننه ‏(پارلمان)‏ در برابر مردم کشور مسئوليت دارند.‏ اين

مسئوليت جز با درک رسالت تاريخی اين ارگانها و با اتخاذ پاليسیهای ملی و آفاقی ممکن و ميسر نخواهد بود.‏ با

همين اميدواری و بمنظور اينکه دولت کنونی با پارلمان آينده کشور در همآهنگی قرار داشته و با همکاری و درک

متقابل در جهت وصول به آرمانهای ملی و سعادت کشور گام بردارند؛ دولت کنونی قبل از انتخابات پارلمانی بايد

دست به اصلاحات بنيادی در جهت مسايل بحرانزای کشور بزند تا از شدت تنش ميان پارلمان و دولت کاسته باشد.‏

مسايل حاد و بحرانزا که عامل عمده و تعيين کننده ساير پرابلمها ميباشد عبارتاند از:‏

مسايل حقوقی و سياسی:‏ عدم موجوديت يک سياست ملی ‏(سياست داخلی و خارجی بحران عدم اعتماد

ترکيب نا موزون حکومت،‏ عدم هماهنگی ميان وزراتخانهها عدم موجوديت يک حکومت تکنوکرات)‏

مسايل اداره:‏ عدم کارآئی اداری عدم همآهنگی ميان ادارات و عدم دانش و صلاحيتهای مسلکی

مسايل اقتصادی:‏ لگام گسيختگی اقتصاد بازار عدم موجوديت پلان افغانستان بحيث بازار کالاهای مصرفی

وابستگی اقتصادی به خارج فرار نيروهای زيربنايي اقتصادی.‏ عدم رسيدگی به اين مسايل کشور را در ورطه يک

بحران همه گير قرار خواهد داد که جبران آن جز در اِزای هستی سياسی کشور ميسر نخواهد بود.‏

چه بايد کرد؟


□ ٦٩ افغانستان و پارلمان

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسي

بمنظور اينکه کشور در سراشيبی اين بحرانهای لغزنده گير نيافتد،‏ مختصراً‏ براههای برونرفت نظری

مياندازيم.‏

طرح يک سياست ملی ‏(سياست داخلی و خارجی)‏ با در نظر داشت مصالح ملی و با توجه به جايگاه افغانستان

در سياست منطقوی و بينالمللی.‏

تشکيل يک حکومت برمبنای ارزشهای مسلکی و تکنوکراتيک ‏(شايسته سالاری و کارآگاهی)‏

تشکيل يک هيأت اجرائيه سياسی برمبنای توانائیهای کاری نه بر مبنای ارتباطات و مصلحت

تأسيس يک شورای عالی تصميم گيری در امور سياسی،‏ اداری و اقتصادی و اجتماعی ‏(ترکيبی از دانشمندان

و کارآگاهان طراز اول)‏

تأسيس يک ارگان اداری بسيط ‏(غيرمتورم)‏ با کارآئی يک اداره سالم و ايجاد هماهنگی در هرم اداره دولت.‏

‏(اداره مجهز با شخصيتهای با دانش و واجد صلاحيتهای مسلکی)‏

طرحريزی يک پلان اقتصادی همه جانبه بمنظور تنظيم اموراقتصادی ‏(توليد،‏ توريد،‏ توزيع و تشخيص

اولويتها و ايجاد توزن در تجارت داخلی و خارجی)‏

اتخاذ يک سياست متوازن و معقول برای جلوگيری از فرار نيروهای زيربنائی اقتصادی ‏(فرار سرمايه و

سرمايهگذار)‏

پرسش و پاسخ

پروفيسر سعدالدين هاشمي:‏ فرموديد آه در داخل پارلمان ايديولوژي يا ايديولوژي ها نفوذ آردند.‏ به عقيده شما مسئول

عمدهء آن آي بود؟ حكومت بود؟ شخص بود؟ مسايل قبيلوي،‏ منطقوي يا فاميلي در اينجا دخيل بوده يا خير؟ زيرا تا

جاييكه برداشت من است؛ عملكرد حكومت خوب نبود.‏ مثلا در دورهء صدارت نور احمد اعتمادي،‏ داود خان،‏

اعتمادي و فاميل شاهي مسئوليت عمده را در اين مورد داشتند.‏ بخاطريكه داود خان گروپهاي ايديولوژيك چپ را

تقويه آرد.‏ اعتمادي سر آنها آار آرد و خاندان شاهي هم آنها را تقويه آردند.‏ داود خان هم دو طرز مختلف برخورد

را با اينها داشت.‏ در يك نوبت اينها را حمايه آرد و در نوبت ديگر ‏«ايديولوژي هاي بيگانه»‏ را تقبيح آرد.‏ مسئلهء

ديگر اگر از منظور تان از ايديولوژي چپي ها بوده باشد؛ اينطور نيست و تنها چپي نيست.‏ اگر منظور تان ورود

ايديولوژي ها از خارج بوده باشد؛ نفوذ ايديولوژي ها از شمال و از شرق هر دو افراطي بودند.‏ تضاد ها و برخورد

هايي هم آه در داخل پارلمان پيدا شد،‏ زياد تر بين همين دو نوع ايديولوژي شد.‏ نظر شما درين مورد چيست؟

داآتر طاهر هاشمي:‏ اشارهء من در صحبتهايم فقط از نظر حقوقي بود.‏ بنا بر اينكه دساتير قانون اساسي عملي نشد،‏

قانون احزاب توشيح نشد،‏ احزاب سياسي بگونهء دموآراتيك و با پيروي از ايديولوژي هاي مختلف و تعقيب اهداف

متنوع؛ بوجود نيامدند.‏ تنها آن احزابي آه مطابق يك ايديولوژي خاص بودند و قبلاً‏ در جامعهء ما بر اساس مداخلات

بيروني تعبيه شده بودند؛ توانستند به پارلمان افغانستان راه پيدا نمايند.‏ اما عدم توشيح قانون احزاب از طرف پادشاه

وقت افغانستان،‏ يك مانع در برابر احزاب سياسي خلق آرد آه مطابق به مصالح ملي در داخل جامعهء افغانستان

ظهور ميكردند.‏ من با شما همنوا هستم آه در اينصورت شايد ايديولوژي هاي مختلف بوجود مي آمد.‏ بنا بر اين يكي

از احزابي آه از پشتيباني خارجي قوي برخوردار بود،‏ توانست به پارلمان راه بيابد و ساير احزاب،‏ چون قانون

احزاب توشيح نشد،‏ از فعاليت و راه يابي به پارلمان محروم ماندند.‏ من آاملا با شما همنوا هستم آه عملكرد حكومت

نيز در دوران دههء دموآراسي،‏ دموآراتيك نبود و اصلا خود رژيم ماهيت دموآراتيك نداشت.‏ از همين خاطروقتي

يك رژيم مانع بوجود آمدن احزاب سياسي – آه در قانون اساسي تذآر رفته بود–‏ مي شود؛ اين خود نشاندهندهء ماهيت

رژيم است.‏

داآتر وهاب:‏ من مي خواستم در مورد انگلستان بگويم آه در انتخابات اخير‎٣۶‎ فيصد مردم به حزب آارگر راي

دادند.‏ يعني در حقيقت حزب بر سراقتدار آارگر در انگلستان از ۶۴ فيصد مردم خود نمايندگي نمي آند.‏ و در يك

تعداد انتخابات ها تغييراتي آوردند آه مثلاً‏ در انتخابات اروپا و آيرلند شمالي،‏ حالا به سيستم تناسب نفوس پيش مي

روند.‏ ولي در خود انگلستان هنوز هم سيستم حوزه اي و همان سيستمي را آه در سابق داشتند،‏ ادامه مي دهند.‏ اين

مسئله آه مردم در اروپا يك آپاتي ‏(عدم تمايل)‏ نسبت به انتخابات پيدا آرده اند،‏ اگر از نظر تاريخي ببينيم،‏ سير پايين

رونده داشته است.‏ اين سيستم اقليت را آه در انگلستان جريان دارد و حتي ممكنست مسئله نمايندگي مردم در حزب بر

سر اقتدار به ٣٠ فيصد هم برسد؛ اين اشتراك – ويا آاهش اشتراك-‏ مردم را در پاليسي داخلي و خارجي چه رقم مي

بينيد؟


□ ٧٠ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

١

سوال دوم اينكه در مورد سيستم تناسبي – آه اآثر آشور هاي اروپايي به همين سيستم روان هستند-‏ چرا حكومات

ائتلافي بعد از انتخابات مثلا در ناروي و سويدن پايدار هستند؛ ولي در ايتاليا-‏ آه عين سيستم را دارد-‏ هر هفت يا

هشت ماه دولت ائتلافي تغييرميخورد؟ آيا اين آدام فرق جامعه،‏ يا آلتور سياسي است يا آدام گپ ديگر است؟

هارون امير زاده:‏ البته با احترامي آه به استاد محترم دارم،‏ چند سوال را مطرح ميكنم:‏ اول در مورد پارلمان

انگلستان،‏ آه مادر پارلمانتاريزم است و ديگر آشور ها از آن آاپي آردند.‏ من مي خواهم عرض آنم آه انگلستان

وقتي تعداد زيادي از آشور هاي ديگر را آه مستعمرهء خود ساخته بود،‏ اين سيستم پارلماني خود را هم در آنجا برده

بود.‏ هندوستان در ميان آشور هاي جهان سوم،‏ يگانه آشوري است آه توانسته است به برآت همين سيستم دموآراسي

است آه از انگلستان به هندوستان رفته است و محصول پختگي جامعهء انگليس است-‏ نه جامعهء هند-‏ ولي مردم هند

بعد از وصول استقلال خود؛ بصورت بسيار خلاقانه از آن استفاده آردند.‏ چنانچه انتخاباتي آه يك يا دو سال قبل در

هندوستان شد،‏ جهان را تكان داد آه چگونه يك سيستم دموآراتيك در يك آشور بي حد بغرنج مانند هند اينقدر ريشه

گرفته است.‏ درين زمنيه اگر توضيحاتي داشته باشيد.‏

در مورد سيستم دو حزبي انگلستان آه فرمودند،‏ اخيرا حزب سومي هم بسيار قدرتمند شده است،‏ بنام حزب ليبرال-‏

دموآرات ‏(يا ليبدِم).‏ البته در انگلستان بيش از يكصد و چند حزب وجود دارند ولي آمتر توان اينرا دارند آه به

پارلمان راه بيابند.‏

ديگر اينكه پارلمان در افغانستان بعد از سال ١٩١٩ يعني در زمان امان االله آمده است؛ من به اين موافق نيستم.‏ هر

چند دولت امان االله خان تلاش آرد آه يك دولت مشروطه را بسازد ولي زمان و فرصت آافي برايش دست نداد.‏

جوانان افغان تلاش زياد آرد آه پارلمان بسازد.‏ در آخرين لويه جرگه اي آه امان االله خان داير آرد،‏ ١۵٠ نفر را

براي ايجاد يك پارلمان انتخاب آرد،‏ به شرطي آه اعضاي لويه جرگه نباشند.‏ اما در نتيجهء سقوط دولت اماني موفق

نشدند.‏ به گفتهء غبار،‏ سنگ پارلمانتاريزم را در افغانستان،‏ خانوادهء نادر گذاشت.‏ اولين بار در اسناد آرشيفي آه

بدست آمده است،‏ براي اولين بار در قرن بيستم آلمهء پارلمان خواهي را در جنبش مشروطيت اول و اسناد ‏«جمعيت

سري»‏ تذآر رفته است.‏

در رابطه با آلمهء ‏«ايديولوژي هاي صادراتي»‏ آه مدت زيادي است آنرا مي شنوم،‏ بايد بگويم آه در عصر جهاني

شدن آه جهان به يك دهكده تبديل شده است و سرعت داد و گرفت بسيار زياد است؛ بحث ايديولوژي هاي صادراتي يا

وارداتي يك بحث علمي نيست.‏ همه چيز مي تواند صادراتي باشد.‏ همين نظريهء پارلمان مثلا در افغانستان،‏ از

انگلستان يا فرانسه صادر شده است.‏ اصلا خود مدرنيتي و تجدد صادر شده است.‏ مدرنيتي در اروپا تولد شده است نه

در افغانستان.‏ از يك طرف ايديولوژي هاي صادراتي را محكوم ميكنيد و از طرف ديگر هم مي گوييد آه رژيم در

دههء دموآراسي دموآراتيك نبود.‏ ببينيد وقتي آه يك رژيم دمكراتيك باشد،‏ هر نوع ايديولوژي هم حق خود را مي

داشته باشد تا تبليغ شود.‏ چنانچه ايديولوژي آمونيستي واقعاً‏ از بيرون آمد و محصول داخل جامعهء افغانستان نبود.‏ در

واقع غير از لويه جرگه،‏ هيچ چيز ديگر محصول جامعهء افغاني نيست.‏

در رابطه به سه چالشي آه شما اشاره آرديد آه در پارلمان آينده خواهد بود،‏ من با يك چالش آن موافق هستم و آن

چالش هاي قومي و زباني است.‏ من متأسفانه دو نظر ديگر تان را رد ميكنم.‏ شما گفتيد آه يك اآثريتي از احزاب

آوچك در برابر دولت قرار خواهند گرفت.‏ بدون اينكه فكر آنيم آه در جامعهء افغانستان يك رژيم تماميت خواهي را

چگونه پايان ببخشيد؛ به بحران مشروعيت در افغانستان چگونه پايان ببخشيد؛ در اين مسئله هم بايد توجه آنيم آه

چگونه و به چه تناسب مي تواند يك اآثريت در پارلمان بوجود بيايد.‏ يعني اگر يك اآثريت مخالف ٨٠-٧٠ فيصدي در

مقابل دولت تشكيل شود،‏ يقيناً‏ آه بحران آور است.‏ اما اگر شما يك اآثريت ۵٠-۴٠ فيصده داشته باشيد،‏ يقيناً‏ جلو

بسيار حرفها را مي گيرد.‏ دولت هم همين نگراني شما را دارد و حتي جامعهء جهاني نيز همين نگراني را شايد بيشتر

از دولت دارد و شما مي خواهيد بگوييد آه راه هاي زيادي وجود دارد آه دولت مي تواند جلو اينرا بگيرد.‏ يكي از راه

هايش را پيشنهاد نمي آنيد و من براي شما مي گويم آه راه تقلب در انتخابات است.‏ يگانه راهي آه دولت مي تواند

جلو ايجاد يك اپوزيسيون قوي را بگيرد،‏ تقلب در انتخابات است.‏ دولت تلاش ميكند آميته هايي را آه ساخته

است،استفاده آند.‏ دفتر مشترك تنظيم انتخابات يك نهاد آاملا دولتي است.‏ تقلب آاري اش در انتخابات رياست

1

فرمان شماره ۴٠ مورخ ۵/۶/١٣٨٢ رييس محترم دولت انتقالي اسلامي افغانستان در ارتباط به تاسيس دفتر مشترك تنظيم انتخاباتJEMB

يك و نيم ماه

صادر شد آه حدوداً‏ پنج ماه قبل از تصويب قانون اساسي نافذ افغانستان،‏ در تاريخ

بعد از تصويب قانون اساسي،‏ طي فرمان شماره ١٣٨٢/١١/٢٩ رييس محترم دولت انتقالي اسلامي افغانستان،‏ - الي تصويب

قانون انتخابات و ايجاد آميسيون مستقل انتخابات-‏ صلاحيت هاي دفتر مشترك تنظيم انتخابات باز هم بيشتر شد.‏ به اين معنا آه علاوه بر

صلاحيتهاي فرمان شماره ۴٠، مسئوليت آلي آماده گي،‏ تنظيم،‏ برگزاري و نظارت از جريان انتخابات ‏(مادهء اول فرمان را دارد.‏ و

١۴ جدي ۴) ١٣٨٢ جنوري ،(٢٠٠۴ بود.‏

(١١٠

١١٠ مورخ


□ ٧١ افغانستان و پارلمان

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسي

.(١١٠

جمهوري و قبل از آن در حين لويه جرگه قانون اساسي بر همه معلوم شد.‏ اين آميت نفوس را آه براي افغانستان داده

اند،‏ همان آميت بحران آوري است آه باباي ملت در زمان حكومت خود داده بود.‏ ازين نقطهء نظر،‏ راهي آه اين

نگراني را برطرف بسازد و اآثريتي در مقابل دولت در پارلمان نيايد،‏ فقط راهش تقلب در انتخابات است و براي اين

آار پيش از پيش آماده گي گرفته شده است.‏ در زمان دههء دموآراسي يا قبل از آن دو يا سه نفر از مخالفين سرشناس

مانند محمودي و غبار وجود داشتند آه دولت را به پرابلم هاي بسيار دچار آردند،‏ بطوريكه بعد از دورهء هفتم حتي

آنها را به زندان فرستادند.‏ در دورهء دوازدهم شورا ‏(اولين دورهء شورا در دههءدموآراسي)‏ هم يك سلسله اعضا و

سازمانهاي آمدند آه براي دولت درد سر ساز شدند.‏ اين آشور در گذشته تحمل پنج يا شش نفر مخالف را نداشت؛ ولي

حالا واقعاً‏ فضا آاملا تغيير آرده است و مخالفين از هر نوع ممكن است در پارلمان بيايند.‏

عزيز االله مرموز:‏ با وصفي آه صحبت جناب داآتر صاحب هاشمي بسيار تسلسل داشت،‏ اما با آنهم يك توضيح مي

خواهم از ايشان درمورد دو دورهء دموآراسي آه به عقيدهء من قلابي بودند.‏ منظور من دورهء دموآراسي صدرات

شاه محمود خان و دورهء دههء دموآراسي است.‏ گاهي از طرف سلطنت دموآراسي اعلان مي شد و گاهي دآتاتوري.‏

و اين مسئله چهار دفعه تكرار شد.‏ يعني دو دفعه دموآراسي آمد و دو دفعه دآتاتوري.‏ در اين دو دوره دموآراسي بايد

براي امروز افغانستان تمرين مي شد تا ما امروز آر و آور براي دموآراسي نمي بوديم.‏ در دورهء شاه محمود خان،‏

بعقيده من وي يك مامور بود آه بر اساس فرمان شاه به صدرات گماشته شد و بر اساس فرمان شاه عزل شد.‏ در

دورهء وي دموآراسي آمد،‏ انتخابات آمد،‏ دورهء هفت شورا تشكيل شد.‏ عناصر بسيار مفيدي از ولايات افغانستان به

شورا آمدند؛ از قبيل داآتر محمودي،‏ غبار،‏ از جلال آباد استاد گل پاچا الفت،‏ از قندهار عبدالحي حبيبي،‏ از ميمنه

مولانا خلسه و...‏ به هر حال اين عناصر در اثر يكمقدار آزادي آه داده شده بود،‏ توانستند به پارلمان راه بيابند.‏ در

همين دورهء هفت پارلمان دخالت رييس حكومت هم در امور پارلمان بسيار شديد نبود.‏ و اين چند نفر منور و وطن

پرست و مشروطه خواه توانستند بر سر مسايل حياتي افغانستان؛ حتي اآثريت شورا را به نفع خواسته هاي مشروع

مردم خود بچرخانند.‏ بهترين مصوبات شورا در همين دورهء هفت صورت گرفت.‏ در خاتمه باز هم بر اساس فرمان

شاه،‏ دآتاتوري داود خان ‏(دورهء صدارت)‏ بوجود آمد.‏ باز دوباره بر اساس فرمان شاه،‏ دموآراسي دوباره در دورهء

دههء دموآراسي آمد.‏ در دورهء انتقال داآتر يوسف خان به صدارت رسيد.‏ و باز توطئه صورت مي گيرد و باز بر

اساس مصلحت شاه و بقاي دودمان خاندان دموآراسي از بين مي رود و دوباره داود خان به قدرت ‏(دورهء رياست

جمهوري)‏ مي رسد.‏ به نظر من براي انتباه گرفتن در مورد پارلمان آينده،‏ بايد سر اين دو دوره بحث زياد تر صورت

بگيرد.‏

پروفيسر فاضلي:‏ شما آودتاي داود خان را به تفاهم خود پادشاه مي دانيد؟

عزيز االله مرموز:‏ به نظر بعضي از آارشناسان امور مانند مير محمد صديق فرهنگ،‏ اين آودتا را مصلحت آميز و

درتفاهم با شاه دانسته است.‏

داآتر طاهر هاشمي:‏ اين گفته درست است آه رژيم پارلماني انگلستان همراه با پديدهء استعمار به ديگر آشور ها هم

برده شد.‏ مگر بعد از جنگ عمومي دوم ثابت شد آه اين سيستم بسيار پيشرفته تر از شرايط اجتماعي و سياسي اآثر

آشور هاي تحت استعمار بود و به همين خاطر،‏ قوانين اساسي بسياري از اين آشور ها تغير آرد يا تعديل شد.‏ اين

خود نشان مي دهد آه يك سيستم استعماري خواست آه نوع رژيم خود را بقبولاند اما نتوانست آه در عمل تطبيق

گردد.‏ در مورد هندوستان،‏ من خودم زياد معتقد نيستم آه دموآراسي آن شبيه آن چيزي است آه در غرب وجود دارد.‏

بخاطريكه فاصله زياد بين خود طبقات اجتماعي و نيز بين طبقات اجتماعي با حكومت در هند وجود دارد.‏ در مورد

سيستم دو حزبي انگلستان،‏ درست است آه احزاب ديگري هم اخيرا قدرت گرفته اند،‏ اما تا هنوز نتوانسته اند آه

سيستم دو حزبي انگلستان را تغيير بدهند.‏ موثريت حزب سوم،‏ وقتي برجسته مي شود آه تفاوت بين دو حزب عمده و

رقيب ناچيز باشد،‏ درين حالت حزب سوم با ائتلاف با هر يك از آن دو حزب مي تواند بر نتيجة انتخابات تغيير اساسي

بياورد.‏ در مورد احزاب سياسي افغانستان،‏ طي مبارزات آزاديخواهي مشروطيت اول و دوم،‏ سبب شد آه تشكيل يك

سلسله احزاب و گروپ هاي سياسي با تحولات دموآراتيك در افغانستان آنروز،‏ آغاز شد.‏ اما بنا بر ماهيت رژيم

نتوانستند آه اين احزاب آن استواري لازم را پيدا بكنند تا بتوانند در آينده افغانستان موثريت داشته باشند.‏ در مورد

اصطلاح ايديولوژي هاي صادراتي،‏ منظور من اينستكه اين ايديولوژي ها محصول تحول جامعهءافغانستان نبودند؛

دارالانشاء انتخابات تحت نظارت و هدايت دفتر مشترك تنظيم انتخابات و بر اساس مشوره و همكاري يوناما وظايف ذيل را بر عهده مي

١٣٨٣ نافذ گرديد،‏ در مادهء

گيرد:....‏ ‏(ماده سوم فقره دوم،‏ فرمان وقتي قانون انتخابات بر اساس فرمان شماره

هفتم آن » جريان انتخابات توسط آميسيون مستقل انتخابات اداره مي گردد»‏ اما در مادهء بسيار مهم ۶١ از قانون انتخابات،‏ موقف آميسيون

مستقل انتخابات پايين تر از دفتر مشترك تنظيم انتخابات تعيين گرديده و ‏«آليهء صلاحيت هايي آه حسب اين قانون به آمسيون مستقل

انتخابات تفويض شده،‏ الي پايان دورهء انتقالي توسط دفتر مشترك تنظيم انتخابات اعمال مي گردد».‏ آميسيون مستقل انتخابات بعد از ايجاد،‏

موقف آميسيون موقت انتخابات را در دفتر مشترك تنظيم انتخابات احراز مينمايد.....‏ ‏(توضيحات تدوين آننده)‏

٢٨ مورخ /٣/٧


□ ٧٢ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

بلكه از بيرون قبولانده شدند تا بخاطر اهداف آشور مثلا شورا هاي وقت،‏ اين احزاب در افغانستان تعبيه شدند.‏

بخاطري آلمه تعبيه را استعمال آردم آه يك تعداد مردمي آه خودشان اصلا اين ايديولوژي را درك نكرده بودند؛ ولي

در افغانستان تبليغ مي آردند و بالاخره از آن يك حزبي را ساختند آه مطابق به فرمايشات بيرون و به آمك اقتصادي

بيرون بود.‏

هارون اميرزاده:‏ اگر حزب بورژوازي مي آمد شما چه فكر ميكرديد،‏ بنيادگرايي اسلامي آه در مقابل اسلام سنتي در

افغانستان تشكل يافت،‏ آيا آنها صادراتي نبودند؟

داآتر طاهر هاشمي:‏ هر عقيده و ايديولوژي مي تواند وارد شود،‏ اما در افغانستان فقط در چارچوب تشكيل احزاب

سياسي اين موضوع را بررسي آرديم و گفتيم آه احزابي آه قبلا توسط آمك خارج در افغانستان تعبيه شده بودند،‏

توانستند فعاليت هاي حزبي خود را ادامه بدهند،‏ اما احزاب ديگر تشكيل شده نتوانستند؛ بخاطر آمبود امكاناتي آه

بدسترس شان بود.‏ در مورد احزاب خورد و آوچكي آه در پارلمان آينده عرض وجود مي آنند و يا در مورد تمايلات

حزبي آه در آنجا تبارز مي آنند؛ موجب مي شوند آه بخاطر يك جبهه گيري عليه دولت،‏ آن احزاب ائتلاف بكنند.‏ و

هدف از ائتلاف آنها هم فقط اين خواهد بود آه دولت را مورد حمله قرار بدهند.‏

هارون اميرزاده:‏ تا آنون از ميان احزابي آه ساخته شده اند،‏ بيش از نصف شان يا توسط خود دولت ساخته شده اند يا

توسط حاميان دولت آمك شده اند.‏ اگر اينطور احزاب به نفع دولت در پارلمان جبهه بسازند،‏ شما چه مي گوييد؟

داآتر طاهر هاشمي:‏ صحبت ما سر اين نيست.‏ ما ميگوييم آه احزاب سياسي خورد و آوچكي چه عليه دولت يا بر له

دولت عرض وجود مي آنند.‏ اما اينكه چه تعداد به نفع دولت دست به آار مي شوند و چه تعداد عليه دولت،‏ آينده

قضاوت خواهد آرد.‏ در مورد راه علاج تقلب آه شما گفتيد؛ شايد دولت دست به تقلب بزند و يا راه هايي را پيش

بگيرد آه به هر طريقي به موفقيت دست بيابد.‏ ولي در نظام فعلي بنا بر عملكرد دولت،‏ يك سلسله بحرانات در آينده

تبارز خواهد آرد آه رژيم ما را و مردم ما را و هستي و موجوديت افغانستان را تهديد ميكنند.‏ بسياري پرابلم ها ناشي

از بحران اداري است،‏ ناشي از بحران اقتصادي و ناشي از بحران سياسي است.‏ هر مشكل ديگر به نحوي از انحاء به

يكي ازين بحران ها مربوط مي شود.‏ اگر خواسته شده باشد آه پارلمان در يك تضاد مطلق با دولت قرار نگيرد،‏ بايد

اين مسايل را چاره جويي آنند.‏

در مورد سوال آقاي مرموز:‏ آه از دموآراسي قلابي زمان سلطنت ياد آردند؛ من به يك عبارت بسيار ساده توجه شما

را جلب آردم آه ماهيت رژيم بود.‏ وقتي ما از ماهيت رژيم هاي سلطنتي گذشته صحبت ميكنيم،‏ يعني يك ماهيت

مطلقه،‏ يك رژيمي آه اصلا بر مبناي ارادهء مردم استوار نبوده و ارادهء ذات ملوآانه با خانوادهء شاهي در تمام

تصاميم دخيل بود.‏ وقتي آه مي گوييم در انگلستان يك رژيم سياسي هماهنگي بوجود آمده آه آه باعث بوجود آمدن يك

فرهنگ سياسي پيشرفته گرديده است؛ مفهوم اين گفته اين استكه ما تا وقتي آه اين عناصر را نداشته باشيم،‏ به مشكل

مي توان از يك فرهنگ دموآراتيك و از يك رژيم دموآراتيك صحبت آنيم و يا توقع داشته باشيم آه در آن رژيم بر

اساس ميل و خواسته مردم فعاليتهايي صورت بگيرد.‏

درمورد سوال داآتر صاحب وهاب:‏ بلي،‏ در سراسر دنيا امروزه ميزان مشارآت مردم در انتخابات آمتر شده است،‏

به شمول انگلستان.‏ اما يك يك چيز را نبايد فراموش آنيم آه معمولاً‏ در دموآراسي هاي غربي،‏ وقتي از حكومت بر

سراقتدار صحبت مي شود؛ عبارت از حكومت اآثريت نيست،‏ بلكه حكومت اآثريت جمع اقليت است.‏ در همين سيستم

دو حزبي انگلستان يك حزب بر سر اقتدار است؛ اما حزبي آه در اقليت است،‏ او هم يك شبه حكومت ‏(حكومت سايه يا

را تشكيل مي دهد.‏ تا ضمن پيگيري فعاليتهاي حكومت،‏ بتواند ذهنيت عامهء مردم را به

پاليسيهاي خود جلب بكند و زمينه را براي پيروزي خود در انتخابات آينده فراهم بسازد.‏ بنا بر اين حزب بر سر اقتدار

تنها بر اساس پاليسي خود حكومت نمي آند بلكه منافع عامهء مردم خود را مجبور است آه در نظر بگيرد.‏

( Shadow Cabinet

در مورد شكنندگي حكومات ائتلافي در ايتاليا(جنوب اروپا)‏ و استحكام اينگونه حكومات در آشور هاي اسكنديناوي

‏(شمال اروپا)‏ بايد بگويم آه در ايتاليا احزاب خورد و آوچك زياد هستند آه براي تشكيل حكومت ناچاراً‏ با همديگر

ائتلاف مي آنند و ماهيت چنين ائتلاف هاي حزبي شكننده است اما در آشور هاي اسكنديناوي ريفورم هاي را بوجود

آورده اند آه سبب ثبات سياسي شده است.‏ برخلاف ساير آشور هاي غربي آه فرهنگ ليبرال حاآم است،‏ در اين

آشور ها يك فرهنگ سياسي سوسيال دموآراسي حكمفرماست و اين فرهنگ ذاتاً‏ باعث ثبات در اين آشور ها مي

شود.‏

آقاي مرموز:‏ در انگلستان،‏ بيش از چهل سال مي شود آه حكومت اقليت بر سر آار مي آيد،‏ يعني از ۵٠ درصد آمتر

راي آورده اند.‏ اما نكته اي آه در اينجاست،‏ همانطوريكه استاد هم اشاره آردند،‏ عناصري وجود دارد در انگلستان آه


□ ٧٣ افغانستان و پارلمان

تشکل تاريخی پارلمانتاريسم و دموکراسي

دموآراسي را پويا آرده و ثبات را تأمين نموده است.‏ هر چند احزاب اآثرا به اين مسئله اعتراض مي آنند،‏ اما

زمانيكه خودشان بر سر قدرت آمدند،‏ انتقادات خود را در مورد سيستم انتخاباتي تناسبي فراموش آردند.‏ به هر حال

در افغانستان،‏ ما نه سيستم تناسبي را تجربه آرده ايم و نه سيستم راي واحد غير قابل انتقال يا از طرف

ديگر شرايط اجتماعي و سياسي افغانستان هم همانطوريكه اينجا اشاره شد،‏ موضوع مشروعيت است آه بحران اعتماد

هنوز وجود دارد.‏ بنا بر اين انتخابات ممكن است آه به آوردن ثبات زياد آمك نكند،‏ اما براي آوردن يك مشروعيت

شايد آمك آند.‏

SNTV را.‏

١

٢

مورد ديگر اينكه واقعاً‏ وقتي عملكرد دولت را در مدت سه،‏ سه و نيم سال اخير مي بينيم؛ و روش جامعهء بين المللي

را آه هم مي بينيم،‏ آيا واقعاً‏ فكر ميكنيد آه همين ارزشهايي را آه ما و شما به آن اهميت مي دهيم آه دموآراسي است

و ثبات است و قانونيت است؛ براي ديگران نيز واقعاً‏ اين ارزشها،‏ مهم است؟ و يا اينكه براي آنها يك سلسله اهداف

ديگر از قبيل خلع سلاح آردن يك عده بنام جنگ سالار و غيره مهم بود و بقيه را تنها به مردم افغانستان واگذار آرده

اند تا يك عدهء ديگر به تعبير خودشان،‏ با مفاهيمي نظير قانونمندي،‏ دموآراسي و حقوق بشر بر خورد سليقه اي و

شخصي آنند.‏ به عبارت ديگر،‏ يك قسمت موضوعات اصل است و يك قسمت ديگر مسايل،‏ تزئيني و ظاهري است.‏

در اين شكي نيست آه ارزشهاي جديد مانند دموآراسي،‏ قانونيت،‏ انتخابات،‏ حقوق بشر و حقوق زنان وغيره را بايد

براي آشور خود داشته باشيم.‏ اما بعد ازين سه ونيم سال،‏ متوجه شده ايم مردماني هستند آه مي خواهند زير نام اين

ارزشهاي جهاني،‏ يك سلسله آار هاي ديگر را انجام دهند و از اين عناوين استفاده ابزاري در جهت تحكيم قدرت

شخصي خود آنند.‏ عجيب تر اينستكه يك تعداد مردماني آه آمده اند و اهرم قدرت را بدست گرفته اند،‏ در هيچ نوع

مبارزه عليه تهاجمات به آشور نبوده اند.‏ در زمانيكه دو گروه مردم به مقابل شوروي سابق و سپس تروريزم بين

المللي،‏ مبارزه مي آردند-‏ يك گروه به داخل افغانستان مبارزهء مسلحانه و گروه ديگر در خارج از افغانستان مبارزه

سياسي ميكردند-‏ معلوم نيست اين افراد امروزي در آجا بودند و چه آار ميكردند؟ چطور شد آه اينها يك دفعه در

صحنه حاضر شدند.‏ اين ميرساند آه يك نوع ساخت و بافتي وجود دارد.‏ بالاخره معلوم نيست آه منافع بين اينها به چه

رقم توزيع شده است؟

داآتر طاهر هاشمي:‏ در شرايط امروزي براي انتخابات افغانستان يك سيستم اآثريتي پيش گرفته شده است.‏ البته من از

مكنونات ادارهء انتخابات خبر ندارم،‏ اما فكر ميكنم آه بخاطري اين سيستم را انتخاب آرده اند آه در مرحلهء اجرا

نسبت به سيستم هاي تناسبي،‏ ساده و آسان است.‏ در سيستم هاي تناسبي،‏ شما بر اساس تناسب آراء آرسي هاي

پارلماني را بدست مي آوريد.‏ اگر معيار يك آرسي در پارلمان را آسب يكصد هزار راي فرض آنيم،‏ و يك حزب دو

صد و پنجاه هزار راي بياورد؛ دراين صورت به ازاي دو صد هزار راي دو نماينده بدست مي آورد،‏ اما آن پنجاه

هزار راي ديگر نمي تواند نماينده اي در پارلمان داشته باشد آه مشكل آفرين است.‏ بر اين اساس است آه در آشور

هاي مثل افغانستان به سيستم هاي انتخاباتي ساده رجوع آرده اند آه عادلانه نخواهد بود،‏ اما بهر حال دليل استفاده از

آن شايد بخاطر سادگي اش باشد.‏

در مورد عملكرد دولت واينكه خارجي ها چقدر دخيل بودند،‏ بايد قبول آنيم آه در آشور هايي مثل افغانستان،‏ ساير

آشور ها هم منافعي دارند و براي بدست آوردن آن منافع،‏ دخالت هايي هم ميكنند.‏ جلو مداخلات اينها را ما گرفته نمي

توانيم.‏ مخصوصاً‏ امروزه افغانستان يك موقعيت استراتيژيكي و سياسي بسيار برازنده در منطقه پيدا آرده است و

آشور ها هم مطابق به آن مي خواهند جاي پاي داشته باشند.‏ اين بستگي به حكومت افغانستان دارد آه در اين

ميان،چقدر مي تواند منافع ملي مردم افغانستان را تأمين نمايد.‏ مثلاً‏ همين اعلاميه ء مشترك بين افغانستان و امريكا آه

امضا شد،‏ به سياستمداران ما تعلق داشت آه در ميز مذاآرات چقدر از اين اعلاميه به نفع افغانستان استفاده نمايند.‏

پروفيسر فاضلي:‏ بسيار تشكر داآتر صاحب،‏ من گمان ميكنم آه دو سوال بصورت ناآامل باقي مانده است.‏ يكي اينكه

وقتي آسي با مثلا ٣٠ فيصد آراء انتخاب مي شود؛ آيا باز هم حكومت وي را بر ٧٠ فيصد ديگر،‏ دموآراتيك گفته مي

توانيم يا ني؟ و سوال ديگر هم اين بود آه در تمثيل مردم افغانستان،‏ نه آسانيكه در داخل جهاد و مقاومت آردند،‏ آمده

اند و نه آن آسانيكه در بيرون جهاد سياسي آردند.‏ بلكه آساني در اداره آمده اند آه يك تعداد سيل بين و به اصطلاح

همان ‏«الفايده»‏ ها آمده اند و جابجا شده اند.‏ شما اگر درين زمينه توضيحي داشته باشيد؟

1 Single Non Transferable Vote

2

اشاره به يك لطيفهء ظريف است آه اخيراً‏ توسط يكي از دوستان مشترك در سويس آه سفري به آابل داشت؛ گفته شده است به اين شرح:‏

بعد از سفرش به آابل،‏ از وي سوال آردند آه تحليل جامعه شناسي شما از اوضاع آنوني مردم افغانستان چيست؟ وي گفت:‏ در افغانستان

سه گروه مردم هستند.‏ يك گروه ‏«القاعده»‏ اند آه طرفداران همان تندروي ها هستند،‏ يك گروه هم ‏«الفايده»‏ هستند آه از اين آشاآش ها و

افت و خيز ها بطور باد آورده صاحب مقام و ثروت شده اند و اآثريت مردم افغانستان هم ‏«السائيده»‏ هستند آه زندگي و خان و مان شان

زير فشار هاي اقتصادي و اجتماعي سائيده شده است.‏ ‏(تدوين آننده)‏


□ ٧٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

داآتر طاهر هاشمي:‏ در شرايط افغانستان آار ها بر اساس مصلحت ها بوده است نه بر اساس ضوابط و قانون اساسي

و منافع ملي.‏ درست است آه در شرايط سه سال قبل افغانستان،‏ ما ناگزير بوديم آه يك سلسله مصلحت ها را در نظر

بگيريم.‏ چنانچه از آنفرانس بن تا به امروز آار ها بر اساس مصلحت ها بوده است.‏ تقسيم افقي قدرت در بن و سپس

تقسيم عمودي قدرت در آابينه هاي موقت و انتقالي نشانهء همين مصلحت بيني ها بود.‏ ولي مصلحت ها را نبايد تا آن

حد درنظر گرفت آه منافع ملي ما را به مخاطره بيندازد.‏ امروز ما به آن سطحي رسيده ايم آه منافع ملي ما آم آم مي

رود آه به يك بحران مواجه شود.‏ لهذا بايد جلو مصلحت ها گرفته شود.‏ اين مصلحت ها-‏ يا مصلحت هاي بيروني و يا

مصلحت هاي داخلي-‏ سبب شد آسانيكه نه در جهاد نظامي سهم داشتند و نه در سياسي،‏ از بيرون و يا داخل آمدند و

استفاده اعظمي را همين ها بردند.‏

آقاي جاويد:‏ مردماني را آه نام برديد و از طبقهء مجاهدين بودند،‏ اينها در پروسهء بن در اداره آمدند،‏ ولي اآثراً‏ پس

دوباره رفتند.‏ اگر شما يك دسته بندي آنيد،‏ در حكومت هاي افغانستان،‏ بغير از آنها،‏ از بيرون هم يك تعداد مردم در

اداره آمدند آه وابستگي به آدام تيم خاصي نداشتند،‏ اما مردمان آار فهم و وطن دوستي بودند.‏ اما بعد ازينكه اينها هم

زده شدند و از اداره بيرون ساخته شدند،‏ در هيچ حلقهء ديگر باقي نماندند و آلا از سيستم خارج ساخته شدند.‏

برعكس،‏ آسانيكه از اول بصورت يك تيم از خارج آمدند ‏–شايد بتوان گفت مردمان قرار دادي-‏ اينها وقتي بنا بر

مصلحتي از يك جاي رفتند،‏ در يك دندهء ديگر و در يك جاي ديگر قرار گرفتند و آاملا زده نشدند.‏

پروفيسر فاضلي:‏ بلي واقعا اين سوال وجود دارد آه بعضي آسان هستند آه مصئونيت دايمي و هميشگي دارند و هيچ

از اداره پس نمي شوند.‏ منتها،‏ از يك جاي به جاي ديگر مي روند،‏ ولي باز دو باره با يك ادعاي آلان وارد صحنه مي

شود.‏ اين مسئله قابل پرسش است آه چه رمزي در آن نهفته است؟ دوم؛ در همين تغييرات و تبدلات مخصوصاً‏ در

سطح والي ها؛ در هر دفعه آدم برنده را هم مي شناسد و بازنده را هم.‏ يعني از همين جابجا آردن ها و تغييرات پشت

سر هم،‏ يك نفر بالاخره از صحنه خارج ساخته مي شود و يك نفر ديگر به صحنه داخل ساخته مي شود.‏ اين سوال

مطرح مي شود آه آيا اين مسئله همان ائتلاف اول را آه در بن بوجود آمده بود؛ سست و در نهايت منحل نمي سازد؟

داآتر طاهر هاشمي:‏ اگر روشن تر آدم صحبت بكند،‏ در شرايط فعلي افغانستان يكي دو گروپ وجود دارند آه از

قدرت اعظمي برخوردار هستند.‏ بخاطريكه يك نوع حمايت خاص از آنها مي شود.‏ به همين خاطريك تعداد افراديكه

بصورت آفاقي و خردمندانه مي خواهند آه به افغانستان خدمت آنند ومفيد واقع شوند؛ و نظريات و انتقادات شان همه

در جهت منافع ملي است؛ همه رفته رفته حذف مي شوند.‏ و اين بخاطريست آه تضاد منافع پيدا مي شود،‏ در اين ميان

همان آسي از بين مي رود آه حمايتي نداشته باشد.‏ امروزه اين چند گروپ را مي توان بصورت مشخص شناخت آه

آي از آجا حمايت مي شود.‏ بنا بر اين؛ اين مسئله را آسي مطرح ميكند آه بصورت آفاقي آرزومند اصلاحات بنيادي

در افغانستان است و ارزومند اين است آه يك افغانستان مترقي و دموآرات و آرام و با ثبات بوجود بيايد.‏ اما آسي آه

حمايت هاي خاص را در پشت سر خود دارد،‏ فقط موقف هايش در اداره تغيير ميكند؛ بدون اينكه مفيديت اش معلوم

باشد.‏ در مورد تغير و تبديل والي ها مثلا در اول آدم فكر ميكند آه شايد بخاطر يك هدف ملي و اصلاحي اينكار ها

صورت ميگيرد؛ اما به سرعت آدم متوجه مي شود آه تغيير فلان والي مثلا بخاطري بود آه وي در ولايت مربوطهء

خود موفق نبود و حالا وي را در يك ولايت ديگر منتقل مي سازند.‏ اگر اين والي در ولايت اولي خود موفق نبوده

است،‏ به آدام دليل فكر ميكنند آه در ولايت دومي مي تواند موفق شود.‏ و اگر در ولايت اولي خود موفق بوده است به

آدام دليل وي را تبديل مي آنند؟ پس معلوم مي شود آه موفقيت و يا ناآامي اداري مهم نيست،‏ بلكه يك آدم موقف اش

در اداره بنا بر ارتباطاتش تعيين مي شود آه اين مسئله براي آيندهء افغانستان فوق العاده مضر است.‏ در علم سياست

اين پديده شباهت به اوليگارشي در ساخت قدرت دارد.‏


دموکراسي افغانی

ياسين رسولي

تجربه تاريخي نشان داده است آه مردم افغانستان نسبت به سياستهاي دولت حساسند.‏ بخصوص اگر اين سياستها و

برنامه ها زندگي خصوصي،‏ قبيله اي و مذهبي شان را تحت تاثير قرار دهد.‏ دولتهاي نوساز بايد منتظر واآنش

‏(عصبيت)‏ از نوع افغاني اش باشد آه سخت ويرانگر و بيثباتساز است.‏ مردم افغانستان دوست دارند به گونه اي

زندگي آنند آه خود مي خواهند.‏ آداب و رسوم و شيوه هايي آه در بستر سنتهاي ديرينه شان تكميل شده و توسط

والدين و در خانواده و قوم و قبيله به شدت رعايت مي شود و به مثابه آيين هاي مقدس و غير قابل تخطي به نسلهاي

جديد آموزش داده مي شود و رفتار اجتماعي/سياسي افغانها را شكل مي دهد.‏ تجربه نشان داده است که زماني آه

اداره امور محلي حل اختلافات،‏ چاره انديشيها به شيوه اي صورت مي گيرد آه سالها زندگي مردم را سامان داده

است.‏ اين شيوه هاي سنتي بارها آارآمدتر از قوانين مدرن بوده است.‏ حتي در شهرها آه بخش مدرن تر جامعه هستند.‏

جوامع پيراموني مانند افغانستان،‏ از روي نسخه هايي آه ‏(نوسازي)‏ ناميده مي شود رو به سوي مدرنيزاسيون داشته

است.‏ علمای نوسازی اذعان دارند که تجربه مدرنيته در پيرامون نمي تواند تكرار صرف تجربه تاريخي غرب باشد.‏

به همين خاطر الگوهاي تك خطي نوسازي در ادبيات"نوسازي جديد"‏ بی اعتبار شده است و در مقابل با ارايه الگوي

بومي در ‏«مدرنيته پيراموني»‏ بيشتر به تخفيف واآنش ‏"سنت"‏ توجه می شود و هم براي بهره گيري از عناصري از

‏"سنت"‏ آه ذهنيت ساز و مقوم برنامه های نوسازي گردد و کمتر احساس بيگانگي بوجود آورد.‏ به هر حال پذيرش

‏«تغيير»‏ در هر جامعه ظرفيت معيني دارد آه بيش از آن بي ثبات ساز است.‏ الگوهاي نوسازي و توسعه اگرچه

داراي شاخص هاي ثابت و پذيرفته شده جهاني است مگر از نظر عملياتي تجربه نشان داده است که نوسازی در هر

جامعه تابع الگوی خاصی است.‏ بنابراين رسيدن به دموکرا سی نمی تواند لزوما تکرار تجربه های کشورهای دموکرا

تيک باشد.‏

بطور کلی دموکراسي به مثابه يک فرايند در سطوح مختلف قابل فهم و بررسي است:‏

در سطح اول،‏ نمادهاي دموکرا تيک در تشريفات و آرايش ظاهري رفتارهاي سياسي تبارز مي يابد.‏ در دنياي امروز

هيچ کشوري نيست که پايبندي به دموکرا سي را شعار ندهد،‏ حتي ديکتاتورها هم ادعا دارند که حکومت شان دموکرا

تيک است.‏ در عراق تحت اقتدار صدام حسين،‏ در انتخابات رياست جمهوري صددرصد مردم در يک انتخابات

تشريفاتي که فقط يک کانديدا داشت،‏ صدام را تاييد کردند و در زمان انتخابات گزارشگران از عراق خبر مي دادند که

مردم با خونشان برگه هاي راي را امضاء مي کنند!‏ ظاهرسازي ديموکراتيک که در بسياري از جوامع با دقت و

ظرافت خاصي هم اجرا مي شود را سطح اول دموکرا سي مي توانيم بناميم و چنان دولتهايي را که فراتر از آن به

دموکرا سي بها نمي دهند را هم مي شود جوامعي خواند که از نازل ترين سطح دموکرا سي شدن برخوردارند مگر

همی هم حکايت از جهان گير شدن دموکرا سي به عنوان تنها نظام مطلوب و مشروع سياسي دارد.‏

در سطح دوم و پيش رفته تر دموکرا سي،‏ بايد به نهادهاي ديموکراتيک اشاره کرد که از ملزومات اساسي

ديموکراسي است و بدون يک سيستم ديموکراتيک و اجزاي آن مانند:‏ پارلمان منتخب مردم،‏ انتخابات رقابتي،‏ تعدد

احزاب سياسي و آزادي رسانه هاي جمعي متکثر و...‏ امکان گردش مسالمت آميز قدرت ناممکن مي شود.‏

تعدادي از ديموکراسي هاي جهان سومي که قدمت بيشتري در پيمودن راه ديموکراسي داشته اند؛ ممکن است نهادهاي

ديموکراتيک بي عيب و نقصي داشته باشند با آنهم هنوز نمي توان گفت يک کشور دموکرا تيک است و مردم براساس

ارزشهای دموکرا تيک زندگي مي کنند.‏

١

عالمان سياست مانند آلموند نيز با رويکرد«سياست تطبيقي

شاخص هاي توسعه سياسي را چنين بر مي شمارد:‏

١. سامان يابي گروهها و نيروهاي احتماعي

« به رغم تفاوت هاي فرهنگي،‏ تاريخي و اجتماعي

1 - Comparative Politics


□ ٧٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

آزادي آنها در رقابت و مشارکت سياسي

وجود مکانيسم هاي حل منازعه نهادمند در درون ساختار سياسي

خشونت زدايي از زندگي سياسي

کيش زدايي از سياست در جهت تقويت ثبات سياسي

مشروعيت چارچوبهاي نهادي و قانوني براي رقابت و سازش سياسي

١






«.

٢

«.

٣


پاسخ به اين پرسش که چگونه و از کدام مسير مي توان به وضع مطلوب و مورد انتظار اين شاخص ها رسيد،‏ اساسي

ترين و دشوار ترين بحث توسعه سياسی است.‏

در سطح سوم دموکراسي شدن،‏ از ارزشهاي ديموکراتيک مي توان ياد کرد،‏ جامعه واقعا"‏ دموکرا تيک براساس

باورها و ارزشهاي دموکرا تيک زندگي مي کند و فرهنگ مدرن و دموکراتيک در عمق باورهاي سياسي مردم ريشه

دارد؛ اصول و کارکردهاي نظام سياسي را همين ارزشها مي سازند.‏ دموکراسيهاي امريکاي شمالي و اروپايي در اين

سطح جاي مي گيرند.‏

دموکراسي در غرب تعارف و تظاهر نيست و غربيها تنها به نهادهاي دموکراتيک دلخوش نيستند.‏ اين دموکراسي ها

از يک سنت سياسي که براثر تجربه تاريخي تدريجي در طي چند نسل و با عبور از بحرانهاي ساختارشکنانه قوام

يافته و ريشه دار شده است.‏ بر همين مبنا الکسي دوتوکويل در کتاب ‏«تحليل دموکراسي امريکا»،‏ دموکراسي امريکا

را«دموکراسي دهستاني»‏ مي نامد و اصرار دارد که براي فهم روندهاي دموکراتيک در امريکا بايد از شيوه زندگي

دهستانها و بعد شهرستانها و ايالات الگو گرفته شود؛ او از سطح جامعه و تحليل«آزادي دهستان»‏ آغاز مي کند و به

سطح شهر و ايالت و در نهايت سيستم فدرال مي رساند.‏ اهميت آزادي دهستان تا جايي است که دوتوکويل مي گويد:‏

‏«بدون تشکيلات آزاد دهستاني ممکن است مردمي بتوانند براي خود حکومتي ايجاد نمايند ولي جامعه فاقد روح آزادي

خواهد بود به اين صورت از نظر توکويل،‏ دموکراسي در امريکا ‏«واقعا ناشي از مردم و مبعوث از طرف مردم

است،‏ چه بد و چه خوب،‏ در هرحال دولتها از يک نوع توجه و عطوفت پدرانه مردم برخوردار بوده و حمايت مي

شوند

سطح اول و دوم ‏«دموکراسي حداقلي»‏ و سطح سوم ‏«دموکراسي حداکثري»‏ قابل تعريف است.‏

شاخصه های دموکراسی افغانی

ارزشهايی که از سنت سياسی دموکراتيک جامعه بر می آيند.‏

در روند نوسازي زماني که از ارزشها و تغيير ارزشي جامعه سخن گفته مي شود از سطح به عمق و از روبنا به

زيربناي رفتارها و فرهنگ سياسي مي رسيم و الگوهاي رفتار سياسي در جامعه قابل فهم و تحليل مي شود و

بحرانهايي که در روند توسعه سياسي با آن روبرو مي شويم و واکنش نيروها و طبقات اجتماعي و ذهنيت و

رفتارشناسي شان که در واقع پاسخ سنت سياسي به تغيير در نظام سياسي بايد دانسته شود.‏

٤

از آغاز سده بيستم،‏ انرژي روشنفکران و دولت مردان نوساز افغان همواره براي تغيير ساخت ‏«نظام سياسي

مصرف شد و از ‏«تغييراجتماعي»‏ در رفتارها و ارزشها و بطورکلي سنت سياسي غفلت شده است.‏ نوسازي سياسي

در افغانستان صرفا کپي برداري از نمونه هاي غربي و الگوهای لائيک مانند ترکيه اخذ گرديد و نگرش روشنفکران

و توده هاي مردم همدلانه نبوده است،‏ شکافي که از نبود ‏«نگرش همسو»‏ ميان دولتهاي نوگرا و جامعه سنتي پديد مي

آيد،‏ از عوامل اصلي ناکامي تجربه هاي پيشين دموکراسي در افغانستان سده بيستم به شمار می رود.‏ لئونارد بايندر از

عالمان توسعه سياسي در باره اهميت سنت در روند گذار مي نويسد:‏

«

٢

- به نقل از حسين بشيريه،‏ موانع توسعه سياسي در ايران،‏ تهران،‏ نشر گام نو،‏ ١٣٨٠، ص ١٢

٣

- الکسي دوتو کويل،‏ تحليل دموکراسي امريکا،‏ ترجمه رحمت ا...‏ مقدم مراغه ايي،‏ تهران،‏ چاپ دوم،‏ شرکت انتشاراتي علمي و فرهنگي،‏ ١٣٨٣، ص ٦٠

4 - Political System

٤

- همان،‏ ص‎٧٢‎


□ ٧٧ افغانستان و پارلمان

دموآراسي افغاني

«

١

‏«آنچه ما اميدوارانه آن را ‏«در حال گذار»‏ مي ناميم،‏ ترکيبي از تجدد(به عنوان يک انگاره)‏ و سنت(به

عنوان يک مقوله تجربي و تاريخي)‏ مي باشد.‏ اين ترکيب از آن جهت در حال گذار محسوب مي شود که

ترکيبي ثابت و لايتغير نبوده،‏ بلکه ترکيبي است که تاريخ با هدف معني دار بودن در بستر آن استمرار مي

يابد.‏

گرچه عموما پژوهش گران ‏«دهنيت سنتی»‏ را عامل بازدارنده مدرنيزاسيون دانسته اند مگر در دوره گذار،‏ دولت

نوساز مي تواند از نقش دوگانه ضد نوگرايي و يا تسهيل کننده آن در برنامه هاي نوسازانه بهره برداري کنند.‏ تغيير

چهره ‏«ژانوسي»‏ سنت در روند نوسازي بستگي به برنامه ريزان نوسازي دارد.‏

اخلاق فردي افغانها نظير فردگرايي،‏ مساوات طلبی،‏ عمل گرايي و توجه به شرافت شخصي به عنوان عامل اساسي و

استعداد براي آزاد زندگي کردن و پيش نياز فردگرايي مدرن و مناسبات دموکراتيک مي تواند باشد؛ بازنمايي سنت

دموکراتيک در جوامع غربي نشان داده است که ايده«شهروندي»‏ بيش از هرچيز از اخلاق فردي تاثير گرفته است.‏

چنان که فالکس در تعريف شهروندي مي گويد:‏ ‏«شهروندي شرافت فرد را به رسميت مي شناسد اما در همان حال

بستر اجتماعي را که فرد در ان عمل مي کند نيز مورد تاييد قرار مي دهد.‏ و » شهروندي ذاتا مساوات گراست.‏

احساس آرامش بيشتر در مردم پس از پروسه ين در مقايسه با واکنش هاي اضطراب آلود جامعه سنتي در تجربه هاي

سده بيستم بخاطر حد بيشتري از همنوايي و مشارکت پذيري تکنوکراتهاي جديد نسبت به همتايان گذشته شان دارد.‏

«

٣

«

٢


تغيير اختيار مردم هر محل است نه صلاحيت دولت مرکزی.‏

در افغانستان دو حوزه و شيوه زندگي همواره از هم جدا شكل گرفته است،‏ افغانستان شهري آه مقر حكومت،‏ نخبگان

و روشنفكران جديد و بروآراسي دولتي است،‏ بازيهاي سياسي در اين حوزه انجام ميگيرد و افغانهاي روستايي آه

بياعتنا به آنچه در شهر ميگذرد؛ بودهاند.‏ از زمان آغاز نوسازي به بعد همواره نخبگان نوگرا بر تغيير فرهنگي به

عنوان مبنايي براي مدرن شدن و توسعه نگريستهاند و اين تغيير نه از درون چارچوب زندگي قبيلهايي و روستايي

بلكه با قدرت دولت بايد صورت بگيرد.‏ حضور دولت در روستاها در واقع دخالت در قلمرو شخصي و حوزه

خصوصي افغانها تعبير ميشود آه هيچگاهي افغانها آن را بر نميتابند و تهديد براي تداوم حيات اجتماعيشان

ميبينند.‏ اين يكي از علتهاي عمده مخالفت با نوگرايي توصيه شده از مرآز بوده است در چنين هنگامههايي مخالفت

روستائيان بيش از اينكه متوجه محتواي رفرمها باشد،‏ نگران دخالت دولت و گسترش قدرت آن به حوزه زندگي

خصوصي و قبيلهايي دانسته ميشود.‏ بنابراين نيروهاي سنتي به ياري دين و سنت عليه روشنفكران و حاآمان نوساز

آه در راس قدرت حكومتي قرار دارند؛ درپي بسيج عمومي برميآيند.‏

در افغانستان صرف نوگرايي بعضي از گروههاي جديد اجتماعي مانند روشنفكران و يا بياعتنايي زنان شهري در

آابل و شهرهاي بزرگ به قيام عمومي نينجاميده است.‏ آنچه اهميت داشته است پيوستگي ميان سكولاريسم و سياست

تحميلي همراه با آن توسط دولت است آه در مناطق روستايي احساس ناامني نسبت به حفظ خود و قبيله را بوجود

ميآورد.‏ پاسخ به سكولاريسم عليرغم تصور اوليه در واقع نه واآنش به معنا و ارزشهاي آن بلكه بيشتر به سياست

دولت بايد باشد.‏

گرچه صاحب نظران نوسازي و توسعه در اين بحث که نوسازي حاصل يک نظام سياسي نوگراست يا برآمده از

تغييرات در شرايط اجتماعي،‏ اقتصادي و فرهنگي است؛ اتفاق نظر ندارند مگر از منظر تاريخي همواره در برنامه

نوگرايان مدرن سازي دولت اولويت داشته است و در افغانستان نيز روشنفکران آسان ترين راه نوسازي را در آن

ديده اند که سوار بر قدرت حکومتي،‏ اصلاحات را بر زندگي روستايي و قبيله ايي مردم تحميل کنند.‏ هيچ گاهي از

مردم خواسته نشده است که در روند تغيير زندگي خودشان ابتکار عمل و آزادي داشته باشند؛ گويا از نظر

روشنفکران ايده آليست،‏ مردم صلاحيت انتخاب شيوه زندگي خود را ندارند!‏

- ٧

،١٣٨٠ ص ٤٩

لئونايدر بايندر و ديگران،‏ بحرانها و توالي ها در توسعه سياسي،‏ ترجمه غلامرضا خواجه سروي،‏ نشر پژوهشکده مطالعات راهبردي،‏ تهران،‏

- ١ ٠ کيث فالکس،‏ شهروندي،‏ ترجمه محمد تقي دلفروز،‏ تهران،‏ انتشارات کوير،‏ ١٣٨١، ص ١٥

١١- همانجا


□ ٧٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

اينکه چرا رويکرد ‏«نوسازي از بالا»‏ و تحميلي همواره مقاومت اکثريت مردم سنتي،‏ روستائيان و قبايل را برانگيخته

است؛ معماي نوسازي در افغانستان است.‏ به عنوان يک فرضيه مي توان واکنش طبقات سنتي به ناهمخواني

ارزشهاي جديد با سنتهاي بومي و از سوي ديگر ترس از دست دادن کنترل بر شيوه زندگي و حوزه خصوصي بوده

است.‏ اين پيش فرض که آنچه مردم دارند کهنه،‏ سنتي و دورانداختني است و هرچه روشنفکر برگشته از غرب مي

گويد نو و درست است؛ ذهنيتي است که مانع نگرش همسو و همدلانه نسبت به تغيير احتماعي مي گردد.‏ ‏«در نتيجه

عدم همسويي،‏ ارتباط مکانيکي را جايگزين ارتباط ارزشي مي کند که ارتباطي است موقت،‏ مقطعي و شکننده.‏

«

١

در نظريات ‏«نوسازي جديد»‏ برخلاف نظريات اوليه نوسازي،‏ به سنت فقط از زاويه مقاومت در برابر مدرنيته نگاه

نمي شود؛ سنت مي تواند يکي از پشتوانه های برنامه هاي مدرنيزاسيون شمرده شود.‏ بي توجهي روشنفکران افغان به

سنت هاي بومي،‏ ميان ارزشهاي ذهني آنان و ارزشهاي اجتماعي فاصله ايجاد کرده است و از طرف ديگر مانع از

بهره بردن از نيروي عظيم نهفته در سنتها و مشارکت ‏«فعالانه»‏ اکثريت جامعه سني در دوره گذار شده است.‏

٣_ جامعه مدنی سنتی

سنت اجتماعي مشورت در امور جمعي مانند نهاد ‏«جرگه»‏ و ‏«لويه جرگه»‏ و قدرت قبايل و اقوام،‏ روحانيت و فرقه

هاي تصوف در کليت زير عنوان جامعه مدني سني قابل تعريف است و در تاريخ سياسي افغانستان مهمترين ابزار در

تحديد قدرت مطلقه پادشاه اهميت ساختاري داشته است،‏ در حالي که شاه در ساير ممالک شرقي حاکم مطلق العنان

بوده است.‏ الفينستون در سده نزده از افغانستان گزارش مي دهد که:‏

‏«هر شاه معمولا،‏ شايد بکوشد تا به زور مردم خويش را مطيع سازد،‏ اما يک شاه افغان خيلي پيش از اين

دانسته بود که فتح سرزمينهاي مجاور آسانتر از مطيع ساختن رعاياي ميهن او است.‏ اين است که هر

پادشاه ناگزير است که رفتارش را با اعمال خانان هماهنگ سازد و ضرورت در نظر گرفتن منافع عموم

آنان را وادار مي دارد تا مسايل را در يک انجمن عمومي مطرح سازد.‏

«

٢

٣


برينگتن مور نيز وجود طبقه اشراف را در انگلستان عامل اصلي راه نوسازي دموکراتيک در اين کشور مي داند:‏

‏«يکي ديگر از شرايط تعيين کننده پيدايش راه توسعه دموکراتيک ايجاد تعادلي نسبي ميان قدرت دربار و

قدرت اشرافيت زميندار بوده است.‏ قدرت دربار،‏ قدرت مسلط بود،‏ اما ميزان قابل ملاحظه ايي از استقلال

براي اشراف باقي مي گذاشت.‏ اين انديشه که اشراف مستقل در توسعه دموکراسي عنصري اساسي بوده

اند،‏ واقعيت تاريخي دارد.‏

پلوراليسم قومی

منظور از پلولاريسم قومي پاليسي نگاه مثبت به هويت و سنت اقوام با پيش فرض حضور واقعي آنها در تاريخ و

زندگي اجتماعي_سياسي هر قوم است.‏ و مهمتر از همه برابر دانستن اقوام است؛ نه از لحاظ نفوس و قوت اقتصادي

و...‏ بلکه به لحاظ قانوني،‏ شانيت و منزلت اجتماعي همه افراد از هر قوم خرد يا کلان برابر است چنان که در حقوق

بين الملل نيز دولتها شان برابر دارند و يا بدون استثنا در همه اديان و ميثاق بين المللي حقوق بشر مدرن نيز انسانها

علي رغم تفاوتهاي بسيار،‏ برابر دانسته می شود.‏

٦

-

حسين دهشيار،‏ جهاني شدن يا برون بري ارزشها و نهادهاي غربي،‏ تهران،‏ ماهنامه اطلاعات سياسي-‏ اقتصادي،‏ شماره.....‏ سال...‏

٨

- الفينستون،‏ افغانان؛ گزارش سلطنت کابل،‏ ترجمه محمد آصف فکرت،‏ مشهد،‏ نشر آستان قدس رضوي‎١٧٨‎‏.‏

گرچه اين بحث که دولت در افغانيتانم تکيه بر يک قوم خاص داشته و اقوام اقليت در برابر ستم مضاعف قوم مسلط و دولت قرار داشته نيز واقعيت تاريخي

دارد و گفته هاي الفينستان در اينجا اشاره به قوم پشتون و رابطه انها با دولت مرکزدارد؛ چنان که در مقدمه کتاب نيز به صراحت اشاره کرده است.‏

٩

- برينگتن مور،‏ ريشه هاي اجتماعي ديکتاتوري و دموکراسي،‏ ترجمه حسين بشيريه،‏ تهران،‏ مرکز نشر دانشگاهي،‏ ص ١١


ص ،

□ ٧٩ افغانستان و پارلمان

دموآراسي افغاني

در نظريات نوسازی جديد بيش از گذشته به خرده فرهنگها ارزش و اعتبار قايل است به اين صورت هرچه

جهانيشدن پيش مي رود هويتهاي خرد قومي بيشتر مجال ظهور مييابند و حتي مي توانند در بناي بخشي از

فرهنگ و تمدن جهاني سهم بگيرند.‏ بنابراين پلوراليسم قومي مدرن است و به چندپارگي اجتماعي و ايجاد جامعه

موزائيکي نميرسد مگر با در نظر داشت دو اصل اساسي که بايد از هم تفکيک گردد:‏

قوميت به مثابه هويت تاريخي و اجتماعي يک کتله انساني

قوميت به مثابه سازوکار مناسبات زندگي اجتماعي و سياسي



.

١

رويکرد قوم گرايي مثبت و پاليسي پلولاريسم قومي به سنتها و هويت اقوام که مثابه ذخاير فرهنگي يک کتله

فرهنگي است و مي تواند هم خود از ديگران بياموزد و هم آنچه دارد بياموزاند.‏ مگر در دنياي دموکراتيک زندگي

اجتماعي و سياسي را قوانين تنظيم ميکند نه رسم و رسوم و فقه مذهبي.‏ سنتهای قومی در صورتي که بخواهند بر

شيوه زندگي اجتماعي تاثير داشته باشند بايد از مجراي قانون گذاري بگذرند که نمايندگان ساير اقوام و مذاهب هم

هستند و سنتهايي که جنبه اخلاقي فردي دارند نيز مي توانند از طريق اثرگذاري بر روحيه و وجدان گزينشگر فرد

انسان‎٫‎ مقبوليت يابد و عمل شود مگر اين شرايط و فرصتها تنها در شرايط آِزادي دموکراتيک مهياست.‏

نتيجه گيری

افغانستان با قوانين ظاهري مدرن و اقتباس شده از فرهنگهاي بيگانه،‏ مدرن نخواهد شد.‏ و ناکامی تجربه نوسازي

در قرن بيست نشان از سست بنياد بودن اين رويكرد دارد.‏ چرايي اين استعداد شكست را بايد از دو منظر بحث آرد.‏

نخست ذهنيت نوسازان مانند شاهان نوساز و روشنفكران و دوم در ساخت اجتماعي و ‏«نظام معنايي»‏ ويژه ذهنيت

جامعه افغاني بررسي آرد.‏ با اين پيش فرضها،‏ ناگزير از طرح اين فرضيه هستيم آه راز نوسازي موفقانه جديد در

افغانستان ‏«بومي گرايي»‏ است.‏ عناصري از ارزشهاي دموکراتيک در سنت ها و عنعنات افغاني زياد است؛ تنها

تجربه هاي محلي و اجتماعي دموآراتيك خود افغانها بايد گسترش يابد تا دموآراسي افغانها از متن زندگيشان

بجوشد و فراگير و نهادينه گردد.‏ از آنچه ميراث ملي محسوب مي شود و پشتوانه اي از تجربهي تاريخي را در خود

دارد آغاز آنيم و گام به گام وبا طمانينه و آرامش به دنبال تصحيح سنتها و جايگزين ساختن با سنتها ي تازه تر و

آارآمدتر باشيم

...

- ١ ٠ کارل پوپر،‏ درسهاي اين قرن،‏ ترجمه عزت ا...‏ فولادوند،‏ تهران،‏ ١٣٧٨


فصل سوم

چالش هاي سياسي روز و تأثير آنها بر دورنماي پارلمان

١- ماهيت نظام و رعايت اصول سه گانه نمايندگی،‏ مساهمت و نظارت سياسی در پارلمانی آينده افغانستان

‏(پروفيسر قاسم فاضلي)‏

٢- چالش هاي فرا روي انتخابات پارلماني؛ چگونه مي توان پارلمان جديد را تقويت نمود؟

‏(احمد ولي مسعود)‏

٣- واليان انتخابي،‏ ادارهء مرآزي،‏ تأمين امنيت ‏(سخنراني شفاهي)‏

‏(داآتر عطا محمد نورزايي)‏

٣- ما و تأسيس خانهء مردم

‏(داآتر اآرم عثمان)‏


افغانستان در آستانه انتخابات پارلمانی؛ چالش ها و راه های برونرفت از بحران

‏(عزيز اريانفر)‏


ماهيت نظام و رعايت اصول سه گانه

نمايندگی،‏ مساهمت و نظارت سياسی در پارلمانی آينده افغانستان

پروفيسر قاسم فاضلی

سئوال اساسی اينست:‏

آيا پارلمانی که آينده داير میشود،‏ آن گونه تحول سياسی را در کشور به ميان میآورد که در فضای آن رياست

جمهوری و نهاد هاي احياء شده گذشته بتوانند،‏ بدون حضور نيروهای نظامی شامل عمليه بن،‏ به تقويت زمينههای

صلح و تأمين و گسترش وفاق اجتماعی نايل آيند؟ بعبارت ديگر،‏ آيا بعد از تأسيس پارلمان،‏ مرحله جديدی از

خودکفائی دولت،‏ متکی بر ساختارها و ميکانيزمهای سياسی جامعه افغانی،‏ آغاز میگردد؟

طرح اين سئوال بخاطری تعيين کننده است که با داير شدن شورای ملی ‏(پارلمان)،‏ تعهدات جامعه جهانی در

داخل عمليه صلح بن و سازمان ملل متحد خاتمه میپذيرد و دوره آزمون خودکفائی مردم افغانستان شروع میشود.‏

تصور ما بر اينست که درين مرحله حساس،‏ دورنما روشن نيست و در مقايسه با انتخابات رياست جمهوری،‏

شرايط امنيتی ظاهراً‏ اطمينان بخش نمیباشد.‏

قانون اساسی نيز پيش از آنکه برای رفع مشکلات راهگشائی کرده باشد،‏ عرصه نزاع ها را فراختر ساخته

است.‏ ازينرو سعی بعمل میآيد،‏ به هدف آگاهی،‏ درين نوشته راجع به ماهيت و چگونگی حاضر و آينده روشنی

انداخته شود.‏

با آنکه نقش پارلمانها از لحاظ تاريخی رو به کاهش بوه است،‏ و با قبول اين واقعيت که در نتيجه رشد بیسابقه

تکنولوژي و جهانی شدن مسايل،‏ نياز به وضع مقرارت از طرف بخش اجرائيوی دولت بيشتر احساس مي گردد،‏ اين

تحول بدآن معني نيست آه شك و ترديدي در مورد انديشه پارلمانتريزم بوجود آمده باشد.‏ موقعيت پارلمان بحيث مظهر

اراده مردم و بحيث مرکز مباحثات سياسی و...‏ مرجع نظارت در برابر ارگانهای اجرائيوی دولت،‏ حتي در نظامهای

رياستی،‏ کماکان محفوظ میباشد.‏ اگر پارلمان ديگر آن اسطوره دورههای انقلابی نيست،‏ به يک ابزار نمايشی هم

مبدل نگرديده است و آنهايي که خواسته باشند به پارلمان در سطح ملی يا محلی خللی وارد کنند در حقيقت به بنای

دولت و به رسالت مردمی آن وارد میسازند.‏ مصئونيت گفتار به اين نهاد قدسيت میبخشد.‏ اميد که پارلمان آينده در

افغانستان،‏ نه به جرگه بيعت گيری تبديل شود و نه به شورای اهل حل و عقد.‏

سهلترين ميتود برای شناخت پارلمان شرح وظايف آنست و اين شيوهای است که ما درين نوشته بکار میبريم.‏

‎١‎ پارلمان مرجع تمثيل و نمايندگی از مردم است.‏

پارلمان آينده افغانستان در شرايطی داير ميگردد که رعايت اصل تمثيل و نمايندگی از مردم که پايه اساسی

دموکراسی است؛ زير سئوال میباشد.‏ در شرايط ناامنی که شورای آينده تشکيل ميگردد و با ترکيبی که اين شوری

بخود میگيرد؛ معلوم نيست تا چه حد راجع به صدق نمايندگی مي توان اطمينان داشت.‏ اگر اين امکان وجود دارد که

ترکيب شوری يک ترکيب نا ساز با رويه سياسي قوه اجرائيه باشد،‏ اين احتمال هم موجود است که بخشهای وسيع آن

زير بار عقايد مذهبی سياسی رسالت نمايندگی از مردم را از دست بدهند.‏

چگونه رای دهنده میتواند مطمئن باشد که نماينده او خواستهای او را در محضر شوری و در قبال رياست

دولت منعکس میسازد،‏ در حالی که گزينشها مغشوشاند و عوامل مؤثر درين گزينشها از فضای بحرانی سه دهه

گذشته متأثر میباشند؟

اگر نظام حزبی در دوره انتقالی عمليه صلح و يا در مرحله انتقالی قانون اساسی جديد رشد ميکرد و تشکل

سياسی جامعه نظم پيدا مینمود و يا لااقل نهادهای جامعه مدنی قسمی که در آغاز توقع میرفت شکل میگرفت،‏

رابطه تمثيل بين رای دهنده و نماينده آسان ميگرديد،‏ يا بشکلی نظم میيافت.‏ طوريکه ديده میشود،‏ درين راستا قدم

موثری گذاشته نشده است.‏ البته احزاب به ثبت رسيدهاند و جناح مخالف حاکميت هم ظاهراً‏ به پا خاسته،‏ امّا سعی و

تلاش انتخاباتی که در آستانه تشکيل شوریها معمول است به نظر نمیخورد.‏ حتی شخص رئيس جمهور منتخب که

و رابطههای قومی و

مخاطب اصلی شوری آينده میباشد،‏ خارج از سيستم حامي-تحت الحمايه

قبايلی،‏ به اقدام د يگری مبادرت نورزيده و خلای حيات سياسی حزبی را به نفع خودش و به نفع مملکت میداند.‏ اين

ميلان اتوکراتيک به يقين اولين سوء ظنی است که میشود راجع به موقعيت پارلمان آينده ارائه نمود.‏

در همه احوال،‏ وظيفه نمايندگی از مردم ايجاب میکند که بين نماينده و رای دهندگان تماس و ديالوگ هميشگی

برقرار باشد.‏ سپردن عرايض و شکايات به اعضای پارلمان در افغانستان سابقه دارد.‏ درجه توفيق نمايندگان نيز به

نتائج مثبتی مربوط میشود که آنها از خلال مداخلات شان در نهادهای دولتی بدست میآورند.‏ در فضای فاقد نظم که

امروز طاري میباشد و با آگاهی ازينکه اعتبار قانون رو به نزول است،‏ وساطت و مداخلات نمايندگان بر ثقلت و

فشار اجراآت اداری و قضائی میافزايد و دامنه فساد اداری را گسترش میدهد.‏

(Clientallism)


□ ٨٢ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

‎٢‎ پارلمان،‏ محل همکاری سهمگيری در وظايف دولت:‏

مفاهيم منظم با ارگانهای اجرائيه و سهمگيری در اتخاذ تصاميم حکومت از طريق تدوين و تصويب قوانين،‏

وظيفه عمده پارلمان را در سطح دولت تشکيل ميدهد.‏ درين رابطه،‏ فصل پنجم قانون اساسی وظايف عمده پارلمان و

نحوه عملکرد آن را شرح میدهد.‏ بخش ديگری ازين وظايف در ماده شصت و چهارم که به اختيارات رئيس جمهور

اختصاص دارد،‏ درج شده است.‏

همانگونه که در مورد نقش تمثيلی پارلمان از مردم ديده شد،‏ درين مورد نيز ناهنجاریهای خاص حالت بحران

و مقطعی بودن قانون اساسی به شرايط همکاری بين شوری و رياست دولت تأثير گذاشته،‏ بقسمی آه همکاری دو نهاد

اساسی دولت را با سئوالاتی روبرو میسازد.‏

مقدم بر همه،‏ ماهيت نامشخص و هيبريد بودن نظام جمهوری اسلامی افغانستان قابل سئوال میباشد.‏ قانون

اساسی افغانستان به مقتضای رويدادهای داخلي افغانستان و نياز هاي دروني آشور تدوين نشد.‏ ايجابات بيرونی بحران

و درگيری اضلاع متحده امريکا با تروريزم بينالمللی و مسئله عراق در مجموع،‏ به نقش افغانستان در جامعه جهانی

برجستگی خاصی بخشيد.‏ تلاشهای پيگيری به کار میرفت تا وقايع در داخل و خارج همآهنگی داشته باشند.‏ اين امر

سبب شد که تصاميم بعضاً‏ در عالم ناآماده گی و شتابزدهگی اتخاذ گردد.‏

پارلمان افغانستان جزء نظامی است که از دو لحاظ هيبريد شناخته میشود:‏

اولاً‏ از دَرَک تلفيق ناسازی که در پديدههای جمهوری و اسلامی در ترکيب ‏«جمهوری اسلامی»‏ وجود دارد.‏

در افغانستان چنين نظامی سابقه تاريخی ندارد.‏ در ماحول ما جمهوی اسلامی پاکستان به ديکتاتوری نظامی عوض شد

و در ايران،‏ جمهوری اسلامی ايران به تئوکراسی و حاکميت اهل دين مبدل گرديده است.‏ درين فضای پر از ابهام،‏

پارلمان آينده در افغانستان با کششهای متعارضی روبرو ميگردد.‏ به گمان غالب،‏ هسته اساسی آن را قشر بنيادگرای

کشور تشکيل خواهد داد.‏ درين صورت،‏ روشن نيست که مبارزه دولت عليه تروريزم بينالمللی که با بنيادگرائی دينی

بیرابطه مانده نمیتواند چگونه و به چه شکلی از همکاری با پارلمان روبرو خواهد شد و جامعه بينالمللی در قبال

موضعگيریهای راديکال پارلمان افغانستان در رابطه با اسلام سياسی چه عکسالعملی از خود نشان خواهد داد؟

ثانياً‏ پارلمان افغانستان جزء نظامی محسوب میگردد که در تصنيفات حقوق اساسی به مودل مشخصی نسبت

پيدا نمیکند.‏ رژيم جمهوری اسلامی افغانستان نه رياستی است،‏ نه پارلمانی.‏ به تعبيری ديگر،‏ هم رياستی پارلمانی

است و هم پارلمانی رياستی.‏ درين نظام،‏ انجام تعهدات بينالمللی سنگينی بر عهده دولت گذارده شده است،‏ و در

جمله اين تعهدات،‏ مجادله عليه کشت و تجارت خشخاش در رأس اولويتها قرار دارد.‏

با فهم اينکه مبارزه با مواد مخدر ايجاب همکاری بیقيد و شرط نهادهای تقنينی و اجرائيوی را مینمايد،‏ و با

درک اين واقعيت که مبالغ پولی هنگفتی که از مدرک مواد مخدر بدست میآيد بر رويه نمايندگان تأثير میگذارد،‏ آيا

میشود تصور کرد که معضله مواد مخدر در داخل پارلمان آينده آدام راه حل پيدا کند؟

در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان،‏ تصويب مشی سياسی از طرف پارلمان صورت میگيرد و

اجرای اين مشی از صلاحيت رئيس جمهور است.‏ در عوض،‏ پارلمان از حق استيضاح وزرا بصورت انفرادی،‏

برای مطرح ساختن مسئوليت سياسی حقوقی رئيس جمهور مستفيد میباشد.‏

چون وجود جناحهای مخالف در پارلمان را نمیتوان ناديده گرفت،‏ چه تأميناتي وجود دارد که با اتکاء به آن،‏

رئيس جمهور بتواند به تعهدات افغانستان در برابر جامعه جهانی پاسخ بدهد؟

رياست دولت از مدتی باين طرف با مراجع دولتی فرانسه داخل تماس میباشد تا لااقل،‏ زمينه عملکرد اداری و

حقوقی پارلمان را آماده سازد.‏ برای اين کار،‏ برنامههايي برای تربيت پرسنل آينده زير اجراست،‏ درين مورد و راجع

به عملکرد منفي پارلمان در يک نوشتهء جدا مطالبی ارائه ميگردد.‏ افغانستان ازين ناحيه تجاربی حاصل کرده است

زيرا کشور ما سابقه پارلمانی صد ساله دارد و جای تأسف است که نظام سياسی افغانستان يک باره تحت فشارهای

بيرونی تغيير شکل داد و نظام سياسی ايرا اختيار کرد که از نظامهای مسخ شدهء رياستی شناخته میشود.‏

‎٣‎ مسئله نظارت بر اجراء ات قوه اجرائيه:‏

بحث نظارت،‏ مقدم بر همه،‏ تعبير سياسی دارد.‏ امّا قسمی که در بالا ديده شد،‏ سوای مسئوليت انفرادی وزراء

خاصيت هيبريد نظام سياسی افغانستان مانع اين نوع نظارت از طرف پارلمان میگردد.‏ انتخابی بودن نهادهای تقيننی

و اجرائيوی هم به شوری ملی و هم به رئيس جمهور حق ميدهد که بعنوان مؤکلين مردم عمل کنند،‏ بدون آنکه يکی در

برابر ديگرش جوابده باشد.‏ بخاطر همين خلاست که اگر رويه رياست جمهوری رضايت بخش نباشد و خاصتاً‏ از

حدود مشی سياسی مصوبه شوری فراتر رود،‏ يک حالت بحران رخ ميدهد.‏

معهذا،‏ در دو مورد نظارت پارلمان ‏(شوری ملی)‏ بر حکومت و بر قوه اجرائيه بصورت کلی،‏ زمينه همکاری

ديموکراتيک را در ميان نهادهای دولت فراهم میسازد.‏

‎١‎ تصويب بودجه و منظوری قروض:‏


□ ٨٣ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

(٩٨

در بودجه،‏ دخل و خرج دولت مشخص ميگردد.‏ چون درآمد اصلی دخل از منبع ماليه تأمين ميگردد،‏ و ماليه از

محصول کار و زحمت مردم بدست میآيد،‏ از آنرو در جوامع ديموکراتيک نمايندگان مردم سعی میورزند بار ماليه

افزايش نيآبد.‏

در اينصورت قوه اجرائيه،‏ بغرض تكافوی مصارفش به قرضههای داخلی و خارجی رجوع میکند.‏ در شرايط

کنونی،‏ قرضه خارجی در افغانستان،‏ برجستگی دارد،‏ و توسل به قرضههای داخلی نسبت نامساعدت بازار اقتصادی

قابل تجويز نمیباشد.‏ مضاف بر آن،‏ مقروضيت دولت،‏ در نهايت،‏ مقروضيت فرد فرد مردم محسوب میشود.‏

قانون اساسی افغانستان تصويب بودجه و قروض را از اختيار پارلمان شناخته است.‏ مضاف برآن،‏ از

ضرورت قانون درين مورد تذکر ميدهد و باين ترتيب به نظارت قانون اعتبار بيشتری ميدهد،‏ چون نافذ شدن قوانين

تابع طرزالعملهائی است که در خود قانون اساسی پيشبينی شده است.‏

بصورت اخص،‏ موارديكه لازم است در تهيه طرح بودجه از طرف حکومت رعايت گردد در قانون اساسی

تعين شده است.‏

گرچه در احکام قانون اساسی ‏(مواد ‎٩٧‎و نقاضت وجود دارد،‏ امّا معلوم میشود که طرح قانون بودجه

ابتداء در سنا ‏(مشرانو جرگه)‏ بررسی ميگردد.‏ از طرفی ما ميدانيم که سنای آينده با تنقيص ثلث اعضای آن،‏ در

نقاضت با قانون اساسی داير میشود.‏ توضيح بيشتر اين مطلب بيک بحث جداگانه ضرورت دارد.‏

در کشورهای مترقی،‏ ضوابطی وجود دارد که به تأسی از آنها اصول ديموکراسی در طرح بودجه رعايت

ميگردد.‏ چنانچه بودجه هر سال ترتيب ميگردد و هيچ مصرفی گنجانيده نمیشود مگر آنکه منبع عايدش همزمان

پيشبينی گردد.‏ در عين حال،‏ نيازهای که در بودجه درج میشود،‏ دقيقاً‏ بررسی ميگردد تا از مخارج بيجا جلوگيری

شود.‏

رويهمرفته،‏ گسترش وظايف دولت و تخنيکی شدن اين وظايف نقش نهادهای اجرائيوی را در تهيه و تطبيق

طرح بودجه برجستهتر ساخته است.‏ بودجه با مسئله انکشاف اقتصادی،‏ از جمله سياست پولی،‏ انفلاسيون(تورم)،‏

توليدات ناخالص ملی رابطه دقيق دارد.‏

در نظام رياستی اضلاع متحده امريکا،‏ نظارت سياسی بر نهاد اجرائيوی از طريق نظارت بر بودجه صورت

میگيرد.‏ اغلباً‏ رياست جمهوری منظوری مصارف نظامیاش را از پارلمان تقاضا میکند و پارلمان میتواند با

خودداری از اعطای اعتبارات پولی،‏ جلو سياست جهت نامطلوب رياست جمهوری را بگيرد.‏ اگر در بين دو نهاد

اختلافی رخ دهد،‏ مداخله محکمه عالی به نزاع پايان میدهد.‏

در نظام هيبريد ‏(نظام دورگه يا نظام ترآيبي و مخلوط)‏ افغانستان،‏ بايد انتظار کشيد،‏ زيرا قيافه پارلمان آينده و

حضور احزاب سياسی بوضاحت مشاهده نمیگردد.‏ در شرايط کنونی که عوايد دولت از منابع کمکهای خارجی تهيه

ميگردد،‏ به استقلال عمل پارلمان نمیشود اتکاء کرد.‏ در آيندههای قريب نيز تصور نمیرود که ماليه منبع اصلی

مصارف بودجوی دولت را تشکيل دهد و مسئله رابطه بين مردم و نمايندگانشان ازين زاويه مطرح گردد.‏ همچنان

معلوم نيست که سمت و جهتگيری مصارف چگونه تعين خواهد شد.‏ آيا در برنامههای آينده دولت به مکتب و

آکادمی،‏ به هنر و موسيقی و تربيت بدنی و اشتغال جوانان توجيه ميگردد و يا به مدرسه و خانقاه و فرو نشاندن

مطالبات سنتی و کهنهگرائی؟

‎٢‎ کميسيونهای تحقيق و جلسات استماع

رسيدگی به شکايات از مراجع اجرائيه بيشتر يک عرف سياسی انگلوساکسون و مخصوصاً‏ اضلاع متحده

امريکاست.‏ درين کشور داير کردن کميسيونهای تحقيق و جلسات استماع توسط کنگرس دلالت به فعال بودن

ميکانيزمهای ديموکراتيک مینمايد.‏ از خلال رسيدگی کميسيونها و جلسات استماع ،(Hearings) نه تنها به کار

مقامات اجرائيه بازنگری صورت میگيرد،‏ بلکه با استفاده از اطلاعاتی که گردآوری میشود،‏ در امر تدوين قوانين

بهبود دست میدهد.‏ همچنان به آگاهی عامه پرداخته میشود.‏

داير کردن کميسيونهای تحقيق همچنان نشانهای است از خاصيت قضائی پارلمانها که در بدو امر انديشه اصلی

آنها را تشکيل ميداد.‏ در کشوری مانند فرانسه،‏ قبل از انقلاب ١٧٨٩، پارلمانها صرفاً‏ به رسيدگی قضائی شکايات

مشغول بودند.‏ در افغانستان تحت نظام سلطنتی،‏ قبل از قانون اساسی ١٩۶۴، بخش مهمی از وظايف شوری را

رسيدگی به شکايات و عرايض مردم تشکيل ميداد.‏

مستثنی از انگلستان که در آن کميسيونهای تحقيق بنام Committee) Select‏)وجود دارد،‏ در فرانسه و آلمان

باين مسئله کم توجه ميگردد،‏ و اين نوع نظارت طرفداران زيادی ندارد.‏ ايطاليه يگانه کشور اروپائی

(Continental) است که در آن کميسيونهای تحقيق به وفرت ديده شده و اين بخاطری است که تضادهای اجتماعی

درين کشور زياد اند و شبکههای مخفی و تروريزم در بعضی مواقع سبب آزار و اذيت عامه ميشده است.‏

مطلب جالب ديگر اصطکاکی است که بين پارلمانها بحيث مراجع تحقيق و سمع شکايات و ارگانهای قضائی،‏

به حيث منابع داوري،‏ رخ ميدهد.‏ در بعضی موارد پارلمان به اجراءآتي دست میزند که سؤالات حقوقی و قضائی را

مطرح میسازند.‏ احضار شهود يا تحديد يا سلب آزادی اشخاص بغرض پرس و پال،‏ به عملکرد قضائی نزديک


□ ٨٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

میشود.‏ نزاعی که ازين عملکرد خلق میشود به اصل تفکيک قوا تماس میگيرد.‏ در عمل ديده شده که در چنين

حالات به محکمه قانون اساسی رجوع شود و نظر آن حاصل گردد.‏

قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان وظيفه بررسی و مطالعه اعمال حکومت را به کميسيون خاصی

سپرده است که از طرف ولسی جرگه يعنی مجلس نمايندگان تعيين مي گردد.‏ درين مورد نيز بايد انتظار آشيد و

مشاهده آرد آه نظارت به اين شکل در عمل چگونه پياده میشود.‏ البته از همين حالا نمیتوان زياده خوشبين بود،‏

زيرا بحران چند دهه اخير،‏ اختلافات قومی و مذهبی و کدورتها را افزايش بخشيده،‏ به نحوی که اگر در مقررات

داخلی ولسی جرگه محدوديتهائی وضع نگردد،‏ کميسيونهای خاص تحقيق به ادارات سارنوالي مبدل خواهد شد.‏

نتيجه:‏

افغانستان در زمينه پارلمانتريزم تجارب طولانی دارد.‏ فکر ايجاد پارلمان با مطالبات مشروطهخواهی رشد

نمود.‏ تحول ناکام لويه جرگهها،‏ اميرامان اله خان،‏ پادشاه اصلاح طلب را واداشت که به عصری ساختن دولت و

نهادهای ديموکراتيک توجه کند.‏ در عمل،‏ شوری ملی در عصر پادشاهی محمد نادرشاه تأسيس گرديد.‏

ازين تجارب در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان برمبنای توافقات بُن استفاده بعمل نيامد و بنا بر

عوامل مقطعی به رژيم رياستی که سابقه تاريخی در افغانستان نداشت رجوع برده شد.‏ ازين تلاش يک نظام هيبريد

بوجود آمد.‏

پارلمانها در گذشته به موازات ماهيت رژيم عمل نمودهاند.‏ در آينده نيز چنين خواهد بود.‏ توقع آنست که

رسالت پارلمان حفظ شود و بلکه رشد نمايد.‏ در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان و جايگاه خاص

بنيادگرائی دينی طی ادارات موقت و انتقالی،‏ بيم آن میرود که پارلمان آينده در بهترين حالات،‏ به شوری اهل حل و

عقد،‏ يعنی يک پديده نامشخص و نامأنوس با فرهنگ سياسي افغانستان تبديل شود.‏ / خاتمه

پروفيسر قاسم فاضلي

بيانيهء شفاهي در آنفرانس

‏(بخش اول)‏

تشكر از جناب رييس صاحب مجلس و تشكر از جناب زيوري آه زمينه را مساعد ساختند آه ما به اين آنفرانس بياييم.‏

در اين جلسه برخي دوستان قديمي خود را ديديم و نيز بعضي از ذواتي را آه نمي شناختيم،‏ افتخار آشنايي شان را پيدا

آرديم.‏ از جناب سفير صاحب هم تشكر مي آنيم آه به اين مجلس آمدند و ما به ديدن ايشان هم نايل گرديديم.‏

من از ابتداي عمليهء صلح بن،‏ عليرغم داشتن فرصت براي مقامات اجرايي،‏ همواره در نظر داشتم تا در ساختن

قانون اساسي افغانستان اگر بتوانم نقشي داشته و سهم خود را اداء نمايم.‏ ولي متأسفانه نشد و با وجوديكه من عضو

آميسيون تسويد قانون اساسي بودم و تا آخرين مراحل هم همراه آقاي آرزي در تعيين اعضاي آميسيون شريك بودم،‏

ولي پيشامد طوري شد آه نخواستم بحيث عضو در آميسيون تسويد قانون اساسي سهم بگيرم.‏ فلهذا،‏ از همان روز

مقاطعه صورت گرفت.‏ پسانترها،‏ وقتي حوادث بعدي را ديدم،‏ فهميدم اگر در آنوقت مقاطعه نمي آردم،‏ دلايل ديگري

بوجود مي آمد آه مرا وادار به مقاطعه مي آرد،‏ زيرا آن وقايع مطابق خواست و برنامهء من بعد از بيست و چند سال

تلاش و قرباني نبودند.‏

بعد از بيرون شدن از افغانستان و برگشت به فرانسه،‏ خواستم تا از طريق علمي و آارشناسي و با تهيه يك آتاب در

مورد جريانات عمومي سياسي افغانستان از عمليه صلح بن به اينطرف،‏ به افغانستان دلبستگي و وابستگي خود را

تبارز بدهم؛ تا توسط نسل هاي آينده ديده شود آه اين پروسهء صلح چي بود،‏ ملل متحد چه نقش بازي آرد،پادشاه

سابق افغانستان سي سال بعد از آن حوادث چه نقش بازي آرد،‏ نقشي را آه مسعود بزرگ بازي آرد،‏ بخاطر دارم

تلاشهايي آه در بين روم و جبههء متحد اسلامي شد و بالاخره حادثهء نهم و يازدهم سپتمبر،...‏ تمام اين مسايل زمينه

مساعدي را فراهم ساخت آه معضلهء افغانستان بالاخره از بن بست برآيد.‏ در حاليكه ما و شما مي فهميديم و ما خود

ما در روم هم مي فهميديم آه لويه جرگه يك چيز عملي نيست و در آن شرايط نمي توانست عملي شود.‏ ما در ماه هاي

آخر،‏ خود ما هم راجع به لويه جرگه مشكوك شده بوديم،‏ اگر ١١ سپتمبر صورت نمي گرفت.‏ ١١ سپتمبر بود آه راه

را گشود و برنامهء روم را يك چيز قابل قبول براي ملل متحد و براي امريكا ساخت.‏ زيرا آن آاري را آه آنها مي

خواستند بكنند،‏ ما قبلاً‏ در روم آرده بوديم.‏ در طي اجلاس هاي روم،‏ قدمهايي را آه بعداً‏ بنام لويه جرگه اضطراري و

اداره موقت و...‏ برداشته شد،همه اش در روم طرح شده بود.‏ آقاي لخضر براهيمي هم گفت آه ما همان چيز هايي را

آرديم آه شما قبلاً‏ ترتيب آرده بوديد.‏ فلهذا،‏ ملت افغانستان از توافقات بن،‏ به يك معنا يعني به معناي فني،‏ بيرون


□ ٨٥ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

١

نبود؛ ولي به معناي سياسي طبيعي است آه زير نظر و فشار جامعهء بين المللي و حوادث ١١ سپتمبر قرار گرفت.‏

لهذا،‏ من در آتابي آه ده ماه را صرف آن آردم و بزبان فرانسوي نوشته آردم.‏ در اين آتاب اينكه به چه صورت من

در مسايل افغانستان زيست آردم و از چه زاويه به مسايل نگريسته ام،‏ جمع آوري گرديده است.‏ من بعنوان شخص

حاضر از اولين روز هاي جلسات روم حضور داشتم،‏ تا آخرين روز هايي آه ساختار دولت در افغانستان مي خواست

شكل بگيرد؛ خود را مستحق مي دانستم آه بحيث يك فرد مطلع،‏ اين مسايل را براي نسل هاي آينده به رشتهء تحرير

در آورم.‏ اين آتاب در فرانسه چاپ شده است و من تا حدي آه امكان داشت در مطبوعات و راديو و تلويزيون

فرانسه آنرامعرفي آرده ام.‏

از يكي دو ماه اخير،‏ يك رجوع مجدد از طرف ژورناليست ها به آتابم را مشاهده مي آنم.‏ زيرا اين آتاب بسيار

خوشبينانه نيست و اشتباهات دو سه سال گذشته را بعنوان دلايل ناآامي آينده شرح مي دهد.‏ در اول،‏ يعني چندين ماه

قبل آه اين آتاب نشر شد،‏ مطبوعات فرانسه تعجب مي آردند آه تو يگانه آسي هستي آه از ناآامي ها و اشتباهات

صحبت ميكني در حاليكه جهان شاهد موفقيت هاي افغانستان است.‏ اما امروز آه دوباره مسايل رو به خرابي است و

هراس و بيمي پيدا شده،‏ ژورناليست ها دوباره به من مراجعه مي آنند و خواستار مصاحبه مي شوند.‏ البته آرزوي

قلبي من همين بودآه اين پروسهء سياسي آامياب شود زيرا يكي از بهترين چانس هاي طلايي افغانستان بود آه دوباره

ميسر نمي شود.‏

اگر بياييم سر اصل مسئله و موضوع پارلمان،‏ به نظر من تا آنون ما از مراحل عمليه صلح،‏ يكي پس از ديگري

عبور مي آرديم واگر در يك مرحله به نتيجه نمي رسيديم،‏ مي گفتيم با تطبيق مرحلهء ديگر نتيجه به دست مي آيد و به

همين ترتيب بودآه مراحل را ‏–بدون آسب نتيجهء قابل توجه-‏ يكي بعد از ديگري طي آرديم.‏ پارلمان آخرين مرحله

است و بعد از آن ديگر مرحله اي وجود ندارد.‏ در همين جاست آه تمام مشكلات تراآم مي آند.‏ از طرف ديگر،‏ شايد

علايق جهاني هم به مرور زمان به افغانستان آمتر شود.‏

اگر ما موفق نشويم دولتي را آه تا آنون نتوانستيم بسازيم،‏ با تشكيل پارلمان بسازيم،‏ اوضاع باز هم بدتر خواهد شد.‏

زيرا مطابق به قانون اساسي افغانستان،‏ دولت رياستي افغانستان از دو نهاد انتخابي متشكل شده است:‏ نهاد رياست

جمهوري و نهاد پارلمان.‏ اگر اين دو نهاد نتوانند آه يك همكاري درست و سالم را بين خود داشته باشند-‏ آه من شك

دارم.‏ اين شك هم بخاطر برخي نواقصي است آه در خود قانون اساسي وجود دارد و هم بخاطر نحوه اي برگزاري

انتخابات آينده است آه مداخلات و اعمال نفوذ ها،‏ خشونت هاي موجود و آشيدگي هايي آه رخنه آرده است و

ترسهايي آه ايجاد شده است-‏ خود قانون اساسي تا حد زيادي ترس ايجاد آرده است-‏ ترس اتوآراسي و حكومت فردي

در افغانستان ايجاد شده است.‏ اين مسئله،‏ مشارآت سياسي را ضعيف ساخته است.‏ با ايجاد آردن يك پارلمان بي

صلاحيت آه نتواند از بطن خود قدرتي را خلق آند؛ اينها همه دلايلي است آه به نظر من انديشهء هميشگي مردم

افغانستان را – آه از اتوآراسي و حكومت فردي واهمه دارند-‏ دوباره زنده ساخته است.‏ لهذا،‏ من بسيار اميدوار نيستم

آه اين مرحله،‏ يعني تشكيل پارلمان،‏ ما را از تمام درد هايي ما رها بسازد.‏ حتي من اين ترس را دارم آه اگر پارلمان

اندآترين مشكل ديگري بيفزايد،‏ حالتهايي بوجود خواهد آمد آه آاملا غير قابل پيش بيني هستند.‏ تا جاييكه من با

متخصصين قانون اساسي صحبت آرده ام،‏ نظر آنها نيز همين است آه اين قانون اساسي،‏ قانوني نيست آه آارآمد

بوده ومفيد باشد.‏ لهذا،خود من متأسفانه پيش بيني ميكنم آه مشكلات دولت،‏ بمراتب زياد تر از گذشته خواهد شد.‏ فساد

اداري زياد تر خواهد شد.‏ رابطه هايي بين مافياي مواد مخدر و پارلمان هم يك شكل اساسي بخود خواهد گرفت و

همچنان رابطه هاي تروريزم بين المللي با بعضي از اعضاي پارلمان آينده هم جاي نگراني خواهد داشت.‏ اصولا

قانون اساسي ما بنيادگرايي و تندروي را تقويه آرده است.‏ با در نظر داشت تمام اين فكتور ها،‏ من بخود نمي توانم

اجازه بدهم آه در مورد آاميابي انتخابات-‏ با وجوديكه خواست همهء ما و دنياست-‏ خوشبين باشم.‏ هيچكس نمي گويد،‏

وقتي اين پارلمان ايجاد شد،‏ چه اتفاقي خواهد افتيد.‏ آيا با وجود تمام اين مشكلات،‏ آيا آن پارلمان مفيد مي باشد و دولت

را ثبات مي دهد؟ و يا اينكه همان اختيارات نصفه و نيمهء را آه رييس جمهور دارد،‏ پارلمان زياد تر دچار مشكلات

مي آند و موانع را وسيع تر مي سازد.‏

1

اين آتاب به زبان فرانسوي است و ترجمهء عنوان آن:‏ افغانستان،‏ از موقت تا انتقالي:‏ با چه دورنما؟ است.‏ پروفيسر مايكل بري،‏ آه امريكايي الاصل بوده

ولي در دانشگاه هاي فرانسه تدريس مي آند،‏ مقدمه اي بر آن نوشته است.‏ نام و مشخصات اين آتاب به فرانسوي به اينقرار است:‏

KACEM FAZELLY, L’ AFGHANISTAN du PROVISOIRE AU TRANSITOIRE, QUELLES PERSPECTIVES, PREFACE DE

MICHAEL BARRY, L-ANGUES et MONDES, L’ASIATMÉQUE, PARIS, 2004


□ ٨٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

البته با تمام اين بيم و هراس ها،‏ باز هم نبايد اميد خود را از دست داد.‏ اينكه دوستان لطف آرده و اين آنفرانس را داير

آرده اند قدم مثبتي است.‏ همچنين آشور فرانسه هم گروهي از افغانها را،‏ بنام پرسونل مديريتي آيندهء پارلمان،‏ زير

تربيه گرفته و آنها را در مورد نحوهء آار اداري و پروسيجر هاي پارلماني تعليم مي دهد آه باز هم قدم مثبت است.‏

براي يادآوري مشكلات آار با پارلمان خاطره اي را مي گويم و داآتر صاحب نورزايي هم هستند،‏ تأييد مي فرمايند.‏

در وقت صدارت مرحوم ميوند وال من رييس تقنين بودم،‏ داآتر صاحب نورزايي آمر عمومي اجراآت قضايي بود در

وزارت عدليه و آقاي حقوقي يك شخص نيك و موثري بود آه مسايل سارنوالي را پيش مي برد و متأسفانه فوت آرده

است.‏ آقاي طبيبي وزير عدليهء ما بود.‏ در مواقعي آه پارلمان مسايل را بحث ميكرد،‏ آقاي طبيبي هر سه ما را دست

گرفته به پارلمان مي برد.‏ در ولسي جرگه،‏ ما شاهد بحث ها مي بوديم.‏ در آنوقت يك ولسي جرگهء بسيار خوب بود و

مردمش ازين مردمي نبودند آه امروز ما از شان انديشه داريم.‏ ولي ولسي جرگه،‏ ولسي جرگه بود.‏ گفتهء اعليحضرت

آه در مصاحبهء خود با بي بي سي گفت آه پارلمان در هر جاي يك چيز بسيار خطرناك است و در هر جاي در

پارلمان جنگ مي شود.‏ اين مطلب را ايشان بنا بر تجاربي آه شخصاً‏ در زمان طفوليت از فرانسه داشت و چيز هايي

را آه در افغانستان ديده بود،‏ مي گفتند.‏ و پارلمان آيندهء ما ممكن است آه سر همهء پارلمانها را خاريده باشد.‏ يكي از

روز ها را بياد دارم آه من به همراه آقاي طبيبي و آقاي ميوند وال در ولسي جرگه بوديم و جلسه خاتمه يافت.‏ آن روز

به حدي هياهو زياد شده بود و تنش به حدي بالا رفته بود آه همگي آوشش ميكردند،‏ زودتر از جلسه برآيند.‏ وقت

رفتن بود.‏ آقاي داآتر ظاهر،‏ رييس شورا بودند؛ ايشان در دهن دروازه استاد شده و در وقت خدا حافظي وقتي آقاي

ميوند وال همراه داآتر ظاهر خان دست داد،‏ داآتر ظاهر خان برايش گفت آه ‏«هر آله راشي»‏ و به صورت يك نوع

طنز آه يعي ديدي!‏ خوردي!‏ هرآله راشي بيا هر وقت بيا آه همين حال سرت تير شود.‏ ميوند وال مرحوم هم آه يك

آدم بسيار ظريف و نكته سنجي بود،‏ فوري به جواب داآتر ظاهر گفت آه ‏«هر آله اوسي»‏ يعني آه من خو بعضي

وقتها مي روم و مي آيم به پارلمان،‏ مگر تو هميشه همين جا باشي آه همين حالت را ببيني!!‏ واقعاً‏ در آنزمان آنقدر

اوضاع در داخل پارلمان خراب مي شد آه هر وقت داآتر طبيبي مرحوم مي خواست به پارلمان برود بما مي گفت

مثل اينستكه بطرف مرگ بروم.‏

بهر حال با اين قانون اساسي و پارلمان دو اطاقه،‏ آار ها آسان نشده است.‏ با اين طرزاالعمل هاي دقيق،‏ آميسيونهاي

مشترك بين ولسي جرگه و مشرانو جرگه و صلاحيت هاي مشترك بين رييس جمهور و ولسي جرگه و از طرف ديگر

با سنا و با خود شوراي ملي در مجموع؛ اينها چيز هايي است آه اصطكاك هايي زيادي را در راه پيشبرد سياست خلق

ميكند.‏

اگر دقت آنيم:‏ تعيين خط مشي سياست به تصويب شورا مي شود و تطبيق آن به توسط رييس جمهور مي شود.‏ اما در

هيچ جاي قانون اساسي گفته نشده آه چگونه از طرف شورا در برابر رييس جمهوري آه از اين خط مشي بيرون شود

و يك سياست شخصي را پيش ببرد،‏ نظارت صورت مي گيرد.‏ اين يكي از آلانترين نزاع ها و اصطكاك هايي است

آه بسيار به زودي بروز خواهد آرد.‏

علاوه بر آن،‏ يك تعداد بسيار زيادي از فرامين تقنيني آه تا آنون از طرف رييس جمهور صادر شده اند،‏ مشكل

بزرگ ديگري خواهد بود.‏ مخصوصاً‏ در اوايل آار آه در يك روز تا ده تا فرمان تقنيني هم صادر شده است.‏ در

قانون اساسي هم گفته شده آه تمام فرامين تقنيني بايد در پارلمان رؤيت داده شده و توسط پارلمان منظور شوند.‏

پارلمان افغانستان حتي با داشتن عالي ترين امكانات،‏ همين مسئله فرامين تقنيني را به ده سال هم حل آرده نمي تواند.‏

زيرا بايد تمام آنها را بررسي آند آه آيا با قانون اساسي موافق هستند يا ني.‏ لهذا،‏ چلنج هاي پيش روي پارلمان بسيار

زياد است و در پهلوي آن همانطوريكه پيشتر عرض آردم،‏ قانون اساسي ما آار ها را آسان نكرده است.‏ اگر در قانون

اساسي پارلمان يك اطاقه مي بود،‏ يعني فقط ولسي جرگه مي بود،‏ آار ها بسيار آسان مي شد،‏ مثليكه در زمان رياست

جمهوري داود خان بود.‏ در افغانستاني آه نه فدراليزم است و نه اداره محلي مستقل است و نه پادشاهي است؛ آه ما به

اعيان و به سناتور ها ضرورت داشته باشيم.‏ در اين افغانستان من نمي فهمم آه ضرورت مجلس دوم ‏(مشرانو جرگه

يا سنا)‏ چي است؟ چرا آه مجلس سنا از دو چيز نمايندگي مي آند:‏ يكي از محل و ادارهء محل آه در برابر آسانيكه

مستقيماً‏ انتخاب شده اند،‏ نقطه نظر محلي را بيان بدارند-‏ ما اينرا نداريم.‏ شورا هاي ولايتي آه در افغانستان هستند،‏

تنها وظيفهء مشورتي دارند.‏ يعني تنها به والي حكومت،‏ مشوره مي دهند.‏ لهذا،‏ هيچ نوع عدم تمرآز يا ادارهء محلي

درقانون اساسي افغانستان پيش بيني نشده است و اين يك خلاي فوق العاده بزرگ است؛ در شرايطي آه مردم خودشان

بايد بياموزند و خودشان آارهاي خود را پيش ببرند.‏ دوم،‏ ما اعيان هم نداريم.‏ پادشاهي خاتمه يافت و خاندانها هم

رفتند.‏ در سطح خوانين هم تغييرات بسيار زيادي واقع شد.‏ قومندانها آمدند و جوانها داخل جهاد شدند.‏ قدرت گرفتند،‏

به سياست داخل شدند.‏ ما آن جامعه اي را آه سر چند تا اعيان و خان استاده باشد و باز پادشاه بخواهد آه توسط آنها

در يك مجلس دوم خود را در برابر ملت حمايه بكند-‏ يعني آن چيزي آه در انگلستان قديم و در تمام مونارشي هاي

قديم صورت گرفت-‏ مجلس سنا فقط بحيث يك امتياز براي پادشاهان داده شد.‏ زيرا بورژوازي آمد و قدرت را از


□ ٨٧ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

پادشاه گرفت و مجلس عوام را تأسيس آرد و پادشاه گفت آه پس من هم بايد يك وسيلهء ديگر در دست داشته باشم و

منهم يك مجلس را انتصاب ميكنم آه بايد باشد و موازنهء لازمه را برقرار بكند.‏ ما در افغانستان نه اعيان داريم و نه

آسي را داريم آه حالا ادعاي اعياني را بكند يا در مقام اعياني قرار داشته باشد.‏ لهذا،مجلس دوم يعني سنا به نظر من

يك چيز بكلي زايد واضافي است.‏ زايد بودنش را همين حالا هم به چشم سر مي بينيم.‏ رييس جمهور ترآيب سنا را آه

از جملهء سه ثلث سنا است؛ يك ثلث آنرا بكلي فراموش آرده است.‏ در انتخابات آينده تنها شورا هاي ولايتي انتخاب

مي شوند.‏ از شورا هاي ولسوالي هيچكس گپ نمي زند.‏ حتي گمان مي آنم فرماني صادر شده است،‏ برخلاف قانون

اساسي مبني بر به تعويق افتادن انتخابات شورا هاي ولسوالي ها.‏ ريييس جمهور هيچ حق و صلاحيت را ندارد آه در

قانون اساسي تصرف بكند.‏ فرامين تقنيني براي اينستكه آار ها وجريانات روزمره را پيش ببرند.‏ در متن قانون اساسي

و در اجراآتي آه بر اساس قانون اساسي صورت مي گيرد در مورد سه قوهء مجزا و اصلي،‏ فرامين تقنيني نمي توانند

دخل و تصرفي بكنند.‏ اين فقط از صلاحيت هاي لويه جرگه است آه از راه تعديل،‏ تغييراتي را در قانون اساسي

بياورد.‏ فسخ آردن نمايندگان شورا هاي ولسوالي ها يك تصرف است در قانون اساسي.‏ چرا؟ بخاطريكه فكر آرده آه

يك چيز زايد است.‏ يكبار نمايندگان ولايات خو در سنا مي آيند،‏ ديگر اين نمايندگان ولسوالي ديگر براي چي بيايند؟ اين

مسئله را در موقعش،‏ يعني در هنگام تصويب قانون اساسي نتوانستند درست فكر آنند.‏ يك ثلث ديگر سنا را آه خود

رييس جمهور تعيين ميكند.‏ پس از حذف نمايندگان ولسوالي ها ترآيب سنا چيست؟ فقط ثلث آن نمايندگان شورا هاي

ولايات است آه از اهميت آن فوق العاده آاسته مي شود.‏ لهذا،‏ آن تفكر سياسي آه بر اساس آن بايد يك مجلس سنا بيايد

تا اقشاري را آه مستقلا وجود دارند را نمايندگي آرده بتوانند،‏ آن تفكر امروزه هيچ وجود ندارد.‏ يك چيز تصنعي و

ساختگي از آن سر زده است.‏

لهذا،‏ هم در خود قانون اساسي موانع و پيچيدگي ها فوق العاده زياد است و مطلب دوم آه به ديموآراسي مربوط مي

شود و به اين اصل استوار است آه پارلمان يك مرجعي است آه ملت را تمثيل ميكند.‏ وقتي آه پارلمان انتخاب مي

شود،‏ بين پارلمان و بقيهء ملت يك نوع يگانگي و امتزاج صورت مي گيرد.‏ آيا در همين حالت بحراني آه ما داريم،‏

مي توانيم پارلمان آينده را يك امتزاج ملت و تمثيل ملت بگوييم؟ به نحوي آه نماينده ها انتخاب مي شوند،‏ مردمي آه

بيچاره هستند و قدرت مالي و امنيت آافي ندارند و توان براي ابراز نظر خود ندارند،‏ آيا امتزاج ملت و پارلمان در

شرايط موجود يك چيز قابل قبول براي ديموآراسي است يا نيست؟ آه به عقيدهء من نيست.‏ يعني در پارلمانهاي

دنيا،وآلا بعد از انتخاب شدن،‏ همچنان روابط متقابلهء خود را با مردم حفظ آرده و نظرات مردم خود را در صحن

پارلمان انعكاس مي دهند.‏ اما وآلاي پارلمان آيندهء ما آيا دنبال انعكاس خواسته هاي مردم مي باشند و يا اينكه دنبال

برنامه هاي سياسي و شخصي خود مي روند؟

مشكل سوم اينستكه پارلمان يك مرجعي است آه با حكومت آار ميكند.‏ از مجموع آار پارلمان و حكومت است آه

برنامه ها پيش مي روند و قوانين نافذ مي شوند.‏ مسئله احزاب نيز يك مسئله مهم در اين ميان است و هنوز معلوم

نيست آه نهاد پارلمان از طريق احزاب با حكومت در تعامل قرار ميگيرد و يا اينكه از طريق نمايندگان انفرادي؟

چيز ديگر آه بسيار روشن است،‏ نفوذ بيشتر بنياد گرايي در پارلمان آينده مي باشد.‏ بسيار امكان دارد آه موانع عمده

از طرف بنياد گرا ها و تندروان ايجاد شده و پيشرفتهايي را هم آه تا آنون در ساحهء قانونگذاري آرده ايم را مختل

بسازد.‏ زيرا در يك ماده قانون اساسي گفته شده است آه قوانين در افغانستان بايد با احكام و معتقدات اسلام موافق

باشد،‏ از شريعت نام نبرده است،‏ بلكه احكام و معتقدات اسلام را تذآر داده است.‏ در قوانين اساسي سابق افغانستان تنها

از اساسات اسلام ذآر رفته بود.‏ مسئله اساسات به آنصورت موانع خلق نمي آرد،‏ براي اينكه يك تعداد چيز هاي

معدودي هستند آه جزو اساسات اسلام هستند.‏ اما مسئلهء احكام مستقيماً‏ مسئله شريعت را مطرح مي سازد و مسئلهء

معتقدات يك مسئلهء بسيار مبهم،وسيع و پيچيده است آه حد آنرا تعيين آردن،‏ آار آساني نيست.‏ ممكن آسي بگويد آه

فلان مسئله از جملهء معتقدات است و آسي ديگر بگويد آه جزو معتقدات نيست.‏ در قسمت شريعت هم اختلافات بسيار

زياد است؛ مخصوصا آه اآنون در قانون اساسي ما شريعت جعفري هم داخل منابع فقه شده است.‏ بنا بر اين،‏ اين

مسئله هم يك نگراني مهم در زمينهء همكاري و يا عدم همكاري پارلمان با حكومت خواهد بود.‏

نكتهء ديگر اينكه اگر شكايات مردم به پارلمان صورت مي گيرد،‏ در آنصورت پارلمان به چه صورت نظارت بكند؟

يعني مسئله نظارت پارلمان در برابر حكومت يك مسئله مهم ديگر است.‏ اين نظارت در دو ساحه است و مخصوصاً‏

در ساحهء بودجه است.‏ بودجهء امروز ما بسيار مهم شده است و مثل بودجهء سالهاي پيش نيست.‏ مسئله جهاني شدن،‏

آمك هايي آه از بيرون مي آيد،‏ آسر بودجه،‏ انفلاسيون ‏(تورم)‏ و...‏ چيز هايي است آه متخصص مي خواهد.‏ همهء

اينها به جزييات بايد دقيقاً‏ مطالعه شوند.‏ آيا اين نظارت را پارلمان افغانستان چه رقم مي آند سر بودجهء افغانستان،‏

سر قرضه هاي افغانستان،‏ سر برنامه هاي انكشافي افغانستان؟ آيا پارلماني آه در آينده مي آيد همين توان را دارد؟ اين

مسايل مربوط متخصصان است آه بنشينند و آميسيون هاي اختصاصي بسازند و هر آدام در ساحهء آار خود دقيقاً‏


□ ٨٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

اين مسايل را مطالعه بكنند.‏ من از اآثريت مردمي آه انتخاب خواهند شد،‏ نمي توانم اين انتظار را ببرم آه اين توانايي

را داشته باشند.‏ در هر پارلمان ٢٠-١۵ آميسيون مي باشد.‏ در همان پارلمانهاي ما و شما ‏(دههء دموآراسي)‏ انجمن

هايي داشتند.‏ انجمن تقنين بود،‏ انجمن تجارت بود،‏ شخص بسيار مشهوري مانند محمد صديق فرهنگ رييس آميسيون

تقنين بود.‏ آه من خودم بحيث رييس تقنين وقتي آه مي رفتم و آار هاي تقنيني دولت را به پارلمان مطرح مي آردم،‏

مخاطب من در آنوقت مير محمد صديق فرهنگ بود.‏ از اينجا مي توانيم تصور بكنيم آه تا آنون چقدر ذهنيت ها تغيير

آرده است.‏ ما در آنوقت در يك ديدگاه و بينش آاملا ديگري نسبت به دولت قرار داشتيم آه با همديگر خود مي نشستيم

و صحبت مي آرديم.‏ ولي آن ديدگاه امروزه نيست.‏ امروز اگر يك نفر از رياست تقنين برود و در پارلمان در

آميسيون تقنين با يك نفرديگر گپ بزند،‏ آن روحيهء زمان پيش وجود ندارد.‏ اين مسئله هم مي تواند از جنجال هاي

اساسي پارلمان آينده باشد.‏

پرسش و پاسخ

داآتر نورزايي:‏ بسيار تشكر از جناب فاضلي صاحب آه صحبت هاي علمي خود را با پشتوانهء تجربهء وافر شان در

آميختند.‏ من هم نكتهء را در مورد شوراي علما تدآر بدهم.‏ وقتي صحبت آن شد،‏ من با تشكيل آن شورا مخالفت آردم

آه جرا اين شورا را مي سازيد؟ آنها گفتند آه اگر در ولايات آدام مشكلي پيش شود،‏ اين شوراي علما آن مشكل را حل

آند.‏ من گفتم،‏ اين علمايي را آه شما انتخاب مي آنيد،‏ مردم ديروز هستند.‏ و جنجال را آه امروزه در افغانستان مي

اندازد،‏ مردم امروز است،‏ برخي جوانان هستند آه پدر يا پدرآلانش ديروز مردم سرشناس محل بود،‏ اما بچه اش

امروز قومندان است.‏ شما با تفكر ديروز نمي توانيد همراه مردمان امروز گپ بزنيد.‏ اين مسئله ماند و شورا را

ساختند.‏ البته صحبتهاي ما دوستانه است و مملكت خواهشات اساسي دارد و تذآرات ما به همين خاطر است.‏ به هر

حال تا روزيكه شما با آنها آمك ميكنيد،‏ با شما هستند.‏ اما بمجرديكه آمك تان به آنها قطع شود،‏ آنها پس نمي روند،‏

بلكه با شما دشمن مي شوند و با شما مخالفت ميكنند.‏ من اينرا از تجربهء خود بحيث والي سابق مي گويم.‏ به هر حال

من از پروفيسر صاحب فاضلي يك سوال دارم آه شما موفقيت پارلمان آينده را چگونه مي بينيد؟

پروفيسر فاضلي:‏ همانطوريكه عرض آردم من بسيار تشويش دارم و چشم انداز موفقيت آنرا بسيار تيره و تار مي

بينم.‏ زيرا روز بروز اداره خرابتر شده مي رود.‏ روز بروز فساد هاي اداري بيشتر شده مي رود.‏ روز بروز

علاقمندي آشور هاي بيرون آم شده مي رود.‏ امنيت خرابتر شده مي رود.‏ در خود دولت هم هيچ يك انسجام و تشكل

لازم ديده نمي شود.‏ تنها وزراي مشاور فراوان ‏(حدود ديده مي شوند.‏ هيچ،‏ يك نورم اداره و يك انديشه و

تفكر در اداره ديده نمي شود.‏ امروزه من اداره را در افغانستان غايب مي بينم.‏ يعني مردم عادي اينطور حس نمي آنند

آه يك دستگاه و يك تشكل و يك اداره اي است آه ما بتوانيم توسط آن مرام خود را حاصل نماييم.‏ از طرف ديگر هيچ

نوع ميكانيزمي هم ساخته نشده آه اگر فردا،‏ جامعهء جهاني از افغانستان برآيد،‏ آن ميكانيزم به حدي رشد آرده و

اطمينان بخش باشد آه خودش به آار بيفتد و مردم خود را در آن ميكانيزم قرار بدهند و افغانستان را پيش ببرند.‏ بنا بر

اين،‏ من فردا را دوباره پاشاني مي بينم آه هر آس دوباره به همان چيزي آه ديروز دفاع آرده بود،‏ اتكاء ميكند؛ به

قوم،‏ به دين و مذهب،‏ يا به سلاح دوباره مراجعه صورت مي گيرد.‏ امروزه،‏ تمام رابطهء امريكا با مملكت ما در يك

نفر خلاصه شده است.‏ گويا تنها يك نفر نمايندهء تمام مردم افغانستان است.‏ اين مسئله نشان مي دهد آه افغانستان

ساختارپيدا نكرده است،‏ نهاد هايش اهميت پيدا نكرده است.‏ نهاد هايي آه خود شان به سهم خود فعال باشند،‏ اينكار

نشده است.‏ در اين حالت شكننده آه هزاران سوال و پرابلم مطرح است،‏ من اينگونه انتخابات و پارلمان را يك تيره گي

و يك پاشيده گي زياد تر و يك فساد زياد تر و آشمكش هاي زياد تر مي بينم.‏ ما در پارلمانهاي گذشته شاهد بوديم آه

يك نفر استعفاي يك وزير يا رييس را در جيب خود مي گذاشت و تهديد مي آرد آه اگر اينكار ما را ميكني خوب اگر

ني،‏ در نزد صدراعظم يا وزير شكايت ات را ميكنم.‏ مخصوصا حالا آه يك مقدار بيشتر به ستوه آمده اند و دست شان

از آار هاي دولت هم دور است و مي بينند آه يك تعداد مردم از خارج مي آيند با امتيازات بسيار زياد.‏ اين آسانيكه

مي خواهند در پارلمان بروند،‏ همان امتيازات گذشتهء خود را مي خواهند از طريق پارلمان دوباره بدست بياورند.‏

لهذا،‏ اينها در يك مسابقهء عجيب و غريب با وزيران و معينان و...‏ قرار ميگيرند و خدا حال وزير را در پارلمان آينده

به آسي نشان ندهد!!‏ گويا اينكه همينك هم در قانون اساسي فعلي،‏ موقف يك وزير از آمر يك واحد اداري بيشتر نيست.‏

۴٩ نفر)‏

افغانستان بعقيدهء من بر اساس قانون اساسي موجود خود،‏ حكومت ندارد.‏ يعني صدراعظم ندارد.‏ يك رييس جمهور

دارد آه وقتيكه در رأس جلسهء وزراء قرار مي گيرد حكومت مي شود.‏ يعني فقط در همانجا حكومت شكل مي گيرد و

بس.‏ ‏(يكي از حضار:‏ آه اگر رييس جمهور مريض شود،‏ هر دو چوآي يعني هم رياست دولت و هم رياست

حكومت-‏ لق مي ماند).‏ يعني آدام حكومت دايمي وجود ندارد و اين يك مسئلهء بسيار مهم است.‏ يك مملكتي آه يك

حكومت دايمي،‏ يك صدراعظم يك سلسله نداشته باشد؛ و آل آن محدود به اين شود آه رييس جمهور بيايد و در رأس

مجلس وزراء بنيشيند تا جلسهء حكومت تشكيل شود.‏


□ ٨٩ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

٢

استيضاحي هم آه در قانون اساسي پيش بيني شده است،‏ عليه حكومت نيست؛ بلكه عليه فرد فرد وزراء پيش بيني شده

است.‏ در هر مورد اگر ولسي جرگه خواسته باشد،‏ اول مي آيد و يك وزير را سوال و جواب ميكند،بعد از آن يك سوال

تحريري ميكند،‏ بعد از آن يك بحث را مي آشاند در مجلس عمومي شورا و بعد از تمام اينها اگر ديد آه قناعت اش

حاصل نمي شود،‏ خلع وزير را مي خواهد.‏ معناي استيضاح همين است.‏ آقاي آرزي چند وزير را تغيير و تبديل

خواهد آرد؟ اينقدر وزير از آجا پيدا خواهد آرد؟ آه همه اش آساني باشند آه تابعيت دوگانه و نيز آلودگي به مسايل

حقوق بشر و غيره را هم نداشته باشند!‏ لهذا با در نظر گرفتن تمام اين مسايل،‏ من با عقل عاجزانهء خود و نيم آله

تجربه ايكه در داخل و خارج دارم،‏ آار را بسيار مشكل مي بينم.‏

پروفيسر شاه علي اآبر شهرستاني:‏ خدمت تان عرض آنم آه عيب اش چو بگفتي هنرش نيز بگو.‏ در پشتو يك ضرب

المثل است آه:‏ ‏«هماغه غر هماغه ئي آربوړى»‏ در مورد افغانستان به نظر من آدم نبايد بسيار بدبينانه هم فكر آند و

نه هم بسيار خوشبينانه.‏ خير الامور اوسطها بهترين چيز است.‏ در اين مرحله،‏ افغانستان بعد از ٢۵ سال بحران،‏

موفق شد آه يك قانون اساسي را بوجود بياورد.‏ البته داآتر صاحب فاضلي و داآتر صاحب نورزايي چون حقوقدان

هستند،‏ بهتر در قسمت قانون اساسي معلومات دارند،‏ اما من از نظر عمل خدمت تان عرض مي آنم آه قانون اساسي

فعلي قانون بدي نيست و خصوصاً‏ آه رسميت دو مذهب در آن آمده و يك قدمي بسيار مترقي است در افغانستان.‏ اين

در نوع خود اولين گامي است آه برداشته مي شود.‏

حتي در زمان دوآتور نجيب وقتي آه قانون اساسي را مي خواستند تصويب بكنند،‏ بر سر اين مسئله بين من و ‏–يادش

بخير-‏ داآتر محمود حبيبي بحث شد.‏ من مثال آوردم آه بين نقطه نظر اهل تشيع و اهل تسنن يك تفاوت وجود دارد.‏

براي شان مثال دادم آه يكي از دوستانم داآتر بود و زنش مي خواست از وي طلاق بگيرد،اما اين داآتر صاحب

حاضر نشد آه زنش را طلاق بدهد.‏ بالاخره زن يك چاره سنجيد.‏ و چاره اش را هم وقتي نزد قاضي رفته بود،‏ خود

قاضي برايش راه حل را ياد داد.‏ يعني زن بگويد آه شوهرش در فلان روز،‏ فلان ساعت در منده اي بمن گفت آه برو

تو طلاق هستي به سه سنگ طلاق هستي.‏ يك دو نفر هم شاهد خريداري-‏ آه در ولايت آابل زياد بود و نفري

افغاني مي گرفتند-‏ هم پيدا آردند و اين داآتر زنش طلاق خط خود را گرفت.‏ اين داآتر بقدري عصباني شد آه هم

قاضي و هم زنش را در محكمه لت و آوب نمود.‏

۵٠

من گفتم آه ببينيد،‏ تفاوت فقه شيعه و سني اينقدر زياد است.‏ در فقه شيعه هر قدر آه شوهر به زنش بگويد طلاق

هستي،‏ طلاق نمي شود تا آه پيش ملا نرود و به زبان عربي صيغهء طلاق جاري نشود و شرايط را بجاي نكند،‏ طلاق

نمي شود.‏ بنا بر اين،‏ تفاوت بين دو فقه وجود دارد و اگر اين مسئله را در قانون اساسي فعلي گنجانده اند،‏ من فكر

ميكنم آه يك گام مترقي است.‏ من چند بار به هندوستان رفتم.‏ يكبار در شوراي راجستان رفتم و جلسهء شان را ديدم.‏

بار ديگر به مرآز دهلي رفتم و شوراي شان را ديدم.‏ وآلاي شورا اينقدر بحث مي آردند آه حتي بعضي اوقات در

پيش روي ما آارشان به زد و خورد مي رسيد.‏ و بعد از زد و خورد ها،‏ منشي مجلس اعلام ميكرد آه آجنداي مجلس

ما مثلا اين دو موضوعي است آه از داخل گپها گرفته ايم.‏ خوب،‏ پارلمان اين آار ها را دارد.‏ پارلمان خوب بايد درش

بحث شود.‏ بايد درش مشاجره شود.‏ حتي ممكن است زد و خورد شود.‏ اين خاصيت دموآراسي است آه هر آس بايد

راي و فكرش آزاد باشد و حرف خود را بگويد.‏ البته چون افغانستان يك آشور پس مانده است و من ١۵ سال است آه

متأسفانه از آشور خود دور هستم و نمي دانم آه چقدر افكار تحول آرده است؛ اما از تجربهء ۴٠ سالهء ماموريت خود

در افغانستان مي دانم آه در افغانستان بايد گام ها شمرده و عاقلانه برداشته شوند و افراطي نباشد.‏ افكار علمي طوري

است و مسايل عملي طور ديگري است.‏ البته مسايل علمي بجاي خود خوب و محترم هستند و بايد آدم آنها را در

ساحهء تطبيق هم بياورد؛ ليكن در هر حال بايد روحيهء مردم افغانستان و جامعهءافغاني در نظر گرفته شود.‏

بنا بر اين،‏ ما بايد اميدوار باشيم و اميدواري را هم تبليغ آنيم.‏ البته بايد نظرات اصلاحي خود را هم از طرق مختلف

مقاله،‏ آتاب،‏ آنفرانس و نامه ها به مجامع ملي و بين المللي ارائه نماييم.‏ به نظر خود من،‏ پيش از تشكل پارلمان در

افغانستان،‏ بايد مسئله امنيت حل شود.‏ خلع سلاح صورت بگيرد.‏ وقتي سلاح جمع شد،‏ ديگر تشويشي باقي نمي ماند.‏

در مورد يك اطاقه بودن پارلمان آه داآتر صاحب فاضلي اشاره آردند،‏ به نظر من اگر اينطور شود،‏ پارلمان ما شبيه

اسامبله هاي ملي در آشور هاي سوسياليستي مانند آامبوج و غيره مي شود،‏ اما دموآراسي اينطور نمي باشد.‏

2

آربوړى:‏ نوعي حيوان خزنده است آه ظاهر غير متعارف و نسبتاً‏ نا زيبايي دارد و شبيه به چلپاسه و سوسمار مي باشد.‏ اين ضرب

المثل يعني همان آوه و همان چلپاسه و مراد اينستكه وقتي آوه اش اينقدر سخت پيما و مهيب منظر مي باشد،‏ از حيوانش آه آريه المنظر و

نامتعارف مي باشد،‏ چه گله مي آني.‏


□ ٩٠ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

مجيب الرحمان رحيمي:‏ چند سوال هم من دارم،اگر اجازه بدهيد.‏

يكي اينكه راجع به نفوس شماري نظر شما چه است؟ قبل از انتخابات بايد طبق معاهده بن،‏ نفوس شماري در

افغانستان تكميل مي شد.‏ وقتي نفوس يك مملكت معلوم نباشد،‏ ما چه رقم مي توانيم به طرف يك انتخابات سالم پيش

برويم؟

دوم،‏ اينكه آميسيون انتخابات،‏ بر طبق ادعا ها،‏ يك آميسيون مستقلي نيست.‏ نظر احزاب سياسي و گروه هاي مطرح

در سياست افغانستان در تعيين و تشكيل اين آميسيون در نظر گرفته نشده است.‏ بر اين اساس،‏ تصاميم و تجاويزي را

آه اين آميسيون به ارتباط پارلمان در نظر گرفته است،‏ يكجانبه تلقي مي شود آه بيشتر به نفع حكومت است.‏

سوم،اينكه هر ولايت از طرف همين آميسيون انتخابات،‏ بعنوان يك حوزهء انتخاباتي در نظر گرفته شده است.‏ در

حاليكه در قانون اساسي گفته شده آه نمايندگان ولسي جرگه بر اساس نفوس بايد بيايند و نفوس افغانستان تقسيم بر

٢۵٠ ‏(تعداد اعضاي ولسي جرگه)‏ آه نفوس هر حوزه را مشخص ميكند و بنا بر اين ما بايد ٢۵٠ حوزه انتخابيه داشته

باشيم.‏ آه در هر حوزه نماينده ها خود را آانديد آرده و راي گيري صورت بگيرد.‏ و هر نماينده پارلمان از يك حوزه

انتخابيهء خاص خود نمايندگي ميكند.‏ درحاليكه اآنون مثلا از يك ولايت ‏(بعنوان يك حوزه انتخابيه)‏ ده نماينده مي آيد

ولي مردم ولايت دقيقا نميدانند آه چه آسي از آدام ناحيهء آن ولايت نمايندگي ميكند.‏ حتي امكان دارد آه آل نمايندگان

يك ولايت ازيك ولسوالي انتخاب شوند.‏

چهارم،‏ در همين آميسيون انتخابات ‏(دفتر مشترك تنظيم انتخابات)‏ تصميم گرفته شده است آه پس از راي دادن،‏

صندوق هاي راي بايد از مراآز راي دهي به يك مرآز واحد انتقال داده شوند.‏ اين موضوع چقدر مي تواند نقش داشته

باشد در مسئلهء اختلاس در راي و تقلب هاي انتخاباتي؟ مي دانيم آه اين اتهام در انتخابات گذشته هم وارد بود.‏

در ارتباط به گفتهء شما آه در افغانستان بايد يك پارلمان تك مجلسي ‏(يك اطاقه)‏ باشد من حمايت ميكنم و نظر بجا و

معقولي به نظر مي رسد.‏ زيرا از آنجاييكه ما يك نظام فدرالي نداريم،‏ پس نياز به يك پارلمان دو اطاقه هم نداريم.‏

در ارتباط به نظارت مجلس ‏(شوراي ملي)‏ بر بودجه،‏ من دقيق نمي فهمم آه ديوان محاسبات آل در افغانستان به چه

صورت است.‏ آيا ما يك ارگان مستقلي داريم بنام مثلا ديوان محاسبات آل آه بتواند با آميسون خاص پارلماني نظارت

بر بودجه همكاري بكند تا نظارت دقيق را بر بودجه داشته باشد؟

مسئلهء ديگر اينكه شما تقريبا يك ديد بد بينانه داشتيد در مورد پارلمان آينده افغانستان.‏ با توجه به اين نظر آه بايد به

هر حال از روند دموآراسي و صلح و ثبات در افغانستان حمايت آرد،‏ آيا فكر نميكنيد آه نفس برگزاري انتخابات و

تشكيل پارلمان،‏ تجربهء دموآراسي را در افغانستان تعميق بكند و به ثبات سيستم سياسي ما در آينده آمك بكند؟ البته

ضمن اينكه نكات تخنيكي آه شما فرموديد،‏ بسيار بجاي است،‏ اما آيا بغير از همين راه،‏ آدام بديل و آلترناتيف ديگري

وجود دارد؟ ما به هر حال بايد از همين انتخابات پارلماني و امثال آن شروع آنيم تا بالاخره به يك جايي برسيم.‏

پروفيسر فاضلي:‏ اول بايد خدمت شهرستاني صاحب عرض آنم آه به حيث يك پندار،‏ و توصيه و وصيت و مقوله

هايي از اين دست آه خير الامور اوسطها و...‏ اينها جزو فرهنگ ما هستند و يقيناً‏ آه چيز هاي مثبتي هستند و بد

نيستند و بعضي مواقع آدم را به يك قناعت مي رساند و راضي مي سازد.‏ بنا بر اين آن مقولات چيز هاي فرهنگي

مثبت هستند.‏ اما وقتيكه شما يك مملكت در حال بحران مانند افغانستان را مي خواهيد مطالعه بكنيد؛ مملكتي آه بد ترين

بحران ها را طي آرده است،‏ و بد ترين ضربات را ديده است.‏ ضربات آمونيزم را ديده است،‏ ضربات بنيادگرايي

اسلامي را ديده است و از آن بدتر ضربات طالبي و تروريزم بين المللي را ديده است،‏ اينطور يك مملكت شكنندهء

بيچارهء بيچيز آه تمام بحران ها و مشكلاتي را آه در جاي جاي دنيا باشد،‏ يكجا در خود جمع آرده است.‏ به اين

خاطر افغانستان امروزه در سطوح مطالعات آآادميك يك مورد مطالعه براي تحقيقات و پژوهش ها شده است.‏ از

آم آم

طرف ديگر امروزه در مطالعات جامعه شناسي و سياسي،‏ تئوري بعد از بحران

يك شكل و صورت بخود مي گيرد.‏ يعني يك آشوري آه بحران زده مي شود،‏ به چه صورت بايد دوباره سرپاي استاده

شود.‏ بازسازي در اين آشور ها،‏ با چه وسايل و چه ميكانيزم ها.‏ البته مسئله ‏«ملت سازي»‏

مرحلهء پيشرفته تر و پر مدعا تر است،‏ اما تئوري بعد از بحران،‏ امكان دارد آه در دانشگاه ها همينك در مورد

افغانستان نكات جديدي را آشف و عرضه بدارد.‏ لهذا،‏ عرض من اينستكه معضلهء افغانستان را با مقوله هاي بسيار

عادي و ساده،‏ نمي توانيم حل يا تحليل آنيم.‏ در قدم اول بايد توجه گسترده تر و مداوم تر جامعهء جهاني به افغانستان

( Post Conflict Theory)

يا Nation Building يك


□ ٩١ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

٣

جلب شود.‏ مداواي ديگري آه شايد باشد،‏ پلان مارشال است.‏ يا مثلاً‏ تحت قيموميت قرار دادن افغانستان است در ملل

متحد و ازين قبيل طرح ها.‏ براي مشكلي به اين بزرگي بايد طرح هاي بزرگ وجود داشته باشد.‏ خداوند مغفرت آند،‏

سيد شمس الدين مجروح را آه هميشه در نوشته هاي خود اشاره ميكرد آه افغانستان بيمار است و هيچ توان حرآت

اعضاي خود را ندارد.‏ خودش بخودي خود توان دوباره سر پاي استاده شدن را ندارد.‏ ايشان اين مطلب را در وقتي

مي گفتند آه هنوز طالبان و تروريزم بين المللي به افغانستان نيامده بود.‏ بنا بر اين براي حل معضلهء عظيم افغانستان

ما بايد طرح هايي را مدنظر بگيريم آه بسيار گسترده باشد و در اين راه اگر از راه هاي متداول و مسايل رايج هم

عدول آنيم،باآي نبايد باشد.‏ يعني اگر تجاويز ما بسيار محافظه آارانه و يا اعتدالي هم نباشد،‏ عيبي ندارد.‏ اگر يك ذرهء

ديگر معضلهء افغانستان خرابتر شود،‏ باور آنيد آه امريكايي ها و جامعهء جهاني هم در مي مانند و به نظر من از

عراق بد تر مي شود و يك بحران دوم جهاني مي شود.‏

در مورد مذهب آه اشاره شد،‏ من خودم متولد شيعه هستم.‏ چنداولي پخته.‏ در فاميل بسيار مذهبي تشييع هم آلان شده

ام.‏ من وقتي آه راجع به مذهب شيعه گپ مي زنم با فهم مسايل است.‏ ولي آنطور مقايسه آردن ها بيمورد است.‏ در

وقتي آه قانون اساسي تدوين مي شد،‏ من گفتم آه اين مسئله قابل غور است،‏ اما راه حلش به اين شكلي آه واقع شد،‏

نبود.‏ براي اينكه من يك مملكت مسلمان را نمي شناسم آه ازين راه استفاده آرده باشد.‏ در بسياري ممالك مسلمان اقليت

مذهبي شيعه وجود دارد،‏ مگر ازين راه به قضيه وارد نشده اند.‏ يك روز آسي به من تلفون آرد،‏ بخاطريكه من در يك

مصاحبهء راديويي هم گفته بودم آه همين داخل آردن مذهب تشييع در قانون اساسي آار خوبي نشده است.‏ البته من

دلايل دارم و آن دلايل هم از نوع ديگري است و من مي توانم بشما بگويم.‏ به هر حال آن شخص وقتي اين مصاحبه ام

را شنيده بود،‏ بمن تلفون آرد آه خودت چرا اين گپ را گفته اي؟ بالاخره بمن گفت آه اين خو يك دستاورد است.‏ من

به آن دوست گفتم آه اين دستاورد نيست آه دو مذهب را در قانون اساسي بياوريد.‏ من گفتم آه دستاورد اين مي بود آه

هر دو مذهب در قانون اساسي افغانستان،‏ وارد نمي شدند و بجاي آن قانونيت محض در داخل افغانستان رايج مي شد.‏

در وقت ساخته شدن قوانين،از راه هاي حل خوب هر دو مذهب استفاده مي گرديد.‏ در وقت تصويب قانون اساسي

١٩۶۴ هم ما همين راه را پيش گرفته بوديم.‏ يعني يك قانوني بيايد آه مورد قبول همهء فرقه هاي مذهبي باشد.‏ در

آنصورت وحدت ملي بهتر تحكيم مي يافت.‏ وفاق اجتماعي بهتر مي شد.‏ اما درين حالت،‏ در يك محكمه يك گوشه

چهار تا اهل تشييع استاده مي شوند و در جاي ديگر چهار تا تسنن و قاضي بيچاره هم درين بين مي ماند آه چه بكند.‏

تربيه آردن قضات وارد به اين باريكي هاي مذهبي و در عين حال وارد به قوانين مودرن نيز آار مشكل و پر هزينه

و وقت گيري است.‏

از طرف ديگر،‏ به شما عرض آنم آه شريعت يك چيز بسيار گنگ است.‏ چيز هايي است آه در يك قانون موضوعه

نيامده است.‏ آل آن در آتابهاست.‏ وقتي آه شما آنها را از آتابها بكشيد،‏ هر آس به يك رقم و يك نوع آنها را از آتابها

مي آشد.‏ هر آس يك مرجعيتي براي خود مي سازد.‏ براي اينكه حالت حقوقي افغانستان واضح و ثابت شود.‏ چرا آه

يك نفر مجرم شده نمي تواند،‏ تا زمانيكه بفهمد قانون چه مي گويد.‏ هر توصيف جرمي ايجاب مي آند آه قبلا،‏ قانون

آنرا به حيث توصيف جرمي شناخته باشد.‏ اگر يك چيزي در شريعت مي باشد آه ده تعبير مي داشته باشد،‏ يك آدم

چطور مي فهمد آه آارش جرم است يا نيست؟ بايد يك قانون وجود داشته باشد.‏ ما آه قانونيت مي گويم و قانونمندي

مي گوييم و دنيا را قبول مي آنيم آه راه صحيح را پيش گرفتند آه يك قانون را بوجود آوردند.‏ دنيا هم از خود دين و

مذهب داشتند.‏ اما آنها فهميدند آه اگر ما اين مسئله را در سطح قوانين چاره نكنيم،وحدت ملي ما تأمين نمي شود.‏ از

همين خاطر است آه من مي گويم در افغانستان بايد فقط يك قانون مي بود.‏ اما من نمي گويم آه اين مسئله همين فردا

از بين برود،‏ بلكه بايد به مرور زمان و تدريجي باشد.‏ سير حرآت ما بايد به ترتيبي مي بود آه پنج سال بعد،‏ ده سال

بعد،‏ ديگر آسي از شريعت بحيث منبع حكم قاضي گپ نمي زد.‏ منبع حكم قاضي بايد تنها قانون باشد.‏ اما شريعت

بحيث فرهنگ ما،‏ بحيث اعتقادات ما،‏ جاي خود را دارد.‏ آنرا هيچكس از بين برده نمي تواند.‏ آسي آه مسلمان باشد،‏

خواه مخواه بدون ارادهء خودش بدين خود وابستگي دارد.‏ هر روز هر آدام ما وشما منابع شريعت خود را در گفته

هاي خود مي آوريم و مي گوييم:‏ خدا مهربان است،‏ انشاءاالله،‏ به خدا اينطور است يا آنطور نيست و...آل اين ها گپ

هاي شريعت است.‏ به اين خاطر اين مسايل بايد مورد غور عميق قرار بگيرد و ما ديگر فرصت آنرا نداريم آه با

مقوله هاي بسيار ساده،‏ مشكلات بغرنج و پيچيدهء خود را و سرنوشت مملكت و مردم خود را به اين مقوله ها بسپاريم.‏

داآتر نورزايي:‏ دو مذهب در يك دستگاه قضاييهء يك مملكت اجازه نيست.‏ براي اينكه مذهب يك موسسه حقوقي است.‏

و در تمام دنيا آه شما ببينيد،هر مملكت يك موسسه حقوقي دارد.‏ دو موسسه حقوقي را قبول آرده نمي تواند.‏ البته در

3

مارشال پلان:‏ اشاره به طرح آمك فراگيري است آه بعد از جنگ دوم جهاني و تقسيم دو آلمان به دو بلاك شرق و غرب،‏ امريكا آن طرح

را براي بازسازي اقتصاد آلمان عملي آرد و پروفيسر ارهارد،‏ معمار اقتصادي آلمان غربي،‏ با استفاده از آن طرح توانست،‏ اقتصاد

ورشكستهء بعد از جنگ دوم جهاني آلمان غربي را دو باره سر پاي خود استاده آند.‏ ‏(تدوين آننده)‏


□ ٩٢ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

قانون اساسي ما به آنصورتيكه شهرستاني صاحب فرمودند،‏ نيست.‏ مسئله مذهب تنها در احوال شخصي فقه جعفري

مي تواند آه اجراء شود.‏

مطابق مادهء : ١٣٠

محاآم در قضاياي مورد

داآتر سليم مجاز:‏ اجازه بدهيد قانون اساسي را در اين مورد مرور آنيم:‏

رسيدگي،‏ احكام اين قانون اساسي و ساير قوانين را تطبيق ميكنند.‏ هرگاه براي قضيه يي از قضاياي مورد رسيدگي،‏

در قانون اساسي و ساير قوانين حكمي موجود نباشد،‏ محاآم به پيروي از احكام فقه حنفي و در داخل حدودي آه اين

قانون اساسي وضع نموده،‏ قضيه را به نحوي حل و فصل مي نمايند آه عدالت را به بهترين وجه تأمين نمايد.‏ مادهء

١٣١ قانون اساسي در اين مورد مي گويد:‏ محاآم براي اهل تشييع،‏ در قضاياي مربوط به احوال شخصيه،‏ احكام

مذهب تشيع را مطابق به احكام قانون تطبيق مي نمايند.‏ در ساير دعاوي نيز اگردر اين قانون اساسي و قوانين ديگر

حكمي موجود نباشد،‏ محاآم قضيه را مطابق به احكام اين مذهب حل و فصل مي نمايند.‏

پروفيسر فاضلي:‏ اين مسايل بخاطر امتياز دهي هاي سياسي بوده است تا ضرورت هاي خالص تخنيكي و حقوقي.‏

بدبختانه،‏ قانون اساسي فعلي افغانستان بخاطر همين مصلحت بيني هاي سياسي و غفلت از اصول حقوقي،‏ بسيار شكل

را بخود گرفته و قوام فني خود را از دست داده است.‏ قانوني شده است آه فقط به درد

مقطعي

مسايل زودگذر سياسي مي خورد.‏ مادهء مربوط به زبانها را هم اگر در نظر بگيريد آه مثلا زبان پشه اي و غيره تذآر

رفته است.‏ آيا امكانپذير است آه آسي به زبان پشه اي مطلبي را به آابل نوشته آند و مشكل خود را حل آند؟

( Circumstance)

در مورد آميسيونهاي تنظيم انتخابات بدون اينكه وارد جزئيات شوم،‏ در يك قسمت با شما همنوا هستم آه بلي،‏ يك

اعتراضي موجود است نسبت به ترتيب آاري آه پيش مي رود راجع به آميسيون نظارت و آميسيون مستقل انتخابات

و اينها،‏ آه همگي شان از طرف رياست اداره انتقالي آه حالا رياست جمهور انتخابي شده است تعيين مي گردند.‏ يعني

مردمي آه در بيرون هستند و مردمي آه در احزاب هستند و در انتخابات مي خواهند سهم بگيرند،‏ در اين آميسيونها

مي خواهند نماينده تعيين آنند آه فعلا نماينده ندارند.‏ اين اعتراض در وقت انتخابات رياست جمهوري هم بالا شده بود.‏

اصلا بايد رياست اداره انتقالي،‏ از آسيكه خود را آانديد براي رياست جمهوري آرده بود،‏ جدا ساخته مي شد.‏ يك نفر

در اين دو وظيفه،‏ نقش بازي آردن،‏ جاي اعتراض سياسي و حقوقي را چه در همانوقت داشت و همين حالا نيز باقي

است.‏ و يك تشويش را براي پياده شدن دموآراسي بوجود آورده است.‏

درمورد نظارت بر بودجه و ديوان محاسبات آه سوال شد؛ امروزه نهادي بنام ديوان محاسبات در آشور ما آه بودجه

را تعقيب آند،‏ قرضه ها را آنترول آند،‏ وجود ندارد.‏ بجاي آن،‏ رياست آنترول و تفتش بوجود آمده است.‏ ولي به هر

حال،‏ ديوان محاسبات يك چيز بدي نبود و نيست.‏ يك نهاد بسيار ضروري است.‏ سابقهء ديوان محاسبات به دوران

ناپلئون مي رسد واز آار هاي او به حساب مي آيد.‏ وظيفهء ديوان محاسبات اينستكه تطبيق بودجه را آنترول مي آند

در سطح ادارات آشور.‏ آما آن چيزي را آه ما و شما در اينجا بحث مي آنيم،‏ ساختن بودجه است آه توسط پارلمان

مي شود.‏ پارلمان بايد به ترتيبي بودجه را بسازد آه هم حوائج دولت را رفع آند و هم براي مردم بار هاي اضافي خلق

نكند.‏ يعني نبايد يك منبع عايد را از بين ببرد و يك منبع مصرف را زياد آند.‏ اين مسئله ايجاب يك همكاري بسيار دقيق

را بين دولت و پارلمان مينمايد.‏ بنا بر اين درينجا دو مسئله اهميت دارد:‏ يكي ساختن بودجه است در وقت معيين و با

همكاري لازم و ديگري تطبيق بودجه است توسط ديوان محاسبات.‏ به شرطي آه يك ديوان با صلاحيت باشد نه فقط

چند نفر محاسب.‏ ديوان محاسبات حتي محتواي پروژه هاي مندرج در بودجه را نيز بررسي ميكند و مي بيند آه آيا آن

پروژهء خاص آيا ارزش اين سرمايه گذاري را داشته است يا خير.‏ در آخر اين ديوان پيشنهادات و نظرياتي را ارائه

ميكند آه مثلا در فلان جا نبايد بودجه دولت بي جهت مصرف مي شد آه سال آينده وقتي بودجه دولت را مي سازند،‏

از اين نظريات و پيشنهادات استفاده ميكنند.‏ بنا بر اين اگر يك آدم صحيح در رأس آن باشد،‏ ديوان محاسبات آل

آشور،‏ يك موسسه بسيار سودمند است.‏

داآتر نورزايي:‏ در مورد نفوس شماري يك تيم آلماني آار ميكردند آه منهم در آن بودم.‏ اين تيم پيشنهاد آرد آه براي

هر ولايت يك مرآز شمارش نفوس تيار آنيم.‏ در هر ولسوالي و علاقه داري يك آمپيوتر ريزه قرار بدهيم تا آنها

هميشه تولد ها و وفيات را به مرآز ولايات گزارش بدهند.‏ مرآز ولايات يك آمپوتر آلان وصل به وزارت داخله

داشته باشند آه تمام اين اطلاعات را به مرآز وزارت داخله انتقال آنند.‏ در اين طرح آمده بودآه اول بايد محلات را

تثبيت آنيد.‏ بعد از آن سرك ها را را تثبيت آنيد.‏ بعد از آن سرك ها نامگذاري و خانه ها نمره بندي شوند.‏ بعد از آن

معلوم شود آه در خانه نمره چند،‏ مثلا چند نفر زندگي مي آنند.‏ مصرف اين پروژه را،‏ يعني فقط مصرف شبكهء

آمپيوتري آنرا آلماني ها ۵٠٠ ميليون دالر امريكايي تخمين زدند.‏ اين پروژه را ترتيب آرديم و تقديم نموديم،‏ اما آسي

نفهميد آه چي است؟ من آه جرمني رفتم و با وزارت انكشاف جرمني گپ زدم،‏ آنها گفتند آه تأمين بودجه براي اين

پروژه يعني ۵٠٠ ميليون دالر از توان ما بالاست.‏ حكومت تان بايد به ملل متحد مراجعه آند تا يك تعداد از دولت هاي


□ ٩٣ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

ذيدخل به اين پروژه آمك آنند.‏ بعد از آن ما شنيديم آه گويا يك مقدار پيسه از آدام جاي آمده و اينها دوباره رقم قرون

وسطي خانه به خانه رفته اند و نفوس شماري آرده اند.‏ درحاليكه در خانه ها نرفته اند،‏ اول در خانهء ما نيامدند،‏ اما

در پشت دروازهء ما نوشته آردند آه اين خانه نفوس شماري شده است در حاليكه ما اصلا آنها را نديديم.‏ فقط تخيل

آردند.‏

آقاي نجيب االله مهاجر:‏ در مورد مسايل حقوقي و قانوني اظهاراتي آه شد،‏ من در بسياري موارد موافق هستم زيرا از

طرف متخصصين فني ارائه گرديده اند.‏ اما من سوالم اين است آه در يك واحد اداري آه پيروان يكي از همين دو

مذهب افغانستان بصورت تقريباً‏ خالص زندگي مي آنند،‏ درمورد مسايل حقوقي آه در قانون اساسي و قوانين مدني

مورد اشاره قرار نگرفته اند،‏ مشكل در آجاست اگر پيروان همان مذهب به فقه خود مراجعه آنند؟

پروفيسر فاضلي:‏ مشكل در اين جاست آه براي ناسيوناليزم يك ملت و براي پيشرفت قانونمندي سد ايجاد ميكند.‏ شما

اگر آشور هاي اروپايي را ببينيد،‏ آل اينها همينطور عرف هاي محلي داشتند.‏ يا آاتوليك بودند،‏ يا پروتستانت بودند يا

يك چيز ديگري بودند.‏ قرن ها را آنها به همين ترتيب تير آردند.‏ عرف مثلا شمال با عرف جنوب سر نمي خورد.‏ بين

شان جنگ ها مي شد.‏ بالاخره اينها متوجه شدند آه ما بايد يك آاري آنيم آه همهء اين قوانين را يك رنگ بسازيم.‏

براي اينكه در يك محل يك شهروند فكر نكند آه مقرره اي آه راجع به من تطبيق مي شود،‏ نسبت به مقرره اي آه

راجع به يك نفر ديگر تطبيق مي شود،‏ بد است.‏ مثالي را آه شهرستاني صاحب دادند،‏ ممكن است آدم فكر آند آه چرا

يك نفر به يك گپ طلاق مي شود و يك نفر ديگر طلاق نمي شود؟ در حاليكه در شرايط امروزه،‏ در قرن بيست و يكم،‏

مي فهميم آه حق زن چيست،‏ حقوق بشر چيست.‏ اين گپهاي فقهي در زماني بود آه در آنزمانها نه مقوله اي بنام حقوق

بشر مطرح بود و نه حق زن.‏ شيوه هاي زندگي پس مانده و بسيار ابتدايي بود.‏ حالا آه ما حوائج و مدعيات امروزي

را مي فهميم،‏ حالا ما قانون داريم.‏ در زمانهاي قديم قانون وجود نداشت.‏ قانون آه تعريف مي شود آه يك مجوزهء

غير شخصي و عمومي است آه در تمام مملكت به يكسان تطبيق مي شود.‏ اين يك مزيت بسيار آلان است براي

پيشبرد ادارهء يك مملكت.‏ مملكتي آه به اينطور يك ابزار دست بيابد،‏ مي تواند بسيار پيشرفت آند.‏ و لهذا ما بايد به

همين طرف برويم.‏ در قانون اساسي ١٩۶۴ فكر همين بود آه ما روز به روز و قدم به قدم،‏ براي تمام موارد يك آود

قانون مدني درست آنيم آه هم احتياجات شيعه را پوره آند و هم احتياجات سني را.‏ پيشتر عرض آردم آه آتب فقهي

داراي تعبيرات زياد بوده و يك چيز هاي بسيار روشن و يكسان نيستند.‏ ولي قوانين ماده به ماده داراي تعاريف روشن

و يك دست هستند آه براي اينكار اين مجوزه و براي آن آار آن مجوزه.‏ در فقه اينطور نيست.‏ تمام تفصيلات محول

مي شود به نظر قاضي و لهذا،‏ يك حالت ابهام عمومي،‏ چه در جعفري و چه در حنفي،‏ باقي مي ماند.‏ لهذا،‏ هم براي

تازه ساختن،‏ و هم براي در نظر گرفتن حوائج روزمره و هم براي تحكيم وحدت ملي و احساس برابري دادن براي

مردم آه برادران و خواهران،‏ شما آه شهروند همين خاك هستيد و مربوط ملت افغانستان هستيد،‏ در همين محدوده،‏

مقررات براي همهء تان يك چيز است.‏

آقاي نجيب االله مهاجر:‏ همين يك سان سازي آه شما اشاره آرديد،‏ يعني همين يكسان سازي هويت ها،‏ متناقض وحدت

ملي در افغانستان نمي شود؟

پروفيسر فاضلي:‏ ني برخلاف متمم مي شود.‏ يك سان سازي ها در عرصهء قوانين متمم ديموآراسي هستند.‏ يكسان

سازي اقتصادي ديموآراسي را بوجود مي آورد.‏

آقاي مهاجر:‏ اگر يك قوم نخواهد هويت اصيل و بومي خود را از دست بدهد و شما بخواهيد اجباراً‏ او را مجبور

بسازيد آه در يك فرايند تحميلي،‏ هويت خود را فراموش آند و به شكل تحميلي به يك هويت نو بپيوندد،‏ همين آار

چقدر ديموآراتيك است؟

پروفيسر فاضلي:‏ مجوزات حقوقي نبايد با مقولات فرهنگي مانند هويت،‏ خلط شوند.‏ مجوزات حقوقي در عمق مسايل

داخل نيست،‏ فقط ميكانيزم آار را آسان مي سازد.‏ بنا بر اين يكسان سازي حقوقي در برابر قوانين موضوعه در يك

مملكت،‏ به معناي يكسان سازي هويت هاي منطقوي نيست.‏

آقاي مهاجر:‏ نكتهء اساسي گپ من اين بود آه اگر در يك واحد اداري،‏ چنانچه در قوانين اساسي و مدني يك آشور،‏

ماده اي قانوني براي حل يك مشكل پيدا نشود،‏ درينصورت اگر ساآنين همين واحد اداري به فقه غالب همان منطقه

مراجعه آنند،‏ اشكال و پرابلم آن چيست؟


□ ٩٤ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

پروفيسر فاضلي:‏ راه حل حقوقي را در اين مادهء قانون اساسي غلط گرفته اند.‏ راه حل اينستكه بايد سر قانون اتكاء

مي شد.‏ امكان ندارد آه در قوانين مدني مسئله اي اگر اهميت داشته باشد،‏ مورد غفلت قرار بگيرد.‏ همين حالا در

افغانستان قانون مدني است.‏ در زمان داؤد خان قانون مدني و قانون جزا ساخته شد.‏ اما همان مردمي آه صبح از آنها

صحبت شد آه نمي خواهند افغانستان در يك نظم داخل شوند و همين مردميكه حالت هاي مغشوش را خوش دارند و

مي خواهند آه يك خرابكاري آنند،‏ نمي مانند آه يك چيزي مدون شود و نظم بگيرد.‏ بايد يك اصلاحات آامل حتي در

مكاتب و مدارس،‏ بخصوص در مناطق سرحدي افغانستان و پاآستان،‏ بيايد و پروسه هاي ترويج قانونمندي تعميق

گردند.‏ در غير اينصورت مسايل ديگر همگي محل نزاع و جنگ و خشونت هستند.‏ اگر جهان بخواهد افغانستان را

اصلاح آند،‏ به اين آار هاي سطحي و جنگها نمي شود.‏ براي ما افغانها هم درست نخواهد بود آه اين مسايل را بحيث

هويت گرفته،‏ بخاطر آنها با يكديگر به نزاع و خشونت برخيزيم.‏

آقاي ايشان:‏ برداشت من از اين بحث ها اينستكه اصلا موضوع ناديده گرفتن دين و مذهب مطرح نيست،‏ فقط موضوع

قانونيت دادن مطرح است.‏ يعني اينكه به چه صورت مي توانيم يك قانونيت را تطبيق آنيم آه از تعبيرات متخلف

جلوگيري شود.‏ و اگر فقه را مي گوييم آه قانون است،‏ به چه رقم آورده شود آه واقعا بعنوان يك قانون مدني براي

همه يكسان تطبيق گردد.‏ از طرف ديگر،‏ آن موارد هويتي هم مطرح نيست.‏ مطمئناً‏ آشوري آه قانون بصورت يكسان

بالاي افراد تطبيق مي شود،‏ به اين معنا نيست آه مردم هويت هاي محلي خود را ندارند.‏ يكي از دانشمندان گفته است

آه رابطهء حقوقي آه بين دين و سياست قبلا وجود داشت،در جهان امروزه بخاطر بد عمل آردن،ديگر قابل تطبيق

نيست.‏ ولي دين با سياست يك رابطهء اخلاقي دارد و فصل مشترك هر دو هم عدالت است.‏ يعني هم دين عدالت مي

خواهد و هم هدف از سياست برقراري عدالت مي باشد.‏ اين عدالت وقتي تأمين مي شود آه تمام افراد يك آشور در

برابر قانون يكسان باشند و هيچگونه تبعيضي در ميان نباشد.‏ همين موضوع قانونيت بدون شك آه براي تحكيم وحدت

ملي هم بسيار موثر مي باشد.‏ يعني اگر بتوانيم يك قانون را سر همه بطور يكسان تطبيق آنيم و اين به اين معنا نيست

آه يك قانون تحميلي بياوريم.‏ به اينصورت نيست،‏ براي تصويب قانون،‏ بالاخره نماينده هاي ملت مي آيند و در

پارلمان قانون را تصويب ميكنند.‏ پس بنا بر اين قانون تحميلي نمي شود.‏ پس اگر بتوانيم قانون را بالاي همهء افراد

ملت خود بطور يكسان تطبيق آنيم،‏ اين آلانترين گام به طرف وحدت ملي خواهد بود.‏

داآتر وهاب:‏ منهم سوالي داشتم.‏ عرض من دراين است آه شما پروفيسر صاحب در همين جريانات از اول بوده ايد.‏

من مي خواهم بدانم آه همين گپهاي آه شما فرموديد و طوريكه مردم هم مي گويند و تا جاييكه ديده مي شود،‏ جريان

امور به مراد و به مقصد هيچكسي پيش نرفته و خرابي ها بار آمده رفته و زياد تر هم شده است.‏ من مي خواهم سوال

آنم آه آيا اين مسايل بخاطر غلطي هاي مشاوريني است آه از خارج آمده اند؟ اين اشتباه مشاورين خارجي يعني

امريكاييها و انگليسي ها و غيره هست؟ اين خرابي ها بخاطر مجاهدين و قومندانها است؟ يا بخاطر حكومت است؟ و يا

اينكه گپها مربوط يك نفر خاص است؟


انتخابات پارلماني و انتظارات مردم

احمد ولي مسعود

حضار محترم السلام عليكم

!

در اين دو روز مسايل بسيار مهمي را از دوستان شنيدم و از سخنان بزرگان و فرهيختگان مستفيد گرديدم.‏

مطمئنآ اگر به همين ترتيب آنفرانس ها و سيمينار هاي مختلف پيرامون مسايل همم و حياتي آشور برپا شود و توسط

نهاد هاي مختلف نتايج آن پي گيري گردد،‏ دولت مي تواند از دست آورد ها و تجربيات اين گردهمايي هاي علمي و

اآادميك،‏ بهره هاي عظيمي در قسمت اصلاح اصلاحات و خدمت به آشور برداشت.‏ با آنكه همه مي دانيم آه اآثرآ

حكومت ها در جهان سوم خود محور بوده و سعي دارند تا از زير بار مشوره و طرح هاي اصلاحي بگريزند.‏ سياست

ملكيت شخصي سياسيون تلقي مي گردد و در بسا موارد سلوك قدرتمندان به خود محوري ها مي انجامد.‏ تك روي

قدرت هاي خود آامه آه خود را تافته اي جدا بافته از اجتماع دانسته و مستقل از ساخت و بافت اجتماعي عمل نموده،‏

به خواسته هاي بر حق مردم و نظريات نخبگان آن،‏ چندان اآتفايي نكرده و به ملت اعماد ندارند،‏ آشور ها را به

بحران هاي بزرگي مواجه مي سازند.‏

ما در تاريخ خويش بدبختانه به طور مكرر شاهد چنين تك روي ها و انحصار طلبي هاي بوده ايم،‏ آه حكام فقط در

جهت استقرار و استحكام قدرت خود از سياست هاي سليقه اي و اندآي فراتر آجنداي يكجانبه به منظور توسعه قدرت

مانور سياسي در تصميم گيري هاي آلان استفاده برده اند.‏ و همواره از نيرو هاي مهار آننده قدرت و آنترول و

تفتيش در هراس بوده اند.‏ عواقب چنين سياست ورزي ها آشور را در بحر طلاطم و نوسانات بين المللي به هر سمت

و سو نا متوازن و سر گردان نموده است.‏

به ياد داشته باشيم هر آشور و ملتي آه به ترقي و تعالي رسيده است.‏ در نتيجه تلاش متداوم متفكرين،‏ انديشمندان و

خبرگان و دل بستگان آن بوده است.‏ نقطه نظرات و بحث هاي حياتي دوستان در مورد پارلمان و مسايل سياسي بدون

شك براي دست اندر آاران امر سياست و به خصوص براي جواناني آه اهرم سياست آينده آشور را در دست خواهند

داشت،‏ بسيار ارزنده و ماندگار خواهد بود.‏

سير تاريخي اهميت به سزايي براي نسل جوان و نسل هاي آينده آشور دارد تا بدانند آه در افغانستان چه گذشت،‏

سياست چگونه بازي شد،‏ سر نوشت مردم را آي ها و چگونه رقم زدند و ده ها مسئله مهم تازيخ ساز ديگر آه بدون

شك با تدوير چنين آنفرانس هايي روشن گرديده و بر شفافيت امور سياسي آشور تاثير به خصوص دارند.‏

اما تفاوت عمده اي طرح مسايل امروز نسبت به گذشته در اين نكته نهفته است آه در گذشته طرح مسايل از جانب

اآثر روشن فكران و صاحب نظران آگاهان يا نا آگاهانه در جهت براندازي حكومت ها قرار مي گرفت آه هيچ گاهي

هم نسخه تدوين شده اي براي آشور داري نداشته اند،‏ و در فرجام باعث از هم پاشيده گي شيرازه اي آشور مي

گرديد.‏ اما امروز آه آشور داري نداشته اند،‏ و در فرجام باعث از هم پاشيدگي شيرازه اي آشور مي گرديد،‏ اما

امروز آه آشور ما بيش از هر زمان ديگري به صلح و ثبات نياز جدي دارد،‏ فقط با بهره گيري مقيد و مثبت از

آزادي ها و با استفاده اي سالم از ارزش هاي دموآراسي،‏ در چهار چوب قانون مي توانيم با قرار گرفتن در پر تو

واقفيت هاي موجود،‏ راهكار هاي مناسب و مفيد در جهت جل مشكلات عاجل آشور جستجو آنيم.‏

بحث اساسي مادر مورد نهاد شوراي ملي افغانستان است.‏ اين شورا آه در ظرف دو ماه آينده تشكيل مي شود،‏ به مثابه

اي يك شوراي قانون گذار،‏ نماينده و تصويب آننده بايد آشور را در مسايل زير بنايي آن سمت و سو دهد.‏ بدون شك

ذهن هر شهروند خردمند و دلسوز در مقابل سسوالاتي نظير يك پارلمان واقعي چيست؟ توقع ما از پارلمان چيست؟ آيا

مي توان ظهور اين نهاد را يك گام اساسي در جهت بسط و توسعه اي سياسي و در نهاد توسعه ملي قلمداد آرد؟ آيا

ممكن است آه هسته اي يك حرآت سياسي ملي با يك خط مشي روشن از بطن پارلمان آغاز شود؟ مواجه مي گردد.‏

پاسخ به اين قبيل سوالات بسيار مهم بوده مي تواند راهگشاي انتخاب مردم گردد.‏ در اين جا سعي دارم به عده يي از

اين دسته سوالات از ديدگاه خودم پاسخي مناسب بيابم.‏

در مقدمه،‏ موضوعي آه روي آن تاآيد دارم،‏ و نقش آن در تشكيل يك پارلمان واقعآ نماينده مي تواند در اين مقطع

حساس،‏ نهايت مفيد و حياتي باشد.‏ مسئله درد آور بحران اعتماد و اطمينان در آشور است آه متاسفانه پيشينه اي درد

آوري هم دارد.‏ عدم يك ديدگاه روشن و نبود يك استراتيژي ملي و عدم تامين عدالت سياسي در آشور است آه طبيعتآ

بحران عدم اعتماد را درپي داشته و دارد.‏ بهترين نشانه اي رشد قدرت سياسي و تحول آن از يك قدرت بسته به ييك

قدرت باز،‏ وجود اعتماد در بين بازيگران قدرت و سياست و متقابلا در بين جامعه و دولت مي باشد.‏


□ ٩٦ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

:

فراموش نبايد آرد آه يك جامعه خوب،‏ نه فقط به انسان هاي الگو وايده آل نياز حياتي دارد،‏ بلكه به يك ريسمان آه آن

ها را به هم پيوند دهد:‏ نيز نياز جدي دارد.‏ و صدا آه اين عامل پيوند دهنده اعتماد است.‏

متاسفانه در خي چهار سال گذشته،‏ آشور ما نتوانسته است از موهبت اين امر بر خور دار شود.‏ و پيشرفت قابل

ملاحظه اي هم در داشتن و اخذ يك استراتيژي ملي آه از شفافيت بر خور دار باشد،‏ آمايي نكرده است.‏

حال در اين فضاي غبار آلود،‏ پارلمان آينده خواهد توانست با گذاشتن اين سنگ تهداب زير بناي يك اعتماد ملي را

نهادينه سازد،‏ و به آخرين مرحله اي توافقات بن،‏ دسترسي پيدا آند و به درستي ساختار وحدت ملي و تمثيل واقعي

سيماي اجتماعي و سياسي مردم را ترسيم نمايد،‏ و يا اين پارلمان آه اميد مي رود به مثابه اي يك گذار سياسي به

طرف ثبات حضور پيدا آند و به درستي ساختار وحدت ملي و تمثيل واقعي سيماي اجتماعي و سياسي مردم را ترسيم

نمايد،‏ و يا اين پارلمان آه اميد مي رود به مثابه اي يك گذار سياسي به طرف ثبات حضور پيدا آند و پايه گذار و

اساس دولت سازي و ملت سازي شود،‏ خداي نخواسته،‏ شالوده اي اهدافش از هم مي پاشد و از شوراي ملي و پارلمان

آه در آن صورت فقط به درد تزيين قانون اساسي و شعار دموآراسي خواهي،‏ خواهند خورد،‏ جز اسمي باقي نخواهد

ماند؟!‏

چند ماه قبل،‏ با اشازه به چلنج هايي آه پيش روي پارلمان آينده است،‏ و اين آه جوامع بين المللي چطور مي توانند

براي عبور افغانستان از اين چلنج ها،‏ برنامه هاي علمي داشته باشند،‏ با شرآت در آنفرانس ولتون پارك،‏ لندن

صحبتي داشتم،‏ آه قسمتي از آن ها را به صورت فشرده در اينجا ذآر مي آنم:‏

‏«چنان آه در جريان هستيم،‏ آمدن پارلمان و تشكيل شورا هاي ولايتي آخرين بخش از مراحل اجرايي توافقنامه اي بن

مي باشد.‏ توافقنامه اي آه در فرجام افغانستان رامتعهد به تشليل يك دولت مي ساخت آه بتواند با قاعده اي وسيع،‏ از

حضور اقوام مختلف،‏ نمايندگي از خواسته ها و آرمان هاي مردم افغانستان نمايد و حامي حقوق اقشار مختلف آشور

باشد.‏

در حال حاضر و در آستانه اي برگزاري انتخابات پارلماني،‏ متاسفانه تهديد و خطر تروريزم،مواد مخدر و تند روي

ها در فضاي جامعه موج مي زند آه باعث بروز چليج هاي بزرگ در برابر انتخابات پارلماني و يا هر نوع تمرين

دموآراسي ديگري خواهد شد.‏

حال آنكه انتخابات پارلماني و شورا هاي ولايتي نخستين فرصتي حقيقي را به مردم آشور مي دهد تا به يك مرحله

جديد سياسي وارد آيند.‏ و ميزان مشروعيت اين نهاد ها.‏ البته بستگي به نحوه اي بر گزاري انتخابات و نتايج حاصله

از آن است.‏

توجه بايد آرد آه انتخابات پارلماني به نسبت انتخابات رياست جمهوري آه پيش از اين درسال گذشته،‏ شكل گرفت،‏

از اهميت بيشتري بر خور دار است.‏ زيرا تشكيل پارلمان،‏ راه را براي تدوين قوانين و ايجاد تعادل ميان گرايش هاي

سياسي و اجتماعي گوناگون مي گشايد.‏ پارلمان بستري است آه مي بايد منافع همه اي اقشار،‏ طبقات و گروه هاي

اجتماعي را در بر بگيرد و براي اولين بار در تاريخ آشور اراده اي يك ملت بتواند در آن متجلي گردد.‏ و زمينه ساز

تلاش براي شرآت همه اي مردم در فرآيند توسعه اي سياسي و اقتصادي افغانستان باشد.‏ و علاوه بر اين مهم ترين

مسؤوليت آنترول و نظارت بر عملكرد حكومت به دوش آن خواهد بود.‏

در صورت تحقق اين اهداف درپيكره پارلمان آينده آه در حقيقت با سر نوشت مردم پيوند مي خورد،‏ مي توان اميدوار

بود آه آشور به طرف صلح و ثبات و دموآراسي رهنمون مي گردد.‏ مي توان اميد وار بود آه عدالت اجتماعي،‏ در

فرآيند دموآراسي به بار مي نشيند و رشد مي آند.‏ و اگر قضيه معكوس شود،‏ و عدم آارايي و درايت مديريت اين

پروسه بزرگ و سرنوشت ساز،‏ يك حالت مايوسانه و بدبينانه را رقم زند،‏ يقيتآ با سؤ استفاده هاي ابزاري از پارلمان،‏

ثبات نسبي هم برهم خواهد خورد آه خود زاينده اي بحران هاي پيچيده و بغرنج ديگري مي شود.‏

در ادامه صحبت به بررسي موضوعاتي پراداختم آه يقينآ در مشروعيت و مقبوليت پارلمان نقشي محوري خواهند

داشت از جمله سر شماري نفوس،‏ مديريت انتخابات،‏ سيستم راي دهي و ساير موارد مربوط به روند انتخابات آه باز

هم به نقل مختصر در اين زمينه اشاره مي آنم

‏«ترآيب اعضا،‏ استقلال راي،‏ بي طرفي و آيفيت تخصصي تيم هاي ناظر،‏ ماهيت آميسيونها،‏ ادارات انتخاباتي و

ساير نهاد هاي مربوط به انتخابات،‏ خود از جمله اي مهمترين چالش ها به شماره مي آيند.‏ اين ارگانها به نوبه اي

خود،‏ قطعآ مي توانند برآيفيت انتخابات و نيز بر ميزان مشروعيت نتايج آن تآثير مستقيم بگذارند.‏ مشورت قبلي با

احزاب سياسي و ساير نهاد هاي اجتماعي و سيا سي در آشور براي آگاهي و در نظر گرفتي نقطه نظرات شان در

باره اي روند انتخابات،‏ اثر قابل ملاحظه اي بر نحوه اي درك و قضاوت آنها و بالنوبه بر برداشت مردم در مورد

مشروعيت انتخابات خواهد داشت.‏

دقت در تنظيم حكصاييه اي نفوس از جمله اي حساسترين مسايل مي باشد.‏ متاسفانه مادر افغانستان تاآنون يك

احصاييه نفوس در سطح ملي نداريم.‏ در حالي آه برخي آمار هاي از گذشته به ارث رسيده اند آه بر اساس ذايقه و

سليقه اي قدرتمندان روز در آن زمان ها بوده و آلا نا مطمئن مي باشند.‏ حاشيه اي خاط در آن امار هامي تواند به هر

دو سو ميلان نمايد آه اگر امروزه از آنها استفاده گردد به ميزان چشمگيري،‏ مي تاند مشروعيت اين پروسه را زير


□ ٩٧ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

سوال ببرد.‏ علي رغم تاآيد بر اهميت آار براي يك نفوس شماري در سطح ملي در توافقنامه اي بن،‏ باز هم در مورد

پروسه هاي مهم و مسايل سياسي حساس به جاي آمار دقيق،متاسفانه بر فرضيات مبهم تكيه مي آنيم.‏

و ارقام ثبتي دفتر آشترك تنظيم انتخابات و

داده هاي آماري اداره مرآزي آمار درسال

همچنان اختلاف بزرگ در مورد تعداد ولسوالي ها از ۴٠٠ ولسوالي متغير مي باشد،‏ نشان دهنده اي اي

واقعيت مي باشند.‏ اين آمار وساير احصاييه هايي گمراه آننده،‏ مسلما نتايج غير واقعي و متناقضي را به بار مي آورد.‏

براي حل امور آمار قابل اعتماد،‏ عجالتا تفاهم و اجماع گسترده سياسي در مورد نفوس-‏ قبل از امتفاده از آن براي

تخصيص آرسي هاي پارلماني – جهت تشليل يك پارلمان موفق،‏ يك امر اساسي افغانستان با ثبات مي تواند آاملا

حياتي باشد.‏

نكته اي ديگر نقش احزاب سياسي در دموآراسي پارلماني است.‏ در واقع نظام حزبي تكميل آننده اي نظام پارلماني

مي باشد.‏ به تصور من.‏ در غياب اخزاب سياسي جدي و فعال.‏ پارلمان نمي تواند به آمال برسد.‏ دريك جمله،‏ پارلمان

بدون احزاب سياسي مانند عراده اي بدون ماشين مي باشد.‏ در نبود حضور مستحكم احزاب در پارلمان آه مسلما مولد

فراآسيون هاي پارلماني نيز مي باشند.‏ مطمئنا از نقطه نظر آميتي مجلس مقننه اي افعانستان ‎٢۴٩‎عضو را تكميل

خواهد نمود.‏ اما متاسفانه به دليل عدم آگاهي لازم و يا به دليل عدم سازمان يابي و يا توهمات و پارچه پارچه بودن،‏

پيش بيني مي شود آه اعضا نتوانند متناسب باوزن مردمي خود،‏ اهرم سياسي مناسب را در داخل پارلمان در مراجع

قانون گذاري و اجرايي به دست بياورند.‏ اين خصوصيت دموآراسي پارلماني مي باشد آه مي بايد وزن سياسي در

بين پارلمان متناسب با وزن اجتماعي باشد تا تبواند حاصل سيستم پارلمان منطبق با منافع ملي گردد و همچنان

حكومت هم از تصادمات و رويارزيي هاي غير ضروري و دست و پاگير بر حذر ماند.‏ در غير آن اين نوع تناقضات

و تنازعات پايه اي وحدت ملي را لرزان مي نمايد و به خشونت هاي اجتماعي و سياسي موقع مي دهد.‏ اين جاست آه

نقش احزاب و فراآسيونهاي پارلماني در بطن پارلمان برجسته و مطلقا حايز اهميت مي گردد تا از وقوع آشمكش

هاي اجتماعي جلوگيري به عمل آيد.‏

همان طوري آه به طرف يك سيستم دموآراسي پارلماني در حرآت هستيم،‏ به احزاب سياسي مؤثر و قوي نيز

ضرورت داريم.‏ احزاب بايد به وسيله جامعه جهاني مورد تشويق قرار مي گرفتند تا اين آه در اين دور نوين سياسي

افغانستان يك حضور مستدام و مطمئن پيدا مي آردند.‏ به عقيده اي من،‏ دموآراسي فقط بر دوش شخصيت ها و تيوري

ها و باور ها حمل نمي شود،‏ بلكه از مجراي سيستم ها و نهاد ها عبورمي آند.‏ اين نقطه اي است آه جامعه جهاني

غالبا در مورد افغانستان و افغانها دچار اشتباه مي گردد.‏

مشكل مبرم ديگر،‏ سيستم راي دهي SNTV يا سيستم تك رايي غير قابل انتقال مي باشد آه براي افغانستان درنظر

گرفته شده است.‏ جاي شك نيست آه اين سيستم از نظر اجرايي ساده تر است،‏ اما در عين حال،‏ به خاطر نمايندگي

غير متناسب،‏ مي توان نتيجه اي بسيار غير طبيعي و گمراه آننده به بار بياورد،‏ به خصوص در آشوري مانند

افغانستان با ترآيب اجتماعي آه دارد در اين سيستم ميليون ها راي ضايع مي گردد،‏ مردم بدون نماينده و يا با عدم

شناسايي نمايندگان شان در پارلمان باقي خواهند ماند،‏ نقش ازاب آه مهمترين اطل و رآن براي يك پارلمان موفق

است،‏ از بين برداشته مي شود و بر علاوه هيچ نوع روابطي،‏ حسابدهي مسؤوليت و ساير خصوصيات يك نمايندگي

واقعي دربين ملت و پارلمان نمي تواند به وجود آيد.‏ بطور مثال ولايت آابل واجد داشتن‎٣٣‎ نماينده در پارلمان بوده،‏

اين ٣٣ تن برنده راي خويش را از نواحي مختلف شهر جمع آوري مي نمايند.‏ در نتيجه موفق به ورود به پارلمان مي

شوند.‏ دقيقآ مشكل از اين جا يعني داخل پارلمان آغاز مي گردد.‏ آه نماينده محترم دقيقآ نمي تواند از آدام مردم

نمايندگي نمايد و مردم نيز نمي دانند آه بالاخره نماينده آن ها در پارلمان چه آسي مي باشد.‏ آيا اين نماينده مردم

چهاردهي و نواحي آن است يا اين نماينده اي مردم شكردره است.‏ يا اين نماينده مرآز شهر است،‏ و يا از مردم خير

خانه.‏ من با در نظر داشت آليه اي جوانب سياسي و اجتماعي پيش بيني هاي يك پارلمان موفق،‏ سيستم نمايندگي

متناسب با لست هاي باز را به عنوان يك سيستم مناسب شرايط و حال افغانستان پيشنهاد مي نمايم.‏ باتطبيق اين

سيستم چنانچه مستحضريد آه مورد استفاده اآثر آشور هاي جهان قرار دارد.‏ و نهايتا دموآراتيك مي باشد،‏ هم جمعيت

در نظر گرعته مي شود،‏ هم نمايندگي و هم احزاب و تنتخاب دلخواه نمايندگان از طرف مردم»‏

حلا چند ماه از آنفرانس و لتون پارك مي گذارد،‏ الي رغم ارايه نقطه نظرات درست و مثبت نخبگان سياسي و

راهگار هاي صاحبنظران،‏ متاسفانه انكشافات جديد و مثبتي صورت نگرفته است.‏ و همين باعث مي شود آه آارايي

و موفقيت پارلمان آينده زير سوال برود و اين آه آيا واقعآ پارلمان چنانكه توصيف نقش و جايگاه اش به عنوان متمم و

مكمل حكومت آمده است،‏ خواهد توانست به اين مهم دست پيدا آند؟!‏

اين دل نگراني ها و اضطاب ها بدان معني نيست آه ما نمي توانيم متصور شويم آه پارلمان آينده نخواهد توانست از

حضور نمايندگاني آه ممثل راي مردم باشند،‏ بر خوردار شود.‏ بلكه به دليل نواقص و آوتاهي هاي هايي آه متوجه

مسؤولين برگزاري انتخابات پارلمان بوده است.‏ مي باشد.‏

بيم آن دارم آه از چنين فضايي متآسفانه پارلماني شكل بگيرد آه به آشمكش هاي دروني خود مشغول مي شود يا

مشغول گردانيده مي شود و در نتيجه نتواند نقش مهم و سرنوشت ساز خود را در تصميم گيري هاي مهم آشور،‏ ايفا

آند.‏ نهادي خواهد شد آه حكومت را در انزوا و تنهايي قرار خوهد داد و اگر هم مصوباتي در شوراي ملي به وجود

(JEMB)

(١٣٨۵)١٩٧٩

٣۶٠ تا

(PR)


□ ٩٨ افغانستان و پارلمان

آانون مطالعات و پژوهش هاي افغانستان

آيد،‏ مي توان پيش بيني آرد آه اغلبآ به اساس تقابل يا منافع غير مشروع،‏ در عمل پياده مي شود،‏ و از تفاهم و مصالح

علياي آشور،‏ خبري نخواهد بود.‏

اما اين نقطه را نيز بايد به خاطر بسپاريم آه يك سلسله نارسايي ها و نواقص آلا طبيعي و خاص زادهي حالات

امروزي آشور ما مي باشد.‏ آه از آن گريزي نيست و نمي توان پروسه اي انتخابات را به تعويق انداخت.‏ اما يك بخش

ديگر آن آلآ به مديريت انتخابات متعلق مي شود.‏

در حالاتي اين چنين ضرورت يك قوه اي قضاييه مطمئن،‏ آار فهم،‏ عادل،مستقل و پاك سرشت،‏ بيش از هر زمان

ديگري احساس مي شود.‏ در واقع اين قوه اي قضاييه است آه جلو تخلفات و تخطي ها از قانون را مي گيرد و در

صورت نبود چنين نهاد آار آمدي،‏ باعث مي شود آه منافع خاصي را دنبال مي آنند.‏ و مي خواهند آه محور امور يك

جانبه بچرخد.‏ چه اگر در عوض در راستاي تقويت و رشد هماهنگ هر سه نهاد و ساير نهاد هاي مدني،‏ به طور

مستمر فعاليت هايي صورت مي گرفت.‏ امروز ما با اين مشكلات عديده اي آه ناشي از فساد ساختاري است.‏ مواجه

نمي شديم.‏

روي هم رفته در اولين نشست پارلمان نخستين قدم مثبت آه مي توان بر داشت و به آن اولويت داد،‏ تنظيم مسؤوليت و

صلاحيت هاي شورا هاي ولايتي و ولسوالي و شاروالي ها اند آه بايد مقتدر باشند تا مردم از محلات تمرين

دموآراسي و قانونمندي را آغاز نمايند.‏ والي ها و مسؤولين خويش را خود شان انتخاب و اصل نمايندگي و حساب

دهي از همين جا آغاز گردد.‏ در غير آن انتخابات شورا ها فقط در آاغذ باقي مي ماند.‏ به نظر من يكي از علل عقب

ماندگي آشور،‏ در طول تازيخ اين بوده است آه حكومت ها به مردم اعتماد نكرده اند تا از اين طريق به همه اي امور

آشور رسيدگي نمايند.‏ چه بسا حتي در تلخ ترين روزگاران اين مردم بوده اند آه در دفاع از مملكت و عزت و وقار

آن در برابر هر نوع دشمني مقاومت آرده اند و نسبت به حكومت ها و فرمانروايان شان پيش قدم گرديده اند.‏ وقايع

٢٠ سال اخير در آشور،‏ جهاد در مقابل ارتش سرخ و مقاومت در برابر تروريزم بين المللي اثباتي بر اين مدعاست.‏

قانون اساسي طرفدار صلاحيت و اختيار اين شورا ها بوده ام.‏

تازماني آه نقش واقعي مردم در تعيين سرنوشت خود شان ناديده گرفته مي شود هيچ گاهي هم اقدامات دست اندر

آاران سياست با پايه اي ملي نمي شود.‏

بزرگ ترين مشكل امروزي افغانستان بحران اعتماد است و متاسفانه اين مشكل به طور سريع،‏ سير صعودي خود را

مي پيمايد.‏ اگر احتياط و اهتمام فوق العاده شديد در اين مورد اتخاذ نگردد،‏ در صورت سطحي نگري ها و آوتاه بيني

ها و سياست بازي ها آخرين ميخ را بر تابوت اعتماد خواهند آوبيد.‏

درآشوري آه سيستمي ا افتاده نباش،‏ به خصوص آشور ما،‏ نبض داشتن اعتماد اولين قدم در راه ايجاد سيستم قابل

قبول سياسي و ساختاري حكومت مي باشد.‏ به نظر مي ملموس ترين موردي آه اگر بخواهيم قدم ها را جهت استقرار

ثبات دايمي در آشور بر داريم.‏ ايجاد اعتماد است.‏

تا زماني آه يك فضي سالم سياسي به وجود نيايد و قواعد بازي از سوي بازيگران سياست مي توانستند به شكل

گسترده به فعاليت هاي خويش آغاز مي نمايند،‏ منحيث ريشه هاي اصلي جامعه اي مدني و آانال هاي مردم سالاري و

منافع اقشار مختلف،‏ منحيث ريشه هاي اصلي جامعه اي مدني و آانال هاي مردم سالاري و منافع اقشار مختلف،‏

تقويت مادي و معنوي مي شدند و در سطح ملي با يكديگر به رقابت بر مي خاستند و با اين خصوصيت مي توانستند

آشور را از منافع محلي و قومي و منطفه اي فراتر برده و به برنامه اي آلي و در مقياس ملي برسانند وبه انتخابات

خصلت سياسي بدهند.‏

و اين رقابت سياسي در سطح ملي و با پشتوانه اي احزاب آه به طور مستمر به وظيفه آادر سازي مشغول اند)‏ مي

توانست متجلي خواست هاي ملت باشد و براي راهگشايي به شوراي ملي نقشي آليدي داشته باشند.‏ و نجوه اي دقيق

تري وظايف نمايندگي مردم را اجرا مي نمايند.‏

اآثرآ نمايندگاني اه از درون منازعات غير سياسي موفقانه به شوراي ملي راه مي يابند،‏ تمايل به مسايل محلي و منطقه

اي خود را دارند و آمتر به فكر مناعف و مصالح ملي اند و طبيعي است براي انتخاب مجدد بناچار منابع ملي را به

سمت اهداف محلي و منطقا اي مي آشانند.‏ و بدين لحاظ پارلمان نمي تواند در راستاي منافع ملي قدم بر دارد.‏

اگر به شرايط رقابت سياسي در سطح ملي آه فقط توسط نهادهاي سياسي مي تواند در عمل پياده گردد،‏ ارزش قايل

نباشيم،‏ درواقع به باند هاي مافيايي و تعداد آثيري از گروه هاي نامطلوب،‏ با هزينه هاي هنگفت زمينه اي مساعد

جهت سؤ استفاده بوحود مي آيد تا هر آه نفع محدود اطرافيان خود را جستجو آند و اينان دقيقآ بر سرنوشت مردم مي

افتد.‏ اين گونه عذر هاي غير موجه و سياسي گونه در تضعيف نقش احزاب در رقابت هاي سياسي و به خصوص در

پارلمان به بهانه اي عدم سازمان يافتگي احزاب در آشور،‏ بزرگترين ضربه اي است آه بر پيكر دموآراسي و توسفه

سياسي مي خورد و تاثيرات منفي آن در پارلمان و در بعد آلان آن در آل آشور مشهود خواهد بود.‏

با وجود ثبت نام و مشارآت و سيعي از آانديدان در آمپاين،‏ اصلي آه عمدتا وجود ندارد مرز هاي تعيين آننده منافع

و مواضع در مشارآت مردم خواهد بود آه از يكديگر تقكيك نمي آنند،‏ فقط چهره هايي به صنحه آمده و مشارآت

جمعي از خود نشان خواهند داد.‏ و يا اين آه گرايش هايي از وعده اي پولي،‏ تقرر و منصب و مقام گرفته تا معرفي و

سؤ استفاده از ارزش ها وساير موارد را شامل خواهد بود آه ايجاد چنين پديده هايي درد عدم ثبات و پياده شدن

)


□ ٩٩ افغانستان و پارلمان

نمايندگي،‏ مساهمت و نظارت سياسي در پارلمان آينده افغانستان

دموآراسي را درمان نخواهد آرد و با منافع و مصالح مردم و علايق وطن دوستي در تضاد است و هر زماني آه

مردم به آگاهي برسند و احساس فريب خوردگي آنند،‏ آن گاه بايد سر از نو آغاز آرد آه تحمل اين دور باطل را آشور

ما ندارد.‏

بدون شك مسؤولين و دست اندر آاران امر انتخابات پاراماني از وقوع چنين مواردي اطلاع داشته اند،‏ اما از آن

جايي آه همه اي امور ما متآسفانه سياست زده شده است،‏ انتخابات و پارلمان نيز از اين بيماري مصئون نمانده اند.‏

بايد آگاه باشيم آه مردم ملك دولت ها نيستند،‏ بلكه شهروندان اند آه دولت را مي سازند و هويت ملي آنان به دست

خود آنها شكل مي گيرد،‏ و اگر اراده اي خود مردم به شكل واقعي آن در دولت سازي تجلي ننمايد،‏ طبيعي است آه

هويت ملي به وجود نخواهد آمد و قوم گرايي،‏ بي اعتمادي،‏ فساد و ده ها بحران ديگر دامن گير آشور مي شود و

همچنان راه هاي نامشروع ارتزاق عده اي دوام خواهد يافت.‏

اميد وارم علي رغم تمام نقايص و مصايب تحميل شده آه بر سر راه پارلمان بوجود آمده است.‏ پارلمان آشور

بتواند منحيث يك نهاد متضمن حقوق و مطالبات مردم افغانستان در امر بس بزرگ و مهم نمايندگي از ملت،‏ عرض

وجود نمايد.‏ اين پارلمان،‏ نه تنها در ساحه اي قانونگذاري و نمايندگي بلكه در ساحه مهم تصويب و يارد پاليسي هاي

بزرگ و حساس آشوري قدم هاي متين بردارد.‏

پاليسي هاي ملي،‏ پروگرام ها و آجندا هاي ملي و....‏ به بحث هاي عميق وجدي آشيده شود و با انگيزه خدا

پرستي و وطن دوستي،‏ در راستاي زندگاني امروز و فرداي مردمان زجر آشيده اي اين آشور،‏ گام هاي بزرگ بر

داشته شود،‏ تا باشد تنياد يك فرهنگ سراسري ملي را پايه گذاري آنيم و يك تفكر جديد ملي را جانشين،‏ فكر هاي،‏

قومي و قبيله اي،‏ گروهي و سمتي و زلاني بسازيم.‏

از تجربه هاي ناآام گذشته هاي افغانستان بياموزيم.‏ نگذاريم تا مطالب و خواست هاي منطقه اي،‏ شخضي،‏ قومي

جاي قانون را بگيرد.‏ قانون را هر چه بيشتر،‏ عملي تر و قابل تطبيق تر بسازيم،‏ از تفسير هاي متعدد قانون جلوگيري

به عمل آيد تا در همه جا يكسان قابليت تطبيق پيدا آند.‏ و از ترويج قانون شكني در هر سطحي آه باشد جدآ اجتناب

آرده و ممانعت ورزيم.‏

ما افغانها اگر هدف شكست وريشه آني تروريزم،‏ تندروي و اجتناب از ديكتاتوري در آينده آشور را داريم،‏ به

يك آشروعيت دوامدار سياسي و دولت قانونمند در افغانستان نياز منديم.‏

به نظر مي رسد آه ما فقط در اين قرن‎٢١‎ است آه داخل دنياي جديد گرديده ايم،‏ جهان نو مشخصات و محسنات

خاص خود را دارد.‏ مردم ما سزاوار اند آه از ارزشهاي اين دنياي مدرن بهره مند گردند.‏ ارزشهاي اجتماعي،‏ سياسي

و اقتصادي بر ستيغ آجنداي ما قرار دارند.‏ رجعت به گذشته براي مشروعيت بخشيدن به باز توليد وضع آن دوران،‏

بجاي پيشتازي به سوي دوران نوين سياسي،‏ براي ما مخت مايوس آننده خواهد بود.‏

مهمترين عامل ناآامي ما در طول تاريخ،‏ تدوام سيستم آهنه و سنتي سياسي ما و اصرار بر حفظ اين روش و

نهاد فرتوت است آه ديگر تاريخ مصرفش گذشته و نكار آمد گرديده است.‏ ما بايد شروع به زير سوال بردن آن دوران

و نكوهش قواعد آهنه اي سياست در پهنه اي افغانستان نماييم آه آشور را بين چنين به فاجعه مبتلا آرده است.‏ در

دناك خواهد بود اگر اين فرصت براي جا انداختن يك فرهنگ سياسي نوين و رهبري هاي جديد از دست برود.‏ ما

افغانها ديگر تحمل اتلاف فرصت ها و تعهدات جامعه جهاني نسبت به افغانستان را نداريم.‏ براي اولين بار در تاريخ

آشور ما،‏ منافع جامعه جهاني با منافع ملت ما گره خورده است.‏ البته حرف ما بر طي آردن يك شبه اي سفر صد ساله

نيست،‏ زيرا همان طوري آه قهرمان ملي افغانستان،‏ احمد شاه مسعود بيان مي داشت و من در اينجا نقل قول مي آنم:‏

‏«ما افغانها به تطبيق تدريجي ولي پيوسته اي تغيير در جامعه اي خود نيازمند هستيم».‏ اين چيزي است آه دقيقآ بايد

ابفاق بيفتد.‏ و انشا االله ما مصمم به تطبيق اين ديدگاه و اين پروسه هستيم،‏ در اين راستا حمايت همه جانبه اي جامعه

جهاني،‏ تاوقتي آه ماروي پاي خود بايستيم،‏ شديدآ مورد نياز بوده و يك نقش تثبيت آننده را ايفا مي آند.‏

اجازه دهيد تا در اخير يكي ديگر از سخنان قهرمان ملي افغانستان را در مورد پارلمان در اينجا ذآر نمايم ‏«هر زماني

آه پارلمان متشكل از نمايندگان واقعي مردم افغانستان ايجاد گردد،‏ من با سياست وداع خواهم گفت»‏ اين بود آخرين

بيان مسعود شهيد در باره اي پارلمان و افغانستان شكوهمند.‏

آري اين سخن سنجيده چنان دقيق و با اعتبار مي باشد آه جاي بحث ندارد.‏ پارلمان آه با تمام خصوصيات و مميزات

پارلماني به وجود آيد،‏ و بتواند از عهده اي نمايندگي ملت قهرمان افغانستان در ابعاد مختلف سياسي و اجتماعي آن

برآيد و زمينه هاي واقعي امتزاج پارلمان و ملت به ضهور بپيوندد.‏ اينجاست آه ملت بر سرنوشت خويش،‏ خود رقم

مي زند و مردمان اين سرزمين احساس امنيت مي نمايد.‏

خداوند هما اي ما را توفيق نصيب نمايد تا از عهده اي چنين مسؤولين بس بزرگ بر آييم و به زخم هاي درمان ناشده

اي مردمان افغانستان مرهم بخش بگذاريم.‏

با تشكر


داآتر عطا محمد نورزايي

واليان انتخابي،‏ ادارهء مرآزي،‏ تأمين امنيت

‏(سخنراني شفاهي)‏

مطالب آنفرانس تا بحال خوب بود و چيز هاي نو و جالب مورد بحث قرار گرفت،‏ داآتر صاحب زيوري نام مرا نوشته

آرده اند براي صحبت بعدي و با وجود خستگي و ماندگي مطالبي را برايتان ارائه مي نمايم.‏ از سفير صاحب جناب

مسعود نيز تشكر مي نمايم آه زم